کاهش نفس بر این باور است که خودکنترلی یا اراده به منابع ذهنی آگاهانه محدودی متکی است که میتواند با تلاش مداوم و بدون مهلت خسته شود. اصطلاح "خود" در این زمینه به تعریف روانکاوانه آن اشاره دارد، نه استفاده محاوره ای آن.
این نظریه نشان می دهد که کاهش انرژی ذهنی به طور معمول کنترل خود را به خطر می اندازد، وضعیتی که به عنوان تحلیل نفس تعریف می شود. به طور خاص، تجربه کاهش نفس متعاقباً ظرفیت فرد برای خود تنظیمی را مختل می کند. وظیفه ای که مستلزم خودکنترلی است، بدون در نظر گرفتن ارتباط ظاهری، می تواند عملکرد یک کار خودکنترلی بعدی را مختل کند. با توجه به اهمیت خودکنترلی برای عملکرد فردی و بین فردی، کاهش نفس موضوعی محوری در روانشناسی تجربی، به ویژه روانشناسی اجتماعی است، زیرا مکانیسم های زیربنایی خودتنظیمی انسان را روشن می کند. تحقیقات آکادمیک هر دو دیدگاه حمایتی و انتقادی را در رابطه با اعتبار نظریه به دست داده است.
چندین فراتحلیل و تحقیقات تجربی، بزرگی و حضور پدیده کاهش نفس را به چالش کشیده اند. اعتبار قطعی و استنباط های به دست آمده از این مطالعات جدیدتر همچنان موضوع بحث های جاری است. قابل ذکر است، مارتین هاگر و نیکوس شاتزیسرانتیس، که متاآنالیز آنها در سال 2010 در ابتدا به نظر می رسید اثر کاهش نفس را تأیید می کند، بعداً یک مطالعه تکراری از پیش ثبت شده در 23 آزمایشگاه انجام دادند که این اثر را شناسایی نکرد.
شواهد تجربی اولیه
روی باومایستر روانشناس اجتماعی آمریکایی و همکارانش مدلی را معرفی کردند که خودکنترلی را به عنوان یک عضله مفهومسازی میکرد که هم قادر به تقویت و هم خستگی است. آنها اظهار داشتند که اعمال اولیه این "عضله خودکنترلی" می تواند منجر به کاهش قدرت آن یا کاهش نفس شود که بر عملکرد در کارهای بعدی تأثیر می گذارد. یافتههای تجربی بعدی، این مدل ماهیچهای خودکنترلی و کاهش نفس را تأیید کرد.
یک آزمایش مهم در سال 1998 که توسط باومایستر، الن براتسلاوسکی، مارک موراوون و دایان تایس انجام شد، برخی از شواهد اولیه را برای تأثیر کاهش نفس در زمینههای مختلف ارائه کرد. تحقیقات آنها نشان داد که شرکتکنندگانی که در ابتدا در برابر وسوسه شکلاتها مقاومت میکردند، متعاقباً در انجام یک کار معمایی چالشبرانگیز و خستهکننده مقاومت نشان دادند. این نتیجه به کاهش نفس نسبت داده شد که از عمل قبلی مقاومت در برابر یک رفتار مطلوب ناشی می شد. علاوه بر این، نشان داده شد که افرادی که به طور داوطلبانه سخنانی را ارائه میکنند که در آن عقایدی بر خلاف باورهای خود بیان میکنند، در پازل دشوار نیز پافشاری کمتری نشان میدهند، که نشاندهنده حالت تهی شدن نفس است. این تأثیر زمانی که به شرکت کنندگان حق انتخاب داده نشد و مجبور به نوشتن یک سخنرانی ضد نگرش شدند، به طور قابل توجهی کاهش یافت. در نتیجه، محققان اظهار داشتند که هم اعمال انتخاب و هم درگیر شدن در رفتارهای ضد نگرش از یک مخزن مشترک از منابع محدود ناشی می شود. در حالی که پیشبینی میشود ارائه یک سخنرانی ضد نگرش باعث کاهش نفس میشود، گنجاندن یک عنصر ارادی، کاهش تجربه شده را بیشتر تشدید میکند. این یافتهها بر تظاهر کاهش نفس در سناریوهای مختلف تأکید میکنند و فقدان بالقوه آن را از ویژگی زمینه برجسته میکنند. این آزمایش بسیار مهم بود، زیرا محققان مفاهیمی را از مطالعات قبلی که پشتیبانی از مدل قدرت اراده را پیشنهاد میکردند، ادغام کردند. بنابراین، بومایستر و همکارانش از طریق این تحقیق، اولین شواهد تجربی مستقیم از تهی شدن نفس را ارائه کردند، در نتیجه علاقه تحقیقات بعدی را به این پدیده برانگیختند.
علل فیزیولوژیکی
محققان نقش خاص گلوکز را به عنوان منبع انرژی ضروری برای خودکنترلی بررسی کرده اند. گلوکز، یک ساکارید موجود در بسیاری از غذاها، به عنوان سوخت متابولیک اصلی برای بدن و مغز عمل می کند. آزمایشهای متعدد ارتباطی بین کاهش خودکنترلی و کاهش سطح گلوکز خون ایجاد کردهاند و پیشنهاد میکنند که ظرفیت خودکنترلی ممکن است از طریق مصرف گلوکز بازیابی شود. با این حال، برخی از این یافته های اولیه متعاقباً مورد بررسی قرار گرفتند. با این وجود، چندین مطالعه تجربی اخیر نشان دادهاند که اثرات کاهش منابع را میتوان تنها با چشیدن (بدون مصرف) نوشیدنیهای شیرین، که دارای ویژگیهای پاداش ذاتی هستند، کاهش داد. سایر محققان پیشنهاد کردهاند که درک چشایی شکر (اما نه شیرینکنندههای مصنوعی) پاسخهای سیگنالی روانی-فیزیولوژیکی متفاوتی را برمیانگیزد.
مطالعه ای که در سال 2007 توسط Segertrom و Nes انجام شد، تنوع ضربان قلب (HRV) را هم به عنوان یک نشانگر فیزیولوژیکی برای کاهش نفس و هم یک شاخص پیش بینی کننده ظرفیت خودکنترلی قبل از انجام وظیفه شناسایی کرد.
تحقیقات اخیر از تکنیک های عصبی فیزیولوژیکی برای کشف فعالیت عصبی مرتبط با شکست در خودکنترلی استفاده کرده است. چارچوبهای شناختی و عصبشناسی تنظیم ذهنی وجود یک «سیستم کنترل تعارض/تشخیص خطا» را مطرح میکنند که مسئول شناسایی واگراییها بین اهداف مورد نظر و رفتار واقعی است. اعتقاد بر این است که سیگنالهای منفی مرتبط با خطا (ERN)، شکل موج خاصی از پتانسیلهای مرتبط با رویداد، زمانی که افراد در کارهای مختلف روانشناختی مرتکب خطا میشوند، از قشر کمربندی قدامی منشأ میگیرند. اینزلیخت و گاتسل از طریق ضبطهای الکتروانسفالوگرافی (EEG) مشاهده کردند که شرکتکنندگانی که یک کار سرکوب احساسات را تکمیل کرده بودند، سیگنالهای ERN ضعیفتری را در مقایسه با افرادی که در سرکوب احساسات شرکت نکرده بودند، نشان دادند. این نتایج شواهد اولیهای را ارائه میدهند که نشان میدهد کاهش تجربه پس از اعمال خودکنترلی ممکن است مکانیسمهای عصبی زیربنای نظارت بر تعارض را به خطر بیندازد.
تمرکز غالب تحقیقات کاهش نفس بر جمعیتهای دانشجویی، سؤالات مهمی را در مورد تعمیمپذیری یافتههای آن ایجاد میکند. تأثیر سن تا حد زیادی ناشناخته باقی می ماند، اگرچه فرض بر این است که افراد جوان تر ممکن است حساسیت بیشتری نسبت به اثرات کاهش نفس از خود نشان دهند، با توجه به اینکه مناطق مغز مرتبط با خودکنترلی تا اواسط دهه بیست به بلوغ ادامه می دهند. به عنوان مثال، یک تحقیق اخیر نشان داد که شرکتکنندگان بالای 40 سال برخلاف دانشجویان جوانتر، به دنبال دستکاریهای استاندارد تخلیه، کاهش نفس را تجربه نکردند.
تظاهرات
احساس گناه و رفتار اجتماعی
کاهش نفس نیز با تجربه احساس گناه و متعاقب آن رفتار اجتماعی مرتبط است. اگرچه ذاتاً ناخوشایند است، اما احساس گناه برای تقویت تعاملات سازگارانه انسانی بسیار مهم است. ظرفیت تجربه گناه به توانایی فرد برای انعکاس اعمال و رفتار گذشته بستگی دارد. تحقیقات نشان میدهد که استهلاک نفس مانع این ظرفیت بازتابی میشود و در نتیجه مانع از تجربه احساس گناه میشود. با توجه به اینکه احساس گناه معمولاً انگیزههای اعمال اجتماعی است، بنابراین کاهش نفس میتواند رفتارهای خیرخواهانهای را که اغلب ناشی از عذاب وجدان است، کاهش دهد. در تحقیقی که توسط Xu و همکارانش انجام شد، به زیرمجموعهای از شرکتکنندگان دستور داده شد تا هنگام تماشای فیلمی که قصابی حیوانات را به تصویر میکشد، احساسات خود را سرکوب کنند، که منجر به یک حالت تهیشده میشود. متعاقباً، شرکت کنندگان از طریق یک بازی که در آن حریف صداهای بلند و ناخوشایند را در هنگام خطا دریافت می کرد، احساس گناه می کردند. در پایان آزمایش، شرکتکنندگان فرصتهایی داشتند تا برای شرکتکنندهای در آینده پول بگذارند و کمک خیریهای کنند که به عنوان معیارهای رفتار اجتماعی عمل میکرد. یافتههای این مطالعه نشان داد که افرادی که دچار تهی شدن نفس بودند، نسبت به همتایان غیر مستهلک خود احساس گناه کمتری داشتند و پول کمتری اهدا کردند. این شواهد نشان میدهد که استهلاک نفس، با کاهش ظرفیت فرد برای تجربه گناه، تأثیر غیرمستقیم بر رفتار اجتماعی دارد.
سطوح احساس خستگی
ادراک ذهنی یک فرد از خستگی نشان داده شده است که بر عملکرد بعدی بر وظایف خود تنظیمی، صرف نظر از وضعیت واقعی تخلیه آنها تأثیر می گذارد. به این پدیده خستگی وهمی می گویند. شواهد تجربی حاکی از این موضوع در مطالعهای مشاهده شد که در آن شرکتکنندگان در یک کار فرسوده یا غیر فرسوده درگیر بودند و وضعیت واقعی تخلیه خود را مشخص میکردند. مهمتر از همه، هنگامی که شرکت کنندگان به این باور رسیدند که سطح تخلیه آنها کمتر از حالت واقعی آنها است، آنها عملکرد قابل توجهی ضعیف تری در یک کار چالش برانگیز حافظه کاری از خود نشان دادند. این نشان میدهد که افزایش سطح خستگی میتواند عملکرد خودتنظیمی را مستقل از وضعیت فیزیولوژیکی واقعی تخلیه مختل کند.
انگیزه و باورها
کاهش نفس با چندین پیامد مضر همراه است که عمدتاً به صورت اختلال در خود تنظیمی ظاهر می شود. با این وجود، این اثرات نامطلوب را می توان به طور گذرا با عوامل انگیزشی بیرونی و اعتقاد به منبع پایان ناپذیر نیروی اراده کاهش داد. به عنوان مثال، بوچر و کوفوس (2012) این را با نشان دادن اینکه شرکت کنندگان ضعیفی که با یادآوری پول ترغیب می شدند، بعداً در یک کار خودکنترلی مؤثرتر عمل کردند.
تحقیق انجام شده توسط کارول دوک، همراه با تحقیقات بعدی توسط روی باومایستر و کاتلین وهس، نشان داده است که اعتقاد به خویشتن داری بی حد و حصر می تواند به طور موقت تهی شدن نفس را کاهش دهد، اگرچه این اثر پایدار نیست. آزمودنیهایی که بر این باور بودند که خستگی را تجربه نمیکنند، عملکرد قوی در یک کار ثانویه از خود نشان دادند. با این حال، آنها متعاقباً تخلیه کامل را در کار سوم نشان دادند.
برنامه های کاربردی
هنگامی که فرد کاهش نفس را تجربه می کند، ظرفیت کاهش یافته فرد برای خودتنظیمی می تواند به طیف گسترده ای از رفتارهای نامطلوب و ناسازگار، از جمله اعمال پرخاشگرانه کمک کند. در نتیجه، توسعه درک کاهش نفس و اجرای استراتژیهایی برای کاهش اثرات آن، مزایای قابل توجهی را در زمینههای مختلف عملی ارائه میدهد.
رژیم غذایی
مطالعهای که توسط کاتلین وهس و تاد هیترتون انجام شد، ارتباط خاص کاهش نفس را در رژیمهای مزمن در مقایسه با افراد غیر رژیمی نشان داد. افرادی که در رژیم غذایی مزمن شرکت می کنند به طور مداوم تلاش می کنند تا در برابر هوس مقاومت کنند و رژیم غذایی خود را محدود کنند. تحقیقات Vohs و Heatherton نشان داد که توانایی تنظیم مصرف غذا میتواند با وجود تنقلات وسوسهانگیز به خطر بیفتد، بهویژه زمانی که یک فرد در حالت تخلیه نفس قرار دارد. به هر دو گروه، رژیم گیرندگان و غیر رژیمی، دستور داده شد که واکنش های احساسی خود را در طول تماشای فیلم سرکوب کنند. پس از آن، از شرکت کنندگان خواسته شد که بستنی را به عنوان بخشی از یک کار ارزیابی طعم مصرف کنند. یافتههای اولیه نشان داد که افرادی که رژیم میگرفتند، واکنشهای احساسی خود را در طول فیلم سرکوب میکردند، در مقایسه با افرادی که نیازی به انجام آن نداشتند، کاهش نفس بیشتری داشتند. علاوه بر این، این افراد متعاقباً در طول فعالیت تست طعم، بستنی بیشتری مصرف کردند. افراد غیر رژیمی در این شرایط تجربی، اختلالات خودتنظیمی قابل مقایسه ای را با رژیم گیرندگان نشان ندادند. در نتیجه، به نظر میرسد که رژیم گرفتن شکلی از مخارج منابع شناختی را تشکیل میدهد. افرادی که رژیم می گیرند انرژی قابل توجهی را صرف تلاش برای محدود کردن غذای دریافتی خود می کنند و این تلاش ها را در مواجهه با وسوسه های قوی مستعد شکست می کنند.
عملکرد ورزشی
مطالعات نشان دادهاند که عزم ذهنی ورزشکاران رقابتی میتواند بهطور قابلتوجهی پس از انجام یک کار شناختی سختگیرانه نسبت به یک کار کم چالشبرانگیز مختل شود. این نشان می دهد که تأثیرات مخرب کاهش نفس فراتر از عملکرد شناختی بعدی است و وظایف فیزیکی را نیز در بر می گیرد.
رفتار مصرف کننده
در قلمرو مصرفگرایی، افراد اغلب با تصمیمگیریها و انتخابهایی مواجه میشوند که نیاز به صرف منابع شناختی ارزشمند را برای تسهیل خرید آگاهانه و مقاومت در برابر جذابیت خریدهای تکانشی یا اضافی دارند. مصرف کنندگان به طور مداوم در معرض طیف گسترده ای از گزینه های محصول هستند. تصمیم گیری بهینه اغلب مستلزم مقایسه ای جامع از ویژگی های متعدد محصول است. پیچیدگی ذاتی انتخاب های مصرف کننده، به خودی خود می تواند باعث تهی شدن نفس شود. چنین کاهشی میتواند متعاقباً بر هر تصمیم دیگری که مصرفکنندگان ملزم به اتخاذ آن هستند تأثیر بگذارد. مصرفکنندگان مستهلک تمایل دارند که انفعال و تمایل بیشتری برای تصمیمگیری تکانشی از خود نشان دهند، که به طور بالقوه از ارزشهای اصلی آنها فاصله میگیرد.
مصرفکنندگان با انتخابهای بازاری مواجه میشوند که شامل قیمتها و کیفیتهای مختلف محصول میشود. فراوانی گزینهها میتواند حس غرق در مصرفکنندگان را القا کند و در نتیجه به کاهش نفس کمک کند. پیامهای بازاریابی که استحقاق یا نیاز مصرفکنندگان را به یک محصول نشان میدهند، میتوانند خستگی ذهنی و ناامیدی ایجاد کنند و رضایت به خرید را تشویق کنند. علاوه بر این، خستگی و ناامیدی ممکن است از پیشنهادات تبلیغاتی با شرایط خرید پیچیده، و همچنین تلاشهای شناختی صرف شده در شناسایی معاملات بهینه یا حرکت به مکانهای خردهفروشی ناشی شود. در نتیجه، افراد ممکن است تمایل داشته باشند گرانترین یا کمهزینهترین محصول را انتخاب کنند.
افرادی که خودکنترلی پایینتری از خود نشان میدهند، مستعد سرمایهگذاری بیشتر برای دستیابی به محصولات با موقعیت بالا هستند. چنین مشتریانی تمایل دارند که انگیزه، پشتکار و تمایل بیشتری برای پرداخت حق بیمه برای محصولات نشان دهند. این رفتار می تواند احساس توانمندی را در مصرف کنندگان تقویت کند و احساس کنترل را بازگرداند که گویی در حال غلبه بر شرایط تهی شده نفس خود هستند. علاوه بر این، آنها ممکن است تحت تأثیر قرار بگیرند تا مارکهای با کیفیت بالا را با فرض کیفیت برتر خریداری کنند.
امداد
آزمایشی اخیر نشان داد که القای خلق و خوی مثبت میتواند اثرات مضر کاهش نفس را بر عملکرد کاری بعدی کاهش دهد. این حالت عاطفی مثبت از طریق روش هایی مانند تماشای ویدیوهای کمدی یا دریافت یک هدیه غیرمنتظره ایجاد شد. یافتهها حاکی از آن است که خلق و خوی مثبت بهبودی سریعتر از کاهش نفس را تسهیل میکند و ظرفیت افراد را برای خودتنظیمی افزایش میدهد. توجه به این نکته مهم است که این تحقیق یک مزیت جهانی خلق و خوی مثبت را برای افرادی که قبلاً در وظایف خود تنظیمی درگیر نبوده اند، بیان نمی کند. در عوض، نشان می دهد که خلق و خوی مثبت می تواند ظرفیت خودتنظیمی افراد ضعیف را بازگرداند. علاوه بر این، این بررسی تجربی مکانیسم های اساسی ترمیم عملکرد را به طور کامل بررسی نکرد. در نتیجه، مشخص نیست که آیا خلق مثبت مستقیماً با تهی شدن نفس مقابله می کند یا صرفاً به افراد انگیزه می دهد که علیرغم وضعیت تهی شده خود در یک کار استقامت کنند.
برعکس، اثر کاهش نفس، زمانی که مستقل از مداخلات خلقی مشاهده می شود، به طور مداوم نشان داده شده است که با نوسانات خلقی ارتباطی ندارد. این نتیجهگیری توسط آزمایشهای متعدد کاهش نفس که یا متغیرهای خلقی را کنترل میکردند یا تغییرات خلقی قابل توجهی را گزارش نمیکردند، پشتیبانی میشود. بنابراین، عاطفه مثبت بهعنوان مکانیزمی برای مقابله با تهی شدن نفس عمل میکند، بهویژه پس از تجربه یک وضعیت کاهش منابع.
توضیحات نظری
فرضیه حفاظت
فرضیه حفاظت چارچوبی جزئی برای درک تهی شدن نفس ارائه میکند و دو دسته مجزا از تهی شدن را مطرح میکند:
- کاهش کامل، با ناتوانی مطلق در اعمال کنترل بر خود مشخص می شود.
- کاهش نسبی، جایی که فرد عمداً تلاشهای خودکنترلی را برای جلوگیری از خستگی کامل کاهش میدهد.
از این منظر، حتی زمانی که افراد خود را تحلیل رفته تصور کنند، ممکن است یک ذخیره نهفته انرژی وجود داشته باشد که برای استقرار در سناریوهای افراطی یا با اولویت آینده در نظر گرفته شده است. این مکانیسم تطبیقی در نظر گرفته میشود، زیرا وجود این مخزن انرژی ذهنی مکمل در نهایت دلیل این است که چرا عوامل انگیزشی متنوع میتوانند تأثیر کاهش خفیف یا متوسط خود را کاهش دهند. در شرایط کاهش منابع، یک فرد ممکن است فاقد انگیزه ذاتی برای صرف انرژی بیشتر باشد. با این حال، اگر انگیزه بیرونی معرفی شود، این منابع پنهان همچنان می توانند فعال شوند. در نتیجه، تهی شدن نفس را می توان به عنوان یک مکانیسم روانشناختی طراحی کرد که برای حفظ منابع ارزشمند برای شرایط اضطراری احتمالی آینده طراحی شده است. در حالتهای کاهش خفیف، افراد ذخایر کوچکی از انرژی را حفظ میکنند که معمولاً غیرقابل دسترس است.
انتقاد
سوالات و توضیحات جایگزین
در حالی که خودکنترلی از لحاظ تاریخی به عنوان یک منبع متناهی و ناتوان تصور شده است، بخشی از محققان این مدل خاص را به چالش می کشند. علیرغم مطالعات متعددی که از اثر کاهش نفس حمایت میکنند، یک معیار فیزیولوژیکی یا روانشناختی مستقیم برای کاهش نفس نادرست باقی مانده است. در نتیجه، تحقیقات در درجه اول وقوع آن را با ارزیابی مدت زمان ماندگاری در یک کار بعدی پس از تکمیل یک کار خودکنترلی طلب (تهیکننده) استنباط میکند. علاوه بر این، تحقیقات معمولاً به جای مدلسازی مسیرهای عملکرد طولی، میانگین عملکرد کار را تحلیل میکنند. مطالعاتی که چنین مسیرهایی را مدل کرده اند کمیاب هستند. قابلتوجه، دو مطالعه هیچ مدرکی مبنی بر کاهش عملکرد گروه کاهشنفس در طول آزمایشهای اولیه تکلیف بعدی پیدا نکردند.
با این وجود، تعداد قابل توجهی از تحقیقات کاهش نفس نشان دادهاند که خلق و خو عامل مهمی بر نتایج مشاهدهشده تأثیرگذار نیست. در واقع، بسیاری از آزمایشهای بنیادی به صراحت تأثیر خلق و خو را بررسی کردند و هیچ اثر قابل تشخیصی را گزارش نکردند. علاوه بر این، بررسی و تعیین کمیت تهی شدن نفس ممکن است مستعد ایجاد اختلال در ناهماهنگی شناختی باشد. محققان در مورد اینکه آیا شرکتکنندگان واقعاً تهی شدن نفس را تجربه میکنند یا اینکه پاسخهای آنها در کارهای روانشناختی صرفاً تظاهرات ناهماهنگی شناختی است، سؤالاتی را مطرح کردهاند.
مدل فرآیند
Michael Inzlicht و Brandon J. Schmeichel یک مدل کاهش جایگزین را معرفی کردند که مدل فرآیند نامیده می شود و از چارچوب اصلی خودکنترلی به طور گسترده ای شناخته شده است. این مدل بیان میکند که تلاشهای اولیه قدرت اراده باعث میشود که انگیزه فرد برای گذار از خودتنظیمی به رضایت فوری ایجاد شود. در نتیجه، تمرکز توجه از شاخصهایی که نیاز به کنترل دارند به آنهایی که باعث لذت میشوند هدایت میشود. اینزلیخت و اشمایکل معتقدند که مدل فرآیند یک دیدگاه بنیادی برای درک خودکنترلی ارائه میکند و بر ضرورت تحقیقات بیشتر در مورد عوامل شناختی، انگیزشی و عاطفی آن تأکید میکند. یک مطالعه از پیش ثبتشده که در سال 2020 توسط Inzlicht و همکارانش انجام شد و شامل 686 شرکتکننده بود، شواهدی را برای این مدل به دست آورد. تجزیه و تحلیل آنها، با استفاده از مدلهای تصمیمگیری محاسباتی، کاهش پارامتر مرز تصمیم را در طول تخلیه نشان داد، که نشاندهنده عدم مشارکت و کاهش تمایل برای تلاش پایدار است. علاوه بر این، یافتههای آنها نشان داد که کاهش، کنترل مهاری را به خطر نمیاندازد.
مناظره در مورد تکرارپذیری و متاآنالیزهای واگرا
در حالی که قوی بودن اثر کاهش نفس تا اواسط دهه 2010 اعتماد گسترده ای را به خود جلب کرد، تحقیقات گسترده بعدی تردیدهای قابل توجهی را در مورد تکرارپذیری آن ایجاد کرد.
یک متاآنالیز انجام شده در سال 2010، شامل 198 آزمون مستقل، یک اثر قابل توجه با اندازه اثر متوسط (d = 0.6) را شناسایی کرد. حتی پس از در نظر گرفتن یافته های بالقوه تهی منتشر نشده، تجزیه و تحلیل به این نتیجه رسید که عدم وجود اثر بسیار غیرمحتمل است. برعکس، یک متاآنالیز در سال 2015 توسط کارتر و مک کالو، که بیش از 100 مطالعه را ترکیب کرد، ادعا کرد که متاآنالیز سال 2010 به اندازه کافی به سوگیری انتشارات پرداخته است. آنها شواهد آماری را ارائه کردند که از وجود سوگیری انتشار حمایت می کرد. پس از تعدیل آماری برای سوگیری انتشار، اندازه اثر برآورد شده به مقدار کمی کاهش یافت (d = 0.2) و از نظر آماری از صفر قابل تشخیص نبود. مایکل اینزلیخت و همکارانش متاآنالیز کارتر را ستودند اما اظهار داشتند که روشهای تصحیح سوگیری دقت لازم برای تخمین اندازه کنترل دقیق را ندارند. در رد، کانینگهام و باومایستر ادعا کردند که تحلیل کارتر و مککالو حاوی نادرستیهایی در جمعآوری دادهها و روشهای تحلیلی بهکار رفته است.
فراتحلیل اولریش شیماک در سال ۲۰۱۶ از مطالعات منتشر شده نشان داد که اکثر این تحقیقات از طریق نتایج اولیه تصادفی به نتایج قابلتوجهی دست یافتهاند. با توجه به قدرت آماری پایین مطالعات، تعداد قابل توجهی از نتایج غیر قابل توجه پیش بینی می شود. با این حال، این یافته ها به وضوح در ادبیات منتشر شده وجود ندارد. این مشاهدات متاآنالیز کارتر و مککالو را تأیید میکند، که سوگیری انتشار را با استفاده از یک رویکرد آماری جایگزین شناسایی کرد. گزارش تکرارپذیری Schimmack علاوه بر این، مجموعه محدودی از مطالعات با قدرت کافی را نشان میدهد که شواهدی را برای کاهش نفس ارائه میدهند. این مطالعات خاص امیدوارکنندهترین کاندیداها برای یک ابتکار تکرار با هدف تعیین تکرارپذیری مداوم اثرات کاهش نفس در چندین آزمایشگاه مستقل هستند.
در سال 2016، یک مطالعه تکراری چند آزمایشگاهی قابل توجه، شامل 2141 شرکتکننده در بین دوجین آزمایشگاه جهانی و با استفاده از پروتکل استاندارد شده بدون پروتکل استاندارد شده برای پشتیبانی از ego. در پاسخ، Baumeister و Vohs اظهار داشتند که هماهنگکنندههای پروژه پروتکل اصلی Baumeister را رد کردهاند، و به دنبال بحثهای متوقف شده، او با اکراه به کاری رضایت داد که تا حدودی از مطالعات اولیه 1998 فاصله داشت. با این وجود، یک پروژه تکثیر چند آزمایشگاهی متمایز بعدی، که توسط کاتلین وهز رهبری شد و شامل 36 آزمایشگاه با 3531 شرکتکننده بود، به طور مشابه نتوانست اثر کاهش نفس (d = 0.06) را تشخیص دهد، اندازه اثر یک مرتبه کوچکتر از برآورد اولیه Hagger. علاوه بر این، چالشهای تکراری برای پنج پروتکل اضافی یا عملیاتیسازی اثر اساسی کاهش نفس به وجود آمده است.
مراجع
Baumeister, R.F.; دیوال، سی.ان. Ciarocco، N.J. Twenge، JM (2005). طرد اجتماعی خود تنظیمی را مختل می کند (PDF). مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعی. 88 (4): 589-604. doi: 10.1037/0022-3514.88.4.589. PMID 15796662. S2CID 43714742.
- Baumeister, R.F.; دیوال، سی.ان. Ciarocco، N.J. Twenge، JM (2005). (PDF) "محرومیت اجتماعی خود تنظیمی را مختل می کند". مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعی. 88 (4): 589–604. doi: 10.1037/0022-3514.88.4.589. PMID 15796662. S2CID 43714742.Bayer, Ya'Akov M., and Yamima Osher (2018) "ترجیحات زمانی، عملکردهای اجرایی و استهلاک نفس: یک مطالعه اکتشافی" منتشر شده در Journal of Neuroscience, Psychology, and Economics, جلد 13, جلد را تالیف کردند. 127–134 این اثر توسط doi:10.1037/npe0000092 و S2CID 149582921 شناسایی شده است.هاگر، مارتین اس.، شانتل وود، کریس استیف، و نیکوس ال. دی. چتزیسارانتیس (2010) "کاهش نفس و مدل قدرت کنترل خود: یک متاآنالیز" را در Psychological شماره 6، جلد 4، جلد 4 منتشر کردند. صفحات گسترده 495–525. این نشریه با doi:10.1037/a0019486، PMID 20565167، و S2CID 22705578 نمایه شده است.Inzlicht، M.، and B. J. Schmeichel (2012) تالیف "تخلیه نفس چیست؟ به سوی یک بازنگری مکانیکی در مدل منبع خودکنترلی، که در چشم انداز علوم روانشناسی، جلد 7، شماره 5، در صفحات 450-463 ظاهر شد.مقاله با doi:10.1177/1745691612454134، PMID 26168503، و S2CID 3899310 شناسایی شده است.Muraven، M.، و R. F. Baumeister (2000) "خودتنظیمی و تهی شدن منابع محدود: آیا خودکنترلی شبیه به ماهیچه است؟" در بولتن روانشناسی، جلد 122، صفحه 4، 9> شماره 122126صفحات 4-9، شماره 2000 مشارکت کردند. این مقاله توسط doi:10.1037/0033-2909.126.2.247، PMID 10748642، و S2CID 10962693 شناسایی شده است.Muraven، M.، D. M. Tice، و R. F. Baumeister (1998) "خودکنترلی به عنوان منبع محدود: الگوهای کاهش مقررات" منتشر شده در Journal of Personality and Social Psychology، جلد 3، جلد، صفحه را تالیف کردند. 774–789. این اثر از طریق CiteSeerX 10.1.1.585.317، doi:10.1037/0022-3514.74.3.774، و PMID 9523419 قابل دسترسی است.
- منابع و مقالات مربوط به Ego Depletion بایگانی شده 18/02/2015 در Wayback Machine
- تکرارپذیری مطالعات کاهش نفس