TORIma Academy Logo TORIma Academy
Empedocles
فلسفه

Empedocles

TORIma آکادمی — فیلسوف / طبیعت شناس

Empedocles

Empedocles

امپدوکلس (؛ یونانی باستان: Ἐμπεδοκλῆς؛ حدود ۴۹۴ – حدود ۴۳۴ قبل از میلاد، دولایه ۴۴۴–۴۴۳ قبل از میلاد) فیلسوف یونانی پیش از سقراط و شهروند بومی آکراگاس، یونانی بود…

امپدوکلس، فیلسوف یونانی پیش از سقراط از آکراگاس، شهری یونانی در سیسیل، تقریباً حدود 1000 می‌زیست. 494 تا ج. 434 قبل از میلاد، با گل او در حدود fl. 444-443 قبل از میلاد. مشارکت های فلسفی او در درجه اول به دلیل توسعه نظریه کیهان شناسی شامل چهار عنصر کلاسیک شناخته شده است. علاوه بر این، او وجود دو نیروی اساسی را مطرح کرد که آنها را عشق و نزاع نامید که به ترتیب مسئول تجمع و انحلال این عناصر هستند.

امپدوکلس (؛ یونانی باستان: Ἐμπεδοκλῆς؛ ج. 494 – حدود 434 پیش از میلاد فعال بوده‌اند (به‌خصوص در aflo'u عنوان شناخته شده‌اند) زمان یا در یک دوره خاص)">فل. 444–443 قبل از میلاد) فیلسوف یونانی پیش از سقراط و شهروند بومی آکراگاس، شهری یونانی در سیسیل بود. فلسفه امپدوکلس به دلیل سرچشمه گرفتن نظریه کیهان شناسی چهار عنصر کلاسیک شناخته شده است. او همچنین نیروهایی را پیشنهاد کرد که عشق و نزاع نامید که به ترتیب عناصر را با هم ترکیب و از هم جدا می‌کردند.

امپدوکلس به‌ویژه با قربانی کردن حیوانات و مصرف گوشت حیوانات مخالف بود و از یک دکترین منحصر به فرد تناسخ دفاع می‌کرد. او به طور گسترده ای به عنوان آخرین فیلسوف یونانی شناخته می شود که مفاهیم خود را از طریق شعر شاعرانه بیان می کند. بخش قابل توجهی از نوشته های او ماندگار شده است و از آثار باقی مانده از هر فیلسوف پیش از سقراط پیشی گرفته است. مرگ او موضوع اسطوره سازی در میان نویسندگان باستانی شد و متعاقباً الهام بخش تفسیرهای ادبی متعددی شد.

بیوگرافی

تاریخ دقیق تولد و مرگ امپدوکلس هنوز تایید نشده است، با سوابق تاریخی که جزئیات متناقضی را در مورد زندگی او ارائه می دهد. با این وجود، اتفاق نظر وجود دارد که او در اوایل قرن پنجم قبل از میلاد در آکراگاس، یک شهر یونانی واقع در Magna Graecia، که اکنون بخشی از سیسیل است، به دنیا آمد. دانشگاهیان معاصر عموماً صحت گزارش‌هایی را می‌پذیرند که نشان می‌دهد منشأ او در خانواده‌ای مرفه و اشرافی است، و اینکه پدربزرگش که امپدوکلس نیز نام دارد، در مسابقات اسب‌دوانی المپیک در طول المپیاد ۷۱ (۴۹۶–۴۹۵ قبل از میلاد) به پیروزی رسید. فراتر از این نکات، اطلاعات قطعی کمیاب است.

منابع زندگی‌نامه اصلی در مورد امپدوکلس از دوره هلنیستی، قرن‌ها پس از مرگ او سرچشمه می‌گیرد، که در آن زمان، هر گونه شواهد قابل اعتماد معاصر احتمالاً ناپدید می‌شد. پژوهش‌های کنونی تا حد زیادی بر این باورند که بسیاری از این عناصر زندگی‌نامه‌ای - مانند لقب ارسطو از او به‌عنوان «پدر بلاغت»، شاگردی نابهنگام او با فیثاغورث، و نقش‌های ادعایی او به‌عنوان یک پزشک و معجزه‌گر - احتمالاً از طریق تفسیر آثار امپدوکلس، یک روش شناسی متداول، ساخته شده‌اند. دوران.

مرگ و میراث

ارسطو پیشنهاد می‌کند که امپدوکلس در 60 سالگی درگذشت (c. 430 پیش از میلاد)، اگرچه سایر گزارش‌های تاریخی عمر او را به ۱۰۹ سال افزایش می‌دهند. اسطوره های متعددی نیز مرگ او را احاطه کرده است: یک روایت، که به هراکلیدس پونتیکوس نسبت داده می شود، ادعا می کند که او به طور ماوراء طبیعی از زمین حذف شده است، در حالی که دیگری ادعا می کند که در آتش سوزی های آتشفشانی کوه اتنا در سیسیل کشته شده است. دیوژن لائرتیوس افسانه‌ای را بازگو می‌کند که در آن امپدوکلس عمداً خود را به کوه اتنا انداخت و قصد داشت دیگران را فریب دهد تا باور کنند او به خدایی صعود کرده است. با این حال، گزارش شده است که آتشفشان یکی از صندل های برنزی او را به بیرون پرتاب کرد و نیرنگ او را آشکار کرد. یک افسانه جداگانه فرض می کند که او به آتشفشان پرید تا جاودانگی خود را به پیروانش نشان دهد و پس از آن که توسط شعله های آتش سوخته شد، رستاخیز الهی را پیش بینی کرد. لوسیان ساموساتا، طنزپرداز قرن دوم، سرنوشت نهایی امپدوکلس را در دیالوگ کمدی ایکارو-منیپوس دوباره تصور می کند. در این روایت، به جای سوزاندن، فورانی از کوه اتنا او را به آسمان می راند. علیرغم اینکه امپدوکلس از این تجربه سوخته است، زنده می ماند و موجودیت جدیدی در ماه برقرار می کند که با شبنم تداوم یافته است.

برنت مشاهده می کند که، علیرغم احتمال وقوع مرگ امپدوکلس در سیسیل، هر دو روایت رایج - یکی خودکشی او و دیگری نشان دهنده غیبت نویسنده زمینی پس از جدایی توسط نویسنده باستانی است که زنده ماندن او را به تصویر می کشد. سنت های محلی متناقض.

مرگ امپدوکلس به عنوان هسته موضوعی اثر دراماتیک فردریش هولدرلین Tod des Empedokles (مرگ امپدوکلس) و ترکیب شاعرانه متیو آرنولد Empedocles on Etnaprof. به وضوح او را به عنوان یک چهره نمونه در نظر می گیرد. هوراس در رساله Ars Poetica خود نیز به مرگ امپدوکلس اشاره می کند و به حق شاعران برای تخریب خود اشاره می کند.

مشارکت های فلسفی

با تکیه بر تکه‌های باقی‌مانده از نوشته‌های او، محققان معاصر عمدتاً ادعا می‌کنند که امپدوکلس مستقیماً با آموزه‌های مونیستی پارمنیدس درگیر بوده و احتمالاً با آثار آناکساگوراس آشنا بوده است، اگرچه بعید است که او از مکتب الئاتی یا نظریه‌های اتمیسم بعدی اطلاع داشته باشد. روایات زندگی‌نامه‌ای متأخر، سرپرستی امپدوکلس را تحت نظر فیثاغورثی‌ها تأیید می‌کنند و به دکترین تناسخ او به عنوان مدرک اشاره می‌کنند. با این حال، قابل قبول است که او این مفهوم را از سنت های بومی به جای مستقیم از آموزه های فیثاغورث به دست آورده است.

هله لامبریدیس فیلسوف یونانی مدرن معتقد است که اگرچه امپدوکلس از سنت الئاتی (با محوریت پارمنیدس) و از مکاتب هراکلیتسی و فیثاغورثی الهام گرفته است، اما سیستم فلسفی او به طور قابل توجهی از این تأثیرات فاصله گرفته است. لامبریدیس پیشنهاد می‌کند که کار امپدوکلس باید در چارچوب وسیع‌تر تفکر یونانی، که عناصری از مصر، بابل و دیگر فرهنگ‌های شرقی را برای ایجاد یک چارچوب فلسفی متمایز ادغام می‌کند، درک شود.

Cosmogony

امپدوکلس چهار عنصر اساسی - آتش، هوا، آب و خاک - را به عنوان اجزای تشکیل دهنده همه ساختارهای دنیوی مطرح کرد. او آنها را به عنوان "ریشه" نامید و آنها را با شخصیت های اساطیری زئوس، هرا، نستیس و آیدونئوس مرتبط کرد (مثلاً "اکنون ریشه های چهارگانه همه چیز را بشنوید: زنده کردن هرا، هادس، زئوس درخشان. و نستیس، چشمه های فانی را با اشک مرطوب می کند"). امپدوکلس اصطلاح «عنصر» (στοιχεῖον، stoicheion) را که به نظر می رسد توسط افلاطون معرفی شده است، به کار نبرده است. تنوع ساختارها از نسبت های متفاوتی ناشی می شود که در آن این چهار عنصر تخریب ناپذیر و تغییر ناپذیر ترکیب می شوند. امپدوکلس، مشابه اتمیست ها، فرآیندهای تجمع و تفکیک این عناصر را به عنوان مکانیسم های واقعی زیربنای آنچه معمولاً به عنوان رشد، افزایش یا کاهش درک می شود، شناسایی کرد. همانطور که یکی از مفسران فلسفه خود را بیان می کند، "هیچ چیز جدیدی نمی آید و نمی تواند به وجود بیاید؛ تنها تغییری که می تواند رخ دهد، تغییر در کنار هم قرار دادن عنصر با عنصر است." این نظریه عنصری متعاقباً به‌عنوان یک دکترین بنیادی برای دو هزار سال خدمت کرد.

در حالی که این چهار عنصر ساده، ابدی و تغییرناپذیر هستند، مخلوط و جدایی آنها عامل همه تغییرات است. در نتیجه، امپدوکلس وجود نیروهای پویا را مسئول این فرآیندها فرض کرد. این چهار عنصر همیشه توسط دو نیروی الهی متحد و تقسیم می شوند: عشق و نزاع (Philotes و Neikos). عشق (φιλότης) بر جاذبه بین اشکال مختلف چیزی که اکنون ماده نامیده می شود، حاکم است، در حالی که نزاع (> باعث جدایی آنها می شود. اگر جهان از این چهار عنصر تشکیل شده باشد، عشق و نزاع تنوع و نظم آن را روشن می کند. این نیروها که به ترتیب به عنوان اصول جذاب و دافعه عمل می کنند، در رفتار انسان مشهود هستند و در کیهان نفوذ می کنند. اگرچه عشق و نزاع در برتری خود در نوسان است، هیچ یک از این نیروها هرگز به طور کامل بر تأثیر دیگری غلبه نمی کند.

در یک حالت اولیه و بهینه، عناصر خالص و دو قدرت در یک شکل کروی با هم وجود داشتند که با سکون و اینرسی مشخص می شود. در درون این کره، عناصر حالت بکر خود را حفظ کردند، مخلوط نشده و تقسیم نشده، با قدرت وحدت بخش عشق غالب بود، در حالی که نیروی جداکننده ستیزه محدود به پیرامون آن بود. متعاقبا، نفوذ استرایف افزایش یافت و پیوند منسجمی را که مواد اولیه خالص را در کره نگه می داشت، از بین برد. این انحلال منجر به دنیای خارق‌العاده‌ای شد که امروزه مشاهده می‌شود، قلمرویی از تضادها و تضادها، که پیوسته توسط عشق و کشمکش شکل می‌گیرد. امپدوکلس یک جهان چرخه‌ای را تصور می‌کرد که در آن عناصر به‌طور دوره‌ای بازمی‌گردند تا برای شکل‌گیری مجدد کره در یک دوره کیهانی بعدی آماده شوند.

امپدوکلس تلاش کرد تا جدایی عنصری، پیدایش زمین، دریا، خورشید، ماه و جو را روشن کند. نظریه های او همچنین منشأ اولیه گیاهان و جانوران را در کنار فیزیولوژی انسانی در بر می گرفت. با ترکیب عناصر، تشکیلات عجیب و غریبی مانند سرهای بدون گردن یا بازوهایی بدون شانه ظاهر شدند. متعاقباً، هنگامی که این ساختارهای تکه تکه شده به هم نزدیک شدند، موجوداتی مانند سرهای شاخدار روی بدن انسان، بدن گاو با سر انسان و پیکره های هرمافرودیت مشاهده شدند. با این حال، اکثر این تشکیلات طبیعی به همان سرعتی که ظاهر شدند ناپدید شدند. تنها در موارد نادری که اجزاء به طور متقابل اقتباس شده بودند، ساختارهای پیچیده دوام می آوردند. در نتیجه، جهان ارگانیک از تجمعات خود به خودی سرچشمه می گیرد که گویی از روی طراحی، تناسب هماهنگی را نشان می دهد. با گذشت زمان، عوامل مختلفی منجر به تمایز موجودات هرمافرودیت به اشکال مجزای نر و ماده شد و در نتیجه جهان را پر از زندگی ارگانیک کرد.

روانشناسی

امپدوکلس با تکرار تفکر فیثاغورثی، به دکترین روان‌پریشی پایبند بود و انتقال روح‌ها به انسان‌ها، حیوانات و حتی اشکال گیاه‌شناسی را مطرح می‌کرد. او این نظریه را مطرح کرد که همه انسان‌ها، یا شاید زیرمجموعه‌ای منتخب، در ابتدا دیون‌هایی با عمر طولانی بودند که در حالت سعادت زندگی می‌کردند تا زمانی که مرتکب تخلف نامشخصی شدند که احتمالاً شامل خونریزی یا شهادت دروغ می‌شد. در نتیجه، آنها به زمین پرتاب شدند و قرار بود قبل از رسیدن به عروج مجدد به قلمرو الهی، تحت 30000 چرخه روان‌پریشی از طریق اشکال مختلف جسمانی قرار گیرند. رفتار یک فرد در طول وجود زمینی خود نیز به عنوان دیکته کننده تجسم بعدی آنها در نظر گرفته شد. کسانی که به حکمت دست یافتند و اسرار زندگی را درک کردند، به الهی نزدیکتر تلقی می شدند، روح آنها به رهایی از چرخه تناسخ نزدیک می شد و بدین وسیله سعادت ابدی را تضمین می کرد. به نظر می رسد که این چرخه خاص تجسم فانی از مجازات الهی آپولو الهام گرفته است، کسی که به عنوان یک خراش برای ادمتوس عمل کرد.

امپدوکلس گیاهخواری را تمرین می کرد و از آن دفاع می کرد و ادعا می کرد که بدن حیوانات به عنوان اقامتگاه موقت برای ارواح تنبیه شده عمل می کند. او اظهار داشت که همه موجودات ذی‌شعور یک پیوستار روحانی واحد را اشغال می‌کنند، با گیاهان، حیوانات و انسان‌ها که هر کدام حلقه‌های به هم پیوسته‌ای را در این زنجیره کیهانی نشان می‌دهند.

امپدوکلس برای فرمول‌بندی نظریه جامع افتتاحیه در مورد نور و ادراک بصری شناخته شده است. مورخ ویل دورانت مشاهده کرد که امپدوکلس سرعت محدودی را برای انتشار نور بین دو نقطه پیشنهاد کرد. فرضیه او این بود که بینایی زمانی اتفاق می‌افتد که پساب‌ها از چشم‌ها خارج می‌شوند و با اشیاء خارجی تماس پیدا می‌کنند. اگرچه این مفهوم در نهایت جایگزین شد، اما پایه‌ای پایه‌ای گذاشت که فیلسوفان و ریاضی‌دانان یونانی بعدی، مانند اقلیدس، نظریه‌های محوری نور، بینایی و اپتیک را بر اساس آن ایجاد کردند.

از نظر او معرفت‌شناسی بر این اصل استوار بود که عناصر بیرونی توسط عناصر درونی متناظر خود درک می‌شوند، که توسط اصل «شبیه با مشابه شناخته می‌شود» محصور شده است. او اظهار داشت که تمام بدن انسان با منافذ نفوذ کرده و تنفس را در سراسر سطح آن تسهیل می کند. در اندام‌های حسی، این منافذ به‌طور خاص پیکربندی شده‌اند تا پساب‌هایی را که دائماً از اجسام اطراف بیرون می‌آیند جذب کنند و در نتیجه ادراک را ممکن می‌سازند. به طور خاص، در ادراک بصری، ذرات از چشم ساطع می‌شوند تا با ذرات مشابهی که از جسم منشا می‌گیرند، برخورد کنند و برهمکنش بعدی آنها اساس بینایی را تشکیل می‌دهد. در نتیجه، ادراک صرفاً به‌عنوان بازتاب غیرفعال پدیده‌های خارجی در نظر گرفته نمی‌شد.

امپدوکلس بیشتر تلاش کرد تا مکانیسم تنفس را از طریق یک قیاس پیچیده شامل clepsydra، یک ابزار باستانی که برای انتقال مایع بین ظروف طراحی شده بود، توضیح دهد. این قطعه متنی خاص گهگاه به بخشی در فیزیک ارسطو پیوند داده شده است، که در آن ارسطو از افرادی نام می برد که پوست شراب ها را دستکاری کرده و هوا را در clepsydras به دام انداخته اند تا عدم وجود خلأ را نشان دهند. در حالی که این قطعه به شدت حاکی از آگاهی امپدوکلز از ماهیت جسمانی هوا است، اما هیچ اشاره ای به فضای خالی وجود ندارد، و همچنین هیچ شواهد تایید کننده ای وجود ندارد که امپدوکلز آزمایش هایی را با استفاده از clepsydras انجام داده است.

نوشته ها

دیوژن لائرتیوس دو اثر شاعرانه را به امپدوکلس نسبت می دهد، «درباره طبیعت» و «درباره تطهیرها» که مجموعاً شامل 5000 بیت است. با این وجود، تنها تقریباً 550 سطر از بیت او باقی مانده است، که به عنوان قطعاتی که توسط مقامات باستانی بعدی ذکر شده است، حفظ شده است.

نسخه های قبلی آثار امپدوکلس معمولاً حدود 450 سطر را به «درباره طبیعت» اختصاص می دادند، متنی که چارچوب فلسفی او را مشخص می کرد. این اثر ماهیت و تاریخ جهان، از جمله نظریه چهار عنصر کلاسیک او، در کنار گزاره‌هایی در مورد علیت، ادراک، و شناخت، و همچنین توضیحی برای پدیده‌های زمینی و فرآیندهای زیستی را توضیح داد. تقریباً 100 سطر باقی‌مانده عموماً به «تطهیرات» او نسبت داده می‌شود که یا به عنوان رساله‌ای در باب تطهیر آیینی یا به عنوان مخزن آموزه‌های دینی و اخلاقی او تفسیر شده است. ویراستاران اولیه حدس زدند که این شعر کیهان‌شناسی اسطوره‌ای را ارائه می‌دهد، که با این وجود ممکن است در سیستم فلسفی گسترده‌تر امپدوکلس ادغام شود.

یک کشف مهم در اواخر قرن بیستم اساساً این درک را تغییر داد. به عنوان مثال، پاپیروس استراسبورگ، بخش قابل توجهی از «درباره طبیعت» را در بر می گیرد، که شامل خطوط متعددی است که قبلاً به «درباره پاکسازی ها» اختصاص داده شده بود. این یافته بحث‌های علمی گسترده‌ای را برانگیخته است در مورد اینکه آیا قطعات باقی‌مانده از آموزه‌های او باید به دو شعر متمایز با محتوای موضوعی متفاوت نسبت داده شود، آیا همه آنها از یک شعر منفرد با دو عنوان سرچشمه می‌گیرند یا اینکه یک عنوان بخشی از اثر کامل را مشخص می‌کند.

یادداشت ها

مراجع

کتابشناسی

حسابهای گواهینامه قدیمی

Çavkanî: Arşîva TORÎma Akademî

درباره این نوشته

درباره Empedocles

راهنمایی کوتاه درباره زندگی، آثار، اندیشه‌ها و جایگاه فلسفی Empedocles.

برچسب‌های موضوع

درباره Empedocles Empedocles کیست زندگی Empedocles آثار Empedocles فلسفه Empedocles اندیشه‌های Empedocles

جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

  • Empedocles کیست؟
  • Empedocles چه آثاری نوشت؟
  • فلسفه Empedocles چیست؟
  • چرا Empedocles مهم است؟

آرشیو دسته‌بندی

مجموعه مقالات فلسفی و فلسفه کردی

در این بخش، به کاوش عمیق در دنیای گسترده فلسفه می‌پردازیم. از مباحث بنیادین اخلاق، ذهن و منطق گرفته تا بررسی جنبش‌های فلسفی بزرگ و اندیشه‌های فیلسوفان برجسته. همچنین، نگاهی ویژه به فلسفه کردی خواهیم داشت و ابعاد مختلف

خانه بازگشت به فلسفه