الیوس جالینوس، همچنین به عنوان کلودیوس جالینوس (به یونانی: Κλαύδιος Γαληνός) و اغلب به عنوان جالینوس () یا جالینوس پرگامون شناخته می شود، پزشک، جراح و فیلسوف برجسته رومی و یونانی بود که تقریباً از 12 سپتامبر تا 1299 زندگی می کرد. 216 میلادی. جالینوس که به عنوان یکی از برجسته ترین محققان پزشکی دوران باستان شناخته می شود، در کنار فلسفه و منطق، زمینه های علمی متعددی از جمله آناتومی، فیزیولوژی، آسیب شناسی، فارماکولوژی و عصب شناسی را به طور قابل توجهی شکل داد.
Aelius Galenus یا Claudius Galenus (یونانی: Κλαύδιος Γαληνός؛ سپتامبر 129 - c. 216 216 به عنوان Anglic> CE)، اغلب جالینوس پرگامون، پزشک، جراح و فیلسوف رومی و یونانی بود. جالینوس که به عنوان یکی از موفق ترین محققان پزشکی دوران باستان شناخته می شود، بر توسعه رشته های علمی مختلف از جمله آناتومی، فیزیولوژی، آسیب شناسی، فارماکولوژی و عصب شناسی و همچنین فلسفه و منطق تأثیر گذاشت.
جالینوس، پسر ائلیوس نیکون، دانشمند یونانی موفقی بود. تحصیلاتی که او را برای شغلی ممتاز به عنوان پزشک و فیلسوف آماده کرد. او که در شهر باستانی پرگامون (برگاما، ترکیه کنونی) به دنیا آمد، سفرهای گستردهای را انجام داد و پیش از استقرار خود در رم، با نظریهها و پیشرفتهای پزشکی گوناگون مواجه شد. در آنجا، او به شخصیتهای برجسته در جامعه روم توجه کرد و در نهایت پزشک شخصی چندین امپراتور شد.
بینشهای آناتومیکی و پزشکی جالینوس اساساً بر اساس نظریه غالب چهار طنز - صفرای سیاه، صفرای زرد، خون و بلغم در درون انسان - که در ابتدا توسط نویسنده پیشنهاد شده بود شکل گرفت. پیکره بقراط برای بیش از 1300 سال، دیدگاه های جالینوس عمیقاً بر علم پزشکی غرب تأثیر گذاشته و تا حد زیادی بر آن حکومت می کند. یافتههای تشریحی او عمدتاً از تشریح میمونهای بربری به دست آمد. اگرچه تشریح و تشریح انسان در اسکندریه توسط هروفیلوس و اراسیستراتوس در قرن سوم پیش از میلاد با مجوز بطلمیوسی انجام شده بود، اما در دوران جالینوس چنین اعمالی در امپراتوری روم به شدت ممنوع بود. جالینوس با مشاهده ویژگیهای برجسته صورت میمونهای بربری، متعاقباً به استفاده از خوکها برای تحقیقات خود برای دور زدن عواقب قانونی روی آورد. ارسطو قرن ها قبل از خوک ها در تحقیقات تشریحی و فیزیولوژیکی خود استفاده می کرد. جالینوس، مطابق با سایر محققان، تطابق قابل توجهی را بین آناتومی حیوان و انسان مطرح کرد. او همچنین به دانشآموزانش توصیه کرد که گلادیاتورها یا اجساد مردهای که در خشکی پیدا شدهاند را بررسی کنند تا درک آنها از بدن انسان افزایش یابد.
مدل فیزیولوژیکی جالینوس از سیستم گردش خون بدون چالش قابلتوجهی تا حدود c. 1242 ادامه داشت. در این زمان، ابن النفیس رساله خود را به نام شرح تشریح القانون لی ابن سینا (تفسیر بر تشریح در قانون ابن سینا) منتشر کرد که در آن کشف گردش خون ریوی را مستند کرد. بهعلاوه، گزارشهای تشریحی جالینوس تا سال 1543، تا زمانی که کار پیشگامانه آندریاس وسالیوس، De humani corporis fabrica، توصیفات و تصاویر چاپی از کالبد شکافیهای انسان را ارائه داد، که نظریههای فیزیولوژیکی جالینوس را با هر دو مشاهدات جدید ادغام کرد، تا حد زیادی بلامنازع باقی ماند. پزشک و فیلسوف، دیدگاهی که در رساله او بیان شده است، که بهترین پزشک یک فیلسوف نیز هست. او مشارکت قابل توجهی با گفتمان بین مکتب های پزشکی عقل گرا و تجربی نشان داد. روش شناسی او، که مشاهدات مستقیم، تشریح، و زنده شناسی را در بر می گرفت، نمونه ای از ترکیب پیچیده ای است که افراط های این دو موضع فلسفی را پل می کند. در حالی که بسیاری از نوشتههای او از یونانی اصلی خود حفظ یا ترجمه شدهاند، بسیاری از آنها گم شدهاند و برخی از آنها که به او نسبت داده میشوند اکنون غیر معتبر تلقی میشوند. اگرچه تاریخ دقیق درگذشت او همچنان موضوع بحث علمی است، اما عموماً پذیرفته شده است که وی در زمان درگذشت حداقل هفتاد سال داشت.
بیوگرافی
نام یونانی جالینوس، Γαληνός (GalēatesGalēates title="Ancient Greek (to 1453)-language text">γαληνός (galēnós)، به معنی "آرام". علاوه بر این، نام های لاتین او (Aelius یا Claudius) نشان می دهد که او دارای تابعیت رومی است.
جالینوس جزئیات زندگی اولیه خود را در در عواطف ذهن مستند کرده است. او در سپتامبر 129 پس از میلاد به دنیا آمد، او پسر الیوس نیکون، معمار، معمار و بنای موفقی بود که علایق گوناگونش شامل فلسفه، ریاضیات، منطق، نجوم، کشاورزی و ادبیات بود. جالینوس پدرش را «بسیار مهربان، عادل، خوب و خیرخواه» توصیف کرد. در این دوره، پرگامون (برگامای کنونی، ترکیه) به عنوان یک مرکز فرهنگی و فکری برجسته عمل میکرد که به خاطر کتابخانهاش که پس از اسکندریه رتبه دوم را داشت، و به دلیل میزبانی از معبد قابل توجهی که به اسکلپیوس، خدای شفابخش تقدیم شده بود، شهرت داشت. این شهر هم فیلسوفان رواقی و هم افلاطونی را جذب کرد و جالینوس را در سن 14 سالگی در معرض آموزههای آنها قرار دادند. تحصیلات او همچنین شامل نظامهای فلسفی اصلی آن دوران، مانند ارسطوگرایی و اپیکوریسم بود. اگرچه پدرش در ابتدا یک حرفه متعارف را برای جالینوس در فلسفه یا سیاست متصور بود، و عمداً قرار گرفتن او در معرض تفکرات ادبی و فلسفی را تقویت می کرد، جالینوس نقل می کند که در حدود سال 145 پس از میلاد، پدرش رویایی را تجربه کرد که در آن اسکلپیوس ظاهر شد و به نیکون دستور داد تا پسرش را به سمت تحصیلات پزشکی هدایت کند.
آموزش پزشکی
جالینوس پس از اتمام تحصیلات لیبرال پایه خود، تحصیلات پزشکی خود را در سن 16 سالگی آغاز کرد و چهار سال را در معبد شفابخش محلی یا آسکلپیون گذراند و به عنوان یک درمانής (درمانگرها، خدمتکار) خدمت کرد. او در این دوره تحت تأثیر چهره هایی چون اِشریون پرگامون، استراتونیکوس و ساتیروس قرار گرفت. Asclepiea به عنوان مراکز درمانی یا آسایشگاه عمل می کرد که در آن افراد از طریق خدمات کشیشی به دنبال شفا بودند. معبد پرگامون مخصوصاً توسط رومیهایی که به دنبال مداخله پزشکی برای بیماریهای مختلف بودند رفت و آمد میکردند. همچنین افراد برجسته ای از جمله کلودیوس چاراکس مورخ، آیلیوس آریستیدس سخنور، پولمو سوفسطایی و کنسول کوسپیوس روفینوس را به خود جذب کرد.
در سال 148 پس از میلاد، پدر جالینوس درگذشت و او را در 19 سالگی از نظر مالی مستقل کرد. پس از آن، با پایبندی به اصول موجود در آموزه های بقراط، سفرها و مطالعات گسترده ای را آغاز کرد. سفرهای او شامل مقاصدی مانند Smyrna (ازمیر امروزی)، کورینث، کرت، کیلیکیه (چوکوروای امروزی)، قبرس و در نهایت دانشکده پزشکی مشهور اسکندریه بود، جایی که او با فلسفههای پزشکی متنوعی درگیر شد. در سال 157 پس از میلاد، در سن 28 سالگی، جالینوس به پرگامون بازگشت تا به عنوان پزشک گلادیاتورهای کاهن اعظم آسیا، که شخصیتی دارای نفوذ و ثروت بسیار در منطقه بود، خدمت کند. جالینوس اظهار داشت که کاهن اعظم پس از انجام عمل بیرون کردن میمون و به چالش کشیدن سایر پزشکان برای ترمیم آسیب، او را به جای دیگر تمرینکنندگان انتخاب کرد. پس از امتناع آنها، جالینوس با موفقیت عمل جراحی را انجام داد و از این طریق حمایت کاهن اعظم را تضمین کرد. در طول چهار سال تصدی خود، او بینش عمیقی در مورد اهمیت رژیم غذایی، آمادگی جسمانی، بهداشت، و مراقبت های پیشگیرانه، در کنار آناتومی عملی و مدیریت شکستگی ها و تروماهای شدید به دست آورد، و معروف است که زخم های گلادیاتور را به عنوان "پنجره هایی به بدن" توصیف می کند. قابل توجه است که تنها پنج مورد مرگ گلادیاتور تحت مراقبت او اتفاق افتاد، که کاملاً در تضاد با شصت موردی است که در دوره سلف او ثبت شده بود، کاهشی که عموماً به توجه دقیق او به جراحات آنها نسبت داده می شود. همزمان در رشته های پزشکی نظری و فلسفه ادامه تحصیل داد.
رم
جالینوس در سال 162 پس از میلاد به رم نقل مکان کرد، جایی که او به سرعت خود را به عنوان یک پزشک برجسته معرفی کرد. تظاهرات عمومی و عدم تحمل او نسبت به دیدگاه های مختلف پزشکی اغلب به اختلافات با سایر پزشکان در شهر منجر شد. یک نمونه قابل توجه مربوط به فیلسوف مشاء اودموس بود که به تب کوارتان مبتلا شد. جالینوس مجبور شد با او رفتار کند و گفت: "از آنجایی که او معلم من بود و من اتفاقاً در آن نزدیکی زندگی می کردم." او بیشتر مستند کرد، "به پرونده یودموس باز می گردم. او به طور کامل توسط سه حمله کوارتان آگو مورد حمله قرار گرفت و پزشکان او را رها کردند، زیرا اکنون اواسط زمستان بود." برخی از پزشکان رومی جالینوس را به دلیل به کارگیری پیش آگهی در درمان اودموس مورد انتقاد قرار دادند، روشی که از استانداردهای رایج مراقبت که اغلب شامل پیشگویی و عرفان بود، متفاوت بود. جالینوس با دفاع شدید از روش شناسی خود با منتقدان خود مقابله کرد. گارسیا-بالستر از ادعای جالینوس استناد می کند: "برای تشخیص، باید مشاهده کرد و استدلال کرد" که زیربنای انتقاد او از پزشکانی بود که "آلوگوس" (بدون دلیل) و "اسکپتوس" (بدون تحقیق) را تمرین می کردند.
اودموس به جالینوس هشدار داد که رویارویی با این پزشکان ممکن است منجر به ترور او شود. Eudemus بیشتر توضیح داد که اگر آسیب مستقیم از طریق اعمال غیراخلاقی دشوار باشد، آنها به مسمومیت متوسل می شوند. او یک حادثه قبلی را تقریباً یک دهه قبل از آن بازگو کرد، جایی که یک تمرینکننده جوان، مشابه جالینوس در نشان دادن تخصص پزشکی، به همراه دو خدمتکار همراه بهطور مرگبار مسموم شدند. در نتیجه، با تشدید درگیری جالینوس با پزشکان رومی، او از ترس تبعید یا مسمومیت، شهر را ترک کرد.
در سال ۱۶۱، رم درگیر درگیریهای خارجی شد، با امپراتور مارکوس اورلیوس و برادر خواندهاش، لوسیوس وروس، در مبارزات انتخاباتی علیه شمال. در پاییز 169، زمانی که لژیونهای رومی به آکویلیا بازگشتند، طاعون شدیدی فوران کرد - احتمالاً تظاهرات اولیه آبله، معروف به طاعون آنتونین، در منطقه مدیترانه. این بحران باعث شد که امپراتور جالینوس را به روم فراخواند. در ابتدا به جالینوس دستور داده شد که مارکوس و وروس را به عنوان پزشک دربار امپراتوری به آلمان همراهی کند. با این حال، در بهار بعدی، مارکوس متقاعد شد که جالینوس را از این وظیفه آزاد کند، پس از گزارشی که حاکی از عدم موافقت اسکلپیوس از این تلاش بود. جالینوس در رم باقی ماند و به عنوان پزشک وارث امپراتوری، کومودوس، خدمت کرد و در این دوره در دربار بود که او نوشته های پزشکی گسترده ای نوشت. از قضا، لوسیوس وروس (در 169) و مارکوس اورلیوس (در 180) به این طاعون تسلیم شدند.
جالینوس برای بخش قابل توجهی از زندگی امپراتور کومودوس به عنوان پزشک خدمت کرد و به بیماری های معمول او رسیدگی کرد. بر اساس دیو کاسیوس 72.14.3-4، یک آفت شدید در حوالی سال 189 در دوران سلطنت کومودوس به رم مبتلا شد و طبق گزارش ها روزانه تا 2000 نفر در اوج خود جان می دادند. این اپیدمی بسیار محتمل بود که همان «طاعون آنتونین» (Antonine Plague) باشد، احتمالاً آبله، که قبلاً تحت رهبری مارکوس اورلیوس بر روم تأثیر گذاشته بود. متعاقباً، جالینوس به عنوان پزشک سپتیمیوس سوروس در زمان اقامتش در رم نیز خدمت کرد. او Severus و Caracalla را به دلیل حفظ عرضه دارو برای همکارانشان تحسین کرد و به سه مورد در سال 198 اشاره کرد که این مقررات مفید بودند.
طاعون آنتونین
طاعون آنتونین نام خود را از نام خانوادگی مارکوس اورلیوس، آنتونینوس گرفته شده است، و همچنین به عنوان طاعون جالینوس نیز شناخته میشود، که نشاندهنده اهمیت تاریخی آن به دلیل دخالت جالینوس است. جالینوس تجربه مستقیمی با این بیماری داشت، زیرا در زمان شیوع اولیه آن در سال 166 در رم بود و در زمستان 168-69 در میان یک بیماری همه گیر در میان سربازان مستقر در آکویلیا حضور داشت. او اپیدمی را طولانی توصیف کرد و علائم آن و رویکردهای درمانی خود را مستند کرد. با این حال، ارجاعات او به طاعون پراکنده و مختصر است، و نشان می دهد که هدف اصلی او ارائه یک توصیف جامع برای شناخت آینده نیست، بلکه تمرکز بر درمان و اثرات فیزیولوژیکی آن بوده است. به عنوان مثال، جالینوس در روایت های خود از مرد جوانی که از طاعون رنج می برد، بر مدیریت زخم های داخلی و خارجی تأکید کرد. نیبور اظهار داشت که "این طاعون باید با خشم باورنکردنی خشمگین شده باشد؛ قربانیان بی شماری را با خود برد. جهان باستان هرگز از ضربه ای که طاعون در زمان سلطنت ام. اورلیوس به آن وارد شد، بهبود نیافت." میزان مرگ و میر طاعون بین 7 تا 10 درصد متغیر بود که نشان می دهد شیوع بیماری 165 تا 168 به تنهایی می تواند منجر به حدود 3.5 تا 5 میلیون تلفات شود. اتو سیک معتقد بود که بیش از نیمی از جمعیت امپراتوری از بین رفتند، در حالی که جی.اف. گیلیام ادعا کرد که طاعون آنتونین احتمالاً بیش از هر اپیدمی دیگری در امپراتوری قبل از اواسط قرن سوم باعث مرگ و میر شده است. علیرغم ناقص بودن توضیحات جالینوس، جزئیات کافی برای شناسایی قطعی بیماری مربوط به آبله ارائه شده است.
جالینوس مستند کرد که اگزانتما، به طور معمول سیاه، تمام بدن افراد مبتلا را در بر گرفته است. در نواحی بدون زخم، این بثورات بافتی خشن و گال دار ایجاد می کند. او مشاهده کرد که بازماندگان یک اگزانتم سیاه را به نمایش گذاشتند که او آن را به بقایای خون پوسیده در تاول های تب پوسچولار نسبت داد. گزارش های او حاکی از وجود راش های برجسته و تاول دار در طول طاعون آنتونین است. جالینوس به شباهتی بین این بثورات پوستی و آنچه توسیدید توصیف کرده است اشاره کرد. علاوه بر این، جالینوس علائم دستگاه گوارش، از جمله اسهال و تغییرات رنگ مدفوع را توضیح داد. او مدفوع بسیار سیاه را با مرگ و میر بیماران مرتبط دانست و اشاره کرد که مقدار مدفوع سیاه بر اساس شدت ضایعات روده در نوسان است. برعکس، او ظاهر یک اگزانتما سیاه را در مواردی مشاهده کرد که مدفوع سیاه نبود. جالینوس همچنین علائمی مانند تب، استفراغ، بوی بد دهان، آب مروارید، سرفه، و زخم حنجره و نای را برشمرده است.
سالهای بعد
جالینوس در سالهای آخر عمر خود، در تلاشهای علمی خود پافشاری کرد و رسالههایی را در مورد داروشناسی و درمانها، در کنار مجموعهای جامع از تشخیص و درمان تکمیل کرد. این کار اخیر به طور قابل توجهی بر دانش پزشکی در سراسر قرون وسطی لاتین و اسلام قرون وسطی تأثیر گذاشته است.
قانون قرن یازدهم سودا مرگ جالینوس را در 70 سالگی نشان میدهد که حکایت از مرگ در حدود سال 199 پس از میلاد دارد. با این وجود، رساله جالینوس "درباره تریاک تا پیسو"، اگرچه به طور بالقوه جعلی است، اما اشاره ای به وقایع رخ داده در سال 204 پس از میلاد دارد. علاوه بر این، گزارشهای تاریخی عربی نشان میدهد که او در سال 87 در سیسیل درگذشت، و 17 سال را به تحصیل پزشکی و 70 سال را به کار اختصاص داد، که مرگ او را در حدود سال 216 پس از میلاد نشان میدهد. این منابع همچنین ادعا می کنند که مقبره جالینوس در پالرمو تا قرن دهم به خوبی حفظ شده است. ناتون معتقد است که "درباره تریاک تا پیسو" معتبر است، که گزارش های عربی دقیق هستند، و سودا به اشتباه 70 سال کار حرفه ای جالینوس را، همانطور که در سنت عربی مستند شده است، با طول عمر کلی او ترکیب کرد. Boudon-Milot تا حد زیادی با این ارزیابی موافق است و تاریخ مرگ را 216 پس از میلاد میداند.
پزشکی
جالینوس به طور قابل توجهی در زمینه آسیب شناسی پیشرفت کرد. او از تئوری بقراط در مورد شوخ طبعی دفاع می کرد، که بیان می کرد که تغییرات در خلق و خوی انسان ناشی از عدم تعادل بین چهار مایع اصلی بدن است: خون، صفرای زرد، صفرا سیاه و بلغم. جالینوس این نظریه را با مرتبط کردن عدم تعادل هومورال خاص با خلق و خوی متمایز انسان توسعه داد: خون با سانگوئن، صفرای سیاه با مالیخولیک، صفرای زرد با وبا، و بلغم با بلغمی. در نتیجه، افراد سالم به عنوان برونگرا و اجتماعی شناخته شدند. افراد وبا به عنوان پرانرژی، پرشور و کاریزماتیک؛ مالیخولیک ها به عنوان خلاق، مهربان و با ملاحظه. و خلق و خوی بلغمی قابل اعتماد، مهربان و مهربان است.
جالین جراح ماهری بود که بر روی بیماران انسانی عمل می کرد. بسیاری از روشها و تکنیکهای جراحی او، از جمله آنهایی که شامل مغز و چشمها میشد، قرنها تکرار نشد. کار جراحی تجربی او شامل بستن شریان ها در حیوانات زنده بود. برخلاف ادعای بسیاری از مورخان قرن بیستم مبنی بر اینکه جالینوس عدسی را دقیقاً در مرکز چشم قرار داده است، او به درستی درک کرد که عدسی کریستالی در ناحیه قدامی چشم انسان قرار دارد.
در ابتدا با تردید، اما پس از آن با اعتقاد رو به رشد، جالینوس، از جمله دفاع از خون، دفاع و تبلیغ کرد. شیوه هایی که در آن زمان در رم ناآشنا بود. این حمایت انتقاد شدید از سوی Erasistrateans را برانگیخت که عواقب شدیدی را پیشبینی میکردند و ادعا میکردند که پنوما، نه خون، در رگها جریان دارد. با وجود این، جالینوس در سه رساله اختصاصی خود، و همچنین از طریق تظاهرات و بحث های عمومی، با قاطعیت از ونیزاسیون دفاع کرد. کمک های آناتومیک جالینوس عمدتاً تا قرن شانزدهم در اروپا بی نظیر و بلامنازع باقی ماند. در اواسط قرن شانزدهم، آندریاس وسالیوس، کالبد شناس، درک آناتومیک جالینوس را با انجام کالبد شکافی بر روی جسد انسان به چالش کشید، که وسالیوس را قادر ساخت تا جنبه های خاصی از نظریه های آناتومیک جالینوس را رد کند.
آناتومی
علاقه عمیق جالینوس به آناتومی انسان به دلیل قوانین حقوقی رومی، که تشریح جسد انسان را از حدود 150 سال قبل از میلاد ممنوع کرده بود، با مانع مهمی مواجه شد. در نتیجه، او تشریح تشریحی، از جمله زنده گیری، عمدتاً بر روی حیوانات، با تأکید ویژه بر نخستی ها انجام داد. جالینوس اظهار داشت که ساختارهای تشریحی مشاهده شده در این حیوانات با ساختارهای انسان مطابقت دارد. تحقیقات او به درک واضح تری از آناتومی نای منجر شد و او اولین کسی بود که نقش حنجره را در صداسازی به طور قطعی نشان داد. نکته قابل توجه، یکی از آزمایشهای او شامل استفاده از دم برای باد کردن ریههای یک حیوان مرده بود. تحقیقات فیزیولوژیکی جالینوس اساساً از آثار پیشین فیلسوفانی مانند افلاطون و ارسطو، همراه با بینش پزشکی بقراط بود. او خود را به عنوان یکی از اولین پزشکانی که به طور سیستماتیک آزمایش را به عنوان یک روش تحقیق برای اکتشافات پزشکی خود به کار می برد، متمایز شد و بدین وسیله کاوش جامع اجزای مختلف بدن و عملکردهای مربوط به آنها را تسهیل کرد.
یک کمک اساسی جالینوس به علم پزشکی، تحقیقات گسترده او در مورد سیستم گردش خون بود. او اولین چهره ای بود که تمایزات اساسی بین خون وریدی (تاریک) و شریانی (روشن) را تشخیص داد. فراتر از این مشاهدات اولیه، جالینوس فرضیه های متعددی را در مورد ماهیت پیچیده گردش ارائه کرد. او با پایبندی به دکترین بقراط، این نظریه را مطرح کرد که منشأ خون از کبد است. طبق مدل او، کبد مواد مغذی جذب شده از غذای مصرف شده را به خون تبدیل می کند که سپس توسط سیستم گردش خون مورد استفاده قرار می گیرد. فرض بر این بود که این خون کبدی به صورت یک طرفه از طریق ورید بزرگ به داخل بطن راست قلب جریان می یابد. علاوه بر این، جالینوس مکانیسمی را ارائه کرد که به وسیله آن خون هوا را از ریه ها برای توزیع سیستمیک به دست می آورد. او اظهار داشت که شریان وریدی هوا را از سیستم ریوی به بطن چپ منتقل می کند، جایی که با خون تولید شده در کبد مخلوط می شود. به طور همزمان، اعتقاد بر این بود که این شریان وریدی تبادل مواد زائد متابولیک از خون را به ریه ها برای بازدم تسهیل می کند. برای فعال کردن دریافت هوای ریوی در بطن چپ، خون تازه تشکیل شده باید از بطن راست عبور کند. در نتیجه، جالینوس وجود منافذ ریز در سپتوم قلب را فرض کرد، که به عقیده او امکان عبور آسان خون بین سمت چپ و راست قلب را فراهم میکند و در نتیجه امکان دریافت هوا و تبادل مواد زائد را فراهم میکند. علیرغم آزمایشات تشریحی او بر روی مدل های حیوانی که به طور قابل توجهی درک سیستم های گردش خون، عصبی، تنفسی و سایر سیستم های فیزیولوژیکی را پیش برد، کار جالینوس در نهایت حاوی چندین نادرستی علمی بود. به طور خاص، جالینوس سیستم گردش خون را متشکل از دو شبکه توزیع مجزا و یک طرفه، به جای یک حلقه گردش خون منفرد و یکپارچه تصور کرد. او معتقد بود که خون وریدی در کبد تولید میشود، سپس توزیع میشود و سپس به طور کامل توسط اندامهای بدن مصرف میشود. برعکس، او فرض کرد که خون شریانی از قلب منشأ می گیرد، به طور مشابه توزیع می شود و توسط همه اندام های بدن مصرف می شود. سپس تصور می شد که خون در کبد یا قلب بازسازی می شود و در نتیجه چرخه درک شده خود را تکمیل می کند. جالینوس همچنین وجود یک شبکه عروقی را تئوری کرد که آن را rete mirabile نامید که در داخل سینوس کاروتید قرار دارد. هر دوی این نظریههای گردش خون متعاقباً رد شدند و با انتشارات ابن النفیس در حدود c. 1242 شروع شد.
جالینوس همچنین خود را به عنوان یک محقق پیشگام در مطالعه ستون فقرات انسان متمایز کرد. او از طریق تشریح دقیق و زنده گیری حیوانات، مشاهدات مهمی انجام داد که توصیف دقیق او از ستون فقرات، نخاع و ستون مهره انسان را تسهیل کرد. علاوه بر این، جالینوس به طور قابل توجهی به درک سیستم عصبی مرکزی کمک کرد. او با دقت اعصابی را که از ستون فقرات سرچشمه میگیرد، ثبت کرد، که سهمی جداییناپذیر در تحقیقات گستردهتر او در مورد سیستم عصبی بود. جالینوس اولین پزشکی بود که به طور سیستماتیک پیامدهای فیزیولوژیکی قطع نخاع را در سطوح مختلف بررسی کرد. روششناسی تجربی او شامل کار با خوکها بود، جایی که او نوروآناتومی آنها را با قطع کردن اعصاب، به طور کامل یا جزئی، بررسی کرد تا اثرات بدنی حاصل را مشاهده کند. فعالیت بالینی او همچنین شامل درمان آسیب شناسی های تأثیرگذار بر نخاع و اعصاب مرتبط بود. جالینوس در رساله اصلی خود، De motu musculorum، تمایزات بین اعصاب حرکتی و حسی را توضیح داد، مفهوم تن ماهیچه را بیان کرد، و بین عضلات آگونیست و آنتاگونیست تفاوت قائل شد.
تحقیقات تشریحی جالینوس، که عمدتاً بر روی حیوانات انجام شد، منجر به عدم دقت خاصی شد. نمونه بارز توصیف او از رحم بود که دقیقاً شبیه سگ نیش بود. علیرغم این نادرستیها در مورد آناتومی و فرآیندهای تولید مثل انسان، او تقریباً قیاس بین تخمدانها و بیضههای نر را ایجاد کرد. در دوران جالینوس، موضوع تولیدمثل بحث برانگیز بود، که با گفتمان گسترده ای در مورد اینکه آیا نر به تنهایی در "دانه" نقش داشته است یا اینکه ماده ها نیز نقشی را ایفا می کنند، بحث برانگیز بود.
آزمایشهای جالینوس بر روی زندهسازی نیز کنترل مغز بر صداسازی را نشان داد. یک تظاهرات عمومی به خصوص معروف شامل یک آزمایش "خوک جیغ" بود، که در آن جالینوس یک خوک را برش می داد و در حالی که صدا می کرد، عصب حنجره برگشتی (تارهای صوتی) را می بست و در نتیجه نقش آنها را در تولید صدا نشان می داد. این روش به طور مشابه برای بستن حالب ها، اثبات فرضیه های او در مورد عملکرد کلیه و مثانه استفاده شد. جالینوس معتقد است که بدن انسان از طریق سه سیستم وابسته به یکدیگر عمل می کند. سیستم اولیه ای که او مفهوم سازی کرد شامل مغز و اعصاب بود که آنها را مسئول فرآیندهای شناختی و ادراک حسی می دانست. سیستم پیشنهادی دوم شامل قلب و شریانها بود که جالینوس آنها را با تامین انرژی حیاتی نسبت داد. سیستم نهایی شامل کبد و وریدها بود که به نظر جالینوس برای جذب مواد مغذی و رشد جسمانی ضروری هستند. علاوه بر این، جالینوس فرض کرد که کبد به عنوان منشا خون وریدی عمل می کند.
محلی سازی عملکردی
جالینوس در رساله ای مهم، درباره آموزه های بقراط و افلاطون تلاش کرد تا همگرایی مفهومی بین این دو سنت فلسفی را نشان دهد. جالینوس با تلفیق نظریه های خود با نظریه های ارسطو، مدلی سه جانبه از روح را تدوین کرد که با اجزای مشابه مشخص می شود. او با اقتباس از اصطلاحات افلاطون، این سه مؤلفه را بهعنوان منطقی، با روحیه و اشتهاآور معرفی کرد. هر جزء با یک منطقه تشریحی خاص در ارتباط بود. به طور خاص، روح عاقل در مغز، روح با روح در قلب، و روح اشتها در جگر قرار داشت. با توجه به تخصص پزشکی عمیق خود، جالینوس در انتساب اجزای روح متمایز به مکان های خاص بدن پیشگام بود. این مفهوم در حال حاضر محلی سازی عملکردی نامیده می شود. تکالیف توپوگرافی جالینوس برای دوران او پیشگامانه بود و سابقه ای اساسی را برای نظریه های بعدی در مورد محلی سازی عملکردی ایجاد کرد.جالینوس اظهار داشت که هر یک از اجزای این روح سه جانبه بر عملکردهای بدنی متمایز حاکم است، و روح، در کلیت خود، با "تقویت کارکرد طبیعی اندام ها" به سلامت جسمانی کمک می کند. روح عاقل مسئول کارکردهای شناختی بالاتر ارگانیسم مانند تصمیم گیری یا ادراک محیطی و انتقال این سیگنال ها به مغز بود. به علاوه، «تخیل، حافظه، یادآوری، علم، اندیشه، ملاحظه، حرکت اختیاری و احساس» را به نفس عاقل نسبت داده است. کارکردهای مربوط به "رشد یا زنده بودن" به روح با روح نسبت داده می شد. روح با روحیه هوس ها از جمله خشم را نیز در بر می گرفت. این احساسات قوی تر از احساسات معمولی و در نتیجه خطرناک تر تلقی می شدند. جزء سوم، یا روح اشتهاآور، نیروهای حیاتی بدن را تنظیم می کند و خون از اهمیت بالایی برخوردار است. علاوه بر این، روح اشتها بر لذت های بدنی حاکم بود و تحت تأثیر احساسات لذت قرار می گرفت. این جنبه سوم روح نمایانگر بعد حیوانی یا اولیه تر است که به امیال ذاتی بدن و غرایز بقا می پردازد. جالینوس این نظریه را مطرح کرد که لذت بیش از حد می تواند روح را به حالت های «بی اختیاری» و «بی اختیاری» سوق دهد، که به عنوان ناتوانی در قطع داوطلبانه لذت تعریف می شود و در نتیجه نتیجه زیان بار زیاده روی می شود.
جالینوس با اتخاذ مفهوم پنوما نظریات خود را در مورد عملکرد روح در بدن یکپارچه کرد. این مفهوم برای روشن کردن عملکرد روح در اندامهای خاص و فعل و انفعالات متعاقب آن بین این اندامها خدمت کرد. او بین پنوما حیاتی، واقع در سیستم شریانی، و پنوما روانی که در مغز و سیستم عصبی یافت می شود، تفاوت قائل شد. جالینوس پنوما حیاتی را در قلب و پنوما روانی (همچنین به عنوان spiritus animalis شناخته می شود) در مغز قرار داد. تحقیقات تشریحی گسترده او، به ویژه در مورد یک گاو، با هدف مشاهده تبدیل از حیاتی به پنوما روانی بود. علیرغم انتقادهای قابل توجه برای ترسیم تشابهات بین آناتومی حیوان و انسان، جالینوس معتقد بود که درک جامع او از هر دو آناتومی چنین مقایسههایی را توجیه میکند. جالینوس در کار خود، در مورد سودمندی اعضای بدن ادعا کرد که انطباق دقیق هر یک از اجزای بدن با عملکرد خاص خود نشان دهنده دخالت یک خالق هوشمند است. این دیدگاه آفرینش گرایانه توسط بینش های تشریحی سقراط و امپدوکلس پیش بینی شده است.
فلسفه
در حالی که مشارکتهای علمی اولیه جالینوس بر پزشکی، آناتومی و فیزیولوژی متمرکز بود، او همچنین رسالههایی درباره منطق و فلسفه نوشت. دیدگاه های فلسفی او توسط روشنفکران برجسته یونانی و رومی از جمله افلاطون، ارسطو، رواقیون و پیرونیست ها شکل گرفت. جالینوس به دنبال ادغام اصول فلسفی با عمل پزشکی بود، نمونه ای از آن در متن مختصر خود بود، که بهترین پزشک فیلسوف نیز است، جایی که او عناصری از مکاتب مختلف فکری را با ایده های اصلی خود ترکیب کرد. او پزشکی را بهعنوان یک حوزه ذاتاً بینرشتهای تصور کرد که به طور بهینه از طریق کاربرد ترکیبی دانش نظری، مشاهده تجربی و روششناسی تجربی دنبال میشود.
گالن مشاهدات تشریحی خود را از کالبد شکافیها با نظریه روح افلاطون ادغام کرد. افلاطون بدن و روح را به عنوان موجودات متمایز مطرح می کند، دیدگاهی که با دیدگاه رواقیون در تضاد است. افلاطون بر جاودانگی روح تاکید میکند و دلالت بر وجود پیش از تولد و تعالی آن از بدن فیزیکی انسان دارد. این مفهوم افلاطونی بر فرضیه جالینوس که روح را باید اکتسابی کرد، با توجه به حضور متناوب آن در بدن انسان، تأثیر گذاشت. تأثیر افلاطون بر مدل فیزیولوژیکی جالینوس در توصیف جالینوس از خون شریانی مشهودتر بود، که او آن را ترکیبی از خون غنی از مواد مغذی از کبد و روح حیاتی (که به عنوان روح شناخته می شود) از ریه ها مشخص می کند. این روح حیاتی، موجود در محیط شریانی، برای عملکرد بدن ضروری تلقی شد و به تدریج جذب شد. به گفته جالینوس، این چرخه تکمیل بدن با روح، یا روح حیاتی، یک فرآیند پایان ناپذیر بود.
در دوران جالینوس، حوزه پزشکی چندین مکتب فکری متمایز را در بر می گرفت، در درجه اول تجربه گرایان و عقل گرایان (همچنین به عنوان جزم گرایان یا فیلسوفان شناخته می شوند)، در کنار مکتب های کمتر تعدادشان. تجربه گرایان از نقش حیاتی تجربه و آزمایش عملی یا «یادگیری فعال» در عمل پزشکی دفاع می کردند. برعکس، عقل گرایان بررسی آموزه های تثبیت شده را برای تدوین نظریه های بدیع و در نتیجه پیشرفت دانش پزشکی در اولویت قرار دادند. متدیست ها موقعیت متوسطی را اشغال کردند و سختگیری تجربی کمتری نسبت به تجربه گرایان و انتزاع نظری کمتری نسبت به عقل گرایان نشان دادند. متدیستها عمدتاً بر مشاهده مستقیم تکیه میکردند و بیشتر بر درک پیشرفت طبیعی بیماریها تمرکز میکردند تا فعالانه مداخلات درمانی. رشد فکری جالینوس شامل قرار گرفتن در معرض پنج مکتب فلسفی اصلی (افلاطونیان، مشائیان، رواقیون، اپیکوریان، پیررونیست ها) بود که از معلمان عقل گرا و تجربه گرا آموزش دریافت کردند.
مخالفت با رواقیون
جالینوس که به خاطر کمکهایش به پزشکی و درک سیستم گردش خون مشهور است، به طور قابل توجهی با تحقیقات فلسفی نیز درگیر شد. او با الهام گرفتن از افلاطون، مدل سه جانبه خود را از روح تدوین کرد و باعث شد برخی از محققان او را در زمره افلاطونیان قرار دهند. جالینوس نظریه شخصیتی را ارائه کرد که ریشه در درک او از گردش مایعات انسانی داشت و یک زیربنای فیزیولوژیکی برای اختلالات روانی ارائه کرد. بسیاری از ساختارهای نظری او با مفهوم پنوما مرتبط بودند و او به طور خاص تفسیر و کاربرد رواقی پنوما را به چالش کشید.
جالینوس ادعا کرد که رواقیون توضیح ناکافی برای محلی سازی کارکردهای روانی یا ذهن ارائه کردند. جالینوس با تکیه بر تخصص پزشکی خود، مغز را به عنوان جایگاه برتر برای این عملکردها پیشنهاد کرد. بر خلاف دیدگاه رواقی، که روح معقول منحصر به فردی را در قلب قرار می دهد، جالینوس، تحت تأثیر افلاطون، دو جزء دیگر از روح را ترسیم کرد.
جالینوس منطق گزاره ای رواقی را رد کرد و به جای آن چارچوب قیاسی فرضی را انتخاب کرد. این جایگزین به طور قابل توجهی توسط فلسفه مشاء شکل گرفت و اصول برگرفته از منطق ارسطویی را در خود جای داد.
روانشناسی
مشکل ذهن و بدن
جالینوس اظهار داشت که هیچ جدایی مشخصی بین حوزه ذهنی و فیزیکی وجود ندارد. این ادعا در دوران او بحث برانگیز بود، اما جالینوس با برخی از سنتهای فلسفی یونانی که ذهن و بدن را موجوداتی جدایی ناپذیر میدانستند، همسو بود. او معتقد بود که این ارتباط متقابل را میتوان بهطور تجربی نشان داد، موضعی که بر مخالفت عمیق او با رواقیون تأکید داشت. جالینوس این نظریه را مطرح کرد که اندام های خاص بدن مسئول عملکردهای خاصی هستند. او استدلال کرد که فقدان مستندات علمی رواقیون، ادعاهای آنها را در مورد دوگانگی ذهن و بدن تضعیف کرد و مخالفت شدید او را برانگیخت. پژوهش معاصر شامل بحث های شدید در مورد روابط روح و بدن در آثار روانشناختی جالینوس است. جالینوس در رساله اجمالی خود، Quod animi mores بیان می کند که روح هم از ترکیبات بدن «پیروی می کند» و هم اینکه نفس خود ترکیبی جسمانی است. محققان برای تطبیق این گزارهها تفاسیر مختلفی ارائه کردهاند، که اغلب از دیدگاه ماتریالیستی در مورد فلسفه ذهن جالینوس حمایت میکنند، که روح را با ترکیبات فیزیولوژیکی بدن یکی میکند.
روان درمانی
در یکی از آثار مهم جالینوس، درباره تشخیص و درمان شور روح، او روشهایی را برای رسیدگی و درمان آفتهای روانی بررسی کرد. این رساله نمایانگر تلاش نوپای جالینوس در چیزی است که متعاقباً روان درمانی نامیده می شود. این متن دستورالعملهایی را برای مشاوره با افراد دارای چالشهای روانشناختی، ترغیب آنها به افشای عمیقترین علایق و اسرار خود، با هدف نهایی کاهش کمبودهای ذهنی، تشریح کرد. جالینوس تصریح کرد که درمانگر یا رهبر باید مردی باشد که به طور ایدهآل در سنین بالا و خرد باشد و مهمتر از همه، تحت تأثیر احساسات شخصی قرار نگیرد. به گفته جالینوس، این احساسات علت اصلی اختلالات روانی بود که افراد تجربه می کردند.
آثار منتشر شده
برونداد ادبی جالینوس بهطور بالقوه از هر نویسندهی باستانی دیگری پیشی گرفت، که رقیب پربارهای آگوستین کرگدن بود. نوشته های گسترده او به گونه ای است که متون موجود تقریباً نیمی از کل ادبیات باقی مانده از یونان باستان را تشکیل می دهند. گزارش های تاریخی حاکی از آن است که جالینوس بیست کاتب را برای رونویسی دیکته های خود استخدام کرده است. تخمین زده می شود که او 500 رساله نوشته است که در مجموع شامل تقریباً 10 میلیون کلمه است. با وجود این، گمان می رود که مجموعه بازمانده او، که در مجموع حدود 3 میلیون کلمه است، کمتر از یک سوم آثار کامل او را نشان می دهد. آتشسوزی که در سال 191 یا احتمالاً 192 پس از میلاد در معبد صلح رخ داد، منجر به نابودی بسیاری از آثار، بهویژه رسالههای فلسفی او شد.
غیبت ترجمههای لاتین آثار جالینوس در دوران باستان، همراه با افول امپراتوری روم غربی، منجر به کاهش قابل توجهی در مطالعه جالینوس و سنت پزشکی یونانی وسیعتر در اروپای غربی در سراسر قرون وسطی اولیه شد، دورهای که با سواد یونانی محدود در میان محققان لاتین مشخص میشود. برعکس، در امپراتوری روم شرقی، که معمولاً به عنوان امپراتوری بیزانس شناخته میشود، آموزههای جالینوس و سنت پزشکی یونان باستان همچنان فعالانه مورد مطالعه و حمایت قرار میگرفتند. تمام نسخههای خطی یونانی باقیمانده از نوشتههای جالینوس به دقت توسط دانشمندان بیزانس کپی شده است.
در دوره عباسیان، که از سال 750 بعد از میلاد شروع شد، دانشمندان مسلمان عرب علاقه اولیهای به ادبیات علمی و پزشکی یونان پیدا کردند. در نتیجه، چندین متون جالینوس اغلب توسط دانشمندان مسیحی سوریه به عربی ترجمه شد. این تلاش ترجمه به این معنی است که برخی از آثار جالینوس اکنون تنها در ترجمه های عربی موجود است، در حالی که برخی دیگر منحصراً در ترجمه های لاتین قرون وسطایی برگرفته از نسخه های عربی باقی مانده اند. در مواردی که متون اصلی یونانی گم می شوند، محققان گهگاه تلاش هایی را برای ترجمه مجدد از لاتین یا عربی به یونانی انجام داده اند. برای برخی از منابع باستانی، مانند نوشته های هروفیلوس، توصیف جالینوس از آثار آنها تنها سابقه باقی مانده را تشکیل می دهد.
خود جالینوس در طول زندگی اش با نسخه های جعلی و غیراخلاقی نوشته هایش با مشکلاتی مواجه شد که باعث شد در کتاب های خود بنویسد. گسترش جعل در زبان های لاتین، عربی و یونانی تا دوره رنسانس ادامه داشت. علاوه بر این، چندین رساله جالینوس با عناوین مختلف در طول تاریخ شناخته شده است. دسترسی به منابع اولیه برای کار او به دلیل حضور آنها در مجلات و مخازن مبهم یا محدود اغلب چالش برانگیز است. علیرغم اینکه در اصل به زبان یونانی نوشته شده است، آثار او معمولاً با استفاده از عناوین لاتین و اغلب به صورت اختصاری ذکر می شوند. تلفیقی قطعی و معتبر از آثار کامل او وجود ندارد، و صحت متون متعدد منسوب به موضوع بحث علمی باقی مانده است. در نتیجه، تحقیق علمی درباره آثار جالینوس ذاتاً پیچیده و چالش برانگیز است.
تلاشهای متعددی برای دستهبندی مجموعه گسترده آثار جالینوس انجام شده است. به عنوان مثال، کاکس (1846) یک "پرولگومن" (کتابهای مقدماتی) را برشمرده و به دنبال آن هفت دسته از رساله ها را برشمرده است: فیزیولوژی (28 جلد)، بهداشت (12)، علت شناسی (19)، نشانه شناسی (14)، داروسازی (10)، خون ریزی (4)، و کتاب درمانی (17 جلد از آثار مختلف). جامعترین مجموعه نوشتههای جالینوس، فراتر از ابتکارات معاصر مانند Corpus Medicorum Graecorum/Latinorum، توسط کارل گوتلوب کون در لایپزیگ بین سالهای 1821 و 1833 گردآوری و ترجمه شد. زبان ها شامل بیش از 20000 صفحه، در 22 جلد سازماندهی شده و شامل 676 صفحه فهرست است. بخش قابل توجهی از آثار جالینوس نیز از طریق Thesaurus Linguae Graecae، یک مخزن دیجیتالی از ادبیات یونانی که در سال 1972 تأسیس شد، قابل دسترسی است.
میراث
اواخر باستان
در دوران او، شهرت جالینوس به عنوان پزشک و فیلسوف استثنایی بود، به طوری که امپراتور مارکوس اورلیوس او را به عنوان "Primum sane medicorum esse, philosophorum autem solum" توصیف می کرد (مهمترین در میان پزشکان و منحصر به فرد در بین فیلسوفان 6 P 6 P 6 P). این ارزیابی توسط سایر نویسندگان یونانی معاصر، از جمله تئودوت کفاش، آتنائوس و اسکندر آفرودیسیاس تأیید شده است. شاعر قرن هفتم جورج پیسیدا حتی مسیح را به جالینوس دومی تشبیه کرد که نادیده گرفته شد. تأثیر قابل توجه جالینوس بر نظریه و عمل پزشکی تا اواسط قرن هفدهم در سراسر قلمرو بیزانس و عربی و همچنین در اروپا ادامه داشت. چندین قرن پس از جالینوس، پالادیوس ایاتروسوفیستا در تفسیر خود درباره بقراط اظهار داشت که بقراط این رشته را آغاز کرد، در حالی که جالینوس آن را به ثمر رساند.
جالینوس به طور دقیق مشارکتهای پیشینیان خود را خلاصه و ترکیب کرد، و از طریق تفاسیر او، معروف به جالینوسیت، بود که طب یونانی به نسلهای بعدی منتقل شد، و بدین ترتیب به مجرای اصلی برای انتشار جهانی آن تبدیل شد. این انتقال غالباً مستلزم بیان مجدد و تفسیر مجدد بود که نمونهای از رساله مگنوس نیسیبیس در قرن چهارم درباره ادرار بود که متعاقباً به عربی ترجمه شد. با این وجود، اهمیت کامل کمکهای جالینوس تا مدتها پس از مرگ او کاملاً شناخته نشد. لفاظی متقاعد کننده و خروجی گسترده او آنقدر تأثیرگذار بود که این تصور را تقویت کرد که چیز کمی در پزشکی کشف شود. در نتیجه، اصطلاح "جالینیسم" مفاهیم مثبت و تحقیرآمیز پیدا کرده است، که نشان دهنده نظامی است که در اواخر دوران باستان پزشکی را عمیقاً تغییر داد، اما همچنین چنان تأثیر فراگیری اعمال کرد که به طور بالقوه مانع از پیشرفت بیشتر شد.
پس از انحلال امپراتوری روم غربی، مطالعه آثار لاتینی در آثار بزرگ جالینوس به طور کلی باعث شد که به طور گستردهای در یونان نوشته شود. غرب برعکس، در امپراتوری روم شرقی (بیزانس) که عمدتاً به زبان یونانی صحبت میکردند، مفسران متعددی در قرنهای بعدی، مانند اوریباسیوس - پزشک امپراطور جولیان، که خلاصهای را در قرن چهارم گردآوری کرد، آثار جالینوس را از طریق آن حفظ و تبلیغ کردند. ناتون به درستی این محققان را به عنوان "یخچال های پزشکی دوران باستان" توصیف کرد. در اواخر دوران باستان، گفتمان پزشکی به طور فزایندهای به سمت بحثهای نظری، اغلب به بهای استفاده عملی، تغییر میکرد، و بسیاری از نویسندگان عمدتاً در بحثهای پیرامون جالینوسیسم شرکت داشتند. مگنوس نیسیبیس، جان اسکندریه، و اگنلوس راونا، با سخنرانیهای خود درباره De Sectis جالینوس، این جهتگیری نظری را نشان میدهند. تسلط جالینوسیت چنان عمیق بود که دیگر شخصیتهای بنیادی، مانند بقراط، از دیدگاه جالینوس تفسیر شدند، در حالی که مخالفان او به حاشیه رانده شدند، و مکاتب پزشکی جایگزین مانند آاسکلپیادیسم به تدریج محو شدند.
پزشکی یونانی که عمیقاً در فرهنگ یونانی جا افتاده بود، در طول تسلط امپراتوری روم شرقی (بیزانس) بر سوریه و بینالنهرین غربی، سرزمینهایی که متعاقباً توسط اعراب در قرن هفتم فتح شدند، برای مسیحیان سوری قابل دسترسی شد. پس از سال 750، این مسیحیان سوری ترجمه آثار جالینوس را به سریانی و عربی آغاز کردند. در نتیجه جالینوس و سنت پزشکی یونانی در قرون وسطی و اوایل خاورمیانه مدرن اسلامی ادغام شدند. ایوب ادسه ای با ترجمه 36 متون جالینوس به سریانی، که بعدها حنین بن اسحاق برخی از آنها را به عربی ترجمه کرد، نسبت داده شده است.
اسلام قرون وسطی
روش شناسی پزشکی جالینوس نفوذ قابل توجهی را در جهان اسلام به دست آورد و حفظ کرد. مترجم پیشگام جالینوس به عربی، مسیحی عرب حنین بن اسحاق بود که (ج. 830–870) 129 اثر "جالینوس" را به عربی ترجمه کرد. متون تاریخی عربی، از جمله متون محمد بن زکریای رازی (865-925 میلادی)، به عنوان منابع ارزشمندی برای کشف متون جالینوسی که قبلاً ناشناخته یا کمتر در دسترس بودند، باقی می مانند. قابل توجه، یکی از ترجمه های عربی حنین، کتاب الاغلوقان فی شفا الامراد، که در کتابخانه آکادمی طب قرون وسطی ابن سینا نگهداری می شود. علوم، اثری مهم در میان مشارکت های ادبی جالینوس محسوب می شود. این نسخه خطی قرن دهم که بخشی از خلاصه داستان جالینوس در اسکندریه را تشکیل میدهد، از دو بخش تشکیل شده است که انواع تبها (هومیات) و بیماریهای التهابی مختلف بدن را شرح میدهد. علاوه بر این، بیش از 150 فرمول منفرد و ترکیبی مشتق شده از منابع گیاهی و حیوانی را برشمرده است. این متن بینش عمیقی در مورد سنتها و شیوههای درمانی دورههای یونان و روم ارائه میکند و به عنوان مرجع اصلی برای مطالعه بیش از 150 داروی فردی و ترکیبی مورد استفاده در دوران یونانی-رومی است.
عنوان کار رازی، تردید در جالینوس، در کنار نوشتههای پزشکانی مانند ابن زهر و ابن النفیس، نشان میدهد که نظریههای جالینوس بهطور غیرانتقادی پذیرفته نشدهاند، بلکه بهعنوان چارچوبی اساسی و در عین حال چالشانگیز برای تحقیقات بعدی عمل کردهاند. تعهد آشکار به آزمایش و تجربهگرایی، یافتهها و مشاهدات بدیعی را ایجاد کرد، که محققانی مانند رازی، علی بن عباس المجوسی، ابوالقاسم الزهراوی، ابن سینا (ابعلی سینا)، ابن زهر و ابن النفیس بهدقت اصولی را با جالینوس مقایسه و ادغام کردند. یک نمونه قابل توجه کشف گردش خون ریوی توسط ابن النفیس است که مستقیماً نظریه قلب جالینوسی را رد کرد.
نوشتههای گسترده جالینوس، بهویژه نظریه طنز او، همچنان تأثیر قابلتوجهی بر طب یونانی معاصر دارد. این سیستم پزشکی اکنون به طور ذاتی با فرهنگ اسلامی پیوند خورده است و به طور گسترده در سراسر گستره جغرافیایی از هند، جایی که رسمیت دارد، تا مراکش اجرا می شود. میمونیدس که عمیقاً تحت تأثیر جالینوس قرار گرفته بود، مکرراً در رساله های پزشکی خود به او اشاره می کرد و او را به عنوان پزشک برجسته در طول تاریخ می دانست. در هند، پزشکان هندو متعددی برای کسب دانش پزشکی جالینوسی به مطالعه زبان های فارسی و اردو پرداختند. این پیگیری آکادمیک در میان تمرینکنندگان هندو در قرن هفدهم آغاز شد و تا اوایل قرن بیستم ادامه داشت (Speziale 2018).
قرون وسطی
در قرن یازدهم، ترجمههای لاتینی از رسالههای پزشکی اسلامی در جهان غرب، همزمان با ظهور مکتب فکری سالرنو، پدیدار شد، و متعاقباً در برنامههای درسی دانشگاهی دانشگاههایی مانند ناپل و مونپلیه ادغام شد. در این دوره، جالینوسیت به جایگاه معتبر بیسابقه و بیچالشی دست یافت، که منجر به این شد که جالینوس پس از مرگ به عنوان «پاپ پزشکی قرون وسطی» معرفی شد. کنستانتین آفریقایی از جمله دانشمندانی بود که آثار بقراط و جالینوس را از عربی به لاتین ترجمه کردند. در حالی که ترجمه متون عربی در این دوره رواج بیشتری داشت، تعداد محدودی از آثار جالینوسی نیز مستقیماً از یونانی ترجمه شد، که نمونهای از ترجمه بورگوندیوی پیزا از De complexionibus بود. رسالههای تشریحی و پزشکی جالینوس مؤلفه اساسی برنامه درسی دانشگاه پزشکان قرون وسطی را تشکیل میداد که اغلب همراه با قانون پزشکی ابن سینا مطالعه میشد که مفاهیم جالینوس را بیشتر توسعه داد. برخلاف روم باستان، اروپای مسیحی یک ممنوعیت جهانی علیه تشریح و کالبد شکافی اجساد انسان را اجرا نکرد. در نتیجه، حداقل از قرن سیزدهم به بعد، چنین بررسی هایی به طور معمول انجام می شد. با این وجود، نفوذ فراگیر جالینوس به این معنا بود که وقتی کالبد شکافیهای تشریحی مغایرتهایی را با توصیفات ثابتشده او آشکار میکرد، پزشکان اغلب سعی میکردند این یافتهها را در چارچوب جالینوسی موجود تطبیق دهند. یک مثال قابل توجه از این پدیده موندینو د لیوزی است که نوشته هایش جنبه های ابتدایی گردش خون را توصیف می کند، اما همچنان معتقد است که بطن چپ باید حاوی هوا باشد. برخی از محققان این تغییرات تشریحی مشاهده شده را به عنوان مدرکی تفسیر کردند که آناتومی انسان از زمان جالینوس تکامل یافته است.
Niccolò di Deoprepio da Reggio به عنوان مهمترین مترجم آثار جالینوس به لاتین شناخته میشود و چندین سال را به این تلاش علمی اختصاص داده است. نیکولو در زمان سلطنت رابرت پادشاه ناپل در دربار آنژوین استخدام شد. قابل ذکر است که ترجمه های نیکولو شامل قطعه ای از یک رساله پزشکی جالینوسی است که متن اصلی یونانی آن دیگر موجود نیست.
رنسانس
نسخه کامل اولیه آثار جالینوس در ترجمه لاتین به دقت توسط دیومد بوناردو از برشا ویرایش شد و متعاقباً توسط فیلیپو پینزی در ونیز در سال 1490 چاپ شد.
دوره رنسانس، همراه با سقوط امپراتوری بیزانس در سال 1453، مهاجرت قابل توجهی از دانشمندان یونانی و نسخههای خطی به دنیای غرب را تسریع کرد، در نتیجه تجزیه و تحلیل مقایسه مستقیم بین تفاسیر عربی موجود و متون یونانی اصلی جالینوس را تسهیل کرد. این در حال رشد "آموزش جدید" و جنبش اومانیستی، به ویژه تحت تاثیر مشارکت های لیناکر، از گنجاندن literae humaniores، ادغام جالینوس در قانون علمی لاتین حمایت می کرد، همانطور که با انتشار De Naturalibus Facultatibus[2] در لندن، بحث در مورد علوم پزشکی دو Conquse در 15 نشان داده شد. سنتهای متمایز: رویکرد محافظهکارانهتر عربی و دیدگاه یونانی لیبرالتر. جنبشهای لیبرال رادیکالتر چالش مستقیمی را برای نقش مقتدر تثبیت شده در پزشکی آغاز کردند، که با سوزاندن نمادین آثار ابن سینا و جالینوس توسط پاراسلسوس در موسسه پزشکی او در بازل به خوبی نشان داده شد. علیرغم این چالشها، برتری پایدار جالینوس در میان تأثیرگذارترین متفکران هزاره با نقاشی دیواری قرن شانزدهمی که در سفره خانه لاورای بزرگ کوه آتوس قرار دارد، تأکید میکند. این اثر هنری حکیمان بت پرست را به تصویر می کشد که در پایه درخت جسی قرار گرفته اند و جالینوس بین سیبیل و ارسطو به تصویر کشیده شده است.
زوال نهایی جالینوسیت ناشی از دیدگاههای انتقادی پاراسلسوس همراه با پیشرفتهای تجربی آناتومیستهای رنسانس ایتالیا، بهویژه وسالیوس، در طول قرن شانزدهم بود. در دهه 1530، آندریاس وسالیوس، آناتومیست و پزشک فلاندری، ترجمه متون یونانی متعدد توسط جالینوس را به لاتین انجام داد. اثر اصلی وسالیوس، De humani corporis fabrica، تأثیر قابل توجهی از سبک ادبی جالینوسی و قراردادهای ساختاری به نمایش گذاشت. برای ارزیابی انتقادی روشها و دیدگاههای جالینوس، وسالیوس از کالبد شکافی جسد انسان به عنوان روش اصلی تأیید استفاده کرد. وسالیوس نشان داد که توصیفات تشریحی جالینوس اغلب به میمونها مربوط میشود تا انسان، و این اختلافات را از طریق انتشارات و نمایشهای عملی نشان میدهد، حتی در میان مخالفت شدید جالینوسیستهای سرسخت مانند یاکوبوس سیلویوس. با توجه به اتکای جالینوس به مشاهدات میمون ها به دلیل ممنوعیت تشریح انسان، وسالیوس خود را به عنوان استفاده از رویکرد مشاهداتی تجربی جالینوس برای مستندسازی دقیق آناتومی انسان و بهره مندی از دورانی که کالبد شکافی انسان مجاز بود، قرار داد. جالینوس ادعا کرد که آناتومی میمون به اندازه کافی شبیه آناتومی انسان است، و پزشکان را قادر می سازد تا آن را از طریق تشریح میمون ها مطالعه کنند و متعاقباً ساختارهای مشابه را در زخم های بیمار شناسایی کنند، در تضاد با مدل تجربه گرایانه که از یادگیری آناتومی صرفاً از آسیب های بیمار انسانی حمایت می کرد. تحقیقات وسالیوس علاوه بر این، نظریه های پزشکی ارائه شده توسط ارسطو و موندینو د لیوزی را رد کرد. یک نمونه برجسته از چالش وسالیوس با جالینوسیت، اثبات قطعی او بود که بر خلاف آموزه جالینوس (Nat Fac III xv) سپتوم بین بطنی قلب غیر قابل نفوذ است. با این وجود، مایکل سروتوس این یافته را دو سال قبل در اثر مهم خود، "Christianismi restitutio" (1553) افشا کرده بود. با این حال، تنها سه نسخه از این کتاب باقی مانده است، که برای چندین دهه مخفی مانده است، در حالی که اکثریت آنها به زودی پس از انتشار به دلیل آزار و اذیت سرورتوس توسط مقامات مذهبی نابود شدند.
مایکل سروتوس که در زمان اقامت خود در فرانسه نام مستعار "میشل دو ویلنوو" را برگزید، از همتایان وسالیوس بود و به گفته مربی مشترک آنها، یوهان وینتر فون اندرناخ، برجسته ترین جالینوسیست دانشگاه پاریس. در طول دوران رنسانس جالینوسیت، نسخههای Opera Omnia جالینوس اهمیت قابلتوجهی داشتند و با انتشار *editio princeps* چاپ آلدین که در سال 1525 در ونیز منتشر شد، شروع شد. نسخه Giunta که در مجموع از 15421 تا 1541 اثر در ونیز منتشر شد، جایگزین شد. از آن دوره تا سال 1625 ظاهر شد. تنها یک نسخه بین سالهای 1548 و 1551 در لیون منتشر شد. این نسخه لیون شامل تفسیرهایی در مورد تنفس و گردش خون است که اصلاحاتی را بر آثار پیشینیان برجسته مانند Vesalius، Caius، و Janus Cornarius ارائه می دهد. «میشل دو ویلنوو» برای این نشریه با ژان فرلون قراردادهایی منعقد کرد. پژوهشی که توسط فرانسیسکو خاویر گونزالس اچوریا، محقق سروتوس ارائه شد، که به عنوان یک ارتباط در انجمن بینالمللی تاریخ پزشکی مورد پذیرش قرار گرفت، به این نتیجه رسید که مایکل دو ویلنوو (مایکل سروتوس) تفسیرهای این نسخه فرلون را از لیون نوشته است.
Frellon از تظاهرات مربوط به گردش خون انسان و تحقیقات بعدی که توسط آندریا سزالپینو، فابریسیو از آکواپندنته و ویلیام هاروی انجام شد، پدیدار شد. با این وجود، برخی آموزههای جالینوسی، بهویژه حمایت او از خونریزی بهعنوان درمان بسیاری از بیماریها، تأثیر خود را تا قرن نوزدهم حفظ کردند.
بورسیه معاصر
بورسیه جالینوسی همچنان یک حوزه پویا و فعال است، با علاقه مجدد به آثار جالینوس به طور قابل توجهی توسط دایره المعارف آلمانی Realencyclopädie der Classischen Altertumswissenschaft پشتیبانی می شود.
ترجمه های آثار جالینوس در کتابخانه ملی رابرت ام. مریلند.
در سال 2018، دانشگاه بازل یک پاپیروس یونانی مرموز را شناسایی کرد که دارای آینهنویسی در دو طرف آن بود و به مجموعه استاد فقه دانشگاه قرن شانزدهم باسیلیوس آمرباخ تعلق داشت، بهعنوان یک رساله پزشکی کشفنشده توسط جالینوس یا یک تفسیر ثبتنشده او. این متن پزشکی شرایطی را که به عنوان "آپنه هیستریک" شناخته می شود، توضیح می دهد.
Abascantus
- آباسکانتوس
- فرمولاسیون جالینوسی
- جسم جالینوسی
- جدول زمانی پزشکی و فناوری پزشکی
- پری آلیپیاس
یادداشت ها
منابع
- آثار گردآوری شده جالینوس در مجموعه جالینوسی فهرست شده است.
منابع اولیه
منابع اولیه
- کارهای جالینوس در پروژه گوتنبرگ
- در بایگانی اینترنت توسط جالینوس یا درباره آن کار می کند
- خواننده، P. N. "Galen." در زالتا، ادوارد N. (ویرایش)، دایره المعارف فلسفه استنفورد. ISSN 1095-5054. OCLC 429049174.
- خواننده، P. N. "Galen". در زالتا، ادوارد N. (ویرایش). دایره المعارف فلسفه استنفورد. ISSN 1095-5054. OCLC 429049174.
- Lienhard JH. موتورهای نبوغ ما، شماره 2097 – کنستانتین آفریقایی
- Nutton، V. "Galen of Pergamum." دایره المعارف بریتانیکا.
- Pearcy، L. "Galen: A Biographical Sketch." Medicina Antiqua.
- تیلور، H. O. زیست شناسی و پزشکی یونان. 1922. فصل 5: "نظام نهایی: جالینوس."
- (به فرانسوی) آثار گالین دیجیتالی شده توسط BIUM (Bibliothèque interuniversitaire de medecine et d'odontologie, Paris)، به کتابخانه دیجیتال Medic@ مراجعه کنید.
- ابر متن ها – Medicina Antiqua، دانشگاه کالج لندن (تفسیر بقراط درباره ماهیت انسان؛ در مورد استعدادهای طبیعی؛ توصیه به مطالعه هنرها: به Menodotus؛ در مورد تشخیص از رویاها)
- Claudii Galeni opera omnia. در Medicorum graecorum opera quae exstant، editionem curavit D. Carolus Gottlob Kühn، Lipsiae prostat in officina libraria car. کنوبلوچی. 1821–1833، 20 جلد.
- Claudii Galeni opera omnia در Medicorum graecorum opera quae exstant, editionem curavit D. Carolus Gottlob Kühn, Lipsiae prostat in officina libraria Car. Cnoblochii، 1821-1833 در 20 جلد.
- نسخه دیجیتال: Galeni septima Classis (1550) توسط دانشگاه و کتابخانه دولتی دوسلدورف
- پالیمپسست سریانی جالینوس - در مورد ترکیبات و قدرت داروهای ساده
