TORIma Academy Logo TORIma Academy
Socrates
فلسفه

Socrates

TORIma آکادمی — فیلسوف

Socrates

Socrates

سقراط (؛ یونانی باستان: Σωκράτης، رومی: Sōkrátēs؛ حدود 470 - 399 قبل از میلاد) فیلسوف یونان باستان از آتن کلاسیک، شاید اولین غربی…

سقراط (; یونانی باستان: Σωκράτης، رومی: Sōkrátēs؛ حدود  470 - 399 ق. سنت فلسفی سقراط به عنوان یک شخصیت تاریخی مرموز، هیچ اثر مکتوبی تولید نکرد. آموزه ها و زندگی او در درجه اول از طریق روایت های پس از مرگ نویسندگان کلاسیک، به ویژه شاگردانش افلاطون و گزنفون درک می شود. این گزارش‌ها به‌عنوان دیالوگ‌ها شکل می‌گیرند، که در آن سقراط، مخاطبان خود را در بررسی پرسش و پاسخ موضوعات مختلف درگیر می‌کند و بدین‌ترتیب ژانر ادبی معروف به گفت‌وگوی سقراطی را منشأ می‌گیرد. ماهیت متضاد این سوابق تاریخی، بازسازی قطعی اصول فلسفی او را به شدت چالش برانگیز می کند، مشکلی که مشکل سقراطی نامیده می شود. سقراط در جامعه آتن شخصیتی مناقشه برانگیز بود. در سال 399 قبل از میلاد با اتهامات بی تقوایی و فساد جوانان روبرو شد. او پس از یک روز محاکمه، حکم اعدام دریافت کرد. طبق روایت افلاطون، او با رد پیشنهادات متحدانش برای تسهیل فرار، توسط اداره سم اعدام شد.

سقراط (; یونانی باستان: Σωκράτης، رومی شده: Sōkrátēs; title="circa">c. 470 – ۳۹۹ پیش از میلاد) فیلسوف یونان باستان اهل آتن کلاسیک، شاید اولین فیلسوف اخلاق غربی، و الهام‌بخش اصلی شاگردش افلاطون، که عمدتاً سنت فلسفه غرب را پایه‌گذاری کرد، بود. سقراط که شخصیتی مرموز بود، هیچ متنی ننوشت و عمدتاً از طریق گزارش های پس از مرگ نویسندگان کلاسیک، به ویژه شاگردانش افلاطون و گزنفون شناخته شده است. این گزارش‌ها به صورت گفت‌وگو نوشته شده‌اند، که در آن سقراط و هم صحبت‌هایش موضوعی را به سبک پرسش و پاسخ بررسی می‌کنند. آنها ژانر ادبی گفتگوی سقراطی را به وجود آوردند. گزارش های متناقض از سقراط بازسازی فلسفه او را تقریباً غیرممکن می کند، وضعیتی که به عنوان مسئله سقراطی شناخته می شود. سقراط یک شخصیت قطبی در جامعه آتن بود. در سال 399 قبل از میلاد، او به بی تقوایی و فساد جوانان متهم شد. پس از یک روز محاکمه به اعدام محکوم شد. همانطور که افلاطون نقل می کند، او پس از رد پیشنهادات متحدان برای کمک به فرارش، با استفاده از زهر به قتل رسید.

از جمله جامع ترین گزارش های باستانی از سقراط، گفتگوهای افلاطون است که روش شناسی سقراطی را در حوزه های فلسفی مانند معرفت شناسی و اخلاق نشان می دهد. چهره سقراط، همانطور که افلاطون ترسیم کرده است، هم نام روش سقراطی و هم کنایه سقراطی است. روش تحقیق سقراطی، که به عنوان النکوس نیز شناخته می شود، به عنوان یک فرآیند گفت و گو با پرسش و پاسخ های مختصر ظاهر می شود. این در متون افلاطونی نمونه ای است که در آن سقراط و هم صحبتانش جنبه های مختلف یک مسئله یا یک مفهوم انتزاعی را که اغلب به فضایل مربوط می شود، موشکافی می کنند و در نهایت به بن بست می رسند که نمی توانند آنچه را که تصور می کردند درک کنند، بیان کنند. سقراط غالباً نادانی خود را تأیید می کرد و به طور مشهور بیان می کرد که تنها یقین او فقدان دانش او بود.

تأثیر عمیق سقراط در سراسر دوران باستان متأخر به فیلسوفان گسترش یافت و تا دوران معاصر ادامه داشت. آموزه های او موضوع مطالعه دانشمندان قرون وسطی و اسلامی بود، و او در جریانات فکری رنسانس ایتالیا، به ویژه در جنبش اومانیستی، نفوذ قابل توجهی داشت. علاقه پایدار به فلسفه او در آثار متفکران مدرنی مانند سورن کیرکگارد و فردریش نیچه مشهود است. سقراط از طریق به تصویر کشیدن خود در هنر، ادبیات و فرهنگ عامه، به چهره ای شناخته شده در سنت فلسفی غرب تبدیل شده است.

منابع و مسئله سقراطی

خود سقراط هیچ سابقه مکتوبی از تعالیم خود باقی نگذاشته است. در نتیجه، تمام دانش موجود در مورد او از گزارش های دیگران ناشی می شود: در درجه اول شاگردانش، فیلسوف افلاطون و گزنفون مورخ. معاصر او، آریستوفان، نمایشنامه نویس کمدی آتنی. و شاگرد افلاطون، ارسطو، که پس از مرگ سقراط به دنیا آمد. روایات متضاد مکرر ارائه شده در این منابع باستانی به طور قابل توجهی توانایی محققان را برای بازسازی قابل اعتماد مواضع فلسفی معتبر سقراط، چالشی که به عنوان مشکل سقراطی تعیین می شود، مختل می کند. نوشته‌های افلاطون، گزنفون، و سایر نویسندگان، که شخصیت سقراط را به عنوان ابزاری تحقیقی به کار می‌گیرند، به صورت گفت‌وگوهای بین سقراط و همکارهایش ساختار یافته و مخزن اصلی اطلاعات مربوط به زندگی و مشارکت‌های فکری سقراط را تشکیل می‌دهند. ارسطو اصطلاح «دیالوگ‌های سقراطی» (logos sokratikos) را برای توصیف این ژانر ادبی نوپا ابداع کرد. اگرچه تاریخ دقیق ترکیب آنها مشخص نیست، برخی از آنها احتمالاً پس از مرگ سقراط نوشته شده اند. همانطور که ارسطو در ابتدا مشاهده کرد، درجه ای که این دیالوگ ها به طور واقعی سقراط را نشان می دهند، همچنان موضوع بحث علمی است.

افلاطون و گزنفون

گزنوفون، مردی با صداقت، فیلسوف رسمی آموزش دیده نبود و در نتیجه برای مفهوم سازی کامل یا بیان استدلال های سقراط تلاش کرد. او سقراط را به خاطر عقل، میهن پرستی و دلاوری میدان جنگ ارج می نهاد. گزنفون در چهار اثر اصلی از سقراط بحث می کند: یادگاری، اقتصادی، سمپوزیوم، و عذرخواهی سقراط. علاوه بر این، او حکایتی از سقراط را در Anabasis خود آورده است. Oeconomicus به طور خاص بحثی در مورد مدیریت عملی خانوار را شرح می دهد. در حالی که عذرخواهی گزنفون، مانند عذرخواهی افلاطون، محاکمه سقراط را توصیف می کند، این دو روایت به طور قابل توجهی با هم تفاوت دارند. W. K. C. Guthrie خاطرنشان می‌کند که تصویر گزنفون، سقراطی را به تصویر می‌کشد که ویژگی‌های آن "خودخواهی و رضایت غیرقابل تحمل" است. سمپوزیوم گفتگوی بین سقراط و دیگر آتنیان برجسته را در طول یک گردهمایی بعد از شام ارائه می‌کند، با این حال تفاوت قابل‌توجهی با سمپوزیوم افلاطون دارد، به ویژه فاقد هرگونه همپوشانی در فهرست مهمانان. گزنفون در یادآوری ها از سقراط در برابر اتهامات فساد جوانان و بی تقوایی دفاع می کند و اساساً روایت های مختلفی را برای ساختن دفاعی جدید برای سقراط جمع آوری می کند.

تصویر افلاطون از سقراط پیچیده است و به آسانی ساده نیست. افلاطون به عنوان شاگرد سقراط، پنج دهه بیشتر از مربی خود عمر کرد. قابل اعتماد بودن بازنمایی افلاطون از ویژگی های سقراط همچنان موضوع بحث آکادمیک است. این ادعا که او به طور انحصاری نظرات خود سقراط را ارائه کرده است، به طور گسترده در میان محققان معاصر پذیرفته نشده است. یکی از عوامل اصلی کمک کننده به این شک، ناسازگاری درک شده در شخصیت سقراط است که توسط افلاطون ارائه شده است. یک توضیح رایج، اگرچه مورد تأیید جهانی برای این ناسازگاری نیست، معتقد است که افلاطون در ابتدا هدفش این بود که سقراط تاریخی را به‌طور دقیق نشان دهد، اما در نوشته‌های بعدی‌اش، او شروع به نسبت دادن دیدگاه‌های فلسفی خود به سقراط کرد. تحت این تفسیر، تمایزی بین سقراط سقراطی یافت شده در آثار قبلی افلاطون و سقراط افلاطونی در نوشته‌های متأخر او قائل می‌شود، اگرچه مرزبندی بین این دو شخصیت نامشخص به نظر می‌رسد، و گاه‌شماری فرضی با شواهد محدودی پشتیبانی می‌شود. سقراط گزنفون در مقایسه با تصویر افلاطون کمتر جذاب، طنزآمیز و کنایه آمیز به تصویر کشیده شده است. علاوه بر این، سقراط گزنفون فاقد ویژگی‌های فلسفی متمایز سقراط افلاطون است، مانند جهل فکری، روش سقراطی، یا elenchus، و در عوض تأکید بیشتری بر enkrateia (خودکنترلی) دارد. به طور کلی، logoi Sokratikoi برای بازسازی سقراط تاریخی ناکافی است، حتی زمانی که روایات آنها بر هم منطبق باشد، زیرا ممکن است نویسندگان بر روایت های یکدیگر تأثیر گذاشته باشند.

آریستوفان و منابع دیگر

Athenian comedic playwrights, including Aristophanes, also offered commentary on Socrates. مهم ترین کمدی آریستوفان با حضور سقراط ابرها است که در آن سقراط یک شخصیت اصلی است. در این اثر دراماتیک، آریستوفان تصویری طنزآمیز از سقراط ارائه می‌کند که با سوفیسم همسو می‌شود و او را به عنوان یک آتئیست پوچ به تمسخر می‌گیرد. سقراط در ابرها علاقه خود را به فلسفه طبیعی نشان می دهد، ویژگی که با تصویر افلاطون از او در فایدون سازگار است. بدیهی است که در سن 45 سالگی، سقراط قبلاً توجه قابل توجهی از آتنیان به عنوان یک فیلسوف به خود جلب کرده بود. با این حال، سودمندی کار آریستوفان برای بازسازی سقراط تاریخی مبهم است.

سایر نویسندگان باستانی که در مورد سقراط نوشته‌اند عبارتند از: Aeschines of Sphettus, Antisthenes, Aristippus, Bryson, Cebes, Crito, Euclid of Megara, Phaedo, Faedo, Faedo, and Faedo, and Arist. ارسطو که معاصر سقراط نبود، دو دهه زیر نظر افلاطون در آکادمی تحصیل کرد. برخورد ارسطو با سقراط به دلیل بی طرفی اش، فاقد پیوندهای عاطفی که گزنفون و افلاطون را تحت تأثیر قرار می دهد، قابل توجه است، و او عقاید سقراط را از منظر فلسفی مورد بررسی انتقادی قرار می دهد. در حالی که ارسطو با گزارش های مختلف مکتوب و شفاهی از سقراط آشنا بود، سهم او در شناخت سقراط محدود است. او به طور گسترده درباره سقراط نمی نویسد و بحث های او عمدتاً بر گفتگوهای اولیه افلاطون متمرکز است. علاوه بر این، تردیدهای کلی در مورد اعتبار او در مورد تاریخ فلسفه وجود دارد. با این وجود، شهادت او برای درک سقراط حیاتی است.

مساله سقراطی

فریدریش شلایرماخر در اثر تأثیرگذار خود در سال 1818، "ارزش سقراط به عنوان یک فیلسوف"، انتقادی را علیه تصویر گزنفون از سقراط به راه انداخت که مورد استقبال گسترده قرار گرفت. شلایرماخر مدعی بود که تصویر گزنفون ساده لوحانه است و استدلال می کرد که گزنفون به عنوان یک سرباز فاقد زیرکی فلسفی برای بیان دقیق اندیشه سقراطی است. بعلاوه، شلایرماخر اظهار داشت که روایت گزنفون مغرضانه بوده و به دلیل تمایل به دفاع از دوست و معلم سابق خود، که معتقد بود آتن به ناعادلانه با او رفتار کرده است، به جای ارائه یک روایت عینی، هدایت می شود. در نتیجه شلایرماخر به این نتیجه رسید که گزنفون سقراط را فیلسوفی بی الهام بخش معرفی کرد. در اوایل قرن بیستم، نسخه گزنفون از سقراط تا حد زیادی بی اعتبار شد.

کارل جوئل، فیلسوف، اظهار داشت که دیالوگ های سقراطی عمدتاً تخیلی هستند و استدلال های خود را از تفسیر ارسطو از logos sokratikos استخراج می کند. جوئل مدعی بود که نویسندگان این گفت و گوها صرفاً از ویژگی های محاوره ای سقراطی تقلید کرده اند. با تکیه بر اظهارات جوئل، فیلسوفان اواسط قرن بیستم، اولوف گیگون و یوژن دوپریل پیشنهاد کردند که تحقیقات علمی درباره سقراط باید به جای تلاش برای بازسازی یک شخصیت تاریخی منحصر به فرد، بررسی تصویرهای متنوع شخصیت و اعتقادات او را در اولویت قرار دهد. متعاقباً، گرگوری ولاسوس، محقق فلسفه باستان، استدلال کرد که گفت و گوهای اولیه سقراطی افلاطون با سایر شواهد تاریخی برای سقراط در مقایسه با آثار متأخر افلاطون سازگاری بیشتری نشان می دهد، و با استناد به اختلافات در تصویر در حال تکامل افلاطون از فیلسوف. ولاسوس به طور کامل گزارش گزنفون را رد کرد مگر اینکه این روایت افلاطون را تأیید کند. اخیراً، چارلز اچ. کان موضع شکاکانه ای را در رابطه با مسئله حل نشدنی سقراطی تأیید کرده است و پیشنهاد می کند که فقط عذرخواهی افلاطون دارای اهمیت تاریخی اصیل است.

بیوگرافی

سقراط در 470 یا 469 قبل از میلاد در منطقه آلوپسه آتن در خانواده سوفرونیسکوس سنگ‌کار و فنارته ماما به دنیا آمد. او به عنوان فرزند آتنی های نسبتاً مرفه، تابعیت آتن را داشت. او در نزدیکی اقوام پدری‌اش زندگی می‌کرد و طبق عرف، بخشی از دارایی پدرش را به ارث می‌برد، که باعث می‌شد تا حد زیادی بدون دغدغه‌های مالی زندگی کند. تحصیلات او مطابق با قوانین و آداب آتن بود و مهارت های اساسی سواد را در بر می گرفت. مانند بسیاری از آتنیان مرفه، او همچنین در موضوعاتی مانند ژیمناستیک، شعر و موسیقی آموزش تکمیلی دریافت کرد. سقراط دو بار ازدواج کرد، اگرچه ترتیب زمانی نامشخص است: پیوند او با زانتیپ در پنجاه سالگی رخ داد، و او همچنین با دختری از دولتمرد آتنی آریستیدس ازدواج کرد. او از زانتیپ سه پسر داشت. به گفته افلاطون، سقراط خدمت نظامی خود را در طول جنگ پلوپونز به پایان رساند و خود را در سه لشکرکشی جداگانه متمایز کرد.

پیروی سقراط از اصول حقوقی با حادثه دستگیری لئون سالامینی نمونه دیگری است. همانطور که افلاطون در عذرخواهی خود آورده است، سقراط و چهار نفر دیگر به تولوس احضار شدند و توسط نمایندگان سی ظالم که در سال 404 قبل از میلاد حکومت خود را آغاز کردند، دستور دادند تا لئون را برای اعدام دستگیر کنند. سقراط به تنهایی از پیروی کردن خودداری کرد و ترجیح داد به جای شرکت در کاری که او آن را غیرقانونی می‌دانست، با خشم و انتقام احتمالی مستبدان روبرو شود.

سقراط توجه قابل توجهی از سوی مردم آتن، به‌ویژه جوانان آن را به خود جلب کرد. او بسیار جذاب نبود، بینی صاف و رو به بالا، چشمان برجسته و شکم قابل توجهی که مورد شوخی همراهانش بود. سقراط نسبت به آسایش مادی از جمله ظاهر فیزیکی و رفاه شخصی خود بی تفاوتی نشان داد. او بهداشت شخصی را نادیده می گرفت، به ندرت حمام می کرد، پابرهنه راه می رفت و تنها یک شنل پاره داشت. در حالی که او در خوردن، آشامیدن و فعالیت جنسی میانه روی می کرد، پرهیز کامل را قبول نمی کرد. علیرغم علاقه‌اش به مردان جوان، همانطور که افلاطون نشان می‌دهد، در برابر امیال نفسانی مقاومت کرد و تربیت روح آنها را بر صمیمیت فیزیکی با شاگردانش ترجیح داد. از نظر سیاسی، او در رقابت بین دموکرات‌ها و الیگارش‌های آتن بی‌طرف ماند و از هر دو جناح انتقاد کرد. به تصویر کشیدن سقراط در عذرخواهی، کریتون، فایدون و سمپوزیوم افلاطون تا حد زیادی با دیگر گزارش های تاریخی مطابقت دارد و اعتماد به این آثار را به عنوان تصویرهای معرف سقراط تاریخی تقویت می کند.

مرگ سقراط در سال 399 قبل از میلاد در آتن رخ داد، پس از محکومیت وی به دلیل بی تقوایی (asebeia) و فساد جوانان. در آخرین روز حبس، دوستان و شاگردان او را همراهی می کردند که فرصتی برای فرار فراهم کردند، اما او آن را رد کرد. صبح روز بعد، او به سم تجویز شده شوکران تسلیم شد و حکم خود را انجام داد. همانطور که در Phaedo مستند است، بیانیه پایانی او این بود: "کریتون، ما برای یک خروس مدیون Asclepius هستیم. از این پرداخت غافل نشوید."

محاکمه سقراط

در سال 399 قبل از میلاد، سقراط با اتهامات رسمی فاسد کردن جوانان آتنی و ارتکاب asebeia (بی تقوا)، به ویژه برای احترام به خدایان غیر از خدایان شناخته شده توسط دولت و نادیده گرفتن خدایان سنتی آتن، مواجه شد. در جریان رسیدگی، دفاع سقراط ناموفق بود. هیئت منصفه ای متشکل از صدها شهروند مرد آتنی با اکثریت آرا او را محکوم کرد. به طور معمول، او مجازات خود را پیشنهاد کرد: یا دولت برای قدردانی از کمک های مدنی خود، رزق و روزی و مسکن را فراهم کرد، یا جریمه یک منی نقره، که به ادعای او نشان دهنده کل دارایی او است. هیئت منصفه پیشنهادهای او را رد کردند و در عوض مجازات اعدام را تعیین کردند.

در میان گزارش های متعددی که جزئیات محاکمه سقراط را شرح می دهد، تنها سه اثر باقی مانده است: عذرخواهی افلاطون، عذرخواهی گزنفون، و خاطرات

گزنفون.

کیفرخواست سقراط در میان یک دوره بی ثباتی سیاسی قابل توجه رخ داد. در سال 404 قبل از میلاد، نیروهای آتن در نبرد دریایی Aegospotami از اسپارت ها شکست قاطعی را متحمل شدند که منجر به محاصره بعدی آتن توسط اسپارتان شد. سپس اسپارت ها حکومت دموکراتیک را برچیدند و یک رژیم جدید طرفدار الیگارشی به نام سی ظالم را برپا کردند. به دلیل سیاست های ظالمانه ظالمانه، گروهی از آتنیان شورشی را سازماندهی کردند و برای مدت کوتاهی با موفقیت رژیم را سرنگون کردند. با این حال، این درخواست با درخواست اسپارت ها برای کمک از سی متوقف شد و باعث شد مذاکرات برای حل و فصل انجام شود. پس از عقب نشینی بعدی اسپارت ها، جناح های دموکرات از فرصت حذف الیگارشی ها و بازگرداندن خودمختاری آتن استفاده کردند.

اتهامات رسمی علیه سقراط از ملتوس، شاعری سرچشمه گرفت که بر اساس اتهام asebeia به دنبال مجازات اعدام بود. متهمان دیگر شامل Anytus و Lycon بودند. تقریباً یک تا دو ماه بعد، در اواخر بهار یا اوایل تابستان، آزمایش شروع شد و احتمالاً ظرف یک روز به پایان رسید. اتهامات مبتنی بر مذهب اساساً از دو نقطه سرچشمه می گیرد. اولاً، سقراط ماهیت انسان‌سازی دین سنتی یونان را با این ادعا که خدایان در اعمال بدخواهانه مشابه رفتار انسان انجام نمی‌دهند، به چالش کشید. ثانیاً، به نظر می‌رسد که او مفهوم دیمونیون را تأیید می‌کند - صدایی درونی که مدعیانش ادعا می‌کردند که منشأ الهی دارد.

عذرخواهی افلاطون با پرداختن به شایعات مختلف سقراط شروع می‌شود. در ابتدا، سقراط این تصور گسترده را که او یک فیلسوف طبیعت گرای ملحد است را رد می کند، همانطور که در ابرها آریستوفان یا یک سوفسطایی به تصویر کشیده شده است. سقراط در مورد اتهامات فساد جوانان اظهار می دارد که او هرگز عمداً کسی را فاسد نکرده است و استدلال می کند که چنین عملی خطر فساد متقابل را در پی خواهد داشت، نتیجه ای غیرمنطقی با توجه به نامطلوب بودن ذاتی فساد. در مورد اتهام دوم، سقراط خواستار توضیح بیشتر است. ملتوس این اتهام را تکرار می کند که سقراط یک آتئیست است. سقراط تضاد ذاتی بین الحاد و احترام به خدایان دروغین را برجسته می کند. او متعاقباً خود را "هدیه خدا" به آتنی‌ها اعلام می‌کند و ادعا می‌کند که تلاش‌های او در نهایت به رفاه آتن می‌رسد. در نتیجه، محکومیت او به مرگ بزرگترین ضرر را بر خود آتن وارد خواهد کرد. او همچنین معتقد است که در حالی که خرد کامل برای انسان ها دست نیافتنی باقی می ماند، پیگیری آن نشان دهنده بالاترین تلاش انسان است، در نتیجه نشان می دهد که ثروت مادی و جایگاه اجتماعی ارزش کمتری نسبت به آنچه معمولا تصور می شود دارد.

پس از محکومیت، به سقراط این فرصت داده شد تا مجازات های جایگزین را پیشنهاد کند. اگرچه او می توانست برای تبعید از آتن مجوز بگیرد، اما ترجیح داد این کار را نکند. روایت گزنفون نشان می‌دهد که سقراط هیچ پیشنهاد متقابلی ارائه نکرده است، در حالی که روایت افلاطون نشان می‌دهد که سقراط وعده‌های غذایی رایگان روزانه را به عنوان قدردانی از ارزش خود برای آتن یا، جدی‌تر، تحمیل جریمه پیشنهاد می‌کند. هیئت منصفه در نهایت مجازات اعدام را انتخاب کرد و مصرف شوکران، سمی کشنده را تجویز کرد. در پاسخ، سقراط به هیئت منصفه و آتنی ها هشدار داد که بررسی دقیق پیروان متعدد او اجتناب ناپذیر خواهد بود، مگر اینکه آنها رفتار شایسته ای از خود نشان دهند. سقراط در پی یک تعویق به دلیل انجام مراسم مذهبی آتن، آخرین روز خود را در زندان گذراند. همراهانش به دیدار او رفتند و فرصتی برای فرار فراهم کردند که او نپذیرفت.

انگیزه‌های دقیق پشت اعتقاد آتنی‌ها به سقراط همچنان موضوع بحث‌های علمی است. دو نظریه اصلی وجود دارد: یکی معتقد است که اعتقاد سقراط ناشی از تجاوزات مذهبی است، در حالی که دیگری آن را به انگیزه های سیاسی نسبت می دهد. تفسیر امروزی‌تر این دیدگاه‌های مذهبی و سیاسی را ادغام می‌کند و ادعا می‌کند که دین و دولت در آتن باستان به‌طور جدایی‌ناپذیری پیوند خورده‌اند.

بحث آزار و شکنجه مذهبی با تمرکز غالب بر اتهامات بی تقوایی در روایت های محاکمه افلاطون و گزنفون اثبات می شود. این گزارش‌ها نشان می‌دهد که سقراط هیچ تلاشی برای رد این اتهام که او به خدایان آتن باور نداشت، ندارد. در مقابل این استدلال، مشاهده این است که بسیاری از فیلسوفان شکاک و ملحد آن عصر تحت تعقیب قرار نگرفتند. برعکس، استدلال برای آزار و شکنجه سیاسی نشان می‌دهد که سقراط به دلیل تهدیدی که متوجه اصول دموکراتیک می‌شد، هدف قرار گرفت. در واقع، سقراط در دوران حکومت سی ظالم از دموکراسی حمایت نکرد و اکثریت شاگردانش با دموکرات ها مخالفت کردند. ادعای آزار و شکنجه سیاسی با عفو اعطا شده به شهروندان آتن در سال 403 قبل از میلاد، که هدف آن جلوگیری از جنگ داخلی پس از سرنگونی 30 بود، به چالش کشیده می شود. با این وجود، همانطور که رونوشت های محاکمه سقراط و سایر اسناد تاریخی نشان می دهد، متهمان می توانستند از رویدادهای قبل از 403 قبل از میلاد برای تقویت لفاظی خود استفاده کنند.

فلسفه

روش سقراطی

یکی از ویژگی‌های تعیین‌کننده تصویر افلاطون از سقراط، روش سقراطی است که به عنوان روش ابطال (elenchus) نیز شناخته می‌شود. این روش به‌ویژه در نوشته‌های اولیه افلاطون، از جمله عذرخواهی، کریتون، گورجیاس، جمهوری I، و غیره مشهود است. کاربرد مشخصه elenchus به شکل زیر آشکار می شود. سقراط بحثی را درباره موضوعی خاص با یک متخصص ظاهری، اغلب در حضور مردان و پسران جوان آغاز می‌کند و از طریق گفت‌وگو، تضادهای ذاتی در باورها و استدلال‌های متخصص را نشان می‌دهد. گفت و گو با درخواست سقراط برای تعریف موضوع از طرف گفتگو آغاز می شود. از طریق پرسش‌های بعدی، پاسخ‌های مخاطب در نهایت با تعریف اولیه خود در تضاد است. این فرآیند به این نتیجه می رسد که کارشناس ادعا شده از ابتدا فاقد درک واقعی از تعریف است. پس از آن، مخاطب ممکن است یک تعریف جایگزین پیشنهاد کند. این تعریف تجدید نظر شده، به نوبه خود، در معرض بررسی دقیق سقراطی قرار می گیرد. از طریق دورهای پی در پی تحقیق و پاسخ، سقراط و همکارش آرزوی تقریبی حقیقت را دارند. با این حال، بیشتر اوقات، آنها صرفاً کمبود مداوم دانش خود را آشکار می کنند. با توجه به اینکه تعاریف طرفین معمولاً منعکس کننده دیدگاه های غالب اجتماعی است، بحث اغلب در خدمت به چالش کشیدن خرد متعارف است.

سقراط به طور مشابه روش سقراطی را برای بررسی دیدگاه های خود به کار می گیرد. در نتیجه، سقراط یک دکترین فلسفی سفت و سخت را تبلیغ نمی کند. در عوض، او محدودیت‌های معرفتی خود را می‌پذیرد در حالی که به طور مشترک حقیقت را با دانشجویان و شرکای مکالمه‌اش دنبال می‌کند.

گفتمان آکادمیک سلامت معرفت شناختی و ویژگی های دقیق روش سقراطی یا حتی وجود تاریخی چنین روشی را مورد بررسی دقیق قرار داده است. در سال 1982، گرگوری ولاسوس، محقق فلسفه باستان، اظهار داشت که روش سقراطی قادر به اثبات قطعی درستی یا نادرستی یک گزاره نیست. در عوض، ولاستوس ادعا کرد، کارکرد اصلی آن افشای ناسازگاری‌ها در سیستم اعتقادی یک مخاطب بود. این تفسیر دو مکتب فکری اصلی را ایجاد کرده است که با موضع آنها در مورد اینکه آیا هدف سقراط رد یک ادعای خاص بوده است یا خیر متمایز می شوند. رویکرد ساخت‌گرایی، که نمایانگر دیدگاه اول است، معتقد است که سقراط واقعاً هدفش رد ادعاها از طریق این روش‌شناسی بوده و در نتیجه فرمول‌بندی گزاره‌های تأییدی را تسهیل می‌کند. در مقابل، رویکرد غیر سازنده‌گرایانه معتقد است که هدف سقراط تنها نشان دادن ناسازگاری منطقی بین مقدمات و نتیجه‌گیری استدلال اولیه بود.

اولویت تعریف سقراطی

سقراط بطور مشخص تحقیقات فلسفی خود را با تأکید بر تعقیب تعاریف دقیق آغاز کرد. به طور معمول، او یک متخصص را در یک حوزه خاص درگیر می‌کرد و با درخواست یک تعریف، گفت‌وگو را آغاز می‌کرد - به عنوان مثال، جستجو در جوهر فضیلت، خوبی، عدالت یا شجاعت. روش او برای تدوین یک تعریف شامل جمع آوری نمونه های متمایز از یک فضیلت و سپس تلاش برای شناسایی ویژگی های مشترک آنها بود. گاتری معتقد است که دوران سقراط توسط سوفسطائیان مشخص شد که معانی ثابت و جوهر ذاتی فضایل مختلف را به چالش کشیدند. در نتیجه، تعقیب سقراط برای تعریف نشان‌دهنده تلاشی برای مقابله با شک و تردید فراگیر آنها بود.

برعکس، برخی از محققان معتقدند که سقراط به طور مداوم اولویت تعریف را به عنوان یک اصل اساسی حفظ نکرده است و مواردی را ذکر می‌کند که عملکرد او از این رویکرد منحرف شده است. برخی دیگر معتقدند که این تأکید بر تعریف به جای اینکه یک دکترین ذاتی سقراطی باشد، از افلاطون سرچشمه گرفته است. فیلسوف پیتر گیچ، در حالی که تأیید سقراط از اولویت تعریفی را تأیید می کرد، این تکنیک را مغالطه آمیز می دانست. Geach استدلال می‌کرد که یک فرد می‌تواند از یک گزاره آگاهی داشته باشد بدون اینکه لزوماً بتواند شرایط تشکیل دهنده آن گزاره را تعریف کند.

جهل سقراطی

تصویر افلاطون از سقراط اغلب نشان می‌دهد که فیلسوف از محدودیت‌های معرفتی خود آگاه است، به‌ویژه هنگامی که با مفاهیم اخلاقی مانند آرته (یعنی خوبی، شجاعت) درگیر می‌شود، زیرا او ادعا می‌کند که ماهیت اساسی آنها را درک نمی‌کند. به عنوان مثال، سقراط در طول محاکمه خود، که با یک حکم اعدام احتمالی روبرو بود، اظهار داشت: "من اونوس را خوش شانس می دانستم که واقعاً این مهارت (تکنیک) را داشته باشد و در ازای چنین هزینه ناچیزی تدریس کند. در واقع، اگر این موارد را درک کنم (epistamai,) آنها را درک نکنم، بسیار خوشحال خواهم شد. آقایان." با این وجود، در برخی از دیالوگ های افلاطونی، سقراط گهگاه به نظر می رسد که ادعای دانش خاصی دارد، و اعتقادات محکمی از خود نشان می دهد که با جهل ادعایی او مغایر به نظر می رسد.

تفسیرهای مختلفی برای آشتی دادن این ناسازگاری آشکار سقراطی وجود دارد، فراتر از نسبت دادن صرف آن به عدم انسجام. یک دیدگاه نشان می دهد که سقراط به دلایل تربیتی از کنایه یا فروتنی استفاده می کند و قصد دارد مخاطبان خود را به مشارکت در تفکر مستقل تشویق کند نه صرفاً پذیرش پاسخ های از پیش تعیین شده برای تحقیقات فلسفی. یک توضیح جایگزین چنین می‌گوید که سقراط با مفهوم‌سازی‌های متمایزی از «دانش» عمل می‌کند. برای او، «دانش» می‌تواند نشان‌دهنده درک جامع و منظم از یک حوزه اخلاقی باشد، تسلطی که او پیوسته از آن رد می‌کند. در عوض، ممکن است به شکل ابتدایی تری از شناخت اشاره داشته باشد که سقراط ممکن است تصدیق کند که از آن برخوردار است. صرف نظر از این تمایزات، یک اجماع عمومی بر این باور است که سقراط به رسمیت شناختن جهل خود را گامی اساسی برای دستیابی به خرد می‌دانست.

سقراط به طور گسترده به دلیل انکار دانش شناخته می‌شود، موضعی که معروف است در قصیده «من نمی‌دانم که من نمی‌دانم» به طور گسترده شناخته می‌شود. در حالی که اغلب بر اساس قسمتی از عذرخواهی افلاطون به سقراط نسبت داده می شود، این دیدگاه در سراسر آثار اولیه افلاطون در مورد سقراط تکرار می شود. با این حال، در اظهارات دیگر، سقراط یا به داشتن دانش معینی اشاره می کند یا صریحاً ادعا می کند. به عنوان مثال، در عذرخواهی افلاطون، سقراط می گوید: "...اما برای ارتکاب بی عدالتی و نافرمانی از مافوق خود، چه خدا و چه انسان، این می دانم شریر و بی شرف است..." (عذرخواهی، 29b6-7). علاوه بر این، او در خلال گفتگو با کالیکلس اظهار می دارد: "...من می دانم با یقین که اگر در اعتقادات روح من با من موافق باشید، آن اعتقادات بیانگر حقیقت مطلق خواهد بود..."

این سؤال که آیا سقراط واقعاً معتقد بود که او فاقد دانش است یا صرفاً جهل خود را تظاهر می کند موضوع بحث های علمی باقی می ماند. تعبیر رایج حاکی از آن است که فروتنی او در واقع یک تظاهر بود. نورمن گولی معتقد است که سقراط از این تاکتیک برای تشویق همکلاسی‌هایش به گفت‌وگو استفاده کرد. در مقابل، ترنس ایروین ادعا می کند که اظهارات سقراط باید تحت اللفظی تفسیر شود.

گریگوری ولاسوس استدلال می کند که شواهد کافی برای رد هر دو ادعا وجود دارد. به نظر او، سقراط بین دو شکل متمایز "دانش" تمایز قائل شد: دانش-C (نماینده "قطعیت") و دانش-E (برگرفته از روش سقراطی یا elenchus). Knowledge-C بیانگر یک درک غیرقابل تردید است، در حالی که Knowledge-E به بینش هایی اشاره دارد که از طریق elenchus سقراط به دست آمده است. در نتیجه، ولاستوس ادعا می کند که سقراط هنگام ادعای دانش-C به طور صادقانه صحبت می کند، و برای مثال وقتی ادعا می کند دانش-E به همان اندازه صادقانه صحبت می کند، همانطور که در عذرخواهی بیان شد، نافرمانی از مافوق از نظر اخلاقی اشتباه است. با این حال، این دوگانگی معنایی به اجماع علمی جهانی دست نیافته است. به عنوان مثال، جیمز اچ. لشر استدلال کرده است که سقراط پیوسته یک تناظر یک به یک بین کلمات و معانی در گفتگوهای مختلف، از جمله Hippias Major، Meno و Laches حفظ کرده است. لشر همچنین پیشنهاد می کند که علیرغم انکار سقراط از دانش مربوط به جوهر فضایل، او معتقد بود که افراد در موارد خاصی می توانند گزاره های اخلاقی خاصی را درک کنند.

کنایه سقراطی

یک فرض فراگیر حاکی از آن است که سقراط یک آیرونیست بود که عمدتاً تحت تأثیر تصویر او در آثار افلاطون و ارسطو بود. ظرافت و طنز کم بیان کنایه سقراطی اغلب خوانندگان را به این سوال می کشاند که آیا اظهارات او به معنای بازی عمدی کلمات است یا خیر. گفتگوی افلاطون، Euthyphro، نمونه ای از این ویژگی است. داستان با برخورد سقراط با یوتیفرو آغاز می شود که پیگرد قتل پدرش را آغاز کرده است. سقراط پس از اطلاع از جزئیات پرونده، اظهار می کند: "به نظر من، هیچ فرد تصادفی نمی تواند این کار را [پدر خود را تحت تعقیب قرار دهد] به درستی انجام دهد، بلکه مطمئناً کسی است که از نظر خرد بسیار پیشرفت کرده است." متعاقباً، هنگامی که یوتیفرون درک عمیق خود از مسائل الهی را تأیید می کند، سقراط پاسخ می دهد: "مهمتر از همه این است که من شاگرد شما شوم." استفاده سقراط از ستایش برای چاپلوسی یا خطاب به همکلاسی‌هایش عموماً کنایه‌آمیز تفسیر می‌شود.

محققان در مورد انگیزه‌های سقراط در استفاده از کنایه اختلاف نظر دارند. یک دیدگاه، که در دوره هلنیستی نشات می‌گیرد، نشان می‌دهد که کنایه سقراطی به عنوان ابزاری بازیگوش برای درگیر کردن مخاطبانش عمل کرده است. یک تفسیر جایگزین پیشنهاد می‌کند که سقراط از کنایه برای پوشاندن بینش‌های فلسفی‌اش استفاده کرد و آنها را فقط برای کسانی که قادر به تمایز بین گزاره‌های کنایه‌آمیز و تحت اللفظی او بودند قابل درک کرد. گرگوری ولاسوس، اما، نمود پیچیده تری از کنایه را در گفتار سقراط شناسایی کرد. ولاستوس اظهار داشت که گفته های سقراط دارای اهمیت دوگانه، همزمان کنایه آمیز و تحت اللفظی است. یک مثال قابل توجه انکار او از داشتن دانش است. ولاسوس استدلال می‌کرد که ادعای سقراط مبنی بر فقدان دانش زمانی که «دانش» به ظرفیت شناختی کمتری اشاره می‌کند، کنایه‌آمیز است، اما زمانی که «دانش» به درک او از اصول اخلاقی مربوط می‌شود، جدی است. این تفسیر خاص ولاستوس در میان سایر محققان مورد پذیرش گسترده ای قرار نگرفته است.

ادایمونیسم سقراطی و روشنفکری

در فلسفه سقراطی، تعقیب eudaimonia (شکوفایی یا رفاه انسان) به عنوان انگیزه اساسی برای همه تلاش‌های بشری، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، مطرح می‌شود. در حالی که سقراط به وضوح فضیلت و دانش را با eudaimonia مرتبط می‌داند، ماهیت دقیق این ارتباط همچنان موضوع بحث علمی است. برخی از تفاسیر بیان می کنند که سقراط فضیلت و eudaimonia را مترادف می دانستند. برعکس، دیدگاه دیگری نشان می‌دهد که فضیلت به‌عنوان پیش‌نیاز یا وسیله‌ای برای دستیابی به eudaimonia عمل می‌کند (اینها اغلب به ترتیب تزهای «هویت» و «کفایت» نامیده می‌شوند). یکی دیگر از موارد اختلاف بر سر این است که آیا از دیدگاه سقراط، افراد ذاتاً آنچه را که به طور عینی خوب است، یا صرفاً آنچه را که درک به عنوان خوب است، می خواهند.

روشنفکری اخلاقی اهمیت محوری که سقراط برای دانش قائل بود را برجسته می کند. او اظهار داشت که تمام فضیلت ها از دانش سرچشمه می گیرد و به توصیف او به عنوان یک روشنفکر فضیلت منجر شد. علاوه بر این، سقراط ادعا کرد که اعمال انسان در درجه اول توسط ظرفیت شناختی برای درک امیال هدایت می شود، در نتیجه تأثیر انگیزه ها را به حداقل می رساند، دیدگاهی که به عنوان روشنفکری انگیزشی شناخته می شود. در پروتاگوراس افلاطون (345c4–e6)، سقراط پیشنهاد می‌کند که «هیچ‌کس به میل خود خطا نمی‌کند»، این جمله که به ویژگی مشخص روشنفکری فضیلت‌گرای سقراطی تبدیل شده است. در فلسفه اخلاق سقراطی، عقل به عنوان مسیری به سوی یک زندگی با فضیلت در اولویت قرار می گیرد و بر باورها یا احساسات غیرمنطقی تأکید نمی شود. دیالوگ های کلیدی افلاطونی که از انگیزش فکری سقراط حمایت می کنند عبارتند از گورجیا (467c–8e)، که در آن سقراط اعمال خود زیان آور یک ظالم را بررسی می کند، و Meno (77d-8b)، جایی که او بدون ضرر و زیان خود را در مورد اینکه فرد به طور بنیادی به دنبال دانشی نیست، روشن می کند. ادعای سقراط مبنی بر اینکه akrasia - عمل کردن بر روی احساسات غیرمنطقی با وجود دانش یا اعتقادات فرد - غیرممکن است، محققان را گیج کرده است. در حالی که بیشتر سقراط به انکار وجود امیال غیرمنطقی تعبیر می کنند، برخی استدلال می کنند که او چنین انگیزه هایی را تصدیق می کند اما نقش اصلی آنها را در تصمیم گیری انکار می کند.

مذهب

عدم انطباق مذهبی سقراط مستقیماً باورهای رایج عصر او را به چالش کشید و دیدگاه انتقادی او به طور قابل توجهی بر گفتمان دینی در قرون بعدی تأثیر گذاشت. در یونان باستان، مذهب سازمان‌یافته فاقد ساختاری یکپارچه بود و در عوض از طریق جشنواره‌های متعددی که به خدایان خاص اختصاص داده می‌شد، مانند شهر دیونیزیا، یا از طریق آیین‌های داخلی، بدون حضور متون مقدس، تجلی می‌کرد. اعمال مذهبی عمیقاً در زندگی مدنی روزمره ادغام شده بود، به طوری که افراد معمولاً وظایف مذهبی شخصی خود را از طریق قربانی کردن برای خدایان مختلف انجام می دادند. این سؤال که آیا سقراط یک تمرین‌کننده عابد بود یا یک «بی‌خدای تحریک‌آمیز» از دوران باستان موضوع بحث بوده است. محاکمه او به ویژه شامل اتهامات بی تقوایی بود و این بحث تا امروز ادامه دارد.

سقراط اساساً موضوعات الوهیت و روح را در گفتگوهای Alcibiades، Euthyphro و Apology بررسی می کند. در الکیبیادس، سقراط بین روح انسان و امر الهی ارتباط برقرار می‌کند و اظهار می‌دارد: «آنگاه این بخش از او شبیه خدا می‌شود، و هرکس به این نگاه کند و همه چیزهای الهی را بشناسد، از این طریق بهترین شناخت خود را به دست خواهد آورد». مباحث دینی او پیوسته در چارچوب دیدگاه عقل گرایانه او قرار می گیرد. در Euthyphro، سقراط به نتیجه ای می رسد که به طور قابل توجهی از شیوه های معاصر متفاوت است: او قربانی کردن برای خدایان را بی اثر می داند، به ویژه زمانی که انگیزه پاداش متقابل باشد. در عوض، او از فلسفه و طلب علم به عنوان ابزار اصلی عبادت الهی دفاع می کند. سقراط با رد عبارات متعارف تقوا و مرتبط ساختن آنها با منفعت شخصی، به طور ضمنی از آتنیان خواست تا تجربه دینی را از طریق درون نگری پرورش دهند.

سقراط معتقد بود که خدایان ذاتاً دارای حکمت و عدالت هستند، دیدگاهی که به طور قابل توجهی با اعتقادات مذهبی رایج دوران گذشته او متفاوت بود. گفتگوی Euthyphro معمای همنام را مطرح می کند، جایی که سقراط از گفتگوی خود در مورد رابطه بین تقوا و اراده الهی بازجویی می کند: آیا یک عمل به این دلیل خوب است که یک خدای قدرتمند آن را می خواهد، یا آیا خدا آن را به این دلیل می خواهد که ذاتاً خوب است؟ این اساساً این سؤال را مطرح می کند که آیا تقوا تابع خیر است یا از خدا؟ بنابراین اندیشه سقراطی در تقابل با الهیات سنتی یونان قرار می گیرد، که معمولاً lex talionis، اصل "چشم در برابر چشم" را پذیرفته است. سقراط معتقد بود که نیکی مستقل از خدایان وجود دارد و بنابراین خود خدایان باید تقوا را تجسم کنند.

در عذرخواهی افلاطون، سقراط صریحاً اعتقاد خود به خدایان را تأیید می‌کند و به هیئت منصفه می‌گوید که خدایان را عمیق‌تر از متهمان خود می‌شناسد. برای شخصیت سقراطی ارائه شده توسط افلاطون، وجود خدایان پیش فرض است. هیچ یک از دیالوگ های او به این پرسش که آیا خدایان وجود دارند یا خیر، نمی پردازد. با این وجود، در عذرخواهی، گفتار سقراط در مورد ماهیت ناشناخته زندگی پس از مرگ می تواند تفسیری از او به عنوان اگنوستیک را پشتیبانی کند. برعکس، در فایدون، گفتگو با شاگردانش در آخرین روز زندگی، سقراط اعتقادی متمایز به جاودانگی روح را بیان می کند. او همچنین به پیشگویی‌ها، پیشگویی‌ها و دیگر ارتباطات الهی اعتبار می‌داد، اگرچه این نشانه‌ها در درجه اول به‌عنوان هشدارهایی در مورد رویدادهای نامطلوب آینده به‌جای ارائه راهنمایی‌های اخلاقی مثبت عمل می‌کردند.

سقراط، همانطور که در یادگاری گزنفون نشان داده شده است، استدلالی را فرموله کرد که شباهت زیادی به نظریه های طراحی هوشمند غایت شناختی مدرن دارد. او اظهار داشت که ویژگی‌های متعدد جهان که «نشانه‌های پیش‌اندیشی» را نشان می‌دهد، مانند پلک‌ها، وجود خالق الهی را ضروری می‌کند. از این فرض، او استنباط کرد که این خالق باید دانای مطلق و قادر مطلق باشد، با توجه به قابلیت های منحصر به فرد ذاتی انسان در مقایسه با سایر گونه ها، جهان را به طور خاص برای پیشرفت بشریت شکل داده باشد. گفتار سقراط گهگاه به یک خدای منفرد اشاره می کند، اما در مقاطع دیگر، او به «خدایان» متعدد اشاره می کند. این ناهماهنگی منجر به تفاسیری شده است که حاکی از اعتقاد او به یک خدای متعالی است که به خدایان کوچک‌تر فرمان می‌دهد یا اینکه این خدایان مختلف مؤلفه‌ها یا مظاهر یک موجود الهی منحصربه‌فرد را نشان می‌دهند.

تعامل بین اعتقادات مذهبی سقراط و تعهد دقیق او به عقل‌گرایی همچنان موضوع بحث علمی است. مارک مک‌فران، استاد فلسفه، پیشنهاد می‌کند که سقراط به‌طور پیوسته همه نشانه‌های الهی را از دریچه‌ای از عقلانیت سکولار برای اعتبار فیلتر می‌کرد. برعکس، A. A. Long، استاد فلسفه باستان، معتقد است که فرض اینکه سقراط مرزهای متمایزی را بین حوزه‌های دینی و عقلانی درک کرده است، یک نابهنگاری است.

دیمونیون سقراطی

سقراط، در متون مختلف باستانی از جمله Euthyphro افلاطون (3b5) و Apology (31c–d)، و Memorabilia گزنفون (1.1.2)، اظهار داشت که او یک "صدای دایمونی را به طور معمول در تجلی نشانه‌های درونی" درک کرده است. سقراط در طول محاکمه خود شرح مختصری از این دیمون ارائه کرد (عذرخواهی 31c–d)، و اظهار داشت: «...دلیل این امر چیزی است که شما از من شنیده اید که مکرراً در جاهای مختلف به آن اشاره می کنم - یعنی این واقعیت که من چیزی الهی و شیطانی را تجربه می کنم، همانطور که ملتوس در کیفرخواست خود نوشته است، به خاطر تمسخر کودکی من. همیشه من را از اقدامی که می‌خواستم در آن شرکت کنم باز می‌دارد، اما هرگز به من توصیه مثبتی نمی‌دهد، این چیزی است که با سیاست من مخالفت می‌کند، و فکر می‌کنم انجام این کار کاملاً خوب بوده است.» پژوهش‌های معاصر تفاسیر متنوعی از این daimōnion سقراطی ارائه می‌دهند، از یک منبع معرفت‌شناختی عقلانی یا یک انگیزه گرفته تا یک رویا یا حتی یک پدیده ماوراء الطبیعه که توسط سقراط زاهد تجربه شده است.

فضیلت و دانش

نظریه فضیلت سقراط بیان می‌کند که همه فضایل اساساً یکپارچه هستند و مظاهر دانش هستند. در نتیجه، او مدعی شد که ناکامی یک فرد در نیکوکاری ناشی از کمبود دانش است. با توجه به وحدت ذاتی دانش، فضایل نیز به طور مشابه به هم مرتبط هستند. این چارچوب نظری همچنین زیربنای این حکم معروف است که "هیچ کس به میل خود اشتباه نمی کند." در پروتاگوراس، سقراط وحدت فضایل را از طریق مثال شجاعت نشان می‌دهد و ادعا می‌کند که فردی که ماهیت یک خطر خاص را درک می‌کند، می‌تواند خطر مرتبط با آن را انجام دهد. ارسطو در ادامه می‌گوید: «... سقراط بزرگ فکر می‌کرد که پایان زندگی، علم فضیلت است و به دنبال تعریف عدالت، شجاعت و هر یک از اجزای فضیلت بود، و این رویکردی معقول بود، زیرا می‌پنداشت که همه فضایل علم هستند و به محض اینکه [مثلا] عدالت را بدانند، عادل می‌شوند...»

عشق

گزارش‌های تاریخی دیدگاه‌های متفاوتی درباره روابط سقراط با آلکیبیادس و دیگر افراد جوان ارائه می‌دهند. برخی از متون دلالت بر نامزدی های عاشقانه دارند، در حالی که برخی دیگر نشان می دهند که دوستی او با مردان جوان صرفاً آموزشی بوده و با هدف رشد فکری و اخلاقی آنها و عاری از قصد جنسی بوده است. در گورگیا، سقراط خود ابراز علاقه ای دوگانه به آلکیبیادس و فلسفه دارد، و تمایل او به معاشقه در پروتاگوراس، منو (76a–c)، و فیدروس (227c-d) قابل تشخیص است. با این وجود، ویژگی دقیق رابطه او با آلکیبیادس مبهم است. سقراط به خاطر خویشتن داری اش شهرت داشت، ویژگی ای که با اعتراف آلکیبیادس در سمپوزیوم که تلاش های او برای اغوای سقراط ناموفق بود، تأکید کرد.

مفهوم سقراطی عشق اساساً از گفتگوی لیسیس گرفته شده است، جایی که سقراط در یک مدرسه کشتی با لیسیس و همراهانش درگیر بحث در مورد عشق می شود. این گفتمان با بررسی محبت والدین و تجلی آن از طریق آزادی و محدودیت هایی که والدین بر فرزندان خود تحمیل می کنند آغاز می شود. سقراط معتقد است که اگر لیسیس کاملاً بی فایده بود، هیچ محبتی دریافت نمی کرد، حتی از والدینش. در حالی که بسیاری از دانشگاهیان این متن را به عنوان طنز تفسیر می کنند، یک دیدگاه جایگزین نشان می دهد که لیسیس نشان می دهد که سقراط از درک خودخواهانه عشق حمایت می کند، که در آن افراد فقط کسانی را گرامی می دارند که نوعی سودمندی را ارائه می دهند. برعکس، سایر محققان این تفسیر را مورد مخالفت قرار می‌دهند و معتقدند که فلسفه سقراطی عشق غیرخودگرایانه را در نظر می‌گیرد، مانند عشق به همسر. برخی حتی هرگونه نسبت دادن انگیزه خودخواهانه به سقراط را رد می کنند. در سمپوزیوم، سقراط اظهار می دارد که کودکان حس فریبنده جاودانگی را به والدین ارائه می دهند و این درک نادرست باعث ایجاد پیوند منحصر به فرد بین آنها می شود. علاوه بر این، محققان بر ماهیت عقلانی عشق در اندیشه سقراطی تأکید می‌کنند.

سقراط، به قول معروفی که می‌گوید دانش او محدود به نادانی اوست، در سمپوزیوم افلاطون استثناء قابل توجهی قائل است. در این اثر، او قصد خود را برای افشای حقیقت عشق، دانشی که ظاهراً از یک "زن باهوش" به دست آورده است، اعلام می کند. آرماند دانگور کلاسیک گرا پیشنهاد کرده است که سقراط در دوران جوانی خود رابطه نزدیکی با آسپاسیا داشته است و دیوتیما، شخصیتی که سقراط بینش خود را در مورد عشق در سمپوزیوم به او نسبت می دهد، از او الگو گرفته است. با این وجود، وجود تاریخی واقعی دیوتیما همچنان یک احتمال است.

فلسفه سیاسی سقراطی

اگرچه سقراط فعالانه در گفتمان سیاسی و فرهنگی عمومی شرکت داشت، مشخص کردن دقیق فلسفه سیاسی او چالش قابل توجهی را به همراه دارد. در گورگیا افلاطون، او به کالیکلس اطلاع می دهد: "من ادعا می کنم که من یکی از معدود آتنی ها هستم - در واقع، شاید تنها فردی در میان معاصران ما - که واقعاً درگیر حرفه سیاسی اصیل و اعمال سیاست واقعی است. این ادعا بر بیزاری او از مجامع و مکانیسم های دموکراتیک غالب مانند رأی گیری تأکید می کند، زیرا سقراط سیاستمداران و سخنوران را به عنوان استفاده کننده از تاکتیک های فریبنده برای دستکاری مردم می دانست. او نه به دنبال مناصب دولتی بود و نه قانونی را پیشنهاد کرد. در عوض، هدف او تقویت رفاه شهر از طریق "بهبود" شهروندی آن بود. او به عنوان یک شهروند وفادار به قوانین قانونی پایبند بود، مقررات را رعایت می کرد و با شرکت در درگیری های خارجی به وظایف نظامی خود عمل می کرد. با این وجود، دیالوگ های او حاوی حداقل ارجاعات به رویدادهای سیاسی معاصر، مانند سفر سیسیلی است.

سقراط زمان خود را صرف گفتگو با شهروندان، از جمله چهره‌های تأثیرگذار در جامعه آتن، بررسی دقیق اعتقادات آنها و افشای تناقضات در دیدگاه‌های آنها کرد. او این فعالیت را خدمتی سودمند می‌دانست، زیرا به سیاست نه به عنوان یک فرآیند انتخاباتی، بلکه به عنوان پرورش فلسفی شخصیت اخلاقی شهر می‌نگرید. همسویی دقیق سقراط در محیط سیاسی آتن به شدت قطبی شده، که با تقسیم بندی بین الیگارش ها و دمکرات ها مشخص می شود، همچنان موضوع بحث های علمی است. اگرچه مدرک متنی قطعی وجود ندارد، اما یک نظریه رایج چنین می‌گوید که سقراط به اصول دموکراتیک تمایل داشت: او از دستور منحصر به فردی که توسط رژیم الیگارشی سی ظالم صادر شده بود سرپیچی کرد. او از قوانین و چارچوب سیاسی آتن (که توسط دموکرات ها ایجاد شده بود) حمایت کرد. و با این استدلال، تمایل او به آرمان‌های دموکراتیک آتن باعث امتناع او از فرار از زندان و مجازات اعدام شد. برعکس، شواهد خاصی حاکی از گرایش به الیگارشی است: اکثریت یاران او از حکومت الیگارشی حمایت می‌کردند، او نسبت به افکار عمومی ابراز بیزاری می‌کرد، از رویه‌های دموکراتیک انتقاد می‌کرد، و گفتگوی پروتاگوراس برخی از احساسات ضد دموکراتیک را به نمایش می‌گذارد. یک استدلال کمتر متعارف پیشنهاد می‌کند که سقراط از جمهوری‌خواهی دموکراتیک دفاع می‌کرد، ایدئولوژی‌ای که بر مشارکت فعال مدنی و تعهد به رفاه شهر تأکید می‌کرد.

تفسیری جایگزین می‌گوید که دیدگاه‌های سقراط با لیبرالیسم، یک ایدئولوژی سیاسی که در عصر روشنگری ظهور کرد، همسو است. این ادعا اساساً از کریتون و عذرخواهی استناد می‌کند، متونی که در آنها سقراط مزایای متقابلی را که در رابطه بین یک شهر و ساکنان آن نهفته است، مورد بحث قرار می‌دهد. سقراط مدعی بود که شهروندان دارای استقلال اخلاقی هستند و آزادی خروج از شهر را حفظ می کنند. با این حال، ادامه اقامت آنها به معنای پذیرش ضمنی قوانین و اختیارات دولتی آن است. در مقابل، سقراط همچنین به عنوان مدافع اولیه نافرمانی مدنی در نظر گرفته می شود. مخالفت قاطع او با بی عدالتی، که نمونه آن امتناع او از تبعیت از دستور سی ستمگر برای دستگیری لئون است، این تفسیر را تأیید می کند. همانطور که در Critias بیان شد، او اظهار داشت: "هرگز نباید ناعادلانه رفتار کرد، حتی برای جبران ظلمی که در حق خود انجام شده است." اساساً، مشاوره سقراط شهروندان را راهنمایی می کند که به دستورات دولتی پایبند باشند، مگر اینکه پس از بررسی عمیق، آنها چنین دستوراتی را ناعادلانه تشخیص دهند.

میراث

قدیم کلاسیک

پس از مرگش، سقراط تأثیری عمیق و فراگیر بر گفتمان فلسفی بعدی گذاشت. به استثنای اپیکوریان و پیرونیست‌ها، تقریباً همه جنبش‌های فلسفی پس از سقراط، از جمله آکادمی افلاطون، لیسیوم ارسطو، سینیکس‌ها و رواقیون، خاستگاه فکری خود را در آموزه‌های او تصدیق کردند. تعامل علمی با سقراط تا قرن سوم پس از میلاد ادامه یافت. با این حال، این مکاتب متنوع، به طور قابل توجهی در تفاسیر خود از فلسفه او، به ویژه در مورد تحقیقات بنیادی مانند هدف نهایی وجود یا جوهر arete (فضیلت)، عمدتاً به این دلیل که خود سقراط پاسخ های قطعی به این سؤالات ارائه نکرده بود، اختلاف نظر داشتند. او به طور گسترده ای با جهت دهی مجدد تحقیقات فلسفی از مطالعه جهان طبیعی، ویژگی متفکران پیش از سقراط، به سمت بررسی دغدغه های انسانی شناخته می شود.

شاگردان مستقیم سقراط شامل اقلیدس مگارا، آریستیپوس و آنتیستنس بودند که هر کدام از آنها مواضع فلسفی متمایزی پیدا کردند و مسیرهای فکری مستقلی را دنبال کردند. بازسازی جامع دکترین های کامل آنها چالش های مهمی را به همراه دارد. به عنوان مثال، آنتی استنس نسبت به دارایی های مادی تحقیر عمیقی نشان داد و اظهار داشت که فضیلت تنها نگرانی اصلی را تشکیل می دهد. این مسیر فلسفی متعاقباً توسط دیوژن و سینیکس پیش رفت. در مقابل، آریستیپوس از کسب ثروت دفاع کرد و زندگی تجملی را پذیرفت. پس از خروج از آتن و بازگشت به سیرنه، شهر زادگاهش، مکتب فلسفی سیرنائی را تأسیس کرد که از لذت گرایی حمایت می کرد و یک زندگی آسان را با محوریت ارضای جسمانی ترویج می کرد. این مدرسه بعداً به نوه او که نام خود را به اشتراک گذاشت به ارث رسید. نوشته‌های گزنفون شامل دیالوگی است که در آن آریستیپوس تمایل خود را برای زندگی آزاد از الزامات حکومت یا تحت فرمانروایی ابراز می‌کند. علاوه بر این، آریستیپوس شک معرفت شناختی را پذیرفت و ادعا کرد که یقین منحصراً در مورد احساسات ذهنی خود فرد قابل دستیابی است، دیدگاهی که مفهوم سقراطی جهل را منعکس می کند. اقلیدس، یکی از معاصران سقراط، پس از محاکمه و اعدام سقراط به شهر مجاور مگارا نقل مکان کرد و در آنجا مدرسه مگاریان را تأسیس کرد. چارچوب فلسفی او مونیسم پیشا سقراطی پارمنیدس را ادغام کرد، در حالی که تحقیق سقراطی را با تأکید خاصی بر جوهر فضیلت گسترش داد.

رواقیون به طور گسترده از اصول سقراطی استفاده کردند و از روش سقراطی به عنوان مکانیزمی برای شناسایی و حل ناسازگاری های منطقی استفاده کردند. چارچوب های اخلاقی آنها بر پرورش وجودی هماهنگ از طریق دستیابی به خرد و فضیلت تأکید داشت. رواقیون اهمیت فوق‌العاده‌ای را برای فضیلت در دستیابی به eudaimonia (خوشبختی) قائل بودند و بر ارتباط ذاتی بین نیکویی اخلاقی و برتری اخلاقی تأکید کردند، که همگی با فلسفه سقراطی طنین‌اندازی عمیقی داشتند. همزمان، سنت فلسفی افلاطونی، سقراط را به عنوان پیش درآمد فکری خود، هم در نظریه اخلاقی و هم در معرفت شناسی مطرح می کرد. آرسیلاوس، که تقریباً هشت دهه پس از تأسیس آکادمی توسط افلاطون، رهبری آکادمی را بر عهده گرفت، اساساً دکترین آن را تغییر داد و چیزی را که اکنون شکاکیت آکادمیک نامیده می شود، ایجاد کرد، که بر اساس مفهوم سقراطی از جهل است. رقابت فکری مهمی بین شکاکان دانشگاهی و رواقیون در مورد وارث اصیل میراث اخلاقی سقراط پدید آمد. در حالی که رواقیون از اخلاق مبتنی بر دانش دفاع می کردند، آرسیلاوس موضع اخلاقی خود را در مورد جهل سقراطی پیش بینی می کرد. رواقیون با آرسیلاوس مخالفت کردند و گفتند که جهل سقراطی صرفاً جنبه ای از کنایه سقراطی است (شیوه ای بلاغی که خودشان از آن خوششان نمی آمد)، استدلالی که در نهایت به تفسیر غالب سقراط در دوران باستان بعدی تبدیل شد.

اگرچه ارسطو سقراط را فیلسوف مهمی می‌شناخت، اما فلسفه سقراطی عنصر اصلی آموزه ارسطویی را تشکیل نمی‌دهد. قابل‌توجه، آریستوکسنوس، شاگرد ارسطو، حتی رسوایی‌های ادعایی مختلفی را که به سقراط نسبت داده می‌شود، مستند کرد.

اپیکوریان تضاد شدیدی با سقراط ابراز کردند و در درجه اول او را به‌خاطر خرافات مورد حمله قرار دادند. انتقادات آنها اعتقاد او به دیمونیون و احترام او نسبت به اوراکل دلفی را هدف قرار داد. علاوه بر این، آنها شخصیت سقراط را به چالش کشیدند و نقص هایی را درک کردند، به ویژه بر کنایه او تمرکز کردند، که آنها آن را برای یک فیلسوف نامناسب و برای یک معلم نامناسب می دانستند.

به همین ترتیب، پیرونیست ها نسبت به سقراط خصومت نشان دادند و ادعا کردند که او فردی متواضع و مکرر اخلاقی است و به طور مکرر به سخره می گیرد. دیگران را مسخره کرد.

دوره قرون وسطی

فلسفه سقراطی در خاورمیانه اسلامی نفوذ کرد و سنت های فکری ارسطو و رواقیون را همراهی کرد. دانشمندان اولیه مسلمان، از جمله الکندی، جابر بن حیان، و معتزله، گفتگوهای سقراطی افلاطون و دیگر متون یونان باستان را به عربی ترجمه کردند. دانشمندان مسلمان سقراط را ستایش می‌کردند و ادغام اخلاق با رفتار شخصی‌اش را تحسین می‌کردند، احتمالاً به دلیل شباهت‌های درک شده با شخصیت محمد. اصول سقراطی برای همسویی با الهیات اسلامی تطبیق داده شد. به طور خاص، دانشمندان مسلمان دلایلی برای توحید، گذرا بودن قلمرو زمینی و پاداش در زندگی پس از مرگ به سقراط نسبت دادند. تأثیر فکری او در جهان عرب زبان تا به امروز ادامه دارد.

در دوران قرون وسطی، تفکر سقراطی تا حد زیادی در جهان گسترده‌تر مسیحیت ماندگار نشد. با این وجود، آثار مربوط به سقراط توسط دانشمندان مسیحی مانند لاکتانتیوس، یوسبیوس و آگوستین در امپراتوری بیزانس حفظ شد، جایی که فلسفه سقراطی از طریق چارچوب تفسیری مسیحی مورد بررسی قرار گرفت. پس از سقوط قسطنطنیه، متون متعددی دوباره به جهان مسیحی لاتین معرفی شدند و متعاقباً به لاتین ترجمه شدند. در ابتدا، فلسفه سقراطی باستان، مانند دیگر ادبیات کلاسیک پیش از رنسانس، با شک و تردید در محافل روشنفکری مسیحی مواجه شد.

اوایل رنسانس ایتالیا شاهد ظهور دو تفسیر متمایز از سقراط بود. اولاً، جنبش اومانیستی تعامل علمی با نویسندگان کلاسیک را احیا کرد. لئوناردو برونی ترجمه بسیاری از دیالوگ های سقراطی افلاطونی را انجام داد، در حالی که شاگرد او، جیانوزو مانتی، اثری با عنوان زندگی سقراط منتشر کرد. هر دو محقق تصویری مدنی از سقراط ارائه کردند و او را به عنوان یک انسان گرا و مدافع آرمان های جمهوری خواهی به تصویر کشیدند. برونی و مانتی به دنبال مشروعیت بخشیدن به سکولاریسم به عنوان یک سبک زندگی اخلاقاً مجاز بودند، و ارائه سقراط به عنوان همسو با اخلاق مسیحی در خدمت این هدف بود. در نتیجه، آنها بخش‌هایی از دیالوگ‌های او را به‌طور انتخابی ویرایش کردند، به‌ویژه آن‌هایی که دلالت بر ترویج همجنس‌گرایی یا تعصب بالقوه داشتند (مخصوصاً با آلکیبیادس)، یا پیشنهاد می‌کردند که دیمون سقراطی خدایی است. برعکس، نوافلاطونیان ایتالیایی، تحت رهبری فیلسوف-کشیش مارسیلیو فیچینو، تصویری جایگزین از سقراط ارائه کردند. فیچینو رویکرد آموزشی غیر سلسله مراتبی و غیررسمی سقراط را تحسین می کرد، که او سعی کرد از آن الگوبرداری کند. فیچینو تصویری مقدس از سقراط ارائه کرد که با زندگی عیسی مسیح تشابهاتی را ترسیم کرد. برای فیچینو و پیروانش، جهل سقراطی نمادی از تصدیق این بود که همه حکمت ها از منابع الهی سرچشمه می گیرند که از طریق دائمون سقراطی واسطه می شود.

دوران مدرن

در اوایل فرانسه مدرن، ادراک سقراط در رمان‌ها و نمایشنامه‌های طنز مختلف، بیشتر بر جنبه‌های زندگی خصوصی او بیش از مشارکت‌های فلسفی‌اش تأکید داشت. برخی از روشنفکران از شخصیت سقراط برای تاکید و نقد مناقشات معاصر استفاده کردند. به عنوان مثال، تئوفیل دو ویو، سقراط مسیحی شده ای را به تصویر کشید که با اتهامات بیخدایی روبرو بود، در حالی که ولتر، سقراط را تجسم یک خداباور عقل محور تفسیر کرد. میشل دو مونتن به طور گسترده سقراط را مورد بررسی قرار داد و او را با عقل گرایی به عنوان پادزهر فکری در برابر تعصب مذهبی رایج در زمان خود مرتبط دانست.

در طول قرن 18، ایده آلیسم آلمانی، به ویژه از طریق کمک های هگل، تعامل فلسفی با سقراط را احیا کرد. هگل اظهار داشت که سقراط با معرفی مفهوم سوبژکتیویته آزاد یا خودمختاری، لحظه ای محوری در تاریخ بشریت را نشان می دهد. اگرچه هگل تأثیر قابل توجه سقراط را تصدیق کرد، اما همزمان از حکم دادگاه آتن دفاع کرد و استدلال کرد که تأکید تزلزل ناپذیر سقراط بر تعیین سرنوشت می تواند Sittlichkeit را تضعیف کند - مفهومی هگلی که بیانگر نهادهای اجتماعی و قوانین زندگی دولت است. بعلاوه، هگل عقل گرایی سقراطی را تکاملی از تمرکز پروتاگوراس بر عقل انسانی تفسیر کرد که نمونه آن عبارت homo mensura ("انسان معیار همه چیز است") بود، اما با یک تغییر اساسی: استدلال انسانی، از نظر سقراط، می تواند به بینش های عینی از واقعیت منجر شود. هگل همچنین سقراط را پیشروی فیلسوفان شکاک باستانی بعدی می دانست، اگرچه دلیل این ارتباط در کار او مشخص نشده بود.

سورن کیرکگارد، سقراط را به عنوان مربی فکری خود در نظر گرفت، و پایان نامه کارشناسی ارشد خود را، مفهوم کنایه، با سوکراتیس، به Reference مستمر> اختصاص داد. در این اثر، کی یرکگور ادعا کرد که سقراط اساساً به عنوان یک آیرونیست عمل می کند تا یک فیلسوف اخلاق. او همچنین بر پرهیز عمدی سقراط از نوشتن تأکید کرد و آن را به عنوان جلوه‌ای از فروتنی که از تصدیق سقراط به جهل خود ناشی می‌شود، تفسیر کرد. به گفته کی یرکگور، امتناع سقراط از مستندسازی ایده هایش، همراه با تفسیرهای نادرست معاصرانش، درک اندیشه سقراطی را بسیار چالش برانگیز کرد. کی یرکگور معتقد بود که تنها عذرخواهی افلاطون تصویری معتبر از سقراط ارائه می دهد. کی یرکگور در سراسر نوشته های بعدی خود مکرراً مضامین سقراطی را مورد بازبینی قرار می داد و در نهایت در آثار بعدی خود ابعاد اخلاقی در فلسفه سقراطی را شناسایی می کرد. سقراط فراتر از موضوع تحقیق آکادمیک، به عنوان پارادایم برای کی یرکگارد عمل کرد که رسالت فلسفی خود را به رسالت سقراط تشبیه کرد. او این تشابه را با بیان این جمله بیان کرد: «تنها تشبیهی که پیش روی من است سقراط است؛ وظیفه من یک وظیفه سقراطی است، ممیزی تعریف مسیحی بودن چیست»، با هدف هدایت جامعه به سمت یک ایده آل مسیحی اصیل تر، زیرا او مسیحیت معاصر را صرفاً صوری و عاری از جوهر اصلی خود می دانست. کی یرکگور، دقیقاً مانند سقراط، داشتن دانش قطعی را انکار می کرد و به همین ترتیب برچسب مسیحی را انکار می کرد.

فریدریش نیچه مخالفت عمیق خود را با تأثیر سقراط بر تمدن غرب ابراز کرد. نیچه در کار افتتاحیه خود، تولد تراژدی (1872)، انحطاط تمدن یونان باستان را از قرن چهارم قبل از میلاد به بعد به سقراط نسبت داد. او استدلال کرد که سقراط تحقیقات فلسفی را از طبیعت گرایی پیش سقراطی به سمت عقل گرایی و روشنفکری هدایت کرد. نیچه اظهار داشت: «من [پیشسالارات‌ها] را مقدمه‌ای برای اصلاح یونانیان می‌دانم، اما سقراط را نه» و همچنین مدعی شد که «با امپدوکلس و دموکریتوس، یونانی‌ها به‌خوبی راه خود را برای سنجش درست وجود انسان، بی‌عقلی و رنج‌های آن در پیش گرفتند؛ به لطف سوکرات، هرگز به این هدف نرسیدند». نیچه ادعا کرد که این تغییر به یک مسیر فرهنگی زیانبار منجر می شود که در دوره خودش که او آن را "فرهنگ سقراطی" توصیف می کند، ادامه می یابد. انتقاد او از سقراط در انتشارات بعدی، گرگ و میش بت ها (1887) تشدید شد، جایی که او ترکیب خودسرانه عقل با فضیلت و خوشبختی را در اندیشه سقراطی مورد بررسی قرار داد. نیچه خاطرنشان کرد: "من سعی می کنم بفهمم که مسئله سقراطی باید از چه حالت های جزئی و خاص ناشی شود: معادله عقل = فضیلت = سعادت او. او با این پوچ بودن آموزه هویت بود که او را مجذوب خود کرد: فلسفه باستان دیگر هرگز [از این شیفتگی] خود را رها نکرد." از نظر تاریخی، از اواخر قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم، خصومت نیچه با سقراط عمدتاً با موضع ضد عقل گرایی او توضیح داده می شد و سقراط را مولد عقل گرایی اروپایی می دانست. با این حال، در اواسط قرن بیستم، والتر کافمن، فیلسوف، استدلالی ارائه کرد که حاکی از تحسین نیچه از سقراط بود. در حال حاضر، اجماع آکادمیک غالب بر این باور است که نیچه دیدگاهی دوسوگرا در مورد سقراط دارد.

پس از جنایات جنگ جهانی دوم و گسترش نظام های توتالیتر، هانا آرنت، لئو اشتراوس و کارل پوپر هر کدام سقراط را نمادی از تمامیت اخلاقی فردی می دانستند. آرنت در آیشمن در اورشلیم (1963) اظهار داشت که جستجوی مداوم و درون نگری سقراط می تواند به عنوان محافظی در برابر بی اهمیت جلوه دادن شر عمل کند. برعکس، اشتراوس، فلسفه سیاسی سقراطی را منطبق با فلسفه افلاطون می‌دانست و سقراط نخبه‌گرا را در جمهوری افلاطون تفسیر می‌کرد که محدودیت‌های ذاتی پولیس را به‌عنوان یک ساختار اجتماعی بهینه، با توجه به ناتوانی عموم مردم عقده‌های فیلسوفانه در برابر عقده‌های فلسفی تفسیر می‌کرد. با این حال پوپر دیدگاهی متضاد ارائه کرد و ادعا کرد که سقراط اساساً با مفاهیم توتالیتر افلاطون مخالف است. از نظر پوپر، فردگرایی سقراطی، هنگامی که با اصول دموکراتیک آتن ترکیب شد، زیربنای مفهوم او از "جامعه باز" بود، همانطور که در اثر او جامعه باز و دشمنان آن (1945) بیان شده است.

Codex Vaticanus Graecus 64، که حاوی نامه های سقراطی است.

یادداشت ها

منابع

Brun، Jean (1978). سقراط (به فرانسوی) (ویرایش ششم). Press Universitaires de France. صص 39-40. شابک 978-2-13-035620-2.

Çavkanî: Arşîva TORÎma Akademî

درباره این نوشته

درباره Socrates

راهنمایی کوتاه درباره زندگی، آثار، اندیشه‌ها و جایگاه فلسفی Socrates.

برچسب‌های موضوع

درباره Socrates Socrates کیست زندگی Socrates آثار Socrates فلسفه Socrates اندیشه‌های Socrates

جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

  • Socrates کیست؟
  • Socrates چه آثاری نوشت؟
  • فلسفه Socrates چیست؟
  • چرا Socrates مهم است؟

آرشیو دسته‌بندی

مجموعه مقالات فلسفی و فلسفه کردی

در این بخش، به کاوش عمیق در دنیای گسترده فلسفه می‌پردازیم. از مباحث بنیادین اخلاق، ذهن و منطق گرفته تا بررسی جنبش‌های فلسفی بزرگ و اندیشه‌های فیلسوفان برجسته. همچنین، نگاهی ویژه به فلسفه کردی خواهیم داشت و ابعاد مختلف

خانه بازگشت به فلسفه