ابن رشد (14 آوریل 1126 - 11 دسامبر 1198)، معروف به لاتین Averroes، یک فقیه و حقوقدان اندلسی با تخصص گسترده در رشتههای فکری متعدد بود. این رشته ها شامل فلسفه، الهیات، پزشکی، نجوم، فیزیک، روانشناسی، ریاضیات، عصب شناسی، فقه اسلامی و زبان شناسی بود. او بیش از 100 کتاب و رساله تألیف کرد. مشارکتهای فلسفی او بویژه شامل تفاسیر گستردهای درباره ارسطو است. در نتیجه، نامهای «مفسر» و «پدر عقلگرایی» را در جهان غرب به دست آورد.
ابن رشد (14 آوریل 1126 - 11 دسامبر 1198)، لاتینی شده به نام Averroes، چند ریاضیات و حقوقدان اندلسی بود که در زمینه های مختلف فکری، از جمله فلسفه، الهیات، پزشکی، نجوم، روانشناسی، علوم و معارف اسلامی، علوم و معارف اسلامی تبحر داشت. حقوق و زبان شناسی نویسنده بیش از 100 کتاب و رساله، آثار فلسفی او شامل تفسیرهای متعددی درباره ارسطو است که به همین دلیل در جهان غرب به عنوان «مفسر» و «پدر عقلگرایی» شناخته میشود.
آوروئس به شدت از ارسطوگرایی دفاع میکرد و تلاش میکرد تا آنچه را که میدانست، بهعنوان عقیده خود بازگرداند. او به طور فعال تمایلات نوافلاطونی را که در میان دانشمندان پیشین مسلمان از جمله فارابی و ابن سینا رایج بود به چالش کشید. علاوه بر این، او از مطالعه فلسفه دفاع کرد و از آن در برابر نقد متکلمان اشعری مانند غزالی دفاع کرد. آوروئس مدعی بود که فلسفه نه تنها در اسلام جایز است، بلکه برای نخبگان فکری خاص نیز واجب است. وی همچنین اظهار داشت که متون کتاب مقدس باید هر زمان که به نظر می رسد با نتایج به دست آمده از عقل و تحقیق فلسفی در تضاد باشند، باید تحت تفسیر تمثیلی قرار گیرند. در فقه اسلامی، او بدایة المجتهد را تألیف کرد، اثری که به بررسی تمایزات میان مکاتب حقوقی اسلامی و اصول زیربنایی که این تغییرات را ایجاد کرده است، میپردازد. در حوزه پزشکی، او نظریه جدیدی از سکته مغزی را ارائه کرد، توصیف اولیه علائم و نشانه های بیماری پارکینسون را ارائه کرد و به طور بالقوه اولین کسی بود که شبکیه را به عنوان جزء چشمی مسئول درک نور شناسایی کرد. رساله پزشکی او، الکلیات فی الطب، که متعاقباً به لاتین ترجمه شد و به عنوان Colliget شناخته شد، برای چندین قرن به عنوان یک کتاب درسی اساسی در اروپا خدمت کرد.
میراث آوروئس در جهان اسلام نسبتاً متواضعانه باقی ماند، هم از نظر عوامل وجهی و هم قابل انتساب. برعکس، در جهان غرب، آوروئس به خاطر تفسیرهای جامع خود درباره ارسطو، که تعداد قابل توجهی از آنها به لاتین و عبری ترجمه شد، شهرت یافت. این ترجمههای مجموعه او، علاقهی دانشمندان اروپای غربی را به ارسطو و دیگر فیلسوفان یونانی احیا کرد، حوزهای که پس از فروپاشی امپراتوری روم غربی عمدتاً نادیده گرفته شد. ایدههای فلسفی او مناقشات قابلتوجهی را در مسیحیت لاتین برانگیخت و جنبش فلسفی متمایزی به نام «آوروئیسم» را آغاز کرد که بر اساس نوشتههای گستردهاش بود. تز او در مورد وحدت عقل، که فرض میکرد همه انسانها دارای یک عقل واحد هستند، به عنوان یکی از برجستهترین و بحثانگیزترین آموزههای آوروئیستی در غرب ظاهر شد. کلیسای کاتولیک رسماً آثار او را در سال 1270 و دوباره در سال 1277 محکوم کرد. علیرغم تضعیف این محکومیت ها و انتقادات مداوم توماس آکویناس، آوروئیسم لاتین تا قرن شانزدهم پیروان خود را حفظ کرد.
نامگذاری
نام کامل عربی ترجمه شده ابن رشد «ابو الولید محمد بن احمد بن رشد» است. گاهی اوقات، نام الحفید ("نوه") به نام او الصاق می شود تا او را از پدربزرگش که قاضی و فقیه مشهوری بود متمایز کند. نام "Averroes" بیانگر ترجمه لاتین قرون وسطایی "ابن رشد" است، که از تلفظ اسپانیایی نام اصلی عربی، جایی که "ابن" به "آبن" یا "آون" تبدیل شده است، نشات گرفته است. گونههای دیگر زبانشناختی اروپایی نام او شامل «ایبین-روزدین»، «فیلیوس رزادیس»، «ابن-روسید»، «بن-راکسید»، «ابن-رسود»، «دن-رسچد»، «ابن رصد»، «ابن-رصد»، «ابن-روسد»، «آونروسدیس»، «آونرُست»، «آونرُسِد»، «آونروسدی»، "Avenroyth" و "Averroysta".
بیوگرافی
زندگی اولیه و آموزش
اطلاعات محدودی در مورد اوایل زندگی Averroes در دسترس است. محمد بن احمد بن محمد بن رشد در ۱۴ آوریل ۱۱۲۶ (۵۲۰ هجری قمری) در قرطبه به دنیا آمد. خانواده او به دلیل خدمات عمومی گسترده، به ویژه در سمت های قانونی و مذهبی، شهرت برجسته ای در داخل شهر داشتند. پدربزرگش، ابوالولید محمد (متوفی 1126)، به عنوان قاضی اعظم (قادی) قرطبه و امام جماعت مسجد بزرگ قرطبه در دوران آلموراوی خدمت می کرد. در حالی که پدرش، ابوالقاسم احمد، به اندازه پدربزرگش شهرت نداشت، او همچنین سمت قاضی اعظم را برعهده داشت تا اینکه در سال 1146 آلموحد جانشین آلموحد شد.
زندگینامهنویسان سنتی، تحصیلات آوروس را استثنایی توصیف میکنند که شامل مطالعات اولیه در حدیث (سنتهای پیامبر اسلام محمد)، فقه، پزشکی و الهیات است. او در فقه مالکی نزد حافظ ابومحمد بن رزق و در حدیث را نزد ابن باشکوال، شاگرد جد اوروس، آموخت. پدرش او را در فقه بیشتر آموزش داد، مخصوصاً در رابطه با مؤتة امام مالک، که بعداً اوروس آن را حفظ کرد. مطالعات پزشکی او زیر نظر ابوجعفر جریم التجیل انجام شد که احتمالاً او را نیز فلسفه میآموزد. اوروس با نوشتههای فیلسوف ابن باجه (Avempace) آشنا بود و احتمالاً آشنایی شخصی داشت یا از او سرپرستی میگرفت. او در یک گردهمایی منظم فکری در سویل شرکت کرد که شامل فیلسوفان، پزشکان و شاعران از جمله ابن طفیل، ابن زهر و خلیفه آینده ابویوسف یعقوب بود. او همچنین به کلام کلام مکتب اشعری پرداخت، هرچند بعدها به منتقد آن پرداخت. به گفتهی ابنالعبار، زندگینامهنویس قرن سیزدهم خود، آوروس تمایل بیشتری به مطالعه حقوق و اصول آن (اصول) نسبت به حدیث نشان داد و بهویژه در خلاف (اختلافها و مجادلات در فقه اسلامی) برتری داشت. ابن العبار علاوه بر این به علاقه اوروس به «علوم پیشینیان» اشاره کرد، که احتمالاً به فلسفه و علوم کلاسیک یونان اشاره دارد.
حرفه
در سال 1153، آوروئس در مراکش، پایتخت خلافت المحد (مراکش کنونی) ساکن شد، جایی که مشاهدات نجومی انجام داد و در ابتکار المحاد برای تأسیس دانشکدههای جدید مشارکت داشت. هدف او کشف قوانین فیزیکی حاکم بر حرکات نجومی بود که فراتر از قوانین ریاضی محض درک شده در آن دوره بود. با این حال، این تحقیق موفقیت آمیز نبود. او در طول مدت اقامت خود در مراکش، احتمالاً با ابن طفیل، فیلسوف برجسته، نویسنده حی بن یقدان و پزشک دربار مواجه شد. با وجود اختلافات فلسفی، اوروس و ابن طفیل دوستی برقرار کردند.
در سال 1169، ابن طفیل مقدمه اوروس را با خلیفه المحد، ابویعقوب یوسف، تسهیل کرد. بر اساس گزارش قابل توجه عبدالواحد المراکوشی، مورخ، خلیفه در مورد وجود ابدی یا منشأ موقتی آسمان ها از اوروس سؤالی مطرح کرد. Averroes با درک ماهیت بحث برانگیز تحقیق و ترس از عواقب احتمالی یک پاسخ نادرست، در ابتدا از پاسخ دادن خودداری کرد. خلیفه متعاقباً دیدگاههای افلاطون، ارسطو و فیلسوفان مسلمان مختلف را در این زمینه تشریح کرد و با ابن طفیل گفتگو کرد. این نشان دادن دانش و دانش، به آوروس اطمینان داد، او سپس نظرات خود را در این مورد بیان کرد و از این طریق خلیفه را تحت تأثیر قرار داد. آوروس به نوبه خود به همان اندازه تحت تأثیر ابویعقوب قرار گرفت و بعداً به «افرادی در آموختن خلیفه من گمان نمیکردم» اشاره کرد.
به دنبال این مقدمه، آوروس تا زمان مرگ خلیفه در سال 1184 مورد لطف ابویعقوب قرار گرفت. ابن طفیل، دومی پیشنهاد کرد که اووروس وظیفه تبیین را بر عهده بگیرد. این آغاز تفسیرهای گسترده آوورس بر ارسطو بود، با مشارکت اولیه او در این زمینه به سال 1169.
در همان سال، Averroes به عنوان qadi (قاضی) در سویل منصوب شد. در سال 1171، او نقش قادی را در شهر زادگاهش قرطبه بر عهده گرفت. او در مقام قاضی به قضاوت قضاوت و صدور فتواهای مبتنی بر شریعت پرداخت. با وجود سایر وظایف و سفرهای گستردهاش در سراسر امپراتوری المحاد، تولیدات ادبی او در این دوره شدت گرفت. او همچنین از سفرهای خود برای انجام تحقیقات نجومی استفاده کرد. تعداد قابل توجهی از آثار او که بین سالهای 1169 و 1179 سروده شدهاند، به جای کوردوبا، سویل را بهعنوان محل سرودهشان نشان میدهند. در سال 1179 او دوباره به عنوان قادی در سویل منصوب شد. او در سال 1182 جانشین دوستش ابن طفیل به عنوان پزشک دربار شد. بعداً در همان سال، او به منصب قاضي ارشد قرطبه ارتقا يافت، سپس تحت كنترل طيفاي سويل، يك مقام محترم كه قبلاً توسط پدربزرگش اداره ميشد.
در سال 1184 خلیفه ابویعقوب درگذشت و ابویوسف یعقوب جانشین او شد. در ابتدا، Averroes لطف سلطنتی را حفظ کرد، اما موقعیت او به طرز چشمگیری در سال 1195 تغییر کرد. او با اتهامات مختلفی روبرو شد و متعاقباً توسط دادگاهی در کوردوبا محاکمه شد. دادگاه دکترینهای او را محکوم کرد، سوزاندن نوشتههایش را اجباری کرد و او را به لوسنا، شهری مجاور تبعید کرد. در حالی که شرح حال نویسان اولیه توهین احتمالی به خلیفه را در آثارش به عنوان دلیل رسوایی او مطرح کردند، محققان معاصر عمدتاً آن را به عوامل سیاسی نسبت می دهند. دایرهالمعارف اسلام نشان میدهد که خلیفه از Averroes فاصله گرفت تا بیعت علما ارتدوکستری را که المنصور برای لشکرکشیهای نظامی خود علیه پادشاهیهای مسیحی حمایت میکردند، تضمین کند. مجید فخری، مورخ فلسفه اسلامی، همچنین به نقش مهم فشار عمومی از سوی فقهای سنتی مالکی که مخالف اورروس بودند، اشاره کرد.
پس از مدتی چند سال، اوروس در دربار مراکش اعاده شد و بار دیگر از لطف خلیفه برخوردار شد. او اندکی پس از آن در 11 دسامبر 1198 (مصادف با 9 صفر سال 595 در تقویم اسلامی) در گذشت. دفن اولیه او در شمال آفریقا انجام شد. پس از آن، بقایای او برای دومین تشییع جنازه به قرطبه منتقل شد که با حضور عارف و فیلسوف صوفی آینده ابن عربی (1165-1240) برگزار شد.
کار می کند
آوروئس نویسنده ای پرکار بود که به گفته فخری، آثارش «تنوع بیشتری از موضوعات را در بر می گرفت» نسبت به سایر پیشینیان شرقی او، که شامل فلسفه، پزشکی، فقه یا نظریه حقوقی و زبان شناسی می شد. اکثر نوشتههای او شامل شرحها یا ترجمههایی از آثار ارسطو بود که، بهویژه آثار گسترده، غالباً بینشهای اصلی فلسفی او را در بر میگرفت. ارنست رنان، نویسنده فرانسوی، مستند کرد که آوروئس حداقل 67 اثر اصلی، از جمله 28 اثر در فلسفه، 20 در پزشکی، 8 در مورد حقوق، 5 در الهیات، و 4 اثر در دستور زبان، علاوه بر تفسیرهای خود بر بیشتر مجموعه ارسطو و تفسیر او بر جمهوری افلاطون ارائه کرد. بسیاری از آثار اصلی عربی آوروس باقی نمانده است، اگرچه ترجمه آنها به عبری یا لاتین باقی مانده است. به عنوان مثال، تنها "چند دست خطی عربی باقی مانده است" برای تفسیرهای طولانی او بر ارسطو.
تفسیرهای ارسطو
آوروس تقریباً بر تمام آثار موجود ارسطو تفسیرهایی نوشت. تنها استثنا سیاست بود، که او به آن دسترسی نداشت و باعث شد به جای آن، تفسیرهایی بر جمهوری افلاطون بنویسد. او تفاسیر خود را به سه نوع دسته بندی کرد که محققان امروزی آن را به عنوان کوتاه، وسط و طول تعیین کرده اند. اکثر تفاسیر کوتاه (جامی) در اوایل کار او تولید شد و خلاصههای مختصری از آموزههای ارسطویی ارائه کرد. تفاسیر میانی (talkhis) جملاتی را ارائه میکردند که برای شفافسازی و سادهسازی متون اصلی ارسطو طراحی شده بودند. این تفاسیر میانی احتمالاً در پاسخ به شکایات حامی او، خلیفه ابو یعقوب یوسف، در مورد دشواری درک نوشتههای اصلی ارسطو، و برای کمک به دیگرانی که با چالشهای مشابهی روبرو هستند، نوشته شدهاند. تفاسیر طولانی (تفسیر یا شرح) که تحلیل سطر به سطر است، شامل متن کامل آثار اصلی همراه با بررسی دقیق هر سطر بود. تفاسیر طولانی که با جزئیات گسترده و تفکر اصلی مهم مشخص می شود، احتمالاً برای مخاطب عام در نظر گرفته نشده بود. فقط پنج اثر ارسطو هر سه نوع تفسیر را دریافت کردند: فیزیک، متافیزیک، درباره روح، درباره آسمان، و تجزیه و تحلیل پسین.
آثار فلسفی مستقل
آوروس همچنین رسالههای فلسفی مستقلی از جمله درباره عقل، درباره قیاس، در رابطه با عقل فعال، در زمان، درباره کرهی آسمانی و موضوع، و دربارهی عقل فعال نوشت. علاوه بر این، او چندین اثر جدلی نوشت: مقاله در رویکرد فارابی به منطق، در مقایسه با ارسطو، مسائل متافیزیکی پرداخته شده در کتاب شفا ابن سینا و ابطال طبقه بندی وجودی ابن سینا.
الهیات اسلامی
تحلیلهای علمی، از جمله تحلیلهای فخری و دایرهالمعارف اسلام، سه اثر محوری را بهعنوان مشارکتهای انتقادی Averroes در این حوزه شناسایی میکنند. رساله 1178، فصل المقال ("رساله قاطع")، سازگاری اساسی اسلام و فلسفه را مطرح می کند. الکشف عن منهیج العدیالله ("شرح روشهای اثبات") که در سال 1179 تألیف شده است، آموزه های کلامی اشعری را نقد می کند و استدلال های اووروس برای وجود الهی را در کنار دیدگاه های او در مورد صفات و افعال خداوند بیان می کند. اثر 1180، تهافوت ات-تهافوت («عدم انسجام عدم انسجام»)، به عنوان رد مستقیم نقد اساسی فلسفی غزالی، عدم انسجام فیلسوفان (متوفی 1111) عمل می کند. این متن مفاهیمی را از تفاسیر و رساله های مستقل آوروس ترکیب می کند تا پاسخ او به غزالی را فرموله کند. علاوه بر این، تمایلات نوافلاطونی ابن سینا را به دقت بررسی می کند و گاه با انتقادات غزالی از ابن سینا همسو می شود.
پزشکی
آوروئس که در دربار آل موحد منصب پزشک سلطنتی داشت، رسالههای پزشکی متعددی تألیف کرد. مشهورترین اثر او، الکلیات فی الطب ("اصول عمومی پزشکی")، که متعاقباً در غرب به نام Colliget لاتین شد، در حدود سال 1162، پیش از انتصاب او در دادگاه، سروده شد. عنوان این جلد با الجزئیات فی الطب ("ویژگیهای پزشکی") که توسط همکارش ابن زهر نوشته شده بود، در تضاد است، که آوروس با او همکاری کرد تا آثار مربوطه آنها مکمل باشند. ترجمه لاتین Colliget برای چندین قرن به عنوان یک کتاب درسی پزشکی در سراسر اروپا مورد پذیرش گسترده قرار گرفت. سایر عناوین موجود از Averroes شامل درباره ی درخت، تفاوت در خلق و خو، و گیاهان دارویی می باشد. علاوه بر این، او خلاصهای از نوشتههای جالینوس پزشک یونانی (متوفی ج. 210) و تفسیری بر اورجوزه فی الطب ("شعر در پزشکی") ابن سینا تهیه کرد.
Averroes مشاهدات پیشگامانه ای در پزشکی انجام داد. او شبکیه چشم را بهعنوان اندام اصلی ادراک نور، نه عدسی، بهدقت شناسایی کرد که این تفاوت قابلتوجهی با نظریههای معاصر بود. علاوه بر این، Averroes توضیحات اولیه از شرایط مشابه بیماری پارکینسون و درک پیشرفته سکته مغزی را ارائه کرد و منشا آن را در عوامل مغزی به جای انسداد محیطی قرار داد.
فقه و حقوق
آوروس چندین انتصاب قضایی داشت و آثار متعددی در مورد فقه اسلامی و نظریه حقوقی تألیف کرد. تنها متن موجود بدایة المجتهد و نیهایة المقتصید است ("آغاز دانشمند صلاحیتدار"). وی در این رساله به تبیین اختلاف آراء (اختلاف) در مذهب (مکتب فقه اسلامی) اهل سنت میپردازد و هم کاربرد عملی و هم مبانی فقهی بنیادین آنها را بررسی میکند و دلایل ذاتی این تفاوتها را توضیح میدهد. علیرغم موقعیت او به عنوان یک قاضی مالکی، این کتاب همچنین دیدگاههای مکاتب دیگر را بررسی میکند و تفاسیر لیبرال و محافظهکار را در بر میگیرد. فراتر از این اثر باقی مانده، سوابق کتابشناختی حاکی از تألیف او بر خلاصه ای از غزالی درباره نظریه حقوقی فقه مسلمین (المصطفی) و رساله هایی در مورد قربانی ها و مالیات زمین
است.ایده های فلسفی
ارسطویی در سنت فلسفی اسلامی
آوروئس در مجموعه فلسفی خود کوشید تا یک ارسطویی ناب را مجدداً برقرار کند، با این ادعا که این ارسطویی توسط تمایلات نوافلاطونی متفکران مسلمان مانند فارابی و ابن سینا فاسد شده است. او تلاشهای فارابی برای ترکیب مفاهیم افلاطونی و ارسطویی را رد کرد و تفاوتهای اساسی آنها مانند رد نظریه اشکال افلاطون توسط ارسطو را برجسته کرد. علاوه بر این، او رساله های منطقی فارابی را به دلیل ارائه نادرست ریشه های ارسطویی آنها مورد نقد قرار داد. آوروئس نقدی جامع بر ابن سینا، یکی از مدافعان برجسته نوافلاطونیسم اسلامی در قرون وسطی، نوشت. او اظهار داشت که نظریه ی نشأت ابن سینا دارای نقص های منطقی متعددی است و هیچ مبنایی در نوشته های ارسطو ندارد. آوروئس با گزاره ابن سینا مبنی بر اینکه وجود صرفاً یک صفت تصادفی است که به ذات الحاق شده است، مخالفت کرد، در عوض، معکوس آن را مطرح کرد: اینکه یک موجود فی نفسه وجود دارد، و ماهیت آن تنها از طریق تجرید بعدی قابل تشخیص است. او همچنین نظریههای ابن سینا در مورد مدالیت و استدلال او برای وجود خدا به عنوان وجود ضروری را رد کرد.
آوروئس قویاً از ادغام اندیشه فلسفی یونان در سنت فکری اسلامی دفاع میکند و اظهار میدارد که "اگر کسی قبل از ما [حکمت] را بررسی کرده باشد، بر ما واجب است که از بینش آنها کمک بگیریم، صرف نظر از وابستگی مشترکشان."
رابطه متقابل بین دین و فلسفه
در دوران آوروس، تحقیقات فلسفی با مخالفت های قابل توجهی از درون سنت سنی، به ویژه از سوی جنبش های کلامی مانند مکتب حنبلی و اشاعره مواجه شد. شایان ذکر است، غزالی محقق اشعری (1058-1111) عدم انسجام فیلسوفان را تالیف کرد، نقدی قوی و بسیار تأثیرگذار که جریان فلسفی نوافلاطونی را در جهان اسلام هدف قرار داده است، با تمرکز خاص بر مشارکت های ابن سینا. غزالی، در کنار سایر اتهامات، فیلسوفان را به ارتداد از اسلام متهم کرد و سعی کرد با استدلال منطقی، عقاید آنها را رد کند.
آوروئس در کار خود رساله قاطع معتقد است که فلسفه - که توسط او به عنوان نتایجی که از طریق تحقیق عقلانی و روششناسی دقیق به دست میآید- تعریف میشود - اساساً نمیتواند با آیات اسلامی تعارض داشته باشد. او ادعا می کند که هر دو نشان دهنده مسیرهای متمایز به سوی حقیقت هستند و "حقیقت نمی تواند با حقیقت منافات داشته باشد." اگر نتیجهگیریهای فلسفی ظاهراً از متون کتاب مقدس متفاوت باشد، آوروئس ادعا کرد که وحی برای رفع تناقض ظاهری، نیاز به تفسیر یا درک تمثیلی دارد. او استدلال کرد که این وظیفه تفسیری باید توسط افرادی انجام شود که «ریشه در دانش دارند» - عبارتی از سوره آل عمران 3: 7 قرآن، که اوروس آن را در مورد فیلسوفان زمان خود که به «بالاترین روش های دانش» دسترسی داشتند، به کار برد. علاوه بر این، او اظهار داشت که قرآن مسلمانان را تشویق میکند که به مطالعه فلسفی بپردازند، زیرا تدبر و بررسی طبیعت درک فرد را از «صنعتگر» (خدا) عمیقتر میکند. با استناد به آیات مختلف قرآنی که به تأمل در جهان طبیعی ترغیب میکند، آوروئس از آنها برای صدور فتوا استفاده کرد، و فلسفه را برای مسلمانان جایز و به طور بالقوه یک تکلیف اعلام کرد، بهویژه برای کسانی که از استعدادهای فکری در این رشته برخوردارند. عموم مردم؛ دیالکتیکی که بر پایه بحث و جدل بنا شده و متکلمان و علما (علمای دینی) اغلب از آن استفاده می کنند. و برهانی که بر استنتاج منطقی محمول می شود. وی اظهار داشت که قرآن از رویکرد بلاغی برای بیان حقیقت استفاده می کند و از این طریق از طریق قدرت اقناع خود به طور مؤثر به توده های معمولی می رسد. در مقابل، به عقیده آوروس، فلسفه از روشهای نمایشی استفاده میکند، که در عین اینکه محدود به دانشآموزان است، عمیقترین فهم و دانش را ارائه میدهد.
آوروئس همچنین تلاش کرد تا با نقدهای غزالی از فلسفه مقابله کند، با این ادعا که بسیاری از این نقدها به جای اینکه صرفاً برای نظامهای علمی کاربردی باشند، برای نظامهای علمی کاربردی هستند. ارسطو. اوروس معتقد بود که فلسفه ارسطو نمایانگر سنت معتبری است که ابن سینا از آن جدا شده است.
طبیعت خدا
وجود الهی
آوروئس دیدگاههای خود را در مورد وجود و ذات خدا در رسالهاش، شرح روشهای اثبات بیان میکند. او در این اثر به تحلیل و نقد اصول کلامی چهار جناح اسلامی می پردازد: اشاعره، معتزله، صوفیه، و کسانی که از آنها به عنوان «لفظ شناسان» یاد می کند (الحشویه). بررسی او شامل ارزیابی انتقادی از دلایل مربوط به وجود خدا است. خود آوروس دو برهان برای وجود الهی مطرح می کند که هم از نظر منطقی قوی و همخوان با قرآن است: برهان «مشیت» و «از ابداع». برهان مشیت بیان میکند که کیهان و جهان طبیعی هماهنگی دقیقی را برای حفظ زندگی انسان از خود نشان میدهند. Averroes به طور خاص به خورشید، ماه، رودخانه ها، دریاها، و قرارگیری انسان در زمین به عنوان مدرک اشاره کرد. او از این ترتیب پیچیده حضور خالقی را استنباط کرد که این عناصر را برای رفاه انسان شکل داده است. برعکس، استدلال اختراع ادعا می کند که پدیده های زمینی، مانند حیوانات و گیاهان، به نظر عمدی طراحی شده اند. در نتیجه، Averroes به این نتیجه رسید که یک طراح الهی، که به عنوان خدا شناخته می شود، خلقت آنها را تنظیم کرده است. این دو برهان آوروس اساساً غایتشناختی هستند و در تضاد با استدلالهای کیهانشناختی مورد علاقه ارسطو و اکثر الهیدانان مسلمان معاصر کلام هستند.
صفات الهی
آوروس اصل یگانگی الهی (توحید) را تأیید می کند و هفت صفت الهی را برای خداوند فرض می کند: علم، حیات، قدرت، اراده، شنوایی، بینایی و گفتار. تأکید ویژهای بر صفت معرفت میشود، و آوروئس با بیان اینکه خدا کیهان را بهعنوان علت غایی آن درک میکند، در حالی که ادراک انسان محدود به تأثیرات قابل مشاهده آن است، دانش الهی را از درک انسانی متمایز میکند.
آوروئس معتقد است که صفت حیات قابل استنتاج است و به عنوان پیش نیاز معرفت عمل می کند و با عمل ارادی خدا برای به وجود آوردن موجودات اثبات می شود. قدرت الهی نیز به همین ترتیب از ظرفیت خداوند برای به فعلیت رساندن مخلوقات استنباط می شود. علاوه بر این، او معتقد است که دانش و قدرت ذاتاً در گفتار به اوج می رسد. در مورد بینش و گفتار، Averroes ادعا می کند که خلقت خدا از جهان مستلزم درک درونی و جامع هر جزء آن است، شبیه به درک صمیمی یک هنرمند از آفرینش خود. با توجه به اینکه قلمروهای دیداری و شنوایی جنبه های اساسی کیهان را تشکیل می دهند، در نتیجه خداوند باید دارای ویژگی های بینایی و گفتار باشد.
پارادوکس قدرت مطلق در ابتدا توسط Averroes مورد بررسی قرار گرفت و قبل از بررسی بعدی توسط توماس آکویناس.
پیش ابدیت جهان
قرنها قبل از اوروس، گفتمان فکری مهمی در میان دانشمندان مسلمان در مورد منشأ زمانی جهان، به ویژه اینکه آیا در یک مقطع زمانی مجزا ایجاد شده است یا دارای وجودی ابدی است، آشکار شد. فیلسوفان برجسته نوافلاطونی، از جمله فارابی و ابن سینا، وجود دائمی جهان را تأیید کردند. این دیدگاه توسط متکلمین (فیلسوفان و متکلمان) سنت اشعری به چالش کشیده شد. به ویژه، غزالی در عدم انسجام فیلسوفان خود، ردیه ای جامع بر آموزه ماقبل ابدیت نوشت و علاوه بر این، نوافلاطونیان را به بی ایمانی (کفر) متهم کرد. عدم انسجام
. او در ابتدا ادعا کرد که تفاوت های اعتقادی بین این دو دیدگاه برای توجیه اتهام بی ایمانی کافی نیست. علاوه بر این، آوروئس با استناد به آیاتی که به «تخت» و «آب» از پیش موجود در روایات خلقت اشاره میکند، با استناد به آیاتی اظهار داشت که آموزه ماقبل ابدیت ذاتاً با قرآن در تعارض نیست. اوروس معتقد بود که تفسیر دقیق قرآن نشان میدهد که فقط «شکل» جهان بهطور موقت خلق شده است، در حالی که وجود زیربنایی آن ابدی باقی مانده است. او علاوه بر این، متکلمین را به دلیل استفاده از تفاسیر کتاب مقدسشان برای پرداختن به مسائلی که به نظر او به درستی در حوزه فلسفه قرار میگرفت، مورد انتقاد قرار داد.فلسفه سیاسی
آوروس فلسفه سیاسی خود را در تفسیر خود بر جمهوری افلاطون بیان می کند. او مفاهیم خود را با اندیشه افلاطونی و سنت اسلامی ترکیب میکند و دولت ایدهآل را کشوری میداند که بر اساس قوانین اسلامی (شریعت) بنا شده است. تفسیر او از فیلسوف-شاه افلاطون با تفسیر فارابی مطابقت دارد و این شخصیت را با امام، خلیفه و شارع حکومت یکی می داند. ترسیم ویژگیهای فیلسوف-شاه توسط آوروئس منعکسکننده ویژگیهای فارابی است که شامل عشق عمیق به دانش، حافظه استثنایی، اشتیاق به یادگیری، وفاداری به حقیقت، بیزاری از زیادهرویهای نفسانی، بیعلاقگی به انباشت ثروت، بزرگواری، شجاعت، شجاعت و قدرت، شجاعت، شجاعت، شجاعت، شجاعت، شجاعت، قدرت و قدرت است. میان مدت". Averroes معتقد است که حتی زمانی که فیلسوفان قادر به حکومت مستقیم نیستند - وضعیتی که در دوران او در امپراتوری های آلموراویید و آلموحد رایج بود - آنها اقتضای تأثیر بر حاکمان را در جهت تحقق دولت ایده آل حفظ می کنند.
آوروس دو رویکرد تربیتی اصلی را برای القای فضیلت در شهروندان و همشهریان شناسایی می کند: اقناع، که شامل فنون بلاغی، دیالکتیکی و نمایشی است، نشان دهنده روش ذاتی است. با این وجود، اجبار برای افرادی که به تلاشهای متقاعدکننده واکنش نشان نمیدهند، مانند دشمنان دولتی، ضروری میشود. در نتیجه، او جنگ را به عنوان آخرین راه حل مشروعیت می بخشد و این موضع را با استدلال های قرآنی اثبات می کند. بنابراین او معتقد است که رهبری مؤثر دولت و دفاع مستلزم وجود حاکمی است که هم خرد و هم شجاعت داشته باشد.
آوروئس با تکرار افلاطون از مشارکت عادلانه زنان با مردان در اداره دولتی حمایت می کند که شامل نقش هایی به عنوان سرباز، فیلسوف و حاکم می شود. وی با ابراز تأسف از محدودیت نقشهای عمومی زنان در جوامع اسلامی معاصر، اظهار داشت که چنین محدودیتهایی بر رفاه کلی دولت تأثیر مخربی میگذارد.
آوروئس با مفهوم انحطاط دولت افلاطون موافق بود. او این موضوع را با اشاره به تبدیل خلافت راشدین، که به طور سنتی در اسلام سنی به عنوان دولت نمونه تحت حکومت «خلفای به حق هدایت شده» به یک نهاد سلسله ای تحت رهبری معاویه، بنیانگذار سلسله امویان تلقی می شود، نشان داد. بعلاوه، وی اظهار داشت که امپراتوری های الموراوید و الموحد، که در ابتدا به عنوان دولت های ایده آل بر اساس اصول شریعت تأسیس شدند، متعاقباً از طریق مراحل تیموکراسی، الیگارشی، دموکراسی، و در نهایت، استبداد به وجود آمدند.
تغییرات در فقه اسلامی
در طول دوران حرفهای خود بهعنوان قاضی و فقیه، آوروئس عمدتاً مطابق با مکتب شریعت اسلامی مالکی، که در دوران او در اندلس و غرب جهان اسلام تسلط داشت، قضاوت میکرد و فتوا صادر میکرد. با این وجود، او غالباً قضاوت مستقلی از خود نشان میداد و گهگاه با «اجماع مردم مدینه» که یک اصل سنتی مکتب مالکی است، مخالفت میکرد. او در بدایة المجتهد که اثری مهم در فقه اسلامی است، نه تنها تمایزات میان مکاتب مختلف حقوق اسلامی را ترسیم کرد، بلکه کوشید تا چارچوبی نظری برای درک منشأ و ناگزیر بودن این اختلافات ارائه دهد. با وجود تمام مکاتب حقوقی اسلامی که اصول بنیادین خود را از قرآن و حدیث استخراج میکنند، آوروس «عللهایی را که مستلزم تفاوتها هستند» شناسایی کرد (الاصباب اللاتی اوجبات الاخطیلاف). این علل شامل تنوع در تفسیر کتاب مقدس به طور گسترده یا خاص، در تفسیر دستورات کتاب مقدس به عنوان واجب یا صرفاً توصیه شده، یا ممنوعیت ها به عنوان دلسردی یا ممنوعیت مطلق، در کنار ابهامات ذاتی در اصطلاحات یا عبارات زبانی است. Averroes همچنین خاطرنشان کرد که استفاده از قیاس (استدلال بر اساس قیاس) می تواند منجر به نظرات حقوقی متفاوتی شود، زیرا حقوقدانان ممکن است در رابطه با قیاس های خاص بحث کنند یا با استنباط های قیاسی متضاد مواجه شوند.
فلسفه طبیعی
نجوم
به پیروی از Avempace و ابن طفیل، Averroes سیستم بطلمیوسی را مورد ارزیابی انتقادی قرار داد و از استدلالهای فلسفی برای رد استفاده از موارد غیرعادی و epicycles در توضیح حرکات ظاهری ماه، خورشید و سیارات استفاده کرد. او ادعا کرد که این اجرام آسمانی حرکت یکنواخت و کاملاً دایرهای در اطراف زمین نشان میدهند که مطابق با اصول ارسطویی است. Averroes سه دسته از حرکات سیاره را مطرح کرد: آنهایی که با چشم غیر مسلح قابل تشخیص هستند، آنهایی که نیاز به مشاهده ابزاری دارند، و آنهایی که صرفاً از طریق استدلال فلسفی قابل تشخیص هستند. اوروس این نظریه را مطرح کرد که رنگ آمیزی غیرشفاف متناوب ماه ناشی از تغییرات در ضخامت آن است، با نواحی متراکمتر که نور خورشید بیشتری را نسبت به نواحی نازکتر جذب میکنند و در نتیجه منعکس میکنند. این فرضیه در میان دانشمندان اروپایی تا قرن هفدهم ادامه داشت تا مشاهدات گالیله از نقاط قمری را توضیح دهد، و چهره هایی مانند آنتوان گودین در نهایت در سال 1668 پذیرفتند که این پدیده ها به طور قابل قبولی به کوه های ماه نسبت داده می شوند. هم اوروس و هم ابن باجا لکه های خورشیدی را مشاهده کردند که آنها را به عنوان گذر زهره و عطارد از روی قرص خورشید نسبت به زمین تفسیر کردند. در سال 1153، او رصدهای نجومی را در مراکش انجام داد و به ستاره Canopus (به عربی: Suhayl) اشاره کرد که از عرض جغرافیایی زادگاهش اسپانیا قابل مشاهده نبود. این مشاهدات در تأیید استدلال ارسطو برای زمین کروی بود.
آوروئس تشخیص داد که ستاره شناسان معاصر عربی و اندلسی عمدتاً در نجوم "ریاضی" مشغول هستند، که در عین اینکه پیش بینی های محاسباتی دقیق را تسهیل می کند، فاقد توضیح فیزیکی جامع برای عملکرد کیهان است. او معروف است که "نجوم زمان ما هیچ حقیقتی ارائه نمی دهد، بلکه فقط با محاسبات موافق است و نه با آنچه که وجود دارد." در نتیجه، او به اصلاح نجوم کوشید تا آن را با فیزیک، به ویژه فیزیک ارسطویی هماهنگ کند. تفسیر گسترده او بر متافیزیک ارسطو اصول اساسی اصلاحات پیشنهادی او را تشریح می کند. با این حال، او بعداً به شکست این تلاشها اذعان کرد. او اعتراف کرد که زمان کافی یا تخصص کافی برای تطبیق حرکات مشاهده شده سیاره با اصول ارسطویی ندارد. علاوه بر این، ناآشنایی او با آثار ادوکسوس و کالیپوس به این معنی بود که او عناصر زمینه ای مهم در برخی از نوشته های نجومی ارسطو را نادیده گرفت. با این وجود، کمک های او به طور قابل توجهی بر ستاره شناس نورالدین البیتروجی (متوفی 1204) تأثیر گذاشت که بسیاری از اصول اصلاحی Averroes را پذیرفت و با موفقیت سیستم نجومی اولیه مبتنی بر فیزیک ارسطویی را پیشنهاد کرد.
فیزیک
آوروئس از روش شناسی استقرایی فاصله گرفت، سپس توسط البیرونی در جهان اسلام پیش رفت و با فیزیک معاصر همسو شد. در عوض، همانطور که روت گلاسنر، مورخ علم توصیف می کند، آوروئس به عنوان یک دانشمند «تفسیری» عمل می کرد و نظریه های بدیعی در مورد طبیعت از طریق درگیری انتقادی با متون قبلی، به ویژه متون ارسطو ایجاد می کرد. در حالی که این رویکرد اغلب منجر به نمایش او به عنوان یکی از طرفداران غیراصلی ارسطو می شد، گلاسنر ادعا می کند که کمک های آوورس به فیزیک به طور قابل توجهی نوآورانه بود، به ویژه شرح های مفصل او در مورد مینیما طبیعی ارسطو و در مورد حرکت که به عنوان فرم فلوئنس مفهوم سازی شد. این مفاهیم متعاقباً در سنت فکری غربی مورد توجه قرار گرفت و به طور قابل توجهی بر تکامل گستردهتر فیزیک تأثیر گذاشت.
روانشناسی
آوروئس نظریههای روانشناختی خود را در سه تفسیر درباره درباره روح ارسطو بیان کرد. هدف اولیه او تبیین عقل انسان از طریق تحقیق فلسفی و تفسیر مفاهیم ارسطویی بود. موضع Averroes در مورد این موضوع به طور قابل توجهی در طول حرفه خود تکامل یافته است. او در کار اولیه خود، تفسیر کوتاه، فرضیه ابن باجه را پذیرفت که «عقل مادی» تصاویر حسی خاصی را که فرد تجربه می کند، حفظ می کند. سپس این تصاویر پایه و اساس «یکپارچگی» را توسط یک «عقل عامل» جهانی تشکیل می دهند، فرآیندی که پس از تکمیل، دانش جهانی این مفهوم را به فرد اعطا می کند. متعاقباً، در تفسیر میانی خود، آوروئس به سمت دیدگاه فارابی و ابن سینا تغییر جهت داد و چنین اظهار داشت که عقل فاعل به انسان ها ظرفیتی برای فهم جهانی می بخشد که او آن را عقل مادی می داند. زمانی که فرد تعاملات تجربی کافی با یک مفهوم خاص را جمع آوری کرد، این ظرفیت فعال می شود و دانش جهانی را اعطا می کند.
در کار پایانی خود، تفسیر طولانی، Averroes یک نظریه جایگزین ارائه کرد که متعاقباً "وحدت عقل" نامیده شد. در این چارچوب، او ادعا کرد که یک عقل مادی منحصر به فرد وجود دارد که بین تمام بشریت مشترک است و کاملاً متمایز از بدن فردی انسان است. برای توضیح تنوع افکار فردی، Averroes مفهوم fikr را معرفی کرد - که در لاتین به عنوان cogitatio ارائه می شود - یک فرآیند مغزی که شامل "در نظر گرفتن فعال چیزهای خاص" است که یک فرد با آن مواجه می شود نه دانش جهانی. این نظریه بحث های قابل توجهی را در مورد معرفی نوشته های Averroes به اروپای مسیحی برانگیخت، به ویژه توماس آکویناس را بر آن داشت تا در سال 1229 نقدی جامع با عنوان در مورد اتحاد عقل در برابر Averroists بنویسد.
پزشکی
اگرچه نوشتههای پزشکی Averroes دانش نظری عمیقی از پزشکی معاصر را نشان میدهد، تجربه عملی او به عنوان یک پزشک احتمالاً محدود بود. خود او در یکی از متنهایش گفته است که «جدای از خودم، اقوام یا دوستانم زیاد تمرین نکردهام». در حالی که او سمت یک پزشک سلطنتی را بر عهده داشت، مدارک و آموزشهای او عمدتاً نظری بود. رساله پزشکی او، الکلیات فی الطب، تا حد زیادی به دکترین پزشکی جالینوسی که توسط جالینوس پزشک و نویسنده بانفوذ یونانی قرن دوم تأسیس شد، پایبند بود. این آموزه فرض میکرد که تعادل چهار شوخ طبعی - خون، صفرای زرد، صفرای سیاه و بلغم - برای سلامت انسان ضروری است. از جمله آثار اصلی آوروس، بینش او در مورد شبکیه است. او ممکن است اولین کسی باشد که شبکیه را به جای عدسی به عنوان جزء چشمی مسئول درک نور شناسایی کرده است. در حالی که محققان معاصر در مورد تفسیر دقیق اظهارات او در کلیات خود بحث می کنند، Averroes در تفسیر خود بر احساس و حساسیت ارسطو مشاهدات مشابهی را بیان می کند: "درونی ترین لایه های چشم [شبکیه شبکیه] باید دقیقاً مانند طنز چشم، نور را دریافت کند. نور از هوا."
یک انحراف بیشتر از نظریههای پزشکی جالینوسی و معاصر، توصیف آوروس از سکته مغزی است که منشا آن مغز است و ناشی از انسداد شریانی بین قلب و مغز است. این توضیح بیشتر از نظریه جالینوس که آن را به انسداد بین قلب و اطراف بدن نسبت میدهد، با درک پزشکی کنونی از این بیماری همخوانی دارد. علاوه بر این، Averroes شرح اولیه علائم و نشانه های بیماری پارکینسون را در Kulliyat خود ارائه کرد، اگرچه نام خاصی برای این بیماری تعیین نکرد.
میراث
در سنت یهودی
میمونیدس (متوفی 1204) در میان دانشمندان اولیه یهودی که نوشتههای Averroes را با اشتیاق قابلتوجهی پذیرفتند، برجسته است و خاطرنشان میکند که او «اخیراً همه آنچه را که Averroes بر روی آثار ارسطو نوشته بود دریافت کرده است» و تأیید میکند که Averroes «بسیار درست بوده است». در طول قرن سیزدهم، چندین نویسنده یهودی، مانند ساموئل بن تیبون در رساله نظر فیلسوفان، یهودا بن سلیمان هاکوهن در جلد جستجوی حکمت و شم توف بن فلاکرا به طور گسترده از متن Aver استفاده کردند. جوزف بن کاسپی اولین ترجمه جامع یهودی از تفاسیر اوروس بر ارگانون ارسطو را در سال 1232 به پایان رساند. متعاقباً، در سال 1260، موسی بن تیبون ترجمه هایی را منتشر کرد که تقریباً تمام تفاسیر آورروس و گزیده ای از رساله های پزشکی او را در بر می گرفت. آورروئیسم یهودی در قرن چهاردهم به اوج خود رسید و شخصیتهای یهودی با نفوذی مانند Kalonymus ben Kalonymus اهل آرل، فرانسه، Todros Todrosi از آرل، Elia del Medigo از Candia، و Gersonides of Languedoc ترجمه میکردند یا بهطور قابلتوجهی تحت تأثیر مشارکتهای فکری Averroes
در سنت اسکولاستیک لاتین
آوروس از طریق تفسیرهای جامع خود بر ارسطو تأثیر اولیه خود را بر غرب مسیحی اعمال کرد. پس از فروپاشی امپراتوری روم غربی، اروپای غربی دورهای از پسرفت فرهنگی را تجربه کرد که منجر به ناپدید شدن تقریباً کامل میراث فکری دانشمندان یونانی کلاسیک، از جمله آثار ارسطو شد. تفاسیر Averroes که به لاتین ترجمه شد و در طول قرن سیزدهم به اروپای غربی معرفی شد، تفاسیر معتبری از مشارکت های فلسفی ارسطو ارائه کرد و بدین وسیله دسترسی به این دانش از دست رفته را بازگرداند. تأثیر عمیق این تفاسیر باعث شد که Averroes معمولاً در متون مسیحی لاتین بهعنوان «مفسر» نامیده میشود، نه با نام خاص خود. او همچنین به عنوان "پدر آزاداندیشی و بی ایمانی" و "پدر خردگرایی" شناخته شده است.
مایکل اسکات (1175 - ج. 1232) ترجمه لاتین مجموعههای Averroes را آغاز کرد و تفسیرهای گستردهای را بر روی فیزیک، متافیزیک، مایکل اسکات آغاز کرد. در کنار تفاسیر میانی و مختصر متعدد، که در سال 1217 در پاریس و تولدو آغاز شد. متعاقباً، سایر دانشمندان اروپایی، از جمله هرمانوس آلمانوس، ویلیام دو لونا، و آرمنگو از مونپلیه، آثار دیگری از آوروئس را ترجمه کردند، گهگاهی با کمک همکاران یهودی. اندکی پس از آن، نوشتههای Averroes به طور گسترده در میان دانشمندان مسیحی در سنت مکتبی منتشر شد. خروجی فکری او گروهی از طرفداران متعهد را پرورش داد که به آورویست های لاتین معروف شدند. پاریس و پادوآ با طرفداران برجسته قرن سیزدهم مانند سیگر از برابانت و بوئتیوس از داچیا به عنوان مراکز مهم آوروئیسم لاتین ظهور کردند. مقامات کلیسای کاتولیک رومی با مخالفت با گسترش آوروئیسم پاسخ دادند. در سال 1270، اتین تمپیر، اسقف پاریس، 15 آموزه را محکوم کرد - که بسیاری از آنها ریشه در تفکر ارسطویی یا آورویستی داشتند - و ناسازگاری آنها با اصول کلیسایی را تأیید کرد. هفت سال بعد، در سال 1277، به دستور پاپ جان بیست و یکم، تمپیر محکومیت دیگری صادر کرد، این پایان نامه شامل 219 پایان نامه برگرفته از جریان های فکری مختلف، عمدتاً از آموزه های ارسطو و آوروئس است. آوروس با استقبال متفاوتی در میان دیگر روشنفکران کاتولیک مواجه شد. توماس آکویناس، فیلسوف برجسته کاتولیک قرن سیزدهم، به طور گسترده از تفاسیر Averroes از ارسطو استفاده کرد و به طور همزمان اختلاف نظرهای مهمی را بیان کرد. به عنوان مثال، آکویناس نقدی جامع بر نظریه Averroes نوشت که یک عقل واحد و مشترک را برای تمام بشریت مطرح کرد. او همچنین مواضع Averroes در مورد ابدیت جهان و مفهوم مشیت الهی را به چالش کشید. رامون لول، یکی دیگر از شخصیتهای برجسته، به طور فعال با آوررویسم مخالفت کرد و تمایز آشکاری بین اسلام، که بهعنوان دین قابل تحمل میدانست، و آوروئیسم، بهویژه تجلی لاتین آن، که به عقیده او باید بهعنوان یک فلسفه در برابر آن مقاومت کرد، قائل شد. محکومیتهای صادر شده توسط کلیسای کاتولیک در سالهای 1270 میلادی و 1270 میلادی صادر شد. نقد، به طور جمعی انتشار آوروئیسم در جهان مسیحیت لاتین را کاهش داد. با این وجود، این جنبش تا قرن شانزدهم طرفداران خود را حفظ کرد، دوره ای که نشان دهنده انشعاب تدریجی جریان های فکری اروپایی از فلسفه ارسطویی بود. آورویستهای برجسته در قرنهای بعدی شامل جان ژاندون و مارسیلیوس پادوآ (قرن چهاردهم)، گائتانو داتین و پیترو پومپونازی (قرن پانزدهم)، و آگوستینو نیفو و مارکانتونیو زیمارا (قرن شانزدهم) بودند. آوروئس تا دوران مدرن کمترین تأثیر قابل توجهی بر گفتمان فلسفی اسلامی داشت. این تأثیر محدود تا حدی به عوامل جغرافیایی نسبت داده شد. Averroes در اسپانیا، واقع در حاشیه غربی تمدن اسلامی، دور از مراکز تاسیس میراث فکری اسلامی ساکن بود. علاوه بر این، اصول فلسفی او ممکن است در نزد دانشمندان اسلامی معاصر طنین انداز نباشد. تأکید او بر متون ارسطویی در جهان اسلام قرن دوازدهم، که ارسطو را از قرن نهم به طور گسترده تحلیل کرده بود، نابهنگام تلقی میشد و تا آن زمان عمیقاً در جریانهای فکری نوظهور، بهویژه جریانهای مرتبط با ابن سینا، غوطهور بود. در طول قرن نوزدهم، روشنفکران مسلمان تعامل خود را با آثار آوروس از سر گرفتند. این دوره مصادف شد با یک تجدید حیات فرهنگی، معروف به النهضه (به معنای "بیداری مجدد")، در سراسر مناطق عرب زبان، جایی که نوشته های Averroes به عنوان یک کاتالیزور برای مدرن کردن سنت های فکری اسلامی تلقی می شد. آوروئس در زمینه های فرهنگی مختلف در جوامع غربی و مسلمانان ارجاع داده می شود. شعر حماسی دانته آلیگری، کمدی الهی که در سال 1320 نهایی شد، آوروس را به تصویر میکشد که به عنوان «کسی که تفسیر بزرگ را ساخته است»، در کنار دیگر روشنفکران یونانی و مسلمان غیر مسیحی، در اولین حلقه جهنم نزدیک صلاحالدین قرار دارد. مقدمه جفری چاسر در سال 1387 برای قصه های کانتربری شامل Averroes در میان مقامات برجسته پزشکی شناخته شده در اروپا در آن دوران است. نقاشی دیواری رافائل در سال 1501، مدرسه آتن، که کاخ حواری در واتیکان را تزیین می کند، آوروئس را در میان دیگر شخصیت های فلسفی بنیادی نشان می دهد. در داخل این نقاشی، آوروس با عمامه و عمامه سبز به تصویر کشیده شده است و از پشت فیثاغورث را مشاهده می کند که در حال نوشتن نشان داده شده است. رمان ویکتور هوگو، گوژپشت نوتردام (ساخته شده در سال 1831 و در سال 1482 در پاریس) حاوی شرح مختصری است. آنتاگونیست، کشیش کلود فرولو، مهارت کیمیاگری آوروس را در طول تعقیب بیوقفهاش برای سنگ فیلسوف تمجید میکند. داستان کوتاه خورخه لوئیس بورخس در سال 1947، "جستجوی آوروئس" (به اسپانیایی: Langs end his,s. شاعر ارسطو را در بستری فرهنگی عاری از سنت های زنده نمایشی درک کنید. در ادامه داستان، بورخس میگوید: "احساس کردم که [داستان] مرا مسخره کرد، من را ناکام گذاشت، من را خنثی کرد. احساس کردم که آوروئس، تلاش برای تصور اینکه یک نمایشنامه چیست، بدون اینکه هرگز به چیستی تئاتر شک نداشته باشد، پوچتر از من نبود، و تلاش میکردم که Averroes را با موادی بیش از چند Lanann، Palneacios و ربودهشده تصور کنم." آوروئس همچنین نقش اصلی فیلم مصری سرنوشت ساخته یوسف شاهین در سال 1997 را ایفا می کند که بخشی از آن به مناسبت هشتصدمین سالگرد درگذشت او ساخته شده است. جنس گیاهی Averrhoa (شامل گونههایی مانند ستارهمیوه و بیلیمبی)، دهانه قمری ابن رشد، و سیارک 8318 Averroes همگی پس از مرگ به افتخار او نامگذاری شدهاند. Mael Malihabadi در 1957، در سنت فکری اسلامی
تصویرهای فرهنگی
یادداشت های علمی
استنادهای کتابشناختی
کتابشناسی
آثار Averroes
آثار آوروس