ایوان پتروویچ پاولوف (روسی: Иван Петрович Павлов, IPA: [ɪˈvan pʲɪˈtrovɪtɕ ˈpavləf] ؛ 26 سپتامبر 1849 - 27 فوریه 1936، یک متخصص علوم تجربی و تجربی روسی و متخصص علوم تجربی شوروی بود. او در درجه اول به دلیل کشف پیشگامانه اش در زمینه شرطی سازی کلاسیک، که از آزمایش های گسترده او در مورد سگ های نیش نشات می گیرد، شناخته شده است. علاوه بر این، پاولوف تحقیقات اساسی در زمینه فیزیولوژی هضم انجام داد، تلاشی که جایزه نوبل فیزیولوژی یا پزشکی را در سال 1904 برای او به ارمغان آورد.
ایوان پتروویچ پاولوف (روسی: Иван Петрович Павлов، IPA: [ɪˈvanpʲɪˈtrovʲɪtəf]pa سپتامبر [O.S. 14 سپتامبر] 1849 تا 27 فوریه 1936) یک عصب شناس و فیزیولوژیست تجربی روسی و شوروی بود که به دلیل کشف شرطی سازی کلاسیک از طریق آزمایش هایش با سگ ها شناخته شده بود. پاولوف همچنین تحقیقات قابل توجهی در مورد فیزیولوژی گوارش انجام داد که به خاطر آن در سال 1904 جایزه نوبل فیزیولوژی یا پزشکی را دریافت کرد.
پیشینه تحصیلی و دوران اولیه زندگی
پاولوف در 26 سپتامبر 1849 در ریازان، امپراتوری روسیه به دنیا آمد، بزرگترین فرزند از ده فرزند بود. پدرش، پیتر دمیتریویچ پاولوف (1823-1899)، به عنوان یک کشیش روستای ارتدوکس روسی خدمت می کرد، در حالی که مادرش، واروارا ایوانونا اوسپنسکایا (1826-1890)، مدیریت خانه را بر عهده داشت. پاولوف در دوران کودکی خود به طور فعال درگیر مسئولیت های خانگی از جمله ظرفشویی و مراقبت از خواهر و برادر بود. او از باغبانی، دوچرخه سواری، قایقرانی، شنا و بازی گورودکی لذت می برد و تعطیلات تابستانی خود را به این کارها اختصاص می داد. علیرغم کسب سواد در سن هفت سالگی، آموزش رسمی پاولوف تا رسیدن به 11 سالگی به تعویق افتاد، که نتیجه صدمات شدید ناشی از سقوط از دیوار بلند بر روی سطح سنگی بود.
پاولوف از سنین پایین کنجکاوی فکری عمیقی از خود نشان داد، همراه با آنچه او "غریزه تحقیق" نامید. تحصیلات اولیه او شامل حضور در مدرسه کلیسای ریازان و سپس ثبت نام در حوزه علمیه محلی بود. پاولوف تحت تأثیر جریانات فکری مترقی که توسط دیمیتری پیساروف، منتقد ادبی برجسته روس در دهه 1860 و ایوان سچنوف که به طور گسترده به عنوان مولد فیزیولوژی روسی شناخته میشود، تبلیغ میشد، در نهایت قبل از فارغالتحصیلی، مطالعات الهیات خود را رها کرد و تمام تلاشهای علمی خود را انجام داد. پاولوف وارد بخش فیزیک و ریاضیات دانشگاه سنت پترزبورگ شد و در آنجا علوم طبیعی را دنبال کرد. در طول چهارمین سال تحصیلی، تلاش تحقیقاتی افتتاحیه او، با تمرکز بر فیزیولوژی اعصاب پانکراس، تحسین دانشگاهی برجسته ای را برای او به ارمغان آورد. در سال 1875 به پاولوف درجه کاندیدای علوم طبیعی اعطا شد. او با توجه به علاقه روزافزون خود به فیزیولوژی، تصمیم گرفت تحصیلات خود را ارتقا دهد و متعاقباً در آکادمی جراحی پزشکی امپراتوری ثبت نام کرد. پاولوف در زمان حضور در آکادمی، به عنوان دستیار الیاس فون سیون، که قبلاً مربی او بود، خدمت کرد. دوره تصدی او در آن بخش با جایگزینی فون سیون با یک عضو هیئت علمی دیگر به پایان رسید.
پس از آن، پاولوف به عنوان دستیار آزمایشگاه زیر نظر کنستانتین اوستیموویچ در بخش فیزیولوژیک موسسه دامپزشکی دست یافت. او به مدت دو سال تلاش خود را صرف بررسی سیستم گردش خون کرد و اساس پایان نامه پزشکی خود را تشکیل داد. در سال 1878، پروفسور سرگئی بوتکین، یک پزشک برجسته، از پاولوف دعوت کرد تا نقش رئیس آزمایشگاه فیزیولوژیکی کلینیک را بر عهده بگیرد. سال بعد، 1879، پاولوف از آکادمی نظامی پزشکی فارغ التحصیل شد و به دلیل مشارکت های تحقیقاتی خود مدال طلا را به دست آورد. پس از یک امتحان رقابتی سخت، بورسیه تحصیلی در آکادمی برای ادامه تحصیلات تکمیلی به او اعطا شد.
ترکیبی از کمک هزینه تحصیلی او و مدیریت آزمایشگاه فیزیولوژیکی در کلینیک بوتکین، به پاولوف فرصت داد تا تلاش های تحقیقاتی خود را ادامه دهد. در سال 1883، او با موفقیت از تز دکترای خود با عنوان اعصاب گریز از مرکز قلب دفاع کرد که در آن مفهوم اعصاب را پیش برد و اصول اساسی مربوط به عملکرد تغذیه ای سیستم عصبی را توضیح داد. علاوه بر این، کار مشترک او با کلینیک بوتکین شواهد قابل توجهی در مورد یک الگوی اساسی در تنظیم رفلکس فعالیت اندام های گردش خون به دست آورد.
تصمیم او برای شروع یک حرفه علمی به طور قابل توجهی تحت تأثیر دیمیتری پیساروف، منتقد ادبی و طرفدار علوم طبیعی، و ایوان سچنوف، پدر فیزیولوژیست، قرار گرفت.
حرفه حرفه ای
مطالعات آلمانی
پاولوف پس از اتمام دوره دکتری خود به آلمان سفر کرد و در لایپزیگ زیر نظر کارل لودویگ و با ایمار کلی در آزمایشگاه های هایدنهاین واقع در برسلاو مطالعاتی انجام داد. دوران تصدی او در آلمان از سال 1884 تا 1886 طول کشید. در این دوره، هایدنهاین درگیر تحقیق در مورد هضم سگ ها بود و از تکنیکی شامل بخش بیرونی معده استفاده می کرد. با این حال، پاولوف این روش را با موفقیت در مقابله با چالش حفظ منبع عصبی خارجی اصلاح کرد. این بخش بیرونی بهبود یافته متعاقباً به عنوان کیسه هایدنهاین یا کیسه پاولوف شناخته شد.بازگشت به روسیه
در سال 1886، پاولوف به دنبال فرصتهای حرفهای جدید به روسیه بازگشت. درخواست او برای کرسی استادی فیزیولوژی در دانشگاه سن پترزبورگ ناموفق بود. متعاقباً، پاولوف پیشنهادهایی برای کرسی فارماکولوژی در دانشگاه تومسک در سیبری و دانشگاه ورشو در لهستان دریافت کرد. با این حال، او هر دو انتصاب را رد کرد. در سال 1890، استادی فارماکولوژی را در آکادمی پزشکی نظامی پذیرفت، سمتی که به مدت پنج سال در این سمت بود. سال بعد، 1891، از پاولوف دعوت شد تا دپارتمان فیزیولوژی را در انستیتوی پزشکی تجربی در سن پترزبورگ تأسیس و رهبری کند.
به مدت 45 سال، تحت رهبری پاولوف، این موسسه به یک مرکز جهانی برجسته برای تحقیقات فیزیولوژیکی تبدیل شد. پاولوف در حالی که ریاست خود را در بخش فیزیولوژی در مؤسسه حفظ می کرد، همچنین در سال 1895 کرسی فیزیولوژی آکادمی نظامی پزشکی را بر عهده گرفت. او متعاقباً به مدت سه دهه بدون وقفه بخش فیزیولوژی آکادمی را رهبری کرد.
جایزه نوبل
در آغاز سال 1901، پاولوف برای چهار سال متوالی نامزد دریافت جایزه نوبل در فیزیولوژی یا پزشکی شد. این جایزه تا سال 1904 به او اعطا نشد، زیرا نامزدهای قبلی او در مورد یک اکتشاف مشخص نبود، در عوض به طیف وسیعی از یافتههای آزمایشگاهی اشاره کرد. پس از دریافت جایزه نوبل، استناد به صراحت سهم او را "در به رسمیت شناختن کار او در زمینه فیزیولوژی هضم، که از طریق آن دانش در مورد جنبه های حیاتی موضوع تغییر یافته و بزرگ شده است" به رسمیت شناخت.
مطالعات گوارش
در انستیتوی پزشکی تجربی، پاولوف آزمایشهای منی خود را بر روی غدد گوارشی انجام داد، تحقیقاتی که در نهایت جایزه نوبل فوقالذکر را برای او به ارمغان آورد.
آزمایشگاه پاولوف یک لانه وسیع مخصوص سگهای آزمایشی داشت. تحقیقات او بر مشاهده فرآیندهای فیزیولوژیکی بلندمدت آنها متمرکز بود. این امر مستلزم زنده ماندن و سالم ماندن حیوانات برای انجام آنچه او «آزمایشهای مزمن» مینامید، شد. این مطالعات طولی با هدف روشن کردن عملکردهای فیزیولوژیکی طبیعی سگ ها انجام شد. این روش نشان دهنده انحراف قابل توجهی از آزمایشهای «حاد» قبلی بود که معمولاً شامل زندهشدن منجر به مرگ حیوان میشد. پاولوف به طور مکرر عمل های جراحی مانند ازوفاژکتومی و ایجاد فیستول مری را روی چندین سگ انجام می داد.
سایر فعالیت ها
در سال 1921، مقالهای توسط سرگیوس مورگولیس که در مجله Science منتشر شد، تأثیر محاصره متفقین را بر دسترسی دانشمندان روسی به ادبیات علمی و منابع ضروری به تفصیل شرح داد. مورگولیس گزارشی از H. G. Wells (که متعاقباً در روسیه در سایه ها جمع آوری شد) استناد کرد که نشان می دهد پاولوف در آزمایشگاه خود سیب زمینی و هویج کشت می کرده است. مورگولیس ادامه داد: "خوشحال است که مطمئن شویم پروفسور پاولوف فقط به عنوان یک سرگرمی سیب زمینی پرورش می دهد و هنوز هم بهترین نبوغ خود را به تحقیقات علمی می دهد." در همان سال، پاولوف مجموعهای از گردهماییهای آزمایشگاهی به نام «جلسات چهارشنبه» را آغاز کرد که در آنجا آشکارا موضوعات مختلف، از جمله دیدگاههایش در مورد روانشناسی را مورد بحث قرار داد. این جلسات تا زمان مرگ او در سال 1936 ادامه یافت.
روابط با دولت شوروی
دولت شوروی برای پاولوف احترام زیادی قائل بود و ادامه تحقیقات او را تسهیل می کرد. ولادیمیر لنین شخصاً او را تحسین کرد. علی رغم تمجیدهای دولت اتحاد جماهیر شوروی، حمایت مالی قابل توجه از آزمایشگاهش، و افتخاراتی که به او اعطا شد، پاولوف هیچ تلاشی نکرد تا مخالفت و تحقیر عمیق خود را نسبت به کمونیسم شوروی پنهان کند.
در سال 1923، پاولوف اعلام کرد که حتی یک قورباغه را که توسط رژیم کمونیست آزمایش می کند فدای رفتارهای جامعه گرا نمی کند. روسیه. چهار سال بعد، او نامهای به ژوزف استالین ارسال کرد و اعتراض خود را نسبت به رفتار با روشنفکران روسی ابراز کرد و شرمندگی خود را از روسی بودن ابراز کرد. پس از ترور سرگئی کیروف در سال 1934، پاولوف نامه های متعددی به ویاچسلاو مولوتوف فرستاد و آزار و شکنجه های دسته جمعی بعدی را محکوم کرد و خواستار بررسی پرونده های افرادی شد که او شخصاً می شناخت. در حالی که به طور کامل سیاست های آن را تایید نمی کرد، دولت را به دلیل حمایت قابل توجه آن از نهادهای علمی تحسین کرد. در سال 1935، تنها چند ماه قبل از مرگش، پاولوف پیشنویس «قانون اساسی استالین» 1936 را مرور کرد و رضایت خود را از آنچه که بهعنوان ظهور یک اتحاد جماهیر شوروی آزادتر و دموکراتیکتر تصور میکرد، بیان کرد.
مرگ و دفن
پاولوف که تا زمان مرگش روشن بود، از دانشجویی درخواست کرد تا شرایط دقیق مرگش را مستند کند. هدف او تولید داده های تجربی بی نظیر در مورد تجربیات ذهنی مرتبط با مرحله پایانی زندگی بود. در 27 فوریه 1936، پاولوف در سن 86 سالگی بر اثر ذات الریه مضاعف تسلیم شد. تشییع جنازه ای دولتی به او داده شد و مطالعه شخصی و آزمایشگاه او متعاقباً به عنوان موزه یادبود نگهداری شد. محل تدفین او در بخش Literatorskie mostki (مسیرهای نویسندگان) گورستان Volkovo در سنت پترزبورگ قرار دارد.
تحقیق در مورد سیستم های رفلکس
پاولوف در حوزه های متعددی در فیزیولوژی و علوم عصبی مشارکت قابل توجهی داشت. تحقیقات اولیه او بر خلق و خوی، فرآیندهای شرطی سازی و اقدامات بازتابی غیرارادی متمرکز بود. پس از یک دوره تحقیقاتی دوازده ساله، پاولوف آزمایشهای گستردهای را بر روی هضم انجام داد و بر آن نظارت کرد که با انتشار کار غدد گوارشی در سال 1897 به اوج خود رسید. از سیستم گوارش حیوانات غیرانسان، برش دستههای عصبی برای تعیین تأثیر عملکردی آنها، و کاشت فیستولهایی که اندامهای گوارشی را به کیسههای خارجی برای تجزیه و تحلیل محتوا متصل میکنند. این تحقیقات بنیادی مبنایی برای تحقیقات بعدی گسترده در مورد سیستم گوارش فراهم کرد. مطالعات بعدی در مورد اعمال رفلکس پاسخهای غیرارادی به استرس و درد را بررسی کردند.
تحقیقات در سیستم عصبی
پاولوف پیوسته علاقه خود را به نشانگرهای فیزیولوژیکی مرتبط با انواع مزاج که در ابتدا توسط بقراط و جالینوس مشخص شده بود نشان داد. او این نشانگرها را "خواص سیستم عصبی" نامید و سه ویژگی اصلی را شناسایی کرد: (1) قدرت، (2) تحرک فرآیندهای عصبی، و (3) تعادل بین تحریک و مهار. وی از این سه ویژگی، چهار نوع متمایز را استنباط کرد. او تعاریف معاصر چهار نوع مزاج ثابت - وبا، بلغم، سانگوئن و مالیخولیا را گسترش داد و آنها را به ترتیب به عنوان "نوع قوی و تندخو"، "نوع قوی متعادل و آرام"، "تیپ قوی متعادل و پر جنب و جوش"، و "تیپ تحقیقاتی ناتوان از جنب و جوش" و "تیپ تحقیقاتی ضعیف" نام برد. مهار (TMI)، که آن را به عنوان مکانیسم حفاظتی ذاتی ارگانیسم برای توقف عملکرد زمانی که تحت فشار شدید یا درد قرار می گیرد، که اغلب توسط شوک الکتریکی ایجاد می شود، توصیف می کند. یافتههای آنها نشان داد که در حالی که همه انواع مزاج پاسخهای مشابهی به چنین محرکهایی نشان میدهند، پیشرفت از طریق این پاسخها در مزاجهای مختلف متفاوت است. او اظهار داشت که "بنیادی ترین تفاوت ارثی ... سرعتی بود که افراد با آن به این نقطه خاموشی رسیدند، و افرادی که سریعاً خاموش می شوند، نوع سیستم عصبی اساساً متفاوتی دارند."
پاولوف آزمایش های گسترده ای بر روی غدد گوارشی انجام داد و به طور دقیق عملکرد معده را در دندان های نیش نازک بررسی کرد. در سال 1904، به این ترتیب اولین برنده جایزه نوبل روسیه شد. یک نظرسنجی در سال 2002 منتشر شده در Review of General Psychology پاولوف را به عنوان بیست و چهارمین روانشناس پر استناد قرن بیستم معرفی کرد.
اصول شرطی سازی کلاسیک پاولو نشان داده شده است که در درمان های مختلف رفتاری و در هر دو محیط کاهش تجربی و بالینی، از جمله زمینه های کاهش تجربی و بالینی، عمل می کند. حساسیت زدایی.
تهویه کلاسیک
اصول اساسی شرطی سازی کلاسیک پاولویی چارچوبی تاریخی برای نظریه های یادگیری معاصر فراهم می کند. با این وجود، درگیری اولیه فیزیولوژیست روسی با شرطی سازی کلاسیک به طور سرسام آوری در طول تحقیقات تجربی او در مورد هضم سگ پدیدار شد. با توجه به اتکای گسترده پاولوف به موضوعات حیوانی غیر انسانی در آزمایشهای متعدد، مشارکتهای اولیه او عمدتاً به فرآیندهای یادگیری در این موجودات مربوط میشد. با این وجود، اصول اساسی شرطیسازی کلاسیک متعاقباً در طیف وسیعی از موجودات، که انسانها را نیز در بر میگیرد، مورد بررسی قرار گرفته است. اصول اساسی اساسی شرطی سازی کلاسیک پاولوی در زمینه های مختلف مانند کلاس های آموزشی و محیط های آموزشی مختلف کاربرد پیدا کرده است.
شرطیسازی کلاسیک بررسی میکند که چگونه شرایط پیشین میتوانند پاسخهای رفتاری را تغییر دهند. اصول بنیادی آن، راهبردهای کنترل پیشین پیشگیرانه را که در محیط های آموزشی اجرا می شود، آگاه کرده است. شرطیسازی کلاسیک پایهای را برای تکنیکهای اصلاح رفتار معاصر، از جمله کنترل پیشین، ایجاد کرد. رویدادها و شرایط پیشین به عنوان محرک ها یا شرایطی مشخص می شوند که مقدم بر یک رفتار خاص هستند. آزمایشهای اولیه پاولوف شامل دستکاری محرکهای پیشین، مانند صدا، برای برانگیختن ترشح بزاق در سگها، موازی کردن نحوه تنظیم عوامل آموزشی و محیطی توسط مربیان برای پرورش رفتارهای مطلوب یا کاهش رفتارهای نامطلوب بود. در حالی که پاولوف صریحاً این لحن را به عنوان یک مقدمه نمیدانست، او جزو اولین دانشمندانی بود که ارتباط بین محرکهای محیطی و واکنشهای رفتاری بعدی را بهطور تجربی نشان داد. ارائه سیستماتیک و حذف محرکهای او برای شناسایی سوابق پاسخبرانگیز، شباهتی به ارزیابیهای رفتار عملکردی انجامشده توسط پزشکان آموزشی دارد.
شواهد تجربی عملکرد ضمنی استراتژیهای پیشین را در محیطهای کلاس درس ثابت میکند. تحقیقات نشان میدهد که مداخلات مبتنی بر سابقه، پیشگیرانه هستند و منجر به کاهش فوری رفتارهای مشکلساز میشوند.
جوایز و افتخارات
در سال 1904، پاولوف جایزه نوبل فیزیولوژی یا پزشکی را دریافت کرد. از دیگر افتخارات مهم او می توان به انتخاب به عنوان عضو خارجی انجمن سلطنتی (ForMemRS) در سال 1907، عضو بین المللی آکادمی ملی علوم ایالات متحده در سال 1908 و عضویت بین المللی انجمن فلسفی آمریکا در سال 1932 اشاره کرد. آکادمی علوم و هنر در سال 1907. چندین مفهوم، مانند سگ پاولوف، جلسه پاولوف، و گونه شناسی پاولوف، نام او را دارند. علاوه بر این، سیارک 1007 Pawlowia و دهانه ماه Pavlov به افتخار او تعیین شدند.
میراث
پاولوف اساساً به خاطر مفهوم "رفلکس شرطی" یا آنچه که "بازتاب شرطی" نامیده می شود، شناخته می شود که او با دستیارش ایوان تولوچینف در سال 1901 آن را توسعه داد. به ویژه، ادوین بی. توئیت مایر از دانشگاه پنسیلوانیا در سال 1902، تحقیقات عمومی مشابهی را منتشر کرد. این مفهوم از مشاهدات میزان ترشح بزاق سگ پدید آمد. پاولوف مشاهده کرد که سگهایش با ظاهر شدن تکنسینی که معمولاً غذای آنها را تأمین میکرد، بزاق ترشح میکردند، نه صرفاً در حضور خود غذا. او همچنین نشان داد که اگر یک محرک خنثی، مانند یک زنگ یا مترونوم، به طور مداوم قبل از ارائه غذا باشد، سگها متعاقباً صدا را با غذا مرتبط میکنند و تنها در پاسخ به محرک شنیداری بزاق ترشح میکنند. تولوچینوف، که از این پدیده به عنوان "بازتاب در فاصله دور" یاد می کند، این یافته ها را در کنگره علوم طبیعی در هلسینکی در سال 1903 ارائه کرد. در اواخر همان سال، پاولوف این اکتشافات را در چهاردهمین کنگره بین المللی پزشکی در مادرید شرح داد و مقاله ای با عنوان روانشناسی تجربی و تحقیقات روانشناسی
PsychopathologyPsychopathologyPsychopathologyPsychopathology> را ارائه کرد. برجستگی در جهان غرب، که عمدتاً از طریق آثار جان بی. واتسون و بی. اف. اسکینر منتشر شد. مفهوم "شرطی کردن" که به عنوان یک فرآیند یادگیری خودکار درک می شود، به عنوان یک ایده محوری در حوزه نوپای روانشناسی تطبیقی و چارچوب روانشناختی گسترده تر رفتارگرایی ظهور کرد. مشارکتهای او در شرطیسازی کلاسیک عمیقاً بر ادراک، رفتار و فرآیندهای یادگیری انسان تأثیر گذاشت و مطالعات او برای رفتار درمانی معاصر بنیادی باقی ماند.موسسه فیزیولوژی پاولوف آکادمی علوم روسیه که توسط پاولوف در سال 1925 تأسیس شد، پس از مرگ به افتخار او نامگذاری شد. روشهای پاولوف را میتوان برای پوشش کل رفتار انسان مورد تردید قرار داد، اما به هر حال آنها حوزه بسیار وسیعی را در بر میگیرند و در این زمینه نشان دادهاند که چگونه روشهای علمی را با دقت کمی به کار میبرند.
تحقیقات پاولوف در مورد رفلکسهای شرطی به طور قابلتوجهی بر گفتمان علمی و فرهنگ عامه تأثیر گذاشت. شرطی سازی پاولوفی به عنوان یک موضوع برجسته در رمان دیستوپیایی آلدوس هاکسلی، جهان جدید شجاع (1932)، و در رنگین کمان جاذبه (1973) اثر توماس پینچون به چشم می خورد.
یک تصور غلط رایج نشان میدهد که پاولوف منحصراً از زنگ برای نشان دادن ارائه غذا استفاده میکرد. با این وجود، تحقیقات مستند او نشاندهنده استفاده از محرکهای متنوع، مانند شوکهای الکتریکی، سوتها، مترونومها، چنگالهای تنظیم، و نشانههای بصری مختلف، در کنار استفاده گهگاهی از زنگ است. در سال 1994، آ. چارلز کاتانیا این سوال را مطرح کرد که آیا پاولوف واقعاً از یک زنگ در روش های آزمایشی خود استفاده می کند یا خیر. لیتمن موقتاً این تصویر رایج را به معاصران پاولوف، ولادیمیر میخایلوویچ بخترف و جان بی واتسون نسبت داد. در مقابل، راجر کی. توماس، از دانشگاه جورجیا، اظهار داشت که تیم او «سه مرجع اضافی به استفاده پاولوف از زنگی را که به شدت استدلال لیتمن را به چالش میکشد، شناسایی کردهاند». در پاسخ، لیتمن اظهار داشت که ادعای کاتانیا، مبنی بر اینکه پاولوف از زنگ در تحقیقات خود استفاده نکرده است، «قانعکننده و صحیح» بود.
در سال 1964، روانشناس هانس آیزنک «سخنرانیهایی در مورد رفلکسهای شرطی» پاولوف را برای BMJpas «Volve-wentycom» مرور کرد. مطالعه عینی فعالیت عصبی بالاتر حیوانات" و جلد دوم - "رفلکس های شرطی و روانپزشکی."
زندگی شخصی
پاولوف در 1 مه 1881 با سرافیما واسیلیونا کارچوسکایا ازدواج کرد. سرافیما، که اغلب به آن سارا می گویند، در سال 1855 به دنیا آمد. برخورد اولیه آنها در سال 1878 یا 1879 هنگامی که او برای ادامه تحصیل در موسسه آموزشی به سن پترزبورگ رسید رخ داد. در سالهای آخر زندگی، سلامتی او رو به افول گذاشت و در سال 1947 درگذشت. پاولوف و همسرش اغلب برای اسکان به دیگران تکیه می کردند و برای مدتی به طور جداگانه اقامت می کردند تا از مهمان نوازی اطمینان حاصل کنند. با وجود ناامیدی ناشی از فقر آنها، رفاه مادی یک دغدغه ثانویه بود. اولین بارداری سارا منجر به سقط جنین شد. پس از بارداری بعدی، این زوج اقدامات احتیاطی را انجام دادند که منجر به تولد سالم اولین فرزندشان، پسری به نام میرچیک شد. با این حال، سارا پس از مرگ نابهنگام میرچیک در کودکی، افسردگی عمیقی را تجربه کرد.
پاولوف و همسرش متعاقباً صاحب چهار فرزند دیگر شدند: ولادیمیر، ویکتور، وسوولود، و ورا. کوچکترین پسر آنها، وسوولود، تنها یک سال قبل از مرگ پدرش، در سال 1935 به سرطان پانکراس تسلیم شد.
ایوان پاولوف یک آتئیست بود. E. M. Kreps، یکی از پیروان، در مورد نظرات مذهبی پاولوف جویا شد. کرپس پاسخ خندان پاولوف را ضبط کرد: "بشنو، دوست خوب، در مورد [ادعای] دینداری من، اعتقاد من به خدا، حضور در کلیسا، هیچ حقیقتی در آن وجود ندارد، این یک خیال پردازی محض است. من یک حوزوی بودم و مانند اکثر حوزویان، من در سال های مدرسه یک کافر و بی دین شدم."
Georgii Zeliony
- Georgii Zeliony
- پاسخ جهت گیری
- دانشگاه پزشکی دولتی روستوف
مراجع
منابع
Boakes، Robert (1984). از داروین تا رفتارگرایی کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج. ISBN 978-0-521-23512-9.
- بوکس، رابرت (1984). از داروین تا رفتارگرایی. کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج. ISBN 978-0-521-23512-9.فرکین، بری جی. ج.ا. ویتورث (1987). فرهنگ لغت همنام های پزشکی. انتشارات پارتنون. ISBN 978-1-85070-333-4.Todes, D. P. (1997). "کارخانه فیزیولوژیکی پاولوف". داعش. 88 (2): 205–246. doi: 10.1086/383690. JSTOR 236572. PMID 9325628. S2CID 19598834.تدز، دانیل فیلیپ (2014). ایوان پاولوف: زندگی روسی در علم. آکسفورد: انتشارات دانشگاه آکسفورد. ISBN 978-0-19-992519-3.مقاله PBS
- مقاله PBS
- مقاله انستیتوی پزشکی تجربی در مورد پاولوف
- لیستی از سگ های پاولوف با تعدادی عکس
- تفسیر بر بازتابهای شرطی پاولوف از 50 کتاب کلاسیک روانشناسی
- ایوان پاولوف و سگ هایش
- ایوان پی پاولوف: به سوی روانشناسی علمی و روانپزشکی
- آثار ایوان پاولوف یا درباره آن در آرشیو اینترنت
- آثار ایوان پاولوف در کتابخانه میراث تنوع زیستی
- بریده های روزنامه درباره ایوان پاولوف در آرشیو مطبوعات قرن بیستم ZBW
- ایوان پاولوف، از جمله سخنرانی نوبل در 12 دسامبر 1904، با عنوان فیزیولوژی گوارش