TORIma Academy Logo TORIma Academy
Jonas Salk
دانش

Jonas Salk

TORIma آکادمی — ویروس شناسی / دارو

Jonas Salk

Jonas Salk

جوناس ادوارد سالک (زاده جوناس سالک؛ 28 اکتبر 1914 - 23 ژوئن 1995) ویروس شناس و محقق پزشکی آمریکایی بود که یکی از اولین…

جوناس ادوارد سالک (زاده جوناس سالک؛ 28 اکتبر 1914 - 23 ژوئن 1995) ویروس شناس و محقق پزشکی آمریکایی بود که به دلیل ساخت یکی از واکسن های موفق اولیه فلج اطفال شناخته شد. او در شهر نیویورک متولد شد و تحصیلات خود را در کالج شهر نیویورک و دانشکده پزشکی دانشگاه نیویورک دنبال کرد.

جوناس ادوارد سالک (زاده جوناس سالک؛ ۲۸ اکتبر ۱۹۱۴ – ۲۳ ژوئن ۱۹۹۵) ویروس‌شناس و محقق پزشکی آمریکایی بود که یکی از اولین واکسن‌های موفق فلج اطفال را ساخت. او در شهر نیویورک متولد شد و در کالج شهر نیویورک و دانشکده پزشکی دانشگاه نیویورک تحصیل کرد.

در سال 1947، سالک به عنوان استاد در دانشکده پزشکی دانشگاه پیتسبورگ فعالیت خود را آغاز کرد. در آنجا، از سال 1948، او یک تلاش تحقیقاتی را برای شناسایی سروتیپ های مختلف ویروس فلج اطفال آغاز کرد. پس از آن، برای یک دوره هفت ساله، سالک تلاش های خود را وقف ساخت واکسن فلج اطفال کرد.

با اعلام عمومی کارآیی واکسن در آوریل 1955، سالک بلافاصله به عنوان یک "معجزه گر" مورد تحسین قرار گرفت. او عمدا تصمیم گرفت که این واکسن را ثبت اختراع نکند یا به دنبال سود مالی نباشد، در عوض با هدف تسهیل انتشار گسترده‌ترین ممکن جهانی آن. اگرچه بنیاد ملی فلج نوزادان و دانشگاه پیتسبورگ ثبت اختراع واکسن را مورد بررسی قرار دادند، وکیل ثبت اختراع آنها توصیه کرد که به دلیل ماهیت غیر جدید تکنیک های سالک، هر گونه تازگی بالقوه قابل ثبت از نظر دامنه و کاربرد مشکوک بسیار محدود خواهد بود. این پیشرفت یک تلاش جهانی سریع برای واکسیناسیون را آغاز کرد، با کشورهای متعددی از جمله کانادا، سوئد، دانمارک، نروژ، آلمان غربی، هلند، سوئیس و بلژیک، که کمپین های ایمن سازی فلج اطفال را با استفاده از واکسن سالک آغاز کردند. تا سال 1959، واکسن سالک در حدود 90 کشور جهان به کار گرفته شد. متعاقبا، آلبرت سابین واکسن فلج اطفال خوراکی ضعیف شده را تولید کرد که در سال 1961 به صورت تجاری در دسترس قرار گرفت. طی 25 سال پس از معرفی واکسن سالک، انتقال فلج اطفال در ایالات متحده ریشه کن شد.

در سال 1963، سالک در سال 1963 مؤسسه Salk را برای مطالعات بیولوژیکی در کالیفرنیا تأسیس کرد و در حال حاضر به عنوان یک مرکز علمی برای مطالعات بیولوژیکی در کالیفرنیا فعالیت می کند. استعلام در طول زندگی بعدی خود، او در انجام تحقیقات و تألیف نشریات اصرار داشت و سالهای پایانی خود را عمدتاً به دنبال کردن واکسن HIV اختصاص داد. سالک مدافع سرسخت واکسیناسیون اجباری بود و ایمن سازی جهانی کودکان در برابر بیماری ها را به عنوان یک "تعهد اخلاقی" توصیف می کرد. آرشیو شخصی او در حال حاضر در کتابخانه Geisel در دانشگاه کالیفرنیا، سن دیگو نگهداری می شود.

زندگی اولیه و پیشینه تحصیلی

جوناس سالک در 28 اکتبر 1914 در شهر نیویورک از خانواده دانیل و دورا (متخلص به مطبوعات) سالک به دنیا آمد. پدر و مادر هر دو از میراث یهودی بودند. دانیل در نیوجرسی از والدینی مهاجر به دنیا آمد، در حالی که دورا، اهل مینسک، در سن 12 سالگی به ایالات متحده مهاجرت کرد. والدین سالک تحصیلات رسمی محدودی داشتند. او دو برادر کوچکتر به نام های هرمان و لی داشت که دومی روانشناس کودک شد. خانواده از هارلم شرقی به 853 Elsmere Place در برانکس نقل مکان کردند، همچنین برای مدتی در کوئینز در خیابان 69th Beach 439، Arverne اقامت کردند.

سالک در سن 13 سالگی در مدرسه آمادگی تاونسند هریس هال، یک موسسه دولتی که برای دانش آموزان با استعداد فکری طراحی شده بود، ثبت نام کرد. این مدرسه که به نام بنیانگذار کالج شهر نیویورک (CCNY) نامگذاری شده است، همانطور که توسط زندگینامه نویس او، دیوید اوشینسکی، ذکر شده است، به عنوان "سکوی پرتاب برای پسران با استعداد والدین مهاجری که فاقد پول - و شجره نامه - برای حضور در یک مدرسه خصوصی عالی بودند، عمل کرد." در دوران دبیرستان، سالک توسط یکی از همسالانش به عنوان "یک کمال گرا... که هر چیزی را که دستش می رسید می خواند" توصیف می شد. برنامه درسی دانش آموزان را ملزم می کرد که یک برنامه چهار ساله را تنها در سه سال به پایان برسانند، که به رغم شعار مدرسه، "مطالعه، مطالعه، مطالعه"، منجر به نرخ فرسایش بالا شد. با این وجود، اکثر فارغ التحصیلان به جایگاه علمی لازم برای پذیرش در CCNY دست یافتند، که سپس به عنوان یک موسسه دانشگاهی بسیار رقابتی شناخته شد.

پیشینه تحصیلی

سالک در سال 1934 در CCNY فارغ التحصیل شد و در سال 1934 مدرک لیسانس خود را در رشته شیمی دریافت کرد. اوشینسکی مشاهده می کند که "برای خانواده های مهاجر طبقه کارگر، سیتی کالج اوج تحصیلات عالی عمومی را نشان می داد. ورود به این دانشگاه سخت بود، اما شهریه رایگان بود. رقابت شدید بود، اما قوانین کاملاً بر اساس یک مزیت نبود."

سالک تحت تأثیر مادرش، جاه طلبی خود را برای وکیل شدن کنار گذاشت و تمرکز آکادمیک خود را به سمت پیش نیازهای دانشکده پزشکی تغییر داد. علیرغم این تغییر، امکانات در سیتی کالج، به گفته اوشینسکی، «به سختی رتبه دوم» بود، که مشخصه آن نبود آزمایشگاه‌های تحقیقاتی، کتابخانه ناکافی، و دانشکده‌ای با دانشمندان محدود محدود بود. اوشینسکی مشاهده کرد که تمایز این مؤسسه از بدنه دانشجویی بسیار با انگیزه آن ناشی می شود که عمدتاً توسط آرزوهای والدین پیش می رود. این گروه، به‌ویژه در دهه‌های 1930 و 1940، استعدادهای فکری قابل‌توجهی از جمله هشت برنده جایزه نوبل و دریافت‌کنندگان متعدد دکترا را به همراه داشت - که این تعداد بیش از هر کالج دولتی دیگری غیر از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی است. سالک در سن 15 سالگی در CCNY ثبت نام کرد، سنی که برای دانش‌آموزان سال اولی که در چند پایه پیشرفت کرده بودند، معمولی در نظر گرفته می‌شود.

در دوران کودکی‌اش، سالک هیچ تمایل خاصی به پزشکی یا علم از خود نشان نداد. او در مصاحبه ای با آکادمی دستاوردها اظهار داشت: "در دوران کودکی به علم علاقه ای نداشتم. من فقط به چیزهای انسانی علاقه مند بودم، جنبه انسانی طبیعت، اگر بخواهید، و همچنان به آن علاقه دارم."

مدرسه پزشکی

سالک پس از فارغ التحصیلی از سیتی کالج نیویورک، در دانشکده پزشکی دانشگاه نیویورک تحصیل کرد. اوشینسکی خاطرنشان می کند که شهرت متوسط ​​دانشگاه نیویورک در درجه اول به فارغ التحصیلان برجسته ای مانند والتر رید نسبت داده می شود که به خاطر کمک هایش در ریشه کنی تب زرد مشهور است. این مؤسسه شهریه «نسبتاً پایین» ارائه می‌کرد و به ویژه، تبعیض علیه متقاضیان یهودی اعمال نمی‌کرد، که کاملاً در تضاد با سهمیه‌های سختگیرانه‌ای است که توسط بسیاری از دانشکده‌های پزشکی همسایه از جمله کرنل، کلمبیا، دانشگاه پنسیلوانیا و ییل اعمال می‌شد. به عنوان مثال، در سال 1935، ییل 76 متقاضی را از 501 نفر پذیرفت. با وجود یهودی بودن 200 متقاضی، تنها پنج نفر پذیرفته شدند. سالک در طول دوران تصدی خود در دانشکده پزشکی دانشگاه نیویورک، همزمان به عنوان تکنسین آزمایشگاه در طول دوره های تحصیلی و به عنوان مشاور کمپ در طول تعطیلات تابستانی خدمت می کرد.

طبق گفته بوکچین، سالک خود را در میان همتایان دانشکده پزشکی خود متمایز کرد، نه تنها به دلیل برتری آکادمیک مستمرش - که نشان از الفای دکتری او به دانشگاه است. جامعه کاپا - اما همچنین با انتخاب عمدی او در برابر پیگیری عمل پزشکی. در عوض، او خود را در تحقیقات غرق کرد، از جمله یک تعطیلات یک ساله که به بیوشیمی اختصاص داشت. متعاقبا، تمرکز آکادمیک او عمدتاً به سمت باکتری شناسی تغییر کرد، که جایگزین پزشکی به عنوان حوزه اصلی مورد علاقه او شد. او تمایل خود را برای کمک به رفاه نوع بشر به طور گسترده بیان کرد، نه درمان بیماران فردی. به طور خاص، اشتغال او به کار آزمایشگاهی مسیر جدیدی را برای حرفه او فراهم کرد.

سالک مسیر شغلی خود را بیان کرد و اظهار داشت: "هدف من این بود که به دانشکده پزشکی بروم و سپس دانشمند پزشکی شوم. قصد نداشتم طبابت کنم، اگرچه در دانشکده پزشکی و در دوره کارآموزی، تمام کارهایی را که در این زمینه لازم بود انجام دادم و از نظر پزشکی موفق شدم. در پایان سال اول دانشکده پزشکی، من فرصتی برای تحقیق و تدریس در رشته بیوشیمی دریافت کردم، و در پایان آن سال، به من گفتند که می‌توانم در رشته بیوشیمی جابجا شوم و مدرک دکتری بگیرم، اما ترجیح می‌دهم که در رشته پزشکی بمانم. صحبت کنید، به معنایی بزرگتر از اینکه فقط یک به یک باشد."

سالک در سال آخر دانشکده پزشکی خود دوره انتخابی را در آزمایشگاهی که به تحقیقات آنفلوانزا اختصاص داده شده بود، بازگو کرد. وی خاطرنشان کرد که ویروس آنفولانزا به تازگی شناسایی شده است و فرصتی برای بررسی اینکه آیا عفونت ویروسی می تواند خنثی شود و در عین حال پاسخ ایمنی را برانگیزد، ارائه می دهد. از طریق آزمایش‌های دقیق طراحی شده، این فرضیه تأیید شد.

تحقیقات تکمیلی و کارهای اولیه آزمایشگاهی

سالک در طول تحصیلات تکمیلی ویروس شناسی خود در سال 1941، یک دوره انتخابی دو ماهه را در آزمایشگاه توماس فرانسیس در دانشگاه میشیگان گذراند. فرانسیس اخیراً به دانشکده پزشکی پیوسته بود، زیرا قبلاً ویروس آنفولانزای نوع B را در زمانی که در بنیاد راکفلر بود کشف کرده بود. بوکچین بیان می کند که این دوره دو ماهه در آزمایشگاه فرانسیس نشان دهنده مواجهه اولیه سالک با ویروس شناسی بود، زمینه ای که او را مجذوب خود کرد. پس از فارغ التحصیلی از دانشکده پزشکی، سالک اقامت خود را در بیمارستان معتبر Mount Sinai در نیویورک آغاز کرد، جایی که یک بار دیگر در آزمایشگاه فرانسیس همکاری کرد. متعاقباً، سالک با فرانسیس در دانشکده بهداشت عمومی دانشگاه میشیگان در پروژه‌ای که توسط ارتش در میشیگان انجام شد با تمرکز بر توسعه واکسن آنفولانزا همکاری کرد. سالک و فرانسیس با هم با موفقیت واکسنی را تصفیه کردند که به سرعت در پایگاه های ارتش مورد استفاده گسترده قرار گرفت. در طی این کار، سالک یکی از سویه‌های آنفولانزا را که در واکسن نهایی گنجانده شده بود، شناسایی و جدا کرد.

پژوهش ویروس فلج اطفال

در سال 1947، سالک به دنبال تأسیس آزمایشگاه خود بود و یکی از آنها در دانشکده پزشکی دانشگاه پیتسبورگ به او اختصاص داده شد. با این حال، این مرکز کوچکتر از آنچه پیش‌بینی می‌شد نشان داد، و او مقررات دانشگاه را به‌عنوان محدودکننده‌ای نابجا تلقی کرد.

در سال 1948، هری ویور، مدیر تحقیقات بنیاد ملی فلج نوزادان، تماس با سالک را آغاز کرد. ویور از سالک درخواست کرد تا وجود انواع دیگری از ویروس فلج اطفال را فراتر از سه نوع دیگری که شناسایی شده بود، بررسی کند و فضای آزمایشگاهی، تجهیزات و پرسنل تحقیقاتی تکمیلی را ارائه دهد. در طول سال اول، سالک تدارکات لازم را جمع آوری کرد و محققانی از جمله جولیوس یانگنر، بایرون بنت، ال. جیمز لوئیس، السی ان. وارد، و منشی لورین فریدمن را به خدمت گرفت که همگی بخشی از تیم او شدند. متعاقباً، سالک کمک‌های مالی را از خانواده ملون دریافت کرد و او را قادر ساخت یک آزمایشگاه ویروس‌شناسی کاربردی بسازد. او متعاقباً با پروژه فلج اطفال بنیاد ملی فلج نوزادان، که رئیس جمهور فرانکلین دی. روزولت آن را تأسیس کرده بود، درگیر شد.

تبلیغات گسترده و نگرانی عمومی در مورد فلج اطفال به طور قابل توجهی باعث افزایش بودجه شد که تا سال 1955 به 67 میلیون دلار رسید. با وجود این حمایت مالی، تحقیقات در مورد واکسن زنده انجام شد. سالک بر خلاف سویه‌های ویروس فلج اطفال ضعیف‌شده که به طور همزمان توسط آلبرت سابین در ساخت واکسن خوراکی استفاده می‌شد، از یک ویروس "کشته شده" استفاده کرد، که او آن را ایمن‌تر می‌دانست.

پس از آزمایش‌های موفقیت‌آمیز روی حیوانات آزمایشگاهی، سالک واکسن ویروس کشته شده خود را به 43 کودک تزریق کرد. این تلاش در ژوئیه 22 توسط کارکنان مورد حمایت قرار گرفت. خانه واتسون برای کودکان معلول، که اکنون به عنوان مرکز آموزشی در موسسه واتسون در سیوکلی، پنسیلوانیا شناخته می شود. چند هفته پس از آن، سالک کودکانی را که در مدرسه ایالتی پولک برای عقب ماندگی ها و ضعیف النفس زندگی می کردند واکسینه کرد. او در سال 1953 فرزندان خود را واکسینه کرد. این واکسن در سال 1954 روی تقریباً یک میلیون کودک آزمایش شد، گروهی که پس از آن به عنوان "پیشگامان فلج اطفال" شناخته شد. در 12 آوریل 1955، واکسن رسماً ایمن اعلام شد.

این پروژه به طور قابل توجهی گسترش یافت و 100 میلیون شرکت کننده در March of Dimes و 7 میلیون داوطلب را در بر گرفت. این بنیاد برای تامین مالی تحقیقات قطعی لازم برای توسعه واکسن سالک بدهی متحمل شد. سالک به مدت دو سال و نیم بی وقفه خود را وقف این کار کرد.

واکسن غیرفعال ویروس فلج اطفال سالک برای استفاده در سال 1955 معرفی شد. این واکسن در فهرست داروهای ضروری سازمان بهداشت جهانی گنجانده شده است.

ظهور به عنوان یک چهره عمومی

شناسایی عمومی در مقابل حریم خصوصی شخصی

سالک ترجیح داد از حرفه علمی خود در برابر بررسی های شخصی بیش از حد محافظت کند، و پیوسته در تلاش برای استقلال و حفظ حریم خصوصی در تحقیقات و زندگی شخصی خود بود. با این حال، این ثابت شد که دست نیافتنی است. به دنبال افزایش شدید توجه رسانه‌ها، شخصیت تلویزیونی اد مارو به سالک گفت: "ای جوان، فاجعه بزرگی برایت اتفاق افتاده است - تو گمنامی خود را از دست دادی." وقتی مارو در مورد مالکیت پتنت جویا شد، سالک پاسخ داد: "خوب، افرادی که می‌توانم بگویم. هیچ حق ثبت اختراعی وجود ندارد. آیا می‌توانید خورشید را ثبت کنید؟" برآوردها حاکی از آن است که ارزش این واکسن در صورت ثبت اختراع به 7 میلیارد دلار می رسید. با این وجود، وکلای بنیاد ملی فلج نوزادان احتمالات ثبت اختراع را بررسی کردند اما در نهایت به این نتیجه رسیدند که این واکسن به دلیل هنر قبلی موجود، یک اختراع قابل ثبت نیست.

سالک در هیئت مدیره بنیاد جان دی و کاترین تی مک آرتور حضور داشت.

جان کوهن مشاهده کرد که جوناس سالک هم جامعه علمی و هم رسانه ها را مجذوب خود کرد. به عنوان یکی از معدود دانشمندان معاصر که در سطح جهانی شناخته شده است، سالک دارای شخصیتی فوق ستاره در تصور عمومی بود. از جمله مواردی بود که خلبانان خطوط هوایی حضور او را اعلام کردند، که منجر به تشویق مسافران شد، و هتل ها به طور مداوم او را به سوئیت های پنت هاوس ارتقا دادند. ناهار خوری اغلب منجر به وقفه از طرف تحسین شد. در حالی که دانشمندان و روزنامه‌نگارانی که به طور منظم با سالک در ارتباط بودند، در نهایت او را واقع‌بینانه‌تر درک کردند، بسیاری در ابتدا با ترس عمیقی به او نزدیک شدند، گویی امیدوار بودند تا حدودی شهرت او را به خود اختصاص دهند.

چند ماه پس از اعلام واکسن او، نیویورک تایمز گزارش داد که سالک تا حد زیادی «از خواسته‌هایش به‌عنوان شخصیت عمومی وحشت‌زده شده بود و می‌پنداشت که او از خواسته‌هایش متحیر شده است. تجاوز به حریم خصوصی او.» مقاله تایمز همچنین اشاره کرد که در سن 40 سالگی، دانشمند گمنام قبلی "تقریباً به سطح یک قهرمان مردمی از آزمایشگاه خود بلند شد." او یک مقام ریاست جمهوری، جوایز متعدد، چهار مدرک افتخاری، چندین نشان خارجی و هزاران نامه از مردم به دست آورد. استاد دانشگاه او، کالج شهر نیویورک، مدرک دکترای افتخاری حقوق را به او اعطا کرد. با این حال، نیویورک تایمز نشان داد که "علی‌رغم ادای احترام‌های بسیار خوب،" سالک "عمیقاً از سیلی از شهرت که بر او نازل شده بود، ناراحت بود" و به طور مداوم تمایل خود را برای عقب نشینی از توجه عمومی و بازگشت به آزمایشگاه خود به دلیل "بیزاری واقعی از تبلیغات، که به اعتقاد او به نظر او یک تبلیغ‌کننده است، نشان می‌داد." سالک در مصاحبه ای که در سال 1980 انجام شد، 25 سال پس از این رویدادها انجام شد، گفت: "انگار از آن زمان به بعد من یک دارایی عمومی بوده ام و باید به انگیزه های بیرونی و همچنین درونی پاسخ دهم... این برای من رضایت عظیمی به ارمغان آورد، فرصت های زیادی را باز کرد، اما در عین حال بارهای زیادی را بر دوش من گذاشت.

حفظ فردیت

در حالی که شخصیت علمی سالک ممکن است سخت‌گیرانه به نظر برسد، نیویورک تایمز "سالک مرد" را دارای "گرمی و اشتیاق فوق‌العاده" توصیف کرد و اشاره کرد که افرادی که با او روبرو می‌شدند عموماً او را دوست‌داشتنی می‌دانستند. یک خبرنگار روزنامه واشنگتن در مورد توانایی متقاعدسازی او اظهار داشت: "او می توانست پل بروکلین را به من بفروشد و من قبلاً هرگز چیزی نخریده بودم." والتر نلسون-ریس، متخصص ژنتیک، او را به عنوان "دانشمند رنسانس: باهوش، پیچیده، رانده ... موجودی خارق العاده" توصیف کرد.

سالک از گفتگو با افرادی که مورد علاقه او بود لذت می برد و تایمز مشاهده کرد که "او افراد زیادی را دوست دارد." سبک ارتباطی او سریع، واضح، و اغلب «در پاراگراف‌های کامل» ارائه می‌شد. علاوه بر این، او "علاقه محسوس بسیار کمی به چیزهایی که بیشتر مردم به آن علاقه مند است - مانند پول درآوردن" نشان داد، که آنها را به عنوان "غیر ضروری"، مشابه "کت های راسو و کادیلاک" طبقه بندی کرد.

تاسیس موسسه سالک

به دنبال کشف محوری سالک، خیرین متعدد، به ویژه بنیاد ملی، از دیدگاه او برای یک مجتمع تحقیقاتی که به کاوش پدیده‌های بیولوژیکی «از سلول تا جامعه» اختصاص داشت، حمایت کردند. این مؤسسه که مؤسسه مطالعات بیولوژیکی سالک نام دارد، در سال 1963 در محله «لا جولا» سن دیگو شروع به کار کرد که در یک تأسیسات هدفمند طراحی شده توسط معمار لوئیس کان قرار دارد. سالک این مؤسسه را به عنوان کاتالیزوری برای دانشمندان در حال ظهور تصور می‌کرد و اظهار داشت: «فکر می‌کردم چقدر خوب می‌شد که چنین مکانی وجود داشت و از من برای کار در آنجا دعوت می‌شد.»

در سال 1966، سالک «برنامه جاه‌طلبانه‌اش برای ایجاد نوعی آکادمی سقراطی را بیان کرد که در آن فرهنگ‌های انسان‌گرایی و فرهنگ‌های ظاهراً دارای فضایی بیگانه و بیگانه هستند.» لقاح متقابل." نویسنده و روزنامه نگار هوارد تاوبمن توضیح داد:

علی‌رغم دیدگاه آینده‌گرا، دکتر سالک همچنان بر هدف فوری مؤسسه متمرکز بود: پیشرفت و کاربرد زیست‌شناسی مولکولی و سلولی، رشته‌ای نوظهور که به عنوان ترکیبی از فیزیک، شیمی و زیست‌شناسی مشخص می‌شود. هدف اصلی این تلاش علمی درک فرآیندهای زندگی انسان است.

مباحثات در مؤسسه شامل پتانسیل ایجاد یک واکسن واحد برای محافظت از کودکان در برابر بسیاری از بیماری‌های عفونی رایج، مشروط به کشف مکانیسم سلولی برای تولید آنتی‌بادی بود. حدس و گمان همچنین توانایی شناسایی و اصلاح بالقوه خطاهای ژنتیکی مسئول نقص های مادرزادی را در بر می گیرد.

دکتر سالک، فردی خلاق، تصور می‌کرد که این مؤسسه به اکتشاف خرد طبیعی کمک می‌کند و در نتیجه درک انسان را گسترش می‌دهد. او معتقد بود که هدف نهایی علم، انسان‌گرایی و هنرها توانمندسازی افراد برای توسعه کامل پتانسیل خلاقانه‌شان، صرف نظر از جهت‌گیری آن است. برای تسهیل چنین مبادلات فکری، معمار مؤسسه، لوئیس کان، تخته سیاه را در طراحی دیوار در امتداد راهروها قرار داد و جایگزین سطوح بتنی سنتی شد.

در سال 1980، به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد تولید واکسن سالک، نیویورک تایمز مقاله‌ای را منتشر کرد که جزئیات فعالیت‌های عملیاتی در این مرکز را شرح می‌داد و بیان می‌کرد:

دکتر سالک در داخل مؤسسه، مجموعه‌ای متمایز از آزمایشگاه‌ها و واحدهای مطالعاتی واقع در بلوف رو به اقیانوس آرام، هم به‌عنوان مدیر مؤسس و هم به‌عنوان عضو مقیم خدمت می‌کرد. گروه تحقیقاتی شخصی او بر ابعاد ایمنی سرطان و مکانیسم های زمینه ای اختلالات خودایمنی، مانند مولتیپل اسکلروزیس، که در آن سیستم ایمنی به اشتباه بافت های خود بدن را هدف قرار می دهد، متمرکز شد.

در طی مصاحبه‌ای در مورد آرزوهایش برای این مؤسسه، سالک بیان کرد که مهم‌ترین میراث او در نهایت ممکن است تأسیس خود مؤسسه و مشارکت‌های بعدی آن باشد، با توجه به نقش آن به‌عنوان الگویی برای تعالی و محیطی پرورش دهنده برای متفکران نوآور.

فرانسیس کریک، صاحب یک ساختار DNA co-disecule است. استادی برجسته در مؤسسه تا زمان درگذشت وی در سال 2004. علاوه بر این، مؤسسه پایه و اساس تجربی انتشار برونو لاتور و استیو وولگار در سال 1979، زندگی آزمایشگاهی: ساخت حقایق علمی را فراهم کرد.

ابتکارات تحقیقاتی واکسن ایدز

سالک از اواسط دهه 1980 شروع به تلاش های تحقیقاتی با هدف توسعه واکسن ایدز کرد. او شرکت Immune Response Corporation (IRC) را در کنار کوین کیمبرلین تأسیس کرد و حق امتیازی را برای Remune، یک درمان ایمونولوژیک، به دست آورد. با این حال، دریافت بیمه مسئولیت برای محصول ناموفق بود. این پروژه در نهایت در سال 2007، دوازده سال پس از مرگ سالک، متوقف شد.

فعالیت

در سال 1995، جوناس سالک یکی از امضاکنندگان اولیه قطعنامه اشلی مونتاگو بود، سندی که از دادگاه جهانی (که در حال حاضر به عنوان دادگاه بین‌المللی دادگستری شناخته می‌شود) درخواست می‌کرد تا در پایان دادن به اصلاح دستگاه تناسلی کودکان، شامل ختنه کردن زنان، ختنه و زیر برش آلت تناسلی دخالت کند.

زیست فلسفه سالک

در سال 1966، نیویورک تایمز نام "پدر زیست فلسفه" را به سالک اعطا کرد. طبق گفته هاوارد تاوبمن، روزنامه‌نگار و نویسنده تایمز، سالک به طور مداوم مناطق ناشناخته گسترده‌ای را که در انتظار اکتشاف انسان هستند تصدیق می‌کرد. سالک به عنوان یک زیست شناس، رشته خود را در خط مقدم اکتشافات جدید و به یاد ماندنی می دانست. همزمان، به عنوان یک فیلسوف، او متقاعد شده بود که انسان‌گرایان و هنرمندان با همکاری دانشمندان می‌توانند به درک جامعی از بشریت در ابعاد فیزیکی، ذهنی و معنوی آن دست یابند. او اظهار داشت که چنین گفت‌وگوهای بین‌رشته‌ای می‌تواند به طور بالقوه یک جنبش فکری مهم جدید را که او آن را بیوفلسوف نامید، تقویت کند. سالک طی جلسه ای در سال 1984 در کنگره کنگره در مورد آینده در کاپیتول هیل، خوش بینی خود را در مورد توسعه نهایی روش هایی برای جلوگیری از اکثر بیماری های انسان و حیوان به پسر عموی خود جوئل کاسیدی منتقل کرد. سالک همچنین بر لزوم پذیرش ریسک‌های عاقلانه توسط افراد تاکید کرد و مدعی شد که جامعه‌ای عاری از خطر بدون پیشرفت دچار رکود می‌شود.

سالک زیست‌فلسفه خود را به‌عنوان کاربرد سیستماتیک «دیدگاه زیست‌شناختی، تکاملی برای مسائل فلسفی، فرهنگی، اجتماعی و روان‌شناختی» توصیف کرد. او این مفهوم را با عمق بیشتری در دو مقاله خود، انسان در حال آشکار شدن و بقای خردمندترین توضیح داد. در مصاحبه‌ای در سال 1980، او دیدگاه‌های خود را در مورد این موضوع بیان کرد، به‌ویژه ابراز عقیده خود را مبنی بر اینکه افزایش قابل‌توجهی به دنبال تثبیت پیش‌بینی‌شده جمعیت انسانی رخ خواهد داد، که در نهایت منجر به تحول در دیدگاه‌های انسانی خواهد شد.

دانش بیولوژیکی قیاس های ارزشمندی را برای درک طبیعت انسان ارائه می دهد. در حالی که زیست شناسی اغلب با کاربردهای عملی مانند داروسازی همراه است، اهمیت آینده آن در پیشرفت درک سیستم های زنده و هویت انسانی به همان اندازه عمیق خواهد بود. او اظهار داشت که نگرانی های تاریخی بشر حول مرگ و میر و بیماری می چرخد ​​و نگرش های "ضد مرگ" و "ضد بیماری" را تقویت می کند. برعکس، او آینده‌ای را پیش‌بینی کرد که در آن دیدگاه‌های اجتماعی به سمت مواضع «تکثیر» و «پیش سلامت» تغییر خواهد کرد، با اهمیتی که کنترل تولد جایگزین کنترل مرگ می‌شود. سالک این دگرگونی‌ها را ذاتی نظم طبیعی می‌دانست که از قابلیت‌های انطباقی بشریت سرچشمه می‌گیرد و بر نیاز حیاتی برای همکاری و همکاری تأکید می‌کرد و ادعا می‌کرد که انسان‌ها «هم‌نویس با طبیعت سرنوشت ما هستند».

سالک فیلسوف زیستی را فردی تعریف می‌کند که «متون مقدس طبیعت» را تفسیر می‌کند، به منشأ تکاملی بشریت اذعان می‌کند و می‌داند که از طریق رشد آگاهی، آگاهی، و توانایی تصور و انتخاب گزینه‌های آینده، بشریت به بخشی جدایی ناپذیر از فرآیند تکاملی تبدیل شده است. کاوش در فلسفه زیستی، که بنابر گزارش ها هزاره ذهن نام داشت.

زندگی شخصی و مرگ

در سال 1939، یک روز پس از فارغ‌التحصیلی از دانشکده پزشکی، سالک با دونا لیندسی، که در آن زمان کاندیدای کارشناسی ارشد در کالج کار اجتماعی نیویورک بود، ازدواج کرد. به گفته دیوید اوشینسکی، پدر دونا، المر لیندسی، دندانپزشکی مرفه در منهتن، سالک را از نظر اجتماعی در مقایسه با خواستگاران قبلی دخترش پایین تر می دانست. در نهایت، لیندزی تحت دو شرط به ازدواج رضایت داد: سالک مجبور شد عروسی را به تعویق بیاندازد تا زمانی که بتواند به طور رسمی به عنوان دکتر در دعوت نامه ها تعیین شود، و از او خواسته شد تا با انتخاب نام میانی "وضعیت نسبتا پیاده" خود را ارتقا بخشد.

این زوج سه پسر داشتند: پیتر، که به عنوان یک پروفسور به عنوان یک پزشک متخصص بیماری بود و به عنوان پروفسور حرفه ای را دنبال می کرد. دانشگاه پیتسبورگ؛ دارل که قبل از بازنشستگی از دانشکده اطفال در دانشکده پزشکی دانشگاه واشنگتن در واکسن و ژنتیک تخصص داشت. و جاناتان سالک، روانپزشک بزرگسال و کودک و استادیار بالینی در دانشکده پزشکی دیوید گفن در UCLA. پس از طلاق آنها در سال 1968، سالک دو سال بعد با نقاش فرانسوی فرانسوا ژیلو که قبلاً با پابلو پیکاسو ارتباط داشت ازدواج کرد.

سالک در 23 ژوئن 1995 در سن 80 سالگی بر اثر نارسایی قلبی در لاجولا درگذشت. مراسم خاکسپاری او در پارک یادبود ال کامینو در سن دیگو انجام شد.

افتخارات و قدردانی

... به قدردانی از کشف "پزشکی تاریخی" او ... دستاورد دکتر سالک نشان دهنده خدمات شایسته با بالاترین عظمت و ابعاد برای جامعه مشترک المنافع، کشور و نوع بشر است." فرماندار رهبر، پدر سه فرزند، "قدردانی متواضعانه خود را از دکتر سالک" و "قدردانی" خود به عنوان پدر و مادر ابراز کرد. فرماندار.

به دلیل کمک های دکتر جوناس ای. سالک، کشور از اپیدمی های سالانه ویرانگر فلج اطفال آزاد شد. تلاش‌های مجدانه او تضمین کرد که افراد بی‌شماری، که در غیر این صورت ممکن بود از شرایط ناتوان‌کننده‌ای رنج می‌بردند، اکنون از رفاه جسمانی برخوردار شوند. این دستاوردها نشان دهنده مهم ترین افتخارات دکتر سالک است که قابل افزایش نیست. مدال آزادی صرفاً به عنوان ابراز قدردانی عمیق عمل می کند.

فیلم های مستند

انتشارات منتخب

مراجع

بورژوا، سوزان. پیدایش موسسه سالک: حماسه بنیانگذاران آن. انتشارات دانشگاه کالیفرنیا، 2013.