جورج برکلی (BARK-lee؛ 12 مارس 1685 - 14 ژانویه 1753)، همچنین با نام اسقف برکلی (اسقف کلون از کلیسای انگلیسی ایرلند)، فیلسوف، نویسنده و برجسته انگلیسی-ایرلندی بود. او بهعنوان مبتکر غیر مادیگرایی شناخته میشود، آموزهای فلسفی که او تدوین کرد، که متعاقباً به عنوان ایدهآلیسم ذهنی شناخته شد. آرتور شوپنهاور فیلسوف آلمانی به طور مشخص از او به عنوان "پدر ایده آلیسم" یاد می کند. برکلی یک شخصیت محوری و پیشگام در جنبش تجربه گرایی بود، و تأثیر او قابل توجه بود، و او را در میان فیلسوفان رایج در قرن هجدهم در اروپا قرار داد و نوشته هایش عمیقاً بر روشنفکران بعدی مانند امانوئل کانت و دیوید هیوم تأثیر گذاشت.
جرج برکلی ( BARK-lee؛ ۱۲ مارس ۱۶۸۵ – ۱۴ ژانویه ۱۷۵۳)، شناخته شده به عنوان اسقف برکلی (اسقف کلون از کلیسای آنگلیوسهیل، اسقف آنگلیوسهیل، اسقف آنگلیوسهیل، اسقف آنگلیوسآیگلیکان)، نویسنده و روحانی که بهعنوان بنیانگذار غیر ماتریالیسم شناخته میشود، نظریهای فلسفی که او مطرح کرد و بعدها به عنوان ایدهآلیسم ذهنی شناخته شد. آرتور شوپنهاور فیلسوف آلمانی او را «پدر ایده آلیسم» نیز نامیده است. برکلی نقش برجسته ای در جنبش تجربه گرایی داشت و یکی از پیشگامان آن بود. او در میان فیلسوفان قرن هجدهم اروپا بود که بیشترین استناد را به خود اختصاص داد و آثارش عمیقاً متفکران بعدی مانند امانوئل کانت و دیوید هیوم را تحت تأثیر قرار داد.
انتشار مهم اولیه برکلی، مقالهای به سوی نظریهای جدید از بینش، در سال 1709 منتشر شد، که در آن جنبههای واقعی انسان را مورد بررسی قرار داد. ادراک بصری موجودات مادی نیستند بلکه نور و رنگ هستند. این مقاله به عنوان پیشرو برای مشهورترین رساله فلسفی او، رساله ای در مورد اصول دانش بشری که در سال 1710 منتشر شد. پس از استقبال نامطلوب اولیه از آن، برکلی این رساله را در قالب گفتگو تجدید نظر کرد و آن را در سال 1713 به عنوان
در سال 1721، Isa Newton در مفهوم زمان مطلق، Isa Newton به چالش کشید مفهوم فضا و زمان مطلق. کار De Motu (در حرکت); استدلال های او در این رساله به طور قابل توجهی نظریه های بعدی ارنست ماخ و آلبرت انیشتین را پیش بینی کرد. او متعاقباً Alciphron را در سال 1732 منتشر کرد، یک عذرخواهی مسیحی با هدف آزاداندیشان، و تحلیلگر در سال 1734، یک بررسی انتقادی از اصول بنیادی حساب دیفرانسیل و انتگرال که ثابت شد در رشد ریاضی تأثیرگذار بود. نظریه برکلی در مرکز فلسفه غیر ماتریالیستی او چنین می گوید که جوهر مادی وجود ندارد. در عوض، او اظهار داشت که اشیاء مشترک، مانند میز و صندلی، ادراکات ذهنی هستند و بنابراین وجودشان به درک شدن بستگی دارد. علاوه بر این، برکلی به دلیل نقد انتزاع، عنصری اساسی که از موضع غیر ماتریالیستی او حمایت می کند، شناخته می شود.
برکلی در سال 1753 در آکسفورد درگذشت و در کلیسای جامع مسیح به خاک سپرده شد. او به طور گستردهای بهعنوان تأثیرگذارترین فیلسوف ایرلندی در نظر گرفته میشود، با علاقهی علمی به آثار او پس از جنگ جهانی دوم به دلیل درگیری او با دغدغههای فلسفی انتقادی قرن بیستم، از جمله ادراک، تمایز بین کیفیتهای اولیه و ثانویه، و نقش زبان. در اوایل قرن نوزدهم، شیفتگی عمومی نسبت به مفاهیم فلسفی او در ایالات متحده به طور قابل توجهی افزایش یافت، و در نتیجه، چندین مؤسسه و مکان به افتخار او نامگذاری شد، از جمله دانشگاه کالیفرنیا، برکلی، شهر برکلی، کالیفرنیا، و کالج برکلی در دانشگاه ییل.
بیوگرافی
ایرلند
جرج برکلی در قلعه دیزارت، محل سکونت خانواده اش در نزدیکی توماس تاون، شهرستان کیلکنی، ایرلند به دنیا آمد. او پسر ارشد ویلیام برکلی، یکی از اعضای کوچک خانواده برجسته برکلی بود، که نسب او به دوران آنگلوساکسون می رسد و مناصبی را به عنوان اربابان فئودال و زمین داران در گلوسسترشایر انگلستان داشت. جزئیات در مورد مادرش کمیاب است، و او بزرگ ترین در میان شش برادر بود.
برکلی تحصیلات خود را در کالج کیلکنی قبل از تحصیل در کالج ترینیتی دوبلین دریافت کرد. او در سال 1702 به عنوان دانشمند منصوب شد، مدرک لیسانس خود را در سال 1704 دریافت کرد، پس از آن مدرک کارشناسی ارشد هنر و کمک هزینه تحصیلی در سال 1707 دریافت کرد. پس از تکمیل مدارج تحصیلی، او به همکاری خود با کالج ترینیتی ادامه داد، به عنوان کتابدار، یک سخنران به زبان یونانی و تمرکز اولیه او بر روی تبلیغ عمومی. در ریاضیات، برکلی برای اولین بار با کار خود Essay to a New Theory of Vision که در ابتدا در سال 1709 منتشر شد، به رسمیت شناخته شد. علیرغم ایجاد بحث های قابل توجه پس از انتشار آن، نتایج ارائه شده در این اثر اکنون اصول اساسی در زمینه اپتیک محسوب می شوند.
برکلی در سال 1710 به عنوان کشیش منصوب شد. با این حال، این انتصاب بدون مشورت با اسقف اعظم دوبلین، ویلیام کینگ انجام شد و منجر به اقدامات قانونی بعدی شد.
انتشار بعدی او رساله در مورد اصول دانش بشری در سال 1710 بود. او اظهار داشت که جهان فیزیکی و اشیاء مادی صرفاً مجموعه ای از ایده ها هستند که فقط از طریق ادراک وجود دارند. با وجود دستیابی به تحسین قابل توجه و تثبیت شهرت پایدار خود، نظریه او مبنی بر اینکه واقعیت وابسته به ذهن است، مورد پذیرش محدودی قرار گرفت. متعاقباً، در سال 1713، سه گفتگو بین هیلاس و فیلونوس را منتشر کرد. این اثر سیستم فلسفی او را بیان میکند که اصل اصلی آن بیان میکند که جهان، همانطور که توسط حواس ما درک میشود، برای وجود خود بر ادراک تکیه میکند.
اصول شرح این نظریه را ارائه کرد، در حالی که گفتوگوها دفاع از آن را ارائه کرد. هدف اصلی به چالش کشیدن ماتریالیسم رایج در دوران او بود. این نظریه تا حد زیادی با تمسخر مواجه شد. حتی شخصیتهای برجستهای مانند ساموئل کلارک و ویلیام ویستون که «نبوغ خارقالعاده» او را میشناختند، از اصول بنیادین او متقاعد نشدند.
انگلیس و اروپا
متعاقبا، برکلی به انگلستان سفر کرد، جایی که از او در حلقه روشنفکران آدیسون، پاپ و استیل استقبال شد. بین سالهای 1714 و 1720، او فعالیتهای علمی خود را با سفرهای اروپایی گسترده، به ویژه انجام یکی از جامعترین تورهای بزرگ ایتالیا که ثبت شده بود، ترکیب کرد. در سال 1721، او در کلیسای ایرلند منصوب شد، دکترای خود را در الوهیت گرفت، و تصمیم گرفت در کالج ترینیتی دوبلین ادامه دهد، جایی که او در الهیات و عبری سخنرانی می کرد. او در سال 1721/2 به ریاست درومور و در سال 1724 به ریاست دری منصوب شد.
در سال 1723، برکلی به عنوان یکی از وارثان استر ونهومریگ منصوب شد و میراث را با رابرت مارشال وکیل دادگستری تقسیم کرد. این نامگذاری پس از مشاجره مهم ونهومریگ با جاناتان سویفت، دوست صمیمی دیرینه او رخ داد. انتخاب افراد ذینفع توسط ونهومریگ باعث شگفتی قابل توجهی شد، زیرا او از نزدیک با هیچ یک از افراد آشنا نبود، اگرچه برکلی پدرش را در جوانی می شناخت. گزارش شده است که سوئیفت در مورد ارث برکلی که بخش قابل توجهی از آن متعاقباً در دعوای قضایی از دست رفت، نارضایتی نشان نداد. این ادعا که برکلی و مارشال شرایط ارثی را که مستلزم انتشار مکاتبات بین سوئیفت و ونسا بود نادیده گرفته اند، احتمالاً نادرست است.
در سال 1725، برکلی پروژه ای را برای تأسیس یک کالج در برمودا، با هدف آموزش وزرا و مبلغان در مستعمره، آغاز کرد. برای دنبال کردن این تلاش، او از ریاست خود که درآمدی معادل 1100 پوند داشت، صرف نظر کرد.
ازدواج و آمریکا
در 1 آگوست 1728، در لندن در سنت مری لو استرند، برکلی با آن فورستر، دختر جان فورستر، رئیس دادگستری ایرلند مشترک و همسر اولش، ربکا مونک، ازدواج کرد. پس از آن، او با دریافت حقوق سالانه 100 پوند به آمریکا نقل مکان کرد. او در نزدیکی نیوپورت، رود آیلند پیاده شد و مزرعه ای را در میدلتاون به دست آورد که معروف به "وایت هال" است. برکلی چندین آفریقایی برده را برای کار در مزرعه به دست آورد. در سال 2023، کالج ترینیتی دوبلین، نام برکلی را از یکی از کتابخانههایش حذف کرد، به دلیل مالکیت او بر افراد برده شده و دفاع صریح او از بردهداری.
ادعا میشود که او با اقتباس از طرحی از [ویلیام] کنت طراحیهای اینیگو جونز برای قاب در محل اقامت خود در رود آیلند، وایت هال، پالادیانیسم را به آمریکا معرفی کرد. او همچنین نقل مکان به نیوانگلند جان اسمیبرت، هنرمند اسکاتلندی را که در ایتالیا با او روبرو شد، تسهیل کرد، که به طور گستردهای به عنوان مولد نقاشی پرتره آمریکایی در نظر گرفته میشود. همزمان، او طرحهایی را برای یک شهر ایدهآل در برمودا ایجاد کرد. او در مزرعه ساکن شد و منتظر دریافت بودجه برای کالج پیشنهادی خود بود. با این حال، بودجه پیش بینی شده محقق نشد. با پایان یافتن تلاش های متقاعدکننده او در لندن، مخالفت ها تشدید شد و نخست وزیر والپول به طور فزاینده ای بدبین و بی علاقه شد. در نهایت، آشکار شد که کمک مالی مهم پارلمان تصویب نخواهد شد و منجر به خروج او از آمریکا و بازگشت به لندن در سال 1732 شد.
برکلی و آن چهار فرزند داشتند که از دوران نوزادی جان سالم به در بردند - هنری، جورج، ویلیام و جولیا - علاوه بر حداقل دو فرزند دیگر که این کار را نکردند. مرگ ویلیام در سال 1751 پدرش را عمیقاً ناراحت کرد.
اسقاطخانه در ایرلند
برکلی در 18 ژانویه 1734 به عنوان اسقف کلون در کلیسای ایرلند نامزد شد. او در 19 مه 1734 به عنوان اسقف کلون خدمت کرد. علیرغم مرگش در آکسفورد، او تا زمان مرگش در 14 ژانویه 1753 به عنوان اسقف کلون خدمت کرد.تلاش های بشردوستانه
برکلی در طول اقامت خود در خیابان ساویل در لندن، در طرح هایی با هدف ایجاد موسسه ای برای کودکان یتیم شهر شرکت کرد. بیمارستان فاندلینگ متعاقباً با فرمان سلطنتی در سال 1739 اجاره شد و برکلی به عنوان یکی از فرمانداران افتتاحیه آن ثبت شد.
انتشارات بعدی
دو انتشارات پایانی برکلی عبارت بودند از سیریس: زنجیره ای از بازتاب ها و تحقیقات فلسفی در مورد فضیلت های تارواتر، و موضوعات دیگر مرتبط با یکدیگر و برخاسته از یکدیگر (1744) و اندیشه های بیشتر در مورد آب تار (175). در حالی که قطران کاج به عنوان یک ضد عفونی کننده و ضد عفونی کننده موثر برای استفاده موضعی برای ساییدگی های پوست شناخته شده است، برکلی از استفاده گسترده تر آن به عنوان یک درمان جهانی برای بیماری های مختلف حمایت می کند. رساله او در سال 1744 در مورد آب قیر فروش بیشتری نسبت به سایر آثار ادبی او در طول زندگی خود به دست آورد.
برکلی تا زمان بازنشستگی خود در سال 1752 در کلون اقامت داشت. متعاقباً با همسر و دخترش جولیا به آکسفورد نقل مکان کرد تا با پسرش جورج زندگی کند. او اندکی پس از آن درگذشت و در کلیسای جامع مسیح در آکسفورد به خاک سپرده شد. خلق و خوی دوست داشتنی و رفتار صمیمی او محبت و احترام قابل توجهی را در بین هم عصرانش به همراه داشت. آن، همسرش، چندین سال از او زنده ماند و در سال 1786 درگذشت.
مشارکت های فلسفی
چارچوب فلسفی برکلی وجود تنها دو دسته اساسی از موجودات را مطرح می کند: ارواح و ایده ها. ارواح به عنوان موجودات ساده و فعالی که مسئول تولید و درک ایده هستند مشخص می شوند. برعکس، ایده ها موجودیت های منفعل هستند که هم تولید می شوند و هم درک می شوند.
مفاهیم "روح" و "ایده" عناصر اساسی در سیستم فلسفی برکلی را تشکیل می دهند. در استفاده او، این اصطلاحات چالش هایی را برای ترجمه مستقیم به اصطلاحات معاصر ایجاد می کند. مفهوم او از "روح" به درک مدرن از "موضوع خودآگاه" یا "ذهن" نزدیک است، در حالی که مفهوم "ایده" او با "احساس"، "وضعیت ذهن" یا "تجربه آگاهانه" همسو است.
در نتیجه، برکلی وجود ماده را به عنوان یک جوهر متافیزیکی رد کرد، اما واقعیت اشیاء فیزیکی مانند سیب یا کوه را تأیید کرد. او این تمایز را با بیان این جمله بیان کرد: "من مخالف وجود چیزی نیستم که بتوانیم آن را درک کنیم، چه از طریق حس و چه با تأمل. اینکه چیزهایی که با چشمانم می بینم و با دستانم لمس می کنم وجود دارند، واقعا وجود دارند، من کمترین سوالی را مطرح می کنم. تنها چیزی که ما وجودش را انکار می کنیم، چیزی است که فیلسوفان آن را چیزی می خوانند که به مادیات یا جسمانی صدمه ای وارد نمی شود. به جرات بگو، هرگز آن را از دست نخواهم داد." (اصول شماره 35). این اصل اساسی فلسفه برکلی، که «ایدئالیسم» نامیده میشود، گهگاه، گاهی به صورت تحقیرآمیز، «غیر مادیگرایی» یا کمتر بهعنوان ایدهآلیسم ذهنی شناخته میشود. در اصول شماره 3، او با ترکیب لاتین و انگلیسی به طرز معروفی نوشت esse is percipi (بودن باید درک شود)، حکمی که اغلب، هرچند گاهی با نادرستی جزئی، به عنوان عبارت لاتین بدون تحریف esse est percipi> به او نسبت داده می شود. این عبارت به طور پیوسته در گفتمان فلسفی معتبر با برکلی پیوند خورده است، به عنوان مثال: "برکلی معتقد است که چنین چیزهای مستقل از ذهن وجود ندارد، که در عبارت معروف esse est percipi (aut percipere) - بودن یعنی درک (یا ادراک)"
برکلی معتقد است که دانش بشری شامل دو جزء اساسی است: ارواح و ایده ها (اصول #86). بر خلاف ایده ها، ارواح نامحسوس هستند. روح یک فرد، که ایده ها را درک می کند، به طور شهودی از طریق درون نگری یا تأمل درک می شود (اصول #89). برکلی استدلال میکند که در حالی که ما فاقد یک «ایده» مستقیم از ارواح هستیم، شواهد قانعکننده وجود ارواح دیگر را تأیید میکند، زیرا عملیات آنها قوانین هدفمند مشاهده شده در تجربه ما را توضیح میدهد. او میگوید: «مشخص است که ما نمیتوانیم وجود ارواح دیگر را جز از طریق عملیات آنها، یا ایدههایی که آنها در ما برانگیختهاند، بشناسیم» (گفتگوها #145). این چارچوب به مشکل فلسفی اذهان دیگر می پردازد. علاوه بر این، نظم ذاتی و غایتشناسی مشهود در تجربه دنیوی ما، بهویژه در طبیعت، اعتقاد به روح فوقالعاده قدرتمند و هوشمندی را که مسئول این ساختار است، وادار میکند. برکلی نتیجه می گیرد که تأمل در ویژگی های این روح بیرونی منجر به همذات پنداری آن با خدا می شود. در نتیجه، یک موجود فیزیکی مانند سیب به عنوان ترکیبی از ایده ها (مانند شکل، رنگ، طعم، ویژگی های فیزیکی) که توسط روح الهی در ارواح انسانی ایجاد می شود، مفهوم سازی می شود.
الهیات
برکلی بهعنوان یک مسیحی مؤمن معتقد بود که خدا بهعنوان علت مستقیم و بیواسطه همه تجربیات بشری عمل کرده است.
برکلی مستقیماً به تحقیق در مورد منشأ خارجی دادههای حسی متنوع در دسترس افراد پرداخت. هدف او این بود که نشان دهد که محسوسات نمی توانند از اشیاء مادی سرچشمه بگیرند، با توجه به اینکه آنچه که به طور متعارف "اشیاء" نامیده می شود - و به اشتباه از محسوسات ما متمایز است - کاملاً توسط خود محسوسات تشکیل شده است. بنابراین، یک منبع خارجی جایگزین برای تنوع بی حد و حواس باید وجود داشته باشد. برکلی به این نتیجه رسید که این منبع فقط می تواند خدا باشد که این احساسات را به عنوان نشانه ها و نمادهایی برای انتقال پیام الهی به بشریت منتقل می کند.
استدلال برکلی برای وجود خدا به صورت زیر ارائه شده است:
"صرف نظر از کنترلی که بر افکارم اعمال می کنم، مشاهده می کنم که ایده هایی که واقعاً از طریق حواس درک می شوند، وابستگی مشابهی به اراده من نشان نمی دهند. به عنوان مثال، وقتی چشمانم را در نور روز باز می کنم، قدرت تصمیم گیری ندارم که ببینم یا نه، چه برنامه های خاصی را ببینم یا نه، یا اینکه همان برنامه را بشنوم. و حواس دیگری که بر آنها تأثیر گذاشته شده است، محصول اراده من نیستند، در نتیجه، اراده یا روح دیگری باید مسئول تولید آنها باشد. (برکلی. اصول #29)
همانطور که توسط T. I. Oizerman بیان شده است:
ایدئالیسم عرفانی برکلی، اصطلاحی که کانت ابداع کرد، اظهار داشت که هیچ جدایی اساسی بین انسانیت و خدا وجود ندارد، مگر برای تفسیرهای نادرست ماتریالیستی. این بر این باور بود که طبیعت یا ماده فاقد واقعیت مستقلی جدا از آگاهی است. بر اساس این آموزه، وحی الهی مستقیماً از طریق جهان حسی - قلمرو احساسات انسانی - که از بالا برای تفسیر اعطا شده بود، در دسترس انسان بود و در نتیجه امکان درک هدف خدا را فراهم می کرد.
برکلی ادعا کرد که خدا صرفاً یک مهندس از راه دور نیست، شبیه تصور نیوتنی از یک خالق دور که طرح اولیهاش در نهایت منجر به پدیدههایی مانند رشد درختی در چهار گوش دانشگاه میشود. در عوض، ادراک درخت ایدهای است که توسط ذهن خدا در ذهن انسان ایجاد شده است. درخت حتی در غیاب ناظران انسانی در چهار گوش باقی می ماند زیرا خداوند به عنوان یک ذهن نامتناهی، دائماً همه چیز را درک می کند.
مشارکت های فلسفی دیوید هیوم در مورد علیت و عینیت نشان دهنده گسترش یک جنبه متمایز از چارچوب فلسفی برکلی است. A.A. لوس که به عنوان برجستهترین محقق برکلی در قرن بیستم شناخته میشود، پیوسته بر انسجام پایدار فلسفه برکلی تأکید میکرد. علاوه بر این، تعامل مادامالعمر برکلی با آثار اصلیاش، که با انتشار نسخههای اصلاحشده تنها با تغییرات جزئی نشان داده میشود، هر فرضیهای را که حاکی از وارونگی اساسی فلسفی از سوی او باشد، رد میکند.
همانطور که توسط کالین موری توربین مشاهده شد، نوشتههای بعدی در یادداشتهای خصوصی منتشرنشده برکلی، بهویژه در تفسیرهای فلسفی، تمایل به عقبنشینی از شکل جزمی ایدئالیسم هستیشناختی را نشان میدهد. این تغییر نشان دهنده پذیرش دیدگاه شکاک تر در مورد وجود ذهن جوهری فعال و جهانی، مانند خدا است. «دکترین رسمی برکلی» که به معنای واقعی کلمه ادعا میکند که «ذهن یک جوهر است» در کنار ارجاعات معمایی در نوشتههای خصوصی او به یک «جوهر متفکر، چیزی ناشناخته» (687) و این اعلامیه که «ما جوهر روح را نمیشناسیم، قابل شناخت نیست» (701) در کنار هم قرار میگیرد. برکلی در توضیح اصطلاح «جوهر» و نمایش روح به عنوان جوهری که در آن ایدهها «در درون» قرار میگیرند، در حالی که از آنها «حمایت میکند»، همچنین بر ضرورت «استفاده از نهایت احتیاط برای عدم اعمال کمترین توهین به کلیسا یا مردان کلیسا» تأکید کرد (715). با توجه به توسعه فلسفه علم برکلی و نظریه بینایی او، این ارجاعات نهایی به خدا به عنوان یک ذهن جهانی و جوهری اساساً استعاری به نظر می رسند، که نشان دهنده تمایل دیپلماتیک برای حمایت از یک «تلقی صرفاً جوهری از ذهن» است، موضعی که اظهارات خصوصی او تأیید می کند.
برهان های مربوط به نسبیت
جان لاک، یک سلف فکری برکلی، اظهار داشت که اشیا با کیفیت های اولیه و ثانویه خود مشخص می شوند. او از گرما به عنوان مثالی گویا از کیفیت ثانویه استفاده کرد. در یک سناریوی تجربی، اگر یک دست در آب سرد و دست دیگر در آب گرم غوطه ور شود، و سپس هر دو دست در آب ولرم قرار گیرند، یک دست آب را سرد و دست دیگر آن را گرم تشخیص می دهد. لاک استنباط کرد که از آنجایی که دو موجود متمایز ادراک کننده (دست ها) آب را به عنوان گرم و سرد درک می کنند، گرما نمی تواند کیفیت ذاتی خود آب باشد.
در حالی که لاک از این استدلال برای تمایز کیفیت های اولیه از ثانویه استفاده می کرد، برکلی کاربرد آن را به کیفیت های اولیه نیز تعمیم داد. به عنوان مثال، او اظهار داشت که اندازه یک کیفیت ذاتی یک شی نیست، با توجه به اینکه بعد درک شده آن به فاصله بین ناظر و جسم، یا اندازه فیزیکی خود ناظر بستگی دارد. بنابراین، اگر یک شی اندازه های مختلف را به ناظران مختلف ارائه دهد، آنگاه اندازه نمی تواند یک ویژگی ذاتی شی باشد. برکلی به طور مشابه عینیت شکل را رد کرد و متعاقباً یک سؤال اساسی را مطرح کرد: اگر نه کیفیت اولیه و نه ثانویه ذاتی شی نیستند، چگونه می توانیم ادعا کنیم که چیزی فراتر از کیفیت هایی که مستقیماً درک می کنیم وجود دارد؟
نسبیت، در این چارچوب فلسفی، فقدان حقیقت عینی و جهانی را مطرح میکند و حالتی از وابستگی متقابل را تعریف میکند که در آن وجود یک موجود صرفاً مشروط به دیگری است. جان لاک کیفیت های اولیه مانند شکل و اندازه را به عنوان مستقل از ذهن از کیفیت های ثانویه مانند طعم و رنگ متمایز کرد که آنها را وابسته به ذهن می دانست. با این حال، جورج برکلی تمایز لاک در مورد کیفیت های اولیه و ثانویه را رد کرد و استدلال کرد که "ما نمی توانیم کیفیت های اولیه (مانند شکل) را از کیفیت های ثانویه (مانند رنگ) انتزاع کنیم. برکلی معتقد بود که ادراک منوط به فاصله ناظر از جسم است، و اظهار داشت که "بنابراین، ما نمی توانیم اجسام مادی مکانیستی را تصور کنیم که گسترش یافته اند اما (به خودی خود) رنگی نیستند". او همچنین توضیح داد که ادراکات یک کیفیت میتوانند به دلیل موضعگیریها و دیدگاههای متفاوت کاملاً متناقض باشند، به این معنی که حتی انواع یکسان از پدیدهها میتوانند دارای کیفیتهای متضاد باشند. کیفیت های ثانویه برای درک انسان از کیفیت های اولیه یک شی بسیار مهم هستند. به عنوان مثال، رنگ یک شی، تشخیص آن را امکان پذیر می کند. به طور خاص، در حالی که رنگ قرمز در سیب، توت فرنگی و گوجه فرنگی درک می شود، ظاهر آنها بدون این رنگ ناشناخته باقی می ماند. علاوه بر این، اگر رنگ قرمز یا هر شیء دارای رنگ قرمز درک شده وجود نداشته باشد، مفهوم رنگ قرمز وجود نخواهد داشت. این نشان می دهد که رنگ ها نمی توانند به طور مستقل وجود داشته باشند، بلکه مجموعه ای از اشیاء درک شده را نشان می دهند. در نتیجه، هر دو کیفیت اولیه و ثانویه وابسته به ذهن هستند و قادر به وجود مستقل از ذهن ما نیستند.
جرج برکلی، فیلسوف، هم عقل گرایی و هم تجربه گرایی «کلاسیک» را به چالش کشید. برکلی به عنوان یک "ایده آلیست ذهنی" یا "ایده آلیست تجربی" اظهار داشت که واقعیت منحصراً از ضمیرهای غیر مادی و آگاه و ایده های مرتبط با آنها تشکیل شده است. در نتیجه، او استدلال کرد که تمام وجود منوط به فاعل ادراک کننده است، به استثنای خود فاعل. او به صراحت وجود اشیاء انتزاعی را رد کرد، مفهومی که بسیاری از فیلسوفان، به ویژه افلاطون، آن را پذیرفته بودند. برکلی شی انتزاعی را به عنوان چیزی تعریف کرد که «در مکان یا زمان وجود ندارد و بنابراین کاملاً غیر فیزیکی و غیر ذهنی است». با این حال، به نظر می رسد که این ادعا با استدلال نسبیت خود او در تضاد است. اگر اصل «esse est percipi» (لاتین به معنای «وجود داشتن باید درک شود») صادق باشد، آنگاه اشیاء درون برهان نسبیت برکلی در رابطه با وجودشان دچار مشکل میشوند. برکلی معتقد بود که واقعیت واقعی فقط شامل ادراک ذهن ها و روح ادراک کننده است. او معتقد بود که آنچه افراد روزانه درک می کنند، صرفاً تصور وجود یک شی را تشکیل می دهد، نه درک مستقیم خود اشیا. علاوه بر این، برکلی مواردی را بررسی کرد که در آن موجودات مادی ممکن است مستقیماً توسط یک فرد قابل درک نباشد و ذهن فرد ممکن است برای درک چنین اشیایی دچار مشکل شود. با این وجود، او همچنین وجود یک «ذهن ابدی و فراگیر» را مطرح کرد که برکلی آن را با خدا و روح یکی دانست که هر دو با دانایی و ادراک جهانی مشخص میشوند. در حالی که برکلی ادعا می کرد که خدا موجودیت کنترل کننده همه هستی است، او به طور همزمان استدلال می کرد که "ابژه [های] انتزاعی در مکان یا زمان وجود ندارند." همانطور که وارناک توضیح می دهد، برکلی "دریافت که نمی تواند با صحبت های خود در مورد ارواح، در مورد ذهن ما و از خدا مخالفت کند؛ زیرا اینها ادراک کننده هستند و جزو موضوعات ادراک نیستند. بنابراین او، نسبتاً ضعیف و بدون توضیح، می گوید که علاوه بر ایده هایمان، ما نیز مفاهیمی را داریم که به معنای و مفهوم آنها می دانیم. عملیات."
با این وجود، به نظر میرسد که استدلال نسبیت با اصول غیر مادیگرایی در تضاد است. غیر ماتریالیسم برکلی ادعا می کند که "esse est percipi (aut percipere)" که به این معناست: بودن یعنی درک شدن (یا درک کردن). این نشان میدهد که فقط آنچه ادراک میشود یا فعالانه ادراک میشود، دارای واقعیت است و بدون ادراک انسانی یا الهی، هیچ چیز واقعاً وجود ندارد. با این حال، اگر برهان نسبیت برکلی فرض کند که ادراک یک شی با موقعیتهای مشاهدهای مختلف متفاوت است، آنگاه آنچه درک میشود ممکن است واقعی یا غیرواقعی در نظر گرفته شود، زیرا ادراک خود تصویر کامل را در بر نمیگیرد و کل آن تصویر غیرقابل درک باقی میماند. برکلی همچنین ادعا کرد که "وقتی کسی به طور میانجی ادراک می کند، یک ایده را از طریق ادراک ایده دیگر درک می کند." این نشان می دهد که اگر استانداردهای ادراکی اولیه متفاوت باشد، ادراکات بعدی نیز ممکن است بر این اساس متفاوت باشند. در مثالی که قبلاً ذکر شد از ادراک گرما، یک دست آب را گرم ثبت کرد، در حالی که دست دیگر آن را به عنوان سرد درک کرد، که نشان دهنده تأثیر نسبیت است. به کار بردن اصل "بودن درک شدن است" منطقاً دلالت بر این دارد که آب به طور همزمان سرد و گرم است، با توجه به اینکه هر دو ادراک توسط دست های مختلف ثبت می شوند. با این وجود، آب بدون تناقض با خود نمیتواند همزمان سرد و گرم باشد، در نتیجه نشان میدهد که ادراک همیشه معتبر نیست، زیرا گاهی اوقات میتواند قانون عدم تضاد را نقض کند. در نتیجه، «انسانمرکزی خودسرانه است که ادعا کنیم انسانها به کیفیت واقعی اشیا دسترسی ویژهای دارند». بنابراین، حقیقت می تواند در بین افراد ذهنی باشد و دسترسی انسان به حقیقت مطلق توسط نسبیت محدود می شود. به طور خلاصه، حقیقت مطلق ممکن است به دلیل نسبیت دست نیافتنی باشد، یا در عوض، اصول "بودن باید درک شود" و استدلال نسبیت به طور مداوم منسجم نیست.
نظریه جدید بینایی
برکلی در کار مهم خود، مقاله ای به سوی نظریه ای جدید از بینش، دیدگاه های نویسندگان اپتیک را به طور گسترده مورد نقد قرار داد، گروهی که ظاهراً مولینوکس، والیس، مالبرانش و دکارت را در بر می گرفت. در بخشهای 1 تا 51، برکلی با ادعای این که: عمق فضایی، بهویژه فاصلهای که بیننده را از جسم درکشده جدا میکند، ذاتاً نامرئی است، به چالش کشید. این نشان می دهد که فضا نه مستقیماً درک می شود و نه شکل آن به طور منطقی از طریق اعمال قوانین نوری استنتاج می شود. برای برکلی، فضا صرفاً یک انتظار احتمالی است که احساسات بصری و لامسه در توالیهای قابل پیشبینی رخ میدهند، که از طریق تجربه همیشگی ایجاد میشوند.برکلی اظهار داشت که نشانههای بصری، از جمله گسترش درک شده یک شی یا "گیج"، به عنوان شاخصهای غیرمستقیم فاصله عمل میکنند، زیرا افراد یاد میگیرند که این محرکهای بصری را با تجربیات لمسی مرتبط کنند. او این مفهوم از ادراک غیرمستقیم فاصله را با یک قیاس توضیح داد: همانطور که از مشاهده چهره برافروخته یک فرد خجالت را استنباط میکنیم، فاصله به طور غیرمستقیم درک میشود. مشاهده صورت قرمز منجر به استنتاج غیرمستقیم خجالت میشود، بر اساس ارتباط آموختهشده بین این نشانه بصری و حالت احساسی.
دیدن فضا یک تحقیق محوری در سنت دیدگاه رنسانس بود، که از اپتیک کلاسیک برای توسعه بازنماییهای تصویری از عمق فضایی استفاده کرد. این موضوع از زمانی که الحازن (ابو علی الحسن بن الحسن بن هیثم) چند ریاضیدان و ریاضیدان عرب قرن یازدهم به طور تجربی قابل مشاهده بودن فضا را تأیید کرد، موضوع بحث علمی بوده است. نظریه بینایی برکلی نیز به این موضوع پرداخت که متعاقباً در پدیدارشناسی ادراک موریس مرلوپونتی به طور گسترده مورد بررسی قرار گرفت. کار مرلوپونتی با هدف تأیید ادراک بصری عمق فضایی (la profondeur) و در انجام این کار، رد تز اصلی برکلی بود.
فراتر از درک فاصله، برکلی به درک اندازه نیز پرداخت. او اغلب به اشتباه به عنوان مشترک برای عدم تغییر اندازه-فاصله ذکر می شود، مفهومی که توسط Optic Writers حمایت می شود، که فرض می کند اندازه تصویر به صورت هندسی بر اساس فاصله مقیاس بندی می شود. این تصور غلط ممکن است به دلیل تداوم آن توسط مورخ و روانشناس برجسته E. G. Boring رایج شده باشد. با این حال، برکلی ادعا کرد که نشانههایی که ادراک فاصله را برمیانگیزند، به طور همزمان ادراک اندازه را برمیانگیزند، و اظهار داشت که اندازه در ابتدا درک نمیشود و متعاقباً برای محاسبه فاصله استفاده میشود. دیدگاه او در مورد این موضوع در بخش 53 بیان شده است:
تمایل به این خطا (فراتر از تمایل به تفسیر هندسی بینایی) از این واقعیت ناشی می شود که همان ادراکات یا ایده هایی که نشان دهنده فاصله هستند نیز نشان دهنده بزرگی هستند... من ادعا می کنم که این ادراکات ابتدا فاصله را نشان نمی دهند و سپس به قضاوت اجازه می دهند تا از آن به عنوان وسیله ای برای تعیین بزرگی استفاده کند. در عوض، آنها دارای یک ارتباط با قدر هستند که به اندازه ارتباط آنها با فاصله نزدیک و فوری است، و قدر را مستقل از فاصله نشان می دهد، همانطور که آنها فاصله را مستقل از قدر نشان می دهند.
برکلی اظهار داشت که نظریههای بصری او از گزارشی در سال 1728 که جزئیات بازیابی بینایی پسر 13 سالهای به نام دانیل دولینز را توضیح میداد، که توسط جراح ویلیام چزلدن برای آب مروارید مادرزادی تحت عمل جراحی قرار گرفته بود، "موفقیت" دریافت کرد. نام دولینز برای اولین بار در سال 2021 به طور عمومی فاش شد. برکلی با خانواده دولینز ارتباط داشت و روابط اجتماعی متعددی با چزلدن داشت، از جمله شاعر الکساندر پوپ و پرنسس کارولین، که بیمار چزلدن به آنها معرفی شد. این گزارش حاوی غلط املایی نام چزلدن بود، از زبان مشخصه برکلی استفاده می کرد و احتمالاً توسط خود برکلی به صورت شبح نوشته شده بود. متأسفانه، دولینز هرگز به دید کافی برای خواندن دست پیدا نکرد و هیچ مدرکی نشان نمی دهد که مداخله جراحی بینایی او را در هر نقطه ای قبل از مرگش در 30 سالگی تقویت کرده است.
فلسفه فیزیک
"مجموعه برکلی درگیری عمیق با فلسفه طبیعی را نشان می دهد که از آثار اولیه او (Arithmetica، 1707) تا انتشار نهایی او (Siris، 1744) را در بر می گیرد. علاوه بر این، بخش قابل توجهی از ارتباط علمی او با چارچوب فکری فلسفی او به طور بنیادی تحت تأثیر قرار می گیرد." عمق این علاقه در مدخل های متعدد در تفسیرهای فلسفی برکلی (1707-1708) مشهود است. (#316).
برکلی ادعا کرد که نیروهای نیوتنی و گرانش نمایانگر "کیفیت های غیبی" هستند که فاقد تعریف روشن هستند. او اظهار داشت که افرادی که فرض می کنند "چیزی ناشناخته در جسمی که هیچ ایده ای از آن ندارند و آن را اصل حرکت می نامند" صرفاً به ماهیت مجهول اصل حرکت اذعان می کردند. در نتیجه، او استدلال کرد که کسانی که «تأیید میکنند که نیروی فعال، عمل و اصل حرکت واقعاً در اجسام هستند» دیدگاهی را تأیید میکنند که توسط شواهد تجربی پشتیبانی نمیشود. از دیدگاه برکلی، نیروها و گرانش در دنیای پدیداری قابل مشاهده غایب بودند. علاوه بر این، اگر این مفاهیم به عنوان "روح" یا "چیز غیرجسمانی" طبقه بندی شوند، "به درستی به فیزیک تعلق نخواهند داشت." بنابراین برکلی به این نتیجه رسید که نیروها فراتر از مشاهدات تجربی هستند و نمی توان آنها را موضوعی قانونی برای تحقیق علمی در نظر گرفت. او متعاقباً نظریه علائم خود را برای روشن ساختن حرکت و ماده بدون استناد به "کیفیت های غیبی" نیرو و گرانش معرفی کرد.
تیغ برکلی
تیغ برکلی، یک اصل استدلال، توسط فیلسوف کارل پوپر در خلال تحلیل او از رساله علمی مهم برکلی، De Motu معرفی شد. پوپر تیغ برکلی را مشابه تیغ اوکام می دانست، اما قدرت بیشتری دارد. این یک دیدگاه تجربی افراطی در مورد مشاهدات علمی را در بر می گیرد، و معتقد است که روش علمی هیچ درک واقعی از ماهیت ذاتی جهان ارائه نمی دهد. در عوض، روش علمی طیفی از توضیحات جزئی در مورد قاعدهمندیهای قابل مشاهده به دست میدهد که از طریق آزمایش به دست میآیند. به عقیده برکلی، ماهیت واقعی جهان تنها از طریق گمانه زنی ها و استدلال های متافیزیکی دقیق قابل درک است. پوپر تیغ برکلی را به صورت زیر محصور کرد:
یک نتیجه عملی کلی - که من پیشنهاد می کنم «تیغ برکلی» نامیده شود - ناشی از بررسی فیزیک [برکلی] ما را قادر می سازد پیشینی همه تبیین های ذات گرایانه را از حوزه علم فیزیکی حذف کنیم. اگر این توضیحات دارای ماهیت ریاضی و پیش بینی باشند، ممکن است فرضیه های ریاضی qua پذیرفته شوند، مشروط بر اینکه تفسیر ذات گرایانه آنها کنار گذاشته شود. در غیر این صورت، آنها به طور کامل اخراج می شوند. این ریش تراش از نظر دقیق بودن از تیغ اوکام پیشی می گیرد: همه موجودیت ها ممنوع هستند، به استثنای آنهایی که درک می شوند.
در مقالهای جداگانه در همان جلد، با عنوان «سه دیدگاه در مورد دانش بشر»، پوپر معتقد است که برکلی را باید در کنار چهرههایی مانند رابرت بلارمین، پیر دوهم و ارنست ماخ، بهعنوان یک فیلسوف ابزارگرا طبقهبندی کرد. در این چارچوب، نظریههای علمی بهجای ادعای حقیقت مطلق، بهعنوان داستانهای کاربردی یا سازههای عملی طراحیشده برای روشن کردن پدیدهها در نظر گرفته میشوند. پوپر ابزارگرایی را در تقابل با ذات گرایی فوق الذکر و فلسفه شخصی خود از «عقل گرایی انتقادی» ترسیم می کند.
فلسفه ریاضیات
برکلی فراتر از مشارکت های فلسفی خود، تأثیر قابل توجهی، هرچند غیرمستقیم، بر تکامل ریاضیات داشت. برکلی از نخستین مراحل زندگی فکری خود به ریاضیات و تفسیر فلسفی آن توجه داشت. "تفسیرهای فلسفی" او (1707-1708) شواهدی از علاقه عمیق او به مفاهیم ریاضی ارائه می دهد:
Axiom. هیچ استدلالی در مورد چیزهایی که ما هیچ ایده ای از آنها نداریم. بنابراین هیچ استدلالی در مورد بینهایت کوچکها وجود ندارد. (#354)
علائم را از Arithmetic & جبر و چه چیزی باقی می ماند؟ (#767)
اینها علوم صرفاً کلامی هستند که به جز کاربرد عملی در جوامع بشری، کاملاً فاقد فایده هستند. آنها هیچ دانش نظری ارائه نمی دهند و شامل هیچ مقایسه ای از ایده ها نمی شوند. (#768)
برکلی دو رساله ریاضی در سال 1707 نوشت. متعاقباً، در سال 1734، تحلیلگر، یک بررسی انتقادی از حساب دیفرانسیل و انتگرال را با عنوان فرعی گفتمان خطاب به یک ریاضیدان کافر منتشر کرد. فلوریان کاجوری این اثر را "دیدنی ترین رویداد قرن در تاریخ ریاضیات بریتانیا" توصیف کرد. با این وجود، پژوهش های معاصر نشان می دهد که برکلی ممکن است محاسبات لایبنیتس را اشتباه تفسیر کرده باشد. فرض بر این است که ریاضیدانی که این گفتمان به او خطاب شد، ادموند هالی یا آیزاک نیوتن است. در مورد نیوتن، با توجه به مرگ او در سال 1727، این آدرس پس از مرگ بود. تحلیلگر یک چالش مستقیم برای اصول اساسی حساب، به طور خاص هدف قرار دادن مفاهیم شار و تغییر بی نهایت کوچک، که در توسعه نیوتن و لایبنیتس در مورد موضوع بودند، ایجاد کرد. در درون این نقد، برکلی عبارت معروفی را ابداع کرد که «اشباح مقادیر از دست رفته»، عبارتی که برای دانشجویان حساب دیفرانسیل و انتگرال شناخته شده است. انتشارات یان استوارت، از اینجا تا بی نهایت، به طور موثر ماهیت نقد برکلی را خلاصه می کند.
برکلی نقد خود را از حساب دیفرانسیل و انتگرال در یک تلاش فکری بزرگتر برای مقابله با پیامدهای الهیاتی مکانیک نیوتنی قرار داد. این تلاش به عنوان دفاع از مسیحیت سنتی در برابر دئیسم عمل کرد، موضعی فلسفی که اغلب رابطه ای دور بین خدا و بشریت را مطرح می کند. او به طور خاص خاطرنشان کرد که حساب دیفرانسیل و انتگرال نیوتنی و لایبنیتس به طور متناقض با بینهایتها برخورد میکنند، گاهی اوقات بهعنوان مقادیر مثبت و غیرصفر و در زمانهای دیگر صریحاً صفر. یک بحث اصلی در تحلیلگر برکلی این بود که حساب نیوتن، همراه با قوانین حرکت ناشی از آن، فاقد زیربنای نظری قوی است. او اظهار داشت:
در هر علم دیگری، انسانها نتیجه گیری خود را با اصول خود اثبات می کنند، نه اصول خود را با نتیجه گیری. اما اگر به خودتان اجازه دهید این روش غیرطبیعی پیش رود، نتیجه این خواهد بود که باید القاء را در پیش بگیرید و با تظاهرات خداحافظی کنید. و اگر به این امر تسلیم شوید، مرجع شما دیگر در نقاط عقل و علم پیشرو نخواهد بود.
برکلی کارآیی عملی حساب در به دست آوردن نتایج واقعی واقعی را مورد بحث قرار نداد. آزمایشهای ساده فیزیک میتواند ادعاهای روششناسی نیوتن را تأیید کند. او اظهار داشت که در حالی که «علت شتابها با عقل قابل دفاع نیست»، نتایج آن از طریق مشاهده تجربی قابل تأیید است، که برکلی رویکرد معرفتشناختی ترجیحی خود را در نظر گرفت. با این وجود، برکلی یک پارادوکس را در این مفهوم شناسایی کرد که «ریاضیدانان باید گزارههای درست را از اصول نادرست استنتاج کنند، در نتیجهگیری درست باشند، و در عین حال در مقدمات اشتباه کنند». در تحلیلگر، او به دنبال این بود که نشان دهد "چگونه خطا ممکن است حقیقت را پدید آورد، اگرچه نمی تواند علم را به وجود آورد." در نتیجه، چارچوب علمی نیوتن، به گفته برکلی، فاقد ظرفیت توجیه نتایج خود صرفاً بر اساس مبانی علمی بود، و مدل مکانیکی و دئیستی جهان را بهطور عقلانی غیرقابل دفاع میکرد.
چالشهای بیانشده توسط برکلی در کار کوشی، که هم در روششناسی محاسباتی یکپارچه و هم در روششناسی محاسباتی محدود بود، ادامه داشت. این مسائل در نهایت توسط وایرشتراس از طریق رویکرد (ε, δ) او دور زد، که به طور کامل از بینهایت کوچک صرف نظر کرد. اخیراً، آبراهام رابینسون در انتشارات خود در سال 1966، تحلیل غیر استاندارد، کاربرد دقیق روشهای بینهایت کوچک را دوباره برقرار کرد.
فلسفه اخلاقی
سهم اولیه برکلی در فلسفه اخلاقی و سیاسی به طور گسترده به عنوان رساله 1712، گفتاری در مورد اطاعت منفعلانه در نظر گرفته می شود.
در گفتاری در مورد اطاعت منفعلانه، برکلی از این اصل دفاع می کند که افراد دارای اصول اخلاقی هستند، از جمله این اصل که افراد دارای قوانین منفی هستند. وظیفه عدم مقاومت در برابر اجرای مجازات». با این وجود، برکلی شرایطی را برای این ادعای اخلاقی گسترده معرفی میکند و تصریح میکند که پیروی از دستورات «غاصبان یا حتی دیوانگان» لازم نیست. علاوه بر این، او پیشنهاد می کند که در صورت وجود ادعاهای متضاد در مورد قدرت نهایی، افراد می توانند به طور مشروع از چندین مقام عالی اطاعت کنند.
برکلی این استدلال را از طریق یک برهان قیاسی برگرفته از قوانین طبیعی اثبات می کند. در ابتدا، او معتقد است که با توجه به خیر ذاتی خداوند، هدف نهایی دستورات الهی برای بشریت نیز باید خیرخواهانه باشد و منافع آن را نه فقط به افراد، بلکه به کل جمعیت بشری گسترش دهد. از آنجایی که پایبندی به این دستورات یا قوانین، رفاه کلی بشریت را تقویت می کند، کشف آنها از طریق استدلال صحیح قابل دستیابی است. برای مثال، ضرورت عدم مخالفت با قدرت عالی را می توان به طور عقلانی استنباط کرد، زیرا این اصل نشان دهنده «تنها چیزی است که بین ما و بی نظمی کامل قرار دارد». در نتیجه، این اصول با توجه به منشأ الهی آنها از خدا، همان خالق طبیعت، به عنوان قوانین طبیعی تعیین می شوند. چنین قوانین طبیعی شامل تعهداتی مانند خودداری از مقاومت در برابر قدرت برتر، اجتناب از سوگند دروغ و پرهیز از ارتکاب اعمال بدخواهانه حتی به قصد دستیابی به نتایج مثبت است.
دکترین اطاعت منفعل برکلی را می توان به عنوان شکلی از "فایده گرایی الهیاتی" تفسیر کرد، با توجه به این ادعا که افراد موظف به پایبندی به چارچوب اخلاقی طراحی شده برای پیشبرد رفاه بشریت هستند. با این وجود، فایده گرایی متعارف با این فرض که فایده «یک و تنها زمینه الزام را تشکیل می دهد، به طور قابل توجهی از هم جدا می شود. به طور خاص، فایدهگرایی مجاز بودن اخلاقی اعمال فردی را در زمینههای خاص ارزیابی میکند، در حالی که دکترین برکلی به ضرورت رعایت قوانین اخلاقی بهطور جهانی، بدون توجه به شرایط خاص، میپردازد. برای مثال، در حالی که فایدهگرایی کنش ممکن است یک عمل مشکوک اخلاقی را بر اساس ویژگیهای موقعیتی منطقی کند، دکترین اطاعت منفعلانه برکلی معتقد است که انحراف از یک قاعده اخلاقی هرگز قابل توجیه نیست، حتی اگر چنین تخطی به نظر برسد که به نتایج مطلوب منجر شود. برکلی ادعا میکند که علیرغم پیامدهای بالقوه منفی یک عمل در یک نمونه مجزا، تمایلات فراگیر آن عمل در نهایت به رفاه انسان کمک میکند.
منابع مهم دیگر برای دیدگاههای اخلاقی برکلی عبارتند از Alciphron (1732)، بهویژه دیالوگهای Magiratist و دیالوگهای I–I. (1738). اطاعت منفعل به ویژه برای ارائه یکی از اولین بیانات فایده گرایی حاکمیت قابل توجه است.
غیر مادی
نظریه جورج برکلی مبنی بر عدم وجود ماده از این اعتقاد سرچشمه می گیرد که "اشیاء محسوس فقط آنهایی هستند که بلافاصله توسط حس درک می شوند." برکلی در کار خود، اصول دانش بشری بیان میکند که "ایدههای حس قویتر، زندهتر و واضحتر از تصورات تخیل هستند؛ و همچنین ثابت، منظم و منسجم هستند." این بدان معناست که اشیاء ادراک ما دارای واقعیت واقعی هستند و آنها را از تخیل یا رویاهای صرف متمایز می کند.
چارچوب فلسفی برکلی معتقد است که همه دانش از ادراک سرچشمه میگیرد و آنچه درک میشود ایدهها را تشکیل میدهد تا «چیزهای فی نفسه» مستقل. از آنجایی که یک «چیز به خودی خود» لزوماً فراتر از تجربه انسانی وجود دارد، به گفته برکلی، جهان تنها از ایده ها و ذهن هایی تشکیل شده است که آنها را درک می کنند. در نتیجه، وجود منوط به ادراک یا ادراک است. این دیدگاه با توجه به ظرفیت ذاتی آن برای ادراک، بر آگاهی به عنوان بنیادی در سیستم برکلی تأکید می کند. همانطور که بیان شد، «بودن»، وقتی به یک شی اطلاق شود، به معنای درک شدن یا «esse est percipi» است؛ برعکس، «بودن» زمانی که به یک موضوع اطلاق شود، بیانگر عمل ادراک یا «درک» است. برکلی با تکیه بر این شالوده، به طور انتقادی «این عقیده رایج در میان انسانها را به چالش میکشد که خانهها، کوهها، رودخانهها و در واقع همه اشیاء معقول دارای وجودی طبیعی یا واقعی هستند که از درک آنها متمایز است». او این مفهوم را ناسازگار میداند و استدلال میکند که یک شیء که مستقل از ادراک وجود دارد، به طور متناقضی هم به کیفیات معقول (در نتیجه آن را به یک ایده تبدیل میکند) و هم به یک واقعیت غیرمحسوس نیاز دارد، دوگانگی که برکلی آن را متناقض میداند. او این خطا را به این باور نسبت میدهد که ادراکات میتوانند وجود یک شیء مادی را دلالت یا استنباط کنند، مفهومی که او آن را ایدههای انتزاعی مینامد. برکلی با بیان اینکه افراد نمی توانند یک شی را بدون تصور همزمان ویژگی های حسی آن مفهوم سازی کنند، این موضوع را رد می کند. او در کار اصلی خود، اصول دانش بشری، ادعا می کند که همانطور که تجربه حسی ماده با واسطه حس واقعی است، درک ماده (یا به طور دقیق تر، ایده های ماده) به طور مشابه با واسطه خود ایده حس انجام می شود. این بدان معناست که تمام تصورات بشر در مورد ماده اساساً ایده هایی در مورد ماده هستند. بنابراین، اگر ماده وجود داشته باشد، به صورت مجموعهای از ایدهها ظاهر میشود که از طریق حواس قابل دسترسی است و توسط ذهن تفسیر میشود. با این حال، اگر ماده صرفاً مجموعهای از ایدهها باشد، برکلی به این نتیجه میرسد که جوهر مادی، آنطور که اکثر فیلسوفان معاصر درک میکنند، وجود ندارد. به طور مثال، هر شیء تجسمی باید دارای مقداری رنگ، صرف نظر از سایه آن باشد. اگر بخواهیم به صورت بصری درک شود، نمی تواند یک فرم خالی از رنگ باشد.
گزارههای فلسفی برکلی بحثهای قابلتوجهی را ایجاد کرد، عمدتاً به این دلیل که استدلالهای او مستقیماً فلسفه دکارتی را که بیشتر توسط لاک توسعه داده شده بود، به چالش میکشید. در نتیجه، برند متمایز تجربه گرایی برکلی با طرد بسیاری از فیلسوفان قرن هجدهم مواجه شد. برای مثال، فلسفه لاک معتقد است که "جهان از طریق تعامل با حواس ما باعث ایجاد ایده های ادراکی ما از آن می شود." این به طور مستقیم با چارچوب برکلی در تضاد است، زیرا دیدگاه لاک نه تنها دلالت بر وجود علل فیزیکی در جهان دارد، بلکه به طور اساسیتر، واقعیتی فیزیکی فراتر از ایدههای ما را نشان میدهد. در مقابل، فلسفه برکلی ادعا می کند که تنها علل موجود آنهایی هستند که از اعمال اراده سرچشمه می گیرند.
چارچوب نظری برکلی اساساً بر شکل متمایز او از تجربه گرایی استوار است، که به نوبه خود عمیقاً در تجربه حسی ریشه دارد. تجربه گرایی او با پنج اصل اصلی مشخص می شود: این که همه عبارات زبانی معنادار بیانگر ایده ها هستند. که تمام درک اشیاء مربوط به ایده هاست. که ایده ها یا از بیرون یا درون سرچشمه می گیرند. ایدههای بیرونی از طریق حواس دریافت میشوند و به آنها احساس میگویند که نمایانگر موجودات واقعی است. و اینکه ایده های درونی از عملیات ذهنی ناشی می شوند و به عنوان افکار تعیین می شوند. برکلی ایدهها را بیشتر ترسیم کرد و آنها را به عنوان آنهایی که «در حواس نقش میبندند»، «با توجه به احساسات و عملیات ذهن درک میشوند» یا «به کمک حافظه و تخیل شکل میگیرند» طبقهبندی کرد. یک چالش فلسفی رایج برای نظریه او این است که آیا یک اتاق درک نشده پس از خروج یک فرد دیگر وجود ندارد یا خیر. برکلی با این ادعا که اتاق همچنان توسط یک آگاهی الهی دانای کل درک می شود، با این موضوع مقابله کرد. این جنبه حیاتی استدلال برکلی را مشروط به وجود یک خدای دانای کل و همه جا حاضر می کند. در واقع، این ادراک الهی تنها پایه استدلال او را تشکیل میدهد که «علم ما از جهان و وجود ذهنهای دیگر به خدایی بستگی دارد که هرگز ما را فریب نخواهد داد». برکلی همچنین ایراد دوم را در کار خود، اصول دانش بشری، پیش بینی کرد و به آن پرداخت. او معتقد بود که ماتریالیستها ممکن است موضعی بازنمودی اتخاذ کنند و استدلال میکرد که در حالی که حواس فقط ایدهها را درک میکنند، این ایدهها شباهتهایی با ابژههای واقعی و مستقل دارند، و بنابراین با آنها قابل مقایسه هستند. در نتیجه، استدلال شد که ذهن میتواند ماهیت خود ماده را از این ایدههای حسی استنتاج کند، علیرغم نامحسوس بودن ذاتی ماده. استدلال مخالف برکلی برای این موضع در ادعای او گنجانده شده است که "یک ایده نمی تواند شبیه چیزی باشد جز یک ایده، یک رنگ یا شکل نمی تواند شبیه چیزی باشد جز رنگ یا شکل دیگری." او با دقت بین یک ایده که ذاتاً وابسته به ذهن است و یک جوهر مادی که مستقل از ذهن و متمایز از یک ایده تصور می شود، تفاوت قائل شد. با توجه به تفاوت اساسی آنها، چنین موجوداتی غیرقابل مقایسه هستند، شبیه به غیرممکن بودن مقایسه رنگ قرمز با موجودی نامرئی، یا صدای موسیقی با سکوت، فراتر از واقعیت صرف وجود یا عدم وجود آنها. این مفهوم، اصل تشبیه نامیده میشود و ادعا میکند که یک ایده فقط میتواند شباهت داشته باشد، و بنابراین با ایده دیگری مقایسه میشود.
برکلی تلاش کرد تا فرآیندی را که از طریق آن ایدهها در ابژههای متمایز دانش ادغام میشوند، روشن کند.
همانطور که برکلی بیان می کند: "شکل ذهن و یا در نهایت به کمک حافظه او ایده هایی است. ترکیب کردن، تقسیم کردن، یا به سختی نشان دادن مواردی که در ابتدا به روش های فوق درک شده اند" (تاکید شده است).برای هرکسی که به بررسی اشیاء دانش بشری می پردازد، آشکار است که آنها یا ایده هایی هستند که در حواس نقش می بندند؛ یا چیزهای دیگری که با توجه به احساسات و عملیات ذهن درک می شوند؛ یا نهایتاً به عنوان کمک
برکلی بیشتر به دنبال اثبات وجود خدا از طریق چارچوب فلسفی غیر مادی خود بود.
نفوذ
کار اصلی برکلی، رساله در مورد اصول دانش بشری، سه سال قبل از کلاویس یونیورسالیس آرتور کولیر منتشر شد، متنی که اظهارات فلسفی بسیار مشابهی را ارائه میکرد. علیرغم این تشابهات، تحلیل تاریخی نشان میدهد که هیچ تأثیر قابل تشخیص یا ارتباط مستقیمی بین این دو نویسنده وجود ندارد.
فیلسوف آلمانی آرتور شوپنهاور برکلی را ستایش کرد و اظهار داشت: "بنابراین، برکلی اولین کسی بود که با نقطه شروع ذهنی واقعاً جدی برخورد کرد و بهطور انکارناپذیر نشان داد که ضرورت مطلق آن است. شخصیت بنیادی تجربه گرایی بریتانیا، که اغلب در دودمان متعارف «تجربه گرایان بریتانیایی» قرار می گیرد که از لاک، از برکلی، تا هیوم پیشرفت می کند.
مشارکت های فلسفی برکلی به طور قابل توجهی بر بسیاری از فیلسوفان مدرن، به ویژه دیوید هیوم، تأثیر گذاشت. توماس رید، علیرغم یک دوره اولیه تحسین از سیستم فلسفی برکلی، بعداً اذعان کرد که نقد اساسی برکلییسم را توسعه داده است. آلفرد نورث وایتهد مشاهده کرد که "اندیشه برکلی کار هیوم و در نتیجه کانت را ممکن کرد." علاوه بر این، برخی از محققان شباهتهای مفهومی بین فلسفه برکلی و فلسفه ادموند هوسرل را شناسایی میکنند.
در دوران برکلی، جانسون با موفقیت برکلی را متقاعد کرد تا یک برنامه بورسیه تحصیلی در ییل ایجاد کند و پس از بازگشت به انگلستان، مجموعه قابل توجهی از کتابها را همراه با مزرعه خود به مؤسسه واگذار کند. این کمک یکی از مهمترین کمکهای ییل را نشان میدهد که به طور مؤثر منابع کتابخانه آن را دو برابر میکند، ثبات مالی آن را افزایش میدهد، و مفاهیم مذهبی آنگلیکن و تأثیرات فرهنگی انگلیسی را در نیوانگلند معرفی میکند. علاوه بر این، جانسون عناصری از فلسفه برکلی را برای ساخت چارچوبی برای مکتب فلسفی خود، ایده آلیسم عملی آمریکایی، ادغام کرد. با توجه به اینکه تقریباً نیمی از فارغالتحصیلان دانشگاهی آمریکا بین سالهای 1743 و 1776 در فلسفه جانسون تحصیل کردهاند و بیش از نیمی از امضاکنندگان اعلامیه استقلال با آن ارتباط داشتند، مشارکتهای فکری برکلی به عنوان سنگ بنای غیرمستقیم سنت آمریکایی
حجم پژوهش های برکلی در ادبیات فلسفه تاریخی به طور آشکار در حال افزایش است. این روند از کتابشناسی جامعی که به جورج برکلی اختصاص داده شده است مشهود است. بین سالهای 1709 و 1932، تقریباً 300 اثر در مورد برکلی منتشر شد که به طور متوسط سالانه 1.5 چاپ میشد. پس از آن، از سال 1932 تا 1979، بیش از یک هزار اثر ظاهر شد که به طور متوسط نشان دهنده 20 انتشار در سال است. از آن دوره، نرخ انتشار سالانه به 30 افزایش یافته است. در سال 1977، ایرلند انتشار برکلی مطالعات را آغاز کرد، یک مجله تخصصی با تمرکز بر زندگی و مشارکت های فکری برکلی. علاوه بر این، در سال 1988، فیلسوف استرالیایی، کالین موری توربین، مسابقه بینالمللی جایزه مقاله برکلی را در دانشگاه روچستر با هدف ترویج بورسیههای پیشرفته و تحقیقات مرتبط با آثار برکلی تأسیس کرد.
برکلی فراتر از مشارکتهای فلسفیاش، از طریق تعامل با نظریه تداعی جان لاک، بهویژه کاربرد آن در توضیح کسب دانش انسانی در قلمرو فیزیکی، تأثیر قابلتوجهی بر روانشناسی مدرن گذاشت. او همچنین این نظریه را برای توضیح ادراک به کار گرفت و اظهار داشت که در اصطلاح لاک، همه کیفیات «کیفیات ثانویه» هستند، بنابراین ادراک را منحصراً در درون ادراک کننده قرار می دهند نه خود شی. هر دوی این مفاهیم موضوعات مرتبط با مطالعه در روانشناسی معاصر باقی می مانند.
مرجع ادبی
دون خوان لرد بایرون اشاره ای به غیر مادی گرایی در یازدهمین کانتوی آن دارد:
وقتی اسقف برکلی گفت: "هیچ موضوعی وجود نداشت"،
و ثابت کرد - مهم نیست که او چه می گوید:
آنها می گویند سیستم او بیهوده است،
خیلی ظریف برای هوادارترین سر انسان؛
و با این حال چه کسی می تواند آن را باور کند؟ میشکنم
با خوشحالی همه چیز به سنگ یا سرب ختم می شود،
یا سرسخت، برای یافتن جهان روح،
و سرم را بپوش، با انکار پوشیدن آن.
هرمن ملویل در فصل 20 از مردی (1849) با طنز به برکلی اشاره می کند، در حالی که اعتقاد یک شخصیت به حضور در یک کشتی ارواح را شرح می دهد:
و در اینجا گفته می شود که با وجود تمام بدبینی های خرافی او در مورد بریگانتین; جارل صادق که چیزی معادل یک طبیعت کاملاً شبهگونه به او نسبت میداد، با این وجود در تمام نکات و اقدامات مربوط به او بسیار صادق و کاربردی بود. در این صورت، او شبیه دوست بزرگوار من، اسقف برکلی - واقعاً، یکی از اربابان روحانی شما - بود که از نظر متافیزیکی، تمام اشیاء را هذیانهای بصری صرف می دانست، با وجود این، در همه موضوعاتی که خود ماده را لمس می کرد، بسیار واقعی بود. علاوه بر اینکه به نقاط سنجاق نفوذ می کند، و دارای کامی است که قادر به قدردانی از پودینگ آلو است: - این جمله مانند تگرگ است.
جیمز جویس در اپیزود سوم Ulysses (1922) ارجاعاتی به فلسفه برکلی دارد:
یک قطعه متفکرانه، با تأمل در ادراک و ماهیت واقعیت، مضامین اصلی فلسفه برکلی را تداعی می کند:ولادیمیر ناباکوف نویسنده در تفسیر خود بر نقد آدا یا آردور به مفاهیم فلسفی برکلی به عنوان پایهای برای رمانش اشاره کرد:چه کسی اینجا مرا تماشا می کند؟ چه کسی در هر کجا این کلمات نوشته شده را خواهد خواند؟ علائم روی یک میدان سفید جایی به کسی که با شیطنت ترین صدای تو. اسقف خوب کلون نقاب معبد را از کلاه بیل خود بیرون آورد: حجابی از فضا با نمادهای رنگی بر روی زمین آن بیرون زده است. محکم نگه دار رنگی روی تخت: بله، درست است. مسطح را می بینم، سپس به فاصله فکر می کنم، نزدیک، دور، صاف می بینم، شرق، عقب. آه، اکنون ببینید!
و در نهایت من هیچ بدهی (همانطور که آقای لئونارد فکر می کند) به مقاله نویس مشهور آرژانتینی و مجموعه نسبتاً گیج کننده او "یک ابطال جدید زمان" بدهکار نیستم. آقای لئونارد اگر مستقیماً به برکلی و برگسون می رفت کمتر از آن را از دست می داد. (نظرات قوی، صفحات 2892-90)
جیمز باسبول، در بخش 1763 کار بیوگرافی خود زندگی ساموئل جانسون، دیدگاه جانسون را در مورد جنبه خاصی از فلسفه برکلی مستند کرد:
بعد از اینکه از کلیسا بیرون آمدیم، مدتی با هم در مورد سفسطه مبتکرانه اسقف برکلی برای اثبات عدم وجود ماده و اینکه هر چیز در جهان صرفاً ایده آل است، صحبت کردیم. مشاهده کردم که اگرچه ما راضی هستیم که آموزه او نادرست است، اما نمی توان آن را رد کرد. من هرگز هوسبازی جانسون را فراموش نمیکنم که پایش را با نیرویی قوی به یک سنگ بزرگ میزند، تا زمانی که از آن عقب نشینی کرد: «من آن را رد میکنم.
یادبود
هم دانشگاه کالیفرنیا در برکلی و هم شهر برکلی کالیفرنیا، با وجود تکامل تلفظ برای انطباق با انگلیسی آمریکایی، نام خود را از او گرفته اند: ( BURK-lee). فردریک اچ. بیلینگز، متولی مؤسسه ای که در آن زمان به نام کالج کالیفرنیا شناخته می شد، نامگذاری را در سال 1866 پیشنهاد کرد. بیلینگز از آیات برکلی در مورد چشم انداز کاشت هنرها و یادگیری در آمریکا الهام گرفت، به ویژه مصراع پایانی آن: "در حال حاضر، دکتر به سمت غرب، مسیر امپراتوری گذشته را می بندد. با این روز؛ نجیبترین فرزند زمان آخرین است».
شهر برکلی، ماساچوست، که در حال حاضر کمجمعیتترین شهرداری در شهرستان بریستول است، در 18 آوریل 1735 تأسیس شد و به افتخار جورج برکلی نامگذاری شد. مدالهای طلای برکلی، دو جایزه سالانه که توسط برکلی در سال 1752 در کالج ترینیتی دوبلین تأسیس شد، به داوطلبانی که شایستگیهای استثنایی را در آزمون تخصصی یونان نشان میدادند، اعطا شد. با این حال، این جوایز از سال 2011 صادر نشدهاند. از سال 2023، جنبههای دیگر میراث برکلی در کالج ترینیتی به دلیل حمایت تاریخی او از بردهداری در حال ارزیابی مجدد است. به عنوان مثال، کتابخانه ای که در سال 1978 به نام او نامگذاری شد، در آوریل 2023 به طور رسمی "از نام خود خارج شد" و متعاقباً در اکتبر 2024 به افتخار شاعر ایرلندی ایوان بولاند تغییر نام داد. برعکس، یک پنجره شیشهای رنگآمیزی که به یاد اوست حفظ میشود، اما در «رویکرد حفظ و توضیح» ادغام میشود که برای ارائه زمینهای بیشتر برای میراث او طراحی شده است.
یک پلاک آبی دایره تاریخ اولستر، به یاد برکلی، در خیابان Bishop'p's city of Derinry. میدلتاون، رود آیلند، بهعنوان خانه موزه وایت هال نگهداری میشود، همچنین بهعنوان خانه برکلی شناخته میشود، و در سال 1970 در فهرست ملی مکانهای تاریخی ثبت شد. کلیسای کوچک سنت کلمبا، واقع در همان شهرداری، قبلاً «کلیسای یادبود برکلی» نامیده میشد، نامی که به عنوان بخشی از نام رسمی «کلمبیت» باقی میماند. نمازخانه یادبود."
نوشته ها
انتشارات اصلی
- Arithmetica (1707)
- ریاضیات متفرقه (1707)
- تفسیرهای فلسفی یا کتاب معمولی (08-1707، دفترچههای یادداشت)
- مقاله ای به سوی نظریه ای جدید از بینش (1709)
- رساله ای در مورد اصول دانش بشری، قسمت اول (1710)
- اطاعت منفعل، یا دکترین مسیحی عدم مقاومت در برابر قدرت برتر (1712)
- سه گفتگو بین هیلاس و فیلونوس (1713)
- مقاله ای در جهت جلوگیری از ویرانی بریتانیای کبیر (1721)
- De Motu (1721)
- پیشنهادی برای تامین بهتر کلیساها در مزارع خارجی ما، و برای تبدیل آمریکایی های وحشی به مسیحیت توسط دانشکده ای که در جزایر تابستانی ساخته می شود (1725)
- خطبه ای که در برابر انجمن ثبت شده برای تبلیغ انجیل در بخش های خارجی ایراد شد (1732)
- السیفرون یا فیلسوف دقیقه (1732)
- مقالاتی به سوی نظریه جدیدی از بینش (نسخه ایتالیایی). ونزیا: فرانچسکو استورتی (2.). 1732.مجموعه ها
- آثار جورج برکلی، اسقف فقید کلون در ایرلند. این نسخه شامل یک گزارش بیوگرافی و مکاتبات منتخب با توماس پریور، اسق.، دین جروایس، و آقای پوپ است. چاپ شده برای جورج رابینسون، پاتر نوستر رو، 1784. دو جلد.
- آثار جورج برکلی، دی. اثر الکساندر کمبل فریزر در 4 جلد. آکسفورد: مطبوعات کلرندون، 1901.
- جلد 1
- جلد 2
- جلد 3
- جلد 4
- آثار جورج برکلی. ویرایش. توسط A. A. Luce و T. E. Jessop. نه جلد. ادینبورگ و لندن، 1948-1957.
- Ewald, William B., ed., 1996. از کانت تا هیلبرت: کتاب منبع در مبانی ریاضیات، 2 جلد. انتشارات دانشگاه آکسفورد
- 1707. از بینهایت، 16–19.
- 1709. نامه به ساموئل مولینو، 19–21.
- 1721. De Motu، 37–54.
- 1734. تحلیلگر، 60-92.
- فهرست افراد روی تمبرهای پستی ایرلند
- "Tlön، Uqbar، Orbis Tertius"
- مراجع
مراجع
منابع
منابع کتابشناختی
- Jessop T. E., Luce A. A. A Bibliography of George Berkeley ویرایش دوم، Springer، 1973. ISBN 978-90-247-1577-0
- Turbayne C. M. A Bibliography of George Berkeley 1963-1979 در: Berkeley: Critical and Interpretive Essays. منچستر، 1982، صفحات 313-29.
- کتابشناسی برکلی (1979–2010) مکمل کتابشناسی های جسوپ و تورباین، گردآوری شده توسط سیلویا پاریگی.
- کتابشناسی درباره جورج برکلی شامل تقریباً 300 اثر از قرن 19 تا کنون.
مطالعات فلسفی
- دانیل، استفان اچ. (ویرایش)، بررسی مجدد فلسفه برکلی، تورنتو: انتشارات دانشگاه تورنتو، 2007.
- دانیل، استفان اچ (ویرایش)، تفسیرهای جدید اندیشه برکلی، امهرست: کتاب های بشریت، 2008.
- دیکر، ژرژ، ایدئالیسم برکلی. A Critical Examination، کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج، 2011.
- گوستاد، ادوین. جرج برکلی در آمریکا. نیوهیون: انتشارات دانشگاه ییل، 1959.
- پاپا، جورج اس.، اندیشه برکلی، ایتاکا: انتشارات دانشگاه کرنل، 2000.
- استونهام، تام، جهان برکلی: بررسی سه گفتگو، انتشارات دانشگاه آکسفورد، 2002.
- وارناک، جفری جی.، برکلی، کتاب های پنگوئن، 1953.
- وینکلر، کنت پی.، همنشین کمبریج به برکلی، کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج، 2005.
- اسناد
- بخشهایی از این مقاله برگرفته از یک نشریه با مالکیت عمومی است: عموزاده، جان ویلیام (1910). فرهنگ نامه مختصر بیوگرافی ادبیات انگلیسی. لندن: J. M. Dent & پسران.
- آدامسون، رابرت و جان مالکوم میچل (1911) مدخل "Berkeley, George" را به دانشنامه بریتانیکا، جلد 11، صفحه 3، ارائه کردند. 779–781.نیکولز، R.H. و F.A. Wray (1935) "تاریخچه بیمارستان فاندلینگ" منتشر شده در لندن توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد، صفحه 349 را تالیف کردند.><<
- وایلد، جان دانیل (1962) جرج برکلی: مطالعه زندگی و فلسفه او را در نیویورک از طریق راسل و amp; راسل.
- توربین، کالین موری (1982) ویرایش مقالات انتقادی و تفسیری برکلی، منتشر شده توسط انتشارات دانشگاه مینه سوتا در مینیاپولیس، MN، ISBN 0-8166-1065-7. این اثر توسط چارلز لارمور، به نمایندگی از هیئت تحریریهویرایش، تحسین شد. "تسلط کامل بر ادبیات برکلی، همراه با اظهارات بسیار درک در مورد نقاط قوت و ضعف بیشتر مفسران مرکزی" و برای نمایش "تسلط بر همه مطالب، اعم از اولیه و ثانویه."
- R. Muehlmann به عنوان دریافت کننده جایزه برکلی شناخته شده است.
- چانی، ادوارد (2000) "تورهای بزرگ جورج برکلی: غیر ماتریالیست به عنوان خبره هنر و معماری" را به کار خود، تکامل تور بزرگ: روابط فرهنگی انگلیسی-ایتالیایی از دوران رنسانس، 2nd، منتشر شده توسط Rout, کمک کرد. 0714644749.
- استراترن، پل (2000) نویسنده برکلی در نود دقیقه، منتشر شده توسط ایوان آر. دی، ISBN 978-1-56663-291-1.
- براداتان، کوستیکا (2006) نویسنده اسقف دیگر برکلی: تمرینی در افسون مجدد، منتشر شده توسط انتشارات دانشگاه فوردهام در نیویورک.
- دانیل، اس. اچ. (ویرایش) (2008) ویرایش تفسیرهای جدید اندیشه برکلی، یک جلد 319 صفحه ای منتشر شده توسط Humanity Books در نیویورک، ISBN 978-1-59102-557-3.
- این اثر توسط Marc A. Hight از کالج همپدن–سیدنی بازبینی شده است.
- یک بررسی نیز توسط توماس ام. لنون در برکلی مطالعات 19 (2008): 51-56 ارائه شده است.
- ادبیات متوسطه آنلاین
- بسیاری از منابع بعدی توسط دکتر تالیا ام. بچر در انتشارات خود در سال 2008، برکلی: راهنمای افراد سرگشته توصیه شده است.
- جانستون، جی. ای. (1923) نویسنده توسعه فلسفه برکلی، منتشر شده توسط مک میلان در لندن.پژوهش های فلسفه و پدیدارشناسی، جلد 20، شماره 1 (سپتامبر 1959)، صفحات 85-92 را منتشر کرد.
- ترباین، کالین موری (1962) با "دو مفهوم ذهن برکلی قسمت دوم" در پژوهش فلسفه و پدیدارشناسی، جلد 22، شماره 3 (مارس 1962)، صفحات 383-386 ادامه داد.
- Olscamp، Paul J. (1970) فلسفه اخلاقی جورج برکلی از طریق مارتینوس نیجهوف در لاهه منتشر شد. menschheitsglück="" neues="" title="ctx_ver=Z39.88-2004&rft_val_fmt=info%3Aofi%2Ffmt%3Akev%3Amtx%3Abook&rft.genre =book&rft.btitle=فلسفه+اخلاقی+جورج+برکلی&rft.place=لاهه&rft .pub=Martinus+Nijhoff&rft.date=1970&rft.au=Olscamp%2C+Paul+J.&rft_id=https%3A%2F %2Farchive.org%2Fdetails%2Fmoralphilosophyo0000olsc&rfr_id=info%3Asid%2Fen.</span> این اثر از پارک دزیره در <i>Studi internazionali filosofici</i> 3 (1971): 228-30; G. J. Warnock در <i>Journal of Philosophy</i> 69، 15 (1972): 460-62; Günter Gawlick, " und="" wille="">Philosophische Rundschau 1–2 (ژانويه 1973): 24–42; H. M. Bracken در مطالعات قرن هجدهم 3 (1973): 396-97; و استنلی گرین در ژورنال تاریخ فلسفه 12، 3 (1974): 398-403.
- Tipton, I. C. Berkeley, The Philosophy of Immaterialism لندن: Methuen, 1974. ISBN 978-0-416-70440-2
- چارلز جی مک کراکن (2006) تیپتون را به عنوان یک محقق برجسته برکلی و رئیس سابق انجمن بین المللی برکلی توصیف می کند. مک کراکن کار تیپتون، برکلی: فلسفه غیر مادی گرایی را برجسته می کند، به عنوان کمک قابل توجهی در قرن بیستم به پژوهش برکلی، که به دلیل بینش فلسفی و تسلط متنی آن تحسین شده است. این کتاب یکی از تنها دو مطالعه کامل پس از سال 1935 بود که در مجموعه 15 جلدی شرکت انتشارات گارلند از آثار اصلی برکلی در اواخر دهه 1980 گنجانده شد.
- وینکلر، کنت پی. برکلی: یک تفسیر. Oxford: Clarendon Press، 1989. ISBN 978-0198249078
- والمزلی، پیتر (1990). بلغات فلسفه برکلی. کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج. ISBN 9780521374132.Muehlmann, Robert G., ed. (1995). متافیزیک برکلی. مقالات ساختاری، تفسیری و انتقادی. پنسیلوانیا: انتشارات ایالت پنسیلوانیا. ISBN 978-0-271-02656-5.اطلاعات مربوط به جورج برکلی از طریق آرشیو شعر قرن هجدهم (ECPA) در دسترس است.
- جرج برکلی در آرشیو شعر قرن هجدهم (ECPA)
- داونینگ، لیزا. "جورج برکلی". در زالتا، ادوارد N. (ویرایش). دایره المعارف فلسفه استنفورد. ISSN 1095-5054. OCLC 429049174. در دسترس است.
- دیدگاهی جایگزین در مورد فرمولبندی برکلی از غیر مادیگرایی.
- متون اصلی و بحث های علمی مربوط به بحث تحلیلگر.
- اوکانر، جان جی. رابرتسون، ادموند اف.، "جورج برکلی"، آرشیو تاریخچه ریاضیات MacTutor، دانشگاه سنت اندروزمنبع: بایگانی آکادمی TORIma