هراکلیتوس (؛ یونانی باستان: Ἡράκλειτος، رومی شده: Hērákleitos؛ fl. c. 500 ق. مشارکتهای فلسفی او عمیقاً بر اندیشههای غربی تأثیر گذاشته است، که هر دو دوره باستان و مدرن را در بر میگیرد، بهویژه بر شخصیتهایی مانند افلاطون، ارسطو، رواقیون، گئورگ ویلهلم فردریش هگل، فردریش نیچه و مارتین هایدگر تأثیر گذاشته است.
هراکلیتوس (; یونانی باستان: Ἡράκλειτος، رومی شده: Hērákleitos; flower="floorished" (") در یک زمان خاص یا در طول یک دوره خاص فعال بوده اند)">فل. ج. 500 پیش از میلاد) یک فیلسوف یونان باستان پیش از سقراط از شهر افسس بود که در آن زمان بخشی از امپراتوری ایران بود. او از طریق آثار نویسندگانی مانند افلاطون، ارسطو، رواقیون، گئورگ ویلهلم فردریش هگل، فردریش نیچه و مارتین هایدگر، تأثیر گستردهای بر فلسفه غرب، چه باستان و چه مدرن، میگذارد.
جزئیات مربوط به زندگی هراکلیتوس تا حد زیادی کمیاب است. او رساله ای منحصر به فرد نوشت که تنها بخش های تکه تکه ای از آن باقی مانده است. حتی در دوران باستان، اصول فلسفی اسرارآمیز او، تمایل به ظرافت های زبانی، و قصارهای مبهم پیشگویانه باعث شد تا او را به عنوان «تاریک» و «معروف» معرفی کنند. او را متکبر، مالیخولیا و انسان دوست توصیف می کردند. در نتیجه، او نام «فیلسوف گریان» را به دست آورد، نامی که با دموکریتوس اتمیست باستانی که به عنوان «فیلسوف خندان» شناخته میشد، در تضاد است. او اظهار داشت که هماهنگی و عدالت از درگیری به وجود آمده است. هراکلیتوس کیهان را دائماً در حال حرکت می دانست که با «شدن» پیوسته و نه «هستی» ایستا مشخص می شد. این دیدگاه در عباراتی مانند "همه چیز جریان دارد" (به یونانی: πάντα ῥεῖ، panta rhei) و "هیچ کس هرگز دو بار در یک رودخانه قدم نمی گذارد" گنجانده شده است. این تأکید بر دگرگونی همیشگی در تضاد مستقیم با فلسفه پارمنیدس است که از واقعیتی حمایت میکند که با «هستی» تغییرناپذیر تعریف میشود.
هراکلیتوس آتش را بهعنوان طاق معرفی میکند که نشاندهنده جوهر اساسی کیهان است. انتخاب او از یک طاق مطابق با سنت پیشینیان میلسی خود بود: تالس از میلتوس آب را شناسایی کرد، آناکسیماندر apeiron ("بی کران" یا "بی نهایت") را پیشنهاد کرد و آناکسیمنس از میلتوس هوا را تعیین کرد. علاوه بر این، هراکلیتوس لوگوس (روشن. کلمه، گفتمان یا عقل) را به عنوان ارائهدهنده ساختار کیهانی یا عملکرد به عنوان شکلی از احکام الهی تصور میکرد.
زندگی
هراکلیتوس، پسر بلایسون، از شهر افسس در ایونیا، یک بندر مهم واقع در رودخانه کایستر در امتداد ساحل غربی آسیای صغیر (ترکیه کنونی) بود. در طول قرن ششم پیش از میلاد، افسس، مشابه دیگر قطبهای ایونی، تغییرات ژئوپلیتیکی را تجربه کرد که بهدلیل برتری لیدیا به رهبری کرزوس و متعاقب آن فتح آن توسط کوروش کبیر در حدود سال 547 قبل از میلاد ایجاد شد. افسس ظاهراً اتحادی قوی با امپراتوری ایران پس از آن ایجاد کرد. در نتیجه، در خلال سرکوب شورش یونیا توسط داریوش کبیر در سال 494 قبل از میلاد، افسوس حفظ شد و به عنوان شهر پیشرو یونانی در ایونیا به شهرت رسید. در مقابل، میلتوس، مرکز فکری فیلسوفان پیشین، از اسارت و ویرانی رنج برد.
Diogenes Laertius، یک دوکسوگرافی، به عنوان منبع اصلی برای جزئیات بیوگرافی درباره هراکلیتوس عمل می کند. در حالی که بسیاری از گزارش لائرتیوس غیرقابل اعتماد تلقی می شود، و روایات باستانی در مورد هراکلیتوس اغلب به عنوان جعلیات بعدی ناشی از تفاسیر قطعات باقی مانده در نظر گرفته می شود، حکایتی که نشان می دهد هراکلیتوس عنوان موروثی "پادشاهی" خود را به برادر کوچکترش واگذار کرده است به طور بالقوه نشان دهنده نسب اشرافی او در افسس است. هراکلیتوس ظاهراً توجه کمی به حکومت دموکراتیک یا عموم مردم داشت. با این وجود، اجماع دانشمندان در مورد اینکه آیا او به عنوان «یک طرفدار بیقید و شرط ثروتمندان» عمل میکرد یا، مشابه سولون حکیم، موضعی «کنارهگرفته از جناحهای رقیب» را حفظ میکرد، باقی میماند.
از دوران باستان، هراکلیتوس بهعنوان مردی منزوی و متکبر شناخته میشد. تیمون از فیلیوس، یک شکاک، از هراکلیتوس به عنوان "سوءاستفاده گر اوباش" (ochloloidoros) یاد می کند. هراکلیتوس ادعا کرد که خودآموخته است. او افرادی را که احمق میدانست به خاطر اینکه «هر کلمهای در بال زدن قرار میگیرند» سرزنش میکرد. او دیگران را ذاتاً ناتوان نمیدانست، بلکه آنها را بیمیل نمیدانست، و میگفت: «و اگر چه عقل رایج است، اما بیشتر مردم طوری زندگی میکنند که انگار فهمی خاص برای خودشان دارند». هراکلیتوس نسبت به اعمال مذهبی رایج عصر خود ابراز بیزاری می کرد و آیین های اسرارآمیز رایج، قربانی های خون و احترام به مجسمه ها را محکوم می کرد. علاوه بر این، او تشریفات سنتی تشییع جنازه را رد کرد و اظهار داشت که "اجساد برای بیرون انداختن مناسب تر از سرگین هستند." انتقادات او به شخصیت های برجسته ای مانند هومر، هزیود، فیثاغورث، گزنوفانس و هکاتائوس کشیده شد. برعکس، او حکیم Bias of Priene را تأیید کرد که به طور معروف اعلام کرد: "بیشتر مردان بد هستند." او هرمودوروس را بهعنوان افسسیان برجسته ستود و بهطور بحثانگیز پیشنهاد کرد که همه افسسیان دیگر باید به خاطر تبعید او خودکشی کنند.
قدمت سنتی، دوره شکوفایی هراکلیتوس را در المپیاد 69 (504–501 قبل از میلاد) قرار می دهد. با این حال، این تاریخ مشخص ممکن است ناشی از گزارش های قبلی باشد که زندگی او را با سلطنت داریوش کبیر هماهنگ می کرد. با این وجود، این بازه زمانی «تقریباً دقیق» در نظر گرفته میشود، که توسط قطعهای پشتیبانی میشود که فیثاغورث، گزنوفانس و هکاتائوس را بهعنوان همعصران قدیمیتر خود معرفی میکند، بنابراین او را در اواخر قرن ششم قبل از میلاد قرار میدهد. دیوژن لائرتیوس گزارش می دهد که هراکلیتوس در اثر آبریزش تسلیم شد و پس از اینکه خوددرمانی ناموفق بود، در سرگین جان خود را از دست داد. این روایت ممکن است این اصل فلسفی او را که تبدیل روح به آب به معنای مرگ است و اینکه "روح خشک" نشان دهنده حالت بهینه است، طعنه می زند.
در طبیعت
اعتقاد بر این است که هراکلیتوس یک اثر منحصر به فرد در مورد پاپیروس نوشته است که دیگر موجود نیست. با این وجود، بیش از 100 قطعه از این متن از طریق نقل قول های نویسندگان بعدی باقی مانده است. در حالی که عنوان اصلی ناشناخته باقی مانده است، بسیاری از نویسندگان بعدی، هنگام ارجاع به این اثر و سایر آثار پیش از سقراطیان، معمولاً از آن به عنوان درباره طبیعت یاد می کنند. دیوژن لائرتیوس بیان میکند که هراکلیتوس این کتاب را وقف کرده و در Artemision سپرده است. این اثر حداقل تا قرن دوم پس از میلاد در دسترس باقی ماند، همانطور که توسط نقل قولهای مستقیم از پلوتارک و کلمنت، و احتمالاً پس از آن، مشهود است. با این حال، تا قرن ششم، سیمپلیسیوس کیلیکیه، علیرغم ذکر 32 بار از هراکلیتوس در شرح های خود بر ارسطو، هرگز مستقیماً از او نقل قول نمی کند. این نشان میدهد که کار هراکلیتوس بسیار نادر شده بود، و حتی برای فیلسوفان نوافلاطونی در آکادمی افلاطونی آتن نیز به ظاهر در دسترس نبود.
Sextus Empiricus نقل قولی از سطرهای آغازین ارائه میکند:
از میان آرمها همیشه، مردان ثابت میکنند که درک نمیکنند، چه قبل از شنیدن و چه پس از شنیدن آن. زیرا اگرچه همه چیز بر اساس این نشانه اتفاق میافتد، اما مانند گفتار و کردار تجربهنشدهای است که وقتی هر چیز را بر اساس ماهیتش تشخیص میدهم و چگونگی آن را بیان میکنم توضیح میدهم. مردان دیگر وقتی بیدار هستند از کارهایی که انجام می دهند بی خبرند، همانطور که وقتی خواب هستند فراموش می کنند.
ساختار
محقق مارتین لیچفیلد وست معتقد است که اگرچه قطعات موجود بینش محدودی را در مورد ساختار جامع اثر ارائه میدهند، احتمالاً میتوان گفتمان اولیه آن را مشخص کرد.
دیوژن لائرتیوس مستند کرد که کتاب در سه بخش سازماندهی شده است: جهان، سیاست، و الهیات. با این حال، کلاسیک گرایان این طبقه بندی را مورد مناقشه قرار داده اند. جان برنت، یک کلاسیک گرا، ادعا کرد که «نباید تصور کرد که این تقسیم به دلیل خود [هراکلیتوس] است؛ تنها چیزی که میتوانیم استنباط کنیم این است که وقتی مفسران رواقی نسخههای آن را در دست گرفتند، این اثر به طور طبیعی در این قسمتها افتاد». خود رواقیون فلسفه خود را در سه بخش ساختاربندی کردند: اخلاق، منطق و فیزیک. کلانتس، رواقی، فلسفه را بیشتر به دیالکتیک، بلاغت، اخلاق، سیاست، فیزیک و الهیات تقسیم کرد. کارل دیشگربر فیلولوژیست ادعا کرده است که سه مورد اخیر با تقسیم بندی ادعایی هراکلیتوس همسو هستند. فیلسوف پل شوستر پیشنهاد کرده است که این تقسیم از Pinakes سرچشمه گرفته است.
سبک
سبک ادبی هراکلیتوس به سبک یک سیبیل تشبیه شده است، که "با لب های خروشان که چیزهایی بی روح، بی حوصله و بی عطر بر زبان می آورد، به لطف خدای درونش به بیش از هزار سال می رسد."
به نظر می رسد که هراکلیتوس سبک نوشتاری خود را از سبک اواک الگوبرداری کرده است. او به قول معروف "طبیعت پنهان شدن را دوست دارد" و "ارتباط پنهان قوی تر از یک ارتباط آشکار است." علاوه بر این، او نوشت: "خداوندی که پیشگویی او در دلفی است، نه سخن می گوید و نه پنهان می کند، بلکه نشانه ای می دهد." هراکلیتوس اولین ارجاع ادبی مستند به اصل دلفی، «خودت را بشناس» را نشان میدهد.
کان ویژگیهای اولیه نثر هراکلیتوس را «تراکم زبانی» شناسایی کرد، که نشان میدهد کلمات و عبارات جداگانه دارای تعابیر متعدد و «طنین» هستند که نشان میدهد عبارات متقابلاً یکدیگر را تداعی میکنند. هراکلیتوس از فنون ادبی مانند آلتراسیون و کیاسموس استفاده کرد.
معروف
ارسطو در بلاغت خود به بخشی از سطر آغازین هراکلیتوس اشاره می کند تا چالش نقطه گذاری متن او را به طور واضح نشان دهد، به ویژه در مورد اینکه آیا «ابد» «هستی» را اصلاح می کند یا «اثبات». تئوفراستوس، جانشین ارسطو در لیسیوم، خاطرنشان کرد که «برخی از کارهای او نیمه تمام است، در حالی که بخشهای دیگر ترکیب عجیبی را ایجاد کرد». تئوفراستوس ناتوانی هراکلیتوس در تکمیل کارش را به یک تمایل مالیخولیایی نسبت داد.دیوژن لائرتیوس حکایتی را بازگو میکند که نمایشنامهنویس اوریپید نسخهای از آثار هراکلیتوس را به سقراط تقدیم کرد و از او خواستار ارزیابی شد. پاسخ سقراط این بود: «بخشی که من میفهمم عالی است، و به جرأت میتوانم بگویم، بخشی که من نمیفهمم، همینطور است؛ اما برای رسیدن به ته آن به یک غواص دلی نیاز دارد.»
دیوژن لائرتیوس همچنین گزارش میدهد که تیمون فیلیوس، هراکلیتوس را به عنوان «ریدلگر» (αἰνικτής; تیمون اظهار داشت که هراکلیتوس آثار خود را با ابهام قابل توجهی سروده است (ασαφεστερον؛ اسافسترون); به گفته تیمون، این عدم شفافیت عمدی با هدف محدود کردن درک آن فقط به افراد «توانا» انجام شد.
در دوران رساله شبه ارسطویی De Mundo، این نام در یونانی به «تاریکی» (ὁ Σκοτεινός; معادل لاتین آن "The Obscure" بود. سیسرو اظهار داشت که هراکلیتوس عمداً خود را nimis obscurē ("بیش از حد مبهم") در مورد پدیده های طبیعی بیان می کند، با هدف سوءتفاهم. فلوطین پیشنهاد کرد که این ابهام "احتمالاً با این ایده است که ما باید در درون خود جستجو کنیم، همانطور که او برای خود جستجو کرد و یافت".
فلسفه
مشارکتهای فلسفی هراکلیتوس تفاسیر متفاوتی را به وجود آورده است. محقق دانیل دبلیو گراهام خاطرنشان می کند که هراکلیتوس به گونه های مختلف به عنوان «مونیست مادی یا فیلسوف فرآیندی؛ کیهان شناس علمی، متافیزیکدان و متفکر دینی؛ تجربه گرا، عقل گرا، عارف؛ متفکر متعارف و انقلابی؛ توسعه دهنده منطق – کسی که اولین ژنرال متفکر را رد کرد، توصیف شده است. و یک تاریکشناس ضد روشنفکر".
وحدت اضداد و شار
در چارچوب فلسفی هراکلیتوس، مفاهیم وحدت اضداد و تغییر دائمی قرار دارند که معمولاً به عنوان شار از آن یاد میشود. ارسطو هراکلیتوس را دیالته گرا معرفی کرد، به معنای فردی که قانون عدم تناقض را رد می کند - یک اصل منطقی اساسی که ادعا می کند یک گزاره نمی تواند همزمان درست و نادرست باشد. علاوه بر این، ارسطو هراکلیتوس را در زمره ماتریالیست ها قرار داد. در تلاش برای همسویی با دیدگاه هیلومورفیک ارسطو، محقق W.K.C. Guthrie معتقد است که تمایز بین شار و پایداری با تفاوت بین ماده و شکل مطابقت دارد. از این منظر، هراکلیتوس به دلیل اعتقاد ماتریالیستی خود مبنی بر اینکه ماده در دگرگونی دائمی است، طرفدار نظریه شار تلقی می شود. برخلاف فلسفههای افلاطون یا ارسطو، سیستم او اشکال تغییرناپذیر را در بر نمیگیرد. همانطور که یکی از مفسران بیان می کند، "افلاطون شار را به عنوان بزرگترین هشدار علیه ماتریالیسم در نظر گرفت".
به نظر می رسد که قطعات متعدد موجود اصل وحدت اضداد را روشن می کند. مثالهای گویا عبارتند از: «مسیر راست و کج شانه پرکننده یکی است». "راه بالا راه پایین است"; «آغاز و انتها در محیط دایره مشترک است»; و "شما باید چیزها را یکپارچه کنید و چیزها را به طور کامل یکی کنید، آن چیزی که تمایل به اتحاد دارد و آن چیزی که تمایل به جدایی دارد، هماهنگ و ناسازگار؛ از همه چیز یکی و از یکی همه چیز بوجود می آید."
این پویایی حاکی از دگرگونی زمانی است که در آن حالت های مخالف به یکدیگر تبدیل می شوند. مثالها عبارتند از: «فانیها فناپذیرند و فنا ناپذیرند، کسی که مرگ دیگران را زنده کند و به زندگی دیگران بمیرد»; «همانطور که در ما زنده و مرده، بیداری و خواب، پیر و جوان است. و "چیزهای سرد گرم می شوند، گرما خنک می شوند، مرطوب می شوند، خشک می شوند."
علاوه بر این، به نظر می رسد تبدیل متضادها به دیدگاه فردی بستگی دارد، که نشان دهنده نوعی نسبی گرایی یا دیدگاه گرایی است. هراکلیتوس این را با بیان این جمله بیان می کند: «بیماری سلامتی را شیرین و خوب می کند؛ گرسنگی، سیری، زحمت، استراحت». او این موضوع را با نمونههایی از ترجیحات مختلف نشان میدهد: انسانها با آب مصرف میکنند و آن را پاک میکنند، در حالی که ماهیها طرفدار آب شور هستند، خوکها ترجیح میدهند در گل غوطهور شوند، و پرندگان حمام گرد و غبار را ترجیح میدهند. مشاهدات اضافی عبارتند از: "گاوها وقتی ماشک های تلخ را برای خوردن پیدا می کنند خوشحال می شوند" و "الاغ ها ترجیح می دهند زباله بخرند تا طلا".
Panta rhei
دیوژن لائرتیوس اصول فلسفی هراکلیتوس را اینگونه در بر می گیرد: "همه چیزها از تضاد اضداد و مجموع چیزها به وجود می آیند (τὰ ὅλα یک جریان." جاناتان بارنز، کلاسیک گرا، خاطرنشان می کند که در حالی که «پانتا ری، «همه چیز جریان دارد» مسلماً شناخته شده ترین قصیده ای است که به هراکلیتوس نسبت داده می شود، تعداد کمی از محققان معاصر معتقدند که او واقعاً آن را بیان کرده است. بارنز در ادامه خاطرنشان می کند که اگرچه عبارت دقیق تا قرن ششم توسط سیمپلیسیوس به هراکلیتوس نسبت داده نشده بود، افلاطون در کراتیلوس، عبارتی مشابه، panta chorei یا "همه چیز حرکت می کند" را به هراکلیتوس نسبت می دهد که همان مفهوم اساسی را می رساند.
عدم امکان دوبار قدم گذاشتن به همان رودخانه
در آغاز با افلاطون، نظریه هراکلیتوس در مورد شار پیوسته با استعاره رودخانه جاری پیوند خورده است و بر عدم امکان دوبار قدم گذاشتن در یک رودخانه تأکید می کند. این قطعه خاص از مجموعه هراکلیتوس در سه تغییر متنی متمایز وجود دارد:
- "در مورد کسانی که به یک رودخانه پا می گذارند، آب های متفاوت و متفاوتی جاری می شود" - آریوس دیدیموس، به نقل از Stobaeus.
- "ما هر دو قدم می گذاریم و به یک رودخانه قدم نمی گذاریم، هر دو هستیم و نیستیم" - هراکلیتوس هومریکوس، تمثیل های هومری.
- "نمی توان دو بار وارد یک رودخانه شد" - پلوتارک، در شرق در دلفی.
کارل راینهارت، کلاسیک، نقل قول اولیه رودخانه را به عنوان نسخه معتبر شناسایی کرد. این تکههای رودخانه، بهویژه دومی، «ما هر دو هستیم و نیستیم» نشان میدهد که نه تنها رودخانه در جریان دائمی است، بلکه انسانها نیز دستخوش تغییرات مستمری میشوند و به طور بالقوه به بررسیهای وجودی بنیادین مربوط به انسانیت و هویت فردی میپردازند.
برعکس، محققانی مانند راینهارت و گراهام این استعاره را تفسیر کردهاند و نشان میدهند که تغییر قابلتوجه است. کارل مارتین دیتز کلاسیک گرا این دیدگاه را بیان می کند و می گوید: "کسی چیزی را کشف نخواهد کرد که در آن رودخانه ثابت بماند... این دقیقاً وجود یک بستر رودخانه خاص، یک منبع و یک مصب است، در میان ویژگی های دیگر، که چیزی مشابه را تشکیل می دهد. پس این... مفهوم رودخانه است." فیلسوف آمریکایی W. V. O. Quine اظهار داشت که مَثَل رودخانه رودخانه را به عنوان یک فرآیند موقتی نشان می دهد و ادعا می کند که یک فرد نمی تواند در دو موقعیت جداگانه وارد یک مرحله رودخانه شود.
پروفسور M. M. McCabe ادعا کرده است که هر سه گزاره مربوط به رودخانه ها باید به عنوان یک جزء بزرگتر تفسیر شوند. مک کیب پیشنهاد می کند که این عبارات به صورت متوالی پدیدار شده اند. او همچنین پیشنهاد میکند که این سه قطعه «میتوانند حفظ شوند و در یک توالی استدلالی مرتب شوند». از طریق تفسیر مک کیب، هراکلیتوس بهعنوان فیلسوفی ظاهر میشود که قادر به استدلال پایدار است، نه صرفاً ارائهدهنده کلمات قصار.
نزاع به عنوان یک اصل عدالت
هراکلیتوس معروف است که ادعا میکند که "نزاع عدالت است" و "همه چیز با نزاع اتفاق میافتد." او متضادهای متضاد را به عنوان ἔρις (i lang="grc-Latn">eris، unsitified the poming
ارسطو به واگرایی هراکلیتوس از هومر اشاره کرد و آن را به تمایل هومر برای ریشه کن کردن نزاع از جهان نسبت داد، نتیجه ای که هراکلیتوس معتقد بود منجر به ویرانی جهانی می شود. هراکلیتوس استدلال می کرد که "هیچ هارمونی بدون نت های بلند و پایین وجود نخواهد داشت، و هیچ حیوانی بدون نر و ماده که متضاد یکدیگر هستند، وجود نخواهد داشت." این موضع فلسفی همچنین ممکن است مخالفت او را با تأکید فیثاغورث بر هماهنگی روشن کند، در حالی که لزوماً مفهوم نزاع را رد نمی کند.
هراکلیتوس پیشنهاد کرد که کیهان و عناصر تشکیل دهنده آن از طریق کشش ذاتی ایجاد شده توسط وحدت اضداد یا متضادهای مشابه با یکدیگر حفظ می شوند. برخی از تفاسیر نشان می دهد که این نشان دهنده اولین بیان مفهوم نیرو است. یک نقل قول قابل توجه در مورد کمان نشان دهنده قدردانی او از بازی با کلمات است: "نام کمان زندگی است، اما کار آن مرگ است." او مدعی شد که هر ماده ای ذاتاً متضاد خود را دارد و تبادل مداوم و چرخه ای تولید، تخریب و حرکت را تسهیل می کند که در نهایت به ثبات جهان کمک می کند. این اصل بیشتر با این عبارت تشریح شده است: "حتی کیکئون هم اگر هم زده نشود جدا می شود."
آبراهام شونر ادعا می کند که "جنگ اصل اصلی در اندیشه هراکلیتوس است." یکی دیگر از قصارهای برجسته هراکلیتی بر این مفهوم تأکید می کند که وحدت اضداد به طور همزمان تضاد اضداد را در بر می گیرد: "جنگ پدر همه و پادشاه همه است؛ و برخی را به عنوان خدایان، برخی را به عنوان انسان، برخی را برده و برخی را آزاد کرد." در اینجا، جنگ (polemos) به عنوان یک کشش خلاقانه که مسئول ظهور هستی است، مفهوم سازی می شود. هراکلیتوس ادامه داد: «خدایان و انسانها به کشته شدگان جنگ احترام می گذارند». «مرگهای بزرگتر بخشهای بیشتری به دست میآورند». و "هر جانوری با ضربات مراقبت می شود."
لوگوها
هراکلیتوس فلسفه خود را بر مفهوم لوگوس متمرکز کرد، یک اصطلاح یونانی باستان که به معنای "کلمه، گفتار، گفتار یا معنا" است. در فلسفه او، لوگوس ظاهراً نمایانگر ساختار عقلانی جهان یا ترکیب منظم ذاتی آن است، و همچنین به عنوان یک قانون قابل تشخیص الهی عمل می کند. بخشی از کار او، که احتمالاً یک بیانیه آغازین است، توصیه می کند: "با گوش دادن نه به من، بلکه به لوگوس، عاقلانه است که بپذیریم (هومولوژین) که همه چیز یکی است." بخش دیگری نقد می کند: "[hoi polloi] ... نمی دانم چگونه به [لوگوس] گوش کنم یا چگونه [حقیقت] را بیان کنم."
اصطلاح logos طیف وسیعی از کاربردها را دارد، که نشان می دهد هراکلیتوس ممکن است معانی متفاوتی را برای هر نوشته خود به کار برده باشد. کان اظهار داشت که هراکلیتوس این کلمه را در معانی مختلف به کار می برد، در حالی که گاتری معتقد بود که هیچ شواهد قابل توجهی نشان نمی دهد که کاربرد هراکلیتوس به طور قابل توجهی با هم عصران یونانی اش تفاوت دارد.
پروفسور مایکل استوکس کاربرد هراکلیتوس از لوگوس، فرمول را به عنوان یک واقعیت عمومی تفسیر می کند. استوکس با همسویی با گاتری، هراکلیتوس را ماتریالیست میداند، بنابراین ادعا میکند که هراکلیتوس اینها را موجوداتی انتزاعی یا غیر مادی تصور نمیکرد. از طرف دیگر، نشانه ها ممکن است نشان دهنده حقیقت یا حتی خود متن باشد. والتر کرانز کلاسیک گرا این اصطلاح را به عنوان "حس" ترجمه کرده است.
دکترین هراکلیتی نشانه نیز پیشرو بالقوه ای برای مفهوم قانون طبیعی در نظر گرفته می شود. هراکلیتوس اظهار داشت: "مردم باید برای حفظ قانون خود در دفاع از دیوارهای شهر بجنگند. زیرا همه قوانین بشری از یک قانون الهی تغذیه می شوند." او علاوه بر این، برخلاف سوفسطاییان بعدی که از کنار گذاشتن قوانین متعارف انسانی برای قانون طبیعی دفاع می کردند، اظهار داشت که "قانون بشری در قانون طبیعت که در عین حال یک قانون الهی است، شریک است."
آتش به عنوان طاق
قبل از هراکلیتوس، فیلسوفان میلزی از مونیسم مادی حمایت می کردند و عناصر خاصی را به عنوان آرک شناسایی می کردند: تالس آب را پیشنهاد کرد، آناکسیماندر آپیرون را مطرح کرد، و آناکسیمن هوا را پیشنهاد کرد. از نظر تاریخی، فیلسوفان استنباط کردهاند که هراکلیتوس آتش را به عنوان طاق میدانست، که نمایانگر واقعیت نهایی یا عنصر بنیادی است که دیگران از آن بیرون آمدهاند. با این حال، محقق پیشاسقراطی، ادوارد زلر، استدلال کرد که هراکلیتوس گرما را به طور کلی، و بازدم خشک را به طور خاص، به جای آتش مرئی، طاق می دانست. هراکلیتوس این را در قطعه ای بیان می کند:
این نظم جهانی (کیهان)، برای همه یکسان است، هیچ خدا و بشری خلق نکرده است، اما همیشه بوده و هست و خواهد بود: آتش همیشه زنده، در اندازه ها شعله ور می شود و در اندازه ها خاموش می شود.
این قطعه نشان دهنده اولین نمونه شناخته شده kosmos یا "نظم" است که برای نشان دادن جهان استفاده می شود. به نظر می رسد هراکلیتوس ادعا می کند که آتش تنها موجود ابدی در کیهان است که همه چیز از آن سرچشمه می گیرد و دائماً در یک فرآیند چرخه ای بی پایان به آن باز می گردد. هم افلاطون و هم ارسطو مفهوم یک ویرانی جهانی دوره ای توسط یک آتش سوزی بزرگ را به هراکلیتوس نسبت دادند که ekpyrosis نامیده می شود، که هر سال بزرگ اتفاق می افتد، که افلاطون آن را هر 36000 سال مشخص می کند.
هراکلیتوس بارها دگرگونی های مربوط به آتش را مشخص می کند:
آتش با مرگ زمین زندگی می کند و هوا با مرگ آتش زندگی می کند. آب با مرگ هوا زندگی می کند و زمین با مرگ آب.
چرخشهای آتش: اول دریا و نیمی از دریا زمین است و نیمی آتش. [زمین] مانند دریا مایع می شود و به همان نسبتی که قبل از تبدیل شدن به زمین بود اندازه گیری می شود.
برعکس، بسیاری از محققان معتقدند که هراکلیتوس آتش را به صراحت به عنوان طاق معرفی نکرده است. در عوض، آنها پیشنهاد میکنند که او در درجه اول از آتش برای نشان دادن مفهوم شار خود استفاده کرده است، که نشان دهنده ماده اساسی است که با حداکثر تغییر یا حرکت مشخص میشود. تفسیر دیگری نشان می دهد که او از آتش به عنوان تجلی فیزیکی نشان استفاده کرده است.
یک تفسیر جایگزین، هراکلیتوس را نه به عنوان یک مونیست مادی که شار یا ثبات را توضیح می دهد، بلکه به عنوان یک فیلسوف فرآیند پیشگامانه معرفی می کند که از مفهوم آتش برای ادعای عدم وجود یک طاق اساسی استفاده می کند. در این دیدگاه، آتش به عنوان نماد یا استعاره ای برای تغییر دائمی عمل می کند، نه اینکه نشان دهنده ماده اولیه باشد که بیشترین دگرگونی را تجربه می کند. چنین تعابیری بیانیههای او را در مورد تغییر برجسته میکند، از جمله «راه به سمت بالا، راه پایین است» و قصار، «همه چیز مبادله آتش است و آتش برای همه چیز، حتی مانند کالا برای طلا و طلا برای کالا». این جمله اخیر به این معنا تفسیر شده است که در حالی که همه چیز را می توان به آتش تبدیل کرد، اما همه از آتش سرچشمه نمی گیرند، به موازات اینکه چگونه همه چیز از طلا سرچشمه نمی گیرد.
کیهان شناسی
اگرچه هراکلیتوس به عنوان کیهان شناس باستانی شناخته می شد، اما طبق گزارشات، نسبت به پیشینیان خود علاقه کمتری به نجوم، هواشناسی یا ریاضیات نشان داد. حدس زده می شود که هراکلیتوس زمینی مسطح قرار داده است که بی حد و مرز در همه جهات گسترش یافته است.
هراکلیتوس اظهار داشت که همه پدیده ها مطابق با سرنوشت رخ می دهند. او به قول معروف، "زمان (Aion) کودکی است که در حال بازی کردن است؛ قدرت پادشاهی متعلق به یک کودک است." تفسیر دقیق این قصیده همچنان بحثبرانگیز است و محققان در مورد اینکه آیا زمان و زندگی را قوانین بازیمانند، درگیری، یا تمایلات هوسانگیز خدایان، شبیه به بازی کودکانه اداره میکنند، بحث میکنند.
هراکلیتوس، مطابق با دیدگاههای خود در مورد رودخانهها، معتقد بود که "خورشید هر روز بیشتر از آن غروب نمیکند." برتراند راسل پیشنهاد کرد که این تصور "بدیهی است که از تأمل علمی الهام گرفته شده است، و بدون شک به نظر می رسد که او دشواری درک چگونگی حرکت خورشید در زیر زمین از غرب به شرق در طول شب را برطرف می کند." جالینوس پزشک بیشتر دیدگاه هراکلیتوس را توضیح داد و اظهار داشت: "هراکلیتوس می گوید که خورشید توده ای سوزان است که در طلوعش افروخته می شود و در غروب خاموش می شود."
هراکلیتوس علاوه بر این ادعا کرد که اندازه خورشید با قدر ظاهری آن مطابقت دارد، و از هزیود انتقاد کرد و ادعا کرد که "شب و روز را نمی دانست، زیرا آنها یکی هستند." با این وجود، هراکلیتوس تناوب روز و شب را با این فرض که اگر خورشید «از تدابیرش تجاوز کند»، توضیح داد، «ارینیس، وزیران دادگستری، او را خواهند یافت». علاوه بر این، هراکلیتوس مسئولیت اداره فصول را به خورشید نسبت داد.
طبق یک تفسیر، هراکلیتوس این نظریه را مطرح کرد که خورشید و ماه کاسههایی پر از آتش هستند و فازهای قمری ناشی از چرخش کاسه ماه هستند. مشاهدات او در مورد ماه در اواخر ماه در یکی از Oxyrhynchus Papyri، مجموعه ای از نسخه های خطی کشف شده در یک مکان دفع زباله باستانی ثبت شده است. این قانعکنندهترین شواهد تفکر نجومی هراکلیتی را تشکیل میدهد.
خدا
هراکلیتوس اعلام کرد که "رعد و برق همه چیز را هدایت می کند"، یک رصد هواشناسی منحصر به فرد که احتمالاً به زئوس به عنوان خدای برتر اشاره دارد. با این حال، اظهارات الهیات او تضادهای ذاتی را نشان می دهد، همانطور که در این جمله نشان داده می شود: "یک موجود، تنها عاقل، با نام زئوس خوانده می شود و نمی شود." او همچنین شکلی از نسبیت گرایی الهی را معرفی کرد و پیشنهاد کرد که خداوند انسانیت را به همان شیوه ای که انسان ها به کودکان و میمون ها نگاه می کنند، درک می کند. علاوه بر این، به نظر می رسد که او یک تئودیسه ارائه می دهد و ادعا می کند که "برای خدا همه چیز عادلانه، خوب و عادلانه است، اما مردم گمان می کنند که برخی ناعادلانه و برخی دیگر عادلانه هستند." یک تفسیر دیگر نشان می دهد که استفاده هراکلیتوس از آتش به صورت استعاری به خدای خورشید آپولو اشاره دارد، "خداوندی که پیشگویی او در دلفی است."
یک محقق معتقد است که ارجاعات هراکلیتوس به "خدا" با توجه به اعتقاد او به جهان ابدی، یک خدای خالق منفرد، قادر مطلق یا دانای کل را نشان نمی دهد. در عوض، این تعبیر نشان میدهد که هراکلیتوس امر الهی را در تقابل با انسان، فناناپذیری را در تقابل با امر فانی، و امر ادواری را متمایز از امر گذرا تصور میکند. در نتیجه، هنگام بحث درباره فلسفه هراکلیتوس، مسلماً اشاره به «الهی» به جای «خدا» دقیقتر است.
در اثر خود بخشهایی از حیوانات، ارسطو حکایتی را بازگو میکند: هنگامی که بازدیدکنندگان از ورود به آشپزخانه هراکلیتوس تردید میکردند، او از ورود خود به آشپزخانه هراکلیتوس میترسید، جایی که او گرما نمیشد. با این ادعا که حتی در آن موقعیت فروتن، الوهیت حضور داشتند. این روایت تشویق به مطالعه تمام زندگی حیوانی بدون بیزاری می شود، زیرا هر موجودی، بدون استثنا، چیزی طبیعی و زیبا را آشکار می کند.
قصه ἦθος ἀνθρώπῳ δαίμων (ethos anthropoi daimon) به هراکلیتوس نسبت داده شده است. این عبارت ترجمه های مختلفی دریافت کرده است، از جمله «شخصیت یک مرد سرنوشت او است»، «شخصیت سرنوشت است» و شاید به معنای واقعی کلمه، «شخصیت یک مرد، الوهیت نگهبان اوست». اصطلاح ethos نشان دهنده "شخصیت" است، در حالی که daimon شامل تعابیر متعددی است، به ویژه به معنای "قدرت کنترل کننده سرنوشت افراد: بنابراین، ثروت یا ثروت شخص."
روح
هراکلیتوس ماهیت پیچیده ای برای روح (روان) مطرح کرد، و اظهار داشت که مرزهای آن حتی از طریق کاوش جامع غیرقابل کشف است. او روح را ترکیبی از آتش و آب میدانست که آتش جنبه نجیب آن را نشان میدهد و آب همتای حقیر آن. تسلط بر امیال دنیوی تلاشی با فضیلت تلقی می شد که جوهر آتشین روح را تصفیه می کرد، در حالی که اعتقاد بر این بود که مستی با مرطوب کردن روح به روح آسیب می رساند. هراکلیتوس همچنین در برابر خشم احتیاط کرد و اظهار داشت: «مبارزه با خشم سخت است، زیرا امیال آن به قیمت جان برآورده میشود.»
هراکلیتوس بیداری را با درک شناختی مرتبط میکند، مفهومی که توسط سکستوس امپریکوس توضیح داده شده است، که بیان میکند که «این است که ما با ترسیم ذهن به ذهن خدایی میشویم. فراموشکار، اما در بیداری حواس خود را به دست می آوریم." سکستوس بیشتر توضیح داد که "زیرا در خواب گذرگاه های ادراک بسته می شوند و از این رو ذهن ... تنها چیزی که حفظ می شود ارتباط از طریق تنفس است." هراکلیتوس یک سناریوی فرضی نیز ارائه کرد: «اگر همه چیز تبدیل به دود شود، آنگاه ادراک از سوراخ های بینی خواهد بود.»
هراکلیتوس قیاسی بین روح و عنکبوت و بدن و تار آن ترسیم کرد. او مدعی بود که روح به عنوان اصل وحدت بخش بدن و منبع درک زبانی عمل می کند و از تصویر هومر از روح صرفاً به عنوان نفس حیات جدا می شود. هراکلیتوس تصویر هومر از ارواح در زندگی پس از مرگ را به عنوان سایه های صرف به سخره گرفت و اظهار داشت که "ارواح در هادس بو می دهند." در حالی که عقاید خاص او در مورد زندگی پس از مرگ مبهم باقی مانده است، هراکلیتوس اعلام کرد: «مردان، پس از مرگ، چیزهایی را انتظار می کشند که آنها انتظار یا تصور نمی کنند.»
سنت فلسفی ارسطویی نقش مهمی در انتقال درک ماتریالیستی هراکلیتوس از روح داشت. در De Anima، ارسطو ادعای هراکلیتوس را ثبت کرد که "اولین اصل - "بازدم گرم" که به گفته او، همه چیزهای دیگر از آن تشکیل شده است - روح است؛ علاوه بر این، این بازدم غیر جسمانی ترین و در جریان بی وقفه است."
تأثیرات خارجی
با توجه به موقعیت بنیادی هراکلیتوس در فلسفه یونان اولیه و ایدههای متمایز او، محققان متعددی تأثیرات بالقوه فرهنگهای همسایه را بررسی کرده و فرضیهای را مطرح کردهاند.
فارس
امپراتوری ایران روابط قابل توجهی با افسس داشت و زرتشتیان به عنوان دین رسمی دولتی آن عمل می کرد. تمرکز برجسته هراکلیتوس بر آتش، تحقیقات علمی را در مورد تأثیرات احتمالی آتش پرستی زرتشتی، به ویژه در مورد مفهوم آتار برانگیخته است. اگرچه بسیاری از اصول آموزه آتش زرتشتی، مانند رابطه آن با زمین، دقیقاً با نظرات هراکلیتوس همسو نیست، برخی از محققان معتقدند که او ممکن است از آنها الهام گرفته باشد. شناسایی شباهتهای خاص زرتشتی با هراکلیتوس، عمدتاً به دلیل کمبود ادبیات موجود زرتشتی از آن دوران و تأثیر متقابل بین سنتهای فلسفی زرتشتی و یونانی، اغلب چالش برانگیز است.
هند
مفهوم مبادله عنصری شامل آتش مشابهی در ادبیات ودایی معاصر از جمله اوپانیشادها پیدا می کند. به عنوان مثال، Brihadaranyaka Upanishad اعلام می کند که "مرگ آتش و غذای آب است"، در حالی که تایتیریا اوپانیشاد ادعا می کند "از آتش باد، از آب آتش، از زمین آب." گفته شده است که هراکلیتوس ممکن است تحت تأثیر مراقبه ودایی معروف به "آموزه پنج آتش" نیز قرار گرفته باشد. با این حال، وست تأکید می کند که چنین آموزه هایی در مورد مبادله عنصری در سراسر متون فلسفی باقی مانده از آن دوره رایج بوده است. در نتیجه، دکترین آتش هراکلیتوس را نمی توان به طور قطعی به یک نفوذ خاص ایرانی یا هندی نسبت داد، بلکه ممکن است بخشی از تبادل گسترده تر و متقابل افکار در سراسر خاور نزدیک باستان در طول زمان را نشان دهد.
مصر
فیلسوف گوستاو تیخمولر تلاش کرد تا تأثیر مصر را بر هراکلیتوس نشان دهد و یا درگیری مستقیم با کتاب مردگان یا انتقال غیرمستقیم از طریق فرقههای اسرارآمیز یونانی را مطرح کرد. Teichmüller به مشابهی اشاره کرد: "همانطور که خورشید هراکلیتوس روزانه از آب تولید می شد، هوروس نیز به عنوان Ra خورشید، روزانه از آب نیلوفر آبی بیرون می آمد." پل دباغی متعاقباً تفسیر Teicmüller را پذیرفت. هر دو محقق این نظریه را مطرح کردند که نوشتههای هراکلیتوس بهجای یک سند عمومی که برای حفظ عمومی سپرده میشود، پیشکشی است که برای گروهی منتخب از مبتکران در معبد در نظر گرفته شده است. برعکس، ادموند پلایدرر مدعی شد که هراکلیتوس تحت تأثیر فرقههای اسرارآمیز قرار گرفته است و محکومیت ظاهری هراکلیتوس از این فرقهها را بهعنوان انتقادی از سوء استفادههای آنها به جای اصول زیربنایی آنها تفسیر میکند.
میراث
نوشتههای هراکلیتوس عمیقاً بر فلسفه غرب تأثیر گذاشت، از جمله آثار افلاطون و ارسطو، که ایدههای او را از دریچه چارچوبهای فلسفی خود تفسیر کردند. علاوه بر این، مفاهیم فلسفی او در هنر، ادبیات و حتی اندیشه پزشکی نفوذ کرد، همانطور که با حضور مضامین هراکلیتسی در مجموعه بقراطی گواه است. کشف پاپیروس Derveni، شعر اورفیک حاوی دو قطعه منسوب به هراکلیتوس، او را نیز به عنوان شخصیتی حیاتی برای درک آداب مذهبی یونان باستان معرفی کرده است.
باستان
وجود شاگردان مستقیم هراکلیتوس در زمان حیات او نامشخص است. دیوژن لائرتیوس گزارش میدهد که رساله هراکلیتوس چنان مورد استقبال گستردهای قرار گرفت که باعث ظهور طرفدارانی به نام هراکلیتوس شد. این گزارش برخی از محققان را به این نتیجه رساند که هراکلیتوس فاقد شاگردان فوری بوده و پس از مرگ به شهرت رسیده است. برعکس، یکی از محققین معتقد است که «مکتب شاگردانی که هراکلیتوس تأسیس کرد مدتها پس از مرگ او شکوفا شد». یکی دیگر از مفسران پیشنهاد می کند که "بدون شک هراکلیتیان دیگری وجود داشتند که نام آنها اکنون برای ما گم شده است".
افلاطون، در گفتگوی کراتیلوس، کراتیلوس را پیرو هراکلیتوس و یک طبیعت شناس زبان شناس معرفی می کند و ادعا می کند که نام ها ذاتاً با ارجاعات خود مطابقت دارند. ارسطو نشان میدهد که کراتیلوس فلسفه مربی خود را گسترش داد و به قول معروفی گفت که نمیتوان حتی یک بار به یک رودخانه قدم گذاشت. کراتیلوس این موضع را اتخاذ کرد که جهان دائماً در حال تغییر، از اظهارات قطعی جلوگیری می کند، و در نهایت به این نتیجه رسید که "کسی نیازی به گفتن چیزی ندارد و فقط انگشت خود را حرکت می دهد". این تصویرهای افلاطون و ارسطو حاکی از آن است که کراتیلوس ممکن است شار بی وقفه را مبنایی برای شک و تردید در نظر گرفته باشد، زیرا تعریفی دائمی برای موجودات فاقد جوهره پایدار دست نیافتنی است. Diogenes Laertius additionally mentions Antisthenes, an otherwise historically obscure figure, who authored a commentary on Heraclitus.
Fragments attributed to Epicharmus of Kos, a Pythagorean and comic playwright, appear to echo Heraclitean concepts; او همچنین یک درام با عنوان هراکلیتوس نوشت.
Eleatics
پارمنیدس الئا، فیلسوف معاصر هراکلیتوس، آموزه تغییر ناپذیری را مطرح کرد و مستقیماً با مفهوم شار دائمی هراکلیتوس مخالفت کرد. اجماع دانشمندان حاکی از تأثیر متقابل بین پارمنیدس و هراکلیتوس است. فیلسوفان مختلف ادعا کرده اند که ممکن است هر یک به طور قابل توجهی افکار دیگری را شکل داده باشد، به طوری که برخی هراکلیتوس را پاسخ دهنده به پارمنیدس می دانند، اگرچه دیدگاه رایج تر، پارمنیدس را در واکنش به هراکلیتوس قرار می دهد. در مقابل، برخی از محققان معتقدند که ایجاد یک رابطه علی مستقیم با تأثیر بین این دو غیرممکن است. در حالی که هراکلیتوس به متفکران قبلی مانند فیثاغورث ارجاع می دهد، نه پارمنیدس و نه هراکلیتوس به صراحت از دیگری در قطعات موجود نام نمی برند، بنابراین هرگونه ارزیابی از تأثیر متقابل آنها را صرفاً به تحلیل تفسیری وابسته می کند.
کثرت گرایان و اتمیست ها
قطعات موجود از دیگر فیلسوفان پیش سقراطی مضامین هراکلیتسی قابل تشخیصی را به نمایش می گذارند. دیوژن از آپولونیا اظهار داشت که برهمکنش بین موجودات متمایز متضمن ترکیب آنها از یک ماده منفرد است. فیلسوفان کثرت گرا به طور بالقوه از هراکلیتوس الهام گرفتند. برای مثال، آناکساگوراس از تفکیک نیروهای متضاد در چارچوب مفهوم خود از «کیهان واحد» خودداری کرد. امپدوکلس نیروهای مخالفی را معرفی کرد - عشق و نفرت، یا به طور دقیق تر، هارمونی و نزاع - که برخی آن را اولین مفهوم سازی پس از مفهوم هراکلیتوس از تنش می دانند. دموکریتوس و اتمیست ها نیز تأثیر هراکلیتسی را نشان می دهند. هم اتمیست ها و هم هراکلیتوس این عقیده را داشتند که همه پدیده ها در حرکت دائمی هستند. بر اساس یکی از تفسیرها، "در اصل کاری که اتمیست ها انجام دادند این بود که راهی میانی بین طرح های فلسفی متناقض هراکلیتوس و پارمنیدس بیابند."
سوفیست ها
سوفیستها، بهویژه پروتاگوراس ابدره و گورگیاس لئونتینی، ممکن است تحت تأثیر هراکلیتوس نیز قرار داشته باشند. به طور کلی، به نظر میرسید که سوفیستها تصوری از لوگوس مشابه هراکلیتوس را پذیرفته باشند. یک سنت خاص، مشغولیت سوفسطاییان به مسائل سیاسی و کاهش درگیری های جناحی را به اندیشه هراکلیتی مرتبط می کند.
هراکلیتس و سایر متفکران از اصطلاح «میزان» برای نشان دادن تعادل و نظم ذاتی طبیعت استفاده کردند، مفهومی که زیربنای ادعای مشهور پروتاگوراس در مورد «انسان معیار همه چیز است» است. در گفت و گوی افلاطون Theaetetus، سقراط آموزه پروتاگوراس "انسان معیار است" و فرضیه تئاتتوس مبنی بر اینکه "دانش ادراک است" را به عنوان اثبات شده توسط اصول هراکلیتی شار تفسیر می کند.
به نظر میرسد که گورجیاس تحت تأثیر مفهوم لوگوس قرار گرفته است و در رسالهاش درباره نیستی - بهطور بالقوه بهعنوان تقلیدی از الئاتیکها- ادعا میکند که وجود نه ممکن است و نه قابل انتقال. یکی از محققین پیشنهاد می کند که گورگیاس «به یک معنا... هراکلیتوس را کامل می کند».
افلاطون و ارسطو
افلاطون از طریق کراتیلوس، فیلسوف هراکلیتوس، دانشی در مورد آموزه های هراکلیتوس به دست آورد. افلاطون مدعی بود که فلسفه هراکلیتوس به این معنا است که جریان دائمی پدیده های محسوس، امکان شناخت را از بین می برد، بنابراین وجود اشکال نامحسوس به عنوان موضوعات واقعی شناخت را ضروری می کند.
اسکیتینوس از تئوس، معاصر افلاطون، ایده های فلسفی هراکلیتوس را به شعر تبدیل کرد. هراکلیدس پونتیکوس، دانشگاهی، اثری چهار جلدی در مورد هراکلیتوس نوشت که دیگر موجود نیست. پلوتارک همچنین رساله ای گمشده درباره هراکلیتوس نوشت. متفکران نوافلاطونی در مورد مفهوم واحد تحت تأثیر هراکلیتوس قرار گرفتند. به عنوان مثال، فلوطین خاطرنشان کرد که "هراکلیتوس، با احساسی که از اشکال بدنی اش به عنوان چیزهای فرآیند و گذر بی وقفه دارد، یگانه را ابدی و روشنفکر می داند."
ارسطو از هراکلیتوس به دلیل رد اصل عدم تناقض انتقاد کرد و اظهار داشت که این طرد، همسویی منطقی او را تضعیف می کند. با این وجود، تفسیر ارسطو از هراکلیتوس، که یک مونیسم مادی و آموزه آتش سوزی جهانی (ekpyrosis) را مطرح می کرد، به طور قابل توجهی بر مکتب فکری رواقی تأثیر گذاشت.
Stoics
رواقیون بسیاری از اصول اساسی فلسفه خود را ناشی از ایده های هراکلیتوس می دانستند، به ویژه مفهوم لوگوس، که آنها برای اثبات اعتقاد خود مبنی بر اینکه یک قانون عقلانی بر کیهان حاکم است، استفاده می کردند. محقق A. A. Long معتقد است که اولین قطعات متن رواقی نشان دهنده "اصلاحات هراکلیتوس" است. فیلسوف فیلیپ هالی همچنین بیان میکند که "هراکلیتوس افسوسی پدر فیزیک رواقی بود."
کلنتس، فیلسوف رواقی، رسالهای چهار جلدی با عنوان تفسیر هراکلیتوس نوشت که دیگر موجود نیست. در میان متون رواقی باقی مانده، تأثیر هراکلیتسی در آثار مارکوس اورلیوس بارزتر است. مارکوس اورلیوس لوگوس را به عنوان "حساب حاکم بر همه چیز" تصور کرد. علاوه بر این، حکم هراکلیتوس، "ما نباید مانند فرزندان والدین خود رفتار کنیم و صحبت کنیم" توسط مارکوس اورلیوس به عنوان توصیه ای علیه پذیرش غیرانتقادی باورهای رایج تعبیر شد.
بعداً، بسیاری از رواقیون نشانه ها را به عنوان وجود کاملاً متداول تعبیر کردند. نفوذ وست متذکر می شود که افلاطون، ارسطو، تئوفراستوس و سکستوس امپریکوس هیچ اشاره ای به این آموزه خاص نمی کنند و به این نتیجه می رسند که چنین اصطلاحات و مفاهیمی «به وضوح رواقی هستند» و نمی توان آنها را به هراکلیتوس نسبت داد. برنت هشدار می دهد که این تفسیرهای رواقی دوباره از هراکلیتوس، درک دقیق فلسفه اصلی هراکلیتوس را پیچیده می کند، با توجه به اینکه رواقی ها معانی خود را بر روی اصطلاحاتی مانند لوگوس و ekpyrosis ارائه می کردند.
Cynics
هراکلیتوس، بهویژه از طریق انتقاد از فرقههای اسرارآمیز، بر سینیکسها تأثیر گذاشت. یک منبع آکادمیک پیشنهاد می کند که "وابستگی بدبینانه با هراکلیتوس نه در فلسفه او بلکه در نقد فرهنگی و سبک زندگی (ایده آلی) او نهفته است." کلینیک ها چندین نامه بدبینانه بعدی را به هراکلیتوس نسبت دادند، که گهگاه او را به عنوان خود سینیکی نشان می دهند.
این تصور هراکلیتوس مبنی بر اینکه اکثریت افراد در خواب عمیقی زندگی می کنند، به موازات مفهوم سینیکی تیفوس است، که واقعیتی فراگیر را توصیف می کند. نام آنها از ارتباط آنها با سگ ها و شیوه متمایز زندگی آنها است. هراکلیتوس به طور قابل توجهی خاطرنشان کرد: "سگ ها به هر کسی که نمی شناسند پارس می کنند." به همین ترتیب، زمانی که اسکندر پرسید که چرا دیوگنس بدبین خود را سگ می داند، دیوژن پاسخ داد که او "به کسانی که به من چیزی نمی دهند پارس می کند."
پیرونیست ها
پیرونیست ها، مکتبی از فیلسوفان شکاک، نیز از هراکلیتوس تأثیر گرفتند. او به طور بالقوه پیشروی اصل نسبیتی پیرو، "نه بیشتر از آن" است، که بیان می کند که هیچ حالتی از امور ذاتا معتبرتر از دیگری نیست. به گفته پیررونیست سکستوس امپیریکوس، آئنسیدموس، فیلسوف برجسته پیرونیست باستانی، در رساله ای که اکنون گم شده است، اظهار داشت که پیرونیسم به عنوان مسیری برای رسیدن به فلسفه هراکلیته عمل می کند. این به این دلیل بود که روششناسی پیرونیست، مشاهده چگونگی کاربرد اضداد بر یک پدیده را تسهیل میکرد، و در نتیجه به دیدگاه هراکلیتی منجر میشد که اضداد، در واقع، به طور همزمان در مورد یک موجود صادق هستند. با این حال، سکستوس امپیریکوس با این دیدگاه مخالفت کرد و مدعی شد که همزیستی ظاهری اضداد در رابطه با یک شی یک اصل جزمی پیررونیسم نیست، بلکه مشاهده ای مشترک بین پیرونیست ها، سایر فیلسوفان و به طور کلی بشریت است.
دیدگاه مسیحیت اولیه
هیپولیتوس رومی، پدر با نفوذ اولیه کلیسا، هراکلیتوس را در کنار سایر فیلسوفان ماقبل سقراطی و آکادمیک به عنوان مولد بدعت طبقه بندی کرد و به طور خاص او را به بدعت نوئتوس مرتبط کرد.
در مقابل، جاستین ماتریر، معذرت خواه مسیحی، ارزیابی مطلوب تری را از او ابراز داشت. شهید در *اولین عذرخواهی* خود چنین مطرح کرد که هم سقراط و هم هراکلیتوس "مسیحیان قبل از میلاد مسیح" بودند و اظهار داشت: "کسانی که معقولانه زندگی می کردند مسیحی هستند، اگرچه آنها را ملحد می پنداشتند، مانند سقراط و هراکلیتوس و افرادی مانند آنها در میان یونانیان." او همچنین از جمله کسانی بود که مفهوم فلسفی logos را به معنای "کلام خدا" مسیحی تفسیر کرد، و با عباراتی مانند یوحنا 1:1 مشابهت کرد: "در آغاز کلمه (logos) بود و کلمه خدا بود." به عنوان پربارترین منبع برای قطعات باقی مانده از نوشته های هراکلیتوس شناخته شده است.
موتیف فیلسوف گریان
تاثیر هراکلیتوس از قلمرو فلسفه فراتر رفت، به ویژه در هنر و ادبیات از طریق موتیف تکرارشونده «فیلسوف گریان» که اغلب با دموکریتوس به عنوان «فیلسوف خندان» در کنار هم قرار میگیرد، تجلی یافت. این دوگانگی نمادی از واکنش های مربوط به آنها به وضعیت انسانی و حماقت های درک شده بشریت است.
نمونههای گویا عبارتند از لوسیان ساموساتا *فلسفههای برای فروش*، جایی که هراکلیتوس بهعنوان «فیلسوف گریان» و دموکریتوس بهعنوان «فیلسوف خندان» در طول یک حراج به تصویر کشیده میشوند. شاعر رومی یوونال این تصویر را بیشتر تقویت کرد و نوشت: «هراکلیتوس، برای زندگی بسیار بیشتر از زمانی که زنده بودی گریه کن، زیرا اکنون زندگی رقت انگیزتر است.»
دوره رنسانس شاهد تجدید علاقه به فلسفه باستان و بازنمایی هنری آن بود. به طور قابل توجه، نقاشی دیواری که دیوارهای ویلا مدیچی در کارگی، نزدیک فلورانس - محل آکادمی افلاطونی مارسیلیو فیچینو - را تزیین می کند، تصاویری از هراکلیتوس و دموکریتوس را نشان می دهد.
نقاشی 1486 دوناتو برامانته، *هراکلیتوس و دموکریتوس که آنها را به تصویر می کشند، به عنوان اهالی و دموکریتوس به تصویر کشیده شده است. هراکلیتوس بالقوه به عنوان لئوناردو داوینچی ارائه شده است. هراکلیتوس همچنین در نقاشی دیواری رافائل در سال 1511، مدرسه آتن حضور دارد، جایی که میکل آنژ او را نمایندگی می کند، انتخابی که به "خویش ترش و تمسخر تلخ همه رقبا" نسبت داده می شود. علاوه بر این، رابله اومانیست فرانسوی، در کتاب چهارم (1552) از مجموعه Gargantua و Pantagruel خود، هراکلیتوس را به عنوان یک "ناله کننده غمگین" توصیف کرد.
تفسیرهای مدرن
درگیری علمی معاصر با فلسفه یونان اولیه را می توان به سال 1573 ردیابی کرد، زمانی که چاپگر فرانسوی هانری استین (همچنین به عنوان هنریکوس استفانوس شناخته می شود) آثار متعددی از جمله آثار لاتینی را که تقریباً در کتاب Her-Socra نسبت داده شده بود، گردآوری و منتشر کرد. Poesis philosophica. متعاقباً، میشل دو مونتین، شکاک رنسانس، مقاله درباره دموکریتوس و هراکلیتوس را نوشت که در آن ترجیح میدهد "فیلسوف خندان" را بر "فیلسوف گریان" ترجیح دهد.
نمایشنامه نویس انگلیسی ویلیام شکسپیر ممکن است از طریق نوشته های مونتن با ارجاعاتی به هراکلیتوس مواجه شده باشد. در نمایشنامه شکسپیر در سال 1598، بازرگان ونیز، شخصیت مالیخولیایی آنتونیو توسط برخی منتقدان به عنوان تجسم ادبی هراکلیتوس در نظر گرفته می شود. علاوه بر این، در صحنهای از نمایشنامه، پورتیا در حال ارزیابی خواستگاران احتمالی خود است و در مورد یکی از شهرستانهای پالاتین میگوید: "میترسم وقتی پیر شد فیلسوف گریان را ثابت کند."
بسیاری از هنرمندان باروک، از جمله پیتر پل روبنس، هندریک تر بروگن، و یوهانس مورلز، تصاویری از هراکلیتوس و دموکریتوس را تولید کردند. کار روبنس در سال 1603، هراکلیتوس و دموکریتوس، برای دوک لرما سفارش داده شد.
دیدگاه های خردگرا
مونتن به طور قابل توجهی بر فیلسوف خردگرا رنه دکارت تأثیر گذاشت که در رساله مصائب روح مشاهده کرد که خشم میتواند با ترحم یا تمسخر همراه باشد و نتیجه گرفت: «پس خنده دموکریتوس و اشکهای هراکلیتوس میتوانستند ناشی از همین باشند.» Spinoza may have been influenced by Heraclitus through the intermediary of Stoic philosophy. علاوه بر این، یک محقق پیشنهاد می کند که "منظور هراکلیتوس از امر مشترک این بود... هیچ تفاوتی با آنچه که توسط اسپینوزا توسط "زیر گونه aeternitatis" بیان شده بود، نبود." رودخانه ها."
تجربه گرایی بریتانیا
جرج برکلی، فیلسوف و اسقف تجربهگرا، اظهار داشت که تلاشهای کیمیاگری سر اسحاق نیوتن تحت تأثیر هراکلیتوس بوده است. به همین ترتیب، دیوید هیوم شکاک اسکاتلندی به نظر می رسد که تفکر هراکلیتسی را در گفتار خود در مورد هویت شخصی منعکس می کند و می گوید: "بنابراین، همانطور که ماهیت یک رودخانه در حرکت و تغییر اجزا است، اینها در کمتر از چهار و بیست ساعت کاملاً تغییر می کنند؛ این مانع از ادامه روند مکرر رودخانه در طول چندین بار نمی شود. بشریت را به طور گسترده مورد نقد قرار داد، او همچنین گاهی اوقات به نظر می رسید که اصول عقل سلیم را تأیید می کند. به گفته فیلسوف عقل سلیم اسکاتلندی توماس رید، هراکلیتوس یکی از اولین حامیان فلسفه عقل سلیم بود که با عباراتی مانند "و اگر چه عقل رایج است، بیشتر مردم طوری زندگی می کنند که گویی درک خاص خود دارند." و «فهم برای همه مشترک است». همانطور که یکی از مفسران مشاهده کرد، حتی اگر هراکلیتوس از عقل سلیم طرفداری نمی کرد، بدون شک از عوام آگاهی داشت.
پساکانتییسم
پس از دوران امانوئل کانت فیلسوف آلمانی، اندیشه فلسفی گهگاه به مکاتب عقل گرا و تجربه گرایانه تقسیم شده است. هراکلیتوس توسط محققان مختلف به عنوان همسو با هر دو دیدگاه تفسیر شده است. طرفداران یک تفسیر عقل گرایانه اغلب به قطعاتی مانند "شاهدان فقیر برای مردان چشم و گوش کسانی هستند که روح وحشی دارند" اشاره می کنند. برعکس، کسانی که از دیدگاه تجربهگرایانه حمایت میکنند، بخشهایی مانند «چیزهایی را که میتوان دید، شنید و آموخت، چیزی است که من بیش از همه به آن احترام میگذارم» استناد میکنند.
هگل ایده آلیست آلمانی عمیقاً تحت تأثیر هراکلیتوس قرار گرفت و در سخنرانیهای تاریخ فلسفه خود اظهار داشت: "هیچ گزارهای از هراکلیتوس وجود ندارد که من در منطق خود اقتباس نکرده باشم." هگل هراکلیتوس را هم بهعنوان یک دیالتهگرا و هم فیلسوف فرآیند تعبیر کرد، و مفهوم هراکلیتی از شار یا «شدن» را بهعنوان نتیجهای منطقی از هستیشناسی «هستی» و «نیستی» پارمنیدس درک کرد. علاوه بر این، هگل در مورد تفسیر یک آتش سوزی جهانی (ekpyrosis) ابراز تردید کرد، ایده ای که از زمان ارسطو برجستگی پیدا کرد.
گوتلوب مایر ادعا کرده است که بدبینی فلسفی آرتور شوپنهاور منعکس کننده ایده های هریس است.
مطالعات هراکلیت
فریدریش شلایرماخر، الهیدان آلمانی، بهعنوان «پیشگام مطالعات هراکلیتوس» شناخته میشود، زیرا جزو اولین کسانی بود که قطعات هراکلیتوس را به طور منظم جمعآوری و به زبان مادری خود ترجمه کرد. شلایرماخر همچنین پیشگام فرضیه تأثیر ایران بر هراکلیتوس بود، موضوعی که متعاقباً توسط محققانی مانند فردریش کروزر و آگوست گلادیش مورد بررسی قرار گرفت.
فردیناند لاسال، یک جوان هگلی و سوسیالیست، اثری در مورد هراکلیتوس نوشت. لاسال به پیروی از هگل، دکترین هراکلیتوس را «فلسفه قانون منطقی هویت تضادها» توصیف کرد. او همچنین پیشنهاد کرد که الهیات ایرانی بر هراکلیتوس تأثیر گذاشته است.
یاکوب برنیز، فیلولوژیست کلاسیک نیز اثری در مورد هراکلیتوس ارائه کرد. متعاقبا، محقق انگلیسی اینگرام بایواتر، با الهام از برنیز، یک نسخه انتقادی از تمام قطعات هراکلیتوس با عنوان Heracliti Ephesii Reliquiae (1877) گردآوری کرد. هرمان دیلز تأیید کرد که «کتاب بایواتر به عنوان تنها مجموعه قابل اعتماد از بقایای آن فیلسوف به حساب میآید.»
در سال 1903، دیلز نسخه افتتاحیه اثر معتبر Die Fragmente der Vorsokratiker (Three-The Fragmente) را منتشر کرد. بازنگری ها و بسط ها قبل از اینکه در دو نسخه بعدی توسط والتر کرانز تجدید نظر شود. سیستم دیلز- کرانز به طور گسترده در زمینه های آکادمیک برای استناد به فیلسوفان پیش سقراطی به کار می رود. در این سیستم، هر شکل و گذرگاه باستانی یک شماره شناسایی منحصر به فرد دریافت می کند. هراکلیتوس به طور معمول به عنوان فیلسوف شماره 22 پیش از سقراط نامیده می شود.
فلسفه قاره
فریدریش نیچه، اگزیستانسیالیست و فیلولوژیست قارهای، هراکلیتوس را بالاتر از سایر متفکران پیش سقراطی میدانست. نیچه فیلسوفان پیش از افلاطونی را به عنوان «انواع ناب» توصیف می کند و هراکلیتوس را به عنوان یک جوینده منزوی و مغرور حقیقت معرفی می کند. اسوالد اشپنگلر، فیلسوف ملیگرا تاریخ نیز پایاننامه (ناموفق) خود را درباره هراکلیتوس نوشت.
ادموند هوسرل، پدیدارشناس، معتقد است که آگاهی «قلمرو جریان هراکلیتی» را تشکیل میدهد. مارتین هایدگر، اگزیستانسیالیست و پدیدارشناس، نیز از هراکلیتوس تأثیر گرفت که در مقدمه ای بر متافیزیک مشهود است. هایدگر معتقد بود که بینشهای فلسفی هراکلیتوس و پارمنیدس نشاندهنده خاستگاههای بنیادین فلسفه است که به عقیده او متعاقباً توسط افلاطون و ارسطو به اشتباه تفسیر شد و در نتیجه مسیر تفکر فلسفی غرب را به اشتباه هدایت کرد.
"هستی شناسی دیفرانسیل" که توسط فیلسوفان فرانسوی ژاک دریدا و ژیل دلوز توسعه یافته است، از هراکلیتوس تأثیر می گیرد. دلوز به طور خاص میشل فوکو را به عنوان یک هراکلیتی معرفی کرد و خاطرنشان کرد که مفهوم فوکو از قدرت به عنوان نیرویی که از طریق روابط اجتماعی توزیع می شود، به موازات ایده هراکلیتی است که تعارض نظم را ایجاد می کند.
در طول دهه 1950، اصطلاح هراکلیتی "idios kosmosifying "commos"com" از جهان نشان می دهد. (koinos kosmos)، توسط روانشناسان پدیدارشناس و وجودی، از جمله لودویگ بینسوانگر و رولو می، پذیرفته شد. آنها از آن برای توصیف تجربه ذهنی افرادی که دچار توهم هستند استفاده کردند. این مفهوم همچنین به طور قابل توجهی دیدگاه های فیلیپ کی. دیک رمان نویس را در مورد اسکیزوفرنی آگاه کرد، به طوری که این متفکران به ادعای هراکلیتوس اشاره می کنند که "بیداری یک دنیای مشترک دارد، اما خوابیده ها هر یک را به دنیایی برای خود تبدیل می کنند."
اسکار وایلد، نویسنده و کلاسیک نویس ایرلندی، تحت تأثیر منتقد هنری والتر، منتقد هنری، همکارش والتر بود. "قهرمان پیش از سقراط." هارولد بلوم مشاهده کرد که "پتر افلاطون را به دلیل درستی کلاسیک، برای انگیزه متمرکز محافظه کارانه، در برابر رمانتیسیسم هراکلیتسی خود [پتر] می ستاید."
تحلیلی
A. N. Whitehead، یک فیلسوف تحلیلی و فرآیندی بریتانیایی، به عنوان طرفدار سنت هراکلیتی شناخته می شود. برتراند راسل در مقاله خود عرفان و منطق استدلال می کند که هراکلیتوس زیرکی متافیزیکی خود را از طریق ترکیب تمایلات عرفانی و علمی نشان می دهد. محقق ادوارد هوسی شباهت هایی را بین مفهوم هراکلیتوس از نشانه و فلسفه زبانی اولیه لودویگ ویتگنشتاین که در Tractatus (1922) ارائه شده است، مشخص می کند. موضع، از نظر تاریخی قطعی تلقی می شدند. با این حال، اقتدار آنها از زمان نقد منطق دان لهستانی یان لوکاسیویچ و توسعه بعدی منطق های بسیار ارزشمند و متناقض زیر سوال رفته است.
فیلسوفانی مانند گراهام پریست و جی سی بیل در حمایت از تضادهای واقعی یا دیالته گرایی با هراکلیتوس همسو می شوند و آن را منطقی ترین پاسخ به پارادوکس دروغگو می دانند. جی سی بیل، با همکاری گرگ ریستال، یک چهره برجسته در فرمول بندی کثرت گرایی منطقی است که به طور گسترده مورد بحث قرار گرفته است.
در فلسفه دین معاصر، بیل تفسیر متناقضی از عیسی مسیح را به عنوان انسان و الاهی همزمان ارائه می دهد. فیلسوف کاتولیک پیتر گیچ، با الهام از مشاهدات هراکلیتوس در رودخانه، نظریه هویت نسبی خود را توسعه داد، که از آن برای دفاع از انسجام تثلیث استفاده کرد.
جان مک تاگارت، یک ایده آلیست بریتانیایی، اساساً برای مقاله خود در سال 1908 شناخته می شود که «غیرواقعی بودن زمان و زمینه غیرواقعی زمان است»، که غیرواقعی بودن زمان است. فلسفه زمان «نظریه A» او که به عنوان «شدن زمانی» نیز شناخته میشود و ارتباط نزدیکی با حضور گرایی دارد، زمان را بهعنوان تنش (یعنی دارای ویژگیهای گذشته، حال یا آینده) مفهومسازی میکند و در نظر گرفته میشود که از هراکلیتوس سرچشمه گرفته است. برعکس، «نظریه B» او که زمان را بیزمان میبیند (یعنی با روابط زودتر از، همزمان یا دیرتر از آن تعریف میشود)، به طور مشابه به پارمنیدس بازمیگردد.
یادداشت ها
یادداشت های توضیحی
اعداد قطعه
نقلها
مراجع
منابع باستانی
این مقاله از سیستم شمارهگذاری Diels–Kranz از Die Fragmente der Vorsokratiker (بخشهای پیش سقراطی) برای دستهبندی شهادت (با برچسب A)، قطعات (با برچسب B) و تقلید (با برچسب C) استفاده میکند.
شهادت
قطعات
تقلید
بورسیه مدرن
- در ویکینبشته توسط یا درباره هراکلیتوس کار میکند
- رسانه های مربوط به هراکلیتوس در ویکی مدیا
