Déjà vu ( DAY-jah-VOO، -VEW، Fren>، Fren: lang="fr-Latn-fonipa">[deʒavy] به تجربه ذهنی مواجهه قبلی با وضعیت فعلی اشاره دارد. این یک توهم یادگاری است که با احساس قانع کننده آشنایی با شرایط فعلی مشخص می شود، علیرغم ناتوانی در یادآوری زمان، مکان یا زمینه خاص هر برخورد قبلی. تقریباً دو سوم از افراد مورد بررسی گزارش می دهند که حداقل یک بار در طول زندگی خود دژا وو را تجربه کرده اند. در حالی که گاهی اوقات به عنوان یکی از اجزای اوراهای تشنجی ظاهر می شود، déjà vu مزمن یا مکرر "آسیب شناختی" توسط برخی از محققان با شرایط عصبی یا روانپزشکی زمینه ای مرتبط شده است. همبستگی بین تجربه déjà vu و وضعیت اجتماعی-اقتصادی بالاتر، پیشرفت تحصیلی و سن کمتر مشاهده شده است. افرادی که در سفرهای مکرر شرکت می کنند، به طور منظم فیلم تماشا می کنند یا اغلب رویاهای خود را به یاد می آورند، تمایل بیشتری برای گزارش تجربه déjà vu نشان می دهند.
تاریخچه
ضرب سکه این اصطلاح به امیل بویراک در سال 1876 نسبت داده شده است. این فیلسوف فرانسوی در اثر خود، L'avenir des Sciences psychiques (روشن.'آینده علوم روانی'). Boirac Déjà vu را به عنوان شکلی از یادآوری خاطرات در نظر گرفت و اظهار داشت: "این آزمایش ها دانشمندان را به این گمان واداشت که déjà vu یک پدیده حافظه است. ما با موقعیتی روبرو می شویم که شبیه به یک حافظه واقعی است اما نمی توانیم آن خاطره را به طور کامل به خاطر بیاوریم." مشاهدات Boirac به درک وسیع تری از مفاهیم déjà vu برای عملکرد شناختی معمول کمک کرد. او همچنین اظهار داشت که "مغز ما شباهتهای بین تجربه کنونی ما و تجربهای در گذشته را تشخیص میدهد... با احساس آشنایی باقی مانده است که نمیتوانیم آن را کاملاً بدانیم."
از لحاظ تاریخی، نظریههای متعددی برای روشن کردن علت دژا وو ارائه شده است.
اختلالات پزشکی
Déjà vu ارتباطی با صرع لوب تمپورال نشان می دهد. این پدیده نشان دهنده یک ناهنجاری عصبی است که اغلب با تخلیه الکتریکی صرعی در مغز مرتبط است، که حس عمیقی را القا می کند که یک رویداد یا تجربه فعلی قبلاً با آن مواجه شده است.
علاوه بر این، déja vu با میگرن همراه با هاله همراه است. تحقیقات اولیه به دنبال ایجاد ارتباط بین déja vu و شرایط روانپزشکی، از جمله اضطراب، اختلال هویت تجزیه ای، و اسکیزوفرنی بود. با این حال، این تلاش ها همبستگی از اهمیت تشخیصی را به همراه نداشت. به طور خاص، هیچ ارتباط مشخصی بین déjà vu و اسکیزوفرنی شناسایی نشده است. مطالعهای که در سال 2008 انجام شد به این نتیجه رسید که نمونههای déjà vu برای نشان دادن تجربیات تجزیهای پاتولوژیک غیرمحتمل است.
عوامل ژنتیکی نیز در رابطه با déjà vu مورد بررسی قرار گرفتهاند. در حالی که هیچ ژن خاصی به طور قطعی با déjà vu مرتبط نشده است، ژن LGI1 واقع در کروموزوم 10 در حال حاضر برای ارتباط بالقوه تحت بررسی است. با توجه به اینکه انواع خاصی از این ژن با شکل خفیف صرع مرتبط است، و با توجه به وقوع مکرر déjà vu و jamais vu در طول تشنج (به عنوان مثال، تشنج های جزئی ساده)، محققان فرضیه یک ارتباط ژنتیکی بالقوه را مطرح می کنند، اگرچه این مورد تایید نشده است.
فارماکولوژی
گزارشها نشان میدهند که ترکیبات خاصی از عوامل دارویی ممکن است احتمال تجربه déjà vu را افزایش دهد. Taiminen و Jääskeläinen (2001) موردی را ثبت کردند که در آن یک فرد سالم پس از تجویز همزمان آمانتادین و فنیل پروپانولامین برای علائم آنفولانزا، احساسات شدید و مکرر déja vu را ایجاد کرد. با تکیه بر مکانیسمهای دوپامینرژیک این داروها و تحقیقات قبلی مربوط به تحریک الکترود مغز (به عنوان مثال، Bancaud، Brunet-Bourgin، Chauvel، و هالگرن، 1994)، Taiminen و Jääskeläinen فرض کردند که déja vu. مطالعه موردی قابل مقایسه توسط Karla، Chancellor و Zeman (2007) ارتباط بین déjà vu و سیستم سروتونرژیک را به دنبال شروع علائم مشابه در یک زن سالم که ترکیبی از 5-هیدروکسی تریپتوفان و کاربیدوپا دریافت می کند، پیشنهاد کرد.
توضیحات
توضیح ادراک تقسیم
دژاوو ممکن است زمانی رخ دهد که فردی یک ورودی حسی فعلی را در دو نوبت متوالی تجربه کند. ورودی حسی اولیه ممکن است مختصر، ضعیف، مبهم یا در معرض حواس پرتی باشد. متعاقباً، ادراک دوم می تواند حس آشنایی را برانگیزد، زیرا فرد به طور غریزی آن را به ورودی قبلی متصل می کند. یک توضیح بالقوه برای این پدیده این است که ورودی اولیه تحت پردازش کم عمق قرار می گیرد، که در آن فقط ویژگی های فیزیکی سطحی از محرک استخراج می شود.
توضیحات مبتنی بر حافظه
حافظه ضمنی
مطالعات تجارب déjà vu را با عملکردهای حافظه قوی، به ویژه حافظه ضمنی طولانی مدت مرتبط کرده اند. حافظه تشخیص به افراد اجازه می دهد تا درک کنند که یک رویداد یا فعالیت فعلی قبلاً با آن مواجه شده است. در طول نمونههای دژاوو، حافظه تشخیص فرد ممکن است توسط موقعیتهای جدید فعال شود.
شباهت بین محرکی که دژاوو را برمیانگیزد و ردیاب حافظه موجود، یا حتی متمایز اما ناموجود، میتواند این تصور را القا کند که یک رویداد یا تجربه فعلی قبلاً وجود داشته است. در نتیجه، مواجهه با محرکی که باعث تداعی های ضمنی یک تجربه یا احساس غیرقابل یادآوری می شود، ممکن است دژاوو را تسریع کند. برای تکرار تجربی این احساس، بنیستر و زانگویل (1941) از هیپنوتیزم برای القای فراموشی پس از هیپنوتیزم در شرکت کنندگان در مورد مطالبی که قبلاً مشاهده شده بودند استفاده کردند. پس از مواجهه مجدد بعدی با این مطالب، فعال سازی محدود ناشی از فراموشی پس از هیپنوتیزم باعث شد از هر ده شرکت کننده، سه نفر را گزارش دهند که نویسندگان آن را "پارامنزی" نامیده اند.
محققان از دو رویکرد اصلی برای بررسی احساسات تجربه قبلی استفاده می کنند، تمرکز بر فرآیندهای یادآوری و آشنایی. تشخیص مبتنی بر یادآوری شامل آگاهی صریح از این است که وضعیت فعلی قبلاً با آن مواجه شده است. در مقابل، تشخیص مبتنی بر آشنایی توصیف کننده احساس آشنایی با موقعیت کنونی است، بدون توانایی مشخص کردن هر خاطره خاص یا رویداد گذشته مرتبط با آن احساس.
در سال 2010، اوکانر، مولین و کانوی یک مشابه آزمایشگاهی دیگر را ابداع کردند. شرکتکنندگانی که با دقت انتخاب شدهاند: یکی تحت شرایط فراموشی پس از هیپنوتیزم (PHA) و دیگری در شرایط آشنایی پس از هیپنوتیزم (PHF). چارچوب مفهومی برای گروه PHA بر اساس تحقیقات بانیستر و زانگویل (1941) طراحی شده است، در حالی که طراحی گروه PHF با یافته های O'Connor، Moulin و Conway (2007) مشخص شده است. هر دو گروه با بازی پازلی یکسانی به نام «ساعت شلوغی راهآهن» ارائه شدند که بازیکنان را ملزم میکند تا با جابهجایی سایر وسایل نقلیه مانع، ماشین قرمز را به سمت خروجی مانور دهند. پس از تکمیل پازل، شرکت کنندگان در گروه PHA یک پیشنهاد پس از هیپنوتیزم برای القای فراموشی در مورد بازی دریافت کردند. برعکس، به شرکت کنندگان در گروه PHF که پازل را بازی نکرده بودند، یک پیشنهاد پس از هیپنوتیزم برای برانگیختن حس آشنایی با بازی در طول هیپنوتیزم داده شد. پس از حالت هیپنوتیزم، به همه شرکت کنندگان دستور داده شد که پازل را بازی کنند (برای دومین بار در گروه PHA) و تجربیات ذهنی خود را در طول بازی گزارش کنند.
در شرایط فراموشی پس از هیپنوتیزم (PHA)، به نظر میرسد که شرکتکنندگان اگر گزارشی از تکمیل بازی پازل در طول هیپنوتیزم نداشته باشند، با موفقیت از این پیشنهاد پیروی کردهاند. برعکس، در شرایط آشنایی پس از هیپنوتیزم (PHF)، شرکتکنندگان در نظر گرفته میشوند که اگر نشان دهند که بازی پازل آشنا است، پیشنهاد را قبول کردهاند. در هر دو شرایط PHA و PHF، از هر شش شرکتکننده، پنج شرکتکننده (83.33 درصد از نمونه) با موفقیت این پیشنهاد را قبول کردند و یک شرکتکننده شکست خورد. بخش بیشتری از شرکت کنندگان در گروه PHF احساس عمیقی از آشنایی را گزارش کردند و اغلب احساساتی مانند "من فکر می کنم که این را چندین سال پیش به پایان رساندم" ابراز می کردند. علاوه بر این، تعداد بیشتری از شرکتکنندگان در PHF حس قوی déjà vu را تجربه کردند که با نظراتی مانند "فکر میکنم قبلاً دقیقاً پازل را انجام دادهام." در مقابل، تنها سه نفر از شش شرکتکننده در گروه PHA احساس دژاوو را گزارش کردند که هیچکدام آن را قوی توصیف نکردند. این مشاهدات با یافته های بنیستر و زانگویل همسو هستند. برخی از شرکت کنندگان PHA آشنایی با پازل را به یک رویداد قبلی خاص نسبت دادند که نشان دهنده یک نمونه بالقوه فراموشی منبع است. سایر شرکت کنندگان در PHA شروع به شک کردند که ممکن است این پازل را در طول هیپنوتیزم کامل کرده باشند، که نشان دهنده پدیده ای شبیه به نقض است. برعکس، شرکت کنندگان PHF در مورد آشنایی شدید با پازل اظهار سردرگمی کردند و احساس بازی کردن آن را به صورت گذرا در ذهنشان توصیف کردند. در مجموع، تجربیات شرکتکنندگان در PHF بیشتر شبیه دژا وو واقعی است که در زندگی روزمره با آن مواجه میشویم، در حالی که تجربیات شرکتکنندگان در PHA کمتر احتمال دارد دژاووی واقعی را نشان دهد.
این مفهوم با مطالعهای در سال 2012 که در ژورنال coongition, employmentc منتشر شد، تأیید شد. فناوری واقعیت برای بررسی تجربیات گزارش شده déjà vu. این تحقیق واقعیت مجازی پیشنهاد کرد که شباهت بین پیکربندی فضایی یک صحنه بدیع و صحنهای که قبلاً با آن مواجه شده بود، اما به یاد نیامده بود، ذخیره شده در حافظه میتواند به پدیده déjà vu کمک کند. وقتی صحنه قبلی را نتوان آگاهانه پس از مواجهه با صحنه جدید بازیابی کرد، خاطره آن صحنه تجربه شده قبلی همچنان می تواند تأثیر بگذارد. این تأثیر ممکن است به عنوان یک احساس ذهنی از آشنایی با صحنه جدید، به عنوان یک رویداد یا تجربه ای که در حال حاضر در حال آشکار شدن است و قبلاً در گذشته رخ داده است، یا به عنوان یک احساس حضور قبلی علیرغم آگاهی آگاهانه نسبت به آن، تلقی شود.
یک مطالعه در سال 2018 از اسکن مغزی fMRI برای بررسی همبستگی های عصبی دژاوو ناشی از تجربی در داوطلبان استفاده کرد. محققان این حالت را با ارائه دنباله ای از کلمات منطقی مرتبط و نامرتبط به شرکت کنندگان القا کردند. متعاقباً، از شرکت کنندگان در مورد تعداد کلماتی که با یک حرف خاص شروع می کردند، سؤال شد. به عنوان مثال، پس از مشاهده کلمات مرتبط مانند «در، شاتر، صفحه نمایش، نسیم»، ممکن است از شرکتکنندگان پرسیده شود که آیا کلماتی را دیدهاند که با «W» شروع میشوند (مثلاً «پنجره»، کلمهای که واقعاً ارائه نشده است). اگر شرکت کنندگان گزارش دهند که کلمه ای را درک کرده اند که نمایش داده نمی شود، حالت دژاوو القایی در نظر گرفته می شود. در طول این لحظات دژاوو القایی، اسکنهای fMRI فعالیت قابلتوجهی را در نواحی مغز مرتبط با تعارض حافظهای نشان داد. این کشف نشان می دهد که تحقیقات بیشتر در مورد تضاد حافظه می تواند برای تقویت درک دژاوو بسیار مهم باشد.
Cryptomnesia
Cryptomnesia توضیح بالقوه دیگری برای پدیده déjà vu ارائه می دهد. کریپتومنزی زمانی رخ می دهد که اطلاعات به دست آمده قبلی به طور آگاهانه فراموش شود اما در مغز ذخیره شود. سپس تجربیات مشابه بعدی می توانند این دانش نهفته را فعال کنند و در نتیجه احساس آشنایی ایجاد کنند، گویی که رویداد یا تجربه فعلی قبلاً با آن مواجه شده است، بنابراین به صورت دژاوو تجلی می یابد. برخی از کارشناسان معتقدند که حافظه به جای بازیابی مستقیم رویدادهای ثابت و ثابت، به عنوان یک فرآیند بازسازی عمل می کند. این بازسازی از اجزای ذخیره شده، شامل احساسات، تحریف ها و حذفیات استفاده می کند. در نتیجه، هر یادآوری بعدی از یک رویداد صرفاً یادآور آخرین بازسازی آن است. حس فرضی تشخیص یا دژاوو از تطابق قوی بین تجربه فعلی و داده های ذخیره شده و بازسازی شده ناشی می شود. با این حال، این حافظه بازسازی شده ممکن است به طور قابل توجهی با رویداد اصلی تفاوت داشته باشد و علیرغم شباهت درک شده آن، تصور یک تجربه بدیع را ایجاد کند.
پردازش عصبی دوگانه
در سال 1965، رابرت افرون، وابسته به بیمارستان کهنه سربازان بوستون، اظهار داشت که déjà vu از پردازش عصبی دوگانه منتسب به انتقال سیگنال با تاخیر ناشی می شود. تحقیقات افرون نشان داد که سازماندهی سیگنال های آوران مغز در لوب تمپورال نیمکره چپ مغز اتفاق می افتد. به طور معمول، سیگنال ها دو بار قبل از پردازش، یک بار از هر نیمکره مغز، معمولا با حداقل یک میلی ثانیه تاخیر، به لوب تمپورال دسترسی پیدا می کنند. افرون این فرضیه را مطرح کرد که اگر این دو سیگنال گهگاه فاقد همگام سازی مناسب باشند، به عنوان تجربیات متمایز تفسیر می شوند و سیگنال بعدی به عنوان اجرای مجدد سیگنال اولیه ظاهر می شود.
توضیحات مبتنی بر رویا
پدیده déjà vu را میتوان از طریق تجربیات رویایی نیز که به سه روش متمایز به هم مرتبط هستند، توضیح داد. اولاً، نظرسنجی انجام شده توسط براون (2004) نشان داد که رخدادهای مختلف déjà vu سناریوهایی را تکرار می کنند که در رویاها با آن مواجه می شوند تا زندگی بیداری. به طور خاص، 20٪ از شرکت کنندگان گزارش کردند که تجارب déjà vu خود از رویاها سرچشمه گرفته است، در حالی که 40٪ منشاء را از واقعیت و رویاها ذکر کردند. ثانیاً، افراد ممکن است زمانی که عناصری از رویاهای یادآوری شده در محیط بیداری ظاهر می شوند، با دژا وو مواجه شوند. تحقیقات زوگر در سال 1966 این فرضیه را با نشان دادن همبستگی معنادار بین رویاهای به یاد ماندنی و تجارب déjà vu تأیید کرد. ثالثاً، وقوع دژا وو در طول یک حالت رویا نشان دهنده ارتباط بالقوه بین دژا وو و فراوانی رویا
است.ناخودآگاه جمعی
ناخودآگاه جمعی، نظریه ای بحث برانگیز که توسط کارل یونگ فرموله شده است، برای توضیح پدیده déjà vu مورد استناد قرار گرفته است. فرضیه یونگ بیان میکند که بشریت دارای مخزن دانشی است که در طول نسلها به ارث رسیده است و افراد میتوانند ناخودآگاه به آن دسترسی داشته باشند. این دانش مشترک، کهن الگوهای خاصی مانند مادر، پدر و قهرمان را در کنار موقعیتهای اساسی، احساسات یا الگوهای تکرارشونده در بر میگیرد. در نتیجه، اگر افراد بتوانند از این دانش جمعی بهره ببرند، déjà vu ممکن است نشان دهنده شناخت یکی از این الگوهای ذخیره شده جمعی باشد.
اصطلاحات مرتبط
Jamais vu
Jamais vu، یک اصطلاح فرانسوی به معنای "هرگز ندیده" است، به موقعیتی آشنا اشاره دارد که ناظر قادر به تشخیص آن نیست.
که اغلب به عنوان نقطه مقابل déjà vu شناخته می شود، jamais vu علیرغم اینکه به عنوان یک احساس ناراحت کننده و ناآگاهانه از موقعیتی که یک مشاهده گر در اختیار دارد، به عنوان یک احساس ناآرام کننده از موقعیت تجلی می یابد. قرار گرفتن در معرض این تجربه اغلب زمانی اتفاق می افتد که فردی به طور موقت کلمه، شخص یا مکان آشنا را تشخیص ندهد. علاوه بر این، Jamais vu با اشکال خاصی از آفازی، فراموشی، و صرع مرتبط است.
از لحاظ نظری، فردی که احساس jamais vu را در زمینه یک اختلال هذیانی یا مسمومیت تجربه میکند، ممکن است توضیحی هذیانی برای آن بسازد. به عنوان مثال می توان به هذیان کپگراس اشاره کرد که در آن بیمار فردی آشنا را به عنوان یک دوتایی کاذب یا فریبکار درک می کند. اگر فریبکار درک شده خود بیمار باشد، تظاهرات بالینی با مسخ شخصیت همخوانی دارد. در نتیجه، مواردی از jamais vus مربوط به هویت خود یا "واقعیت واقعیت" به عنوان احساسات مسخ شخصیت یا سوررئالیت طبقه بندی می شود.
این احساس به طور تجربی از طریق اشباع معنایی القا شده است. کریس مولین، از دانشگاه لیدز، مطالعه ای را انجام داد که در آن به 95 داوطلب دستور داده شد تا 30 بار در فاصله 60 ثانیه ای کلمه "در" را تکرار کنند. 68 درصد قابل توجهی از شرکتکنندگان متعاقباً علائمی را گزارش کردند که با jamais vu مطابقت دارد، با برخی حتی در مورد صحت واژگانی "در"
ابراز تردید کردند.Déjà vécu
Déjà vécu، یک عبارت فرانسوی به معنای "از قبل زندگی شده"، بیانگر یک اعتقاد شدید و در عین حال اشتباه از تجربه قبلی وضعیت فعلی است. اخیراً به عنوان تظاهرات پاتولوژیک déjà vu طبقه بندی شده است. با این حال، متفاوت از déjà vu، déjà vécu پیامدهای رفتاری قابل مشاهده را به همراه دارد. افراد مبتلا به décu اغلب برای تشخیص غیرواقعی بودن این حس عمیق آشنایی تلاش می کنند. این آشنایی شدید میتواند باعث شود بیمارانی که déjà vécu را تجربه میکنند از رویدادها یا فعالیتهای جاری رها شوند، و اغلب احساسات خود را با باورهایی که به ایدههای هذیانی نزدیک میشوند، منطقی میکنند.
Presque vu
Presque vu (تلفظ فرانسوی: [pʁɛskvy]، مشتق شده از فرانسوی و به معنای "تقریبا دیده شده") نشان دهنده احساس عمیق بودن در آستانه یک عمل قابل توجه، بدون تجلی، در حال تجلی یا تجلی است. درک این تجربه اغلب با یک احساس ناکامل و وسوسهانگیز ناکامل یا نزدیک به تحقق مشخص میشود.
دژا رئو
Déjà rêvé (از فرانسوی، به معنای "از قبل در خواب") پدیده تجربه یک رویداد فعلی را با این اعتقاد که قبلاً در حالت خواب با آن مواجه شده است، توصیف می کند.
دژا آنتندو
Déjà entendu (به معنای واقعی کلمه "از قبل شنیده شده") به احساس اطمینان در مورد شنیدن چیزی اشاره دارد، حتی زمانی که جزئیات دقیق مبهم باقی می مانند یا ممکن است در معرض تخیل بوده باشند.
- شهود – توانایی کسب دانش بدون استدلال آگاهانهصفحاتی که توضیحات کوتاهی از اهداف تغییر مسیر را نشان میدهند
- شک و تردید علمی – زیر سوال بردن ادعاهای فاقد شواهد تجربی
- غیرعادی - تجربه روانشناختی از چیزی که به طرز عجیبی آشناست
مراجع
"دژاوو چیست؟". روانشناسی امروز. 5 ژانویه 2010.
- "دژاوو چیست؟". روانشناسی امروز. 05-01-2010.Draaisma، Douwe (2004). چرا زندگی با افزایش سن سرعت می گیرد. انتشارات دانشگاه کمبریج. ISBN 0-521-69199-0.Hughlinks-Jackson, J. (1888). "شکل خاصی از صرع که با "هاله فکری" مشخص می شود، شامل یک مورد که علائم بیماری ارگانیک مغز را نشان می دهد." مغز. 11 (2): 179–207. doi:10.1093/brain/11.2.179.کری، بندیکت (14 سپتامبر 2004). "Déjà Vu: Familiarity ممکن است دلیل اساسی را نشان دهد." نیویورک تایمز. بازیابی شده در 1 مه 2010. cs1" title="ctx_ver=Z39.88-2004&rft_val_fmt=info%3Aofi%2Ffmt%3Akev%3Amtx%3Ajournal&rft.genre=articl e&rft.jtitle=New+York+Times&rft.atitle=D%C3%A9j%C3%A0+Vu%3A+If+It+It+All+Sem+Familie%2C+There+M ay+Be+a+Reason&rft.date=2004-09-14&rft.aulast=Carey&rft.aufirst=Benedict&rft_id=https%3 A%2F%2Fcom%2F2004%2F09%2F14%2Fscience%2F14deja.html&rfr_id=info%3Asid%2Fen.
- نیویورک تایمز. بازیابی شده در 1 مه 2010."زمانی که دژاوو از یک حس عجیب و غریب فراتر می رود." شهروند اتاوا. 20 فوریه 2006."احساس ناراحت کننده تجربه قبلی: دژاوو در رابطه با عملکرد مغز، آگاهی و خود." نوروبیولوژی و رفتار. 1998.بایگانی شده از نسخه اصلی در 6 ژوئیه 2008. بازیابی شده در 9 نوامبر 2005."ماهیت گریزان حافظه." تواریخ آموزش عالی. 23 ژوئیه 2004."روانشناسی دژاوو." ساینس روزانه. 19 نوامبر 2008.Herbert, Wray (23 اکتبر 2008). "A Sense of Presence." علم روانشناسی. از نسخه اصلی در 11 اوت 2020 بایگانی شد. بازیابی شده در 20 نوامبر 2008.
- علم. 317 (5834): 94–9. Bibcode:2007Sci...317...94M. doi:10.1126/science.1140263. PMID 17556551. S2CID 18548.
- رسانههای مربوط به دژاوو در ویکیانبار
- کلیری، AM; براون، ع. ساویر، بی.دی. Nomi، JS؛ آجوکو، AC; Ryals, AJ (ژوئن 2012). "آشنایی با پیکربندی اشیا در فضای سه بعدی و ارتباط آن با دژاوو: بررسی واقعیت مجازی." شناخت آگاهانه. 21 (2): 969-75. doi:10.1016/j.concog.2011.12.010. PMID 22322010. S2CID 206954894.
- Cleary، AM; براون، ع. ساویر، بی.دی. Nomi، JS؛ آجوکو، AC; Ryals, AJ (ژوئن 2012). "آشنایی با پیکربندی اشیاء در فضای سه بعدی و ارتباط آن با دژاوو: بررسی واقعیت مجازی". شناخت آگاه. 21 (2): 969–75. doi:10.1016/j.concog.2011.12.010. PMID 22322010. S2CID 206954894.منبع: بایگانی آکادمی TORIma