افلاطون (PLAY-toe؛ یونانی: Πλάτων, Plátōn؛ زاده حدود 428-423 قبل از میلاد، درگذشته 348/347 قبل از میلاد) فیلسوف یونان باستان از آتن کلاسیک بود که به طور گسترده به عنوان یک شخصیت بنیادی در سنت فلسفی غربی شناخته می شود. افلاطون با پیشگام گفت و گوی ادبی و اشکال دیالکتیک، در سراسر حوزه های اصلی فلسفه نظری و عملی تأثیر گذاشت و آکادمی را در آتن تأسیس کرد، موسسه ای فلسفی که در آن آموزه هایی را منتشر کرد که متعاقباً در افلاطونیسم ادغام شدند.
افلاطون ( PLAY-toe؛ یونانی: Πλάτων، PLAY-toe romanization">Plátōn؛ متولد ج. 428–423 پیش از میلاد، متوفی 348/347 پیش از میلاد) یک فیلسوف یونان باستان بود که متداولترین متفکر سنتگرای آتنی کلاسیک است. افلاطون که مبتکر گفتگوی ادبی و اشکال دیالکتیکی بود، بر تمام حوزههای اصلی فلسفه نظری و فلسفه عملی تأثیر گذاشت و بنیانگذار آکادمی بود، مدرسهای فلسفی در آتن که در آن افلاطون مجموعهای از نظریههای فلسفی را تدریس میکرد که بعداً به عنوان افلاطونیسم شناخته شد. برای رسیدگی به چالش فلسفی که در حال حاضر به عنوان مشکل کلیات شناخته می شود، فرموله شده است. رشد فکری او توسط فیلسوفان ماقبل سقراطی مانند فیثاغورث، هراکلیتوس و پارمنیدس شکل گرفت، اگرچه بخش قابل توجهی از درک ما از این شخصیت ها از نوشته های خود افلاطون سرچشمه می گیرد.
در کنار مرشدش سقراط و شاگردش ارسطو، افلاطون نیز در درون نظریه پردازی غرب، یک حیثیت محوری را اشغال می کند. شایان ذکر است، تصور می شود که کل مجموعه آثار افلاطون بیش از 2400 سال دوام داشته باشد، که در میان معاصران او نادر است. علیرغم تنوع در دریافت آنها، این متون پیوسته موضوع مطالعه و تفسیر در طول تاریخ بوده اند. علاوه بر این، از طریق مکتب مشتق نوافلاطونی، اندیشه افلاطون عمیقاً بر سنتهای فلسفی مسیحی، یهودی و اسلامی تأثیر گذاشت. در گفتمان معاصر، آلفرد نورث وایتهد به طور معروف اظهار داشت: "ایمن ترین توصیف کلی سنت فلسفی اروپا این است که شامل یک سری پاورقی برای افلاطون است."
زندگی
افلاطون در یک خانواده برجسته و اشرافی آتنی بین سالهای 428 و 423 قبل از میلاد به دنیا آمد. دیوژن لائرتیوس معتقد است که «افلاطون» به هیکل استوار او متفکر است و نام او ارسطوکلس است (Ἀριστοκλῆςجمهوری حضور داشتند، یک خواهر به نام پوتونه و یک برادر ناتنی، آنتیفون.
در طول سالهای تشکیل افلاطون، آتن درگیر جنگ پلوپونز با اسپارت بود. برادران بزرگتر او، آدیمانتوس و گلائوکون، در نبرد مگارا در سال 409 قبل از میلاد به برتری دست یافتند. علیرغم درگیریهای مداوم، افلاطون و برادرانش، مطابق با همه شهروندان مرد آتنی، آموزشهای متعارفی را دریافت کردند که شامل ژیمناستیک و موسیقی بود. گزارشهای باستانی نشان میدهند که هدف اولیه افلاطون در دوران جوانی شعر بود. او ابتدا دیتیرامها را میساخت و به دنبال آن غزلیات و تترالوژی تراژدیها. با این حال، طبق گزارشها، او این تلاش هنری اولیه را رها کرد و آثار شعری خود را با مواجهه با سقراط از بین برد و متعاقباً خود را وقف فلسفه کرد. در حالی که اپیگرامهای خاصی به افلاطون نسبت داده میشوند، بخشی از پژوهشهای معاصر آنها را غیر معتبر میدانند.
سقراط
در دوران جوانی، برخورد اولیه افلاطون با سقراط، که مرشد و منبع اصلی تحریک فکری او میشد، در پالسترا، اغلب در جمع سایر جوانان آتنی رخ داد، که نمونهای از آن با به تصویر کشیدن لیسیس و منکسنوس است که در بحث فلسفی در تزدرگیر میشوند. افلاطون متعاقباً به حلقه درونی سقراط پیوست و در بحث با او و دیگر طرفدارانش شرکت کرد. سقراط، همراه با سوفسطائیان عصر خود، تأکید غالب فلسفه یونان اولیه بر پدیدههای طبیعی را به چالش کشید، در عوض با بررسی دقیق دیدگاههای طرفین خود از طریق روشی نظاممند از پرسشگری که به روش سقراطی شناخته میشود، به بررسی تحقیقات اخلاقی و سیاسی پرداخت.
گفتگوهای افلاطون به صراحت تأثیر عمیق سقراط را نشان می دهد، زیرا افلاطون پیوسته از صحبت با صدای خود خودداری می کند. به استثنای قوانین، سقراط در هر دیالوگ ظاهر می شود، اگرچه نقش سخنوری او در چندین دیالوگ بسیار کم است، مانند Timaeus و Statesman. لئو اشتراوس مشاهده می کند که کنایه معروف سقراط باعث عدم اطمینان در مورد صداقت عقاید بیان شده توسط سقراط افلاطون می شود. به نظر می رسد گزارش های یادگاری گزنفون و ابرها اریستوفان تصویری از سقراط ارائه می دهند که با تصویر افلاطون تفاوت دارد. ارسطو بین آموزه های افلاطون و سقراط در مورد اشکال تمایز قائل می شود. به گفته ارسطو، تصور سقراط از اشکال از طریق بررسی تجربی جهان طبیعی قابل کشف است، در تقابل با اشکال افلاطون، که به عنوان موجودی خارج از محدوده درک عادی انسان مطرح می شوند. مسئله سقراطی به چالش هماهنگ کردن این گزارش های متفاوت می پردازد و ماهیت دقیق رابطه بین افلاطون و سقراط همچنان موضوع بحث های علمی است.
سی ظالم و محاکمه سقراط
نامه هفتم مورد مناقشه نشان می دهد که افلاطون، پس از رسیدن به بلوغ، شغلی را در خدمت عمومی متصور بود. در سال 404 قبل از میلاد، پیروزی اسپارت بر آتن در پایان جنگ پلوپونز منجر به تأسیس سی ظالم شد، رژیمی که شامل بستگان افلاطون کریتیاس و شارمیدس بود. اگرچه افلاطون برای پیوستن به این دولت دعوت شد، اما به سرعت از جنایات رژیم، به ویژه تلاش آنها برای دخالت دادن سقراط در دستگیری و اعدام اجمالی ژنرال دموکرات لئون سالامیس، ناامید شد.
در سال 403 قبل از میلاد، دموکراسی پس از بازگشت پیراتوس و آتن تبعید شده، احیا شد. نیروهای سی در نبرد مونیخیا، جایی که کریتیاس و شارمیدس هر دو کشته شدند. در سال 401 قبل از میلاد، جناح دموکراتیک دوباره تأسیس شده، یورشی به الئوسیس انجام داد و هواداران الیگارشی باقی مانده را که به گمان استفاده از مزدوران مظنون بودند، از بین بردند.
گفتگوهای متعددی که بین سالهای 401 و 399 قبل از میلاد انجام شد، نشان میدهد که زندگی آتنیها در این دوره تا حد زیادی عادی شده است. با این وجود، پیگرد سقراط توسط آنیتوس در نهایت به آرزوهای افلاطون برای حرفه سیاسی پایان داد.
توسعه فلسفی بعدی
پس از مرگ سقراط، افلاطون تقریباً سه سال در آتن اقامت داشت.
هراکلیتوس و پارمنیدس
افلاطون زمانی که در آتن بود، با کراتیلوس، فیلسوفی که به آموزههای هراکلیتوس متفکر یونانی اولیه پایبند بود، و همچنین با هرموگنس، فیلسوف الئیاتی که با سنت پارمنیدس همسو بود، مطالعه کرد. هراکلیتوس معتقد بود که همه پدیدهها در جریان دائمی هستند، و به طور معروف ادعا میکرد که به دلیل آبهای بیوقفه آن نمیتوان «دوبار وارد یک رودخانه شد» و وجود با تضاد اضداد مشخص میشود. در تضاد کامل، پارمنیدس از دیدگاهی از جهانی بدون تغییر و ابدی دفاع کرد و ادعا کرد که تغییر خود یک توهم است. کراتیلوس خود دیدگاه های هراکلیتوس را در گفتگوی افلاطون کراتیلوس بیان می کند، در حالی که سقراط در تئاتتوس به بررسی انتقادی آنها می پردازد. متعاقباً، افلاطون هم پارمنیدس و هم شاگردش زنون را در پارمنیدس نشان میدهد و یک "غریبه الیتی" نیز در سوفیست و دولتمرد معرفی میشود.
تقریباً در سال 396 پیش از میلاد، افلاطون آتن را ترک کرد تا در مگارا نزد اقلیدس مگارا، بنیانگذار مکتب فلسفی مگاری، در کنار سایر متفکران سقراطی تحصیل کند.
ریاضیات
افلاطون در حدود 394 قبل از میلاد یا قبل از آن به آتن بازگشت، جایی که به عنوان یک مرد آتنی در سن نظامی، موظف شد در جنگ کورنت (395–386 قبل از میلاد) خدمت کند، که آتن در آن شرکت داشت. فراتر از تعهدات نظامی احتمالی، افلاطون وقت خود را وقف مطالعات ریاضی با Archytas از Tarentum، Theaetetus، Leodamas of Thasos، و Neocleides کرد. این مطالعات در بیشه هکادموس، منطقه ای در شمال غربی آتن که به نام قهرمان آتیک نامگذاری شده است، انجام شد، و او بعداً آکادمی خود را در آنجا تأسیس کرد. در این دوره، افلاطون احتمالاً کار روی چند تا از ساختههای اولیهاش را آغاز کرد، از جمله عذرخواهی، پیشنویسهای اولیه احتمالی گورگیاس و جمهوری کتاب اول، و نسخهای از کتابهای جمهوری II-IV. این شکل اولیه، که بهعنوان یک سخنرانی به جای گفتوگو ارائه شد، توسط آریستوفان در Ecclesiazusae در سال 391 قبل از میلاد هجو شد. اسپئوسیپوس، برادرزاده افلاطون و جانشین نهایی آکادمی، در حدود سال 390 قبل از میلاد به این حلقه فکری پیوست. Eudoxus of Cnidus، یکی دیگر از ریاضیدانان برجسته اولیه، تقریباً 385 قبل از میلاد وارد شد.
فیثاغورثیت
پس از توقف جنگ کورنت، افلاطون به جنوب ایتالیا سفر کرد تا با آرکیتاس و دیگر طرفداران فیثاغورث به مطالعه بپردازد. تأثیر این فیثاغورثی ها بر اندیشه افلاطون قابل توجه است. R. M. Hare سه جنبه اصلی این تأثیر را شناسایی می کند:
- جمهوری افلاطونی ممکن است از نظر مفهومی با مفهوم "جامعه ای کاملا سازمان یافته متفکران همفکر" مرتبط باشد، شبیه به جامعه ای که فیثاغورث در کروتون پایه گذاری کرد.
- اعتقاد به اینکه ریاضیات و به طور گستردهتر، تفکر انتزاعی پایهای قوی برای تحقیقات فلسفی و همچنین "برای پایاننامههای اساسی در علم و اخلاق فراهم میکند."
- یک "رویکرد عرفانی مشترک به روح و جایگاه آن در جهان مادی."
فیثاغورث با بیان اینکه کیهان از اصول عددی سرچشمه می گیرد، اظهار داشت که همه پدیده ها اساساً عددی هستند. او تمایز بین شکل و ماده را معرفی کرد و پیشنهاد کرد که قلمرو فیزیکی تقلیدی از یک جهان ابدی و ریاضی است.
سالهای بعد: سیراکیوز و آکادمی
اولین سفر به سیراکوز
تقریباً در سن 40 سالگی، افلاطون گزارشهای باستانی متعددی از جمله جمعآوری نامهها منسوب به افلاطون را انجام داد و جزئیات مشارکت او در امور سیاسی سیراکوز را شرح داد. آغازین افلاطون در این سفر اول، برادر شوهر دیونوسیوس، دیون سیراکوزی، از پیروان افلاطون شد. با این حال، خود ستمگر متعاقباً با فیلسوف دشمنی کرد.
تاسیس آکادمی
افلاطون پس از بازگشت از سیراکوز، موسسه فلسفی خود، آکادمی را در نزدیکی باغ زیتون مقدس هکادموس، تقریباً 383 قبل از میلاد تأسیس کرد. در ابتدا، ملک صرفاً یک خانه و یک باغ بود. در طول زندگی افلاطون، فعالیتهای آکادمی احتمالاً در فضای باز اختصاص یافته به مطالعه فلسفه و ریاضیات رخ داده است. از 383 قبل از میلاد تا حدود 366 قبل از میلاد، افلاطون عمدتاً در آکادمی زندگی می کرد و اکثر دیالوگ های خود را در این دوره می ساخت. مشابه تقلیدهای سقراط و شاگردانش در نمایشنامه های آریستوفان *ابرها* و *پرندگان*، به نظر می رسد که دانشجویان آکادمی موضوع طنز معاصر در کمدی میانه بوده اند. به عنوان مثال، قطعه ای از یک نمایشنامه گمشده توسط Epicrates دو دانشجوی آکادمی را به تصویر می کشد که درگیر بحثی شدید در مورد جنس کدو تنبل هستند و مفهوم افلاطونی دیارسیس را به سخره می گیرند. ارسطو از استاگیرا، که مقدر بود به شهرت فلسفی مشابهی دست یابد، در سال 367 قبل از میلاد، اندکی پیش از عزیمت افلاطون به سیراکوز، به آکادمی پیوست.
سفر دوم و سوم به سیراکوز
پس از مرگ دیونیسیوس اول در سال 367 قبل از میلاد، افلاطون دوباره از سیراکوز بازدید کرد، احتمالاً در اوایل سال 366 قبل از میلاد. این بازگشت به دستور دیون بود، با هدف آموزش دیونوسیوس دوم و پرورش او به عنوان یک فیلسوف-شاه. اگرچه دیونیسیوس دوم در ابتدا پذیرای آموزه های افلاطون به نظر می رسید، اما متعاقباً نسبت به عمویش، دیون، بی اعتماد شد. دیونوسیوس سپس دیون را تبعید کرد و افلاطون پس از تلاشهای ناموفق متعدد برای میانجیگری آشتی آنها، تلاشهای خود را رها کرد و به آتن بازگشت.
افلاطون در سال 361 قبل از میلاد سفر سومی را به سیراکوز انجام داد و احتمالاً در طول زمستان تا 360 قبل از میلاد در آنجا ماند. دیونیسیوس افلاطون را ناخواسته بازداشت کرد و او را مجبور کرد که به دنبال مداخله دوستش آرکیتاس باشد که در نهایت بازگشت او به آتن را تسهیل کرد. متعاقباً، دیون برای برکناری دیونوسیوس بازگشت که برای مدت کوتاهی از 357 قبل از میلاد تا سال 354 قبل از میلاد بر سیراکوز حکومت می کرد، زمانی که او توسط کالیپوس، آتنی که افلاطون، در نامه هفتم، به صراحت می گوید هیچ وابستگی به آکادمی نداشت، سرنگون شد.
سالهای پایانی و مرگ
پس از سال 360 قبل از میلاد، افلاطون به آتن بازگشت و تا پایان عمر خود در آنجا اقامت داشت.
در این دوره، او چندین اثر اوج خود را تصنیف کرد یا به طور گسترده اصلاح کرد که احتمالاً Timaeus، Critias, Critias را در بر می گرفت. دولتمرد، فیلبوس و گسترده ترین رساله او، قوانین. این متون در مجموع یک تطابق در زبان، مضامین فلسفی و عناصر سبکی را نشان میدهند و انتشار عمدی آنها را بهعنوان ارائهای منسجم از دیدگاهی واحد نشان میدهند. با این وجود، در زمان درگذشت او، قوانین ناقص باقی ماندند. این اثر خاص متعاقباً توسط فیلیپ اوپوس، دانشجوی آکادمی، ویرایش شد، که او همچنین به طور گسترده ای با تألیف Epinomis، که به عنوان ضمیمه ای به قوانین عمل می کند، اعتبار دارد.
افلاطون در سال 348/347 قبل از میلاد درگذشت و در باغ خود در آکادمی آتن به خاک سپرده شد. به نظر می رسد که افلاطون در زمان مرگش از نظر مالی مستقل بوده است، اگرچه ثروتمند نبود. وصیت نامه ای که توسط زندگی نامه نویس باستانی افلاطون حفظ شده و دارایی او را به تفصیل بیان می کند، هر گونه اشاره ای به آکادمی را حذف می کند و بدین ترتیب دلالت بر این دارد که او یا تمهید مشخصی برای آن ایجاد کرده است یا به طور بالقوه موقوفه ای ایجاد کرده است. برادرزاده اش اسپئوسیپوس به عنوان رئیس آکادمی جانشین او شد.
فلسفه
در گفتوگوهای افلاطون، سقراط و همکلاسیهایش در مورد موضوعات متعددی که جنبههای مختلف متافیزیک را در بر میگرفت، گفتوگو کردند. این موضوعات شامل دین، علم، طبیعت انسان، عشق و تمایلات جنسی بود. گفتوگوهای متعددی تضادهای بین ادراک و واقعیت، طبیعت و قرارداد، و امر جسمانی و معنوی را مشخص میکنند. فرانسیس کورنفورد اظهار داشت که "ستون های دوقلوی افلاطونی" شامل نظریه اشکال و آموزه جاودانگی روح است.
فرم ها
در دیالوگها، سقراط پیوسته به دنبال تعریف اصطلاحات کلی (مانند عدالت، حقیقت، زیبایی) است و اغلب از کسانی انتقاد میکند که نمونههای خاصی را به جای کیفیت جهانی ذاتی در همه مثالها ارائه میکنند. افلاطونیسم، بهویژه نظریه اشکال آن (که «نظریه ایدهها» نیز نامیده میشود)، معتقد است که جهان مادی فاقد واقعیت واقعی است و آن را صرفاً تقلید یا بازتابی از قلمرو معتبر میداند. این نظریه دو مقوله متمایز از هستی را ترسیم میکند: جهان محسوس اشیای مادی که توسط حواس درک میشوند و در معرض جریان دائمی قرار میگیرند، و جهان تغییرناپذیر و غیرقابل محسوسی از اشکال، که صرفاً از طریق عقل قابل دسترسی است. فرمهای افلاطون مقولهها، ویژگیها، الگوها و روابط کهن الگویی را در بر میگیرند و به عنوان ابژههای مفهومی عمل میکنند. شبیه به اینکه چگونه میزها، صندلیها و اتومبیلها اشیاء تجربی را نشان میدهند، مفاهیمی مانند «میز بودن»، «صندلی»، «محبت» و کیفیتهای انتزاعی مانند عدالت، حقیقت و زیبایی به موجوداتی در قلمروی متعالی اشاره میکنند. در میان مصادیق مکرر افلاطون برای فرم ها، حقایق هندسی است که با قضیه فیثاغورث نمونه شده است. نظریه اشکال در ابتدا در گفتگوی فایدون (همچنین به عنوان روی روح شناخته میشود) ارائه میشود، جایی که سقراط پلورالیسم مورد حمایت آناکساگوراس را به چالش میکشد، که در آن زمان ضد استدلال غالب فلسفههای هراکلیتوس و پارمنیدس بود.
روح
بر اساس تفکر فلسفی یونان باستان، افلاطون روح را به عنوان اصل زنده کننده زندگی تصور می کرد. او از آموزه جاودانگی روح دفاع می کرد، با گفت و گوهای متعدد که با گفتمان های گسترده ای که زندگی پس از مرگ را تجسم می کرد، به پایان رسید. در جمهوری (کتاب چهارم)، روح به سه جزء متمایز ترسیم میشود که هر کدام در ناحیهای خاص از بدن قرار دارند. به طور مشابه، در تیمائوس، سقراط اجزای روح را به مکانهای آناتومیکی خاصی اختصاص میدهد: عقل در سر، روح در یک سوم بالایی تنه، و اشتها در یک سوم میانی تنه و تا ناف امتداد دارد.
علاوه بر این، افلاطون اعتقادی به نظریه تناسخ در چندین دیالوگ، از جمله فایدون و تیمائوس بیان می کند. با این حال، تفسیر تحت اللفظی این نظریه همچنان موضوع بحث علمی است. افلاطون از مفهوم تناسخ استفاده می کند تا این ایده را معرفی کند که دانش به جای اینکه از طریق مشاهده یا مطالعه کسب شود، یادآور تجربیات قبل از تولد است. سقراط با توجه به جهل خود، اغلب به فراموشی خود اذعان می کند. در منو، سقراط از یک مثال هندسی برای نشان دادن دیدگاه افلاطون استفاده می کند که دانش، به این معنا، از طریق یادآوری به دست می آید. او با استخراج یک حقیقت هندسی از پسر برده تحصیل نکرده ای که نمی توانست چنین دانشی را از راه های متعارف کسب کند به این امر دست می یابد. بنابراین سقراط نتیجه می گیرد که این دانش باید به شکلی ابدی و غیر محسوس مربوط باشد.
معرفت شناسی
افلاطون به طور گسترده جنبه های مختلف معرفت شناسی را بررسی می کند. سقراط در میان گفتوگوهای متعدد، درک متعارف شناختپذیری و واقعیت را به چالش میکشد. او معتقد است که واقعیت واقعی برای ادراک حسی غیرقابل دسترس باقی میماند و به قول معروف کسانی که تنها به چشمان خود متکی هستند نابینا هستند. بر خلاف باور عمومی که اشیای حسی واقعیت نهایی را تشکیل می دهند، سقراط نسبت به کسانی که بر ملموس بودن به عنوان معیاری برای هستی پافشاری می کنند، تحقیر می کند. او پیشنهاد می کند که چنین افرادی از روی میل نادان هستند، فاقد بینش الهی و دسترسی به حقایق عمیق در مورد هستی هستند. در حالی که گاهی اوقات افلاطون را اولین بیان دانش به عنوان باور واقعی موجه در Theaetetus می دانند، او همزمان این تعریف بسیار اعتقاد واقعی موجه را در همان گفت و گو نقد می کند و به این نتیجه می رسد که هرگونه توجیه کافی (یا "تشریح") مستلزم شناخت مجدد تعریفدر آنجا است. دایره ای.
در میان گفت و گوهایی مانند سوفیست، دولتمرد، جمهوری، تیمائوس، و پارمنیدس، افلاطون پیوسته دانش را به درک اشکال تغییرناپذیر، فرآیندی غیرقابل تغییر، از طریق روشهای غیرمرتبط به یکدیگر مرتبط میکند. مجموعه و تقسیم. به طور خاص، در تیمائوس، افلاطون ادعا می کند که قطعیت معرفت مستقیماً با ثبات هستی شناختی منبع آن ارتباط دارد. در نتیجه، گزارشهای ناشی از جهان حسی دائماً در حال تغییر، فقط نظرات گذرا را ارائه میدهند که ذاتاً فاقد ضرورت و ثبات هستند. برعکس، دانشی که از طریق درک اشکال غیرقابل تغییر و غیر محسوس به دست میآید، دارای ماندگاری و پایایی معادل است. این پیش نیاز درک اشکال برای دانش واقعی با چارچوب های معرفتی افلاطون ارائه شده در Theaetetus و Meno همسو می شود. چنین برداشتی از فرمها میتواند مبنایی اساسی برای توجیه باشد، و دانش بدیهی را فراهم میکند که نیاز به گزارشهای بیشتر را از بین میبرد و در نتیجه از پسرفت بینهایت جلوگیری میکند.
اخلاق
گفتگوهای متعددی به بررسی مضامین اخلاقی می پردازد که شامل فضیلت و رذیلت، لذت و درد، جنایت و مجازات، و مفاهیم عدالت و پزشکی می شود. سقراط در گفت و گوی نام خود، معضل مشهور اوتیفرون را معرفی می کند: "آیا پرهیزگار (τὸ ὅσιον) را خدایان دوست دارند به این دلیل که پرهیزگار است، یا پرهیزگار است زیرا خدایان او را دوست دارند؟" (10a). در پروتاگوراس، سقراط بیان میکند که فضیلت یک ویژگی ذاتی است تا یک ویژگی آموختهشده، و اظهار میدارد که افراد عمداً مرتکب شر نمیشوند، و این که معرفت به خیر همواره منجر به عمل صالح میشود، در نتیجه دانش را با فضیلت یکسان میداند. جمهوری به این سوال اساسی می پردازد، "عدالت چیست؟" افلاطون از طریق بررسی عدالت فردی و اجتماعی، تحقیق خود را فراتر از متافیزیک گسترش می دهد تا به شدت بر اخلاق و سیاست تأثیر بگذارد و می پرسد: "پایه الزام اخلاقی و اجتماعی چیست؟" پاسخ مشهور افلاطون بر جست و جوی ضروری خرد متمرکز است که در درک صورت خیر به اوج می رسد. او «خوب» را شکل نهایی می داند که حتی از وجود خود فراتر می رود. بنابراین، عدالت از طریق کاربرد عملی دانش مربوط به نقش اخلاقی و سیاسی فرد در جامعه تحقق می یابد.
سیاست
گفتگوهای افلاطون به موضوعات سیاسی نیز می پردازد. چندین مورد از مشهورترین دکترین های او در آثاری مانند جمهوری، قوانین و دولتمرد ارائه شده است. با این حال، از آنجایی که این دیدگاهها توسط شخصیتهای مختلف در دیالوگها بیان میشوند و نه مستقیماً توسط افلاطون، و تغییراتی را در متون مختلف نشان میدهند، نسبت دادن آنها به صراحت بهعنوان دیدگاههای شخصی افلاطون مشکلساز است.
سقراط معتقد است که جوامع در یک سیستم طبقاتی سهجانبه، که منعکسکننده روح، روح و مولفههای عقل فردی است، ساخته شدهاند. بنابراین، این سه جنبه از روح با کاست های اجتماعی متمایز مشابه هستند.
- طبقه مولد، متشکل از کارگران، نجاران، لوله کش ها، سنگ تراشان، بازرگانان، کشاورزان و دامداران، با مؤلفه "اشتها" روح همسو است.
- طبقه محافظ، متشکل از افراد ماجراجو، قوی و شجاع، که معمولاً اعضای نیروهای مسلح هستند، با عنصر "روح" روح مطابقت دارد.
- طبقه حاکم یا پادشاهان فیلسوف، افرادی را در بر می گیرد که باهوش، منطقی، خودکنترل، وقف خرد، و فوق العاده قادر به تصمیم گیری مشترک هستند. این گروه کوچک با جنبه «عقل» روح مطابقت دارد.
سقراط این نظریه را مطرح کرد که دولتی متشکل از انواع روحیات مختلف به تدریج از یک اشرافیت (حکومت با فضیلت ترین ها) به یک تیموکراسی (حکومت شرافتمندان)، سپس به یک الیگارشی (حکومت توسط عده ای برگزیده)، سپس به یک دموکراسی (حکومت توسط مردم منفرد) و سپس به یک دموکراسی (حکومت توسط مردم منفرد) و فردی).
بلاغه و شعر
دیالوگهای متعدد به پرسشهای مربوط به هنر میپردازد که شامل بلاغت و راپسودی میشود. سقراط مدعی است که شعر، به دلیل الهام گرفتن الهی از موزها، فاقد عقلانیت است. در حالی که او برای این و دیگر مظاهر جنون الهی - مانند مستی، اروتیسم و رویا - در فیدروس تأیید می کند، به طور متناقضی از ممنوعیت شعر حماسی و خنده هومر در داخل جمهوری دفاع می کند. محققان غالباً موضع فلسفی افلاطون را به عنوان متضاد با بلاغت تفسیر می کنند و به نقدهای او در گورجیا و دیدگاه ظریف، اغلب دوسوگرا، بیان شده در فیدروس اشاره می کنند. با این حال، برخی از محققان معاصر این تصور را به چالش می کشند که افلاطون از بلاغت بی اعتنایی می کند و در عوض پیشنهاد می کند که دیالوگ های او اصول پیچیده بلاغی را نمایش می دهد. خود افلاطون به طور گسترده ای روایات اساطیری را در نوشته های خود گنجانده است. به طور گسترده پذیرفته شده است که هدف اصلی او از به کارگیری اسطوره ها تعلیمی بوده است. او معتقد بود که تنها تعداد محدودی از افراد دارای ظرفیت یا تمایل برای گفتمان دقیق فلسفی هستند، در حالی که مردم عموماً به سمت داستان ها و داستان ها گرایش دارند. در نتیجه، او از اسطوره ها برای انتقال نتایج استدلال فلسفی استفاده کرد. نمونههای برجسته عبارتند از روایت آتلانتیس، اسطوره ار، و تمثیل غار.
دکترین های نانوشته
طبق برخی گزارشهای باستانی، آموزههای نانوشته افلاطون نشاندهنده اساسیترین آموزههای متافیزیکی اوست، که ظاهراً او منحصراً از طریق آموزش شفاهی آن را منتقل کرده است، برخی منابع نشان میدهند که این فقط برای قابل اعتمادترین همکاران او بوده و احتمالاً از عموم مردم مخفی نگه داشته شده است. با این حال، این اظهارات با تردید برخی از محققان مواجه شده است. با این وجود، گزارش شده است که افلاطون زمانی این دانش را به طور عمومی در سخنرانی خود درباره خیر ارائه کرد (Περὶ τἀγαθοῦ)، که در آن نیکو (τὸ ἀγαθόν) برابر است با واحد (وحدت، τὸ ἕν)، که به عنوان اصل هستی شناسی اساسی عمل می کند. عنصر مهم این تفسیر از متافیزیک افلاطون در تداوم درک شده بین آموزه های او و تفسیر نوافلاطونی فلوطین نهفته است. تمام منابع موجود مربوط به ἄγραφα δόγματα توسط Konrad Gaiser گردآوری و تحت عنوان Testimonia Platonica منتشر شده است.
کار می کند
موضوعات
افلاطون پیوسته از نشان دادن خود به عنوان یک شرکت کننده در هر یک از گفتگوهایش خودداری می کند. علاوه بر این، به جز عذرخواهی، هیچ نشانه ای وجود ندارد که او شخصا شاهد هیچ یک از گفتگوها بوده باشد. در حالی که برخی از دیالوگ ها ساختاری صرفاً «دراماتیک» بدون راوی دارند، برخی دیگر توسط خود سقراط که به صورت اول شخص صحبت می کند، روایت می شوند. به عنوان مثال، سمپوزیوم توسط آپولودوروس، یکی از پیروان سقراط، ظاهراً به گلاوکون بازگو شده است. آپولودور به صراحت بیان می کند که او در حال نقل رویدادی است که در دوران کودکی خود رخ داده است، نه از خاطرات شخصی بلکه از خاطره آریستودموس، که سال ها قبل این داستان را برای او نقل کرده بود. در اکثر دیالوگها، سقراط به عنوان سخنران اصلی عمل میکند و از روشی متمایز برای تحقیق استفاده میکند که از طریق قالب گفتگو آشکار میشود.
منابع متنی و تاریخچه
در اوایل رنسانس، دانشمندان بیزانسی معرفی مجدد زبان یونانی و نوشتههای افلاطون را به اروپای غربی تسهیل کردند. تقریباً 250 نسخه خطی بیزانسی باقی مانده از آثار افلاطون شناخته شده است. در سپتامبر یا اکتبر 1484، فیلیپو والوری و فرانچسکو برلینگیری 1025 نسخه از ترجمه فیچینو را تولید کردند. نسخه جامع آثار افلاطون در سال 1578 که توسط هنریکوس استفانوس (هنری استین) در ژنو منتشر شد، دارای ترجمه موازی لاتین و تفسیری پیوسته توسط ژان سرانوس (ژان دو سر) بود. این نسخه خاص سیستم صفحه بندی استاندارد استفانوس را ایجاد کرد که در حال حاضر مورد استفاده قرار می گیرد. به نظر می رسد مجموعه متنی معاصر منسوب به افلاطون، کل برون داد فلسفی مکتوب او را در بر می گیرد، که بر اساس ترتیب قرن اول پس از میلاد که توسط تراسیلوس مندس ابداع شده است، ساختار یافته است. از اوایل قرن بیستم، پاپیروسهای متعددی حاوی گزیدههایی از دیالوگهای افلاطون، مربوط به دوره هلنیستی تا قرن سوم پس از میلاد، در مصر کشف شده است که شواهد متنی اولیهای را ارائه میدهد. نسخه معتبر انگلیسی کامل کنونی، انتشارات هکت در سال 1997، افلاطون: آثار کامل است که با دقت توسط جان ام. کوپر ویرایش شده است.
اصالت
به طور سنتی، سی و پنج گفتگو و سیزده نامه، که به نامهها معروف هستند، به افلاطون نسبت داده شده است. با این حال، پژوهش معاصر اعتبار چند مورد از این آثار را زیر سوال می برد. یک اجماع علمی گسترده در مورد صحت مشکوک Alcibiades II، Epinomis، Hipparchus، Minos، Lovers، و Theages وجود دارد. کلیتون، حروف، و Menexenus واگراتر باقی می مانند. آثار بعدی، اگرچه با نام افلاطون در دوران باستان منتقل شده بودند، قبلاً در قرن اول پس از میلاد جعلی تلقی می شدند: Axiochus، تعریف، Demodocus، Epigrams، Eryxias، Eryxias, Just,H, , درباره فضیلت و سیزیف.
کرونولوژی
ترتیب زمانی دقیق دیالوگهای افلاطون ناشناخته باقی میماند، و همچنین میزان ممکن است که برخی آثار ممکن است تحت بازبینی یا بازنویسی بعدی قرار گرفته باشند. این آثار معمولاً به دوره های اوایل، وسط و اخر دسته بندی می شوند. فهرست بعدی طبقه بندی مشترکی را نشان می دهد که توسط محققان توسعه گرا اتخاذ شده است.
- اوایل: عذرخواهی، چارمیدس، کریتو، اوتیفرو، گورجیاس، هیپیاس کوچک، هیپیاس ماژور، یون، Laiches پروتاگوراس
- میانه: کراتیلوس، اوتیدموس، منو، پارمنیدس، فایدو، فایدروس، جمهوری، سمپوزیوم، لیات
- متأخر: کریتیاس، سوفیست، دولتمرد، تیمائوس، فیلبوس، قوانین.
در حالی که دیالوگهایی که بهعنوان «اوایل» طبقهبندی میشوند، اغلب به آپوریا ختم میشوند، «گفتوگوهای میانی» آموزههای مثبت صریحتری را ارائه میکنند، مانند نظریه اشکال، که معمولاً به افلاطون نسبت داده میشوند. دیالوگهای باقیمانده بهعنوان «متأخر» شناخته میشوند و بهطور گستردهای بهعنوان آثاری از نظر فلسفی پیچیده و پرتقاضا شناخته میشوند. با این وجود، بسیار مهم است که بدانیم جنبههای متعددی از این ترتیب زمانی بحثبرانگیز باقی میمانند، و این فرض اساسی که گفتوگوهای افلاطون را میتوان یا باید مرتب کرد، به دور از تایید جهانی است. پژوهش معاصر افلاطون به طور فزایندهای نسبت به امکان تعیین دقیق ترتیب زمانی نوشتههای افلاطون ابراز تردید میکند، اگرچه آثار او هنوز اغلب بهطور گسترده با سه گروهبندی سبکی مطابقت دارند.
میراث
دوران قرون وسطی
در طول عصر طلایی اسلامی، نوافلاطونیسم با اقتباس از اصول بنیادی که توسط فلوطین ایجاد شد، تجدید حیاتی را تجربه کرد. این جریان فلسفی که به طور قابل توجهی بر علم اسلامی تأثیر گذاشت، بر جنبه متعالی فهم قرآنی از خداوند تأکید کرد و در عین حال، بُعد خلاقیت را کم اهمیت جلوه داد. این سنت که ابتدا توسط فارابی معرفی شد و متعاقباً توسط شخصیت هایی مانند ابن سینا گسترش یافت، چنین فرض می کرد که همه پدیده ها از منبع الهی سرچشمه می گیرند. این به عنوان یک پل مفهومی عمل کرد که ماهیت متعالی الهی را با واقعیت قابل مشاهده آفرینش پیوند می داد. در بافت اسلامی، نوافلاطونی ادغام فلسفه افلاطونی با اندیشه عرفانی اسلامی را تسهیل کرد و از این طریق ترکیبی از خرد فلسفی کهن و بینش دینی را تقویت کرد. فارابی با الهام گرفتن از جمهوری افلاطون، تحقیقات فلسفی خود را فراتر از نظریه سیاسی صرف گسترش داد و شهری ایده آل را پیشنهاد کرد که توسط شاهان فیلسوف اداره می شد. افلاطون همچنین توسط فیلسوف یهودی و محقق تلمودی، میمونیدس در اثر خود، راهنمای سرگشتگان، مورد اشاره قرار گرفته است.
تفسیرهای متعددی درباره افلاطون از عربی به لاتین ترجمه شد و متعاقباً بر فیلسوفان اسکولاستیک قرون وسطی تأثیر گذاشت. مشارکتهای فلسفی افلاطون غالباً با آثار مشهورترین شاگردش، ارسطو، در کنار هم قرار میگیرد، که برجستگی او در قرون وسطی غربی چنان بر آثار افلاطون سایه انداخته بود که متفکران اسکولاستیک از ارسطو صرفاً به عنوان «فیلسوف» یاد میکردند. مطالعات غرب فقط به Timaeus افلاطون دسترسی داشت تا اینکه ترجمههای لاتینی دیگر آثار در قرن دوازدهم ظاهر شد. با این وجود، مطالعه افلاطون در امپراتوری بیزانس، خلافت در دوران طلایی اسلامی، و اسپانیا در دوران طلایی فرهنگ یهودی ادامه یافت.
مدرن
در دوران رنسانس، جمیستوس پلتون متون اصلی افلاطون را از قسطنطنیه به فلورانس در قرن سقوط شهر منتقل کرد. بسیاری از دانشمندان و هنرمندان برجسته اولیه اولیه، که با حمایت لورنزو (نوه کوزیمو) الهام گرفته از افلاطون، از اسکولاستیک فاصله گرفتند، فلسفه افلاطون را سنگ بنای پیشرفت در هنر و علوم می دانستند. افلاطون گرایان کمبریج در قرن هفدهم تلاش کردند آموزه های بحث برانگیزتر افلاطون، مانند متمپسیکوزیس و پلی آموری را با الهیات مسیحی تطبیق دهند. در قرن نوزدهم، شهرت افلاطون به طور کامل احیا شد و به جایگاهی دستکم قابل مقایسه با ارسطو دست یافت. تأثیر افلاطون به ویژه در ریاضیات و علوم برجسته شده است. این تجدید حیات تفکر افلاطونی همچنین برخی از مهمترین تحولات در منطق را از زمان ارسطو، عمدتاً از طریق کار گوتلوب فرگه، تحریک کرد. آلبرت انیشتین پیشنهاد کرد که دانشمندی که به طور جدی با فلسفه درگیر است، باید از نظامبندی سفت و سخت اجتناب کند و نقشهای متنوعی را که احتمالاً بهعنوان افلاطونی یا فیثاغورثی ظاهر میشود، اتخاذ کند، زیرا چنین فردی «از دیدگاه سادگی منطقی بهعنوان ابزار ضروری و مؤثر تحقیقش» برخوردار است. فیلسوف بریتانیایی آلفرد نورث وایتهد به قول معروف می گوید: "ایمن ترین توصیف کلی سنت فلسفی اروپا این است که شامل یک سری پاورقی برای افلاطون است." علاوه بر این، ادموند گتیه با اقتباس از نمونههایی از Theaetetus افلاطون، مسئله گتیه را برای «تبیین باور واقعی موجه» دانش نشان داد، و بدین ترتیب یک مفهوم رایج در فلسفه تحلیلی را که در آن زمان توسط A. J. Ayer رایج شده بود، به چالش کشید.
یادداشت ها
مراجع
- ویکینبش یونانی دارای متن اصلی مربوط به این مقاله است: Platon
- آثار افلاطون در پروژه Perseus – یونانی & متن هایپرپیوند انگلیسی
- آثار افلاطون یا درباره آن در آرشیو اینترنت
- افلاطون در پروژه هستی شناسی فلسفه ایندیانا
- "افلاطون و افلاطونیسم". دایره المعارف کاتولیک. 1913.
- "افلاطون و افلاطونیسم" . دایره المعارف کاتولیک. 1913.منبع: بایگانی آکادمی TORIma