فرهنگ ناشنوایان شامل باورهای اجتماعی جمعی، رفتارها، عبارات هنری، میراث ادبی، روایتهای تاریخی، ارزشها و نهادهای مشترک جوامعی است که از ناشنوایی شکل گرفته و عمدتاً از طریق زبان اشاره با هم ارتباط برقرار میکنند. در این زمینه فرهنگی، به ویژه هنگام ارجاع به خود، اصطلاح ناشنوا اغلب به صورت D با حروف بزرگ نوشته می شود، که اغلب به صورت شفاهی به عنوان "D Deaf بزرگ" متمایز می شود. برعکس، هنگامی که به وضعیت شنوایی شناسی اشاره می شود، این اصطلاح با حروف کوچک d ارائه می شود. کارل جی. کرونبرگ پیشگام در کاوش تشابهات بین فرهنگ ناشنوا و شنوایی بود و جزئیات این موارد را در ضمیمه های C و D از انتشارات 1965، فرهنگ لغت زبان اشاره آمریکایی بیان کرد.
پس زمینه
در جامعه ناشنوایان، ناشنوایی عموماً به عنوان یک تجربه انسانی متمایز تلقی می شود تا یک ناتوانی یا بیماری پزشکی. بسیاری از افراد در این جامعه به هویت ناشنوای خود ابراز افتخار می کنند. در نتیجه، افراد ناشنوا که به عنوان یک گروه فرهنگی و زبانی شناخته می شوند، می توانند به عنوان یک اقلیت زبانی شناخته شوند. این وضعیت می تواند منجر به احساس سوء تفاهم در بین کسانی شود که از طریق زبان اشاره ارتباط برقرار نمی کنند. یک چالش تکرارشونده برای جامعه ناشنوایان، ترکیب غالب افراد شنوا در موسسات آموزشی است. علاوه بر این، اعضای خانواده شنوا ممکن است نیاز به کسب مهارت زبان اشاره برای اطمینان از گنجاندن و حمایت بستگان ناشنوا داشته باشند. متمایز از بسیاری از فرهنگهای دیگر، یک فرد ممکن است در هر مقطعی از زندگی به جامعه ناشنوایان ادغام شود، نه صرفاً از طریق حق تولد.
چشماندازهای متعدد در مورد افراد ناشنوا و فرهنگ ناشنوایان بر رفتار و نقشهای اجتماعی آنها تأثیر میگذارد. به عنوان مثال، دیدگاه پزشکی اغلب از مداخلات جراحی برای کودکان ناشنوا حمایت می کند. از نظر تاریخی، این دیدگاه غالباً استفاده از زبان اشاره را منع میکرد، با این فرض که مانع توسعه تواناییهای شنوایی و گفتاری میشد. در مقابل، دیدگاه اجتماعی مشارکت کامل افراد ناشنوا را در جامعه، شبیه به هر فرد دیگری، ترویج میکند. این دیدگاه این تصور را که افراد ناشنوا یا کم شنوا بیمار هستند و نیاز به درمان دارند را رد می کند. علاوه بر این، دیدگاه اجتماعی از امکاناتی مانند مترجمان یا سیستمهای شرح بسته تقویتشده برای تسهیل مشارکت اجتماعی کامل برای افراد ناشنوا حمایت میکند. با این حال، برخی از منتقدان استدلال می کنند که دیدگاه اجتماعی ویژگی های متمایز ناشنوایان و فرهنگ ناشنوایان را نادیده می گیرد. آنها معتقدند که این دیدگاه از افراد ناشنوا انتظار دارد که به جای اذعان به توانایی های ذاتی و هویت فرهنگی خود، در جامعه ای عمدتاً شنوا جذب شوند. دیدگاه سوم، دیدگاه فرهنگی-زبانی است. طرفداران فرهنگ ناشنوایان ادعا می کنند که این چارچوب به درستی افراد ناشنوا را به عنوان یک فرهنگ اقلیت جهانی که دارای زبانی منحصر به فرد و هنجارهای اجتماعی متمایز است، شناسایی می کند. این دیدگاه برای حمایت از حق افراد ناشنوا برای ایجاد فضاهای جمعی در جامعه، امکان انتقال زبان و فرهنگ آنها به نسلهای بعدی را فراهم میکند.
درگیری با جامعه ناشنوایان و شناسایی فرهنگی بهعنوان ناشنوا به وضوح باعث تقویت عزت نفس مثبت در بین افراد ناشنوا میشود. این جامعه حمایت مهمی ارائه میکند، تعامل اجتماعی را تسهیل میکند و «پناهگاهی از ناامیدیهای سخت دنیای شنوایی» فراهم میکند. برعکس، افراد ناشنوا که در جامعه ناشنوایان شرکت نمی کنند ممکن است در دنیای شنوایی حمایت کمتری داشته باشند که به طور بالقوه منجر به کاهش عزت نفس می شود. تبعیض فراگیر اغلب از کلیشه ها، درک ناکافی و ادراک منفی از ناشنوایی ناشی می شود. چنین تبعیضی می تواند منجر به کاهش سطح تحصیلات و کاهش وضعیت اقتصادی افراد ناشنوا شود.
جامعه ناشنوایان میتواند شامل اعضای خانواده شنوای افراد ناشنوا و مترجمان زبان اشاره که با فرهنگ ناشنوایان همسو هستند، باشد. با این حال، به طور خودکار شامل همه افراد ناشنوا یا کم شنوا نمی شود. همانطور که توسط آنا میندس، مربی و مترجم زبان اشاره آمریکایی اشاره کرد، "میزان کم شنوایی نیست که اعضای جامعه ناشنوایان را تعریف می کند، بلکه احساس هویت خود فرد و اقدامات ناشی از آن است." مطابق با سایر گروه های اجتماعی که خود انتخاب می شوند، عضویت یک فرد در جامعه ناشنوایان منوط به شناسایی خود به عنوان عضو و پذیرش جامعه از آن شناسایی است.
فرهنگ ناشنوایان بر اساس بند 4 ماده 30 کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت سازمان ملل متحد به رسمیت شناخته می شود. این مقاله تصریح میکند که افراد دارای معلولیت، در موقعیتی برابر با دیگران، حق دارند هویت فرهنگی و زبانی متمایز خود را که شامل زبان اشاره و فرهنگ ناشنوایان میشود، به رسمیت بشناسند و از آن حمایت کنند.
علاوه بر این، فرهنگ ناشنوایان از طریق بیانیهای که در بیست و یکمین کنفرانس بینالمللی آموزش و پرورش در کانداو، برگزار شد، به رسمیت شناخته شد. 2010. بیش از 60 کشور شرکت کننده تأیید کردند که، علیرغم "ذهنیت ناتوانی" غالب، شهروندان ناشنوا کمک های ارزشمندی به جوامعی دارند که از تنوع و خلاقیت حمایت می کنند. آنها ملت های مربوطه خود را در حوزه های مختلف از جمله آموزش، فعالیت اقتصادی، سیاست، هنر و ادبیات غنی می کنند. این بیانیه تاکید می کند که به رسمیت شناختن افراد ناشنوا به عنوان یک اقلیت زبانی و فرهنگی، که برای هر جامعه ای جدایی ناپذیر است، یک حق مسلم است.
در فرهنگ ناشنوایان، اصطلاح "sumain" به افرادی اشاره می کند که به صورت دستی ارتباط برقرار می کنند. مارلا برکوویتز، یک مترجم رسمی ناشنوایان ASL، توضیح میدهد که این اصطلاح یک نئولوژیسم است که از دو عنصر زبانی مشتق شده است: «Su» به معنای «شما» و «اصلی» به معنای «دستها».
فرهنگی
از لحاظ تاریخی، فرآیند فرهنگسازی برای افراد ناشنوا غالباً در مدارس تخصصی و باشگاههای اجتماعی ناشنوایان اتفاق میافتد، که هر دو در خدمت ادغام ناشنوایان در جوامع قابل شناسایی هستند. زمان ادغام فرهنگی یک فرد در فرهنگ ناشنوایان به طور قابل توجهی متفاوت است و این بستگی به شرایط زندگی شخصی دارد. اقلیتی از افراد ناشنوا زبان اشاره و فرهنگ ناشنوایان را در دوران نوزادی از والدین ناشنوا کسب می کنند. برخی دیگر از طریق مؤسسات آموزشی در معرض دید قرار میگیرند، در حالی که برخی ممکن است تا سالهای دانشگاهی یا بعد از آن با زبان اشاره و فرهنگ ناشنوایان مواجه نشوند.
علیرغم عوامل ژنتیکی که در پنجاه درصد ناشنوایی نقش دارند، کمتر از پنج درصد از افراد ناشنوا والدین ناشنوا دارند. در نتیجه، جوامع ناشنوایان در میان گروههای فرهنگی متمایز هستند، زیرا اکثر اعضای آنها هویت فرهنگی خود را مستقیماً از والدین خود به ارث نمیبرند.
تنوع
آنا میندس، یک مربی و مترجم ASL، مشاهده می کند که فرهنگ ناشنوایان موجودیتی منفرد و همگن نیست. در سطح جهانی، جوامع ناشنوایان متمایز متعددی وجود دارد که هر کدام از زبانهای اشاره متفاوتی استفاده میکنند و به هنجارهای فرهنگی منحصربهفرد پایبند هستند. هویت ناشنوایان اغلب با سایر اشکال هویت فرهنگی، از جمله ملیت، تحصیلات، نژاد، قومیت، جنسیت، طبقه و گرایش جنسی تلاقی میکند. این تقاطع منجر به فرهنگی می شود که هم از نظر عددی کوچک است و هم به طور قابل توجهی متنوع است. درجه ای که افراد هویت ناشنوای خود را بر وابستگی به سایر گروه های فرهنگی متقاطع ترجیح می دهند نیز متفاوت است. به عنوان مثال، مطالعه پروفسور آنتونی جی. آرامبورو در سال 1989، با عنوان جنبه های زبانی اجتماعی جامعه ناشنوایان سیاه پوست، نشان داد که 87 درصد از ناشنوایان سیاه پوست مورد بررسی اساساً با فرهنگ سیاه پوست خود آشنا بودند. جوانان ناشنوای متعلق به گروه های اقلیت متعدد اغلب با چالش های منحصر به فردی روبرو می شوند. برای مثال، افراد ناشنوای سیاه ممکن است از سوی اعضای شنوا جامعه سیاه و ناشنوایان سفید تبعیض را تجربه کنند. در حالی که نژادپرستی لزوما فراگیرتر از شنیداری نیست، تلاقی نژاد و ناشنوایی، در کنار هویت های دیگر، می تواند موانع موفقیت را تشدید کند و سختی ها را تشدید کند. در نتیجه، با توجه به تأثیر عمیق آن بر نتایج آموزشی، شناخت متقاطع بودن دانش آموزان ناشنوای سیاه حیاتی است.
در کار مهم خود در مورد ناشنوایان، محقق انگلیسی، پدی لاد، غالباً حس جمعی قوی در جامعه ناشنوایان را برجسته میکند. با این حال، او همچنین وجود اشکال دیگری از به حاشیه راندن را در این جامعه، مانند تبعیض علیه افراد ناشنوا از کشورهای دیگر، به دقت شناسایی می کند. تبعیض نژادی موضوع مستند دیگری است که نمونه آن طرد تاریخی دانش آموزان سیاهپوست از مدارس ناشنوایان در ایالات متحده برای دوره های طولانی است. مثال های لاد بیشتر تمایل به تبعیض جنسیتی را نشان می دهد. او تصدیق میکند که تحلیلهای او عمدتاً بر ایالات متحده آمریکا و بریتانیا متمرکز است و شرایط و تعریف خود افراد ناشنوا در کشورهای دیگر ممکن است بهطور قابل توجهی متفاوت باشد. با این وجود، مطابق با سایر محققان، لاد یک هسته اساسی فرهنگ ناشنوایان را که از تجربیات مشترک به عنوان یک فرد یا افراد ناشنوا نشات می گیرد، مطرح می کند. با این حال، تحقیقات اولیه قرن بیست و یکم در تانزانیا، تحلیلهای متفاوتی را در مورد اینکه تا چه حد میتوان هویت تانزانیاییهای ناشنوا را ناشنوا دانست و همچنین بر نقش هویتهای متقاطع تأکید کرد.
آموزش
فرهنگ ناشنوایان به طور گسترده در موسسات آموزشی K-12 برای افراد ناشنوا در سطح جهان مشاهده می شود، اگرچه فرصت های آموزش عالی تخصصی برای این جمعیت نسبتاً محدود است.
در سال 1760، ابه شارل میشل د لیپه مدرسه افتتاحیه ناشنوایان را در پاریس تأسیس کرد که به نام مؤسسه ملی پاریس شناخته می شود. کودکان ناشنوای پاریس). توماس گالودت، آمریکایی، نمایشی از تکنیکهای آموزش ناشنوایان را توسط جانشین اپه، ابه سیکارد، در کنار دو عضو هیئت علمی ناشنوای موسسه، لوران کلرک و ژان ماسیو مشاهده کرد. گالودت متعاقباً با کلرک به ایالات متحده بازگشت و با هم مدرسه آمریکایی ناشنوایان را در هارتفورد، کانکتیکات، در سال 1817 تأسیس کردند. زبان اشاره آمریکایی (ASL) متعاقباً توسعه یافت، که عمدتاً از زبان اشاره فرانسوی (LSF) و سایر تأثیرات زبانی خارجی دیگر استخراج میشد. سیستم - زبان اشاره، ارتباط کامل یا شفاهی - فراگیران می توانند بدون نگرانی از انتقاد با همسالان خود در ارتباط باشند. برعکس، طرفداران آموزش فراگیر استدلال می کنند که این آموزش دانش آموزان را در معرض افراد مختلف قرار می دهد و در نتیجه آنها را برای پیچیدگی های زندگی بزرگسالی آماده می کند. چنین تعاملاتی به کودکان مبتلا به اختلالات شنوایی امکان می دهد با فرهنگ های مختلف روبرو شوند، که می تواند برای اشتغال آینده و زندگی مستقل در جامعه ای که ناتوانی آنها ممکن است آنها را در اقلیت قرار دهد مفید باشد. این ملاحظات نشان دهنده برخی از عوامل موثر بر تصمیم والدین در مورد قرار دادن فرزندشان در یک کلاس درس فراگیر است.
ایالات متحده
افرادی که ناشنوا هستند معمولاً در مقایسه با جمعیت وسیعتر، سطح تحصیلات پایینتری دارند. طرفداران آموزش ناشنوایان معتقدند که افزایش به رسمیت شناختن زبان اشاره آمریکایی (ASL) به عنوان یک زبان رسمی به طور قابل توجهی هم نتایج آموزشی و هم جایگاه اجتماعی-اقتصادی را ارتقا می دهد. فرض بر این است که به رسمیت شناختن رسمی ASL دسترسی بهتر به منابع آموزشی، مربیان ناشنوایان واجد شرایط، مترجمان و فناوریهای ارتباطی ویدیویی-تلفنی را تسهیل میکند.
دانشگاه ایالتی کالیفرنیا در نورتریج (CSUN)، مؤسسه فنی ملی ناشنوایان (جزئی جدایی ناپذیر از مؤسسه فناوری روچستر) و دانشگاه گالودت اغلب به عنوان «سه مؤسسه بزرگ» پس از متوسطه ناشنوایان در ایالات متحده نامیده میشوند که جمعیت قابل توجهی از دانشجویان ناشنوا را تأمین میکنند. قابل توجه است که دانشگاه گالودت به عنوان تنها کالج هنرهای لیبرال در جهان منحصراً برای دانشجویان ناشنوا است.
افرادی که بر اساس معیارهای ایالتی یا فدرال به عنوان ناشنوا شناخته می شوند، مستحق آموزش عمومی رایگان و مناسب هستند. اگر کودکی واجد شرایط ناشنوا یا کم شنوا باشد و برنامه آموزش فردی (IEP) به او ارائه شود، تیم IEP موظف است "نیازهای زبانی و ارتباطی کودک" را ارزیابی کند. IEP باید مقرراتی را برای ارتباط مستقیم با همتایان و متخصصان در نظر بگیرد، مهارت تحصیلی دانشآموز را به تفصیل بیان کند، و به طور جامع به طیف کامل نیازهای دانشجو بپردازد.
وزارت آموزش و پرورش ایالات متحده تا حدی ناشنوایی را به عنوان "اختلال شنوایی که آنقدر شدید است که کودک در پردازش اطلاعات زبانی از طریق شنوایی، با یا بدون تقویت، دچار اختلال می شود" تعریف می کند. در مقابل، اختلال شنوایی به عنوان "اختلال در شنوایی، خواه دائمی یا نوسانی، که بر عملکرد آموزشی کودک تاثیر نامطلوب می گذارد، اما در تعریف ناشنوایی گنجانده نشده است" مشخص می شود.
کشورهای دیگر
فراتر از ایالات متحده و اروپا، فرهنگ ناشنوایان جزء فعال و ضروری جوامع ناشنوایان در بسیاری از کشورهای دیگر است. در سطح جهانی، چندین مؤسسه آموزش عالی به دانشجویان ناشنوا ارائه می شود. به عنوان مثال، برزیل میزبان موسساتی مانند Instituto Santa Tersinha و Escola para Crianças Surdas Rio Branco است. در چین، دانشگاه هایی که به ناشنوایان خدمت می کنند عبارتند از دانشگاه اتحادیه پکن، کالج آموزش ویژه دانشگاه پکن و دانشگاه ژنگژو. سایر دانشگاههای برجسته بینالمللی ناشنوایان شامل مدرسه ناشنوایان فنلاند، مؤسسه ملی Jeunes Sourds de Paris در فرانسه و مدرسه ناشنوایان برلین در آلمان است. در هند، در مورد گنجاندن زبان اشاره هندی در برنامه هشتم، که زبانهای رسمی به رسمیت شناخته شده توسط قانون اساسی هند را برمیشمارد، حمایت و بحثهای مداومی وجود داشته است.
ویژگی ها
زبان اشاره تنها یک جنبه از فرهنگ ناشنوایان را نشان می دهد. هویت ناشنوا علاوه بر این، توسط باورها، ارزشها و بیان هنری متمایز شکل میگیرد.
زبان های اشاره
در فرهنگهای ناشنوایان، ارتباطات عمدتاً از طریق زبان اشاره انجام میشود. این زبان ها به جای تکیه بر الگوهای صوتی انتقال یافته به صورت صوتی، معنا را از طریق ارتباط دستی و زبان بدن منتقل می کنند. ظرفیت بیان آنها از ادغام همزمان اشکال دست، جهت گیری و حرکت دست، بازو یا بدن، و حالات چهره برای بیان ایده های گوینده ناشی می شود. یک اصل اساسی زبان اشاره این است که تشخیص دهد بینایی مؤثرترین روش برای افراد ناشنوا برای برقراری ارتباط و کسب اطلاعات است.
در سطح جهان، بیش از 200 زبان اشاره متمایز وجود دارد. این فهرست گسترده شامل 114 زبان اشاره است که در پایگاه داده Ethnologue به همراه 157 زبان اشاره، سیستم و گویش دیگر ثبت شده است. با وجود اینکه بریتانیا و ایالات متحده انگلیسی را به عنوان زبان گفتاری غالب خود به اشتراک می گذارند، زبان های اشاره اصلی که در این کشورها استفاده می شود، واگرایی قابل توجهی را نشان می دهند. از لحاظ تاریخی، توسعه آموزش ناشنوایان در ایالات متحده منجر به این شد که زبان اشاره آمریکایی نزدیکترین پیوندهای زبانی خود را با زبان اشاره فرانسوی به اشتراک بگذارد.
ارزش ها و باورها
- در گروههای فرهنگی ناشنوایان، معمولاً گرایش مثبت به ناشنوایی مشاهده میشود. ناشنوایی معمولاً به عنوان وضعیتی که نیاز به درمان دارد در نظر گرفته نمی شود.
- مفهوم "افزایش ناشنوایان" توسط افراد ناشنوا به کار گرفته میشود تا کاستیهای درک شده مرتبط با ناشنوایی و "کاهش شنوایی" را مجدداً بیان کنند و بدین ترتیب بر مزایای ذاتی ناشنوا بودن تاکید میکنند. همانطور که توسط دانشمند ناشنوا، Michele Cooke بیان شده است، این اصطلاح شامل کمک ها و مزایایی است که افراد ناشنوا به جامعه گسترده تر ارائه می دهند.
- از منظر فرهنگی، افراد ناشنوا زبانهای اشاره طبیعی را که دارای ساختارهای گرامری متمایز هستند (مثلاً شامل زبان اشاره آمریکایی و زبان اشاره بریتانیا) به تفسیرهای امضا شده از انگلیسی یا سایر زبانهای گفتاری اولویت میدهند. توجه به این نکته ضروری است که انگلیسی گفتاری، انگلیسی نوشتاری و انگلیسی امضایی سه سیستم نمادین متمایز را برای انتقال یک زبان اساسی نشان میدهند.
- جوامع ناشنوایان به شدت با اقدامات تبعیض آمیز که افراد ناشنوا را هدف قرار می دهد، مخالفت می کنند.
- در ایالات متحده، فرهنگ ناشنوایان معمولاً تمایلات جمعگرایانه را به جای گرایشهای فردگرایانه نشان میدهد، با افراد ناشنوای فرهنگی، انسجام و رفاه گروهی را در اولویت قرار میدهند.
- استفاده از زبان اشاره برای هویت فرهنگی ناشنوایان اساسی است. در نتیجه، روشهای شفاهی در آموزش ناشنوایان به عنوان یک تهدید مهم برای تداوم فرهنگ ناشنوایان تلقی میشوند. به دلایل مشابه، اعضای خاصی از جوامع ناشنوایان ممکن است مخالفت خود را با پیشرفت های تکنولوژیکی مانند کاشت حلزون ابراز کنند.
کاشت حلزون حلزون
کاشت حلزون شنوایی را نباید با سمعک اشتباه گرفت که با تقویت صداها و صداهای محیط برای کاربر عمل می کند. در مقابل، کاشت حلزون گوش خارجی را دور میزند و مستقیماً رشتههای عصبی شنوایی را در گوش داخلی تحریک میکند. این فرآیند شامل تبدیل سیگنالهای صوتی به انرژی الکتریکی است که عصب شنوایی قبل از انتقال آن به مغز به عنوان اطلاعات صوتی تفسیر میکند. این سیستم از طریق یک میکروفون خارجی کار می کند که صداهای محیطی را ضبط می کند. سپس یک فرستنده این صداها را پردازش می کند و آنها را به گیرنده ای که از طریق جراحی در زیر پوست جمجمه کاشته شده است، ارسال می کند. این گیرنده متعاقباً صداها را به تکانه های الکتریکی تبدیل می کند که عصب شنوایی را تحریک می کند.
مدل پزشکی ناتوانی اغلب با پیشرفت های فناوری مانند کاشت حلزون همسو می شود. این همسویی به این دلیل به وجود می آید که کاشت حلزون اغلب به عنوان وسیله ای برای "درمان" ناشنوایی یا اصلاح شنوایی افراد تلقی می شود، دیدگاهی که با این واقعیت که بسیاری از افراد ناشنوا خود را نیاز به درمان یا ترمیم نمی دانند، در تضاد است. چنین روایتی اغلب در ادبیات کودکان تقویت میشود، جایی که کیفیت زندگی بهبود یافته مشروط به دریافت کاراکترهای کاشت حلزون است. این تصور که ناشنوایی یک موضوع منحصراً فیزیولوژیکی ذاتی فرد را تشکیل می دهد و بنابراین اصلاح فیزیولوژیکی را ضروری می کند، مستقیماً با اصول و دیدگاه های رایج در فرهنگ ناشنوایان در تضاد است. یک نگرانی اخلاقی رایج این باور است که کودکان، به جای والدین یا مراقبان آنها، باید در نهایت تصمیم بگیرند که آیا کاشت حلزون را انجام دهند یا خیر. با این حال، این اصل اخلاقی درست یک معضل عملی را نشان می دهد، زیرا کارایی کاشت حلزون زمانی که کاشت در اوایل کودکی اتفاق می افتد به حداکثر می رسد - مرحله رشدی که کودکان معمولاً قادر به اتخاذ چنین تصمیمات شخصی مهمی نیستند. بنابراین، منتقدان از کاهش کاشت اجباری دستگاههای حلزونی در کودکان حمایت میکنند و این فرض را که این کاشتها ذاتاً کیفیت زندگی مطلوب را برای افراد ناشنوا فراهم میکنند، به چالش میکشند. یک استراتژی پیشنهادی برای رسیدگی به این نگرانی ها شامل قرار گرفتن زودهنگام کودکان خردسال با فرهنگ ناشنوایان و جامعه ناشنوایان، همراه با آموزش زبان اشاره آمریکایی است.
کاشت حلزون از زمان معرفی عمومی خود بحث و جدل های قابل توجهی را در جامعه ناشنوایان ایجاد کرده است. مخالفان اغلب پذیرش گسترده آنها را به عنوان "نسل کشی فرهنگی" توصیف می کنند و استدلال می کنند که این ابزارها شیوع و اهمیت فرهنگ ناشنوایان را کاهش می دهند. ایرادات از دیدگاههای مختلفی ناشی میشوند، از جمله ارزش ذاتی هویت ناشنوایان، این ادعا که ناشنوایی یک بیماری نیست که نیاز به درمان داشته باشد، و این باور که افراد ناشنوا از افراد شنوا کمتر نیستند. علاوه بر این، کاشت حلزون دارای چندین خطر مرتبط است، مانند هزینه های بالا، اثربخشی متغیر و لزوم مداخله جراحی. طرفداران رویکردهای جایگزین، که اغلب با مدل اجتماعی ناتوانی همسو هستند، به جای تمرکز بر اصلاح شنوایی افراد، برای تسهیل ادغام کامل در جامعه، از اصلاحات و تسهیلات اجتماعی در زمینه هایی مانند آموزش حمایت می کنند.
برعکس، طرفداران کاشت حلزون به طور ذاتی فرهنگ ناشنوایان را رد نمی کنند. آنها استدلال می کنند که فرهنگ ساختاری چند وجهی و پویا است که نباید به طور محدود برای گروه های متنوع به کار رود. با توجه به ناهمگونی جامعه ناشنوایان، تحمیل یک تعریف فرهنگی محدودکننده مشکل ساز است. آنها معتقدند که فرهنگ ناشنوایان می تواند ارزش ها و باورهای در حال تکامل را در خود جای دهد و پیشرفت های اجتماعی و فناوری را یکپارچه کند. بسیاری از افراد ناشنوا، در حالی که به هویت خود افتخار می کنند، ابراز تمایل می کنند که صدای خود را تجربه کنند یا در مکالمات تلفنی بدون دردسر بدون وسایل کمکی یا مترجم شرکت کنند. در نتیجه، بسیاری از والدین ناشنوای کودکان ناشنوا، کاشت حلزون شنوایی را نه به عنوان فرسایش هویت، بلکه به عنوان فرصتی برای تقویت تجارب فرزندان خود با فعال کردن ادراک شنوایی میبینند. شواهد همچنین نشان میدهند که کاشت حلزون فرصتهایی را برای موفقیت و احساس ارتباط جهانی بیشتر ایجاد میکند. با اذعان به پیچیدگی این تصمیم، بسیاری از ناشنوایان از زمان تایید آنها برای کودکان در سال 1990، مقاومت در برابر کاشت حلزون شنوایی کاهش یافته است. آموزش جامع در مورد مزایا و محدودیتهای کاشت حلزون میتواند جامعه ناشنوایان و شنواییها را آگاه کند، در نتیجه انتظارات غیرواقعی را کاهش داده و مشاجرهها را حل میکند.
الگوهای رفتاری
- در جوامع ناشنوایان فرهنگی، قوانین خاصی از آداب معاشرت بر تعاملات حاکم است، از جمله روشهایی برای جلب توجه، هدایت مکالمات امضا شده، مدیریت خروجها و به طور کلی حفظ نزاکت در محیطهای امضا.
- افراد ناشنوا معمولاً سطح بالایی از آگاهی متقابل را در مورد رویدادهای محیطی حفظ می کنند. ارائه توضیحات دقیق برای خروج زودهنگام یا دیر رسیدن مرسوم است. برعکس، پنهان نگه داشتن چنین اطلاعاتی می تواند غیر مودبانه تلقی شود.
- سبک ارتباطی در بین افراد ناشنوا ممکن است در مقایسه با افراد شنوا صراحت یا رک بودن بیشتری نشان دهد.
- در طول معرفی، افراد ناشنوا معمولاً به دنبال ارتباطات مشترک هستند، روشی که توسط جمعیت نسبتاً کوچک جامعه ناشنوایان تسهیل میشود، که اغلب منجر به آشنایی متقابل میشود.
- افراد ناشنوا ممکن است ادراکات زمانی متفاوتی از خود نشان دهند. به عنوان مثال، ورود زودهنگام به رویدادهای بزرگ، مانند سخنرانی، رایج است، که اغلب به دلیل لزوم ایمن کردن صندلی که وضوح بصری مطلوبی را ارائه می دهد، هدایت می شود.
اهمیت فناوری
- افراد ناشنوا، مانند جمعیت عمومی، وابستگی قابل توجهی به فناوری برای ارتباطات نشان میدهند. در ایالات متحده، خدمات رله ویدئو و انواع تلفن های ویدئویی مستقل یا مبتنی بر نرم افزار اغلب برای تعاملات تلفنی با مشاغل، خانواده و دوستان شنوا و ناشنوا استفاده می شود. دستگاههای تله تایپ (TTY)، که ابزارهای ارتباطی الکترونیکی هستند که از طریق خطوط تلفن کار میکنند، کمتر رایج هستند، همچنان توسط برخی از افراد ناشنوا که دسترسی به اینترنت پرسرعت ندارند یا افرادی که این روشهای ایجاد شده را برای ارتباطات تلفنی ترجیح میدهند، استفاده میکنند.
- تکنولوژی همچنین نقش مهمی در تعاملات اجتماعی رو در رو ایفا می کند. به عنوان مثال، هنگامی که افراد ناشنوا با افراد شنوا ناآشنا با زبان اشاره مواجه می شوند، ارتباط اغلب از طریق دفترچه یادداشت تلفن همراه اتفاق می افتد. در چنین زمینههایی، فناوری بهطور مؤثری جایگزین یک روش حسی میشود و ارتباطات بین فرهنگی موفقی را برای افراد ناشنوا ممکن میسازد.
- پلتفرمهای رسانههای اجتماعی برای افراد ناشنوا اهمیت قابل توجهی دارد و ارتباطات و تماس پایدار در جامعه آنها را تسهیل میکند. با توجه به اندازه نسبتاً کوچکتر جامعه ناشنوایان در مقایسه با سایر جمعیت ها، انگ اجتماعی که اغلب با ملاقات آنلاین افراد مرتبط است عمدتاً وجود ندارد.
- برای اینکه افراد ناشنوا به طور کامل با اجزای صوتی پخشهای تلویزیونی درگیر شوند، در دسترس بودن شرح بسته ضروری است. زمانی که مؤسسات تجاری، از جمله رستوران ها، خطوط هوایی و مراکز تناسب اندام، این محل را فراهم نمی کنند، اغلب درگیری ها بروز می کند. برعکس، سالنهای سینما بهتدریج دسترسی به فیلمهای تازه اکران شده را از طریق اجرای دستگاههای مستقل، عینکهای تخصصی، و فناوری شرح باز افزایش میدهند و مخاطبان ناشنوا را قادر میسازند پس از اکران در نمایشها شرکت کنند.
- برای اطمینان از اینکه افراد ناشنوا هشدارها را درک میکنند، سیستمهایی مانند هشدار آتش و ساعتهای زنگ دار باید از روشهای حسی جایگزین استفاده کنند. در نتیجه، دستگاههایی مانند بالشهای لرزان و چراغهای چشمکزن اغلب بهعنوان جایگزینی برای هشدارهای شنیداری سنتی عمل میکنند.
- درک ناکافی الزامات دسترسی فناوری برای افراد ناشنوا اغلب منجر به درگیری ها و بی عدالتی های سیستماتیک در جامعه ناشنوایان می شود. به عنوان مثال، بخش قابل توجهی از ناشنوایان در بریتانیا از خدمات بانکی خود ابراز نارضایتی کردهاند و دلیل آن را وابستگی رایج به بانکداری تلفنی و پشتیبانی ناکافی از مشتریان ناشنوا و کم شنوا عنوان کردهاند.
- طراحیهای معماری که ارتباطات امضا شده را تسهیل میکنند، معمولاً موانع بصری را به حداقل میرسانند و ممکن است ویژگیهایی مانند دربهای کشویی خودکار را در خود جای دهند که با آزاد نگه داشتن دستها امکان مکالمه بدون وقفه را فراهم میکنند.
سنت های ادبی و هنرها
سنت قوی شعر و داستان در زبان اشاره آمریکایی و سایر زبانهای اشاره مشهود است. از جمله هنرمندان برجسته در ایالات متحده می توان به کلیتون والی، بن باهان، الا مای لنتز، مانی هرناندز، سی جی جونز، دبی رنی، پاتریک گریبیل و پیتر کوک اشاره کرد که به تدریج آثارشان از طریق ضبط ویدیو قابل دسترسی است.
افراد ناشنوایان فرهنگی نیز تجربیات و دیدگاههای خود را از طریق زبانهای نوشتاری غالب ملتهای مربوطه خود بیان کردهاند.
هنرمندان ناشنوا، از جمله بتی جی. میلر و چاک بیرد، آثار هنری بصری ایجاد کردهاند که جهانبینی ناشنوایان متمایز را بیان میکند. داگلاس تیلدن، مجسمه ساز مشهور ناشنوایان، در طول زندگی حرفه ای خود آثار متعددی تولید کرد. علاوه بر این، بخشی از هنرمندان ناشنوا در جنبش هنری De'VIA، مخفف Deaf View Image Art شرکت میکنند.
سازمانهایی مانند شبکه هنرهای حرفهای ناشنوایان (D-PAN) متعهد به تقویت توسعه حرفهای و گسترش دسترسی به بخشهای سرگرمی، هنرهای تصویری و رسانهای برای افراد ناشنوا و ناشنوایان هستند. Abenchuchan در سال 2017، برای ارائه محتوای خبری در دسترس برای کاربران ناشنوایان زبان اشاره آمریکایی ایجاد شد.
تاریخچه
در ایالات متحده، مدرسه کابز، یک موسسه ناشنوایان در ویرجینیا، در سال 1815 تأسیس شد اما به دلیل مشکلات مالی تنها هجده ماه کار کرد. انجمن ناشنوایان آمریکا ورود لورن کلرک، مربی ناشنوایان فرانسوی، در سال 1817 را شرح می دهد، که در تأسیس اولین مدرسه دائمی این کشور برای کودکان ناشنوا، که اکنون به نام مدرسه آمریکایی ناشنوایان در هارتفورد، کانکتیکات شناخته می شود، کمک کرد. این موسسه به عنوان اولین مدرسه رسمی ناشنوایان شناخته میشود.
یک رویداد تاریخی مهم، دومین کنگره بینالمللی آموزش ناشنوایان در سال 1880 در میلان ایتالیا بود که در آن مربیان شنوایی به تأیید آموزش شفاهی و ممنوعیت زبان اشاره در محیطهای آموزشی رأی دادند. این تصمیم منجر به حمایت جهانی برای پذیرش انحصاری روشهای شفاهی بر زبان اشاره شد. هدف رویکرد شفاهی تسهیل ادغام کودکان ناشنوا در جوامع شنوا از طریق آموزش صحبت کردن و لب خوانی با حداقل یا بدون استفاده از زبان اشاره بود. با این حال، اثربخشی آموزشی این محیط بحث برانگیز است. یک قرن بعد، توصیههای کنفرانس میلان به طور رسمی در هامبورگ رد شد و زبانهای اشاره متعاقباً پس از انتشار تحلیلهای زبانشناختی استوکو از ASL در آموزش جایگاه ویژهای پیدا کردند.
موسسات مشترک
فرهنگ ناشنوایان به طور قابل توجهی توسط مؤسسات کلیدی، از جمله مدارس و دانشگاههای مسکونی برای دانشآموزان ناشنوا (مانند دانشگاه گالاودت و مؤسسه فنی ملی ناشنوایان)، باشگاههای ناشنوایان، لیگهای ورزشی، اقامتگاههای عمومی (مانند خانه برای افراد سالخورده و ناتوان ناشنوایان ناشنوا، تأسیس شده توسط سازمانهای ناشنوایان میانسالی شاد در نیویورک) شکل میگیرد. ساعت)، گروههای مذهبی، تئاترها، و کنفرانسها و جشنوارههای مختلف، از جمله کنفرانس و جشنواره راه ناشنوایان و آنهایی که توسط فدراسیون جهانی ناشنوایان برگزار میشود.
باشگاههای ناشنوایان که در دهههای 1940 و 1950 محبوبیت قابل توجهی پیدا کردند، جزء حیاتی فرهنگ ناشنوایان بودند. در طول این دوره، چنین باشگاه هایی نماینده برخی از معدود فضاهای انحصاری تحت مدیریت و برای افراد ناشنوا بودند. به عنوان مثال، باشگاه ناشنوایان لس آنجلس، فیلم هایی با اجراهایی مانند نمایش های وودویل و طرح های کوتاه کمدی تولید کرد که در طول دهه 1940 ادامه یافت. ولف براگ، مجری برجسته باشگاه ناشنوایان تا سال 1930، به دلیل تفسیرهای زبان اشاره اش از آثاری مانند "پنجه میمون" و "Auf Wiedersehen" شناخته شده است. این باشگاهها با کسب درآمد از طریق فروش مشروبات الکلی و بازیهای ورق، به نیاز حیاتی برای جامعه پاسخ دادند، و برخی از سرمایهگذاریها به اندازه کافی برای تسهیل خرید محل خود موفق شدند. جذابیت اصلی آنها در ارائه یک محیط جمعی است که در آن افراد ناشنوا می توانند معاشرت کنند، روایت ها را به اشتراک بگذارند، رویدادها را میزبانی کنند و از اجراهای کمدین ها و گروه های تئاتری لذت ببرند. بسیاری از داستان های ABC معاصر در این باشگاه های ناشنوایان سرچشمه می گیرند. این باشگاهها که در همه شهرهای بزرگ حضور دارند، بهتنهایی شهر نیویورک میزبان حداقل دوازده است، این باشگاهها استراحت قابلتوجهی را از ماهیت اغلب منفرد کار روزانهشان در کارخانهها فراهم کردند.
دهه 1960 شروع یک کاهش سریع و قابلتوجه برای باشگاههای ناشنوایان بود. در حال حاضر، تنها چند باشگاه ناشنوایان با توزیع کم در ایالات متحده باقی مانده اند که معمولاً با عضویت های کوچک و عمدتاً مسن مشخص می شوند. این کاهش ناگهانی اغلب به پیشرفتهای فناوری، مانند معرفی TTY و زیرنویسهای بسته برای تلویزیونهای شخصی نسبت داده میشود. با در دسترس قرار گرفتن گزینههای جایگزین برای سرگرمی و ارتباطات، نیاز به باشگاههای ناشنوایان کاهش یافت، زیرا آنها تنها ابزاری برای ارتباط با سایر اعضای جامعه ناشنوایان نبودند.
از طرف دیگر، برخی محققان کاهش باشگاههای ناشنوایان را به پایان جنگ جهانی دوم و تغییرات بعدی در بازار کار نسبت میدهند. در طول جنگ جهانی دوم، تقاضای قابل توجه برای کارگران کارخانهها، همراه با چشمانداز دستمزدهای قابلتوجه، بسیاری از آمریکاییهای ناشنوا را بر آن داشت تا به دنبال اشتغال صنعتی به شهرهای بزرگتر نقل مکان کنند. این مهاجرت قابل توجه کارگران به مراکز شهری باعث افزایش تقاضای اولیه برای باشگاه های ناشنوایان شد. پس از پایان جنگ و پیشرفت جنبش حقوق مدنی، دولت فدرال فرصت های شغلی را برای مردان و زنان ناشنوا گسترش داد. افراد به طور فزایندهای از نقشهای تولیدی به سمتهای خدماتمحور تغییر میکردند و در نتیجه از مشاغل منفرد و با برنامهریزی سخت دور میشدند. در حالی که باشگاه های ناشنوایان اکنون غیرمعمول هستند، مراکز حمایت از ناشنوایان و سایر سازمان های ناشنوایان رایج شده اند و به طور گسترده مورد استفاده قرار می گیرند.
آفریقایی-آمریکایی
سازمان ملی مدافعان ناشنوایان سیاه در سال 1982 با مأموریت اعلام شده "به منظور ارتقاء توسعه رهبری، فرصت های اقتصادی و آموزشی، برابری اجتماعی و حفظ سلامت و رفاه عمومی ناشنوایان سیاه پوست و کم شنوایان" تأسیس شد.
LGBT
در ایالات متحده، چندین مؤسسه برجسته به حمایت از جامعه دگرباشان ناشنوا اختصاص داده شده است. اتحاد رنگین کمان ناشنوایان (RAD) که قبلاً به عنوان انجمن ملی ناشنوایان رنگین کمان (NRSD) شناخته می شد، یک سازمان غیرانتفاعی است که در سال 1977 در ایالات متحده با هدف "تاسیس و حفظ جامعه ناشنوایان دگرباشان جنسی" تأسیس شد. RAD کنفرانس سالانه ای را با هدف "تشویق و ارتقای رفاه آموزشی، اقتصادی و اجتماعی افراد ناشنوا LGBTQ" برگزار می کند و در حال حاضر فصل هایی را در ایالات متحده و کانادا نگهداری می کند. مرکز منابع ناشنوایان کوئیر (DQRC)، که در سال 1995 توسط دراگو رنتریا تأسیس شد، در ابتدا به عنوان یک وب سایت برای اتصال افراد به منابع ملی فعالیت می کرد. DQRC در حال حاضر به عنوان یک سازمان غیرانتفاعی فعالیت می کند که "پشتیبانی همتایان، گروه های پشتیبانی، اطلاعات و ارجاعات، کارگاه های آموزشی، کار برای افزایش دید، آموزش در مورد دسترسی و حفظ تاریخچه LGBT ناشنوایان" را ارائه می دهد.
شبکههای پشتیبانی و سازمانهای اجتماعی که به هویتهای متقاطع افراد LGBTQ+ در جوامع ناشنوا، ناشنوا، ناشنوا و کمشنوا که از زبان اشاره آمریکایی (ASL) استفاده میکنند، هم به صورت منطقهای و هم از طریق پلتفرمهای مجازی عمل میکنند. کوئیر ASL به عنوان یک پلتفرم آموزشی مجازی عمل می کند که توسط مربیان دگرباش ناشنوا ارائه می شود و به ایجاد یک محیط یادگیری امن برای افراد دگرباش و تراجنسیتی اختصاص دارد. رویدادهای قابل توجهی که برای جامعه دگرباشان ناشنوایان ارائه میشود شامل کنفرانسهایی است که توسط اتحاد ناشنوایان Rainbow، جشنواره لزبینهای ناشنوایان، و گردهماییهایی بهویژه برای مردان ناشنوایان ناشنوا برگزار میشود.
در سطح جهانی، سازمانهای متعددی مانند گروههای ناشنوایان هنگ کنگ، گروههای ناشنوایان، فوکوهو، توکواکا، گروههای ناشنوایان، فوکوهواکا، دگرباشان ناشنوایان، ناشنوایان را ارائه میکنند. Pinoy Deaf Rainbow در فیلیپین، Deaf Rainbow NSW در استرالیا، Deaf Rainbow UK، Rainbow International Deaf در اسرائیل، و Greenbow LGBT Society of Ireland.
جمعیت های مذهبی
موسسات مذهبی اختصاصی برای ناشنوایان شامل کلیساهایی است که زبان اشاره به عنوان روش اصلی ارتباط عمل می کند، همچنین کنیسه های ناشنوایان، مراکز اجتماعی یهودیان، و مدرسه علمیه عبری ناشنوایان واقع در ایلینویز. در سال 2011، جنبش محافظه کار به اتفاق آرا یک پاسخ خاخام با عنوان "وضعیت هرش [کسی که ناشنوا است] و زبان اشاره" صادر شده توسط کمیته قوانین و استانداردهای یهودی (CJLS) را تصویب کرد. این پاسخ تصریح می کند که افرادی که ناشنوا هستند و به جای گفتار از طریق زبان اشاره ارتباط برقرار می کنند، دیگر به عنوان ناتوان ذهنی طبقه بندی نمی شوند. در نتیجه، یهودیان ناشنوا مسئول رعایت میتسوت تلقی می شوند. این حکم همچنین مقرر میدارد که جوامع، کنیسهها، مدارس و اردوگاهها باید تلاش کنند تا پذیرا، در دسترس و فراگیر باشند. همچنین تأیید کرد که زبان اشاره برای مسائل مربوط به وضعیت شخصی و اعمال آیینی مجاز است. یک فرد ناشنوا که به تورات فراخوانده میشود و صحبت نمیکند، ممکن است براخوت را با استفاده از زبان اشاره بخواند، و یک ناشنوا میتواند از طریق زبان اشاره به عنوان شالیه تزیبور در داخل یک مینیان که زبان اشاره رسانه اصلی ارتباط است، خدمت کند.
سازمان های زنان
یونایتد زنان ناشنوا 15 فصل در سراسر ایالات متحده دارد و با مأموریت اعلام شده "ترویج زندگی زنان ناشنوا از طریق توانمندسازی، غنی سازی و شبکه سازی" فعالیت می کند. علاوه بر این، Pink Wings of Hope به عنوان یک گروه حمایتی آمریکایی به طور خاص برای زنان ناشنوا و کم شنوا مبتلا به سرطان سینه عمل می کند.
کتابخانه ها و دسترسی به اطلاعات
کتابخانه دانشگاه گالاودت که در سال 1876 تأسیس شد، که به عنوان تنها دانشگاه هنرهای لیبرال ناشنوایان در ایالات متحده است، به یک منبع مهم تبدیل شده است. مجموعه آن از مجموعه ای کوچک از متون مرجع گسترش یافته و به گسترده ترین مخزن جهان از مطالب مرتبط با ناشنوایان تبدیل شده است که شامل بیش از 234000 کتاب و هزاران مورد در قالب های مختلف دیگر است. حجم انبوه این مجموعه، ایجاد یک سیستم طبقهبندی ترکیبی، اقتباسشده از سیستم طبقهبندی اعشاری دیویی را برای سادهسازی فهرستنویسی و تسهیل بازیابی اقلام برای پرسنل کتابخانه و مراجعین ضروری میکند. علاوه بر این، این کتابخانه به عنوان مخزن بایگانی دانشگاه عمل میکند که برخی از قدیمیترین کتابها و اسناد مربوط به فرهنگ و تاریخ ناشنوایان را حفظ میکند.
انجمن کتابخانههای آمریکا (ALA)، که همچنین در سال 1876 تأسیس شد، تشخیص داده است که افراد دارای معلولیت یک گروه اقلیت را در کتابخانه تشکیل میدهند که اغلب در خدمات نادیده گرفته میشوند و اغلب نادیده گرفته میشوند. جامعه در این جمعیت مقدمه منشور حقوق کتابخانه ALA بیان میکند که «همه کتابخانهها انجمنی برای اطلاعات و ایدهها هستند»، بنابراین کتابخانهها را ملزم میکند تا موانع فیزیکی و تکنولوژیکی را از بین ببرند تا دسترسی همهجانبه افراد دارای معلولیت به منابع را تضمین کنند.
Alice Lougee Hagemeyer، یک فرد ناشنوا، به عنوان یک فعال آمریکایی برجسته در جامعه کتابخانه ظاهر شد و از افزایش دسترسی ناشنوایان حمایت کرد. در سال 1974، او هفته آگاهی ناشنوایان را آغاز کرد، که متعاقباً به هفته میراث ناشنوایان تغییر نام داد، که طی آن کتابخانه ها میزبان برنامه های مختص فرهنگ ناشنوایان بودند. در سال 1980، هاگ مایر نهادی را تأسیس کرد که اکنون به عنوان خدمات کتابخانه برای افراد ناشنوا یا کم شنوا شناخته می شود، یک واحد جدایی ناپذیر در انجمن کتابخانه آمریکا.
در سال 2003، کارن مک کویگ، کتابدار استرالیایی مشاهده کرد که «حتی ده سال پیش، زمانی که من در پروژه ای شرکت داشتم که به بررسی مواردی که این گروه می توانست چه نیازهایی را برای کتابخانه های عمومی ارائه دهد، می دید. کتابخانههای عمومی بسیار عالی بود که کتابخانههای عمومی بتوانند به طور مؤثر به آنها خدمات ارائه دهند."
در سال 2006، انجمن کتابخانههای آمریکا، به همراه انجمن ملی ناشنوایان، دوره 13 مارس تا 15 آوریل را رسما به عنوان ماه تاریخ ملی ناشنوایان تعیین کردند.
سازمانهای کتابخانهای، از جمله فدراسیون بینالمللی انجمنها و مؤسسات کتابخانهای (IFLA) و ALA، دستورالعملهای جدیدی را برای افزایش دسترسی به اطلاعات برای افراد دارای معلولیت، بهویژه جامعه ناشنوایان، ایجاد کردهاند. دستورالعملهای ایفلا برای خدمات کتابخانهای به افراد ناشنوا نمونهای از این تلاشها است و توصیههایی برای خدمات به مراجعین ناشنوا ارائه میکند. مقررات کلیدی بر تضمین دسترسی عادلانه به کلیه خدمات کتابخانه برای افراد ناشنوا تأکید دارد. دستورالعملهای اضافی شامل آموزش پرسنل کتابخانه در خدمات جامعه ناشنوایان، ارائه تلفنهای متنی (TTY) برای درخواستهای مرجع و تماسهای خارجی، استفاده از فناوری فعلی برای برقراری ارتباط مؤثر با مشتریان ناشنوا، ترکیب زیرنویسهای بسته برای خدمات تلویزیونی، و سرپرستی مجموعههای مرتبط با جامعه ناشنوایان است.
خدمات کتابخانه به تدریج نیازمندیهای محلی و ناشنوایان را ترجیح میدهند. به عنوان مثال، کتابخانه عمومی کوئینز بورو (QBPL) در نیویورک برنامه های نوآورانه ای را برای تقویت تعامل بین جامعه، کارکنان کتابخانه و افراد ناشنوا آغاز کرد. QBPL، لوری استامبلر-دانسمور، کتابدار ناشنوا را منصوب کرد تا به کارکنان کتابخانه در مورد فرهنگ ناشنوایان آموزش دهد، دورههای زبان اشاره را برای اعضای خانواده و کسانی که با افراد ناشنوا در تعامل هستند برگزار کند، و آموزش سوادآموزی برای مراجعین ناشنوا ارائه دهد. استامبلر-دانزمور از طریق همکاری خود با کتابخانه، دسترسی افراد ناشنوا به جامعه را تسهیل کرد و به سایر افراد ناشنوا اجازه داد تا فعالانهتر در جامعه گستردهتر خود مشارکت کنند.
خدمات
در نشویل، تنسی، سندی کوهن خدمات کتابخانه ای برای ناشنوایان و کم شنوایان (LSDHH) را مدیریت می کند. این برنامه که در سال 1979 تأسیس شد، به چالش های دسترسی به اطلاعات برای افراد ناشنوا در منطقه نشویل پرداخت. در ابتدا، تنها پیشنهاد آن، انتشار اخبار از طریق دستگاه تحریر از راه دور (TTY) بود. در حال حاضر، LSDHH دامنه خود را برای خدمت به کل ایالت تنسی، ارائه اطلاعات و مطالب متنوع در مورد ناشنوایی، فرهنگ ناشنوایان، و منابع برای اعضای خانواده افراد ناشنوا، در کنار حفظ یک مجموعه تاریخی و مرجع، گسترش داده است.
- Audiism
- نام علامت
- تئاتر ناشنوایان
- فهرست فیلم های ناشنوا
- مراقبت از سلامت روان ناشنوایان
- مراجع
مراجع
اندرسون، یرکر (1987). "فرهنگ و خرده فرهنگ". در Van Cleve, John V. (ویرایش). دایره المعارف ناشنوایان و ناشنوایی گالودت. جلد 1. نیویورک: McGraw-Hill Book Company. ص 261-264. ISBN 9780070792296. OCLC 13821696.
- اندرسون، یرکر (1987). "فرهنگ و خرده فرهنگ". در Van Cleve, John V. (ویرایش). دایره المعارف ناشنوایان و ناشنوایی گالودت. جلد 1. نیویورک: McGraw-Hill Book Company. ص 261-264. ISBN 9780070792296. OCLC 13821696.چشم انداز مشکلات اجتماعی، 10، 79–100.
- کارت رایت، برندا ای. برخورد با واقعیت: 1001 سناریوی مترجم (ناشنوایان)
- کریستیانسن، جان بی. (2003) اکنون رئیس جمهور ناشنوا! انقلاب 1988 در دانشگاه گالودت، انتشارات دانشگاه گالودت
- Holcomb، T. K. (2013). مقدمه ای بر فرهنگ ناشنوایان آمریکایی. نیویورک، ایالات متحده آمریکا: انتشارات دانشگاه آکسفورد.
- Ladd, P. (2003). درک فرهنگ ناشنوایان. در جستجوی ناشنوایی، تورنتو: مسائل چند زبانه.
- لین، هارلان (1993). نقاب خیرخواهی، نیویورک: خانه تصادفی.
- لین، هارلان. (1984) When the Mind Hears: A History of Deaf، نیویورک: Vintage.
- لین، هارلان، هافمایستر، رابرت و & بهان، بن (1375). سفر به دنیای ناشنوایان، سن دیگو، کالیفرنیا: DawnSignPress.
- لوچاک، ریموند (1993). Eyes of Desire: A Deaf Gay & لزبین خوان.
- مور، متیو اس. لویتان، لیندا (2003). فقط برای شنیدن افراد، پاسخ به برخی از متداول ترین سؤالات درباره جامعه ناشنوایان، فرهنگ آن، و "واقعیت ناشنوایان"، روچستر، نیویورک: انتشارات زندگی ناشنوایان.
- پادن، کارول ای. (1980). «جامعه ناشنوایان و فرهنگ ناشنوایان». در C. Baker & R. Battison (ویرایشگران)، زبان اشاره و جامعه ناشنوایان. سیلور اسپرینگ، MD، ایالات متحده: انجمن ملی ناشنوایان.
- پادن، کارول ای. (1996). "از فرهنگی تا دوفرهنگی: جامعه ناشنوایان مدرن." در I. Parasnis (ویرایش)، تنوع فرهنگی و زبانی و تجربه ناشنوایان. کمبریج، انگلستان: انتشارات دانشگاه کمبریج.
- پادن، کارول ای. هامفریز، تام ال (1988). ناشنوایان در آمریکا: صداهایی از یک فرهنگ. کمبریج، MA: انتشارات دانشگاه هاروارد.
- پادن، کارول ای. هامفریز، تام ال (2005). در فرهنگ ناشنوایان. ISBN 978-0-674-01506-7.
- ساکس، الیور دبلیو (1989). دیدن صداها: سفری به دنیای ناشنوایان. ISBN 978-0-520-06083-8.
- اسپرادلی، توماس و اسپرادلی، جیمز (1985). ناشنواها مثل من. انتشارات دانشگاه گالودت ISBN 978-0-930323-11-0.
- ون کلیو، جان ویکری و آمپر؛ کراچ، بری ای. (1989). مکانی از خود: ایجاد جامعه ناشنوایان در آمریکا. ISBN 978-0-930323-49-3.
- ادوارد دولنیک (1993). "ناشنوایی به عنوان فرهنگ" (PDF). بایگانی شده از (PDF) اصلی در ۴ اکتبر ۲۰۱۸.منبع: بایگانی آکادمی TORIma