Raffaello Sanzio da Urbino (ایتالیایی: [raffaˈɛllo ˈsantsjo da urˈbiːno]؛ 28 مارس یا 6 آوریل 1483 - 6 آوریل 1520)، که معمولاً در انگلیسی: RAF, UK: Raphael-Raphael شناخته می شود. RAF-ee-əl، RAY-fee-، RAH-fy-EL)، نقاش و معمار برجسته ایتالیایی در دوران رنسانس عالی بود. محصول هنری او به دلیل وضوح رسمی، سیال بودن ترکیب بندی، و بازنمایی بصری موفق مفهوم نوافلاطونی شکوه انسان مورد تحسین قرار می گیرد. او به طور سنتی با لئوناردو داوینچی و میکل آنژ به عنوان یکی از سه استاد برجسته آن دوران گروه بندی می شود.
Raffaello Sanzio da Urbino (ایتالیایی: [raffaˈɛlloˈsantsjodaurˈbiːno]؛ 28 مارس یا 6 آوریل 1483، 1483 به طور کلی به عنوان انگلیسی 120 شناخته می شود. رافائل (بریتانیا: RAF-ay-əl، ایالات متحده: RAF-ee-əl، RAY-fee-، RAH-fy-EL)، نقاش و معمار ایتالیایی رنسانس عالی بود. کار او به دلیل وضوح فرم، سهولت ترکیب، و دستاورد بصری ایده آل نوافلاطونی عظمت انسانی تحسین شده است. او همراه با لئوناردو داوینچی و میکل آنژ، تثلیث سنتی استادان بزرگ آن دوره را تشکیل میدهد.
جیوانی سانتی، پدر رافائل، به عنوان نقاش درباری به فرمانروای اوربینو خدمت کرد، شهری که علیرغم وسعت متوسطش به دلیل پیچیدگی فرهنگیاش مشهور است. پس از مرگ پدرش در زمانی که رافائل یازده ساله بود، به نظر می رسد رافائل مسئولیت مدیریت کارگاه هنری خانواده را بر عهده گرفته است. آموزش او احتمالاً در استودیوی پیترو پروژینو انجام شد و در سال 1500، او قبلاً به عنوان یک "استاد" کاملاً موفق شناخته شد. رافائل تا سال 1508 مأموریت هایی را در شهرهای مختلف شمال ایتالیا به عهده گرفت، زمانی که به دستور پاپ ژولیوس دوم به رم نقل مکان کرد و کار بر روی کاخ حواری در واتیکان را آغاز کرد. در رم، او کمیسیونهای مهم متعددی را، هم در واتیکان و هم در سراسر شهر به دست آورد، و به طور همزمان به یک حرفه معماری پرداخت. او تا زمان مرگش در سال 1520 در اوج توانایی های هنری خود باقی ماند.
رافائل بهره وری فوق العاده ای از خود نشان داد، کارگاهی غیرمعمول گسترده را مدیریت کرد و علیرغم مرگ زودرس خود در سن 37 سالگی، میراث هنری قابل توجهی را به ارث برد. مسیر حرفه ای او به طور معمول به سه مرحله و دوره سبکی مجزا تقسیم می شود که در ابتدا توسط جورجیو وازاری مشخص شد: سال های شکل گیری او در آمبریا. یک فاصله چهار ساله بعدی (1504-1508) که به جذب سنت های هنری فلورانس اختصاص داشت. و سرانجام، دوازده سال شدید و بسیار موفق او در رم، که در طی آن به دو پاپ و محافل داخلی آنها خدمت کرد. بخش قابل توجهی از آثار او در کاخ واتیکان قرار دارد، جایی که اتاقهای رافائل نقاشیشده نشاندهنده اصلیترین و گستردهترین کار حرفهای او هستند. در این میان، مدرسه آتن، واقع در Stanza della Segnatura واتیکان، به عنوان مشهورترین ساخته او می باشد. فراتر از دوره رومی اولیه، حجم قابل توجهی از تولیدات او توسط کارگاه او بر اساس طرح های او اجرا می شد که اغلب منجر به کاهش قابل توجه کیفیت هنری می شد. او در طول زندگی خود تأثیر عمیقی داشت، اگرچه در خارج از رم، مشارکت های هنری او عمدتاً از طریق چاپ مشترک منتشر شد.
پس از مرگ رافائل، تأثیر هنری رقیب هولناک او، میکل آنژ، تا قرن هجدهم و نوزدهم از تأثیر هنری او پیشی گرفت، تا زمانی که آرامش و هارمونی خاص رافائل بار دیگر به عنوان پارادایم های هنری برتر مورد توجه قرار گرفت. آثار رافائل از طریق بورسیه تحصیلی مورخ هنر، یوهان یواخیم وینکلمان، تأثیری اساسی بر نقاشی نئوکلاسیک شد. با این حال، روشهای هنری او بعداً توسط جنبشهایی مانند اخوان پیش از رافائل رد شد.
پس زمینه
تولد رافائل در اوربینو، یک شهر مرکزی ایتالیا در منطقه مارکه، که علیرغم اندازه متوسطش، اهمیت هنری قابل توجهی داشت، اتفاق افتاد. پدرش، جووانی سانتی، به عنوان نقاش دربار دوک اوربینو خدمت کرد. شهرت ارجمند دربار عمدتاً توسط فدریکو دا مونتفلترو، کاندوتییر بسیار موفقی که پاپ سیکستوس چهارم او را به دوک اوربینو ارتقا داده بود، به دست آورد. خود اوربینو در آن زمان جزئی از کشورهای پاپ بود. فدریکو سال قبل از تولد رافائل درگذشت. در حالی که دربار فدریکو فعالیتهای ادبی را بر کارهای هنری ترجیح میداد، جیووانی سانتی هم نقاش بود و هم شاعر، که وقایع نگاری قافیهای را نوشته بود که جزئیات زندگی فدریکو را شرح میداد و در متون و دکور برای سرگرمیهای ماسکمانند درباری مشارکت داشت. ادای احترام شاعرانه او به فدریکو نشان دهنده علاقه شدید او به نمایش دانش هنرمندان برجسته ایتالیای شمالی و هلند اولیه است. در فضای صمیمی دربار اوربینو، جووانی سانتی احتمالاً نسبت به اکثر نقاشان دربار از درجه بیشتری از ادغام با حلقه درونی خانواده حاکم برخوردار بود.
جانشین فدریکو، پسرش، گیدوبالدو دا مونتفلترو، بود، که ازدواج او با الیزابتا گونزاگا، دختر فرمانروای مانتو، اوربینو را به یکی از برجستهترین دادگاههای کوچکتر ایتالیا، که به دلیل مشارکت در موسیقی و هنرهای تجسمی مشهور است، پیوند داد. در زمان گیدوبالدو و الیزابتا، دربار به عنوان قطبی برای فرهنگ ادبی شهرت خود را حفظ کرد. تربیت رافائل در این محیط درباری تصفیه شده، رفتارهای استثنایی و موهبت های اجتماعی را که وازاری برجسته می کرد، پرورش داد. زندگی درباری در اوربینو، اندکی پس از این دوران، متعاقباً به عنوان مظهر فضایل اومانیستی ایتالیایی در اثر مهم بالداسار کاستیلیونه، کتاب درباری، که در سال 1528 منتشر شد، جاودانه شد. کاستیلیونه در سال 1504 به اوربینو نقل مکان کرد، اما زمانی که رافاسی مجدداً از آنجا بازدید نمی کرد. دوستی نزدیک بین آنها رافائل همچنین با دیگر شرکت کنندگان مکرر دربار، از جمله پیترو بیبینا و پیترو بمبو، که هر دو بعداً کاردینال شدند و قبلاً به عنوان نویسندگان برجسته شناخته شدند، روابط برقرار کرد و در نهایت به رافائل در رم پیوستند. رافائل در طول زندگی خود بدون زحمت در بالاترین لایه های اجتماعی ادغام شد، عاملی که گاهی تصور فریبنده ای از سهولت شغلی او ایجاد می کرد. با این وجود، او تحصیلات انسانی جامعی کسب نکرد و مهارت او در خواندن لاتین نامشخص است.
زندگی اولیه و رشد هنری
رافائل در سال 1491 در سن هشت سالگی از دست دادن مادرش ماگیا را تجربه کرد و به دنبال آن پدرش که دوباره ازدواج کرده بود در 1 اوت 1494 درگذشت. در نتیجه رافائل در یازده سالگی یتیم شد. عموی پدری او، بارتولومئو، یک کشیش، نقش قیم رسمی او را بر عهده گرفت و متعاقباً با نامادری رافائل درگیر اختلافات قانونی شد. این احتمال وجود دارد که رافائل در زمانی که شاگردی نمی کرد، نزد نامادری خود زندگی می کرد. به گفته وازاری، رافائل قبلاً استعداد قابل توجهی از خود نشان داده بود و "کمک بزرگی به پدرش" بود. طراحی خودنگاره از دوران نوجوانی او بیش از پیش نشان دهنده زودرسی اولیه هنری اوست. کارگاه پدرش همچنان فعال بود و رافائل، احتمالاً با همکاری نامادری اش، آشکارا از سنین جوانی در مدیریت آن شرکت داشت. هنگامی که در اوربینو بود، با آثار هنری پائولو اوچلو، که قبلاً به عنوان نقاش دربار (متوفی 1475) خدمت کرده بود، و لوکا سیگنورلی، که تا سال 1498 در شهر مجاور سیتا دی کاستلو مستقر بود، مواجه شد.
وازاری بیان میکند که پدر رافائل او را نزد استاد اومبریایی پیترو پروژینو شاگردی کرد، تصمیمی که «علیرغم اشکهای مادرش» گرفته شد. با این حال، تنها شواهد برای این کارآموزی از Vasari و یک منبع دیگر سرچشمه میگیرد، و صحت آن مورد اعتراض قرار گرفته است، بهویژه با توجه به اینکه شروع کارآموزی در سن هشت سالگی بسیار زود بود. یک فرضیه جایگزین نشان میدهد که رافائل حداقل آموزشهایی را از تیموتئو ویتی دریافت کرده است که در آغاز سال 1495 به عنوان نقاش درباری در اوربینو خدمت میکرد. وولفلین مشاهده کرد که "احتمالاً هیچ دانش آموز نابغه دیگری به اندازه رافائل از تدریس استاد خود استفاده نکرده است." در حالی که وازاری ادعا می کرد که تمایز دست های هنری آنها در این دوره غیرممکن است، بسیاری از مورخان هنر مدرن توانایی خود را در شناسایی مشارکت های رافائل در بخش های خاصی از آثار پروژینو یا کارگاه او ابراز می کنند. فراتر از شباهتهای سبکی، رویکردهای فنی آنها نیز بهطور قابلتوجهی مشابه بود، که مشخصه آن کاربرد ضخیم رنگ با استفاده از یک محیط لاک روغن در سایهها و پارچههای تیرهتر، در تضاد با لایههای بسیار نازک بر روی رنگهای گوشت بود. یک مسئله رایج در آثار هر دو استاد این است که رزین اضافی در لاک اغلب منجر به ترک خوردن در مناطق رنگ شده می شود. کارگاه پروجینو در پروجا و فلورانس کار می کرد و به طور بالقوه دارای دو شعبه مجزا بود. در دسامبر 1500، رافائل به عنوان یک "استاد" ثبت شد که نشان دهنده آموزش کامل هنری او بود.
اولین کمیسیون مستند برای رافائل محراب بارونسی بود که برای کلیسای سنت نیکلاس تولنتینو در سیتا دی کاستلو، شهرداری واقع بین پروجا و اوربینو ایجاد شد. اوانجلیستا دا پیان دی ملتو که قبلاً توسط پدر رافائل استخدام شده بود نیز در این کمیسیون ثبت شد. در سال 1500 راه اندازی شد و در سال 1501 تکمیل شد، امروزه تنها بخش های تکه تکه شده و یک نقشه اولیه از محراب باقی مانده است. متعاقباً، او آثار هنری برای سایر کلیساهای محلی، به ویژه مصلوب کردن موند (حدود 1503) و Brera عروسی باکره (1504)، و همچنین برای پروجا، که نمونه آن محراب Oddi است، تولید کرد. در این مدت به احتمال زیاد وی از فلورانس نیز دیدن کرده است. این آثار قابل توجه، که برخی به صورت نقاشی دیواری اجرا شدهاند، تسلط مطمئن رافائل در ترکیب بندی را نشان میدهند، البته در چارچوب سبکی تا حدی ثابت پروژینو. همزمان، نقاشیهای کوچک و نفیس متعددی در کابینت خلق کرد که احتمالاً عمدتاً برای حامیان دربار اوربینو در نظر گرفته شده بود، مانند سه لطف و سنت. مایکل. علاوه بر این، او شروع به نقاشی مدونا و پرتره کرد. در سال 1502، رافائل به دستور پینتوریکیو، یکی دیگر از شاگردان پروژینو، به سیهنا سفر کرد، که «از آنجایی که رافائل دوست رافائل بود و او را بهعنوان طراح با بالاترین کیفیت میدانست» از او برای کارتونها و احتمالاً طرحهای چرخه نقاشیهای دیواری در کتابخانه پیکولومینی در سیناث کمک گرفت. این نشان میدهد که او حتی در این مرحله نوپا از حرفه هنریاش از قبل بسیار مورد توجه بوده است.
نفوذ فلورانس
رافائل زندگی "عشایری" داشت و در مراکز مختلف هنری ایتالیای شمالی سفارشاتی را بر عهده داشت، با این حال زمان قابل توجهی را به فلورانس اختصاص داد که احتمالاً در حدود سال 1504 شروع شد. در حالی که گفتمان تاریخی هنر اغلب به "دوره فلورانسی" در حدود 1504-1508 اشاره می کند، اما او هرگز در شهر مستمر مستقر نیست. صرف نظر از این، او ممکن است لازم بداند که توصیه نامه ای برای رافائل، به تاریخ اکتبر 1504، توسط مادر دوک آینده اوربینو به گونفالونیره فلورانس فرستاده شد و در آن آمده بود: "ناقل این امر رافائل، نقاش اوربینو، که استعداد زیادی در حرفه خود داشت و من در فلورانس بیشتر وقت خود را صرف مطالعه می کرد، مشخص می شود. بسیار به او وابسته است و پسر جوانی عاقل و خوش اخلاق است، از هر دو نظر، من او را بسیار دوست دارم..."
رافائل مانند تعامل قبلی خود با پروژینو و هنرمندان دیگر، به طرز ماهرانه ای تأثیرات هنر فلورانس را جذب کرد و به طور همزمان سبک متمایز متحول خود را پرورش داد. نقاشی های دیواری اجرا شده در پروجا در حوالی سال 1505، کیفیت به یاد ماندنی جدیدی را در پیکره های خود به نمایش می گذارند که به طور بالقوه منعکس کننده تأثیر فرا بارتولومئو است که وازاری او را به عنوان دوست رافائل معرفی می کند. با این حال، عمیق ترین تأثیر مشهود در آثار او از این دوره از لئوناردو داوینچی نشأت می گیرد که از 1500 تا 1506 در این شهر اقامت داشت. اگرچه موضوعات نقاشی او تا حد زیادی رفتار آرامی داشتند، اما او مطالعاتی ترسیمی در مورد مبارزه با مردان برهنه انجام داد، که در آن دوران یک دغدغه هنری رایج در فلورانس بود. نقاشی دیگری زن جوانی را به تصویر میکشد که از ترکیب هرمی سهچهارم مشخصه مونالیزا که اخیراً به پایان رسیده است، استفاده میکند، اما زیباییشناسی رافائلی را حفظ کرده است. ترکیب نوآورانه هرمی لئوناردو برای خانواده مقدس متعاقباً در مجموعهای از آثار تکرار شد که به عنوان برخی از مشهورترین نقاشیهای سه پایه رافائل ماندگار شدند. طرحی از رافائل در مجموعه سلطنتی، که لدا و قو گمشده لئوناردو را به تصویر میکشد، اقتباس او از ژست کنترپوستو برای قدیس کاترین اسکندریه خودش را نشان میدهد. علاوه بر این، او تفسیر منحصربهفرد خود از مدلسازی لئوناردو را اصلاح کرد و ظرافتهایی را به تصویر کردن گوشت او بخشید و تعامل پیچیده نگاهها را در گروههای فیگوری خود پرورش داد، که بهطور قابلتوجهی نسبت به لئوناردو کمتر معمایی هستند. با این وجود، او شفافیت نرم و درخشان نور پروجینو را در ترکیب بندی هایش حفظ کرد.
معاصران رافائل شامل لئوناردو، که بیش از سه دهه از او بزرگتر بود، و میکل آنژ، که تنها هشت سال بزرگتر بود و در این دوره در رم حضور داشت، بودند. میکل آنژ که قبلاً نسبت به لئوناردو خصومت داشت، ضدیت شدیدتری نسبت به رافائل در رم ایجاد کرد و هنرمند جوانتر را به توطئه علیه او متهم کرد. در حالی که رافائل احتمالاً با آثار فلورانسی میکل آنژ آشنا بود، خلاقانهترین خلقت او در این سالها، سپردن مسیح، تفاوت سبکی متمایز را نشان میدهد. این قطعه از تابوتهای کلاسیک بهعنوان الهام استفاده میکند و فیگورها را در پیشزمینه در ترکیبی پیچیده، هرچند نه کاملاً موفق، مرتب میکند. وولفلین تأثیر میکل آنژ را، به ویژه از مدونا در Doni Tondo خود، در شکل زانو زده در سمت راست شناسایی می کند. با این حال، ترکیب کلی به طور قابل توجهی از سبک های میکل آنژ و لئوناردو منحرف می شود. علیرغم تحسین معاصر و حذف اجباری آن از پروجا توسط خانواده بورگزی، این اثر تا حدودی در آثار رافائل غیرعادی باقی مانده است، زیرا کلاسیک گرایی بعدی او رویکردی کمتر مستقیم را اتخاذ کرد.
دوره روم
"Stanze" واتیکان
در سال 1508، رافائل به رم نقل مکان کرد و تا پایان عمر در آنجا اقامت کرد. دعوت او از سوی پاپ تازه منتخب جولیوس دوم، احتمالاً به توصیه معمار دوناتو برامانته، که در آن زمان بر ساخت کلیسای سنت پیتر نظارت می کرد، انجام شد. برامانته که از نزدیکی اوربینو سرچشمه می گرفت، ارتباط خانوادگی دوری با رافائل داشت. برخلاف میکل آنژ، که پس از احضار اولیهاش، تأخیر طولانیای را در رم تجربه کرد، رافائل از ژولیوس دوم مأموریت فوری دریافت کرد تا کتابخانه خصوصی پاپ را در کاخ واتیکان نقاشی کند. این تعهد نشاندهنده کمیسیون بسیار مهمتر و معتبرتر از رافائل بود که قبلاً تضمین کرده بود و تنها یک محراب را در فلورانس تکمیل کرده بود. همزمان، تعداد زیادی از هنرمندان دیگر و تیمهای دستیارشان قبلاً در اتاقهای مختلف مشغول بودند و اغلب آثار اخیری را که به سفارش اسکندر ششم، سلف منفور جولیوس دوم سفارش داده شده بود، نقاشی میکردند، که ژولیوس مصمم بود مشارکتهای هنری و هرالدریک او را از کاخ ریشه کن کند. در همین حال، میکل آنژ وظیفه نقاشی سقف کلیسای سیستین را بر عهده داشت.
«Stanze» یا «اتاقهای رافائل» اولیه که قرار است نقاشی شود، اکنون بهعنوان Stanza della Segnatura بر اساس عملکرد آن در دوران وازاری شناخته میشود، عمیقاً بر هنر رومی تأثیر گذاشت و به طور گستردهای به عنوان دستاورد مهم رافائل در نظر گرفته میشود. این اتاق شامل نقاشیهای دیواری نمادینی مانند مدرسه آتن، پارناسوس، و دیسپوتا است. متعاقباً، رافائل برای اتاق های اضافی کمیسیون دریافت کرد که منجر به جابجایی هنرمندان دیگر از جمله پروژینو و سیگنورلی شد. او مجموعهای از سه اتاق را تکمیل کرد که هر کدام با نقاشیهایی روی دیوارها و اغلب روی سقفها تزئین شده بودند. رافائل به طور فزاینده ای اجرای این نقاشی ها را بر اساس طراحی های دقیق خود به تیم کارگاه گسترده و ماهر خود واگذار کرد. این تیم بعداً اتاق چهارم را تکمیل کرد که احتمالاً فقط عناصر منتخبی را که توسط رافائل طراحی شده بود، پس از مرگ زودهنگام او در سال 1520 ترکیب کرد. مرگ جولیوس دوم در سال 1513 مانع پیشرفت کار نشد، زیرا حامی نهایی رافائل، پاپ مدیچی، لئو ایکس، جانشین او شد. علاوه بر این، دوست رافائل، کاردینال بیبینا، به عنوان یکی از آموزگاران سابق لئو ایکس، یک معتمد و مشاور خدمت می کرد.
در طول اجرای نقاشی های دیواری اتاق، رافائل به وضوح تأثیرات سقف کلیسای سیستین میکل آنژ را جذب کرد. وازاری نقل می کند که برامانت ورود مخفیانه رافائل به کلیسا را تسهیل کرد. رافائل مرحله اولیه کار خود را در سال 1511 به پایان رساند و واکنش جامعه هنری به قدرت هنری مهیب میکل آنژ به دغدغه اصلی هنر ایتالیا برای چندین دهه بعد تبدیل شد. رافائل که قبلاً به خاطر ظرفیتش برای ادغام تأثیرات مختلف در سبک شخصی متمایز خود شناخته شده بود، مسلماً این چالش را مؤثرتر از هر هنرمند دیگری برطرف کرد. یک نمونه برجسته اولیه، تصویر خود میکل آنژ به عنوان هراکلیتوس در مدرسه آتن است که به نظر می رسد مستقیماً از سیبیل ها و ignudi سقف سیستین نشات گرفته باشد. چهرههای بعدی در این و نقاشیهای دیواری بعدی در اتاق تأثیرات مشابهی را نشان میدهند، اما در مسیر تکامل سبک فردی رافائل یکپارچه میمانند. با این حال، میکل آنژ رافائل را به سرقت ادبی متهم کرد و سالها پس از مرگ رافائل، در نامهای ابراز تاسف کرد که "هر آنچه در مورد هنر میدانست از من دریافت کرده است"، اگرچه سایر اظهارات مستند نشان دهنده پاسخهای بزرگتر است.
این ترکیببندیهای گسترده و پیچیده همواره بهعنوان نمونههای مهمی از شیوه بزرگ رنسانس عالی و هنر اساسی سنت پسا کلاسیک غربی شناخته شدهاند. آنها بازنمایی عمیقاً ایدهآلی از فرمها را ارائه میدهند، و علیرغم برنامهریزی دقیق از طریق طرحهای اولیه، ترکیببندیها «sprezzatura» را تجسم میدهند، مفهومی که توسط همکار او Castiglione ابداع شده است، که آن را به عنوان «بیتفاوتی خاصی توصیف میکند که تمام هنر را پنهان میکند و هر چیزی را که فرد میگوید یا انجام میدهد ساختگی و بدون زحمت به نظر میرسد...». به گفته مایکل لوی، «رافائل به [شخصیتهای] خود وضوح و لطف فوقانسانی در جهانی از قطعیتهای اقلیدسی میبخشد». در حالی که دو اتاق ابتدایی نقاشیهایی با کیفیت برتر را به نمایش میگذارند، ترکیببندیهای بند بعدی، بهویژه آنهایی که روایتهای دراماتیک را به تصویر میکشند، موفقیت کمتری در مفهومسازی و اجرای کارگاهی نشان میدهند.
معماری
پس از مرگ برامانت در سال 1514، رافائل به عنوان معمار کلیسای جدید سنت پیتر منصوب شد. بخش قابل توجهی از مشارکت های او متعاقباً پس از مرگ او و پذیرش طرح معماری میکل آنژ اصلاح یا برچیده شد. با این حال، تعداد محدودی از نقاشی های او باقی مانده است. طرحهای پیشنهادی او نمایانگر فضای داخلی بهطور قابلتوجهی تاریکتر از ساختار اجرا شده است، که دارای پایههای عظیمی است که در امتداد شبستان امتداد یافتهاند، که آنتونیو داسانگالو جوان پس از مرگ آن را بهعنوان «کوچه» توصیف کرد. این دیدگاه معماری ممکن است بازتاب معبدی باشد که در پسزمینه اخراج هلیودوروس از معبد به تصویر کشیده شده است.
رافائل طرحهایی را برای بسیاری از سازههای دیگر طراحی کرد و برای مدت کوتاهی جایگاه برجسته معماری را در رم داشت و به گروهی منتخب مرتبط با پاپ خدمت میکرد. پاپ ژولیوس دوم تغییراتی را در طرح شهری رم ایجاد کرده بود و چندین گذرگاه جدید برای تزیین کاخهای باشکوه ایجاد کرده بود.
کاخ مهم برانکونیو دل آکوئیلا که توسط پاپ لئو یازدهم ساخته شده بود، بهطور کامل ساخته شد. piazza برای کلیسای سنت پیتر; اما نقشه های معماری نما و حیاط آن باقی مانده است. نما تزیینات فوق العاده استادانه ای را برای دوران خود به نمایش می گذاشت، که شامل تابلوهای نقاشی شده در بالای سه طبقه و عناصر مجسمه ای گسترده در سطح میانی بود.
رافائل مسئول طرح های اولیه معماری ویلا فارنسینا نبود. با این حال، او کلیسای کوچک چیگی را برای حامی مشابه، آگوستینو چیگی، که به عنوان خزانه دار پاپ خدمت می کرد، طراحی و با موزاییک تزئین کرد. Palazzo Jacopo da Brescia، ساخته شده برای پزشک پاپ لئو X، در دهه 1930 نقل مکان کرد، اما همچنان باقی مانده است. این سازه برای هماهنگی با یک قصر همسایه در همان گذرگاه طراحی شده توسط برامانته، جایی که رافائل به طور موقت در آنجا اقامت داشت، طراحی شد.
ویلا ماداما، یک اقامتگاه مجلل در دامنه تپه که برای کاردینال جولیو د مدیچی (متعاقباً پاپ کلمنت هفتم) در نظر گرفته شده بود، ناتمام ماند و نیاز به بازسازی نظری طرح کامل معماری آن داشت. رافائل طرح اولیه ای را ایجاد کرد که از آن آنتونیو دا سانگالو جوان نقشه های ساخت و ساز را نهایی کرد. علیرغم وضعیت ناقص آن، این طرح زیباترین طراحی ویلایی مشاهده شده در ایتالیا تا به امروز را نشان می دهد، که عمیقاً بر تکامل بعدی ژانر معماری تأثیر می گذارد. علاوه بر این، ظاهراً این تنها عمارت رومی معاصر است که پالادیو برای آن نقاشی اندازهگیری کرده است.
تنها نقشههای جزئی طبقه برای قصر قابل توجهی که رافائل برای خود در خیابان تازه تأسیس «ویا جولیا» در رگولا در نظر گرفته بود، باقی مانده است، و در طول سالهای پایانی خود زمینی را برای آن به دست آورد. این سایت شامل یک بلوک جزیره ای با شکل نامنظم در مجاورت رودخانه تیبر بود. بدیهی است که تمام نماها در نظر گرفته شده بودند که نظم عظیمی از ستونها را در خود جای دهند، که حداقل دو طبقه را در بر می گرفت تا تمام ارتفاع نوبل پیانو را در بر گیرد، این ویژگی به عنوان «ویژگی باشکوه که در طراحی کاخ خصوصی بی سابقه است» توصیف میشود.
رافائل به مارکو فابیو کالوو دستور داد تا کتابهای Arcourtec را به Vitruvi> ترجمه کند. ایتالیایی، ترجمه کامل شده را تقریباً در اواخر اوت 1514 دریافت کرد. این جلد در حال حاضر در کتابخانه مونیخ نگهداری میشود و حاشیهنویسیهای حاشیهای دستنویس رافائل را در خود دارد.
قدیم
در حدود سال 1510، برامانت رافائل را مأمور ارزیابی بازتولیدهای معاصر لائوکون و پسرانش کرد. در سال 1515، رافائل به عنوان بخشدار منصوب شد و به او قدرتی بر تمام آثار باستانی کشف شده در شعاع یک مایلی شهر داد. مقررات مقرر می دارد که هر فردی که آثار باستانی را حفاری می کند باید ظرف سه روز به رافائل اطلاع دهد و سنگ تراش ها از محو کتیبه ها بدون مجوز صریح منع شدند. رافائل متعاقباً نامهای به پاپ لئو نوشت و راهبردهایی را برای کاهش تخریب بناهای باستانی ترسیم کرد و یک بررسی بصری جامع از شهر را برای مستندسازی سیستماتیک تمام آثار باستانی پیشنهاد کرد. پاپ، در حالی که قصد داشت سنگتراشیهای باستانی را برای ساخت کلیسای سنت پیتر تغییر کاربری دهد، همچنین تلاش کرد تا ضبط دقیق همه کتیبههای باستانی و حفظ مجسمهها را قبل از استفاده مجدد از مواد تضمین کند.
دفتر خاطرات مارینو سانوتوی جوان گزارش میدهد که در سال 1519، از رادیوآلوسکلئول بازنویسی شده است. از آگوستوس به میدان سنت پیتر برای مبلغ 90000 دوکات. مارکانتونیو میشیل خاطرنشان کرد که مرگ زودهنگام رافائل باعث اندوه دانشمندان شد، زیرا او را از تکمیل توصیف و تصویری از روم باستان که انجام میداد، که فوقالعاده زیبا بود، باز داشت. رافائل قصد داشت نقشه ای باستان شناسی از روم باستان ایجاد کند. با این حال، این پروژه بلندپروازانه اجرا نشده باقی ماند. در حال حاضر چهار نگاره باستان شناسی منسوب به این هنرمند موجود است.
تلاش های هنری اضافی
در حالی که کمیسیون های واتیکان بخش قابل توجهی از وقت او را صرف می کردند، رافائل نیز پرتره های متعددی را اجرا کرد. اینها شامل تصاویری از حامیان اولیه او، پاپ ژولیوس دوم و جانشین او لئو ایکس بود که اولی به عنوان یکی از موفق ترین آثار او در نظر گرفته می شد. پرترههای دیگری شامل آشنایان شخصی او، مانند کاستیلیونه، و اعضای دربار بیواسطه پاپ بود. سایر حاکمان نیز به دنبال مشارکت هنری او بودند. برای مثال، فرانسیس اول، پادشاه فرانسه، دو نقاشی را به عنوان پیشنهاد دیپلماتیک از پاپ دریافت کرد. برای آگوستینو چیگی، یک بانکدار بسیار ثروتمند و خزانه دار پاپ، رافائل پیروزی گالاتیا را نقاشی کرد و نقاشی های دیواری تزئینی دیگری را برای ویلا فارنسینا چیگی، کلیسای کوچکی در کلیسای سانتا ماریا دلا پیس، و موزاییک هایی برای نمازخانه تدفین دل پاپولو در سانتا طراحی کرد. علاوه بر این، او عناصری از دکوراسیون ویلا ماداما را طراحی کرد که اجرای این پروژه ها در هر دو ویلا توسط کارگاه او انجام شد.
از مهم ترین سفارشات پاپی او، کارتون های رافائل بود که در حال حاضر در موزه ویکتوریا و آلبرت نگهداری می شود. این مجموعه شامل ده کارتون است که هفت تای آنها موجود است، که برای ملیلههایی در نظر گرفته شده است که صحنههایی از زندگی سنت پل و سنت پیتر را به تصویر میکشند که مقصد کلیسای سیستین است. کاریکاتورها برای بافتن در کارگاه Pier van Aelst به بروکسل فرستاده شدند. قابل قبول است که رافائل مجموعه تکمیل شده را قبل از مرگش مشاهده کرده باشد، زیرا احتمالاً در سال 1520 به پایان رسیده است. او همچنین نقاشی ها را برای Loggie در واتیکان طراحی و اجرا کرد، یک گالری باریک و کشیده که سپس به حیاطی در یک طرف باز بود و با سبک رومی تزئین شده بود. رافائل چندین محراب برجسته از جمله خلسه سنت سیسیلیا و مدونا سیستین خلق کرد. آخرین اثر او که تا زمان مرگش روی آن کار کرد، تغییر شکل بود. این قطعه، در کنار Il Spasimo، مسیر سبکی هنر او را در سال های پایانی خود نشان می دهد، و گرایش هایی را بیشتر به سبک باروکی تا مانریستی نشان می دهد.
مدیوم های هنری
رافائل چندین اثر هنری خود را بر روی تابلوهای چوبی اجرا کرد که نمونه آن مدونای صورتی ها بود، اما از بوم نیز استفاده کرد، همانطور که در مدونا سیستین دیده می شود. او به استفاده از روغنهای خشککننده، مانند روغنهای دانه کتان یا گردو، در عمل خود معروف بود. پالت گسترده او شامل تقریباً تمام رنگدانه های موجود در دوره او بود، از جمله اولترامارین، زرد سربی قلع، کارمین، سرخالو، دریاچه madder، verdigris و اخرای مختلف. در برخی از نقاشیها، مانند مدونا Ansidei، او حتی از دریاچه غیر معمول چوب برزیل، پودر طلای فلزی و حتی بیسموت فلزی پودری کمیابتر استفاده کرد.
کارگاه
به گفته وازاری، رافائل در نهایت بر کارگاهی متشکل از پنجاه دانشآموز و دستیار نظارت کرد که بسیاری از آنها متعاقباً به عنوان هنرمندان مستقل به شهرت رسیدند. این مجموعه مسلماً بزرگترین کارگاهی است که زیر نظر یک نقاش استاد قدیمی مونتاژ شده است و به طور قابل توجهی از مقیاس معمولی فراتر رفته است. اعضای آن شامل استادان مستقر از مناطق مختلف ایتالیا بودند که احتمالاً با تیمهای زیرمجموعه خود به عنوان پیمانکار فرعی، علاوه بر کارآموزان و کارآموزان کار میکردند. اسناد محدودی در مورد ساختار عملیاتی داخلی کارگاه، فراتر از خود آثار هنری وجود دارد، که اغلب چالشهای قابل توجهی را در انتساب دستهای خاص ایجاد میکنند.
چهرههای کلیدی شامل جولیو رومانو، دانشآموز جوان رومی که در زمان مرگ رافائل تقریباً بیست و یک ساله بود، و جانفرانچسکو پنی، استاد برجسته فلورانسی بود. این افراد نقاشیها و داراییهای متعددی را از رافائل به ارث بردند و متعاقباً پس از مرگ او، کارگاه را تا حدی حفظ کردند. شهرت فردی پنی هرگز با جولیو مطابقت نداشت، عمدتاً به این دلیل که او پس از مرگ رافائل به عنوان همکار زیردست جولیو در بخش قابل توجهی از حرفه خود عمل می کرد. پرینو دل واگا، استاد کارکشته، و پولیدورو دا کاراواجو، که بنا بر گزارش ها از یک کارگر ساختمانی ارتقا یافته بود، نیز به طور مستقل به عنوان نقاشان برجسته ظاهر شدند. مشابه پنی، ماتورینو دا فیرنزه، همکار پولیدورو، بعدها شهرت او را تحت الشعاع شریک زندگیاش قرار داد. جووانی دا اودینه موقعیت مستقل تری را حفظ کرد و کارهای گچبری تزئینی و گروتسک هایی را که نقاشی های دیواری اولیه را قاب می کردند، انجام داد. اکثریت این هنرمندان متعاقباً پراکنده شدند و تعدادی نیز در جریان غارت بیرحمانه رم در سال 1527 از بین رفتند. اختلافات و اختلافات با حامیان و دستیاران، تضاد کامل با روابط اغلب پرآشوب میکل آنژ. علیرغم مهارت قابل توجه پنی و جولیو که می تواند کار آنها را از کارهای چالش برانگیز خود رافائل متمایز کند، بدیهی است که بسیاری از نقاشی های دیواری بعدی رافائل و احتمالاً برخی از نقاشی های سه پایه بیشتر از نظر طراحی مفهومی خود متمایز هستند تا اجرای فنی. پرتره های متعدد، زمانی که در شرایط خوبی نگهداری می شوند، مهارت استثنایی او را در استفاده دقیق از رنگ در تمام دوران حرفه ای او نشان می دهند.
دانش آموزان و دستیاران دیگری نیز عبارتند از رافالینو دل کول، آندره آ ساباتینی، بارتولومئو رامنگی، پلگرینو آرتوسی، وینچنزو تامگنیسی، وینچنزو تاماگنیسی، وینچنزو تاماگنیسی، وینچنزو تاماگنیسی، وینچنزو تاماگنیسی، و دستیاران دیگر. (نقاش اوربینو) و مجسمه ساز و معمار لورنتستو (برادر شوهر جولیو). علاوه بر این، ادعا شده است که هنرمند فلاندری برنارد ون اورلی برای مدتی توسط رافائل استخدام شده بود و لوکا پنی، برادر جانفرانچسکو و یکی از اعضای بعدی مدرسه اول فونتنبلو نیز ممکن است بخشی از مجموعه هنری بوده باشد.
پرتره
نقاشی
رافائل بهعنوان یکی از برجستهترین طراحان تاریخ هنر غرب شناخته میشود که بهطور گسترده از طراحیها برای مفهومسازی ساختههایش استفاده میکند. یک روایت معاصر نشان میدهد که رافائل هنگام شروع یک طرح ترکیبی، نقاشیهای موجود متعددی را روی زمین ترتیب میدهد و «بهسرعت» طراحی را آغاز میکند و چهرههایی را از منابع مختلف یکپارچه میکند. بیش از چهل طرح برای مشاهده در Stanze موجود است که مجموعه اصلی بالقوه بسیار بزرگتری را نشان می دهد. در مجموع بیش از چهارصد ورق حفظ شده است. او از طرحهای متنوعی برای اصلاح ژستها و چیدمانهای ترکیببندی استفاده کرد، ظاهراً تا حدی بیشتر از اکثر نقاشان معاصر، همانطور که بسیاری از گونههای بازمانده نشان میدهند. یکی از نویسندگان پس از مرگ مشاهده کرد، "... اینگونه بود که خود رافائل، که از نظر خلاقیت بسیار غنی بود، کار می کرد و همیشه چهار یا شش راه برای نشان دادن یک روایت، هر کدام متفاوت از بقیه، و همه آنها سرشار از لطف و نیکوکاری بود." به گفته جان شیرمن، تمرین هنری رافائل به معنای «تغییر منابع از تولید به تحقیق و توسعه است.»
پس از نهایی شدن یک ترکیب، کارتونهایی در اندازه کامل اغلب تولید میشدند، سپس با یک سنجاق سوراخ میشدند و با استفاده از کیسهای پر از دوده برای ایجاد دستورالعملهای نقطهدار روی سطح، کارتونهایی با اندازه کامل تولید میشدند. علاوه بر این، او از یک "قلم کور" با فرکانس غیرمعمول هم روی کاغذ و هم روی گچ استفاده کرد و خطوطی را برش داد که تنها یک فرورفتگی ایجاد می کرد بدون اینکه اثری قابل مشاهده باقی بماند. چنین تورفتگی هایی بر روی دیوار مدرسه آتن و در بسیاری از طرح های اصلی قابل تشخیص است. "کارتون های رافائل" که به عنوان طرح های ملیله در نظر گرفته شده بودند، قبل از ارسال به بروکسل برای بافندگان، به صورت تمام رنگی با استفاده از محیط دیستمپر چسب ارائه شدند.
آثار بعدی که توسط کارگاه رافائل تولید میشد، اغلب طرحهای آمادهسازی را نشان میداد که از کیفیت زیباییشناختی نقاشیهای نهایی پیشی میگرفت. نقاشی های رافائل معمولاً دقت قابل توجهی را نشان می دهند. حتی طرحهای اولیهای که فیگورهای برهنه را به تصویر میکشند، با دقت رندر میشوند، و پیشنویسهای بعدی اغلب به درجه بالایی از تکمیل میرسند و سایهها و گهگاه برجستههای سفید را در خود جای میدهند. در حالی که این نقاشیها ممکن است آزادی مهارناپذیر و انرژی پویا مشخصه برخی از طرحهای لئوناردو داوینچی و میکل آنژ را نداشته باشند، اما به طور مداوم رضایت زیباییشناختی عمیقی را ارائه میدهند. رافائل یکی از آخرین هنرمندانی بود که به طور گسترده از متال پوینت استفاده کرد، تکنیکی که شامل ساز نوک تیز نقره یا فلز دیگر بود، اگرچه او همچنین به طرز ماهرانهای از رسانههای روانتر گچ قرمز یا سیاه استفاده کرد. در طول سالهای پایانی خود، او پیشگام استفاده از مدلهای زنانه برای نقاشیهای آمادهسازی بود، که از رویه مرسوم استفاده از دانشآموزان مرد یا «گارزونی» برای مطالعات هر دو جنس خارج شد.
چاپ سازی
رافائل خود چاپی تولید نکرد. در عوض، او همکاری قابل توجهی با Marcantonio Raimondi برای ایجاد حکاکی بر اساس طرح های رافائل آغاز کرد. این همکاری منجر به چاپ های بسیار تحسین شده ایتالیایی قرن شد و نقش مهمی در ظهور چاپ تولید مثل ایفا کرد. چنین درگیری با چاپ برای هنرمندی با قد و قامت رافائل غیرمعمول بود، تنها تیتیان در میان معاصرانش علاقه مشابهی را نشان می داد، البته با نتایج بسیار کمتر موفقیت آمیزی در کار خود با ریموندی. تقریباً پنجاه چاپ از طریق این همکاری تولید شد. در حالی که برخی نقاشیهای موجود رافائل را تکرار میکردند، طرحهای دیگری به وضوح توسط رافائل بهطور خاص برای تولید چاپ طراحی شده بود. رافائل طرحهای آمادهسازی را خلق کرد که بسیاری از آنها هنوز باقی ماندهاند، تا رایموندی تفسیر و حکاکی کند.
مشهورترین نسخههای اصلی که از این تلاش مشترک نشأت گرفتهاند شامل Lucretia، قضاوت پاریس، و قتل عام دو بیگناه، نسخه تقریباً بیگناه بود. بهعلاوه، چاپهای مبتنی بر نقاشیهای رافائل، مانند پارناسوس (شامل تغییرات قابلتوجه) و گالاتیا، به شهرت گستردهای دست یافتند. فراتر از ایتالیا، ابزار اصلی انتشار و قدردانی تولیدات هنری رافائل تا قرن بیستم از طریق چاپ های تولید مثلی بود که توسط ریموندی و دیگر حکاکی ها ایجاد شد. پس از مرگ رافائل، باویرو کاروکچی، معروف به "Il Baviera" توسط Vasari و دستیار آشکارا توسط رافائل برای امور مالی خود، کنترل اکثر صفحات مسی را به دست آورد. Carocci متعاقباً یک حرفه موفق در زمینه نوپای انتشار چاپی ایجاد کرد.
زندگی خصوصی و مرگ
از سال 1517 تا زمان مرگ، رافائل در کاخ کاپرینی، واقع در تقاطع پیازا اسکوساکاوالی و ویا الساندرینا در ناحیه بورگو اقامت داشت. او سبک زندگی نسبتاً مجللی را در این کاخ که توسط برامانته طراحی شده بود، حفظ کرد. اگرچه رافائل هرگز ازدواج نکرد، اما در سال 1514 با ماریا بیبینا، خواهرزاده کاردینال بیبینا نامزد کرد. به نظر می رسد که این نامزدی تحت تأثیر دوستش، کاردینال بوده است، و عدم اشتیاق ظاهری رافائل به این دلیل است که ازدواج قبل از مرگ او در سال 1520 اتفاق نیفتاده است. در حالی که رافائل مشهور است که در روابط عاشقانه متعددی شرکت داشته است، حضور مداوم در زندگی رومی او «لا فورنارینا» بود، که به عنوان لوفورنارینا، دختر فرانسی، لوئیل مارگریکو شناخته می شد. (fornaro) از سیهنا که در Via del Governo Vecchio زندگی میکرد.
رافائل به عنوان "داماد اتاق" برای پاپ منصوب شد، سمتی که علاوه بر لقب شوالیه به نشان پاپ خار طلایی، موقعیت درباری و درآمد تکمیلی را به همراه داشت. وازاری اظهار می دارد که رافائل آرزوی کاردینال شدن را داشت که احتمالاً توسط لئو تشویق شده بود، جاه طلبی که ممکن است به تعویق افتادن ازدواج او نیز توضیح دهد.
مرگ رافائل در جمعه خوب، 6 آوریل 1520 رخ داد، تاریخی که به طور بالقوه مصادف با تولد 37 سالگی او بود. وازاری نقل میکند که رافائل نیز در روز جمعه خوب، بهویژه 28 مارس 1483 به دنیا آمد و مرگ هنرمند را به خستگی ناشی از فعالیتهای عاشقانه بیوقفه در حین کار روی لژیا نسبت میدهد. مورخان و دانشمندان بعدی توضیحات جایگزین مختلفی برای مرگ او ارائه کرده اند، از جمله ترکیبی از بیماری های عفونی و خونریزی درمانی. رافائل در طول بیماری حاد خود، که پانزده روز ادامه داشت، خونسردی کافی برای اعتراف به گناهان خود، دریافت آخرین مراسم و تنظیم امور شخصی خود را حفظ کرد. او آخرین وصیت و وصیت خود را دیکته کرد، تدارکات فراوانی را برای رفاه معشوقه اش تخصیص داد، آنها را به خدمتکار وفادارش باویرا سپرد و اکثر مطالب استودیو خود را به جولیو رومانو و پنی وصیت کرد. رافائل مطابق میل خود در پانتئون دفن شد.
تشییع جنازه رافائل یک مراسم باشکوه و با حضور گسترده بود. در ژورنال پاریس دو گراسیس آمده است که چهار کاردینال با لباس ارغوانی، بدن او را حمل کردند و پاپ شخصاً دست او را بوسید. تابلوی مرثیه ای که توسط پیترو بمبو نوشته شده و بر روی تابوت مرمرین رافائل نوشته شده است، اعلام می کند: "اینجا آن رافائل معروف نهفته است که طبیعت می ترسید تا زمانی که زندگی می کرد توسط او تسخیر شود، و هنگامی که او در حال مرگ بود، از مرگ خود می ترسید."
دریافت بحرانی
رافائل تحسین قابل توجهی از معاصران خود دریافت کرد، اگرچه تأثیر سبک او در قرن خود کمتر از میکل آنژ بود. ظهور مانیریسم، که در حوالی زمان مرگ او آغاز شد، و متعاقب آن جنبش باروک، هنر را به سمتی سوق داد که «کاملاً مخالف» ویژگیهای زیباییشناختی رافائل بود. والتر فریدلندر خاطرنشان کرد که "با مرگ رافائل، هنر کلاسیک - رنسانس عالی - فروکش کرد." با این وجود، رافائل به زودی به عنوان یک الگوی هنری ایدهآل مورد حمایت کسانی قرار گرفت که افراط و تفریطهای ادراک شده مانیریسم را تایید نمیکردند:
در اواسط قرن شانزدهم، احساسات غالب رافائل را بهعنوان نقاش متوازن کهنالگوی میدانستند، که هنرمندش تمام قواعد جهانی را رعایت میکرد. در مقابل، میکل آنژ اغلب به عنوان یک نابغه عجیب و غریب، بینظیر در زمینه تخصصی طراحی برهنگی مرد تلقی میشد، در عین حال نامتعادل و فاقد ویژگیهای اساسی مانند لطف و خویشتنداری، که برای یک هنرمند بزرگ بسیار مهم است. چهرههایی مانند دولچه و آرتینو که از این دیدگاه حمایت میکردند، معمولاً بازماندگان اومانیسم رنسانس بودند، و قادر به سازش با سیر تکاملی میکلآنژ به شیوهگرایی نبودند.
خود وازاری، در حالی که میکلآنژ را بهعنوان الگوی هنریاش حفظ میکرد، در نهایت او را به یک الگوی هنری تبدیل کرد. قطعاتی را که دیدگاه های مشابهی را بیان می کند به ویرایش دوم زندگی او اضافه کنید.
آهنگهای رافائل پیوسته تحسین و بررسی علمی را برانگیخت و به عنصری اساسی در آموزش ارائه شده توسط آکادمیهای هنری تبدیل شد. تأثیرگذارترین دوره او از اواخر قرن هفدهم تا اواخر قرن نوزدهم گسترش یافت، زمانی که آراستگی بی عیب و نقص و تعادل ترکیب بندی او بسیار مورد تجلیل قرار گرفت. او به عنوان الگوی اصلی برای نقاشی تاریخ در نظر گرفته می شد، ژانری که بالاترین ژانر در سلسله مراتب هنری تلقی می شود. سر جاشوا رینولدز، در گفتارهای خود، "شأن ساده، سنگین و باشکوه" رافائل را ستود و اعلام کرد که "به طور کلی در میان اولین [یعنی بهترین] نقاشان، به ویژه برای نقاشیهای دیواریاش، که شامل کارتونهای رافائل میشد، قرار دارد." برعکس، رینولدز خاطرنشان کرد که "مایکل آنجلو مدعی توجه بعدی است. او به اندازه رافائل دارای برتری های زیادی نبود، اما آنهایی که داشت از بهترین نوع بودند..." با تکرار دیدگاه های ذکر شده در قرن شانزدهم، رینولدز ارزیابی خود را از رافائل بیان کرد:
عالی این مرد خارقالعاده در شایستگی، زیبایی و شکوه شخصیتهایش، تدبیر عاقلانه او در ترکیب بندی، درستی طراحی، خلوص ذوق، و تطبیق ماهرانه تصورات دیگران با هدف خود نهفته است. هیچ کس در آن قضاوت از او برتری نداشت، زیرا او با مشاهدات خود در مورد طبیعت انرژی مایکل آنجلو و زیبایی و سادگی اشیای عتیقه را متحد کرد. بنابراین، به این سؤال که باید رتبه اول را داشته باشد، رافائل یا مایکل آنجلو، باید پاسخ داد که اگر قرار است به کسی داده شود که ترکیبی بیشتر از خصوصیات عالی هنر را نسبت به سایر افراد دارد، شکی نیست که رافائل اولین است. اما اگر بنا به گفته لونگینوس، عالی، عالی ترین برتری است که ترکیب انسانی می تواند به آن دست یابد، به وفور فقدان هر زیبایی دیگر را جبران می کند و تمام کمبودهای دیگر را جبران می کند، آنگاه مایکل آنجلو این اولویت را می طلبد.
رینولدز اشتیاق کمتری به تابلوهای رافائل نشان داد. با این حال، احساسات ظریف آنها در قرن نوزدهم آنها را بسیار محبوب کرد. وولفلین، متولد 1862، در مورد مدونای رافائل مشاهده کرد: "ما از کودکی به بعد با آنها آشنا بوده ایم، از طریق انبوهی از بازتولیدها از هر هنرمند دیگری در جهان..."
در آلمان قرن نوزدهم، رافائل به طور قابل توجهی بر هنر مذهبی مکتب نازاری و هم در مکتب نقاشی نازاری تأثیر گذاشت. برعکس، در انگلستان، اخوان پیش از رافائلی به صراحت در برابر نفوذ او، از جمله طرفدارانش مانند جاشوا رینولدز، واکنش نشان دادند و به دنبال بازگشت به سبکهای هنری بودند که قبل از آنچه که آنها به عنوان تأثیر مخرب او تصور میکردند، بازگردند. به گفته جان راسکین، منتقدی که ایدههایش عمیقاً فلسفه آنها را شکل داده است:
زوال هنر اروپایی، که از Stanza della Segnatura سرچشمه می گیرد، به طور قابل توجهی تحت تأثیر نقاط قوت هنری فردی بود که این تغییر را آغاز کرد. اجرای استثنایی و جذابیت زیبایی شناختی که در آثار او و آثار معاصران برجسته به دست آمده بود، پایان فنی و زیبایی رسمی را به اهداف اولیه هنری رساند. در نتیجه، تلاشهای هنری بعدی، اجرا را بر عمق مفهومی و جذابیت زیباییشناختی را بر دقت واقعی ترجیح دادند.
اینها دو عامل ثانویه را نشان میدهند که به زوال هنر کمک میکنند، که علت اصلی آن فرسایش هدف اخلاقی است. تمایز واضحی وجود دارد: هنر قرون وسطایی مفهومسازی را بر اجرا و حقیقت را بر زیبایی اولویت میداد. برعکس، هنر مدرن این اولویت ها را معکوس کرد و بر اجرا بر اندیشه و زیبایی بر حقیقت تأکید کرد. اصول هنری قرون وسطی در آثار رافائل به اوج خود رسید، در حالی که اصول مدرن از تأثیر او فاصله گرفت.
در آغاز قرن بیستم، شهرت رافائل توسط میکل آنژ و لئوناردو تحت الشعاع قرار گرفت، احتمالاً به دلیل واکنش شدید علیه رافائلیسم ضعیف رایج در میان هنرمندان دانشگاهی قرن نوزدهم مانند بوگرو. علیرغم توصیف مورخ هنر برنارد برنسون در سال 1952 از رافائل به عنوان "مشهورترین و محبوب ترین" استاد رنسانس عالی، لئوپولد و هلن اتلینگر مشاهده کردند که کاهش محبوبیت رافائل در قرن بیستم در کمبود ادبیات اختصاصی مشهود است. آنها خاطرنشان کردند که برخلاف مجلدات گسترده که جزئیات سقف سیستین یا نقاشی های لئوناردو را نشان می دهد، انتشارات رافائل، به ویژه به زبان انگلیسی، محدود باقی مانده است. با این وجود، آنها به این نتیجه رسیدند که تأثیر رافائل در میان استادان بزرگ رنسانس پایدارترین بوده است.
دومنیکو آلفانی، یکی از همکاران نزدیک رافائل، نقاشی هایی خلق کرد که اغلب به اشتباه به هنرمند مشهورتر نسبت داده می شد.
- دومنیکو آلفانی، دوست صمیمی رافائل که نقاشیهایش اغلب با نقاشیهای هنرمند شناختهشدهتر اشتباه گرفته میشود.
- رنسانس در اوربینو
پاورقی
مراجع
- بلانت، آنتونی، نظریه هنری در ایتالیا، 1450-1660، 1940 (اشاره به نسخه 1985)، OUP، ISBN 0-19-881050-4
- گولد، سیسیل، مدارس ایتالیایی قرن شانزدهم، کاتالوگ های گالری ملی، لندن 1975، ISBN 0-947645-22-5
- اتلینگر، لئوپولد دی، و هلن اس. اتلینگر، رافائل، آکسفورد: فایدون، 1987، ISBN 0714823031
- جونز، راجر و نیکلاس پنی، رافائل، ییل، 1983، ISBN 0-300-03061-4
- لاندو، دیوید، در: لاندو، دیوید، و پیتر پرشال، چاپ رنسانس، ییل، 1996، ISBN 0-300-06883-2
- پون، لیزا، رافائل، دورر، و مارکانتونیو ریموندی، نسخه برداری و چاپ رنسانس ایتالیا، 2004، انتشارات دانشگاه ییل، ISBN 978-0-300-09680-4
- سالمی، ماریو; بچروچی، لوئیزا؛ مارابوتینی، الساندرو؛ تمپستی، آنا فورلانی؛ مارچینی، جوزپه؛ بکتی، جیووانی؛ کاستانولی، فردیناندو؛ گلزیو، وینچنزو (1969). کار کامل رافائل. نیویورک: رینال و شرکت، ویلیام مورو و شرکت.منبع بیوگرافی معتبر فعلی این است: Golzio, V., Raffaello nei documenti nelle testimonianze dei contemporanei e nella lettura del suo secolo, واتیکان سیتی و وست مید, 1971.
- منبع استاندارد اطلاعات بیوگرافی اکنون این است: V. Golzio, Raffaello nei documenti nelle testimonianze dei contemporanei e nella letturatura del suo secolo, Vatican City and Westmead, 1971
- هال، مارسیا بی.، همنشین کمبریج برای رافائل، انتشارات دانشگاه کمبریج، 2005، ISBN 0-521-80809-X.
- Meyer zur Capellen، Jürg و Stefan B. Polter، A new multi-volume catalog raisonné، در حال انتشار، Arcos، 2001-2008.
- بک، جیمز اچ، رافائل. هری ان. آبرامز، 1976. LCCN 73-12198، ISBN 0-8109-0432-2.
- کلیتون، مارتین، رافائل و دایره اش: نقاشی هایی از قلعه ویندزور. لندن: مجموعه سلطنتی، 1999. ISBN 978-1-858-94076-2.
- De Vecchi, Pier Luigi, Raphael, Abbeville Press, 2003. ISBN 0789207702.
- Talvacchia, Bette, Raphael, Phaidon Press, 2007. ISBN 9780714847863.
- پوپ هنسی، جان. رافائل. انتشارات دانشگاه نیویورک، 1970. ISBN 0-8147-0476-X.
- چپمن، هوگو، تام هنری، کارول پلازوتا، آرنولد نسلراث، و نیکلاس پنی. رافائل: از اوربینو تا رم. National Gallery Publications Limited، 2004. ISBN 1-85709-999-0 (کاتالوگ نمایشگاه).
- پیتمن، جوانا. مسیر رافائل: تاریخ مخفی یکی از گرانبهاترین آثار هنری جهان. 2006. ISBN 0091901715.
- دوسلر، لویتپولد. رافائل: کاتالوگ انتقادی از تصاویر، نقاشی های دیواری و ملیله های او. کاتالوگ raisonné. Phaidon Publishers, Inc., 1971. ISBN 0-7148-1469-5 (خارج شده است).
- ولک-سایمون، لیندا. رافائل در متروپولیتن: محراب کولونا. نیویورک: موزه هنر متروپولیتن، 2006. ISBN 978-1588391889.
- لا مالفا، کلودیا. رافائل و عتیقه. Reaktion Books، 2020. ISBN 9781789141504.
مجموعه ای از 120 اثر هنری از یا پس از رافائل از طریق Art UK در دسترس است.
- 120 اثر هنری توسط یا پس از رافائل در سایت Art UK
- گالری ملی لندن، منبع تحقیقاتی رافائل را فراهم می کند.
- V&A London یک ویژگی آنلاین در مورد کارتون های رافائل ارائه می دهد.
- مجموعه سلطنتی شامل ده طراحی و سه نقاشی از رافائل است.
- گالری وب هنر.
- موزه محل تولد رافائل در اوربینو در شبکه موزه استودیو هنرمند نمایش داده می شود.
- اطلاعات رافائل سانتی در ColourLex موجود است.
- گالری ملی هنر دارای آثاری از رافائل است.
- نمایشگاه "رافائل و دایرهاش: نقاشیهایی از قلعه ویندزور" در سال 2000 توسط کتابخانه سلطنتی، قلعه ویندزور و گالری ملی هنر واشنگتن برگزار شد (14 مه تا 23 ژوئیه 2000 به نمایش گذاشته شد). این نمایشگاه متعاقباً در گالری هنری انتاریو (6 اوت تا 15 اکتبر 2000) و موزه جی پل گتی (31 اکتبر 2000 - 7 ژانویه 2001) ارائه شد.
- میدلتون، جان هنری. (1911). "رافائل سانزیو" . در دایرهالمعارف بریتانیکا (ویرایش یازدهم، جلد 22، صفحات 900–908).978-1-588-39811-6).