مولانا خالد، همچنین معروف به مولانا خالد الکردی (زاده ۱۷۷۳، شهرازور – درگذشته ۱۸۲۶، دمشق)، شاعر برجسته کرد و محقق برجسته اسلامی بود.
زندگی او
خالد الکردی شهرازور یک راهنمای معنوی تمام عیار، مردی با خودشناسی عمیق، سخنوری فصیح و زودباور، فردی خونگرم و شخصیتی دارای برکت معنوی بزرگ بود. او همچنین دارای عقل و خرد تیز، استعداد در زبان، دارای روحیه ای جذاب، هنرمندی ماهر، دانشمندی با حافظه قابل توجه و شاعری با الهام الهی بود. وی مؤسس و دومین شیخ نقشبندیه بود. مولانا مریدان و مریدان متعددی به ویژه در سراسر کردستان – به ویژه در شهرهای شهرازور و سلیمانیه – و نیز در ترکیه، عراق و ایران داشت. به همین دلیل به او القاب افتخاری دیه الدین (نور دین) و قطب العارفین (برترین دانشوران) اعطا شد. اما در کردستان او را بیشتر با عنوان شاه نقشبندیه می شناسند.
مولانا خالد در سال 1773 (1193 هجری قمری) در روستای قره داغ از توابع منطقه جاف به دنیا آمد. وی در سال 1826 (1242 هجری قمری)، در شانزدهم ذی القعده، در عصر جمعه بین نماز مغرب و عشاء، در دمشق، در محله صالحیه، بر اثر طاعون درگذشت.
در سال 1842 به دستور سلطان عبدالحمید مقبره ای باشکوه بر سر قبر وی ساخته شد. این مقبره مکانی مقدس و مورد احترام کردها، اعراب، جامعه وسیعتر مسلمانان و همه پیروان نقشبندی است. مولانا خالد اولین تحصیلات خود را نزد پدرش آموخت. متعاقباً زیر نظر سید عبدالکریم برزنجی، ملا صالح ترمری و برترین علمای کردستان به تحصیل در علوم اسلامی، فقه، فلسفه و کلام پرداخت. وی بعداً به شهر سنندج سفر کرد و در آنجا گواهی ممتاز در علوم اجتهاد، شریعت اسلامی و روش شناسی حقوقی امام شافعی از استاد برجسته شیخ محمد قاسم دریافت کرد. مولانا متعاقباً به سلیمانیه سفر کرد و در آنجا به طلاب علوم دینی آموزش داد. او همچنین به درک عمیقی از هویت فرهنگی کردی دست یافت.
پروفسور قنات کردو در مورد مولانا خالد نوشته است و متذکر شده است که مرحوم کاموران بدرخان در اثر خود با عنوان آموزش زبان کردی می گوید: مولانا خالد شعبه خالدی را در سلسله نقشبندی تأسیس کرد. او اصالتا کرد اهل سلیمانیه بود. وی در سال 1242 هجری قمری در دمشق چشم از جهان فروبست و در کوه قصیون به خاک سپرده شد. دیوانی به زبان کردی سروده است. کاموران بدرخان یکی از شعرهای خود را در آن اثر منتشر کرد. پروفسور کردو نیز شعر فوق الذکر مولانا را که مشتمل بر چهل و یک بیت است در اثر خود منتشر کرد.
بازیل نیکیتین، در اثر خود تحت عنوان کردها، تعدادی از شیوخ برجسته را مورد بحث قرار داده و تأثیر قابل توجه آنها را در سراسر کردستان مستند کرده است. او مولانا خالد را در بالاترین مقام قرار داد و توضیح داد: گرچه مولانا خالد در میان دراویش نقشبندی هیچ نقش سیاسی آشکاری نداشت، اما تأثیر عمیقی بر شاگردان خود داشت. او یک کرد معمولی بود که در منطقه شهرازور زندگی می کرد. وی پس از تحصیل در مدرسه به عالم دینی پرداخت و در سلیمانیه به تدریس پرداخت. شبی در خواب دید که شیخ عبدالله دهلوی خطاب به او گفت: ای خالد به حج برو، در کعبه با درویشی مواجه میشوی که از امر من است و بر خود شپش میکشد، حال او را دفع نکن، گوشه خرقهاش را بگیر و تکان بده و هر چه خواستی به تو کمک میکند. با این حال، مولانا به این رویا توجهی نکرد و آن را به کلی فراموش کرد. در سال 1804 (1220 هجری قمری) در حالی که مولانا از راه موصل به حج سفر می کرد، ابتدا از دمشق دیدن کرد. در آنجا با شیخ مصطفی فرزند محمد کردی و شیخ محمد کزابری ملاقات کرد و از ایشان در علوم حدیث و معارف قرآن طلب علم کرد. سپس به مدینه رفت.
مولانا خالد در کعبه با درویشی برخورد کرد که شپش را از خرقه اش بیرون می آورد و می کشت. از آنجایی که یکی از نامهای کعبه بیت الحرام است - به این معنی که حتی اعمال شرعی مانند کشتن شپش در محوطه آن حرام است - مولانا ناراضی شد و مرد را نصیحت کرد. درویش پاسخ داد: ای خالد، آیا خوابی را که روزی دیدهای فراموش کردهای، اگر اکنون به دهلی سفر نکنی، راه رستگاری تو بسیار طولانی خواهد شد.
مولانا خالد در حالی که در حال انجام مراسم حج بود در مدح حضرت محمد به زبان مادری خود این شعر را سرود:
شعر زیر از مولانا خالد با موضوع عشق سروده شده است:
مولانا خالد در سفر حج خود در مدینه منوره این شعر را سروده است:
در پی بازگشت مولانا از حج، میرزا رحیم اللهی و درویش محمد به سلیمانیه آمدند. مولانا هر دو را به هند فرستاد تا نزد شیخ عبدالله دهلوی تحصیل کنند. پس از عزیمت آنان، راه هندوستان برای مولانا نیز باز شد. ابتدا به شهر سنندج سفر کرد، سپس به همدان و سپس به تهران رفت. مولانا در تهران با شیخ اسماعیل الکاشانی ملاقات کرد و او را به مناظره علمی مشغول کرد. در خاتمه این مبادله، شیخ اسماعیل، علم برتر مولانا را تصدیق کرد و برای او بسیار احترام قائل شد. مولانا از تهران از خاقان، بسطام، سمنان، نیشابور و طوس عبور کرد و به مشهد رسید. از آنجا به گلکو ادامه داد تا مولانا از قندهار و غزنی به پیش رفت، حس وابستگی ملی و فرهنگی او به کردستان عمیق شد و شعری لطیف به کردستان سرود:
مولانا در مدت اقامت خود در هند، نزد عبدالله الدهلوی درس خواند و با سنت های فکری و دیدگاه های علمی گوناگونی آشنا شد. او مدت زیادی در آنجا ماند و در نقشبندیه فعالیت کرد تا اینکه از استادش شیخ الدهلوی منصب خلیفه را دریافت کرد. در سال 1808 به کردستان بازگشت و در شهر سنندج اقامت گزید و در آنجا ماند تا اینکه استادش شیخ محمد قاسم نیز به سلسله نقشبندیه پیوست. مولانا پس از مدتی از سنندج خارج شد و در سلیمانیه اقامت گزید.
مولانا خالد متعاقباً از سلیمانیه به بغداد سفر کرد و در آنجا به مدت پنج سال در تکیه قادری اقامت گزید و بار دیگر به سلیمانیه بازگشت. او تلاش قابل توجهی را وقف هدایت معنوی کرد و پیروان زیادی از شاگردانی را که دور او جمع شده بودند به خود جلب کرد. وی بعداً به بغداد بازگشت و در مؤسسه احسانیه اقامت گزید.
هنگامی که مولانا تکیه خالدی را در بغداد تأسیس کرد، تعداد زیادی از علما، شخصیت های برجسته عرب و بزرگان محترم کرد در آنجا گرد آمدند و از طریقت نقشبندیه پذیرفتند و پیروان و شاگردان او شدند. در آن دوره دو تن از شاهزادگان بابان به نامهای محمود پاشا و عبدالرحمن پاشا به بغداد رفتند و از مولانا درخواست کردند که به سلیمانیه بازگردد. با این حال، در آن زمان، فرقه قادری در منطقه سلیمانیه بسیار قوی شده بود و مولانا را از تأسیس تکیه خود در آنجا و گسترش نقشبندیه باز داشت. به همین دلیل مولانا خلیفه خود سید طه شمدیزنی را به شمال کردستان فرستاد و خلیفه دیگری به نام شیخ احمد اربیلی را به دمشق فرستاد. در مدت کوتاهی، فرقه نقشبندی در دمشق قوت یافت و خود مولانا به آنجا سفر کرد و تا زمان مرگ به کار خود ادامه داد.
مولانا خالد الکردی به دلیل جایگاه و شهرت ممتاز خود شهرت فراوانی یافت و ادبیات قابل توجهی درباره او نوشته شده است. از جمله افراد برجسته ای که در مورد مولانا نوشته اند می توان به موارد زیر اشاره کرد:
برکولی در دیوان اشعار خود با عنوان مصباح الدیوان نوشته است که اشعار استثنایی مولانا در ایران به صورت دیوان چاپ شده است. علامه داوود در کتاب التعارف اشاره کرده است که علامه ملا محمد قزلجی، مفتی اعظم بغداد، بیان کرده است که مولانا خالد دیوان شعری به زبانهای کردی، فارسی و عربی سروده است که به دستور سلطان وقت در استانبول چاپ شده است. وی در ادامه خاطرنشان کرد: مولانا خالد در قد و قواره از سعید لاری و حافظ شیرازی پیشی گرفت. مجله گیلاویج در سال 1943 و کتاب خلاصه تاریخ کردها و کردستان جلد اول صفحه 365 نوشته اند که محقق برجسته م.امین زکی بیگ گفته است که مولانا خالد متعلق به سال 71 هجری قمری در روستای قره داغ و منطبق با 119 هجری قمری به دنیا آمد. قبیله پیر میکائیل. او در میان جاف به میکائیلیان شهرت داشت.
معلم شپول ثبت کرده است که از پدرش شنیده است که مولانا خالد در میان قبایل شرق کردستان سفرهای زیادی داشته است و مسجد مولانا در روستای تیکانتپه قرار دارد، محلی که هنوز توسط مردم محلی به عنوان مرتبط با وی شناخته می شود. آن مسجد را علامه ملاسعید که جد شپل بود بنا کرد. وی از سال 1269 هجری قمری در آنجا به تدریس پرداخت و در سال 1290 هجری قمری چشم از جهان فروبست.
آثار متعدد دیگری در خصوص حالات روحی و کرامات و مراتب ممتاز و دستاوردهای علمی مولانا خالد به دو زبان عربی و فارسی سروده شده است. دانشمندان متعددی نیز در مورد زندگی او تحقیقات ارزشمندی انجام داده اند. از جمله موارد زیر است:
علامه سید عبیدالله حیدری. شیخ احمد الطرابلوسی. شیخ اسماعیل الکوری. علی دورکی. حاجی شکری مولوی. اسماعیل نوبهانی. یوسف فرزند اسماعیل بینهانی. خیرالدین زرکلی الکردی. شمس الدین سامی. سید محمود آلوسی. عبدالمجید فرزند محمد خانی. محمد مظهر معصومی. محمود عطا. جرجی زیدان. اسماعیل پاشا البابان. یوسف ایلیان سرکیس. احمد حلمی. دکتر محمد اسعد طلسی. شیخ عثمان بن سناد. امین فرزند حوکیری. احمد شوکت. شیخ محمد عبدالمنیم. مستوره خانم همسر خسرو خان والی اردلان. ملا محمد قزلجی. محمد امین زکی. محمد جمیل بندی. معلم محمد خال. شیخ معروف نودی. شیخ شاهین عطار. محمد پسر عبدالله خانی. موسی صبایی. محمد جمالی الحنفی و دیگران. سیده هجار، زبان شناس، نسب شناس و محقق برجسته، ابیات متعددی درباره مولانا خالد سروده است.
آثار او
مولانا خالد الکردی علاوه بر نقش مؤسس شاخه نقشبندیه و راهنمای معنوی، نویسنده و شاعری برجسته بود. او کتابهای متعددی سروده، اشعار فراوان سروده و رسالههایی درباره اصول نظمیه برای سیر و سلوک و راهنمایی پیروان و شاگردانش توزیع کرده است. از جمله آثار مولانا می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1- تعلیقات المدووه، در خیالی و عبدالحکیم خیالی، 1889، استانبول.
2- عقد الجوهری فی الفرق بینه کسب الماطوریدیکه عبدالحمید خرپوتی شرحی بر آن نوشته است.
3- شرحی به فارسی بر الذهب.
4- شرحی بر مقام علی الحریری الکردی به خط خود مولانا.
5- جلای حاشیه بر کتاب جامع الفواد.
6- نیایة الرمالدرباره حقوق ارث در دو جلد.
7- شرح آقاعدالعدودی.
8- رساله ای در عبادات مریدان حنفی که امر شافعی را پذیرفتند.
9- السیالکوطی، لغت حاشیه ای عبدالغفور لاری بر شرح جامی بر کافیه (که قبل از سفر او به هند سروده شده است).
10- دیوان شعر کردی و فارسی (چاپ شده در استانبول در سال 1844م).
11- خلیبت الاکراد فی تقلّوبة الامصار.
12- فرائد الفوائد.
13- جلا الاکدر و سیف البیتاری و صلوات.
14- رساله در آداب شیخ و حواریون.
15- رساله ذکر و تمایز در فرقه نقشبندیه.
16- اصحاب الربیطه.
17- مکاتبات عربی.
18- مکاتبات فارسی.
پیروان او
مولانا خالد بدون شک تعداد زیادی از خلفا، مریدان و پیروان داشت. انتظار می رود تحقیقات جامع در مورد این موضوع اطلاعات بیشتری را به همراه داشته باشد. به گفته کوردشناس هلندی مارتین ون بروینسن، شبکه صوفی اسلامی که به اندونزی رسیده است از طریق واسطه های کرد منتقل شده است. تحولات مشابهی در سراسر آفریقا و بسیاری از مناطق دیگر جهان رخ داد. از برجسته ترین خلفا و شاگردان مولانا خالد می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1- شیخ سید علی سبطی افندی دیاربکری، متعاقباً الفلاوی.
2- شیخ عبدالله الشمزینی النهری که در سال 1814 در بغداد به عنوان خلیفه منصوب شد.
3- سید طه النهری.
4- شیخ عبدالله ارزنجانی مکی، مقیم شهر مکه.
5- شیخ خالد کردی که در شهر مدینه سکونت داشت.
6- ملامصطفی فرزند عالم جلال الدین گلنبری.
7- شیخ عبدالفتاح اقروی متوفی 1869م.
8- سید احمد سردار برزنجی.
9- ملااحمد کردی حکاری.
10- شیخ عبدالرحمن کردی مقیم شهر دمشق.
11- شیخ محمود عمر السوسی، مقیم عماره.
12- شیخ عبدالله القردی مقیم بیت المقدس.
13- شیخ عبدالقادر برزنجی که در شهر مدینه سکونت داشت.
14- شیخ احمد القسطمونی.
15- شیخ اسماعیل عنارانی که در پی درگذشت مولانا رهبری را بر عهده گرفت و لژ نقشبندی را اداره کرد.
16- شیخ عبدالله الحراوی، دومین جانشین منصوب مولانا خالد.
17- شیخ محمد نصیح، دومین جانشین وصیتی مولانا خالد.
18- شیخ محمد صالح، رهبر جامعه شافعی، که در بیت و مکه اقامت داشت.
19- شیخ محمود افندی الگیلانی.
20- ملا رسول السبلاخی.
21- حاجی حسین افندی مقیم شهر ملاطیه.
22- شیخ احمد فرزند سلیمان الطرابلوسی.
23- شیخ اسماعیل البرزنجی.
24- شیخ محمد حافظ الارقلی الزهاوی.
25- شیخ اسماعیل شیروانی متوفای 1865 م.
26- شیخ احمد الاخربوری مقیم شهر ازمیر.
27- شیخ عبیدالله الحیدری.
28- شیخ عبدالغفور المشهیدی.
29- شیخ محمد خواجذب العماری.
30- شیخ خالد جزری مقیم دیاربکر.
31- شیخ اسماعیل البصری.
32- شیخ عثمان سراج الدین متوفی 1866 م.
34- ملاعبدالغفور الکرکوکی.
35- شیخ محمد بن سلیمان، مؤلف اثر الحدیقة الندیه.
36- شیخ محمود صحیو.
37- ملاموسی جبوری.
38- ملا ابوبکر بغدادی.
39- ملا هدایت الله الحولری.
40- شیخ طاهر العرقانی.
41- شیخ ملا ابوبکر کردی مقیم دمشق.
42- خیاوی.
43- شیخ مسعود العمیدی.
44- شیخ احمد الحولری.
45- شیخ عبدالقادر الدیملانی.
46- شیخ محمد عاشیق.
47- شیخ محمد قرمشکی مقیم دیاربکر.
48- شیخ ملاخالد الکردی امام جماعت مسجد سویقه.
49- شیخ حسن القاضانی.
50- شیخ احمد الثمین که در اعظمیه تدریس می کرد.
51- شیخ علی بالولو.
52- ملا محمد قزلری.
53- شیخ عباس الکرکوکی.
54- شیخ محمد حرایی مقیم اولاب.
55- خواجه محمود راسم افندی.
56- ملاعبدالله فرزند ملا عبدالرحمن جلی که در سال 1817 در بغداد به عنوان خلیفه منصوب شد.
نقشبندی سیلسیلا
طبق اطلاعات مندرج در اثر تنویر القلوب، سلسله معنوی نقشبندیه که در مجالس عبادی و مراسم ذکر قرائت می شود، از مولانا خالد الکردی تا حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را در بر می گیرد و شخصیت های زیر را در بر می گیرد:
1- مولانا شیخ خالد.
2- شیخ عبدالله الدهلوی.
3- شیخ شمس الدین حبیب الله جانجانان مظهر.
4- شیخ نور محمد البدوانی.
5- شیخ محمد سیف الدین.
6- شیخ محمد معصوم.
7- شیخ احمد الفاروق السیرهندی.
8- شیخ محمد بقیع بالله.
9- شیخ محمد خواجکی.
10- شیخ درویش محمد السمرقندی.
11- شیخ نصیرالدین عبیدالله.
12- شیخ یعقوب جرخی.
13- شیخ ملا علاءالدین عطار بخاری خوارزمی.
14- شیخ السید امیرکولال.
15- شیخ محمد بابا سماسی.
16- شیخ علی الرمیتانی معروف به العزیزان.
17- شیخ محمود انجیرفقناوی.
18- شیخ عارف الرواکری.
19- شیخ عبدالخالق غجدوانی.
20- شیخ ابویعقوب یوسف همدانی.
21- شیخ ابوعلی.
22- شیخ ابوالحسن علی بن ابی جعفر.
23- شیخ ابویزید طیفور.
24- امام جعفر صادق.
25- قاسم بن محمد بن ابی بکر صدیق.
26- سلمان الفارسی.
27- ابوبکر صدیق.
28- حضرت محمد.
موسس فرقه نقشبندیه بهاءالدین محمد بخاری در سال 1318 در روستای قصرالعرفین (قصرالهندوان) نزدیک بخارا به دنیا آمد و در سوم ربیع الاول 791 هجری قمری (2 مارس 1389) درگذشت.
بهاءالدین نقشبند فردی متواضع، خوش بیان، مهمان نواز و دانشمند بود که به علم و دانش بسیار پایبند بود. او به ویژه به مهمانان علاقه داشت. هر گاه کسی به او هدیه می داد، او نیز متقابلاً به او هدیه می داد. هنگامی که بازدیدکننده ای از راه می رسید، حتی اگر روزه می گرفت، با آنها غذا می خورد و به همان اندازه به خاطر علاقه اش به حیوانات معروف بود. هنگامی که بهاءالدین هنوز کودک سه ساله بود، خواجه محمد بابا سماسی او را به عنوان فرزند خود پذیرفت و به سرپرستی خود گرفت. سماسی متعاقباً بهاءالدین را به سید امیر کول سپرد تا او را در زمینه علم و روش شناسی تصوف تربیت کند. بهاءالدین هفت سال نزد او ماند. پس از اتمام سال هجدهم، با رسیدن به بلوغ معنوی کامل در تصوف، رفت و ازدواج کرد و فصل جدیدی از زندگی را آغاز کرد. او بعداً به عبدالخالق غجدوانی سفر کرد و عمیقاً به اعمال صوفیانه پرداخت. در قلمرو تصوف، بهاالدین روش غجدوانی را بر امیرکولال ترجیح داد، ترجیحی که خود او نیز شفاهی به آن اذعان داشت و میگفت: «در نظم، من مدیون عبدالخالق قیجوانی هستم». بهاء الدین به منظور رشد بیشتر معنوی خود، هفت سال نزد مولانا عارف دیکگرانی ماند. او متعاقباً به دیدار شیوخ فرقه یساوی رفت و با شیخ کوشم و خلیل عطا (متوفی 1347) اقامت کرد و با آنها به تبادل نظر صوفیانه پرداخت. پس از مرگ خلیل عطا، بهاالدین در اندوهی عمیق فرو رفت و از امور دنیوی خسته شد و سرانجام به روستای زیوارتونا (بخارا) رفت و برای همیشه در آنجا ساکن شد. شرایط دقیقی که در آن لقب «نقشبند» با بهاءالدین مرتبط شد، هنوز مشخص نیست. به گفته برخی از مورخان، این نامگذاری ممکن است برگرفته از اصول اساسی دستور او باشد. اصطلاح مرکب - که از کلمات "الگو" یا "طراحی" و "پیوند" تشکیل شده است - معنای شکل دادن به اشکال را دارد، هنری که در برخی روایات با نام دیگری نیز از آن یاد می شود. هم اعمال ذکر و هم عبادت عبادی در درون نظم، ویژگی های تعیین کننده بهاءالدین را تشکیل می دهند. از سوی دیگر، این نامگذاری ممکن است ناشی از عمل مریدان و پیروانی باشد که شیخ خود را تجسم میکنند، بر روح پاک پیامبر صلوات میفرستند و آیات برگزیده قرآن کریم را تلاوت میکنند. بهاء الدین نقشبند در تصوف به پیشرفت های چشمگیری دست یافت و بدعت های قابل توجهی ارائه کرد و آوازه او تا هند گسترش یافت. او همچنین شاخههای نظم خود را به آسیای مرکزی، خاورمیانه و خاور وسیعتر گسترش داد. در نتیجه، شیوخ و دستورات محلی متعددی در مخالفت با او قرار گرفتند. این تنشها همچنین تأثیر نامطلوبی بر روابط بین امیرکولال و بهاالدین گذاشت، اگرچه پیوندهای دوستی شخصی آنها با این وجود پابرجا بود. امیر کولال چند روز قبل از مرگش در سال 1370 به مریدان و مریدان خود دستور داد که پس از رحلت بهاءالدین نقشبند از او پیروی کنند. اگرچه گزارشهای تفصیلی این مؤسس فرقه نقشبندیه به طور گسترده در منابع تاریخی ثبت نشده است، اثر انیس الطالبین و عدات الصالحین اثر صلاح الدین مبارک - که شخصاً شاهد او بود - حاوی گزارش قابل توجهی از زندگی او است. نویسنده خاطرنشان می کند: «اگرچه ادعا می شود نسب بهاءالدین به جعفر الصادق می رسد، اما بررسی تاریخی این مطلب را تأیید نمی کند». اثر هدایت الاولیاء نیز به همین ترتیب بیان می کند: "صحت آن نسب به جعفر الصادق با شواهد تاریخی ثابت نشده است." با این حال، اشاره ای به ارتباط با سنت اویسی وجود دارد. پس از مرگ امیر کولال، مریدان و پیروان او در اطراف بهاءالدین نقشبند جمع شدند و در نتیجه فرمان او بیشترین نفوذ را یافت و در اکثر سرزمین های آسیایی گسترش یافت. بهاءالدین نقشبند در دوران گسترش امر خود در دو نوبت به حج مشرف شد. پس از بازگشت، به بغداد رفت، سپس به مرو رفت و مدت زیادی در آنجا ماند و سرانجام به بخارا بازگشت. یک بار حاکم هرات به همراه همسرش بهاءالدین نقشبند را به ضیافت دعوت کرد و هدایای ارزشمند متعددی به او تقدیم کرد. اما بهاالدین به دلیل ظلم حاکم بر مردم، نه از غذای او می خورد و نه هدایای او را می پذیرفت. این عمل او را بیش از پیش به شهرت رساند و او را نزد مردم محبوب کرد.تاریخ دقیقی که بهاالدین نقشبند رسماً تشکیلات مستقل خود را تأسیس کرد، از نظر تاریخی نامشخص است. با این وجود، فرمان او تأثیر قابل توجهی در بسیاری از کشورهای آسیایی داشت و به ویژه در بازگشت تعداد قابل توجهی از پیروان شیعه به اسلام سنی مؤثر بود. تأثیر ویژهای در میان مردم خراسان داشت که اکثریت آنها را از شیعه به سنی تغییر جهت داد. بهاءالدین نقشبند در روز قبل از مرگش به شاگردان و مریدان خود دستور داد تا به دور جانشینش محمد پارسا جمع شوند و او را به عنوان شیخ خود بپذیرند. فرقه نقشبندی از طریق شیخ عبدالله الهی سیماوی (متوفی 1490/91) به کردستان معرفی شد و از آنجا به آناتولی گسترش یافت. پس از مرگ سیماوی، این فرمان توسط بقیع بالله کابلی (متوفی در سال 1605) در هند به اجرا گذاشته شد که آن را به «مجددیه» تغییر نام داد و آن را بسیار فراتر از محدوده قبلی خود گسترش داد و شاخه های آن را به عراق، حجاز و سوریه گسترش داد. اما زمانی که مولانا خالد الکردی دومین مؤسس آن شد و مرکزی در دمشق تأسیس کرد، نام «مجددیه» را از دستور حذف کرد و نام اصلی «نقشبندی» را به آن بازگرداند.
مراجع
1- تاریخ الادب الکردی، ج. 1، توسط پروفسور قناده کوردو، استکهلم، 1983، صفحات 137–138، انتشارات روژا نو.
2- زندگینامه علمای کرد در جهان اسلام، تالیف محمد صالح ابراهیم محمدی شاپل، ص 29–75، تهران، 1364 [هجری شمسی]، انتشارات ماهارات.
3- کورتلر، به کوشش باسیل نیکیتین، اوزگورلوکیولو، ص 372–384.
4- دائرةالمعارف اسلام، ج. 9، ص 52–54، چاپ ترجمه ترکی.
5- کتاب تنویر القلوب، به کوشش الشیخ محمد امین الکردی الاربیلی، ص 500-520.
6- آقا، شیخ و دولت، اثر مارتین ون بروینسن.
7- مجله نودم، تحقیق زین العابدین زینار، 11 شهریور 93.
8- سیلسیله علیا-ای نقشبندیه-ای مجددی-ای ثمینیه.
