کتابخانه اسکندریه واقع در اسکندریه، مصر، به عنوان یک موسسه برجسته و گسترده در جهان باستان بود. آن را در Mouseion، یک مؤسسه تحقیقاتی گستردهتر وقف شده به Muses، نه الهه هنر، ادغام کرد. مفهوم یک کتابخانه جهانی در اسکندریه اغلب به دمتریوس فالروم، سیاستمدار تبعیدی آتنی مقیم اسکندریه نسبت داده می شود، که ممکن است این ایده را به بطلمیوس اول سوتر ارائه کرده باشد. در حالی که بطلمیوس اول سوتر ممکن است طرحهایی را آغاز کرده باشد، ساخت کتابخانه احتمالاً در زمان سلطنت پسرش بطلمیوس دوم فیلادلفوس آغاز شده است. از طریق سیاستهای تهاجمی و با منابع خوب پادشاهان بطلمیوسی، کتابخانه به سرعت مجموعه عظیمی از طومارهای پاپیروس را جمع آوری کرد. اگرچه تعداد دقیق طومارهای نگهداری شده در هر دوره مشخص نامشخص است، تخمینهای اوج بسیار متفاوت است، از 40000 تا 400000.
کتابخانه اسکندریه در اسکندریه، مصر، یکی از بزرگترین و مهم ترین کتابخانه های جهان باستان بود. این کتابخانه بخشی از یک موسسه تحقیقاتی بزرگتر به نام Mouseion بود که به موزها، نه الهه هنرها اختصاص داشت. ایده یک کتابخانه جهانی در اسکندریه ممکن است توسط دمتریوس فالروم، سیاستمدار آتنی تبعیدی ساکن اسکندریه، به بطلمیوس اول سوتر پیشنهاد شده باشد، که احتمالاً طرح هایی را برای کتابخانه تنظیم کرده بود، اما خود کتابخانه احتمالاً تا زمان سلطنت پسرش بطلمیوس دوم فیلادلفوس ساخته نشده بود. این کتابخانه به سرعت بسیاری از طومارهای پاپیروس را به دست آورد که عمدتاً مدیون سیاستهای تهاجمی پادشاهان بطلمیوسی بود که بودجه خوبی برای تهیه متون داشتند. دقیقاً مشخص نیست که در هر زمان معین چه تعداد طومار نگهداری می شد، اما تخمین ها از 40000 تا 400000 در اوج آن متغیر است.
اسکندریه به عنوان مرکز مهم دانش و دانش شناخته شد، عمدتاً به دلیل وجود کتابخانه بزرگ. در طول قرون سوم و دوم پیش از میلاد، بسیاری از دانشمندان برجسته و با نفوذ به کتابخانه وابسته بودند، به ویژه: زنودوتوس افسوسی، که استانداردسازی آثار هومر را بر عهده گرفت. Callimachus، نویسنده Pinakes، که اغلب به عنوان فهرست افتتاحیه کتابخانه جهان در نظر گرفته می شود. آپولونیوس رودس، آهنگساز شعر حماسی Argonautica. اراتوستن سیرن، معروف به محاسبه محیط زمین با دقت قابل توجه (در چند صد کیلومتر)؛ قهرمان اسکندریه، با اختراع اولین موتور بخار ثبت شده. آریستوفان بیزانسی که سیستم دیاکریتیک یونانی را ابداع کرد و پیشگام تقسیم متون شعر به ردیف بود. و آریستارخوس ساموتراکی، که متون قطعی از اشعار هومری را ایجاد کرد و تفسیرهای گسترده ای تألیف کرد. تحت فرمانروایی بطلمیوس سوم اورگت، یک کتابخانه فرعی در سراپئوم، معبدی که به خدای یونانی-مصری سراپیس اختصاص داشت، تأسیس شد.
تأثیر کتابخانه به تدریج در طی چندین قرن کاهش یافت. این انحطاط در سال 145 قبل از میلاد با اخراج روشنفکران از اسکندریه در زمان بطلمیوس هشتم فیسکون آغاز شد که منجر به استعفا و تبعید آریستارخوس ساموتراکی، رئیس کتابدار، به قبرس شد. بسیاری از دانشمندان دیگر، مانند دیونیسیوس تراکس و آپولودوروس آتنی، به شهرهای مختلف پناه بردند و به تعقیب و آموزش علمی خود ادامه دادند. در طول جنگ داخلی ژولیوس سزار در سال 48 قبل از میلاد، کتابخانه، یا بخشی از مجموعه آن، سهوا سوزانده شد. با این حال، میزان تخریب همچنان نامشخص است، و به نظر می رسد این موسسه یا تحمل کرده یا به سرعت بازسازی شده است. استرابون جغرافیدان ثبت کرده است: در طول دوره روم، منابع کتابخانه به دلیل کمبود بودجه و حمایت به میزان قابل توجهی کاهش یافت. عضویت رسمی آن ظاهراً در دهه 260 پس از میلاد به پایان رسید. بین سالهای 270 و 275 پس از میلاد، اسکندریه تهاجم پالمیرن را تجربه کرد و به دنبال آن یک ضدحمله امپراتوری رخ داد، وقایعی که احتمالاً با فرض وجود ادامهی کتابخانه، بقایای باقیمانده از کتابخانه را از بین برد. کتابخانه فرعی که در سراپیوم قرار دارد ممکن است فراتر از تخریب کتابخانه اولیه باقی بماند. سراپئوم، که عمدتاً به عنوان یک مکان اجتماع برای فیلسوفان نوافلاطونی که به آموزههای ایامبلیکوس پایبند بودند، عمل میکرد، بر اساس فرمانی که اسقف تئوفیلوس اسکندریه صادر کرد، تخریب شد و متعاقباً در سال 391 پس از میلاد تخریب شد.
پیشینه تاریخی
کتابخانه اسکندریه یک موسسه بی سابقه نبود. یونان باستان و خاور نزدیک دارای سنت های گسترده ای در توسعه کتابخانه بودند. اولین بایگانی مستند از مواد مکتوب در دولت شهر سومری باستان، اوروک، به حدود 3400 سال قبل از میلاد می رسد، دوره ای که همزمان با مراحل نوپای توسعه نوشتن است. نظارت علمی سیستماتیک متون ادبی در حدود 2500 سال قبل از میلاد آغاز شد. پادشاهی ها و امپراتوری های بعدی در سراسر خاور نزدیک باستان سنت های دیرینه جمع آوری آثار مکتوب را حفظ کردند. برای مثال، هیتیها و آشوریهای باستان آرشیوهای گستردهای ایجاد کردند که شامل سوابق به چندین زبان بود. مشهورترین کتابخانه در خاور نزدیک باستان، کتابخانه آشوربانیپال در نینوا بود که در قرن هفتم قبل از میلاد توسط پادشاه آشور آشوربانیپال (حکومت 668–ج. 627 ق.م.) تأسیس شد. علاوه بر این، یک کتابخانه قابل توجه در بابل در زمان سلطنت نبوکدنصر دوم (ج. 605–ج. 562 قبل از میلاد) کار می کرد. در یونان، پیسیستراتوس ستمگر آتنی، اولین کتابخانه عمومی مهم را در قرن ششم قبل از میلاد تأسیس کرد. بنابراین، مفهوم کتابخانه اسکندریه، که به طور بالقوه توسط اسکندر تصور شده بود، از این میراث متنوع از مخازن متنی یونانی و خاور نزدیک پدیدار شد.
پس از مرگ اسکندر مقدونی در سال 323 قبل از میلاد، مبارزه برای کنترل امپراتوری او در میان افسران ارشد او درگرفت. امپراتوری متعاقباً به سه بخش اصلی تقسیم شد: سلسله آنتیگونید بر یونان حکومت می کرد. سلسله سلوکیان، که مقر آن در انطاکیه و سلوکیه بود، بر سرزمین های وسیعی از جمله آسیای صغیر، سوریه و بین النهرین تسلط داشتند. و سلسله بطلمیوسی بر مصر حکومت کردند و اسکندریه را پایتخت آن قرار دادند. پادشاهان مقدونی که سلطه اسکندر مقدونی را در خاور نزدیک به ارث بردند، به دنبال انتشار فرهنگ و دانش هلنیستی در سراسر جهان شناخته شده بودند. در نتیجه، این حاکمان انگیزه ای قوی برای جمع آوری و ترکیب دانش از منابع یونانی و تمدن های بسیار قدیمی خاور نزدیک داشتند. کتابخانه ها برای افزایش اعتبار یک شهر، جذب دانشگاهیان و ارائه پشتیبانی عملی برای اداره و اداره قلمرو خدمت می کردند. در نهایت، این عوامل منجر به تأسیس یک کتابخانه سلطنتی در هر مرکز شهری برجسته هلنیستی شد. با این وجود، کتابخانه اسکندریه به دلیل گستردگی خارق العاده آرزوهای بطلمیوسیان، خود را بی سابقه نشان داد. بر خلاف پیشینیان و معاصران خود، فرمانروایان بطلمیوسی قصد داشتند مخزن جامعی از تمام دانش بشری ایجاد کنند. این اقدام بلندپروازانه با موقعیت سودمند مصر به عنوان محیطی بهینه برای گیاه پاپیروس تسهیل شد و از عرضه کافی مواد ضروری برای ساخت مجموعه دانش گسترده آنها اطمینان حاصل کرد.
حمایت بطلمیوس
تاسیس
کتابخانه اسکندریه بهعنوان یکی از گستردهترین و تأثیرگذارترین کتابخانههای جهان باستان بود، اما جزئیات اساسی آن ترکیبی از گزارشهای تاریخی و روایتهای افسانهای است. قدیمیترین منبع موجود که جزئیات تأسیس کتابخانه را شرح میدهد، اثر شبه نسخهنگاری، نامه Aristeas است که تقریباً بین ج. 180 و ج. 145 قبل از میلاد نوشته شده است. این متن بیان میکند که کتابخانه در زمان سلطنت بطلمیوس اول سوتر (ج. 323–م. 283 ق. تبعید از آتن با این حال، نامه Aristeas یک ترکیب بسیار متأخر است و شامل جزئیاتی است که اکنون بهعنوان نادقیق تاریخی شناخته میشوند. برعکس، دیوژن لائرتیوس بیان می کند که دمتریوس شاگرد تئوفراستوس بود که خود شاگرد ارسطو بود. منابع جایگزین نشان میدهند که ایجاد کتابخانه در زمان سلطنت پسر بطلمیوس اول، بطلمیوس دوم فیلادلفوس (۲۸۳–۲۴۶ قبل از میلاد) رخ داده است.
محققان معاصر عموماً موافق هستند که در حالی که بطلمیوس اول، مورخ و وقایع نگار لشکرکشی های اسکندر، ممکن است طرح های مقدماتی را برای کتابخانه آغاز کرده باشد، تأسیس فیزیکی آن احتمالاً تا زمان سلطنت بطلمیوس دوم محقق نشد. در این دوره، دمتریوس فالروم در دربار بطلمیوسی از دست داده بود. در نتیجه، بعید است که او نقش مستقیمی در تأسیس نهادی کتابخانه داشته باشد. با این وجود، استفان وی. تریسی معتقد است که دمتریوس به احتمال زیاد سهم قابل توجهی در دستیابی به برخی از متون اولیه داشته است که متعاقباً بخشی از دارایی های کتابخانه را تشکیل می دهند. در حدود سال 295 قبل از میلاد، دمتریوس، به عنوان یکی از اعضای برجسته مکتب مشاء، موقعیت منحصر به فردی برای به دست آوردن نسخه های خطی اولیه از آثار ارسطو و تئوفراستوس داشت.
کتابخانه، جزء جدایی ناپذیر Mouseion، در داخل Brucheion، همچنین به عنوان محله سلطنتی، ساخته شد. در وهله اول، تأسیس آن برای نشان دادن ثروت مصر، با تحقیقات علمی یک هدف فرعی بود. با این حال، مجموعههای گسترده آن در حمایت از حاکم مصر مؤثر بود. اگرچه پیکربندی دقیق معماری کتابخانه ناشناخته باقی مانده است، گزارش های تاریخی کتابخانه اسکندریه را دربرگیرنده مجموعه وسیعی از طومارها، ستون های یونانی کلاسیک، یک peripatos (یک راهروی سرپوشیده)، یک منطقه غذاخوری مشترک، یک اتاق مطالعه اختصاصی، فضاهای جلسات مختلف، یک سالن اجتماعات مختلف، یک باغچه های منظره سازی شده، و یک باغچه های منظره سازی شده نشان می دهد. پردیس های دانشگاهی معاصر در یک سالن، قفسههایی به مجموعههای طومارهای پاپیروس اختصاص داده شده بود که به آنها bibliothekai (βιβλιοθῆκαι) میگویند. سنت رایج حاکی از آن است که کتیبه ای در بالای این قفسه ها اعلام کرده است: "محل شفای روح."
توسعه اولیه و توسعه ساختاری
پادشاهان بطلمیوسی کتابخانه را به عنوان یک مخزن جامع از دانش جهانی تصور می کردند و به طور فعال گسترش آن را از طریق استراتژی کسب قاطعانه و با بودجه سخاوتمندانه برای متون دنبال می کردند. فرستادگان سلطنتی با منابع مالی قابل توجهی مستقر شدند و وظیفه داشتند حداکثر تعداد ممکن متون را، صرف نظر از موضوع یا نویسنده، تهیه و جمع آوری کنند. بر اساس این پیشفرض که نسخههای قبلی رونویسی کمتری را تجربه کردهاند و بنابراین با دقت بیشتری ترکیب نویسنده اصلی را منعکس میکنند، به نسخههای متنی قدیمیتر نسبت به نسخههای جدیدتر اولویت داده شد. این برنامه گسترده اکتساب شامل سفرهایی به نمایشگاه های برجسته کتاب بود که در رودس و آتن برگزار می شد. جالینوس، نویسنده پزشکی یونانی، نقل میکند که با فرمان بطلمیوس دوم، تمام کتابهای کشفشده در کشتیهای ورودی بندر برای رونویسی توسط کاتبان مجاز به کتابخانه منتقل شدند. نسخههای خطی اصلی در مجموعه کتابخانه نگهداری شد، در حالی که نسخههای تازه تولید شده به صاحبان مربوطه بازگردانده شد. تأکید ویژهای بر تلاشهای کتابخانهای برای اکتساب، بر نسخههای خطی اشعار هومری، که به عنوان سنگ بنای آموزش یونانی شناخته میشود و بیش از هر اثر شاعرانه دیگری مورد احترام است، قرار گرفت. در نتیجه، کتابخانه نسخه های خطی متمایز متعددی از این اشعار جمع آوری کرد، که هر نسخه به دقت برچسب گذاری شده بود تا منشأ آن را نشان دهد.
موش که کتابخانه را در بر می گرفت، فراتر از کارکرد خود به عنوان مخزن آثار تاریخی، مجموعه متنوعی از دانشمندان، شاعران، فیلسوفان و محققان بین المللی را در خود جای می داد. همانطور که توسط استرابون جغرافیدان یونانی قرن اول قبل از میلاد مستند شده است، این افراد حقوق قابل توجهی، رزق و روزی و مسکن رایگان و مصونیت از مالیات دریافت می کردند. آنها از یک سالن غذاخوری بزرگ دایره ای شکل با سقف گنبدی بلند برای وعده های غذایی عمومی استفاده می کردند. علاوه بر این، کلاس های درس متعددی در دسترس بود که پیش بینی می شد دانش پژوهان به طور دوره ای به دانش آموزان آموزش دهند. با توجه به علاقه عمیق بطلمیوس دوم فیلادلفوس به جانورشناسی، این فرضیه مطرح شده است که موش حتی ممکن است یک باغ حیوانات عجیب و غریب داشته باشد. لیونل کاسون، محقق کلاسیک، معتقد است که اصل اساسی این بود که محققان را به طور کامل از مسئولیتهای روزمره رهایی بخشید، در نتیجه آنها را قادر میسازد تا زمان بیشتری را به تحقیقات و تلاشهای فکری اختصاص دهند. استرابون از جمع دانشمندانی که در موسیون زندگی میکنند، به عنوان σύνοδος (synodos) یاد میکند که به معنای "جامعه" است. در اوایل سال 283 قبل از میلاد، تعداد آنها بین سی تا پنجاه فرد دانشمند تخمین زده می شود.
تلاش های اولیه علمی
کتابخانه اسکندریه هیچ وابستگی به مکتب فلسفی خاصی نداشت و بدین ترتیب به دانشمندان مقیم خود استقلال علمی قابل توجهی اعطا کرد. با این وجود، آنها تابع مقامات سلطنتی باقی ماندند. یک روایت بالقوه آخرالزمان، داستان شاعری به نام سوتادس را بازگو میکند که تصویری توهینآمیز ساخت و ازدواج بطلمیوس دوم با خواهرش، آرسینوی دوم را به سخره گرفت. بنا بر گزارش ها، بطلمیوس دوم سوتادس را زندانی کرد و پس از فرار و دستگیری مجدد، او را در یک کوزه سربی مهر و موم کرد و به دریا انداخت. موسیون که به عنوان یک مؤسسه مذهبی عمل میکرد، تحت نظارت یک کشیش موزها بود، که یک مقامات تعیین میشد، که انتصاب آن توسط پادشاه آینهای روند برای کاهنانی بود که سایر معابد مصر را مدیریت میکردند. خود کتابخانه توسط محققی اداره می شد که نقش دوگانه رئیس کتابداری و مربی پسر پادشاه را بر عهده داشت.
Zenodotus of Efesus (c. 325 – حدود 270 قبل از میلاد) به عنوان رئیس کتابدار افتتاحیه مستند شده است. تلاش اولیه علمی او بر ایجاد متون متعارف برای اشعار هومری و غزل اولیه یونان متمرکز بود. اطلاعات مربوط به زنودوت اساساً از تفاسیر بعدی که به تفاسیر متنی ترجیحی او از بخشهای خاص اشاره میکنند، به دست میآید. زنودوتوس واژه نامه ای از واژه های کمیاب و نامتعارف را نوشت که به دلیل ترتیب الفبایی آن قابل توجه بود و بدین ترتیب او را به عنوان اولین فرد شناخته شده ای معرفی کرد که از ترتیب الفبایی به عنوان یک اصل سازمانی استفاده می کرد. با توجه به اینکه به نظر می رسد مجموعه کتابخانه اسکندریه از مراحل اولیه آن با حروف اولیه اسامی نویسندگان حروف الفبا شده است، کاسون احتمال زیادی را مطرح می کند که زنودوتوس این سیستم سازمانی را اجرا کرده است. با این حال، سیستم الفبای زنودوتوس فقط برای حرف اول یک کلمه اعمال می شود. کاربرد جامع این روش در نامه های بعدی تا قرن دوم پس از میلاد مستند نشده است.
همزمان، محقق و شاعر Callimachus Pinakes را گردآوری کرد، یک فهرست 120 جلدی گسترده که جزئیات بسیاری از نویسندگان و آثار شناخته شده کامل آنها را نشان میدهد. اگرچه Pinakes خود گم شده است، ارجاعات کافی و قطعات موجود محققان را قادر می سازد تا ساختار بنیادی آن را بازسازی کنند. Pinakes به طور سیستماتیک به بخشهای متعددی تقسیم شد که هر بخش به نویسندگانی در یک ژانر ادبی خاص اختصاص داشت. طبقهبندی اولیه بین شاعران و نثرنویسان تمایز قائل شد و هر بخش اصلی به تفکیک بیشتری تقسیم شد. در هر بخش، نویسندگان بر اساس حروف الفبا شمارش شدند. هر مدخل شامل نام نویسنده، نام پدر، زادگاه، و داده های مختصر زندگینامه بود، که گهگاه القاب شناخته شده را در بر می گرفت، و پس از آن شمارش جامعی از تمام آثار مستند آنها ارائه می شد. مدخلهای نویسندگان بسیار پرکار، از جمله آیسخلوس، اوریپید، سوفوکل، و تئوفراستوس، بسیار گسترده بوده و احتمالاً چندین ستون متن را اشغال میکند. علیرغم اینکه کالیماخوس مشهورترین مشارکتهای علمی خود را در کتابخانه اسکندریه انجام داد، او هرگز به نقش رئیس کتابدار نرسید. شاگرد کالیماخوس، هرمیپوس سمیرنایی، زندگینامههایی را نوشت، فیلستفان سیرن متخصص در جغرافیا، و ایستروس (که احتمالاً اهل سیرنه نیز هست) بر آثار باستانی آتیک تمرکز کرد. فراتر از کتابخانه بزرگ، تعداد زیادی کتابخانه کوچکتر نیز در سرتاسر شهر اسکندریه پدید آمدند.
پس از مرگ زنودوت یا بازنشستگی، بطلمیوس دوم فیلادلفوس آپولونیوس رودس (حدود 295 – حدود 215 قبل از میلاد مسیح را به عنوان رئیس کتابخانه اسکندریه بومی کالیماپوس منصوب کرد. فیلادلفوس علاوه بر این، آپولونیوس رودس را به عنوان معلم پسرش، بطلمیوس سوم اورگتیس آینده، تعیین کرد. آپولونیوس رودس در درجه اول به عنوان نویسنده Argonautica شناخته می شود، شعری حماسی که سفرهای جیسون و آرگونات ها را شرح می دهد، که به طور کامل باقی مانده است. Argonautica دانش گسترده آپولونیوس را در تاریخ و ادبیات نشان میدهد و کنایههای متعددی را به رویدادها و متون در بر میگیرد و همزمان از قراردادهای سبکی شعر هومری تقلید میکند. اگرچه برخی از بخشهایی از آثار علمی او همچنان باقی مانده است، اما امروزه بهعنوان یک شاعر بیشتر از او تجلیل میشود.
افسانهها بیان میکنند که در دوران تصدی آپولونیوس به عنوان کتابدار، ریاضیدان و مخترع برجسته ارشمیدس (ج.c. title="circa">c. 212 قبل از میلاد) از کتابخانه اسکندریه بازدید کرد. طبق گزارشها، ارشمیدس زمانی که در مصر بود، سطوح نوسان آب نیل را مشاهده کرد که الهامبخش اختراع پیچ ارشمیدس بود، دستگاهی که میتواند آب را از ارتفاعات پایینتر به کانالهای آبیاری برساند. ارشمیدس متعاقباً به سیراکیوز بازگشت، جایی که در توسعه اختراعات بدیع اصرار داشت.
دو بعد از آن، زندگینامههای غیرقابل اعتماد نشان میدهند که آپولونیوس مجبور شد از سمت رئیس کتابداری خود استعفا دهد و به جزیره رودز نقل مکان کرد (که از آنجا نام اولیه خود را از پیشنویس نامطلوب دریافت کرد) نقل مکان کرد. Argonautica در اسکندریه. توضیح قابل قبول تر برای استعفای آپولونیوس، به تخت نشستن بطلمیوس سوم اورگتیس در سال 246 قبل از میلاد است.
بورس تحصیلی و توسعه بعدی
اراتوستن کورنی (ج. 280–ج. 194 ق.م.)، سومین کتابدار ارشد، عمدتاً به خاطر مشارکتهای علمیاش شناخته میشود، اما او همچنین یک محقق ادبی برجسته بود. اثر مهم او، رساله سه جلدی Geographika، به طور کامل باقی نمانده است. با این حال، قطعات متعددی از طریق نقل قول در نوشته های استرابون جغرافیدان بعدی حفظ شده است. اراتوستن پیشگام کاربرد ریاضیات در جغرافیا و نقشه برداری بود. او در رساله خود درباره اندازه گیری زمین، محیط زمین را با حاشیه خطا کمتر از چند صد کیلومتر محاسبه کرد. علاوه بر این، اراتوستن نقشه جامعی از جهان شناخته شده ایجاد کرد، که داده ها را از منابع مختلف در کتابخانه، مانند تواریخ لشکرکشی های اسکندر مقدونی به سرخپوستان و گزارش های اکتشافات شکار فیل بطلمیوسی در امتداد سواحل آفریقای شرقی، یکپارچه می کند.
اراتوستن اولین کسی است که جغرافیا را به یک رشته علمی ارتقا داد. او مدعی شد که تنظیمات به تصویر کشیده شده در اشعار هومری کاملا ساختگی است، و تاکید کرد که هدف شعر "تسخیر روح" به جای ارائه یک ثبت تاریخی دقیق از رخدادهای واقعی است. استرابون به طور مشخص به سخنان طعنه آمیز اراتوستن اشاره می کند: "مردی ممکن است مکان های سرگردانی ادیسه را بیابد، اگر روزی فرا برسد که چرمی کار را بیابد که پوست بز را بخیه زده است." همزمان، محققان کتابخانه اسکندریه تلاش های علمی دیگری را دنبال کردند. باکیوس تاناگرا، معاصر اراتوستن، ویرایش و تفسیر متون پزشکی را در مجموعه بقراط بر عهده گرفت. پزشکان هروفیلوس (ج. 335–ج. 280 پیش از میلاد) و اراسیستراتوس (ج. 304–مطالعات انجام شده در سال 25 قبل از میلاد در انسان) با این حال، تحقیقات آنها به دلیل مخالفت های عمومی علیه تشریح جسد انسان، که به طور گسترده غیراخلاقی تلقی می شد، با موانعی روبرو شد.
جالینوس نقل می کند که در این دوره، بطلمیوس سوم از آتنی ها اجازه گرفت تا نسخه های خطی اصلی آیسخولوس، سوفوکل و اوریپید را به امانت بگیرد. در ازای آن، آتنی ها به یک تضمین قابل توجه نیاز داشتند: پانزده استعداد (تقریباً 1000 پوند یا 450 کیلوگرم) فلز گرانبها برای اطمینان از بازگشت آنها. بطلمیوس سوم نسخههای گران قیمتی از نمایشنامهها را سفارش داد که به دقت بر روی پاپیروس ممتاز تولید شده بودند و سپس به آتن فرستاد. او نسخههای خطی اصلی را برای کتابخانه نگه داشت و به آتنیها اجازه داد استعدادها را حفظ کنند. این حکایت را می توان به عنوان نشان دهنده تأثیر قابل توجه اسکندریه بر آتن در زمان سلسله بطلمیوس تفسیر کرد. این تسلط ناشی از موقعیت استراتژیک اسکندریه به عنوان یک بندر دو طرفه ساخت بشر است که سرزمین اصلی و جزیره فاروس را به هم متصل می کند و تجارت بین شرق و غرب را تسهیل می کند. این مرکز به سرعت به یک مرکز تجاری بینالمللی تبدیل شد و به بزرگترین تولیدکننده پاپیروس و متعاقباً کتاب تبدیل شد. با گسترش مجموعه کتابخانه، که نیاز به ذخیره سازی اضافی داشت، یک مجموعه ماهواره ای در سراپئوم اسکندریه در زمان سلطنت بطلمیوس سوم اورگیت ایجاد شد. این سراپئوم معبدی اختصاص داده شده به خدای یونانی-مصری سراپیس بود که در مجاورت کاخ سلطنتی قرار داشت.
اوج نقد ادبی
آریستوفان بیزانسی (ج. 257–ج. 180 پیش از میلاد) در حدود سال 200 قبل از میلاد سمت چهارمین رئیس کتابدار را بر عهده گرفت. افسانه ای که توسط نویسنده رومی ویتروویوس مستند شده است، بازگو می کند که آریستوفان به عنوان یکی از هفت داور در مسابقه شعری که توسط بطلمیوس سوم اورگت سازماندهی شده بود، خدمت کرد. در حالی که شش داور دیگر به اتفاق آرا از یک شرکت کننده خاص حمایت کردند، آریستوفان از شاعری دفاع کرد که کمترین علاقه را بین تماشاگران داشت. او متعاقباً اظهار داشت که همه شاعران، به جز منتخب او، دست به سرقت ادبی زدهاند و بنابراین رد صلاحیت شدهاند. هنگامی که پادشاه خواستار اثبات شد، آریستوفان متون سرقت شده را از کتابخانه بازیابی کرد و مکان آنها را تنها از روی حافظه شناسایی کرد. بطلمیوس سوم که تحت تأثیر حافظه و کوشش قابل توجه او قرار گرفته بود، او را به عنوان رئیس کتابخانه منصوب کرد.
تصدی آریستوفان بیزانسی به عنوان کتابدار به طور گسترده به عنوان آغازگر دوره پیشرفته تر دانش پژوهی در کتابخانه اسکندریه شناخته می شود. در این دوره، نقد ادبی به اوج خود رسید و کانون اصلی تلاشهای دانشگاهی کتابخانه شد. آریستوفان بیزانسی ویرایش متون شاعرانه را بر عهده گرفت و پیشگام عمل تقسیم اشعار به خطوط مجزا در یک صفحه بود، که از ارائه قبلی آنها به عنوان نثر مستمر فاصله داشت. علاوه بر این، او سیستم دیاکریتیک یونانی را ابداع کرد، آثار واژگانی مهمی تألیف کرد و مجموعه ای از نمادها را برای نقد متن معرفی کرد. مشارکتهای او شامل معرفی آثار نمایشی متعددی بود که برخی از آنها امروزه در نسخههای اصلاحشدهای باقی ماندهاند.
آپولونیوس ایدوگرافوس، چهرهای تا حدی مرموز، به عنوان پنجمین رئیس کتابدار عمل میکرد که با عنوان «طبقهبندی فرمها» (یونان باستان: ج. 216–ج. ششم سال پیش از میلاد، رئیس کتابخانهدار ششم پیش از میلاد بود) او به عنوان محقق برجسته باستانی شعر هومری شهرت پیدا کرد و نه تنها نسخه هایی از اشعار کلاسیک و آثار منثور را تولید کرد، بلکه hypomnemata جامعی را نیز تولید کرد که تفسیرهای مستقل و گسترده ای بر این متون بود. این تفاسیر معمولاً شامل نقل قولی از یک اثر کلاسیک، روشن کردن معنای آن، تعریف واژگان غیرمعمول، و ارزیابی اینکه آیا کلمات موجود در قطعه واقعاً از نویسنده سرچشمه گرفتهاند یا نشاندهنده درونیابیهای کتابنویس بعدی هستند، میشد. مشارکتهای او در حوزههای مختلف مطالعاتی، با تأکید ویژه بر اشعار هومری، در بر میگرفت، و قضاوتهای سرمقالهاش اغلب توسط نویسندگان باستانی معتبر ذکر میشود. بخشی از یکی از تفسیرهای آریستارخوس بر تاریخ هرودوت بر روی پاپیروس محفوظ مانده است. با این وجود، در سال 145 قبل از میلاد، آریستارخوس با حمایت از بطلمیوس هفتم نئوس فیلوپاتور به عنوان حاکم مشروع مصر، درگیر یک درگیری سلسله ای شد. پس از ترور بطلمیوس هفتم، بطلمیوس هشتم فیسکون به قدرت رسید و به سرعت اقدامات تنبیهی را علیه همه حامیان سلف خود آغاز کرد و آریستارخوس را مجبور کرد که از مصر فرار کند و در جزیره قبرس پناهندگی بگیرد، جایی که بلافاصله پس از آن درگذشت. بطلمیوس هشتم متعاقباً همه دانشمندان خارجی را از اسکندریه اخراج کرد که منجر به پراکندگی گسترده آنها در شرق مدیترانه شد.
رد کردن
به دنبال اخراج های بطلمیوس هشتم
اخراج دانشمندان از اسکندریه توسط بطلمیوس هشتم فیسکون، تحولی اساسی در دانش هلنیستی بود. اگرچه این دانشمندان و شاگردان آنها که قبلاً در کتابخانه اسکندریه آموزش دیده بودند، در تحقیق و نگارش رساله خود اصرار داشتند، اکثریت دیگر وابستگی خود را به این مؤسسه حفظ نکردند. در نتیجه، کتابخانه اسکندریه کاهش اعتبار و نفوذ خود را تجربه کرد. این دوره شاهد پراکندگی دانش اسکندریه بود، زیرا دانشگاهیان کتابخانه ابتدا در سراسر مدیترانه شرقی و سپس در منطقه مدیترانه غربی منتشر شدند. دانشمندان قبلی و شاگردان آنها تلاش های فکری خود را به مکان های دیگر هدایت کردند. برای مثال، دیونیسیوس تراکس (ج. 170 – حدود 90 قبل از میلاد)، شاگرد آریستارخوس، یک موسسه آکادمیک در جزیره رودس یونان تأسیس کرد. او همچنین با تألیف رساله آغازین دستور زبان یونانی، کتابچه راهنمای مختصری برای ارتباط مفصل و مؤثر، که تا قرن دوازدهم پس از میلاد به عنوان کتاب درسی دستور زبان اصلی برای دانش آموزان یونانی عمل می کرد، اعتبار دارد. همزمان، آپولودوروس آتنی (c. 180 – حدود 110 قبل از میلاد)، یکی دیگر از شاگردان آریستارخوس، به پرگاموم، رقیب اصلی اسکندریه نقل مکان کرد و در آنجا به تدریس و آموزش پرداخت. این پراکندگی دانشگاهی مشاهدات طعنه آمیزی را از سوی مورخ منکلس بارسا برانگیخت که اظهار داشت که اسکندریه به طور مؤثر مربی یونانی ها و غیریونانی ها شده است.
همزمان، در داخل اسکندریه، ثبات حکومت بطلمیوسی در مصر از اواسط قرن دوم قبل از میلاد شروع به فرسایش کرد. حاکمان بعدی بطلمیوسی که با تشدید ناآرامیهای اجتماعی و چالشهای مهم سیاسی و اقتصادی مواجه بودند، منابع کمتری را به کتابخانه و موش نسبت به پیشینیان خود اختصاص دادند و در نتیجه انحطاط آغاز شده در دوران سلطنت بطلمیوس هشتم فیسکون را تداوم بخشیدند. در نتیجه، هم جایگاه نهادی کتابخانه و هم اعتبار حرفه ای کتابدار ارشد آن کاهش یافت. متعاقباً، چندین پادشاه بطلمیوسی از سمت رئیس کتابدار به عنوان یک درمان سیاسی سوء استفاده کردند و آن را به وفادارترین طرفداران خود اعطا کردند. به عنوان مثال، بطلمیوس هشتم، سیداس، یکی از اعضای گارد کاخ خود را به عنوان رئیس کتابدار منصوب کرد، و بطلمیوس نهم سوتر دوم (88-81 قبل از میلاد سلطنت کرد) ظاهراً این نقش را به یک متحد سیاسی اعطا کرد. در نهایت، مقام رئیس کتابدار چنان از اعتبار سابق خود رنج میبرد که حتی وقایع نگاران معاصر دیگر آن را قابل توجه نمیدانستند که دوران تصدی افراد متصدی را ثبت کنند.
تحول گستردهتری در دانش یونانی تقریباً در آغاز قرن اول پیش از میلاد پدیدار شد. در این مقطع، متون اصلی شعر کلاسیک به طور قطعی استاندارد شده بود و آثار تفسیری جامعی برای همه شخصیتهای ادبی مهم عصر کلاسیک یونان تدوین شده بود. در نتیجه، فرصتها برای تعامل علمی اولیه با این متون بنیادی محدود شد. متعاقباً تعداد زیادی از دانشگاهیان بر ترکیب و بازتفسیر تفاسیر دانشمندان اسکندریه از قرنهای قبل تمرکز کردند، که اغلب به قیمت توسعه بینشهای بدیع تمام میشد. برعکس، برخی از محققان تمرکز خود را متنوع کردند و تفسیرهایی را بر ترکیبات شعری نویسندگان پساکلاسیک، از جمله شاعران اسکندریایی مانند کالیماخوس و آپولونیوس رودس آغاز کردند. همزمان، سنتهای علمی اسکندریه احتمالاً در قرن اول پیش از میلاد توسط تیرانیون آمیسوس (ق. 100 – حدود 25 ق.م.)، شاگرد دیونوسیوس به روم معرفی شد.
آتش منسوب به ژولیوس سزار
در طول جنگ داخلی سزار در سال 48 قبل از میلاد، ژولیوس سزار در اسکندریه با محاصره روبرو شد. سربازان او آتشی را در میان کشتیهای مصری در بندر اسکندریه به راه انداختند، با هدف پاکسازی اسکلهها و سد کردن ناوگان برادر کلئوپاترا، بطلمیوس چهاردهم. بنا بر گزارش ها، این آتش سوزی به مناطق حاشیه شهر کشیده شده و خسارات قابل توجهی را به بار آورده است. سنکا جوان، نمایشنامهنویس رومی قرن اول پس از میلاد و فیلسوف رواقی، به Ab Urbe Condita Libri لیوی استناد میکند (تألیف بین سالهای 63 و 14 قبل از میلاد)، که ادعا میکند که از کتابخانهای که از کتابهای 04 سال قبل از میلاد ساخته شده است. اسکندریه پلوتارک افلاطونی میانه یونانی (ج. 46–120 بعد از میلاد)، در زندگی سزار خود، گزارش می دهد که سزار، "[وقتی] دشمن تلاش کرد ارتباط خود را از طریق دریا قطع کند، مجبور شد آن خطر را با آتش زدن کشتی منحرف کند و پس از آتش زدن، کشتی را منحرف کند، سپس آتش را به سمت خود منحرف کند. کتابخانه بزرگ." برعکس، کاسیوس دیو، مورخ رومی (ق. 155 – حدود 235 پس از میلاد) میگوید: «بسیاری از مکانها به آتش کشیده شد، در نتیجه، همراه با ساختمانهای دیگر، اسکلهها و انبارهای بزرگ در اسکلهها و انبارها به شمار میرفتند. سوخت». در مقابل، فلوروس و لوکان صرفاً نشان میدهند که آتش ناوگان و برخی از «خانههای نزدیک دریا» را نابود کرده است.
محققان گزارش کاسیوس دیو را این گونه تفسیر می کنند که آتش سوزی کل کتابخانه را از بین نبرد بلکه بر یک یا چند انبار مرتبط با آن واقع در نزدیکی اسکله تأثیر گذاشت. صرف نظر از وسعت خسارات ناشی از آتش سوزی سزار، آشکار است که کتابخانه به طور کامل تخریب نشده است. استرابون جغرافیدان (c. 63 قبل از میلاد – حدود 24 پس از میلاد) خود را مستند کرده است. این نشان می دهد که این موسسه یا آتش سوزی را تحمل کرده یا به سرعت بازسازی شده است. با این حال، توصیف استرابون از Mouseion حاکی از کاهش قابل توجه اعتبار آن در مقایسه با قرون گذشته است. علت این انحطاط، اعم از زوال تدریجی تاریخی یا ویرانی فاجعه بار، نامشخص باقی مانده است. علیرغم ارجاع به موش، استرابون به طور خاص به کتابخانه اشاره نمی کند، به طور بالقوه نشان می دهد که قد و قامت و اهمیت آن تا حدی کاهش یافته است که مانع از تصدیق جداگانه شده است. سرنوشت بعدی موش پس از ذکر استرابون مستند نیست.
پلوتارک در ادامه در زندگی مارک آنتونی شایعهای را بازگو میکند که در سالهای قبل از نبرد آکتیوم در سال 33 قبل از میلاد منتشر شده بود: ظاهراً مارک آنتونی به کلئوپاترا هدیه داده است. خود پلوتارک به غیرقابل اعتماد بودن منبع خود برای این حکایت اذعان کرد و نشان داد که این روایت ممکن است به عنوان تبلیغی برای نشان دادن وفاداری مارک آنتونی به کلئوپاترا و مصر بر سر روم عمل کرده باشد. با این وجود، کاسون ادعا می کند که چنین داستانی، حتی در صورت ساختگی، تنها در صورتی معتبر می بود که کتابخانه موجود باقی می ماند. ادوارد جی واتس پیشنهاد میکند که اهدای مارک آنتونی میتوانست با هدف بازگرداندن مجموعه کتابخانه به دنبال آسیبهای ناشی از آتشسوزی سزار تقریباً پانزده سال قبل باشد.
شواهد اضافی که از ادامه حیات کتابخانه پس از 48 قبل از میلاد پشتیبانی میکند، از برجستگی Didymus Chalcenterus در قرن اول پیش از میلاد مسیح و در اوایل قرن اول پیش از میلاد مسیح فعال است. لقب او، Χαλκέντερος (Chalkéspan "s">onze دیدیموس با تألیف حدود 3500 تا 4000 کتاب اعتبار دارد که او را به عنوان پرکارترین نویسنده شناخته شده دوران باستان معرفی می کند. او همچنین نام βιβλιολάθης (Biblioláth), Biblioláth,"-to ناتوانی مشهور او در به یاد آوردن تمام آثار خود. بخشهایی از تفاسیر دیدیموس، که بهعنوان عصارههای بعدی حفظ شدهاند، منابع اولیه مهمی را برای محققان معاصر تشکیل میدهند که به مطالعه مشارکتهای انتقادی دانشگاهیان قبلی در کتابخانه اسکندریه میپردازند. لیونل کاسون ادعا می کند که تولید ادبی خارق العاده دیدیموس "بدون حداقل بخشی از منابع کتابخانه در اختیار او غیرممکن بود."
دوره روم و تخریب های بعدی
اطلاعات مربوط به کتابخانه اسکندریه در دوران حکومت روم (27 قبل از میلاد - 284 پس از میلاد) کمیاب است. اگرچه امپراتور کلودیوس (حکومت 41-54 پس از میلاد) بنا به گزارش ها، یک پسوند ساخته است، به نظر می رسد مسیر کلی کتابخانه منعکس کننده مسیر خود اسکندریه باشد. پس از ادغام شهر در حکومت روم، هم برجستگی اسکندریه و هم کتابخانه معروف آن به تدریج کاهش یافت. در حالی که Mouseion پابرجا بود، معیارهای عضویت از شایستگی علمی به تمایزات در دولت، خدمت سربازی یا حتی مهارت های ورزشی تغییر کردند.
این تغییر در معیارها آشکارا به نقش رئیس کتابدار گسترش یافت. تنها رئیس کتابدار شناسایی شده از دوران روم، تیبریوس کلودیوس بالبیلوس بود که در اواسط قرن اول پس از میلاد فعال بود و مناصب سیاستمدار، مدیر و افسر نظامی را بدون دستاوردهای علمی قابل توجه داشت. اعضای موش دیگر موظف به تدریس، تحقیق و یا اقامت در اسکندریه نبودند. فیلوستراتوس نویسنده یونانی اشاره میکند که امپراتور هادریان (حکومت 117–138 بعد از میلاد) قومنگار دیونیسیوس از میلتوس و پولمون سوفسطایی از لائودیسه را به سمت موش منصوب کرد، علیرغم اینکه هیچ مدرکی دال بر گذراندن زمان قابلتوجهی در اسکندریه وجود نداشت.
همزمان با زوال علمای پیش از اسکندریه، محققین Medrrane به دست آوردند. برجستگی و در نتیجه از بین بردن جایگاه ممتاز سابق کتابخانه اسکندریه. کتابخانههای جدیدی نیز در اسکندریه پدید آمدند که احتمالاً از طومارهای کتابخانه بزرگ برای تجهیز مجموعههای خود استفاده میکردند. تا پایان قرن اول پس از میلاد، هر دو سزارئوم و کلودیانوم در اسکندریه به عنوان دارای کتابخانه های قابل توجهی شناخته شدند. به گفته مورخ کلاسیک ادوارد جی واتس، سراپئوم که در ابتدا «کتابخانه دختر» کتابخانه بزرگ در نظر گرفته میشد، احتمالاً در این دوران توسعه یافت.
در طول قرن دوم پس از میلاد، کاهش اتکای امپراتوری روم به غلات اسکندریه به کاهش بیشتر اهمیت شهر کمک کرد. بیعلاقگی رومیان به دانشآموزان اسکندریه در این دوره نیز به کاهش مداوم شهرت کتابخانه منجر شد. محققان مرتبط با کتابخانه اسکندریه در طول امپراتوری روم نسبت به همتایان خود در دوره بطلمیوسی کمتر متمایز بودند. در نهایت، اصطلاح «اسکندری» با ویرایش متن، تصحیح خطا، و گردآوری تفاسیر برگرفته از دانشمندان پیشین پیوند خورد و بدین وسیله مفاهیمی از رکیک، یکنواختی و کمبود اصالت را به دست آورد. ارجاعات به کتابخانه بزرگ اسکندریه و موسیون مرتبط با آن پس از اواسط قرن سوم پس از میلاد متوقف شد و آخرین نامهای شناخته شده اعضای موسیون مربوط به دهه 260 است.
در سال 272 پس از میلاد، امپراتور اورلیان برای بازپس گیری اسکندریه از نیروهای ملکه زنوبیا پالمیرن درگیر شد. در طول این خصومتها، نیروهای اورلیان محله Broucheion را که کتابخانه اصلی در آن قرار داشت، ویران کردند. اگر موش و کتابخانه هنوز در این مقطع باقی مانده بودند، تقریباً به طور قطع در طول این حمله تخریب شده یا به شدت آسیب دیده بودند. هر بقایایی که ممکن بود از این حمله اولیه جان سالم به در ببرد، در طول محاصره اسکندریه توسط امپراتور دیوکلتیان در سال 297 پس از میلاد، با آسیب یا تخریب بیشتری مواجه می شد، که دوباره منجر به تخریب محله Brouchion شد.
منابع عربی در مورد فتح اعراب
در سال 642 پس از میلاد، ارتش عرب به رهبری عمرو بن العاص اسکندریه را تصرف کرد. گزارش های بعدی عربی جزئیات تخریب کتابخانه را به دستور خلیفه عمر نشان می دهد. اولین چنین روایتی از قفطی می آید که این واقعه را در فرهنگ زندگینامه خود به نام تاریخ عالمان که پیش از سال 1248 سروده شده است، مستند کرده است. ما به آنها نیازی نداریم و اگر اینها مخالف قرآن هستند، آنها را نابود کنید. در نتیجه، ابن قفطی نقل میکند که ژنرال دستور داد که کتابها را بسوزانند تا حمامهای شهر اسکندریه را سوزانده و به مدت شش ماه گرم کنند.
تحقیقات بعدی، که با ترجمه 1713 پدر Eusèbe Renaudot از تاریخ پدرسالاران اسکندریه آغاز شد، با استناد به شکاف زمانی قابل توجه بین وقایع و مستندات آنها، و همچنین برنامه سیاسی قابل تشخیص نویسنده، نسبت به این روایات ابراز تردید می کند. به عنوان مثال، روی مکلئود تأکید میکند که این روایت پنج قرن پس از واقعه پدیدار شد، که جان فیلوپونوس تقریباً به طور قطع قبل از فتح مصر مرده بود، و اینکه کتابخانه بزرگ اسکندریه و موسیون احتمالاً در آن دوره وجود نداشتند. دیانا دلیا معتقد است که «ممکن است رد حکمت بت پرستی و مسیحی توسط عمر توسط مقامات محافظه کار به عنوان یک الگوی اخلاقی برای مسلمانان در زمانهای نامشخص بعدی که بار دیگر فداکاری مؤمنان با نزدیکی به کافران آزمایش شد، ابداع و مورد بهرهبرداری قرار گرفته باشد». مورخ برنارد لوئیس پیشنهاد می کند که این اسطوره در زمان سلطنت صلاح الدین سرچشمه گرفته است و در خدمت مشروعیت بخشیدن به برچیدن مجموعه ها و کتابخانه شیعه فاطمی توسط ایوبیان سنی از طریق حراج عمومی بوده است.
موسسات جانشین موش
سراپیوم
سراپیوم اغلب به عنوان "کتابخانه دختر" اسکندریه شناخته می شود. در طول بخش قابل توجهی از اواخر قرن چهارم میلادی، احتمالاً گستردهترین مجموعه متون در اسکندریه را در خود جای داده است. در طول دهه های 370 و 380، سراپیوم همچنان به عنوان یک مقصد زیارتی برجسته برای پیروان بت پرستی عمل می کرد. این مجموعه به عنوان یک مجموعه معبد کامل عمل می کرد که دارای فضاهای آموزشی برای فیلسوفان بود. در نتیجه، طرفداران نوافلاطونیسم ایامبلیک را به خود جلب کرد. تمرکز اصلی بسیاری از این فیلسوفان علم دین بود که به عنوان مطالعه مناسک مذهبی و اعمال مذهبی باطنی تعریف می شد. فیلسوف نوافلاطونی دماشیوس (حدود 458 - پس از 538 پس از میلاد) ورود المپ از کیلیکیه برای آموزش در سراپئوم را مستند کرد، جایی که او با شور و اشتیاق اصول عبادت سنتی الهی و اعمال مذهبی باستانی را به شاگردانش منتقل کرد. او شاگردانش را تشویق کرد که خدایان باستانی را از طریق آداب و رسوم تثبیت شده ستایش کنند و احتمالاً حتی به آنها تعلیم و تعالیم می داد.
گزارش های تاریخی پراکنده نشان می دهد که در طول قرن چهارم، ممکن است مؤسسه ای به نام "Mouseion" در مکانی جایگزین در اسکندریه دوباره تأسیس شده باشد. با این حال، ویژگی های خاص این سازمان تا حد زیادی ناشناخته باقی مانده است. در حالی که ممکن است برخی از مطالب کتابشناختی را در خود جای داده باشد، اما دامنه و اهمیت آنها به وضوح کمتر از پیشین اصلی آن بود.
در طول سلطنت مسیحی امپراتور روم تئودوسیوس اول، مراسم بت پرستی ممنوع شد و معابد بت پرست به طور سیستماتیک برچیده شدند. در سال 391 پس از میلاد، تئوفیلوس، اسقف اسکندریه، بر تخریب یک میترائوم باستانی نظارت کرد. برخی از مصنوعات مذهبی متعاقباً به تئوفیلوس ارائه شد و او ترتیب نمایش عمومی و تمسخر آنها را در خیابانهای شهر داد. این عمل هتک حرمت، خشم جامعه بت پرست اسکندریه، به ویژه در میان مربیان فلسفه نوافلاطونی و علم کلام در سراپئوم را برانگیخت. در پاسخ، معلمان سراپیوم خود را مسلح کردند و دانشآموزان و دیگر پیروان خود را در یک حمله چریکی علیه جمعیت مسیحی اسکندریه رهبری کردند که منجر به کشتههای متعدد قبل از عقبنشینی نهایی آنها شد. در تلافی، مسیحیان سراپیوم را تخریب و ویران کردند، اگرچه بقایای ستون آن تا قرن دوازدهم باقی ماند. وجود یک کتابخانه عملیاتی در این مقطع، و دامنه بالقوه آن، مستند نشده است. جاناتان تئودور اظهار میدارد که تا سال 391/392 پس از میلاد، «کتابخانه بزرگ» به معنای مجموعهای عظیم و بیارزش نمادین باقی نمانده بود. فقط اوروسیوس به صراحت تخریب کتابها یا طومارها را ثبت می کند. برعکس، منابعی که احتمالاً پس از تخریب سراپیوم نوشته شده اند، به مجموعه ادبی آن در زمان گذشته اشاره دارند. برعکس، یک نشریه علمی اخیر شواهد ادبی را شناسایی میکند که نشان میدهد مجموعه اصلی کتابخانه بطلمیوسی تا پایان قرن دوم میلادی به سراپئوم منتقل شده است، و این که کتابخانهای تا زمان نابودی سراپئوم در آنجا ثبت شده است، که شامل مجلدات موجود در آن است.
مدرسه تئون و هیپاتیا
دایره المعارف بیزانسی قرن دهم، سودا، ریاضیدان تئون اسکندریه (ج. 335 بعد از میلاد -ج. 405) را به عنوان "مرد موسی" معرفی می کند. با این حال، مورخ کلاسیک ادوارد جی واتس پیشنهاد میکند که تئون احتمالاً ریاست مدرسهای به نام «Mouseion» را نیز بر عهده داشته است، که علیرغم ارتباط تاریخی همنامش با کتابخانه اسکندریه، کمترین ارتباط مستقیمی را با مؤسسه هلنیستی باستان داشت. مشخصه مکتب تئون انحصار، اعتبار بالا و محافظه کاری اعتقادی بود. قابل توجه است که به نظر می رسد تئون هیچ وابستگی به نئوافلاطونیان مبارز ایامبلیکی فعال در سراپئوم نداشته است. در عوض، او ظاهراً آموزه های ایامبلیکوس را رد کرد و احتمالاً از شکلی بکر و افلاطونی از نوافلاطونی حمایت می کرد. تقریباً در سال 400 پس از میلاد، دخترش هیپاتیا (متولد حدود 350-370، متوفی 415 پس از میلاد) رهبری مدرسه را بر عهده گرفت و به طور مشابه آموزههای ایامبلیکوس را به نفع نوافلاطونیگرایی اولیه که توسط فلوطینوس مفهومسازی شده بود، رد کرد. مدرسه هیپاتیا و حتی ارتقای دو تن از شاگردانش به اسقف های تحت صلاحیت او را تسهیل کرد. هیپاتیا در میان مردم اسکندریه از محبوبیت زیادی برخوردار بود و از نفوذ سیاسی قابل توجهی برخوردار بود. تئوفیلوس، با احترام به چارچوب سیاسی تثبیت شده اسکندریه، با ارتباطات قوی هیپاتیا با بخشداران رومی مخالفت نکرد. متعاقبا، هیپاتیا درگیر درگیری سیاسی بین اورست، بخشدار رومی اسکندریه، و سیریل اسکندریه، جانشین اسقفی تئوفیلوس شد. این اتهامات مطرح شد که او مانع آشتی بین اورستس و سیریل میشود که به قتل او توسط یک گروه مسیحی به رهبری معلمی به نام پیتر در مارس 415 پس از میلاد منجر شد. مدرسه او متعاقباً منحل شد، زیرا او جانشینی باقی نگذاشت.
موسسات آموزشی و کتابخانه های بعدی در اسکندریه
هیپاتیا علیرغم مرگش نه آخرین بت پرست و نه آخرین فیلسوف نوافلاطونی اسکندریه بود. هم نوافلاطونی و هم بت پرستی چندین قرن پس از آن در اسکندریه و در سراسر مدیترانه شرقی ادامه یافت. شارلوت بوث، مصرشناس بریتانیایی، ساخت چندین سالن سخنرانی آکادمیک جدید در کوم الدیکا در اسکندریه را اندکی پس از مرگ هیپاتیا مشاهده میکند که ادامه آموزش فلسفه در مدارس اسکندریه را پیشنهاد میکند. نویسندگان اواخر قرن پنجم، Zacharias Scholasticus و Aeneas از غزه، هر دو به "Mouseion" به عنوان یک مکان فیزیکی ملموس اشاره می کنند. بررسیهای باستانشناسی سالنهای سخنرانی مربوط به این دوران را کشف کردهاند که در نزدیکی مکان موش بطلمیوس، اما نه مستقیماً در نزدیکی آن قرار دارند، که احتمالاً مطابق با «موش» ذکر شده توسط این نویسندگان تاریخی است.
دارای کتابخانه
اندازه دقیق مجموعه در هر دوره تاریخی نامشخص است. دارایی های کتابخانه عمدتاً شامل طومارهای پاپیروس بود. اگرچه کدها پس از 300 سال قبل از میلاد مورد استفاده قرار گرفتند، هیچ سابقه تاریخی وجود ندارد که نشان دهد کتابخانه اسکندریه به پوست تبدیل شده است، احتمالاً به دلیل مشارکت قابل توجه آن در تجارت پاپیروس. به طور متناقض، کتابخانه اسکندریه به طور غیرمستقیم باعث توسعه کاغذ پوست به عنوان یک رسانه نوشتاری شد، زمانی که مقامات مصری صادرات پاپیروس را به رقیب خود، کتابخانه پرگاموم محدود کردند. این محدودیت کتابخانه پرگاموم را وادار کرد تا برای نیازهای متنی خود، کاغذ پوستی را ابداع و توسعه دهد.
یک اثر ادبی میتواند طومارهای متعددی را در بر گیرد، و فرآیند ویراستاری به شدت مستلزم تقسیم این کتابها به «کتابهای» مجزا بود. بنا بر گزارش ها، پادشاه بطلمیوس دوم فیلادلفوس (309-246 قبل از میلاد) مجموعه ای از 500000 طومار را هدف قرار داده است. فهرست کتابخانه، Callimachus's Pinakes، تنها به صورت تکه تکه وجود دارد، که مانع از ارزیابی قطعی دامنه و تنوع کامل مجموعه می شود. در دوران اوج خود، این کتابخانه نزدیک به نیم میلیون طومار را در خود جای داده بود. در حالی که مورخان با رقم دقیق مخالفت میکنند، تخمینها از بالای 900000 طومار تا 40000 محافظهکارانهتر را شامل میشود، که هر دو مجموعهای عظیم را نشان میدهند که به امکانات ذخیرهسازی گسترده نیاز دارد.
به عنوان یک موسسه تحقیقاتی برجسته، این کتابخانه مجموعه گسترده ای از آثار جدید در ریاضیات، نجوم، فیزیک، علوم طبیعی و سایر رشته ها را جمع آوری کرد. استانداردهای تجربی آن در یک مرکز پیشگام و بسیار تأثیرگذار برای نقد متنی دقیق به کار گرفته شد. با توجه به وجود مکرر انواع متنی متعدد، نقد متنی تطبیقی برای اثبات صحت و صحت آنها ضروری بود. پس از تأیید، نسخههای معتبر متعاقباً برای توزیع در بین محققان، خانوادههای سلطنتی و کتابشناسان مرفه در سراسر جهان تولید شد و در نتیجه برای مؤسسه درآمد ایجاد کرد.
میراث
در دوران باستان
کتابخانه اسکندریه یک مؤسسه برجسته در جهان باستان بود، اگرچه پدیده ای منزوی نبود. با پایان دوره هلنیستی، کتابخانه های عمومی تقریباً در تمام شهرهای بزرگ و شهرهای متوسط بسیاری در مدیترانه شرقی رایج بودند. در طول دوره روم، ازدیاد کتابخانه ها بی وقفه ادامه یافت. تا قرن چهارم پس از میلاد، خود رم دارای حداقل بیست و چهار کتابخانه عمومی بود. همزمان با انحطاط کتابخانه اسکندریه، مراکز علمی جدیدی در دیگر مراکز شهری مهم پدید آمدند. بخش قابل توجهی از مجموعه کتابخانه اسکندریه ممکن است از طریق مؤسساتی مانند کتابخانه امپراتوری قسطنطنیه، آکادمی گندی شاپور و خانه حکمت باقی مانده باشد. متعاقباً، این میراث فکری ممکن است در طول Reconquista بیشتر محافظت شود و به تأسیس دانشگاههای اروپایی و جمعآوری مجدد متون باستانی از قطعات پراکنده قبلی کمک کرد.
در اواخر دوران باستان، با مسیحی شدن امپراتوری روم، کتابخانههای مسیحی در سرتاسر سرتاسر مؤسسات پیشرو اسکندریه به طور مستقیم شبیهسازی از مؤسسات پیشرو اسکندریه بودند. مناطق شرقی امپراتوری یونانی زبان. از این میان می توان به کتابخانه الهیات قیصریه ماریتیما، کتابخانه اورشلیم و یک کتابخانه مسیحی واقع در خود اسکندریه اشاره کرد. این مجموعه ها متون بت پرستی و مسیحی را به طور همزمان در خود جای می دادند و دانشمندان مسیحی از روش های فیلولوژیکی یکسانی که قبلاً توسط دانشمندان اسکندریه برای کلاسیک های یونانی استفاده می شد، در تحلیل خود از متون مقدس مسیحی استفاده کردند. با این وجود، بررسی نویسندگان بت پرست به طور کلی تا زمان ظهور رنسانس موقعیتی فرعی برای مطالعه متون مقدس مسیحی داشت.
حفظ پایدار متون باستانی عمدتاً به رونویسی گسترده و مکرر آنها نسبت داده می شود. در ابتدا، کاتبان حرفه ای تکثیر خود را در دوران روم انجام دادند. دانشمندان مسلمان قرون وسطی نیز در حفاظت و انتقال دانش باستانی از طریق ترجمه مؤثر بودند. جنبش ترجمه یونانی-عربی مجموعه قابل توجهی از متون باستانی را به عربی ارائه کرد و بدین وسیله یکپارچگی و بقای آنها را تضمین کرد. پس از آن، این آثار ترجمه و به اروپا معرفی شدند. این تلاش در زمان خلافت عباسی، جایی که سنگ بنای عصر طلایی اسلامی شد، شتاب قابل توجهی یافت. ابتکار ترجمه شامل دانشمندانی از پیشینههای مذهبی گوناگون در امپراتوری عباسی بود. برای مثال، حنین بن اسحاق، محقق و مترجم مسیحی، تحت حمایت خلیفه مأمون، پروژههای ترجمه گستردهای از آثار ارسطو، بقراط و جالینوس را انجام داد و دسترسی مداوم آنها به جامعه علمی را تضمین کرد. این آثار ترجمه شده متعاقباً به لاتین ارائه شد و در سراسر اروپا منتشر شد. کاتبان رهبانی بیشتر این متون را در قرون وسطی و رنسانس کپی کردند و بدین ترتیب در دسترس بودن آنها برای دانشمندان اروپایی افزایش یافت.
کتابخانه مدرن: Bibliotheca Alexandrina
مفهوم بازسازی کتابخانه باستانی اسکندریه در دوران معاصر در سال 1974 و پس از تصدی مسئولیت لطفی دویدار به عنوان رئیس دانشگاه اسکندریه مطرح شد. در ماه مه 1986، مصر رسماً به هیئت اجرایی یونسکو درخواست داد تا از سازمان بینالمللی مجوز برای انجام یک ارزیابی امکانسنجی برای این طرح درخواست کند. این اقدام آغازگر مشارکت یونسکو و جامعه جهانی در تلاش برای تحقق این پروژه بود. از سال 1988 به بعد، یونسکو و برنامه توسعه سازمان ملل متحد (UNDP) برای تسهیل یک مسابقه بین المللی معماری برای طراحی کتابخانه همکاری کردند. مصر چهار هکتار زمین را برای ساخت کتابخانه اختصاص داد و کمیسیون عالی ملی کتابخانه اسکندریه را تأسیس کرد. حسنی مبارک، رئیس جمهور مصر، تعهد شخصی خود را به این پروژه نشان داد و به طور قابل توجهی به پیشرفت آن کمک کرد. یک مسابقه بین المللی معماری در سال 1989 برگزار شد که توسط شرکت معماری نروژی Snøhetta برنده شد. Bibliotheca Alexandrina که در سال 2002 تکمیل شد، در حال حاضر به عنوان یک کتابخانه و مؤسسه فرهنگی معاصر، به عنوان یادبود کتابخانه اصلی اسکندریه فعالیت می کند. مطابق با مأموریت کتابخانه بزرگ اسکندریه، Bibliotheca Alexandrina همچنین میزبان مدرسه بینالمللی علوم اطلاعات است، موسسهای که به آمادهسازی دانشجویان برای مقاطع تحصیلات تکمیلی پیشرفته اختصاص دارد، با هدف آموزش کتابداران حرفهای برای مؤسسات در سراسر مصر و خاورمیانه.
رایت کتاب
- کتاب سوزی
- کتابخانه امپراتوری قسطنطنیه
- فهرست کتابخانه های تخریب شده
- کتابخانه زالوسکی - قدیمی ترین کتابخانه عمومی مدرن
یادداشت های توضیحی
مراجع
نقلها
مرجع عمومی و استناد شده
- جیمز هانام: سرنوشت اسرارآمیز کتابخانه بزرگ اسکندریه.
- Krasner-Khait، Barbara (اکتبر تا نوامبر 2001). "بازمانده: تاریخچه کتابخانه." مجله تاریخ. بایگانی شده از نسخه اصلی در 21 نوامبر 2015. بازیابی شده 6 مه 2012.First Things، 4 ژوئن 2010.
- متون در ویکینبشته:
- "کتابخانه اسکندریه." در دایره المعارف آمریکایی. 1920."کتابخانه اسکندری." در دایره المعارف بین المللی جدید. 1905."کتابخانه اسکندریه." در The American Cyclopædia. 1879.منبع: بایگانی آکادمی TORIma