کارلوس فوئنتس ماسیاس (; اسپانیایی: [ˈkaɾlosˈfwentes] ؛ ۱۱ نوامبر ۱۹۲۸ – ۱۵ مه ۲۰۱۲) یکی از برجستهترین دیپلماتها، دیپلماتها و دیپلماتهای برجسته بود. سفیر در فرانسه آثار برجسته ادبی او عبارتند از مرگ آرتمیو کروز (1962)، آئورا (1962)، ترا نوسترا (1975)، گرینگوی پیر (1985)، و کریستوفر متولد نشده (19). پس از مرگ او، نیویورک تایمز از فوئنتس به عنوان "یکی از تحسینبرانگیزترین نویسندگان در جهان اسپانیایی زبان" و یک شخصیت مهم در رونق آمریکای لاتین تمجید کرد و آن را به عنوان "انفجار ادبیات آمریکای لاتین در دهههای 1960 و 70" توصیف کرد. همزمان، گاردین او را به عنوان "مشهورترین رمان نویس مکزیک" شناخت. افتخارات ادبی گسترده او شامل جایزه میگل دو سروانتس و افتخار برجسته مکزیک، مدال افتخار Belisario Dominguez (1999) است. با وجود نامزدی های مکرر به عنوان دریافت کننده احتمالی جایزه نوبل ادبیات، او در نهایت این جایزه را دریافت نکرد.
زندگی و شغل
کارلوس فوئنتس در شهر پاناما در خانواده برتا ماسیاس و رافائل فوئنتس، یک دیپلمات مکزیکی به دنیا آمد. با توجه به پست های دیپلماتیک پدرش، دوران کودکی فوئنتس شامل زندگی در چندین شهر پایتخت آمریکای لاتین بود، تربیتی که او بعداً توصیف کرد که چشم انداز یک خارجی منتقد در مورد منطقه را برای او فراهم می کند. بین سال های 1934 و 1940، پدرش به سفارت مکزیک در واشنگتن دی سی منصوب شد، جایی که کارلوس در مدارس انگلیسی زبان تحصیل کرد و به این زبان تسلط یافت. در این دوره، او همچنین تلاش های نویسندگی خود را آغاز کرد و یک مجله شخصی تأسیس کرد که بین ساکنان بلوک خود توزیع می کرد.
ملی شدن ذخایر نفتی خارجی توسط مکزیک در سال 1938، که اعتراضات قابل توجهی را در ایالات متحده برانگیخت، بعداً توسط فوئنتس به عنوان لحظه ای مهم شناسایی شد که او شروع به جعل هویت مکزیکی خود کرد. در سال 1940، خانواده فوئنتس به سانتیاگو، شیلی نقل مکان کردند. در سانتیاگو بود که او علاقه اولیه خود را به سوسیالیسم پیدا کرد، فلسفه ای که به تعهدی مادام العمر تبدیل شد و تا حدی تحت تأثیر تعامل او با شعر پابلو نرودا بود. او در سن 16 سالگی برای اولین بار در مکزیک اقامت کرد و در رشته حقوق در دانشگاه ملی خودمختار مکزیک (UNAM) در مکزیکوسیتی با آرزوی شغل دیپلماتیک ثبت نام کرد. همزمان، او در روزنامه روزانه هوی مشغول به کار شد و داستان نویسی خود را آغاز کرد. سپس تحصیلات خود را در مؤسسه تحصیلات تکمیلی مطالعات بین المللی در ژنو ادامه داد.
در سال 1957، فوئنتس به عنوان رئیس روابط فرهنگی در دبیرخانه امور خارجه منصوب شد. سال بعد، انتشار جایی که هوا روشن است بلافاصله او را به جایگاه "مشهور ملی" سوق داد و او را قادر ساخت تا از سمت دیپلماتیک خود استعفا دهد و خود را کاملاً وقف نویسندگی کند. در سال 1959 پس از انقلاب کوبا به هاوانا نقل مکان کرد و در آنجا مقالات و مقالاتی در حمایت از کاسترو نوشت. در همان سال با بازیگر مکزیکی ریتا ماسدو ازدواج کرد. فوئنتس که به خاطر ظاهر "خیلی خوش تیپ" خود شناخته می شود، همچنین درگیر روابط قابل توجهی با بازیگران زن ژان مورو و ژان سبرگ بود، که دومی الهام بخش رمان او دیانا: الهه ای که تنها شکار می کند بود. ازدواج بعدی او با روزنامه نگار سیلویا لموس تا زمان مرگ او ادامه داشت.
از سال 1975 تا 1977، فوئنتس سمت سفیر مکزیک در فرانسه را برعهده داشت، نقشی که او در اعتراض به انتصاب رئیس جمهور سابق گوستاوو دیاز اورداز به عنوان سفیر در اسپانیا از آن دست کشید. علاوه بر این، او در موسسات معتبری مانند کمبریج، براون، پرینستون، هاروارد، کلمبیا، دانشگاه پنسیلوانیا، دارتموث و کرنل قرارهای تدریس داشت. حلقه آشنایان او شامل شخصیتهای برجستهای از جمله لوئیس بونوئل، ویلیام استایرون، فردریش دورنمات، و جامعهشناس سی رایت میلز بود، که او کار مهم خود، مرگ آرتمیو کروز را به آنها تقدیم کرد. اگرچه در ابتدا دوست صمیمی با اکتاویو پاز، شاعر مکزیکی برنده جایزه نوبل بود، روابط فوئنتس با پاز در دهه 1980 به دلیل اختلاف نظر در مورد ساندینیستاها بدتر شد، گروهی که فوئنتس علناً از آن حمایت کرد. در سال 1988، مجله پاز Vuelta مقالهای از انریکه کراوز منتشر کرد که در آن اصالت هویت مکزیکی فوئنتس را به چالش میکشید و درگیری طولانیمدت بین پاز و فوئنتس را آغاز کرد که تا زمان مرگ پاز در سال 1998 ادامه داشت. سفر کارلوس فوئنتس» که متعاقباً در اروپا پخش شد و چندین پخش در مکزیک دریافت کرد.
فوئنتس سه فرزند داشت. با این حال، تنها یکی، Cecilia Fuentes Macedo (متولد 1962)، بیشتر از او زندگی کرد. پسر او، کارلوس فوئنتس لموس، در سال 1999 در سن 25 سالگی به دلیل عوارض مربوط به هموفیلی درگذشت. دختر او، ناتاشا فوئنتس لموس (متولد 31 اوت 1974)، در 22 اوت 2005 در مکزیکو سیتی در سن 30 سالگی بر اثر مصرف بیش از حد مواد مخدر گزارش شد.
نوشتن
کارلوس فوئنتس لقب "بالزاک مکزیک" را به خود اختصاص داد. او شخصاً میگوئل دو سروانتس، ویلیام فاکنر و بالزاک را به عنوان مهمترین تأثیرات ادبی خود معرفی کرد. علاوه بر این، او تأثیر نویسندگان آمریکای لاتین از جمله آلخو کارپنتیر، خوان کارلوس اونتی، میگل آنجل آستوریاس و خورخه لوئیس بورخس را تأیید کرد. مدرنیستهای اروپایی مانند جیمز جویس، ویرجینیا وولف و مارسل پروست نیز بهعنوان نقش مهمی در توسعه ادبی او ذکر شدند و فوئنتس نوآوریهای سبکی آنها را در کاوش تاریخ و هویت مکزیک ادغام کرد.
فوئنتس خود را به عنوان نویسندهای پیشامدرن توصیف میکند که تنها بر قلم، جوهر و کاغذ تکیه میکند. او با طرح این سوال بلاغی، "آیا کلمات نیاز به چیز بیشتری دارند؟" او نسبت به نویسندگانی که پیش از موعد فرمولی را برای موفقیت ادبی مطرح کردند، ابراز بیزاری کرد. او در طی گفتمانی درباره روششناسی خلاقانهاش، فاش کرد که فرآیند نوشتن او با این پرسش اساسی آغاز شد، "برای چه کسی مینویسم؟"
آثار اولیه
اولین رمان فوئنتس، جایی که هوا صاف است (La región más transparente)، پس از انتشار در سال 1958 بلافاصله مورد تحسین قرار گرفت. روایت بر فدریکو روبلز متمرکز است، شخصیتی که اصول انقلابی خود را رها میکند تا به یک سرمایهدار بانفوذ تبدیل شود، با این حال به طور همزمان «ارائهای کالیدوسکوپیک» از نقاشیهای مکزیکوسیتی ارائه میکند و عملاً آن را به «زندگینامه شهر» در کنار زندگی یک فرد تبدیل میکند. شناخت آن هم از نثر آن ناشی میشود که با تکگویی گسترده درونی و کاوش ناخودآگاه مشخص میشود، و هم «تصویر آشکار نابرابری و فساد اخلاقی در مکزیک مدرن».
سال بعد رمان او به نام وجدان خوب (Las Buenas Conciencias) منتشر شد که طبقات متوسط مرفه را در یک شهر استانی به تصویر میکشید که احتمالاً از گواناخواتو الهام گرفته شده بود. یک منتقد معاصر آن را بهعنوان «رمان کلاسیک مارکسیستی» ستایش کرد و به شرح جزئیات روایت جوانی ممتاز پرداخت که آرزوهایش برای برابری اجتماعی توسط ارزشهای مادی خانوادهاش سرکوب شده است.
رونق آمریکای لاتین
فوئنتس در طول دهههای 1960 و 1970 در کنار گابریل گارسیا مارکز، ماریو بارگاس یوسا و خولیو کورتازار به عنوان یکی از چهرههای برجسته جنبش ادبی بوم آمریکای لاتین شناخته شد.
رمان فوئنتس مرگ آرتمیو کروز (La muerte de Artemio Cruz) که در سال 1962 منتشر شد، به طور گسترده به عنوان متنی بنیادی از ادبیات مدرن اسپانیایی-آمریکایی در نظر گرفته می شود. مطابق با نوشتههای دیگر او، این رمان از راویهای در حال تغییر استفاده میکند، ابزاری روایی که منتقد کارن هاردی آن را بهعنوان نشاندهنده «پیچیدگیهای یک شخصیت انسانی یا ملی» معرفی کرد. این رمان به طور قابل توجهی تحت تأثیر همشهری کین اورسن ولز، تلاش می کند تا معادل های ادبی تکنیک های سینمایی ولز، مانند نمای نزدیک، مقطعی، فوکوس عمیق و فلاش بک را خلق کند. شبیه به کین، روایت با قهرمان همنام در بستر مرگ آغاز میشود و وقایع زندگی کروز متعاقباً از طریق فلاشبکهایی که گذشته و حال را طی میکنند آشکار میشود. کروز، کهنه سرباز انقلاب مکزیک، از طریق "خشونت، باج خواهی، رشوه و استثمار وحشیانه کارگران" ثروت و نفوذ جمع آوری کرد. این اثر به بررسی دقیق نفوذ فاسد کننده قدرت می پردازد و به نقد این می پردازد که چگونه اهداف اولیه انقلابیون توسط "سلطه طبقاتی، آمریکایی سازی، فساد مالی و شکست اصلاحات ارضی" زیر و رو شده است.
بهعنوان نویسندهای پرکار، آثار بعدی فوئنتس در دهه 1960 شامل رمان Aura (1962)، مجموعه داستان کوتاه Cantar de Ciego (1966)، رمان Zona Sagrada (1967)، (1967) am Change و رمان 1975 فوئنتس، Terra Nostra، که احتمالاً جاه طلب ترین اوست، به عنوان یک "اثر عظیم و بیزانسی" توصیف می شود که تمام تمدن اسپانیایی را شرح می دهد. Terra Nostra به طور غیرقابل پیش بینی بین قرن های شانزدهم و بیستم در نوسان است و تلاش می کند تا ریشه های جامعه مدرن آمریکای لاتین را از طریق درگیری بین فاتحان و بومیان آمریکا ردیابی کند. مشابه آرتمیو کروز، این رمان به طور گسترده ای تکنیک های سینمایی را در خود جای داده است. این جایزه در سال 1976 جایزه خاویر ویلاوروتیا و در سال 1977 جایزه رومولو گالگوس ونزوئلا را دریافت کرد.
کارهای بعدی عبارتند از La Cabeza de la hidra (1978، سر هیدرا)، یک تریلر جاسوسی که در مکزیک معاصر اتفاق میافتد، و Una familia lejana (1980، روابط دور مختلف)، رمانی که ارتباط بین دنیای جدید و کهنه را نمیکند.
رمان کارلوس فوئنتس در سال 1985، گرینگوی قدیمی (گرینگو ویجو)، به عنوان اولین کتاب پرفروش ایالات متحده که توسط یک نویسنده مکزیکی تألیف شده است، به شهرت رسید. این اثر با الهام از ناپدید شدن نویسنده آمریکایی آمبروز بیرس در جریان انقلاب مکزیک ساخته شده است. داستان در مورد هریت وینسلو، زن جوان آمریکایی است که به مکزیک سفر می کند و در کنار توماس آرویو، یک ژنرال انقلابی، با یک روزنامه نگار آمریکایی مسن روبرو می شود که تنها به عنوان "گرینگوی پیر" شناخته می شود. مطابق با بسیاری از مشارکتهای ادبی فوئنتس، این رمان به بررسی براندازی آرمانهای انقلابی میپردازد، بهویژه از طریق تصمیم آرویو برای اولویت دادن به اخذ سند به ملکی که قبلاً به عنوان خدمتگزار برای پیشبرد اهداف انقلاب در آن کار میکرد. در سال 1989، این رمان با بازی گریگوری پک، جین فوندا و جیمی اسمیتز در فیلم آمریکایی گرینگو پیر اقتباس شد. نمایه جامعی از فوئنتس منتشر شده در مجله ایالات متحده مادر جونز فیلمبرداری گرینگو پیر را در مکزیک مستند کرد و به حضور فوئنتس در صحنه فیلمبرداری اشاره کرد. در اواسط دهه 1980، فوئنتس چارچوبی مفهومی را برای کل مجموعه آثار داستانی خود سازماندهی کرد و چهار عنوان آن را در قالب مجموعه ای از داستان ها سازماندهی کرد. "La Edad del Tiempo" (عصر زمان). او این را به عنوان کاوشی جامع از مفهوم زمان در سرتاسر آثار ادبی خود بیان کرد. این طرح چرخه ای ابتدا به عنوان یک صفحه اختصاصی در نسخه اسپانیایی رمان طنز او، کریستوفر متولد نشده در سال 1987 ارائه شد و متعاقباً با تغییرات جزئی در انتشارات بعدی او گنجانده شد. در سال 1992، فوئنتس آینه مدفون: بازتابهایی درباره اسپانیا و دنیای جدید را منتشر کرد، یک مقاله تاریخی که تلاش میکند تاریخ فرهنگی کامل اسپانیا و آمریکای لاتین را در بر گیرد. این کتاب به عنوان همراهی برای کانال دیسکاوری و مجموعه تلویزیونی بیبیسی با عنوان یکسان خدمت کرد. آثار غیرداستانی فوئنتس همچنین شامل La nueva novela hispanoamericana (1969؛ "رمان جدید اسپانیایی-آمریکایی") است که به عنوان اثر اصلی او در نقد ادبی شناخته می شود، و سروانتس. o, la kritika de la lectura (1976؛ "سروانتس؛ یا، نقد خواندن")، که به عنوان ادای احترام به نویسنده اسپانیایی میگل د سروانتس است. نشریه او در سال 1994، دیانا: الهه ای که تنها شکار می کند، رمانی است که به همراه یک هنرپیشه خودبیوگرافیک به نگارش درآمده است. در دهه 1960 یک رابطه عاشقانه داشت. این اثر توسط مرز بلورین، رمانی که به صورت نه داستان به هم پیوسته ساختار یافته بود، جایگزین شد. در سال 1999، فوئنتس رمان سالهای لورا دیاز را منتشر کرد. این رمان که به عنوان همراهی برای مرگ آرتمیو کروز عمل می کند، شخصیت هایی از همان دوران تاریخی را نشان می دهد، اما روایت آن از دیدگاه زنی تبعید شده از استان خود پس از انقلاب ارائه می شود. این رمان با ترکیب عناصر تاریخچه خانوادگی شخصی فوئنتس در وراکروز، به عنوان "رمان وسیع و پانوراما" توصیف شده است که به "مسائل پیشرفت، انقلاب و مدرنیته" و "زندگی معمولی فردی که تلاش می کند جایگاه خود را پیدا کند." رمان های بعدی فوئنتس عبارتند از The Inez0 (The Inez0) (2002)، و سرنوشت و آرزو (2008). آثار ادبی گسترده او همچنین مجموعه های متعددی از داستان های کوتاه، مقاله ها و نمایشنامه ها را در بر می گیرد. آثار ادبی فوئنتس به 24 زبان ترجمه شده است. او تا زمان مرگش حرفه نویسندگی پرباری را ادامه داد، به ویژه با مقاله ای در مورد دولت جدید فرانسه که در روزنامه Reforma در همان روزی که درگذشت. مورخ مکزیکی، انریکه کراوز، به عنوان منتقد برجسته فوئنتس و داستان های او ظاهر شد، و در مقاله ای معروف به او به عنوان یک "دندی چریکی" 198 اشاره کرد. این نام ناسازگاری بین دیدگاههای سیاسی مارکسیستی فوئنتس و سبک زندگی شخصی او را برجسته میکند. کراوز همچنین مدعی شد که فوئنتس با همسویی با دولت PRI، صداقت خود را به خطر انداخته و "از مکزیک خارج شده است" و ادعا میکند که برای جذب خوانندگان خارجی در تصاویری از مردم این کشور اغراق کرده است. کراوزه اظهار داشت: «این ظن در مکزیک وجود دارد که فوئنتس صرفاً از مکزیک به عنوان موضوع استفاده میکند و آن را برای عموم مردم آمریکای شمالی تحریف میکند و ادعا میکند که اعتباری ندارد که او ندارد». این مقاله که در مجله Octavio Paz Vuelta منتشر شد، باعث اختلاف مهمی بین پاز و فوئنتس شد که تا زمان مرگ پاز ادامه داشت. با این وجود، پس از مرگ فوئنتس، کراوز در جمع خبرنگاران او را به عنوان "یکی از درخشان ترین نویسندگان قرن بیستم" پذیرفت. لس آنجلس تایمز موضع سیاسی فوئنتس را "لیبرال میانهرو" توصیف کرد و نقد او را از "افراطگرایی چپ و راست" مشاهده کرد. فوئنتس به طور مداوم از دولت حزب انقلابی نهادی (PRI) که از سال 1929 تا انتخاب ویسنته فاکس در سال 2000 بر مکزیک حکومت می کرد، انتقاد کرد و متعاقباً نگرانی های خود را در مورد مبارزه مکزیک برای کاهش خشونت مواد مخدر ابراز کرد. او همچنین همبستگی خود را با شورشیان زاپاتیستا در چیاپاس اعلام کرد. علاوه بر این، فوئنتس از سیاست خارجی ایالات متحده انتقاد داشت و به طور خاص به مخالفت رونالد ریگان با ساندینیست ها، استراتژی های ضد تروریسم جورج دبلیو بوش، سیاست های مهاجرتی ایالات متحده و دخالت آمریکا در درگیری مواد مخدر مکزیک اشاره کرد. به دلیل دیدگاههای سیاسیاش، تا زمانی که کنگره در سال 1967 مداخله کرد، از ورود به ایالات متحده منع شد. در سال 1963، پس از رد شدن اجازه شرکت در مراسم رونمایی کتاب در شهر نیویورک، او به طور معروف اعلام کرد: «بمبهای واقعی کتابهای من هستند، نه من». او بعدها در زندگی خود اظهار داشت که "ایالات متحده در درک خود بسیار خوب است و در درک دیگران بسیار بد است."
در طول دهه 1960، هم وزارت امور خارجه ایالات متحده و هم اداره تحقیقات فدرال (FBI) نظارت دقیقی بر فوئنتس داشتند و عمداً درخواست های ویزا را به تعویق می انداختند و مکرراً رد می کردند. پرونده FBI فوئنتس، که در 20 ژوئن 2013 از طبقه بندی خارج شد، نشان می دهد که مقامات ارشد FBI فعالیت های او را به دلیل همدردی های مظنون به کمونیستی و انتقاد صریح او از جنگ ویتنام پیگیری کردند. کلاید تولسون، مدیر باسابقه FBI، نسخههایی از بهروزرسانیهای متعدد در مورد فوئنتس دریافت کرد.
اگرچه فوئنتس در ابتدا از طرفداران انقلاب کوبا فیدل کاسترو بود، اما فوئنتس بعد از اینکه در سال 1965 به دلیل شرکت در کنفرانسی در نیویورک به عنوان "خائن" به کوبا شناخته شد و پس از زندانی شدن شاعر هبرتو پادیلا توسط دولت کوبا در سال 1971، از کاسترو فاصله گرفت. گاردین خاطرنشان کرد که او "به شاهکار نادری برای یک روشنفکر چپ آمریکای لاتین دست یافت که نگرش انتقادی نسبت به کوبا فیدل کاسترو اتخاذ کرد بدون اینکه به عنوان مهره واشنگتن رد شود." فوئنتس همچنین از هوگو چاوز، رئیس جمهور ونزوئلا که او را "موسولینی گرمسیری" توصیف می کند، انتقاد کرد.
پیام پایانی فوئنتس که در توییتر منتشر شد، بیان کرد: "باید چیزی فراتر از کشتار و بربریت وجود داشته باشد تا از وجود بشر حمایت کند و همه ما باید به جستجوی آن کمک کنیم."
در 15 مه 2012، فوئنتس در بیمارستان آنجلس دل پدرگال در جنوب مکزیکو سیتی درگذشت و در اثر خونریزی شدید تسلیم شد. او پس از اینکه پزشک متوجه شد او در محل سکونتش در مکزیکوسیتی سقوط کرده است، به بیمارستان منتقل شد.
رئیس جمهور مکزیک فیلیپه کالدرون در توییتر تسلیت خود را ابراز کرد و گفت: "من عمیقا برای درگذشت کارلوس فوئنتس، نویسنده و مکزیکی جهانی عزیز و مورد تحسین ما متاسفم. در آرامش بخوابید." ماریو بارگاس یوسا، برنده جایزه نوبل، اظهار داشت: «با او نویسندهای را از دست میدهیم که آثار و حضورش اثری عمیق بر جای گذاشته است». رئیس جمهور فرانسه فرانسوا اولاند از فوئنتس به عنوان "دوست بزرگ کشور ما" یاد کرد و تاکید کرد که فوئنتس "با شور و شوق از ایده ساده و باوقار انسانیت دفاع کرده است." سلمان رشدی در توییتر خود نوشت: «کارلوس دوست من را برگردانید».
یک تشییع جنازه ایالتی برای فوئنتس در 16 مه برگزار شد که طی آن هیئت تشییع جنازه وی به طور موقت ترافیک را در مکزیکوسیتی متوقف کرد. این مراسم باشکوه در کاخ بلاس آرتس و با حضور رئیس جمهور کالدرون برگزار شد.
کارهای بعدی
دیدگاه های سیاسی
مرگ
فهرست آثار
رمان
داستان های کوتاه
مقالات
تئاتر
فیلمنامه
بررسی ها
جوایز و تقدیر