علیرغم تعاریف متنوع جهانی از موسیقی، حضور آن در هر فرهنگ شناخته شده ای آن را به عنوان یک فرهنگ جهانی تثبیت می کند. پیدایش موسیقی همچنان موضوع بحث های شدیدی است که اغلب توسط محققان با پیدایش زبان مرتبط می شود، با اختلاف نظرهای قابل توجه در مورد رابطه زمانی آن – اینکه آیا قبل از آن، پس از آن یا همزمان با زبان اتفاق افتاده است. نظریه های متعددی توسط محققان در زمینه های مختلف ارائه شده است، اما هیچ یک از آنها اجماع گسترده ای را به دست نیاورده اند. علاوه بر این، بیشتر فرهنگها روایتهای اسطورهای خود را از اختراع موسیقی دارند که معمولاً مبتنی بر چارچوبهای اساطیری، مذهبی، یا فلسفی متمایز آنهاست.
اگرچه تعاریف موسیقی در سرتاسر جهان بسیار متفاوت است، اما هر فرهنگ شناخته شده ای در آن سهیم است، و بنابراین یک فرهنگ جهانی در نظر گرفته می شود. ریشه های موسیقی همچنان بسیار بحث برانگیز است. مفسران اغلب آن را به منشأ زبان مرتبط میکنند، با اختلاف نظر در مورد اینکه آیا موسیقی قبل، بعد یا همزمان با زبان پدید آمده است یا خیر. نظریههای زیادی توسط دانشمندان طیف وسیعی از رشتهها ارائه شده است، اگرچه هیچ یک مورد تأیید گستردهای قرار نگرفته است. بیشتر فرهنگها منشأ اسطورهای خود را در رابطه با اختراع موسیقی دارند، که عموماً ریشه در باورهای اساطیری، مذهبی یا فلسفی مربوطه دارند.
قدیمیترین تاریخگذاری قطعی برای موسیقی ماقبل تاریخ، آن را در عهد پارینه سنگی فوقانی قرار میدهد، حدود ج. فلوت استخوانی؛ با این حال، خاستگاه واقعی آن ممکن است به دوره پارینه سنگی میانه اولیه (300000 تا 50000 BP) گسترش یابد. دانش موسیقی ماقبل تاریخ کمیاب است، شواهدی که عمدتاً شامل فلوتهای ابتدایی و سازهای کوبهای است. با این وجود، این آثار حاکی از حضور موسیقی در جوامع ماقبل تاریخ مانند سلسله شیا و تمدن دره سند است. با ظهور کتابت، موسیقی تمدن های باسواد که موسیقی باستان نامیده می شود، در فرهنگ های برجسته چینی، مصری، یونانی، هندی، ایرانی، بین النهرینی و خاورمیانه آشکار شد. در حالی که تعمیم های گسترده در مورد موسیقی باستان چالش برانگیز است، اطلاعات موجود نشان می دهد که ویژگی های مکرر آن با تک صدایی و بداهه نوازی است. در آهنگهای آوازی باستانی، متنها ارتباط نزدیکی با موسیقی داشتند. اگرچه قدیمیترین نتنویسی باقیمانده مربوط به این دوران است، متون متعددی مانند Rigveda و Shijing کلاسیک شعر، بدون موسیقی متناظر خود باقی ماندهاند. ایجاد بعدی جاده ابریشم و افزایش تماس بین فرهنگی، انتشار و تبادل مفاهیم، روششناسی و سازهای موسیقی را تسهیل کرد. این تعامل به طور قابل توجهی بر موسیقی سلسله تانگ از طریق سنت های آسیای مرکزی تأثیر گذاشت، در حالی که موسیقی سلسله تانگ، گاگاکو ژاپنی، و موسیقی دربار کره ای متقابلاً بر یکدیگر تأثیر گذاشتند.
در طول تاریخ، اعمال مذهبی اغلب به عنوان کاتالیزورهای مهمی برای توسعه موسیقی عمل کردهاند. به عنوان مثال، وداهای هندو، موسیقی کلاسیک هند را عمیقاً شکل دادند، درست همانطور که پنج کلاسیک کنفوسیوس اصول اساسی را برای فرم های موسیقی بعدی چینی ایجاد کردند. گسترش سریع اسلام در قرن هفتم منجر به برجستگی موسیقی اسلامی در سراسر ایران و جهان عرب شد و عصر طلایی اسلامی شاهد مشارکت بسیاری از نظریه پردازان تأثیرگذار موسیقی بود. آهنگهای مرتبط با کلیسای اولیه مسیحی بهطور گستردهای بهعنوان آغاز سنت موسیقی کلاسیک غربی در نظر گرفته میشوند که به موسیقی قرون وسطی تکامل یافت، که با ظهور چند صدایی، نتنویسی کارکنان و نسخههای اولیه بسیاری از سازهای معاصر مشخص میشود. فراتر از تأثیر مذهبی، یا عدم وجود آن، بیان موسیقایی یک جامعه توسط تمام ابعاد فرهنگی دیگر، از جمله ساختارهای اجتماعی-اقتصادی، شرایط محیطی، و قابلیت های تکنولوژیکی آن شکل می گیرد. فرهنگهای متعددی موسیقی را با دیگر رشتههای هنری ادغام کردهاند که نمونهای از هنرهای چهارگانه چینی و quadrivium قرون وسطایی است. محتوای عاطفی و چارچوبهای مفهومی منتقلشده توسط موسیقی، زمینههای اجرا و دریافت آن، و برداشتهای اجتماعی از نوازندگان و آهنگسازان، همگی تنوع قابلتوجهی را در مناطق مختلف جغرافیایی و دورههای تاریخی نشان میدهند. بسیاری از فرهنگها از لحاظ تاریخی بین موسیقی هنری (یا «موسیقی کلاسیک»)، موسیقی محلی و موسیقی عامهپسند تمایز قائل شدهاند و همچنان به آن تمایز میدهند.
ریشه ها
بهرغم تنوع تعاریف آن در فرهنگها و دورههای تاریخی، موسیقی بهطور گسترده بهعنوان یک جهانی فرهنگی شناخته میشود. مشابه جنبه های متعدد شناخت انسان، میزان درک ریشه های موسیقی به طور کامل یک موضوع بحث برانگیز باقی می ماند و گفتمان آکادمیک اغلب با دیدگاه های متفاوت مشخص می شود. پیدایش موسیقی معمولاً در ارتباط با پیدایش زبان مورد بررسی قرار میگیرد و ماهیت دقیق ارتباط متقابل آنها حوزه قابل توجهی از بحثهای علمی را تشکیل میدهد. با این حال، قبل از اواسط تا اواخر قرن بیستم، هر دو موضوع بررسی آکادمیک نسبتاً محدودی دریافت کردند. به دنبال علاقه مجدد به این موضوعات، نقاط اصلی اختلاف حول سه دیدگاه متمایز در هم می آمیزند: آیا موسیقی به عنوان شکلی از زبان اولیه (نتیجه انطباقی) که متعاقباً باعث پیدایش زبان شد، منشا گرفته است؟ آیا موسیقی نشان دهنده یک اسپندل (یک محصول فرعی فنوتیپی فرآیندهای تکاملی) است که از رشد زبان حاصل می شود یا خیر. یا اینکه موسیقی و زبان هر دو از یک پیشروی اجدادی مشترک تکامل یافته اند.
منشا موسیقی همچنان موضوع بحثهای آکادمیک قابل توجهی است، بدون اینکه هیچ نظریه واحدی به اجماع گسترده دست یابد. مشارکت در این تحقیق پیچیده از زمینههای مختلفی از جمله باستانشناسی، علوم شناختی، قومموسیقیشناسی، زیستشناسی تکاملی، زبانشناسی، علوم اعصاب، دیرینهانتروپولوژی، فلسفه، و روانشناسی رشدی و اجتماعی صورت گرفته است. چندین نظریه برجسته برای توضیح پیدایش موسیقی ارائه شده است.
- یک نظریه مهم بیان می کند که موسیقی به عنوان یک تجلی پیچیده از انتخاب جنسی ظاهر شده است که به طور بالقوه از تماس های جفت گیری سرچشمه می گیرد. این فرضیه که به طور گسترده به چارلز داروین نسبت داده شد و اولین بار در اثر او در سال 1871 نزول انسان و انتخاب در رابطه با جنسیت بیان شد، یکی از اولین گزاره های اساسی در مورد منشاء موسیقی در نظر گرفته می شود. با این حال، به دلیل فقدان شواهدی برای موسیقیایی بیشتر در هر دو جنس انسان، و در نتیجه عدم حمایت از دوشکلی جنسی، با انتقاد مواجه شده است. علاوه بر این، درک معاصر از انتخاب جنسی معمولاً شامل دوشکلی جنسی قابل توجهی است، ویژگی که در موسیقیایی انسان مشاهده نمی شود. علیرغم این انتقادات، محققان اخیر، از جمله پیتر جی بی اسلیتر، کیتی پین، بیورن مرکر، جفری میلر و پیتر تاد، نظریه داروین را بیشتر کاوش کرده و آن را ارتقا داده اند و اغلب با نقش موسیقی در سیستم های جفت گیری سایر گونه های جانوری مشابهت هایی را ترسیم کرده اند.
- یک نظریه دیگر نشان می دهد که موسیقی با زبان تکامل یافته است، که هر دو از یک فرضیه "پیش ساز مشترک" ناشی می شوند. طرفداران اولیه این ایده عبارتند از هربرت اسپنسر زیستشناس و ریچارد واگنر آهنگساز، که به طور معروف اصطلاح «گفتار-موسیقی» را برای توصیف این جد مشترک بیان موسیقی و زبان ابداع کردند. از آغاز قرن بیست و یکم، این نظریه از سوی دانشگاهیان مختلف، به ویژه باستان شناس استیون میتن، حمایت شده است.
- مجموعهای از نظریهها پیشنهاد میکنند که موسیقی برای رفع نیازهای عملی مختلف ایجاد شده است. این گزاره ها عبارتند از:
- این ایده که موسیقی سازماندهی کار منسجم را تسهیل می کند، مفهومی که در ابتدا توسط اقتصاددان کارل بوچر مطرح شد.
- فرضیه ای مبنی بر اینکه موسیقی کارایی و دسترسی ارتباط از راه دور را افزایش می دهد، اولین بار توسط موسیقی شناس کارل استامف پیشنهاد شد.
- این نظریه که موسیقی در خدمت بهبود ارتباط با موجودات الهی یا ماوراء طبیعی است، نظریه ای که در ابتدا توسط انسان شناس زیگفرید نادل ارائه شد.
- این تصور که موسیقی به تقویت "هماهنگی، انسجام و همکاری" به ویژه در ساختارهای خانوادگی یا جمعی کمک می کند.
- این پیشنهاد که موسیقی به عنوان روشی برای بازدارندگی شکارچیان یا دشمنان عمل میکند.
- موسیقیشناس کرت ساکس، منشأ دوگانهای را برای موسیقی پیشنهاد کرد که بین خاستگاههای «لوژوژنیک» ناشی از گفتار و خاستگاههای «بیماریزا» ناشی از بیان احساسی تمایز قائل شد. ساکس با مشاهده تنوع جهانی فرمهای موسیقی، اظهار داشت که برخی از سنتهای موسیقی اساساً با یک کارکرد ارتباطی یا اکسپرسیونیستی همسو هستند، بنابراین مسیرهای رشد مستقلی را برای این جنبهها پیشنهاد میکنند.
- طبق نظریه دیوید تی در مورد منشاء عاطفی موسیقی، صداهای موسیقی ریشه در دو منبع اصلی دارند: تجربیات شنیداری جنین در رحم و صداهای تولید شده از نظر احساسی. این فرضیه به دنبال توضیح حضور عناصر موسیقی جهانی در همه فرهنگها است، مانند پالس، متر، بخشهای تک فرکانس گسسته (نت)، پیوستگی، و استفاده از سازهایی که صداهای دورهای تقویتشده با رزونانس تولید میکنند.
فراتر از نظریات آکادمیک، فرهنگ های متعددی روایت های اسطوره ای خود را در مورد پیدایش موسیقی دارند. ارقام خاص اغلب به اختراع آن نسبت داده می شود. به عنوان مثال، جوبال در اساطیر مسیحی، شاه جمشید افسانه ای در اساطیر ایرانی/ایرانی، الهه ساراسواتی در آیین هندو، و موزها در اساطیر یونان باستان. فرهنگ های دیگر خلق موسیقی را به چند مولد نسبت می دهند. برای مثال، اساطیر مصر باستان، آن را با خدایان مختلفی از جمله آمون، هاثور، ایسیس و اوزیریس با تأکید خاصی بر ایهی مرتبط می کند. در میان بسیاری از روایات که منشأ موسیقی را در اساطیر چینی توضیح میدهند، یک داستان برجسته بازگو میکند که چگونه لینگ لون، موسیقیدان، تحت فرمان امپراتور زرد (هوانگدی)، فلوت بامبو را با تقلید از آواز پرندگان اسطورهای fenghuang ساخت.
منشأ ماقبل تاریخ
موسیقی پیش از تاریخ، که از لحاظ تاریخی به عنوان موسیقی بدوی از آن یاد میشود، به طور کلی تمام عبارات موسیقایی را که از فرهنگهای پیشسواد (پیش از تاریخ) سرچشمه میگیرند، تعریف میکند. منشا آن حداقل به شش میلیون سال قبل باز می گردد که مصادف با آخرین جد مشترک انسان و شامپانزه است. ظهور موسیقی به دوره پارینه سنگی نسبت داده میشود، اگرچه زمان دقیق آن - چه در دوران میانه (300000 تا 50000 پ. بیشتر سازهای پارینه سنگی که تاکنون کشف شده اند از اروپا سرچشمه می گیرند و به دوران پارینه سنگی فوقانی مربوط می شوند. در حالی که ظهور آواز به طور بالقوه پیش از این دوره است، تأیید قطعی همچنان مبهم است. فلوت Divje Babe، کشف شده در غار Divje Babe اسلوونی، نامزد قدیمی ترین ساز در نظر گرفته می شود. قدمت آن بین 43000 تا 82000 سال پیش از استخوان ران خرس غار جوان ساخته شده است. فلوت Divje Babe که توسط برخی به استفاده از نئاندرتال ها نسبت داده می شود، با بحث های مداوم در مورد طبقه بندی آن به عنوان یک آلت موسیقی اصیل در مقابل یک مصنوع که توسط فعالیت حیوانات شکل گرفته است، بررسی های آکادمیک قابل توجهی را به خود جلب کرده است. اگر وضعیت آن به عنوان یک ساز تأیید شود، اولین مصنوع موسیقایی شناخته شده را نشان می دهد و نشان دهنده حضور یک فرهنگ موسیقی در دوران پارینه سنگی میانه است. به غیر از فلوت Divje Babe و سه شیء فلوت مانند مورد مناقشه دیگر، شواهد موسیقایی قابل تأیید از دوران پارینه سنگی میانی تقریباً وجود ندارد، که نشان دهنده کمبود هنرهای بصری قطعی از آن دوره است. قدیمی ترین آثاری که به طور گسترده به عنوان آلات موسیقی شناخته شده اند، فلوت های استخوانی هستند که در سوابین ژورا، آلمان، به ویژه از غارهای Geissenklösterle، Hohle Fels و Vogelherd کشف شده اند. این هشت نمونه، مربوط به دوره اوریگناسین (پارینه سنگی فوقانی) و مرتبط با انسان مدرن اروپایی اولیه، شامل چهار نمونه از استخوان بال پرنده و چهار مورد از عاج ماموت است. سه مورد از این نمونه ها تقریباً دست نخورده هستند. سه فلوت از Geissenklösterle قدیمیترین در نظر گرفته میشوند، با سن تخمینی c. 43,150–39,370 BP.
با توجه به پیچیدگی نسبی فلوتها، وجود سازهای متداول و مشابه با سازهای سادهتر، قابل قبول است. جوامع شکارچی-گردآورنده، مانند جغجغه، تکان دهنده و طبل. کمیاب بودن سازهای دیگر از این دوران یا قبل از آن را می توان به ساخت آنها از مواد کم دوام و زیست تخریب پذیر مانند نی، غوره، پوست و پوست نسبت داد. تصویری در غار تروآفرس، مربوط به تقریباً c. 15000 قبل از میلاد مسیح، به عنوان نمایش یک شمن در حال اجرا با کمان موسیقایی تفسیر میشود.
به نظر میرسد که فرهنگهای ماقبل تاریخ برای به کارگیری اهداف متفاوتی از موسیقی استفاده میکنند. جوامع موسیقی احتمالاً در دورههای کمبود منابع، مانند غذای محدود و سایر مواد ضروری، اهمیت زیادی داشت. علاوه بر این، قابل قبول است که جوامع ماقبل تاریخ موسیقی را ذاتاً با محیط طبیعی مرتبط می دانستند، و به طور بالقوه به تأثیر مستقیم آن بر جهان طبیعی اعتقاد داشتند.
در چین ماقبل تاریخ، اولین سازهای کشف شده دوازده گودی فلوت استخوانی، کشف شده از زیر خاک، از زیرخاک های مدرن Jiyanahu، Whee-dayinahu, Whee-dayinahu, Whee-dayinahu, Whein-day-Nanhu, Provated Hen-Dair هستند. تقریباً به c. 6000 قبل از میلاد. برای سلسله ماقبل تاریخ شیا (ج. 2070–1600)، تنها سازهای شناسایی شده عبارتند از دو کینگ، دو زنگ کوچک (یکی از سفال، دیگری از برنز) و یک xun. کمبود شدید سازهای موجود و عدم قطعیت فراگیر در مورد بیشتر دوره شیا، ساختن یک تاریخ موسیقی جامع را برای این دوره غیرعملی می کند. در شبه قاره هند، یافتههای باستانشناسی از مرحله بلوغ تمدن ماقبل تاریخ دره سند (ج. 2500–2000 قبل از میلاد) استفاده از جغجغهها و فلوتهای رگهای اولیه را نشان میدهد که با نشانههای نمادین نشانهای از وجود نشانههای اولیه تسخیر شده است. یک ایدئوگرام از تمدن متأخر دره ایندوس دارای اولین نمایش شناخته شده چنگ قوسی است که مربوط به 1800 سال قبل از میلاد است.
قدیم
ظهور نوشتن نشاندهنده آغاز تمدنهای باسواد جهان باستان است، با ادبیات سومری از ابوسلبیخ (عراق جنوبی کنونی) که قدمت تقریباً به c. 2600 قبل از میلاد دارد که اولین نمونه شناخته شده را نشان میدهد. علیرغم تنوع قابلتوجه در شیوههای موسیقی جوامع باستانی، چندین مفهوم اصلی - بهویژه تکآوایی، بداهه نوازی، و اولویت متن در ترکیبهای موسیقی- تقریباً در همه فرهنگها برجسته بودند. فرمهای آواز متنوع فرهنگهای باستانی را مشخص میکردند که مناطقی مانند چین، مصر، یونان، هند، بینالنهرین، روم و خاورمیانه را در بر میگرفت. عناصر متنی، ریتمیک و ملودیک این ترانه ها و موسیقی به طور گسترده با باورهای جادویی، علمی و مذهبی در هم تنیده بودند. ساختارهای آهنگ پیچیده تری در جوامع باستانی بعدی، به ویژه در جشنواره های ملی چین، یونان و هند تکامل یافت. به طور همزمان، جوامع باستانی بعدی گسترش تجارت و متعاقب آن انتشار مفاهیم و آلات موسیقی را تجربه کردند که اغلب توسط جاده ابریشم تسهیل می شد. به عنوان مثال، یک کلید تنظیم برای qin-zither، که از قرن چهارم تا پنجم پیش از میلاد چین سرچشمه می گیرد، شمایل نگاری فارسی قابل توجهی را به نمایش می گذارد. به طور کلی، دادههای ناکافی از تعمیمهای گسترده بیشتر در مورد موسیقی باستانی در فرهنگهای مختلف جلوگیری میکند.
نمونههای کمیاب باقیمانده از نتنویسی موسیقی باستان معمولاً بر روی پاپیروس یا لوحهای گلی یافت میشوند. بینش در مورد شیوههای موسیقی، ژانرها و چارچوبهای نظری عمدتاً از ادبیات، بازنماییهای بصری، و با فراوانی فزاینده در طول دوره، سازهای موجود نشأت میگیرد. آهنگ های هوری از اوگاریت، سوریه، قدیمی ترین موسیقی نوشته شده موجود را تشکیل می دهند. در این میان، سرود نیکال (سرود شماره 6؛ h. 6) قدیمیترین است که ترکیبی نسبتاً کامل را ارائه میکند که قدمت تقریباً به c. 1400 قبل از میلاد دارد. با این وجود، سنگ نوشته سیکیلو دارای این تمایز است که اولین ترکیب موسیقی کاملاً کامل با نت نویسی است. اعتقاد بر این است که این سنگ نوشته، متعلق به قرن دوم میلادی یا بعد از آن، به یاد همسر سیکیلو ناشناس است.
چین
سلسله های شانگ و ژو
در اواسط قرن سیزدهم قبل از میلاد، سلسله شانگ متأخر سیستم نوشتاری ایجاد کرده بود که عمدتاً با کتیبههای پیشگویی بر روی استخوانهای مناسک آیینی و همچنین کتیبههای برنزی نشان میداد. تا یازده شخصیت متن اوراکل به طور بالقوه به موسیقی اشاره میکنند، و برخی احتمالاً بهعنوان تصویری نمادین از سازها عمل میکنند. به نظر میرسد که ناقوسهای سنگی که به qing معروف هستند، مورد علاقه طبقه حاکم شانگ بودهاند. اگرچه هیچ فلوتی از دوره شانگ باقی نمانده است، شواهد خط اوراکل استفاده از ocarinas (xun)، فلوت عرضی (xiao و dizi)، لوله های دوتایی، اندام دهان (sheng) و احتمالاً پان فلوت (ix) را نشان می دهد. با معرفی برنز در حدود 2000 سال قبل از میلاد، شانگ از این ماده برای زنگها استفاده کرد - بهویژه لینگ (鈴)، nao (鐃)، و zhong (鐘) - که میتوان آنها را بر اساس وجود یا عدم وجود یک ضربهزن یا عدم ضربه زدن به بیرون دستهبندی کرد. طبلهایی که در سوابق باستانشناسی قبل از سلسله شانگ وجود نداشت، گاهی اوقات از برنز استفاده میکردند، اگرچه معمولاً از چوب ساخته میشدند (bangu). سازهای بادی که قبلاً ذکر شد، مطمئناً توسط سلسله ژو (1046–256 پ. در دوره ژو، گروههای دربار قابل توجهی پدیدار شدند، و مقبره مشهور مارکیز یی از زنگ (پس از 433 قبل از میلاد) مجموعهای متنوع از سازهای پیچیده و تزیین شده را در خود جای داده است. قابل توجه ترین ساز از این مقبره بدون شک مجموعه عظیم 65 زنگ bianzhong کوک شده است که پنج اکتاو را در بر می گیرد و به حداقل پنج نوازنده نیاز دارد. این زنگها همچنان قابل پخش هستند و دارای کتیبههای موسیقی منحصربهفردی هستند.
آلات موسیقی چینی باستان هم کارکردهای مفید و هم مناسکی را انجام میدادند. کاربرد آنها از فراخوانی موجودات ماوراءالطبیعه برای رزق و روزی گرفته تا استفاده از تابه فلوت برای جذب پرندگان در طول شکار، و طبل اغلب در مراسم قربانی و مراسم نظامی استفاده می شد. از لحاظ تاریخی، موسیقی چینی ارتباط عمیقی با رقص، ادبیات و هنرهای زیبا داشت. بسیاری از فیلسوفان اولیه چینی علاوه بر این، موسیقی را با رفتار اخلاقی و مدیریت مؤثر اجتماعی مرتبط میدانند. در طول سلسلههای شانگ و ژو، موسیقی بهعنوان نمادی از اقتدار امپراتوری، جداییناپذیر از مراسم مذهبی و احترام به اجداد و شخصیتهای قهرمان عمل میکرد. کنفوسیوس (ج. 551–479) به طور رسمی موسیقی همسو با آیین و اخلاق آرمانی را به عنوان فرم برتر طبقهبندی کرد که spangue (
کین و هان
سلسله کین (221–206 قبل از میلاد) که توسط کین شی هوانگ تأسیس شد، تنها 15 سال دوام آورد، اما کتاب سوزی ادعا شده آن منجر به از دست دادن قابل توجه ادبیات موسیقی قبلی شد. در این دوره، guzheng محبوبیت قابل توجهی به دست آورد. قابل حمل بودن و صدای بلندتر آن، مشخصه یک زیتر، همسو با خواسته های یک صحنه موسیقی محبوب در حال ظهور است. پس از آن، سلسله هان (202 قبل از میلاد - 220 پس از میلاد) شاهد تلاشهایی برای بازسازی موسیقی سلسلههای شانگ و ژو بود که "به عنوان کامل ایده آل" شده بودند. یک دفتر موسیقی، معروف به Yuefu، یا تأسیس شد و یا در سال 120 قبل از میلاد به اوج خود رسید و در زمان امپراتور وو از هان، وظیفه جمع آوری آهنگ های محلی را داشت. این ابتکار هدف دوگانه ای داشت: دربار امپراتوری را قادر ساخت تا احساسات مردم عادی را درک کند و فرصتی برای اقتباس و دستکاری این آهنگ ها برای اهداف تبلیغاتی و سیاسی فراهم آورد. این دفتر با به کارگیری نوازندگان تشریفاتی، سرگرمی محور و نظامی، همچنین در مکانهای مختلف اجرا میکرد، موسیقی جدید میساخت و به سفارش شخصیتهای برجستهای مانند سیما ژیانگرو، شعرهای سفارشی را تنظیم میکرد. سلسله هان رسماً کنفوسیوسیسم را به عنوان فلسفه دولتی خود پذیرفت که منجر به تسلط تئوری های گانی شد. با این حال، در عمل، بسیاری از مقامات، احترام بالای کنفوسیوس را برای yayue به جای suyue، موسیقی و موسیقی بیشتر ترجیح می دهند، نادیده گرفتند یا به حداقل رساندند. تا سال 7 قبل از میلاد، دفتر 829 نوازنده را استخدام کرد. در آن سال، امپراتور آی، با استناد به محدودیتهای مالی و ترویج روزافزون موسیقی suyue که با اصول کنفوسیوس در تضاد بود، بخش را منحل یا کوچک کرد. سلسله هان هجوم قابل توجهی از تأثیرات موسیقی خارجی از خاورمیانه و آسیای مرکزی را تجربه کرد. راه رو به رشد ابریشم تبادل آلات موسیقی را تسهیل کرد و مسافرانی مانند ژانگ کیان را قادر ساخت تا ژانرها و تکنیک های جدید موسیقی را معرفی کنند. سازهای حاصل از این انتقال فرهنگی شامل ترومپتهای فلزی و سازهایی شبیه به عود مدرن ابوا و عود بود که دومی به پیپا تبدیل شد. سایر سازهای موجود، مانند qing، panpipes، و به ویژه qin-zither (یا guqin)، با افزایش قابل توجهی در محبوبیت، با qin-zither تبدیل به معتبرترین ساز، که با شخصیت و اخلاق با فضیلت همراه است.
.یونان
تاریخ مستند موسیقی یونانی از یونان باستان سرچشمه می گیرد، جایی که عنصر مهمی از تئاتر یونان باستان را تشکیل می داد. در این دوره، گروه های کر مختلط در اجراهایی برای سرگرمی، جشن ها و مراسم معنوی شرکت می کردند. سازهای قابل توجه عبارتند از آولو دو نی، که به عنوان ساز بادی اصلی شناخته می شود، و ساز زهی زهی معروف به لیر، به ویژه نوع تخصصی آن، کیتارا.
هند
منابع اولیه مربوط به موسیقی هند باستان متنی و شمایلنگاری هستند که شامل رسالههای نظری باقیمانده به زبان سانسکریت، ارجاعات مختصر در ادبیات عمومی، و مجسمههای متعددی است که موسیقیدانان هند باستان و سازهای آنها را به تصویر میکشد. آثار ادبی باستانی سانسکریت، پالی، و پراکریت، از وداها گرفته تا ساختههای حماسی کالیداسا و ایلانگو آدیگال Silappatikaram، غالباً کنایههای موسیقایی را شامل میشوند. با این وجود، دانش جامع در مورد شیوههای واقعی موسیقی هند باستان محدود است و دادههای موجود تمایل دارند تا دیدگاهی یکسان از موسیقی آن دوره ارائه دهند، علیرغم نشانههایی مبنی بر اینکه واقعیت آن به طور قابل توجهی متنوعتر بوده است. قدمت بخش های موسیقی آن به طور قابل قبولی به دوره گوپتا (قرن چهارم تا ششم میلادی) می رسد.
ایران و بین النهرین
گسترش به دوره هخامنشی
به دلیل کمیاب بودن اسناد تاریخی بازمانده، بازسازی جامع موسیقی اولیه ایرانی همچنان چالش برانگیز است. اولین شواهد تایید شده از موسیقی ایرانی شامل تصاویری از چنگ های قوسی از عیلام است که قدمت آنها به حدود ج 3300–3100 پیش از میلاد می رسد، اگرچه وجود آنها احتمالاً پیش از این بازنمایی های هنری است. لیرهای گاو نر با منشأ ایلامی، مربوط به حدود ج 2450 پیش از میلاد، در شوش کشف شده است. همزمان، بیش از 40 شیپور کوچک Oxus، مرتبط با c. 2200–1750 قبل از میلاد مجموعه باستانشناسی Bactria–Margiana در باختری و مارگیانا کشف شده است. به نظر می رسد که این شیپورهای Oxus دارای انجمن های مذهبی و حیوانی مهمی هستند. یک افسانه زرتشتی، که در آن جمشید حیوانات را با شیپور وسوسه میکند، حاکی از استفاده ایلامیها از آنها برای اهداف شکار است. سنت های نوپای موسیقی ایران پیوندهای اساسی با بین النهرین نشان می دهد. چنگهای قوسی باستانی که قدمت آنها به تقریباً ج 3000 قبل از میلاد میرسد، در بینالنهرین نیز وجود دارد و سوابق باستانشناسی محدود، منشأ فرهنگی دقیق این ساز را مبهم میسازد. با وجود شباهت تقریباً مشابهی که با نمونههای ایلامی معاصر دارد، بهطور قابلتوجهی، لیرهای گاو نر، از جمله لیر معروف اور با سر گاو، در اور بینالنهرین حفظ شدهاند. پلاکهای سفالی نشان میدهند که در قرن دوم قبل از میلاد، چنگهای زاویهدار که در پیکربندیهای عمودی 20 سیم و افقی 9 سیمی موجود بودند، جایگزین چنگ قوسی شده بودند. در حالی که بنا بر گزارشها، سازهای زهی حداقل در 2300 سال قبل از میلاد در بینالنهرین مورد استفاده قرار میگرفتند، ظهور آنها در ایران تا حدود ج. 1300 پیش از میلاد ثبت نشده است و متعاقباً تبدیل به سازهای زهی غالب در ایران غربی شد، البته با شواهدی که نشان میدهد فراتر از کلاسهای رایج آنها است. نقش برجستههای صخرهای در کول فراه، ظهور گروههای پیچیده دربار ایرانی را در قرن اول پیش از میلاد نشان میدهد که ساز اصلی آن چنگ قوسی است. تصویر آشکار نوازندگان در این نقش برجستههای صخرهای خاص حاکی از نقش حیاتی آنها در مراسم مذهبی است.
مشابه دورههای قبل، اسناد معاصر بسیار محدودی در مورد موسیقی امپراتوری هخامنشی (۵۵۰–۳۳۰ پیش از میلاد) باقی مانده است. اکثر بینش ها در مورد شیوه های موسیقی هخامنشی از روایت های مورخان یونانی به دست آمده است. هرودوت در تاریخ خود مشاهده کرد که کاهنان هخامنشی از به کار بردن موسیقی آولو در مراسم خود پرهیز می کردند. همزمان، گزنفون، در Cyropaedia خود، آتنائوس خود را بازگو می کند که وجود خوانندگان زن را بیشتر تأیید می کند و ثبت می کند که 329 نفر از آنها توسط پارمنیون، ژنرال مقدونی، از داریوش سوم، پادشاه شاهان دستگیر شده اند. متون فارسی بعدی، برجستگی و جایگاه والای گوسان شاعر و نوازنده شاعر در دربار سلطنتی را تأیید می کند.
دوران اشکانی و ساسانی
در طول امپراتوری اشکانیان (247 پیش از میلاد تا 224 پس از میلاد)، افزایش قابل توجهی در بازنماییهای متنی و شمایلنگاری شیوهها و آلات موسیقی مشاهده شد. rhuta (شاخ نوشیدن) اشکانی متعلق به قرن دوم قبل از میلاد، که در پایتخت باستانی نساء کشف شد، برخی از دقیقترین تصاویر موسیقیدانان آن دوره را به نمایش میگذارد. شواهد شمایل نگاری، از جمله پلاک های سفالی، نوازندگان زن چنگ را به تصویر می کشند. علاوه بر این، پلاکهایی که از بابل آمدهاند، سازهای زهی مختلف (چنگ، عود، و لیر) و سازهای کوبهای (دف و کلاپر) را نشان میدهند. تندیس برنزی Dura-Europos لولههای بزرگتر و آولوهای دوتایی را به تصویر میکشد. موسیقی به وضوح بخشی جدایی ناپذیر از مراسم و جشن ها بود. فریز سنگی دوران اشکانیان در هاترا صحنه عروسی را به تصویر میکشد که در آن نوازندگان با شیپور، تنبور و فلوتهای مختلف اجرا میکنند. دادههای متنی و شمایلنگاری بیشتر اهمیت پایدار gōsān را نشان میدهد. با این وجود، مانند دوران هخامنشی، نویسندگان یونانی منبع اصلی اطلاعات در مورد موسیقی اشکانی هستند. استرابون مستند کرد که gōsān ترانه هایی را که داستان خدایان و اشراف را روایت می کردند، حفظ می کردند. پلوتارک همچنین gōsān را ثبت کرد که قهرمانان اشکانی را ستایش می کرد و شخصیت های رومی را طنز می کرد. پلوتارک همچنین با شگفتی آشکار به استقرار rhoptra (طبل های بزرگ) توسط ارتش اشکانی به عنوان یک اقدام مقدماتی برای جنگ اشاره کرد.
دوران ساسانی (226-651 پس از میلاد) شواهد قابل توجهی از فعالیت موسیقی ارائه می دهد. فراوانی اسناد ساسانی حاکی از فرهنگ موسیقی قابل توجهی در امپراتوری است، به ویژه در مناطقی که آیین زرتشتی رواج داشته است. شاهنشاهان متعدد ساسانی، از جمله اردشیر اول و بهرام پنجم، بنیانگذار امپراتوری، از طرفداران پرشور موسیقی بودند. خسرو دوم (r. 590–628) خود را به عنوان حامی برجسته برجسته میدانست و سلطنت او اغلب به عنوان عصر طلایی موسیقی ایرانی شناخته میشود. از نوازندگان برجسته در کار خسرو می توان به آزادوار چنگی (همچنین به نام آزاد)، بامشاد، نگیسا (نکیسا)، نوازنده چنگ، رامتین، سرکش و باربد که مشهورترین آنهاست، اشاره کرد. این نوازندگان معمولاً به عنوان نوازنده کار می کردند و هم به عنوان شاعر دربار و هم به عنوان نوازنده ساز خدمت می کردند که نشان دهنده حداقل تفاوت بین شعر و موسیقی در امپراتوری ساسانی است.
سایر فرهنگ های عربی و آفریقایی
فرهنگ نوک آفریقای غربی، واقع در نیجریه کنونی، تقریباً از ج. 500–200 قبل از میلاد شکوفا شد و مجموعه قابل توجهی از مجسمهها را پشت سر گذاشت. این مصنوعات شامل نمایشهایی از شیوههای موسیقایی است، مانند شکلی که به تصویر کشیده میشود در حال تکان دادن دو شی که تصور میشود ماراکا هستند. علاوه بر این، یک مجسمه مردی را با دهان باز به تصویر می کشد که به طور بالقوه نشان دهنده آواز خواندن است، در حالی که مجسمه دیگری مردی را نشان می دهد که در حال طبل زدن است.
دوران پس از کلاسیک
موسیقی gagaku ژاپنی
دربار امپراتوری ژاپن گاگاکو ((雅楽) را پرورش داد؛ روشن.'spanant یک فرم موسیقی که از آکادمی موسیقی امپراتوری گاگاکوریو که در سال 700 پس از میلاد در دوره آسوکا تأسیس شد، پدید آمد. در حالی که اصطلاح gagaku از yayue چینی سرچشمه می گیرد، که در ابتدا به موسیقی آیینی کنفوسیوس اشاره می کرد، gagaku طیف وسیع تری از ژانرها، سبک ها و سازها را در بر می گیرد. از لحاظ تاریخی، ژانرهای اصلی این سنت شامل واگاکو (موسیقی بومی ژاپن)، سانکانگاکو (موسیقی از سه پادشاهی کره)، و توگاکو (موسیقی از سلسله تانگ چین)، در کنار ژانرهای کمتری مانند toragaku, و ، بود. rin'yūgaku. قابل توجه است که تعداد قابل توجهی از قطعات موسیقی گاگاکو از قرن 8 تا 11 باقی مانده است، که در بین موسیقی آسیایی آن دوران نادر است.
تحول قابل توجهی در موسیقی گاگاکو در طول قرن نهم با ظهور تمایز واضح بین سبکهای توگاکو و کوماگاکو تحقق یافت. توگاکو، سبکی متاثر از سنت های چینی و ادغام با سنت rin’yūgaku، به عنوان "موسیقی چپ" (sahō) نامگذاری شد. برعکس، Komagaku را "موسیقی حق" (uhō) می نامیدند، که تاثیرات موسیقی از کره (sankangaku) و Balhae (bokkaigaku) را در بر می گرفت. علیرغم این طبقهبندی واضح، تمایز مطلق نبود، و سبکهای tōgaku و komagaku اغلب در هم تنیده شده و تأثیر متقابل را اعمال میکنند. دوره گسترده هیان (794-1185) شاهد حمایت قابل توجه دربار از موسیقی گاگاکو بود که همراهی برای جشنواره ها و رویدادهای تشریفاتی متعددی بود. در طول این دوره، چندین ژانر جدید از جمله آهنگهای saibara و rōei توسعه یافتند. گروههای گاگاکو با سازهای متنوع خود مشخص میشوند و بزرگترین گروههای موسیقی سنتی ژاپنی را نشان میدهند.
اروپا قرون وسطی
دانشگاه معاصر معمولاً «موسیقی قرون وسطایی» را به عنوان سنتهای موسیقی اروپای غربی در قرون وسطی، تقریباً از قرن ششم تا پانزدهم تعریف میکند. موسیقی به طور غیرقابل انکاری در اوایل قرون وسطی جایگاه مهمی داشت که با بازنمایی های هنری سازها، رساله های موسیقی و سایر اسناد تاریخی نشان می دهد. با این وجود، تنها رپرتوار موسیقایی مربوط به سال ۸۰۰ پس از میلاد که تا به امروز دوام آورده است، موسیقی مذهبی کلیسای کاتولیک روم است که عمدتاً به عنوان سرود گریگوری شناخته می شود. پاپ گرگوری اول، که نام رپرتوار موسیقی از او گرفته شده است و ممکن است خود آهنگساز بوده باشد، معمولاً به عنوان منشا موسیقی آیینی در ساختار فعلی آن شناخته می شود. با این حال، منابعی که جزئیات مشارکتهای خاص او را شرح میدهند به بیش از یک قرن پس از مرگ او برمیگردند، و بسیاری از محققان را بر آن داشت که نشان دهند شهرت تاریخی او توسط روایتهای افسانهای تقویت شده است. اکثر رپرتوار سرودها به طور ناشناس در طول قرون بین دوره گریگوری و شارلمانی ساخته شده است.
قرن نهم شاهد چندین پیشرفت اساسی در موسیقی بود. مهمتر از همه، کلیسا تلاش قابل توجهی را برای استانداردسازی سنتهای مختلف سرود، آغاز کرد و تا حد زیادی آنها را به نفع آیین گریگوری سرکوب کرد. همزمان، شکل نوپای موسیقی چندصدایی، که به ارگانوم معروف است، به عنوان آواز موازی ظهور کرد. مهمتر از همه برای مسیر تاریخ موسیقی، نتنویسی پس از وقفهای تقریبی پنج قرن دوباره برقرار شد، اگرچه سیستمی که دارای گام و دقت ریتمیک و انعطافپذیری مشخصه تمرین موسیقی مدرن باشد تا چندین قرن دیگر بهطور کامل توسعه نمییابد.
پس از 1100، چندین مکتب برجسته ظهور کردند. اینها شامل مکتب سنت رزمی ارگانوم بود که با یک خط ملودیک سریع که بر روی یک باس ثابت قرار گرفته مشخص می شد. مدرسه پلیفونی نوتردام، با آهنگسازانی مانند لئون و پروتین، که پیشگام موسیقی برای بیش از دو بخش در حدود سال 1200 بودند. محیط غنی فرهنگی سانتیاگو د کامپوستلا در گالیسیا، یک مکان زیارتی مهم که در آن سنتهای مختلف موسیقی در اواخر قرون وسطی با موسیقی آن حفظ شده است. و مکتب انگلیسی، که ترکیبات آن در قطعات ووستر و نسخه خطی تالار قدیمی موجود است. همزمان با این سنتهای موسیقی مقدس، یک سنت آواز سکولار پویا شکوفا شد که نمونهای از آن آثار تروبادورها، تروورها و مینسانگر بود. بخش قابل توجهی از موسیقی سکولار اولیه رنسانس متعاقباً فرمها، مفاهیم و اصول زیباییشناختی خود را از تروبادورها که شاعران درباری و موسیقیدانان دوره گردی بودند که فرهنگشان تا حد زیادی در طول جنگهای صلیبی آلبیگنسی در اوایل قرن سیزدهم ریشهکن شد، گرفت.
اواخر قرن سیزدهم شاهد ظهور فرمهای مختلف موسیقی مقدس، از جمله موتت، هدایت، دیسکانت و کلاوسولا بود. یک پیشرفت متمایز Geisslerlieder بود، ساختههای موسیقی که توسط گروههای تاژکگردان دورهگرد در دو دوره مجزا اجرا میشد: اواسط قرن سیزدهم، قبل از سرکوب آنها توسط کلیسا، و دوران پیرامون و بلافاصله پس از مرگ سیاه در حدود سال 1350، زمانی که شیوههای آنها به طور گسترده مستند نشده بود. این رپرتوار عناصر ترانه عامیانه را با مضامین غنایی توبه آمیز یا آخرالزمانی آمیخته است. تاریخ موسیقی اروپا در قرن چهاردهم عمدتاً با سبک ars nova مشخص می شود که به طور معمول در دوره قرون وسطی طبقه بندی می شود، علیرغم قرابت قابل توجه آن با آرمان ها و زیبایی شناسی اولیه رنسانس. بخش قابل توجهی از موسیقی موجود از این دوران سکولار است و غالباً از اصلاحات *شکلها* استفاده میکند: تصنیف، ویرلای، لای و روندو، که ساختارهای شعری موازی با نامگذاری یکسان دارند. اکثر آهنگها در این فرمها معمولاً دارای یک تا سه صدا هستند، اغلب با همراهی فرضی ساز، و آهنگسازان برجسته شامل Guillaume de Machaut و Francesco Landini هستند.
بیزانسی
امپراتوری بیزانس که از سال 395 تا 1453 را در بر می گرفت، مجموعه ای غنی و متنوع از شیوه های موسیقی را پرورش داد. هر دو موسیقی مقدس و سکولار رایج بودند، که اولی جزء خدمات کلیسایی بود و دومی با رویدادهای متعددی از جمله مراسم، نمایش ها، باله ها، ضیافت ها، جشنواره ها و مسابقات ورزشی همراه بود. موسیقی سکولار بیزانس علیرغم جذابیت گسترده اش، با انتقاد شدید پدران کلیسا، به ویژه جروم، مواجه شد. در حالی که آهنگسازان موسیقی مقدس، به ویژه سرودها و سرودها، عموماً در طول تاریخ موسیقی بیزانس به خوبی مستند شده اند، چهره های قبل از سلطنت ژوستینیانوس اول تا حد زیادی مبهم باقی می مانند. راهبانی مانند آنتیموس، آکسنتیوس و تیموکلس به ساختن تروپاریا شهرت دارند، اگرچه تنها متن یک اثر از اوکسنتیوس موجود است. کنداکیون بهعنوان شکل مهم اولیه ظاهر شد و رومانوس ملودیست بهعنوان برجستهترین نماینده آن شناخته شد. در اواخر قرن 7th، kanōn از نظر محبوبیت از kontakion پیشی گرفت. اندرو کرت اولین آهنگساز اصلی آن در نظر گرفته می شود و به طور سنتی به عنوان منشأ این ژانر شناخته می شود، اگرچه تحقیقات معاصر این انتساب را زیر سوال می برد. کانون با تصنیفهای جان دمشقی و کوسماس از مایوما در قرن هشتم به اوج خود رسید و پس از آن تئودور استودیوس و تئوفان مارکدار در قرن نهم. در مقابل، آهنگسازان موسیقی غیرمذهبی به طور قابل توجهی کمتر مستند شده اند، با چهره های نامگذاری شده مانند Joannes Koukouzeles، Xenos Korones، و Joannes Glykys که فقط در دوره های بعدی تاریخ امپراتوری ظاهر شدند.
آهنگسازان بیزانسی، بسیار شبیه به همنوعان غربی خود، عمدتاً مرد بودند. کاسیا یک استثنای قابل توجه را نشان می دهد، که آهنگساز پرکار و تأثیرگذار سرودهای استیکرون و تنها زنی است که ترکیباتش در آیین بیزانس گنجانده شده است. در حالی که چند زن دیگر، از جمله تکلا، تئودوسیا، مارتا، و دختر ناشناس جان کلاداس، به عنوان آهنگساز شناخته می شوند، تنها این دومی دارای یک اثر باقی مانده است، یک آنتیفون. علاوه بر این، چندین امپراتور بیزانس، مانند لئو ششم حکیم و کنستانتین هفتم، به ساختن موسیقی معروف هستند.
دوره های مدرن اولیه و مدرن
موسیقی کلاسیک هندی
در طول دوران باستان و قرون وسطی، موسیقی کلاسیک در شبه قاره هند عمدتاً یک سنت واحد را تشکیل می داد. با این حال، در قرن چهاردهم، بیثباتی سیاسی-اجتماعی که توسط سلطان نشین دهلی آغاز شد، منجر به انزوای فزاینده شمال و جنوب هند شد و به ظهور سنتهای مستقل منطقهای دامن زد. در قرن شانزدهم، دو سبک متمایز به طور کامل توسعه یافتند: موسیقی کلاسیک هندوستانی در شمال و موسیقی کلاسیک کارناتیک در جنوب. وجه تمایز اصلی بین این سبکها تأثیر قابل توجه شیوههای موسیقی ایرانی و عربی بر سنت هندوستانی شمالی است. در مقابل، موسیقی کارناتیک عمدتاً عبادی است و اکثر آهنگها به خدایان هندو میپردازند.
موسیقی کلاسیک هندی که به عنوان مارگا شناخته میشود، با ساختار تک صدایی آن که بر یک خط ملودیک یا راگا تکیه دارد، مشخص میشود که به صورت ریتمیک از طریق تالاس سازماندهی میشود.
موسیقی کلاسیک غربی
رنسانس
شروع رنسانس در موسیقی کمتر از سایر رشتههای هنری مشخص شده است، و برخلاف سایر هنرها، خاستگاه آن در ایتالیا نبود، بلکه در شمال اروپا بود، بهویژه در مناطقی که اکنون مرکز و شمال فرانسه، هلند و بلژیک را در بر میگیرد. سبک آهنگسازان بورگوندی، که نماینده نسل اولیه مکتب فرانسوی-فلاندری هستند، به عنوان واکنشی در برابر پیچیدگی بیش از حد و ویژگی های رفتاری ars subtilior اواخر قرن چهاردهم پدیدار شد. این سبک جدید دارای ملودی های واضح و قابل خواندن و چند صدایی متعادل در همه صداها بود. آهنگسازان برجسته مکتب بورگوندی اواسط قرن پانزدهم عبارتند از: گیوم دوفای، ژیل بینکوآ، و آنتوان بوسنوا.
در اواسط قرن پانزدهم، آهنگسازان و آوازخوانان از کشورهای پایین و مناطق مجاور شروع به انتشار در سراسر اروپا، به ویژه در ایتالیا کردند. در آنجا، آنها با کلیسای پاپ و حامیان اشرافی هنر، مانند خانواده های مدیچی، استه و اسفورزا، شغلی را به دست آوردند. این نوازندگان سبک متمایز چند صدایی روان خود را معرفی کردند که هم برای کاربردهای مقدس و هم برای کاربردهای سکولار قابل انطباق بود. اشکال اصلی آهنگسازی مقدس در این دوره شامل توده، موته و ستایش بود، در حالی که فرمهای سکولار شامل شنسون، فروتولا و بعداً مادریگال بود.
ظهور چاپ تأثیر عمیقی بر انتشار سبکهای موسیقی گذاشت و این، همراه با مهاجرت سبک بینالمللی تروم از فرانکو بود. موسیقی اروپایی از زمان استانداردسازی آواز گریگوری در زمان شارلمانی. آهنگسازان نسل میانی مکتب فرانسوی-فلاندری عبارتند از یوهانس اوکگم، که به خاطر موسیقی پیچیدهاش با بافتهای متنوع و دستگاههای متعارف استادانه معروف است. یاکوب اوبرشت، یکی از مشهورترین آهنگسازان تودهای در دهههای پایانی قرن پانزدهم. و Josquin des Prez، مسلماً مشهورترین آهنگساز اروپا قبل از Palestrina، که به عنوان یکی از بزرگترین هنرمندان از هر شکلی در قرن شانزدهم به تحسین گسترده دست یافت. نسل بعدی موسیقی پیچیدگی فزایندهای را مورد بررسی قرار داد و ساختههای نیکلاس گومبرت شاید افراطیترین بیان این روند را نشان دهد. کنترپوان پیچیده او به طور قابل توجهی بر موسیقی دستگاهی اولیه مانند کانزونا و ماشین سواری تأثیر گذاشت که در نهایت در فرم های فوگال باروک به اوج خود رسید.
در اواسط قرن شانزدهم، سبک موسیقی بینالمللی شروع به تکه تکه شدن کرد که منجر به ظهور چندین گرایش سبک متمایز شد. اینها شامل حرکتی به سوی سادگی در موسیقی مقدس، تحت تأثیر شورای ترنت ضد اصلاحات و ساختههای جیووانی پیرلوئیجی دا پالسترینا بود. همزمان، ترکیب مادریگال به سمت پیچیدگی و رنگآمیزی افزایش یافت و به بیان افراطی خود در شیوههای آوانگارد مکتب فرارا، به رهبری لوزاسکی، و آثار مادریگالیست اواخر قرن، کارلو گسوالدو رسید. سومین پیشرفت مهم، موسیقی باشکوه و با صدای مکتب ونیزی بود که از آکوستیک معماری کلیسای سن مارکو دی ونزیا برای دستیابی به تضادهای ضدآوای چشمگیر استفاده کرد. نوآوریهای مکتب ونیزی، که در طی چند دهه در حدود سال 1600 پدیدار شد، شامل پیشرفتهایی در ارکستراسیون، ادغام قطعات تزیینی ساز و معرفی باس پیوسته بود. آهنگسازان برجسته ونیزی از این دوره عبارتند از آندره آ و جیووانی گابریلی، در کنار کلودیو مونتهوردی، که به عنوان یک مبتکر محوری در پایان این دوره موسیقی ایستاده است.
در پایان قرن شانزدهم، اکثر مناطق اروپایی سنت های موسیقی پر جنب و جوش و متمایز را ایجاد کرده بودند. در انگلستان، آهنگسازانی مانند توماس تالیس و ویلیام برد، موسیقی مقدسی را تولید کردند که سبکهای قارهای را منعکس میکرد، در حالی که گروهی در حال شکوفایی از مادریگالیستهای بومی، از جمله توماس مورلی، جان ویلبای، و توماس ویلکس، فرم مادریگالی ایتالیایی را مطابق با حساسیتهای انگلیسی اقتباس کردند. اسپانیا سبک های ساز و آواز منحصر به فرد خود را پرورش داد. توماس لوئیس د ویکتوریا موسیقی مقدس پالستینی را ساخت که قابل مقایسه با پالسترین بود و آهنگسازان متعدد دیگری برای گیتار نوظهور نوشتند. آلمان ساختارهای پلیفونیک مبتنی بر آوازهای آواز پروتستان را تقویت کرد، که جایگزین آواز گریگوری کاتولیک رومی به عنوان پایهای برای موسیقی مقدس شد، و همچنین سبک مکتب ونیزی را جذب کرد، که نشاندهنده آغاز دوران باروک در آن منطقه بود. علاوه بر این، آهنگسازان هلندی و آلمانی، به ویژه یان پیترزون سوئیلینک، به طور قابل توجهی به ادبیات ارگ کمک کردند و زمینه را برای سبک ارگ بعدی باروک فراهم کردند که در آهنگسازی های J.S. به اوج خود رسید. باخ در همین حال، فرانسه یک دیکشنری موسیقایی متمایز به نام *musique mesurée* را ایجاد کرد که در آهنگهای سکولار به کار میرفت، با Guillaume Costeley و Claude Le Jeune از چهرههای برجسته این جنبش بودند.
توسعه عمیق موسیقی انقلابی این دوره در فلورانس در دهههای 11580 و دهه 1570 در فلورانس پدیدار شد. دوربین. به طور متناقضی، هدف آنها ارتجاعی بود: نارضایتی از آنچه که آنها به عنوان افراط در موسیقی معاصر درک می کردند، آنها قصد داشتند شیوه های موسیقی یونان باستان را احیا کنند. اعضای کلیدی شامل وینچنزو گالیله، پدر ستاره شناس مشهور، و جولیو کاچینی بودند. تلاش آنها در خلق یک سبک آواز ملودیک دکلماتور به نام مونودی و یک ژانر دراماتیک صحنه سازی شده مربوطه که اکنون به عنوان اپرا شناخته می شود به اوج خود رسید. اولین اپراها، که در حدود سال 1600 ساخته شدهاند، اغلب برای ترسیم پایان رنسانس و آغاز دوران باروک در نظر گرفته میشوند.
قبل از سال 1600، آهنگسازی موسیقی عمدتاً مودال بود و در تضاد با سیستم آهنگی بعدی بود. پیشرفتهای نظری قابل توجه در اواخر قرن شانزدهم، بهویژه رسالههای جوزفو زارلینو و فرانچینوس گافوریوس در مورد مقیاسها و حالتها، مستقیماً ظهور تونالیته عملی رایج را تسهیل کرد. مقیاسهای اصلی و فرعی به تدریج بر شیوههای سنتی کلیسا تسلط یافتند، تغییری که در ابتدا در نقاط عمودی درون ترکیببندیها قابل تشخیص بود، اما در نهایت همهگیر شد. موسیقی ساخته شده پس از سال 1600، که با آثار آهنگین دوران باروک شروع می شود، اغلب به عنوان متعلق به دوره تمرین رایج طبقه بندی می شود.
دوره باروک.
دوران باروک از سال 1600 تا 1750 را در بر می گیرد که در طی آن سبک هنری باروک در سراسر اروپا شکوفا شد و موسیقی شاهد گسترش قابل توجهی در دامنه و پیچیدگی خود بود. پیدایش موسیقی باروک اغلب به ظهور اپراهای اولیه نسبت داده می شود که با اجراهای تک نوازی دراماتیک همراه با ارکستر مشخص می شود. در سرتاسر این دوران، موسیقی چندصدایی کنترپونتال، که از چندین خط ملودیک همزمان و مستقل استفاده میکند، اهمیت خود را حفظ کرده و بر نقش اساسی خود در آهنگهای آوازی قرون وسطایی بنا شده است. آهنگسازان باروک از مناطق مختلف اروپا، از جمله آلمان، ایتالیا، فرانسه، هلند، لهستان، اسپانیا، پرتغال، و انگلستان، آثاری را برای گروههای کوچک متشکل از سازهای زهی، برنجی و بادی چوبی، و همچنین برای گروههای کر و سازهای کیبورد مانند ارگ پیپ، هارپسیکورد و کلاویکورد خلق کردند. چندین فرم اصلی موسیقی، از جمله فوگ، اختراع، سونات، و کنسرتو، در طول این دوره ایجاد شد و متعاقباً در دورههای بعدی توسعه بیشتری یافت. سبک باروک متأخر به طور قابل توجهی از نظر چند صدایی پیچیده و دارای تزیینات فراوان بود. از آهنگسازان برجسته دوران باروک می توان به یان پیترزون سوئیلینک، یوهان سباستین باخ، آرکانجلو کورلی، فرانسوا کوپرین، ژیرولامو فرسکوبالدی، جورج فریدریک هندل، ژان باپتیست لولی، ژان فیلیپ رامو، ژان فیلیپ رامئو، کلودیو فیلیپه تلمن، آنتونیو مونته وردی، کلودیو مونته وردی، و آنتونیو فیلیکار تله من، اشاره کرد. ویوالدی.
کلاسیک
موسیقی دوره کلاسیک با بافت همفونیک خود متمایز می شود که دارای خط ملودیک برجسته ای است که توسط همراهی هارمونیک پشتیبانی می شود. این ملودیهای بدیع اغلب دارای کیفیت آوازی و آوازخوانی بودند و در نتیجه تمرکز اصلی موسیقی را از خوانندهها به خلاقیتهای دستگاهی آهنگسازان تغییر میدادند. در نتیجه موسیقی دستگاهی جایگزین اپرا و سایر ژانرهای آوازی، مانند اوراتوریو، به عنوان رسانه ترجیحی برای مخاطبان و معیاری برای برتری آهنگسازی شد. با این وجود، اپرا ادامه داشت. در طول دوره کلاسیک، روند قابل توجهی پدیدار شد که در آن آهنگسازان شروع به خلق اپرا به زبانهای بومی برای مصرف عمومی گستردهتر کردند، و از سنت عمدتاً ایتالیایی فاصله گرفتند.
همزمان با تغییر تدریجی از برجستگی آوازی به سمت ملودیهای دستگاهی قویتر و متمایزتر، کنترپوان معمولاً به یک نقش منفرد یا اغلب به یک اثر منفرد تبدیل میشد. برعکس، الگوهای همراه سادهتر، مانند آرپژ و باس آلبرتی در آهنگهای پیانو (شکل مکرر دست چپ)، برای متحرک کردن حرکات موسیقی بدون معرفی خطوط ملودیک اضافی، بالقوه حواسپرتی، به کار گرفته شد. موسیقی دستگاهی که به طور فزاینده ای محبوب می شد تحت سلطه چندین فرم کاملاً مشخص بود: سونات، سمفونی و کنسرتو، اگرچه تدوین نظری و کاربرد آموزشی آنها به اندازه تئوری موسیقی معاصر رسمیت نداشت. این فرمها اساساً از فرم سونات نشأت میگیرند، که هم بهعنوان اصل ساختاری کلی برای کل اثر و هم بهعنوان سازماندهی درونی برای حرکتهای فردی عمل میکند. دوران کلاسیک شاهد بلوغ فرم سونات بود و آن را به عنوان چارچوب ساختاری غالب برای آهنگهای ساز در طول قرن نوزدهم تثبیت کرد.
دوره کلاسیک اولیه توسط مکتب مانهایم افتتاح شد که شامل آهنگسازانی مانند یوهان استامیتز، فرانتس خاور ریشتر، کارل کانابیچ و کریستین کانابیش بود. این نهاد عمیقاً بر جوزف هایدن تأثیر گذاشت، که کارهای بعدی او به نوبه خود، مسیر موسیقی اروپایی را شکل داد. ولفگانگ آمادئوس موتزارت بهعنوان شخصیت اصلی دوره کلاسیک، آثار خارقالعاده و متنوع او در تمامی ژانرها که اساساً هویت موسیقایی آن دوران را تعریف میکند، ایستاده است. لودویگ ون بتهوون و فرانتس شوبرت به عنوان آهنگسازان انتقالی محوری ایفای نقش کردند و از طریق گسترش نوآورانه ژانرهای موسیقی، فرم ها و کاربردهای کاربردی، به دوره رمانتیک پل زدند.
عاشقانه
در دوران رمانتیک، بیان موسیقی تشدید شد، از نظر احساسی بار بیشتری پیدا کرد و با جنبشهای ادبی، هنری و فلسفی ادغام شد. آهنگسازان برجسته رمانتیک اولیه شامل شومان، شوپن، مندلسون، بلینی، دونیزتی و برلیوز بودند. اواخر قرن نوزدهم شاهد افزایش قابل توجهی در مقیاس ارکستر و برجستگی بیشتر کنسرت ها در ساختارهای اجتماعی شهری بود. آهنگسازان برجسته نیمه دوم این قرن شامل یوهان اشتراوس دوم، برامس، لیست، چایکوفسکی، وردی و واگنر بودند. از سال 1890 تا 1910، نسل بعدی آهنگسازان، از جمله گریگ، دوورژاک، مالر، ریچارد اشتراوس، پوچینی و سیبلیوس، پایههایی را که پیشینیان رمانتیک میانی خود گذاشته بودند گسترش دادند و آهنگهای موسیقی با پیچیدگیهای فزاینده و اغلب طولانیتر را توسعه دادند. یکی از ویژگیهای متمایز موسیقی اواخر قرن نوزدهم، شور ملیگرایانه بارز آن بود که توسط چهرههایی مانند دووراک، سیبلیوس و گریگ نمونهای از آن بود. آهنگسازان تأثیرگذار دیگر از این دوره عبارتند از: سنت سانز، فوره، راخمانینوف، فرانک، دبوسی و ریمسکی-کورساکوف.
قرن بیستم
قرن بیستم دوران دگرگون کننده ای را برای مصرف موسیقی رقم زد که ناشی از گسترش جهانی رادیو و ظهور رسانه ها و فناوری های جدید برای ضبط، ویرایش و انتشار محتوای موسیقی بود. اجراهای موسیقی از طریق پخش و ضبط آنها بعد بصری فزاینده ای پیدا کردند.
موسیقی قرن بیستم آزادی هنری بیسابقه و آزمایشهای گسترده را معرفی کرد، سبکها و فرمهای جدیدی را پرورش داد که اساساً قراردادهای موسیقی تثبیت شده دورههای قبل را به چالش کشید. ظهور تقویت موسیقی و آلات الکترونیکی در اواسط قرن بیستم، به ویژه سینتی سایزر، انقلابی عمیق در موسیقی کلاسیک و عامه پسند ایجاد کرد و در نتیجه تکامل فرمهای موسیقی بدیع را تسریع بخشید.
در موسیقی کلاسیک، خط سیر قرن عمدتاً توسط دو مکتب بنیادی اسگوروینبرگ شکل گرفت. با این وجود، آهنگسازان متعدد دیگری نیز تأثیر قابل توجهی داشتند. اینها شامل بلا بارتوک، آنتون وبرن، دیمیتری شوستاکوویچ، اولیویه مسیان، جان کیج، بنجامین بریتن، کارلهینتس استوکهاوزن، سوفیا گوبایدولینا، کریستوف پندرسکی، برایان فرنیهو، و کایجا سااریاهو هستند.
موسیقی، به عنوان موسیقی دارای جذابیت گسترده تعریف می شود. پیدایش این اصطلاح را می توان در کوچه تین پان آمریکایی، مجموعه ای از موسیقی دانان و ناشران تأثیرگذار که در شهر نیویورک در طول دهه 1880 سرچشمه گرفتند، ردیابی کرد. در حالی که موسیقی عامه پسند گاهی اوقات به عنوان "موسیقی پاپ" نامیده می شود، این اصطلاحات به طور مداوم قابل تعویض نیستند. موسیقی عامه پسند شامل ژانرهای متنوعی است که برای جمعیتی گسترده جذاب است، در حالی که موسیقی پاپ معمولاً به یک ژانر خاص در دسته بندی گسترده تر موسیقی عامه پسند اشاره می کند. آهنگهای موجود در موسیقی عامه پسند عموماً ملودیهایی دارند که به راحتی قابل خواندن هستند. چارچوب ساختاری موسیقی عامه پسند غالباً شامل تکرار مقطعی میشود، با ابیات و گروههای کر یا تکراری که در سرتاسر آهنگسازی تکرار میشوند، در حالی که یک پل معمولاً یک بخش متضاد و انتقالی ارائه میدهد.
مراجع
یادداشت ها
نقلها
منابع
تاریخچه موسیقی منبع اصلی از آرشیو مولدنهاور، کتابخانه کنگره.
- تاریخ موسیقی از منابع اولیه از آرشیو مولدنهاور کتابخانه کنگره
- ده جلدی کامل گارلند دایره المعارف موسیقی جهان (اشتراک لازم است).