TORIma Academy Logo TORIma Academy
پیوند عضو (Organ transplantation)
بهداشت

پیوند عضو (Organ transplantation)

TORIma آکادمی — دارو

Organ transplantation

پیوند عضو (Organ transplantation)

پیوند عضو یک عمل پزشکی است که در آن عضوی از یک بدن برداشته می‌شود و در بدن گیرنده قرار می‌گیرد تا جایگزین یک عضو آسیب‌دیده یا مفقود…

پیوند عضو یک مداخله پزشکی است که شامل انتقال جراحی یک عضو از اهداکننده به گیرنده برای جایگزینی یک عضو آسیب‌دیده یا غایب است. این روش می‌تواند با قرار گرفتن اهداکننده و گیرنده در یک محل اتفاق بیفتد، یا ممکن است شامل انتقال اعضا از محل اهداکننده به یک مکان جغرافیایی مشخص باشد. هنگامی که اندام ها و بافت ها در یک فرد پیوند می شوند، به آنها اتوگرافت می گویند. برعکس، پیوندهایی که بین دو فرد از یک گونه انجام می شود، آلوگرافت نامیده می شوند. آلوگرافت‌ها ممکن است از اهداکنندگان زنده یا مرده (جسد) منشا گرفته شوند.

پیوند عضو یک روش پزشکی است که در آن یک عضو از یک بدن برداشته می‌شود و در بدن گیرنده قرار می‌گیرد تا جایگزین عضو آسیب‌دیده یا گمشده شود. ممکن است اهدا کننده و گیرنده در یک مکان باشند یا اعضای بدن ممکن است از محل اهداکننده به مکان دیگری منتقل شوند. اندام ها و بافت هایی که در بدن یک فرد پیوند می شوند، اتوگرافت نامیده می شوند. پیوندهایی که اخیراً بین دو آزمودنی از یک گونه انجام می شود، آلوگرافت نامیده می شود. آلوگرافت ها می توانند از یک منبع زنده یا جسد باشند.

اندام هایی که با موفقیت پیوند زده شده اند شامل قلب، کلیه ها، کبد، ریه ها، پانکراس، روده، تیموس و رحم می شوند. بافت‌های قابل پیوند شامل استخوان‌ها، تاندون‌ها (که در مجموع به عنوان پیوندهای اسکلتی عضلانی شناخته می‌شوند)، قرنیه، پوست، دریچه‌های قلب، اعصاب و سیاهرگ‌ها هستند. در سطح جهانی، کلیه ها به طور مداوم نشان دهنده بیشترین اعضای پیوندی هستند که توسط کبد و قلب جایگزین می شوند. تجزیه و تحلیل های جهانی نشان می دهد که در دسترس بودن پیوند تنها به کسری از تقاضای جهانی پاسخ می دهد، با رصدخانه پیوند بر تفاوت های قابل توجهی بین عرضه و تقاضا، در کنار افزایش ثابت سالانه در روش های پیوند ثبت شده بر اساس داده های اخیر. جی. هارتول هریسون برداشت اولیه عضو را برای پیوند در سال 1954 انجام داد که جزء اولین پیوند موفق کلیه بود. قرنیه ها و پیوندهای اسکلتی عضلانی بیشترین بافت پیوندی را تشکیل می دهند که بیش از ده برابر از حجم پیوند اعضا بیشتر است.

اهداکنندگان عضو می توانند افراد زنده یا مرده باشند، که مرگ بر اساس معیارهای مرگ مغزی یا مرگ گردش خون تعیین می شود. بازیابی بافت از اهداکنندگانی که مرگ گردش خون یا مغزی را تجربه کرده‌اند امکان‌پذیر است، مشروط بر اینکه طی 24 ساعت پس از ایست قلبی رخ دهد. بر خلاف اندام‌ها، اکثر بافت‌ها (به استثنای قرنیه) را می‌توان برای دوره‌هایی تا پنج سال حفظ و نگهداری کرد. پیوند عضو چندین ملاحظات اخلاقی زیستی پیچیده را ارائه می دهد، مانند تعریف دقیق مرگ، زمان و روش مناسب برای کسب رضایت برای اهدای عضو، و پاداش برای اعضای در نظر گرفته شده برای پیوند. نگرانی‌های اخلاقی اضافی شامل گردشگری پیوند (همچنین به عنوان گردشگری پزشکی شناخته می‌شود) و به طور گسترده‌تر، محیط‌های اجتماعی-اقتصادی مؤثر بر فرآیندهای تهیه و پیوند اعضا را شامل می‌شود. قاچاق اعضای بدن یک موضوع بسیار فاحش را نشان می دهد. علاوه بر این، الزام اخلاقی برای جلوگیری از القای امیدهای کاذب در بیماران مورد توجه قابل توجهی است.

پزشکی پیوند به عنوان یکی از پیچیده‌ترین و خواستارترین رشته‌های پزشکی معاصر است. تمرکز اصلی مدیریت پزشکی شامل کاهش رد پیوند است، فرآیندی که در آن سیستم ایمنی گیرنده پاسخی را علیه اندام پیوندی نشان می‌دهد که به طور بالقوه منجر به شکست پیوند و نیاز به برداشتن فوری عضو می‌شود. در صورت امکان، بروز رد پیوند را می توان با استفاده از سروتیپ برای شناسایی سازگاری بهینه اهداکننده و گیرنده و با تجویز داروهای سرکوب کننده سیستم ایمنی به حداقل رساند.

تا 9 سپتامبر 2022، طبق گزارش شبکه تدارکات و پیوند اعضا (OPTN)، ایالات متحده به یک میلیون پیوند تجمعی دست یافته بود، و کلیه‌ها بیشترین عضو پیوند شده در سراسر جهان هستند. چالش‌های مهم، از جمله کمبود اعضا در جهان، که در آن تنها 10 تا 20 درصد از تقاضا برآورده می‌شود، در کنار نابرابری‌های فراگیر در دسترسی به پیوند، وجود دارد. پیشرفت‌های اخیر شامل پیوند بیگانه (به عنوان مثال، کارآزمایی‌های بالینی و گزارش‌های موردی مربوط به اندام‌های خوک اصلاح‌شده ژنتیکی کاشته‌شده در انسان است که داده‌های اولیه ایمنی و امکان‌سنجی را در حالی که خطرات مهم عفونی و ایمنی‌شناختی را برجسته می‌کنند)، پرفیوژن ماشینی و سیستم‌های پرفیوژن خارج از بدن طبیعی گرما به دست آورده‌اند. این نوآوری‌ها مدت زمان نگهداری را طولانی‌تر کرده و ارزیابی قبل از پیوند پیوندها را افزایش داده است.

دسته‌های پیوند

Autograft

اتوگرافت شامل پیوند بافت در همان فرد است (به عنوان مثال، کلیه برای سندرم فندق شکن یا برداشتن خارج از بدن کبد برای تومورها) عمدتاً برای دور زدن رد ایمونولوژیک. چنین رویه‌هایی ممکن است از بافت اضافی، بافت احیاکننده یا بافت مورد نیاز بیشتر در مکان آناتومیکی دیگر استفاده کنند (به عنوان مثال، پیوند پوست یا استخراج ورید برای CABG). روش دیگر، اتوگرافت ممکن است مستلزم برداشتن بافت برای درمان ex-vivo بافت یا بیمار، و به دنبال آن معرفی مجدد آن (به عنوان مثال، اتوگرافت سلول های بنیادی یا ذخیره خون قبل از جراحی) باشد. نمونه‌های خاص اتوگرافت شامل پیوند پوست برای جراحات سوختگی یا پیوند ورید برای جراحی بای پس است. روتیشن پلاستی، روشی که در آن یک پا/مچ پا برای عملکرد به عنوان مفصل زانو در زمینه‌های سرطان‌شناختی در موقعیت مکانی قرار می‌گیرد، همچنین این مورد را نشان می‌دهد. به دلیل هویت ژنتیکی بین محل های دهنده و گیرنده، سرکوب سیستم ایمنی برای اتوگرافت مورد نیاز نیست.

Allograft و Allotransplantation

آلوگرافت شامل پیوند یک عضو یا بافت بین دو عضو ژنتیکی متفاوت از یک گونه است. اکثر پیوندهای بافت و اندام انسانی به عنوان آلوگرافت طبقه بندی می شوند. به دلیل تفاوت‌های ژنتیکی بین عضو اهداکننده و گیرنده، سیستم ایمنی گیرنده معمولاً اندام را خارجی می‌شناسد و پاسخ ایمنی را برای تخریب آن آغاز می‌کند که منجر به رد پیوند می‌شود. خطر رد پیوند را می توان با اندازه گیری سطح آنتی بادی واکنش پذیر پانل ارزیابی کرد.

Isograft

ایزوگرافت نشان‌دهنده دسته خاصی از آلوگرافت است که در آن اندام‌ها یا بافت‌ها از یک اهداکننده به یک گیرنده ژنتیکی یکسان، مانند یک دوقلو همسان، پیوند می‌شوند. ایزوگرافت ها از سایر انواع پیوند متمایز می شوند زیرا علیرغم اینکه از نظر تشریحی مشابه آلوگرافت هستند، هیچ پاسخ ایمنی ایجاد نمی کنند.

Xenograft و xenotransplantation

زنوگرافت به عنوان پیوند اعضا یا بافت از یک گونه به گونه دیگر تعریف می شود. یک مثال رایج و موفق پیوند دریچه قلب خوک است. نمونه دیگر شامل پیوند تجربی جزایر پانکراس از پستان-پریمات (ماهی به پستانداران غیرانسان) است، یک تلاش تحقیقاتی با هدف اطلاع رسانی کاربردهای بالینی بالقوه در انسان در صورت موفقیت. با این حال، پیوند بیگانه اغلب با خطرات قابل توجهی از جمله سازگاری غیرعملکردی، طرد و انتقال بیماری‌های حمل شده در بافت همراه است. برعکس، تلاش‌های تحقیقاتی نیز به سمت توسعه روش‌هایی برای پیوند قلب و کلیه‌های جنین انسان به حیوانات، با هدف نهایی پیوند در آینده به بیماران انسانی برای کاهش کمبود اعضای اهداکننده هدایت می‌شود.

پیوند دومینو

برای افراد مبتلا به فیبروز کیستیک (CF) که نیاز به تعویض دوطرفه ریه دارند، یک روش فنی کمتر پیچیده با نرخ موفقیت بهبود یافته شامل جایگزینی قلب و ریه گیرنده با قلب و ریه‌های اهداکننده است. از آنجایی که قلب اصلی گیرنده معمولاً سالم است، می‌توان آن را متعاقباً به گیرنده دومی که نیاز به پیوند قلب دارد پیوند زد، بنابراین فرد مبتلا به CF را به عنوان اهداکننده قلب زنده معرفی کرد.

در یک مورد در سال 2016 در مرکز پزشکی استنفورد، یک سری پیچیده از روش‌های پیوند شامل دو بیمار و سه تیم جراحی بود. بیمار اولیه، زنی مبتلا به فیبروز کیستیک، نیاز به پیوند قلب-ریه داشت، زیرا این بیماری باعث شده بود که یک ریه منبسط و دیگری کوچک شده و قلبش جابه جا شود. قلب او متعاقباً به بیمار دوم اهدا شد، زنی که تشخیص داده شد دیسپلازی بطن راست دارد، وضعیتی که منجر به یک آریتمی قلبی خطرناک می‌شود. این روش‌های دوگانه همچنین به تیم سومی نیاز داشت که مسئول بازیابی قلب و ریه‌های یک اهداکننده اخیراً فوت شده بود. هر دو گیرنده با موفقیت بهبود یافتند و شش هفته پس از جراحی همزمان فرصت ملاقات داشتند.

یک تصویر دیگر از این سناریو شامل شکل تخصصی پیوند کبد برای گیرندگان مبتلا به پلی نوروپاتی آمیلوئید خانوادگی است، وضعیتی که در آن کبد به تدریج پروتئینی تولید می کند که به سایر اندام ها آسیب می رساند. سپس کبد ریزنمونه شده گیرنده را می توان به فرد مسن‌تری پیوند زد که اثرات این بیماری کمتر بر مرگ و میر کلی تأثیر می‌گذارد.

این اصطلاح همچنین به دنباله‌ای از پیوندهای اهداکننده زنده اشاره دارد که در آن یک اهداکننده نوع‌دوست عضوی را به گیرنده‌ای در بالای لیست انتظار ارائه می‌دهد، و مرکز پیوند از مجموعه‌ای از پیوندهای فرعی استفاده می‌کند. در غیر این صورت این پیوندهای اضافی به دلیل ناسازگاری های ایمنی، مانند گروه خونی یا موانع آنتی بادی، غیرممکن خواهند بود. کلیه "سامری خوب" به یکی از گیرندگان دیگر پیوند زده می شود که اهداکننده تعیین شده به نوبه خود کلیه آنها را به گیرنده غیرمرتبط اهدا می کند. این روش به همه گیرندگان عضو اجازه می‌دهد حتی اگر اهداکننده زنده آنها پیوند مستقیم نداشته باشند پیوند دریافت کنند. علاوه بر این، این فرآیند به نفع افرادی است که در لیست‌های انتظار پایین‌تر هستند، زیرا موقعیت آنها برای عضو اهداکننده متوفی پیشرفت می‌کند. بیمارستان جانز هاپکینز در بالتیمور و بیمارستان یادبود نورث وسترن دانشگاه نورث وسترن برای پیشگام در چنین پیوندهایی، شهرت قابل توجهی به دست آورده اند. در فوریه 2012، آخرین اتصال در یک زنجیره دومینوی 60 نفره، شامل 30 پیوند کلیه، تکمیل شد.

در ماه مه سال 2023، بیمارستان کودکان پرسبیتریان مورگان استنلی نیویورک اولین پیوند قلب دومینو را در یک نوزاد انجام داد که منجر به پیوند موفقیت آمیز برای دو نوزاد دختر شد.

پیوندهای ناسازگار با ABO

کودکان بسیار خردسال، معمولاً زیر 12 ماه اما گاهی تا 24 ماهگی، دارای سیستم ایمنی توسعه نیافته هستند که امکان پیوند اعضا را از اهداکنندگان ناسازگار فراهم می کند. این روش پیوند ABO-incompatible (ABOi) نامیده می شود. مطالعات نشان می دهد که نرخ بقای پیوند و مرگ و میر گیرنده بین گیرندگان ABOi و سازگار با ABO (ABOc) قابل مقایسه است. اگرچه این اصول عمدتاً در پیوند قلب نوزادان مورد مطالعه قرار گرفته است، اما این اصول به طور گسترده برای سایر اشکال پیوند عضو جامد قابل استفاده هستند.

عوامل حیاتی برای پیوند موفقیت آمیز ABOi شامل عدم تولید ایزوهماگلوتینین در گیرنده و سطوح پایین آنتی ژن های مستقل از سلول T است. شبکه متحد برای به اشتراک گذاری اعضا (UNOS) اجازه پیوند ABOi را در کودکان زیر دو سال می دهد، مشروط بر اینکه تیتر ایزوهماگلوتینین 1:4 یا کمتر باشد و گیرنده مناسب سازگار با ABO در دسترس نباشد. تحقیقات نشان می دهد که پنجره پیوند ABOi را می توان از طریق قرار گرفتن در معرض آنتی ژن های غیر خودی A و B گسترش داد. علاوه بر این، اگر یک گیرنده (به عنوان مثال، یک فرد B-مثبت که پیوند AB مثبت دریافت می کند) در نهایت نیاز به پیوند مجدد داشته باشد، ممکن است واجد شرایط عضوی از هر گروه خونی باشد.

پیوند قلب ناسازگار با ABO در بزرگسالان موفقیت محدودی را نشان داده است، مشروط به این که گیرندگان بزرگسال دارای سطوح پایین آنتی بیو A هستند. در مقابل، پیوند کلیه در این زمینه موفقیت‌آمیزتر است و نرخ بقای پیوند درازمدت را با آنچه در پیوندهای سازگار با ABO مشاهده می‌شود، به دست می‌آورد.

ارگان‌ها و بافت‌های پیوند شده

چشم

سینه

شکم

بافت‌ها، سلول‌ها و مایعات پیوند شده

نشان‌های پیوند

عوارض

عوارض اولیه شامل مسائل رویه ای، عفونت، رد حاد، واسکولوپاتی آلوگرافت قلبی، و بدخیمی است.

هم عوارض غیر عروقی و هم عوارض عروقی ممکن است در طول دوره اولیه پس از پیوند و در مراحل بعدی ظاهر شوند. بروز کلی عوارض بعد از عمل پس از پیوند کلیه از حدود 12٪ تا 25٪ در بین گیرندگان متغیر است.

پس از پیوند، گیرندگان تحت نظارت سیستماتیک قرار می‌گیرند، شامل آنالیزهای معمول آزمایشگاهی (مانند تست‌های عملکردی خاص اعضای بدن مانند کراتینین سرم برای ارزیابی کلیوی یا پانل‌های عملکرد کبد برای ارزیابی کبد، در کنار سطوح پایین سرکوب‌کننده سیستم ایمنی)، تصویربرداری تشخیصی (مثلاً مطالعات سونوگرافی کلیه‌ها/پیوندها، آزمایش‌های اولتراسوندی و پیوند کلیه‌ها، پیوندهای کلیوی). آناستوموز) و در صورت نیاز بالینی، بیوپسی بافتی. هدف این روش‌ها ارزیابی عملکرد پیوند و شناسایی قسمت‌های بالقوه رد می‌باشد.

پیوند در افراد چاق

از لحاظ تاریخی، افراد چاق عموماً کاندیدای نامناسب برای پیوند کلیه در نظر گرفته می شدند. با این حال، در سال 2009، متخصصان پزشکی در مرکز پزشکی دانشگاه ایلینویز اولین پیوند کلیه رباتیک را در گیرنده چاق آغاز کردند. این مؤسسه متعاقباً با استفاده از تکنیک‌های جراحی رباتیک به انجام پیوند روی افراد با شاخص توده بدنی بیش از 35 ادامه داد. تا ژانویه 2014، بیش از 100 بیمار، که در غیر این صورت به دلیل وزن خود از مطالعه خارج می شدند، با موفقیت تحت پیوند قرار گرفتند.

فعال سازی مجدد ویروس هرپس انسانی 6 (HHV-6)فعال شدن مجدد ویروس هرپس انسانی 6 (HHV-6) به یک نگرانی بالینی مهم در پیوند کبد کودکان تبدیل شده است، که پیامدهای بالقوه ای هم برای یکپارچگی پیوند و هم برای سلامت گیرنده دارد. HHV-6 به طور گسترده در بین جمعیت عمومی شایع است. در دریافت‌کنندگان پیوند کبد، وجود HHV-6 یکپارچه کروموزومی ارثی (iciHHV-6) می‌تواند افراد را مستعد افزایش خطرات عوارض، از جمله بیماری پیوند در مقابل میزبان و رد آلوگرافت کند. مطالعات موردی معاصر بر اهمیت حیاتی فعال‌سازی مجدد HHV-6 تأکید می‌کنند، که نشان‌دهنده ظرفیت آن برای آلوده کردن پیوندهای کبدی پیوندی و تأثیر نامطلوب بر پیش‌آگهی‌های گیرنده است. استراتژی‌های مدیریت بالینی کنونی شامل تشخیص سریع، دارودرمانی ضد ویروسی خاص و نظارت دقیق پس از پیوند است. تلاش‌های تحقیقاتی آینده به سمت اصلاح اقدامات پیشگیرانه و مداخلات درمانی برای بهبود اثرات نامطلوب فعال‌سازی مجدد HHV-6 بر نتایج پیوند کبد کودکان هدایت می‌شود.

انواع اهداکنندگان

اهداکنندگان عضو به‌عنوان افراد زنده یا افراد متوفی طبقه‌بندی می‌شوند که دومی یا مرگ مغزی یا مرگ گردش خون را تجربه کرده‌اند. اکثر اهداکنندگان فوت شده کسانی هستند که مرگ مغزی آنها تشخیص داده شده است. مرگ مغزی به معنای توقف غیرقابل برگشت همه عملکردهای مغز است که معمولاً ناشی از آسیب شدید تروماتیک یا پاتولوژیک مغزی یا شرایطی است که گردش خون مغزی را مختل می کند، مانند غرق شدن یا خفگی. در چنین مواردی، تهویه مصنوعی تنفس را حفظ می کند، که به نوبه خود عملکرد قلب را حفظ می کند. پس از اعلام رسمی مرگ مغزی، ممکن است افراد برای اهدای عضو در نظر گرفته شوند، اگرچه معیارهای تشخیصی خاص برای مرگ مغزی می تواند از نظر جغرافیایی متفاوت باشد. با توجه به اینکه مرگ مغزی کمتر از 3 درصد از کل مرگ و میرها در ایالات متحده را تشکیل می دهد، اکثریت قریب به اتفاق افراد فوت شده واجد شرایط اهدای عضو نیستند و به طور قابل توجهی به کمبود اعضای حیاتی کمک می کند. با این وجود، افرادی که مرگ مغزی اعلام می‌شود در حال حاضر منبع اهداکننده رایج و اغلب بهینه‌ای هستند، اغلب جوان‌تر و سالم‌تر هستند و در نتیجه اندام‌هایی با کیفیت بالا تولید می‌کنند.

در سناریوهای بالینی خاص، به‌ویژه زمانی که فردی دچار آسیب مغزی شدید شده است و پیش‌بینی نمی‌شود که بدون تهویه مصنوعی مداوم و حمایت مکانیکی زنده بماند، اهدای عضو پس از مرگ گردش خون (D) به یک گزینه تبدیل می‌شود. صرف نظر از هر تصمیمی در مورد اهدای عضو، خانواده فرد حق انتخاب برای لغو حمایت های پایدار را حفظ می کند. هنگامی که قطع درمان پایدار برنامه ریزی می شود، و مرگ در یک بازه زمانی قابل قبول تعریف شده از سوی سازمان پیش بینی می شود، پروتکل های DCD کنترل شده خاصی اجازه می دهند که روند ترک در اتاق عمل انجام شود. این ترتیب، بازیابی فوری اندام را پس از فاصله زمانی مشاهدات قانونی پس از توقف گردش خون، تسهیل می‌کند. هم پروتکل‌های خاص و هم مدت دوره مشاهده «بدون لمس» مورد نیاز، تنوع در حوزه‌های قضایی مختلف را نشان می‌دهند و به طور جامع در دستورالعمل‌های ملی بهترین عمل توضیح داده شده‌اند.

تهیه بافت از اهداکنندگانی که دچار مرگ مغزی یا مرگ گردش خون شده اند امکان پذیر است. به طور کلی، بازیابی بافت می تواند تا 24 ساعت پس از ایست قلبی رخ دهد. برخلاف اندام‌ها، بیشتر بافت‌ها (به استثنای قرنیه) را می‌توان تا پنج سال در حالت انجماد نگه داشت و ذخیره کرد که امکان بانکداری را فراهم می‌کند. علاوه بر این، یک اهداکننده بافت می تواند بیش از 60 پیوند ایجاد کند. این سه عامل - امکان‌پذیری بهبودی از اهداکنندگان غیر تپنده قلب، ظرفیت بانک‌داری بافت و تعداد قابل‌توجهی پیوندها در هر اهداکننده - باعث می‌شود که پیوند بافت به طور قابل‌توجهی از پیوند اعضا شایع‌تر باشد. داده های صنعت و نظارتی نشان دهنده توزیع سالانه میلیون ها پیوند بافت و عملکرد بیش از یک میلیون پیوند بافت در ایالات متحده است. برای مثال، اسناد انجمن بانک‌های بافت آمریکا و سوابق فدرال مرتبط، توزیع چندین میلیون آلوگرافت و طرح بیش از یک میلیون پیوند بافت را سالانه در ایالات متحده ذکر می‌کنند.

اهداکننده زنده

اهداکنندگان زنده افرادی هستند که زنده می مانند و در عین حال به بافت ها، سلول ها یا مایعات تجدیدپذیر مانند خون یا پوست، یا یک عضو یا بخشی از یک عضو که قادر به بازسازی یا عملکرد جبرانی است، کمک می کنند. نمونه هایی از چنین اهدایی معمولاً شامل یک کلیه واحد، یک لوب کبدی، یک لوب ریوی یا بخشی از روده کوچک است. پیشرفت‌های آینده در پزشکی بازساختی، پتانسیل تسهیل ایجاد اندام‌ها را در شرایط آزمایشگاهی از سلول‌های خود بیمار، با استفاده از فناوری‌های سلول‌های بنیادی یا سلول‌های سالم برداشت‌شده از اندام‌های آسیب‌دیده دارد.

اهدا کننده فوت شده

اهداکنندگان مرده، که قبلاً اهداکنندگان جسد نامیده می‌شدند، افرادی هستند که مرگ مغزی اعلام می‌شوند و اندام‌هایشان از طریق تهویه مکانیکی یا سایر سیستم‌های حمایت از زندگی تا زمان برداشتن جراحی برای پیوند زنده می‌مانند. در حالی که اهداکنندگان مرده ساقه مغز اکثر اهداکنندگان مرده را در دو دهه گذشته تشکیل می‌دهند، اتکای فزاینده به اهداکنندگان پس از مرگ گردش خون (DCD) که قبلاً به عنوان اهداکنندگان غیر ضربان قلب شناخته می‌شدند، وجود دارد تا در پاسخ به افزایش تقاضای پیوند، استخر اهداکنندگان را گسترش دهند. قبل از ایجاد قانونی مرگ مغزی در دهه 1980، همه اهداکنندگان عضو فوت شده، مرگ گردش خون را تجربه کرده بودند. اعضایی که از اهداکنندگان DCD تهیه می‌شوند، عموماً نتایج پایین‌تری در مقایسه با اهداکنندگان مرگ مغزی نشان می‌دهند. به عنوان مثال، دریافت‌کنندگان آلوگرافت‌های کبدی از DCD نرخ بقای پیوند را به‌طور قابل‌توجهی در مقایسه با اهداکنندگان پس از مرگ مغزی (DBD) کاهش داده‌اند که عمدتاً به عوارض صفراوی و عدم عملکرد اولیه در پیوند کبد نسبت داده می‌شود. با این وجود، با توجه به کمبود شدید اندام های زنده و میزان مرگ و میر بالا در میان بیمارانی که در انتظار پیوند هستند، همه اندام های بالقوه مناسب باید در نظر گرفته شوند. در حوزه‌هایی که خودکشی با کمک پزشکی قانونی است، اهدای عضو ممکن است در چنین مواردی هماهنگ شود.

تخصیص اندام

کمبود فراگیر اعضای مناسب برای پیوند در اکثر کشورها وجود دارد. در نتیجه، کشورها غالباً سیستم‌های رسمی را برای کنترل شناسایی اهداکنندگان عضو و اولویت‌بندی گیرندگان عضو برای آلوگرافت‌های موجود اجرا می‌کنند.

در ایالات متحده، اکثریت قریب به اتفاق اعضای اهداکننده متوفی تحت قرارداد فدرال به شبکه تدارکات و پیوند اعضا (OPTN) اختصاص داده می‌شوند، که نهادی است که توسط SharOS اداره می‌شود. قانون پیوند عضو سال 1984. (توجه به این نکته مهم است که UNOS بافت قرنیه اهداکننده را مدیریت نمی‌کند، در عوض، بافت قرنیه معمولاً توسط بانک‌های چشمی مختلفی که تحت هدایت انجمن بانک چشم آمریکا (EBAA) و سازمان غذا و دارو (FDA) کار می‌کنند، اداره می‌شود). سازمان‌های منطقه‌ای تهیه اعضای بدن (OPOs)، همه اعضای اصلی OPTN، مسئولیت شناسایی اهداکنندگان مناسب و تسهیل بازیابی اعضای اهدایی را بر عهده دارند. UNOS، به‌عنوان نهاد مدیریت OPTN، ارگان‌ها را بر اساس روش‌هایی که با اجماع کارشناسان تعیین شده است، به عادلانه‌ترین ارگان‌ها اختصاص می‌دهد. این معیارهای تخصیص مختص اندام هستند و تحت بازنگری های دوره ای قرار می گیرند. به عنوان مثال، تخصیص کبد تا حدی توسط امتیاز مدل برای بیماری کبدی مرحله پایانی (MELD) کنترل می شود، یک معیار مبتنی بر شواهد که از پارامترهای آزمایشگاهی مشتق شده است که شدت اختلال عملکرد کبدی بیمار را کمیت می کند.

قانون پیوند عضو ملی (NOTA)، که در سال 1984 تصویب شد، چارچوب اساسی را برای سیاست اعضای ملی ایجاد کرد که منجر به ایجاد شبکه تدارکات و پیوند اعضا (OPTN) شد. OPTN مسئول حفظ ثبت ملی پیوند اعضا و تضمین توزیع عادلانه و عادلانه اعضا است. همزمان، ثبت علمی دریافت‌کنندگان پیوند (SRTR) برای تسهیل تحقیقات مداوم در مورد نتایج پیوند و سلامت گیرنده ایجاد شد.

در سال 2000، قانون سلامت کودکان تصویب شد که NOTA را ملزم می‌کرد که نیازها و ملاحظات خاص بیماران اطفال را در تصمیم‌گیری‌های مربوط به تخصیص عضو بگنجاند.

نمونه‌ای از "پرش خط" در سال 2003 در دانشگاه دوک رخ داد که شامل پزشکانی بود که در تلاش برای اصلاح یک خطای مهم از پیوند اولیه بودند. یک دختر نوجوان با اعضایی از گروه خونی ناسازگار پیوند قلب و ریه دریافت کرده بود. به دنبال این خطا، او علیرغم شرایط جسمانی به شدت آسیب‌دیده‌اش، برای پیوند دوم در اولویت قرار گرفت، که معمولاً او را به عنوان یک کاندید مناسب رد صلاحیت می‌کرد. این مورد نگرانی‌های اخلاقی قابل توجهی را در مورد عادلانه بودن تخصیص اعضا و تأثیر فشارهای عمومی و نهادی بر تصمیم‌گیری‌های پیوند برانگیخت.

در مقاله‌ای در آوریل 2008 که در گاردین منتشر شد، استیون تسویی، که سرپرست تیم پیوند در بیمارستان پاپوورث در بریتانیا است، به چالش اخلاقی در مدیریت بیمار پیوند قلب پرداخت. او بیان کرد که در حالی که روش های معمول افراد با امید به زندگی یک سال یا کمتر را به عنوان کاندیدای پیوند قلب در نظر می گیرند، مدیریت انتظارات نیز بسیار مهم است. تسوئی خاطرنشان کرد که اگر سالانه تنها 30 پیوند قلب انجام شود، قرار دادن 60 فرد در لیست انتظار نتیجه معکوس دارد، زیرا نیمی از آنها ناگزیر می‌میرند و ارائه امیدهای کاذب غیراخلاقی است. نظرات او بر ضرورت اخلاقی برای ایجاد تعادل بین دسترسی به درمان نجات دهنده با مسئولیت اجتناب از پرورش انتظارات غیرواقعی با توجه به کمبود اندام های موجود تأکید می کند.

اهدای مستقیم یا هدفمند، اگرچه افزایش متوسطی در شیوع را تجربه می کند، نسبتاً غیر معمول است. در این سناریوها، خانواده یک اهداکننده متوفی، اغلب به خواسته های بیان شده اهداکننده احترام می گذارند، درخواست می کنند که یک عضو خاص به یک فرد خاص اختصاص داده شود، در نتیجه سیستم استاندارد تخصیص عضو را دور می زند. در ایالات متحده، زمان انتظار پیوند عضو می تواند به طور قابل توجهی بر اساس در دسترس بودن عضو در مناطق مختلف UNOS متفاوت باشد. برعکس، در کشورهایی مانند بریتانیا، تخصیص عضو صرفاً بر اساس معیارهای پزشکی و موقعیت بیمار در لیست انتظار تعیین می‌شود، بدون اینکه هیچ پیش‌بینی برای اهدای مستقیم خارج از خانواده یا شرایط استثنایی وجود نداشته باشد.

یکی از مواردی که به طور گسترده‌ای از اهدای مستقیم منتشر شد، در سال 1994 با پیوند چستر و پتی سوبر رخ داد. این مورد اولین مورد مستندی بود که در آن یک والدین قلب اهدایی فرزند خود را دریافت کردند. علیرغم دشواری عمیق پذیرش قلب از دخترش که اخیراً درگذشته بود، خانواده زوبر به طور جمعی موافقت کردند که پتی مایل بود قلب او به پدرش داده شود.

دسترسی به پیوند اعضا یک عامل کمک کننده به گسترش گردشگری پزشکی است.

دلایل کمک مالی و مسائل اخلاقی

اهداکنندگان مرتبط زنده

اهداکنندگان مرتبط زنده معمولاً اعضایی را به اعضای خانواده یا دوستانی که با آنها پیوند عاطفی دارند کمک می‌کنند. خطرات جراحی ذاتی اغلب با مزیت روانشناختی جلوگیری از از دست دادن یک عزیز یا کاهش درد و رنج آنها در زمان انتظار پیوند کاهش می یابد.

مبادله جفت شده

«مبادله زوجی» تکنیکی است که تطبیق اهداکنندگان زنده مایل با گیرندگان سازگار را از طریق سروتایپ تسهیل می‌کند. به عنوان مثال، یک همسر ممکن است بخواهد یک کلیه به شریک زندگی خود اهدا کند اما به دلیل ناسازگاری بیولوژیکی نمی تواند. در چنین سناریویی، کلیه همسری که مایل است به گیرنده سازگاری که همسری ناسازگار اما مایل نیز دارد، اهدا می شود. سپس اهداکننده دوم باید با گیرنده اول مطابقت داشته باشد تا مبادله کامل شود. به طور معمول، این روش های جراحی به طور همزمان برنامه ریزی می شوند تا خطر لغو رضایت اهداکننده را کاهش دهند و زوج های شرکت کننده تا پس از پیوند ناشناس باقی می مانند. مبادله اهداکنندگان زوج، که به طور قابل توجهی توسط ابتکاراتی مانند برنامه نیوانگلند برای تبادل کلیه، دانشگاه جان هاپکینز، و سازمان های تهیه اعضای اوهایو پیشرفت کرده است، پتانسیل افزایش کارایی تخصیص اعضا و افزایش حجم پیوند را دارد.

برنامه‌های مبادله زوجی از طریق مقاله ژورنال پزشکی نیوانگلند "اخلاق برنامه تبادل کلیه‌های زوجی" که در سال 1997 توسط L.F. Ross منتشر شد، شهرت یافت. این مفهوم همچنین در ابتدا توسط فلیکس تی راپورت در سال 1986 به عنوان بخشی از پیشنهادهای او برای پیوند اهداکنندگان زنده، که در "مورد ثبت بین المللی تبادل اهداکنندگان کلیه مرتبط با عاطفه زنده زنده" در مجموعه مقالات پیوند به تفصیل شرح داده شده است. یک مبادله زوجی ساده‌ترین نمونه را در یک برنامه ثبت مبادله گسترده‌تر نشان می‌دهد، که در آن اهداکنندگان مایل با چندین گیرنده سازگار مطابقت دارند. پیشنهادها برای برنامه های تبادل پیوند به سال 1970 برمی گردد، با "برنامه تایپ و تبادل کلیه مشارکتی."

اولین پیوند تبادل جفتی در ایالات متحده در سال 2001 در بیمارستان جانز هاپکینز انجام شد. اولین تعویض کلیه پیچیده چند بیمارستانی، شامل 12 نفر، در فوریه 2009 توسط بیمارستان جانز هاپکینز، بیمارستان بارنز-یهودی در سنت لوئیس و مرکز پزشکی اینتگریس باپتیست در اوکلاهاما سیتی انجام شد. یک تعویض کلیوی چند بیمارستانی متعاقب 12 نفر، چهار هفته بعد توسط مرکز پزشکی کوپرمن بارناباس در لیوینگستون، نیوجرسی، مرکز پزشکی نیوآرک بث اسرائیل، و بیمارستان پرسبیتریان نیویورک انجام شد. تیم‌های جراحی به رهبری جانز هاپکینز به پیشرفت در این زمینه با زنجیره‌های مبادله پیچیده‌تر ادامه داده‌اند، که نمونه‌ای از تبادل کلیه چند بیمارستانی هشت‌طرفه است. در دسامبر 2009، یک تعویض کلیه 13 عضو، 13 گیرنده از طریق بیمارستان دانشگاه جورج تاون و مرکز بیمارستان واشنگتن در واشنگتن دی سی هماهنگ شد.

سامری خوب

اصطلاح "سامری خوب" یا "نوع دوست" به اهدای عضو توسط فردی اشاره می کند که عضوی را به فردی اهدا می کند که اهدا کننده هیچ وابستگی قبلی به او ندارد. این عمل شامل اهدای اعضای بدن بدون پاداش شخصی است که ناشی از ایثار خالص است. با این حال، سیستم فعلی تخصیص عضو، انگیزه اهداکننده را ارزیابی نمی کند، به این معنی که اهدای نوع دوستانه یک معیار اجباری نیست. برخی از افراد به دلیل یک ضرورت شخصی اهدا را انتخاب می کنند. در حالی که برخی به فرد بعدی در لیست انتظار کمک مالی می کنند، برخی دیگر معیارهای خاصی را برای انتخاب گیرنده به کار می گیرند. در حال حاضر وب سایت هایی برای تسهیل کمک های مالی در حال توسعه هستند. قابل توجه است که بیش از نیمی از اعضای عیسی مسیحیان، یک گروه مذهبی استرالیایی، به این روش کلیه اهدا کرده اند.

غرامت مالی

غرامت پولی برای اهداکنندگان عضو، به‌ویژه در قالب بازپرداخت هزینه‌های خارج از جیب، در استرالیا قانونی شده است. با این حال، این ماده منحصراً محدود به پیوند کلیه است. علاوه بر این، در سنگاپور، دولت بازپرداخت محدودی را برای انواع دیگر تهیه اعضای بدن ارائه می دهد. سازمان‌های بیماری‌های کلیوی در هر دو کشور به طور علنی حمایت خود را از این سیاست‌ها اعلام کرده‌اند.

در اهدای غرامت، اهداکنندگان در ازای اعضای خود غرامت مالی یا سایر اشکال دریافت می‌کنند. این عمل صرف نظر از وضعیت قانونی آن در مناطق مختلف جهانی رایج است و عامل مهمی در ایجاد توریسم پزشکی است.

در بازار سیاه غیرقانونی اعضای بدن، اهداکنندگان اغلب فاقد مراقبت‌های کافی پس از عمل هستند، قیمت کلیه می‌تواند از 160000 دلار فراتر رود، واسطه‌ها اکثر درآمدها را تخصیص می‌دهند. اغلب به هپاتیت یا HIV مبتلا می شود. در مقابل، در بازارهای قانونی ایران، قیمت کلیه معمولاً بین 2000 تا 4000 دلار است.

گری بکر و جولیو الیاس در مقاله خود "معرفی مشوق‌ها در بازار برای اهدای اعضای زنده و جسد" اظهار داشتند که یک سیستم بازار آزاد می‌تواند به کمبود اعضا برای پیوند رسیدگی کند. مدل‌سازی اقتصادی آنها تخمین‌هایی را برای ارزش کلیه‌های انسان 15000 دلار و کبد انسان 32000 دلار ارائه کرد.

قانون در کشورهای مختلف فروش اعضای بدن را ممنوع می کند. به عنوان مثال، ایالات متحده قانون پیوند عضو ملی را در سال 1984 به تصویب رساند، در حالی که قانون پیوند اعضای بدن بریتانیا در سال 1989 متعاقباً با قانون بافت انسانی 2004 جایگزین شد. در سال 2007، دو کنفرانس برجسته اروپایی توصیه هایی را علیه تجاری سازی اندام ها صادر کردند. گسترش اخیر وب‌سایت‌ها و درخواست‌های شخصی برای اعضای بدن در میان نامزدهای پیوند پیوند، بحث‌های اخلاقی را در مورد فروش اعضا، اهدای مستقیم، اهدای «سامری خوب» و سیاست‌های موجود در ایالات متحده برای تخصیص اعضای بدن تشدید کرده است. این تحولات نگرانی های قابل توجهی را در مورد انصاف، برابری و پتانسیل بهره برداری ایجاد کرده است. برعکس، Jacob M. Appel، متخصص اخلاق زیستی، استدلال کرده است که درخواست‌های عمومی برای اعضای بدن از طریق بیلبوردها و اینترنت می‌تواند در نهایت عرضه کلی اعضای بدن را افزایش دهد و به طور بالقوه به نفع بیمارانی باشد که در انتظار پیوند هستند.

یک نظرسنجی تجربی که توسط Elias، Lacetera، و Macis (2019) انجام شد، نشان داد که اهداکنندگان کلیه ترجیح می‌دهند که بر اهداکنندگان کلیه تأثیر بگذارند. ملاحظات اخلاقی شرکت‌کنندگان مخالفت ویژه‌ای با پرداخت‌های مستقیم از سوی بیماران به اهداکنندگان داشتند و چنین معاملاتی را نقض اصول انصاف می‌دانستند.

بسیاری از کشورها استراتژی‌های متنوعی را برای اهدای عضو اجرا می‌کنند، از جمله سیستم "انصراف"، که افراد را اهداکننده فرض می‌کند، مگر اینکه صراحتاً امتناع خود را ثبت کنند. کمپین های آگاهی عمومی و تبلیغات نیز به طور گسترده برای تشویق اهدای عضو استفاده می شود. علی‌رغم وجود چنین چارچوب‌های قانونی و ابتکاراتی در کشورهای مختلف، اهدای عضو در نهایت یک تصمیم شخصی داوطلبانه باقی می‌ماند و برای افراد اجباری نیست.

دو اثر علمی از راه‌حل‌های مبتنی بر بازار برای افزایش عرضه اندام‌های پیوندی حمایت می‌کنند: Mark Cherry's 2005 (کتاب 2005 دانشگاه org . مطبوعات)، و انتشارات جیمز استیسی تیلور در سال 2005، مخاطرات و کلیه ها: چرا بازار در بخش های بدن انسان اخلاقاً ضروری است (اشگیت پرس). همزمان، الکس تباروک، اقتصاددان در سال 2004 در مقاله‌ای در ژورنال ادعا کرد که قانونی کردن فروش اعضای بدن و در نتیجه حذف لیست‌های انتظار اهداکنندگان منجر به افزایش عرضه، کاهش هزینه‌ها و کاهش نگرانی‌های اجتماعی در مورد بازارهای اعضای بدن می‌شود.

ایران از سال 1988 یک بازار قانونی کلیه را حفظ کرده است، جایی که اغلب کمک‌های مالی توسط دولت آمریکا توسط اهداکنندگان دریافت می‌شود. دریافت کنندگان یا سازمان های خیریه محلی. هم اکونومیست و هم موسسه آین رند ایجاد بازارهای قانونی مشابه را در سطح بین المللی تایید و ترویج می کنند. آنها اظهار داشتند که اگر فقط 0.06 درصد از آمریکایی های 19 تا 65 ساله یک کلیه بفروشند، لیست انتظار پیوند ملی حذف می شود، پدیده ای که اکونومیست اشاره کرد در ایران رخ داده است. علاوه بر این، اکونومیست اظهار داشت که اهدای کلیه خطری بزرگتر از مادر جایگزین جبران شده ندارد، که از نظر قانونی در اکثر کشورها مجاز است.

Dr. فرهت معظم از پاکستان در کنفرانس سازمان بهداشت جهانی گزارش داد که در برخی از روستاهای پاکستان، 40 تا 50 درصد ساکنان تنها یک کلیه دارند و دیگری را برای پیوند به افراد مرفه، احتمالاً از کشورهای دیگر، فروخته اند. به اهداکنندگان پاکستانی معمولاً 2500 دلار برای کلیه پیشنهاد می شود، اما به دلیل کسر قابل توجهی که توسط واسطه ها صورت می گیرد، فقط نیمی از این مبلغ را دریافت می کنند. در چنای، جنوب هند، ماهیگیران فقیر و خانواده هایشان به دنبال ویرانی معیشت خود در اثر سونامی اقیانوس هند در 26 دسامبر 2004، به فروش کلیه متوسل شدند. تقریباً 100 نفر، عمدتاً زن، کلیه های خود را به قیمت 40000 روپیه (60 تا 60 روپیه) فروختند. 900 تا 1350 دلار). Thilakavathy Agatheesh، 30 ساله ای که در ماه می 2005 کلیه خود را به قیمت 40000 روپیه فروخت، اظهار داشت: "من قبلاً از فروش ماهی درآمد کسب می کردم، اما اکنون گرفتگی معده پس از عمل جراحی مانع از رفتن من به سر کار می شود." اکثریت فروشندگان کلیه متعاقباً از تصمیم خود ابراز پشیمانی می کنند.

در سال 2010، مقامات قبرس یک کلینیک باروری را که در محلی به عنوان کلینیک پترا شناخته می شود، به دنبال اتهام قاچاق تخمک انسانی تعطیل کردند. طبق گزارش ها، این کلینیک به دست آوردن تخمک از زنان در اوکراین و روسیه را تسهیل می کرد و متعاقباً این ماده ژنتیکی را به گردشگران بین المللی باروری فروخت. چنین قاچاق تولید مثلی با قوانین اتحادیه اروپا مغایرت دارد. همزمان، در سال 2010، اسکات کارنی این مسائل را برای مرکز پولیتزر در گزارش بحران مستند کرد، در حالی که مجله Fast Company شبکه‌های باروری مخفی را که در اسپانیا، ایالات متحده و اسرائیل کار می‌کردند، بررسی کرد.

اهدای اجباری عضو

در سطح بین‌المللی، نگرانی‌های فزاینده‌ای در رابطه با ادعاهایی وجود دارد که برخی مقامات و دولت‌ها ممکن است با اجبار اعضای بدن افراد حاشیه‌نشین، از جمله زندانیان را استخراج کنند. انجمن پزشکی جهانی صریحاً تاکید می کند که زندانیان و سایر زندانیان نمی توانند واقعاً رضایت آزادانه و آگاهانه ارائه دهند. در نتیجه، اعضای بدن آنها نباید برای اهداف پیوند استفاده شود.

از فوریه 2017، معاون وزیر بهداشت سابق چین، هوانگ جیفو، نشان داد که پیوند اعضا از زندانیان اعدام شده همچنان ادامه دارد. ورلد ژورنال اعتراف هوانگ را گزارش کرد که تقریباً 95 درصد از تمام اعضای مورد استفاده برای پیوند از زندانیان اعدام شده منشاء می گیرد. این عمل اغلب با عدم وجود یک سیستم جامع اهدای اعضای عمومی در چین توجیه می شود. در ژوئیه 2006، گزارش کیلگور-ماتاس تأکید کرد که "منبع 41500 پیوند برای دوره شش ساله 2000 تا 2005 غیرقابل توضیح است" و اعتقاد به "تصرف اعضای بدن در مقیاس بزرگ از تمرین‌کنندگان ناخواسته فالون گونگ" را مطرح کرد که ادامه داشت. اتان گوتمن، روزنامه‌نگار تحقیقی تخمین زد که 65000 تمرین‌کننده فالون گونگ برای اعضای بدن خود بین سال‌های 2000 تا 2008 کشته شده‌اند. گزارش‌های بعدی در سال 2016 تعداد تخمینی کشته‌ها را طی دوره 15 ساله از آغاز آزار و شکنجه فالون گونگ، از 50،000،000 تا 50،001، بازبینی کرد. در دسامبر 2006، به دنبال ناکامی دولت چین در ارائه تضمین‌های معتبر در رابطه با اتهامات مربوط به زندانیان چینی، کوئینزلند، دو بیمارستان اصلی پیوند عضو استرالیا، آموزش جراحان چینی را متوقف کردند و برنامه‌های تحقیقاتی مشترک در مورد پیوند اعضا با چین را ممنوع کردند.

در ماه مه 2008، دو سازمان ملل متحد درخواست کامل خود را برای Rapporte Special به دولت توضیح دادند. ادعای گرفتن اعضای حیاتی از تمرین‌کنندگان فالون گونگ و منبع اندام‌ها برای افزایش ناگهانی پیوند اعضا که از سال 2000 در چین ادامه داشته است." در سطح جهانی، افراد، از جمله شهروندان ایالات متحده و ژاپن، به‌عنوان گردشگران پزشکی به دنبال پیوند عضو در چین یا هند بوده‌اند و از این اندام استفاده می‌کنند، که ممکن است از طریق روش‌هایی که در سایر حوزه‌های قضایی غیراخلاقی تلقی می‌شوند، تهیه شده باشد.

تغییرهای منطقه ای

مطالعه بار جهانی بیماری برآوردهای خاصی را در مورد حجم پیوندهای انجام شده در مناطق مختلف جهانی ارائه کرده است.

شورای اروپا نشان می‌دهد که اسپانیا، با تسهیل سازمان پیوند اسپانیا، بالاترین میزان اهداکننده جهانی را به ثبت رساند: 35.1 اهداکننده به ازای هر میلیون جمعیت در سال 2005، 33.8 در سال 2006، و 35.3 در سال 2011.

فراتر از فهرست‌های انتظار قابل توجهی که در ایالات متحده و سایر کشورها برای پیوند عضو توسعه یافته است، وجود دارد. چین به تنهایی بیش از 2 میلیون فرد نیاز به پیوند دارد. در آمریکای لاتین، تقریباً 50000 نفر در لیست انتظار هستند که 90 درصد آنها در انتظار پیوند کلیه هستند. هزاران نفر دیگر در آفریقا در انتظار پیوند هستند، اگرچه داده های جامع برای این قاره محدود است. در دسترس بودن اهداکنندگان و پروتکل‌های اهدا، تنوع قابل‌توجهی را در بین کشورهای در حال توسعه نشان می‌دهد.

آمریکای لاتین نرخ سالانه اهداکننده بین 40 تا 100 در هر میلیون نفر را نشان می‌دهد، رقمی که با کشورهای توسعه‌یافته قابل مقایسه است. با این وجود، در کشورهایی مانند اروگوئه، کوبا و شیلی، تقریباً 90 درصد پیوند اعضا از اهداکنندگان فوت شده انجام می شود. برعکس، اهداکنندگان جسد تنها حدود 35 درصد از کل اهداکنندگان در عربستان سعودی را تشکیل می‌دهند.

ابتکارات مداوم برای افزایش استفاده از اهداکنندگان جسد در سراسر آسیا در حال انجام است. با این حال، اتکای رایج به اهدای کلیه زنده و مجرد در هند به میزان اهداکننده جسد زیر یک در میلیون نفر کمک می‌کند. علی‌رغم رتبه‌بندی جهانی هند به عنوان سومین کشور برتر در روش‌های پیوند، نرخ کلی اهدای عضو آن به طور قابل‌توجهی از میانگین بین‌المللی عقب‌تر است.

از نظر تاریخی، مسلمانان اغلب هتک حرمت بدن، چه در زندگی یا مرگ را ممنوع می‌دانستند، که باعث شده بسیاری از پیوند اعضا را رد کنند. با این وجود، مقامات مذهبی مسلمان معاصر تا حد زیادی این عمل را زمانی که در خدمت حفظ جان انسان باشد تأیید می کنند. به عنوان مثال، در کشورهای جهان وطنی مانند سنگاپور، که شامل جمعیت مسلمان است، مجلس اوگاما اسلام سنگاپور (MUIS) به عنوان یک نهاد حاکمیتی برای حفاظت از منافع جامعه مسلمانان سنگاپور، به ویژه در مورد مسائلی مانند ترتیبات تدفین، تأسیس می‌شود.

در سنگاپور، فوق‌العاده، تحت نظارت وزارت بهداشت و درمان سراسری سنگاپور، تحت نظارت وزارت بهداشت و درمان ملی کشور، اداره می‌شود. پیوند اعضا با توجه به دیدگاه‌های گوناگون و باورهای مذهبی رایج، در حالی که مسلمانان سنگاپور معمولاً موظف به اهدای اعضای بدن پس از مرگ نیستند، جوانان این کشور در سن 18 سالگی، همزمان با سن تقریبی سربازی، آموزش‌های مربوط به قانون پیوند اعضای بدن انسان (HOTA) را دریافت می‌کنند. ثبت اهداکنندگان عضو به طور سیستماتیک دو دسته از اطلاعات را ثبت می‌کند: اول، افرادی که به اهدای اعضا یا بدن خود برای پیوند، تحقیق یا آموزش پس از مرگشان رضایت می‌دهند، طبق قانون پزشکی (درمان، آموزش و پژوهش) (MTERA). و دوم، افرادی که به طور رسمی به برداشتن پس از مرگ کلیه، کبد، قلب و قرنیه برای اهداف پیوند، مطابق با قانون پیوند اعضای بدن انسان (HOTA) اعتراض دارند. علاوه بر این، کمپین آگاهی اجتماعی "Live On" با هدف اطلاع رسانی به سنگاپوری ها در مورد اهدای عضو است.

پیوند عضو در چین در طول دهه 1960 آغاز شد و یکی از گسترده ترین برنامه های پیوند در جهان را ایجاد کرد، که به اوج بیش از 13000 عمل پیوند عضو چینی رسید. اهدای غیرارادی اعضا به صراحت توسط قوانین چین ممنوع است. در طول دهه 1990، برنامه پیوند چین به دلیل نگرانی های اخلاقی در مورد تجارت تجاری اعضای بدن و بافت های تهیه شده از مجرمان اعدام شده، مورد توجه رسانه های بین المللی قرار گرفت. تا سال 2006، شواهدی به دست آمد که نشان می‌دهد از سال 2000، تقریباً 41500 عضو از تمرین‌کنندگان فالون گونگ در چین برداشت شده است.

در اسرائیل، پیوند اعضا با کمبود شدید اعضا مواجه است که عمدتاً به اعتراضات مذهبی برخی از خاخام‌های خاخام نسبت داده می‌شود. مشارکت در تمام تصمیمات مربوط به اهداکنندگان تقریباً یک سوم تمام پیوندهای قلب برای بیماران اسرائیلی در چین انجام می‌شود و روش‌های دیگری نیز در اروپا انجام می‌شود. دکتر ژاکوب لاوی، که واحد پیوند قلب در مرکز پزشکی شبا در تل آویو را رهبری می کند، "گردشگری پیوند" را غیراخلاقی می داند و معتقد است که ارائه دهندگان بیمه اسرائیلی نباید به هزینه های آن یارانه بدهند. همزمان، انجمن اهداکنندگان عضو Halachic (HODS) فعالانه تلاش می‌کند تا آگاهی را افزایش دهد و مشارکت در اهدای عضو در سراسر جوامع یهودی در سراسر جهان را تشویق کند.

نرخ پیوند، تغییراتی را نشان می‌دهد که تحت تأثیر نژاد، جنسیت، و وضعیت اجتماعی-اقتصادی است. تحقیقات مربوط به افرادی که دیالیز طولانی‌مدت را شروع می‌کنند نشان داد که موانع اجتماعی-دموگرافیک برای پیوند کلیه حتی قبل از قرار گرفتن بیماران در لیست انتظار پیوند آشکار می‌شود. برای مثال، گروه‌های جمعیتی مجزا سطوح مختلفی از بهره و نرخ تکمیل را برای ارزیابی‌های قبل از پیوند نشان می‌دهند. ابتکارات قبلی با هدف ایجاد سیاست‌های پیوند عادلانه عمدتاً بر افرادی متمرکز بود که قبلاً در لیست انتظار پیوند ثبت نام کرده بودند.

در ایالات متحده، تقریباً 35000 پیوند عضو در سال 2017 انجام شد که نشان‌دهنده افزایش 3.4 درصدی نسبت به سال 2016 است. تقریباً 18 درصد از این روش‌ها شامل اهداکنندگان زنده، افرادی بود که کلیه یا بخشی از کبد خود را به شخص دیگری ارائه کردند. با این حال، 115000 آمریکایی همچنان در لیست های انتظار مختلف منتظر پیوند اعضا هستند. از سپتامبر 2022، ایالات متحده مجموعاً به یک میلیون پیوند عضو دست یافته بود.

تاریخچه

تاریخچه پیوند موفقیت آمیز پیوند انسانی، شکاف زمانی قابل توجهی را بین توسعه تکنیک های جراحی و درک الزامات بقای پس از عمل نشان می دهد. رد ایمونولوژیک و عوارض مرتبط با سرکوب سیستم ایمنی، به ویژه عفونت و نفروپاتی، به طور مداوم چالش های اصلی در این زمینه را نشان داده و همچنان مطرح می کند.

روایات آپوکریف متعددی در رابطه با پیوند، پیش از دانش علمی و پیشرفت فنی لازم برای انجام چنین رویه هایی وجود دارد. به عنوان مثال، پزشک چینی پین چیائو گفته می‌شود که تبادل قلبی بین دو فرد انجام داده است تا ویژگی‌های روحی و ارادی آنها را متعادل کند. به طور مشابه، سنت‌های کاتولیک رومی قدیسان سده سوم، دامیان و کوسما را بازگو می‌کنند که اندام گانگرونی یا سرطانی ژوستینیانوس شماس رومی را با عضوی از اتیوپیایی که اخیراً درگذشته جایگزین کردند، رویدادی که «معجزه پای سیاه» نامیده می‌شود. در حالی که اکثر نسخه‌ها قدیسان را در قرن چهارم، دهه‌ها پس از مرگ، نشان می‌دهند که پیوند را انجام می‌دهند، برخی پیشنهاد می‌کنند که آنها صرفاً به جراحان زنده دستور داده‌اند که سپس این عمل را انجام داده‌اند.

سوابق تاریخی معتبرتر پیوند اولیه عمدتاً مربوط به پیوند پوست است. اولین گزارش اثبات شده مربوط به جراح هندی سوشروتا است که در قرن دوم قبل از میلاد از پوست اتوگرافت شده برای بازسازی بینی استفاده کرد، این روش به نام جراحی زیبایی بینی شناخته می شود. با این حال، نتایج این روش‌های اولیه به‌طور ضعیفی مستند شده است. قرن‌ها بعد، جراح ایتالیایی گاسپارو تاگلیاکوزی با موفقیت اتوگرافت پوست را انجام داد، اما پیوسته با شکست آلوگرافت مواجه شد. این مشاهدات نشانه اولیه رد پیوند را ارائه کرد، که قرن ها پیش از درک علمی مکانیسم های زیربنایی آن بود. تالیاکوزی در رساله 1596 خود، De Curtorum Chirurgia per Insitionem، این شکست ها را به "نیروی و قدرت فردیت" نسبت داد.

اولین پیوند موفقیت آمیز پیوند آلوگرافت قرنیه در سال 1837 با استفاده از مدل غزال انجام شد. متعاقبا، اولین پیوند پیروزمندانه قرنیه انسان، یک روش کراتوپلاستی، توسط ادوارد زیرم در سال 1905 در کلینیک چشم اولوموک، که در حال حاضر در جمهوری چک قرار دارد، انجام شد.

پیوند اولیه در درک معاصر - به عنوان کاشت بافت عضوی در یک عمل پیوند انجام شد. توسط تئودور کوچر، جراح سوئیسی که بعدها برنده جایزه نوبل شد. در دهه‌های قبل، کوچر برداشتن بافت اضافی تیروئید را در موارد گواتر به حدی اصلاح کرده بود که می‌توانست کل اندام را بدون ایجاد مرگ و میر بیمار خارج کند. او گاهی اوقات برداشتن کامل اعضای بدن را به عنوان یک اقدام پیشگیرانه در برابر گواتر عود کننده انجام می داد. در سال 1883، کوچر مشاهده کرد که تیروئیدکتومی کامل منجر به مجموعه‌ای از علائم می‌شود که اکنون به عنوان نشانه‌ای از کمبود هورمون تیروئید شناخته می‌شود. او با کاشت بافت تیروئید در این بیماران با موفقیت این علائم را بهبود بخشید و بدین ترتیب اولین پیوند عضو را انجام داد. متعاقباً، کوچر و سایر جراحان نیز از پیوند تیروئید برای رفع کمبودهای تیروئیدی که خود به خود رخ می‌دهند، مستقل از برداشتن عضو قبلی استفاده کردند.

پیوند تیروئید به عنوان مدل اساسی برای استراتژی درمانی نوظهور پیوند عضو عمل کرد. به دنبال این سابقه، اعضای مختلف دیگری متعاقباً در اوایل قرن بیستم پیوند شدند. زیرمجموعه‌ای از این روش‌ها شامل افراد حیوانی می‌شد که در آن برداشت عضو و پیوند متعاقب آن ثابت شد که یک روش موثر برای بررسی عملکرد اندام است. کوچر در سال 1909 جایزه نوبل را برای توضیح عملکرد غده تیروئید دریافت کرد. همزمان، پیوند عضو نیز به عنوان یک مداخله درمانی برای بیماری های انسانی مورد استفاده قرار گرفت. غده تیروئید الگوی پیوندهای بعدی شامل غدد آدرنال و پاراتیروئید، پانکراس، تخمدان ها، بیضه ها و کلیه ها را ایجاد کرد. در آغاز قرن بیستم، مفهوم درمان موثر آسیب شناسی های داخلی با جایگزینی اندام های آسیب دیده از طریق پیوند، مقبولیت گسترده ای پیدا کرد. پیشرفت های اساسی در تکنیک های پیوند جراحی در اوایل دهه 1900 توسط جراح فرانسوی الکسیس کارل، با همکاری چارلز گاتری، از طریق کار آنها در پیوند شریانی و وریدی به دست آمد. روش‌های آناستوموز ماهر و روش‌های نوآورانه بخیه‌زنی، اصول بنیادی را برای جراحی پیوند بعدی ایجاد کرد و کارل را در سال ۱۹۱۲ جایزه نوبل فیزیولوژی یا پزشکی را به ارمغان آورد. کارل در سال 1902 آزمایش‌های پیوندی را با استفاده از سگ‌ها انجام داد. علیرغم دستیابی به موفقیت جراحی در جابجایی کلیه ها، قلب ها و طحال ها، او جزو اولین کسانی بود که چالش رد ایمونولوژیک را تشخیص داد، مانعی که برای چندین دهه ادامه داشت. شناسایی ایمنی پیوند توسط جراح آلمانی گئورگ شونه، همراه با استراتژی‌های متنوع برای تطبیق اهداکننده و گیرنده و استفاده از عوامل سرکوب‌کننده ایمنی مختلف، پیشرفت قابل‌توجهی نداشت و منجر به توقف گسترده پیوند اعضا پس از جنگ جهانی اول شد.

در سال 1954، پیوند کلیه با موفقیت انجام شد. بیمارستان زنان در بوستون. این روش جراحی توسط جراح آمریکایی دکتر جوزف موری انجام شد که متعاقباً جایزه نوبل پزشکی را برای کمک هایش دریافت کرد. اثربخشی این پیوند خاص در درجه اول مربوط به خویشاوندی ژنتیکی بین گیرنده، ریچارد هریک از مین، و برادر دوقلوی و اهداکننده همسان او، رونالد بود. ریچارد هریک، یکی از اعضای نیروی دریایی، یک مورد شدید نارسایی حاد کلیوی را تجربه کرد. برادرش رونالد با نوع دوستی یک کلیه به ریچارد اهدا کرد که متعاقباً هشت سال دیگر زنده ماند. قبل از این مورد منی، گیرندگان پیوند معمولاً بیش از سی روز زنده نمی ماندند. رابطه ژنتیکی نزدیک بین دوقلوها لزوم استفاده از داروهای ضد رد را از بین برد، واقعیتی که تا این دوره کاملاً درک نشده بود. در نتیجه، این مورد بینش های مهمی را در مورد علت رد و مداخلات دارویی بالقوه ارائه کرد.

پیشرفت های قابل توجهی در پیوند پوست در طول جنگ جهانی اول، به ویژه از طریق تلاش هارولد گیلیز در آلدرشات، بریتانیا به دست آمد. یک نوآوری قابل توجه پیوند ساقه لوله ای بود که اتصال بافت عروقی را از محل اهدا کننده حفظ می کرد تا زمانی که پیوند یک منبع خون مستقل ایجاد کند. آرچیبالد مک ایندو، دستیار گیلیز، این کار جراحی ترمیمی را تا جنگ جهانی دوم ادامه داد. اولین عمل جراحی کاشت مجدد موفقیت آمیز، شامل پیوند مجدد اندام بریده شده و بازیابی (محدود) عملکرد و حس، در سال 1962 انجام شد.

در اوایل ژوئیه سال 1926، پیوند یک گناد (بیضه) منفرد از یک اهدا کننده زنده در Zaječar، صربستان، توسط دکتر Peteronsile روسی انجام شد. کولسنیکوف. اهداکننده، ایلیا کرایان، یک قاتل محکوم، حکم اعدام او را به 20 سال حبس کاهش داد، زیرا به این باور رسیده بود که این تخفیف نتیجه مستقیم اهدای بیضه او به یک پزشک مسن بوده است. در حالی که اهداکننده و گیرنده هر دو از این روش جان سالم به در بردند، مدعی العموم علیه دکتر کولسنیکوف، نه به خاطر خود مداخله جراحی، بلکه به دلیل ارائه نادرست شرایط به اهداکننده، اقدامات قانونی را آغاز کرد.

تلاش اولیه برای پیوند انسان متوفی اهداکننده توسط جراح اوکراینی یوری ورونی در دهه 1930 انجام شد. اما به دلیل ایسکمی ناموفق بود. جوزف موری و جی. هارتول هریسون با موفقیت اولین پیوند کلیه را در سال 1954 انجام دادند. از آنجایی که این روش شامل پیوند کلیه بین دوقلوهای همسان بود، نیازی به درمان سرکوب کننده سیستم ایمنی نبود.

پیتر مداور، جراح بریتانیایی وابسته به موسسه ملی تحقیقات پزشکی، درک رد پیوند را در اواخر دهه 1940 به طور قابل توجهی ارتقا داد. مدوار با شناسایی واکنش های ایمنی در سال 1951، کاربرد داروهای سرکوب کننده سیستم ایمنی را پیشنهاد کرد. در حالی که اخیراً کورتیزون کشف شده بود و آزاتیوپرین قوی‌تر در سال 1959 شناسایی شد، جراحی پیوند تا زمان ظهور سیکلوسپورین در سال 1970، یک سرکوب‌کننده ایمنی قوی به دست نیاورد.

در ژوئن سال 1963، جیمز هاردی موفق‌کننده‌ای را انجام داد که با موفقیت آمیزشی از پیوند سرطان ریه توسط یک بیمار مبتلا به سرطان ریه توسط یک بیمار متوفی رنج می‌برد. مرکز پزشکی می سی سی پی در جکسون، می سی سی پی. دریافت‌کننده، جان راسل، هجده روز زنده ماند و در نهایت به نارسایی کلیه تسلیم شد.

توماس استارزل، مستقر در دنور، نیز در همان سال اقدام به پیوند کبد کرد، اگرچه تلاش‌های او تا سال 1967 به موفقیت نرسید. ریمتسما و تیمش در دانشگاه تولین در نیواورلئان، پیوندهای خارجی را انجام دادند و کلیه شامپانزه ها را در 13 بیمار انسانی کاشتند. اکثریت این گیرندگان تنها یک تا دو ماه زنده ماندند. با این وجود، در سال 1964، یک بیمار زن 23 ساله به مدت 9 ماه زندگی کرد، حتی حرفه خود را به عنوان معلم مدرسه از سر گرفت، قبل از اینکه دچار سقوط ناگهانی و مرگ شود. مرگ او در ابتدا به یک اختلال حاد الکترولیتی نسبت داده شد. با این حال، کالبد شکافی هیچ مدرکی مبنی بر رد کلیه یا هر دلیل ظاهری دیگری برای مرگ نشان نداد. برعکس، یک روایت پنومونی را به عنوان علت مرگ این بیمار نشان می دهد. همزمان، تام استارزل و تیمش در کلرادو از کلیه‌های بابون در شش بیمار انسانی استفاده کردند که برای یک یا دو ماه زنده ماندند، اما هیچ کدام به بقای طولانی‌مدت نرسیدند. سایر محققان در ایالات متحده و فرانسه نتایج مشابهی را گزارش کردند.

قلب یک هدف مهم برای جراحان پیوند بود. فراتر از چالش‌های طرد، وخامت سریع قلب پس از مرگ نیاز به مداخله جراحی بسیار سریع داشت. پیشرفت دستگاه قلب و ریه نیز یک پیش نیاز بود. در سال 1964، جیمز هاردی، یکی از پیشگامان پیوند ریه، برای انجام پیوند قلب به انسان آماده شد. با این حال، زمانی که قلب بوید راش که در کما بود به‌طور پیش از موعد از کار افتاد و هیچ اهداکننده انسانی در دسترس نبود، هاردی قلب شامپانزه‌ای را کاشت که تقریباً یک ساعت قبل از شکست در قفسه سینه بیمار کار می‌کرد. موفقیت جزئی اولیه در 3 دسامبر 1967 اتفاق افتاد، زمانی که کریستیان بارنارد در کیپ تاون، آفریقای جنوبی، اولین پیوند قلب انسان به انسان را با لوئیس واشکانسکی به عنوان گیرنده انجام داد. یک مطالعه اخیر به طور بحث برانگیزی نشان می دهد که دنیس داروال، اهداکننده، مرگ مغزی نداشته و قلب او به طور مصنوعی بازداشت شده است، که شبیه اتانازی فعال غیر داوطلبانه است. واشکانسکی هجده روز در میان چیزی که بسیاری آن را یک نمایش رسانه ای نامناسب می دانستند زنده ماند. این توجه رسانه ای شدید متعاقباً باعث افزایش روندهای پیوند قلب شد. بیش از صد عمل از این دست بین سال‌های 1968 و 1969 انجام شد، با این حال تقریباً همه گیرندگان ظرف 60 روز جان خود را از دست دادند. دومین بیمار بارنارد، فیلیپ بلیبرگ، به دوره زنده ماندن 19 ماهه دست یافت.

معرفی سیکلوسپورین پیوند را از یک روش جراحی تجربی به یک درمان پزشکی نجات بخش تبدیل کرد. در سال 1968، دنتون کولی، یک جراح پیشگام، 17 پیوند، از جمله اولین پیوند قلب-ریه را انجام داد. با این حال، چهارده نفر از بیماران او در عرض شش ماه جان باختند. تا سال 1984، دو سوم از تمام گیرندگان پیوند قلب به مدت پنج سال یا بیشتر زنده ماندند. از آنجایی که پیوند اعضا به روتین‌تر شدن، عمدتاً به دلیل در دسترس بودن اهداکنندگان محدود می‌شد، جراحان شروع به کاوش در زمینه‌های پیچیده‌تر، مانند پیوند چند عضو در انسان و تحقیقات پیوند کل بدن در حیوانات کردند. اولین پیوند موفقیت آمیز قلب و ریه در 9 مارس 1981 در بیمارستان دانشگاه استنفورد انجام شد و جراح اصلی بروس رایتز بهبودی بیمار را به سیکلوسپورین نسبت داد.

نرخ موفقیت فزاینده پیوند، همراه با پیشرفت در سرکوب سیستم ایمنی مدرن، منجر به افزایش تقاضا برای این روش‌ها شده است. در نتیجه، پیوند از اهداکنندگان زنده، به ویژه خویشاوندان، به تدریج بیشتر شده است. علاوه بر این، تحقیقات قابل توجهی در مورد پیوند زنو یا استفاده از اندام های تراریخته در حال انجام است. در حالی که این اشکال خاص پیوند هنوز در انسان اعمال نشده است، آزمایش‌های بالینی شامل انواع سلول‌های خاص نتایج امیدوارکننده‌ای مانند استفاده از جزایر خوک لانگرهانس برای مدیریت دیابت نوع 1 داشته است. با این وجود، چالش‌های متعددی باقی می‌ماند که باید قبل از اینکه این رویکردها به گزینه‌های مناسب برای افرادی که نیاز به پیوند دارند، پرداخته شود.

به تازگی، محققان استراتژی هایی را برای کاهش بار کلی سرکوب کننده سیستم ایمنی بررسی کرده اند. استراتژی‌ها معمولاً شامل اجتناب از استروئیدها، کاهش قرار گرفتن در معرض مهارکننده‌های کلسینورین، افزایش پوشش واکسیناسیون برای بیماری‌های قابل پیشگیری با واکسن، و سایر روش‌های کاهش دارو مشروط به نتایج و وضعیت عملکردی بیمار است. اگرچه نتایج کوتاه مدت امیدوارکننده است، اما نتایج بلندمدت نامشخص باقی می مانند. به طور کلی، کاهش سرکوب سیستم ایمنی، خطر پس زدن را افزایش می دهد و همزمان خطر عفونت را کاهش می دهد. به طور خاص، زمانی که از سرکوب سیستم ایمنی کورتیکواستروئیدی پس از پیوند کلیه اجتناب شود یا متوقف شود، بروز رد زودهنگام افزایش می‌یابد.

در حال حاضر تعداد زیادی از عوامل دارویی جدید برای پیوند در حال توسعه هستند. حوزه نوظهور پزشکی بازساختی یک راه حل بالقوه برای رد پیوند عضو از طریق بازسازی آزمایشگاهی اندام ها با استفاده از سلول های اتولوگ، مانند سلول های بنیادی یا سلول های سالم تهیه شده از محل اهدا کننده، ارائه می دهد.

کرونولوژی پیوند

جامعه و فرهنگ

نرخ موفقیت

از سال 2000 در سطح جهان، تقریباً 2200 پیوند ریه سالانه انجام شده است. بین سال‌های 2000 و 2006، میانگین مدت بقای گیرندگان پیوند ریه 5.5 سال بود.

هزینه های مقایسه ای

در چین، هزینه تقریبی عمل پیوند کلیه 70,000 دلار است، در حالی که پیوند کبد حدود 160,000 دلار است و پیوند قلب تقریباً 120,000 دلار هزینه دارد.

ملاحظات ایمنی

در ایالات متحده، سازمان غذا و دارو (FDA) پیوند بافت را تنظیم می‌کند و استانداردهای ایمنی دقیقی را با هدف جلوگیری از انتقال بیماری‌های واگیر اجرا می‌کند. این مقررات شامل معیارهای جامع برای غربالگری و آزمایش اهداکننده، در کنار کنترل های سختگیرانه ای است که بر پردازش و توزیع گرافت های بافتی حاکم است. برعکس، پیوند اعضا تحت مقررات FDA قرار نمی گیرد. برای پیوند عضو، تطابق نزدیک بین کمپلکس‌های HLA اهداکننده و گیرنده برای کاهش خطر رد پیوند بسیار مهم است.

در نوامبر 2007، مراکز کنترل و پیشگیری از بیماری (CDC) نمونه اولیه انتقال همزمان HIV و هپاتیت C از طریق پیوند اعضا را ثبت کرد. اهداکننده، مردی 38 ساله که توسط سازمان های اهدایی در رده "پرخطر" قرار گرفت، هر دو HIV و هپاتیت C را از طریق اعضای بدن خود به چهار گیرنده منتقل کرد. کارشناسان فرض می‌کنند که این عفونت‌ها در طول غربالگری شناسایی نشده‌اند، زیرا اهداکننده احتمالاً سه هفته قبل از مرگش به این بیماری مبتلا شده است، دوره‌ای که در طی آن سطوح آنتی‌بادی معمولاً برای تشخیص ناکافی است. این حادثه درخواست‌هایی را برای توسعه روش‌های غربالگری حساس‌تر که قادر به شناسایی زودتر آنتی‌بادی هستند، برانگیخته است. در حال حاضر، آزمایش‌های تشخیصی استاندارد نمی‌توانند غلظت پادتن پایین تولید شده در عفونت‌های HIV را در 90 روز اولیه یا در عفونت‌های هپاتیت C در 18 تا 21 روز قبل از اهدای عضو به‌طور قابل اعتماد تشخیص دهند.

آزمایش اسید نوکلئیک در حال حاضر به‌طور گسترده توسط سازمان‌های تهیه‌کننده اعضای متعددی انجام می‌شود، که امکان تشخیص مستقیم HIV ویروسی را فراهم می‌کند.

قانون پیوند

کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته سیاست های متنوعی را با هدف افزایش ایمنی و در دسترس بودن پیوند اعضا برای جمعیت خود وضع کرده اند. با این حال، در حالی که دریافت کنندگان بالقوه در کشورهای در حال توسعه ممکن است همان سطح ناامیدی را با همتایان خود در کشورهای توسعه یافته تر داشته باشند، اهداکنندگان بالقوه در کشورهای در حال توسعه اغلب چنین نیستند. دولت هند در نظارت بر بازار سیاه در حال رشد اعضا در داخل مرزهای خود با مشکلاتی مواجه شده است، اما اخیراً قانون پیوند اعضا را اصلاح کرده است تا مجازات های سخت گیرانه تری برای معاملات تجاری اعضای بدن اعمال کند. قانون بازنگری شده همچنین مقررات جدیدی را برای حمایت از اهدای عضو متوفی، مانند الزام درخواست برای اهدای عضو در موارد مرگ مغزی، شامل می‌شود. سایر کشورهایی که تحت تأثیر تجارت غیرقانونی اعضای بدن قرار گرفته اند، به طور مشابه واکنش های قانونی را تصویب کرده اند. به عنوان مثال، مولداوی به دلیل نگرانی در مورد قاچاقچیان اعضای بدن، فرزندخواندگی بین المللی را ممنوع کرده است. چین در ژوئیه 2006 فروش اعضای بدن را جرم تلقی کرد و تاکید کرد که همه اهداکنندگان عضو زندانی رضایت خود را ارائه کرده اند. با این وجود، متخصصان پزشکی در کشورهای دیگر، از جمله بریتانیا، چین را به سوء استفاده از میزان بالای مجازات اعدام متهم کرده‌اند. علی‌رغم این تلاش‌های نظارتی، قاچاق غیرقانونی اعضا همچنان ادامه دارد، که اغلب به فساد در سیستم‌های مراقبت‌های بهداشتی نسبت داده می‌شود، که ردیابی آن به پزشکان سطح بالا در چین و اوکراین، و نیاز گاه به گاه برای دولت‌ها و برنامه‌های مراقبت‌های بهداشتی که از نظر اقتصادی تحت فشار هستند برای نادیده گرفتن قاچاق اعضای بدن است. برخی از اعضای بدن به اوگاندا و هلند نیز ارسال می‌شوند.

از 1 مه 2007، پزشکان درگیر در تجارت تجاری اعضای بدن در چین مشمول جریمه و تعلیق حرفه‌ای شدند. برای جلوگیری از پیوند غیرقانونی، تنها تعداد محدودی از بیمارستان‌های دارای مجوز مجاز به انجام مراحل پیوند عضو بودند. علاوه بر این، برداشت اعضای بدن بدون رضایت اهداکننده جرم تلقی شد.

در 27 ژوئن 2008، سلیمان دامنیک، یک تبعه اندونزیایی 26 ساله، در دادگاهی در سنگاپور به فروش کلیه خود به تانگ وی سونگ، مدیر اجرایی 55 ساله Taahpi1 Chair، اعتراف کرد. (22200 دلار سنگاپور). پیوند کلیه اهداکنندگان زنده نیاز به تایید کمیته اخلاق پیوند دارد. تجارت اعضای بدن در سنگاپور و بسیاری از کشورهای دیگر برای جلوگیری از استثمار اهداکنندگان فقیر و آسیب دیده اجتماعی که قادر به انتخاب آگاهانه نیستند و از خطرات پزشکی بالقوه رنج می برند، ممنوع است. تونی، 27 ساله، متهم دیگر، در ماه مارس یک کلیه به یک بیمار اندونزیایی اهدا کرد و ادعا کرد که پسر خوانده این بیمار است و 186 میلیون روپیه (20200 دلار آمریکا) دریافت کرد. پس از صدور حکم، هر دو نفر با مجازات 12 ماه زندان یا جریمه 10000 دلار سنگاپور (7600 دلار آمریکا) مواجه شدند.

در مقاله ای که در شماره آوریل 2004 مجله Econ Journal Watch منتشر شد، الکس تاباروک، اقتصاددان، تأثیر قوانین رضایت مستقیم بر در دسترس بودن اعضای پیوندی را بررسی کرد. تحقیقات تبروک نشان داد که با افزایش فرصت‌ها برای تصمیم‌گیری فردی، مقاومت جامعه در برابر استفاده از اعضای پیوندی با گذشت زمان کاهش می‌یابد. مطالعه او با پیشنهاد این که حذف تدریجی محدودیت‌های اهدای عضو و گذار به سمت بازار آزاد برای فروش اعضای بدن، عرضه اعضای بدن را افزایش می‌دهد و پذیرش گسترده‌تر جامعه از اهدای عضو را به عنوان یک عمل تقویت می‌کند، به پایان رسید.

در ایالات متحده، 24 ایالت فاقد قوانینی هستند که تبعیض علیه گیرندگان اعضای بالقوه را بر اساس توانایی شناختی، از جمله کودکان، ممنوع کند. مطالعه‌ای در سال 2008 نشان داد که در میان مراکز پیوند مورد بررسی در این ایالت‌ها، 85 درصد هنگام تعیین واجد شرایط بودن فهرست پیوند، ناتوانی را در نظر می‌گیرند و 44 درصد پیوند عضو را برای کودکی با ناتوانی رشد عصبی رد می‌کنند.

نگرانی های اخلاقی

شیوع و توزیع روش‌های پیوند اعضا در کشورهای در حال توسعه، اگرچه اغلب برای گیرندگان مفید است، معضلات اخلاقی متعددی را ایجاد می‌کند. ملاحظات اخلاقی کلیدی هم مبدا و هم روش های تهیه اعضای پیوندی را در کنار اصول عدالت توزیعی در بر می گیرد. سازمان جهانی بهداشت (WHO) اذعان می‌کند که پیوندها سلامت را ارتقا می‌دهند، اما هشدار می‌دهد که «گردشگری پیوند» خطر نقض حقوق بشر، بهره‌کشی از افراد فقیر، پیامدهای سلامتی پیش‌بینی‌نشده و دسترسی ناعادلانه به خدمات را به همراه دارد که همگی به طور بالقوه منجر به پیامدهای زیان‌بار می‌شوند. در چارچوب کشورهای در حال توسعه، مفهوم "هدیه زندگی" ممکن است در عمل به اجبار تبدیل شود. چنین اعمال قهری را می توان به عنوان استثمار جمعیت های فقیر در نظر گرفت و در نتیجه حقوق اساسی بشر را که در مواد 3 و 4 اعلامیه جهانی حقوق بشر تصریح شده است، نقض می کند. در مقابل، یک استدلال متقابل مهم بیان می‌کند که تجارت منظم اعضای بدن، تضمین رضایت آگاهانه جامع فروشندگان در مورد عواقب اهدا، یک معامله سودمند متقابل بین بزرگسالان رضایت‌دهنده است و ممنوعیت آن به خودی خود با مواد 3 و 29 اعلامیه جهانی حقوق بشر در تضاد است.

می تواند به طور بالقوه احترام به حق زندگی را تضعیف کند. این موضوع بیشتر با چالش تعریف دقیق معیار «بازگشت ناپذیری» برای مرگ قانونی، تعریفی که مستعد اصلاح با پیشرفت‌های فناوری است، تشدید می‌شود. اصلاحات پس از سال 2022 در ایالات متحده برای رسیدگی به نابرابری های سیستمیک در پیوند اعضا از طریق اجرای استراتژی های مبتنی بر شواهد طراحی شده است.

پیوند اندام مصنوعی

در ژوئیه 2011، جراحانی در سوئد، به ویژه پائولو ماکیارینی، کاشت یک نای مصنوعی را در یک بیمار سرطانی 36 ساله انجام دادند. سلول‌های بنیادی جمع‌آوری‌شده از لگن بیمار متعاقباً با فاکتورهای رشد تحت درمان قرار گرفتند و روی داربست پلیمری که نای مادری او را تکثیر می‌کرد، کشت داده شدند.

اطلاعات افشا شده در مستند سوئدی Dokument Inifrån: Experimenten ("اسناد از داخل: تجربه‌های تجربه شده و پیشرفت‌های بیمار نشان می‌دهد." در نهایت سرفه های هموراژیک در طول بستری شدنش. کالبد شکافی بعدی نشان داد که 90 درصد نای مصنوعی او جدا شده است. گزارش ها حاکی از آن است که اندماریام بارها و بارها به دنبال مشاوره با دکتر ماکیارینی در مورد عوارض خود بود و حتی تحت یک عمل جراحی قرار گرفت که ظاهراً هدف آن جایگزینی نای مصنوعی بود. با این وجود، طبق گزارش‌ها، مکیارینی برای قرار ملاقات غیرقابل دسترسی بود و معاینه پس از مرگ نشان داد که نای مصنوعی اصلی در واقع جایگزین نشده است.

مدرک تحصیلی مکیارینی مورد بررسی قرار گرفته است، و او اخیراً با اتهاماتی مبنی بر سوء رفتار تحقیقاتی مواجه شده است.

دستگاه‌های کمکی بطن چپ (LVAD) معمولاً به‌عنوان یک درمان «پل» برای طولانی‌تر کردن بقای افرادی که در انتظار پیوند قلب هستند استفاده می‌شوند. به عنوان مثال، معاون رئیس جمهور سابق ایالات متحده، دیک چنی، یک ایمپلنت LVAD را در سال 2010 دریافت کرد و به دنبال آن پیوند قلب 20 ماه بعد در سال 2012 انجام شد. در همان سال، تقریباً 3000 دستگاه کمکی بطنی در سراسر ایالات متحده کاشته شد، در مقابل حدود 2500 پیوند قلب انجام شده بود. علاوه بر این، پروتکل‌های ایمنی پیشرفته، از جمله استفاده فراگیر از کیسه‌های هوا در خودروها و افزایش استفاده از کلاه ایمنی در بین دوچرخه‌سواران و اسکی‌بازان، به کاهش آسیب‌های کشنده سر کمک کرده است، که به طور سنتی به عنوان منبع مهمی از قلب اهداکننده عمل می‌کند.

تحقیق

Organovo، یک شرکت تحقیقاتی و آزمایشگاهی پزشکی نوظهور، در طراحی و توسعه بافت‌های انسانی کاربردی و سه بعدی برای تحقیقات پزشکی و کاربردهای درمانی تخصص دارد. این شرکت از چاپگر زیستی NovoGen MMX اختصاصی خود برای فرآیندهای چاپ زیستی سه بعدی پیشرفته استفاده می کند. Organovo طرح می کند که چاپ زیستی بافت های انسانی آزمایش و کشف داروی پیش بالینی را تسریع می کند و در نتیجه توسعه سریع تر و مقرون به صرفه تر درمان های جدید را تسهیل می کند. علاوه بر این، Organovo آرزوهای بلندمدتی برای کاربرد این فناوری در درمان‌های جراحی و روش‌های پیوند دارد.

تحقیقات فعلی به طور فعال روش‌هایی را برای تقویت و ارزیابی اندام‌ها در طول نگهداری بررسی می‌کنند. تکنیک‌های امیدوارکننده متعددی پدیدار شده‌اند که عمدتاً شامل پرفیوژن اندام تحت شرایط هیپوترمی (4 تا 10 درجه سانتی‌گراد) یا نرموترمیک (37 درجه سانتی‌گراد) است. در حالی که این رویکردها پیچیدگی‌های مالی و لجستیکی مرتبط با بازیابی، حفظ و پیوند اعضا را افزایش می‌دهند، یافته‌های اولیه مزایای قابل‌توجهی را نشان می‌دهند. از نظر بالینی، پرفیوژن هیپوترمیک در حال حاضر برای پیوند کلیه و کبد استفاده می شود، در حالی که پرفیوژن نورموگرمیک در پیوند قلب، ریه و کبد و تا حدی در پیوند کلیه اثربخشی نشان داده است.

برای کاهش کمبود اعضای اهدایی، یک حوزه تحقیقاتی فعال دیگر استفاده از حیوانات بالقوه را در مهندسی ژنتیکی از حیواناتی که با مهندسی ژنتیک انجام می دهند بررسی می کند. رد شدن را به حداقل برسانید محققان خوک های اصلاح شده ژنتیکی را به طور خاص برای کاهش خطر رد عضو پس از پیوند به گیرندگان انسانی مهندسی کرده اند. علیرغم مرحله نوپا، این تحقیق پتانسیل قابل توجهی را برای کاهش کمبود اندام های اهداکننده و افزایش جمعیت بیماران در انتظار پیوند ارائه می دهد. کارآزمایی‌های بالینی در حال حاضر به تعویق افتاده تا در انتظار حل جامع و مدیریت ایمن نگرانی‌های مربوط به انتقال احتمالی بیماری‌های مشترک بین انسان و دام از خوک‌ها به انسان باشد (Isola & Gordon, 1991).

اثرات نامطلوب پیوند

در سال 2021، آکادمی ملی علوم، مهندسی و پزشکی گزارشی با عنوان کاوش در وضعیت علم پیوند اعضای جامد و ناتوانی منتشر کرد که کیفیت زندگی پس از پیوند را مورد بررسی قرار داد. در فصل اختصاص داده شده به پیوند کودکان، Nitika Gupta، Eyal Shemesh، George Mazariegos، Dorry Segev و همکارانشان نتایج را در بین گیرندگان پیوند جوان مورد تجزیه و تحلیل قرار دادند. دریافت‌کنندگان پیوند روده کودکان پیامدهای طولانی‌مدت نامطلوبی را نشان می‌دهند، به طوری که 15٪ نیاز به پیوند مجدد در طی پنج سال از عمل اولیه خود دارند و 40-60٪ پس از ده سال شکست پیوند را تجربه می‌کنند.

دریافت‌کنندگان پیوند کودکان معمولاً چالش‌های سلامت روانی و رفتاری را تجربه می‌کنند. تا یک سوم از نوجوانان دریافت کننده پیوند نشان می دهند که به رژیم های دارویی تجویز شده خود پایبند نیستند. نوجوانان دریافت کننده کلیه تمایل بیشتری برای تشخیص اختلالات روانی پس از پیوند از جمله افسردگی و اضطراب نشان می دهند و احتمال بیشتری دارد که با والدین زندگی کنند، در بزرگسالی بیکاری را تجربه کنند و عملکرد تحصیلی پایین تری کسب کنند. علاوه بر این، آنها احتمال خودکشی و سوء مصرف مواد را افزایش دادند. دکتر کلیفورد چین معتقد است که پیوند قلب، به جای اینکه یک درمان باشد، اغلب یک بیماری مزمن همراه با اثرات نامطلوب متعدد، از جمله تأخیر رشد، مشارکت محدود در فعالیت‌های روزانه، و عملکرد شناختی به خطر افتاده ایجاد می‌کند که به طور بالقوه نشان‌دهنده توقف رشد است. برعکس، سعید محمد، متخصص کبد، متعاقباً توضیح می‌دهد که چگونه سطوح ناکافی اکسیژن پس از پیوند ممکن است بر ظرفیت فکری تأثیر بگذارد.

سعید محمد بیشتر ارتباط بین نقاط عطف رشد و پیوند کودکان را به طور گسترده بررسی کرد. او دریافت‌کنندگان پیوند کودکان را به‌عنوان بیمار مزمن توصیف می‌کند، علی‌رغم اینکه فرآیندهای پیوند بیماری‌های اولیه آنها را برطرف می‌کند. او تأکید می‌کند که کودکانی که تحت پیوند قرار گرفته‌اند اغلب دست‌کم گرفته می‌شوند، در حالی که همچنین خاطرنشان می‌کند که درمان سرکوب‌کننده سیستم ایمنی می‌تواند تأثیر نامطلوبی بر رشد مغز بگذارد.

بیمارانی که بین سنین یازده تا هفده سال تحت پیوند کبد قرار می‌گیرند، نرخ بقای کمتری را در مقایسه با آن‌هایی که قبل از 7 سالگی پیوند دریافت کرده‌اند تا 6 سالگی، نشان می‌دهند. نیتیکا گوپتا، متخصص کبد کودکان تاکید می کند که شکل گیری و توسعه مداوم مغز نوجوانان می تواند پیامدهای مهمی برای این بیماران داشته باشد.

محققان دریافت‌کنندگان پیوند اطفال را به‌عنوان بیماران مزمن، دارای نیازهای ویژه و تحت تأثیر شرایط سلامت مزمن دسته‌بندی می‌کنند، علی‌رغم اینکه پیوند یک روش پزشکی است و نه یک بیماری قابل تشخیص ذاتی.

در میان دریافت‌کنندگان جوان پیوند کبد، عدم پایبندی بیشتر در بیماران زن، افراد مسن‌تر خانوار، افراد مسن‌تر و مجرد سال

مشاهده شد.

Allotransplantation

سایر موارد

مراجع

سازمان بهداشت جهانی (2008). پیوند عضو و بافت انسانی (PDF). ژنو / نیویورک: سازمان جهانی بهداشت. ص 13. بازیابی شده در 24 دسامبر 2013.

Çavkanî: Arşîva TORÎma Akademî

درباره این نوشته

پیوند عضو چیست؟

راهنمایی کوتاه درباره پیوند عضو، ویژگی‌های اصلی، کاربردها و موضوعات مرتبط.

برچسب‌های موضوع

پیوند عضو چیست توضیح پیوند عضو مبانی پیوند عضو نوشته‌های سلامت سلامت به کردی موضوعات مرتبط

جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

  • پیوند عضو چیست؟
  • پیوند عضو چه کاربردی دارد؟
  • چرا پیوند عضو مهم است؟
  • چه موضوعاتی با پیوند عضو مرتبط‌اند؟

آرشیو دسته‌بندی

آرشیو سلامت و تندرستی

در این بخش، مجموعه‌ای جامع از مقالات و پژوهش‌ها در زمینه سلامت جسم و روان را کاوش کنید. از مفاهیم پایه زیست‌شناسی و پزشکی گرفته تا پدیده‌های پیچیده روان‌شناختی و اجتماعی که بر تندرستی ما تأثیر می‌گذارند، همه را در اینجا

خانه بازگشت به بهداشت