زبان بدن شکلی از ارتباط غیرکلامی است که به جای کلمات گفتاری، از رفتارهای فیزیکی برای انتقال یا بیان اطلاعات استفاده میکند.
این دسته از رفتارها شامل حالات چهره، وضعیت بدن، ژستها، حرکات چشم، لامسه و پیشفرضها میشود. علیرغم اهمیت آن در ارتباطات، بسیاری از زبان بدن به صورت ناخودآگاه رخ می دهد. در تعاملات اجتماعی، زبان بدن اغلب مکمل ارتباط کلامی است. نشانههای غیرکلامی بهویژه با تأثیر بر صراحت بیمار، بر روابط پزشک و بیمار تأثیر میگذارد.
که با ماهیت بدون ساختار، غیر دستوری، و تفسیر گستردهاش مشخص میشود، زبان بدن یک زبان رسمی را تشکیل نمیدهد. این زبان از زبانهای اشاره، که بهعنوان زبانهای واقعی با سیستمهای دستوری پیچیده و ویژگیهای اساسی ذاتی همه اشکال زبانی شناخته میشوند، متفاوت است.
برخی از محققان اظهار میکنند که ارتباطات غیرکلامی بخش عمدهای از اطلاعات رد و بدل شده در طول تعاملات بینفردی را منتقل میکند. در حالی که برقراری رابطه را تسهیل می کند و مشارکت اجتماعی را تنظیم می کند، معنای آن می تواند مبهم باشد. تفسیر زبان بدن اغلب در زمینه های مختلف فرهنگی متفاوت است. در یک جامعه معین، معمولاً یک اجماع عمومی در مورد معانی و تفسیرهای پذیرفته شده از رفتارهای خاص حاکم است. با این وجود، جهانی بودن زبان بدن همچنان موضوع بحث است. رشته آکادمیک اختصاص داده شده به مطالعه زبان بدن، جنبشی نامیده می شود.
منشا تکاملی زبان بدن
زبان بدن نشان دهنده یکی از قدیمی ترین اشکال ارتباط در میان نخستی ها است. ارتباط غیرکلامی، شامل ژستها، حالات چهره، و حالتها نیز انتقال ایدهها را بدون استفاده از کلمات گفتاری تسهیل میکند. تحقیقات نشان میدهد که در میان پستانداران غیر انسانی، از جمله شامپانزهها و بونوبوها، ژستها صرفاً غریزی نیستند، بلکه از طریق تعاملات اجتماعی نیز به دست میآیند. این فرآیند رشد به عنوان تشریفات انتوژنتیکی شناخته می شود. اصل مشابهی در مورد انسان نیز صادق است. به عنوان مثال، بالا بردن بازو می تواند به معنای شروع یک مسابقه کشتی باشد. از طریق تمرین مداوم، چنین حرکاتی به شکل شناخته شده ای از ارتباط انسانی تبدیل شد.
ارتباط غیرکلامی در پستانداران انسانی و غیرانسانی بر اساس یک مبنای تکاملی مشترک ایجاد شد، اگرچه پیچیدگی آن در انسان بیشتر است. از دوران کودکی، انسان ها زبان بدن -شامل ژست ها، حالات صورت، و حالت ها- را برای انتقال احساسات یا جلب توجه می آموزند. این روشهای غیرکلامی برای بیان معانی عمیقتر و محتوای عاطفی مورد استفاده قرار میگیرند. برعکس، مطالعات نشان میدهد که در گونههای خاص پستانداران دیگر، حرکات مشابه بیشتر برای واکنشهای فوری به کار میروند و اغلب به عنوان پاسخ در موقعیتهای مشخصتر عمل میکنند.
عبارات فیزیکی
حالت های صورت
حالت صورت جزء مهمی از زبان بدن و نمایش احساسی است. ممکن است حرکات چشمها، ابروها، لبها، بینی و گونهها را شامل شود.
از لحاظ تاریخی، محققان معتقد بودند که ایجاد یک لبخند واقعی در صورت درخواست تقریباً دست نیافتنی است. با این حال، تحقیقات جدیدتر، از جمله مطالعه انجام شده توسط محققان دانشگاه نورث ایسترن، نشان داده است که افراد می توانند لبخند دوشن را به طور قانع کننده ای شبیه سازی کنند، حتی در غیاب شادی واقعی.
پاسخ های مردمک نشان دهنده خلق و خوی فرد است و می تواند حالات عاطفی را منتقل کند. تحقیقات نشان میدهد که اتساع مردمک یک واکنش فیزیولوژیکی غیرارادی است که اغلب زمانی رخ میدهد که فرد به فرد دیگری ابراز علاقه میکند یا روی یک شی تمرکز میکند. در حالی که نرخ معمولی پلک زدن تقریباً 20 بار در دقیقه است، این فرکانس می تواند هنگام مشاهده شخصی که به عنوان جذاب شناخته می شود افزایش یابد. تماس چشمی بهعنوان یک کانال ارتباطی غیرکلامی قدرتمند عمل میکند، و اطلاعاتی را که زبان کلامی ممکن است بیان نکند، منتقل میکند، با شدت و مدت آن که اغلب بر اساس زمینه، اهداف را نشان میدهد. مطالعات همچنین نشان می دهد که در طول تعاملات اجتماعی، چشم ها به عنوان یک رله مغزی عمل می کنند، پیام های غیرکلامی را منتقل می کنند و پردازش و تفسیر اطلاعات را توسط مغز تسهیل می کنند. نوسانات در اندازه مردمک هم به محرک های شناختی و هم به محرک های عاطفی پاسخ می دهند و بینش های فوری را در مورد درک فرد از موقعیت ارائه می دهند و امکان شناسایی وضعیت ذهنی یا عاطفی او را فراهم می کنند. محقق دانشگاهی دیپیکا خاطرنشان می کند که در محیط های حرفه ای، تماس چشمی پایدار معمولاً به عنوان صداقت و صراحت تفسیر می شود. برعکس، «ارتباط بسته» که با رفتارهایی مانند اجتناب از تماس چشمی یا بازوهای ضربدری مشخص میشود، اغلب نشاندهنده مقاومت در برابر تعامل یا عدم علاقه، صرف نظر از قصد آگاهانه است.
تحقیقات و مطالعات رفتاری نشان میدهند که حالات چهره و بدن در برقراری ارتباط با حالت عاطفی یک فرد مطابقت دارند و بر اساس ارزیابیهای دقیق از حالت عاطفی فرد امکان ارزیابی دقیق چهره را فراهم میکنند. همزمان، مغز هر دو حالت چهره و بدن شخص دیگر را به صورت یکپارچه پردازش می کند.
حالتهای سر و گردن و نشانههای غیرکلامی
حرکات سر می تواند طیف وسیعی از مقاصد و پیام ها را منتقل کند، که اغلب در فرهنگ ها و زمینه های خاص به طور قابل توجهی متفاوت است.
جهت و زاویه سر یک فرد، به ویژه هنگامی که همراه با تنش عضلانی صورت و گردن مشاهده شود، می تواند وضعیت عاطفی او را نشان دهد. کج شدن سر به سمت بالا ممکن است نشان دهنده «احساسات برتری» مانند اعتماد به نفس، غرور یا تحقیر باشد. برعکس، یک شیب رو به پایین ممکن است نشان دهنده "احساسات حقارت" باشد، مانند شرم، کمرویی، یا احترام. با این حال، دقت این تفاسیر به شدت عاطفی و سایر متغیرهای زمینه ای بستگی دارد. برای مثال، یک سر با زاویه کمی رو به پایین نیز میتواند با احساس رضایت همراه باشد.
در بسیاری از فرهنگها، تکان دادن سر معمولاً بهعنوان یک علامت مثبت درک میشود، در حالی که تکان دادن سر معمولاً نشاندهنده نفی است. در هند، "هد بوبل"، یک حرکت کج به پهلو، دارای تفسیری است که اغلب مبهم است و بسیار وابسته به زمینه خاص است.
یک کج شدن سر جانبی میتواند علاقهمندی به ارتباط فرد دیگر را نشان دهد، که به طور بالقوه نشان دهنده کنجکاوی، عدم اطمینان یا پرس و جو است. اگر سر کج شده به طور همزمان توسط یک دست حمایت شود، این حرکت ممکن است نشان دهنده بی علاقگی باشد یا نشان دهنده تفکر عمیق باشد. علاوه بر این، سر که کمی به جلو متمایل شده و همزمان به عقب کشیده میشود، میتواند مشکوک باشد.
با توجه به تأثیر فیزیکی کج شدن سر و الگوهای کشش عضلانی مرتبط بر روی تارهای صوتی فرد، میتوان وضعیت سر را با تجزیه و تحلیل ویژگیهای گفتار استنباط کرد. زاویه و حرکت سر به طور قابل توجهی بر دامنه و زیر و بمی صداها تأثیر می گذارد.
حالات عمومی بدن
حالت بدن همچنین به عنوان شاخصی از حالات عاطفی عمل می کند. مطالعات نشان می دهد که احساسات منتقل شده از طریق وضعیت بدن زمانی که با یک بیان عاطفی متمایز یا خنثی در تضاد قرار می گیرند، با دقت بیشتری شناسایی می شوند. برای مثال، فردی که خشم را تجربه میکند، معمولاً حالتهایی از خود نشان میدهد که نشاندهنده رفتارهای سلطهجویانه و رویکردی است، در حالی که فردی که احساس ترس میکند اغلب ضعف، تسلیم شدن و تمایلات اجتنابی را نشان میدهد.
نشانههای وضعیتی، چه در حالت نشسته یا ایستاده، اغلب حالتهای احساسی را منتقل میکنند. به عنوان مثال، فردی که در حالت عمودی نشسته، به جلو خم میشود و در حین بحث سر تکان میدهد، معمولاً نشاندهنده باز بودن، آرامش و توجه است. برعکس، پاها و بازوهای روی هم، همراه با لگد زدن، ممکن است حاکی از بی حوصلگی و عدم درگیری عاطفی باشد. در یک تعامل ایستاده، فردی که دستهای اوکیمبو و پاهایش به سمت گوینده است، ممکن است نشان دهنده درگیری و علاقه باشد. در حالی که وضعیت بدن اغلب به عنوان یک بیان فردی تلقی می شود، تحقیقات نشان می دهد که تحت تأثیر هنجارهای فرهنگی نیز قرار می گیرد.
در فرهنگ بالی، وضعیت ایستادن با بازوهای آکیمبو بی ادبانه تلقی می شود و می تواند به عنوان نشانه ای از پرخاشگری تفسیر شود.
سینه
پری یا کم عمقی سینه، به ویژه در ناحیه استرنوم، عموماً به عنوان یک شاخص مهم از خلق و خو و نگرش فرد عمل می کند.
تفسیرهای روزمره از زبان بدن سینه اغلب شامل ارزیابی شهودی شکل و حجم آن است. سینه پرتر، قرار گرفتن نسبتاً رو به جلو، معمولاً نشان دهنده اعتماد به نفس است. اگر قفسه سینه به طور برجسته به جلو کشیده شود، ممکن است نشان دهنده تمایل به برجستگی اجتماعی و نمایش اطمینان فیزیکی باشد. برعکس، جمع شدن قفسه سینه میتواند نشاندهنده رفتاری با اعتماد بهنفس کمتر باشد.
قرار دادن قفسه سینه نزدیکتر به فرد دیگر میتواند نشاندهنده توجه بیشتر در طول مکالمه باشد یا در زمینههای مختلف ممکن است بیانگر ابراز وجود یا پرخاشگری باشد.
اشارات
ژستها شامل حرکات ارادی یا غیرارادی اعضای بدن میشود که برای برقراری ارتباط افکار و احساسات مختلف عمل میکند. آنها همچنین میتوانند اساس سیستمهای زبانی، مانند زبان اشاره را تشکیل دهند.
اشارات بازو در معرض تفسیرهای متعدد هستند. در طول یک بحث، بازوهای جمع شده - چه ایستاده، چه نشسته یا راه رفتن - معمولاً به عنوان خوشامد انگاشته نمی شوند و ممکن است نشان دهنده یک نگرش بسته یا عدم تمایل به در نظر گرفتن دیدگاه های جایگزین باشد. به همین ترتیب، ضربدری یک دست روی دست دیگر می تواند نشان دهنده ناامنی و عدم اعتماد به نفس باشد. حرکات دست اغلب منعکس کننده وضعیت عاطفی فرد است. دستهای آرام معمولاً اعتماد به نفس و اعتماد به نفس را منتقل میکنند، در حالی که دستهای گره کرده ممکن است نشانه استرس یا عصبانیت باشد. فشار دادن دستها اغلب نشاندهنده عصبی بودن و اضطراب است.
از حرکات انگشت اغلب برای تأکید بر گفتار و برقراری ارتباط با وضعیت عاطفی فرد استفاده میشود. در حالی که اشاره با انگشت اشاره در برخی فرهنگ ها قابل قبول است، اما در برخی فرهنگ ها می توان آن را تهاجمی دانست. به عنوان مثال، افرادی که به عقاید هندو پایبند هستند، اغلب آن را توهین آمیز می دانند، در عوض ترجیح می دهند با کف دست باز اشاره کنند. به طور مشابه، ژست «شست بالا» به معنای تأیید یا «خوب» در کشورهایی مانند ایالات متحده، آفریقای جنوبی، فرانسه، لبنان و آلمان است. با این حال، این ژست یکسان در کشورهایی مانند ایران، بنگلادش و تایلند توهین آمیز تلقی می شود، جایی که در برخی فرهنگ های غربی معنایی شبیه به انگشت میانی دارد.
تمایز بین رفتارهای ناشی از سوگیری خارج از گروه - که به عنوان یک واکنش منفی نسبت به یک فرد از یک گروه اجتماعی متفاوت تعریف می شود - و توسط یک گروه اجتماعی متفاوت آن ها رانده می شود. پیوند شناختی بین اعضای یک گروه بیرونی خاص و یک باور ریشهدار فرهنگی - یک چالش مهم است. برخی از رفتارها از نظر فرهنگی خاص هستند، که می تواند مانع از توانایی یک گروه بیرونی برای تفسیر دقیق اطلاعات شود و به طور بالقوه باعث ایجاد تعصب بیرون گروهی در طول تعامل شود. نمونه قابل توجهی از واگرایی فرهنگی در ارتباطات غیرکلامی بین آمریکایی ها و یونانی ها وجود دارد. آمریکایی ها معمولاً به صورت عمودی برای "بله" و افقی برای "نه" سر تکان می دهند، در حالی که یونانی ها به نشانه "نه" و به سمت پایین برای "بله" سر تکان می دهند. چنین تفاوت هایی می تواند منجر به تفسیرهای نادرست و مشکلات ارتباطی در طول تبادلات بین فرهنگی شود.
سوگیری برون گروهی نیز ممکن است از تمایز بین فرهنگ کم و تماس زیاد ناشی شود. فرهنگهای کمتماس معمولاً تمایلات فردگرایانه را نشان میدهند و اساساً بر ارتباطات کلامی با حداقل استفاده از نشانههای غیرکلامی متکی هستند. برعکس، فرهنگهای پرمخاطب اغلب جمعگرا هستند و ارتباطات کلامی و غیرکلامی را بهطور همزمان ادغام میکنند. بنابراین، افرادی از فرهنگهای کم تماس ممکن است در تفسیر ژستهای افراد فرهنگهای با تماس بالا با مشکل مواجه شوند، که به طور بالقوه باعث تعصب خارج از گروه میشود.
دست دادن
دست دادن تشریفات خوشامدگویی معمولی است که اغلب در هنگام معارفه، سلام کردن، ابراز تبریک، تظاهرات رفاقت یا پس از انعقاد یک توافق انجام می شود. تحقیقات نشان میدهد که دست دادن میتواند دقت درک اولیه را، بهویژه در ارزیابی وظیفهشناسی، بهویژه در بین مردان افزایش دهد. در زمینههای مذاکره، دست دادن برای تقویت رفتار مشارکتی و کمک به نتایج مطلوبتر در سناریوهای یکپارچه و توزیعی مشاهده میشود. مذاکرهکنندگانی که درگیر دست دادن هستند، تمایل بیشتری به افشای ترجیحات خود و تنظیم توافقهای عادلانهتر دارند.
مطالعات سبکهای مختلفی از دست دادن را شناسایی کردهاند، مانند فشار دادن انگشت، «سنگ شکن استخوان» (که با قدرت گرفتن بیش از حد مشخص میشود)، و «ماهی لنگی» (دنوت) در حالی که دست دادن در ایالات متحده رایج است و بین زن و مرد مناسب تلقی می شود، هنجارهای فرهنگی در جاهای دیگر به طور قابل توجهی متفاوت است. به عنوان مثال، در فرهنگ های مسلمان، مردان معمولا از دست دادن یا دست زدن به زنان خودداری می کنند و این رسم متقابل در مورد زنان نیز صدق می کند. به طور مشابه، در فرهنگ هندو، مردان هندو معمولاً با زنان دست نمی دهند. در عوض، آنها اغلب با اتخاذ یک حالت دستی شبیه به دعا به زنان سلام میکنند.
در زمینههای حرفهای، دست دادن محکم و دوستانه بهعنوان روشی برای ایجاد یک برداشت اولیه مثبت از لحاظ تاریخی مورد حمایت قرار گرفته است. همچنین اعتقاد بر این است که این تبریک از دوران باستان سرچشمه می گیرد و به عنوان وسیله ای برای نشان دادن عدم وجود سلاح به یک فرد ناآشنا عمل می کند.
تنفس
تنفس بیش از یک فرآیند فیزیولوژیکی خودکار است. در حالی که بیشتر افراد تنفس را غیرارادی می دانند، اما توسط یک سیستم کنترل عصبی پیچیده که به نام تولید کننده الگوی مرکزی تنفس (bCPG) شناخته می شود، اداره می شود. این سیستم شامل تعامل با مناطق مغز است که با مناطق مرتبط با احساسات و شناخت ارتباط برقرار می کند. به عنوان مثال، استرس و اضطراب می تواند الگوهای تنفس را تسریع یا نامنظم کند. این ارتباط فیزیولوژیکی به روشن شدن جنبههای خاصی از زبان بدن کمک میکند، زیرا الگوهای تنفس و تنفس میتوانند وضعیت روحی و روانی فرد را نشان دهند. محققان همچنین این ارتباط را بررسی میکنند، زیرا درک اینکه چگونه تنفس با تنظیم هیجانی و شناخت ارتباط برقرار میکند ممکن است به کاهش استرس یا تقویت شیوههای درمانی کمک کند. علاوه بر این، تنفس با تامین هوای لازم برای تولید گفتار، نقش مهمی در مکالمه دارد. به طور خاص، استنشاقهای سریع و کم عمق، گفتار را طولانیتر میکند و امکان کنترل بر انتقال صوتی فرد را فراهم میکند.
راه رفتن
راه رفتن نحوه راه رفتن یا دویدن یک فرد را توصیف می کند. در مطالعه زبان بدن، راه رفتن در درجه اول در زمینه راه رفتن مورد بررسی قرار می گیرد، زیرا نشانه های اجتماعی همراه معمولاً در طول مسیر در مقایسه با دویدن قابل تشخیص تر است. مانند حالت ایستاده، راه رفتن فرد می تواند به طور مستقیم وضعیت عاطفی او را منعکس کند. به عنوان مثال، فردی که با سر خمیده، شانههای خمیده و قدمهای سنگین راه میرود، معمولاً نشاندهنده احساس غم و اندوه یا نارضایتی است. برعکس، راه رفتن با سر بلند، شانههای هم سطح یا جمعشده و گامهای سبک معمولاً نشاندهنده گرایش مثبتتر و مطمئنتر از خود است. در تحقیقات علمی در مورد رابطه بین راه رفتن و زبان بدن، یک اندازه گیری کلیدی شامل ارزیابی سبکی یا سنگینی گام های فرد است. شرکت کنندگان آموزش ندیده به طور شهودی این را به ترتیب با حالت های مثبت و منفی مرتبط می کنند.
ادراکات فرهنگی که راه رفتن افراد را به حالت عاطفی او مرتبط میکند با عباراتی مانند بهار در قدم و راه رفتن در هوا که نشاندهنده شادی یا سرخوشی است، نمونهای است. این درک فرهنگی بیشتر در اجرای تئاتر آشکار می شود، جایی که بازیگران راه رفتن خود را تغییر می دهند تا حالات عاطفی مختلف را منتقل کنند. چنین دستکاری به رشد شخصیت برای مخاطب کمک می کند و بر وزن عاطفی تعاملات اجتماعی تأکید می کند. این تصویرسازیها را میتوان با اصلاحات اضافی در وضعیت و حرکت بازیگر برای برجستهتر کردن حال و هوای خاص تقویت کرد. به عنوان مثال، حالتی درهم و برهم، که مشخصه آن سر پایین، بالاتنه خمیده به جلو و شانه های افتاده است، در مجموع احساس غمگینی را تقویت می کند.
زیررده های اضافی
Oculesics
Oculesics، زیرمجموعهای متمایز در حوزه وسیعتر زبان بدن، مطالعه سیستماتیک حرکات چشم، رفتار چشمی، الگوهای نگاه، و سایر اشکال ارتباط غیرکلامی مرتبط با چشم را تشکیل میدهد.
در علوم اجتماعی و رفتاری، oculesics بهعنوان شکلی از رفتار غیرکلامی که عمدتاً از طریق ارتباط چشمی تعبیر میشود، عمل میکند. این نشان می دهد که چگونه حرکات چشم و نشانه های توجه می توانند احساسات و علایق را آشکار کنند و در نتیجه به تنظیم مکالمه کمک کنند. مهمتر از همه، oculesics عمیقاً وابسته به فرهنگی است. به عنوان مثال، در فرهنگ های سنتی آنگلوساکسون، اجتناب از تماس چشمی اغلب به عنوان نشانه ای از کاهش اعتماد به نفس، عدم اطمینان یا عدم صداقت تفسیر می شود. برعکس، در فرهنگ لاتین، تماس چشمی مستقیم یا مستمر ممکن است به معنای چالشی برای طرف مقابل یا ابراز علاقه عاشقانه باشد. علاوه بر این، در بسیاری از فرهنگهای آسیایی، تماس چشمی طولانی را میتوان به عنوان مظهر خشم یا پرخاشگری تلقی کرد. در جنوب آسیا معمولاً از کودکان انتظار می رود هنگام خطاب به بزرگترها نگاه خود را پایین بیاورند که به معنای احترام است. در بسیاری از کشورهای اسلامی، تماس چشمی طولانی مدت ممکن است نامناسب تلقی شود، و مرسوم است که مردان و زنان در هنگام تعامل، نگاه خود را پایین بیاورند.
Haptics
تحقیقات تجربی نشان میدهد که افراد میتوانند بهطور دقیق احساسات متمایز را تنها با مشاهده ارتباط دیگران از طریق لمس رمزگشایی کنند. این نشان می دهد که چگونه تماس فیزیکی، مانند در آغوش گرفتن یا ضربه زدن به پشت، برای انتقال احساسات، برقراری روابط و انتقال نشانه های اجتماعی به کار می رود. مطالعه ای که توسط جونز و یاربرو انجام شد، ارتباط از طریق لمس را به عنوان صمیمی ترین و جذاب ترین شکل شناسایی کرد که حفظ روابط بین فردی مثبت را تسهیل می کند. به عنوان مثال، جونز و یاربرو اظهار داشتند که "لمس استراتژیک" شامل دنباله ای از تعاملات لمسی است که اغلب با انگیزه پنهان یا پنهان هدایت می شود، بنابراین به عنوان یک تاکتیک دستکاری برای برانگیختن یک عمل مورد نظر از شخص دیگر ظاهر می شود.
هسلین پنج دسته لمسی را بیان می کند:
- عملکردی/حرفه ای: این دسته به تعاملات وظیفه محور اشاره دارد.
- اجتماعی/مودبانه: این دسته نشان دهنده تعاملات اجتماعی آیینی است.
- دوستی/گرمی: این دسته شامل ابراز محبت و صمیمیت در میان دوستان است. رفتارهای لمسی در این دسته اغلب منحصر به روابط خاص است، مانند جوک های درونی مشترک یا حرکات مکرر در بین دوستان. این کنشها اعتماد و گرمای عاطفی را منتقل میکنند، اما فاقد مفاهیم عاشقانه یا جنسی موجود در سایر دستههای لمسی هستند.
- عشق/صمیمیت: این دسته دلالت بر وابستگی عاطفی دارد. نمایش عمومی لمس می تواند به عنوان "نشانه های کراوات" عمل کند و به دیگران نشان دهد که شریک زندگی عاشقانه درگیر است. به عنوان مثال، زوجی که دست در دست می گیرند یا در آغوش می گیرند، یک "علامت کراوات" است که وضعیت رابطه آنها را نشان می دهد. استفاده از "علائم کراوات" در بین زوجین در مراحل آشنایی و خواستگاری در مقایسه با همتایان متاهل آنها بیشتر مشاهده می شود.
- جنسی/برانگیختگی: این دسته قصد جنسی را نشان میدهد.
Proxemics
Proxemics، مطالعه روابط فضایی، حوزه مهم دیگری را در ارتباطات غیرکلامی و زبان بدن نشان میدهد. Proxemics که توسط ادوارد تی هال در سال 1966 پیشگام شد، به طور سیستماتیک فاصله های قابل اندازه گیری را که افراد در طول تعاملات بین فردی حفظ می کنند، بررسی می کند. هال چهار منطقه فضایی متمایز را شناسایی کرد که معمولاً بر تعامل انسانی حاکم است:
فاصله صمیمی: مشخصه آن در آغوش گرفتن، لمس کردن، یا زمزمه کردن است.
- فاز بستن - کمتر از 6 اینچ (15 سانتی متر)
- فاز دور - 6 تا 18 اینچ (15 تا 46 سانتی متر)
فاصله شخصی: برای تعامل بین دوستان نزدیک یا اعضای خانواده تعیین شده است.
- فاز بستن - 1.5 تا 2.5 فوت (46 تا 76 سانتی متر)
- فاز دور - 2.5 تا 4 فوت (76 تا 122 سانتی متر)
این بخش به فاصله اجتماعی می پردازد زیرا به تعاملات بین آشنایان مربوط می شود.
- مرحله بسته برای چنین فعل و انفعالاتی از 4 تا 7 فوت (1.2 تا 2.1 متر) متغیر است.
- فاز دور از 7 تا 12 فوت (2.1 تا 3.7 متر) گسترش می یابد.
فاصله عمومی معمولاً در زمینههایی که شامل سخنرانی عمومی است استفاده میشود.
- فاصله نزدیک آن بین 12 تا 25 فوت (3.7 تا 7.6 متر) است.
- فاز دور شامل فواصل 25 فوت (7.6 متر) یا بیشتر است.
فراتر از مجاورت فیزیکی صرف، میزان صمیمیت بین افراد درگیر در مکالمه را میتوان از «محور اجتماعی و گریز از گلبرگهای اجتماعی» استنباط کرد، که به «زاویه تشکیلشده توسط محور شانههای صحبتکنندگان» اشاره دارد.
تغییر فاصله فضایی بین دو فرد میتواند باعث ایجاد یک میل به ارتباط نزدیکتر، تعدیلکننده شود. تسلط این تنظیم همچنین بر زبان بدن مرتبط تأثیر می گذارد. به عنوان مثال، افراد معمولاً ترجیح می دهند در طول مکالمه با یکدیگر روبرو شوند. اگر مجبور شوند کنار هم بنشینند، زبان بدن آنها اغلب عدم تماس مستقیم چشمی را با تکیه دادن شانه به شانه جبران می کند.
بر اساس سایر اشکال ارتباط غیرکلامی، محدوده قابل قبول نزدیکی از نظر فرهنگی مشروط است. هال پیشنهاد کرد که "تماس فیزیکی بین دو نفر... می تواند در یک فرهنگ کاملاً صحیح باشد و در فرهنگ دیگر کاملاً تابو باشد."
تن صدا
حالتهای خاص بدن میتواند تأثیر قابلتوجهی بر لحن صدا داشته باشد. به عنوان مثال، فشار داخل شکمی (IAP)، به طور مستقیم بر تن صدا تأثیر می گذارد و قابل تشخیص است. ویژگیهای صوتی مختلف، از جمله زیر و بم، لحن، سرعت صحبت، و حجم، روی هم بر رمزگشایی پیام تأثیر میگذارند. زیر و بمی صدا را می توان به گونه های مختلف تفسیر کرد. صدای بلند اغلب با هیجان مرتبط است، در حالی که صدای پایین تر معمولاً با جدیت همراه است. لحن یک گفتار به تمایز بین یک ادعا و یک تحقیق کمک می کند، با آهنگ فزاینده معمولاً یک سؤال را نشان می دهد. علاوه بر این، سرعت و حجم گفتار به تشخیص احساسات اساسی یک جمله کمک می کند. برای مثال، صدای بلند و سریع اغلب با اضطرار و عصبانیت مرتبط است، در حالی که صدای آهسته و ملایم تمایل به انتقال آرامش و لطافت دارد.
نگرش
ارتباطات انسانی فوقالعاده پیچیده است و برای تعیین دقیق نگرشهایی که منتقل میشود، نیاز به دیدگاهی جامع دارد.
نشانههای غیرکلامی، بهویژه زبان بدن، به طرز چشمگیری در نگرش یک فرد به دیگران کمک میکند. تحقیق آلبرت محرابیان بیان میکند که در بحثهای مربوط به احساسات و نگرشها (مثلاً دوست داشتن یا دوست نداشتن)، تنها 7 درصد پیام به صورت شفاهی، 38 درصد از طریق لحن صدا و 55 درصد غالب از طریق زبان بدن منتقل میشود. این مفهوم به طور گسترده به عنوان "قانون 7٪ - 38٪ - 55٪" شناخته می شود و اغلب در مطالعات ارتباطات انسانی مشخص می شود. علیرغم گفتمان آکادمیک مداوم در مورد سهم دقیق این سه عنصر، اجماع گسترده ای وجود دارد که زبان بدن در شکل دادن به نگرش درک شده یک فرد اساسی است.
افراد ممکن است عمداً زبان بدن خود را تغییر دهند تا نگرش خود را تنظیم کنند، که متعاقباً می تواند بر رابطه ایجاد شده با شخص دیگر تأثیر بگذارد. انتقال یک نگرش رسمی یا غیررسمی می تواند به نوبه خود بر پاسخ گیرنده تأثیر بگذارد.
اعتماد
زبان بدن که نشان دهنده اعتماد است، معمولاً گشاده رویی و گرمی را نشان می دهد. برعکس، نشانه های غیرکلامی حاکی از بی اعتمادی اغلب به صورت بسته و دور آشکار می شود. ابراز خاص اعتماد از طریق زبان بدن نیز می تواند بر اساس ماهیت روابط بین فردی متفاوت باشد.
ارتباط غیرکلامی عمیقاً بر روابط پزشک و بیمار تأثیر می گذارد، به ویژه بر صراحت بیمار تأثیر می گذارد. نمایشگاه زبان بدن باز - که با حالت آرام، تکان دادن سر و تماس چشمی مداوم مشخص می شود - می تواند اعتماد بیماران را به پزشکانشان افزایش دهد. برعکس، W.Y. یافتههای Kee نشان میدهد که بیمارانی که پزشکانشان از تماس چشمی با تمرکز بر روی صفحه نمایش یا نمایش حالات منفی صورت خودداری میکردند، پس از مشاوره، نارضایتی خود را گزارش کردند.
بیان زبان بدن به طور قابل توجهی بر اساس جنسیت و سن افراد متفاوت است. تفاوت های مشخصی در نحوه استفاده زنان و مردان از زبان بدن، به ویژه در محیط های حرفه ای مشاهده می شود. زنان اغلب نشانههای غیرکلامی واضحتری نسبت به مردان نشان میدهند که تفسیر آنها را تسهیل میکند. این سیگنال های غیرکلامی خاص جنسیت بر تعاملات محل کار تأثیر می گذارد. به عنوان مثال، دیپیکا پیشنهاد می کند که زنان معمولاً با نزدیکی و ارتباط بین زنان دیگر، راحتی بیشتری را نشان می دهند. به نظر می رسد که این پدیده ناشی از توانایی افزایش یافته افراد است که نشانه های غیرکلامی مشابهی برای تفسیر و رمزگشایی سیگنال های ارتباطی به طور مؤثرتری نشان می دهند.
کسب و کار
در محیطهای حرفهای، زبان بدن که اعتماد را منتقل میکند، معمولاً بهطور رسمی و با رعایت آداب تجاری تثبیتشده بیان میشود. ساختارهای قدرت رایج در دنیای کسب و کار اغلب از طریق ابزارهای غیرکلامی ارتباط برقرار می کنند. تسلط غیرکلامی شامل ارتباط قدرت، کنترل و اقتدار از طریق ژست ها، وضعیت بدنی، حالات چهره و ویژگی های صوتی است. اهمیت تسلط غیرکلامی در محیط های تجاری از تأثیر بالقوه آن بر نتایج فروش و روابط حرفه ای ناشی می شود. به عنوان مثال، «آداپتورها» - رفتارهای لمس خود یا لمس اشیاء در طول مکالمات یا ارائه ها - اغلب نشانه عصبی بودن و عدم اطمینان هستند. چنین نمایشهایی میتوانند قانعکننده بودن را کاهش دهند و به طور بالقوه منجر به کاهش فروش شوند.
شاخصهای تسلط غیرکلامی شامل سکوت طولانیمدت، افزایش حجم صدا، و عدم لبخند زدن است. مطالعه ای که توسط Burgoon انجام شد نشان داد که چگونه شرکت کنندگان به طور موثر از نشانه های غیرکلامی برای تقویت درک متقابل در طول بازی مافیا استفاده می کنند. در این بازی، شرکتکنندگان نقشهایی (به عنوان مثال، جاسوسان یا روستاییان) مرتبط با سطوح مختلف اقتدار را بر عهده گرفتند و در نتیجه زبان بدن خود را برای هماهنگی با نقشهای تعیینشده تنظیم کردند. این تحقیق نشان داد که افراد در نقش «جاسوس» تسلط کمتر و قابل اعتماد بیشتری نشان میدهند، در حالی که رهبر گروه تسلط بیشتری نشان میدهد که از طریق صدای بلند و حالت ایستاده آشکار میشود. در مجموع، این مطالعه ارتباطی بین نقش های اختصاص داده شده به شرکت کنندگان و زبان بدن سازگار آنها برقرار کرد که منعکس کننده سطوح مربوط به تسلط است.
دوستی
در دوستیها، زبان بدن در مقایسه با تعاملات حرفهای، گویاتر و غیررسمیتر است. در زمینههای معمولی، افراد اغلب رفتار آرام و تسلط کمتری از خود نشان میدهند. این می تواند از طریق حالات چهره متحرک تر، تکان دادن مکرر سر، و حرکات گسترده دست آشکار شود. چنین نشانههای غیرکلامی بیانگر زبان بدن باز است و باعث تقویت ارتباط بین دوستان میشود. این عبارات زبان بدن همچنین می تواند اعتماد را افزایش دهد، زیرا ارتباطات غیرکلامی و کلامی به طور هم افزایی به وضوح پیام کمک می کند. علاوه بر این، زبان بدن در روابط دوستانه ممکن است شامل دست دادن یا حرکات خاصی باشد که اهمیت خاصی دارد یا معانی مشترکی را منتقل می کند.
روابط صمیمی
در روابط صمیمانه، از جمله ازدواجها و شراکتهای طولانیمدت، زبان بدنی که اعتماد را منتقل میکند، معمولاً با صراحت و شخصیسازی عمیق مشخص میشود که با پویایی فیزیکی مشاهده شده در دوستیها متفاوت است. در فرهنگ های غربی، نگه داشتن دست یک ژست رایج در میان شرکای عاشقانه است که نشان دهنده اعتماد و ارتباط متقابل است. سایر اشکال زبان بدن، مانند نوازش و بوسیدن، نیز برای بیان گشاده رویی و گرمی به شیوه ای منحصر به فرد شخصی عمل می کند. این حرکات نشان دهنده سطح بالایی از راحتی بین شرکا و تمایل به اجازه دادن به نزدیکی فیزیکی بیشتر از آنچه در زمینه های دیگر رابطه قابل قبول است، می باشد. چنین الگوهایی از زبان بدن صمیمی اغلب در طول معاشقه به صورت تدریجی توسعه مییابند و ذاتاً مربوط به زمینه هستند، و آنها را برای انتقال به تعاملات غیر صمیمی نامناسب میسازد.
افراد در روابط صمیمی در مقایسه با سایر انواع رابطه، اغلب نزدیکی فیزیکی نزدیکتر به یکدیگر دارند. حتی یک کاهش ظریف در فاصله بین فردی می تواند توسط یک ناظر به عنوان شاخص یک پیوند صمیمانه تفسیر شود. به عنوان مثال، همسران معمولاً هنگام نشستن، ایستادن یا راه رفتن فضای صمیمی یکدیگر را اشغال می کنند، در حالی که همکاران حرفه ای معمولاً فاصله بیشتری را حفظ می کنند و خارج از این منطقه صمیمی باقی می مانند. ماهیت یک رابطه صمیمی ضرورت حفظ فاصله بین فردی همسران را با همکاران تجاری از بین می برد.
آمادگی
در محیط های رقابتی، مانند زمین بسکتبال، افراد اغلب قدرت، انسجام، خلق و خوی و ارتباط غیرکلامی حریف را ارزیابی می کنند. در حالی که عناصر فیزیکی در ورزش بارزتر هستند، یک پدیده قابل مقایسه در سیاست رخ می دهد، جایی که رفتار جمعی یک گروه می تواند حالت کلی آن را نشان دهد.
زبان بدن حالتی از آمادگی برای عمل را نشان میدهد که ممکن است به عنوان "آمادگی برای فعالیت بدنی" یا "آمادگی برای تعامل اجتماعی" طبقهبندی شود. در حالی که افراد معمولاً آمادگی کلی برای هر دو دارند، نشانه های خاص زبان بدن اغلب وضعیت غالب آمادگی را در هر زمان مشخص می کند. این حالتهای آمادگی میتواند در کل سیستم فیزیولوژیکی ظاهر شود و بر لحن صدا، وضعیت بدن و تأثیر کلی که به ناظران ارائه میشود تأثیر بگذارد. افزایش آمادگی اغلب با افزایش انرژی یا شدت، تنفس عمیق تر، افزایش فعالیت سیستم عصبی خودمختار و تسریع ضربان قلب مرتبط است. علاوه بر این، تغییرات فیزیولوژیکی ممکن است به سیستم پوششی گسترش یابد، به طوری که پوست در حالت آماده باش پرتر و کشیدهتر به نظر میرسد و زمانی که آمادگی کاهش مییابد، نازکتر یا شلتر میشود. این تأثیرات معمولاً در زمانهای آمادگی جسمانی هم از نظر شدت و هم از نظر دید بارزتر هستند.
آمادگی برای تعامل اجتماعی
در سال 2010، ایمی کادی، استاد دانشگاه هاروارد، پیشنهاد کرد که دو دقیقه "ژست گرفتن قدرت" - که به عنوان حالت هایی مانند "ایستادن بلند، نگه داشتن بازوها به سمت بالا یا به سمت آسمان، یا ایستادن مانند سوپرمن، با دست روی باسن" تعریف می شود - می تواند اعتماد به نفس را افزایش دهد. با این حال، او متعاقباً این توصیه را پس گرفت و پس از یک مطالعه در سال 2015 که نتوانست اثر ادعایی را تکرار کند، تدریس آن را متوقف کرد.
جهانی در مقابل فرهنگ خاص
یک بحث آکادمیک طولانی مدت به درک جهانی زبان بدن، به ویژه حالات چهره مربوط می شود. نظریه تکاملی چارلز داروین بیان کرد که حالات عاطفی چهره ارثی هستند. برعکس، محققان دیگر به بررسی میزان تأثیر فرهنگ بر تجلی بدنی احساسات پرداختهاند. به طور کلی، این دیدگاه های نظری به دو مدل اصلی طبقه بندی می شوند: مدل هم ارزی فرهنگی و مدل مزیت فرهنگی.
مدل هم ارزی فرهنگی
مدل هم ارزی فرهنگی بیان می کند که "افراد باید در درک احساسات اعضای درون گروهی و برون گروهی به همان اندازه دقیق باشند". این مدل ریشه در نظریه تکاملی داروین دارد، که مشاهده کرد انسان ها و حیوانات عبارات وضعیتی مشابهی را برای احساساتی مانند خشم/پرخاشگری، شادی و ترس نشان می دهند. چنین شباهتهایی این فرض تکاملی را تقویت میکند که حیوانات اجتماعی، از جمله انسانها، دارای ظرفیت ذاتی برای انتقال سیگنالهای عاطفی هستند، دیدگاهی که توسط دانشمندان مختلف پشتیبانی میشود (شوالیر-اسکولنیکوف، 1974؛ لینانکوسکی، لااکسو، اولانکو، و لینونن، 1994). در حالی که داروین شباهتهای بیانی بین حیوانات و انسانها را برجسته میکند، مدل هم ارزی فرهنگی این مشاهدات را به شباهتهای بیانی بینفرهنگی در میان انسانها، حتی در زمینههای فرهنگی بسیار متفاوت، گسترش میدهد.
یک اعتبار تجربی قابلتوجه برای این مدل از مطالعه پل اکمن نشات میگیرد، که در آن اعضای یک قبیله پیشسواد جدید توسط بیان فردی در Papua به نمایش گذاشته شدهاند. ایالات متحده آمریکا با توجه به انزوای فرهنگی آنها و عدم قرار گرفتن در معرض رسانه های ایالات متحده، امکان انتقال بین فرهنگی که بر افراد قبایل پاپوآ تأثیر می گذارد منع شد.
اصطلاح زبان بدن معمولاً در اشاره به ارتباطات انسانی استفاده می شود، اما می تواند به رفتار حیوانات نیز تعمیم یابد.
مدل مزیت فرهنگی
برعکس، مدل مزیت فرهنگی بیان می کند که افراد با پیشینه نژادی یکسان "ویژگی های بصری را دقیق تر و کارآمدتر از چهره های نژاد دیگر پردازش می کنند". عناصر اضافی که به افزایش دقت تفسیری کمک میکنند شامل آشنایی با لهجههای غیرکلامی میشود.
در حالی که تحقیقات گسترده از مدلهای هم ارزی فرهنگی و مزیت فرهنگی پشتیبانی میکند، بررسی ادبیات یک اجماع کلی را نشان میدهد که هفت احساس به طور جهانی در زمینههای فرهنگی مختلف شناخته میشوند: شادی، تعجب، ترس، عصبانیت، عصبانیت، عصبانیت و ناراحتی.
تحقیقات اخیر نشان دهنده جهانی بودن عبارات غرور و شرم است. تریسی و رابینز (2008) بیان غرور را به عنوان یک حالت بدنی گسترده شناسایی کردند که با سر متمایل به پشت، حالت چهره ملایم و لبخند غیردوشن (شامل چرخش گوشه های دهان به سمت بالا) مشخص می شود. برعکس، شرم از طریق پنهان کردن صورت، یا با پایین آوردن نگاه یا پوشاندن صورت با دست، بیان می شود.
برنامه ها
در حالی که معمولاً یک عنصر غیرارادی و ناخودآگاه ارتباط در نظر گرفته میشود، زبان بدن میتواند عمداً در زمینههای خاص هم برای عملکرد و هم برای تفسیر برای دستیابی به اهداف خاص مورد استفاده قرار گیرد. علاقه تجاری به زبان بدن نیز گسترش یافته است و منجر به انتشار کتابها و راهنماهای متعددی شده است که به افراد آموزش میدهند چگونه به طور آگاهانه نشانههای غیرکلامی را تفسیر کنند و آنها را به صورت استراتژیک در سناریوهای مختلف به کار ببرند.
زبان بدن در زمینههای مختلف کاربرد پیدا میکند. در آموزش آموزشی، به ویژه در زمینه هایی مانند فراگیری زبان دوم و برای تقویت آموزش موضوعاتی مانند ریاضیات استفاده شده است. علاوه بر این، زبان بدن به عنوان جایگزینی برای ارتباط کلامی برای افراد مبتلا به اختلالاتی مانند ناشنوایی یا آفازی عمل می کند. کاربرد آن به تشخیص فریب از طریق بیان خرد، تکنیکی که هم در اجرای قانون و هم در پوکر حرفه ای به کار می رود، گسترش می یابد.
پاداگوژی آموزشی
دستیابی به زبان دوم
اهمیت زبان بدن در فراگیری زبان دوم از این فرض ناشی میشود که یادگیری موفق زبان مستلزم توسعه شایستگیهای گفتمانی، استراتژیک و زبانی اجتماعی است. شایستگی زبانی اجتماعی به طور خاص شامل درک زبان بدن می شود که استفاده مناسب از یک زبان را تسهیل می کند. این جنبه اغلب عمیقاً تحت تأثیر هنجارهای فرهنگی است. در نتیجه، ظرفیت عمدی برای تشخیص و اجرای چنین زبان بدنی برای دستیابی به روانی فراتر از مهارت گفتمانی صرف بسیار مهم است.
زبان بدن برای ارتباط کلامی حیاتی است زیرا به کاهش ابهام و اضافی در درک کمک می کند. پنی کوک (1985) از محدود کردن استفاده از مواد غیر تصویری در آموزش زبان دوم برای تقویت این بعد ارتباطی حمایت می کند. او این مهارت را نه صرفاً دوزبانگی بلکه شایستگی «دو حرکتی» توصیف میکند.
بهبود آموزشی
فراتر از آموزش زبان دوم، زبان بدن به عنوان یک ابزار آموزشی ارزشمند در زمینه های آموزشی مختلف عمل می کند. کاربرد آن در عملکرد آن به عنوان یک ورودی غیرزبانی است که قادر به راهنمایی، اشاره یا ترغیب دانش آموزان به سمت پاسخ های صحیح است. این اغلب مکمل راهبردهای راهنمایی شفاهی است، مانند بررسی تأیید یا استفاده از زبان سازگار. تای (2014) سه ویژگی اصلی زبان بدن را که بر آموزش تأثیر می گذارد، شناسایی می کند: شهود، ارتباط، و پیشنهاد.
- جنبه شهودی زبان بدن در آموزش شامل مثال زدن عناصر زبانی، به ویژه کلمات فردی، از طریق عبارات فیزیکی همخوان است. به عنوان مثال، هنگام آموزش کلمه "گریه"، مربیان ممکن است عمل گریه را تقلید کنند. این رویکرد تأثیر عمیقتری را ایجاد میکند و در نتیجه درک بهتر مورد واژگان خاص را تسهیل میکند.
- بعد ارتباطی به ظرفیت زبان بدن برای ایجاد محیط و فضایی مناسب برای یادگیری موثر مربوط می شود. یک محیط یادگیری کل نگر به طور کلی برای کسب دانش مفیدتر است.
- ویژگی پیشنهادی زبان بدن شامل استفاده از آن به عنوان مکانیزمی برای فراهم کردن فرصت هایی برای دانش آموزان برای به دست آوردن اطلاعات تکمیلی در مورد یک مفهوم یا کلمه خاص از طریق ارتباط مستقیم آن با بیان فیزیکی است.
تشخیص فریب
زمینه های اجرای قانون
علیرغم عدم وجود شواهد علمی که از تشخیص قابل اعتماد فریب از طریق نشانه های غیرکلامی پشتیبانی می کند، و رد گسترده آن توسط جامعه علمی، برخی از سازمان های اجرای قانون همچنان از این رویکرد استفاده می کنند. به عنوان مثال، اداره تحقیقات فدرال چندین بولتن اجرای قانون منتشر کرده است که زبان بدن را به عنوان روشی برای ارزیابی صحت و شناسایی فریب توصیف می کند.
فرض بر این است که زبان بدن نشان داده شده توسط پرسنل اجرای قانون می تواند به طور بالقوه بر دقت شهادت شاهدان تأثیر بگذارد.
پوکر
بازی پوکر به توانایی تفسیر و تجزیه و تحلیل نشانههای غیرکلامی حریف، مانند صحبتهای پوکر، و در عین حال مدیریت همزمان زبان بدن خود، که نمونه آن بلوف پوکر است، نیاز دارد.
هنرهای تجسمی
در تولیدات کمدی، زبان بدن اغراق آمیز، تکراری و نامتجانس اغلب برای تولید طنز استفاده می شود. کارهای دوگانه کمدی اغلب از راهبردهای ارتباط غیرکلامی مکمل و متضاد برای تقویت اثر کمدی خود استفاده می کنند.
کینزیک
کینزیک بررسی و تفسیر سیستماتیک ارتباط غیرکلامی مربوط به حرکت هر قسمت بدن یا کل بدن را تشکیل می دهد. این زمینه در ابتدا توسط Ray Birdwhistell ایجاد شد که به صراحت اصطلاح زبان بدن را رد کرد و اظهار داشت که با تعریف زبانی زبان مطابقت ندارد.
پرنده ویستل تاکید کرد که "اشارات انسان به دلیل ماهیت چند معنایی با حرکات حیوانات دیگر متفاوت است و امکان تفسیرهای متعدد مشروط به زمینه ارتباطی که در آن تولید می شود را می دهد." او همچنین «با این تصور که «زبان بدن» را میتوان به صورت مطلق رمزگشایی کرد، مقاومت کرد، و اشاره کرد که «هر حرکت بدن باید به طور گسترده و در ارتباط با هر عنصر دیگری در ارتباط تفسیر شود».
ورزش
اگرچه تحقیقات در مورد رفتار غیرکلامی (NVB) در ورزش در حال شکل گیری است، اما به عنوان یک حوزه حیاتی شناخته شده است که به طور گسترده در سایر رشته ها مورد بررسی قرار گرفته است. NVB با برقراری ارتباط با عواطف، نیات و حالات روانی ورزشکاران نقشی اساسی در زمینه های ورزشی ایفا می کند. مطالعات نشان می دهد که بین NVB های ورزشکاران، مانند حالات چهره و وضعیت بدن، و عوامل درونی مانند احساسات، در کنار متغیرهای زمینه ای مانند موفقیت، همبستگی وجود دارد. ناظران، از جمله دشمنان و مقامات، می توانند این NVB ها را تفسیر کنند، که متعاقباً بر ادراک و تصمیمات در طول رویدادهای رقابتی تأثیر می گذارد.