افسردگی با کاهش خلق و خو و بی میلی نسبت به فعالیت مشخص می شود. از سال 2020، این وضعیت تقریباً 3.5٪ از جمعیت جهانی را تحت تأثیر قرار می دهد که معادل حدود 280 میلیون نفر در سراسر جهان است. تظاهرات آن شامل تغییرات در فرآیندهای شناختی فرد، الگوهای رفتاری، حالات عاطفی و احساس کلی رفاه است. افراد مبتلا اغلب کاهش ظرفیت تجربه لذت یا شادی ناشی از فعالیت های لذت بخش قبلی را گزارش می دهند که اغلب با کاهش قابل توجه انگیزه یا علاقه همراه است. تظاهرات بالینی ممکن است شامل غم و اندوه مداوم، احساس ناامیدی یا ناامیدی، اختلال در عملکرد شناختی و تمرکز، اختلال در الگوهای خواب (پرخوابی یا بی خوابی)، تغییر اشتها (پرخوری یا بی اشتهایی)، و در موارد شدید، افکار خودکشی باشد.
افسردگی حالت روانی بد خلقی و بیزاری از فعالیت است. این بیماری تا سال 2020 حدود 3.5 درصد از جمعیت جهان یا حدود 280 میلیون نفر در سراسر جهان را تحت تأثیر قرار می دهد. افسردگی بر افکار، رفتار، احساسات و احساس رفاه فرد تأثیر می گذارد. لذت یا لذتی که فرد از تجارب خاص به دست می آورد کاهش می یابد و فرد مبتلا اغلب انگیزه یا علاقه به آن فعالیت ها را از دست می دهد. افراد مبتلا به افسردگی ممکن است غمگینی، احساس ناامیدی یا کمبود امید، مشکل در تفکر و تمرکز، پرخوابی یا بی خوابی، پرخوری یا بی اشتهایی، یا افکار خودکشی را تجربه کنند.
علت افسردگی چند وجهی است و اغلب شامل عوامل علّی همپوشانی است. ممکن است به عنوان یک پاسخ گذرا و هنجاری به رویدادهای مهم زندگی، مانند سوگ، ظاهر شود. علاوه بر این، حالت های افسردگی نشانه اختلالات خلقی مختلف، از جمله اختلال افسردگی اساسی، اختلال دوقطبی و دیس تایمی است. این وضعیت همچنین میتواند بهعنوان نشانهای از برخی بیماریهای فیزیکی یا بهعنوان اثر نامطلوب عوامل دارویی خاص و مداخلات پزشکی ایجاد شود.
عوامل کمک کننده
رویدادهای زندگی
تجارب نامطلوب دوران کودکی، از جمله سوگ، غفلت، آزار روانی، آزار جسمی، سوء استفاده جنسی، یا رفتار متفاوت والدین با خواهر و برادر، از عوامل موثر در ایجاد افسردگی در بزرگسالی هستند. به طور خاص، ارتباط معناداری بین سوء استفاده فیزیکی یا جنسی در دوران کودکی و افزایش شیوع افسردگی در طول زندگی در میان بازماندگان وجود دارد. افرادی که چهار یا بیشتر تجربه نامطلوب دوران کودکی را گزارش می کنند، خطر ابتلا به افسردگی را 3.2 تا 4.0 برابر نشان می دهند. شرایط مسکن نامرغوب، کمبودهای عملکردی در محیطهای زندگی، دسترسی ناکافی به فضاهای سبز، و قرار گرفتن در معرض آلودگی صوتی و هوا با وضعیتهای افسردگی مرتبط است که بر اهمیت استراتژیهای برنامهریزی شهری برای کاهش این خطرات تاکید میکند. موقعیت جغرافیایی نیز در شیوع افسردگی و دیگر حالات نامطلوب روانی نقش دارد. تحقیقات نشان می دهد که میزان افسردگی در میان ساکنان مراکز بزرگ شهری در مقایسه با جمعیت غیرشهری کمتر است. برعکس، ساکنان شهرهای کوچکتر و مناطق روستایی معمولاً نرخ بالایی از افسردگی، اضطراب و ناراحتی روانی عمومی را نشان میدهند.
یافتههای پژوهشی ثابت نشان میدهد که پزشکان بالاترین میزان افسردگی و خودکشی را در مقایسه با متخصصان بسیاری از مشاغل دیگر نشان میدهند. به طور خاص، نرخ خودکشی برای پزشکان مرد 40 درصد بیشتر و برای پزشکان زن 130 درصد بیشتر است.
رویدادها و تحولات مختلف زندگی میتوانند باعث ایجاد خلق افسرده شوند که شامل زایمان، یائسگی، مشکلات مالی، بیکاری، استرس مزمن، خانوادگی، تحصیلی، نظامی و... میشود. تشخیص های پزشکی مهم (مانند سرطان، HIV، دیابت)، قلدری، سوگ، بلایای طبیعی، انزوای اجتماعی، تجاوز جنسی، تعارضات روابط بین فردی، حسادت، جدایی، یا آسیب جسمی شدید. علائم افسردگی نیز با احساس گناه بازمانده مرتبط است. نوجوانان، به ویژه، ممکن است به دنبال تجربه طرد اجتماعی، فشار همسالان، یا قلدری، حساسیت بیشتری به حالت های افسردگی نشان دهند.
کار و افسردگی
تحقیق طولانی مدت با کیفیت بالا ارتباطی بین شرایط نامطلوب کاری و افزایش بروز علائم و اختلالات افسردگی ایجاد کرده است. عوامل استرسزای کلیدی در محل کار که در خطر افسردگی نقش دارند عبارتند از بار کاری بیش از حد، استقلال محدود، عدم تعادل نامطلوب تلاش و پاداش، و قلدری در محل کار.
کودکی و نوجوانی
تظاهرات افسردگی در دوران کودکی و نوجوانی شباهتهایی با اختلال افسردگی اساسی بزرگسالان دارد، اگرچه افراد جوانتر ممکن است به جای علائم معمول بزرگسالی غمگینی، پوچی یا ناامیدی، تحریکپذیری شدید یا اختلالات رفتاری را نشان دهند. کودکانی که استرس، از دست دادن، غم و اندوه قابل توجهی را تجربه می کنند یا دارای اختلالات همزمان هستند، در معرض خطر ابتلا به افسردگی هستند. در میان جمعیت جوان، افسردگی اغلب با سایر اختلالات روانی فراتر از اختلالات خلقی، به ویژه اختلالات اضطرابی (به ویژه اختلال اضطراب اجتماعی) و اختلال سلوک همراه است. یک استعداد خانوادگی برای افسردگی نیز مشاهده شده است.
شخصیت
افسردگي با سطوح پايين تر برون گرايي همبستگي دارد و افرادي كه روان رنجورخويي بالا را نشان مي دهند مستعد تجربه علائم افسردگي و تشخيص اختلال افسردگي هستند. علاوه بر این، ارتباطی بین افسردگی و کاهش وظیفه شناسی وجود دارد. تظاهراتی از وظیفه شناسی پایین، مانند بی نظمی و نارضایتی از زندگی، می تواند ظاهر شود. در نتیجه، این عوامل ممکن است آسیب پذیری فرد را در برابر استرس و افسردگی افزایش دهد.
عوارض جانبی درمان پزشکی
در حالی که برخی از بتابلوکرهای نسل اولیه ممکن است به طور بالقوه باعث ایجاد افسردگی در بیماران خاص شوند، شواهد حمایتی محدود و متناقض باقی می ماند. برعکس، مجموعهای از شواهد قوی ارتباط بین درمان با اینترفرون آلفا و شروع افسردگی را ایجاد میکند. به عنوان مثال، یک تحقیق نشان داد که یک سوم بیمارانی که تحت درمان با اینترفرون آلفا قرار میگرفتند، طی سه ماه علائم افسردگی را نشان دادند. (در مقابل، به نظر نمی رسد درمان با اینترفرون بتا بر میزان افسردگی تأثیر بگذارد.) علاوه بر این، شواهد نسبتاً قوی نشان می دهد که فیناستراید، که برای آلوپسی تجویز می شود، می تواند علائم افسردگی را در زیر مجموعه ای از بیماران تشدید کند. همچنین ارتباط قابل توجهی بین ایزوترتینوئین، داروی آکنه، و افسردگی وجود دارد. عوامل دارویی دیگری که در افزایش خطر افسردگی دخیل هستند، شامل داروهای ضد تشنج، داروهای ضد میگرن، داروهای ضد روان پریشی و ترکیبات هورمونی مانند آگونیست های هورمون آزاد کننده گنادوتروپین هستند.
ناشی از مواد
مواد مختلف سوءمصرف میتوانند حالتهای افسردگی را القاء یا تشدید کنند، در هنگام مسمومیت، ترک یا در نتیجه مصرف مزمن ظاهر شوند. نمونههای خاص عبارتند از الکل، آرامبخشها (مانند بنزودیازپینهای تجویزی)، مواد افیونی (مانند مسکنهای تجویز شده و مواد غیرقانونی مانند هروئین)، محرکها (مانند کوکائین و آمفتامینها)، مواد توهمزا، و مواد استنشاقی.
بیماری های غیر روانپزشکی
حالتهای خلقی افسردگی میتوانند از طیفی از شرایط غیر روانپزشکی ناشی شوند که شامل بیماریهای عفونی، کمبودهای تغذیهای، اختلالات عصبی و اختلالات مختلف فیزیولوژیکی میشود. اینها شامل هیپوآندروژنیسم (در مردان)، بیماری آدیسون، سندرم کوشینگ، کم خونی خطرناک، کم کاری تیروئید، هیپرپاراتیروئیدیسم، بیماری لایم، مولتیپل اسکلروزیس، بیماری پارکینسون، بیماری سلیاک، درد مزمن، سکته مغزی، دیابت، سرطان و HIV است. علاوه بر این، فرسودگی اوتیستیک گاه به اشتباه به عنوان افسردگی تشخیص داده میشود.
تحقیقات نشان میدهد که بین 30 تا 85 درصد از افرادی که درد مزمن را تجربه میکنند، افسردگی بالینی نیز دارند. تحقیقی در سال 2014 توسط هولی و همکاران. مشخص شد که درد مزمن خطر مرگ و میر خودکشی را دو تا سه برابر افزایش می دهد. در سال 2017، انجمن پزشکی بریتانیا گزارش داد که 49 درصد از بیماران درد مزمن در بریتانیا نیز از افسردگی رنج میبرند.
بیش از یک سوم از بازماندگان سکته مغزی متعاقباً دچار افسردگی پس از سکته می شوند. با توجه به اینکه سکته مغزی میتواند به نواحی مغزی که مسئول پردازش هیجانی، مکانیسمهای پاداش و شناخت هستند آسیب وارد کند، سکته مغزی را میتوان به عنوان عاملی مستقیم برای افسردگی در نظر گرفت.
سندرم های روانپزشکی
بیماری سندرمهای روانپزشکی با خلق افسرده بهعنوان یک ویژگی اصلی ظاهر میشوند. اختلالات خلقی دسته ای از شرایط را تشکیل می دهند که در درجه اول با اختلال در عاطفه تعریف می شوند. این دسته شامل اختلال افسردگی اساسی (که اغلب افسردگی اساسی یا افسردگی بالینی نامیده می شود) که با حداقل دو هفته خلق افسرده یا بی لذتی در بیشتر فعالیت ها مشخص می شود، و دیس تایمیا، حالت پایدار خلق افسرده مزمن که علائم آن به آستانه تشخیصی برای یک دوره افسردگی اساسی نمی رسد. اختلال دوقطبی، یکی دیگر از اختلالات خلقی، شامل یک یا چند قسمت از خلق و خو، شناخت و انرژی به طور غیرعادی بالا، در کنار پتانسیل یک یا چند دوره افسردگی است. بیمارانی که افسردگی دوقطبی را تجربه می کنند اغلب به اشتباه به عنوان مبتلا به افسردگی تک قطبی شناخته می شوند. اگر دورههای افسردگی دورهای فصلی را نشان میدهند، شرایط زمینهای (مانند اختلال افسردگی اساسی، اختلال دوقطبی) ممکن است به عنوان اختلال عاطفی فصلی طبقهبندی شود.
فراتر از طیف اختلالات خلقی، چندین وضعیت دیگر شامل حالات افسردگی است: اختلال شخصیت مرزی اغلب با افسردگی شدید خلقی تظاهر میکند. اختلال سازگاری با خلق افسرده نشان دهنده یک واکنش روان شناختی به یک رویداد قابل تشخیص یا عامل استرس زا است، که در آن علائم عاطفی یا رفتاری ناشی از آن قابل توجه است اما معیارهای تشخیصی یک دوره افسردگی اساسی را برآورده نمی کند. و اختلال استرس پس از سانحه، یک وضعیت سلامت روانی که می تواند پس از ضربه ایجاد شود، اغلب با خلق افسرده همراه است.
التهاب
میراث تاریخی
بررسیها نشان میدهند که همبستگیهای بالقوه بین میراث ژنتیکی نئاندرتال و تظاهرات خاص افسردگی وجود دارد.
محققان و محققان مفهومسازی این موضوع را آغاز کردهاند که چگونه میراث تاریخی نژادپرستی و استعمار ممکن است به حالتهای افسردگی کمک کند. با توجه به تجارب زیسته جمعیت های به حاشیه رانده شده، که شامل عواملی مانند مهاجرت، طبقه بندی طبقاتی، نسل کشی فرهنگی، استثمار نیروی کار، و بی حرکتی اجتماعی است، افسردگی ممکن است به عنوان یک "واکنش منطقی به شرایط جهانی" تعبیر شود که توسط آن سیوتکوویچ مطرح شده است.
افسردگی روانی-جغرافیایی اشتراکات مفهومی را با نظریه «تعصب» نشان میدهد، یک نمونه از «افسردگی» و «تعصب» که توسط کاکس، آبرامسون، دیوین و هولون در سال 2012 پیشنهاد شد، که از روششناسی یکپارچه برای بررسی این پدیدههای اغلب همراه حمایت میکنند. کاکس، آبرامسون، دیواین و هالون بر درونی سازی کلیشه های اجتماعی تمرکز می کنند، که متعاقباً خود کلیشه های منفی را ایجاد می کنند و به صورت نشانه شناسی افسردگی آشکار می شوند.
برخلاف نظریه «تعصب»، یک نظریه روان-جغرافیایی افسردگی، تلاش می کند تا دامنه تجربیات فردی را فراتر از تجربه-وابسته اجتماعی گسترش دهد. با این فرض که عبارات خاص افسردگی از سلب مالکیت سرچشمه می گیرد. میراث های تاریخی، از جمله نسل کشی، برده داری، و استعمار، به تفکیک مادی و روانی، محرومیت، و شرایط مرتبط مانند خشونت، طرد سیستمیک و دسترسی ناکافی به تدابیر قانونی کمک می کند. پیمایش در این شرایط چالش برانگیز منابعی را که یک جمعیت ممکن است برای دستیابی به آسایش، سلامت، ثبات و احساس امنیت اختصاص دهد، از بین می برد. حافظه تاریخی ماندگار چنین آسیبهایی بر سلامت روانی نسلهای بعدی تأثیر میگذارد و در نتیجه افسردگی روانی جغرافیایی را به عنوان یک پدیده بین نسلی تثبیت میکند.
پشتیبانی تجربی از این مفهوم از تحقیقات ژنتیکی اخیر ناشی میشود که نشاندهنده ارتباط اپی ژنتیکی بین ترومای تجربهشده توسط بازماندگان هولوکاست و تظاهرات ژنتیکی آن در موفقیت است.
معیارها
اندازههای افسردگی شامل پرسشنامه افسردگی بک-II و مقیاس افسردگی 9 مادهای در پرسشنامه سلامت بیمار (PHQ-9) است. این ابزارها ارزیابیهای روانشناختی هستند که اطلاعات شخصی شرکتکنندگان را استخراج میکنند و در درجه اول برای تعیین کمیت شدت افسردگی به کار میروند. به طور خاص، پرسشنامه افسردگی بک به عنوان یک مقیاس خود گزارشی عمل می کند و به درمانگران در تشخیص الگوهای علائم و ردیابی مسیرهای بهبودی کمک می کند. پاسخهای بهدستآمده از این مقیاس میتواند به بحثهای درمانی کمک کند و توسعه مداخلاتی را که ناتوانکنندهترین علائم افسردگی را هدف قرار میدهند، تسهیل کند.
نظریه ها
چارچوبهای نظری متنوع زیربنای درک افسردگی است. سه گانه شناختی بک بیان می کند که افرادی که افسردگی را تجربه می کنند «افکار منفی خودکار، خود به خود و به ظاهر غیرقابل کنترل» را در مورد خود، محیط و آینده خود نشان می دهند. مدل سه جانبه اضطراب و افسردگی، همبودی مکرر بین این شرایط را با دستهبندی علائم به سه دسته مجزا: عاطفه منفی، عاطفه مثبت، و بیشانگیختگی فیزیولوژیکی روشن میکند. زمینه اپی ژنتیک افسردگی، نقش مکانیسمهای اپی ژنتیک (ویژگیهای ارثی که شامل تغییرات در توالی DNA نیستند) در ایجاد افسردگی را بررسی میکند. نظریه های رفتاری افسردگی علت شناسی آن را از دریچه علوم رفتاری توضیح می دهند و طرفداران از درمان های رفتاری به عنوان یک روش درمانی حمایت می کنند. رویکردهای تکاملی به افسردگی نشاندهنده تلاشهای روانشناسان تکاملی و روانپزشکان برای اعمال نظریه تکاملی برای درک عمیقتر اختلالات خلقی است. زیست شناسی افسردگی به دنبال تعیین منشأ بیوشیمیایی این بیماری است، در تضاد با نظریه هایی که به عوامل تعیین کننده روانی یا موقعیتی اولویت می دهند.
مدیریت
خلق و خوی افسرده لزوماً نیازی به مداخله حرفه ای ندارد، زیرا می تواند نشان دهنده یک پاسخ هنجاری و گذرا به استرس های زندگی، تظاهر یک وضعیت پزشکی زمینه ای، یا اثر نامطلوب برخی از عوامل دارویی یا درمان های پزشکی باشد. با این حال، خلق و خوی افسرده مداوم، بهویژه زمانی که با علائم اضافی همراه باشد، ممکن است نشاندهنده یک وضعیت روانپزشکی یا پزشکی قابل تشخیص باشد که قابل درمان است.
راهنمایهای سال 2009 مؤسسه ملی سلامت و مراقبت عالی انگلستان (NICE) توصیه میکند که از تجویز اولیه معمول داروهای ضدافسردگی خطرناک و نامناسب برای افسردگی خفیف توصیه میشود. نمایه.
فعالیت بدنی یک اثر پیشگیرانه در برابر شروع افسردگی در جمعیت های خاص نشان می دهد. علاوه بر این، افزایش تعداد گامهای روزانه با کاهش علائم افسردگی مرتبط است.
شواهد اولیه نشان میدهد که یوگا ممکن است مزایای درمانی برای افراد مبتلا به اختلالات افسردگی یا افزایش علائم افسردگی داشته باشد. با این حال، تحقیقات دقیق بیشتر ضروری است.
درمان خاطرهپردازی، شامل یادآوری خاطرات شخصی، نشاندهنده یک رویکرد درمانی جایگزین است، بهویژه برای افراد مسن با تجربیات گسترده زندگی مفید است. این روش با تشویق افراد به دسترسی به تاریخچه زندگی خود، شناخت خود و شناسایی محرک های آشنا را تسهیل می کند. این تکنیک با تأیید هویت شخصی و تجربیات گذشته، دیدگاهی عینیتر و متعادلتر را در زندگی فرد ایجاد میکند و توجه را به سمت جنبههای مثبت روایتهای آنها معطوف میکند و در نتیجه به طور مؤثر علائم افسردگی را کاهش میدهد.
افسردگی در میان افراد مسن ساکن در مراکز مراقبت طولانی مدت (LTC) شایع است. در حالی که معمولاً داروهای ضد افسردگی تجویز می شود، بسیاری از ساکنان ترجیح می دهند مداخلات غیردارویی، از جمله درمان های روانشناختی مختلف را داشته باشند. یک مرور سیستماتیک شامل 19 کارآزمایی تصادفیسازی و کنترلشده نشان داد که درمانهایی مانند رفتار درمانی شناختی، رفتار درمانی و خاطرهدرمانی ممکن است علائم افسردگی را کاهش داده و کیفیت زندگی کوتاهمدت را افزایش دهند. با این وجود، قطعیت این شواهد بسیار پایین بود و نرخ ترک تحصیل بالاتری در میان برخی از شرکتکنندگان مشاهده شد. به طور کلی، درمانهای روانشناختی تنها بهبودهای کوتاهمدتی را در علائم نشان دادند، بدون اینکه اثرات طولانیمدت قطعی داشته باشند. در نتیجه، تحقیقات بیشتر با کیفیت بالا ضروری است.
شواهد در مورد اثربخشی ادامه داروهای ضد افسردگی به مدت یک سال برای کاهش عود افسردگی بدون عوارض جانبی اضافی محدود است. علاوه بر این، در حال حاضر توصیههای روشنی برای درمانهای روانشناختی یا ترکیبی در پیشگیری از عود وجود ندارد. برای افرادی که اشکال مزمن و مقاوم به درمان افسردگی را تجربه میکنند، رواندرمانیهای تخصصی، مانند سیستم تحلیل رفتاری شناختی رواندرمانی (CBASP)، برای هدف قرار دادن الگوهای بینفردی پایداری که نشانههای افسردگی را تداوم میبخشند، ایجاد شده است.
اپیدمیولوژی
افسردگی مهمترین علت جهانی ناتوانی است، به طوری که آژانس بهداشت سازمان ملل متحد (UN) تأثیر تخمینی آن را بر بیش از 300 میلیون نفر در سراسر جهان گزارش کرده است. این شیوع به طور نامتناسبی بر زنان، جوانان و افراد مسن تأثیر می گذارد. گزارشی از سازمان بهداشت جهانی (WHO) نشان میدهد که تقریباً 4.4 درصد از جمعیت جهان افسردگی را تجربه میکنند که نشاندهنده افزایش 18 درصدی افراد مبتلا بین سالهای 2005 تا 2015 است.
افسردگی به طور قابلتوجهی به بار جهانی بیماری در سلامت روان کمک میکند و منجر به پیامدهای سلامت عمومی میشود. اینها شامل افزایش خطر زوال عقل، مرگ و میر زودرس ناشی از اختلالات فیزیکی مختلف، و اثرات نامطلوب افسردگی مادر بر رشد و تکامل کودک است. در کشورهای با درآمد کم و متوسط، حدود 76 تا 85 درصد از افراد مبتلا به افسردگی درمان نمیشوند. موانع کلیدی دسترسی به مراقبت شامل ارزیابیهای تشخیصی نادرست، کمبود متخصصان آموزشدیده در مراقبتهای بهداشتی، انگ اجتماعی فراگیر و منابع ناکافی است.
ننگ فراگیر پیرامون بیماری روانی از تصورات نادرست اجتماعی ناشی میشود که افراد مبتلا به چنین شرایطی بهسادگی متفاوت هستند و میتوانند بهبود یابند. در نتیجه، بیش از نیمی از مبتلایان به افسردگی برای اختلالات خود به دنبال کمک نیستند، زیرا انگ اغلب تمایل زیادی به حفظ حریم خصوصی ایجاد می کند. مطالعه ای که توسط Posselt و Lipson انجام شد، با تجزیه و تحلیل 40350 دانشجو در 70 موسسه، نشان داد که دانش آموزانی که محیط کلاس خود را به عنوان یک محیط بسیار رقابتی درک می کنند، 37٪ احتمال ابتلا به افسردگی و 69٪ افزایش احتمال ابتلا به اضطراب را نشان می دهند. علاوه بر این، مطالعات متعدد نشان می دهد که بیکاری تقریباً خطر ابتلا به افسردگی را دو برابر می کند.
سازمان بهداشت جهانی چارچوبی را ایجاد کرده است که به عنوان برنامه اقدام شکاف سلامت روان (mhGAP) شناخته میشود، که برای افزایش ارائه خدمات برای افرادی که اختلالات روانی، عصبی و مصرف مواد را تجربه میکنند، طراحی شده است. افسردگی به عنوان یک وضعیت اولویت در این برنامه شناسایی شده است. کارآزماییهای تجربی نشاندهنده امکانسنجی اجرای برنامه در محیطهای مراقبت اولیه با منابع کم، با تکیه بر مشارکت پزشکان مراقبتهای اولیه و کارکنان بهداشتی است. مداخلات درمانی تایید شده توسط mhGAP برای افسردگی شامل درمان بین فردی گروهی است که به عنوان یک درمان جمعی برای افسردگی عمل می کند و "سلامت فکر کردن" که از درمان شناختی رفتاری برای مقابله با افسردگی پری ناتال استفاده می کند. علاوه بر این، غربالگری مراقبت های اولیه موثر برای تسهیل دسترسی به درمان های مناسب بسیار مهم است. mhGAP نرخ تشخیص افسردگی را از طریق آموزش پزشکان عمومی بهبود بخشید. با این وجود، پشتیبانی تجربی برای اثربخشی این آموزش محدود است.
مطالعه ای در سال 2011 نشان داد که افرادی که ویژگی های بیش رقابتی را نشان می دهند تمایل به نشان دادن سطوح بالاتر افسردگی و اضطراب دارند.
تاریخچه
اصطلاح افسردگی از فعل لاتین deprimere، به معنای "فشار دادن" سرچشمه می گیرد. از قرن چهاردهم، «افسردگی» به معنای انقیاد یا کاهش روحیه بود. کاربرد آن در سال 1665 توسط نویسنده انگلیسی ریچارد بیکر، در تواریخ خود، توصیف میکند که فردی دچار "افسردگی شدید روحی" شده است، استفادهای که توسط نویسنده انگلیسی ساموئل جانسون در سال 1753 تکرار شد.
در یونان باستان، بیماری به عدم تعادل در چهار مایع اصلی بدن یا humor نسبت داده میشد. به طور مشابه، اعتقاد بر این بود که تیپ های شخصیتی توسط شوخ طبعی غالب در یک فرد خاص دیکته می شوند. نشات گرفته از اصطلاحات یونانی باستان melas ("black") و آفوریسم ها خود به عنوان یک بیماری مجزا که تظاهرات ذهنی و جسمی خاصی را ارائه می دهد مشخص شد. او به ویژه تمام «ترسها و ناامیدیهای» طولانیمدت را به عنوان نشانهای از این وضعیت طبقهبندی کرد.
در طول قرن هجدهم، نظریه هومورال مالیخولیا به تدریج توسط تفاسیر مکانیکی و الکتریکی مورد بحث قرار گرفت. توصیف شرایط غم انگیز و افسرده به مفاهیم گردش خون کند و کاهش نشاط تبدیل شد. با این حال، یوهان کریستین هاینروت، پزشک آلمانی، اظهار داشت که مالیخولیا نشان دهنده یک رنج معنوی ناشی از اختلافات اخلاقی درونی در فرد است.
در قرن بیستم، امیل کریپلین، روانپزشک آلمانی افسردگی شیدایی را متمایز کرد. سیستم طبقه بندی تأثیرگذار کریپلین تقریباً همه اشکال اختلال خلقی را تحت عنوان جنون شیدایی- افسردگی تجمیع کرد. کریپلین بر اساس فرضیه یک آسیب شناسی مغزی زیربنایی عمل کرد، اما همچنین از تمایز بین تظاهرات درون زا (منشا درونی) و برون زا (منشا بیرونی) حمایت کرد.
نظریه های روان پویشی اضافی ظهور کردند. نظریه های اگزیستانسیال و انسان گرایانه اصل فردگرایی را قویاً تأیید می کردند. ویکتور فرانکل، روانپزشک اگزیستانسیال اتریشی، افسردگی را با ادراک بیهودگی و فقدان معنا مرتبط دانست. هدف لوگوتراپی فرانکل پرداختن به خلأ «خلاء وجودی» مرتبط با این احساسات بود و به طور بالقوه برای نوجوانانی که افسردگی را تجربه میکنند، مفید بود.
محققان معتقد بودند که افسردگی ناشی از عدم تعادل عصبی شیمیایی در سیستمهای انتقالدهنده عصبی مغز است. این فرضیه بر اساس مشاهدات دهه 1950 در مورد تأثیر رزرپین و ایزونیازید بر سطوح انتقال دهنده های عصبی مونوآمین و تأثیر بعدی آنها بر علائم افسردگی مطرح شد. در طول دهههای 1960 و 1970، شیدایی-افسردگی برای نشان دادن یک دسته خاص از اختلال خلقی (که در حال حاضر به عنوان اختلال دوقطبی شناخته میشود) تکامل یافت و در نتیجه آن را از افسردگی تک قطبی متمایز کرد. نامگذاری "تک قطبی" و "دو قطبی" توسط روانپزشک آلمانی کارل کلایست معرفی شد.
یک مرور سیستماتیک منتشر شده در ژوئیه 2022 توسط روانپزشک بریتانیایی جوانا مونکریف، محقق مارک هوروویتز و همکارانش در مجله آکادمیک روانپزشکی مولکولی در روانپزشکی انسانی غیر قابل توازن است سیستم فیزیولوژیکی با این وجود، این یافته ها با انتقاد برخی از روانپزشکان مواجه شد که معتقد بودند روش مطالعه بر ارزیابی غیرمستقیم سروتونین به جای کمی سازی مستقیم مولکولی متکی است. مونکریف از قطع ناگهانی درمان ضد افسردگی توصیه کرد.
آلن ارنبرگ، جامعه شناس فرانسوی، کتاب خستگی از خود: تشخیص تاریخچه افسردگی در عصر معاصر را نوشته است.
- آلن ارنبرگ، جامعه شناس فرانسوی، نویسنده خستگی از خود: تشخیص تاریخچه افسردگی در عصر معاصر
- در روانشناسی، اسناد به فرآیند شناختی اطلاق می شود که از طریق آن افراد علل رفتارها و رویدادها را تفسیر می کنند.
- مدل زیست روانی-اجتماعی یک چارچوب توضیحی است که تعامل پیچیده بین عوامل بیولوژیکی، روانی و اجتماعی مؤثر بر سلامت و بیماری را برجسته میکند.
- این دسته شامل اختلالات افسردگی است که به طور خاص در جمعیت کودکان، از جمله کودکان و نوجوانان مشاهده می شود.
- مدل دیاتز-استرس یک نظریه روانشناختی است که بر این باور است که اختلالات روانی و جسمی از تعامل بین یک استعداد (دیاتز) و عوامل استرسزای محیطی یا زندگی ناشی میشوند.
- بحران وجودی بیانگر تعارض درونی است که ناشی از ادراک فرد از بی معنی بودن یا بی هدفی زندگی است.
- یک احساس نشان دهنده تجربه آگاهانه و ذهنی یک احساس است.
- موقعیت کنترل یک سازه روانشناختی است که میزانی را که افراد بر این باورند که بر رویدادهایی که بر آنها تأثیر می گذارد کنترل دارند را توصیف می کند.
- مالیخولیا از نظر تاریخی به شکل شدید افسردگی اطلاق می شود که با غم و اندوه عمیق و بی لذتی مشخص می شود.
- اختلال اضطراب-افسردگی مختلط یک طبقه بندی تشخیصی در ICD-10 است که با علائم همزمان اضطراب و افسردگی مشخص می شود که معیارهای کامل هر یک از این اختلالات را به طور مستقل برآورده نمی کنند.
- دیستیمیا که به عنوان اختلال افسردگی مداوم نیز شناخته می شود، یک شکل مزمن افسردگی است که با علائم افسردگی طولانی مدت، خفیف تا متوسط مشخص می شود.
- اختلال افسردگی اساسی یک اختلال خلقی شدید است که با احساس مداوم غم و اندوه، از دست دادن علاقه و طیف وسیعی از علائم فیزیکی و شناختی مشخص می شود.
- اتحاد حمایت از افسردگی و دوقطبی سازمانی است که به ارائه حمایت و آموزش برای افراد مبتلا به اختلالات خلقی اختصاص دارد.
مراجع
Beck، Aaron (25 مارس 2009). افسردگی: علل و درمان برلین: انتشارات دانشگاه پنسیلوانیا. ISBN 978-0-8122-1964-7.
- بک، هارون (25 مارس 2009). افسردگی: علل و درمان. برلین: انتشارات دانشگاه پنسیلوانیا. ISBN 978-0-8122-1964-7.روتنبرگ، جاناتان (2014). عمق: ریشه های تکاملی اپیدمی افسردگی. نیویورک: کتاب های پایه. ISBN 978-0-465.02221-02221-2"اکسترنال title="ctx_ver=Z39.88-2004&rft_val_fmt=info%3Aofi%2Ffmt%3Akev%3Amtx%3Abook&rft.genre=b ook&rft.btitle=The+Depths%3A+The+Evolutionary+Origins of the+Depression+Epidemic&rft.p lace=New+York&rft.pub=Basic+Books&rft.date=2014&rft.isbn=978-0-465-02221-2&rft .aulast=Rottenberg&rft.aufirst=جاناتان𝔯_id=info%3Asid%2Fen.
- سادوسکی، جی. (2021). امپراتوری افسردگی: یک تاریخ جدید. مطبوعات پولی.
- Schonfeld, I.S., & بیانچی، آر (2025). نقطه شکست: استرس شغلی، افسردگی شغلی و افسانه فرسودگی شغلی. جان وایلی.
Çavkanî: Arşîva TORÎma Akademî
درباره این نوشته
خلق و خوی چیست؟
راهنمایی کوتاه درباره خلق و خوی، ویژگیهای اصلی، کاربردها و موضوعات مرتبط.
برچسبهای موضوع
جستوجوهای رایج درباره این موضوع
- خلق و خوی چیست؟
- خلق و خوی چه کاربردی دارد؟
- چرا خلق و خوی مهم است؟
- چه موضوعاتی با خلق و خوی مرتبطاند؟
آرشیو دستهبندی
آرشیو سلامت و تندرستی
در این بخش، مجموعهای جامع از مقالات و پژوهشها در زمینه سلامت جسم و روان را کاوش کنید. از مفاهیم پایه زیستشناسی و پزشکی گرفته تا پدیدههای پیچیده روانشناختی و اجتماعی که بر تندرستی ما تأثیر میگذارند، همه را در اینجا
خانه
بازگشت به بهداشت
درباره این نوشته
خلق و خوی چیست؟
راهنمایی کوتاه درباره خلق و خوی، ویژگیهای اصلی، کاربردها و موضوعات مرتبط.
برچسبهای موضوع
جستوجوهای رایج درباره این موضوع
- خلق و خوی چیست؟
- خلق و خوی چه کاربردی دارد؟
- چرا خلق و خوی مهم است؟
- چه موضوعاتی با خلق و خوی مرتبطاند؟
آرشیو دستهبندی
آرشیو سلامت و تندرستی
در این بخش، مجموعهای جامع از مقالات و پژوهشها در زمینه سلامت جسم و روان را کاوش کنید. از مفاهیم پایه زیستشناسی و پزشکی گرفته تا پدیدههای پیچیده روانشناختی و اجتماعی که بر تندرستی ما تأثیر میگذارند، همه را در اینجا