François-Marie Arouet (فرانسوی: [fʁɑ̃swa maʁi aʁwɛ]؛ 21 نوامبر 1694 – 30 مه 1778)، که به طور گسترده با نام مستعار خود Voltaire (، ایالات متحده نیز ؛ فرانسوی: Ɂʔlt ؛ فرانسوی: av) شناخته می شود. شخصیت روشنگری، برجسته به عنوان نویسنده، فیلسوف (فیلسوف)، طنزپرداز و مورخ. ولتر که به دلیل هوش فکری و انتقادهای شدیدش از مسیحیت، به ویژه کلیسای کاتولیک، و نهاد برده داری تجلیل می شود، از طرفداران سرسخت آزادی بیان، آزادی مذهبی، و جدایی کلیسا از دولت بود.
François-Marie Arouet (فرانسوی: [fʁɑ̃swamaʁiaʁwɛ]؛ 21 نوامبر 1694 – 30 مه 1778، شناخته شده با نام خود (Voltaire) ایالات متحده نیز ؛ فرانسوی: [vɔltɛːʁ])، نویسنده، فیلسوف (فیلسوف، و تاریخدان) فرانسوی بود. ولتر که به خاطر ذکاوت و انتقادش از مسیحیت (به ویژه کلیسای کاتولیک) و برده داری شهرت داشت، مدافع آزادی بیان، آزادی مذهب، و جدایی کلیسا از دولت بود.
ولتر به عنوان یک نویسنده تطبیق پذیری و پرباری استثنایی از خود نشان داد و تقریباً در هر گونه آثار نمایشی، شعرهای تاریخی، سبک های ادبی، سبک های ادبی، سبک های ادبی، شعرهای غیر ادبی، سبک های ادبی، شاعران و ژانرهای ادبی مشارکت داشت. گزارش ها و رساله های علمی آثار گسترده او شامل بیش از 20000 نامه و 2000 کتاب و جزوه بود. او به تحسین بین المللی و موفقیت تجاری دست یافت و او را به عنوان یکی از اولین نویسندگانی که این کار را انجام داد متمایز کرد. ولتر به عنوان یک قهرمان سرسخت آزادی های مدنی، به دلیل سانسور شدید اعمال شده توسط سلطنت کاتولیک فرانسه، اغلب با خطر مواجه می شد. نوشتههای جدلی او به شدت نابردباری، تعصبات مذهبی و نهادهای فرانسوی غالب در دوران او را به هجو میبرد. مشهورترین اثر و نمایش او، کاندید، رمانی است که به طور انتقادی رویدادها، روشنفکران و آموزههای فلسفی معاصر متعددی را مورد بررسی قرار میدهد، نقد میکند، و بسیاری از آموزههای فلسفی را مورد بررسی قرار میدهد.
زندگی اولیه
فرانسوا-ماری آروئه در پاریس متولد شد، کوچکترین فرزند از پنج فرزند فرانسوا آروئه، وکیل و کارمند خردسال خزانه داری، و ماری مارگریت داومار، که خانواده اش از طبقه پایین اشراف فرانسوی بود. تاریخ تولد ولتر در معرض برخی بحثهای علمی است، زیرا او تاریخ تولد 20 فوریه 1694 را اعلام کرد و ادعا کرد که فرزندان نامشروع یک نجیب زاده، گورین دو روشبرون یا روکبرون است. دو برادر بزرگتر، آرماند فرانسوا و روبرت، در دوران نوزادی جان باختند. خواهران و برادران بازمانده او، آرماند و مارگریت-کاترین، به ترتیب 9 و 7 سال قبل از او بودند.
ولتر که در خانواده اش به عنوان "زوزو" محبت آمیز شناخته می شود، در 22 نوامبر 1694 غسل تعمید داده شد، همراه با فرانسوا د کاستگنر، ابیونف، ماریوفوس، ماریو دشته و ماریو د هیستا. همسر، به عنوان پدرخوانده او خدمت می کند. تحصیلات او توسط یسوعی ها در کالج لویی لو گراند از سال 1704 تا 1711 انجام شد، جایی که او آموزش های لاتین، الهیات و بلاغت را دریافت کرد. متعاقباً، او به زبانهای ایتالیایی، اسپانیایی و انگلیسی تسلط یافت.
پس از پایان تحصیلات، ولتر تصمیم گرفت حرفه ادبی را دنبال کند، تصمیمی برخلاف آرزوی پدرش برای وکیل شدن. ولتر در حالی که ظاهراً به عنوان دستیار دفتر اسناد رسمی در پاریس مشغول به کار بود، زمان قابل توجهی را به سرودن شعر اختصاص داد. با کشف این موضوع، پدرش او را برای تحصیل در رشته حقوق به کان، نرماندی اعزام کرد. با این وجود، ولتر جوان در تلاشهای نویسندگی خود و تولید مقالهها و تحلیلهای تاریخی پافشاری کرد. هوش و ذکاوت او در میان محافل اشرافی که به آنها رفت و آمد می کرد، مورد توجه او قرار گرفت.
در سال 1713، پدر ولتر سمت منشی را نزد سفیر تازه منصوب شده فرانسه در هلند، مارکی دو شاتوئوف، که برادر پدرخوانده او نیز بود، به او داد. ولتر در طول دوران تصدی خود در لاهه، با کاترین المپ دونویر، یک پناهنده پروتستان فرانسوی معروف به "پیمپت" رابطه عاشقانه ای برقرار کرد. این رابط، که رسوایی تلقی میشد، توسط دو شاتونوف فاش شد و منجر به بازگشت اجباری ولتر به فرانسه قبل از پایان سال شد.
سالهای شکل گیری ولتر عمدتاً در پاریس متمرکز بود. او در اوایل کار خود به دلیل اظهار نظر انتقادی با مقامات دولتی با مشکلاتی مواجه شد. در نتیجه، دو بار محکومیت زندان و یک دوره تبعید موقت در انگلستان را تحمل کرد. یک بیت طنز، که در آن ولتر ادعای محارم بین رژنت و دخترش را داشت، منجر به حبس یازده ماهه در باستیل شد. در ژانویه 1717، Comédie-Française موافقت خود را برای تولید نمایشنامه افتتاحیه او به نام Œdipe داد که در اواسط نوامبر 1718، هفت ماه پس از آزادی او نمایش داده شد. پیروزی فوری انتقادی و تجاری این نمایشنامه شهرت رو به رشد او را مستحکم کرد. هم نایب السلطنه و هم پادشاه جورج اول بریتانیا مدالهایی به ولتر اهدا کردند.
ولتر در درجه اول از تساهل مذهبی و آزادی فکری دفاع می کرد. او به طور فعال علیه قدرت مقامات کلیسایی و اشرافی-سلطنتی مبارزه کرد. در عوض، او یک نظام سلطنتی مشروطه را تأیید کرد که برای محافظت از حقوق فردی ساخته شده بود.
نام
پس از حبس خود در باستیل، آروئه نام ولتر را در سال 1718 برگزید، اگرچه منشأ دقیق آن مبهم است. یک نظریه نشان میدهد که این یک آنگرام از AROVET LI است، شکل لاتینی شده نام خانوادگی او، Arouet، همراه با حروف اولیه le jeune ("جوان"). از سوی دیگر، یک سنت خانوادگی در میان نوادگان خواهرش نشان میدهد که او در کودکی le petit volontaire ("چیز کوچک تعیینشده") نامیده میشد، که او بعداً آن را احیا کرد. همچنین به نظر میرسد که این نام یک معکوس هجایی از Airvault، شهر اجدادی خانوادهاش در منطقه Poitou باشد.
ریچارد هولمز منشأ تشبیهی نام را تأیید میکند، و اضافه میکند که نویسندهای با کالیبر ولتر میتوانست آن را با معانی دیگری از شجاعت و جسارت آغشته کند. این تداعی ها از عباراتی مانند voltige (اشاره به حرکات آکروباتیک بر روی ذوزنقه یا اسب سوار)، volte-face (چرخش ناگهانی برای رویارویی با دشمنان) و فرار ناپایدار (هرگونه فریبی) ناشی می شوند. علاوه بر این، نام خانوادگی «آروئه» برای شهرت رو به رشد او نامناسب تلقی شد، به ویژه با توجه به شباهت آوایی آن به à rouer ("ضربه خورده شدن") و roué (a débauché).
در نامهای خطاب به ژان باتیست روسو در مارس 1719، ولتر در پایان درخواست کرد که هرگونه مکاتبات برگشتی به "Monsieur de Voltaire" ارسال شود. پساسکریپت بعدی استدلال او را روشن کرد: "J'ai été si malheureux sous le nom d'Arouet que j'en ai pris un autre surtout pour n'être plus confondu avec le poète (> نام عروئت را که من نام دیگری برگزیده ام، در درجه اول به این دلیل که دیگر با شاعر روی اشتباه گرفته نشود."). این ارجاع احتمالاً مربوط به Adenes le Roi بوده است، و با توجه به اینکه دوفتونگ «oi» سپس مشابه «ouai» امروزی تلفظ میشود، شباهت آوایی به «Arouet» مشهود است که نشان میدهد این عاملی در تصمیم او بوده است. مستند شده است که ولتر در طول زندگی خود حداقل از 178 نام مستعار مجزا استفاده کرده است.
حرفه
داستان اولیه
کار تئاتر بعدی ولتر، Artémire، درام در مقدونیه باستان، در 15 فوریه 1720 نمایش داده شد، اما موفق نشد و تنها قطعات متنی باقی مانده بود. در نتیجه، او تلاش های خود را به شعر حماسی مربوط به هانری چهارم فرانسه که در اوایل سال 1717 آغاز کرده بود، تغییر داد. ولتر در آگوست 1722 به دلیل محرومیت از مجوز انتشار، به شمال سفر کرد تا ناشری را فراتر از مرزهای فرانسه، همراه با معشوقه خود، ماری-مارگریت دو روپلموند جوان، همراهی کند.
در بروکسل، ولتر قبل از ادامه سفر به سمت شمال با معشوقهاش، برای مدت کوتاهی با روسو ملاقات کرد. در نهایت یک ناشر در لاهه تضمین شد، جایی که ولتر به طور مشخص تحت تأثیر صراحت و بردباری جامعه هلندی قرار گرفت. پس از بازگشت به فرانسه، با ناشر دوم در روئن برای انتشار مخفیانه La Henriade هماهنگی کرد. پس از بهبودی او از عفونت یک ماهه آبله در نوامبر 1723، نسخه های اولیه این شعر به طور غیرقانونی به پاریس معرفی و منتشر شد. در حالی که La Henriade بلافاصله مورد تحسین قرار گرفت، نمایشنامه جدید ولتر، Mariamne، در ابتدا در اولین نمایش خود در مارس 1724 شکست خورد. با این حال، پس از بازنگری های گسترده، در Comédie-Française در آوریل 1725 بازگشایی شد، که به طور قابل توجهی مورد استقبال قرار گرفت. سرگرمی برای عروسی لویی پانزدهم و ماری لزچینسکا در سپتامبر 1725.
تبعید در انگلستان
در اوایل سال 1726، گای آگوست دو روهان-شابوت علناً ولتر را در مورد نام خود مورد تمسخر قرار داد، که ولتر پاسخ داد که نام خود او اعتبار جهانی را به خود جلب می کند، در حالی که نام روهان خدشه دار می شود. روهان که خشمگین شده بود، متعاقباً حمله به ولتر توسط خدمتکارانش را ترتیب داد. به دنبال رضایت، ولتر چالشی برای دوئل صادر کرد. با این حال، خانواده بانفوذ روهان مداخله کردند و ترتیبی دادند که ولتر بدون محاکمه در باستیل در 17 آوریل 1726 دستگیر و زندانی شود. ولتر که از بازداشت نامحدود نگران بود، درخواست تبعید به انگلستان به عنوان مجازات جایگزین کرد، درخواستی که توسط مقامات فرانسوی پذیرفته شد. در نتیجه، در 2 می، او از باستیل به کاله اسکورت شد و به انگلستان رفت.
در زمان اقامت خود در انگلستان، ولتر عمدتاً در واندسورث اقامت داشت و با افرادی مانند اورارد فاکنر، تاجر انگلیسی که قبلاً در پاریس با او روبرو شده بود، معاشرت می کرد. در اواخر سال 1726، او اقامتگاههای اجارهای را برای یک سال در دورهام کورت، واقع در نزدیکی خیابان جان آدام معاصر، در جنوب استرند، اشغال کرد. این اقامتگاه که متعلق به منشی سابق لرد بولینگبروک بود، موقعیت مرکزی عالی در پایتخت را برای ولتر فراهم کرد. از دسامبر 1727 تا ژوئن 1728، او در بالای The White Peruke، یک آرایشگاه فرانسوی و کلاه گیس ساز در 10 Maiden Lane، Covent Garden، مکانی که اکنون با یک پلاک سبز مشخص شده است، اقامت کرد. این نزدیکی همکاری او با ناشر بریتانیایی اش، پیتر ویلانت، چاپگر و کتابفروش هوگونو را تسهیل کرد. حضور یک جامعه چاپ هوگنو قابل توجه در این مجاورت، متشکل از مهاجران فرانسوی متعدد و یک کلیسای فرانسوی در ساووی، حس آشنایی را برای ولتر تقویت کرد. ولتر، ادوارد هیگینسون، کواکر را به عنوان معلم انگلیسی خود استخدام کرد. علاقه عمیق او به کویکرها و درک آنها به طور قابل توجهی به پیدایش کهن الگوی "کویکر خوب" کمک کرد، که به عنوان تجسمی از فضیلت در ادبیات روشنگری فرانسه به تصویر کشیده شد.
ولتر به طور فعال با جامعه عالی انگلیسی درگیر شد و با شخصیت های برجسته ای مانند الکساندر گاوی ژوهاندی، الکساندر پوپه مارنی، و الکساندر ژوهاندی، به طور فعال با جامعه عالی انگلیسی روبرو شد. مونتاگو، و سارا، دوشس مارلبرو، در کنار تعداد زیادی از اعضای اشراف و خانواده سلطنتی. دوره تبعید او در انگلستان عمیقاً دیدگاه های فکری او را شکل داد. او به ویژه شیفته سلطنت مشروطه بریتانیا، که در تضاد کامل با مطلق گرایی فرانسه قرار داشت، و آزادی های گسترده تر بیان و مذهب این کشور بود. ولتر همچنین تحت تأثیر نویسندگان معاصر انگلیسی قرار گرفت و علاقه شدیدی به ادبیات انگلیسی، به ویژه آثار شکسپیر، که در آن زمان در اروپای قاره ای به رسمیت شناخته نشد، در خود پرورش داد. ولتر ضمن تصدیق انحراف شکسپیر از کنوانسیون های نئوکلاسیک، او را الگویی برای درام فرانسوی می دانست که علی رغم ظرافت آن، اغلب فاقد کنش صحنه ای پویا بود. متعاقباً، با گسترش نفوذ شکسپیر در فرانسه، ولتر تلاش کرد تا با آثار نمایشی خود با این روند مقابله کند و از آنچه او به عنوان "بربریت های شکسپیر" تلقی می کرد، انتقاد کرد.
ولتر ممکن است در مراسم تشییع جنازه آیزاک نیوتن شرکت کرده باشد و احتمالاً خواهرزاده نیوتن، کاترین کاندویت را ملاقات کرده باشد. در سال 1727، ولتر دو مقاله به زبان انگلیسی منتشر کرد: درباره جنگ های داخلی فرانسه، استخراج شده از دست نوشته های عجیب و بر اساس شعر حماسی ملل اروپایی، از هومر پایین تا میلتون. علاوه بر این، او نامهای در مورد کویکرها به دنبال شرکت در یکی از مراسم مذهبی آنها منتشر کرد.
پس از دو سال و نیم تبعید، ولتر به فرانسه بازگشت و پس از مدت کوتاهی در دیپ، اجازه رسمی برای ورود مجدد به پاریس را دریافت کرد. در طول یک شام، ریاضیدان فرانسوی شارل ماری دو لا کوندامین پیشنهاد کرد که تمام بلیط های بخت آزمایی را که توسط دولت فرانسه برای تسویه بدهی هایش ایجاد شده است، خریداری کنید. ولتر به این کنسرسیوم ملحق شد و طبق گزارش ها حدود یک میلیون لیور به دست آورد. سرمایهگذاری زیرکانهی او در این سرمایهها، او را قادر ساخت تا مدیریت مالی مسئولانهای را به دیوان دارایی نشان دهد و از این طریق کنترل یک صندوق امانی را که از پدرش به ارث رسیده بود، به دست آورد. در نتیجه، او به ثروت غیرقابل انکاری دست یافت.
موفقیت بیشتری در سال 1732 با نمایشنامه Zaïre که پس از انتشار آن در سال 1733، تقدیم به فاکنر بود که آزادی و تجارت انگلیسی را ستایش می کرد، تحقق یافت. ولتر متعاقباً مقالات ستایش آمیز خود را در مورد حکومت، ادبیات، مذهب و علم بریتانیا در نامههای مربوط به ملت انگلیسی (لندن، 1733) منتشر کرد. در سال 1734، این مقالات تحت عنوان Lettres philosophiques در روئن منتشر شد و یک رسوایی عمومی را برانگیخت. این مجموعه که بدون مجوز سانسور سلطنتی منتشر شد، سلطنت مشروطه بریتانیا را بهعنوان پیشرفتهتر و حمایتکنندهتر از حقوق بشر نسبت به مشابه فرانسوی خود، بهویژه در حمایت از تساهل مذهبی، ستود. این کتاب به طور علنی سوزانده و ممنوع شد و ولتر را وادار کرد که یک بار دیگر از پاریس فرار کند.
Château de Cirey
در سال 1733، ولتر با امیلی دو شاتل (Marquise du Châtelet)، یک ریاضیدان و مادر سه فرزند ازدواج کرد که 12 سال از او کوچکتر بود و 16 سال با او رابطه نامشروع داشت. ولتر برای فرار از دستگیری پس از انتشار Lettres philosophiques، به دنبال پناهگاهی در قصر شوهرش در سیری، واقع در مرز بین شامپاین و لورن، رفت. ولتر هزینه بازسازی املاک را تامین کرد و شوهر امیلی گهگاه با همسرش و شریک او در قصر اقامت می کرد. این زوج روشنفکر کتابخانه ای با حدود 21000 جلد جمع آوری کردند که مجموعه ای فوق العاده بزرگ برای آن دوران بود. آنها با هم در Cirey به مطالعه علمی این متون و انجام آزمایشات علمی، از جمله تحقیقات در مورد ماهیت اساسی آتش پرداختند.
پس از برخوردهای قبلی با مقامات، ولتر استراتژی اجتناب از درگیری مستقیم و سلب مسئولیت نامناسب را اتخاذ کرد. او به نوشتن آثار نمایشی مانند Mérope (یا La Mérope française) ادامه داد و تحقیقات گستردهای را در علم و تاریخ آغاز کرد. دوره تبعید او در بریتانیا به عنوان منبع مهمی از الهام بود، جایی که او عمیقاً تحت تأثیر نوشته های نیوتن قرار گرفت. ولتر از طرفداران سرسخت نظریههای نیوتن بود، آزمایشهای نوری را در سیری انجام داد و حکایت معروف سیب نیوتن را رایج کرد، داستانی که از خواهرزاده نیوتن در لندن آموخت و برای اولین بار در نامهها خود ثبت کرد.
در طول پاییز 1735، ولتر تا حدی برانگیخته شده از این برخورد دریافت کرد. هم ولتر و هم مارکیز، ایدههای فلسفی گوتفرید لایبنیتس، مخالف معاصر و فکری نیوتن را بررسی کردند. اگرچه ولتر پایبندی ثابت خود را به اصول نیوتنی حفظ کرد، مارکیز عناصر خاصی از انتقادات لایب نیتس را وارد کرد. انتشارات ولتر، عناصر فلسفه نیوتن، دسترسی عمومی به آثار دانشمند برجسته را به میزان قابل توجهی گسترش داد و مارکیز یک بررسی تحسین برانگیز در Journal des savants ولتر و مارکیز همچنین در مطالعات تاریخی مشغول بودند و به ویژه بر مشارکتکنندگان مهم تمدن تمرکز داشتند. دومین مقاله انگلیسی ولتر با عنوان «مقاله ای درباره جنگ های داخلی در فرانسه» بود. پس از آن La Henriade، شعری حماسی که تلاش های هانری چهارم پادشاه فرانسه برای پایان دادن به قتل عام کاتولیک- پروتستان از طریق فرمان نانت، که تساهل مذهبی را پایه گذاری کرد، تجلیل می کند. پس از آن، او یک رمان تاریخی در مورد پادشاه سوئد چارلز دوازدهم نوشت. این آثار، در کنار نامههای انگلیسی او، نشاندهنده آغاز انتقاد آشکار ولتر از عدم مدارا و ادیان نهادینه شده است. علاوه بر این، ولتر و مارکیز به فلسفه پرداختند و به طور خاص به تحقیقات متافیزیکی در مورد وجود خدا و روح پرداختند. تجزیه و تحلیل آنها از کتاب مقدس آنها را به این نتیجه رساند که بخش قابل توجهی از محتوای آن مشکوک است. موضع انتقادی ولتر در مورد مذهب، اعتقاد او را به جدایی کلیسا از دولت و آزادی مذهبی تقویت کرد، مفاهیمی که پس از اقامتش در انگلستان ایجاد کرد. در اوت 1736، فردریک کبیر، ولیعهد پروس و از تحسینکنندگان عمیق ولتر، مکاتبهای با او آغاز کرد. دسامبر بعد، ولتر به مدت دو ماه به هلند نقل مکان کرد و در آنجا با دانشمندان Herman Boerhaave و Willem's Gravesande آشنا شد. بین اواسط سال 1739 تا اواسط سال 1740، ولتر عمدتاً در بروکسل اقامت داشت، ابتدا با مارکیز که درگیر یک اختلاف حقوقی خانوادگی 60 ساله در مورد مالکیت دو ملک لیمبورگ بود. از طرفی، به دنبال جلوگیری از چاپ غیرمجاز ضد ماکیاول فردریک، ناشر بیوجدان، ون دورن. سپتامبر آن سال، ولتر و فردریک (در آن زمان پادشاه) ملاقات اولیه خود را در قلعه مویلند در نزدیکی کلوز برگزار کردند. در نوامبر، ولتر به مدت دو هفته مهمان فردریک در برلین بود و پس از آن در سپتامبر 1742 در اکس لا شاپل با یکدیگر برخورد کرد. در سال 1743، دولت فرانسه ولتر را به عنوان فرستاده و مامور اطلاعاتی به دربار فردریک اعزام کرد که وظیفه ارزیابی اهداف نظامی فردریک در طول جنگ جانشینی اتریش را داشت. علیرغم تعهد عمیق او به مارکیز، ولتر در سال 1744 زندگی در خانه او را محدود کننده تلقی کرد. در ابتدا، جذابیت او برای ماری لوئیز مینو آشکارا جنسی بود، همانطور که مکاتبات او با او (که تنها در سال 1957 کشف شد) اثبات شد. پس از آن، آنها احتمالاً به صورت افلاطونی با هم زندگی می کردند و تا زمان مرگ ولتر رابطه خود را حفظ کردند. همزمان، مارکیز نیز با مارکی دو سن لامبرت رابطه عاشقانه برقرار کرد.پروس
پس از مرگ مارکیز هنگام زایمان در سپتامبر 1749، ولتر برای مدت کوتاهی به پاریس بازگشت و سپس در اواسط سال 1750 به پوتسدام، پروس نقل مکان کرد و دعوت فردریک کبیر را پذیرفت. پادشاه پروس، با موافقت لویی پانزدهم، ولتر را به عنوان یک اتاق دار در خاندان سلطنتی خود منصوب کرد، به او نشان شایستگی اعطا کرد و سالانه 20000 لیور فرانسوی حقوق دریافت کرد. هم در کاخ سانسوچی و هم در کاخ شارلوتنبورگ به او اقامت داده شد. در ابتدا، دوره تصدی ولتر مطلوب بود. در سال 1751، او Micromégas را تکمیل کرد، یک اثر علمی تخیلی که فرستادگان فرازمینی را در حال مشاهده پوچ های انسانی به تصویر می کشد. با این وجود، متعاقباً پس از اتهامات دزدی و جعل توسط آبراهام هیرشل، سرمایهدار یهودی که در اوراق قرضه دولتی ساکسون برای ولتر سرمایهگذاری کرده بود، رابطه او با فردریک بدتر شد.
Maupertuis، رئیس آکادمی علوم برلین و رقیب سابق برای محبت های امیلی. این درگیری ولتر را بر آن داشت تا Diatribe du docteur Akakia ("Diatribe of Doctor Akakia") را بنویسد، قطعه ای طنز که برخی از نظریه های Maupertuis و آزار و اذیت او از آشنای مشترک آنها، Johann Samuel König را هدف قرار می دهد. فردریک از این نشریه به شدت خشمگین شد و دستور سوزاندن تمام نسخه های آن را صادر کرد. در 1 ژانویه 1752، ولتر استعفای خود را به عنوان اتاق نشین اعلام کرد و پیشنهاد کرد که نشان افتخار خود را بازگرداند. فردریک ابتدا نپذیرفت اما در نهایت اجازه خروج ولتر را در ماه مارس صادر کرد.
در طول سفر طولانی مدت خود به فرانسه، ولتر به مدت یک ماه در لایپزیگ و گوتا اقامت کرد و پس از آن اقامتی دو هفته ای در کاسل داشت و در نهایت در روز 31 مه به فرانکفورت رسید. مسافرخانه، او را بیش از سه هفته در شهر نگه داشت، در حالی که ولتر و فردریک در مورد بازگرداندن کتاب شعر طنزی که فردریک به او قرض داده بود، نامههایی رد و بدل میکردند. ماری لوئیز در 9 ژوئن به او ملحق شد. او و عمویش تنها در ماه ژوئیه توانستند فرانکفورت را ترک کنند، به دنبال دفاع او در برابر پیشرفت های ناخواسته یکی از عوامل فردریک و غارت چمدان های ولتر، که از آن اشیاء با ارزش مصادره شد.
تلاش های بزرگ فرانکفورت ولتر به دلیل انجام تلاش های بزرگ فرانکفوئر به اثبات رسید. بی تاثیر این تلاشها شامل Mémoires pour Servir à la Vie de M. de Voltaire بود که پس از مرگ او منتشر شد، که در آن به صراحت به همجنسگرایی فردریک اشاره میکرد و توضیح میداد که چگونه پادشاه اغلب صفحات، دانشجویان جوان یا ستوانها را از هنگ خود برای قهوه دعوت میکند. با این وجود، مکاتبات آنها ادامه یافت، و علیرغم اینکه هرگز دوباره ملاقات حضوری نداشتند، آنها تا حد زیادی پس از جنگ هفت ساله آشتی کردند.
ژنو و فرنی
سفر طولانی ولتر به سمت پاریس شامل توقف هایی در ماینتس، مانهایم، استراسبورگ و کولمار بود. با این حال، در ژانویه 1754، لوئی پانزدهم ورود او به پاریس را ممنوع کرد و ولتر را واداشت تا به ژنو برود، جایی که در اوایل سال 1755 دارایی قابل توجهی به نام Les Délices به دست آورد. با این حال، ممنوعیت اجراهای تئاتری در ژنو و انتشار غیرمجاز خدمتکار اورلئان روابط او را با ساکنان کالوینیست ژنو تیره کرد. در اواخر سال 1758، او یک ملک حتی گسترده تر در فرنی، واقع در سمت فرانسه در مرز فرانسه و سوئیس، خریداری کرد. این شهر متعاقباً نام او را برگزید و به Ferney-Voltaire تبدیل شد که به طور رسمی در سال 1878 به رسمیت شناخته شد.
در اوایل سال 1759، ولتر Candide, ou l'Optimisme (Candide یا Optimism) را تکمیل و منتشر کرد. این نقد طنزآمیز از فلسفه جبرگرایی خوش بینانه لایب نیتس به عنوان مشهورترین سهم ادبی ولتر باقی می ماند. او در اکثر دو دهه باقیمانده خود در فرنی اقامت داشت و اغلب میزبان بازدیدکنندگان برجسته از جمله جیمز باسبول (که بحث های آنها را در مجله و یادداشت های خود مستند کرده بود)، آدام اسمیت، جاکومو کازانووا و ادوارد گیبون. در سال 1764، او یکی از مشهورترین رسالههای فلسفی خود را منتشر کرد، Dictionnaire Philosophique، مجموعهای از مقالاتی که عمدتاً به تاریخ مسیحیت و عقاید اعتقادی میپردازد، که برخی از آنها در زمان او در برلین سرچشمه گرفته بودند.
از سال 1762، ولتر، یک شخصیت روشنفکر بینظیر، شروع به حمایت از افرادی کرد که تحت آزار و اذیت ناعادلانه قرار گرفتند، به ویژه تاجر هوگونو، ژان کالاس. کالاس در سال 1763 به دلیل قتل پسر بزرگش که قصد داشت به مذهب کاتولیک گروید، به طرز مرگباری شکنجه شد. در نتیجه، داراییهای او توقیف شد و دو دخترش از بیوهاش جدا شدند و مجبور شدند وارد صومعههای کاتولیک شوند. ولتر با درک این موضوع به عنوان نمونه ای بی چون و چرا از آزار و اذیت مذهبی، با موفقیت این محکومیت را در سال 1765 برگرداند.
ولتر تقریباً یک ماه قبل از مرگش وارد فراماسونری شد. در 4 آوریل 1778، او در جلسات la Loge des Neuf Sœurs در پاریس شرکت کرد و به رتبه فراماسون شاگرد وارد شد. برخی روایت ها حاکی از آن است که «بنجامین فرانکلین... از ولتر خواست تا فراماسون شود؛ و ولتر موافقت کرد، شاید فقط برای خشنود کردن فرانکلین». با این وجود، فرانکلین صرفاً به عنوان یک بازدیدکننده در دوران آغاز به کار ولتر حضور داشت، برخورد اولیه آنها تنها یک ماه قبل از مرگ ولتر رخ داد، و تعامل آنها به طور قابل توجهی کوتاه بود.
مرگ و مرگ
در فوریه 1778، ولتر اولین بار پس از 25 سال به پاریس بازگشت، تا حدی برای شرکت در اولین نمایش تراژدی اخیر خود، ایرن. این سفر پنج روزه طاقت فرسا برای این پیرمرد 83 ساله بسیار سنگین بود، و او را به این باور رساند که در 28 فوریه به مرگ نزدیک شده است، زمانی که نوشت: "من با ستایش خدا، دوست داشتن دوستانم، نفرت نداشتن از دشمنانم و نفرت از خرافات می میرم." او متعاقباً بهبود یافت و در ماه مارس شاهد اجرای Irène بود که مورد استقبال قهرمانانه تماشاگران قرار گرفت.
او مدت کوتاهی پس از آن عود کرد و در 30 مه 1778 درگذشت. روایات پیرامون بستر مرگ او متعدد و متفاوت است و مانع از وقوع وقایع دقیق میشود. مخالفان او ادعا می کردند که او توبه کرده و آخرین مراسم مقدس را از یک کشیش کاتولیک دریافت کرده است، یا اینکه او در اندوه عمیق جسمی و روحی تسلیم شده است، در حالی که حامیان او سرپیچی تزلزل ناپذیر او را تا آخرین لحظاتش بازگو می کنند. حکایتی رایج در رابطه با آخرین سخنان او بیان می کند که وقتی کشیشی به او توصیه کرد که شیطان را کنار بگذارد، او پاسخ داد: "این زمان برای دشمنان جدید نیست."
با توجه به انتقادات شناخته شده وی از کلیسا، که قبل از مرگش از پس گرفتن آنها خودداری کرد، ولتر از دفن مسیحی در پاریس خودداری کرد. با این وجود، دوستان و بستگانش با موفقیت جسد او را به طور مخفیانه در صومعه اسکلیر در شامپاین دفن کردند، جایی که برادر ماری لوئیز به عنوان ابه خدمت می کرد. قلب و مغز او تحت عمل مومیایی کردن جداگانه قرار گرفتند.
در 11 ژوئیه 1791، مجلس ملی فرانسه، با به رسمیت شناختن ولتر به عنوان پیشرو انقلاب فرانسه، ترتیبی داد که بقایای او به پاریس بازگردانده شود و در پانتئون دفن شود. حدود یک میلیون نفر در این راهپیمایی شرکت کردند که در سراسر شهر پاریس گسترش یافت. این رویداد دارای یک مراسم مفصل بود، همراه با آهنگ های موسیقی که به طور خاص توسط آندره گرتری ایجاد شده بود.
آثار ادبی
تاریخ نگاری
ولتر با معرفی روششناسیهای بدیع برای تفسیر وقایع تاریخی، تأثیر عمیقی بر تکامل تاریخنگاری، بهویژه در فرانسه داشت. گیوم دی سیون چنین می گوید:
ولتر اساساً تاریخ نگاری را در ابعاد واقعی و تحلیلی آن بازسازی کرد. او نه تنها زندگینامهها و روایتهای مرسوم را که وقایع را به نیروهای ماوراء طبیعی نسبت میدهند، رد کرد، بلکه این ادعا را نیز مطرح کرد که تاریخنگاری قبلی مملو از شواهد ساختگی بود، که تحقیقات بدیع در منابع اولیه را ضروری میکرد. این دیدگاه منحصر به فرد نبود، و با اخلاق علمی که روشنفکران قرن هجدهم معتقد بودند خود را تجسم میدهند، همسو بود. روششناسی عقلگرایانه برای تفسیر مجدد تاریخ بسیار مهم بود.
برجسته ترین آثار تاریخی ولتر عبارتند از تاریخ چارلز دوازدهم (1731)، عصر لوئی چهاردهم (1751)، و مقاله در مورد آداب و رسوم و روح ملل (1756) او. او از روایت تاریخی مرسوم که بر امور دیپلماتیک و نظامی متمرکز بود، جدا شد و در عوض آداب و رسوم اجتماعی، تاریخ اجتماعی و پیشرفتهای هنر و علوم را برجسته کرد. مقاله در مورد آداب و رسوم تکامل تمدن جهانی را در چارچوبی جهانی ترسیم کرد و بدین ترتیب دیدگاه های ملی گرایانه و تفاسیر مرسوم مسیحی را رد کرد. ولتر با الهام از گفتمان درباره تاریخ جهانی بوسوئه (1682)، اولین محققی بود که تاریخ جامع جهان را به انجام رساند و عمداً ساختارهای الهیاتی را حذف کرد و ابعاد اقتصادی، فرهنگی و سیاسی را در اولویت قرار داد. او اروپا را بهعنوان یک موجودیت متحد و نه یک مجمع متفرق از ملتها تصور میکرد. او پیشگام به رسمیت شناختن مدیون فرهنگ قرون وسطی به تمدن خاورمیانه بود، اگرچه درک او از قرون وسطی محدود بود. علیرغم هشدار مداوم مورخان به جانبداری سیاسی، ولتر مکررا مواردی از عدم تحمل و فریبکاری را که کلیسا در طول تاریخ مرتکب شده بود فاش کرد. ولتر به دانشگاهیان توصیه کرد که هر گونه گزارشی را که خلاف نظم طبیعی است، باور نکنند. در حالی که بیعدالتیهای تاریخی را میپذیرفت، این اعتقاد راسخ داشت که تفکر منطقی و افزایش سواد باعث پیشرفت جامعه میشود.
ولتر دیدگاه خود را در مورد تاریخ نگاری در مقاله "تاریخ" خود در دایره المعارف دیدرو بیان کرد و اظهار داشت: "از مورخان مدرن انتظار می رود جزئیات بیشتر، حقایق مطمئن تر، تاریخ های دقیق، و توجه بیشتر به آداب و رسوم، قوانین، آداب و رسوم، تجارت، امور مالی، جمعیت و کشاورزی ارائه دهند." اگرچه گزارشهای تاریخی ولتر ارزشهای روشنگری را در دورههای گذشته پیشبینی میکرد، او به طور همزمان به رهایی تاریخنگاری از باستانگرایی، اروپامداری، تعصب مذهبی و تمرکز بیش از حد بر افراد برجسته، دیپلماسی و درگیریهای نظامی کمک کرد. پروفسور پیتر گی از دانشگاه ییل، نوشته تاریخی ولتر را به عنوان «تاریخ بسیار خوب» ستود، و این ویژگی را به «توجه دقیق او به حقایق»، «غربالگری دقیق شواهد»، «انتخاب هوشمندانه آنچه مهم است»، «احساس دقیق درام» و «درک این واقعیت که یک تمدن کامل واحد مطالعه است» نسبت داد.
شعر
ولتر از سنین جوانی استعداد خود را برای سرودن شعر نشان داد و اولین کار منتشر شده اش شعر بود. او دو شعر حماسی گسترده، به ویژه حماسه افتتاحیه فرانسوی، هنریاد، و پس از آن خدمتکار اورلئان، علاوه بر آثار متعدد شعری کوتاه تر، سروده است. خوانندگان معاصر - در طول قرن 18 و اوایل قرن 19 به تحسین قابل توجهی دست یافتند که منجر به شصت و پنج نسخه و ترجمه های متعدد شد. این شعر حماسی به دلیل تلاش هایش برای برقراری تساهل مذهبی از طریق فرمان نانت، هانری چهارم پادشاه فرانسه را به مقام قهرمان ملی رساند. برعکس، La Pucelle تفسیری از افسانه ژان آو آرک را ارائه می دهد.
نثر
بخش قابل توجهی از آثار منثور و عاشقانههای ولتر، که اغلب به صورت جزوه منتشر میشدند، به عنوان نقدهای جدلی عمل میکردند. کاندید سرنوشتگرایی ذاتی در فلسفه خوشبینی لایبنیتس را نقد میکند، که نمونهای از این ادعای تکراری شخصیت پانگلوس است که بهعنوان یک مخلوق الهی، این جهان ذاتاً «بهترین جهانهای ممکن» است. L'Homme aux quarante ecus (مرد چهل تکه نقره) آداب و رسوم اجتماعی و سیاسی معاصر را بررسی می کند. زادیگ و آثار دیگر، ارتدکسهای اخلاقی و متافیزیکی را به چالش میکشند. در حالی که برخی از تصنیف ها برای هجو کتاب مقدس بوده اند. سبک کنایه آمیز مشخصه ولتر، عاری از هذل، در این نوشته ها، به ویژه از طریق رویکرد کلامی کم بیان و مستقیم او مشهود است. Candide به عنوان مثالی اساسی از مهارت سبکی او برجسته می شود. علاوه بر این، ولتر با جاناتان سویفت تمایز طنز فلسفی پیشگام در داستان های علمی تخیلی، به ویژه در اثر او Micromégas و قطعه کوتاه "رویای افلاطون" (1756) مشترک است.
نوشتههای انتقادی و متفرقه ولتر بهطور مداوم ویژگیهای سبکی محصول ادبی گستردهتر او را منعکس میکند. بیشتر آثار اساسی او، چه در نظم و چه در نثر، با مقدمه هایی معرفی شده اند که به عنوان الگوهای نمونه ای از لحن تند و در عین حال محاوره ای متمایز او هستند. ذکاوت روزنامه نگاری او از طریق مجموعه گسترده ای از جزوه های متنوع و سایر نشریات نشان داده شده است. در حوزه نقد ادبی محض، مهمترین اثر او Commentaire sur Corneille است، هرچند که آثار مشابه بسیاری را، گاهی مستقل (مانند زندگی و اطلاعیههای مولیر) و در مواقع دیگر بهعنوان اجزای Siècles خود تولید میکند. "écrasez l'infâme، که به "درهم شکستن بدنام" ترجمه می شود. این عبارت به سوء استفاده های معاصر از قدرت توسط مقامات سلطنتی و مذهبی و همچنین خرافات و عدم مدارا توسط روحانیون اشاره دارد. ولتر شخصاً این تأثیرات مخرب را از طریق تبعیدهای خود، سوزاندن کتابهای خود و کتابهای بسیاری دیگر، و آزار و شکنجه شدید چهرههایی مانند ژان کالا و فرانسوا-ژان دو لابار تجربه کرد. او به طور معروف اظهار داشت: «خرافات تمام جهان را در آتش میکشد؛ فلسفه آنها را خاموش میکند» (La خرافات با le monde entier en flammes; la philosophie les éteint . آنچه شما می گویید را قبول ندارم، اما من تا حد مرگ از حق شما برای گفتن آن دفاع خواهم کرد.» این بیانیه توسط ولتر نوشته نشده است، بلکه توسط Evelyn Beatrice Hall نوشته شده است که با نام مستعار S. G. Tallentyre در اثر بیوگرافی خود در سال 1906 دوستان ولتر نوشته شده است. هال قصد داشت دیدگاه ولتر را در مورد کلود آدرین هلوتیوس و کتاب جنجالی De l'esprit خلاصه کند. با این حال، بیان اول شخص او متعاقباً با نقل قول مستقیم از ولتر اشتباه گرفته شد. در حالی که تفسیر او به طور مؤثر روح نگرش ولتر نسبت به هلوتیوس را نشان می دهد، پیشنهاد شده است که خلاصه هال از نقل قولی از نامه ای در سال 1770 توسط ولتر به یکی از ابوت لی ریش الهام گرفته شده است، که در آن گفته می شود: "من از آنچه می نویسی متنفرم، اما جانم را به تو می دهم تا بتوانی آن را بنویسی." با این وجود، محققان عموماً نتیجه میگیرند که این نیز احتمالاً یک تفسیر نادرست است، زیرا به نظر نمیرسد نامه مورد بحث حاوی چنین اظهارنظری باشد.
اولین کار اصلی فلسفی ولتر در مبارزات انتخاباتیاش علیه "l'infâme" Traité sur la tolérance (رساله در مورد مدارا) بود. این رساله نه تنها بیعدالتیهای ماجرای کالاس را آشکار میکند، بلکه بر رویه تاریخی مدارا توسط ادیان و تمدنهای مختلف، از جمله یهودیان، رومیها، یونانیها و چینیها تأکید میکند. او بعداً در Dictionnaire philosophique خود که شامل مقالاتی مانند «ابراهیم»، «پیدایش» و «شورای کلیسا» بود، دیدگاههای خود را درباره ریشههای انسانی عقاید و عقاید، در کنار اقدامات غیرانسانی نهادهای مذهبی و سیاسی که بر سر اختلافات فرقهای برانگیختند، بیان کرد. علاوه بر این، ولتر از سیاست استعماری فرانسه در آمریکای شمالی انتقاد کرد، و قلمرو وسیع فرانسه جدید را به عنوان "چند جریب برف" رد کرد ("quelques arpents de neige").
مطابقات
ولتر در طول زندگی خود مکاتبات خصوصی گسترده ای داشت که در مجموع بیش از 20000 نامه داشت. نسخه گردآوری شده تئودور بسترمن از این مکاتبات، که در سال 1964 تکمیل شد، شامل 102 جلد است. یکی از مورخان این نامه ها را به عنوان "ضیافتی نه تنها از شوخ طبعی و فصاحت، بلکه دوستی گرم، احساسات انسانی، و اندیشه نافذ" توصیف کرد.
در مکاتبات خود با کاترین کبیر، ولتر دیدگاهی انتقادی از دموکراسی بیان کرد. او به قول معروف، "تقریباً هیچ کار بزرگی در جهان انجام نشده است، مگر با نبوغ و استحکام یک مرد تنها در مبارزه با تعصبات بسیاری."
دیدگاه های مذهبی و فلسفی
ولتر مطابق با بسیاری از متفکران برجسته روشنگری، از دئیسم حمایت می کرد. او با طرح این سوال، ارتدکس دینی متعارف را به چالش کشید: "ایمان چیست؟ آیا اعتقاد به چیزی است که مشهود است؟ نه. برای من کاملا مشهود است که موجودی ضروری، ابدی، عالی و باهوش وجود دارد. این موضوع ایمان نیست، بلکه عقل است."
در مقالهای در سال 1763، ولتر از اصل تساهل مذهبی و قومی دفاع کرد و اظهار داشت: "برای اثبات اینکه مسیحیان باید یکدیگر را تحمل کنند، نیازی به هنر بزرگ یا فصاحت بسیار عالی نیست. آیا همه ما فرزندان یک پدر و مخلوقات یک خدا نیستیم؟
ولتر، در محکومیتهای متعدد روحانیون در فرقههای مختلف مذهبی، آنها را افرادی توصیف میکند که «از بستر محارم برمیخیزند، صد نسخه از خدا را میسازند، سپس خدا را میخورند و مینوشند، سپس خدا را میشورند.
مسیحیت
مورخین تصویر ولتر از تاریخ مسیحیت را "تبلیغی" توصیف کرده اند. کار او، Dictionnaire philosophique، به خاطر سرچشمه این افسانه است که کلیسای اولیه از پنجاه انجیل قبل از استانداردسازی در چهار متن متعارف استفاده میکرد، و به دلیل انتشار این تصور غلط که قانون عهد جدید در اولین شورای نیکیه تأسیس شد. علاوه بر این، ولتر مسئولیت نسبی نسبت دادن اشتباه عبارت Credo quia absurdum را به پدران کلیسا بر عهده دارد.
اگرچه مرگ هیپاتیا ناشی از دخالت او در درگیری سیاسی اسکندریه در قرن چهارم بود که در میان گروهی گرفتار شد (احتمالاً او توسط ولتوریتر مسیحی قاتل پیشرو بود) سیریل اسکندریه زیردستان. او این ادعا را با بیان این که «وقتی زنی زیبا را کاملاً برهنه میبیند، به قصد قتل عام او نیست». ولتر این استدلال را برای تقویت یکی از مباحثات ضد کاتولیک خود در نظر گرفت. او در نامه ای به فردریک کبیر، مورخ 5 ژانویه 1767، دیدگاه خود را در مورد مسیحیت بیان کرد:
La nôtre [religion] est sans contredit la plus ridicule, la plus absurde, et la plus sanguinaire qui ait jamais infecté le monde. مسخرهترین، بیمعنیترین و مزخرفترین موردی که تا به حال جهان را تحت تأثیر قرار داده است، با از بین بردن این خرافه بدنام، به بشریت خدمت میکند، نه در میان مردم عادی، که شایسته روشنگری و انقیاد هستند متاسفم ناتوانی من در کمک به شما در این اقدام شریف، برجسته ترین و ستودنی ترین تلاشی است که عقل بشری می تواند تصور کند."
در La bible enfin expliquée، ولتر دیدگاه خود را در مورد تفسیر غیرعادی کتاب مقدس بیان کرد: به خود بگویند: خدا کشت، پس من باید بکشم. ابراهیم دروغ گفت، یعقوب فریب خورد، راحیل دزدید: پس من باید دزدی کنم، فریب دهم، دروغ بگویم. اما ای بدبخت، تو نه راحیل، نه یعقوب، نه ابراهیم و نه خدا هستی. تو فقط یک احمق دیوانه هستی، و پاپ هایی که خواندن کتاب مقدس را ممنوع کردند، بسیار عاقل بودند.
ولتر دیدگاه پیچیده ای از کتاب مقدس داشت. در حالی که او تحت تأثیر متون سوسینی، از جمله Bibliotheca Fratrum Polonorum بود، شک و تردید او در مورد کتاب مقدس او را از متکلمان وحدت گرا مانند فائوستو سوزنی و حتی نویسندگان سیاسی-کتاب مقدسی مانند جان لاک متمایز کرد. اظهارات مذهبی او خشم یسوعیان، به ویژه کلود آدرین نونت را برانگیخت. با وجود این، اعمال مذهبی شخصی او بیتأثیر باقی ماند، اگرچه او در میان جوامع مذهبی خاص شهرت منفی پیدا کرد. ولفگانگ آمادئوس موتزارت، یک مسیحی متدین، در سال مرگ ولتر به پدرش گفت: "ولتر شرور عاقبت به سطل لگد زد..." پس از آن، ولتر در ادعای ادوارد گیبون تأثیرگذار در نظر گرفته شد، که در اثر خود تاریخ مسیحیت و امپراتوری رومی ارائه شد. فروپاشی امپراتوری روم:
هنگام پیشرفت مسیحیت، بلایایی بر امپراتوری [روم] میرسد - هنر، علم، ادبیات، زوال - بربریت و همه عوامل طغیانگر آن به نظر عواقب پیروزی قاطع آن میآیند - و خواننده بیاحتیاط بیاحتیاط به نتیجهگیری میرسد. از Candide، و در واقع، از تمام تولیدات مکتب تاریخی ولتر - یعنی "این که دین مسیحیان به جای دیداری رحمتآمیز، بهبود بخش و خوشخیم، ترجیح میدهد تازیایی باشد که نویسنده همه شرارت بر سر انسان فرستاده است."
ولتر فداکاری عمیق مسیحیان را به رسمیت شناخت و خاطرنشان کرد: "شاید هیچ چیز بر روی زمین بزرگتر از قربانی کردن جوانی و زیبایی وجود نداشته باشد، که غالباً با زاد و ولد، توسط جنس ملایم به منظور کار در بیمارستان ها برای تسکین بدبختی انسان انجام می شود، که نگاه آن مردم رومی را بسیار طغیانگر است، اما مردم رومی را به شدت از دین ما جدا کرده است. سخاوتمندانه یک موسسه خیریه." با این حال، دانیل راپس مشاهده کرد که "نفرت ولتر از دین با گذشت سالها افزایش یافت" و از نقد اولیه روحانیت و دین سالاری به "حمله ای خشمگین به کتاب مقدس، عقاید کلیسا، و حتی شخص عیسی مسیح، که [او] اکنون به عنوان فردی منحط به تصویر کشیده شد، تبدیل شد." دیدگاه ولتر در ادعای معروف او گنجانده شده است: "کسانی که می توانند شما را وادار به باور بیهوده ها کنند، می توانند شما را وادار به ارتکاب جنایات کنند."
یهودیت
خاخام ارتدکس جوزف تلوشکین ولتر را منبع اصلی خصومت دوران روشنگری با یهودیت معرفی میکند و خاطرنشان میکند که 30 مقاله از 118 مقاله در Dictionnaire philosophique او یهودیان یا یهودیت را با تصاویری مداوم منفی مورد خطاب قرار میدهد. به عنوان مثال، ولتر اظهار داشت: «به طور خلاصه، ما در آنها فقط مردمی جاهل و وحشی را مییابیم که مدتهاست کثیفترین بخلها را با نفرتانگیزترین خرافهها و شکست ناپذیرترین نفرت نسبت به هر قومی که توسط آنها مدارا میشود و ثروتمند میشوند متحد کردهاند.» تلوشکین همچنین نشان میدهد که نقد ولتر فراتر از جنبههای بنیادی یهودیت مربوط به مسیحیت بوده و به صراحت تحقیر او را نسبت به یهودیان نشان میدهد.
برعکس، پیتر گی، محقق برجسته روشنگری، مشاهدات ولتر را در توضیحات او برجسته میکند. یهودیان تحمل بیشتری نسبت به مسیحیان از خود نشان دادند - و معتقد است که "ولتر به یهودیان ضربه زد تا به مسیحیت ضربه بزند." گی پیشنهاد میکند که هرگونه یهودیستیزی که ولتر ممکن است از برخوردهای شخصی نامطلوب سرچشمه گرفته باشد.
خاخام محافظهکار آرتور هرتزبرگ با استناد به رد رد خود ولتر، با استناد به رد خود ولتر، ورشکستگیهای بزرگتری را فراموش کرده است. با این وجود، تحقیقات گسترده برترام شوارتزباخ در مورد تعاملات مادام العمر ولتر با افراد یهودی به این نتیجه رسید که موضع ولتر به جای یهودی ستیزی ضد کتاب مقدس بود، زیرا نظرات او در مورد یهودیان و "خرافات" آنها منعکس کننده انتقادات او از مسیحیان بود. افسانه های گستاخانه، در رفتار بد و بربریت شما مستحق مجازات هستید، زیرا این سرنوشت شماست. او همچنین خاطرنشان کرد: "همه آنها با تعصب خشمگین در قلب خود متولد شده اند، همانطور که برتون ها و آلمانی ها با موهای بور به دنیا می آیند. اگر روزی این افراد برای نسل بشر مرگبار نشوند، من اصلاً تعجب نمی کنم." جوکس آزورمندی پیشنهاد میکند که این ضدیهودیت در فلسفه تاریخی ولتر اهمیت متناسبی داشت. علاوه بر این، ضدیهودیت ولتر متعاقباً بر شخصیت هایی مانند ارنست رنان تأثیر گذاشت.
ولتر با دانیل دو فونسکا، فردی یهودی که برای او احترام زیادی قائل بود، دوستی داشت و او را «شاید تنها فیلسوف در میان یهودیان زمان خود» معرفی کرد.
موارد، به ویژه در هنریاد، و به طور مداوم از حمایت از خشونت یا تجاوز علیه آنها خودداری کرد. مورخ ویل دورانت خاطرنشان می کند که در حالی که ولتر در ابتدا سادگی، متانت، منظم بودن و صنعت یهودیان را ستایش می کرد، به دنبال اختلافات مالی شخصی و درگیری با سرمایه داران یهودی، احساسات یهودی ستیزانه آشکاری در خود ایجاد کرد. ولتر در Essai sur les moeurs خود، از لفاظی قوی برای محکوم کردن عبرانیان باستان استفاده کرد.
در سال 1762، آیزاک دی پینتو محتوای یهودستیزی را در Dictionnaire Philosophique ولتر مورد انتقاد قرار داد. ولتر اعتبار این نقد را تأیید کرد و اظهار داشت که مکاتبات دی پینتو او را متقاعد کرده است که «مردم بسیار باهوش و پرورش یافته» در میان یهودیان وجود دارند و او «اشتباه کرده است که رذیلت های برخی افراد را به کل ملت نسبت دهد». ولتر علیرغم وعده اصلاح قسمت های بحث برانگیز در نسخه های بعدی Dictionnaire philosophique، این اصلاحات را اجرا نکرد.
اسلام
ولتر عموماً دیدگاههای منفی در مورد اسلام داشت و اظهار داشت که متن مقدس آن، قرآن، نشاندهنده ناآگاهی از اصول فیزیک است. ولتر در مکاتبهای با فردریک کبیر در سال 1740، ظلمی را به محمد نسبت داد که به نظر او «مطمئناً هیچکس نمیتواند آن را توجیه کند» و این نشان میدهد که پیروان محمد از خرافه نشأت میگیرد. ولتر در ادامه محکومیت خود را بیان کرد و گفت: «اما اینکه یک تاجر شتر باید در دهکده خود شورش برانگیزد؛ که در اتحاد با برخی از پیروان بدبخت، آنها را متقاعد می کند که با فرشته جبرئیل صحبت می کند؛ که به خود می بالد که به بهشت برده شده است، جایی که تا حدی این کتاب را دریافت کرده است. او کشورش را به آهن و شعله می سپارد که گلوی پدران را بریده و دخترانی را می رباید که به شکست خورده ها می دهد که دینش را انتخاب کند یا مرگش را بپذیرد. ولتر در مقاله خود "De l'Alcoran et de Mahomet" (درباره قرآن و محمد) به موضوعات محمد و اسلام پرداخت. در این مقاله، ولتر محمد را به عنوان یک "شارلاتان والا" توصیف کرد. با تکیه بر اطلاعات تکمیلی Bibliothèque orientale هربلوت ('کتابخانه شرقی')، ولتر، به تعبیر رنه پومئو، قرآن را با "تضادها، ... پوچ ها، ... نابهنگام" درک شده، یک "راپسودی، بدون ارتباط، هنری و بدون نظم" ارزیابی کرد. "از این پس پذیرفت" که در حالی که "کتاب او برای زمان ما و ما بد بود، اما برای معاصرانش بسیار خوب بود، و مذهب او حتی بیشتر از آن." وی اذعان داشت که «باید پذیرفت که تقریباً تمام آسیا را از بت پرستی حذف کرد» و «برای چنین دین ساده و خردمندانه ای که توسط مردی که دائماً پیروز می شد تدریس می شد، به سختی نمی توانست بخشی از زمین را تحت سلطه خود درآورد». او معتقد بود که «قوانین مدنی آن خوب است؛ عقایدش تحسین برانگیز است که با ما مشترک است»، با این حال از «وسیلهاش [به عنوان] تکان دهنده؛ فریب و قتل» انتقاد کرد. دوران سلطنت لویی چهاردهم، در کنار تاریخ مستعمرات مختلف و شرق. او به عنوان یک مورخ، چندین فصل را به اسلام اختصاص داد و بر دربار عرب و ترکیه و اعمال اجتماعی آنها تأکید کرد. او در این متن از محمد به عنوان یک "شاعر" یاد کرده و تاکید کرد که او بی سواد نیست. علاوه بر این، او نقش محمد را بهعنوان یک «قانونگذار» که «چهره بخشی از اروپا [و] نیمی از آسیا را تغییر داد» تشخیص داد.
در فصل ششم، ولتر شباهتهایی را بین اعراب و عبریان باستان شناسایی کرد و به تمایل مشترک آنها برای شرکت در نبرد به نام خدا و علاقهمندیهای مشترک آنها به جنگ اشاره کرد. ولتر در ادامه اظهار داشت: «باید باور کرد که محمد، مانند همه مشتاقان، به شدت تحت تأثیر عقاید او قرار گرفت، ابتدا آنها را با حسن نیت ارائه کرد، آنها را با خیال پردازی تقویت کرد، در فریب دادن دیگران خود را فریب داد، و با فریب های ضروری از آموزه ای که او آن را خوب می دانست حمایت کرد. بنابراین او مقایسه ای بین «نابغه مردم عرب» و «نابغه رومیان باستان» انجام داد.
به گفته مالیس روثون، دیدگاه ولتر در مورد اسلام با تعمیق درک او از ایمان به تدریج مطلوب تر شد. این تکامل متعاقباً منجر به نمایشنامهاش ماهومت شد که الهامبخش گوته، که جاذبهای به اسلام داشت، درامی با این مضمون طراحی کرد، اگرچه گوته در نهایت فقط شعر "Mahomets-Gesang" ("آواز ماهومت") را تکمیل کرد.
درام ماهومت
تراژدی با عنوان تعصب، یا ماهومت پیامبر (فرانسوی: Le fanatisme, ou Mahomet le Prophete) توسط ولتر در سال 1736 نوشته شده است. این اثر نمایشی به عنوان کاوشی از تعصب مذهبی و دستکاری غیرمحرمانه از تعصب مذهبی و دستکاری غیرمحرمانه دستورات خودخواهانه عمل می کند. مخالفان او خود ولتر این نمایشنامه را «در مخالفت با بنیانگذار فرقهای دروغین و وحشیانه نوشته شده» توصیف کرد.
ولتر محمد را به عنوان "فریبکار"، "پیامبر دروغین"، "متعصب" و "منافق" توصیف کرد. در دفاع از نمایشنامهاش، او بیان کرد که «سعی کرد در آن نشان دهد که تعصب به رهبری یک شیاد میتواند ذهنهای ضعیف را به چه افراطهای وحشتناکی بکشاند». ولتر در نامه ای در سال 1742 خطاب به سزار دو میسی، محمد را فریبکار توصیف کرد.
تصویر دراماتیک ولتر از محمد، او را تجسم فریبکاری شدید و وحشت متعصبانه به تصویر میکشد و او را به "تارتوفی با ارتشهای تحت فرمانش" تشبیه میکند. متعاقباً، ولتر تصدیق کرد که تصویر او از محمد در نمایشنامه «تا حدودی بدتر از آنچه که واقعاً بود» بود، و اظهار داشت که محمد مفهوم فرشته ای را که افراد را وزن می کند از سنت های زرتشتی، که اغلب با «مجوس» مرتبط است، به خود اختصاص داده است. وی در ادامه به تفسیر اسلام پرداخت و گفت:
هیچ چیز وحشتناک تر از مردمی نیست که در حالی که چیزی برای از دست دادن ندارند، با روحیه متحد تجاوز و دین مبارزه می کنند.
در نامهای در سال 1745 که نمایشنامهاش را به پاپ بندیکت چهاردهم تأیید میکرد، ولتر محمد را «بنیانگذار فرقهای دروغین و بربریت» و «پیامبر دروغین» توصیف کرد. ولتر نوشت: «حضرت شما آزادی را که یکی از پستترین مؤمنان، هر چند شیفتۀ غیور فضیلت، از تسلیم شدن به رئیس دین راستین این نمایش که در مخالفت با مؤسس فرقهای دروغین و وحشی نوشته شده است، عفو میکند. از خدای حقیقت و رحمت؟" در حالی که دیدگاه او در Essai sur les Moeurs et l'Esprit des Nations تعدیل شده بود، تا حد زیادی لحن منفی خود را حفظ کرد. در سال 1751، ولتر با موفقیت نمایشنامه خود را Mohamet بازسازی کرد.
هندوئیسم
در سال 1760، ولتر متن Ezourvedam را به دست آورد و قصد داشت "معنای واقعی" وداهای هندو را تشخیص دهد. با این حال، تا سال 1761، ولتر Ezourvedam را صرفاً تفسیری بر وداها میدانست.
بهعنوان یک مدافع حقوق حیوانات و گیاهخوار، ولتر از ریشههای باستانی هندوئیسم برای به چالش کشیدن ادعاهای کتاب مقدس استفاده کرد و آن را بهعنوان ابطال مهمی درک کرد. او همچنین تشخیص داد که رویکرد هندوها به حیوانات جایگزین اخلاقی برتری برای اعمال غیراخلاقی امپریالیستهای اروپایی است.
ولتر متعاقباً متن دیگری به نام Cormovedam دریافت کرد، که او آن را خلاصهای از نظرات و آیینهای ودایی در نظر گرفت. او در درجه اول به این متن اشاره کرد تا انحطاط ادراک شده برهمن ها و وداها را نشان دهد. او در سال 1761 آن را اینگونه توصیف کرد: «آیین [ت] وارث [یعنی برهمن ها] مجموعه ای از مراسم خرافی است که هر کس را که در کرانه گنگ یا سند به دنیا نیامده است به خنده می اندازد – یا بهتر است بگوییم، هرکسی که فیلسوف نیست، از احمقان و احمق های کشور خود تعجب می کند.
کنفوسیوسیسم
مبلغان یسوعی در چین ترجمه آثار منسوب به کنفوسیوس را به زبانهای اروپایی تسهیل کردند. ماتئو ریچی یکی از اولین کسانی بود که آموزه های کنفوسیوس را مستند کرد و پدر پروسپرو اینتورکتا گزارشی لاتین از زندگی و آثار کنفوسیوس در سال 1687 نوشت.
ترجمه متون کنفوسیوس به طور قابل توجهی بر روشنفکران اروپایی در این دوران تأثیر گذاشت، به ویژه دئیست ها و سایر گروه های مذهبی که از طریق فیلسوفان اخلاقی و روشنگری اروپا را تقویت کردند. اصول آرام اندیشه شرقی ولتر این آرزوها را پذیرفت و عقل گرایی کنفوسیوس را جایگزینی مناسب برای عقاید مسیحی می دانست. او اخلاق و ساختارهای سیاسی کنفوسیوس را ستود و سلسله مراتب سیاسی-اجتماعی چین را به عنوان الگویی نمونه برای اروپا معرفی کرد.
انتشار متون کنفوسیوس در دوران روشنگری مفهوم شایسته سالاری را به روشنفکران غربی معرفی کرد، که آن را جایگزینی برای رژیم باستانی سنتی اروپا می دانستند. ولتر این مفهوم را تأیید کرد و اظهار داشت که چینیها «علم اخلاقی را به کمال رساندهاند» و از نظام اقتصادی و سیاسی الگوبرداری شده از چین حمایت میکند.کنفوسیوس علاقه ای به دروغگویی ندارد. تظاهر به پیامبری نکرد. او ادعا نکرد که هیچ الهامی ندارد. او هیچ دین جدیدی تدریس نکرد. او از هیچ توهم استفاده نکرد. امپراتوری را که تحت رهبری او زندگی می کرد تملق نمی گفت...
نمایش ها در مورد نژاد و برده داری
ولتر روایت کتاب مقدس آدم و حوا را رد کرد و از چندجنسی حمایت کرد، که فرض میکرد نژادهای متمایز به طور مستقل منشأ میگیرند. ویلیام کوهن خاطرنشان می کند که، مطابق با بسیاری از چند ژنیست ها، ولتر ادعا کرد که سیاه پوستان آفریقایی به دلیل منشأ جداگانه آنها، انسانیت ذاتی سفیدپوستان اروپایی را به طور کامل ندارند. دیوید آلن هاروی پیشنهاد می کند که ولتر مکرراً از تمایزات نژادی برای به چالش کشیدن ارتدکس مذهبی و روایت آفرینش کتاب مقدس استفاده می کرد. در مقابل، مورخان دیگر پیشنهاد میکنند که تأیید ولتر از چندجنسگرایی بهطور قابلتوجهی تحتتاثیر منافع مالی او در شرکت فرانسوی Compagnie des Indes و دیگر سرمایهگذاریهای استعماری درگیر در تجارت بردهها بوده است.
مشهورترین تفسیر ولتر در مورد بردهداری در Candide discounting the disagonite upony> آمده است. در اروپا شکر بخورید." این درک پس از مواجهه با برده ای مثله شده و فراری در گویان فرانسه رخ می دهد، که منعکس می کند که اگر بشریت منشأ مشترکی در کتاب مقدس داشته باشد و همه مردم را پسرعمو کند، «هیچ کس نمی تواند با بستگان خود بدتر از این رفتار کند». ولتر در نوشتههای دیگری به شدت از «سفیدپوستان و مسیحیان [که] سیاهپوستان را ارزان میخرند تا آنها را در آمریکا عزیز بفروشند» انتقاد کرد. در حالی که نامهای منسوب به ولتر منجر به اتهاماتی مبنی بر حمایت او از تجارت برده شده است، صحت آن مورد تردید قرار گرفته است، و به دلیل عدم وجود منبع قابل تأیید، ادعا میشود که این نامه جعلی است.
در فرهنگ لغت فلسفی خود، ولتر این را تأیید میکند: «مونتسکیو تقریباً همیشه با دانشآموزان در اشتباه بود، زیرا دانشآموخته نبود، اما تقریباً همیشه در برابر متعصبان و مروجین بردهداری حق داشت.»
زیو استرنهل معتقد است که، علیرغم کمبودهایش، ولتر به عنوان پیشروی تکثرگرایی لیبرال در تعامل با تاریخ و تمدنهای غیر اروپایی عمل کرد. ولتر بیان کرد: "ما به چینی ها تهمت زده ایم زیرا متافیزیک آنها با ما یکی نیست... این سوء تفاهم بزرگ در مورد آیین های چینی به این دلیل به وجود آمده است که ما کاربرد آنها را با استفاده از خود قضاوت کرده ایم، زیرا ما تعصبات روحیه نزاع خود را تا پایان جهان حمل می کنیم." او در مورد ایران، «جسارت جاهلانه» و «خوش اندیشی جاهلانه» اروپا را محکوم کرد. او هنگام بحث درباره هند اعلام کرد: "زمان آن فرا رسیده است که عادت شرم آور تهمت زدن به همه فرقه ها و توهین به همه ملت ها را کنار بگذاریم!" علاوه بر این، در Essai sur les mœurs et l'esprit des nations، او از یکپارچگی بومیان آمریکا دفاع کرد و نظرات مثبتی در مورد امپراتوری اینکاها ارائه کرد.
قدردانی و تأثیرگذاری
ویکتور هوگو اظهار داشت: "نام بردن از ولتر به معنای توصیف کل قرن هجدهم است." گوته ولتر را شخصیت برجسته ادبی دوران مدرن و احتمالاً تمام دوران میدانست. دیدرو پیش بینی کرد که تأثیر ولتر در آینده نیز به میزان قابل توجهی ادامه خواهد داشت. ناپلئون خاطرنشان کرد که تا سن شانزده سالگی، "او برای روسو علیه دوستان ولتر می جنگید، امروز برعکس است... هر چه بیشتر ولتر را می خوانم، بیشتر دوستش دارم. او مردی است همیشه منطقی، هرگز شارلاتان، هرگز متعصب"، اگرچه بعداً اثر ولتر را نقد کرد
Mailai.فردریک کبیر از این که در دوران ولتر زندگی میکرد و تا زمان مرگ ولتر با او مکاتبه داشت ابراز خوشبختی کرد. در 12 مه 1760، فردریک چنین نوشت: "به سهم خودم به هادس خواهم رفت و به ویرژیل خواهم گفت که یک فرانسوی در هنر خود از او پیشی گرفته است. من به سوفوکل و اوریپیدس خواهم گفت؛ من با توسیدید از تاریخ های شما صحبت خواهم کرد، با کوئینتوس کورتیوس درباره شارل دوازدهم مرده شما و شاید چارلز من مرده
های شما را بخوانم. مرد مجرد تمام شایستگی های مختلف آنها را در خود یکی کرده است." در انگلستان، دیدگاه های ولتر بر شخصیت های برجسته ای مانند گادوین، پین، مری ولستونکرافت، بنتام، بایرون و شلی تأثیر گذاشت. مکالی این نگرانی را مشاهده کرد که صرفاً نام ولتر در بین مستبدان و متعصبان برانگیخته است.کاترین کبیر روسیه به مدت شانزده سال قبل از عروج وی به عنوان امپراتور در سال 1762 با نوشته های ولتر درگیر بود. مکاتبات آنها که در اکتبر 1763 آغاز شد و تا زمان مرگ ولتر ادامه داشت، به عنوان یک دانش آموز-معلم پویا توصیف شد. پس از مرگ ولتر، امپراتور کتابخانه او را به دست آورد که متعاقباً به ارمیتاژ منتقل شد. الکساندر هرزن مشاهده کرد که "نوشته های ولتر خودخواه بیشتر از آنچه که روسوی دوست داشتنی برای برادری انجام داد برای رهایی بخشید." به همین ترتیب، ویساریون بلینسکی، در نامه قابل توجه خود به N. V. Gogol، اظهار داشت که ولتر "آتش تعصب و جهل در اروپا را با تمسخر خاموش کرد."
در زادگاهش پاریس، ولتر به خاطر حمایت خود از طرف ژان پیارون و ژان کالااسرون مورد تجلیل قرار گرفت. اگرچه تلاشهای او برای لغو اعدام لابار بهخاطر توهین به مسیحیت ناموفق بود، قانون کیفری خاص که اجازه چنین اعدامهایی را میداد، در زمان حیات ولتر مورد بازنگری قرار گرفت.
در سال 1764، ولتر با موفقیت مداخله کرد تا کلود شامون را که در خدمات آزمایشی شرکت کرده بود، تضمین کند. پس از اعدام کنت دو لالی در سال 1766 به دلیل خیانت، ولتر یک سند دفاعی جامع 300 صفحه ای را نوشت. قضاوت علیه د لالی پس از مرگ در سال 1778، اندکی قبل از مرگ خود ولتر، لغو شد. پومارت وزیر پروتستان ژنو یک بار به ولتر گفت: "به نظر می رسد که شما به مسیحیت حمله می کنید، اما کار یک مسیحی را انجام می دهید." فردریک کبیر بر تأثیر عمیق فیلسوفی که قادر است قضات را متقاعد کند تا احکام ناعادلانه را تغییر دهند، تأکید کرد و اظهار داشت که این ظرفیت به تنهایی برجستگی بشردوستانه ولتر را تقویت می کند.
در طول جمهوری سوم فرانسه، آنارشیستها و سوسیالیستها در مخالفت با نظامیگری، ناسیونالیسم و کلیسای کاتولیک، به آثار ادبی ولتر مکرراً به آن اشاره کردند. یک قطعه مورد پسند خاص، نقد بیهودگی و غیرمنطقی بودن جنگ بود که در Dictionnaire philosophique، در کنار اظهارات او در مورد رشد ملی به قیمت سایر کشورها یافت می شود. پس از رهایی فرانسه از رژیم ویشی در سال 1944، دویست و پنجاهمین سالگرد تولد ولتر هم در فرانسه و هم در اتحاد جماهیر شوروی گرامی داشته شد، جایی که او به عنوان "یکی از مخوف ترین مخالفان" همکاران نازی و فردی "که نامش نماد آزادی اندیشه، و نفرت از تعصب و بی عدالتی فوق العاده است" ستایش شد.
خورخه لوئیس بورخس معروف اعلام کرد که "تحسین نکردن ولتر یکی از انواع حماقت است" و داستان کوتاه ولتر، از جمله Micromégas را در مجموعههای خود "کتابخانه بابل" و "کتابخانه شخصی" گنجاند. گوستاو فلوبر مدعی بود که فرانسه با اتخاذ خط سیر فلسفی روسو نسبت به مسیر ولتر، اشتباه بزرگی مرتکب شده است. علاوه بر این، اکثریت شخصیتهای بنیادی آمریکای مدرن دیدگاههای ولتر را تایید کردند. ویل دورانت این تأثیر را به شرح زیر بیان کرد:
ایتالیا رنسانس داشت و آلمان اصلاحات، اما فرانسه ولتر را داشت. او هم برای کشورش رنسانس و اصلاحات و نیمی از انقلاب بود. او در برداشت و نگارش تاریخ، در ظرافت شعر، در جذابیت و شوخ طبعی نثر، در گستره اندیشه و تأثیرش در زمان خود اولین و بهترین بود. روح او مانند شعله ای در سراسر قاره و قرن حرکت کرد و میلیون ها روح را در هر نسل به هیجان می آورد.
ولتر و روسو
ژان ژاک روسو، یکی از معاصران جوان ولتر، تأثیر چشمگیر کار ولتر، نامهها بر انگلیسیها را بر شکلگیری فکری او تصدیق کرد. در دسامبر 1745، پس از تولید چندین تصنیف ادبی و موسیقایی، روسو با ولتر، شخصیت برجسته ادبی فرانسه در آن زمان مکاتبه ای را آغاز کرد و پاسخی مودبانه دریافت کرد. بعداً، با دریافت نسخهای از گفتمان درباره نابرابری روسو، ولتر با بیان مخالفت خود با اصول فلسفی کتاب پاسخ داد:
هیچ کس تا به حال این همه عقل را برای متقاعد کردن مردان به حیوان بودن به کار نگرفته است. در خواندن اثر شما میل به راه رفتن روی چهار دست و پا می شود [marcher à quatre pattes]. با این حال، از آنجایی که بیش از شصت سال از زمانی که این عادت را از دست دادم، متأسفانه احساس میکنم که از سرگیری آن برای من غیرممکن است.
سپس، ولتر تفسیر خود را بر رمان عاشقانه روسو، ژولی، یا هلویز جدید ارائه کرد و گفت:
بحث بیشتر در مورد روایت عاشقانه ژان ژاک نامطلوب است. نویسنده با تأسف آن را مرور کرده است و در صورت فرصت، نظر انتقادی خود را نسبت به این اثر بیاهمیت بیان میکند.
ولتر به طنز اشاره کرد که بخش اولیه ژولی ظاهراً در یک فاحشه خانه ساخته شده است، در حالی که به نظر می رسد نیمه دوم از یک دیوانه خانه سرچشمه می گیرد. ولتر در اثر مستعار خود، Lettres sur La Nouvelle Heloise، نادرستی های دستوری روسو را بیشتر مورد انتقاد قرار داد.
جامعه روشنفکر پاریس نویسنده ولتر را شناسایی کرد و به این نتیجه رسید که شخصیت محترم انگیزه حسادت است.
در طول بررسی کار روسو، امیل، ولتر آن را بهعنوان «مجموعهای آشفته توسط یک پرستار خیس بیاحتیاط در چهار جلد، شامل چهل صفحه حاوی برخی از جسورانهترین نقدهای مسیحیت که تاکنون شناخته شده است، تحقیر کرد». او همزمان از بخش تعیین شده حرفه ایمان نیابتی ساوویارد قدردانی کرد و آن را به عنوان "پنجاه صفحه ستودنی ...... مایه تاسف است که چنین محتوایی از ... فردی با چنین شخصیت بدنامی نشات گرفته است." او متعاقباً پیشبینی کرد که امیل ظرف یک ماه در ابهام قرار میگیرد.
در سال 1764، روسو Lettres de la montagne را منتشر کرد، رسالهای در مورد دین و سیاست. او در نامه پنجم خود این سوال را مطرح کرد که چرا ولتر علیرغم تعاملات مکرر اعضای شوراهای ژنو نتوانسته روحیه تساهل و تساهل را که او همیشه از آن حمایت می کرد و گهگاه به آن نیاز داشت، القا کند. نامه با خطابی فرضی منسوب به ولتر همراه بود، جایی که او اعتراف کرد که متن هترودوکسی خطبه پنجاه را نوشته است، ادعایی که ولتر واقعی به طور مداوم آن را رد کرده بود.
در سال 1772، پس از دریافت جزوه ای از کشیشی که در آن ولتر مخالفان خود را تقبیح کرده بود
مشارکتها و اقدامات ستودنی متعدد او نادیده گرفتن تخلفات او را تضمین میکند.
در سال 1778، پس از استقبال ولتر از تمجیدهای بینظیر در تئاتر فرانسه، یکی از آشنایان روسو این مناسبت را مورد تمسخر قرار داد، که واکنش شدید روسو را برانگیخت:
چگونه می توان ادای احترامی را که به ولتر در معبدی که در آن به عنوان خدایی مورد احترام است، مورد تمسخر قرار داد، به ویژه هنگامی که این افتخارات توسط روحانیونی که نیم قرن از آثار مهم او بهره برده اند، ارائه می شود؟
در 2 ژوئیه 1778، روسو یک ماه پس از مرگ ولتر درگذشت. در اکتبر 1794، بقایای فانی روسو در پانتئون، در مجاورت ولتر دفن شد.
لوئیس شانزدهم، در طول حبس خود در معبد، از این تصور که روسو و ولتر "در ویرانی کشور نقش داشته اند" ابراز تاسف کرد.
میراث
ولتر بورژوازی فرانسوی را از نظر عددی ناکافی و بیاثر، اشرافیت را انگلی و خونخوار، مردم را بیسواد و زودباور، و کلیسا را موجودی راکد و سرکوبگر میدانست که گهگاه بهعنوان کنترلی در برابر بخل سلطنتی عمل میکند، و در عین حال مکرراً تجاوز میکند. او نسبت به دموکراسی بدبینی داشت و آن را نظامی میدید که جهل گسترده را تداوم میبخشد. برای مدت طولانی، ولتر اظهار داشت که با توجه به سلسله مراتب اجتماعی رایج و نرخ بیسوادی فراگیر در آن دوران، تنها یک پادشاه روشنفکر توانایی ایجاد دگرگونی اجتماعی را دارد، و این در حیطه نفع شخصی و منطقی پادشاه است که پیشرفت تحصیلی و رفاه عمومی را افزایش دهد. در مورد فردریک کبیر، دیدگاه فلسفی خود را تا حدی تغییر داد، که به زودی با خلق یکی از ماندگارترین آثار ادبی او، رمان او Candide، ou l'Optimisme (Candide، یا خوش بینی، 1759) به اوج خود رسید. این اثر با یک ادعای آرامگرایانه بدیع به پایان میرسد: "ضرورت در پرورش قلمرو خودمان نهفته است." جنجالی ترین و شدیدترین نقدهای او از نابردباری و آزار و اذیت مذهبی در واقع چند سال پس از آن منتشر شد. کاندید نیز مورد سوزاندن قرار گرفت، و ولتر در نامهای به شکلی چهرهای نویسندگی را به "دماد" معینی نسبت داد، که در آن مواضع جدلی اولیه مندرج در متن را تکرار کرد.
او در فرانسه بهعنوان یک مجادلهگرای شجاع که بهطور عادلانه از آزادیها و حقوق مدنی دفاع میکرد، یاد و تجلیل میشود. دین) و ریاکاری ها و نابرابری های رژیم باستانی را محکوم کردند. مشخصه رژیم باستانی توزیع ناعادلانه قدرت و مالیات بین سه کشور بود: روحانیون و اشراف از یک سو، و مردم عادی و طبقه متوسط، که اکثریت بار مالیاتی را به دوش می کشیدند، از سوی دیگر. او اصول اخلاقی و ساختارهای دولتی را که فیلسوف چینی کنفوسیوس نمونه آن بود، تحسین می کرد.
ولتر همچنین بهخاطر قصارهای قابلتوجه متعددی مانند «Si Dieu n'existait pas، il faudrait l'inventer" ("اگر خدا وجود نداشت، لازم بود که 8 در 1 ابداع او اختراع شود" شناخته میشود. نویسنده ناشناس یک نشریه بحث برانگیز در سه فریبکار. برخلاف تفسیر نادرست مکرر آن به عنوان یک مشاهده بدبینانه، این بیانیه به عنوان رد مخالفان ملحد مانند d'Holbach و Grimm عمل کرد.
ولتر همچنین با انتقاد شخصیت های روشنفکر بعدی مواجه شد. به طور قابل توجه، نویسنده اسکاتلندی ویکتوریا، توماس کارلایل، ادعا کرد که "ولتر تاریخ را نه با چشم بیننده یا حتی منتقد، بلکه از طریق یک جفت عینک صرفا ضد کاتولیک خواند."
در سال 1878، شهر فرنی، جایی که ولتر دو دهه پایانی زندگی خود را در آن گذراند، رسماً به نام Ferney-Voltaire برای بزرگداشت برجستهترین ساکن آن تغییر نام داد. محل اقامت سابق او، یک قصر، اکنون به عنوان یک موزه عمل می کند. کتابخانه شخصی ولتر به طور کامل در کتابخانه ملی روسیه در سن پترزبورگ نگهداری می شود. در سال 1916 زوریخ، گروه نمایشی و نمایشی که به جنبش پیشگام آوانگارد دادا تبدیل شد، مکان خود را کاباره ولتر تعیین کرد. متعاقباً، یک گروه موسیقی صنعتی اواخر قرن بیستم نیز این نام را پذیرفت. نامگذاری نجومی شامل دهانه ولتر در دیموس و سیارک 5676 ولتر است که هر دو به افتخار او نامگذاری شده اند.
ولتر به طور قابل توجهی از طرفداران مصرف قهوه بود و طبق گزارشات به دفعات زیاده روی می کرد: طبق گفته فردریک کبیر، حساب ها از پنجاه بار در روز متفاوت است، همانطور که فردریک کبیر می گوید تا سه بار در روز. حدس و گمان وجود دارد که مصرف قابل توجه کافئین ممکن است بازده خلاقانه او را افزایش داده باشد. نوه بزرگ او مادر پیر تیلارد د شاردن بود که فیلسوف برجسته کاتولیک و کشیش یسوعی شد. مارتین سیمور اسمیت اثر خود را Candide در مجموعه خود، 100 کتاب تاثیرگذارترین کتابی که تا کنون نوشته شده است، گنجانده است.
در طول دهه 1950، تئودور بسترمن، کتابشناس و مترجم، مجموعه جامع، رونویسی، و انتشار آثار کامل ولتر را آغاز کرد. او مؤسسه و موزه ولتر را در ژنو تأسیس کرد و از آنجا شروع به انتشار مجلدات گردآوری شده از مکاتبات ولتر کرد. پس از مرگش در سال 1976، بسترمن مجموعه خود را به دانشگاه آکسفورد وصیت کرد که منجر به تأسیس بنیاد ولتر به عنوان یک بخش دانشگاهی شد. از آن زمان بنیاد کارهای کامل ولتر را منتشر کرده است، مجموعهای زمانی شامل 205 جلد، که در سال 2022، بیش از پنج دهه پس از انتشار جلد اولیه، نهایی شد. علاوه بر این، مجموعه مطالعات دانشگاه آکسفورد در عصر روشنگری را تولید می کند که در ابتدا توسط بسترمن به عنوان مطالعات در مورد ولتر و قرن هجدهم طراحی شده بود که اکنون بیش از 500 جلد را در بر می گیرد.
کار می کند
غیر داستانی
- نامههایی درباره کواکرها (1727)
- نامههای مربوط به ملت انگلیسی (لندن، 1733) (نسخه فرانسوی با عنوان Lettres philosophiques sur les Anglais، Rouen، 1734)، تجدید نظر شده به عنوان نامههای انگلیسی (c. 1778)
- Sept Discours en Vers sur l'Homme (1738)
- عناصر فلسفه سر آیزاک نیوتن (1738؛ ویرایش دوم بسط یافته 1745)
- Dictionnaire Philosophique (1752)
- خطبه پنجاه (1759)
- ماجرای کالاس: رساله ای در باب مدارا (1762)
- Traité sur la tolérance (1763)
- Ce qui plaît aux dames (1764)
- Idées républicaines (1765)
- La Philosophie de l'histoire (1765)
- Questions sur les Miracles (1765)
- Des singularités de la nature (1768)
- Questions sur l'Encyclopédie (1770–1774)
- Les Dialogues d'Evhémère (1777)
تاریخچه
- تاریخ چارلز دوازدهم، پادشاه سوئد (1731)
- عصر لویی چهاردهم (1751)
- عصر لویی پانزدهم (1746-1752؛ انتشار جداگانه در 1768)
- سالنامه امپراتوری - شارلمانی، 742 پس از میلاد - هنری هفتم، 1313، جلد. من (1754)
- سالنامه امپراتوری – لوئیس باواریا، 1315 تا فردیناند دوم 1631 جلد. II (1754)
- مقاله درباره تاریخ جهانی، آداب و روح ملل (1756)
- تاریخ امپراتوری روسیه در زمان پیتر کبیر (جلد اول 1759؛ جلد دوم 1763)
رمان
- The One-eyed Street Porter, Cosi-sancta (1715)
- میکروگاز (1738)
- زادیگ یا سرنوشت (1747)
- جهان همانطور که می رود (1750)
- ممنون (1750)
- Bababec and the Fakirs (1750)
- تیمون (1755)
- رویای افلاطون (1756)
- سفرهای اسکارمنادو (1756)
- دو دلدار (1756)
- کاندید، یا خوش بینی (1759)
- داستان یک برهمن خوب (1759)
- شهر کشمیر (1760)
- پادشاه بوتان (1761)
- یک ماجراجویی هندی (1764)
- سفید و سیاه (1764)
- ژانو و کالین (1764)
- داوران کور رنگ ها (1766)
- هورون یا شاگرد طبیعت (1767)
- شاهزاده بابل (1768)
- مرد چهل تاج (1768)
- نامه های آمابد (1769)
- گاو سفید (1773–4)
- حادثه ای از حافظه (1773)
- تاریخ جنی (1774)
- سفرهای عقل (1774)
- گوش های لرد چسترفیلد و روحانی گودمن (1775)
Plays
ولتر تقریباً پنجاه تا شصت اثر تئاتری، عمدتاً تراژدی، که برخی از آنها ناقص باقی ماندند، تألیف کرد. نمونه های قابل توجه عبارتند از:
- Œdipe (1717)
- Artémire (1720)
- Mariamne (1724)
- بروتوس (1730)
- Éryphile (1732)
- Zaïre (1732)، که الهام بخش Zaira، اپرایی از وینچنزو بلینی (1829) بود
- Alzire, ou les Américains (1736)، که به عنوان الهام بخش Alzira، اپرای جوزپه وردی (1845) بود
- زلیما (1740)
- ماهومت (1741)
- Mérope (1743)
- La Princesse de Navarre (1745)
- Sémiramis (1748)، که به عنوان الهام بخش Semiramide، اپرای جیواکینو روسینی (1823) بود
- نانین (1749)
- L'Orphelin de la Chine (1755)
- سقراط (انتشار 1759)
- La Femme qui a Raison (1759)
- Tancrède (1760)، که به عنوان الهام بخش Tancredi، اپرای جیواکینو روسینی (1813) بود
- Le Triumvirat (1764)
- Don Pèdre, Roi de Castille (1774)
- Sophonisbe (1774)
- ایرنه (1778)
- آگاتوکل (1779)
شعر
- هنریاد (1723)
- خدمتکار اورلئان (ج. 1730، ویرایش و انتشار مجدد در سال 1762)
- Le Mondain (1736)
- Poème sur le désastre de Lisbonne (1755–1756)
- Épître à l'Auteur du Livre des Trois Imposteurs (1770)
کارهای گردآوری شده
- آثار کامل ولتر، ویرایش شده توسط A. Beuchot، شامل 72 جلد (1829-1840).
- کارهای کامل ولتر، ویرایش شده توسط Louis E.D. Moland و G. Bengesco، شامل 52 جلد (1877-1885).
- کارهای کامل ولتر، ویرایش شده توسط تئودور بسترمن، و همکاران، شامل 144 جلد (1968-2018).
بلوار ولتر
- بلوار ولتر
- فهرست نظریه پردازان لیبرال
- افراد تک نام
- جوایز حقوق بشر ولتر، استرالیا
- بنیاد ولتر
- جایزه ولتر برای مدارا، تفاهم بین المللی و احترام به تفاوت ها، دانشگاه پوتسدام، آلمان
مراجع
یادداشت های اطلاعاتی
نقلها
منابع
- اثر ولتر در پروژه گوتنبرگ
- آثار ولتر در LibriVox (کتابهای صوتی با دامنه عمومی)
- Gabrielle Émilie Le Tonnelier de Breteuil Marquise du Châtelet، از دانشکده ریاضیات و آمار، دانشگاه سنت اندروز، اسکاتلند.
- Hewett، Caspar J.M. (اوت 2006). "مناظره بزرگ: زندگی ولتر". بازیابی شده در 2 نوامبر 2008. (به فرانسوی)