TORIma Academy Logo TORIma Academy
Epicurus
فلسفه

Epicurus

TORIma آکادمی — فیلسوف / اپیکوری

Epicurus

Epicurus

اپیکور (EH -pih- KURE -əs؛ یونانی باستان: Ἐπίκουρος Epikouros؛ 341–270 قبل از میلاد) فیلسوف یونان باستان بود که اپیکوریسم را پایه گذاری کرد.

اپیکور (EH-pih-KURE-əs؛ یونانی باستان: Ἐπίκουρος Epikouros؛ 341–270 قبل از میلاد) یک فیلسوف یونان باستان بود که به دلیل تأسیس اپیکوریانیسم، یک مکتب فلسفی با نفوذ قابل توجه، شهرت داشت. اصل اصلی آن این بود که هدف نهایی فلسفه دستیابی و کمک به دیگران در دستیابی به حالتی از آرامش است که با فقدان ترس و ناراحتی فیزیکی تعریف می شود.

اپیکورEH-pih-KURE-əs؛ یونانی باستان: Ἐπίκουρος Epikouros؛ 341–270 قبل از میلاد) فیلسوف یونان باستان بود که اپیکوریسم، یک مکتب بسیار تأثیرگذار فلسفی را پایه گذاری کرد. ادعا کرد که هدف فلسفه دستیابی و همچنین کمک به دیگران برای دستیابی به زندگی آرام است که با رهایی از ترس و فقدان درد مشخص می شود.

اپیکور اظهار داشت که افراد می توانند با پرورش وجودی خودکفا در اجتماع دوستان به مؤثرترین شکل با فلسفه درگیر شوند. او و شاگردانش به خاطر عادات غذایی متواضعانه و بحث‌های فلسفی گسترده‌ای که در «باغ»، مؤسسه‌ای که او در آتن تأسیس کرد، انجام می‌شد، مشهور بودند. اپیکور وجود خدایان را تأیید می کرد، اما معتقد بود که آنها در مسائل انسانی دخالتی ندارند. به دنبال نمونه دموکریتوس، اپیکور ادعا کرد که همه پدیده‌های طبیعی در نهایت از حرکت و برهمکنش ذرات دقیق و نامحسوسی که به‌عنوان اتم تعیین می‌شوند، در یک فضای خالی ناشی می‌شوند. با این حال، اپیکور با معرفی مفهوم "انحراف" اتمی از دموکریتوس جدا شد، که فرض می‌کرد اتم‌ها می‌توانند از مسیرهای از پیش تعیین‌شده‌شان منحرف شوند، در نتیجه اجازه آزادی اراده انسان را در یک کیهان قطعی می‌دهد.

اگرچه اپیکور به‌خاطر نگارش بیش از 300 متون مختلف نسبت به این متون شناخته می‌شود. جان سالم به در برد. فقط تعداد محدودی از نامه ها و مجموعه ای از کلمات قصار، معروف به آموزه های اصلی، به طور کامل حفظ شده است، همراه با قطعات مختلف از دیگر ساخته های او، از جمله رساله مهم او درباره طبیعت. در نتیجه، بسیاری از درک ما از سیستم فلسفی او از نوشته‌های نویسندگان بعدی ناشی می‌شود.

اپیکوریانیسم در دوران گرگ و میش جمهوری روم به اوج محبوبیت خود دست یافت، اما در اواخر دوران باستان منقرض شده بود. در طول دوره قرون وسطی، اپیکور معمولاً، هرچند به اشتباه، به عنوان مدافع بی‌اعتمادی و لذت‌گرایی شناخته می‌شد. آموزه های او به تدریج در قرن پانزدهم پس از کشف مجدد متون کلیدی به رسمیت شناخته شد. با این حال، مفاهیم او تا قرن هفدهم، زمانی که کشیش کاتولیک فرانسوی پیر گاسندی، یک تفسیر تجدید نظر شده را احیا کرد، که متعاقباً توسط دانشمندان دیگری مانند والتر چارلتون و رابرت بویل حمایت شد، مورد استقبال گسترده قرار نگرفت. تأثیر فلسفی او در دوران روشنگری و پس از آن به طور قابل توجهی گسترش یافت و بر روشنفکران برجسته ای مانند جان لاک و کارل مارکس تأثیر گذاشت.

زندگی

تربیت و تأثیرات

اپیکور در فوریه 341 قبل از میلاد در سکونتگاه آتنی واقع در جزیره ساموس در دریای اژه متولد شد. پدر و مادرش، نئوکلس و کرسترات، هر دو آتنی بودند و پدرش تابعیت آتنی داشت. سالهای شکل گیری او با مرحله پایانی دوره کلاسیک یونان مصادف شد. مرگ افلاطون هفت سال قبل از تولد اپیکور بود و اپیکور هفت ساله بود که اسکندر مقدونی هلسپونت را به داخل ایران طی کرد. اپیکور در جوانی تحت آموزش سنتی یونان باستان قرار می گرفت. مستند شده است که اپیکور به مدت چهار سال زیر نظر پامفیلوس، افلاطونی گرا از ساموس تحصیل کرده است. نامه Menoeceus او و سایر قطعات متنی موجود شواهد قانع کننده ای از آموزش جامع بلاغی او ارائه می دهند. پس از مرگ اسکندر مقدونی، پردیکا اخراج مهاجران آتنی را از ساموس به کولوفون، شهری واقع در سواحل معاصر ترکیه، ترتیب داد. اپیکور پس از پایان خدمت سربازی خود با خانواده خود در کولوفون متحد شد. او متعاقباً مطالعات خود را زیر نظر ناوسیفانس، یکی از طرفداران دکترین های دموکریتوس دنبال کرد.

دکترین های فلسفی اپیکور تأثیر قابل توجهی از فیلسوفان پیشین، به ویژه دموکریتوس داشت. با این وجود، اپیکور در جنبه‌های انتقادی جبرگرایی از پیشینیان خود فاصله گرفت و به شدت از هرگونه بدهی فکری به فیلسوفان پیشین، که آنها را «گیج‌شده» می‌خواند، انکار کرد. برعکس، او معتقد بود که دانش او کاملاً «خودآموخته» است.

دیویت نشان می‌دهد که آموزه‌های اپیکور همچنین تأثیرات مکتب فلسفی سینیکی معاصر را منعکس می‌کند. فیلسوف بدبین، دیوژن سینوپی، در جریان آموزش نظامی اجباری اپیکور در آتن زنده بود و احتمال برخورد آنها را افزایش داد. Crates of Thebes (ج. 365 - حدود 285 قبل از میلاد)، شاگرد دیوژن، تقریباً معاصر اپیکور بود. در حالی که اپیکور با تلاش بدبین ها برای صداقت موافق بود، او "وقاحت و ابتذال" آنها را رد کرد و در عوض از آن دفاع کرد که وقاحت باید با متانت و خیرخواهی همراه باشد. این دیدگاه توسط معاصر او، نمایشنامه نویس کمیک مناندر نیز وجود داشت.

نامه نامه به منوکئوس اپیکور، که احتمالاً یک ترکیب اولیه است، سبکی شیوا را به نمایش می گذارد که یادآور ایزوکراتس سخنور آتنی (436-338 قبل از میلاد) است. با این حال، به نظر می رسد آثار بعدی او نثر مختصر و روشنفکرانه اقلیدس ریاضیدان را پذیرفته است. علاوه بر این، معرفت شناسی اپیکور اتکای ضمنی بر آثار بعدی ارسطو (384-322 قبل از میلاد) را نشان می دهد، که از مفهوم افلاطونی عقل هیپوستاتیک فاصله گرفت و در عوض دانش کیهان در طبیعت و مشاهدات تجربی را پایه گذاری کرد. در طول دوره رشد اپیکور، درک یونانی از جهان گسترده تر، به دلیل هلنی شدن خاور نزدیک و ظهور پادشاهی های هلنیستی، به طور قابل توجهی گسترش یافت. در نتیجه، دیدگاه فلسفی اپیکور فراگیرتر از دیدگاه پیشینیانش بود و جمعیت یونانی و غیریونانی را به رسمیت می شناخت. او احتمالاً از متون گمشده مورخ و قوم شناس مگاستنس که در زمان سلوکوس اول نیکاتور (305–281 قبل از میلاد) فعال بود، مشورت کرده است.

تدریس شغلی

در طول زندگی اپیکور، افلاطون‌گرایی الگوی غالب فلسفی در آموزش پیشرفته را تشکیل می‌داد. یک جزء اساسی از چارچوب فکری اپیکور بر مخالفت او با افلاطونیسم استوار بود. در واقع، بیش از نیمی از چهل دکترین اصلی اپیکوریانیسم به طور مستقیم اصول افلاطونی را رد می کنند. تقریباً در سال 311 قبل از میلاد، در سن سی سالگی، اپیکور فعالیت های آموزشی خود را در میتیلین آغاز کرد. همزمان، زنون از سیتیوم، مولد رواقی گری، در حدود بیست و یک سالگی به آتن رسید، اگرچه او تا دو دهه دیگر آموزه هایی را که به رواقی گری تبدیل می شد، آغاز نکرد. در حالی که گزارش های تاریخی بعدی، از جمله آثار سیسرو خطیب رومی قرن اول پیش از میلاد، اپیکوریانیسم و ​​رواقی گری را به عنوان فلسفه های متخاصم نشان می دهد، به نظر می رسد که این تضاد تنها پس از مرگ اپیکور تحقق یافته است. متعاقباً، او قبل از بازگشت به آتن در حدود حدود سال 306 قبل از میلاد، مدرسه ای را در لمپساکوس تأسیس کرد و تا زمان مرگش در آنجا اقامت داشت. او در آتن «باغ» (κῆπος) را تأسیس کرد، مؤسسه‌ای به نام باغ شخصی او، که به عنوان فضای تجمع اولیه مدرسه عمل می‌کرد. این مکان از نظر استراتژیک تقریباً با دو مکتب برجسته فلسفی دیگر، Stoa و آکادمی فاصله داشت.

فیلودموس گادارا چهار «راهنما» اصلی (hoi kathēgemones) از نسل افتتاحیه باغ را شناسایی می‌کند که در فرمول‌بندی اصول بنیادین باغ نقش مهمی داشتند: خود هرمارچووس، پولیس، و هِرمارچووروس، و خود پولیوموس، گادارا. از دیگر طرفداران شناخته شده فلسفه اپیکور می توان به کولوتس، که رساله درباره عدم امکان زندگی بر اساس آموزه های دیگر فیلسوفان در دو اثر بازمانده از پلوتارک مورد بررسی انتقادی قرار گرفت، و کارنیسکوس، که نقد مشائی در درک متلاشی از دوستی وجود دارد. دانش‌آموزان دیگر عبارتند از: ایدومنئوس، فیتوکلس، و سه خواهر و برادر اپیکور: نئوکلس، کریدموس و آریستوبولوس. قابل توجه است که باغ همچنین در دوران رهبری اپیکور دانش‌آموزان دختر متعددی مانند Themista، Batis، Boidion، Demetria، Hedeia، Leontion، Mammarion و Nikidion را پذیرفت.

در طول نسل اولیه‌اش، اپیکور و اعضای باغ یک شیوه زندگی مشترک را اتخاذ کردند که مشخصه آن دارایی‌های مشترک و عدم وجود ساختار سلسله مراتبی دقیق بین مربیان و دانش‌آموزان بود. آنها به طور جمعی در جشن ها، جشنواره ها، ضیافت ها و مراسم تدفین شرکت می کردند. چندین مراسم خاص در طول سال مشاهده می شد: مراسم تشییع جنازه سالانه که توسط اپیکور برای بزرگداشت برادران و والدینش برپا شد. دو مراسم تقدیم شده به خود اپیکور، شامل یک جشن سالانه در روز تولد او (20 ماه گاملیون) و یک مراسم ماهانه در روز 20 به افتخار اپیکور و مترودوروس. یک روز دیگر به یاد برادرانش در ماه پوزئیدون اختصاص دارد. و بزرگداشت دیگری برای پولیانوس در ماه متاگیتنئون.

مرگ

دیوژن لائرتیوس، به نقل از جانشین اپیکور، هرمارخوس، مرگ اپیکور را در سال 270 قبل از میلاد در سن هفتاد و دو سالگی، به دنبال یک بیماری طولانی و دردناک ناشی از انسداد مجرای ادرار، مستند کرد. بر اساس گزارش‌ها، اپیکور علیرغم تحمل رنج‌های شدید، متانت خود را حفظ کرد و تا آخرین لحظات خود بر آموزش‌های فلسفی خود پافشاری کرد. درک بیشتر از روزهای پایانی اپیکور را می‌توان از نامه به ایدومنیوس بسیار مختصر بدست آورد، که دیوژن لائرتیوس آن را در کتاب X اثر خود، زندگی‌ها و نظرات فیلسوفان برجسته گنجاند. صحت این رساله بحث برانگیز است. محققان پیشنهاد می‌کنند که این می‌تواند ساختگی بعدی طرفدار اپیکور باشد که برای مقابله با نامه‌های جعلی متعدد منتسب به اپیکور طراحی شده است که او را منفی نشان می‌دهد.

این نامه را در روزی برای شما می نویسم که برایم شادی می آورد، در عین حال آخرین روز وجودم را نیز رقم می زند. من به ناتوانی شدید در ادرار کردن مبتلا هستم، همراه با اسهال خونی، که شدت آن به حدی است که نمی توان به رنج دیگری اضافه کرد. با این وجود، آرامش روح من، که از یادآوری تمام تأملات فلسفی من ناشی می شود، در کاهش این مصائب بی شمار است. من از شما خواهش می کنم که رفاه فرزندان مترودوروس را به شیوه ای متناسب با تعهدی که مرد جوان نسبت به من و خود فلسفه نشان داد، تضمین کنید.

اگر صحت آن تأیید شود، این نامه این ادعا را تأیید می کند که اپیکور تا زمان مرگش روحیه شادی داشت، علی رغم رنج عمیقش. بعلاوه، حاکی از توجه پایدار و خاص او برای رفاه کودکان است.

فلسفه

فیزیک

اپیکور یک جهان ابدی را مطرح کرد و اظهار داشت که همه موجودات نوظهور از ماده از قبل موجود سرچشمه می گیرند، و تخریب صرفاً آنچه را که اساساً وجود دارد، تغییر می دهد، نه از بین بردن، و حضور دائمی آن را تضمین می کند. او ادعا کرد که این کیهان شامل دو جزء اساسی است: ماده و باطل. بر اساس تئوری او، ماده از اتم ها تشکیل شده است - ذرات کوچک و غیرقابل تقسیم که دارای خواص تغییرناپذیر شکل، اندازه و وزن هستند. این اتم‌ها به مقدار نامتناهی وجود دارند، البته با تعداد محدودی از انواع متمایز، که با گستره‌ای بی‌نهایت از فضای خالی همزیستی دارند. در نتیجه، فراوانی بی حد و حصر اتم ها به وجود تعداد نامحدودی از جهان ها دلالت دارد که هر کدام با نواحی خالی عظیمی مشخص شده اند و برخی از آنها به طور بالقوه به طور قابل توجهی از جهان ما فاصله دارند.

اتم ها دائماً از فضای خالی عبور می کنند و چهار حالت متمایز از حرکت را نشان می دهند. این ذرات ممکن است با هم برخورد کنند، یا برگشت یا با هم ترکیب شوند و ارتعاش کنند تا یکپارچگی ساختاری اجسام مرکب بزرگتر حفظ شود. بدون انسداد خارجی از اتم های دیگر، همه اتم ها ذاتا با سرعت یکنواخت نسبت به کیهان فرود می آیند. با این حال، آنها همچنین ممکن است دچار "انحرافات" تصادفی گاه به گاه از مسیرهای از پیش تعیین شده خود شوند. بدون این حرکت انحرافی، اتم ها هرگز برهم کنش نمی کنند و مسیرهای رو به پایین موازی را حفظ می کنند. اپیکور ادعا کرد که این انحراف اتمی، مفهومی که در نظریه اتمی قبلی دموکریتوس وجود ندارد، علاوه بر این، مبنایی را برای اختیار انسان فراهم می‌کند. بدون چنین انحرافی، افراد به طور کامل توسط یک زنجیره علّی پایان ناپذیر اداره می شوند.

اپیکور در ادامه این نظریه را مطرح کرد که ادراک حسی مشروط به اتم‌هایی است که پیوسته از همه اشیاء ساطع می‌شوند. این اتم‌ها که فقط دارای ویژگی‌های ذاتی اندازه، شکل و وزن بودند، ذاتاً ویژگی‌هایی مانند قرمزی را که توسط حواس درک می‌شود، تجسم نمی‌دادند. بلکه مشاهده گر را به تجربه ذهنی چنین ویژگی هایی وادار می کردند. به دلیل حرکت سریع این اتم ها، این فرآیند به صورت یک احساس بصری پیوسته ظاهر می شود.

معرفت شناسی

اپیکور ادراک حسی را اساس اساسی همه دانش می دانست. در حالی که او ادراک را از طریق نظریه اتمی خود روشن می کرد، همزمان چارچوب معرفت شناختی خود را به گونه ای توسعه داد که مستقل از اتمیسم عمل کند و هدفش اعتبار بخشیدن به فلسفه طبیعی او بود. با توجه به اعتقاد اپیکور مبنی بر اینکه ادراکات حسی بستر درک انسان را تشکیل می دهند، او اظهار داشت که عدم دقت صرفاً از تفسیر این ادراکات پدید می آید. علیرغم مواردی که حواس داده های متناقضی را منتقل می کنند، آنها تنها مجرای کسب اطلاعات از محیط خارجی هستند. در نتیجه، اذعان به محدودیت‌های ذاتی حواس ما، به کارگیری عقل (dianoia) برای ساختار دادن به اطلاعات دریافتی و تعیین عملکرد صحیح اندام‌های حسی ما ضروری است. با این وجود، عقل در نهایت به ورودی حسی متکی است. اپیکور وجود موجودات انتزاعی مانند نظریه اشکال افلاطون را رد کرد که به عنوان ساختارهای صرفاً فکری تصور می شوند.

معیارهای صدق

برای ارزیابی ورودی حسی، اپیکور سه معیار حقیقت را مطرح کرد، که چارچوب معرفت‌شناختی برای کسب دانش را تشکیل می‌دهد: احساسات (aisthêsis)، پیش فرض‌ها (prolepsis) و احساسات (pathê).

برای اپیکوری‌ها، احساسات، معیار اصلی و واقعی حقیقت را تشکیل می‌دهند. قضاوت‌های اولیه در مورد پدیده‌ها را می‌توان از طریق بررسی دقیق‌تر بعدی تأیید یا اصلاح کرد. این فرآیند در نهایت منجر به "دید روشن" (enargeia) می شود، که به عنوان یک احساس تغییرناپذیر از یک شی تعریف می شود، که در برابر قضاوت ها یا نظرات بعدی نفوذ ناپذیر است، در نتیجه یک ادراک مستقیم و بدون ابهام را نشان می دهد.

معیار دوم اپیکور از حقیقت، مفاهیم حسگر پیشین مشتق شده از حقیقت، برداشت های حسی قبلی است. ذهن فرد اینها به عنوان دانش پس زمینه اساسی برای فرآیندهای شناختی عمل می کنند و ناظر را قادر می سازند تا در مورد پدیده های درک شده قضاوت کند. بیان یک اصطلاح مرتبط با یک پیش تصور خاص، این سازه های ذهنی را فعال می کند و آنها را به فکر آگاهانه می آورد.

سومین معیار اپیکوری حقیقت شامل "انتخاب ها و اجتناب ها" است، که حالت های عاطفی لذت و درد هستند که اساساً اعمال انسان را هدایت می کنند. محرک های لذت بخش باعث تعقیب می شوند، در حالی که محرک های دردناک باعث اجتناب می شوند. این احساسات شبیه به احساسات به عنوان مکانیسم های ادراکی هستند، اما به جای پدیده های بیرونی، حالت های درونی را ثبت می کنند.

اصل توضیحات چندگانه

اپیکور چارچوب معرفت شناختی خود را به مطالعه پدیده های طبیعی گسترش داد. او معتقد بود که درک پدیده‌های طبیعی نه تنها به انطباق‌های حسی مستقیم، بلکه بر استنتاج‌های ناشی از پیش‌تصورات نیز نیاز دارد. فرضیه‌های مربوط به پدیده‌های غیرقابل مشاهده نیاز به اعتبارسنجی از طریق تطابق آنها با واقعیت‌های قابل مشاهده ثابت دارند، در نتیجه آنها را به‌عنوان مورد مناقشه یا غیرقابل اعتراض دسته‌بندی می‌کنند. یک فرضیه غیرقابل مشاهده اگر با توضیحات جایگزین یا مشاهدات تجربی بدون چالش باقی بماند، ممکن است به عنوان درست پذیرفته شود.

با این وجود، یک فرضیه را می‌توان با تبیین‌های جایگزین حتی بدون تضاد مستقیم با پدیده‌های قابل مشاهده به چالش کشید، به‌ویژه اگر با دیگر گزارش‌های قابل قبول برای تولید پدیده‌های مشابه و کاملاً قابل مشاهده ناسازگار باشد. به عنوان مثال، اپیکور در مورد وجود اتم ها و فضای خالی، اظهار داشت که هیچ توضیح قابل قبول دیگری برای جهان مشاهده شده توضیح نمی دهد، بنابراین پذیرش آنها به عنوان درست ضروری است. برعکس، در مورد پدیده‌های هواشناسی و کیهان‌شناختی متنوع، مانند رعد و برق، رعد و برق، فازهای ماه، و حرکات ستاره‌ها، اپیکور توضیحات بالقوه متعددی را برای علل زمینه‌ای آنها ارائه کرد. از آنجایی که هیچ یک از این تبیین های چندگانه پیشنهادی را نمی توان به طور قطعی تأیید یا جعل کرد، ضروری است که همه آنها را برشماریم و هر کدام را معقول تلقی کنیم، بدون اینکه هیچ کدام را منحصراً درست بدانیم.

در حالی که اپیکور غیرعملی بودن فهرست نویسی همه جانبه همه دلایل بالقوه را بر یکی از دلایل بالقوه ترجیح داده را تایید کرد. این ترجیح از این نگرانی ناشی می‌شود که تمرکز انحصاری بر یک توضیح واحد برای همه پدیده‌ها، علیرغم عدم مشاهده تجربی مستقیم آن‌ها، خطر پذیرش روایت‌های اساطیری و مداخله الهی را به عنوان چارچوب‌های توضیحی در پی دارد.

Epilogism

فراتر از استنتاج‌های حاصل از معیارهای صدق و تبیین‌های استنباطی مبتنی بر مشاهده، اپیکور از روش استدلال فلسفی بدون اثبات استفاده کرد که Epilogism (> "ارزیابی" یا "ارزیابی". هدف این روش ارائه بینش از طریق تأمل بود، زمانی که نه مشاهده مستقیم و نه پیش فرض های موجود، درک منسجمی از یک پدیده خاص ارائه نمی کردند. به عنوان مثال، اپیکور اظهار داشت که علیرغم عدم وجود پیش‌تصور از زمان به عنوان یک موجود مستقل، افراد معمولاً به «زمان زیاد» یا «زمان کم» اشاره می‌کنند. درک عمیق‌تر از چگونگی مفهوم‌سازی زمان در دوره‌های مجزا را می‌توان با تأمل در معنای منتقل‌شده توسط چنین عباراتی به دست آورد. علاوه بر این، اپیکور ادعا کرد که بینش در مورد روابط متقابل بین لذت، درد، میل و شادی را می توان از طریق ارزیابی جامع تجارب حسی، پیش فرض ها و احساسات خود، فراتر از مشارکت های فردی آنها، به دست آورد.

اخلاق

اپیکور، طرفدار لذت گرایی، اظهار داشت که لذت تنها خیر را تشکیل می دهد، در حالی که درد نشان دهنده تنها شر است. او در چارچوب اخلاقی خود، «لذت» را به‌عنوان فقدان رنج بازتعریف کرد، و از اینکه همه افراد باید برای آتاراکسی یا «بی دردسری» تلاش کنند - وضعیتی که با رهایی کامل از هرگونه درد و رنج مشخص می‌شود. این دیدگاه به طور قابل توجهی با دیگر سنت های فلسفی هلنیستی، از جمله رواقی گری، ارسطویی، و افلاطونی گرایی، که فضیلت یا رفتار با فضیلت را به عنوان خیر نهایی معرفی می کردند، متفاوت بود. اپیکور معتقد بود که فضایل ذاتاً خوب نیستند، بلکه به عنوان ابزاری ضروری و ضروری برای دستیابی به یک زندگی خوشایند عمل می کنند. او همچنین استدلال کرد که همه فضایل از حکمت عملی در مورد چگونگی زیستن سرچشمه می‌گیرند، و این که زندگی با فضیلت ذاتاً با وجودی خوشایند همراه است.

اپیکوریان تصور متمایزی از لذت برتر داشتند و نظام اخلاقی خود را بر اجتناب از درد متمرکز می‌کردند تا پیگیری فعال لذت. آنها اظهار داشتند که لذت با حذف همه منابع ناراحتی، اعم از ذهنی یا جسمی، به اوج خود می رسد. برای اثبات این موضوع، اپیکوریان مشاهده کردند که به نظر می رسد طبیعت، اجتناب از درد را وادار می کند، و خاطرنشان کردند که همه حیوانات به طور غریزی تلاش می کنند تا رنج را به حداقل برسانند. با این وجود، علیرغم حسن ذاتی همه لذتها و بدیهای همه دردها، اپیکور از طریق حساب لذتگرایانه استدلال کرد که نه باید از همه دردها به طور کلی اجتناب کرد و نه همه لذتها را بدون قید و شرط پذیرفت. درعوض، افراد باید گهگاه دردهای جزئی را تحمل کنند تا لذت بیشتری را به دست آورند (در نتیجه از درد مهمتر جلوگیری شود) و برعکس، لذت هایی را که در نهایت منجر به رنج می شود، رد کنند.

فلسفه اپیکوری لذت را به دو بخش اصلی تقسیم می‌کند: لذت‌های بدن و لذت‌های ذهن. لذت‌های بدن شامل احساسات فیزیکی، مانند مصرف غذای لذیذ یا تجربه حالتی از آرامش و بدون درد است و منحصراً پدیده‌های لحظه‌ای هستند. این لذت‌های بدنی گذرا هستند و فقط در طول تجربه‌ی فوری‌شان وجود دارند. در مقابل، لذت های ذهن مربوط به فرآیندها و حالات ذهنی است که با احساس شادی، فقدان ترس، و خاطرات خوشایند نمونه می شود. برخلاف لذت‌های بدنی، لذت‌های ذهنی فراتر از زمان حال گسترش می‌یابد، و شامل خاطرات گذشته از تجربیات خوشایند و پیش‌بینی‌های آینده از رویدادهای بالقوه لذت‌بخش است. در نتیجه، لذت‌های ذهنی برتر از لذت‌های فیزیکی تلقی می‌شدند، با تفکر اپیکوری که بر مورد اولی بر دومی تأکید می‌کرد.

اپیکوری‌ها هر دو دسته لذت را به لذت جنبشی و لذت کاتاستماتیک تقسیم کردند. لذت جنبشی به ارضای جسمی یا ذهنی اشاره دارد که مستلزم عمل یا تغییر است. نمونه‌هایی از لذت جنبشی فیزیکی عبارتند از: چشیدن غذای لذیذ، ارضای خواسته‌ها و تسکین درد - عملی که ذاتاً لذت‌بخش تلقی می‌شود. اپیکور احساس شادی را به عنوان نمونه ای از لذت جنبشی ذهنی شناسایی کرد. برعکس، لذت کاتاسماتیک بیانگر رضایتی است که در حالتی عاری از درد تجربه می شود. مانند لذت‌های جنبشی، لذت‌های کاتاستاتیک می‌توانند به صورت فیزیکی، مانند فقدان تشنگی، یا ذهنی، مانند رهایی از ترس ظاهر شوند. اگرچه جستجوی لذت در فلسفه اپیکوری مرکزی بود، اما در درجه اول بر «لذت‌های کاتاستماتیک» متمرکز بود - به حداقل رساندن درد، اضطراب و رنج. بر اساس این چارچوب، اپیکوریان تشخیص دادند که بالاترین لذت قابل دستیابی شامل فقدان درد فیزیکی (آپونیا) و اختلال روانی (آتاراکسی) است. در نتیجه، هدف نهایی اخلاق اپیکوری دستیابی به حالت آپونیا و آتاراکسی بود.

برای دستیابی به این حالات، یک اپیکوری باید خواسته‌های خود را تنظیم کند و تشخیص دهد که خود میل اغلب می‌تواند منبع درد باشد. مدیریت منظم امیال نه تنها با کاهش موارد نارضایتی جسمی به آپونیا کمک می کند، بلکه با کاهش اضطراب مربوط به ناراحتی احتمالی، آتاراکسی را نیز تسهیل می کند، با توجه به اینکه خواسته های کمتر ذاتاً راحت تر ارضا می شوند. اپیکوریان امیال را به سه دسته مجزا دسته بندی کردند: طبیعی و ضروری، طبیعی اما نه ضروری، و غیر طبیعی و غیر ضروری.

امیال

به گفته اپیکور، صرفاً پایبندی به خواسته‌های طبیعی و ضروری، دستیابی به aponia (رهایی از درد) و ataraxia (رهایی از اختلال) را تسهیل می‌کند که مجموعاً بالاترین شکل شادی را تشکیل می‌دهند. تمایلات غیرضروری نیاز به مدیریت محتاطانه برای جلوگیری از آسیب داشت، در حالی که امیال غیر طبیعی و غیرضروری باید به طور فعال سرکوب می شدند. پژوهش‌های اخیر در فلسفه هلنیستی، تفسیری در حال تکامل از اپیکور را برجسته می‌کند. اپیکور در نامه خود به منوکئوس به صراحت می گوید: "برای خوشایند زیستن باید با احتیاط، صادقانه و عادلانه زندگی کرد. و برای اینکه عاقلانه، صادقانه و عادلانه زندگی کرد، باید خوشایند زندگی کرد. زیرا زندگی خوشایند طبیعتاً در زندگی اخلاقی گره خورده است..." این موضع فلسفی به یک عقیده فلسفی منتهی می شود. تنوع اندیشه ارسطویی لذت: "انتخاب هرکول"، لورن ماری آرانگنو، میراث اروپایی 18 (2): 197-208 (2013)

سیاست

اپیکور به‌طور قابل‌توجهی بر پرورش دوستی‌ها به‌عنوان پایه‌ای برای وجود کامل تأکید کرد. برای اپیکوریان، حالت ایده آل شامل اجتناب یا رهایی از سختی و ترس است. اگرچه از نظر تئوری چنین رهایی ممکن است از طریق مشارکت سیاسی دنبال شود، اپیکور معتقد بود که مشارکت در سیاست ترس را کاهش نمی‌دهد و در نتیجه او نسبت به زندگی سیاسی هشدار داد.

دیدگاه‌های اپیکور و پیروانش در رابطه با ازدواج و زندگی خانوادگی تا حدودی مبهم است. به نظر می رسد که خود اپیکور مجرد و بدون فرزند بوده است. با این حال، مترودوروس، یکی از نزدیکان اپیکور، متاهل بود و طبق گزارشات، چندین فرزند از جمله پسری به نام اپیکور داشت. علاوه بر این، وصیت نامه اپیکور شامل مقرراتی برای ازدواج دختران مترودوروس پس از رسیدن به بلوغ بود، که برخی از محققان آن را به عنوان نشان دهنده موضع مطلوب تری نسبت به ازدواج و تولید مثل نسبت به آنچه که به طور سنتی فرض می شد، تفسیر می کنند. تشدید این ابهام، یک تناقض ترجمه‌ای در «سخنان خردمند» است که توسط زندگی‌نامه‌نویس باستانی دیوژن لائرتیوس ثبت شده است. این به این موضوع مربوط می شود که آیا مرد عاقل اپیکوری فقط در شرایط خاصی ازدواج می کند و بچه دار می شود، همانطور که سیریل بیلی استدلال می کند، یا اینکه آیا مرد عاقل از ازدواج و فرزندان به جز در موقعیت های خاص، همانطور که هیکس ادعا می کند، خودداری می کند.

با این وجود، به صراحت ثابت شده است که اپیکور و اپیکورها به طور کامل از دوستانی که از دوستان اپیکوریان تشکیل شده بودند، شور و نشاطی را ایجاد کردند. دولت سیاسی متعارف این مجمع اصحاب با فضیلت، مسائل داخلی و عدالت را در اولویت قرار می دهد. با وجود این، اپیکوریسم، از جمله رویکرد آن به سیاست، سازگاری با شرایط مختلف را نشان می دهد. استراتژی‌های یکسان همیشه در محافظت در برابر درد و ترس مؤثر نیستند. در شرایط خاص، تشکیل خانواده ممکن است سودمندتر باشد، در حالی که در موارد دیگر، مشارکت سیاسی می تواند سودمندتر باشد. در نهایت، فرد اپیکوری مسئول ارزیابی وضعیت خاص خود و انجام مناسب ترین اقدام است.

اپیکور به‌ویژه مفهوم‌سازی اولیه‌ای از عدالت به‌عنوان یک قرارداد اجتماعی را پیش برد، چارچوبی که تا حدی به دنبال رسیدگی به چالش‌های اجتماعی بود که در جمهوری افلاطون ترسیم شده بود. تئوری قرارداد اجتماعی اپیکوری معتقد است که عدالت از اجماع متقابل سرچشمه می گیرد تا دستور الهی. اپیکور عدالت را توافقی بین افراد برای پرهیز از آسیب متقابل تعریف کرد. منطق ساختارهای اجتماعی، از جمله قوانین و اقدامات تنبیهی، تضمین محافظت در برابر آسیب است، و در نتیجه، دستیابی به شادی فردی را تسهیل می کند. در نتیجه، هر قانونی که در پیشبرد رفاه انسان شکست بخورد، ناعادلانه تلقی می شود. او با اولویت دادن به حداقل رساندن آسیب و به حداکثر رساندن شادی برای خود و دیگران، تفسیری متمایز از اخلاق متقابل را بیان کرد. مفهوم اپیکوری از عدالت اساساً ریشه در نفع شخصی داشت. ارزش آن بر اساس مزیت متقابل درک شده آن است. حتی اگر یک عمل ناعادلانه در ابتدا از شناسایی فرار می کرد، افراد به دلیل احتمال دستگیری و قصاص بعدی از آن خودداری می کردند. هم تحمیل مجازات و هم ترس از آن به عنوان منابع آشفتگی در نظر گرفته می شد که مانع از ظرفیت فرد برای خوشبختی می شد.

فلسفه سیاسی اپیکوری به طور قابل توجهی با سنت های برجسته دیگر، به ویژه سنت های رواقیون، افلاطونیان، و ارسطویی ها تفاوت دارد. از دیدگاه اپیکوری، تمام تعاملات اجتماعی مشروط به ادراک متقابل، آداب و رسوم و سنت های تثبیت شده است. هیچ فردی دارای ارزش برتر ذاتی نیست یا مقدر شده است که دیگری را تحت سلطه خود درآورد. این موضع از فقدان هرگونه توجیه متافیزیکی برای برتری یک نوع انسانی ناشی می شود، زیرا همه افراد از ماده اتمی یکسان تشکیل شده اند و در نتیجه طبیعتاً برابر هستند. علاوه بر این، اپیکوریان عموماً از مشارکت فعال سیاسی و سایر اشکال دخالت مدنی توصیه می کردند. با این وجود، اپیکوریان کاملاً غیرسیاسی نبودند. برخی از انجمن های سیاسی ممکن است توسط برخی از طرفداران سودمند تلقی شوند. چنین وابستگی هایی به طور بالقوه می تواند مزایای فردی داشته باشد و در نتیجه به حداکثر کردن لذت و کاهش رنج جسمی یا روانی کمک کند.

الهیات

اپیکور وجود خدایان را مورد مناقشه قرار نداد. در عوض، مشارکت فعال آنها را در امور دنیوی رد کرد. در فلسفه اپیکوری، خدایان هیچ تأثیری بر وجود انسان یا کیهان گسترده‌تر ندارند و در نتیجه مفاهیمی مانند پدیده‌های وحشتناک هواشناسی که مجازات الهی هستند را رد می‌کنند. یک هدف اساسی برای یک اپیکوری رهایی از نگرانی های مربوط به اعمال الهی بود.

روش دقیق وجود خدایان اپیکوری موضوع بحث های علمی باقی مانده است. برخی از محققان معتقدند که اپیکوریانیسم وجود خدایان را به عنوان موجودات مادی خارج از ذهن انسان مطرح می کند (دیدگاه واقع گرایانه)، در حالی که برخی دیگر معتقدند که این خدایان صرفاً به عنوان سازه های ذهنی یا آرمان ها وجود دارند (دیدگاه ایده آلیستی). تفسیر واقع گرایانه نشان می دهد که اپیکوریان خدایان را به عنوان موجودات فیزیکی و فناناپذیر متشکل از اتم ها تصور می کردند که در یک منطقه خاص در واقعیت ساکن هستند. با این وجود، این خدایان کاملاً از باقی مانده واقعیت جدا هستند، هیچ علاقه ای نشان نمی دهند، هیچ نقشی ایفا نمی کنند و کاملاً از آن آشفته نمی مانند. در عوض، گفته می شود که خدایان در متاکوسمیا ساکن هستند که به عنوان فضای بین دنیاها تعریف می شود. برعکس، موقعیت ایده آلیستی (که گهگاه برای جلوگیری از ابهام، "موقعیت غیرواقع گرایانه" نامیده می شود) ادعا می کند که خدایان صرفاً نمایانگر کهن الگوهای ایده آل از زندگی بهینه انسانی هستند و به عنوان نمادی برای وجود آرزومند عمل می کنند. اگرچه یک اجماع علمی قطعی هنوز ایجاد نشده است، دیدگاه واقع گرایانه در حال حاضر دیدگاه غالب را تشکیل می دهد.

پارادوکس اپیکوری

پارادوکس اپیکوری فرمول بندی خاصی از مسئله شر را نشان می دهد. لاکتانتیوس، در De Ira Dei (13، 20-21)، این سه گانه را به اپیکور نسبت می دهد:

او معتقد است که خداوند یا می‌خواهد بدی‌ها را از بین ببرد، اما فاقد ظرفیت است، یا دارای ظرفیت است، اما فاقد اراده است. در عوض، خدا ممکن است نه دارای اراده باشد و نه توانایی، یا دارای اراده و ظرفیت باشد. اگر خدا بخواهد و در عین حال ناتوان باشد، او ناتوان تلقی می شود، این ویژگی با طبیعت الهی ناسازگار است. اگر او قادر باشد اما ناخواسته، بدخواه محسوب می شود که به همین ترتیب با ذات الهی منافات دارد. اگر نه می‌خواهد و نه قادر، هم بدخواه است و هم ناتوان و در نتیجه خدا نیست. با این حال، اگر او هم بخواهد و هم قادر باشد - تنها حالتی که شایسته خداست - پس بدی ها از چه سرچشمه ای برمی خیزند؟ و چرا آنها را ریشه کن نمی کند؟

در حالی که هیچ متنی از اپیکور به صراحت این استدلال را ارائه نمی کند، ممکن است نسخه ای از آن در رساله گمشده او، درباره خدایان ظاهر شده باشد. با این وجود، با توجه به تأیید اپیکور بر وجود خدایان، اگر او واقعاً چنین بحثی را مطرح می کرد، نقد مشیت الهی، به ویژه مفهوم مداخله الهی در امور دنیوی را به همراه داشت.

مرگ

اپیکور مفهوم جاودانگی را رد کرد. در حالی که اپیکوریان به اعتقاد به روح پایبند بودند، فلسفه اپیکوری معتقد است که روح فانی و جسمانی است و شبیه به بدن فیزیکی است. اپیکور هرگونه دورنمای وجود پس از مرگ را رد کرد، با این حال اظهار داشت که مرگ نباید منبعی برای دلهره باشد: "مرگ برای ما چیزی نیست، زیرا آنچه منحل شده است، بدون احساس است، و آنچه فاقد حس است برای ما چیزی نیست." این اصل فلسفی باعث پیدایش کتیبه اپیکوری شد: Non fui, fui, non sum, non curo ("من نبودم؛ بوده ام؛ من نیستم؛ من اهمیتی نمی دهم.") که اغلب بر روی قبرهای طرفداران او حک می شد و بر روی سنگ قبرهای امپراتوری روم باستان مشاهده می شد.

کار می کند

اپیکور نویسنده فوق‌العاده‌ای بود که تقریباً 300 رساله با موضوعات مختلف ارائه کرد. از جمله عناوین مستند آثار اپیکور عبارتند از:

در حالی که حجم بیشتری از نوشته‌های اصلی اپیکور تا دوران معاصر نسبت به دیگر فیلسوفان یونانی هلنیستی باقی مانده است، بخش عمده‌ای از آثار کامل او کشف نشده است. تنها آثار کامل اپیکور که ماندگار شده اند آموزه های اصلی (Κύριαι Δόξαι) و چندین رساله است که اصول اپیکوری را در بر می گیرد. علاوه بر این، قطعات متعددی از رساله سی و هفت جلدی گمشده اپیکور، درباره طبیعت، در میان قطعات پاپیروس کربن شده در ویلا پاپیروس ها در هرکولانیوم کشف شده است.

در طبیعت

درباره طبیعت (یونانی باستان: Περὶ φύσεως) نمایانگر کار فلسفی اصلی اپیکور است، رساله ای که شامل 37 جلد است. اگرچه این اثر به طور کامل حفظ نشده است، بخش‌های متعددی در پاپیروس‌های هرکولانیوم کشف شده است، مجموعه‌ای از طومارهای پاپیروس که توسط فوران کوه وزوویوس در سال 79 پس از میلاد کربن شده است، که در ویلایی اپیکوری در هرکولانیوم یافت شده است.

Canon

کانون (یونانی باستان: Κανών lit. قاعده) مهمترین رساله اپیکور در معرفت شناسی، نظریه فلسفی معرفت بود، که به عنوان توجیهی بنیادی برای از دست دادن فلسفه طبیعی او در نظر گرفته شد. موضوع آن از طریق نوشته های دیوژن لائرتیوس حفظ شده است و امکان بازسازی طرح کلی موضوعی آن را در مقایسه با دیگر گزارش های معرفت شناسی اپیکور فراهم می کند. این نام، که احتمالاً از کار مشابه دموکریتوس، کانون ها گرفته شده است، اشاره ای به قانون یک سنگ تراشی دارد، ابزاری مستقیم که به عنوان معیاری برای ارزیابی مستطیل بودن عناصر ساختاری مانند تیرها و دیوارها به کار می رود. این به عنوان استعاره ای برای معیارهای معرفت شناختی بیان شده در رساله عمل کرد که به عنوان معیاری برای ارزیابی صحت گزاره های دیگر طراحی شده بودند.

دکترینهای اصلی

دکترین های اصلی، شامل چهل نتیجه معتبر، توسط اپیکور به عنوان اصول رسمی ایجاد شد. این دکترین ها گاهی برای مطالعه جمعی گروه بندی می شوند. به طور خاص، چهار دکترین اولیه تترافارماکوس یا "چهار درمان" را تشکیل می دهند. دکترین های 5-21 و 26-30 به موضوعات مختلف اخلاقی می پردازند، در حالی که 22-25 بر معرفت شناسی تمرکز دارند. آموزه های نهایی، 31-40، اصول اپیکوری را در مورد عدالت و تعاملات اجتماعی روشن می کند.

Tetrapharmakos

Tetrapharmakos (τετραφάρμακος)، ترجمه شده به عنوان "درمان چهار بخشی"، نشان دهنده چارچوبی اساسی برای دستیابی به بهترین وجود اولیه چهارگانه است که برگرفته از انجام دادن چهار مورد است. هدف این توصیه های مختصر کاهش اضطراب و ترس وجودی است. اصطلاح «تترافارماکن» از ترکیب تاریخی چهار ماده دارویی (موم، پیه، زمین و رزین) سرچشمه می‌گیرد که اپیکوریان دوران رومی به طور استعاری از آن برای توصیف چهار راه‌حل برای سلامت روح استفاده می‌کردند.

از خدا نترسید؛
نگران مرگ نباشید؛
آنچه خوب است به آسانی قابل دستیابی است. و
آنچه وحشتناک است به راحتی قابل تحمل است.

نامه های اپیکور

در دوران باستان، مجموعه‌ای متشکل از حداقل 24 نامه اپیکور، که به ترتیب زمانی ترتیب داده شده‌اند، شناخته شده بود که همانطور که فیلودموس به آن اشاره کرده، در گردش بوده است. با این حال، بسیاری از این در حال حاضر از دست داده است. دیوژن لائرتیوس سه نامه اپیکور را در آثارش حفظ کرده است، زندگی اپیکور: نامه به هرودوت و نامه به فیتوکل خلاصه‌های اپیکور از فلسفه طبیعی او را ارائه می‌دهند، در حالی که نامه به epicuratesi encapical است. علاوه بر این، دیوژن اوئنوآندا نامه به مادر را حفظ کرد که به غلبه بر ترس ها از طریق درک علم طبیعی می پردازد و آن را راهی به سوی خوشبختی می داند.

نامه به هرودوت

نامه به هرودوت اپیکور به عنوان متنی مقدماتی برای فلسفه اپیکوری و روش شناسی آن برای بررسی طبیعت عمل می کند. این نامه در سه بخش مجزا تشکیل شده است: بخش اولیه به اصول فیزیکی اساسی می پردازد. دوم به بررسی ساختارهای ترکیبی ناشی از حرکات اتمی در فضای خالی می پردازد. و بخش پایانی اهداف پشت مطالعه طبیعت را روشن می کند.

نامه به Pythocles

نامه به فیتوکلس توسط اپیکور به پدیده‌های هواشناسی و نجومی می‌پردازد و ادعا می‌کند که کسب چنین دانشی هیچ هدفی فراتر از دستیابی به آتاراکسی ندارد. پس از بحث در مورد روش شناسی، اپیکور به کیهان شناسی ادامه می دهد، ستارگان و حرکات خورشید و ماه را در بر می گیرد، متعاقباً الگوهای آب و هوا را به تفصیل بیان می کند و با موضوعات نجومی دیگر نتیجه می گیرد. نویسندگی این نامه خاص توسط اپیکور، گاه مورد بحث علمی بوده است.

نامه به Menoeceus

نامه به منوکئوس اپیکور مروری مختصر بر آموزه های اخلاقی او ارائه می دهد. این کتاب الهیات، طبقه‌بندی امیال، استراتژی‌هایی برای ارزیابی انتخاب‌ها و بیزاری‌ها برای به حداکثر رساندن لذت خالص و دستیابی به خودکفایی را پوشش می‌دهد و با بررسی فرونسیس و حکیم اپیکوری در چارچوب تترافارماکوس به پایان می‌رسد.

نامه به مادر

نامه به مادر که توسط اپیکور نوشته شده است، خطاب به مادرش است و به او اطمینان می دهد که رویاهای ناراحت کننده او در مورد او با واقعیت مطابقت ندارد. او همچنین از او درخواست می‌کند که ارسال آذوقه و وجوه برای او را متوقف کند، در عوض از او می‌خواهد که این منابع را برای خودش نگه دارد، زیرا از همراهانش حمایت فراوانی دریافت می‌کند. اپیکور برای مقابله با باورهای خرافی خود در مورد رویاها، مکانیسم های علمی رویا را توضیح می دهد و مقایسه ای بین رویا و فرآیند شناختی شکل گیری تصویر در طول ادراک معمولی ترسیم می کند. متعاقباً، اپیکور مفهوم پیشرفت فزاینده به سوی خوشبختی را بررسی می‌کند و توضیح می‌دهد که چگونه این پیشرفت فیلسوف را قادر می‌سازد تا از خدایان تقلید کند، نه از طریق دستیابی به جاودانگی، بلکه با تجربه حالتی خداگونه در طول زندگی فانی، که با دستیابی به آرامش پایدار مرتبط با این صفت آتاراکسی بزرگ به دست می‌آید. خود اپیکور این انتساب با تجزیه و تحلیل تطبیقی ​​با آموزه‌های موجود در بخش‌های دیگر کار او، گزارش‌های مستقلی که مادرش را خرافاتی توصیف می‌کند، و بررسی زبان‌شناختی اصطلاحات دقیق به کار رفته، مطابق با دوران او، پشتیبانی می‌شود. با این وجود، فرضیه‌های جایگزین پیشنهاد می‌کنند که این نامه توسط دیوژن اوئنوآندا، حافظ آن نوشته شده است، یا اینکه بخشی از یک رمان معرفتی گمشده است که توسط نویسنده‌ای متأخر ساخته شده است، مانند مجموعه نامه‌های منسوب به فیلسوف افلاطونی، شیون از هراکلیا.

سخنان واتیکان

در سال 1888، مجموعه‌ای دیگر از هشتاد و یک قصیده اپیکوری از یک نسخه خطی در کتابخانه واتیکان پدیدار شد که متعاقباً به عنوان گفته‌های واتیکان نامگذاری شد. این مجموعه اصول متعددی را از آموزه های اصلی تکرار می کند و فرض بر این است که دیدگاه های اپیکور و برخی از شاگردان مستقیم را در بر می گیرد.

میراث

اپیکوریسم باستان

پس از مرگ اپیکور، پیروان او هرمارکوس نقش محقق باغ در آتن را بر عهده گرفت. جانشین هرمارخوس، پولی استراتوس (درگذشت ج. 220 قبل از میلاد)، احتمالاً شخصاً اپیکور را نمی‌شناخت. یک اثر منحصر به فرد موجود از او به نقد فیلسوفانی می پردازد که افکار عمومی را تحقیر می کنند. متعاقباً، این مدرسه توسط دیونیسیوس لمپترای (متوفی ج. 200)، که اطلاعات کمی از او در دسترس است، و باسیلیدس (درگذشته ج. 175 سال) رهبری شد. آموزه های اپیکوری به وضوح در قرن دوم قبل از میلاد در آسیای صغیر کشش قابل توجهی پیدا کردند. اعتقاد بر این است که باسیلیدس قبل از اینکه رئیس مکتب آتن شود، ابتدا مطالعات خود را در جامعه اپیکوری در سوریه دنبال می کرد و با ریاضیدانان Apollonius of Perga و Hypsicles همکاری می کرد و فیلونیدس از لائودیسه، ریاضیدان و فیلسوف اپیکوری که از اعضای دربار Antioch Epicuri Deleucid I و دربار آنتیوخ اپیکوریوس بود را آموزش می داد. سوتر.

شکاف‌های درونی در مدرسه در مراحل اولیه آن پدیدار شد. شایان ذکر است، حتی در زمان حیات اپیکور، تیموکرات لمپساکوس، برادر نزدیک‌ترین شاگردش مترودوروس، مدرسه را ترک کرد و رساله‌های متعددی را در انتقاد از اپیکوریسم منتشر کرد. در طول قرن‌های دوم و اول قبل از میلاد، گروه‌های اپیکوری مخالف خود را در کوس و رودس مستقر کردند و از دانشمندان باغ فاصله گرفتند. اگرچه این اپیکوریان همچنان نوشته های اپیکور و شاگردان بلافصل او را معتبر می دانستند، در مورد تفسیر این متون اختلاف نظرهایی به وجود آمد. این مناقشات شامل تأیید اعتبار آثار واقعی، نقد متنی قطعات مخدوش یا متناقض، و روشن کردن بخش‌های چالش برانگیز بود که گهگاه به نظر می‌رسید حاوی نادرستی باشد.

بعد از بازیلیدس، شکافی در پرونده تاریخی وجود دارد. رهبر مستند بعدی باغ در آتن آپولودوروس معروف به "ظالم باغ" بود که تقریباً از اواسط قرن دوم قبل از میلاد تا 110 قبل از میلاد ریاست داشت. علیرغم تألیف بیش از 400 جلد گزارش، تنها بخشهایی از زندگینامه اپیکور و تعداد محدودی از آثار دیگر باقی مانده است. همزمان، یکی دیگر از اپیکوریان که نوشته‌هایش به طور گسترده‌تری حفظ شده است، دمتریوس لاکون (ج. 150-75 ق. دمتریوس نه تنها رساله‌هایی درباره مضامین متعارف اپیکوری مانند کیهان‌شناسی، الهیات، و اخلاق، بلکه در ریاضیات، شعر و بلاغت تألیف کرد و بدین وسیله دامنه فکری گسترده مدرسه را در کنار مطالعات فیلولوژیکی که از تفاسیر ارتدوکس از نوشته‌های حماسه حمایت می‌کرد، نشان می‌داد. این رویکرد روش‌شناختی متعاقباً توسط زنون صیدون (ج. 150-75 ق.م) که رهبری مکتب آتن را بر عهده گرفت، اتخاذ شد. به نظر می رسد زنو و دمتریوس هر دو با شخصیت های با نفوذ رومی مکاتبه داشتند و برجسته ترین شاگرد زنون، فیلودموس، برای تأسیس مدرسه ای در رم رفت. در دوران رهبری زنون، دخالت آتن در جنگ اول میتریداتیک (88-86 قبل از میلاد) و پس از آن سولا پس از بازپس گیری شهر در سال 86 قبل از میلاد، بحرانی را در تمام مکاتب فلسفی آتن ایجاد کرد. پس از مرگ زنون، دو رهبر بعدی باغ، فیدروس (درگذشت ج. 70 قبل از میلاد) و پاترو (درگذشت پس از ج. 51 قبل از میلاد در طی پناهندگی از آتن به آنجا بازگشتند. تعارض، به عهده گرفتن رهبری مدرسه. اواسط قرن اول قبل از میلاد آخرین شواهد دال بر ادامه وجود باغ آتن است.

در رم، طرفداران اولیه اپیکوری، آلکیوس و فیلیسوس، در سال 155 قبل از میلاد به دلیل تلاش برای انتشار عقاید خود از شهر اخراج شدند. همزمان، اولین نویسندگان اپیکوری لاتین، آمافینیوس، کاتیوس، و رابیروس، عمدتاً به دلیل نقص‌های اخلاقی و سبک ادبی ضعیفشان، مورد نارضایتی سیسرو قرار گرفتند. با این وجود، سه فیلسوف اپیکوری قرن اول پیش از میلاد - فیلودموس، لوکرتیوس و سیرو - در ایجاد شهرت اپیکور در ایتالیا نقش اساسی داشتند. متعاقباً توسط کنسول روم لوسیوس مانلیوس تورکواتوس و گایوس ولیوس در نوشته‌های سیسرون از مشارکت‌های آنها دفاع شد، حتی زمانی که اپیکوریسم در آتن رو به افول گذاشت. فیلودموس، شاگرد زنون صیدون، حمایت کالپورنیوس پیسو، پدرزن ژولیوس سزار را به دست آورد و مدرسه ای را تأسیس کرد که قصد داشت باغ اپیکوری را در آتن تداوم بخشد. او آثار پیشینیان خود را منتشر کرد و رساله‌های گسترده‌ای درباره کل فلسفه اپیکوری نوشت که بسیاری از آن‌ها در ویلای پاپیروس‌ها کشف شده‌اند. لوکرتیوس، شاعری که به نظر می رسد مستقل از سنت رسمی مکتب اپیکور، با آثار اپیکور درگیر بوده است، نویسنده De rerum natura است. این شعر تعلیمی ماندگار، که با منظومه هگزامتر داکتیلیک لاتین سروده شده است، فلسفه طبیعی اپیکور را برای مخاطبان رومی روشن می کند و محتوایی را به طور گسترده ای معادل 15 کتاب اول کتاب درباره طبیعت اپیکور پوشش می دهد. در همین حال، سیرو مدرسه دیگری را در ایتالیا تأسیس کرد و در آنجا به محفلی از شاعران رومی، از جمله ویرژیل، اصول اپیکوری را آموزش داد.

در طول قرن‌های اول و دوم پس از میلاد، اپیکوریانیسم به تدریج رو به افول رفت و نتوانست به طور مؤثر با رواقی‌گرایی رقابت کند، که چارچوب اخلاقی آن با ارزش‌های سنتی رومی همسوتر بود. منتقدان برجسته فلسفه اپیکوری شامل نویسندگان برجسته ای مانند سنکای کوچک رواقی رومی (ج. 4 قبل از میلاد - 65 پس از میلاد) و پلوتارک افلاطونی میانه یونانی (ج. 46 - 46 - 1. زمانی در قرن دوم پس از میلاد، یک فیلسوف اپیکوری ناشناخته، دیوژنس از اونوآندا، تلاش کرد تا آموزه های مکتب خود را از طریق یک کتیبه دیواری عظیم در لیکیا حفظ کند. این کتیبه تاریخی در اصل 260 متر مربع وسعت داشت و شامل چندین رساله با بیش از 25000 کلمه بود که تقریباً یک سوم آن باقی مانده است.

قرن سوم پس از میلاد شاهد گسترش سریع مسیحیت در سراسر امپراتوری روم بود. در میان تمام مکاتب فلسفی یونان، اپیکوریسم مهمترین تضاد ایدئولوژیک را با آموزه های نوظهور مسیحی ارائه کرد. این اختلاف از اصول اپیکوری سرچشمه می گرفت که فانی بودن روح را مطرح می کرد، وجود زندگی پس از مرگ را انکار می کرد، هر گونه نقش فعال الهی را در زندگی انسان رد می کرد و از لذت به عنوان هدف اصلی وجود انسان حمایت می کرد. در نتیجه، نویسندگان مسیحی مانند جاستین شهید (ج. 100–ج. 165 پس از میلاد)، آتناگوراس آتنی (ج. 133–titullc. (ج. 155–ج. 240)، کلمنت اسکندریه (ج. 150–ج. 215)، Arnobius">c. 330) و لاکتانتیوس (حدود 250-325) همگی اپیکوریانیسم را برای انتقادات شدیدی خاص مورد توجه قرار دادند.

در اوایل قرن پنجم پس از میلاد، اپیکوریانیسم تقریباً منقرض شده بود. آگوستین کرگدن (354–430 پس از میلاد)، یک پدر محترم کلیسای مسیحی، که به طور معروف اعلام کرد، "خاکستر آن چنان سرد است که حتی یک جرقه هم نمی توان از آنها زد."

دوران قرون وسطی

در حالی که افلاطون و ارسطو در سراسر قرون وسطی از موقعیت ممتازی در فلسفه مسیحی برخوردار بودند، اپیکور، که ایده‌هایش کمتر با جهان بینی مسیحی سازگار بود، اعتبار قابل مقایسه ای دریافت نکرد. اطلاعات مربوط به آموزه‌های اپیکور از طریق درباره ماهیت اشیا لوکرتیوس و نقل قول‌های موجود در دستور زبان لاتین قرون وسطی، florilegia و دایره‌المعارف‌هایی مانند Etymologiae و rabanus>ایزیدور سویل (قرن هفتم) در دسترس بود. universo (قرن نهم). با این حال، شواهد کمی وجود دارد که نشان دهد این آموزه ها به طور سیستماتیک مطالعه شده یا به طور جامع درک شده اند.

در طول قرون وسطی، اپیکور غالباً در فرهنگ عامه ظاهر می شد، که اغلب به عنوان دروازه بان باغ لذت ها به تصویر کشیده می شد که به عنوان "صاحب آشپزخانه، میخانه و فاحشه خانه" شناخته می شد. این تصویر در آثاری مانند ازدواج عطارد و فیلولوژی مارتیانوس کاپلا (قرن پنجم)، Policraticus جان سالزبری (1159)، Mirour de l'Omme و Geoffrey Chailes's John Gower مشهود است. علاوه بر این، اپیکور و پیروانش در جهنم دانته آلیگری، به‌ویژه در دایره ششم جهنم، که در آن به دلیل اعتقاد به فناپذیری روح در کنار بدن محکوم به تابوت‌های شعله‌ور هستند، حضور دارند.

در فلسفه یهودی قرون وسطی، چندین فیلسوف با آموزه های اپیکوری درگیر بودند. در حالی که ذکر اولیه قابل تشخیص از اپیکور در ادبیات خاخام به قبل از این دوره است، اصطلاح epikoros، همانطور که در میشنا یافت می شود و به معنای "بدعت گذار" است، در کاربردهای قبلی خود، آشنایی با اصول خاص اپیکوری را نشان نمی داد. با این وجود، در طول قرن دهم تا دوازدهم، شخصیت هایی مانند ابراهیم بن عزرا، ابراهیم بن داود و یهودا حلوی به صراحت به اصول خاص اپیکوری، از جمله اظهار لذت به عنوان تنها خیر و مفهوم ابدیت جهان اشاره کردند. مواجهه آنها با این ایده ها احتمالاً از طریق ترجمه های عربی آثار مفسر ارسطویی اسکندر آفرودیسیاس رخ داده است. با این حال، بررسی جامع تری از آموزه های اپیکوری توسط میمونیدس در راهنمای سرگشتگان ارائه شده است. او در این اثر، اتمیسم اپیکوری را در کنار نظریات اتمیستی سعدیا گائون و دیگر فیلسوفان مکتب کلام یهودی قرار می‌دهد و معتقد است که این نظریه‌ها در نهایت از اپیکور سرچشمه می‌گیرند و به طور بالقوه از تعاملات قبلی بین یهودیت خاخام و متون ضد اپیکوری در دوران لاپت سرچشمه می‌گیرند.

رنسانس

در سال 1417، پوجیو براکولینی نسخه خطی درباره طبیعت اشیا لوکرتیوس را در یک کتابخانه صومعه ای نزدیک دریاچه کنستانس کشف کرد. این متن شرح گسترده ای از آموزه های اپیکور ارائه می دهد. رساله علمی افتتاحیه اختصاص داده شده به اپیکور، De voluptate (درباره لذت)، که توسط کشیش انسان‌گرا و کاتولیک ایتالیایی، لورنزو والا، در سال 1431 منتشر شد. والا در این اثر، گفتمانی را در مورد ماهیت یک مسیحی برتر، دارای ویژگی‌های خاص، و یک مسیحی خوب ساختار داد. شرکت کننده در حالی که گفت و گوی والا در نهایت اپیکوریسم را رد کرد، گنجاندن دیدگاه اپیکوری او در بحث، درجه ای از مشروعیت فکری را به این فلسفه اعطا کرد، و نشان می دهد که توجه جدی را ایجاب می کند. به طور مشابه، فرانچسکو زابارلا (1360-1417)، فرانچسکو فیللفو (1481-1398)، کریستوفورو لاندینو (1424-1498)، و لئوناردو برونی (ج. 1370-1444) بیش از 1370-1444 ارزش گرایی را ارزیابی کرده بودند. مرسوم است.

علی‌رغم این تحولات، اصطلاح «اپیکوریسم» تا حد زیادی به عنوان یک اهانت آمیز باقی ماند و به جای نشان دادن یک مکتب فلسفی متمایز، دلالت بر لذت‌گرایی شدید خودخواهانه داشت. قابل توجه است که حتی شکاکان مذهبی لیبرال، که ممکن بود پیش بینی می شد با تفکر اپیکوری درگیر شوند، آشکارا از انجام این کار خودداری کردند. اتین دوله (1509-1546) تنها یک بار به اپیکور در کل مجموعه اش اشاره کرد، در حالی که فرانسوا رابله (بین 1483 و 1494-1553) هیچ اشاره ای به او نکرد. اگرچه میشل دو مونتین (1533-1592) 450 سطر از درباره ماهیت اشیاء لوکرتیوس را در مقالات خود گنجانده است، به نظر می رسد که تعامل او با لوکرتیوس عمدتاً ادبی بوده و موضع او در مورد جهان بینی لوکرتیوسپیکوریوس باقی مانده است.

احیا

پیر گاسندی (1592-1655)، کشیش و محقق کاتولیک فرانسوی، آثار متعددی در توضیح اپیکوریسم تألیف کرد که عمیقاً بر تحقیقات بعدی در مورد اپیکور تأثیر گذاشت. با این وجود، او برخی از اصول اپیکوری را اقتباس کرد تا آنها را برای خوانندگان مسیحی قابل قبول تر کند. برای مثال، او اظهار داشت که اتم‌ها نه ازلی، مخلوق و نه نامتناهی در کمیت هستند، بلکه معتقد است که خداوند تعداد بسیار زیاد و در عین حال محدودی از اتم‌ها را در پیدایش جهان خلق کرده است. تفسیر گاسندی از فلسفه اپیکور در جوامع علمی خاص انگلیسی مورد توجه قرار گرفت، جایی که اتمیسم اپیکوری به عنوان یک مفهوم اساسی برای چارچوب های نظری متمایز آنها عمل کرد. برعکس، روشنفکران ارتدوکس همچنان اپیکوریسم را غیراخلاقی و هترودوکسی می دانستند تا اینکه والتر چارلتون (1619-1707) گزارش های قابل دسترس از فلسفه اپیکور را در میان مردم انگلیسی منتشر کرد، و بدین وسیله به مسیحیان ارتدوکس اطمینان داد که اپیکورگرایی آنها را تهدیدی برای دین شناسی می کند. انجمن سلطنتی که به طور رسمی در سال 1662 تأسیس شد، به طور فعال اتمیسم اپیکوری را ترویج کرد. رابرت بویل (1627-1691) شیمی دان از برجسته ترین طرفداران نظریه اتمی بود. جان لاک (1632-1704) به طور مشابه چارچوب معرفت‌شناختی اصلاح‌شده گاسندی را که از اپیکور مشتق شده بود، اتخاذ کرد، که متعاقباً تأثیر قابل‌توجهی بر تجربه‌گرایی انگلیسی گذاشت.

هم‌زمان، اپیکورگرایی از زمانی که به دلیل عدم تبعیض و بی‌تفاوتی و بی‌تفاوتی، مفاهیم تاریخی خود را از بین برد، آغاز کرد. دوران باستان در نتیجه، اصطلاح «اپیکور» برای اشاره به فردی که دارای قوه تشخیص آشپزی فوق‌العاده تصفیه شده است، تکامل یافته است، همانطور که در این نقل قول نشان داده می‌شود: «چنین حماسه‌ای پوتیفار بود - برای خشنود کردن دندان‌هایش و لطیف کردن گوشتش با غذاهای لذیذ» از نمونه‌های اولیه ویلیام واتلی.1.

هم‌زمان، دستور اپیکوری برای «زندگی در ابهام» نیز به شهرت رسید. در سال 1685، سر ویلیام تمپل (1628-1699) حرفه دیپلماتیک برجسته را رها کرد و به باغش رفت، جایی که خود را وقف نوشتن مقالاتی در مورد دکترین های اخلاقی اپیکور کرد. در همان سال، جان درایدن آیات مشهوری از کتاب دوم لوکرتیوس درباره ماهیت اشیا را ارائه کرد و بیان کرد: "خوشایند است، با خیال راحت از ساحل / کشتی غلتان را می‌بینی و غرش طوفان را می‌شنوی."

مدرن

در بریتانیای قرن نوزدهم، جرمی بنتام، جان استوارت میل و هنری سیدگویک لذت‌گرایی روان‌شناختی اپیکور را در چارچوب‌های اخلاقی فایده‌گرای مربوطه خود ادغام کردند که هدف آن بهینه‌سازی رفاه جمعی بود. در حالی که اپیکور، برخلاف فایده‌گرایان، از جست‌وجوی شادی به‌عنوان یک هدف اخلاقی جهانی دفاع نمی‌کرد، این متفکران از مفهوم‌سازی‌های اپیکور از شادی (Eudaimonia)، به‌ویژه در مورد تأثیر متقابل لذت‌ها و دردها، برای اطلاع‌رسانی به گزاره‌های اخلاقی خود استفاده کردند. فلسفه اپیکوری طبیعت

، کارل مارکس (1818-1883) دموکریتوس را یک شکاک خردگرا توصیف می‌کند که معرفت‌شناسی حاوی تناقضات ذاتی است، با این حال او اپیکور را تجربه‌گرای جزمی می‌داند که نظام فلسفی او سازگاری درونی و سودمندی عملی آللسون بریتانیایی را نشان می‌دهد. (1809-1892) در اثر شعری خود، «لوکرتیوس» در سال 1868، «عظمت هوشیار / زندگی آرام، شیرین و اپیکوری» را تمجید کرد. علاوه بر این، آموزه‌های اخلاقی اپیکور تأثیر غیرمستقیم بر توسعه سودگرایی در انگلستان قرن نوزدهم گذاشت.

فریدریش نیچه به طرز معروفی چنین اظهار داشت: «حتی امروزه بسیاری از افراد تحصیل کرده فکر می‌کنند که پیروزی مسیحیت بر فلسفه یونانی تنها دلیلی بر صدق برتر و در این مورد خشونت‌آمیزتر است. تا آنجایی که به حقیقت برتر مربوط می شود، کافی است مشاهده کنیم که علوم بیداری نقطه به نقطه با فلسفه اپیکور متحد شده اند، اما نقطه به نقطه مسیحیت را رد کرده اند. تشدید شده است که با حجم بی نظیری از تک نگاری ها، مقالات، چکیده ها و ارائه های کنفرانسی اختصاص داده شده به این موضوعات نشان می دهد. نسخه‌های خطی کتابخانه فیلودموس گادارا، واقع در ویلای پاپیروس‌ها در هرکولانیوم و در ابتدا بین سال‌های 1750 و 1765 کشف شد، در حال حاضر توسط دانشگاهیان وابسته به پروژه ترجمه فیلودموس که توسط استودیو ملی ایالات متحده و بنیاد علوم انسانی سازمان‌های بشردوستانه حمایت می‌شود، در حال رمزگشایی، ترجمه و انتشار هستند. ناپل ارزیابی جذابیت گسترده تر اپیکور در میان عموم مردم همچنان چالش برانگیز است. با این حال، به نظر می رسد که به طور گسترده ای با محبوبیت پایدار دیگر سنت های فلسفی کلاسیک یونان، از جمله رواقی گری، ارسطویی و افلاطونی گرایی متناسب باشد.

مراجع

کتابشناسی

متن های منبع اصلی

Philodemus

لوکرتیوس

درباره این نوشته

درباره Epicurus

راهنمایی کوتاه درباره زندگی، آثار، اندیشه‌ها و جایگاه فلسفی Epicurus.

برچسب‌های موضوع

درباره Epicurus Epicurus کیست زندگی Epicurus آثار Epicurus فلسفه Epicurus اندیشه‌های Epicurus

جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

  • Epicurus کیست؟
  • Epicurus چه آثاری نوشت؟
  • فلسفه Epicurus چیست؟
  • چرا Epicurus مهم است؟

آرشیو دسته‌بندی

مجموعه مقالات فلسفی و فلسفه کردی

در این بخش، به کاوش عمیق در دنیای گسترده فلسفه می‌پردازیم. از مباحث بنیادین اخلاق، ذهن و منطق گرفته تا بررسی جنبش‌های فلسفی بزرگ و اندیشه‌های فیلسوفان برجسته. همچنین، نگاهی ویژه به فلسفه کردی خواهیم داشت و ابعاد مختلف

خانه بازگشت به فلسفه