TORIma Academy Logo TORIma Academy
H. G. Wells
ادبیات

H. G. Wells

TORIma آکادمی — نویسنده علمی تخیلی

H. G. Wells

H. G. Wells

هربرت جورج ولز (21 سپتامبر 1866 - 13 اوت 1946) نویسنده انگلیسی بود که در بسیاری از ژانرها پرکار بود. او بیش از چهل رمان و ده ها رمان کوتاه نوشت.

هربرت جورج ولز (زاده ۲۱ سپتامبر ۱۸۶۶ – درگذشته ۱۳ اوت ۱۹۴۶) یک نویسنده انگلیسی بسیار پرکار بود که در ژانرهای ادبی متعددی متمایز بود. کتابشناسی گسترده او بیش از چهل رمان و ده ها داستان کوتاه را در بر می گیرد. فراتر از داستان‌های داستانی، مشارکت‌های غیرداستانی او شامل تفسیر اجتماعی، تحلیل‌های سیاسی، گزارش‌های تاریخی، متون علمی رایج، آثار طنز، زندگی‌نامه‌ها و زندگی‌نامه‌ها بود. ولز عمدتاً امروزه به خاطر رمان‌های علمی تخیلی پیشگام خود شناخته می‌شود، که منجر به لقب گاه به گاه او به عنوان «پدر داستان‌های علمی تخیلی» می‌شود، نامی که به ژول ورن و هوگو گرنزبک نیز نسبت داده می‌شود.

ورای شهرت ادبی‌اش، ولز در طول زندگی‌اش به‌عنوان یک منتقد اجتماعی بینا و اغلب پیشگو به شهرت رسید. او توانایی های ادبی خود را وقف بیان دیدگاه مترقی جهانی کرد. او به‌عنوان یک آینده‌پژوه، چندین اثر آرمان‌شهری تألیف کرد و پیشرفت‌های تکنولوژیکی مانند هواپیما، تانک، سفر فضایی، سلاح‌های هسته‌ای، تلویزیون ماهواره‌ای و پیشروی شبکه جهانی وب را پیش‌بینی کرد. داستان‌های علمی تخیلی او مفاهیمی مانند سفر در زمان، تهاجم بیگانگان، نامرئی بودن و مهندسی زیست‌شناسی را مدت‌ها قبل از رایج شدن این مضامین در ژانر مورد بررسی قرار می‌داد. برایان آلدیس ولز را به‌عنوان «شکسپیر علمی تخیلی» توصیف کرد، در حالی که چارلز فورت او را یک «استعداد وحشی» توصیف کرد.

ولز با ادغام جزئیات معمولی با یک پیش‌فرض منحصربه‌فرد و خارق‌العاده در هر اثر، تکنیکی که «قانون ولز» نامیده می‌شود، به اعتبار روایی دست یافت. این رویکرد جوزف کنراد را بر آن داشت تا در سال 1898 او را به عنوان "ای رئالیست شگفت انگیز!" از مشهورترین آثار علمی تخیلی او می توان به اولین رمان او، ماشین زمان (1895)، جزیره دکتر مورو (1896)، مرد نامرئی (1897)، جنگ دنیاها (1898)، رمان علمی تخیلی هوایی (1898)، رمان علمی تخیلی هوایی (19) و جنگ دیستوپیک وقتی خواب بیدار می شود (1910). رمان‌های رئالیسم اجتماعی او، از جمله کیپس (1905) و تاریخ آقای پولی (1910)، زندگی طبقه متوسط ​​انگلیسی را به تصویر می‌کشند که باعث شد برخی او را جانشین مناسب چارلز دیکنز بدانند. با این حال، ولز اقشار مختلف اجتماعی را بررسی کرد و در تونو-بانگای (1909)، کوشید تا جامعه انگلیسی را به طور جامع تحلیل کند. ولز چهار نامزد دریافت جایزه نوبل ادبیات شد.

تحصیلات تخصصی اولیه ولز در زیست شناسی بود که بر ملاحظات اخلاقی او در چارچوب داروینی تأثیر گذاشت. از سنین پایین، او یک سوسیالیست سرسخت بود، اما اغلب، البته نه همیشه (مانند آغاز جنگ جهانی اول)، که با دیدگاه‌های صلح‌طلب همسو می‌شد. در طول بیشتر زندگی بزرگسالی خود، او مشتاقانه از اصلاح نژادی و اتانازی غیرارادی دفاع می کرد و از "عقیم سازی شکست" به عنوان ضروری برای موفقیت سوسیالیسم دفاع می کرد، موقعیتی که او تا سال 1940 تا حد زیادی از آن انکار کرد. ولز که دیابت داشت، در سال 1934 انجمن دیابت (در حال حاضر دیابت انگلستان) را تأسیس کرد.

زندگی

زندگی اولیه

هربرت جورج ولز در 21 سپتامبر 1866 در خانه اطلس، خیابان 162، بروملی، کنت به دنیا آمد. او که خانواده‌اش او را «برتی» می‌نامیدند، چهارمین و کوچک‌ترین فرزند جوزف ولز، باغبان سابق خانگی بود که بعداً مغازه‌دار و کریکت‌باز حرفه‌ای شد و سارا نیل، خدمتکار سابق خانه. خانواده یک مغازه فروش چینی و کالاهای ورزشی را از طریق ارث به دست آورده بودند. با این حال، این سرمایه گذاری به دلیل موجودی قدیمی و فرسوده، همراه با موقعیت نامطلوب با مشکل مواجه شد. جوزف ولز درآمد متوسطی را با حداقل مشارکت خود فروشگاه به دست آورد و این درآمد را با درآمدهای متناقض از دوران حرفه ای کریکت خود با تیم شهرستان کنت تکمیل کرد.

یک رویداد مهم در زندگی ولز جوان در سال 1874 رخ داد، هنگامی که یک تصادف منجر به شکستگی پا شد و او را در رختخواب حبس کرد. برای مشغول شدن به خود، شروع به خواندن کتاب از کتابخانه محلی کرد که پدرش تهیه کرده بود. او به سرعت قدردانی عمیقی از جهان‌ها و تجربیات متنوعی که ادبیات ارائه می‌داد، پیدا کرد، که جاه‌طلبی او برای نوشتن را نیز برانگیخت. در اواخر همان سال، او در آکادمی تجاری توماس مورلی، یک موسسه خصوصی که در سال 1849 پس از ورشکستگی مدرسه قبلی مورلی تأسیس شد، ثبت نام کرد. ولز بعداً یادآور شد که این دستورالعمل ناسازگار بود و برنامه درسی در درجه اول بر توسعه دستخط مسی و مهارت‌های حسابی عملی مرتبط با تاجران تأکید داشت. ولز تا سال 1880 در آکادمی مورلی ماند. در سال 1877، پدرش جوزف ولز دچار شکستگی استخوان ران شد. این آسیب عملاً به حرفه کریکت جوزف پایان داد و درآمد بعدی او به عنوان یک مغازه دار برای جبران از دست دادن حمایت مالی اصلی خانواده کافی نبود.

این خانواده که قادر به تأمین مالی خود نبودند، در عوض به دنبال این بودند که پسران خود را به عنوان شاگرد در مشاغل مختلف قرار دهند. از سال 1880 تا 1883، ولز یک کارآموزی ناراضی را به عنوان پارچه‌فروش در Hyde's Drapery Emporium در Southsea تحمل کرد. تجربیات او در هایدز، جایی که روزها سیزده ساعت کار می کرد و در خوابگاه با دیگر کارآموزان می خوابید، بعدها الهام بخش رمان های چرخ های شانس، تاریخ آقای پولی و کیپس شد. این آثار به وضوح زندگی یک شاگرد پارچه فروشی را به تصویر می کشند و در عین حال توزیع ثروت جامعه را نیز نقد می کنند.

والدین ولز ازدواج پرآشوبی را تجربه کردند، عمدتاً به این دلیل که مادرش پروتستان و پدرش آزاداندیش بود. هنگامی که مادرش به عنوان خدمتکار خانم در Uppark، خانه ای روستایی در غرب ساسکس، به کار بازگشت، شرط شغلی او این بود که اجازه نداشته باشد فضای زندگی برای شوهر و فرزندانش داشته باشد. در نتیجه، او و جوزف زندگی جداگانه ای داشتند، اگرچه وفادار ماندند و هرگز طلاق نگرفتند. مشکلات شخصی هربرت افزایش یافت زیرا او متعاقباً به عنوان پارچه‌فروش و بعداً به عنوان دستیار شیمیدان شکست خورد. با این حال، آپارک کتابخانه ای باشکوه داشت که در آن غرق شد و آثار کلاسیک متعددی از جمله جمهوری افلاطون، آرمان شهر توماس مور و نوشته های دانیل دفو را خواند. هنگامی که ولز به عنوان یک چهره پیشگام در داستان علمی تخیلی ظاهر شد و آن را به عنوان یک ژانر ادبی متمایز تثبیت کرد، مشابهی بین آثار خود و فرانکنشتاین مری شلی ترسیم کرد و اظهار داشت: "آنها به طبقه ای از نویسندگی تعلق دارند که شامل داستان فرانکنشتاین است."

معلم

در اکتبر 1879، مادر ولز، از طریق یکی از بستگان دور به نام آرتور ویلیامز، ترتیبی داد که او به مدرسه ملی در ووکی در سامرست به عنوان شاگرد-معلم بپیوندد - یک دانش آموز ارشد که به بچه های کوچکتر آموزش می داد. با این حال، در دسامبر همان سال، ویلیامز به دلیل بی نظمی در صلاحیت هایش از کار برکنار شد و ولز به آپپارک بازگشت. پس از یک دوره کوتاه شاگردی در یک شیمیدان در نزدیکی Midhurst و یک دوره حتی کوتاهتر به عنوان یک شبانه روزی در Midhurst Grammar School، او اوراق کارآموزی خود را در Hyde's امضا کرد. در سال 1883، ولز والدینش را متقاعد کرد که او را از شاگردی آزاد کنند، و از فرصتی که توسط مدرسه گرامر Midhurst ارائه شده بود استفاده کرد تا دوباره شاگرد معلم شود، نقشی که مهارت قبلی او در زبان لاتین و علم به خاطر سپرده شده بود.

سال‌هایی که در Southsea گذراند تا آن زمان بدبخت‌ترین سال‌های زندگی او بود، اما بخت خوب او در به دست آوردن موقعیتی در مدرسه Grammar Midhurst به ولز اجازه داد تا با جدیت به آموزش خود بپردازد. سال بعد، ولز بورسیه ای را برای مدرسه طبیعی علوم (بعداً کالج سلطنتی علوم در کنزینگتون جنوبی، که بخشی از کالج امپریال لندن شد) در لندن دریافت کرد، جایی که او زیست شناسی را زیر نظر توماس هنری هاکسلی خواند. به عنوان یک فارغ التحصیل، او بعداً به تأسیس انجمن سلطنتی علوم کمک کرد و اولین رئیس آن در سال 1909 شد. ولز تحصیلات خود را تا سال 1887 ادامه داد و از طریق بورس تحصیلی خود، کمک هزینه هفتگی 21 شیلینگ (یک گینه) دریافت کرد. در حالی که این مبلغ عموماً راحت تلقی می شد (بسیاری از خانواده های طبقه کارگر در آن زمان تقریباً «یک پوند در هفته» به عنوان کل درآمد خانوار خود درآمد داشتند)، ولز در آزمایش در زندگی نامه خود با عکس های معاصر که او را به طور قابل توجهی لاغر و دارای سوء تغذیه نشان می داد، گرسنگی مداوم را بازگو کرد.

او به زودی به انجمن مناظره مدرسه پیوست. این سالها پیدایش علاقه او به اصلاحات اجتماعی بود. او که در ابتدا از طریق جمهوری افلاطون به موضوع نزدیک شد، به زودی به ایده‌های سوسیالیستی معاصر که توسط انجمن فابیان اخیراً تشکیل شده و از طریق سخنرانی‌های رایگان در خانه کلمسکوت، خانه ویلیام موریس، بیان شده بود، روی آورد. او همچنین The Science School Journal را تأسیس کرد، یک مجله مدرسه که به عنوان بستری برای او برای بیان دیدگاه‌های خود در مورد ادبیات و جامعه و آزمایش داستان‌ها عمل کرد. نسخه اولیه رمان ماشین زمان او با عنوان "آرگونوت های مزمن" در صفحات آن منتشر شد. سال تحصیلی 1886-1887 تحصیلات او به پایان رسید.

در طول سال 1888، ولز در باسفورد، استوک-آن-ترنت اقامت داشت. محیط متمایز The Potteries منبع الهام مهمی بود. او در نامه‌ای به یکی از دوستانش از منطقه خاطرنشان کرد که "منطقه تاثیر زیادی بر من گذاشت." اعتقاد بر این است که اقامت کوتاه او در آنجا، مشاهده کوره های ریخته گری آهن که نور قرمز گسترده ای را به آسمان بالای شهر می تاباند، الهام بخش برخی از توصیفات در جنگ دنیاها بود. ماندن او در The Potteries همچنین منجر به داستان کوتاه هولناک "The Cone" (1895، همزمان با معروف ماشین زمان) او شد که در قسمت شمالی شهر اتفاق می افتد.

پس از یک دوره تدریس، که شامل یک دوره کوتاه تصدی در آکادمی هولت در ولز بود، ولز به دنبال ارتقای درک خود از اصول و روش‌شناسی آموزشی بود و او را به ثبت نام در کالج پرسپتورها (کالج معلمان) سوق داد. متعاقباً، هر دو مدرک تحصیلی و کمک هزینه تحصیلی (FCP) توسط این موسسه به او اعطا شد. ولز تا سال 1890 مدرک لیسانس خود را در رشته جانورشناسی از برنامه خارجی دانشگاه لندن دریافت نکرد. بین سالهای 1889 و 1890، او یک موقعیت تدریس در مدرسه هنلی هاوس لندن را به دست آورد، جایی که یکی از شاگردانش A. A. Milne بود که پدرش مدرسه را اداره می کرد. اولین کار منتشر شده او دو جلدی کتاب درسی زیست شناسی بود که در سال 1893 منتشر شد.

پس از خروج از مدرسه طبیعی علوم، ولز خود را بدون درآمد پایدار دید. عمه‌اش مریم که خواهر شوهر پدرش بود، به او پیشنهاد اسکان موقت داد و نگرانی‌های فوری مسکن او را حل کرد. زمانی که با عمه‌اش زندگی می‌کرد، علاقه فزاینده‌ای به دخترش، ایزابل پیدا کرد، که بعداً با او خواستگاری کرد و ازدواج کرد. برای کسب درآمد، او شروع به نوشتن مقالات مختصر و طنز برای نشریاتی مانند The Pall Mall Gazette کرد که بعداً در مکالمات با یک عمو انتخاب کنید (1895) و مسائل شخصی خاص (1897) گردآوری شد. بهره وری ولز در این سبک روزنامه نگاری به حدی بود که تعداد قابل توجهی از آثار اولیه او فهرست نشده باقی مانده است. به گفته دیوید سی. اسمیت،

اکثریت نوشته های گاه به گاه ولز گردآوری نشده اند و قطعات متعددی هنوز به طور قطعی به او نسبت داده نشده اند. ولز تقریباً تا سال 1896 به طور پیوسته خط فرعی متناسب با شهرت رو به رشد خود دریافت نمی کرد. در نتیجه، بسیاری از کارهای اولیه او تایید نشده اند، و بدیهی است که تعداد قابل توجهی از آیتم های اولیه ولز از بین رفته است.

استقبال مثبت از این آثار کوتاه تر، او را برانگیخت که در اولین کتاب، پروژه های کوتاهتر را زیر پا بگذارد. رمان، ماشین زمان، در سال 1895.

زندگی شخصی

در سال 1891، ولز با دختر عموی خود، ایزابل مری ولز (1865-1931)، که بعداً در سال 1902 به ایزابل مری اسمیت تبدیل شد، ازدواج کرد. این زوج متقابلاً توافق کردند که در سال 1894، به دنبال رشد محبت او به یکی از شاگردانش، امی کاترین رابینز (19272) از هم جدا شوند. او در می 1895 با او به ووکینگ، ساری نقل مکان کرد. آنها در یک ملک اجاره ای به نام «لینتون» (در حال حاضر شماره 141)، در خیابان میبری در مرکز شهر برای مدتی کمتر از 18 ماه اقامت کردند و ازدواج خود را در دفتر ثبت سنت پانکراس در اکتبر 1895 رسمی کردند. حرفه ادبی او در طول این مدت، او جنگ دنیاها و ماشین زمان را ایده و تألیف کرد، جزیره دکتر مورو را نهایی کرد، بازدید شگفت انگیز و چرخ های شانس را نوشت و منتشر کرد، و کار بر روی دو رمان اولیه را آغاز کرد. عشق و آقای لویشم.

در اواخر تابستان 1896، ولز و جین به یک اقامتگاه بزرگتر در پارک ووستر، نزدیک کینگستون آن تیمز، نقل مکان کردند، جایی که به مدت دو سال در آنجا اقامت داشتند. این دوره زمانی به پایان رسید که رو به زوال سلامتی ولز نیاز به نقل مکان به ساندگیت در نزدیکی فولکستون را داشت، جایی که او بر ساخت یک خانه خانوادگی قابل توجه به نام اسپید هاوس در سال 1901 نظارت داشت. او با جین دو پسر به دنیا آورد: جورج فیلیپ (معروف به "گیپ"؛ 1901-1989، 1901-1989، بزرگتر از فرانکفا (1985) و بزرگتر از 1985. سیمون ولز کارگردان فیلم جین در 6 اکتبر 1927 در دانموو در سن 55 سالگی درگذشت، رویدادی که عمیقاً ولز را تحت تأثیر قرار داد. سوزاندن او در گلدرز گرین با حضور دوستان مشترک، به ویژه جورج برنارد شاو، انجام شد.

ولز درگیر روابط خارج از ازدواج متعددی بود. در سال 1907، او رابطه کوتاهی با دوستش دوروتی ریچاردسون داشت که منجر به بارداری و سقط جنین متعاقب آن شد. قابل ذکر است که همسر ولز هم مدرسه ای ریچاردسون بوده است. در دسامبر 1909، او پدر دختری به نام آنا جین از نویسنده امبر ریوز، که ویلیام و مود پمبر ریوز، پدر و مادرش را از طریق انجمن فابیان ملاقات کرده بود، داشت. امبر در جولای همان سال با وکیل دادگستری G. R. Blanco White ازدواج کرده بود، ترتیبی که ولز به تسهیل آن کمک کرده بود. پس از مخالفت عمومی بئاتریس وب از "دسیسه هولناک" ولز با امبر، او با طعنه زدن به بئاتریس وب و همسرش سیدنی وب در رمان ماکیاولی جدید در سال 1911، آنها را به عنوان "Altiora and Oscar Bailey of my manipulators of my duration" به تصویر کشید. از سال 1910 تا 1913، الیزابت فون آرنیم رمان نویس در میان معشوقه های او بود. در سال 1914، او صاحب پسری به نام آنتونی وست (1914-1987) از رمان نویس و فمینیست ربکا وست شد که 26 سال از او کوچکتر بود. بین سال‌های 1920 و 1921، و به‌طور دوره‌ای پس از آن تا زمان مرگش، رابطه عاشقانه‌ای با مارگارت سنگر، ​​فعال آمریکایی کنترل تولد داشت.

از سال 1924 تا 1933، ولز با اودت کیون، یک ماجراجو و نویسنده هلندی که 22 سال از او کوچکتر بود، شراکت داشت. آنها در Lou Pidou زندگی مشترک داشتند، اقامتگاهی که با هم در گراس فرانسه ساخته بودند. ولز گسترده ترین اثر ادبی خود، دنیای ویلیام کلیسلد (1926) را به کیون تقدیم کرد. در طول یک سال 1920، رابطه آنها در سال 1933 از سر گرفته شد، زمانی که بودبرگ از گورکی جدا شد و به لندن نقل مکان کرد، جایی که او متعاقباً در طول بیماری لاعلاج ولز از او مراقبت کرد. علی‌رغم پیشنهادهای مکرر ولز، بودبرگ پیوسته آنها را رد کرد.

در کار خود در سال 1934، آزمایش در زندگی‌نامه، ولز چنین منعکس کرد: "من هرگز عاشق بزرگی نبودم، اگرچه چندین نفر را عمیقاً دوست داشته‌ام." رمان دیوید لاج در سال 2011، مردی از قطعات - که توسط نویسنده به عنوان "روایتی مبتنی بر منابع واقعی" توصیف شده است - تصویری قانع کننده و تا حد زیادی دلسوزانه از روابط ولز با زنان فوق الذکر و دیگران ارائه می دهد.

هنرمند

ولز از نقشه ها و طرح ها به عنوان وسیله ای برای بیان خود استفاده کرد. این خلاقیت‌های هنری اغلب بر روی کاغذهای پایانی و صفحه‌های عنوان خاطرات شخصی او ظاهر می‌شد و موضوعات مختلفی را در بر می‌گرفت، از تفسیر سیاسی گرفته تا احساسات او در مورد همسالان ادبی و شرکای عاشقانه. ولز در طول ازدواج خود با امی کاترین، که او را با محبت جین صدا می‌کرد، تصاویر متعددی تولید کرد که بسیاری از آنها به عنوان تفسیر صریح زندگی زناشویی آنها عمل می‌کردند. او در این دوران از این نقاشی‌های خاص به عنوان «پیش‌شوآ» یاد کرد. برای سال‌های متمادی، محققان ولز به‌طور گسترده این «پیش‌شوآها» را مورد مطالعه قرار داده‌اند، که با انتشار کتابی اختصاصی در این زمینه در سال 2006 به اوج خود رسید.

نویسنده

رمان‌های اولیه ولز که به‌عنوان «عاشقانه‌های علمی» طبقه‌بندی می‌شوند، پیشگام مضامین متعددی بودند که اکنون در داستان‌های علمی تخیلی بنیادی به شمار می‌روند. نمونه های قابل توجه عبارتند از ماشین زمان، جزیره دکتر مورو، مرد نامرئی، جنگ دنیاها، وقتی خواب بیدار می شود، و اولین انسانها در ماه. علاوه بر این، او رمان‌های رئالیستی تحسین‌شده‌ای مانند Kipps و Tono-Bungay را نوشت که نقدی از فرهنگ انگلیسی در دوران ادواردین ارائه می‌کرد. کتاب‌شناسی گسترده ولز همچنین شامل ده‌ها داستان کوتاه و رمان است، از جمله «شکوفایی ارکیده عجیب»، اثری که در انتشار مفاهیم گیاه‌شناسی انقلابی داروین به مخاطبان وسیع‌تری مؤثر است. این کار با قطعات موفق دیگری از جمله «کشور کورها» (1904) همراه شد.

به گفته نویسنده جیمز ای. گان، سهم قابل توجهی از ولز در ژانر علمی تخیلی رویکرد متمایز او بود که گان آن را «نظام جدید ایده‌ها» نامید. گان اظهار داشت که نویسندگان باید تلاش کنند تا اعتبار یک داستان را به حداکثر برسانند، حتی زمانی که هم نویسنده و هم خواننده به غیرممکن بودن عناصر خاص اذعان دارند. این رویکرد خوانندگان را قادر می‌سازد تا مفاهیم را بالقوه واقعی درک کنند، پدیده‌ای که اکنون به عنوان «ممکن قابل قبول» و «تعلیق ناباوری» شناخته می‌شود. اگرچه مفاهیمی مانند نامرئی بودن و سفر در زمان در داستان‌های گمانه‌زنی بدیع نبودند، اما ولز این ایده‌ها را با رئالیسمی که قبلاً برای خوانندگان ناآشنا بود، القا کرد. او مفهوم یک وسیله نقلیه تخصصی را به وجود آورد که اپراتور را قادر می سازد عمدا و دقیق در زمان حرکت کند، هم به جلو و هم به عقب. عبارت «ماشین زمان» که توسط ولز ابداع شد، تقریباً به نام جهانی برای چنین دستگاهی تبدیل شده است. ولز بیان کرد که در طول آهنگسازی ماشین زمان، او تشخیص داد که "هرچه داستانی که من باید بگویم غیرممکن تر است، باید محیط عادی تر باشد، و شرایطی که من اکنون در آن "مسافر زمان" را تنظیم می کنم، تمام آن چیزی است که می توانم از امکانات رفاهی طبقه بالا تصور کنم. "قانون ولز" تصریح می کند که یک روایت علمی تخیلی باید فقط یک فرض خارق العاده را در خود جای دهد. در نتیجه، او از اصول و نظریات علمی برای عقلانی کردن عناصر ناممکن در روایات خود استفاده کرد. شناخته شده ترین بیان ولز از این "قانون" در مقدمه او بر مجموعه ای از نوشته هایش در سال 1934 یافت می شود:

به محض اینکه ترفند جادویی انجام شد، تمام کار نویسنده فانتزی این است که هر چیز دیگری را انسانی و واقعی نگه دارد. لمس جزئیات پروزایک ضروری و پایبندی دقیق به این فرضیه است. Any extra fantasy outside the cardinal assumption immediately gives a touch of irresponsible silliness to the invention.

دکتر گریفین، همچنین به عنوان مرد نامرئی شناخته می شود، به عنوان یک دانشمند پژوهشی درخشان به تصویر کشیده می شود که روشی برای نامرئی ابداع می کند اما متعاقباً نمی تواند این دگرگونی را معکوس کند. گریفین که با گرایش به خشونت خودسرانه و بی پروا مشخص می شود، به جایگاه نمادینی در ادبیات ترسناک دست یافته است. در جزیره دکتر مورو، یک کشتی غرق شده در جزیره دورافتاده دکتر موریو، دانشمندی آشفته که موجودات دورگه انسان و حیوان را از طریق زنده گیری زنده می سازد، سرگردان می شود. این رمان که به عنوان تصویر اولیه ارتقای بیولوژیکی شناخته می‌شود، مفاهیم فلسفی مختلفی مانند رنج، ظلم، مسئولیت‌پذیری اخلاقی، هویت انسانی و مداخله بشر در فرآیندهای طبیعی را بررسی می‌کند. ولز مفهوم ارتباط رادیویی بین اجرام آسمانی را در اولین انسان‌ها در ماه گنجاند، عنصری روایی که تحت تأثیر ادعای نیکولا تسلا مبنی بر دریافت سیگنال‌های رادیویی از مریخ است. ولز علاوه بر آثار علمی تخیلی خود، آثاری نیز نوشت که شامل موجودیت های اساطیری، از جمله یک فرشته در بازدید شگفت انگیز (1895) و یک پری دریایی در بانوی دریا (1902) بود.

در حالی که Tono-Bungay به عنوان یک رمان علمی تخیلی طبقه بندی نمی شود، واپاشی رادیواکتیو به عنوان یک عنصر جزئی و در عین حال مهم در روایت آن مشخص می شود. واپاشی رادیواکتیو نقش بسیار برجسته‌تری در جهان آزاد شد (1914) ایفا می‌کند، اثری که به فردریک سودی تقدیم شده است، که بعداً برای نشان دادن وجود ایزوتوپ‌های رادیواکتیو جایزه نوبل را دریافت کرد. این رمان به طور گسترده حاوی مهمترین دستاورد پیشگویانه ولز است: مفهوم سازی اولیه یک سلاح هسته ای، که او آن را "بمب اتمی" نامید. دانشمندان معاصر دریافتند که فروپاشی طبیعی رادیوم به تدریج انرژی را طی هزاران سال آزاد می کند. اگرچه نرخ آزادسازی انرژی برای کاربرد عملی بسیار آهسته تلقی می شد، مقدار کل انرژی آزاد شده بسیار زیاد تشخیص داده شد. روایت ولز بر اختراع نامشخصی متمرکز است که تجزیه رادیواکتیو را تسریع می‌کند و بمب‌هایی را تولید می‌کند که با وجود انفجار با نیروی مواد منفجره قوی معمولی، برای مدت‌های طولانی «به انفجار خود ادامه می‌دهند». ولز مشاهده کرد: «هیچ چیز برای مردم اوایل قرن بیستم آشکارتر از سرعت غیرممکن شدن جنگ نبود... [اما] آن‌ها تا زمانی که بمب‌های اتمی در دستانشان منفجر نشدند، آن را ندیدند». در سال 1932، لئو زیلارد، فیزیکدانی که به درک واکنش زنجیره‌ای هسته‌ای اعتبار داشت، جهان آزاد شد را خواند - همان سالی که سر جیمز چادویک نوترون را کشف کرد. زیلارد بعداً در خاطرات خود خاطرنشان کرد که این کتاب "تأثیر بسیار خوبی بر من گذاشته است." در سال 1934، زیلارد مفاهیم خود را برای یک واکنش زنجیره‌ای به اداره جنگ بریتانیا و متعاقباً دریاسالاری ارائه کرد و حق امتیاز خود را به اداره دوم واگذار کرد تا از افشای آن به جامعه علمی گسترده‌تر جلوگیری کند. او اظهار داشت: "با دانستن اینکه این [واکنش زنجیره ای] چه معنایی دارد - و من این را می دانستم زیرا H.G. Wells را خوانده بودم - نمی خواستم این پتنت عمومی شود."

برون‌داد ادبی ولز غیرداستانی را نیز در بر می‌گیرد. پرفروش ترین کتاب غیرداستانی افتتاحیه او انتظارهای واکنش پیشرفت مکانیکی و علمی بر زندگی و اندیشه انسان (1901) بود. این اثر که در ابتدا در مجله ای تحت عنوان فرعی «آزمایشی در پیشگویی» منتشر شد، به عنوان آشکارا آینده نگرانه ترین انتشارات او در نظر گرفته می شود. این اثر یک پیام سیاسی فوری را منتقل می کرد: اینکه اقشار ممتاز اجتماعی در جلوگیری از پیشرفت افراد توانمند از طبقات دیگر پافشاری می کنند تا زمانی که جنگ مستلزم انتصاب شایسته ترین افراد و نه صرفاً طبقات بالای سنتی به عنوان رهبر باشد. این کتاب با پیش‌بینی شرایط جهانی در سال 2000، هم به‌خاطر پیش‌بینی‌های دقیق‌اش – مانند تمرکززدایی جمعیت شهری به حومه‌ها به دلیل قطارها و اتومبیل‌ها، از بین رفتن محدودیت‌های اخلاقی به‌عنوان آزادی جنسی بیشتر، شکست نظامی‌گری آلمان، و شکل‌گیری یک شکست موفقیت‌آمیز در ضدیت با هواپیماهای اروپایی، و همچنین شکست نظامی‌گری آلمانی، و شکل‌گیری موفقیت‌آمیز ضد حمله هوایی، قابل توجه است. 1950 و ادعای او مبنی بر اینکه "تخیل من از دیدن هر نوع زیردریایی که کاری انجام می دهد جز خفه کردن خدمه و بنیانگذار خود در دریا امتناع می ورزد."

نشر دو جلدی پرفروش ولز، طرح کلی تاریخ (1920)، دوران جدیدی را در محبوبیت تاریخ جهان آغاز کرد. در حالی که با استقبال متفاوتی از سوی مورخان حرفه‌ای مواجه شد، محبوبیت زیادی در بین عموم مردم به دست آورد و ولز را به میزان قابل توجهی غنی کرد. متعاقباً بسیاری از نویسندگان دیگر قالب «طرح کلی» را برای آثار در موضوعات مختلف اتخاذ کردند. ولز مفهوم «طرح کلی» خود را در سال 1922 با اثر محبوب بسیار کوتاه تر، تاریخ کوتاه جهان، یک متن تاریخی که توسط آلبرت انیشتین ستایش شده بود، بازنگری کرد. او همچنین دو اثر گسترده تولید کرد: علم زندگی (1930)، که با همکاری پسرش G. P. Wells و زیست شناس تکاملی جولیان هاکسلی، و کار، ثروت و خوشبختی بشریت (1931) نوشته شد. رواج "طرح کلی" به حدی شد که جیمز تربر در مقاله طنز خود، "یک طرح کلی از دانشمندان" این روند را تقلید کرد. قابل توجه است که طرح کلی تاریخ ولز در نسخه 2005 موجود است و تاریخ کوتاه جهان در سال 2006 مجدداً ویرایش شد.

ولز در اوایل کار خود، سازمان اجتماعی را از طریق چندین رمان آرمان‌شهری بررسی کرد. کار افتتاحیه او در این ژانر، آرمان شهر مدرن (1905)، آرمان شهر جهانی را به تصویر می کشد که مشخصه آن "هیچ وارداتی نیست، بلکه شهاب سنگ ها، و اصلاً صادراتی وجود ندارد"، که دو مسافر از واقعیت زمین به آن منتقل می شوند. دیگر روایت‌های آرمان‌شهری معمولاً با بشریت در آستانه فاجعه آغاز می‌شوند، فقط برای کشف وجودی بهبود یافته. این دگرگونی ممکن است از طریق گازهای دنباله دار مرموز که رفتار منطقی را القا می کند و درگیری اروپایی را متوقف می کند (در روزهای دنباله دار (1906))، یا از طریق ایجاد یک شورای علمی جهانی، همانطور که در شکل چیزهایی که می آیند (1933) دیده می شود، که ولز متعاقباً به فیلم Kordai اقتباس کرد، رخ دهد. بیا. این اثر خاص، جنگ جهانی را که در شرف وقوع است، به تصویر می‌کشد و شهرهای ویران شده توسط بمباران‌های هوایی را نشان می‌دهد. ولز همچنین ظهور دیکتاتوری های فاشیستی را در استبداد آقای پرهام (1930) و ترور مقدس (1939) بررسی کرد. مردانی مانند خدایان (1923) نیز به عنوان یک رمان اتوپیایی ایستاده است. در طول این دوران، ولز به عنوان یک شخصیت استثنایی با نفوذ در نظر گرفته شد. مالکوم کاولی، منتقد ادبی، مشاهده کرد که «در زمانی که او چهل ساله بود، تأثیر او بیشتر از هر نویسنده زنده انگلیسی بود».

ولز مفاهیم طبیعت در مقابل پرورش را مورد بررسی قرار داد و هویت انسانی را در آثاری مانند نخستین انسان‌های ماه، که در آن پرورش به طور کامل بر غرایز طبیعی غلبه می‌کند، و جزیره دکتر مورو، که در آن نیروی قدرتمند طبیعت تهدیدی برای نظم متمدن است، زیر سوال برد. همه عاشقانه های علمی او با یک دید اتوپیایی به پایان نمی رسید. ولز همچنین رمان دیستوپیایی وقتی خواب بیدار می‌شود (1899، که بعداً به عنوان خواب‌آلود بیدار می‌شود، 1910 تجدید نظر شد) را نوشت که جامعه‌ای در آینده را به تصویر می‌کشد که با طبقه‌بندی شدید طبقاتی مشخص می‌شود و در قیام توده‌ای علیه نخبگان حاکم به اوج خود می‌رسد. جزیره دکتر مورو چشم انداز تاریک تری را ارائه می دهد. راوی آن، پس از اینکه در جزیره‌ای پر از حیواناتی است که ناموفق به شکل انسانی زنده شده‌اند، در نهایت به انگلستان بازمی‌گردد. مشابه تجربه گالیور پس از ترک Houyhnhnms، او در تلاش است تا درک همنوعان خود را به عنوان موجوداتی به سختی متمدن که به تدریج به غرایز اولیه خود بازمی‌گردند، کنار بگذارد.

ولز مقدمه نسخه افتتاحیه خاطرات W. N. P. Barbellion، ژورنال یک مرد ناامید را که در سال 1919 منتشر شد، ارائه کرد. از آنجایی که "Barbellion" یک نام مستعار بود، بسیاری از منتقدان حدس زدند که ولز نویسنده واقعی J ما بوده است. با این حال، ولز به طور مداوم این ادعاها را رد کرد، علیرغم ابراز تحسین قابل توجهی از خاطرات.

در سال 1927، فلورانس دیکس، معلم و نویسنده کانادایی، دعوی ناموفقی را علیه ولز به اتهام نقض حق نشر و نقض اعتماد به راه انداخت. دیکس ادعا کرد که بخش قابل توجهی از طرح کلی تاریخ از دست نوشته منتشرنشده او، وب دنیای عاشقانه، که توسط ناشر کانادایی ولز، مک میلان کانادا، برای تقریباً نه ماه نگهداری می شد، سرقت ادبی شده است. در طول محاکمه، شهادت سوگند خورده نشان داد که این دست‌نوشته در تورنتو توسط مک‌میلان نگهداری می‌شد و ولز از وجود آن بی‌اطلاع بود، چه رسد به دیدن آن. دادگاه در نهایت هیچ مدرکی مبنی بر کپی پیدا نکرد و به این نتیجه رسید که هرگونه شباهت بین آثار ناشی از موضوع مشابه آنها و دسترسی نویسندگان به منابع مشترک است. این پرونده متعاقباً از دادگاه‌های کانادا به کمیته قضایی شورای خصوصی، سپس بالاترین دادگاه استیناف امپراتوری بریتانیا، شکایت شد، که درخواست تجدیدنظر را در Deeks v Wells رد کرد. در سال 2000، A. B. McKillop، استاد تاریخ در دانشگاه کارلتون، کتابی را با عنوان The Spinster & پیامبر: فلورانس دیکس، اچ جی ولز و راز گذشته پنهان. مک کیلوپ اظهار داشت که این دعوا به دلیل سوگیری علیه زنی که علیه یک نویسنده مرد برجسته دعوی می کرد شکست خورد و او روایت مفصلی را بر اساس شواهد غیرمرتبط ارائه کرد. در سال 2004، دنیس ان. مگنوسون، استاد بازنشسته در دانشکده حقوق، دانشگاه کوئینز، انتاریو، مقاله ای در مورد دیکس علیه ولز منتشر کرد. این مقاله با توجه به انتشار مک کیلوپ، پرونده را دوباره ارزیابی کرد. مگنوسون ضمن ابراز همدردی با دیکس، ادعا کرد که پرونده او ضعیف و ضعیف ارائه شده است. او همچنین پیشنهاد کرد که با وجود تبعیض جنسی بالقوه از سوی وکیل حقوقی‌اش، او یک محاکمه عادلانه دریافت کرد و خاطرنشان کرد که اصول حقوقی اعمال شده اساساً با مواردی که در پرونده‌ای مشابه در سال 2004 مورد استفاده قرار می‌گرفت مطابقت دارد.

در سال 1933، کار ولز، شکل چیزهای آینده، حاوی پیش‌بینی بود مبنی بر اینکه یک درگیری جهانی در ژانویه 1940 آغاز می‌شود. این پیش‌بینی درست بود، و چهار ماه زودتر در سپتامبر 1939 با شروع جنگ جهانی دوم رخ داد. ولز در سال 1936 خطاب به مؤسسه سلطنتی از ایجاد یک دایره المعارف جهانی پویا و در حال تحول حمایت کرد که توسط کارشناسان برجسته مدیریت می شد و در دسترس عموم قرار می گرفت. علاوه بر این، او دیدگاه خود را برای یک دایره المعارف جهانی در کنگره جهانی اسناد جهانی در سال 1937 که در پاریس برگزار شد، بیان کرد.

در سال 1938، ولز مغز جهانی را منتشر کرد، مجموعه‌ای از مقاله‌ای که ساختار آینده دانش و آموزش را بررسی می‌کرد، که شامل مقاله "ایده دایره‌المعارف جهانی دائمی" بود.

قبل از سال 1933، آثار ادبی ولز از خوانندگان گسترده ای در آلمان و اتریش برخوردار بود و اکثر آثار علمی تخیلی او بلافاصله پس از انتشار اولیه ترجمه شدند. با این حال، تا سال 1933، انتقادات او از فضای سیاسی آلمان مورد توجه مقامات آلمانی قرار گرفت. در نتیجه، در 10 مه 1933، جوانان نازی کتاب‌های ولز را در میدان Opernplatz برلین در ملاء عام سوزاندند که منجر به ممنوعیت آنها در کتابخانه‌ها و کتابفروشی‌ها شد. به عنوان رئیس PEN International، ولز در سال 1934 با سازماندهی اخراج باشگاه PEN آلمان از سازمان جهانی، خشم نازی ها را برانگیخت، تصمیمی که ناشی از امتناع باشگاه آلمانی از پذیرش نویسندگان غیرآریایی بود. در طول کنفرانس PEN در راگوزا، ولز در برابر خواسته‌های طرفداران نازی که به دنبال ساکت کردن ارنست تولر، نویسنده تبعیدی بودند، مقاومت کرد. در اواخر جنگ جهانی دوم، نیروهای متفقین کشف کردند که اس اس «کتاب سیاه» را گردآوری کرده است، فهرستی بر اساس حروف الفبا از افرادی که برای دستگیری فوری در طول عملیات ناقص حمله شیر دریایی به بریتانیا، که شامل ولز نیز می‌شد، علامت‌گذاری شده بود.

کارهای دوران جنگ

برای ایجاد رویکرد رسمی‌تر برای بازی‌های جنگی، ولز بازی‌های کف (1911) و متعاقباً جنگ‌های کوچک (1913) را نوشت که هر دو قوانینی را برای انجام نبرد با سربازان اسباب‌بازی مینیاتوری ارائه کردند. به عنوان یک صلح طلب اعلام شده قبل از جنگ جهانی اول، ولز به برتری «این مینیاتور [جنگ] دوست‌انگیز نسبت به چیز واقعی» اشاره کرد. ولز پیدایش بازی را به جروم نسبت داد، که پس از شام، بازی تیراندازی به سربازان اسباب‌بازی را با یک توپ مینیاتوری آغاز کرد و ولز را وادار کرد تا در رقابت شرکت کند.

در آگوست 1914، مستقیماً پس از آغاز جنگ جهانی اول، ولز چندین مقاله در روزنامه های لندن منتشر کرد که بعداً در کتابی با عنوان جنگی که به جنگ پایان خواهد داد گردآوری شد. او این عبارت را با این اعتقاد آرمان گرایانه که نتیجه جنگ مانع هر گونه درگیری در آینده می شود، ابداع کرد. ولز مسئولیت جنگ را به قدرت های مرکزی نسبت داد و تاکید کرد که تنها ریشه کن کردن نظامی گری آلمان می تواند صلح پایدار را تضمین کند. او از نسخه اختصاری «جنگ برای پایان دادن به جنگ» در کار خود در سال 1918 در سال چهارم استفاده کرد و مشاهده کرد که عبارت "در نیمه دوم سال 1914 رواج یافت" و در نهایت به یکی از رایج ترین عبارات درگیری تبدیل شد.

در سال 1918، ولز توسط دفتر تبلیغات جنگ بریتانیا، که به خانه ولینگتون نیز معروف است، استخدام شد. او همچنین در میان پنجاه و سه نویسنده برجسته بریتانیایی، از جمله رودیارد کیپلینگ، توماس هاردی و سر آرتور کانن دویل بود که «اعلامیه نویسندگان» را تأیید کردند. این مانیفست تاکید می کرد که تهاجم آلمان به بلژیک جنایتی وحشیانه است و بریتانیا «نمی توانست بدون آبرو از شرکت در جنگ کنونی امتناع کند».

سفر به روسیه و اتحاد جماهیر شوروی

H.G. ولز سه بار به روسیه سفر کرد که در سال‌های 1914، 1920 و 1934 انجام شد. پس از سفرهای ژانویه 1914 خود به پتروگراد و مسکو، او به انگلستان بازگشت و به یک روسوفیلی متعهد تبدیل شد. این دیدگاه‌ها در مقاله‌ای در روزنامه با عنوان «روسیه و انگلستان: مطالعه‌ای در مورد تضادها» که در 1 فوریه 1941 در اخبار روزانه منتشر شد، ثبت شد و همچنین در رمان او به نام جوان و پیتر در سال 1918 منعکس شد. ولز در دیدار بعدی خود با دوست دیرینه خود ماکسیم گورکی که ملاقاتی با ولادیمیر لنین را تسهیل کرد، دوباره ارتباط برقرار کرد. ولز در اثر خود روسیه در سایه ها روسیه را در حال ظهور از یک فروپاشی اجتماعی بی سابقه توصیف کرد و آن را به عنوان "کامل ترین چیزی که تا به حال برای هر سازمان اجتماعی مدرن رخ داده است" توصیف کرد. در 23 ژوئیه 1934، پس از ملاقات با رئیس جمهور ایالات متحده، فرانکلین دی. روزولت، ولز به اتحاد جماهیر شوروی سفر کرد و در آنجا مصاحبه ای سه ساعته با جوزف استالین برای مجله New Statesman انجام داد که اتفاقی استثنایی در آن دوره بود. او مشاهدات خود از «چهره‌های شاد افراد سالم» را به استالین منتقل کرد، و به استالین اشاره کرد که تضاد آشکاری با قبلی‌اش دارد، با این حال، او همچنین انتقاداتی را در مورد بی‌قانونی حاکم، تبعیض طبقاتی، خشونت‌های مورد تایید دولت و سرکوب آزادی بیان ابراز کرد. گزارش شده است که استالین این بحث را قابل قبول می دانست و به همان شکل پاسخ می داد. به عنوان رئیس PEN International مستقر در لندن، سازمانی که به حفاظت از حقوق نویسندگان برای بیان بدون مانع اختصاص دارد، ولز این انتظار را داشت که سفرش به اتحاد جماهیر شوروی ممکن است او را قادر سازد تا استالین را از طریق گفتمان منطقی متقاعد کند. قبل از خروج، او به این نتیجه رسید که بعید است اصلاحات قابل توجهی در آینده نزدیک محقق شود.

سالهای پایانی

H.G. مهم‌ترین آثار ادبی ولز پیش از جنگ جهانی اول بود، واقعیتی که نویسندگان جوان‌تری از او الهام گرفته بودند. در این زمینه، جورج اورول ولز را "بیش از حد عاقل برای درک دنیای مدرن" توصیف کرد و اظهار داشت که "از سال 1920 او استعداد خود را در کشتن اژدهای کاغذی هدر داده است." جی کی چسترتون با طنز گفت: "آقای ولز یک داستان سرای متولد شده است که حق مادری خود را برای یک ظرف پیام فروخته است." فراتر از سفرهایش به اتحاد جماهیر شوروی، ولز از جمهوری دوم اسپانیا نیز دیدن کرد، جایی که با چهره های برجسته چپ، از جمله فمینیست و محقق جنسی، هیلدگارت رودریگز کاربالیرا، که پیشنهاد استخدام به عنوان منشی و دستیار خود را به او داد.

ولز از دیابت رنج می برد. Diabetes UK، مهمترین موسسه خیریه حمایت از افراد مبتلا به دیابت در بریتانیا.

در 28 اکتبر 1940، ولز در یک مصاحبه رادیویی در ایستگاه KTSA در سن آنتونیو، تگزاس، در کنار اورسن ولز، که دو سال قبل یک اقتباس رادیویی از جنگ دنیاها را تولید کرده بود، شرکت کرد. در طی این مصاحبه که توسط چارلز سی شاو، مجری رادیوی KTSA انجام شد، ولز شگفتی خود را از واکنش گسترده عمومی به پخش این برنامه ابراز کرد، اما همچنین سهم ولز در افزایش فروش یکی از آثار ادبی "معروف تر" خود را به رسمیت شناخت.

مرگ

H.G. ولز در 13 آگوست 1946 در سن 79 سالگی در محل سکونت خود واقع در تراس 13 هانوفر، که مشرف به پارک ریجنت در لندن بود، درگذشت. در مقدمه نسخه 1941 جنگ در هوا، ولز اشاره کرده بود که سنگ نوشته ترجیحی او این خواهد بود: "من به شما گفتم. جسد او در 16 اوت 1946 در گولدرز گرین سوزانده شد. متعاقبا، خاکستر او در کانال مانش در نزدیکی صخره‌های هری قدیمی، که نشان‌دهنده شرقی‌ترین منتهی الیه ساحل ژوراسیک است، تقریباً 3.5 مایل (5.6 کیلومتر) از سوانج در دورست، پراکنده شد.

در سال 1966، شورای لندن بزرگ یک لوح یادبود به افتخار خانه قدیمی‌اش در پارک

او نصب کرد.

آینده نگر

به عنوان یک آینده نگر و "رویایی"، ولز به طور دقیق ظهور هواپیما، تانک، سفر فضایی، سلاح هسته ای، تلویزیون ماهواره ای و مفهومی شبیه به شبکه جهانی وب را پیش بینی کرد. جان هیگز، نویسنده غریبه‌تر از آن چیزی که می‌توانیم تصور کنیم: مفهوم قرن بیستم، اظهار می‌دارد که "دیدگاه‌های ولز از آینده بی‌نظیر باقی می‌مانند" و اشاره می‌کند که در اواخر قرن 19، ولز "قرن آینده را واضح‌تر از هر کس دیگری دید." هیگز بیشتر پیش بینی ولز از جنگ هوایی، انقلاب جنسی، گسترش حومه شهرها به دلیل حمل و نقل موتوری، و پیش درآمد ویکی پدیا، که او آن را "مغز جهانی" نامید، برجسته می کند. ولز در رمان خود جهان آزاد شد، یک "بمب اتمی" با قابلیت مخرب عظیم را طراحی کرد که برای استفاده از هواپیما طراحی شده بود. این یک آینده نگری قابل توجه برای نویسنده ای بود که در سال 1913 نوشت و عمیقاً بر وینستون چرچیل تأثیر گذاشت.

بسیاری از خوانندگان اچ.جی.ولز و جورج اورول را به عنوان نویسندگانی متمایز و دارای توانایی های تجویزی و پیشگویی قابل توجهی تحسین کرده اند. ولز به‌عنوان کهن‌الگوی واتیک ادبی قرن بیستم عمل کرد و این نقش را به‌وجود آورد، پتانسیل‌های آن را بررسی کرد، به‌ویژه از طریق اشکال نوآورانه نثر و روش‌های انتشار، و تعیین پارامترهای آن. تأثیر او بر فرهنگ معاصر عمیق بود. همانطور که جورج اورول مشاهده کرد، "اگر ولز هرگز وجود نداشت، ذهن همه ما، و در نتیجه جهان فیزیکی، به طرز محسوسی متفاوت بود."

در سال 2011، ولز در مجموعه پیامبران علمی تخیلی نمایش داده شد، برنامه ای که توسط کارگردان فیلم سر ریدلی اسکات تهیه و میزبانی شد. این مجموعه به بررسی این موضوع می‌پردازد که چگونه پیش‌بینی‌های علمی با الهام بخشیدن به مخاطبان برای درک مفاهیم آینده‌نگر بر پیشرفت فناوری تأثیر گذاشته‌اند. برد لیتهاوزر با مرور ماشین زمان برای نیویورکر در سال 2013، مشاهده کرد که کار رویایی عمیق ولز از یک تلاش عقلانی و علمی برای طرح پیامدهای درازمدت شرایط کنونی ناشی می‌شود که فراتر از سال‌ها یا دهه‌ها به هزاره‌ها و دوره‌ها می‌رسد. لایتاوزر ولز را به عنوان «برون‌گوی بزرگ ادبیات جهان» توصیف کرد و به استقبال بی‌نظیر او از «زمان عمیق» در میان نویسندگان داستان اشاره کرد.

دیدگاه های سیاسی

ولز به عنوان یک سوسیالیست شناخته شد و به انجمن فابیان وابسته بود. او به عنوان کاندیدای حزب کارگر برای دانشگاه لندن در انتخابات عمومی سال‌های 1922 و 1923 شرکت کرد. ولز همچنین یکی از اعضای باشگاه دیگر بود، یک مرکز غذاخوری در لندن که توسط وینستون چرچیل، که خواننده مشتاق آثار ولز بود، تأسیس شد. آشنایی آنها، که از سال 1902 آغاز شد، تا زمان مرگ ولز در سال 1946 ادامه یافت. در سال 1906، به عنوان وزیر جوان، چرچیل عباراتی از ولز را در یکی از سخنرانی های اولیه قابل توجه خود گنجاند. بعدها، به عنوان نخست وزیر، توصیف چرچیل از ظهور آلمان نازی به عنوان "طوفان تجمع" عبارتی را تکرار کرد که ولز در جنگ دنیاها استفاده کرده بود، رمانی که حمله مریخی به بریتانیا را به تصویر می‌کشید. آثار جامع ولز در مورد برابری و حقوق بشر، به ویژه انتشارات مهم او در سال 1940 حقوق بشر، به طور قابل توجهی در پایه گذاری اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال 1948، که بلافاصله پس از مرگش توسط سازمان ملل تصویب شد، کمک کرد.

شرکت ولز با انجمن ملل متحد، از جمله کتاب Woolletf، از جمله کتاب او در مورد جامعه ملل متحد، به تصویب رسید. ایده جامعه ملل، Prolegomena برای مطالعه سازمان جهانی، و راه جامعه ملل، در نهایت ناامیدکننده بودند. ضعف درک شده سازمان و شکست آن در جلوگیری از جنگ جهانی دوم، که در اواخر عمر ولز رخ داد، بدبینی ذاتی او را تشدید کرد. او در آخرین کار خود، ذهن در پایان پیوند خود (1945)، به این احتمال فکر کرد که جایگزینی بشر با گونه ای دیگر ممکن است نتیجه نامطلوبی نباشد. او دوران میان جنگ را «عصر سرخوردگی» توصیف کرد. ولز در ابتدا با صهیونیسم مخالفت کرد. در حالی که در روزهای ستاره دنباله دار یهودیان را به عنوان انگلی برای جامعه اروپایی نشان می داد، ولز بعداً به یک مدافع سرسخت برای ایجاد یک کشور یهودی پس از هولوکاست تبدیل شد و با Chaim Weizmann که اولین رئیس جمهور اسرائیل خواهد شد مکاتبه کرد.

دیدگاه های مذهبی

دیدگاه ولز در مورد الوهیت و اعتقاد مذهبی در طول زندگی او تکامل یافت. او ابتدا از مسیحیت فاصله گرفت، سپس از خداباوری، در نهایت در سالهای آخر زندگی خود یک موضع اساساً الحادی اتخاذ کرد. مارتین گاردنر این مسیر فکری را اینگونه خلاصه کرد:

ولز جوان تر با به کار بردن واژه «خدا» مخالفتی نداشت، مشروط بر اینکه این واژه به هیچ شخصیتی شبیه به انسان دلالت نکند. در طول سال‌های میانی‌اش، ولز از مفهوم «خدای متناهی» دفاع می‌کرد، مفهومی شبیه به خدایی که توسط الهی‌دانان فرآیندی مانند ساموئل الکساندر، ادگار برایتمن و چارلز هارتشورن توصیف شده بود. (او حتی کتابی در این زمینه با عنوان خدا پادشاه نامرئی نوشت.) متعاقباً، ولز به این نتیجه رسید که او یک خداناباور است.

در خدا، پادشاه نامرئی (1917)، ولز نوشت که ایده او از خدا برگرفته از ادیان سنتی جهان نیست:

این کتاب به اجبار و تا آنجا که ممکن است اعتقاد مذهبی نویسنده را بیان می کند. [که] اعتقاد عمیق به خدای شخصی و صمیمی است. ... با بیان ایده اصلی این کتاب بسیار تقریبی، این دو مفهوم متضاد متضاد از خدا را می توان با صحبت در مورد یکی از آنها به عنوان خدا به عنوان طبیعت یا خالق، و دیگری به عنوان خدا به عنوان مسیح یا نجات دهنده به بهترین وجه در تضاد قرار داد. یکی خدای بزرگ ظاهری است. دیگری خدای باطن است. شاید ایده اول در خدای اسپینوزا بسیار عالی و کامل بود. این تصوری است از خدا که به وحدت خدایی گرایش دارد، به ایده ای از خدای جامع به عنوان حکمرانی با عدالت و نه محبت، به تصوری از دوری و پرستش حیرت انگیز. نظر دوم که با این تصور از خدای مطلق منافات دارد، خدای قلب انسان است. نویسنده پیشنهاد می کند که طرح کلی مبارزات الهیاتی آن مرحله از تمدن و وحدت جهانی که مسیحیت را به وجود آورد، تلاشی پیگیر اما ناموفق برای قرار دادن این دو ایده متفاوت از خدا در یک کانون بود.

متعاقباً در متن، ولز با یک «تجدید یا نوین یا مدرن [نه دین مسیحی، نه دین مسیحی، نه مسیحی، نه دینی مدرن، نه خداناباور]... بزرگ شدن را در خودش پیدا کرد».

در مورد مسیحیت، ولز اظهار داشت: "الان برای من صادق نیست... مطمئنم هر مسیحی مؤمنی برادر روحانی من است... اما اگر به طور سیستمی خود را مسیحی نامیدم، احساس می‌کنم که برای اکثر مردان باید بیش از حد حرف بزنم و بنابراین دروغ بگویم". وی در مورد سایر ادیان جهانی اظهار داشت: "همه این مذاهب برای من صادق است زیرا کلیسای جامع کانتربری یک چیز واقعی است و به عنوان کلبه سوئیسی یک چیز واقعی است. آنها وجود دارند و آنها به هدفی خدمت کرده اند، آنها کار کرده اند. فقط آنها صادق نیستند که من در آنها زندگی کنم ... آنها برای من کار نمی کنند." ولز در اثر خود در سال 1939، سرنوشت انسان خردمند، تقریباً تمام ادیان جهانی و نظام‌های فلسفی را مورد انتقاد قرار داد و گفت: «هیچ اعتقادی، هیچ راهی برای زندگی در جهان باقی نمانده است که واقعاً نیازهای زمانه را برآورده کند. امروزه به نظر می رسد که پناهگاه در وضعیتی متلاطم و مخرب متقابل است، مانند خانه ها و کاخ ها و سایر ساختمان های برخی از شهرهای وسیع و وسیع که با رانش زمین تحت تأثیر قرار گرفته است.

تضاد ولز نسبت به مذهب سازمان یافته به طور قابل توجهی در سال 1943 تشدید شد و با انتشار کتاب Crux Ansata او با عنوان فرعی "یک کیفرخواست از کلیسای کاتولیک روم" مشخص شد. در این اثر، او به کاتولیک و پاپ پیوس دوازدهم حمله کرد و از بمباران هوایی رم دفاع کرد.

تأثیر ادبی و میراث

جان کلوت، مورخ داستان های علمی تخیلی، ولز را به عنوان "مهم ترین نویسنده ای که این ژانر تاکنون دیده است" توصیف کرد و مشاهده کرد که مشارکت های او در داستان های علمی تخیلی بریتانیا و آمریکا بسیار مهم بوده است. آلگیس بادریس، نویسنده و منتقد داستان های علمی تخیلی، اظهار داشت که ولز "همچنان بیانگر برجسته امید و ناامیدی است که در فناوری تجسم یافته و واقعیت های اصلی زندگی در جهان ما هستند." ولز در سال‌های 1921، 1932، 1935 و 1946 نامزد دریافت جایزه نوبل ادبیات شد.

نبوغ ولز توانایی او در خلق جریانی از داستان های کاملاً جدید و کاملاً اصلی بود. اصالت کارت ویزیت ولز بود. در یک دوره شش ساله از سال 1895 تا 1901، او جریانی از رمان‌های "عاشقانه علمی" را تولید کرد که شامل ماشین زمان، جزیره دکتر مورو، مرد نامرئی، جنگ دنیاها و مردان اول> بود. این نمایش خیره کننده ای از افکار جدید بود که از آن زمان به طور بی پایان کپی شده است. کتابی مانند جنگ دنیاها الهام‌بخش هر یک از هزاران داستان تهاجم بیگانگان بود. راه خود را در روان بشریت سوزاند و همه ما را برای همیشه تغییر داد.

H.G. مشارکت‌های ادبی ولز به‌عنوان الگوی پایه‌ای برای ژانر «عاشقانه علمی» بریتانیا عمل کرد و بر نویسندگانی مانند اولاف استاپلدون، جی دی برسفورد، اس. فاولر رایت و نائومی میچیسون تأثیر گذاشت. داستان‌های علمی تخیلی بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم نیز به‌طور قابل‌توجهی از تأثیر ولز بهره‌مند شد، و چهره‌های برجسته‌ای مانند آرتور سی کلارک و برایان آلدیس آشکارا به تحسین خود از نوشته‌های او اذعان کردند. جان ویندهام، که به خاطر روز تریفیدها و فاخته‌های میدویچ شناخته می‌شود، یکی از تحسین‌کنندگان خودخوانده ولز بود که دغدغه‌های موضوعی ولز را با رویدادهای فاجعه‌بار و پیامدهای آن در آثار خود منعکس می‌کرد. تولیدات ادبی اولیه ولز، قبل از سال 1920، او را به عنوان یک شخصیت ادبی مهم برای جورج اورول رمان نویس دیستوپیایی معرفی کرد. استفن باکستر، کریستوفر پریست، و آدام رابرتز، نویسندگان معاصر داستان های علمی تخیلی بریتانیایی، همگی تأثیر ولز را بر سبک های ادبی خود تشخیص داده اند. به ویژه، هر سه پست‌های معاونت را در انجمن H. G. Wells دارند. ولز همچنین عمیقاً دانشمند بریتانیایی J. B. S. Haldane را تحت تأثیر قرار داد که آثار او از جمله Daedalus; یا علم و آینده (1924)، "آخرین قضاوت" و "در مورد اندازه مناسب بودن" از جهان های ممکن (1927)، و امکانات بیولوژیکی برای گونه های انسانی در ده هزار سال آینده (1963)، حیات تکاملی و آینده انسان را بررسی کردند. سخنرانی های هالدن در مورد این موضوعات متعاقباً الهام بخش دیگر نویسندگان داستان های علمی تخیلی شد.

در ایالات متحده، هوگو گرنزبک مکرراً نوشته‌های ولز را در مجله pulp داستان‌های شگفت‌انگیز بازنشر می‌داد، و آنها را متون اساسی برای ژانر علمی تخیلی در حال ظهور می‌دانست. نویسندگان بعدی آمریکایی، از جمله ری بردبری، آیزاک آسیموف، فرانک هربرت، کارل ساگان، و اورسولا کی لو گین، همگی ولز را به عنوان تأثیر قابل توجهی بر آثار خود تصدیق کرده‌اند.

رومان‌های اولیه سینکلر لوئیس تأثیری قوی از تفسیرهای اجتماعی واقع‌گرایانه ولز نشان دادند که نمونه‌ای از آثاری مانند تاریخ آقای پولی بود. لوئیس حتی اولین پسرش را به نام نویسنده نامگذاری کرد. در سال 1932، لوئیس رسما اچ.جی.ولز را نامزد دریافت جایزه نوبل ادبیات کرد.

در طول مصاحبه با The Paris Review، ولادیمیر ناباکوف ولز را به عنوان نویسنده مورد علاقه خود در دوران جوانی معرفی کرد و او را به عنوان "هنرمند بزرگ" تحسین کرد. ناباکوف همچنین اظهار داشت که آثار ولز، به ویژه دوستان پرشور، آن ورونیکا، ماشین زمان و کشور کورها از آثار ادبی معاصران بریتانیایی او پیشی گرفته است. ناباکوف به قول معروفی می‌گوید: «البته می‌توان افکار جامعه‌شناختی او را نادیده گرفت، اما عاشقانه‌ها و فانتزی‌های او فوق‌العاده هستند».

خورخه لوئیس بورخس مقالات کوتاه متعددی در مورد ولز نوشت و درک عمیقی از کتابشناسی گسترده او را به نمایش گذاشت. علیرغم نوشتن چندین ارزیابی انتقادی، از جمله بررسی تا حد زیادی نامطلوب فیلم ولز چیزهای پیش رو، بورخس پیوسته ولز را به عنوان شخصیتی متعارف در ادبیات خارق العاده می دانست. در اواخر عمرش، بورخس مرد نامرئی و ماشین زمان را در مقدمه‌ای برای کتابخانه شخصی خود که مجموعه‌ای از 100 اثر مهم ادبی به سفارش انتشارات آرژانتینی Emecé بود، وارد کرد. نفوذ ولز به نویسندگان داستان های فکری قاره اروپا از جمله کارل چاپک، میخائیل بولگاکوف و یوگنی زامیاتین نیز گسترش یافت.

در سال 2021، رویال میل مجموعه ای از تمبرهای پستی بریتانیا را به یاد شش نویسنده بریتانیایی، از جمله ولز، برای تجلیل از داستان های علمی تخیلی بریتانیا منتشر کرد. این مجموعه شامل شش رمان علمی تخیلی کلاسیک بود، یکی از هر نویسنده، با ماشین زمان انتخاب شد تا نشان دهنده مشارکت ولز باشد.

نمایش‌ها

ادبی

دراماتیک

اقتباس‌های فیلم

آثار ادبی اچ جی ولز، که هم رمان‌ها و هم داستان‌های کوتاه او را در بر می‌گیرد، اغلب برای تولیدات سینمایی اقتباس شده‌اند. اینها عبارتند از جزیره ارواح گمشده (1932)، مرد نامرئی (1933)، چیزهای آینده (1936)، مردی که می‌توانست معجزه کند (1937)، جنگ دنیاها، (195)، ماشین (195) نخستین مردان در ماه (1964)، جزیره دکتر مورو (1977)، زمان پس از زمان (1979)، جزیره دکتر مورو (1996)، ماشین زمان (2002)، War of the World، 5 و War of the World دنیاها (2025).

مقالات ادبی

مجموعه گسترده مقالات و مکاتبات ادبی H.G. Wells توسط دانشگاه ایلینویز Urbana-Champaign در سال 1954 به دست آمد. کتاب کمیاب این موسسه & کتابخانه نسخه‌های خطی اکنون حاوی قابل توجه‌ترین مجموعه از دست‌نوشته‌های ولز، مکاتبات، اولین نسخه‌ها و انتشارات در ایالات متحده است. موارد قابل توجه در این بایگانی شامل مطالب منتشر نشده قبلی و دست نوشته های اصلی برای آثار مهمی مانند جنگ دنیاها و ماشین زمان است. علاوه بر این، این مجموعه شامل اولین چاپ های مختلف، نسخه های اصلاح شده و متن های ترجمه شده از آثار او است. مؤلفه مکاتبات شامل نامه‌های خانوادگی عمومی، ارتباطات مؤسسات انتشاراتی، اسناد مربوط به انجمن فابیان، و تبادل نظر با شخصیت‌های برجسته سیاسی و روشنفکران عمومی، از جمله جورج برنارد شاو و جوزف کنراد است.

کتابشناسی

مراجع

کارهای گردآوری شده

مطابقات، مقالات، و مصاحبه ها

بیوگرافی

مقالات انتقادی

Çavkanî: Arşîva TORÎma Akademî

درباره این نوشته

اطلاعاتی درباره H. G. Wells

راهنمایی کوتاه درباره زندگی، کتاب‌ها، آثار و جایگاه ادبی H. G. Wells.

برچسب‌های موضوع

اطلاعات درباره H. G. Wells H. G. Wells کیست زندگی H. G. Wells کتاب‌های H. G. Wells آثار H. G. Wells جایگاه ادبی

جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

  • H. G. Wells کیست؟
  • H. G. Wells چه کتاب‌هایی نوشت؟
  • چرا H. G. Wells مهم است؟
  • تأثیر ادبی H. G. Wells چیست؟

آرشیو دسته‌بندی

آرشیو ادبیات: مجموعه مقالات و تحلیل‌های ادبی

در این بخش از آرشیو توریم آکادمی، به دنیای گسترده ادبیات قدم بگذارید. مقالات عمیق درباره نویسندگان برجسته، تحلیل آثار کلاسیک و معاصر، و بررسی جریان‌های ادبی فارسی و کردی را کشف کنید. از زندگی‌نامه شاعران و نویسندگان

خانه بازگشت به ادبیات