Anaximander ( an-AK-sih-MAN-dər؛ یونانی باستان: Ἀναξίμανδρος Anaxim Anaxim; title="circa">c. 610 – حدود 546 قبل از میلاد) یک فیلسوف یونانی با نفوذ پیش از سقراط بود که در میلتوس، شهری در ایونیا واقع در ترکیه کنونی ساکن بود. او به مدرسه میلزی وابسته بود و در آنجا زیر نظر تالس تحصیل کرد. پس از تالس، او رهبری مدرسه را بر عهده گرفت و آناکسیمنس و احتمالاً فیثاغورث در میان شاگردانش به شمار میروند.
اطلاعات محدودی درباره زندگی و مشارکتهای او در حال حاضر در دسترس است. سوابق تاریخی نشان میدهد که او نخستین فیلسوفی بود که تحقیقات خود را در زمینه نوشتن انجام داد، اگرچه تنها بخشی از آثار او همچنان باقی مانده است. شواهد مستند پس از مرگ تصویری پراکنده از شخصیت و عقل او ارائه می دهد.
آناکسیماندر به عنوان یکی از مدافعان اولیه تحقیقات علمی ظاهر شد و در تلاش برای مشاهده و روشن کردن پدیده های مختلف کیهانی، به ویژه پیدایش آنها بود. او اظهار داشت که طبیعت تحت قوانین ذاتی، شبیه به جوامع بشری عمل می کند، و هر گونه اختلال در تعادل طبیعی گذرا است. مطابق با بسیاری از روشنفکران معاصر، چارچوب فلسفی آناکسیماندر در زمینه های متعددی مشارکت داشت. در نجوم، او به دنبال ترسیم مکانیک موجودات آسمانی نسبت به زمین بود. نظریه فیزیکی او، که نامتناهی (یا apeiron) را به عنوان منبع اولیه همه هستی مطرح می کرد، فلسفه یونان را به درجه بی سابقه ای از انتزاع مفهومی ارتقا داد. او با استفاده از مهارت هندسی خود، گنمون را به یونان معرفی کرد. علاوه بر این، او نقشه جهان را توسعه داد و به طور قابل توجهی زمینه جغرافیا را پیش برد. آناکسیماندر همچنین در سیاست میلزی شرکت کرد و به عنوان رهبر اعزامی به یکی از شهرک های استعماری آن خدمت کرد.
بیوگرافی
آناکسیماندر، پسر پراکسیادس، در سال 610 قبل از میلاد در سومین سال از چهل و دومین المپیاد به دنیا آمد. آپولودوروس آتنی، دستور زبان یونانی قرن دوم قبل از میلاد، بیان می کند که آناکسیماندر در سال دوم المپیاد 58، در سال دوم 547-546 قبل از میلاد، شصت و چهار ساله بود و به زودی پس از آن درگذشت.
بازسازی گاهشماری دقیق آثار او به دلیل عدم وجود ارجاع قطعی، غیرممکن است. تمیستیوس، سخنور بیزانسی قرن چهارم، او را به عنوان «اولین یونانی شناخته شده ای که سند مکتوب درباره طبیعت منتشر کرد» یاد می کند. در نتیجه، نوشتههای او بهویژه در سنت روشنفکری غربی، جزو نخستین تصنیفهای منثور محسوب میشوند. در دوران افلاطون، مشارکت های فلسفی او تا حد زیادی از حافظه ها محو شده بود. اطلاعات محدود باقی مانده عمدتاً از ارسطو، جانشین او تئوفراستوس، و چندین داکسوگراف مشتق شده است. با این وجود، ارسطو تأیید میکند که تالس، که اهل میلتوس نیز هست، پیش از آناکسیماندر بوده است. در حالی که قیمومیت مستقیم تالس از آناکسیماندر همچنان موضوع بحث های علمی است، اما بدهی فکری آناکسیماندر به نظریه آب تالس به عنوان اصل اساسی بلامنازع است. به صراحت پذیرفته شده است که حتی دانشمندان یونان باستان آناکسیماندر را عضوی از مکتب مونیست می دانستند که در میلتوس با تالس سرچشمه گرفت، با آناکسیماندر ادامه یافت و با آناکسیمنس پایان یافت. آیلیان، سخندان رومی قرن سوم، آناکسیماندر را به عنوان رهبر مستعمره میلزیایی که در آپولونیا در ساحل دریای سیاه تأسیس شده بود، به تصویر میکشد که باعث شد برخی وضعیت او را به عنوان یک شهروند برجسته استنباط کنند. در واقع، تاریخ مختلف (III، 17) نشان می دهد که فیلسوفان گهگاه درگیر امور سیاسی بودند. بسیار محتمل است که مقامات میلزی او را به عنوان یک قانونگذار که وظیفه تهیه پیش نویس قانون اساسی را برعهده داشت یا صرفاً برای اطمینان از وفاداری آن به مستعمره فرستاده باشند.
آناکسیماندر سالهای پایانی خود را تحت سلطه امپراتوری هخامنشی ایران گذراند.
نظریه ها
چارچوب نظری آناکسیماندر از سنتهای اسطورهای یونانی، مفاهیم خاصی که توسط تالس ارائه شده بود - که اغلب به عنوان مولد فلسفه غرب در نظر گرفته میشود - و مشاهداتی از تمدنهای خاور نزدیک باستان، بهویژه بابل، تأثیر گرفت. این تأثیرات متنوع از طریق توسعه عقلانی سنتز شدند. او با جستجوی یک اصل جهانی، نظمی کیهانی را مطرح کرد که منعکس کننده باورهای مذهبی سنتی بود. مفهوم سازی او از این نظم غالباً از زبان اساطیری استفاده می کرد و حکومت الهی را به حوزه های مختلف واقعیت نسبت می داد. چنین رویکردی مشخصه فیلسوفان یونانی در جامعه ای بود که باورهای شرک آلود در آن نفوذ کرده بود و به ایده های آنها اجازه می داد در یک سیستم تفسیری نسبتاً منعطف ادغام شوند.
برخی از محققان یک واگرایی مفهومی بین جهان بینی اسطوره ای غالب و تفکر عقلانی نوظهور را شناسایی می کنند، که یکی از ویژگی های مشخص دوره باستانی (قرن 8 تا 6 قبل از میلاد) در دولت شهرهای یونان است. این تغییر فکری «معجزه یونانی» نامیده شده است. با این حال، این انتقال ممکن است آنطور که در ابتدا تصور می شد ناگهانی نبوده باشد. عناصر طبیعی بنیادی (آب، هوا، آتش، زمین) که توسط فیلسوفان اولیه یونان به عنوان اجزای تشکیل دهنده جهان مطرح شده اند، در واقع با نیروهای اولیه ای مطابقت دارند که در شیوه های فکری قبلی مفهوم سازی شده اند. تعامل آنها چیزی را ایجاد کرد که سنت های اسطوره ای از آن به عنوان هماهنگی کیهانی یاد می کردند. در کیهانهای باستانی، مانند هزیود (قرن 8-7 قبل از میلاد) و فرسیدس (قرن 6 قبل از میلاد)، زئوس با غلبه بر نیروهایی که این هماهنگی را تهدید میکردند، به ویژه تیتانها، نظم جهانی را برقرار میکند. آناکسیماندر اظهار داشت که نظم کیهانی سلطنتی نیست، بلکه هندسی است، بنابراین تعادل زمین در مرکز جهان را توضیح می دهد. این چشم انداز منعکس کننده یک ساختار سیاسی جدید و یک سازمان فضایی متمرکز حول یک نقطه ثابت است که هم برای جامعه و هم برای طبیعت قابل اجرا است. در این چارچوب، ایسونومی (حقوق برابر) حاکم است و همه نیروها متقارن و قابل تعویض هستند. اکنون تصمیمات توسط مجمع دمو در اگورا که در مرکز شهر قرار دارد گرفته می شود.
همین رویکرد فکری عقلانی آناکسیماندر را بر آن داشت تا مفهوم انتزاعی apeiron (نامحدود، نامحدود، نامحدود) را مطرح کند. منشاء این مفهوم احتمالاً از آشوب اولیه (خلأ شکاف، پرتگاه، حالت بیشکل) تأثیر میگیرد که همه چیزهای دیگر در جهانبینی اسطورهای یونانی از آن پدید آمدهاند. علاوه بر این، تحولات متقابل بین چهار عنصر را تصدیق می کند. در نتیجه، منشأ نهایی باید منبعی پایان ناپذیر باشد، که قادر به ایجاد پیوسته بدون فروپاشی باشد، بنابراین پیدایش دائمی را تضمین می کند.
Apeiron
در ردیه، منسوب به هیپولیتوس رومی (I, 5)، و فیلسوف بیزانسی قرن ششم سیمپلیسیوس کیلیکیه، آناکسیماندر را با کاربرد اولیه اصطلاح apeiron (ἄπειρον، به معنای "بی نهایت" یا "بی حد") برای نشان دادن اصل اساسی. او همچنین به عنوان اولین فیلسوفی شناخته می شود که از اصطلاح archē (ἀρχή) در چارچوب فلسفی استفاده کرد، اصطلاحی که قبلاً به این مبدأ اشاره می کرد. موجودی به عنوان Φύσις با تفسیری طبیعی از اظهارات تئوفراستوس همسو می شود. با این حال، این ادعای رایج که او اصطلاح ἀρχή را معرفی کرد، به نظر می رسد از یک تفسیر نادرست ناشی می شود. اصل فراتر از یک آغاز زمانی ساده بود و به منبعی ابدی تبدیل شد که قادر به تولید بی وقفه بود. مفهوم نامعینیت همچنین در کاربردهای اولیه دارای یک بعد فضایی است که با «دریای نامعین» هومر و ادعای گزنوفان (قرن ششم قبل از میلاد) که زمین به طور نامحدود گسترش یافته است (تا apeiron)، که نشان دهنده قلمرویی فراتر از درک یا مفهوم سازی بشری است، نمونه آن است. فلسفه یونان اولیه، بیان می کند:
"تقریباً همه چیزهایی که از سیستم آناکسیماندر می دانیم در آخرین راه از تئوفراستوس گرفته شده است، کسی که مطمئناً کتاب او را می شناخت. به نظر می رسد حداقل یک بار سخنان خود آناکسیماندر را نقل کرده است و سبک او را مورد انتقاد قرار داده است. در اینجا بقایای آنچه در کتاب اول درباره او گفته است آمده است:
«آناکسیماندر از میلتوس، پسر پراکسیادس، همشهری و همکار تالس، گفت که علت مادی و اولین عنصر چیزها نامتناهی است، او اولین کسی بود که این نام را از علت مادی معرفی کرد. او می گوید که این نه آب است و نه هیچ یک از عناصر به اصطلاح دیگر، بلکه ماده ای متفاوت از آنهاست که نامتناهی است" [apeiron, or ἄπειρον] "که از آن همه آسمان ها و جهان ها پدید می آیند. fr. 2 (دکس. ص 476؛ ر. ص 16)."
بخش نقل شده برنت از "کتاب اول" ترجمه او از قطعه 2 نظر فیزیکی تئوفراستوس را نشان میدهد، همانطور که در صفحه 476 از Historia Philosophiae Graecae ریتر و پرلر (1898) و در بخش 16's Graecae Graecae یافت میشود. (1879).
در نسبت دادن یک "علت مادی" به "بی نهایت"، تئوفراستوس به سنت ارسطویی "تقریباً همیشه درباره حقایق از دیدگاه سیستم خود بحث می کند."
طبق نظر ارسطو (متافیزیک، I.III 3-4)، فیلسوفان پیش سقراطی به دنبال عنصر اساسی زیربنای همه هستی بودند. در حالی که پیشسقراطیان مختلف عناصر اولیه مختلفی را پیشنهاد کردند - مانند آب برای تالس و هوا برای آناکسیمن - آناکسیماندر منشأ یا اصل اول را به عنوان یک جرم اولیه بیکران و بیکران (apeiron) تصور کرد. این apeiron در برابر پیری یا پوسیدگی مصون بود و به طور مداوم مواد متنوعی را تولید می کرد که همه پدیده های محسوس از آنها بیرون می آیند. تئوری او در مورد apeiron مستقیماً با گزاره قبلی استادش، تالس، که آب را به عنوان ماده اساسی مطرح می کرد، مخالفت کرد. مفهوم بی نهایت زمانی عمیقاً در اندیشه یونان باستان ریشه دوانده بود که از ایده دینی جاودانگی سرچشمه می گرفت و توصیف آناکسیماندر با این تصور تثبیت شده مطابقت داشت. این archē به عنوان "ابدی و بی سن" توصیف شده است. (هیپولیتوس (؟)، ردیه، I,6,I;DK B2)
"ارسطو اغلب مفاهیم را از دیدگاه فلسفی خود، صرف نظر از دقت تاریخی ارائه می کند. قابل بحث است که آیا برچسب زدن به Boundless به عنوان "واسطه بین عناصر" یک نابهنگاری بزرگتر از توصیف آن به عنوان "متمایز از عناصر" است. در واقع، اگر مفهوم عناصر معرفی شود، توصیف قبلی مناسب تر به نظر می رسد. علاوه بر این، اگر این عبارات به عنوان اشاره به آناکسیماندر تعبیر نشود، به این معنی است که ارسطو به طور گسترده درباره فردی ناشناخته بحث کرده است که نه تنها برخی از ایده های آناکسیماندر را به اشتراک می گذارد، بلکه اصطلاحات متمایز او را نیز به کار می برد. همچنین قابل توجه است که در برخی موارد، به نظر میرسد ارسطو «متوسط» را با چیزی که «متمایز از» عناصر است برابر میداند.»
"مشخص است که آناکسیماندر نمیتوانست در مورد عناصر بحث کند، مفهومی که زودتر از امپدوکل ظهور کرد و قبل از پارمنیدس غیرقابل تصور بود. این موضوع صرفاً به دلیل بحث های علمی گسترده ای که ایجاد کرده و پیامدهای آن برای ارزیابی اعتبار تاریخی ادعاهای ارسطو مطرح شده است. در حالی که اظهارات ارسطو ممکن است در چارچوب نظام فلسفی خود قابل توجیه باشد، یادآوری این نکته ضروری است که انتساب عقاید او به متفکران پیشین همیشه نباید از نظر تاریخی دقیق تفسیر شود."
آناکسیماندر اظهار داشت که اصل اساسی هستی، تشکیل دهنده همه مواد، موجودیت تعریف شده یا عنصر خاصی مانند آب تالس نیست. و همچنین حالت میانی نبود، مانند ترکیبی از هوا و آب، یا هوا و آتش، که از هوا و آتش چگالتر و یا از آب و خاک اثیری تر بود. او معتقد بود که آب، برای مثال، نمیتواند همه متضادهای طبیعی را در برگیرد - که ذاتاً مرطوب است اما هرگز خشک نیست - و بنابراین نمیتواند به عنوان تنها ماده اولیه عمل کند. این محدودیت برای سایر عناصر پیشنهادی نیز اعمال می شود. در نتیجه، او apeiron را بهعنوان مادهای تئوری کرد که اگرچه مستقیماً قابل مشاهده نیست، اما میتواند پدیدههای مختلف مخالفی را که در جهان مشاهده میکند توضیح دهد.
"اگر ادعای تالس مبنی بر اینکه آب واقعیت بنیادی را تشکیل می دهد صحیح بود، درک وجود چیز دیگری دشوار بود. جنبه سرد و مرطوب، که نشان دهنده یک قطب مخالف است، بدون محدودیت غالب می شد و مدت ها پیش جای گرم و خشک را می گرفت. بنابراین، موجودی بدوی تر، متضاد و متمایز از منشأ آنها، باید وجود داشته باشد. مقصد."
آناکسیماندر شکل گیری چهار عنصر کلاسیک (هوا، زمین، آب و آتش) و ظهور بعدی زمین و ساکنان آن را از طریق تعاملات پویای آنها روشن کرد. او متمایز از سایر متفکران پیشاسقراطی، از تعریف دقیق این اصل بنیادی، که در نتیجه توسط شخصیت هایی مانند ارسطو و سنت آگوستین به عنوان شکلی از هرج و مرج اولیه تعبیر شده است، خودداری کرد. کیهانشناسی او معتقد است که جهان از تفکیک کیفیتهای متضاد در این ماده اولیه پدید میآید. این ماده قطب های گرم و سرد، مرطوب و خشک را در بر می گیرد و بر حرکت همه پدیده ها نظارت می کند و منجر به تکثیر اشکال و تمایزات متنوعی می شود که در "همه جهان ها" مشاهده می شود (مفهومی که منعکس کننده اعتقاد او به کثرت جهان ها است).
آناکسیماندر موجودی ابدی و نابود نشدنی را مطرح کرد که همه چیزها از آن سرچشمه می گیرند و در نهایت به آن بازمی گردند، و به عنوان منبعی تمام نشدنی عمل می کند که دائماً ماهیت گذرا هستی را که او آن را "عناصر" نامید، پر می کند. این مفهوم نشاندهنده یک پیشرفت طبیعی از ایدههای تالس است و آناکسیماندر با وضوح بیشتری آن را بیان میکند. منطق پشت فرمول او هنوز هم می تواند تا حدی بازسازی شود. در حالی که تالس آب را بهعنوان ماده بنیادی میدانست که تمام اشکال دیگر از آن مشتق میشوند، آناکسیماندر این سؤال را مطرح کرد که چگونه ماده اولیه میتواند خود یکی از این عناصر خاص باشد. به نظر می رسد ارسطو استدلال آناکسیماندر را در بحث خود از نامتناهی حفظ کرده است، و می گوید: «به علاوه، یک جسم واحد، ساده و نامتناهی نمی تواند وجود داشته باشد، خواه آن طور که برخی ادعا می کنند، متمایز از عناصری باشد که از آن مشتق شده اند، یا بدون این تمایز. از نابودی سایر چیزها به دلیل ماهیت بیکرانشان جلوگیری می کند: هوا سرد است، آب مرطوب است، و آتش گرم است، در نتیجه، اگر هر عنصر واحدی وجود نداشته باشد، دیگر وجود ندارد، بنابراین، آنها معتقدند که عنصر نامحدود چیزی غیر از عناصر است. 204 b 22، همانطور که در ریتر و پرلر در 1898 Historia Philosophiae Graecae، بخش 16 ب یافت می شود.
آناکسیماندر اظهار داشت که تمام موجودات گذرا در نهایت به عنصر مبدأ خود، apeiron باز می گردند. تنها بخش موجود از آثار آناکسیماندر به این مفهوم می پردازد. سیمپلیسیوس این قطعه را به عنوان یک نقل قول مستقیم حفظ کرد که دگرگونی های متقابل و هماهنگ بین عناصر را روشن می کند:
از جایی که همه چیز بوجود می آید،
در آنجا نیز انحلال آنها رخ می دهد،
به حکم ضرورت؛
زیرا آنها برای یکدیگر عدالت و قصاص می کنند
برای تخلفات آنها
مطابق با فرمان زمان.
سیمپلیسیوس خاطرنشان کرد که آناکسیماندر این عقاید را «با عبارات شاعرانه» بیان میکند، که نشاندهنده استفاده او از زبان اسطورهای باستانی است. مفهوم الهه عدالت (دایک) که نظم کیهانی را حفظ می کند، ضمنی است. مفهوم بازگشت به عنصر مبدأ متعاقباً توسط متفکران مختلف، از جمله ارسطو و اوریپید، تراژدینویس یونانی مورد بررسی قرار گرفت، که به قول معروف، "آنچه از زمین می آید باید به زمین بازگردد." فردریش نیچه، در اثر خود فلسفه در عصر تراژیک یونانیان، دیدگاه آناکسیماندر را این گونه تفسیر کرد که "... همه چیز به وجود می آید که گویی رهایی نامشروع از وجود ابدی است، اشتباهی که ویرانی تنها توبه برای آن است." فیزیکدان ماکس بورن، در حین بحث در مورد تصور ورنر هایزنبرگ از ذرات بنیادی در مکانیک کوانتومی به عنوان تظاهرات متنوع یا حالتهای کوانتومی یک "ماده اولیه" منفرد، پیشنهاد کرد نام این ماده بنیادی را apeiron بگذارد.
مفهوم زمین شناور آزاد
آناکسیماندر اولین کسی است که مدل مکانیکی کیهان را ارائه کرد. در این مدل، زمین به صورت شناور بدون حرکت در مرکز بی نهایت، بدون هیچ گونه تکیه گاه خارجی به تصویر کشیده می شود. پایداری آن به «بیتفاوتی» آن نسبت داده میشود، دیدگاهی که ارسطو در رساله درباره آسمانها آن را مبتکرانه میدانست. شکل متمایز زمین به عنوان یک استوانه توصیف می شود که ارتفاع آن یک سوم قطر آن است. سطح فوقانی مسطح جهان مسکونی را تشکیل می دهد.
کارلو روولی معتقد است که آناکسیماندر مفهوم زمین را به عنوان یک دیسک شناور از تالس که تصور می کرد زمین در آب معلق است را پذیرفت و به عنوان "اقیانوس عظیمی که همه چیز از آن متولد می شود و زمین بر روی آن شناور است" توصیف می شود. این به آناکسیماندر اجازه داد تا زمینی را که در مرکز یک گستره بینهایت واقع شده است، تصور کند، در نتیجه نیاز به حمایت خارجی را نفی میکند، زیرا هیچ جهت «پایین» ذاتی برای سقوط آن وجود نداشت. به گفته روولی، شکل خاص - خواه استوانه ای یا کروی - اهمیت کمتری نسبت به بینش عمیق یک "جسم محدودی که آزادانه در فضا شناور است" است.
پیشنهاد پیشگامانه آناکسیماندر مبنی بر اینکه زمین بدون نیاز به حمایت فیزیکی آزادانه شناور است، به طور گسترده به عنوان انقلاب اولیه کیهان شناختی و پیدایش تحقیقات علمی در نظر گرفته می شود. کارل پوپر به طور مشخص این مفهوم را به عنوان «یکی از جسورانهترین، انقلابیترین و برجستهترین ایدهها در کل تاریخ تفکر بشری» توصیف کرد. این مدل ابتکاری امکان مفهوم سازی اجرام آسمانی را فراهم کرد که از زیر زمین عبور می کنند و در نتیجه نجوم یونانی را آغاز می کند. روولی همچنین پیشنهاد میکند که مشاهده ستارگانی که به دور ستاره قطبی میچرخند، در زیر یک افق ناپدید میشوند و دوباره در بالای افق دیگر ظاهر میشوند، اخترشناسان را بر آن داشت تا وجود یک فضای خالی را هم در بالا و هم در زیر زمین استنتاج کنند.
کیهان شناسی
کاربرد پیشگامانه آناکسیماندر از فرضیههای توضیحی غیراسطورهای، کار او را به طور قابل توجهی از گزارشهای کیهانشناختی قبلی، مانند گزارشهای هزیود، متمایز میکند، که نشاندهنده تلاش ماقبل سقراط برای ابهام زدایی از پدیدههای طبیعی است. مهمترین سهم تاریخی او تألیف اولین سند منثور شناخته شده در مورد جهان و پیدایش حیات بود، شاهکاری که او را اغلب به عنوان «پدر کیهانشناسی» و بنیانگذار نجوم تحسین میکنند. با این وجود، شبه پلوتارک گزارش می دهد که آناکسیماندر همچنان اجسام آسمانی را به عنوان موجودات الهی درک می کرد. علاوه بر این، آرایش کیهانی او اجرام آسمانی را به درستی در موقعیت نادرست قرار داد و ستارگان را در نزدیکترین فاصله به زمین قرار داد و پس از آن ماه، با خورشید دورترین فاصله را داشت. این طرح خاص با سنتهای فلسفی هند و ایرانی که در اوستای ایرانی و اوپانیشادهای هندی یافت میشود سازگاری دارد.
کیهان شناسی آناکسیماندر چنین فرض کرد که پس از جداسازی اولیه گرم و سرد، کره ای از شعله پدیدار شد که زمین را شبیه به پوست درختی در برگرفت. این کره آتشین متعاقباً تکه تکه شد و باقیمانده کیهان را به وجود آورد. مدل او سیستمی از چرخهای توخالی و متحدالمرکز را تصور میکرد که هر کدام پر از آتش بود و دارای لبههایی بود که با روزنههایی شبیه سوراخ فلوت سوراخ شده بودند. بر این اساس، خورشید به عنوان آتشی که از طریق روزنه ای به اندازه زمین در بیرونی ترین چرخ قابل مشاهده است، با کسوف های ناشی از انسداد این دهانه درک شد. قطر چرخ خورشیدی بیست و هفت (یا بیست و هشت، بسته به منبع) برابر قطر زمین تخمین زده شد، در حالی که چرخ ماه، که آتش کمتری از خود ساطع می کرد، هجده (یا نوزده) برابر قطر زمین اندازه گیری شد. تغییر شکل روزنه آن مربوط به فازهای ماه است. اعتقاد بر این بود که اجرام آسمانی نزدیکتر، از جمله ستارگان و سیارات، به این مدل ساختاری یکسان پایبند هستند.
آناکسیماندر بهعنوان اولین ستارهشناسی شناخته میشود که خورشید را به عنوان یک جرم عظیم تصور میکند، در نتیجه فاصله قابلتوجه آن از زمین را استنباط میکند، و سیستمی را پیشنهاد میکند که اجرام آسمانی در فواصل مختلف به دور آن میچرخند. علاوه بر این، دیوژن لائرتیوس (II، 2) گزارش می دهد که آناکسیماندر یک کره آسمانی ساخته است. این ابداع احتمالاً او را قادر می سازد تا انحراف زودیاک را تشخیص دهد، همانطور که فیلسوف رومی پلینی بزرگ در تاریخ طبیعی (II، 8) مستند شده است. در حالی که ممکن است اصطلاح «دروغ» غیربهنگام باشد، بینشهای نجومی و مشارکتهای آناکسیماندر قویاً نشان میدهد که او تمایل کره آسمانی را نسبت به صفحه زمین برای توضیح تغییرات فصلی مشاهده کرده است. با این حال، اندازهگیری دقیق این انحراف را آتیوس دوکسوگراف و الهیدان به فیثاغورث نسبت دادهاند.
جهان های چندگانه
سیمپلیسیوس نشان میدهد که آناکسیماندر قبلاً درباره کثرت جهانها نظریهپردازی کرده بود، مفهومی که بعداً توسط اتمیستهای لوسیپوس و دموکریتوس و متعاقباً توسط اپیکور فیلسوف تکرار شد. این فیلسوفان معتقد بودند که دنیاها به مرور زمان پدید آمدند و منحل شدند و با از بین رفتن جهانهای جدید، جهانهای جدیدی شکل گرفتند. آنها ابدیت این حرکت کیهانی را تأیید کردند و اظهار داشتند: "زیرا بدون حرکت، هیچ نسلی وجود نخواهد داشت، هیچ ویرانی وجود نخواهد داشت."
هیپولیتوس فراتر از سیمپلیسیوس، ادعای آناکسیماندر را ثبت می کند که اصل همه موجودات از نامتناهی سرچشمه می گیرد و از آسمان ها و خود جهان ها سرچشمه می گیرد (با استفاده از اکسوگراف های چندگانه توسط انسان به مفاهیم متعدد اشاره می کند. از جهان های درونی، اغلب بی نهایت). سیسرو همچنین خاطرنشان می کند که آناکسیماندر خدایان متمایزی را به این جهان های بی شمار نسبت می دهد.
در نتیجه نظریه آناکسیماندر او را با اتمیست ها و اپیکوریان همسو می کند، که بیش از یک قرن بعد، به طور مشابه بی نهایت جهان را پدید آمدند و ناپدید کردند. در مسیر تفکر فلسفی یونانی، متفکران خاصی از جمله افلاطون، ارسطو، آناکساگوراس و آرکلائوس، جهان منفرد را مفهومسازی کردند، در حالی که برخی دیگر مانند آناکسیمن، هراکلیتوس، امپدوکلس و دیوژن درباره وجود مجموعهای از جهانهای پیوسته یا ناپیوسته گمانهزنی کردند.
پدیده های هواشناسی
آناکسیماندر پدیده های خاصی مانند رعد و برق و رعد و برق را به جای مداخله الهی به تعاملات عنصری نسبت داد. در چارچوب کیهانشناختی او، رعد و برق از برخورد ابرها به وجود میآید، با شدت صوت که مستقیماً با نیروی برخورد متناسب است. او توضیح داد که رعد و برق بدون رعد و برق به دلیل ناکافی بودن باد برای تولید شعله و در عین حال به اندازه کافی قوی برای ایجاد صدای قابل شنیدن است. در مقابل، رعد و برق بدون رعد و برق به عنوان یک لرزش جوی توصیف شد که از بین میرود و پایین میآید و در نتیجه به آتشی با شدت کمتر فرار میکند. به نظر او صاعقهها از جریان هوای متراکمتر و قویتر ناشی میشوند.
آناکسیماندر دریا را بهعنوان بقایایی از توده مرطوب عظیمی که قبلاً زمین را فراگرفته بود، تصور کرد. او این نظریه را مطرح کرد که بخشی از این جرم به دلیل فعالیت خورشیدی تبخیر میشود و در نتیجه بادهایی تولید میکند و بر چرخش اجرام آسمانی تأثیر میگذارد که معتقد بود به سمت مناطقی با غلظت آب بالاتر کشیده میشوند. بر اساس توضیحات وی، باران نتیجه رطوبتی بود که خورشید از زمین بیرون میکشید. او همچنین اظهار داشت که زمین در حال گذراندن یک فرآیند خشک شدن تدریجی است و آب تنها در عمیقترین مناطق باقی میماند، که او پیشبینی کرد که در نهایت این مناطق نیز خشک خواهند شد. طبق گزارش ها، این دیدگاه توسط دموکریتوس به اشتراک گذاشته شده است، همانطور که در هواشناسی ارسطو مستند شده است (کتاب دوم، فصل 3).
ظهور نوع بشر
آناکسیماندر درگیر حدس و گمان در مورد پیدایش حیات حیوانی بود و پیشنهاد میکرد که انسانها از دیگر جانوران آبزی سرچشمه گرفتهاند. فرضیه اولیه تکاملی او حاکی از آن بود که حیوانات در زمانهای قدیم از دریا بیرون میآمدند، در ابتدا درون یک پوشش خاردار قرار میگرفتند. همانطور که این موجودات بالغ می شدند، این پوشش محافظ خشک می شد و به آنها اجازه می داد آن را پاره کنند. نویسنده رومی سانسورینوس، که در قرن سوم میلادی می نویسد، چنین نوشته است:
آناکسیماندر از میلتوس معتقد است که از آب گرم و زمین یا ماهی یا موجوداتی کاملاً شبیه ماهی به وجود آمده است. در درون این موجودات، شکلهای انسانی رشد کردند و جنینها تا زمان بلوغ محدود ماندند. متعاقباً، پس از پاره شدن این حیوانات، مردان و زنانی پدید آمدند که قادر به رزق و روزی بودند.
آناکسیماندر همچنین پیشنهاد کرد که انسانها، در طول مرحلهای از این دوره انتقالی، در دهان ماهیهای بزرگ زندگی میکنند و به دنبال محافظت از آب و هوای زمینی هستند تا زمانی که بتوانند در هوای آزاد بیرون بیایند و فلسهای خود را بریزند. او استدلال کرد که با توجه به دوره طولانی نوزادی انسان، بقا در دنیای اولیه در شرایطی مشابه شرایط امروزی غیرممکن میبود.
مشارکتهای اضافی
نوآوری های نقشه برداری
طبق گفته اراتوستن جغرافیدان، هم استرابون و هم آگاتمروس، که بعداً جغرافیدانان یونانی بودند، اظهار داشتند که آناکسیماندر اولین شخصیتی بود که نقشه جهان را منتشر کرد. این نقشه احتمالاً بهعنوان الهامبخشی برای تاریخنگار یونانی هکاتائوس اهل میلتوس بود و او را وادار کرد تا تفسیر دقیقتری ایجاد کند. استرابون هم آناکسیماندر و هم هکاتائوس را جغرافی دانان پیشگام پس از هومر می دانست.
نمایش های نقشه برداری در واقع در دوران باستان، به ویژه در مناطقی مانند مصر، لیدی، خاورمیانه و بابل ایجاد شده است. با این حال، تنها تعداد محدودی از نمونه های جزئی تا به امروز دوام آورده است. یک نمونه منحصر به فرد موجود از نقشه جهان، نقشه بابلی متاخر جهان است که مربوط به قرن نهم قبل از میلاد است، اگرچه احتمالاً بر اساس یک نمونه اولیه بسیار قدیمیتر است. چنین نقشه هایی معمولاً جهت ها، مسیرها، سکونتگاه ها، مرزها و ویژگی های زمین شناسی را مشخص می کنند. نوآوری قابل توجه آناکسیماندر در تلاش او برای به تصویر کشیدن کل جهان مسکونی است که توسط یونانیان باستان درک شده است.
این دستاورد اهمیت بیشتری نسبت به آنچه در ابتدا آشکار بود دارد. انگیزه آناکسیماندر برای ایجاد این نقشه احتمالاً چند وجهی بود و شامل سه ملاحظات اصلی بود. اولاً، میتوانست برای افزایش دریانوردی و تسهیل تجارت بین مستعمرات میلتوس و سایر سکونتگاهها در سراسر دریای مدیترانه و دریای سیاه مفید باشد. ثانیاً، قابل قبول است که تالس چنین ابزار نقشهکشی را برای متقاعد کردن دولتشهرهای یونیایی برای تشکیل فدراسیونی با هدف دفع تهدید مادها یافته باشد. در نهایت، انگیزه فلسفی برای یک بازنمایی جهانی جامع، که صرفاً برای پیشرفت دانش دنبال میشد، توجیه کافی برای ایجاد آن ارائه کرد.
آناکسیماندر، احتمالاً از ماهیت کروی زمین آگاه است، ممکن است نقشه جهان خود را بر روی یک سطح فلزی با انحنای ظریف تصور کرده باشد. «ناف جهان» تعیین شده (ὀμφαλός γῆς omphalós gẽs) ممکن است دلفی بوده باشد، اگرچه در زمان آناکسیماندر، موقعیت مکانی نزدیک به میلابوس بیشتر در نظر گرفته می شود. دریای اژه در این نقشه موقعیت مرکزی را اشغال می کرد که توسط سه قاره احاطه شده بود. این قاره ها به نوبه خود در داخل اقیانوس قرار داشتند و شبیه جزایر جدا شده توسط آب ها و رودخانه های اطراف بودند. مرز جنوبی اروپا دریای مدیترانه بود، در حالی که جدایی آن از آسیا توسط دریای سیاه، دریاچه مائوتیس، و بیشتر به سمت شرق، رودخانه فازیس (در حال حاضر به عنوان ریونی در گرجستان شناخته می شود) یا تانایس تعریف می شد. رود نیل به سمت جنوب به اقیانوس میریخت و لیبی (نام معاصر برای بخشی از قاره آفریقا که در آن زمان به رسمیت شناخته میشد) را از آسیا مشخص میکرد.
Gnomon
سودا توضیح آناکسیماندر از اصول اساسی هندسی را ثبت می کند. این منبع همچنین مشارکت او با اندازهگیری زمان را برجسته میکند و او را با معرفی گنومون به یونان اعتبار میدهد. در Lacedaemon، او در ساخت یا کالیبراسیون ساعتهای آفتابی که برای علامتگذاری انقلابها و اعتدالها استفاده میشد، مشارکت داشت. به طور قابلتوجهی، گنمونها به دلیل تغییر در عرض جغرافیایی نیاز به تنظیمات موقعیت داشتند.
در دوران آناکسیماندر، یک گنمون از یک ستون یا میله مستقیم عمودی تشکیل شده بود که به یک سطح افقی چسبانده شده بود. سایه ای که این دستگاه بر روی هواپیما انداخته بود برای نشان دادن زمان روز بود. همانطور که خورشید مسیر ظاهری خود را طی می کند، راس سایه پیش بینی شده یک منحنی را دنبال می کند و در هنگام ظهر که دقیقاً به سمت جنوب جهت گیری می کند به حداقل طول خود می رسد. نوسانات در موقعیت نیمروز نوک سایه هم زمان خورشیدی و هم تغییرات فصلی را نشان می دهد. سایه در انقلاب زمستانی به حداکثر طول خود می رسد و در انقلاب تابستانی به حداقل می رسد.
اختراع gnomon را نمی توان به آناکسیماندر نسبت داد، زیرا کاربرد آن، در کنار تقسیم روزها به دوازده بخش، از بابلی ها سرچشمه گرفته است. بر اساس تاریخ هرودوت (II، 109)، بابلی ها علم اندازه گیری زمان را به یونانیان دادند. بعید است که آناکسیماندر پیشگام در تعیین انقلاب باشد، زیرا این مشاهده نیازی به محاسبه پیچیده ندارد. با این حال، بر خلاف تصور اشتباه بابلی، اعتدال ها نقطه میانی بین موقعیت های انقلاب را نشان نمی دهند. همانطور که سودا نشان می دهد، بسیار محتمل است که آناکسیماندر، با استفاده از مهارت هندسی خود، اولین یونانی باشد که اعتدال ها را دقیقاً مشخص کند.
پیشبینی زلزله
سیسرو در رساله فلسفی خود De Divinatione (I, 50, 112) نقل می کند که آناکسیماندر ساکنان Lacedaemon را متقاعد کرد که شهر خود را تخلیه کنند و مسلحانه در حومه شهر به دلیل زلزله ای قریب الوقوع اردو بزنند. این شهر متعاقباً زمانی که قله کوه تایگتوس شبیه به عقب کشتی شکسته شد، فروریخت. پلینی بزرگ نیز به این گزارش ارجاع می دهد (II، 81)، و این پیش بینی را به یک "الهام قابل تحسین" نسبت می دهد، دیدگاهی متمایز از سیسرو، که آن را به آینده نگری الهی مرتبط نمی کرد.روش علمی
روولی آغاز "اولین انقلاب علمی بزرگ در تاریخ" را به آناکسیماندر نسبت می دهد که با معرفی چارچوبی طبیعت گرایانه برای درک کیهانی مشخص می شود. این چارچوب فرض میکند که جهان بر اساس قوانین تغییرناپذیر عمل میکند و از اتکا به تفاسیر فراطبیعی جلوگیری میکند. روولی معتقد است که آناکسیماندر نه تنها اصول بنیادینی را برای علم مدرن پایهگذاری کرد، بلکه فرآیند معرفتشناختی را که بوسیله آن جهانبینیها ساخته میشوند، از طریق تحقیق مداوم و رد قطعیت مطلق، دگرگون کرد. علاوه بر این، روولی اظهار می دارد که مشارکت های آناکسیماندر به اندازه کافی شناخته نشده است، در درجه اول به این دلیل که پارادایم طبیعت گرایانه او در دوران باستان با مقاومت قابل توجهی مواجه شد (به ویژه از ارسطو) و هنوز مزایای عینی مشهود در دوران معاصر را نشان نداده بود.
تأثیر پایدار
برتراند راسل در اثر خود تاریخ فلسفه غرب، ساختارهای نظری آناکسیماندر را به عنوان تأیید تعادل لازم بین زمین، آتش و آب تفسیر میکند که هرکدام به طور بالقوه در تلاش برای گسترش نسبت نسبی خود هستند. به نظر می رسد آناکسیماندر این اعتقاد را بیان می کند که نظم طبیعی ذاتی این تعادل عنصری را حفظ می کند، که نمونه آن تبدیل آتش به خاکستر (زمین) است. این دیدگاه با هم عصران یونانی او طنین انداز شد، که به طور مشابه وجود محدودیت های طبیعی را مطرح کردند که حتی موجودات الهی نیز نمی توانستند از آنها تجاوز کنند.فریدریش نیچه، در فلسفه در عصر تراژیک یونانیان، آناکسیماندر را بدبین معرفی کرد و مدعی شد که جوهر بنیادی جهان حالتی نامعین است. در نتیجه، هر موجودیت تعریف شده در نهایت باید به این حالت نامشخص برگردد. نیچه دیدگاه آناکسیماندر را این گونه تفسیر می کند که «... همه چیز به وجود می آید که گویی رهایی نامشروع از وجود ابدی است، اشتباهی که ویرانی تنها توبه برای آن است». (Ibid.، § 4) از این دیدگاه فلسفی، قلمرو اشیاء منفرد ارزش ذاتی ندارد و برای نابودی مقدر است.
مارتین هایدگر سخنرانی های گسترده ای در مورد آناکسیماندر انجام داد، به ویژه "گفتار آناکسیماندر"، سخنرانی که بعداً در خارج از مسیر ضرب و شتم گردآوری شد. این گفتمان تمایز هستیشناختی و محو وجود یا دازاین را در چارچوب قطعه بازمانده آناکسیماندر بررسی میکند. تحلیل هایدگر به نوبه خود به طور قابل توجهی بر فیلسوف فرانسوی ژاک دریدا تأثیر گذاشت.
در مجموعه مقالات خود در سال 2017، آناکسیماندر در زمینه: مطالعات جدید بر سرچشمه فلسفه یونانی، دیرک کوپری، رابرت هان، و جرالد آناکسیماندرف در نقش بزرگترین شخصیت تاریخ، به عنوان شخصیت بزرگ تاریخ. که سهم آنها به اندازه کافی شناسایی نشده است. کوپری همچنین ادعا می کند که قد و قواره فکری آناکسیماندر با ایزاک نیوتن رقابت می کند. دیدگاه های مشابه در نشریه کارلو روولی در سال 2011 بیان شده است، اولین دانشمند: آناکسیماندر و میراث او.
سی و یکمین دبیرستان تسالونیکی، یونان، نام آناکسیماندر را دارد.
کار می کند
بر اساس سودا:
- درباره طبیعت (Περὶ φύσεως / Perì phúseôs)
- چرخش زمین (Γῆς περίοδος / Gễs períodos)
- درباره ستارگان ثابت (Περὶ τῶν ἀπλανῶν / Perì tỗn aplanỗn)
- کره [آسمانی] (Σφαῖρα / Sphaĩra)
مونیسم نامعین
- مونیسم نامعین
مراجع
منابع
اصلی
- آلیان: تاریخی متفرقه (III، 17)
- Aëtius: De Fide (I-III; V)
- Agathemerus: مظهر جغرافیا (I, 1)
- ارسطو: هواشناسی (II، 3) ترجمه شده توسط E. W. Webster
- ارسطو: درباره نسل و فساد (II، 5) ترجمه H. H. Joachim
- ارسطو: در آسمان (II، 13) ترجمه شده توسط J. L. Stocks
- ارسطو. فیزیک .سیسرون (1853) [اصل: 44 ق. title="ctx_ver=Z39.88-2004&rft_val_fmt=info%3Aofi%2Ffmt%3Akev%3Amtx%3Abook&rft.genre=book& ;rft.btitle=در+ پیشگویی&rft.date=1853&rft.au=سیسرون𝔯_id=info%3Asid%2Fen. (I, 50, 112)
- سیسرون: درباره طبیعت خدایان (I, 10, 25)
- لایرتیوس، دیوژن. "سقراط، با پیشینیان و پیروان: آناکسیمندر" . زندگی فیلسوفان برجسته. جلد 1:2. ترجمه هیکس، رابرت درو (نسخه دو جلدی). کتابخانه کلاسیک لوب.ثانویه
- برومبا، رابرت اس. (1964). فیلسوفان یونان. نیویورک: توماس ای. کراول.برنت، جان (1920). فلسفه یونانی اولیه (ویرایش سوم). لندن: سیاه..Conche، Marcel (1991). Anaximandre: Fragments et témoignages (به فرانسوی). Paris: Presses universitaires de France.ISBN 2-13-043785-0.Couprie, Dirk L.; Hahn, Robert; Naddaf, Gerard (2003). Anaximander in Context: New Studies in the Origins of Greek Philosophy. آلبانی: انتشارات دانشگاه ایالتی نیویورک. ISBN <9-4-5-5-1 citereffurleyreginald_e._allen1970"="" class="citation book cs1" title="ctx_ver=Z39.88-2004&rft_val_fmt=info%3Aofi%2Ffmt%3Akev%3Amtx%3Abook&rft.genre=book&rft.btitl e=Anaximander+in+Context%3A+مطالعات+جدید+در+منشاء+فلسفه+یونان&rft.place=Albany&rft.pub=Sta te+دانشگاه+نیویورک+پرس&rft.date=2003&rft.isbn=0-7914-5538-6&rft.aulast=Couprie&rft.auf irst=Dirk+L.&rft.au=Robert+Hahn&rft.au=جرارد+نداف&rfr_id=info%3Asid%2Fen.
- Guthrie, W. K. C. (1962). Pressocratics Earlier and Phythagoreans. In *A History of Greek Philosophy*, جلد 1. Cambridge: Cambridge University Press.هان، رابرت (2001). آناکسیماندر و معماران: مشارکت فنآوریهای معماری مصر و یونان در خاستگاههای فلسفه یونانی. آلبانی: انتشارات دانشگاه ایالتی نیویورک. ISBN 978-0-7914-4794-9.هایدگر، مارتین (2002). خارج از مسیر شکست خورده. کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج. ISBN 0-521-80114-1.کان، چارلز اچ. (1960). آناکسیماندر و ریشه های کیهان شناسی یونانی. نیویورک: انتشارات دانشگاه کلمبیا.Kirk, Geoffrey S.; Raven, John E. (1983). فیلسوفان ماقبل سالاری (ویرایش دوم).کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج. ISBN 978-0521274555.لوچته، جیمز (2011). تفکر یونانی اولیه: قبل از طلوع آفتاب. لندن: انتشارات بلومزبری. ISBN 978-0567353313. title="ctx_ver=Z39.88-2004&rft_val_fmt=info%3Aofi%2Ffmt%3Akev%3Amtx%3Abook&rft.genre=book&rft.btitle=Early+Greek+Thought%3A+Donawn=L mp;rft.pub=Bloomsbury+Publishing&rft.date=2011&rft.isbn=978-0567353313&rft. aulast=Luchte&rft.aufirst=جیمز&rfr_id=info%3Asid%2Fen.
- رابینسون، جان منزلی (1968). مقدمه ای بر فلسفه یونان اولیه. هوتون و میفلین. ISBN 0-395-05316-1.راس، استیون دیوید (1993). بی عدالتی و استرداد: قانون زمان. آلبانی: انتشارات دانشگاه ایالتی نیویورک. ISBN 0-7914-1670-4.روولی، کارلو (2011). نخستین دانشمند: آناکسیماندر و میراث او. یاردلی: وست هولم. ISBN 978-1-59416-131-5.روولی، کارلو (2023). آناکسیماندر و طبیعت علم. آلن لین. ISBN 978-0-241-63504-9.Sandywell, Barry (2014) [1996]. بازتاب پیشاکراتیک: ساخت گفتمان فلسفی، حدود 600-450 قبل از میلاد جلد 3. لندن: Routledge.ISBN 978-1138879966.سلیگمن، پل (1962). "آپیرون" آناکسیماندر. لندن: انتشارات آتلون.ورنانت، ژان پیر (1982). منشا اندیشه یونانی. ایتاکا: انتشارات دانشگاه کرنل. ISBN 0-8014-9293-9.Wheelwright، Philip, ed. (1966). پیشسالاران. نیویورک: مک میلان.Wright, M. R. (1995). کیهان شناسی در دوران باستان. لندن: روتلج. ISBN 978-0415083720.
- ویکینبشته یونانی دارای متن اصلی مربوط به این مقاله است: آناکسیماندر
- اوکانر، جان جی. رابرتسون، ادموند اف. "آناکسیماندر." MacTutor History of Mathematics Archive، دانشگاه سنت اندروز.
- اوکانر، جان جی. رابرتسون، ادموند اف.، "آناکسیماندر"، آرشیو تاریخچه ریاضیات MacTutor، دانشگاه سنت اندروزوایسشتاین، اریک ولفگانگ (ویرایشگر). "آناکسیماندر میلتوس (610-حدود 546 قبل از میلاد)." ScienceWorld.منبع: بایگانی آکادمی TORIma