تنهایی یک حالت احساسی نفرت انگیز ناشی از انزوای اجتماعی ادراک شده یا واقعی است. این به عنوان شکلی از درد اجتماعی مفهوم سازی شده است، که به عنوان یک مکانیسم روانشناختی عمل می کند که افراد را به جستجوی وابستگی اجتماعی برمی انگیزد. این وضعیت اغلب با کمبود درک شده در ارتباط عاطفی و صمیمیت مرتبط است. تنهایی وجوه مشترکی با تنهایی دارد، اما از تنهایی جداست. تنهایی بیانگر حالت جدایی فیزیکی از دیگران است. با این حال، همه افرادی که تنهایی را تجربه می کنند، احساس تنهایی را گزارش نمی کنند. به عنوان یک حالت عاطفی ذهنی، تنهایی می تواند حتی زمانی که توسط دیگران احاطه شده باشد، ظاهر شود.
تنهایی یک پاسخ عاطفی ناخوشایند به انزوای ادراک شده یا واقعی است. تنهایی به عنوان درد اجتماعی توصیف شده است، مکانیزمی روانی که افراد را به جستجوی ارتباطات اجتماعی برمی انگیزد. این وضعیت اغلب با فقدان احساسی ارتباط و صمیمیت همراه است. تنهایی همپوشانی دارد و در عین حال از تنهایی متمایز است. تنهایی صرفاً حالت جدا بودن از دیگران است. با این حال، همه افرادی که تنهایی را تجربه می کنند احساس تنهایی نمی کنند. تنهایی، به عنوان یک احساس ذهنی، حتی در حضور دیگران نیز قابل تجربه است.
علت تنهایی چند وجهی است. ممکن است ناشی از چالشهای سیستمی، استعدادهای ژنتیکی، تأثیرات فرهنگی، روابط معنادار ناکافی، فقدان شخصی قابل توجه، اتکای بیش از حد به فناوریهای غیرفعال (بهویژه اینترنت در قرن بیست و یکم) و الگوهای شناختی ریشهدار باشد. مطالعات تجربی نشان دهنده ماهیت فراگیر تنهایی در سراسر جامعه است، حتی بر افراد در ازدواج های پایدار، روابط مستحکم و مشاغل حرفه ای موفق تأثیر می گذارد. در حالی که بیشتر افراد در مقاطع مختلف زندگی خود با تنهایی مواجه می شوند، زیر مجموعه ای به طور مکرر آن را تجربه می کنند.
داده های آزمایش تنهایی بی بی سی نشان می دهد که شیوع تنهایی در میان جمعیتی جوان تر است. به طور خاص، 40٪ از افراد 16 تا 24 ساله گزارش کردند که احساس تنهایی می کنند، در مقایسه با تقریبا 27٪ از افراد بالای 75 سال.
پیامدهای تنهایی به طور مشابه متفاوت است. تنهایی گذرا، که به عنوان یک تجربه کوتاه مدت تعریف می شود، با نتایج سودمندی مانند قدردانی بیشتر از استحکام روابط شخصی همراه است. برعکس، تنهایی مزمن که با حضور طولانی مدت مشخص می شود، معمولاً با اثرات نامطلوب مرتبط است. این موارد شامل افزایش نرخ چاقی، اختلالات مصرف مواد، افزایش خطر ابتلا به افسردگی، بیماری های قلبی عروقی، فشار خون بالا و کلسترول بالا است. علاوه بر این، تنهایی مزمن با افزایش خطر مرگ و میر و افزایش شیوع افکار خودکشی مرتبط است.
مداخلات پزشکی برای تنهایی شامل روان درمانی و دارو درمانی، به ویژه داروهای ضد افسردگی است. مداخلات اجتماعی معمولاً شامل افزایش تعامل بین فردی است. به عنوان مثال میتوان به شرکت در فعالیتهای گروهی (مانند ورزش یا گردهماییهای مذهبی)، برقراری مجدد تماس با آشنایان یا همکاران قبلی، مالکیت حیوانات خانگی، و تقویت یکپارچگی بیشتر جامعه اشاره کرد.
مضمون تنهایی دارای تاریخ ادبی طولانی است که میتوان آن را به حماسه گیلگمش باستانی ردیابی کرد. با این وجود، گفتمان علمی درباره تنهایی تا دهههای اخیر محدود بود. در طول قرن بیست و یکم، برخی از دانشگاهیان و متخصصان معتقدند که تنهایی به ابعاد همه گیر رسیده است. این دیدگاه به ویژه توسط Vivek Murthy، جراح عمومی سابق ایالات متحده مشترک است.
علل
وجودی
تنهایی از لحاظ تاریخی به عنوان یک وضعیت انسانی در همه جا در نظر گرفته شده است که توسط همه افراد حداقل تا حد متوسطی تجربه شده است. در این چارچوب، با توجه به اینکه محدودیتهای ذاتی وجود انسان مانع از برآوردن مستمر نیاز ذاتی فرد به ارتباط میشود، میزان خاصی از تنهایی اجتنابناپذیر تلقی میشود. محققانی مانند میشل آ. کارتر و بن لازار مییوسکوویچ آثار گستردهای در کاوش در دیدگاه وجودی و بیان تاریخی آن توسط نویسندگان متعدد تألیف کردهاند. مقاله توماس وولف در دهه 1930، مرد تنها خدا، اغلب در این زمینه ذکر می شود. ولف استدلال می کند که افراد تمایل دارند تنهایی خود را به عنوان فردی منحصر به فرد درک کنند، علیرغم تجربه جهانی این احساس در زمان های مختلف. طرفداران دیدگاه وجودی، در حالی که ارزش کاهش تنهایی را تصدیق میکنند، اغلب نسبت به موفقیت نهایی چنین تلاشهایی ابراز تردید میکنند و سطح پایه تنهایی را هم اجتنابناپذیر و هم بالقوه سودمند میدانند، زیرا ممکن است درک عمیقتری از لذتهای زندگی را تقویت کند.
فرهنگی
فرهنگ از طریق دو مکانیسم مجزا به عنوان عاملی در ایجاد تنهایی مطرح می شود. اولاً، مهاجران ممکن است با احساس تنهایی ناشی از احساس جابجایی فرهنگی یا نوستالژی برای فرهنگ بومی خود مواجه شوند. تحقیقات نشان میدهد که این پدیده بهویژه در میان دانشجویانی از فرهنگهای جمعگرای آسیایی که تحصیلات عالی را در کشورهای فردگراتر انگلیسیزبان دنبال میکنند، مشهود است. ثانیاً، خود فرهنگ غربی منبع بالقوه تنهایی تلقی می شود، به ویژه از زمانی که تأکید روشنگری بر فردگرایی شروع به جایگزینی ارزش های سنتی جمعی کرد.
فقدان روابط معنادار
بسیاری از افراد فاقد روابط پایهای برای ایجاد اعتماد از خانوادههای اصلی خود هستند، که برای ایجاد معیارهای شخصی پایدار، حتی پس از مرگ، حیاتی است. این نقص میتواند ناشی از عوامل مختلفی باشد، از جمله سبکهای خاص فرزندپروری، سنتهای فرهنگی، شرایط سلامت روانی مانند اختلالات شخصیت، و پویاییهای خانواده آزاردهنده. دوری جستن مذهبی نیز می تواند به این موضوع کمک کند. در نتیجه، افراد ممکن است با خودآگاهی، ارزش خود و ظرفیت ایجاد ارتباطات معنادار با دیگران دست و پنجه نرم کنند که اغلب در این زمینهها با مشکلات قابل توجهی مواجه میشوند.
توصیههای استاندارد پزشکی و روانشناختی، که اغلب معاشرت با دوستان یا خانواده را پیشنهاد میکنند، اغلب این عوامل پیچیده زیربنایی را نادیده میگیرند. چنین توصیههایی زمانی غیرعملی به نظر میرسند که افراد فاقد ارتباطات در دسترس هستند یا مهارتها و دانش اجتماعی کافی برای شروع روابط جدید ندارند. با گذشت زمان، تلاشهای مکرر، شکستها یا طرد شدن به دلیل مهارتهای بین فردی توسعه نیافته میتواند منجر به دلسردی یا بیتفاوتی شود.
با توجه به افزایش سالانه تنهایی در تمام گروههای سنی، بهویژه در میان سالمندان، و اثرات مضر جسمی و روانی مستند آن، رویکردهای نوآورانه برای تقویت ارتباط انسانی وجود دارد. کاهش تنهایی یک چالش مهم است، به ویژه در عصری که تحت سلطه درگیری با دستگاه های الکترونیکی است.
از دست دادن رابطه
تنهایی اغلب، اغلب بهطور موقت، پس از انحلال یا سوگواری رابطه ایجاد میشود. فقدان یک فرد قابل توجه معمولاً باعث واکنش غم و اندوه می شود که در طی آن احساس تنهایی می تواند حتی در محیط های اجتماعی ادامه یابد. علاوه بر این، اختلال در شبکه اجتماعی یک فرد، که گاهی اوقات با دلتنگی ناشی از جابجایی برای شغل یا تحصیل ترکیب میشود، همچنین میتواند باعث تنهایی شود.
عوامل موقعیت
موقعیتها و رویدادهای مختلف میتوانند تنهایی را تشدید کنند، بهویژه هنگام تعامل با ویژگیهای شخصیتی خاص در افراد آسیبپذیر. به عنوان مثال، یک برون گرا بسیار اجتماعی ممکن است در مناطقی با تراکم جمعیت کم احساس تنهایی شدیدی را تجربه کند که فرصت های تعامل را محدود می کند. به طور متناقض، رویدادهایی که معمولاً با افزایش ارتباط همراه هستند نیز می توانند باعث تنهایی شوند، مانند زایمان (در موارد افسردگی شدید پس از زایمان) یا ازدواج (به خصوص اگر پیوند ناپایدار باشد، روابط قبلی را بیش از حد مختل کند، یا از نظر عاطفی دور باشد). فراتر از تأثیرات خارجی، شرایط سلامت روانی از قبل موجود، از جمله افسردگی مزمن و اضطراب، می تواند احساس تنهایی را تشدید کند.
خود ماندگار
تنهایی مزمن میتواند شناختهای اجتماعی ناسازگار، از جمله هوشیاری بیش از حد و بیمعنای اجتماعی را تقویت کند، در نتیجه توانایی فرد برای حفظ روابط موجود یا ایجاد روابط جدید را مختل میکند. تحقیقات نشان میدهد که مداخلات درمانی که به طور خاص این شناختهای ناسازگار را هدف قرار میدهند، مؤثرترین راهبرد برای کاهش تنهایی را نشان میدهند، اگرچه اثربخشی آنها ممکن است در بین افراد متفاوت باشد.
سرایت اجتماعی
تنهایی میتواند از طریق شبکههای اجتماعی شبیه به یک فرآیند عفونی منتشر شود. از دست دادن دوست ممکن است تنهایی فرد را تشدید کند و به طور بالقوه منجر به شناخت های ناسازگار مانند نیاز مفرط یا بدگمانی نسبت به سایر دوستان شود که می تواند ارتباطات اجتماعی را در حلقه باقیمانده آنها بیشتر از بین ببرد. این می تواند یک اثر موج دار ایجاد کند و باعث افزایش تنهایی در بین آن دوستان شود. با این حال، مطالعات نشان می دهد که این اثر سرایت به طور یکنواخت سازگار نیست. افزایش جزئی در تنهایی همیشه باعث شناخت ناسازگار نمی شود. علاوه بر این، افرادی که از دست دادن دوست را تجربه می کنند، گاهی اوقات با ایجاد دوستی های جدید یا تقویت روابط موجود جبران می کنند.
اینترنت
تحقیق به طور مداوم نشان میدهد که ارتباط متوسطی بین استفاده گسترده از اینترنت و تنهایی وجود دارد، بهویژه در مطالعاتی که از دادههای دهه 1990 استفاده میکنند، قبل از پذیرش گسترده اینترنت. تحقیقات در مورد اینکه آیا این ارتباط ناشی از جذابیت بیشتر افراد تنها به اینترنت است یا اینکه آیا استفاده از اینترنت مستقیماً باعث تنهایی می شود، یافته های متناقضی را به همراه داشته است. فرضیه جابجایی بیان میکند که افراد خاصی تصمیم میگیرند از تعاملات اجتماعی در دنیای واقعی جدا شوند تا زمان بیشتری را به فعالیتهای اینترنتی اختصاص دهند. در حالی که استفاده بیش از حد از اینترنت می تواند مستقیماً اضطراب و افسردگی را تشدید کند، شرایطی که ممکن است تنهایی را تشدید کند، این اثرات منفی را می توان با ظرفیت اینترنت برای تقویت تعامل و توانمندسازی کاربران کاهش داد. برخی از مطالعات استفاده از اینترنت را به عنوان یک عامل کمک کننده به تنهایی برای افراد خاص شناسایی کرده اند، در حالی که برخی دیگر تأثیر مثبت قابل توجه آن را در کاهش تنهایی نشان داده اند. نویسندگان متاآنالیزها و بررسیهایی که تقریباً از سال 2015 به بعد منتشر شدهاند، معمولاً ادعا میکنند که یک رابطه علی دو طرفه بین تنهایی و استفاده از اینترنت وجود دارد. به طور خاص، تعامل متوسط اینترنتی، بهویژه زمانی که کاربران بهجای مصرف منفعلانه محتوا، فعالانه با دیگران تعامل دارند، میتواند ارتباط اجتماعی را تقویت کرده و احساس تنهایی را کاهش دهد.
ژنتیک
مطالعات اولیه در مقیاس کوچکتر، وراثت پذیری تنهایی را از 37٪ تا 55٪ تخمین زدند. با این وجود، اولین مطالعه مرتبط با ژنوم در مورد تنهایی، که در سال 2016 انجام شد، وراثت پذیری قابل ملاحظه ای کمتر، تقریباً 14 تا 27 درصد را نشان داد. این یافته حاکی از آن است که اگرچه عوامل ژنتیکی در گرایش افراد به تنهایی نقش دارند، اما تأثیر آنها در مقایسه با تجربیات شخصی و شرایط محیطی کمتر قابل توجه است.
پیری
تنهایی بیشترین شیوع را در دوران نوجوانی و اواخر بزرگسالی نشان میدهد و شیوع نسبتاً کمتری در اواسط بزرگسالی مشاهده میشود.
عوامل دیگر
افرادی که در رفتوآمدهای طولانی رانندگی میکنند، سطح احساس تنهایی را در کنار سایر پیامدهای نامطلوب سلامتی گزارش کردهاند.
نوع شناسی
تنهایی در درجه اول به دو نوع متمایز طبقه بندی می شود: اجتماعی و عاطفی. این طبقه بندی در سال 1973 توسط رابرت اس. وایس در نشریه مهم خود، تنهایی: تجربه انزوای عاطفی و اجتماعی ایجاد شد. ویس اظهار داشت که "هر دو نوع تنهایی باید به طور مستقل مورد بررسی قرار گیرند، زیرا ارضای نیاز به تنهایی عاطفی نمی تواند به عنوان یک تعادل اجتماعی عمل کند." در نتیجه، محققان و پزشکانی که به تنهایی می پردازند، به طور کلی به این دو شکل به عنوان موجودیت های جداگانه نزدیک شده اند، اگرچه این تمایز به طور جهانی اعمال نمی شود.
تنهایی اجتماعی
تنهایی اجتماعی از عدم وجود شبکه اجتماعی گسترده توسط فرد ناشی می شود. کسانی که آن را تجربه می کنند ممکن است احساس تعلق به جامعه نداشته باشند یا احساس کنند هیچ دوست یا متحد قابل اعتمادی ندارند که در دوره های چالش برانگیز به آنها تکیه کنند.
تنهایی عاطفی
تنهایی عاطفی ناشی از عدم وجود روابط عمیق و حمایتی با دیگران است. وایس مفهوم سازی خود از تنهایی عاطفی را به نظریه دلبستگی پیوند داد، که نیاز اساسی انسان به دلبستگی های عمیق را مطرح می کند. این وابستگیها میتوانند توسط دوستان نزدیک ارضا شوند، اما اغلب توسط اعضای نزدیک خانواده، مانند والدین، و بعداً توسط شرکای عاشقانه انجام میشوند. در سال 1997، انریکو دی توماسو و بری اسپینر، تنهایی عاطفی را بیشتر به تنهایی رمانتیک و خانوادگی متمایز کردند. یک مطالعه در سال 2019 نشان داد که تنهایی عاطفی به طور قابل توجهی خطر مرگ و میر را برای سالمندانی که تنها زندگی می کنند افزایش می دهد، برخلاف تنهایی اجتماعی، که هیچ افزایش مرتبطی در مرگ و میر نشان نداد.
تنهایی خانوادگی
تنهایی خانوادگی زمانی رخ میدهد که افراد در ارتباط نزدیک با اعضای خانواده کمبودی را درک کنند. مطالعهای در سال 2010 که شامل 1009 دانشآموز بود، نشان داد که تنها تنهایی خانوادگی، در مقابل تنهایی عاشقانه یا اجتماعی، با افزایش بروز خودآزاری مرتبط است.
تنهایی عاشقانه
تنهایی عاشقانه توسط نوجوانان و بزرگسالانی که فاقد ارتباط صمیمانه با شریک عاشقانه هستند تجربه می شود. روانشناسان تاکید می کنند که برقراری یک رابطه عاشقانه متعهدانه یک نقطه عطف رشد برای بزرگسالان جوان است، کاری که اغلب تا اواخر دهه بیست سالگی یا بعد از آن به تعویق می افتد. افراد در روابط عاشقانه معمولاً سطوح پایین تری از تنهایی را در مقایسه با افراد مجرد گزارش می دهند که مشروط به این است که رابطه صمیمیت عاطفی ایجاد کند. برعکس، کسانی که در شراکت های عاشقانه ناپایدار یا از نظر عاطفی دور هستند، ممکن است همچنان احساس تنهایی عاشقانه داشته باشند.
انواع دیگر
چند نوع شناسی و اشکال دیگری از تنهایی شناسایی شده است. اینها شامل تنهایی وجودی، تنهایی کیهانی - که با احساس انزوا در یک جهان بی تفاوت یا متخاصم مشخص می شود - و تنهایی فرهنگی، که معمولاً مهاجرانی را که اشتیاق به فرهنگ بومی خود را تجربه می کنند، تحت تاثیر قرار می دهد. در حالی که این دستهها در مقایسه با تقسیمبندی سهجانبه تنهایی اجتماعی، عاشقانه و خانوادگی کمتر مورد توجه علمی قرار میگیرند، اما بینشهای قابلتوجهی درباره تجربیات گروههای جمعیتی خاص ارائه میدهند.
تنهایی در قفل، تجربه انزوای ناشی از قطع ارتباط اجتماعی را توصیف میکند، که پیامد اقدامات اجباری فاصلهگذاری اجتماعی و اجرای اضطراری در طول همهگیری COVID-19 و قرنطینه است. سناریوها.
تعیین مفهومی
تمایز بین تنهایی ذهنی و انزوای اجتماعی عینی
یک تمایز متمایز بین تجربه ذهنی تنهایی و وضعیت عینی انزوای اجتماعی، مانند تجربه یک گوشه نشین وجود دارد. به طور خاص، تنهایی را میتوان بهعنوان تفاوتی بین سطوح دلخواه و واقعی مشارکت اجتماعی یک فرد در نظر گرفت، در حالی که تنهایی صرفاً نشاندهنده فقدان تماس انسانی است. در نتیجه، تنهایی بیانگر یک تجربه ذهنی و چندوجهی است. تصور فرد از تنهایی وجود آن را تایید می کند. افراد ممکن است تنهایی را هم در انزوا و هم در میان انبوهی تجربه کنند. عامل تعیین کننده کمبود درک شده در کمیت یا کیفیت تعامل اجتماعی مطلوب است. به عنوان مثال، یک فرد در یک اجتماع اجتماعی ممکن است احساس تنهایی کند اگر به اندازه کافی با دیگران تعامل نداشته باشد. برعکس، فرد می تواند از نظر جسمی تنها باشد بدون اینکه احساس تنهایی کند، به شرطی که تمایلی به تعامل اجتماعی نداشته باشد. علاوه بر این، تحقیقات نشان می دهد که هر فرد دارای آستانه بهینه برای تعامل اجتماعی است. انحراف از این سطح مطلوب، خواه مشارکت اجتماعی ناکافی یا بیش از حد، به ترتیب ممکن است باعث ایجاد احساس تنهایی یا تحریک بیش از حد شود.
انزوا میتواند نتایج مفیدی برای افراد به همراه داشته باشد. یک مطالعه خاص نشان داد که در حالی که دوره های تنهایی اغلب با کاهش خلق و خو و افزایش احساس تنهایی مرتبط است، به طور همزمان به بهبود وضعیت شناختی از جمله بهبود تمرکز کمک می کند. قابل قبول است که افراد خاصی به طور فعال به دنبال تنهایی هستند تا وجودی عمیق تر و اساسی تر را پرورش دهند. علاوه بر این، پس از دوره های انزوا، خلق و خوی افراد معمولاً بهبود قابل توجهی را نشان می دهد. علاوه بر این، تنهایی با تجربیات مختلف رشدی مثبت، برخوردهای معنوی، و فرآیندهای شکلگیری هویت مرتبط است، که نمونههایی از آنها با تلاشهای انفرادی جداییناپذیر از مراسم گذر نوجوانان است.
تنهایی گذرا در مقابل تنهایی مزمن
یک نوع شناسی قابل توجه جایگزین از تنهایی در بعد زمانی آن پیش بینی شده است. از این منظر، تنهایی را می توان به عنوان گذرا یا مزمن طبقه بندی کرد. تنهایی گذرا ذاتاً موقتی است و معمولاً قابل حل است. برعکس، تنهایی مزمن با طبیعت پایدار و مقاومت در برابر تسکین آسان مشخص می شود. به عنوان مثال، فردی که بیماری را تجربه می کند و قادر به تعامل اجتماعی با همسالان نیست، تنهایی گذرا را نمونه می کند، زیرا احساس انزوا در آنها احتمالاً پس از بهبودی از بین می رود. در مقابل، فردی که به طور مداوم تنهایی عمیق را تجربه می کند، صرف نظر از حضورش در میان دوستان یا در جمع های خانوادگی، دچار تنهایی مزمن می شود.
تنهایی به عنوان یک شرایط ذاتی انسان
در فلسفه اگزیستانسیالیستی، فردیت برای وجود انسان اساسی تلقی می شود. هر انسانی در انزوا وارد جهان می شود، زندگی را به عنوان یک موجود متمایز می گذراند و در نهایت به تنهایی با مرگ روبرو می شود. بنابراین، شرایط انسان شامل رویارویی با این تنهایی ذاتی، پذیرش آن و پرورش ظرفیت هدایت زندگی خود با اندازه ای از عزت و رضایت است.
برخی فیلسوفان، از جمله سارتر، وجود تنهایی معرفتی را مطرح می کنند، که در آن انزوا جنبه ذاتی شرایط انسانی است. این از پارادوکس اساسی بین اشتیاق آگاهی انسان به معنا و انزوای درک شده و نیهیلیسم کیهان ناشی می شود. در مقابل، دیگر محققان اگزیستانسیالیست ادعا میکنند که انسانها به طور فعال با یکدیگر و جهان از طریق ارتباط و خلقت در تعامل هستند، و پیشنهاد میکنند که تنهایی صرفاً احساس جدا شدن از این تعامل پویا است.
کار 2019 داریوش بست، شواهد وجود: رنسانس فرهنگی همجنسبازان سیاهپوست و سیاست خشونت، از چارچوب نظری تنهایی هدر لاو برای نشان دادن نقش اساسی آن در شکلدهی تجارب عاطفی همجنسگرایان سیاهپوست و بیان ادبی و فرهنگی آنها استفاده میکند. بست معتقد است که "تنهایی به عنوان نوعی عاطفه منفی، بیگانگی، انزوا، و آسیب شناسی مردان همجنس گرا سیاهپوست را در طول دهه 1980 و اوایل دهه 1990 تقویت می کند. اما تنهایی نیز نوعی میل بدنی است، اشتیاق برای وابستگی به امور اجتماعی و برای آینده ای فراتر از نیروهایی است که باعث ایجاد وابستگی می شود."
شیوع
بیش از 5 درصد از افراد در کشورهای صنعتی ممکن است احساس تنهایی در سطوحی را تجربه کنند که برای سلامت جسمی و روانی مضر است. با این حال، محققان در مورد قطعیت چنین ادعاهایی احتیاط را توصیه می کنند. علیرغم هزاران مطالعه و بررسی انجام شده برای ارزیابی شیوع تنهایی، دانشمندان در فرمول بندی تعمیم ها و مقایسه های دقیق با مشکلاتی مواجه می شوند. این چالشها ناشی از استفاده از مقیاسهای مختلف اندازهگیری تنهایی در مطالعات، ناسازگاریها در کاربرد مقیاسهای یکسان، و تغییرات فرهنگی مکانی-زمانی است که میتواند بر گزارش این پدیده عمدتاً ذهنی تأثیر بگذارد. مقیاس تنهایی دانشگاه کالیفرنیا، لس آنجلس (UCLA) و مقیاس تنهایی دی جونگ گیرولد (DJGLS) متداولترین ابزارهای خودگزارشی را برای ارزیابی تنهایی نشان میدهند.
یک مشاهدات مداوم نشان میدهد که تنهایی در یک جمعیت ملی به طور یکسان توزیع نشده است. در عوض، به طور نامتناسبی بر زیرگروه های آسیب پذیر، از جمله فقرا، بیکاران، مهاجران و مادران تأثیر می گذارد. نمونههای حاد تنهایی اغلب توسط دانشجویان بینالمللی که از فرهنگهای جمعگرای آسیایی سرچشمه میگیرند گزارش میشود که در کشورهای فردگراتر مانند استرالیا تحصیل میکنند. در نیوزلند، یک نظرسنجی چهارده گروه را که بیشترین شیوع تنهایی را تجربه میکنند، به طور مکرر یا دائم، به ترتیب نزولی شناسایی کرد: افراد دارای معلولیت، مهاجران اخیر، خانوادههای کم درآمد، افراد بیکار، والدین مجرد، ساکنان جزیره جنوبی روستایی، سالمندان 75 سال و بالاتر، افراد دارای سن 24 تا 15 سال بدون نیروی کار، صلاحیت ها، افراد غیر مالک مسکن، افرادی که بخشی از هسته خانواده نیستند، مائوری ها و افراد با درآمد شخصی پایین.
تحقیق یافته های متناقضی در رابطه با تأثیر سن، جنسیت و فرهنگ بر تنهایی به دست آورده است. از نظر تاریخی، بسیاری از ادبیات قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم چنین فرض میکنند که تنهایی معمولاً با افزایش سن تشدید میشود. در کشورهای با درآمد بالا، تقریباً یک نفر از هر چهار نفر بالای 60 سال و یک نفر از هر سه نفر بالای 75 سال احساس تنهایی می کنند. با این حال، مطالعات اخیر، به استثنای برخی موارد، به طور فزاینده ای نشان می دهد که جمعیت شناسی جوان تر تمایل دارند بالاترین سطوح تنهایی را تا سال 2020 گزارش کنند. نتایج متناقضی در مورد اینکه چگونه شیوع تنهایی با جنسیت متفاوت است، وجود دارد. تجزیه و تحلیل سال 2020 با استفاده از مجموعه داده جهانی که توسط بیبیسی گردآوری شده بود، نرخهای بالاتری از تنهایی را در میان مردان شناسایی کرد، برخلاف برخی تحقیقات قبلی که نشان میداد تفاوت جنسیتی معکوس یا بدون آن وجود دارد.
اگرچه مقایسههای بین فرهنگی چالشهایی را برای تفسیر مطمئن ایجاد میکند، تحلیلهای سال 2020 نشان میدهد که از مجموعه دادههای فردی بیبیسی، بهطور کلی، پادشاهی متحد، مشتق شده است. سطوح بالاتری از تنهایی را نشان داد. برعکس، تحقیقات تجربی قبلی اغلب نشان میدهد که افرادی که در فرهنگهای جمعگرایانهتر زندگی میکنند، اغلب تنهایی بیشتری را گزارش میکنند که به طور بالقوه به کاهش خودمختاری در انتخاب روابط اجتماعی ترجیحی نسبت داده میشود.
در حال افزایش شیوع
در طول قرن بیست و یکم، تنهایی به طور گسترده به عنوان یک نگرانی جهانی در حال رشد ثبت شده است. یک بررسی سیستماتیک و متاآنالیز در سال 2010 به این نتیجه رسید که "شیوه زندگی مدرن در کشورهای صنعتی" به طور قابل توجهی کیفیت روابط اجتماعی را کاهش می دهد، تا حدی به این دلیل که افراد دیگر در مجاورت خانواده های بزرگ خود زندگی نمی کنند. این بررسی نشان داد که بین سالهای 1990 تا 2010، نسبت آمریکاییهایی که هیچ فرد مورد اعتماد نزدیکی را گزارش نمیکردند، سه برابر شد.
در سال 2017، ویوک مورتی، جراح عمومی آن زمان ایالات متحده، وجود یک اپیدمی تنهایی را تأیید کرد. متعاقباً، این پدیده در موارد متعدد توسط روزنامه نگاران، محققان و مقامات مختلف دولتی به عنوان یک بیماری همه گیر شناخته شده است.
در سال 2018، محققانی از جمله کلود اس. فیشر و اریک کلیننبرگ ادعا کردند که اگرچه شواهد تجربی توصیف تنهایی به عنوان یک "اپیدمی" یا یک نگرانی آشکارا در حال افزایش را اثبات نمی کند، با این وجود، یک مسئله بهداشت عمومی مهم است که عمیقا بر رفاه میلیون ها نفر تأثیر می گذارد. برعکس، یک تحقیق در سال 2021 افزایش قابل توجه و مداوم جهانی در تنهایی و افسردگی نوجوانان را در محیطهای آموزشی پس از سال 2012 نشان داد.
مرکز تحقیقات مشترک کمیسیون اروپا تجزیه و تحلیل مقایسهای از شیوع و عوامل تعیینکننده تنهایی و انزوای اجتماعی در سراسر اروپا را به عنوان بخشی از پروژه erara-VID در سراسر اروپا انجام داد. یافتههای تجربی این مطالعه نشان داد که 8.6٪ از جمعیت بزرگسال اروپایی گزارش تنهایی مکرر داشتند، در حالی که 20.8٪ انزوای اجتماعی را تجربه کردند، با مناطق اروپای شرقی که بیشترین میزان بروز هر دو شرایط را نشان میدهند.
در استرالیا، پویایی ملی خانوار، درآمد و کار در استرالیا (HILDA) غالباً نشان میدهد که "بررسی اظهاری 8% ثابت میکند." بسیار تنها» از سال 2009 تا 2021. در این بازه زمانی، پاسخهایی که «کاملاً موافقم» را نشان میدهند بیش از 20 درصد افزایش یافت. این سیر صعودی نشاندهنده معکوس روند مشاهده شده از آغاز نظرسنجی در سال 2001 تا سال 2009 است که طی آن هر دو معیار کاهش ثابتی را نشان دادهاند.
همهگیری COVID-19 به طور قابلتوجهی احساس تنهایی را تشدید کرد، در درجه اول به دلیل پیامدهای منزوی از افزایش پروتکلهای اجباری فاصله اجتماعی، افزایش پروتکلهای اجباری فاصله اجتماعی، نرخها.
در ماه می ۲۰۲۳، مورتی توصیهای از وزارت بهداشت و خدمات انسانی ایالات متحده صادر کرد که در آن به جزئیات پیامدهای تنهایی و انزوای فراگیر در داخل کشور پرداخت. این گزارش تشابهاتی را بین خطرات تنهایی و خطرات سلامت عمومی از جمله سیگار کشیدن و چاقی ترسیم کرد. متعاقباً، در نوامبر 2023، سازمان بهداشت جهانی به طور رسمی احساس تنهایی را به عنوان یک "نگرانی بهداشت عمومی جهانی" معرفی کرد و یک کمیسیون بین المللی را که به تحقیقات جامع آن اختصاص داشت، راه اندازی کرد.
افکتها
گذرا
اگرچه اغلب بهعنوان ناخوشایند تلقی میشوند، تجربههای گذرا از تنهایی تقریباً جهانی هستند و معمولاً با اثرات مضر طولانیمدت همراه نیستند. در حالی که مطالعات اولیه قرن بیستم گاهی اوقات تنهایی را به عنوان یک پدیده کاملاً منفی توصیف میکردند، اکنون تنهایی گذرا تا حد زیادی به عنوان بالقوه سودمند در نظر گرفته میشود. توسعه تکاملی این ظرفیت ممکن است مورد پسند قرار گرفته باشد و به عنوان یک احساس تنفر آمیز سالم عمل کند که افراد را وادار می کند تا پیوندهای اجتماعی خود را تقویت کنند. به طور مشابه، گاهی اوقات تنهایی گذرا به گرسنگی کوتاه مدت تشبیه می شود که علیرغم ناراحتی آن، در نهایت با ایجاد انگیزه در مصرف غذا به یک هدف کاربردی عمل می کند.
مزمن
تنهایی پایدار به طور گسترده به عنوان یک وضعیت تقریباً کاملاً مضر شناخته می شود. بر خلاف تنهایی گذرا، که به طور کلی انگیزه ایجاد ارتباطات اجتماعی را افزایش می دهد، تنهایی مزمن می تواند واکنش معکوس ایجاد کند. این پدیده به این دلیل به وجود می آید که انزوای اجتماعی طولانی مدت می تواند حالتی از هوشیاری بیش از حد را ایجاد کند. اگرچه افزایش هوشیاری ممکن است برای افرادی که دوره های طولانی بدون حمایت اجتماعی را تجربه می کنند، مزیت تکاملی داشته باشد، می تواند بدبینی و بی اعتمادی بیش از حد نسبت به دیگران را تقویت کند و در نتیجه روابط بین فردی را مختل کند. در نتیجه، در غیاب مداخله هدفمند، تنهایی مزمن می تواند تبدیل به یک چرخه خود تداومی شود.
مزایا
برخی دیدگاهها ادعا میکنند که حتی تجربههای طولانی و غیرارادی تنهایی ممکن است نتایج سودمندی به همراه داشته باشد.
در حالی که علوم اجتماعی و پزشکی عمدتاً تنهایی مزمن را به عنوان یک پدیده منفی توصیف میکنند، سنتهای معنوی و هنری اغلب دیدگاه متفاوتتری را ارائه میدهند و جنبههای مضر و مفید را تأیید میکنند. با این حال، در این سنتها، اغلب هشدارهایی در مورد جستجوی عمدی تنهایی مزمن یا حالتهای مشابه وجود دارد، در عوض نشان میدهد که در صورت تجربه ناخواسته مزایایی ممکن است به وجود بیاید. به عنوان مثال، تفکر هنری غرب مدتهاست که گفته است که ناملایمات روانشناختی، از جمله تنهایی، میتواند خلاقیت را تقویت کند. در زمینه های معنوی، مزیت اصلی احساس تنهایی، پتانسیل آن برای تشدید اشتیاق برای ارتباط الهی است. عمیق تر، چهره هایی مانند سیمون ویل پیشنهاد کرده اند که آسیب پذیری روانی ناشی از تنهایی یا سایر شرایط چالش برانگیز می تواند فضایی درونی برای تجلی الهی در روح ایجاد کند. به عنوان مثال، الهیات مسیحی، خشکی معنوی را بالقوه سودمند می داند که بخشی از "شب تاریک روح" را تشکیل می دهد - آزمایشی دردناک که در نهایت می تواند به دگردیسی معنوی منجر شود. از دیدگاه سکولار، اگرچه اکثر تحقیقات تجربی در مورد تنهایی طولانی مدت اثرات نامطلوب آن را برجسته میکنند، تعداد محدودی از مطالعات مزایای بالقوهای مانند افزایش ادراک اجتماعی را شناسایی کردهاند.
مغز
تحقیقات نشان می دهد که تنهایی مزمن در درجه اول اثرات مضری بر عملکرد و ساختار مغز دارد. با این وجود، به نظر می رسد مناطق و عملکردهای خاص مغز، مانند ظرفیت شناسایی تهدیدات اجتماعی، افزایش یافته است. یک تحقیق جمعیت-ژنتیک در سال 2020 نشانگرهای عصبی زیستی تنهایی را در مورفولوژی ماده خاکستری، جفت عملکردی ذاتی و ریزساختار دستگاه فیبر شناسایی کرد. این پروفایلهای مرتبط با تنهایی به طور مداوم شبکه حالت پیشفرض، مجموعهای از مناطق مغزی به هم پیوسته را درگیر میکردند. این شبکه انجمنی مرتبه بالاتر ارتباط قوی تری با تنهایی از نظر حجم ماده خاکستری در مقایسه با سایر شبکه های قشری نشان می دهد. افرادی که تنهایی را تجربه می کنند، اتصال عملکردی تقویت شده در شبکه پیش فرض و یکپارچگی ریزساختاری برتر مسیر fornix آن را نشان می دهند. این مشاهدات نشان میدهد که افزایش فعالیت در این مدارهای عصبی ممکن است ذهنی کردن، یادآوری خاطرات و تخیل را به عنوان مکانیسمهای جبرانی برای محرومیت اجتماعی تسهیل کند.
سلامت جسمانی
تنهایی مزمن نشان دهنده یک نگرانی قابل توجه برای سلامتی است که به طور بالقوه خطری تهدید کننده زندگی را به همراه دارد. این به شدت با افزایش بروز بیماری های قلبی عروقی مرتبط است، اگرچه روابط علی قطعی هنوز به طور قطعی مشخص نشده است. افرادی که تنهایی را تجربه می کنند، اغلب میزان بیشتری از فشار خون، کلسترول خون بالا و چاقی را نشان می دهند. علاوه بر این، نشان داده شده است که تنهایی باعث افزایش غلظت کورتیزول در بدن می شود و در عین حال کارایی دوپامین را کاهش می دهد. سطوح بالای کورتیزول پایدار در علت شناسی اضطراب، افسردگی، اختلالات گوارشی، شرایط قلبی، اختلالات خواب و افزایش وزن نقش دارد.
تحقیقاتی که ارتباط بین تنهایی و سیستم ایمنی را بررسی میکند، یافتههای متناقضی را به دست آورده است. برخی مطالعات حاکی از کاهش فعالیت سلول های کشنده طبیعی (NK) یا کاهش پاسخ آنتی بادی به ویروس هایی مانند اپشتین بار، تبخال و آنفولانزا است. برعکس، مشاهده شده است که پیشرفت ایدز یا کند یا بدون تغییر باقی مانده است. داده های حاصل از مطالعه انگلیسی طولی پیری (ELSA) نشان داد که تنهایی خطر زوال عقل را تا یک سوم افزایش می دهد. فقدان شریک زندگی (مثلاً مجرد، مطلقه یا بیوه) با افزایش دو برابری خطر زوال عقل همراه بود. برعکس، حفظ دو یا سه رابطه نزدیک این خطر را تا سه پنجم کاهش داد. علاوه بر این، تجزیه و تحلیل گروه گسترده Biobank UK نشان داد که افرادی که احساس تنهایی را گزارش میکنند، مستعد ابتلا به بیماری پارکینسون هستند.
مرگ
یک بررسی سیستماتیک و متاآنالیز در سال 2010 یک همبستگی آماری معنادار بین تنهایی و افزایش نرخ مرگ و میر را شناسایی کرد. افرادی که دارای ارتباطات اجتماعی قوی بودند، در مقایسه با افرادی که احساس تنهایی میکردند، 50 درصد احتمال بیشتری برای بقا داشتند (نسبت شانس = 1.5). این نشان می دهد که تنهایی مزمن یک عامل خطر مرگ و میر قابل مقایسه با سیگار کشیدن و بیش از چاقی یا عدم فعالیت بدنی است. یک مرور کلی بعدی در سال 2017 از بررسی های سیستماتیک، این یافته ها را از طریق سایر متاآنالیزها تأیید کرد. با این وجود، پیوندهای مسبب قطعی بین تنهایی و مرگ و میر زودرس هنوز به طور قطعی مشخص نشده است.
سلامت روان
تنهایی به عنوان یک عامل خطر مهم برای افسردگی و در نتیجه برای خودکشی شناخته شده است. مطالعه ای که شامل بیش از 4000 بزرگسال 50 ساله و بالاتر در گروه ELSA بود، نشان داد که تقریباً 20٪ از افرادی که احساس تنهایی می کردند در طول یک سال علائم افسردگی را تجربه کردند. امیل دورکیم، جامعه شناس، تنهایی، به ویژه ناتوانی یا عدم تمایل به درگیر شدن در روابط یا ایده های نوع دوستانه را عامل اصلی آنچه او خودکشی خودخواهانه نامید، شناسایی کرد. در میان بزرگسالان، تنهایی اغلب هم افسردگی و هم اعتیاد به الکل را تشدید می کند. افراد منزوی از نظر اجتماعی اغلب کیفیت خواب کمتر از حد مطلوب را گزارش می کنند که می تواند فرآیندهای فیزیولوژیکی ترمیمی را مختل کند. علاوه بر این، تنهایی با یک شخصیت اسکیزوئید همراه است که با درک متمایز از جهان و از خود بیگانگی عمیق اجتماعی مشخص می شود که به عنوان خود در تبعید مفهوم سازی شده است. ارتباط بین تنهایی و اختلالات خوردن نیز ایجاد شده است.
اگرچه اثرات طولانی مدت تنهایی پایدار تا حد زیادی ناشناخته باقی مانده است، انزوای اجتماعی طولانی مدت و تنهایی مشاهده شده است که باعث ایجاد "بحران هستی شناختی" یا "ناامنی هستی شناختی" شده است. مشخصه این حالت عدم اطمینان عمیق در مورد وجود خود، واقعیت محیط و هویت فرد است که منجر به تجربههای شدید و قابل لمسی از عذاب، رنج و ناامیدی میشود.
در میان کودکان، یکپارچگی اجتماعی ناکافی با انواع رفتارهای ضداجتماعی و خصومتآمیز خاص و رفتارهای خصومتآمیز خود ویرانگر در بین کودکان ارتباط مستقیم دارد. برای کودکان و بزرگسالان، تنهایی اغلب عملکردهای شناختی مانند یادگیری و حافظه را مختل می کند. اختلال مرتبط با معماری خواب میتواند به طور قابلتوجهی تواناییهای عملکردی روزانه را مختل کند.
یک مطالعه جامع منتشر شده در *Psychological Medicine* نشان داد که "هزارههای تنها تمایل بیشتری به مسائل مربوط به سلامت روان، بیکاری، و دیدگاه بدبینانه نسبت به موفقیت زندگی خود دارند. در سال 2004، وزارت دادگستری ایالات متحده مطالعه ای را منتشر کرد که نشان دهنده افزایش شدید نرخ خودکشی نوجوانان ناشی از تنهایی بود. این تحقیق نشان داد که 62 درصد از تمام خودکشیها در مراکز نوجوانان مربوط به افرادی است که در زمان مرگ در سلول انفرادی یا با سابقه قبلی چنین مسکنی بودند.
درد، افسردگی و خستگی بهعنوان یک خوشه علائم شناخته میشوند که نشاندهنده عوامل خطر مشترک است. دو مطالعه طولی مستقل، که در میان جمعیتهای مختلف انجام شد، متعاقباً تنهایی را بهعنوان یک عامل خطر مهم برای ایجاد موقتی این خوشه علائم نشان داد.
روانپزشک جرج ویلانت و رابرت جی. والدینگر، مدیر مطالعه رشد بزرگسالان دانشگاه هاروارد، به این نتیجه رسیدند که افرادی که بالاترین سطح سلامت بینالمللی را حفظ میکنند.
خودکشی
تنهایی یک پیشرو شناخته شده برای افکار خودکشی، اقدام به خودکشی و خودکشی کامل است. با این حال، تعیین دقیق سهم تنهایی در خودکشی به دلیل ماهیت چند عاملی رفتار خودکشی چالش برانگیز است. همانطور که دکتر جرمی نوبل در مقاله ای برای بنیاد آمریکایی پیشگیری از خودکشی اشاره کرده است، "لازم نیست پزشک باشید تا ارتباط بین تنهایی و خودکشی را تشخیص دهید." تشدید تنهایی مستقیماً با افزایش افکار و تلاشهای خودکشی مرتبط است.
سامری ها، یک سازمان غیرانتفاعی مستقر در بریتانیا که از افراد در بحران حمایت می کند، ارتباط واضحی را بین تنهایی و خودکشی در میان نوجوانان و جوانان تأیید می کند. اداره آمار ملی انگلیس تنهایی را به عنوان یکی از ده عامل اصلی در ایجاد افکار و اقدام به خودکشی در میان جوانان شناسایی کرد. دانشجویانی که تنهایی را تجربه می کنند، به ویژه آنهایی که دور از خانه، در محیط های ناآشنا یا جدا از شبکه های اجتماعی خود زندگی می کنند، اغلب احساس انزوا می کنند. در نبود مکانیسمهای مقابلهای کافی، برخی ممکن است به خودکشی به عنوان راهحلی برای پریشانی احساسی تنهایی متوسل شوند. مشاهدات مکرر در میان کودکان تنها و بزرگسالان جوان عدم آگاهی در مورد منابع پشتیبانی موجود یا نحوه دسترسی به آنها است. برای این افراد، تنهایی اغلب به عنوان منبعی از شرم عمیق ظاهر می شود.
در برخی کشورها، بخش قابل توجهی از خودکشیها به افراد مسن نسبت داده میشود، در حالی که در برخی دیگر، این میزان در میان مردان میانسال به طور قابل توجهی افزایش مییابد. عواملی مانند بازنشستگی، کاهش سلامتی، و از دست دادن افراد مهم، اعضای خانواده یا دوستان در مجموع به احساس تنهایی کمک می کنند. شناسایی خودکشی هایی که عمدتاً ناشی از تنهایی در میان سالمندان است می تواند چالش برانگیز باشد. اغلب، این افراد فاقد یک فرد معتمد هستند که بتواند احساسات عمیق تنهایی و ناامیدی مرتبط با آن را با او در میان بگذارد. چنین افرادی ممکن است غذا خوردن را متوقف کنند، دوز دارو را تغییر دهند، یا درمان پزشکی بیماری ها را رد کنند و به طور موثر مرگ را تسریع کنند تا از تجربه مداوم تنهایی اجتناب کنند.
علاوه بر این، عوامل فرهنگی می توانند تنهایی را تسریع کنند و به طور بالقوه به افکار یا رفتارهای خودکشی منجر شوند. به عنوان مثال، هر دو فرهنگ اسپانیایی و ژاپنی بر وابستگی متقابل تأکید دارند. افرادی از این پس زمینه های فرهنگی که خود را منزوی یا ناتوان از حفظ روابط خانوادگی یا اجتماعی می دانند، ممکن است رفتارهای مضری از خود بروز دهند که شامل افکار منفی و اعمال خود ویرانگر می شود. در مقابل، فرهنگهای دیگر، بهویژه آنهایی که در اروپا هستند، تمایل بیشتری به استقلال دارند.
تأثیر اجتماعی
تنهایی مزمن فراگیر می تواند تأثیرات عمیقی در سراسر جامعه داشته باشد. نورینا هرتز، اقتصاددان، خاطرنشان می کند که هانا آرنت پیشگام کاوش در مورد ارتباط بین تنهایی و سیاست عدم تحمل بود. آرنت در اثر خود، "منشأ توتالیتاریسم"، چنین عنوان کرد که تنهایی یک پیش نیاز اساسی برای ظهور و تثبیت قدرت توتالیتر است. هرتز همچنین ادعا می کند که تحقیقات تجربی بعدی همبستگی بین تنهایی فردی و تمایل به حمایت از احزاب یا نامزدهای سیاسی پوپولیستی را تأیید کرده است. فراتر از حمایت از سیاست های پوپولیستی، هرتز معتقد است که جامعه ای که با سطوح بالای تنهایی مشخص می شود، ظرفیت آن را برای تعامل سیاسی مؤثر و متقابلا سودمند به خطر می اندازد. استراتژیهای خاصی که افراد برای کاهش تنهایی به کار میگیرند، از جمله جایگزینهای تکنولوژیکی یا مبادلهای برای تعامل انسانی، ممکن است شایستگیهای سیاسی و اجتماعی اساسی، مانند ظرفیت سازش و دیدگاهگیری را کاهش دهند.
تحقیقی که مستقیماً رابطه بین تنهایی و رفتار رأیدهندگان را بررسی میکند، نشان میدهد که نویسندگان بهجای آنها ممکن است علاقهمند به افراد غایتگرای تنها باشند. احزاب برعکس، تحقیقات دیگر نشان داده است که تنهایی عاشقانه با افزایش حمایت از ایدئولوژی های اقتدارگرا مرتبط است. این اختلاف ظاهری میتواند ناشی از تغییرات در مفهومسازی و اندازهگیری تجربی تنهایی در بین مطالعات باشد.
مکانیسمهای فیزیولوژیکی مرتبط با پیامدهای نامطلوب سلامت
چندین مکانیسم فیزیولوژیکی بالقوه ارتباط بین تنهایی و پیامدهای مضر سلامتی را روشن می کند. در سال 2005، یافته های مطالعه قلب فرامینگهام آمریکایی نشان داد که مردان تنها سطوح بالایی از اینترلوکین 6 (IL-6) را نشان می دهند، یک نشانگر بیوشیمیایی مرتبط با بیماری های قلبی عروقی. مطالعهای که در سال 2006 توسط مرکز علوم اعصاب شناختی و اجتماعی در دانشگاه شیکاگو انجام شد، نشان داد که تنهایی میتواند فشار خون سیستولیک را در بزرگسالان بالای 50 سال تا 30 درجه افزایش دهد. علاوه بر این، یک نظرسنجی به رهبری جان کاچیوپو از همان موسسه گزارش داد که پزشکان تمایل دارند در مقایسه با افرادی که از نظر اجتماعی منزوی هستند، به بیمارانی که دارای شبکه های اجتماعی قوی هستند، مراقبت های پزشکی برتر ارائه دهند. Cacioppo معتقد است که تنهایی به طور مضر بر عملکرد شناختی و کنترل ارادی تأثیر می گذارد، رونویسی DNA را در سلول های ایمنی تغییر می دهد و به تدریج به فشار خون بالا کمک می کند. افرادی که تنهایی بیشتری را تجربه می کنند، بر خلاف همتایان کمتر تنها خود، بیشتر مستعد نشان دادن علائم فعال شدن مجدد ویروس هستند و واکنش های التهابی شدیدی را به استرس حاد نشان می دهند. التهاب یک عامل خطر شناخته شده برای آسیب شناسی های مرتبط با سن است.
وقتی افراد طرد اجتماعی را درک می کنند، یک پیامد فیزیولوژیکی بالقوه کاهش دمای بدن است. در پاسخ به احساس طرد شدن، رگ های خونی محیطی می توانند منقبض شوند و در نتیجه گرمای هسته بدن حفظ شود. این مکانیسم حفاظتی تطبیقی انقباض عروق نامیده می شود.
تسکین
کاهش تنهایی، هم شخصا و هم برای دیگران، از لحاظ تاریخی به عنوان انگیزه مهمی برای تلاشهای انسان و ساختارهای اجتماعی عمل کرده است. به گفته برخی از محققان، مانند پروفسور بن لازار مییوسکوویچ، تنهایی از زمان ظهور تمدن، قویترین محرک برای فعالیتهای انسانی بوده است. با این وجود، سوابق صریح در مورد جزئیات تلاشها برای کاهش تنهایی قبل از قرن بیستم نسبتاً کمیاب است. مفسران، از جمله پروفسور روبین گوتسکی، اظهار کردهاند که احساس انزوا به ندرت تجربه میشد تا اینکه دوران روشنگری شروع به برهم زدن سبکهای زندگی جمعی سنتی کرد.
از دهه 1900، و بهویژه در قرن بیست و یکم، ابتکاراتی که صراحتاً برای بهبود تنهاییها طراحی شدهاند، بهطور واضح طراحی شدهاند. تلاشها برای کاهش تنهایی رشتههای متعددی را در بر میگیرد و اغلب توسط نهادهایی انجام میشود که مأموریت اصلی آنها رهایی از تنهایی نیست. برای مثال، شرکتهای تجاری، برنامهریزان شهری، توسعهدهندگان جوامع مسکونی جدید و مدیریت دانشگاهها از جمله این موارد هستند. در سطح جهانی، بسیاری از ادارات دولتی، سازمانهای غیردولتی (NGO) و حتی کنسرسیومهای فراگیر که به طور کامل به رسیدگی به تنهایی اختصاص داده شدهاند، مانند کمپین برای پایان دادن به تنهایی در بریتانیا تأسیس شدهاند. با توجه به ماهیت پیچیده تنهایی، هیچ روش منحصر به فردی به طور مداوم برای همه افراد مؤثر نیست. در نتیجه، آرایه متنوعی از رویکردها به کار گرفته شده است.
درمان پزشکی
درمان یک روش رایج برای رسیدگی به تنهایی است. برای افرادی که تنهایی ناشی از عواملی است که مداخله پزشکی دارند، رویکردهای درمانی اغلب نتایج مثبتی را به همراه دارد. درمان کوتاهمدت، که رایجترین شکل برای بیمارانی است که احساس تنهایی یا افسردگی میکنند، معمولاً بین ده تا بیست هفته طول میکشد. در طول این جلسات، بر شناسایی علل اصلی موضوع، جهت دهی مجدد شناخت ها، احساسات و نگرش های منفی مرتبط با مشکل، و بررسی راهبردهایی برای تقویت حس ارتباط برای بیمار تأکید می شود. برخی از متخصصان پزشکی نیز از گروه درمانی به عنوان مکانیزمی برای بیماران برای تعامل با همسالان و ایجاد یک شبکه حمایتی حمایت می کنند. علاوه بر این، پزشکان اغلب داروهای ضد افسردگی را یا به عنوان یک درمان مستقل یا همراه با درمان تجویز می کنند، اگرچه شناسایی یک داروی مناسب ممکن است نیاز به چندین تلاش داشته باشد.
پزشكان اغلب با بخش قابل توجهي از بيماران مواجه مي شوند كه با احساس تنهايي مراجعه مي كنند. نظرسنجی انجام شده در بریتانیا نشان داد که سه چهارم پزشکان تخمین می زنند که روزانه بین یک تا پنج بیمار عمدتاً به دلیل تنهایی آنها را ویزیت می کنند. بودجه ناکافی برای درمان سنتی منجر به ظهور "نسخه اجتماعی" شده است، عملی که در آن پزشکان بیماران را به مداخلات غیردولتی و تحت رهبری جامعه، مانند فعالیت های گروهی، ارجاع می دهند. در حالی که یافتههای اولیه نشان میدهد که تجویز اجتماعی میتواند برای برخی افراد مفید باشد، شواهد اولیه حاکی از اثربخشی کلی آن قوی نبود و مفسران را بر آن داشت تا توصیه کنند که ممکن است جایگزین مناسبی برای درمان پزشکی برای همه نباشد. از سال 2024، برنامههای رسمی نسخهنویسی اجتماعی در 17 کشور در سراسر جهان اجرا شده است، با شواهد افزایش یافته که اثربخشی آنها را زمانی که نسخهها با دقت هدف قرار میگیرند، نشان میدهند، به عنوان مثال، با تسهیل تعامل با طبیعت یا مشارکت در فعالیتهای گروهی لذتبخش.
NGO و ابتکارات تحت رهبری جامعه
همزمان با افزایش آگاهی در مورد مسئله تنهایی، پروژههای تحت رهبری جامعه که به صراحت با هدف کاهش آن انجام میشد، در نیمه دوم قرن بیستم و با گسترش بیشتر به قرن بیست و یکم، گستردهتر شدند. هزاران ابتکار از این دست در سرتاسر آمریکای شمالی و جنوبی، اروپا، آسیا و آفریقا پدید آمده است. برخی از کمپینها در سطح ملی تحت نظارت سازمانهای خیریه اختصاص یافته به رهایی از تنهایی فعالیت میکنند، در حالی که تلاشهای دیگر پروژههای محلی را تشکیل میدهند که گهگاه توسط گروههایی مدیریت میشوند که هدف اصلی آنها کاهش تنهایی نیست. یک مثال شامل انجمنهای مسکن است که زندگی بین نسلی را ترویج میکنند و تعامل اجتماعی بین ساکنان جوانتر و مسنتر را به طور فعال تشویق میکنند و در برخی موارد به صورت قراردادی اجباری میکنند. این پروژهها طیفی از طرحهای دوستیابی را در بر میگیرد که جلسات فردی را تسهیل میکند تا فعالیتهای گروهی در مقیاس بزرگ، که اغلب اهدافی فراتر از رهایی از تنهایی را دنبال میکنند، مانند تقویت لذت، بهبود سلامت جسمانی از طریق ورزش، یا مشارکت در تلاشهای حفاظتی. به عنوان مثال، در نیوزیلند، سازمان غیردولتی Age Concern خدمات بازدید معتبری را راه اندازی کرد که در مقابله با تنهایی و انزوا مؤثر بود.
دولت
در سال 2010، فرانسوا فیون مبارزه با تنهایی را یک اولویت ملی مهم برای فرانسه در سال 2011 اعلام کرد. متعاقباً، در بریتانیا، کمیسیون جو کاکس در مورد تنهایی تلاشهایی را در سال 2016 آغاز کرد تا کاهش تنهایی را به یک الزام دولتی ارتقا بخشد. تا سال 2018، این ابتکارات با ایجاد پیشگامانه وزارتخانه ای در بریتانیا به تنهایی و انتشار یک استراتژی ملی جامع برای کاهش آن به اوج خود رسید. این سابقه باعث شده است تا درخواست هایی برای انتصاب وزیران مشابه در کشورهای دیگر از جمله سوئد و آلمان صورت گیرد. با این وجود، چندین کشور دیگر قبلاً ابتکارات ضد تنهایی تحت رهبری دولت را قبل از سال 2018 اجرا کرده بودند. به عنوان مثال، در سال 2017، دولت سنگاپور برنامه ای را راه اندازی کرد که به منظور تقویت تعامل اجتماعی بین شهروندان، تخصیص باغ های اجتماعی را ارائه می کرد، همزمان با ایجاد یک خط تلفنی اختصاصی برای افراد مسن که در حال تجربه خطوط هستند، دولت هلند ایجاد کرد. اگرچه نهادهای دولتی گهگاه مستقیماً تلاشهای امدادی از تنهایی را مدیریت میکنند، مشارکت آنها معمولاً مستلزم تأمین مالی یا همکاری با مؤسسات آموزشی، شرکتهای خصوصی و سازمانهای غیردولتی است.
همنشینی با حیوانات
درمان با کمک حیوانات، که معمولاً به عنوان درمان با حیوانات خانگی شناخته میشود، به عنوان یک روش درمانی برای رسیدگی به حالتهای تنهایی و افسردگی عمل میکند. همراهی حیوانات، بهویژه سگها، و همچنین شامل گربهها، خرگوشها و خوکچههای هندی، برای کاهش علائم افسردگی و تنهایی در جمعیتهای خاص بیماران مشاهده شده است. علاوه بر همراهی مستقیم حیوان، مالکیت حیوان خانگی میتواند مشارکت اجتماعی را از طریق تعامل با سایر صاحبان حیوان خانگی تسهیل کند. مراکز کنترل و پیشگیری از بیماریها چندین مزیت سلامت فیزیولوژیکی مرتبط با مالکیت حیوان خانگی مانند کاهش فشار خون، سطح کلسترول و تری گلیسیرید را شناسایی میکنند.
مداخلات فناوری
تبلیغ محصولات فناورانه بهعنوان کمکهایی برای کاهش تنهایی حداقل به سال 1905 برمیگردد، با سوابق تاریخی که نشان میدهد تلفنهای اولیه برای کاهش انزوا در میان کشاورزان به بازار عرضه شدهاند. گسترش راه حل های فناورانه برای تنهایی پس از ظهور اینترنت به طور قابل توجهی افزایش یافته است، به ویژه از زمانی که تنهایی به عنوان یک نگرانی برای سلامت عمومی در حدود سال 2017 مطرح شد. این راه حل ها هم از شرکت های فناوری تاسیس شده و هم از سرمایه گذاری های نوپا که به طور خاص بر کاهش تنهایی متمرکز شده اند، سرچشمه می گیرند. نزدیک می شود.
- برنامههای Mindfulness طراحی شدهاند تا درک فرد از تنهایی را بازنگری کنند، مزایای بالقوه را برجسته کرده و به سمت تجربهای شبیه به تنهایی داوطلبانه تشویق کنند.
- برنامههایی که کاربران را نسبت به تعامل بیش از حد آنلاین هشدار میدهند، با تکیه بر تحقیقاتی که نشان میدهد اگرچه استفاده متوسط از فناوری دیجیتال میتواند سودمند باشد، فعالیت طولانی مدت آنلاین ممکن است احساس تنهایی را تشدید کند.
- پلتفرم هایی که ارتباط اجتماعی و سازماندهی گردهمایی های حضوری را تسهیل می کنند.
- فناوریهای مبتنی بر هوش مصنوعی که همراهی مجازی را ارائه میدهند.
این همراهان هوش مصنوعی به اشکال مختلف ظاهر می شوند: به طور معمول مجازی، تنها زمانی که برنامه آنها فعال است وجود دارد. داشتن یک حضور دیجیتال مستقل، کارکرد مداوم در محیط های ابری و تعامل در چندین پلتفرم مانند اینستاگرام و amp. توییتر به روشی شبیه به دوستان انسان؛ یا تجسم یک فرم فیزیکی، که نمونه آن ربات هایی مانند فلفل است. از نظر تاریخی، در اوایل دهه 1960، افراد خاصی برای تعامل با برنامه کامپیوتری ELIZA نسبت به همتایان انسانی ترجیح داده بودند. برنامه های کاربردی مبتنی بر هوش مصنوعی که در دهه 2020 رایج بودند، پیچیدگی قابل توجهی را نشان می دهند و قابلیت هایی مانند یادآوری مکالمات قبلی، تشخیص حالات عاطفی و تطبیق تعاملات بر این اساس را نشان می دهند. استودیوی افسانه ادوارد ساعتچی نشان دهنده یک استارت آپ است که درگیر توسعه چنین فناوری پیشرفته ای است. با توجه به ویژگیهای بالقوه مافوق بشری، از جمله مصونیت در برابر محرکهای منفی انسانی مانند طمع یا حسادت، و داشتن ظرفیتهای توجه بالا، این نهادهای هوش مصنوعی میتوانند مهربانی و ملایمت بیشتری را در بین افراد ایجاد کنند. در نتیجه، آنها ممکن است هم در سطح اجتماعی و هم از طریق تعامل مستقیم با افراد به کاهش تنهایی کمک کنند.
اثربخشی مداخلات فناوری دیجیتال
یک بررسی سیستماتیک و متاآنالیز انجام شده در سال 2021، اثربخشی مداخلات فناوری دیجیتال (DTIs) را در کاهش تنهایی در میان سالمندان بررسی کرد. این تجزیه و تحلیل، با تمرکز بر افراد با میانگین سنی بین 73 تا 78 سال (SD 6-11)، به این نتیجه رسید که هیچ شواهدی وجود ندارد که DTI ها به طور موثر تنهایی را در این جمعیت شناسی کاهش می دهند. DTIهای مورد بررسی شامل روشهای مختلفی مانند فعالیتهای مبتنی بر اینترنت اجتماعی (به عنوان مثال، تعامل از طریق وبسایتهای اجتماعی)، کنفرانس ویدیویی، پلتفرمهای رایانهای سفارشی با رابطهای صفحه لمسی ساده، یادآوری شخصی و سیستمهای مدیریت اجتماعی، گروههای واتساپ و شبکههای ارتباطی ویدیویی یا صوتی بودند.
مذهب
تحقیق نشان میدهد که بین مشارکت مذهبی و کاهش تنهایی، بهویژه در میان جمعیت سالمند همبستگی وجود دارد. با این حال، این تحقیقات اغلب شامل اخطارهای مهمی است، با توجه به اینکه مذاهب که دستورالعمل های رفتاری سختگیرانه ای را اعمال می کنند ممکن است به طور ناخواسته باعث انزوای اجتماعی شوند. در طول قرن بیست و یکم، بسیاری از سازمانهای مذهبی برنامههایی را با هدف کاهش تنهایی آغاز کردهاند. رهبران مذهبی برجسته نیز در گفتمان عمومی در این زمینه مشارکت داشته اند. به عنوان مثال، پاپ فرانسیس در سال 2013 اعلام کرد که تنهایی تجربه شده توسط افراد مسن، در کنار بیکاری جوانان، نشان دهنده چالش های اجتماعی مهم آن دوران است.
سایر عوامل
علاوه بر این، نوستالژی به عنوان دارای یک ظرفیت ترمیم کننده شناخته شده است که از طریق افزایش حمایت اجتماعی ادراک شده، احساس تنهایی را کاهش می دهد. ویوک مورتی ادعا کرده است که ارتباط انسانی در دسترس ترین راه حل برای تنهایی است. مورتی معتقد است که افراد دارای مسئولیت مهمی در کاهش تنهایی برای خود و دیگران هستند، تا حدی با اولویت دادن به مهربانی و پرورش روابط بین فردی معنادار.
اثربخشی مداخلات
پروفسور استلا میلز معتقد است که اگرچه تنهایی اجتماعی ممکن است به طور نسبی از طریق فعالیت های گروهی و سایر ابتکارات طراحی شده برای تقویت ارتباطات بین فردی قابل کنترل باشد، پرداختن به تنهایی عاطفی به طور موثر چالش بزرگ تری را ایجاد می کند. میلز همچنین معتقد است که مداخلات به احتمال زیاد برای افرادی که در مراحل اولیه تنهایی را تجربه میکنند، نتایج مثبتی را به همراه دارد، قبل از ریشهدار شدن عمیق اثرات مرتبط با تنهایی مزمن.
یک مطالعه متا که در سال 2010 انجام شد، اثربخشی چهار مداخله متمایز، افزایش حمایت اجتماعی، افزایش فرصتها، افزایش مهارتهای اجتماعی، افزایش فرصتهای اجتماعی، افزایش مهارتهای اجتماعی را ارزیابی کرد. الگوهای فکری ناسازگار (به عنوان مثال، بیش از حد هوشیاری). یافتههای این مطالعه نشان داد که تمام مداخلات به استثنای آموزش مهارتهای اجتماعی، اثربخشی را در کاهش تنهایی نشان دادند. متاآنالیز همچنین نشان داد که پرداختن به الگوهای شناختی معیوب امیدوارکنندهترین راه برای کاهش تنهایی است. این نتیجهگیری با یک مرور کلی در سال 2019 از مرورهای سیستماتیک با تمرکز بر راهبردهای رهایی از تنهایی برای سالمندان تأیید شد، که این روش را نیز به عنوان مؤثرترین روش شناسایی کرد.
یک مرور کلی از مرورهای سیستماتیک منتشر شده در سال 2018، که اثربخشی مداخلات مربوط به تنهایی را مورد بررسی قرار میدهد که به طور کلی از مداخلات مربوط به تنهایی حمایت میکند. با این وجود، این بررسی هیچ نشانهای مبنی بر اینکه انواع مداخلههای مختلف باعث آسیب میشوند، پیدا نکرد، اگرچه در مورد استفاده بیش از حد از فناوری دیجیتال احتیاط را توصیه کرد. نویسندگان از تحقیقات دقیقتر و مبتنی بر بهترین عملکرد در مطالعات بعدی حمایت کردند و بر نیاز به در نظر گرفتن بیشتر هزینههای مداخله تأکید کردند.
توسعه تاریخی تنهایی به عنوان یک مسئله اجتماعی
تنهایی بهطور پیوسته بهعنوان عنصری موضوعی در ادبیات در طول دورههای تاریخی ظاهر شده است که به متون باستانی مانند حماسه گیلگمش برمیگردد. با این حال، Fay Bound Alberti پیشنهاد میکند که تقریباً تا سال 1800 بود که این اصطلاح به طور گسترده مفهوم منفی معاصر خود را به دست آورد. پیش از این دوره، به استثنای گاه استثنایی، آثار ادبی قبلی و تعاریف فرهنگشناختی از تنهایی اغلب آن را با تنهایی یکی میدانستند - حالتی که عموماً مثبت تلقی میشد، مگر اینکه در درجهای شدید تجربه شود.
در حدود سال 1800، اصطلاح "تنهایی" شروع به استفاده از معنای معاصر خود کرد، که بیانگر یک وضعیت ذهنی ناراحت کننده است. این تغییر ممکن است به دگرگونی های اقتصادی و اجتماعی ناشی از روشنگری نسبت داده شود. عواملی مانند بیگانگی، رقابت بین فردی تشدید شده، و کاهش شیوع ارتباطات نزدیک و پایدار در میان افراد نزدیک ممکن است مشخصه جوامع شبانی در حال مدرن شدن باشد. علیرغم شناخت روزافزون تنهایی به عنوان یک موضوع، پذیرش اجتماعی و تحقیقات علمی گسترده تر آن تا ربع پایانی قرن بیستم محدود بود. جوزف هارولد شلدون یکی از مطالعات اولیه در مورد تنهایی را در سال 1948 منتشر کرد. نشریه 1950، جمعیت تنها، گفتمان آکادمیک پیرامون تنهایی را بیشتر ارتقا داد. با این حال، آگاهی عمومی به طور قابل توجهی با آهنگ 1966 بیتلز "Eleanor Rigby" تقویت شد.
یوجین گارفیلد ادعا می کند که رابرت اس. وایس از طریق انتشارات خود در سال 1973، تنهایی: تجربه انزوای عاطفی و اجتماعی. قبل از کار مهم وایس، تحقیقات محدود موجود در مورد تنهایی عمدتاً بر روی افراد مسن متمرکز بود. متعاقب مشارکتهای وایس، و بهویژه پس از معرفی مقیاس تنهایی UCLA در سال 1978، علاقههای علمی به این حوزه به طور قابلتوجهی گسترش یافته و تشدید شده است. این را دهها هزار تحقیق دانشگاهی در مورد تنهایی بهویژه در میان دانشآموزان، در کنار مطالعات متعدد دیگر که زیرگروههای مختلف و کل جمعیت را هدف قرار دادهاند، نشان میدهد.
نگرانی عمومی در مورد تنهایی در دهههای پس از انتشار "Eleanor Rigby" تشدید شده است. تا سال 2018، طرحهای دولتی ضد تنهایی در چندین کشور از جمله بریتانیا، دانمارک و استرالیا اجرا شد.
یادداشت ها و مراجع
یادداشت ها و مراجع
رودریگز A (24 دسامبر 2023). "آمریکایی ها تنها هستند و آنها را می کشد. چگونه ایالات متحده می تواند با این همه گیری جدید مبارزه کند." USA Today. بازیابی شده در 16 فوریه 2024. آمریکا با یک اپیدمی جدید مواجه است که علیرغم پیامدهای ناتوان کننده و بالقوه کشنده آن، نمی توان با درمان های مرسوم به آن پرداخت. این موضوع فراگیر که در تار و پود جوامع ما نفوذ کرده است، تنهایی است.
- رودریگز A (24 دسامبر 2023). "آمریکایی ها تنها هستند و آنها را می کشد. چگونه ایالات متحده می تواند با این همه گیری جدید مبارزه کند." USA Today. بازیابی 16 فوریه 2024.
آمریکا یک اپیدمی جدید دارد. با استفاده از درمان های سنتی نمی توان آن را درمان کرد، حتی اگر عواقب ناتوان کننده و حتی مرگبار داشته باشد. مشکلی که در گوشه و کنار جوامع ما نفوذ می کند، تنهایی است
Rafał Matuszewski، ed. (2021). تنها بودن در دوران باستان: ایده های یونانی-رومی و تجربیات انسان دوستی، انزوا و تنهایی. De Gruyter. ISBN 978-3-11-075807-8.نقل قول های مربوط به تنهایی در ویکی نقل قول- نقل قول های مربوط به تنهایی در ویکی نقل قول
- نقل قول های مربوط به تنهایی در ویکی نقل قول
- تعریف فرهنگ لغت تنهایی در ویکیواژه موجود است.
