دیوید هربرت لارنس (۱۱ سپتامبر ۱۸۸۵ – ۲ مارس ۱۹۳۰) نویسنده و هنرمند پرکار انگلیسی بود که به عنوان رماننویس، داستاننویس، شاعر، نمایشنامهنویس، منتقد ادبی، سفرنامهنویس، مقالهنویس و نقاش شناخته میشود. مشارکتهای ادبی مدرنیستی او مضامین مدرنیته، بیگانگی اجتماعی و صنعتیسازی را بررسی میکرد و همزمان از تمایلات جنسی، سرزندگی و غریزه حمایت میکرد. در میان مشهورترین رمان های او، پسران و عاشقان (1913)، رنگین کمان (1915)، زنان عاشق (1920)، و عاشق بانوی چاترلی (1928) به دلیل سانسور، سانسور، زبان عاشقانه و توهینآمیز بودن، با محاکمههایی مواجه شدند.
عقاید متمایز لارنس و تمایلات هنری او منجر به ایجاد یک تصویر عمومی بحث برانگیز شد. او در طول زندگی خود آزار و اذیت و ارائه نادرست تولیدات خلاقانه خود را تجربه کرد، که بخش قابل توجهی از آن را در تبعید خودخواسته سپری کرد، که توسط او به عنوان یک "زیارت به اندازه کافی وحشیانه" توصیف می شود. پس از مرگش، لارنس به طور گسترده مورد انتقاد قرار گرفت، برچسب بی مزه، آوانگارد، و پورنوگرافی که موفقیت او صرفاً به عشق شهوانی نسبت داده شد. با این وجود، E. M. Forster، رماننویس و منتقد انگلیسی، در یک آگهی ترحیم، این تصور غالب را به چالش کشید و از او به عنوان «بزرگترین رماننویس تخیلی نسل ما» یاد کرد. متعاقباً، F. R. Leavis منتقد ادبی انگلیسی به طور مشابه از تمامیت هنری لورنس و جدیت اخلاقی عمیق او دفاع کرد.
زندگی اولیه و تحصیل
متولد 11 سپتامبر 1885، در ایستوود، ناتینگهام شایر، انگلستان، لارنس چهارمین فرزند آرتور جان لارنس، معدنچی در برینسلی کولی با سواد محدود، و لیدیا لارنس (برادسال، خواهرزاده)، دانش آموز-معلم سابق بود که به دلیل خانواده اش مجبور به انجام کارهای یدی در کارخانه شد. سال های شکل گیری او در شهر معدن زغال سنگ ایستوود، ناتینگهام شایر سپری شد. اقامتگاهی که او در آن متولد شد، واقع در خیابان ویکتوریا 8a، در حال حاضر به عنوان موزه محل تولد D.H. Lawrence عمل می کند. خاستگاه طبقه کارگر او و تنش های خانوادگی بین والدینش به عنوان الهام بخش بسیاری از آثار ادبی اولیه او بود. لارنس از سنین جوانی مناظر باز و تپهای و بخشهای باقیمانده جنگل شروود در جنگلهای فلی، واقع در شمال ایستوود را کاوش کرد و احترام مادامالعمر برای جهان طبیعی را تقویت کرد. او مکرراً از «کشور قلب من» به عنوان پسزمینهای مهم برای بسیاری از روایتهای تخیلیاش یاد میکرد. در حالی که پدر لارنس مایل بود پسرانش در معادن کار کنند، مادرش مصمم بود که فرزندانش از هر گونه کار یدی اجتناب کنند، اعتقادی که او با موفقیت از آن حمایت کرد، به ویژه در مورد لارنس.
از سال 1891 تا 1898، لارنس به مدرسه هیئت مدیره بووال رفت، که متعاقباً به افتخار او به مدرسه ابتدایی گریزلی بووال دی. اچ. لارنس تغییر نام داد. او خود را به عنوان اولین دانش آموز محلی که بورسیه شورای شهرستانی را به دبیرستان ناتینگهام در نزدیکی ناتینگهام دریافت کرد، متمایز شد. در سال 1901، او مدرسه را ترک کرد و به مدت سه ماه به عنوان یک منشی در کارخانه لوازم جراحی هیوود مشغول به کار شد. با این حال، یک قسمت شدید از ذات الریه پیش از موعد به این نتیجه رسیدند. در طول دوران نقاهت، او مکرراً از مزرعه هاگ، محل اقامت خانواده چمبرز دیدن کرد، جایی که با جسی چمبرز، یکی از دختران، که بعداً الهامبخش شخصیتهای آثار ادبی او بود، دوستی برقرار کرد. یکی از عناصر مهم ارتباط او با چمبرز و دیگر آشنایان جوان، اشتیاق متقابل به ادبیات بود، علاقه ای که در طول زندگی لارنس ادامه داشت.
در یک مکاتبه خصوصی از سال 1908، لارنس حمایت خود را از اصلاح نژادی بیان کرد، و به طور خاص استفاده از "اتاق کشنده" را برای از بین بردن "همه بیماران، معیوب ها، معلولان" پیشنهاد کرد.
حرفه
لارنس بین سالهای 1902 و 1906 به عنوان شاگرد معلم در مدرسه بریتانیا در ایستوود خدمت کرد. پس از آن، او به عنوان یک دانشجوی تمام وقت ثبت نام کرد و گواهی تدریس را از کالج دانشگاهی، ناتینگهام (در آن زمان کالج خارجی دانشگاه لندن) در سال 1908 دریافت کرد. در طول این سالهای اولیه، او شعرهای افتتاحیه خود، چندین داستان کوتاه و پیشنویس اولیه رمانی با عنوان Laetitia LaetitiaLaetitiaLaetitia طاووس. در اواخر سال 1907، او در یک مسابقه داستان کوتاه به میزبانی نگهبان ناتینگهام شایر برنده شد، که نشان دهنده قدردانی اولیه او برای توانایی های ادبی او بود.اوایل کار
در پاییز 1908، لارنس، که اخیراً واجد شرایط بود، از محل اقامت دوران کودکی خود به لندن نقل مکان کرد. زمانی که به عنوان معلم در مدرسه جاده دیویدسون در کرودون مشغول به کار بود، تلاش های خود را برای نوشتن ادامه داد. جسی چمبرز برخی از شعرهای نوپای لارنس را به فورد مادوکس فورد (که در آن زمان فورد هرمان هیفر نام داشت)، که سردبیر مجله معتبر انگلیسی ریویو بود، ارسال کرد. هیفر متعاقباً داستان کوتاه بوی داوودی را سفارش داد و انتشار آن در مجله، هاینمن، ناشر مستقر در لندن، را بر آن داشت تا آثار بیشتری از لارنس بخواهد. مسیر او به عنوان یک نویسنده حرفه ای با وجود ادامه تدریس او برای یک سال دیگر به طور جدی در این نقطه آغاز شد.
پس از انتشار اولین رمان خود، طاووس سفید، در سال 1910، لورنس پس از مرگ مادرش بر اثر سرطان، اندوه عمیقی را تجربه کرد. او متعاقباً از ماه های بعدی به عنوان "سال بیماری" خود یاد کرد. این دوره سوگواری نقطه عطف مهمی در زندگی او بود که ناشی از پیوند بسیار نزدیک او با مادرش بود. این رمان در درجه اول به بررسی تضاد عاطفی برای عشق لارنس بین مادرش و «میریام»، شخصیتی که از جسی چمبرز الهام گرفته شده است، میپردازد. همچنین داستان رابطه صمیمی کوتاهی بین لارنس (به نمایندگی از شخصیت اصلی او، پل) و چمبرز است که در دسامبر 1909 آغاز شد و در اوت 1910 به پایان رسید. آنها پس از انتشار آن ارتباط خود را متوقف کردند.
در سال 1911، لارنس با ادوارد گارنت، خواننده ناشر که به یک مربی و دوست صمیمی تبدیل شد، ملاقات کرد، این رابطه به پسر گارنت، دیوید نیز گسترش یافت. در این دوره، لارنس پل مورل، نسخه خطی اولیه را که بعداً به پسران و عاشقان تبدیل شد، تجدید نظر کرد. علاوه بر این، هلن کورک، یکی از همکاران معلم، خاطرات شخصی خود را در اختیار او قرار داد که جزئیات یک عاشقانه ناگوار را شرح می داد، که به عنوان پایه و اساس رمان دوم او، تجاوزگر بود. در نوامبر 1911، لارنس دوباره دچار ذات الریه شد. پس از بهبودی، او از تدریس استعفا داد تا به عنوان یک نویسنده تمام وقت شغلی را دنبال کند. در فوریه 1912، او به نامزدی خود با لویی باروز، آشنای دیرینه ای که از زمان خود در ناتینگهام و ایستوود بود، پایان داد.
در مارس 1912، لارنس با فریدا ویکلی (نام خانوادگی فون ریشتهوفن)، که همراه مادام العمر او بود، روبرو شد. شش سال از او بزرگتر بود، او با ارنست ویکلی، استاد سابق زبان های مدرن لورنس در دانشگاه کالج ناتینگهام ازدواج کرد و مادر سه فرزند خردسال بود. با وجود این، او و لارنس فرار کردند و انگلستان را به مقصد اقامت پدر و مادرش در متز ترک کردند، سپس یک شهر پادگان آلمانی واقع در نزدیکی مرز مورد مناقشه فرانسه. مواجهه اولیه لارنس با تنش های فرانسه و آلمان زمانی رخ داد که او دستگیر شد و به جاسوسی متهم شد و متعاقبا پس از مداخله پدرشوهرش آزاد شد. پس از این رویداد، لارنس به دهکدهای کوچک در جنوب مونیخ سفر کرد، جایی که فریدا برای «ماه عسل» به او پیوست، تجربهای که بعداً در مجموعه شعرهای عاشقانهاش در سال 1917، ببین! ما آمده ایم.
در سال 1912، لارنس دختر را تالیف کرد، اولین اثر در مجموعه "نمایشنامه های معدنی" او که به لهجه ناتینگهام ساخته شده است. این نمایشنامه در زمان حیات او اجرا نشده و منتشر نشد.
از آلمان، آنها به سمت جنوب در سراسر آلپ به ایتالیا سفر کردند. این سفر در اولین کتاب سفر او، گرگ و میش در ایتالیا، که مجموعه ای از مقالات به هم پیوسته است، ثبت شد، و همچنین به رمان ناتمام، آقای ظهر نیز اطلاع داد.
لورنس هنگام اقامت در ایتالیا، نسخه خطی پسران و عاشقان را نهایی کرد. او که از دستنوشتههای گسترده خسته شده بود، به ادوارد گارنت اجازه داد که تقریباً 100 صفحه از متن را حذف کند. این رمان که در سال 1913 منتشر شد، به عنوان تصویری قانع کننده از وجود استانی طبقه کارگر مورد تحسین قرار گرفت.
در سال 1913، لارنس و فریدا بازگشت کوتاهی کردند
در 28 ژوئیه همان سال، لارنس با شاعر ولزی W. H. Davies ملاقات کرد که در ابتدا شعر طبیعت او را تحسین کرد. دیویس، یک گردآورنده خودکار، مشتاق بود تا امضای لارنس را به دست آورد. ادوارد مارش، ناشر شعر گرجستانی، این کار را برای دیویس، احتمالاً از طریق یک شعر امضا شده، تسهیل کرد و همچنین ملاقاتی بین دیویس، لارنس و همسرش ترتیب داد. با وجود اشتیاق اولیه برای کار دیویس، نظر لارنس پس از خواندن شاخ و برگ کاهش یافت. زمانی که در ایتالیا بود، اشعار طبیعت را بیشتر مورد انتقاد قرار داد و آنها را به عنوان "آنقدر لاغر، که به سختی می توان آنها را حس کرد" توصیف کرد.
لورنس پس از بازگشت به ایتالیا، در کلبهای در فیاسچرینو در خلیج اسپزیا، پیشنویس اولیه رمانی را آغاز کرد که به دو رمان مشهور او تبدیل میشد، رنگین کمان و زنان عاشق که هر دو دارای شخصیتهای برجسته زن غیرمتعارف هستند. هر دو اثر جنجالهای قابلتوجهی ایجاد کردند و پس از انتشار در بریتانیا با ممنوعیتهای فحاشی مواجه شدند، اگرچه ممنوعیت زنان عاشق موقتی بود.
رمان لارنس، رنگین کمان، سه نسل از یک خانواده کشاورز ناتینگهام شایر را روایت می کند که از دوران پیش از صنعت به دوران صنعتی در حال گذار هستند. این روایت به طور خاص اورسولا را برجسته می کند، دختری که به دنبال زندگی فراتر از نقش سنتی یک همسر خانگی است. دنباله آن، زنان عاشق، به بررسی روابط پیچیده میان چهار شخصیت اصلی، به ویژه اورسولا از رنگین کمان و خواهرش، گودرون میپردازد. هر دو اثر ادبی مضامین و مفاهیم عمیقی را بررسی میکنند که هنجارهای رایج اجتماعی در مورد هنر، سیاست، توسعه اقتصادی، نقشهای جنسیتی، تجربه جنسی، دوستی و ازدواج را به چالش میکشد. دیدگاههایی که لارنس در این رمانها بیان میکند، اکنون بهطور گستردهای در نظر گرفته میشود که برای دوران او بهطور قابلتوجهی مترقی بوده است. نمایش صریح و مستقیم کشش جنسی در نوشتههای او، دلیل اصلی ممنوعیت اولیه این کتابها، بهویژه به دلیل اشاره به جاذبههای همجنسگرا بود. به عنوان مثال، اورسولا در رنگین کمان با یک زن وارد رابطه می شود و جذابیت ظریفی بین دو قهرمان اصلی مرد در زنان عاشق وجود دارد.
در طول دوره 1916-1917، هنگام آهنگسازی زنان عاشق در کورنوال، لارنس پیوند مهمی با ویلیام هنری هاکینگ، کشاورز محلی ایجاد کرد. برخی از محققان معتقدند که این رابطه ممکن است عاشقانه بوده باشد، به ویژه با توجه به کاوش موضوعی لارنس در مورد همجنس گرایی در زنان عاشق. در حالی که خود لارنس به صراحت ماهیت جنسی ارتباط آنها را تأیید نکرد، فریدا، همسرش، این عقیده را داشت. لارنس در نامهای در سال 1913 به این موضوع فکر میکرد: «من باید بدانم که چرا تقریباً هر مردی که به بزرگی نزدیک میشود، به همجنسگرایی گرایش دارد، خواه اعتراف کند یا نه...» او همچنین میگوید: «من معتقدم نزدیکترین چیزی که به عشق کامل رسیدهام، با یک جوان معدنچی ذغالسنگ در سن 16 سالگی بوده است. با این وجود، با توجه به رابطه پایدار و قوی او با فریدا، قابل قبول است که او عمدتاً چیزی بود که اکنون می توان آن را دو کنجکاو توصیف کرد. میزان مشارکت او در روابط همجنسگرا همچنان موضوع بحثهای علمی است.
فریدا با موفقیت طلاق خود را از ارنست ویکلی نهایی کرد. لارنس و فریدا درست قبل از شروع جنگ جهانی اول به بریتانیا بازگشتند و در 13 ژوئیه 1914 ازدواج کردند. در این دوره، لارنس با روشنفکران و نویسندگان برجسته لندنی، از جمله دورا مارسدن، تی. از نوشته های او او همچنین اقتباس مانیفست آیندهگرایی فیلیپو توماسو مارینتی را به انگلیسی انجام داد. علاوه بر این، لارنس برای مدتی با هنرمند جوان یهودی مارک گرترلر دوست شد. لارنس بعداً نقاشی ضدجنگ گرترلر در سال 1916، Merry-Go-Round را تحسین کرد و آن را به عنوان "بهترین تصویر مدرنی که دیده ام... عالی و واقعی است" توصیف کرد. گرترلر متعاقباً به عنوان الهامبخش شخصیت لورک، مجسمهساز، در زنان عاشق عمل کرد.
در طول زمان جنگ بریتانیا، میراث آلمانی فریدا و ضد نظامی گری آشکار لارنس باعث شد که آنها با سوء ظن نگریسته شوند و تقریباً فقر را تحمل کنند. این جو احتمالاً به سرکوب و بررسی رنگین کمان در سال 1915 به دلیل ادعای فحاشی کمک کرده است. متعاقباً، این زوج با اتهام جاسوسی و ارسال سیگنال به زیردریاییهای آلمانی در سواحل کورنیش، در نزدیکی محل اقامت خود در Zennor مواجه شدند. در همین زمان بود که لارنس پیش نویس نهایی زنان عاشق را تکمیل کرد. اگرچه این رمان تا سال 1920 منتشر نشده بود، اما اکنون به دلیل قدرت دراماتیک عمیق و عمق فکری اش مورد تحسین منتقدان قرار گرفته است.
در اواخر سال 1917، آزار و اذیت مداوم نیروهای نظامی و سایر مقامات، لارنس را وادار کرد تا بر اساس قانون دفاع از قلمرو، تنها با سه روز اخطار، کورنوال را تخلیه کند. او این دوره از آزار و شکنجه را در یک فصل زندگینامه ای در رمان 1923 خود، کانگورو ثبت کرد. در اوایل سال 1918، لارنس برای چندین ماه در هرمیتاژ، یک دهکده روستایی کوچک در نزدیکی نیوبوری، برکشایر، اقامت کرد. پس از آن، او نزدیک به یک سال، از اواسط سال 1918 تا اوایل سال 1919، در کلبه کوهی در میدلتون-بای-ویرکسورث، دربی شایر، زندگی کرد، جایی که طاووس زمستانی، یکی از غنایی ترین داستان های کوتاه خود را ساخت. تا سال 1919، مشکلات مالی مستلزم تغییر مکرر محل سکونت بود.
در طول همه گیری آنفولانزای 1918، او به سختی از یک دوره شدید بیماری جان سالم به در برد.
تبعید
پس از سالهای جنگ، لارنس آنچه را که به عنوان «زیارت وحشیانه» توصیف میکرد، آغاز کرد، دورهای از تبعید خودخواسته از وطن. او در اولین فرصت ممکن بریتانیا را ترک کرد و تنها برای دو دیدار کوتاه برگشت و بقیه عمر خود را در سفر با فریدا گذراند. سفرهای گسترده او او را به استرالیا، ایتالیا، سیلان (سریلانکا کنونی)، ایالات متحده، مکزیک و جنوب فرانسه هدایت کرد. آنها در نوامبر 1919 بریتانیا را ترک کردند، به سمت جنوب، ابتدا به منطقه آبروزو در مرکز ایتالیا، سپس به کاپری و فونتانا وکیا در تائورمینا، سیسیل ادامه دادند. از سیسیل، آنها سفرهای کوتاهی به ساردینیا، مونت کاسینو، مالت، شمال ایتالیا، اتریش و جنوب آلمان داشتند.
چندین مکان در آثار ادبی لارنس دیده می شود، مانند دختر گمشده، که برای آن جایزه یادبود جیمز تیت بلک برای داستان، میله آرون و قطعه ای با عنوان آقای ظهر دریافت کرد. بخش ابتدایی آقای نون در گلچین آثار جمع آوری شده ققنوس با نسخه کامل منتشر شده در سال 1984 ظاهر شد. رمان های او شامل عروسک کاپیتان، روباه، و لیدی برد است. همچنین گزیده ای از داستان های کوتاه او در مجموعه انگلیس، انگلستان من و داستان های دیگر گردآوری شد. در این دوره، لارنس همچنین شعرهایی در مورد کاوش در جهان طبیعی می سرود که در پرندگان، جانوران و گلها گردآوری شده است.
لارنس اغلب به عنوان یک سفرنامه نویس برجسته انگلیسی شناخته می شود. سفرنامه های او شامل گرگ و میش در ایتالیا، مکان های اتروسکی، صبح ها در مکزیک، و دریا و ساردینیا است که جزئیات سفر کوتاهی را که در ژانویه 1921 انجام شد و بر زندگی مردم ساردین متمرکز شده است، می پردازد. یک اثر کمتر شناخته شده، مقدمه هشتاد و چهار صفحه ای او بر خاطرات لژیون خارجی موریس مگنوس در سال 1924 است، جایی که لارنس خود را بازگو می کند. تا به حال انجام داده بود".
آثار غیرداستانی اضافی لارنس شامل دو پاسخ انتقادی به روانکاوی فرویدی است، روانکاوی و ناخودآگاه و فانتازی ناخودآگاه. آخرالزمان و نوشته های دیگر در مورد وحی؛ و جنبشها در تاریخ اروپا، یک کتاب درسی مدرسه که به دلیل شهرت جنجالی لارنس در بریتانیا با نام مستعار منتشر شد.
زندگی و شغل بعدی
در اواخر فوریه 1922، لارنس ها اروپا را به قصد نقل مکان به ایالات متحده ترک کردند. با این حال، سفر آنها به سمت شرق، در ابتدا به سیلان و سپس به استرالیا ادامه یافت. لارنس زمانی که برای مدت کوتاهی در دارلینگتون، استرالیای غربی زندگی می کرد، با نویسنده محلی مولی اسکینر، که با او در رمان پسر در بوته همکاری کرد، برخورد کرد. پس از این دوره، یک کانگورو کوتاه، رمانی که به سیاست های حاشیه ای محلی می پردازد و همچنین تجربیات دوران جنگ او در کورنوال را بررسی می کند، انجام شد.
لورنس در نهایت در سپتامبر 1922 به ایالات متحده رسیدند. لارنس قبلاً با چند تن از دوستان خود در مورد ایجاد یک جامعه اتوپیایی بحث و گفتگو کرده بود، همانطور که در نامه او در سال 1915 به ویلی هاپکین، آشنای دیرینه سوسیالیستی او از ایستوود، گواه است: از جنگ و فلاکت و یک مستعمره کوچک یافتم که در آن هیچ پولی وجود نخواهد داشت، جز نوعی کمونیسم تا آنجا که نیازهای زندگی وجود دارد، و کمی نجابت واقعی ... جایی که می توان در آن به سادگی زندگی کرد، جدا از این تمدن ... [با] چند نفر دیگر که آنها نیز در صلح و شادی هستند و زندگی می کنند، و درک می کنند و آزاد هستند. شهر پوئبلو که تعداد زیادی "بوهمی" سفیدپوست را به خود جذب کرده بود، از جمله میبل دوج لوهان، اجتماعی برجسته. در سال 1924، آنها در نهایت مزرعه 160 هکتاری (0.65 کیلومتر2) Kiowa Ranch را که اکنون با نام D.H. Lawrence Ranch شناخته می شود، از دوج لوهان در ازای نسخه خطی پسران و عاشقان خریداری کردند. این زوج به مدت دو سال در نیومکزیکو اقامت داشتند و بازدیدهای گسترده ای از دریاچه چاپالا و اواکساکا در مکزیک انجام دادند. لارنس در طول مدت اقامت خود در نیومکزیکو، یک
مرل آرمیتاژ، ویراستار و طراح کتاب، کتابی در مورد دوران دی. اچ. لارنس در نیومکزیکو نوشت. کوارتت تائوس در سه حرکت ابتدا قرار بود در مجله فلیر منتشر شود. با این حال، این مجله فعالیت خود را قبل از انتشار متوقف کرد. این اثر مختصر جزئیات روابط آشفته بین دی اچ. لارنس، همسرش فریدا، هنرمند دوروتی برت و میبل دوج استرن لوهان را شرح می دهد. آرمیتاژ شخصاً بر چاپ 16 نسخه جلد گالینگور این اثر برای آشنایان خود نظارت داشت. ریچارد پوست-دارت تصاویر کوارتت Taos را خلق کرد که در سال 1950 منتشر شد.
در طول مدت اقامت خود در ایالات متحده، لارنس مطالعاتی در ادبیات کلاسیک آمریکا را بازبینی و منتشر کرد، مجموعه ای از مقالات انتقادی که در سال 1917 آغاز شد و توسط ادموند ویلسون به عنوان "یکی از معدود کتاب های درجه یک که تا کنون در این زمینه نوشته شده است" توصیف می شود. این تفاسیر، بینش هایی را در مورد نمادگرایی، استعلایی گرایی نیوانگلند و حساسیت پیوریتن ارائه می دهد، نقش مهمی در احیای شهرت هرمان ملویل در اوایل دهه 1920 ایفا کرد. علاوه بر این، لارنس آثار داستانی جدیدی مانند پسر در بوته، مار پردار، سنت ماور، زنی که سوار شد، شاهزاده و داستانهای کوتاه دیگر را تکمیل کرد. او همچنین مجموعه ای از مقالات سفر به هم پیوسته را گردآوری کرد که به صبح در مکزیک تبدیل می شد.
یک سفر کوتاه به انگلستان در اواخر سال 1923 ناموفق بود و لارنس را به بازگشت به تائو سوق داد، جایی که او معتقد بود حرفه ادبی او در ایالات متحده به بهترین شکل ممکن شکوفا می شود. با این وجود، در طی یک سوم علیرغم بهبودی نهایی او، شدت تشخیص او بازگشت دیگری به اروپا را ضروری کرد. وضعیت نامطمئن سلامتی او به طور قابل توجهی ظرفیت او را برای سفر در طول سال های باقی مانده اش محدود کرد. لارنس اقامتگاه خود را در ویلایی واقع در شمال ایتالیا، نزدیک فلورانس ایجاد کرد، دوره ای که در طی آن باکره و کولی و تکرارهای متعدد عاشق لیدی چاترلی (1928) را نوشت. این اثر اخیر، آخرین رمان مهم او، در ابتدا از طریق نسخه های خصوصی در فلورانس و پاریس منتشر شد و شهرت بحث برانگیز او را بیشتر تقویت کرد. این روایت، که دوباره در ناتینگهامشر واقع شده است، عاشقانهای بین یک زن اشرافی و نگهبان بازی او را بررسی میکند، و پیشگام به تصویر کشیدن صمیمیت جنسی آنها با زبانی صریح و در عین حال دقیق است. لارنس قصد داشت با تابوهای جنسی بریتانیا مقابله کند و از مردان و زنان دفاع کرد که «به طور کامل، کامل، صادقانه و پاکیزه به رابطه جنسی فکر کنند». او به شدت با منتقدان خود مقابله کرد و مجموعه های شعر طنز، شلوار و گزنه را در کنار رساله ای با عنوان هرزه نگاری و فحاشی منتشر کرد.
نقل مکان او به ایتالیا، احیای دوستی های قبلی را تسهیل کرد، به ویژه با آلدوس هاکسلی، که بعداً مجموعه اولیه مکاتبات لارنس و خاطراتش را پس از مرگ جمع آوری کرد. پس از بازدیدهای او در آوریل 1927 از مکانهای باستانشناسی محلی، بهویژه مقبرههای باستانی، با هنرمندی ارل بروستر، مقالات او با الهام از این کاوشها گردآوری و منتشر شد. لارنس همچنین به نوشتن داستان های کوتاه و سایر آثار تخیلی، از جمله خروس فراری (همچنین به عنوان مردی که مرد شناخته می شود) ادامه داد، که تفسیری غیرمتعارف از رستاخیز عیسی مسیح ارائه می کرد.
در سالهای پایانی خود، لارنس دوباره علاقه عمیقی به نقاشی رنگ روغن برانگیخت. با این حال، آزار و اذیت رسمی ادامه یافت. نمایشگاهی از آثار هنری او در گالری وارن لندن در اواسط سال 1929 مورد یورش پلیس قرار گرفت که منجر به مصادره چندین قطعه شد.
مرگ
لورنس با وجود رو به وخامت سلامتی خود، تولیدات ادبی خود را حفظ کرد. در ماههای آخر عمر، او تعداد قابلتوجهی شعر، نقد و مقاله، در کنار دفاع شدید از آخرین رمانش در برابر تلاشها برای سرکوب، تولید کرد. آخرین آثار برجسته او عبارتند از آخرالزمان، تحلیلی متفکرانه از کتاب مکاشفه، و آیا مردان امروز موفق هستند؟، مقاله ای که پس از مرگ منتشر شد و به زنانه شدن جامعه معاصر می پردازد.
پس از آزادی از یک آسایشگاه، لارنس در ۲ مارس ۱۹۳۰ در ویلا روبرموند در ونس، فرانسه، تسلیم عوارض سل شد. فریدا برای قبر خود سنگ قبر تزئینی ترتیب داد که دارای موزاییکی از نشان منتخب خود، ققنوس بود. پس از مرگ لارنس، فریدا با آنجلو راواگلی، یک دوست مشترک، در مزرعه ای در کوه های تائوس در نیومکزیکو اقامت کرد و در نهایت در سال 1950 با او ازدواج کرد. در سال 1935، راواگلی، از طرف فریدا، نبش قبر و سوزاندن لاور را سازماندهی کرد. با این وجود، پس از سوار شدن به کشتی، متوجه شد که از خاکستر مالیات گرفته می شود. در نتیجه، او تصمیم گرفت که آنها را در دریای مدیترانه پراکنده کند و آن را مکان استراحت نهایی مناسبتری نسبت به بلوک سیمانی کلیسای کوچک تلقی کرد. مقدار کمی از گرد و غبار و خاک در کلیسایی در مزرعه تائوس دفن شد، جایی که همچنان در حال استراحت است.
آثار مکتوب
رمان
لاورنس عمدتاً برای رمانهایش از جمله پسران و عاشقان، رنگین کمان، زنان عاشق و عاشق لیدی چاترلی شناخته میشود. در این آثار ادبی، لارنس پتانسیل وجود انسان را در یک محیط صنعتی بررسی میکند، بهویژه بر پویایی روابطی که در چنین زمینههایی پدید میآیند تمرکز میکند. در حالی که اغلب به عنوان یک رئالیست طبقه بندی می شود، لارنس در واقع از شخصیت های خود به عنوان وسیله ای برای بیان دیدگاه های فلسفی متمایز خود استفاده می کند. تصویر او از تمایلات جنسی، که پس از انتشار اولیه در اوایل قرن بیستم رسوایی تلقی شد، از این رویکرد عمیقا فردگرایانه به تفکر و هستی نشات می گیرد.
لارنس علاقه عمیقی به حس لامسه داشت و تاکید او بر صمیمیت فیزیکی ناشی از میل به تأکید مجدد بر اهمیت بدن بود و بدین ترتیب با آنچه او به عنوان تمرکز بیش از حد تمدن غربی بر عقل می دانست مقابله کرد. او در مقاله خود در سال 1929، "مردان باید کار کنند و زنان نیز همینطور" این دیدگاه را بیان کرد و گفت:
"حالا ما روند تمدن خود را از نظر احساس انسانی و روابط انسانی می بینیم. این است و نمی توان آن را انکار کرد، به سمت انتزاع بیشتر و بیشتر از جسمانی، به سمت جدایی فیزیکی بیشتر و بیشتر بین زن و مرد، و بین فرد و فرد... تنها برای برخی از مردان و زنان، افراد، باقی می ماند که تلاش کنند تا عاطفه های جسمانی خود را حفظ کنند. کار دیگری برای انجام دادن نیست." ققنوس دوم: آثار منثور گردآوری نشده، منتشر نشده و دیگر اثر دی.اچ. لارنس، ویرایش شده توسط وارن رابرتز و هری تی مور (نیویورک: انتشارات وایکینگ، 1968)، صفحات 589، 591.
لاورنس Mawr
، باکره و کولی، و خروس فراری.داستان های کوتاه
از شناختهشدهترین داستانهای لارنس میتوان به «عروسک کاپیتان»، «روباه»، «پختبانوی»، «بوی گل داودی»، «شاهزاده خانم»، «برنده اسب گهوارهای»، «سنت ماور»، «باکره و کولی» و «زنی که سوار شد» اشاره کرد. قابل ذکر است، باکره و کولی پس از مرگ به عنوان یک رمان منتشر شد. مجموعههای بسیار تحسینشده او عبارتند از افسر پروس و داستانهای دیگر که در سال 1914 منتشر شد. مجموعه 1928، زنی که سوار شد و داستانهای دیگر، موضوعات رهبریای را که لارنس در رمانهایی مانند کانگورو و همچنین در داستان سرپن و در داستانهای پیلوم و در سرپناه، بررسی کرده است، توضیح میدهد. فانی و آنی.
شعر
لارنس نزدیک به 800 شعر سروده است که عمدتاً کوتاه هستند. سروده های اولیه شعری او به سال 1904 برمی گردد، با «رویاهای قدیمی» و «رویاهای نوپا» در میان اولین انتشارات او در انگلیسی ریویو ظاهر شد. در حالی که برخی از محققان ادعا می کنند که آثار اولیه او او را با شاعران گرجی همسو می کند و چندین شعر او در مجموعه های شعر گرجی به نمایش درآمده است، این طبقه بندی مورد بحث است. جیمز ریوز، در مطالعه اش درباره شعر گرجی، ادعا می کند که لارنس واقعاً یک شاعر گرجی نبوده است. منتقدان بعدی اغلب انرژی و پویایی مشخصه لارنس را با احساس رضایت از شعر گرجی مقایسه می کنند.
همانند تأثیر عمیق جنگ جهانی اول بر آثار شاعرانی که در سنگر خدمت می کردند، تولیدات ادبی خود لارنس در طول دوران اقامتش در کورنوال دستخوش دگرگونی قابل توجهی شد. در این دوره، او سبک شعر آزاد را اتخاذ کرد، به ویژه تحت تأثیر والت ویتمن. مانیفست او برای بیشتر شعرهای بعدیاش در مقدمه اشعار جدید بیان شد: "ما میتوانیم از شر حرکات کلیشهای و تداعیهای مزخرف قدیمی صدا یا حس خلاص شویم. ما میتوانیم آن مجراها و کانالهای مصنوعی را که از طریق آنها این کار را انجام میدهیم، از بین ببریم تا هر گونه عادت مثبتی را به زور بیان کنیم. ریتم."
در سال 1928، لارنس چندین شعر قبلی خود را برای مجموعه آنها اصلاح کرد. هدف این تجدید نظر تا حدی تخیلی کردن محتوا و تا حدودی حذف تصنع درک شده از ساخته های اولیه او بود. همانطور که خود لارنس گفته است: «یک مرد جوان از دیو خود می ترسد و گاهی دستش را بر دهان دیو می گذارد و به جای او صحبت می کند». مشهورترین اشعار او اغلب به مضامین طبیعی می پردازد، نمونه هایی از مجموعه پرندگان، جانوران و گل ها که شامل اشعار لاک پشت و "مار" است. «مار» یکی از پرمصرفترین آثار اوست که دغدغههای تکراری مانند بیگانگی بشر از طبیعت را به تصویر میکشد. علاوه بر این، به طور ظریف به نقوش مذهبی اشاره می کند.
نگاه کن! ما به پایان رسیده ایم!، اثر دیگری از دوره پس از جنگ، یک عنصر تکرار شونده قابل توجه در آثار لارنس را نشان می دهد: تمایل او به مکاشفه. ازرا پاوند در مقالات ادبی خود از تمرکز لارنس بر "احساسات نامطلوب" خود انتقاد کرد، اما "روایت کم زندگی" او را ستود. این ستایش به اشعار لهجهای لورنس اشاره دارد، که مشابه اشعار اسکاتلندی رابرت برنز، زبان و دغدغههای مردم ناتینگهام شایر را از سالهای شکلگیری لارنس به تصویر میکشد.
کارهای پسا گرجستانی لارنس، در عین حال که مدرن بودند، به طور قابل توجهی با آثار معاصرانی مانند پاوند تفاوت داشتند. برای مثال، شعر پاوند با ریاضت و انتخاب دقیق کلمه مشخص می شد. در مقابل، لارنس بر احساسات شخصی و خودانگیختگی به عنوان ضروری برای شعر تأکید داشت. او یک مجموعه شعر را Pansies نامید، انتخابی که هم کیفیت زودگذر شعر و هم جناسی را در اصطلاح فرانسوی panser، به معنای "پوشاندن یا پانسمان زخم" منعکس می کند. علاوه بر این، همانطور که در مقدمه اشعار جدید بیان شد، عنوان Pansies نیز به Pensées بلز پاسکال اشاره دارد. اشعار "انگلیسی نجیب" و "به من نگاه نکن" به دلیل ادعای فحاشی از نسخه رسمی Pansies حذف شدند، تصمیمی که عمیقاً او را تحت تأثیر قرار داد. علیرغم اقامت در اکثریت دهه آخر خود در خارج از کشور، تمرکز او اغلب روی انگلستان باقی ماند. آخرین اثر او، گزنهها که پس از مرگش در سال 1930 منتشر شد، تنها یازده روز پس از مرگش، شامل مجموعهای از نقدهای تند، تحریکآمیز و اغلب کنایهآمیز از منظر اخلاقی انگلستان بود.
پس از مرگ او، دو دفترچه حاوی شعر منتشرنشده قبلی لارنس با نامهای آخرین شعر و پانسیهای بیشتر منتشر شد. این مجموعه ها شامل دو شعر معروف لارنس در مورد مرگ و میر هستند: «جنتیان باواریایی» و «کشتی مرگ».
نقد ادبی
نقد ادبی لارنس اغلب بینشهای ارزشمندی را در مورد چارچوب فکری شخصی و روششناسی نوشتاری او ارائه میکند. مطالعه توماس هاردی و مقالات دیگر او به ویژه قابل توجه است. علاوه بر این، در مطالعات ادبیات کلاسیک آمریکا، تحلیلهای لارنس از نویسندگانی مانند والت ویتمن، هرمان ملویل و ادگار آلن پو رویکرد هنری او را بیشتر روشن میکند.
Plays
لارنس بین سالهای 1906 و 1909 جمعه شب یک کولیر را سروده است. با این حال، تا سال 1939 منتشر نشده بود و تا سال 1965 اجرا نشد. در سال 1913، او دختر زن را نوشت که در سال 1967 روی صحنه رفت و مورد تحسین منتقدان قرار گرفت. نمایشنامه او در سال 1911، بیوه شدن خانم هولروید، که در سال 1914 بازبینی شد، برای اولین بار در سال 1916 در ایالات متحده و متعاقباً در سال 1920 در بریتانیا توسط یک شرکت آماتور روی صحنه رفت. یک فیلم اقتباسی در سال 1976 منتشر شد و نسخه تلویزیونی آن در سال 1995 از بی بی سی 2 پخش شد. علاوه بر این، او Touch and Go را نزدیک پایان جنگ جهانی اول و آخرین نمایشنامه خود، دیوید را در سال 1925 نوشت.
نقاشی
D. اچ. لارنس مادامالعمر با نقاشی ارتباط داشت که در سالهای پایانی او به یک شیوه بیان اولیه تبدیل شد. در سال 1929، نقاشی های او در گالری وارن در منطقه مایفر لندن به نمایش گذاشته شد. این نمایشگاه بسیار بحث برانگیز بود و تقریباً 13000 بازدیدکننده را به خود جلب کرد که بسیاری از آنها عمدتاً به دلیل کنجکاوی در آن شرکت کردند. Daily Express یک اثر، مبارزه با آمازون را بهعنوان «صراحتاً ناشایست» توصیف میکند، که «مردی شنیع و ریشو را نشان میدهد که زنی مو روشن را در چنگال شیطنتآمیز خود گرفته است در حالی که گرگهایی با آروارههای چکاننده چشم انتظار نگاه میکنند». در مقابل، هنرمندان و کارشناسان هنری متعددی از این نقاشی ها تقدیر کردند. گوئن جان، در نقد خود برای Everyman، "هدیه خیره کننده ابراز وجود" لارنس را ستود و به طور خاص پیدا شدن موسی، درختان بید قرمز و داستان بوکاچیو را به عنوان دارای "زیبایی واقعی و سرزندگی" برجسته کرد. منتقدان دیگر به ویژه Contadini را تحسین کردند. پس از یک شکایت رسمی، پلیس سیزده نقاشی از بیست و پنج تابلوی نمایش داده شده، از جمله داستان بوکاچیو و کونتادینی را مصادره کرد. علیرغم حمایت گسترده نویسندگان، هنرمندان و اعضای پارلمان، لارنس تنها با موافقت خود برای نمایش نقاشیهایش در انگلستان دوباره تصاحب کرد. سالها پس از مرگ لارنس، بیوهاش فریدا از هنرمند و دوست جوزف گلسکو درخواست کرد تا نمایشگاهی از این نقاشیها ترتیب دهد، چشماندازی که گلاسکو با گالریدارش، کاترین ویویانو در مورد آن صحبت کرد. گسترده ترین مجموعه از این نقاشی ها در حال حاضر در هتل La Fonda de Taos در تائوس، نیومکزیکو نگهداری می شود. آثار اضافی، مانند داستان بوکاچیو و رستاخیز، در مرکز تحقیقات علوم انسانی در دانشگاه تگزاس در آستین قرار دارند.
لیدی چاترلی آزمایشی
در سال 1928، آلفرد آ. ناپف خلاصهای از عاشق لیدی چاترلی را در ایالات متحده منتشر کرد. این نسخه خلاصه شده متعاقباً پس از مرگ نویسنده در سال 1946 توسط Signet Books و Penguin Books در جلد شومیز در ایالات متحده منتشر شد. اولین نسخه پاک نشده عاشق لیدی چاترلی در ژوئیه 1928 ظاهر شد و در فلورانس توسط جوزپه اوریولی، یک مطبوعات کوچک منتشر شد. خود دی. اچ. لارنس بر کیفیت بالای چاپ 1000 نسخه ای گواهی داد و شعری برای سپاسگزاری برای اوریولی سروده است. انتشار کتاب پاک نشده عاشق لیدی چاترلی توسط Penguin Books در بریتانیا در سال 1960 منجر به محاکمه علنی برجسته ای تحت قانون انتشارات زشت در سال 1959 شد که به عنوان آزمونی حیاتی برای قانون فحاشی اخیراً تصویب شده عمل کرد. این اساسنامه در سال 1959، که توسط روی جنکینز معرفی شد، به ناشران این امکان را می داد که اگر می توانند شایستگی ادبی یک اثر را نشان دهند، از محکومیت اجتناب کنند. از جمله ایرادات اولیه مطرح شده، استفاده فراگیر از کلمه "فاک" و انواع آن در کنار کلمه "خره" بود.
بسیاری از منتقدان و کارشناسان دانشگاهی، از جمله ای. ام. فورستر، هلن گاردنر، ریچارد هوگارت، ریموند ویلیامز و نورمن سنت جان استواس به عنوان شاهد شهادت دادند. هیئت منصفه در 2 نوامبر 1960 حکم "بی گناه" را صادر کرد. این نتیجه به طور قابل توجهی دامنه انتشار محتوای صریح در بریتانیا را گسترش داد. دادستانی به دلیل عدم ارتباط خود با هنجارهای اجتماعی در حال تحول، با تمسخر قابل توجهی مواجه شد، به ویژه پس از اینکه مروین گریفیث جونز، دادستان ارشد، پرسید که آیا این کتاب برای خواندن «همسر یا خدمتکاران» مناسب است یا خیر.
ویرایش دوم پنگوئن ۱۹۶۱ دارای تقدیم ناشری است که بیان میکند: «کتابهای پنگوئن به دلیل انتشار این کتاب، طبق قانون انتشارات زشت، ۱۹۵۹ در Old Bailey لندن از ۲۰ اکتبر تا ۲ نوامبر ۱۹۶۰ تحت پیگرد قانونی قرار گرفتند. بنابراین این نسخه به دوازده مرد، زن و مرد بازگردانده نشده است. گناهکار» و بدین ترتیب آخرین رمان دی اچ. لارنس را برای اولین بار در بریتانیا در دسترس عموم قرار داد."
فلسفه و سیاست
اگرچه دی. اچ. لارنس مکرراً به موضوعات سیاسی، معنوی و فلسفی میپرداخت، اما ذاتاً دارای گرایشی متضاد بود و در برابر طبقهبندی مقاومت میکرد. محققانی مانند تری ایگلتون با استناد به موضع دوسوگرایانه او در مورد دموکراسی که به نظر او منجر به همگن شدن جامعه و تسلیم هویت فردی در برابر هنجارهای غالب افراد «متوسط» می شود، ادعا کرده اند که لارنس دارای دیدگاه های راست گرایانه است. مکاتبات با برتراند راسل در حوالی سال 1915، مخالفت لارنس با حق رای طبقه کارگر و تضاد او با جنبش های کارگری در حال ظهور را آشکار می کند. او همچنین انقلاب فرانسه را تحقیر کرد و "آزادی، برابری، و برادری" را "مار سه نوک" نامید. لارنس به جای یک نظام جمهوری خواهانه از یک دیکتاتور مطلق و یک دیکتاتوری متناظر برای اداره مردم دفاع کرد. راسل در سال 1953، با تأمل در ارتباط خود با لارنس در طول جنگ جهانی اول، او را یک "فاشیست اولیه آلمانی" توصیف کرد و اظهار داشت: "من به دموکراسی اعتقاد جدی داشتم، در حالی که او قبل از اینکه سیاستمداران به آن فکر کنند، کل فلسفه فاشیسم را توسعه داده بود." راسل لارنس را نیروی مثبت برای شر می دانست. برعکس، در پایان نامه ای که در سال 1924 برای جنبش ها در تاریخ اروپا نوشته شد (کتاب درسی که او تألیف کرد، در ابتدا در سال 1921 منتشر شد)، فاشیسم و سوسیالیسم به سبک شوروی را به عنوان ظالمانه و "پرستش صرف زور" محکوم کرد. او در ادامه اظهار داشت: «به عقیده من یک شکل خوب سوسیالیسم، اگر بتوان آن را ایجاد کرد، بهترین شکل حکومت خواهد بود». در اواخر دهه 1920، او به خواهرش اطلاع داد که در صورت اقامت در انگلیس به حزب کارگر رأی خواهد داد. با این وجود، لارنس عموماً از گروههای سازمانیافته بیزاری میکرد. او در مقاله خود دموکراسی که در اواخر دهه 1920 نوشته شد، شکل دیگری از دموکراسی را پیشنهاد کرد که در آن
هر مرد باید خود به خود خودش باشد – هر مرد خودش، هر زن خودش، بدون اینکه اصلاً بحث برابری یا نابرابری وارد شود. و اینکه هیچ مردی سعی نکند وجود مرد یا زن دیگری را تعیین کند.
لارنس دیدگاه های به ظاهر متناقضی در مورد فمینیسم داشت. به عنوان مثال، رمانهای اولیه او اغلب زنان را بهعنوان قوی، مستقل و چندوجهی به تصویر میکشیدند و قهرمانهای زن جوان برجستهای را به تصویر میکشیدند که زندگی خود را کارگردانی میکردند. او در دوران جوانی خود از حق رای زنان دفاع میکرد و زمانی اظهار داشت که "همه زنان در ذات خود مانند غول زن هستند. آنها از همه چیز عبور میکنند و به زندگی خود ادامه میدهند." برعکس، چندین منتقد فمینیست، از جمله کیت میلت، سیاست جنسی لارنس را مورد انتقاد قرار داده و حتی آن را مورد تمسخر قرار داده اند. میلت معتقد بود که لارنس از شخصیت های زن خود برای بیان ایدئولوژی سلطه مرد استفاده می کند و روایت او زنی که سوار می شود او را به عنوان یک سادیست پورنوگرافیک از طریق نمایش "فداکاری انسانی انجام شده بر زن برای شکوه و قدرت بیشتر مرد" به تصویر می کشد. برندا مدوکس همچنین زنی که سوار شد را در کنار سنت. Mawr و شاهزاده - همه به طور همزمان نوشته شده اند - به عنوان "شاهکارهای زن ستیزی".
علیرغم ناهماهنگیهای گاه به گاه و مبهم متون فلسفیاش، لارنس خوانندگان زیادی دارد. انتشار یک نسخه علمی اخیر از مکاتبات و آثار ادبی او بیشتر بر وسعت دستاوردهای او تأکید کرده است. فیلسوفانی مانند ژیل دلوز و فلیکس گاتاری نقد لارنس از زیگموند فروید را به عنوان پیش درآمد مهمی برای تئوری های تأثیرگذار ضد ادیپی در مورد ناخودآگاه تشخیص دادند.
شهرت پس از مرگ
پس از مرگ لارنس، اکثر آگهی های ترحیم یا غیر همدردی یا آشکارا خصمانه بودند، به استثنای ای. ام. فورستر. با این وجود، برخی افراد قدردانی مثبت تری از زندگی و مشارکت های ادبی نویسنده ابراز کردند. به عنوان مثال، کاترین کارزول، یک دوست قدیمی، زندگی خود را در نامه ای به مجله Time and Tide که در 16 مارس 1930 منتشر شد خلاصه کرد. او خطاب به مخالفان خود اظهار داشت:
علیرغم معایب قابل توجه اولیه، بیماری مداوم در طول زندگی، فقر طولانی مدت و تحمل خصومت پس از مرگ، او پیوسته به دنبال خواسته های واقعی خود بود و تمام آنچه را که بیش از همه آرزو داشت انجام داد. او در سراسر جهان سفر کرد، مزرعه ای به دست آورد، در زیباترین مناطق اروپا اقامت کرد، و با افرادی که انتخاب می کرد درگیر شد و اغلب بر درستی خود در برابر دیدگاه های آنها تاکید می کرد. نقاشی میکرد، اشیا میساخت، آواز میخواند و سوار میشد. او تقریباً سه دوجین کتاب نوشت. حتی کمتاثیرترین قسمتهای آنها نیز سرزندگی منحصر به فرد او را به نمایش میگذارند، در حالی که بهترین آثار او، حتی توسط مخالفانش، بینظیر هستند. عاری از رذایل، دارای فضایل انسانی متعدد، شوهری فداکار و بسیار صادق، این فرد ستودنی با این وجود توانسته است در قید و بند قراردادهای اجتماعی و پرمدعای جناح های ادبی بی بند و بار بماند. او میتوانست خندهای سبک و نفرینی زهرآگین به منتقدان مخفیانه محدودی که اکنون میراث او را بررسی میکنند، ارائه کند. رسیدن به کار و زندگی با وجود چنین مخالفتی مستلزم تلاش قابل توجهی بود، اما او موفق شد. مدتها پس از فراموش شدن مخالفانش، خوانندگان حساس و باهوش - اگر باقی بمانند - با نوشتههای لارنس درگیر خواهند شد و شخصیت خارقالعادهای را که او بود، تشخیص میدهند.
آلدوس هاکسلی به طور مشابه در مقدمهای از مجموعه نامههای نویسنده در سال 1932 از لارنس دفاع کرد. با این وجود، مهمترین طرفدار جایگاه ادبی لارنس، F. R. Leavis، منتقد ادبی کمبریج بود که معتقد بود لارنس به طور قابلتوجهی سنت داستانهای انگلیسی را غنی کرده است. لیویس بر اهمیت هنری رنگین کمان، زنان عاشق و داستان های کوتاه و داستان های مختلف لارنس تاکید کرد. متعاقباً، محاکمههای فحاشی مربوط به نسخه پاک نشده عاشق لیدی چاترلی در آمریکا (1959) و بریتانیا (1960) و به دنبال آن انتشار متن کامل، محبوبیت و بدنامی لارنس را در میان مخاطبان گستردهتر تقویت کرد.
از سال 2008، جشنواره سالانه D. H. Lawrence در ایستوود برای بزرگداشت زندگی و مشارکت های ادبی او برگزار می شود. علاوه بر این، در سپتامبر 2016، رویدادهایی در کورنوال صدمین سالگرد ارتباط لورنس با زنر را رقم زد.