ایزیدور آگوست ماری فرانسوا خاویر کنت (به فرانسوی: [oɡyst(ə) kɔ̃t]؛ ۱۹ ژانویه ۱۷۹۸ – ۵ سپتامبر ۱۸۵۷) فیلسوف، ریاضیدان و نویسنده مشهور فرانسوی در زمینه دین گرایی بود. او اغلب به عنوان فیلسوف آغازین علم در درک معاصر از این اصطلاح شناخته می شود. مفهومسازیهای کنت برای ظهور جامعهشناسی، رشتهای که او از آن نام برد و دستاورد نهایی را در میان علوم میدانست، محوری بود.
Isidore Auguste Marie François Xavier Comte (; فرانسوی: [oɡyst(ə)kɔ̃t]؛ 19 ژانویه 1798 – 5 سپتامبر 1857 فرمول نویس فرانسوی بود. دکترین پوزیتیویسم او اغلب به عنوان اولین فیلسوف علم به معنای امروزی این واژه در نظر گرفته می شود. ایدههای کنت برای توسعه جامعهشناسی بنیادی بود، به طوری که او این اصطلاح را ابداع کرد و این رشته را به عنوان تاج دستاورد علوم تلقی کرد.
تأثیر از هانری دو سن سیمون، تلاشهای علمی کنت با هدف پرداختن به آشفتگی اجتماعی ناشی از انقلاب فرانسه بهعنوان بینهایت تعبیر شد. ساختار اجتماعی او تلاش کرد تا دکترین اجتماعی علمی جدیدی را ایجاد کند که آن را پوزیتیویسم نامید. مشارکت های او به طور قابل توجهی بر گفتمان روشنفکری قرن نوزدهم تأثیر گذاشت و به کار متفکران اجتماعی برجسته ای مانند جان استوارت میل و جورج الیوت شکل داد. مفاهیم بنیادی کنت از جامعه شناسی و تکامل گرایی اجتماعی، چارچوبی را برای نظریه پردازان اجتماعی و انسان شناسان اولیه، از جمله هریت مارتینو و هربرت اسپنسر، فراهم کرد، که در نهایت به جامعه شناسی آکادمیک مدرن که توسط امیل دورکیم به عنوان یک تحقیق اجتماعی عملی و عینی در زمینه تحقیقات اجتماعی جامع
مطابقت با او تبدیل شد، تکامل یافت. انسانیت» که ظهور سازمانهای انسانگرای دینی غیر خداباور و اومانیستهای سکولار را در قرن نوزدهم پیشبینی میکرد. او همچنین بالقوه ابداع اصطلاح نوع دوستی.
شناخته می شودزندگی
آگوست کنت در 19 ژانویه 1798 در مونپلیه، هرو، در دوره ای که منطقه تحت حکومت جمهوری اول تازه تاسیس فرانسه بود، به دنیا آمد. کنت پس از تحصیل در لیسه ژفر و متعاقباً در دانشگاه مونپلیه، در اکول پلی تکنیک پاریس پذیرفته شد. اکول پلی تکنیک با تعهد خود به آرمان های جمهوری خواهانه و مترقی فرانسه متمایز بود. پس از بسته شدن اکول برای سازماندهی مجدد در سال 1816، کنت به فعالیت های علمی خود در دانشکده پزشکی در مونپلیه ادامه داد. پس از بازگشایی مدرسه پلیتکنیک، او تصمیم گرفت که به دنبال پذیرش مجدد نباشد.
پس از بازگشت به مونپلیه، کنت به زودی متوجه اختلافات آشتیناپذیر با خانواده کاتولیک و سلطنتطلب خود شد، که باعث شد به پاریس نقل مکان کند، جایی که از طریق مشاغل جزئی مختلف زندگی خود را حفظ کرد. کنت قبلاً تحت تأثیر معلم اولیه و کشیش پروتستان خود، دانیل انکونتره، کاتولیک را کنار گذاشته بود.
در اوت 1817، او آپارتمانی را در خیابان بناپارت 36 در منطقه ششم پاریس، که تا سال 1822 در آنجا اقامت داشت، تضمین کرد. بعداً در همان سال، او را به عنوان دانشجو و منشی دانشگاه معرفی کرد. محافل روشنفکری را تشکیل داد و عمیقاً افکار بعدی او را شکل داد. در این دوره، کنت مقالات اولیه خود را در چندین نشریه به کارگردانی سن سیمون منتشر کرد، از جمله L'Industrie، Le Politique، و L'Organisateur (و همچنین Le Censeur Européen چارلز دونویر و چارلز کنت). با این حال، اولین نشریه او به نام خودش «جدایی عمومی بین نظرات و خواستهها» («جدایی عمومی نظرات و خواستهها») در سال 1819 بود.
در سال 1824، کنت دوباره به دلیل اختلافات اساسی، ارتباط خود را با سن سیمون قطع کرد. کنت یک Plan de travaux scientifiques nécessaires pour réorganiser la société (1822) منتشر کرده بود (طرح مطالعات علمی لازم برای سازماندهی مجدد جامعه). با این وجود، او نتوانست موقعیت علمی را به دست آورد و زندگی روزمره او متکی به حمایت حامیان مالی و کمک مالی دوستان بود. بحث های علمی در مورد میزان گنجاندن آثار سنت سیمون توسط کنت در آثار خود ادامه دارد.
کنت در سال 1825 با کارولین ماسین ازدواج کرد. در سال 1826 در یک مرکز بهداشت روان بستری شد و نه به عنوان درمان شده، بلکه توسط بیگانهشناس فرانسوی ژان اتین دومینیک اسکویرول از آنجا مرخص شد و او را قادر ساخت تا کار روی پروژه فکری خود را از سر بگیرد. (او بعداً در سال 1827 با پریدن از Pont des Arts اقدام به خودکشی کرد.) بین این دوره و طلاق آنها در سال 1842، او شش جلد اثر مهم خود را منتشر کرد، Cours.
کنت دوستی نزدیکی با جان استوارت میل ایجاد کرد. در سال 1844، او علاقه عمیقی به کلوتیلد دو وو کاتولیک پیدا کرد. با این حال، رابطه آنها به دلیل وضعیت تاهل حل نشده او ناتمام ماند. پس از مرگ او در سال 1846، این محبت به یک عبادت شبه مذهبی تبدیل شد و کنت را با همکاری میل (که همزمان در حال اصلاح یک سیستم فلسفی مشابه بود) واداشت تا "دین بشریت" جدیدی را ایجاد کند. جان کلز اینگرام، یکی از پیروان کنت، در سال 1855 از او در پاریس دیدن کرد.
کنت چهار جلد از Système de politique positive (1851-1854) را تألیف کرد. اثر پایانی او، جلد اول La Synthèse Subjective ("Subjective Synthesis")، در سال 1856 منتشر شد. کنت در 5 سپتامبر 1857 در پاریس به سرطان معده تسلیم شد و در گورستان معروف Père Lachaise، جایی که cenotapherme, مادرش و مادرش بود، دفن شد. واکس محل سکونت او از 1841 تا 1857، که اکنون به عنوان Maison d'Auguste Comte محفوظ است، در خیابان 10 مسیو لو پرنس در منطقه 6 پاریس قرار دارد.
کار
پوزیتیویسم کنت
کنت در ابتدا دیدگاه معرفتشناختی پوزیتیویسم را در دورهای در فلسفه اثباتی، اثری چند جلدی که از سالهای 1830 تا 1842 منتشر شد، بیان کرد. انتشارات 1848، نمای عمومی پوزیتیویسم به زبان انگلیسی (به زبان انگلیسی منتشر شده) در سال 1848 موفق شدند. سه جلد اول دوره عمدتاً به علوم فیزیکی موجود (ریاضیات، نجوم، فیزیک، شیمی، زیست شناسی) می پردازد، در حالی که دو جلد بعدی بر ضرورت ظهور علوم اجتماعی تأکید می کند. کنت با شناخت دایرهای ذاتی بین نظریه علمی و مشاهده، و از طریق طبقهبندی نظاممند علوم، اغلب فیلسوف بنیادی علم در درک معاصر آن در نظر گرفته میشود. او همچنین در تمایز صریح فلسفه طبیعی از علم پیشگام بود. کنت اظهار داشت که علوم فیزیکی در ابتدا باید توسعه می یافت و بشریت را قادر می ساخت تا متعاقباً تلاش های خود را به سمت "علم ملکه" پیچیده و مهم جامعه بشری هدایت کند. در نتیجه، رساله دیدگاه پوزیتیویسم او با هدف ترسیم اهداف تجربی روششناسی جامعهشناختی، با ویژگیهای بیشتر مشخص میشود.
کنت نظریهای از تکامل اجتماعی ارائه میکند، که بیان میکند که جوامع در سه مرحله متمایز در جستجوی حقیقت پیشرفت میکنند: (1) مرحله الهیاتی، (2) مرحله متافیزیکی و (3) مرحله مثبت.
- از دیدگاه قرن نوزدهم فرانسه، مرحله الهیات مقدم بر عصر روشنگری بود، که طی آن نقشها و محدودیتهای اجتماعی بشر به قدرت الهی نسبت داده میشد. افراد آموزه های اجدادی را بدون انتقاد پذیرفتند. اعتقاد به قدرت های ماوراء طبیعی رایج بود. فتیشیسم در این دوره اهمیت قابل توجهی داشت.
- مرحله متافیزیکی کنت به مفاهیم متافیزیکی ارسطو یا سایر فیلسوفان یونان باستان مربوط نمی شد. در عوض، این مفهوم از چالش های اجتماعی در فرانسه پس از انقلاب 1789 فرانسه سرچشمه می گیرد. در طول این مرحله متافیزیکی، حقوق جهانی به عنوان دارای جایگاه برتر در نظر گرفته شد، که فراتر از اقتدار هر حاکم انسانی برای ابطال است، حتی اگر این حقوق به صراحت به امر مقدس فراتر از تداعی استعاری مرتبط نبود. این دوره همچنین مرحله تحقیق نامیده می شود که با وجود فقدان شواهد تجربی عینی با ظهور استدلال و تحقیق مشخص می شود. مرحله تحقیق نشان دهنده پیدایش پارادایم اجتماعی بود که اقتدار مستقر و عقاید مذهبی را به چالش می کشید.
- مرحله علمی پس از شکستهای انقلاب و دوران ناپلئونی پدیدار شد. در این مرحله، بدون توجه به اعلامیههای حقوق بشر یا پیشگوییهای مربوط به اراده خدا، میتوان راهحلهای مشکلات اجتماعی را شناسایی و اجرا کرد. در این رابطه، کنت با کارل مارکس و جرمی بنتام مشترکاتی داشت. در حالی که این مفهوم از مرحله علمی معاصر بود، بعداً به فیزیک کلاسیک و تفاسیر متعارف تاریخی متکی بود.
قانون سه مرحلهای کنت یکی از اولین فرمولبندیهای تکاملگرایی اجتماعی را نشان میدهد.
کنت به قول معروفی گفت: "مشخص است که منظومه شمسی بد طراحی شده است." از طریق ترکیب این قوانین، کنت یک طبقهبندی سیستماتیک و سلسله مراتبی از همه علوم را ایجاد کرد که شامل فیزیک معدنی (نجوم، علم زمین و شیمی) و فیزیک آلی (زیستشناسی و بهویژه مفهوم اولیه physique با اصطلاح sociologiSoc> متعاقباً) میشود. در سال 1838، کنت به طور مستقل اصطلاح "sociologie" را به عنوان یک نئولوژیسم ابداع کرد، که متمایز از مقدمه قبلی امانوئل ژوزف ساییس در سال 1780 بود. کنت قبلاً از عبارت "فیزیک اجتماعی" استفاده کرده بود، اما این اصطلاح توسط دانشمندان دیگر، به ویژه آدولف کویتله (Adolphe Quetelet) پذیرفته شده بود.
هدف اصلی کنت این بود که بهجای ساختار تحمیلی، ترتیب سلسله مراتبی ذاتی علوم، مستقل از ترجیحات فردی را مشخص کند. او با استفاده از «مثبت» به عنوان یک معیار طبقهبندی به این امر دست یافت و آن را بهعنوان میزانی که پدیدهها را میتوان دقیقاً کمیت کرد، تعریف کرد. این معیار همچنین پیچیدگی نسبی آنها را منعکس می کند، با توجه به اینکه دقت یک علم رابطه معکوس با ماهیت پیچیده آن دارد. علاوه بر این، سطح دقت یا مثبت بودن مطابق با قابلیت آن برای اثبات ریاضی است. در نتیجه، ریاضیات، اگرچه خود علم مشخصی نیست، به عنوان استاندارد جهانی برای تعیین موقعیت هر رشته علمی عمل می کند. از طریق این تعمیم، کنت پنج دسته اصلی از پدیدهها را شناسایی کرد که هر کدام دارای اهمیت طبقهبندی معادلی هستند، اما مثبتتر به تدریج کاهش مییابند: نجوم، فیزیک، شیمی، زیستشناسی و جامعهشناسی.
مفهوم یک رشته علمی متمایز اختصاص داده شده به پدیده های اجتماعی، جدا از علوم انسانی یا متافیزیک، در قرن نوزدهم برجسته شد و منحصراً به کنت نسبت داده نشد. پژوهشهای اخیر نشان داده است که اصطلاح «جامعهشناسی» که اغلب به کنت نسبت داده میشود، در واقع در سال 1780 توسط امانوئل ژوزف سیس (1748-1836) مقالهنویس فرانسوی معرفی شد، البته با تفسیر معنایی متمایز. با این وجود، مفهوم سازی کنت از این علم اجتماعی تخصصی به طور قابل توجهی جاه طلبانه، حتی بزرگ، و متمایز از هم عصرانش بود. او جامعهشناسی را بهعنوان نهاییترین و مهمترین علوم در نظر میگیرد که میخواهد یافتههای دیگر رشتهها را در چارچوبی یکپارچه گنجانده و ترکیب کند. با این حال، توجه به این نکته مهم است که کنت علم هفتم را نیز شناسایی کرد که آن را برتر از جامعهشناسی میدانست و بیان میکرد که «انسانشناسی یا علم واقعی انسان [آخرین درجهبندی در سلسله مراتب بزرگ علم انتزاعی است».
کنت در توضیح خود از فلسفه اثباتی، رابطه متقابل مهم بین نظریه، عمل و درک انسان از جهان را روشن کرد. مشاهدات قابل توجهی از چاپ ترجمه هریت مارتینو در سال 1855 از فلسفه مثبت آگوست کنت (صفحه 27) ادعای او را برجسته می کند: "اگر درست باشد که هر نظریه باید بر واقعیات مشاهده شده استوار باشد، به همان اندازه درست است که حقایق را نمی توان بدون راهنمایی یا راهنمایی های ما مشاهده کرد. بیثمر و بیثمر نمیتوانستیم آنها را حفظ کنیم
تأکید کنت بر پیوستگی سیستمی عناصر اجتماعی، پیشبینی توسعه کارکردگرایی مدرن بود. با این حال، مانند چندین تن از معاصرانش، جنبههای خاصی از آثار کنت اکنون بهعنوان خاص و فاقد دقت علمی در نظر گرفته میشود، و دیدگاه بلندپروازانه او از جامعهشناسی بهعنوان رشتهای مرکزی که همه علوم را متحد میکند، محقق نشده است.
دعای کنت برای رویکردی کمّی و مبتنی بر تفکر منطقی ریاضی. این رویکرد یک عنصر اساسی از پوزیتیویسم مدرن، تجزیه و تحلیل آماری کمی معاصر، و فرآیندهای تصمیم گیری استراتژیک تجاری را تشکیل می دهد. رابطه ادواری بین تئوری و عمل، همانطور که توسط Comte توضیح داده شد، مشابهاتی را در روشهای تجاری مدرن مانند مدیریت کیفیت جامع (TQM) و بهبود مستمر کیفیت پیدا میکند، جایی که طرفداران یک چرخه مداوم از کاربرد نظری و اصلاح عملی را از طریق چرخه Plan-Do-Check-Act (PDCA) یا Shewhart بیان میکنند. علیرغم ترویج تحلیل کمی، کنت محدودیتهای ذاتی آن را در توضیح کامل پدیدههای اجتماعی تصدیق کرد.
نظریههای جامعهشناختی اولیه هربرت اسپنسر عمدتاً به عنوان پاسخی متقابل به ایدههای کنت ظاهر شدند. به دنبال پیشرفتهای زیستشناسی تکاملی، اسپنسر تلاش کرد تا این رشته را با استفاده از آنچه که اکنون به عنوان اصول داروینیستی اجتماعی شناخته میشود، دوباره چارچوببندی کند.
تشخیص پایدار کنت تا حدی به امیل لیتره نسبت داده میشود، که بازبینی پوزیتیویست را در 18>6 ایجاد کرد.
آگوست کنت به طور قابل توجهی حوزه جامعه شناسی را که شامل مطالعه جامعه، روابط اجتماعی، تعاملات و فرهنگ است، گسترش داد، نه اینکه خود مفهوم را منشا پیدا کند. رویکرد او به جامعه شناسی اساساً توسط پوزیتیویسم هدایت می شد، روشی که بر تجربه گرایی و روش علمی تأکید می کرد. کنت جامعه شناسی را به دو حوزه مجزا تقسیم کرد: استاتیک اجتماعی که انسجام اجتماعی را بررسی می کند و پویایی اجتماعی که محرک های تغییرات اجتماعی را بررسی می کند. او این حوزهها را بهعنوان اجزای جداییناپذیر یک سیستم یکپارچه مفهومسازی کرد و قیاسی بین جامعه و جامعهشناسی و بدن و آناتومی انسان ترسیم کرد. کنت نقش ارتباط و ایجاد مرز را به ساختارهای اجتماعی مانند زبان، مذهب و تقسیم کار نسبت داد. زبان ارتباط بین افراد را در نسلهای مختلف در جامعه تسهیل میکند. دین وحدت اجتماعی را از طریق سیستم های اعتقادی مشترک و عملکرد هماهنگ تقویت می کند. تقسیم کار، به نوبه خود، وابستگی متقابل بین اعضای جامعه را ترویج می کند.
پروژه اتوپیا
مشارکت آگوست کنت در اندیشه اتوپیایی اغلب نادیده گرفته میشود، علیرغم تأثیر قابل توجه او بر ادبیات اتوپیایی و بحثهای معاصر. محققان پیشنهاد میکنند که چارچوب آرمانشهری او برای زندگی مدرن «به عنوان یک کاتالیزور برای فعالیتهای مختلف جهانساز در طول قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم عمل کرد» (Willson, M. 2019). در این پروژه اتوپیایی، کنت سه مفهوم اصلی را معرفی کرد: نوع دوستی، جامعه سالاری، و دین بشریت. در قرن نوزدهم، کنت نوع دوستی را به عنوان "نظریه ای از رفتار که خیر دیگران را به عنوان پایان عمل اخلاقی در نظر می گیرد" تعریف کرد (بریتانیکا، تی، 2013). او علاوه بر این، جامعهسالاری را بهعنوان یک سیستم حکومتی توسط افرادی که آشنایی مشترک دارند، مانند دوستان یا متحدان، توضیح داد. پس از انقلاب فرانسه، کنت به دنبال پایهای منطقی برای حکومت بود و متعاقباً پس از تأسیس فلسفه پوزیتیویسم، جامعهسالاری را به عنوان یک «روش علمی» برای حکومت توسعه داد.
دین بشریت
در سالهای آخر عمر، کنت دین بشریت را فرموله کرد، و قصد داشت آن را به جوامع پوزیتیویستی با کارکرد منسجمی که به طور سنتی توسط پرستش مذهبی انجام میشد، ارائه دهد. در سال 1849، او اصلاحات تقویمی را به نام «تقویم پوزیتیویستی» معرفی کرد. همکار نزدیک او، جان استوارت میل، بین یک "کنت خوب" با اشاره به نویسنده دوره فلسفه مثبت و "کنت بد" که مؤلف سیستم مذهبی سکولار بود، تفاوت قائل شد. اگرچه خود سیستم موفقیت گسترده ای به دست نیاورد، ظهور آن با انتشار کتاب درباره منشأ گونه ها داروین (1859) مصادف شد که به طور جمعی بر رشد سازمان های مختلف انسان گرای سکولار در قرن نوزدهم تأثیر گذاشت، به ویژه از طریق تلاش های سکولاریست هایی مانند ریچارد هولگریواک. در حالی که بسیاری از طرفداران انگلیسی کنت، از جمله جورج الیوت و هریت مارتینو، تا حد زیادی جنبههای جامع و اغلب غم انگیز سیستم او را رد کردند، آنها مفهوم دین انسانیت و دستور او "vivre pour autrui" ("زندگی برای دیگران") را پذیرفتند، که منشأ اصطلاح "نوع دوستی" است.
قانون سه مرحله
کنت نگران نبود چارچوب مفهومی یکپارچه ای بود که فیزیک، شیمی و زیست شناسی را ادغام کند. در نتیجه، او تلاش کرد تا از طریق استدلال علمی بینش هایی را در مورد جهان اجتماعی به دست آورد. تحقیقات او او را به این نتیجه رساند که رشد ذهن انسان، و در نتیجه جوامع، در مراحل مختلف پیشرفت می کند. او معتقد بود که تاریخ اجتماعی را می توان به سه مرحله تقسیم کرد: الهیاتی، متافیزیکی و مثبت. قانون سه مرحله، یک نظریه تکاملی، چگونگی تقسیم پیشرفت های فلسفی تاریخ جوامع را به این سه بخش ترسیم می کند. کنت تکامل را به عنوان پیشرفت ذهن انسان، که در مراحل متوالی پیش میرود، تصور میکند. او در نهایت به این نتیجه رسید که توسعه اجتماعی منعکس کننده تکامل ذهن انسان است.
قانون چنین فرض می کند که هر یک از مفاهیم اساسی ما - هر شاخه از دانش ما - به طور متوالی از طریق سه شرایط نظری متمایز پیشرفت می کند: الهیاتی یا ساختگی. متافیزیکی یا انتزاعی و علمی یا مثبت.
قانون سه مرحله آگوست کنت یک تکامل اجتماعی را از طریق مراحل متمایز ارائه میکند، برخی از آنها قبلاً تکمیل شدهاند و برخی دیگر هنوز در حال آشکار شدن هستند. زمانی که سیستم های موجود ناکارآمد می شوند و مانع پیشرفت تمدن و ایجاد پیچیدگی های اجتماعی می شوند، مراحل جدیدی پدیدار می شوند. (لنزر 1975، ص 10) برای حل چنین بن بست هایی، افراد در جوامع پیشرفته باید یک چارچوب اجتماعی بدیع و «ارگانیک» اتخاذ کنند. کنت با اشاره به وضعیت مخمصه پادشاهان، دشواریهای بازسازی اجتماعی را نشان میدهد. پادشاهان اغلب ضرورت سازماندهی مجدد قلمروهای خود را تشخیص می دهند، اما اغلب شکست می خورند زیرا نیاز اساسی به اصلاحات تمدنی را نادیده می گیرند و نمی توانند درک کنند که اجرای یک سیستم جدید و هماهنگ تر راه حل بهینه است. ناتوانی آنها در کنار گذاشتن سیستم های منسوخ ناشی از عدم درک ماهیت واقعی بحران معاصر است. با این وجود، پیشرفت مستلزم پیامدهای ذاتی است که ناشی از «یک سلسله تغییرات مستقل از اراده انسانی است که همه طبقات جامعه در آن سهیم بودند و خود پادشاهان اغلب اولین کارگزاران و مشتاقترین مروجین آنها بودهاند». در نهایت، مردم ظرفیت ایجاد یک سیستم جدید را دارند. این الگوی تکاملی در مراحل الهیاتی، متافیزیکی و مثبت نمونه است. قانون سه مرحله، پیشرفت اجتماعی را از طریق مراحل متمایز ترسیم می کند و سیر تکاملی عقل انسان را منعکس می کند. این سه مرحله - الهیاتی، متافیزیکی و مثبت - در مجموع قانون سه مرحله را تشکیل می دهند. مرحله الهیاتی که قبل از قرن چهاردهم پیش از آن بود، مشخصه جوامعی بود که در آن زندگی کاملاً خدامحور بود. در مرحله متافیزیکی، جامعه فعالانه حقوق و آزادی های جهانی را دنبال می کرد. در مرحله سوم و نهایی، مرحله ایجابی، کنت به این پرسش می پردازد: «روابط میان فلسفه علم، تاریخ علم و جامعه شناسی علم چگونه باید دیده شود». او ادعا می کند که جامعه شناسی و تاریخ متقابل نیستند. در عوض، تاریخ به عنوان روش شناسی جامعه شناسی عمل می کند و او را وادار می کند که جامعه شناسی را به عنوان «علم نهایی» معرفی کند. مرحله مثبت با هدف حل و فصل مسائل اجتماعی، اجباری برای اصلاح آنها بدون توجه به "اراده خدا" یا "حقوق بشر" بود. کنت مشاهده کرد که این مراحل رشد در جوامع مختلف در طول تاریخ تکرار می شود.
مرحله الهیات
مرحله ابتدایی، مرحله الهیاتی، تبیینهای ماوراء طبیعی یا دینی را برای رفتار انسان و پدیدههای طبیعی مطرح میکند، زیرا «ذهن انسان در جستجوی علل اولیه و نهایی پدیدهها، ناهنجاریهای ظاهری در جهان را به عنوان مداخلات عوامل فراطبیعی توضیح میدهد». این مرحله نشاندهنده «نقطه آغاز ضروری هوش انسانی» است که در آن بشریت همه پدیدهها را به عوامل ماوراء طبیعی نسبت میدهد. در این دوره، تلاش اولیه انسان، دستیابی به معرفت مطلق است. کنت این مرحله را به دلیل تکیه آن بر تبیین های ساده انگارانه و انسانی - نسبت دادن همه پدیده ها به عوامل ماوراء طبیعی - به جای عقل انسانی و مشاهدات تجربی، مورد انتقاد قرار داد. کنت به ادعای فلسفی بیکن اشاره میکند که «هیچ معرفت واقعی نمیتواند وجود داشته باشد، مگر آن چیزی که مبتنی بر حقایق مشاهدهشده است»، با این حال، او معتقد است که عقل بدوی نمیتوانست به این شکل عمل کند، زیرا صرفاً وابستگی دایرهای بین مشاهدات و نظریهها را تداوم میبخشد. او توضیح می دهد: "زیرا اگر از یک سو، هر نظریه مثبتی باید لزوماً بر روی مشاهدات استوار شود، از سوی دیگر، کمتر درست نیست که برای مشاهده، ذهن ما به نظریه ای یا نظریه ای دیگر نیاز دارد." با توجه به اینکه ذهن انسان در پیدایش دانش بشری نمیتوانست به این شکل عمل کند، کنت معتقد است که افراد «از به خاطر سپردن حقایق ناتوان بودهاند» و بدون تصورات الهیاتی، که توضیحات سادهتری برای وجود انسان ارائه میدهد، در دام این دایره میمانند. کنت علیرغم مخالفت خود، نقش اساسی الهیات را در رشد اولیه ذهن بدوی تصدیق کرد.
وضعیت الهیات اولیه به عنوان مرحله اساسی رشد فکری انسان مطرح می شود. در طی این مرحله، ذهن انسان در درجه اول تمرکز خود را به سمت «طبیعت درونی موجودات و علل اولیه و نهایی همه پدیده هایی که مشاهده می کند» معطوف می کند (فره 2). در نتیجه، عقل می کوشد تا روابط علّی حاکم بر حوزه اجتماعی را شناسایی کند. این منجر به مفهومسازی پدیدهها میشود که «بهعنوان تولید مستقیم و مستمر عوامل کموبیش متعدد ماوراء طبیعی، که مداخلات خودسرانهشان همه ناهنجاریهای ظاهری جهان را توضیح میدهد» (فره 2).
در این چارچوب الهیاتی، مرحله فرعی اولیه بهعنوان فتیشگرایانه شناخته میشود، که در آن، آفرینش مستقیم توسط یک فتیشناوس، آفرینش مستقیم و p نسبت داده میشود. موجودی، مانند یک خدا. این دیدگاه بشریت را وادار می کند که هر رویداد جهانی را به عنوان تجلی مستقیم اراده این عوامل ماوراء طبیعی تفسیر کند. همزمان، برخی از افراد با اعتقاد به ارواح یا ارواح ساکن در اشیای بیجان، آنیمیسم را پذیرفتند. تصور میشد که این موجودات معنوی، که دارای روح هستند و به طور بالقوه مستقل از اشکال فیزیکی وجود دارند، با انسانها تعامل دارند و در نتیجه نیاز به قربانی کردن و عبادت برای دلجویی از آنها دارند.
تکثیر تبیینها برای پدیدهها در این مرحله، شکلهای متعددی از فتیشیسم را بهوجود میآورد که نیاز به احضار وقایع مختلف را برای توضیح وقایع متعدد ضروری میسازد. در نتیجه، افراد شروع به پیوند دادن یک خدای متمایز با هر شی یا رخداد می کنند، یک نظام اعتقادی به نام شرک. در این پیشرفت، عقل انسانی «کنش مشیتی یک موجود واحد را جایگزین بازی متنوع خدایان مستقل متعددی کرد که توسط ذهن بدوی تصور شده است.»
این خدایان اغلب با ویژگیهای انسانسازی و زئومورفیک ظاهر میشوند. به عنوان مثال، مصر باستان خدایان متعددی را با ویژگی های حیوانی، مانند Ra، که با سر شاهین به تصویر کشیده شده و با خورشید مرتبط است، نشان می داد. به همین ترتیب، یونانیان مشرک خدایان مختلفی را می پرستیدند، از جمله پوزیدون که بر دریا حکومت می کرد و دیمتر، الهه باروری. با این وجود، تکثیر این خدایان، که هر یک بر پدیده های اجتماعی مسلط هستند، می تواند به پیچیدگی شناختی در یادآوری و تمایز بین آنها منجر شود.
عقل انسان این چالش شناختی را با پیشروی به مرحله فرعی به نام توحید حل می کند. به جای انبوهی از خدایان، این نظام اعتقادی، خدای منفرد، دانا و قادر مطلق را به عنوان مرجع مرکزی حاکم بر جهان معرفی می کند. این اتحاد هماهنگی جهانی را تقویت می کند، زیرا همه جنبه ها تابع یک حاکمیت واحد هستند. در نتیجه، ابهام در رفتار شایسته یا تعیین حاکم اعظم، مسائل ذاتی شرک را برطرف می کند. حالت الهیاتی به طور مؤثر به عنوان چارچوب شناختی اولیه برای مفهومسازی رویدادها عمل میکند و توضیحی موقت برای علیت ایجاد میکند که میتواند متعاقباً اصلاح شود. خدایان چند خدایی با قادر ساختن ذهن به صورتبندی دلایل پدیدهها، بهعنوان سازههای موقتی عمل میکنند که در نهایت با مفاهیم توحیدی قابل جایگزینی هستند.
مرحله الهیاتی نشان میدهد که چگونه عقل نوپای انسانی پدیدههای ماوراء طبیعی را درک میکند و متعاقباً علل زیربنایی آنها را دستهبندی و تعریف میکند. همانطور که کنت بیان کرد، "اولین پیشرفت ذهن انسان فقط می توانست با روش الهیاتی ایجاد شود، تنها روشی که می تواند خود به خود توسعه یابد. این به تنهایی دارای ویژگی مهمی است که یک نظریه موقت را به ما ارائه می دهد ... که بلافاصله اولین حقایق را جمع آوری می کند، با کمک آن، با پرورش ظرفیت خود برای مشاهده، ما توانستیم عصر یکسره مثبت را آماده کنیم.
کنت مرحله الهیات را ضروری میداند، بر این فرض که چارچوب تبیینی اولیه بشریت شامل نسبت دادن پدیدههای بیرونی به کنشهای خود است، در نتیجه افراد را قادر میسازد تا «مطالعه طبیعت خارجی را برای خود اعمال کنند». این مرحله مقدماتی برای خارج کردن بشریت از «دایره باطلی که در آن دو ضرورت مشاهده، برای شکلگیری مفاهیم، و ابتدا تشکیل نظریهها، برای مشاهده، محصور شده بود، بسیار مهم بود». بعلاوه، مرحله الهیات، سازماندهی اجتماعی را با راه اندازی «نخستین سازمان اجتماعی، زیرا ابتدا نظامی از نظرات مشترک را تشکیل می دهد، و با تشکیل چنین نظامی» تسهیل می کند. همانطور که کنت اشاره کرد، علیرغم ماهیت گذرا، این مرحله یک انسجام فکری را ایجاد کرد که زیربنای یک ساختار سیاسی مهیب بود. دولت الهیاتی نیز برای پیشرفت بشر ضروری بود، زیرا باعث ظهور یک قشر اجتماعی اختصاص یافته به «فعالیت سوداگرانه» شد. در نتیجه، کنت تداوم مرحله الهیات را تا عصر روشنگری مشاهده کرد. کنت به طور خلاصه مرحله الهیات را به دلیل ظرفیت قابل توجه آن برای پرورش چنین تعامل فکری در دوره ای که عملی بودن آن اغلب مورد تردید بود، تحسین کرد. این مرحله با ایجاد «اولین جدایی مؤثر بین تئوری و عمل، که به هیچ وجه نمیتوانست صورت گیرد» به جز از طریق چارچوب نهادی که ارائه میکرد، اعتبار دارد.
مرحله الهیاتی عمدتاً تمدنهای باستانی را مشخص میکرد که قبل از قرن چهاردهم بودند. این دیدگاه نمایانگر یک جهان بینی ابتدایی بود که عمدتاً عاری از درگیری علمی بود و همانطور که فروید پیشنهاد کرد غوطه ور در توهمات و توهمات بود. بشریت در تلاش برای درک ماهیت هستی، احساسات، احساسات و عواطف را در اولویت قرار داد. این جهتگیری متعاقباً به توسعه نظامهای الهیاتی و ایجاد خدایان برای پرداختن به تحقیقات اساسی انجامید.
مرحله الهیات به سه مرحله مجزا تقسیم میشود:
- فتیشیسم نمایانگر دیدگاهی فلسفی است که در آن بشریت اشیاء بی جان را با قدرت الهی آغشته می کند. پتانسیل داشتن هر شیئی برای داشتن چنین قدرت مقدسی اغلب منجر به ابهام مفهومی در میان پیروان میشود و تکثیر خدایان متعدد را تقویت میکند.
- شرک اساساً شامل احترام به خدایان متعددی است که به طور جمعی بر کیهان حکومت می کنند. در نظامهای چند خدایی، هر خدای نوعاً با یک حوزه یا پدیده طبیعی خاص مرتبط است. به عنوان مثال، زئوس، خدای یونانی آسمان و رعد و برق، یا Ra، خدای خورشیدی مصری. دستورات کاهنان غالباً به این خدایان تقدیم می شد، قربانی انجام می دادند و برکات را میانجی می کردند. با این حال، تعداد زیادی از خدایان اغلب منجر به پیچیدگی الهیاتی میشود که باعث تغییر جامعه به سوی توحید میشود.
- توحید به عنوان اعتقاد به خدای منفرد و قادر مطلق که بر همه وجوه جهان ریاست دارد، تعریف می شود. تعالی عناصر عاطفی و تخیلی ذاتی در هر دو فتیشیسم و شرک، بیداری فکری را تسریع کرد. این تکامل مفهومی ظهور روشنگری و گسترش تحقیقات علمی را تسهیل کرد. عصر روشنگری، به نوبه خود، فیلسوفان تأثیرگذار متعددی را پدید آورد که به طور قابل توجهی تفکر جهانی را تغییر دادند. در نتیجه توحید را «اوج مرحله الهیات تفکر» می دانند.
مرحله متافیزیکی یا انتزاعی
مرحله متافیزیکی که بهعنوان مرحله دوم تعیین میشود، اقتباسی صرف از مرحله قبل است که در آن علیت ماوراء طبیعی جای «موجود انتزاعی» را میگیرد. این به عنوان یک دوره انتقالی عمل می کند که با این اعتقاد مشخص می شود که نیروهای انتزاعی بر رفتار انسان حاکم هستند. کنت با توجه به نقش میانجی آن بین مراحل الهیاتی و اثباتی، آن را کمترین اهمیت در بین مراحل سه گانه می داند و ضرورت آن را صرفاً به این دلیل بیان می کند که عقل انسان نمی تواند به طور مستقل شکاف را از مرحله الهیات به مرحله مثبت پر کند.
مرحله متافیزیکی به عنوان یک مرحله انتقالی عمل می کند. با توجه به ناسازگاری عمیق بین «الهیات و فیزیک» و چارچوبهای مفهومی «بهشدت متضاد» آنها، عقل انسانی یک گذار تدریجی را ایجاب میکند. کنت ادعا می کند که این مرحله هدف دیگری را دنبال نمی کند. علیرغم اهمیت کمتر درک شده آن، این مرحله ضروری تلقی می شود، زیرا بشریت قادر به مدیریت تغییر ناگهانی اندیشه از دیدگاه های الهیاتی به دیدگاه های مثبت نیست. این مرحله متافیزیکی نشان دهنده یک تحول جزئی از مرحله الهیات قبلی است، جایی که باور از موجودات ماوراء طبیعی به نیروهای انتزاعی تغییر می کند. عقل شروع به درک مستقیم حقایق تجربی می کند، تحولی که به خلأ درک شده عوامل متافیزیکی نسبت داده می شود، که از طریق «بیش از حد صلاحیت ظریف»، در نهایت توسط «همه افراد راست اندیش» صرفاً به عنوان «نام های انتزاعی پدیده های مورد بحث» در نظر گرفته می شدند. در نتیجه، ذهن با چارچوبهای مفهومی آشنا میشود، میل به تحقیق بیشتر را تقویت میکند و در نتیجه خود را برای گذار به مرحله مثبت آماده میکند.
برای درک استدلال کنت، تشخیص انتخاب روششناختی او برای ترسیم مراحل الهیاتی و مثبت قبل از توضیح بعدی در مرحله متافیزیکی بسیار مهم است. توجیه او برای این رویکرد این است که «هر حالت میانی را تنها پس از تحلیل دقیق دو افراط می توان قضاوت کرد». حالت متافیزیکی تنها زمانی می تواند به اندازه کافی مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد که حالت مثبت عقلانی به دست آید و تنها کارکرد آن تسهیل گذار از حالت الهیاتی به حالت اثباتی است. علاوه بر این، این مرحله «برای مدتی، تضاد رادیکال دو دیگر را آشتی میدهد و خود را با افول تدریجی یکی و ظهور مقدماتی دیگری وفق میدهد». در نتیجه، انتقال بین این دو حالت تقریباً نامحسوس است. بر خلاف مراحل قبلی و بعدی، دولت متافیزیکی فاقد یک بنیان فکری قوی یا قدرت اجتماعی لازم برای سازماندهی سیاسی است. در عوض، نقش آن صرفاً هدایت بشریت است تا زمانی که گذار کامل از حالت الهیات خیالی به حالت مثبت عقلانی انجام شود.
مرحله مثبت
مرحله پایانی که به عنوان مرحله مثبت تعیین میشود، نقطهای را نشان میدهد که در آن عقل جستجوی خود را برای علل نهایی پدیدهها متوقف میکند، در عوض وجود قوانین حاکم بر رفتار انسان را تشخیص میدهد. این مرحله با قابلیت توضیح عقلانی آن از طریق عقل و مشاهده مشخص می شود که هر دو در مطالعه جهان اجتماعی ابزاری هستند. این مرحله اساساً مبتنی بر روش شناسی علمی، تفکر عقلانی و قوانین تجربی است. کنت اظهار داشت که رشته جامعهشناسی که او تأسیس کرد، «علمی را تشکیل میدهد که بعد از همه علوم دیگر [بهوجود آمد]؛ و بهعنوان علم نهایی، باید وظیفه هماهنگسازی توسعه کل دانش را بر عهده بگیرد»، با توجه به ظرفیتش برای سازماندهی تمام جنبههای رفتار انسان. به نفع کشف قوانین واقعی پدیده ها از طریق استدلال و مشاهده دقیق. در این مرحله افراد از طریق به کارگیری علم، تفکر عقلانی، قوانین تثبیت شده و مشاهدات تجربی، وجود قوانین ذاتی و تبیین پذیری عقلانی جهان را درک می کنند.
کنت به عنوان یک پوزیتیویست از اعتقاد به امر طبیعی در مقابل ماوراء طبیعی دفاع کرد و اظهار داشت که دوران معاصر او، دهه 1800، نمونه ای از مرحله پوزیتیویستی بود. در این مرحله، او آرایش سلسله مراتبی علوم را مطرح کرد: ریاضیات، نجوم، فیزیک زمینی، شیمی و فیزیولوژی. ریاضیات، که به عنوان "علمی که به اندازه گیری قدرها مربوط می شود" تعریف می شود، کامل ترین علوم در نظر گرفته می شود و در اساسی ترین قوانین جهان کاربرد پیدا می کند. نجوم به عنوان ساده ترین علمی و اولین علمی است که "در معرض نظریه های مثبت قرار می گیرد." فیزیک به دلیل پیچیدگی بیشتر و وجود نظریههای ناب و نظاممند کمتر رضایتبخشتر از نجوم تلقی میشود. هم فیزیک و هم شیمی "قوانین کلی دنیای معدنی" را در بر می گیرند و تشخیص تمایز آنها اغلب چالش برانگیز است. فیزیولوژی سیستم علوم طبیعی را به پایان میرساند و حیاتیترین رشته در نظر گرفته میشود، زیرا نشاندهنده «تنها پایه محکم سازماندهی مجدد اجتماعی است که باید به بحرانی که متمدنترین ملتها در آن قرار گرفتهاند پایان دهد». پیشبینی میشود که این مرحله نهایی مشکلات ملی موجود را حل کند و در نتیجه پیشرفت و صلح را تقویت کند.
کسب دانش انسان اساساً بر مشاهده متکی است. در درون جامعه، انباشت شواهد و گسترش درک موجود، که برای پیشرفت جامعه حیاتی است، مشاهده و تعامل تجربی با محیط نزدیک خود را ضروری می کند. همانطور که گفته شد، "در حالت مثبت، ذهن از جستجوی علل پدیده ها دست می کشد و خود را به قوانین حاکم بر آنها محدود می کند؛ به همین ترتیب، مفاهیم مطلق با مفاهیم نسبی جایگزین می شوند." نقص انسان از خود فرآیند شناختی سرچشمه نمیگیرد، بلکه بیشتر از دیدگاه هدایتکنندهای ناشی میشود که تفکر را شکل میدهد.
Comte از یک رویکرد شناختی توسعهیافته دفاع میکند و از افراد میخواهد که دیدگاهها و روشهای متنوعی را برای ارزیابی محیط خود در نظر بگیرند، بهویژه با فراتر رفتن از حقایق ساده و مفاهیم انتزاعی برای کشف ماوراء طبیعی. با این حال، این تأکید از نقش حیاتی مشاهده تجربی، که جزء حیاتی فرآیندهای شناختی است، نمی کاهد. علاوه بر این، دانش تاریخی، حتی آن دانشی که به ظاهر «از دست رفته» است، ارتباط قابل توجهی برای درک معاصر حفظ می کند، زیرا رویدادهای گذشته اساساً واقعیت های کنونی را شکل می دهند. بدون مشاهده سیستماتیک، اتکا به حقایق موجود مانع از تدوین فرضیه های لازم برای بررسی ماوراء طبیعی می شود.
مشاهده برای پیشبرد فرآیندهای شناختی عمل می کند. کنت به قول معروف، "مردگان بر زنده ها حکومت می کنند"، که احتمالاً به جوهر تجمعی پوزیتیویسم و تأثیر عمیق اقدامات و اکتشافات گذشته بر جهان معاصر اشاره دارد. در نتیجه، مشاهداتی که مستقیماً با تجربه انسانی مرتبط هستند، به جای مشاهداتی که به طور انتزاعی مرتبط هستند، متمایز و به صورت متنی تفسیر می شوند. مشاهده موقعیتی انسانی، که به عنوان بازتابی از پویایی های اجتماعی در نظر گرفته می شود، می تواند برای تقویت توسعه دانش مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد.
تصحیح مهارت های مشاهده ای، یک تغییر اساسی در جهت گیری شناختی را تسریع می کند. همانطور که افراد درگیر تفکر انتقادی و مشاهده می شوند، تمرکز از جستجوی حقیقت مطلق به پذیرش عقلانیت و عقل ذاتی ارائه شده توسط طبیعت، که زیربنای ظرفیت برای مشاهده است، تغییر می کند. این تغییر محوری نشاندهنده حرکتی از مفهومسازی انتزاعی به سوی فهمی است که ماوراءالطبیعه را در بر میگیرد.
"طبقهبندی علوم توسط کنت بر این فرض استوار بود که علوم از درک اصول ساده و انتزاعی به درک پدیدههای پیچیده و ملموس توسعه یافتهاند." این چارچوب از انحراف از باور ذهنی حمایت می کند، در عوض از پدیده های علمی و مشاهده قوانین طبیعی برای اثبات حقایق اجتماعی استفاده می کند. هدف اصلی کنت تثبیت و نظامبندی دانش بشری برای ساختن قویترین جامعه ممکن است. بدون تحقیقات علمی مستمر، مانند بررسی علل انقراض گونهها، و ارزیابی مجدد دادههای تاریخی در برابر واقعیتهای معاصر، گسترش دانش و پیشرفت دادهها بهشدت با مانع مواجه میشود.
در حالی که حقایق تجربی دارای ارزش ذاتی هستند، کنت خواستار تحقیقی فراتر از انباشت صرف آنها شد و از دانش خواست تا اهمیت کامل خود را در حوزه علمی به خود بگیرد. کنت برای بازسازی دانش بشری دو حوزه علمی خاص را مشخص کرد. او با شناخت ماهیت گسترده علم، این طبقه بندی را برای تسهیل تفکر ساختاریافته و سازماندهی اجتماعی آینده پیشنهاد کرد. به طور خاص، «کنت جامعهشناسی را به دو حوزه یا شاخه اصلی تقسیم کرد: آمار اجتماعی، یا مطالعه نیروهایی که جامعه را در کنار هم نگه میدارند؛ و پویایی اجتماعی، یا مطالعه علل تغییرات اجتماعی». این تقسیم بندی اساساً جامعه را دوباره پیکربندی می کند. با ارزیابی مجدد تفکر و مشاهدات انسانی، کارکردهای اجتماعی دگرگون میشوند و تمرکز را به سمت علم، فرضیهها، قوانین طبیعی و مفاهیم ماوراء طبیعی سوق میدهند و در نتیجه طبقهبندی جامعهشناسی را در این دو حوزه متمایز ممکن میسازند.
ادغام واقعیتهای تجربی، اصول انتزاعی، و ملاحظات ماوراء الطبیعه، ملاحظات مشروط و غیرطبیعی، همراه با ملاحظات غیر طبیعی. در صورتبندی جامعهشناسی و تقسیمبندیهای جدید اجتماعی آن. همانطور که بیان شد، "هر نظام اجتماعی... هدف قطعی هدایت تمام نیروهای ویژه به سمت یک نتیجه کلی است، زیرا انجام یک فعالیت عمومی و ترکیبی جوهر جامعه است." کنت اظهار داشت که پدیدههای اجتماعی را میتوان به صورت قوانین مدون کرد، و این نظامسازی به عنوان چارچوب اولیه برای جامعهشناسی عمل میکند و امکان کسب مداوم دانش ضروری برای ساختن یک جامعه فکری قوی را فراهم میکند.
برای استقرار یک جامعه روشنفکری قوی، کنت چنین اظهار داشت که ساخت یا اصلاح آن مستلزم یک سری مراحل پیچیده برای تحقق موفقیت آمیز است. در ابتدا، ظهور یک ساختار اجتماعی جدید مشروط به انحلال سلف آن است، زیرا "بدون ... تخریب، هیچ تصور کافی از آنچه باید انجام شود نمی تواند شکل بگیرد." اساساً، یک جامعه نوپا اگر دائماً توسط بقایای گذشته خود محدود شود، نمی تواند به طور کامل تحقق یابد. به طور مشابه، اگر نظم اجتماعی جدید به طور مداوم خود را در برابر نظم قبلی معیار قرار دهد، از پیشرفت جلوگیری می شود. کنت هشدار داد که شکست در از بین بردن چارچوب اجتماعی کهنه ناگزیر به نابودی خود بشریت میشود.
در مقابل، کنت هشدار داد که ریشهکن کردن جامعه قدیمی «بدون جایگزین کردن آن» بشریت را به سوی هرج و مرج کامل سوق خواهد داد. فرسایش مداوم پایه های اجتماعی، بدون استقرار همزمان ساختارهای جدید و ایده آل، منجر به قهقرایی به کمبودهای قبلی می شود. چنین سناریویی بارهای موجود را تشدید میکند، مانع توسعه چارچوبهای اجتماعی جدید میشود، در نتیجه مانع از پیشرفت میشود و الگوی چرخهای از برچیدن و بازسازی جامعه را تداوم میبخشد. بنابراین، کنت اظهار داشت که طراحی موفق یک جامعه جدید مستلزم یک تعادل عاقلانه بین بازسازی و ساختارشکنی است.
پیشبینیها
آگوست کنت بهویژه به دلیل ادعای خود در کتاب فلسفه مثبت که بشریت هرگز ترکیب شیمیایی ستارگان را مشخص نخواهد کرد، شناخته شده است. این پیش بینی خاص به طور گسترده به عنوان یک قضاوت نادرست مهم در مورد مرزهای تحقیق علمی ذکر شده است. با این حال، طی سه دهه، پیشرفتهای طیفسنجی تعیین اولیه ترکیبات ستارهای را امکانپذیر کرد.
اسلام
در ابتدا، نوشتههای کنت اسلام را مورد نقد قرار میداد، و سپس غالباً آن را «محمدی» نامیدند، و آن را کمتر عقلانی یا مترقیتر از سنتهای توحیدی غربی نشان میداد. با این وجود، کنت به ویژه در آثار بعدی خود مانند سیستم سیاست مثبت، به ارزیابی مجدد موضع خود پرداخت. او متعاقباً دیدگاه مطلوبتری را در مورد اسلام و تمدن اسلامی ایجاد کرد و از سادگی اعتقادی، آداب و رسوم عمومی و مشارکتهای تاریخی آن قدردانی کرد - عناصری که او بهویژه برای تحول بالقوه آن به «دین مثبت» که او مفهومسازی کرد، مفید میدانست. کنت حتی از ادغام مؤلفههای سازمانی نمادین و تشریفاتی خاص از اسلام، مانند یک جهت تجویز شده برای عبادت مشابه قبله، در «دین بشریت» جهانی پیشنهادی خود دفاع کرد. قابل ذکر است، پیر لافیت، معتمد او، از اقامتگاه کنت به عنوان "کعبه ما" یاد می کند. کنت اعتراف کرد که ارزیابیهای اولیهاش تحتتاثیر پیشداوریهای رایج دوران او، بهویژه تعصبات ضد اسلامی رایج در محافل روشنفکری کاتولیک و روشنفکر بود، و به خطای خود، بهویژه در سیستم سیاست مثبت اذعان داشت. این پیشرفت فکری متعاقباً بر دانشمندان پوزیتیویست تأثیر گذاشت و روشن کرد که چرا روشنفکران و جنبشهای مختلف مسلمان، به ویژه در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، پوزیتیویسم را با هویت اسلامی سازگار میدانستند.
کتابشناسی
- نگاهی کلی از پوزیتیویسم [Discours sur l'ensemble du positivisme 1848]. لندن: 1856. از طریق آرشیو اینترنتی موجود است.
- بریج، جی.اچ. (مترجم). نگاهی کلی از پوزیتیویسم. Trubner and Co.، 1865. انتشار مجدد توسط انتشارات دانشگاه کمبریج، 2009. ISBN 978-1-108-00064-2.
- Congreve, R. (مترجم). آموزش دین مثبت. Kegan Paul, Trench, Trübner and Co., 1891. انتشار مجدد توسط انتشارات دانشگاه کمبریج، 2009. ISBN 978-1-108-00087-1.
- لنزر، گرترود (ویراستار). آگوست کنت و پوزیتیویسم: نوشته های اساسی. Transaction Publishers، 1998.
- Martineau, H. (مترجم). فلسفه مثبت آگوست کنت. 2 جلد. چاپمن، 1853. انتشار مجدد توسط انتشارات دانشگاه کمبریج، 2009. ISBN 978-1-108-00118-2. با این حال، توجه به این نکته مهم است که این نسخه که توسط انتشارات دانشگاه کمبریج به عنوان «نسخه خلاصه شده و قابل هضم مارتینو از آثار کنت... با هدف دسترسی آسان به خوانندگان عمومی، به ویژه خوانندگانی که او احساس می کرد از نظر اخلاقی و فکری سرگردان هستند» توصیف شده است، به طور کامل نشان دهنده نوشته های اصلی کنت نیست.
- جونز، اچ. (ویراستار). Comte: نوشته های سیاسی اولیه. انتشارات دانشگاه کمبریج، 1998. ISBN 978-0-521-46923-4.
- سیستم سیاست مثبت. منتشر شده توسط ناشران مختلف.
- Cours de Philosophie Positive، Tome II. Bachelier، پاریس، 1835.
- فره، فردریک (ویراستار). درآمدی بر فلسفه اثباتی. شرکت انتشارات هکت، 1988.
- نوشته های سیاسی اولیه، با H. S. Jones. انتشارات دانشگاه کمبریج، 2003.
منابع
- مری پیکرینگ، آگوست کنت، جلد 1: زندگینامه فکری. انتشارات دانشگاه کمبریج، 1993; چاپ شومیز، 2006.
- مری پیکرینگ، آگوست کنت، جلد 2: زندگینامه فکری. انتشارات دانشگاه کمبریج، 2009a.
- مری پیکرینگ، آگوست کنت، جلد 3: زندگینامه فکری. انتشارات دانشگاه کمبریج، 2009b.
هانری گوهیر، زندگی آگوست کنت. گالیمار، 1931.
- Henri Gouhier, La vie d'Auguste Comte, Gallimard, 1931 lah
- ژان دلولو، تأملاتی در مورد اندیشه کامتین. فلیکس آلکان، 1932.
- جان استوارت میل، آگوست کنت و پوزیتیویسم. تروبنر، 1865.
- لوران فدی، کنت. Les Belles Lettres، 2000; منتشر شده در سال 2005.
- لوران فدی، "ارگانیسم کنت"، در آگوست کنت امروز، ویرایش شده توسط M. Bourdeau, J.-F. براونشتاین و A. Petit. Kimé, 2003, pp. 111-132.
- لوران فدی، «آگوست کنت: تفکیک ایدئولوژی و دولت،» دفترچه های فلسفی، شماره. 94، 2003، صفحات 99-110.
- لوران فدی، "جهان بسته در برابر جهان بی نهایت: آگوست کنت و مخاطرات انسانی نجوم"، لا مازارین، شماره. 13، ژوئن 2000، صفحات 12-15.
- لورنت فدی، «مقابله با معجزه یونانی در آگوست کنت»، در قدیم یونانی در قرن نوزدهم: نمونه مورد بحث؟، ویرایش شده توسط سی. اولامی. L'Harmattan, 2000, pp. 157-192.
- Laurent Fedi، 'Auguste Comte and Technology,' Journal of the History of Sciences 53/2, 1999, pp. 265-293.
- مایک گان، آگوست کنت. لندن: روتلج، 2006.
- هنری گوهیر، جوانان آگوست کنت و شکل گیری پوزیتیویسم، جلد 1: تحت نشانه آزادی. Vrin، 1932.
- هنری گوهیر، جوانان آگوست کنت و شکل گیری پوزیتیویسم، جلد 2: سن سیمون تا زمان بازسازی. Vrin.
- هانری گوهیر، جوانان آگوست کنت و شکل گیری پوزیتیویسم، جلد 3: آگوست کنت و سن سیمون. Vrin، 1941.
- هنری گوهیر، آثار برگزیده با مقدمه و یادداشت. Aubier، 1941.
- Georges Canguilhem، "تاریخ ادیان و تاریخ علوم در نظریه فتیشیسم آگوست کنت"، مطالعاتی در تاریخ و فلسفه علوم. Vrin، 1968.
- H.S. جونز، ویراستار، Comte: Early Political Writings. انتشارات دانشگاه کمبریج، 1998.
- آنجل کرمر-ماریتی، آگوست کنت و نظریه اجتماعی پوزیتیویسم. Seghers, 1972.
- آنجل کرمر-ماریتی، آگوست کنت، علوم اجتماعی. گالیمار، 1972.
- Angèle Kremer-Marietti، پروژه انسان شناسی آگوست کنت. SEDES، 1980; منتشر شده توسط L'Harmattan، 1999.
- آنجل کرمر-ماریتی، انسان شناسی پوزیتیویستی آگوست کنت. لیب قهرمان Honoré، 1980.
- آنجل کرمر-ماریتی، بین نشانه و تاریخ: انسان شناسی پوزیتیویستی آگوست کنت. کلینک سیک، 1982; منتشر شده توسط L'Harmattan، 1999.
- آنجل کرمر-ماریتی، پوزیتیویسم. "Que sais-je؟" مجموعه، PUF، 1982.
- Angèle Kremer-Marietti، مفهوم علم مثبت: اصول و مفاهیم آن در ساختارهای انسان شناختی پوزیتیویسم. Méridiens Klincksieck، 1983.
- آنجل کرمر-ماریتی، پوزیتیویسم آگوست کنت. L'Harmattan، 2006.
- آنجل کرمر-ماریتی، «آگوست کنت و علوم سیاسی»، در آگوست کنت، طرح کارهای علمی لازم برای سازماندهی مجدد جامعه. L'Harmattan، 2001.
- آنجل کرمر-ماریتی، «آگوست کنت و تاریخ عمومی»، در آگوست کنت، قدردانی خلاصه از کل گذشته مدرن. L'Harmattan، 2006.
- آنجل کرمر-ماریتی، آگوست کنت و علوم سیاسی. L'Harmattan، 2007.
- آنجل کرمر-ماریتی، کلیدوسکوپ معرفتشناختی آگوست کنت: احساسات، تصاویر، نشانهها. L'Harmattan، 2007.
- ریالینو مارا، «مالکیت در آگوست کنت: از نظم فیزیکی تا گردش اخلاقی ثروت»، در «جامعه شناسی حقوق»، XII-2، 1985، صفحات 21-53.
- پیر مکری، کنت: فلسفه و علوم. PUF، 1989.
- توماس مینی، دین علم و کاهن اعظم آن، *The New York Review of Books*، 2012.
- ژاک موگلیونی، آگوست کنت: فیلسوفی برای زمان ما. کیمه، پاریس، 1995.
- آنی پتی، سیستم آگوست کنت: از علم تا دین از طریق فلسفه، 2016، ورین، پاریس.
- گرترود لنزر، آگوست کنت: نوشتههای ضروری (1975)، نیویورک: هارپر، شومیز، 1997.
- Raquel Capurro, Le positivisme est un culte des morts: Auguste Comte, Epel, 1999 (ترجمه به فرانسوی در سال 2001): این اثر جدیدترین مطالعه را در مورد زندگی آگوست کنت ارائه می دهد که دیدگاهی صریح از یک روانکاو لاکانی ارائه می کند.
- آگوست کنت، فلسفه مثبت آگوست کنت (1855)، ترجمه هریت مارتینو، انتشارات کسینگر، شومیز، 2003.
- Pierre Laffitte (1823-1903): Around a Centenary، در Revue des Sciences et des Techniques en view، سری دوم، جلد. 8، نه 2، 2004، ناشران Brepols، 2005.
- زینب بن سعید چرنی، آگوست کنت، آیندگان معرفتی و تجمع ملل، L'Harmattan، 2005.
- Wolf Lepenies, Auguste Comte: The Power of Signs, Carl Hanser, Munich, 2010.
- Oséias Faustino Valentim, O Brasil e o Positivismo: Brazil and Positivism, Publit, Rio de Janeiro, 2010. ISBN 978-85-7773-331-6.
- ژان فرانسوا اوژن روبینه، اطلاعیه ای درباره کار و زندگی آگوست کنت، نوشته دکتر روبینه، پزشک او و یکی از سیزده وصیت نامه او، پاریس: در مقر انجمن پوزیتیویست، 1891. ویرایش سوم.
- Jean-François Eugène Robinet, La philosophie positive: Auguste Comte and Mr. Pierre Laffitte, Paris: G. Baillière, [حدود 1881].
- تبیینی از نظریه جامعه شناختی آگوست کنت.
- اندرو ورنیک، آگوست کنت و دین بشریت، انتشارات دانشگاه کمبریج، 2001.
- "ریشه های جامعه سالاری". جامعه سالاری."نوع دوستی". بریتانیکا. 28 مه 2023.گان، مایک (2016). "سفر به ایزیدور". بررسی اروپایی علوم اجتماعی. 52 (2): 43–67. doi:10.4000/ress.3590.Gane, Mike (2006). Auguste Comte. Oxford: Taylor & Francis. pp. 1–13. ISBN 978-0-415-38542-38542-415-38542-8"di title="ctx_ver=Z39.88-2004&rft_val_fmt=info%3Aofi%2Ffmt%3Akev%3Amtx%3Abook&rft.genre=book&rft. btitle=Auguste+Comte&rft.place=Oxford&rft.pages=1-13&rft.pub=Taylor+%26+Francis&rft.date=2 006&rft.isbn=978-0-415-38542-8&rft.aulast=Gane&rft.aufirst=Mike&rft_id=http%3A%2F%2Flibrar y.oapen.org%2Fhandle%2F20.500.12657%2F24302&rfr_id=info%3Asid%2Fen.</span></li></ul>
<h2 data-mw-anchor=">
- اگوست کنت در قالب کتاب الکترونیکی در استاندارد کتابهای الکترونیکی کار میکند
- آگوست کنت یا درباره آن در آرشیو اینترنت کار می کند
- آگوست کنت: دایره المعارف فلسفه استنفورد
- J.H. بریجز، هفت اندیشه جدید سیاست مثبت، 1915.
- J.H. بریج، هفت اندیشه جدید سیاست مثبت 1915
- هنری گوهیر، "فصل آخر - زندگی در انتظار قبر"، از زندگی آگوست کنت (1931). این فصل به جزئیات سالهای پایانی کنت میپردازد، که در طی آن او مذهب خود را انجام میداد.
- کلیسای پوزیتیویستی برزیل
- فلسفه مثبت، آگوست کنت / ترجمه و انتخاب آزادانه توسط هریت مارتینو، مجموعه تکنگهای تاریخی کتابخانه دانشگاه کرنل – نسخه قابل دانلود
- آگوست کنت – کاهن اعظم پوزیتیویسم اثر کاسپار هیوت
- Maison d'Auguste Comte