TORIma Academy Logo TORIma Academy
Nicolaus Copernicus
دانش

Nicolaus Copernicus

TORIma آکادمی — ستاره شناس

Nicolaus Copernicus

Nicolaus Copernicus

نیکولاس کوپرنیک (۱۹ فوریه ۱۴۷۳ – ۲۴ مه ۱۵۴۳) یکی از دانشمندان دوره رنسانس بود که مدلی از جهان را فرموله کرد که خورشید را به جای زمین در…

نیکلاس کوپرنیک (19 فوریه 1473 - 24 مه 1543) یکی از دانشمندان دوره رنسانس بود که به دلیل ایجاد یک مدل کیهانی که خورشید را به جای زمین در مرکز جهان قرار می داد، مشهور بود. انتشار پس از مرگ الگوی کوپرنیک در اثر اصلی او، De Revolutionibus orbium coelestium (درباره انقلاب های کرات آسمانی)، اندکی قبل از مرگ او در سال 1543، لحظه ای محوری در تاریخ علمی رقم زد. این نشریه آغازگر انقلاب کپرنیکی بود و کمکی اساسی به انقلاب علمی گسترده‌تر بود. اگرچه یک مفهوم مشابه هیلوسنتریک هجده قرن قبل توسط آریستارخوس ساموسی، ستاره شناس یونانی باستان ارائه شده بود، فرض بر این است که کوپرنیک مدل خود را به طور مستقل فرموله کرده است.

نیکولائوس کوپرنیک (۱۹ فوریه ۱۴۷۳ –۲۴ مه ۱۵۴۳) یکی از دانشمندان دوره رنسانس بود که مدلی از جهان را فرموله کرد که خورشید را به جای زمین در مرکز آن قرار می داد. انتشار الگوی کوپرنیک در کتاب De Revolutionibus orbium coelestium (درباره انقلاب های کرات آسمانی)، درست قبل از مرگ او در سال 1543، یک رویداد بزرگ علمی بود و باعث ایجاد یک انقلاب بزرگ در تاریخ شد. کمک به انقلاب علمی اگرچه یک مدل خورشیدمرکزی مشابه هجده قرن قبل توسط آریستارخوس ساموسی، ستاره شناس یونانی باستان، ایجاد شده بود، کوپرنیک احتمالاً به طور مستقل به مدل خود رسیده است.

تولد و مرگ کوپرنیک در پروس سلطنتی رخ داد، قلمروی نیمه خودمختار و چند زبانه که در تاج پادشاهی Poland تأسیس شد. این منطقه شامل سرزمین‌هایی بود که پس از جنگ سیزده ساله از نظم توتونی بازپس گرفته شد.

به‌عنوان یک چند زبانی و چند زبانی، کوپرنیک دکترای حقوق شرعی گرفت و خود را در رشته‌های مختلف از جمله ریاضیات، نجوم، پزشکی، دانش‌آموزی کلاسیک، ترجمه، حکومت‌داری، دیپلماسی، اقتصاد و دیپلماسی متمایز کرد. در آغاز سال 1497، او به عنوان یکی از اعضای بخش کلیسای جامع Warmian خدمت کرد. در سال 1517، او نظریه کمی پول را توسعه داد که یک مفهوم اساسی اقتصادی است. متعاقباً، در سال 1519، او یک اصل اقتصادی را بیان کرد که بعداً به عنوان قانون گرشام شناخته شد.

بیوگرافی

نیکلاس کوپرنیک در 19 فوریه 1473 در تورون (Thorn)، شهری واقع در استان سلطنتی پروس، بخشی از تاج پادشاهی لهستان به دنیا آمد. پدر و مادرش آلمانی زبان بودند.

پدرش تاجر اهل کراکوف بود، در حالی که مادرش دختر یک تاجر مرفه تورونی بود. نیکلاس کوچکترین از چهار خواهر و برادر بود. برادرش، آندریاس (اندرو)، در فرومبورک (فراوئنبورگ) عضو آگوستینیان شد. خواهرش باربارا که به نام مادرشان نامگذاری شده بود، وارد فرقه بندیکتین شد و در سالهای آخر عمر، به عنوان پیشوای صومعه ای در چلمنو (کولم) خدمت کرد. او پس از 1517 درگذشت. خواهرش کاترینا با بارتل گرتنر، تاجر و مشاور شهر تورون ازدواج کرد و صاحب پنج فرزند شد که کوپرنیک تا زمان مرگش سرپرستی آنها را بر عهده گرفت. کوپرنیک مجرد ماند و به عنوان صاحب فرزند ثبت نشده است. با این حال، حداقل از سال 1531 تا 1539، رابطه او با آنا شیلینگ، یک خانه دار زنده، توسط دو اسقف وارمیایی رسوایی تلقی شد، که مکرراً او را تشویق کردند که ارتباط خود را با "معشوقه" خود پایان دهد.

نسب پدری

خانواده پدری کوپرنیک در ابتدا در قرن سیزدهم به سیلسیا مهاجرت کردند. ریشه این خانواده را می توان در روستایی بین Nysa (Neiße) و Prudnik (Neustadt) جستجو کرد. نام دهکده با املاهای مختلفی از جمله Kopernik، Copernik، Copernic، Kopernic، Coprirnik و شکل معاصر، Koperniki ثبت شده است.

در طول قرن چهاردهم، اعضای خانواده شروع به نقل مکان به شهرهای مختلف سیلسیا، پایتخت لهستان، کراکوف (1467) کردند (1467). در سال 1396، نیکلاس کاپرنیگ، پدربزرگ اعظم ستاره شناس، در کراکوف به مقام بورگر دست یافت. پدر او که همچنین نیکلاس کوپرنیک نام داشت و احتمالاً پسر یان (یا یوهان) است، برای اولین بار در سال 1448 در کراکوف ثبت شد.

نیکولاس از نام پدرش نامگذاری شد، که برای اولین بار در سوابق تاریخی به عنوان یک تاجر ثروتمند که در تجارت مس فعالیت می‌کرد ظاهر می‌شود و عمدتاً کالاهای خود را در دانزیگ (گدانسک) می‌فروخت. او تقریباً در سال 1458 از کراکوف به تورون نقل مکان کرد. تورون، واقع در رودخانه ویستولا، سپس درگیر جنگ سیزده ساله شد. این درگیری شامل پادشاهی لهستان و کنفدراسیون پروس - اتحادی از شهرهای پروس، اشراف و روحانیون - بود که با نظم توتونی برای کنترل منطقه ای مبارزه می کردند. در طول این جنگ، شهرهای هانسی مانند دانزیگ و تورون، زادگاه کوپرنیک، حمایت از پادشاه لهستان، کازیمیر چهارم یاگیلون را انتخاب کردند. پادشاه متعهد شده بود که استقلال سنتی گسترده شهرها را که قبلاً نظم توتونی به آن اعتراض کرده بود، حفظ کند. پدر نیکلاوس فعالانه در سیاست معاصر شرکت کرد و از لهستان و شهرها علیه نظم توتونی دفاع کرد. در سال 1454، او میانجی مذاکرات بین کاردینال زبیگنیو اولسنیکی لهستان و شهرهای پروس در مورد بازپرداخت وام های جنگی بود. بر اساس شرایط صلح دوم خار (1466)، نظم توتونی رسماً از تمام ادعاهای مربوط به سرزمین های فتح شده چشم پوشی کرد. این سرزمین‌ها به عنوان سلطنتی پروس به لهستان بازگشتند و تا زمان تقسیم اول (1772) و دوم (1793) لهستان جزئی از پادشاهی باقی ماندند.

پدر کوپرنیک با باربارا واتزنرود، که مادر ستاره‌شناس شد، تقریباً بین سال‌های 1461 و 146 در گذشت.

نسب مادری

باربارا واتزنرود، مادر نیکولاس، دختر لوکاس واتزنرود بزرگ (متوفی 1462)، پاتریسیون و مشاور شهر مرفه تورون، و کاتارزینا (متوفی 1476)، بیوه یان پکائو، که در اسناد دیگر با نام Riüdógtar نیز شناخته شده است، بود. مودلیبوگ ها یک اصل و نسب برجسته لهستانی بودند که از سال 1271 در تاریخ لهستان به رسمیت شناخته شد. خانواده Watzenrode، مشابه خانواده Kopernik، از سیلسیا، به ویژه در نزدیکی Schweidnitz (Świdnica) سرچشمه گرفتند و پس از سال 1360 خود را در تورون مستقر کردند. از طریق اتحادهای زناشویی گسترده Watzenrodes، کوپرنیک با خانواده‌های مرفه در Toruń (Thorn)، Danzig (Gdansk) و Elbing (Elbląg) و همچنین با خانواده‌های نجیب لهستانی برجسته در پروس، از جمله Czapskis، Działyńpackciisckis، و Konison، ارتباط برقرار کرد. لوکاس و کاترین سه فرزند داشتند: لوکاس واتزنرود جوان (1447-1512)، که بعداً اسقف وارمیا و خیرخواه کوپرنیک شد. باربارا، مادر ستاره شناس (درگذشته پس از 1495)؛ و کریستینا (درگذشته قبل از 1502) که در سال 1459 با تیدمن فون آلن، تاجر و شهردار تورونی ازدواج کرد.

لوکاس واتزنرود بزرگ، یک تاجر مرفه و رئیس هیئت قضایی از 1439 تا 1462، از دشمنان سرسخت شوالیه‌های توتونی بود. در سال 1453، او به عنوان نماینده تورون در کنفرانس Grudziądz (Graudenz) که شورش علیه شوالیه ها را سازماندهی کرد، نمایندگی کرد. در طول جنگ سیزده ساله بعدی، او به شدت از تلاش‌های نظامی شهرهای پروس از طریق کمک‌های مالی قابل توجه (فقط بخشی از آن به دنبال بازپرداخت، مشارکت سیاسی در تورون و دانزیگ، و شرکت مستقیم در نبردها در Łasin (Lessen) و Malbork حمایت کرد. او در سال 1462 در گذشت.

لوکاس واتزنرود جوان، عموی مادری و نیکوکار کوپرنیک، تحصیلات خود را در دانشگاه کراکوف و به دنبال آن در دانشگاه های کلن و بولونیا ادامه داد. او یک آنتاگونیست سرسخت نظم توتونی بود که استاد اعظم آن به او برچسب "شیطان متجسد" را زد. در سال 1489، واتزنرود به عنوان اسقف وارمیا (ارملند، ارملند) انتخاب شد، انتخابی که با خواسته های پادشاه کازیمیر چهارم که قصد داشت پسر خود را به این سمت منصوب کند، مخالفت کرد. این منجر به اختلاف طولانی بین واتزنرود و پادشاه شد که تا زمان مرگ کازیمیر چهارم سه سال بعد ادامه یافت. متعاقباً، واتزنرود روابط محکمی با سه پادشاه متوالی لهستان برقرار کرد: جان اول آلبرت، الکساندر جاگیلون و سیگیزموند اول پیر. او به عنوان یک دوست قابل اعتماد و مشاور اصلی برای هر یک از حاکمان خدمت می کرد، و نفوذ قابل توجه او به طور قابل توجهی پیوندهای بین وارمیا و پادشاهی لهستان را تقویت کرد. واتزنرود در نهایت به‌عنوان تأثیرگذارترین چهره در وارمیا شناخته شد و از ثروت، شبکه و قدرت خود برای تسهیل آموزش کوپرنیک استفاده کرد و حرفه‌اش را به عنوان یک روحانی در کلیسای جامع فرومبورک تضمین کرد.

آموزش

آموزش اولیه

پدر کوپرنیک در حدود سال 1483 درگذشت، زمانی که کوپرنیک تقریباً ده ساله بود. عموی مادری او، لوکاس واتزنرود جوان (1447-1512)، مسئولیت تربیت او، نظارت بر تحصیل و آینده شغلی او را بر عهده گرفت. شش سال پس از آن، واتزنرود به عنوان اسقف وارمیا انتخاب شد. واتزنرود با شخصیت‌های روشنفکر برجسته در لهستان روابط برقرار کرد و از همکاران فیلیپو بووناکورسی، انسان‌گرای بانفوذ ایتالیایی‌تبار و درباری کراکوف بود. اسناد اولیه مستقیم در مورد دوران کودکی و تحصیلات کوپرنیک موجود نیست. با این حال، زندگی نامه نویسان کوپرنیک به طور کلی استنباط می کنند که واتزنرود در ابتدا کوپرنیک جوان را در مدرسه سنت جان در تورون ثبت نام کرد، جایی که خود واتزنرود قبلاً به عنوان استاد خدمت کرده بود. متعاقباً، به گفته آرمیتاژ، کوپرنیک در مدرسه کلیسای جامع در Włocławek، واقع در بالادست رودخانه ویستولا از تورون، شرکت کرد، موسسه ای که برای آماده کردن دانش آموزان برای پذیرش در دانشگاه کراکوف طراحی شده است.

دانشگاه کراکوف (1491–1495)

در ترم زمستانی 1491–1492، کوپرنیک، با نام "نیکولای نیکولای د تورونیا" در کنار برادرش اندرو در دانشگاه کراکوف ثبت نام کرد. او تحصیلات خود را در دانشکده هنر آغاز کرد، دوره ای از پاییز 1491، احتمالاً تا تابستان یا پاییز 1495، در دوران شکوفایی مدرسه نجومی-ریاضی کراکوف، در نتیجه دانش بنیادی برای دستاوردهای ریاضی آینده خود را ایجاد کرد. گزارش بعدی و در عین حال معتبر (یان بروژک) نشان می‌دهد که کوپرنیک زیر نظر آلبرت بروژوسکی، که از سال 1491 در فلسفه ارسطویی کرسی استادی داشت، اما فراتر از برنامه درسی رسمی دانشگاه، آموزش خصوصی نجوم را انجام می‌داد، تحصیل کرد. کوپرنیک با تفسیر پرتیراژ بروژوسکی در مورد Theoricæ novæ planetarum گئورگ فون پئورباخ آشنا شد. بسیار محتمل است که او همچنین در سخنرانی‌های برنارد بیسکوپی و وویسیچ کریپا از ساموتولی، و احتمالاً سایر دوره‌های نجومی که توسط دانشمندانی مانند یان گلوگو، میکال از وروسلاو (برسلاو)، وویسیچ از پنیوی و مارسین بیلچ ارائه شده است، شرکت کرده است.

نجوم ریاضی

مطالعات او در کراکوف به کوپرنیک پایه و اساس جامعی در نجوم ریاضی ارائه شده توسط دانشگاه ارائه کرد که شامل موضوعاتی مانند حساب، هندسه، اپتیک هندسی، کیهان‌شناسی و اخترشناسی نظری و محاسباتی بود. علاوه بر این، او دانش قابل توجهی از متون فلسفی و علوم طبیعی ارسطو (De coelo، متافیزیک) و Averroes به دست آورد، که کنجکاوی فکری او را پرورش داد و او را در تفکر انسان گرایانه غرق کرد. کوپرنیک دانش به دست آمده از سخنرانی‌های دانشگاه را از طریق مطالعه مستقل کتاب‌هایی که در زمان اقامتش در کراکوف تهیه شده بود، افزایش داد، از جمله آثار اقلیدس، هالی آبنراگل، جدول آلفونسین و Tabulae directionum یوهانس رجیومونتانوس. اولین یادداشت های علمی او، که تا حدی در دانشگاه اوپسالا نگهداری می شود، احتمالاً از این دوران سرچشمه می گیرد. هنگامی که کوپرنیک در کراکوف بود، شروع به جمع آوری یک کتابخانه نجومی گسترده کرد. این مجموعه متعاقباً به عنوان غنیمت جنگی توسط سوئدی‌ها در طول سیل در دهه 1650 مصادره شد و اکنون در کتابخانه دانشگاه اوپسالا نگهداری می‌شود.

تضادها در نظام های ارسطو و بطلمیوس

دوره چهار ساله کوپرنیک در کراکوف در پرورش توانایی‌های تفکر انتقادی او مؤثر بود و او را به بررسی ناسازگاری‌های منطقی در دو چارچوب نجومی غالب برانگیخت: نظریه ارسطو در مورد کره‌های هم‌مرکز و سیستم بطلمیوس از برون‌مرکزها و اپی‌چرخه‌ها. غلبه بر این مدل‌های تثبیت‌شده و در نهایت رد آن، مرحله اولیه در فرمول‌بندی دکترین کیهان‌شناسی منحصربه‌فرد کوپرنیک را تشکیل می‌دهد.

وارمیا، 1495–1496

احتمالاً در پاییز 1495 و بدون دریافت مدرک، کوپرنیک کراکوف را به قصد دربار عمویش واتزنرود ترک کرد. واتزنرود، که در سال 1489 به شاهزاده اسقف وارمیا ارتقاء یافت، بی‌درنگ (قبل از نوامبر 1495) تلاش کرد تا موقعیتی را برای برادرزاده‌اش در کانونری وارمیا، که پس از مرگ رئیس قبلی آن، یان چانو، در 26 آگوست، 149، خالی شده بود، تضمین کند. نامشخص است، اگرچه احتمالاً به مخالفت بخشی از فصل مربوط می شود که برای رم جذاب بود. این تأخیر واتزنرود را وادار کرد تا هر دو برادرزاده‌اش را به ایتالیا بفرستد تا در زمینه حقوق شرعی تحصیل کنند، ظاهراً برای پیشبرد حرفه کلیسایی‌شان و همزمان برای تقویت اقتدار خود در فصل وارمیا.

در ۲۰ اکتبر ۱۴۹۷، کوپرنیک به بهترین شکل به عنوان وارمی شناخته شد. قبل، با تکمیل فرآیند توسط پروکسی. متعاقباً، سندی به تاریخ 10 ژانویه 1503 از پادوآ، دستیابی او به یک سینکور در کلیسای دانشگاهی صلیب مقدس و سنت بارتولومئو در Wrocław، که در آن زمان بخشی از تاج بوهمیا بود، تأیید کرد. اگرچه او در 29 نوامبر 1508 مورد توهین پاپی قرار گرفت و به او اجازه داد که مزایای بیشتری به دست آورد، اما کوپرنیک در طول دوران حرفه‌ای خود به پیشبردها یا مناصب کلیسایی بالاتر (مقامات کلیسایی) در این فصل دست نیافت. علاوه بر این، در سال 1538، او از سینکور وروتسواو صرف نظر کرد. اینکه آیا کوپرنیک تا کنون به عنوان کشیش منصوب شده است، نامشخص است. ادوارد روزن ادعا می کند که او نبوده است. با این حال، کوپرنیک سفارشات جزئی دریافت کرد، که برای برگزاری یک فصل متعارف کافی بود. دایره‌المعارف کاتولیک نشان می‌دهد که انتصاب او محتمل بوده است، با توجه به اینکه در سال 1537 او در میان چهار نامزد برای سمت اسقفی وارمیا بود، نقشی که مستلزم انتصاب کشیشی بود.

ایتالیا

دانشگاه بولونیا، 1496–1501

در اواسط سال 1496، کوپرنیک وارمیا را ترک کرد و احتمالاً یرزی پرانگه، صدراعظم این بخش را که به ایتالیا سفر می کرد، همراهی کرد. در پاییز، احتمالاً اکتبر، کوپرنیک به بولونیا رسید. چند ماه بعد، پس از 6 ژانویه 1497، او به طور رسمی در ثبت نام "ملت آلمان" در دانشگاه حقوق دانان بولونیا، گروهی که شامل لهستانی های جوان از سیلسیا، پروس و پومرانیا، در کنار دانشجویانی از ملیت های مختلف بود، ثبت نام کرد.

در طول سه سال تصدی خود در بولونیا، از پاییز 1496 تا بهار 1501، کوپرنیک ظاهراً علوم انسانی و نجوم را بر قانون شرعی اولویت داد. او پس از بازگشت بعدی به ایتالیا، تا سال 1503 دکترای خود را در حقوق شرعی دریافت نکرد. مطالعات او در علوم انسانی احتمالاً شامل حضور در سخنرانی‌های فیلیپو بروالدو، آنتونیو اورسیو (همچنین به عنوان کودرو)، جیووانی گارزونی و الساندرو آکیلینی بود. در نجوم، او با ستاره شناس مشهور دومنیکو ماریا نوارا دا فرارا روبرو شد و شاگرد و دستیار او شد. کوپرنیک شروع به فرمول بندی مفاهیم بدیع کرد، تحت تأثیر خواندن او از جورج فون پئورباخ و یوهانس رجیومونتانوس "مظهر المجست" (مجسم در Almagestum Ptolemei) (ونیز، 1496). او مشاهدات مربوط به ناهنجاری های خاص در تئوری حرکت ماه بطلمیوس را از طریق رصد قابل توجه غیبت ماه از Aldebaran، درخشان ترین ستاره صورت فلکی ثور، که در 9 مارس 1497 در بولونیا انجام شد، تأیید کرد. کوپرنیک به عنوان یک اومانیست، با بررسی دقیق متون یونانی و لاتینی از نویسندگانی مانند فیثاغورث، اریستارخوس ساموسی، کلئودس، سیسرو، پلینی بزرگ، پلوتارک، فیولائوس، هراکلیدس، اکفانتوس و افلاطون، به‌عنوان یک انسان‌گرا تلاش کرد تا تردیدهای رو به رشد خود را تأیید کند. این تلاش شامل جمع آوری داده های تاریخی تکه تکه در مورد سیستم های نجومی، کیهانی و تقویم باستانی، به ویژه در زمان او در پادوآ بود.

رم، 1500

کوپرنیک سال 1500 را در رم گذراند و در آن بهار به همراه برادرش اندرو وارد شد، احتمالاً برای شاگردی در پاپ کوریا. با این وجود، او به فعالیت‌های نجومی خود که در بولونیا آغاز شده بود، ادامه داد، به‌ویژه مشاهده یک ماه گرفتگی در شب 5 تا 6 نوامبر 1500. بر اساس گزارش بعدی توسط Rheticus، کوپرنیک همچنین سخنرانی‌های عمومی را احتمالاً در مقام خصوصی به جای در رومی SapienzaSapienza "Sapienza" (استاد نجوم). این سخنرانی‌ها، که «برای بسیاری از دانشجویان و... استادان برجسته علم» ارائه شد، احتمالاً به نقد روش‌شناسی ریاضی رایج در نجوم معاصر اختصاص داشت.

دانشگاه پادوآ، 1501–1503

در اواسط سال 1501، کوپرنیک به وارمیا بازگشت و احتمالاً در طول سفر خود توقف کوتاهی در بولونیا داشت. در 28 ژوئیه، او یک تمدید دو ساله مرخصی از فصل را برای ادامه تحصیلات پزشکی تضمین کرد، با این چشم انداز که "او ممکن است در آینده مشاور پزشکی مفیدی برای عالیجناب ما [اسقف لوکاس واتزنرود] و آقایان این بخش باشد." او متعاقباً در اواخر تابستان یا پاییز به ایتالیا بازگشت، احتمالاً برادرش اندرو و کانن برنهارد اسکلتتی را همراهی می‌کردند. این دوره به تحصیل در دانشگاه پادوآ که به عنوان مرکز آموزش پزشکی مشهور است اختصاص داشت. او از پاییز 1501 تا تابستان 1503 در پادوآ ماند، به استثنای یک دوره کوتاه

مطالعات پزشکی کوپرنیک احتمالاً توسط اساتید برجسته پادوآ، از جمله بارتولومئو دا مونتانیا، جیرولامو فراکاستورو، گابریله زربی، و الساندرو بندیتی هدایت می‌شد. در این مدت، او رساله‌های پزشکی را از نویسندگانی مانند Valescus de Taranta، Jan Mesue، Hugo Senensis، Jan Ketham، Arnold de Villa Nova و Michele Savonarola به دست آورد و خواند که بعداً مجموعه بنیادی کتابخانه پزشکی او را تشکیل داد.

طالع بینی

طالع بینی بدون شک یکی از موضوعات مورد مطالعه کوپرنیک بود، با توجه به نقش مهم آن در آموزش پزشکی در آن دوران. با این حال، بر خلاف بسیاری دیگر از ستاره شناسان برجسته رنسانس، به نظر می رسد که او نه به طالع بینی عمل کرده و نه علاقه قابل تشخیصی از خود نشان داده است.

مطالعات یونانی

کوپرنیک مانند زمان خود در بولونیا، علایق فراتر از برنامه درسی رسمی خود را دنبال کرد. این احتمال وجود دارد که سال‌های اقامت او در پادوآ نشان‌دهنده پیدایش مطالعات هلنیستی او باشد. او با استفاده از دستور زبان تئودوروس غزه (1495) و فرهنگ لغت یوهانس باپتیستا کرستونیوس (1499) در زبان و فرهنگ یونانی مهارت کسب کرد. این دوره تعامل او با دوران باستان را که در بولونیا آغاز شد، گسترش داد تا آثار بساریون، لورنزو والا و دیگر محققان را در بر گیرد. علاوه بر این، شواهد نشان می دهد که در طول اقامت او در پادوآ، مفهوم یک سیستم جهانی جدید، که بر حرکت زمین مبتنی است، به طور قطع شکل گرفت. با نزدیک شدن به بازگشت او به وطن، کوپرنیک در بهار 1503 به فرارا سفر کرد، جایی که در 31 مه 1503، پس از انجام موفقیت آمیز امتحانات لازم، مدرک دکترای حقوق عمومی به او اعطا شد (Nicolaus Copernich de Prusia, Jure Canonico ... و دکترا). بسیار محتمل است که او مدت کوتاهی پس از آن، حداکثر تا پاییز 1503، برای همیشه ایتالیا را به مقصد وارمیا ترک کند.

مشاهدات سیاره ای

کوپرنیک سه مشاهده از عطارد انجام داد و خطاهای 3-، 15- و 1- دقیقه قوس را ثبت کرد. یک رصد منفرد از زهره خطای 24- دقیقه را به همراه داشت. برای مریخ، چهار مشاهده انجام شد که خطاهای 2، 20، 77 و 137 دقیقه را نشان داد. مشتری چهار بار با خطاهای ثبت شده 32، 51، 11- و 25 دقیقه مشاهده شد. در نهایت، چهار مشاهده از زحل انجام شد که خطاهای 31، 20، 23 و 4- دقیقه را نشان داد.

مشاهدات نجومی اضافی

کوپرنیک با همکاری نوارا، غیبت الدباران را در ماه 9 مارس 1497 ثبت کرد. او همچنین پیوند زحل و ماه را در 4 مارس 1500 مشاهده کرد و شاهد یک ماه گرفتگی در 6 نوامبر 1500 بود.

تحقیقات و تعاملات حرفه ای

کوپرنیک 30 ساله پس از پایان تحصیلات خود در ایتالیا، به وارمیا بازگشت و چهار دهه بعد از زندگی خود را در آنجا گذراند. اقامت او تنها با سفرهای کوتاه به کراکوف و مراکز شهری نزدیک پروس، از جمله Toruń (Thorn)، گدانسک (Danzig)، Elbląg (Elbing)، Grudziądz (Graudenz)، Malbork (Marienburg) و Königs-Bigric>Prince) مشخص شد. وارمیا با خودمختاری قابل توجهی عمل کرد، مجلس قانونگذاری (رژیم غذایی) خود، یک واحد پولی متمایز (یکسان با واحدهای مورد استفاده در سایر مناطق پروس سلطنتی) و خزانه‌داری مستقل.

از سال 1503 تا 1510 (یا احتمالاً تا زمان مرگ عمویش در 29 مارس 15) پزشک در این دوره، او در قلعه اسقف در لیدزبارک (Heilsberg) اقامت کرد، جایی که او توسعه نظریه خورشید مرکزی خود را آغاز کرد. او در مقام رسمی تقریباً در تمام مسئولیت های سیاسی، کلیسایی و اداری-اقتصادی عمویش شرکت داشت. در اوایل سال 1504، کوپرنیک واتزنرود را در جلسات رژیم سلطنتی پروس که در Malbork و Elbląg تشکیل شد، همراهی کرد. به گفته دوبرزیکی و هادوکیوویچ، او «در تمام رویدادهای مهم‌تر در بازی پیچیده دیپلماتیکی که سیاستمدار و دولتمرد جاه‌طلب در دفاع از منافع خاص پروس و وارمیا، بین خصومت به نظم [توتونی] و وفاداری به تاج و تخت لهستان انجام داد، شرکت کرد».

به عنوان عضوی از اطرافیان عمویش سفر می کند. اینها شامل سفرهایی در سال 1504 به تورون و گدانسک برای جلسه شورای سلطنتی پروس با حضور الکساندر جاگیلون پادشاه لهستان بود. او همچنین در جلسات رژیم غذایی پروس که در Malbork (1506)، Elbląg (1507) و Sztum (Stuhm) (1512) برگزار شد، شرکت کرد. علاوه بر این، ممکن است او در یک جلسه پوزنان (پوزن) در سال 1510 و تاجگذاری پادشاه زیگیسموند اول پیر لهستان در کراکوف در سال 1507 شرکت کرده باشد. سوابق سفر واتزنرود نشان می دهد که کوپرنیک ممکن است در بهار 1509 در سجم کراکوف حضور داشته باشد.

در کراکوف، احتمالاً طی دیدار بعدی، کوپرنیک ترجمه لاتین خود از مجموعه 85 شعر کوتاه، معروف به نامه‌ها یا نامه‌ها، توسط مورخ بیزانسی قرن هفتم تئوفیلاکت سیموکاتا را برای انتشار به مطبوعات یوهان هالر ارسال کرد. این اشعار، که در اصل به زبان یونانی هستند، ظاهراً بین شخصیت‌های مختلف در یک روایت یونانی مبادله شده‌اند. آنها به سه نوع دسته بندی می شوند: «اخلاقی»، ارائه راهنمایی در مورد رفتار. "چوپانی" که صحنه هایی از زندگی چوپانی را به تصویر می کشد. و "عاشقانه"، متشکل از اشعار عاشقانه. ساختار مجموعه دارای چرخش منظم این موضوعات است. کوپرنیک ابیات یونانی را به نثر لاتین تبدیل کرد و نسخه خود را با عنوان Theophilacti scolastici Simocati epistolae morales, rurales et amatoriae interpretatione latina منتشر کرد. او با اذعان به مزایای بی شماری که دریافت کرده بود، این اثر را به عمویش تقدیم کرد. از طریق این ترجمه، کوپرنیک علناً خود را با اومانیست ها در بحث جاری در مورد تجدید حیات ادبیات یونانی همسو کرد. بعلاوه، اولین ترکیب شاعرانه شناخته شده کوپرنیک یک اپیگرام یونانی بود که احتمالاً در طول یک

نوشته شده است.

Anheriocentric_theory: نظریه

قبل از سال 1514، کوپرنیک طرح اولیه‌ای از نظریه هلیومرکزی خود را ایجاد کرد، که اکنون منحصراً از طریق رونوشت‌های بعدی شناخته شده است. این اثر دارای عنوانی است که احتمالاً توسط یک کپی‌نویس اختصاص داده شده است. این یک توصیف نظری مختصر از مکانیسم heliocentric کیهان، بدون دستگاه ریاضی ارائه کرد. در حالی که در برخی جنبه های مهم ساختار هندسی از De Revolutionibus جدا می شد، اساساً بر اساس همان فرضیه های مربوط به سه حرکت متمایز زمین استوار بود. کوپرنیک عمداً Commentariolus را صرفاً طرحی مقدماتی برای کار بزرگ بعدی خود در نظر گرفت و در نتیجه، آن را برای انتشار گسترده چاپی در نظر نگرفت. او فقط تعداد محدودی نسخه خطی را بین نزدیکترین همکارانش توزیع کرد، از جمله، به نظر می رسد، چندین ستاره شناس کراکوفی که بین سال های 1515 تا 1530 با آنها در رصد کسوف همکاری کرد. قطعه ای از Commentariolus بعداً توسط Tycho Braheiatae در رساله خود گنجانده شد. progymnasmata، منتشر شده در پراگ در سال 1602. گنجاندن براهه بر اساس دست نوشته ای بود که او از Tadeáš Hájek، پزشک و ستاره شناس بوهمیایی که با رتیکوس آشنا بود، به دست آورده بود. متن کامل Commentariolus تا سال 1878 در چاپ ظاهر نشد.

مشاهدات نجومی: 1513–1516

بین سال‌های 1510 و 1512، کوپرنیک به فرومبورک، شهری واقع در شمال غربی تالاب ویستولا در امتداد ساحل دریای بالتیک، نقل مکان کرد. در آوریل 1512، او در انتخاب فابیان لوسینن به عنوان شاهزاده-اسقف وارمیا شرکت کرد. در اوایل ژوئن 1512، این فصل به کوپرنیک یک "کوریای خارجی" اعطا کرد، یک اقامتگاه که در خارج از دیوارهای دفاعی کوه کلیسا قرار داشت. در سال 1514، او برج شمال غربی را در استحکامات قلعه فرومبورک به دست آورد. او هر دو این ویژگی ها را در طول زندگی خود حفظ کرد، علی رغم تخریب ساختارهای فصل در جریان یورش به فرائنبورگ در ژانویه 1520، رویدادی که احتمالاً منجر به از دست رفتن ابزار نجومی کوپرنیک شد. کوپرنیک از سال 1513 تا 1516 مشاهدات نجومی انجام داد که احتمالاً از کوریای بیرونی او بود. متعاقباً، از 1522 تا 1543، او مشاهداتی را از یک «برج کوچک» ناشناس (turricula) انجام داد، و از ابزار ابتدایی مانند ربع، تریکوتروم، و کره آرمیلاری استفاده کرد که از طرح‌های باستانی الگوبرداری شده بودند. بیش از نیمی از مشاهدات نجومی ثبت شده کوپرنیک، که در مجموع بیش از 60 مورد است، در فرومبورک انجام شده است.

مسئولیت های اداری در وارمیا

کوپرنیک اقامت دائمی را در فرومبورک ایجاد کرد، جایی که تا پایان عمر در آنجا ماند، با غیبت های کوتاهی بین 1516-1519 و 1520-1521. این مکان به عنوان مرکز اقتصادی و اداری بخش وارمیا و یکی از دو مرکز سیاسی اصلی وارمیا عمل می‌کرد. در طول یک دوره پیچیدگی سیاسی قابل توجه، وارمیا با تهدیدهای خارجی ناشی از تهاجمات نظم توتونی، از جمله حملات نیروهای توتونی، جنگ لهستان-توتونیک 1519-1521، و طرح های الحاق آلبرت مواجه شد. در داخل، با جنبش‌های جدایی‌طلب قوی، مانند مناقشات بر سر انتخاب اسقف‌های شاهزاده وارمیا و طرح‌های اصلاحات پولی مبارزه کرد. در پاسخ، کوپرنیک، در کنار بخشی از فصل، از همکاری سختگیرانه با تاج لهستان حمایت کرد. مشارکت های عمومی او به طور مداوم هویت آگاهانه او را به عنوان یک شهروند جمهوری لهستان-لیتوانی منعکس می کرد، که دفاع او از منطقه در برابر جاه طلبی های ارضی نظمیه، پیشنهادات او برای اتحاد نظام پولی با تاج و تخت لهستان، و حمایت او از منافع لهستان در داخل اداره کلیسایی وارمیا نشان می دهد. اندکی پس از درگذشت عمویش، اسقف واتزنرود، کوپرنیک در امضای دومین معاهده پیوترکوف تریبونالسکی در 7 دسامبر 1512 شرکت کرد. این معاهده انتصاب اسقف وارمیا را تنظیم کرد و علیرغم برخی مخالفت‌ها در فصل، کوپرنیک در همان نوامبر وفاداری خود را به لهستان اعلام کرد. در 8، 1512، کوپرنیک نقش magister pistoriae را بر عهده گرفت و بر عملیات اقتصادی فصل نظارت داشت. او بعداً در سال 1530 این سمت را از سر گرفت. مشخصاً، از سال 1511، او قبلاً به عنوان صدراعظم و بازدیدکننده برای املاک مختلف این فصل خدمت کرده بود.

بین سال‌های 1512 و 1515، مسئولیت‌های اداری و اقتصادی کوپرنیک مانع از رصد دقیق او نشد. مشاهدات او از مریخ و زحل در طول این بازه، به ویژه دنباله ای از چهار رصد خورشیدی که در سال 1515 انجام شد، با شناسایی تغییرپذیری گریز از مرکز زمین و حرکت اوج خورشیدی نسبت به ستارگان ثابت به اوج خود رسید. این یافته‌ها متعاقباً باعث تجدیدنظر اولیه او در اصول خاص سیستم نجومی او بین سال‌های 1515 و 1519 شد. علاوه بر این، برخی از مشاهدات او از این دوران ممکن است مربوط به اصلاح تقویم جولیانی باشد که در اوایل سال 1513 به دستور پاول میدلزبورگ، بی‌دلمبشاپ، بی‌دلمبشاپ، آغاز شد. تعامل آنها در مورد این موضوع در جریان شورای پنجم لاتران بعداً از طریق یک مرجع ستایش آمیز در رساله تقدیم کوپرنیک در Dē Revolutionibus orbium coelestium تأیید شد. رساله پل میدلبورگ در سال 1516، Secundum compendium correctionis Calendarii، همچنین کوپرنیک را در میان دانشمندانی که پیشنهادهایی را برای اصلاح تقویم به شورا ارائه کرده بودند، ذکر کرد.

از سال 1516 تا 1521، کوپرنیک به عنوان مدیر اقتصادی، Olsteinsinty و Warning (Aolstein) Pieniężno (Mehlsack)، در حالی که در قلعه Olsztyn (Allenstein) زندگی می کند. در این دوره، او دست نوشته Locationes mansorum desertorum (مکان های فیف های متروک) را با هدف احیای اقتصاد وارمیا با اسکان دادن کشاورزان کوشا در این فیف های متروک نوشت. هنگامی که اولشتین در طول جنگ لهستان-توتونی با محاصره شوالیه‌های توتونی مواجه شد، کوپرنیک فرماندهی دفاع از اولشتین و وارمیا را به عهده گرفت که رهبری نیروهای سلطنتی لهستان را بر عهده داشت. پس از آن، او همچنین به عنوان نماینده هیئت لهستان در مذاکرات صلح متعاقب آن عمل کرد.

مشاور اصلاحات پولی

برای چندین سال، کوپرنیک به سجمیک سلطنتی پروس در مورد اصلاحات پولی، یک موضوع برجسته در سیاست منطقه‌ای پروس در طول دهه 1520، مشاوره داد. در سال 1526، او رساله ای با عنوان "Monetae cudendae ratio" نوشت که ارزش ذاتی پول را بررسی می کرد. در این اثر، او نسخه اولیه‌ای از این اصل را بیان کرد که اکنون به عنوان قانون گرشام شناخته می‌شود، و بیان می‌کند که پول ضعیف (سکه «بد») ارز سالم (سکه «خوب») را از گردش خارج می‌کند - فرمولی که چندین دهه قبل از توماس گرشام بود. علاوه بر این، در سال 1517، کوپرنیک نظریه کمی پول را ایجاد کرد که یک مفهوم اساسی در اقتصاد معاصر است. پیشنهادات او برای اصلاحات پولی توجه قابل توجهی را از سوی رهبران پروس و لهستان، که به دنبال تثبیت ارزهای مربوطه خود بودند، به خود جلب کرد.

سیستم کوپرنیک ارائه شده به پاپ

در سال 1533، یوهان ویدمانشتتر، که به عنوان منشی پاپ کلمنت هفتم خدمت می کرد، الگوی خورشید محوری کوپرنیک را به پاپ و دو کاردینال ارائه کرد. استقبال مطلوب پاپ با هدیه ارزشمندی که به Widmanstetter اعطا شد نشان داد. دو سال بعد، در سال 1535، برنارد واپوفسکی نامه‌ای به یک جنتلمن وینی فرستاد که در آن از انتشار سالنامه‌ای محصور شده حمایت می‌کرد که آن را به کوپرنیک نسبت داد. این تنها ارجاع تاریخی به سالنامه کوپرنیک است که احتمالاً به جداول موقعیت سیاره های او اشاره دارد. مکاتبات Wapowski همچنین به نظریه کوپرنیک در مورد حرکات زمین اشاره دارد. با این حال، درخواست واپوفسکی به دلیل مرگ او مدت کوتاهی پس از آن محقق نشد.

پس از مرگ موریس فربر، شاهزاده-اسقف وارمیا، در 1 ژوئیه 1537، کوپرنیک درگیر فرآیند انتخاباتی جانشین فربر، یوهانس دانتیسوس بود. نامزد این موقعیت، نامزدی که توسط Tiedemann Giese آغاز شد. با این وجود، نامزدی او صرفاً pro forma بود، زیرا دانتیسکوس قبلاً به عنوان اسقف همیار فربر تعیین شده بود و از حمایت پادشاه زیگیسموند اول لهستان برخوردار بود. در ابتدا، کوپرنیک رابطه دوستانه ای با شاهزاده-اسقف جدید برقرار کرد و در بهار 1538 کمک های پزشکی ارائه کرد و او را در بازرسی از املاک فصل در تابستان آن سال همراهی کرد. با این حال، در پاییز، به دلیل سوء ظن پیرامون خانه دار کوپرنیک، آنا شیلینگ، که دانتیسکوس متعاقباً در بهار 1539 او را از فرومبورک اخراج کرد، روابط آنها بدتر شد.

تمرینات پزشکی

در طول دوران حرفه‌ای قبلی‌اش، کوپرنیک، در مقام یک پزشک، مراقبت‌های پزشکی را برای عمو، برادر و دیگر اعضای فصل ارائه کرد. در سال‌های آخر عمر، تخصص او توسط اسقف‌های سالخورده‌ای که متوالی ریاست وارمیا را بر عهده داشتند - موریس فربر و یوهانس دانتیسکوس - جستجو کردند. علاوه بر این، در سال 1539، او به دوست دیرینه خود، Tiedemann Giese، اسقف Chełmno (Kulm) مراجعه کرد. هنگام معالجه این افراد برجسته، کوپرنیک گهگاه با پزشکان دیگر، از جمله پزشک شخصی دوک آلبرت و از طریق مکاتبه، پزشک سلطنتی لهستان مشورت می‌کرد.

در بهار سال 1541، دوک آلبرت، سابقاً استاد اعظم نظم توتونی، که ایالت صومعه‌ای را در اینجا به ایالت رهبانی دوتیک روسی تئوتونی تبدیل کرده بود. ادای احترام به عمویش، زیگیزموند اول، پادشاه لهستان، درخواست حضور کوپرنیک در کونیگزبرگ را کرد. هدف این بود که به مشاور دوک، جورج فون کونهیم، که به شدت بیمار بود و به نظر می‌رسید که پزشکان پروس قادر به کاهش وضعیت او نبودند، حاضر شوند. کوپرنیک به آسانی از این کار پیروی کرد، زیرا قبلاً در جریان بحث های مربوط به اصلاح ضرب سکه با فون کونهیم روبرو شده بود. علاوه بر این، کوپرنیک با تشخیص فعالیت‌های فکری مشترک آنها، برداشت مطلوبی از آلبرت ایجاد کرده بود. این فصل بدون تردید به کوپرنیک اجازه داد و خواستار حفظ روابط صمیمانه با دوک علیرغم پیروی از لوتری بود. تقریباً یک ماه بعد، بیمار بهبود یافت و کوپرنیک به فرومبورک بازگشت. برای مدتی پس از آن، او به دریافت به‌روزرسانی‌ها در مورد سلامتی فون کونهیم ادامه داد و از طریق مکاتبه مشاوره پزشکی ارائه کرد.

نقدهای پروتستانی از سیستم کوپرنیک

در حالی که چندین تن از یاران صمیمی کوپرنیک پروتستانتیسم را پذیرفتند، خود کوپرنیک هرگز چنین تمایلاتی از خود نشان نداد. انتقادات اولیه به او از محافل پروتستان نشات می گرفت. ویلهلم گنافئوس، یک پناهنده هلندی ساکن البلاگ، کمدی لاتینی با عنوان Morosophus (حکیم احمق) نوشت که در مدرسه لاتینی که خود تأسیس کرد آن را تولید کرد. در این اثر نمایشی، کوپرنیک به‌عنوان موروسوفوس لقب هجو شد، به‌عنوان فردی متکبر، بی‌تفاوت و محجوب که به طالع‌بینی مشغول بود، خود را الهام‌بخش الهی می‌دانست، و شایعه می‌شد که نسخه خطی قابل توجهی و منتشرنشده‌ای دارد که در سینه‌ای پوسیده شده بود. نظریه کوپرنیک. ملانشتون به طور قابل توجهی بیان کرد:

برخی افراد توضیح دادن مفهومی به همان اندازه مضحک که توسط ستاره شناس سرماتی [یعنی لهستانی] که حرکت زمین و توقف خورشید را فرض می کند، ستودنی و دقیق می دانند. به راستی که حاکمان عاقل باید چنین اهانت فکری را سرکوب می کردند.

با وجود این انتقادات، در سال 1551، هشت سال پس از مرگ کوپرنیک، ستاره شناس اراسموس راینهولد جدول پروس را منتشر کرد. این مجموعه از داده های نجومی، که بر اساس تحقیقات کوپرنیک پایه گذاری شده است، تحت حمایت دوک آلبرت، یک پروتستان و مخالف نظامی سابق کوپرنیک منتشر شد. هم اخترشناسان و هم اخترشناسان به سرعت این جداول را ادغام کردند و جایگزین نسخه های قبلی شدند.

نظریه هلیوسنتریک

قبل از سال 1514، کوپرنیک دست‌نوشته‌ای با عنوان "Commentariolus" ("تفسیر کوچک") را در میان آشنایان خود منتشر کرد که مفاهیم خود را در مورد فرضیه ی هیلوسنتریک بیان می کرد. این سند هفت فرض اساسی را ارائه کرد. پس از آن، او در جمع آوری داده ها برای انتشار جامع تر اصرار داشت.

تقریباً در سال 1532، کوپرنیک تا حد زیادی پیش نویس نسخه خطی خود را به پایان رسانده بود، Dē Revolutionibus orbium coelestium. با این حال، علی‌رغم تشویق نزدیک‌ترین همکارانش، او از انتشار علنی نظریه‌هایش خودداری کرد و اعتراف کرد که تمایلی به تمسخر «به دلیل تازگی و نامفهوم بودن پایان‌نامه‌هایش» در معرض آن قرار می‌گیرد.

دریافت سیستم کوپرنیک در رم.

در سال 1533، یوهان آلبرشت ویدمنشتتر مجموعه ای از سخنرانی ها را در رم ارائه کرد که نظریه کوپرنیک را توضیح می داد. پاپ کلمنت هفتم و چندین کاردینال کاتولیک در این سخنرانی ها شرکت کردند و به این فرضیه ابراز علاقه کردند. متعاقباً، در 1 نوامبر 1536، کاردینال نیکولاس فون شونبرگ، اسقف اعظم کاپوآ، نامه ای از روم به کوپرنیک فرستاد که در آن آمده بود:

چند سال قبل، گزارش‌هایی مبنی بر مهارت استثنایی شما دریافت کردم که موضوع دائمی بحث بود. در آن مقطع، احترام عمیقی برای شما قائل شدم... آموخته بودم که شما نه تنها تسلط خارق العاده ای در اکتشافات نجومی باستانی دارید، بلکه کیهان شناسی بدیعی نیز ابداع کرده اید. در این چارچوب، شما ادعا می‌کنید که زمین در حرکت است و خورشید در پایین‌ترین و در نتیجه مرکزی‌ترین موقعیت در کیهان را به خود اختصاص می‌دهد... بنابراین، با کمال صداقت، از جناب فرهیخته‌ترین جناب، خواهش می‌کنم، اگر ناخوشایند نیست، این کشف را با دانشمندان در میان بگذارید و در اولین فرصت نوشتاری خود را به همراه هر جدولی که می‌توانید در این زمینه نوشتید، به اطلاع شما برسانید. و سایر مطالب مرتبط با این موضوع...

در آن دوره، رساله کوپرنیک به نسخه نهایی خود نزدیک می‌شد و گزارش‌هایی از نظریه او در میان مردم تحصیل کرده در سراسر اروپا منتشر شده بود. علی‌رغم درخواست‌های متعدد، کوپرنیک انتشار جلد خود را احتمالاً به دلیل نگرانی از انتقاد به تعویق انداخت - نگرانی‌ای که به طور ماهرانه‌ای در تقدیم بعدی کار بزرگ او به پاپ پل سوم بیان شد. گفتمان آکادمیک در مورد اینکه آیا نگرانی های کوپرنیک محدود به نقدهای بالقوه نجومی و فلسفی بود یا اینکه ایرادات مذهبی را نیز در بر می گرفت، ادامه می یابد.

De Revolutionibus orbium coelestium

کوپرنیک هنوز درگیر توسعه Dē Revolutionibus orbium coelestium بود (اگرچه قصد او برای انتشار نامشخص بود) زمانی که در سال 1539، گئورگ یواخیم رتیکوس، ریاضیدانی از ویتنبرگ، به فرومبورک رسید. فیلیپ ملانچتون، یکی از همکاران برجسته الهیات مارتین لوتر، بازدید و مطالعه رتیکوس با ستاره شناسان مختلف را تسهیل کرده بود. رتیکوس متعاقباً شاگرد کوپرنیک شد و به مدت دو سال با او اقامت کرد و Narratio prima (نخستین گزارش) را نوشت، کتابی که اصول اصلی نظریه کوپرنیک را خلاصه می کرد. در سال 1542، رتیکوس رساله‌ای درباره مثلثات توسط کوپرنیک منتشر کرد که بعداً به عنوان فصل‌های 13 و 14 کتاب اول De Revolutionibus گنجانده شد. تحت اقناع قابل توجه رتیکوس، و با مشاهده استقبال مثبت اولیه عمومی از کار خود، کوپرنیک در نهایت رضایت داد که De Revolutionibus را به معتمد نزدیک خود، Tiedemann Giese، اسقف چلمنو (کولم) سپرد. Giese قرار بود نسخه خطی را برای چاپ توسط چاپگر آلمانی یوهانس پتریوس در نورنبرگ (نورنبرگ) به رتیکوس تحویل دهد. اگرچه رتیکوس در ابتدا بر فرآیند چاپ نظارت داشت، اما نورنبرگ را قبل از تکمیل آن ترک کرد و وظایف نظارتی باقیمانده را به آندریاس اوسیاندر، الهی‌دان لوتری منتقل کرد.

اوسیاندر پیش‌گفتاری غیرمجاز و ناشناس اضافه کرد که هدف آن دفاع از کار کوپرنیک از ایرادات احتمالی فرضیه‌های بدیع بود. او اظهار داشت که "گاهی اوقات فرضیه های متفاوتی برای یک حرکت و حرکت یکسان ارائه می شود [و بنابراین] ستاره شناس اولین گزینه خود را آن فرضیه ای را انتخاب می کند که درک آن راحت ترین است." اوسیاندر همچنین اظهار داشت که "این فرضیه ها نه لازم است درست باشند و نه حتی محتمل.

مرگ

در اواخر سال 1542، کوپرنیک از آپپلکسی و فلج رنج برد و سرانجام در سن 70 سالگی در 24 مه 1543 از دنیا رفت. یک افسانه رایج حاکی از آن است که او آخرین صفحات چاپ شده کار مهم خود را دریافت کرد، Dē Revolutionibus orbium, a death coeling دستاورد زندگی او به طور گسترده نقل شده است که او از یک کمای ناشی از سکته بیرون آمد، کتاب خود را مشاهده کرد و متعاقباً در آرامش درگذشت.

براساس گزارش‌ها، کوپرنیک در کلیسای جامع فرومبورک دفن شد، جایی که سنگ‌نبیه‌ای که در سال 1580 برپا شد تا زمان تخریب آن باقی ماند و بیش از 173 قرن نیاز به تعویض آن داشت. تلاش‌های باستان‌شناسی در کلیسای جامع برای یافتن بقایای کوپرنیک ناموفق بود، با جستجو در سال‌های 1802، 1909 و 1939 هیچ نتیجه‌ای نداشت. یک تحقیق جدید در سال 2004 به رهبری یرژی گسووسکی، مدیر یک موسسه باستان شناسی و مردم شناسی در پولتوسک، و توسط تحقیقات تاریخی یرژی سیکورسکی آغاز شد. در آگوست 2005، پس از اسکن زیرسطحی از کف کلیسای جامع، این تیم بقایای کوپرنیک را شناسایی کردند.

این کشف به طور رسمی در 3 نوامبر 2008 و پس از تحقیقات بیشتر اعلام شد. گسووسکی ابراز اطمینان کرد و گفت که "تقریبا 100 درصد مطمئن است که کوپرنیک است." کاپیتان داریوش زایدل، کارشناس پزشکی قانونی از آزمایشگاه پزشکی قانونی مرکزی پلیس لهستان، از جمجمه بازیابی شده برای بازسازی صورت استفاده کرد. این بازسازی ویژگی‌هایی مانند بینی شکسته و جای زخم بالای چشم چپ را به نمایش گذاشت که دقیقاً با مواردی که در یک سلف پرتره شناخته شده از کوپرنیک به تصویر کشیده شده بود مطابقت داشت. علاوه بر این، کارشناس به این نتیجه رسید که جمجمه متعلق به فردی است که تقریباً در سن 70 سالگی مرده است، مطابق با سن کوپرنیک در زمان مرگ او.

محل دفن در وضعیت خرابی پیدا شد و بقایای اسکلتی ناقص بود، به ویژه فاقد فک پایین. DNA استخراج‌شده از استخوان‌های بازیابی شده از قبر، با نمونه‌های موی به‌دست‌آمده از کتابی که قبلاً متعلق به کوپرنیک بود، که در کتابخانه دانشگاه اوپسالا در سوئد نگهداری می‌شود، مطابقت داشت.

در 22 مه 2010، کوپرنیک دومین تشییع جنازه را دریافت کرد که به عنوان مراسم توده ای توسط یوزف کوالچیک، که راهبه سابق پاپ در لهستان و نخست وزیر لهستان به تازگی منصوب شده بود، برگزار شد. بقایای او مجدداً در مکان مشابهی در کلیسای جامع فرومبورک دفن شد، جایی که در ابتدا قطعاتی از جمجمه و سایر استخوان‌های او کشف شده بود. اکنون یک سنگ قبر گرانیتی سیاه رنگ قبر او را نشان می دهد و او را هم به عنوان مبتکر نظریه هلیومرکزی و هم یک قانون کلیسا معرفی می کند. این بنای تاریخی دارای تصویری از مدل منظومه شمسی کوپرنیک است که یک خورشید طلایی را به تصویر می کشد که توسط شش سیاره به دور آن می چرخد.

سیستم کوپرنیک

پیش سازهای تاریخی

فیلولائوس (حدود 470 - حدود 385 قبل از میلاد) چارچوبی نجومی را بیان کرد که در آن آتش مرکزی، متمایز از خورشید، در هسته جهان قرار داشت. در اطراف این نقطه مرکزی، یک ضد زمین، زمین، ماه، خود خورشید، سیارات و ستارگان همگی به ترتیب متوالی به سمت بیرون می چرخیدند. هراکلیدس پونتیکوس (387-312 پ. آریستارخوس ساموسی (حدود 310 قبل از میلاد - حدود 230 قبل از میلاد) اولین کسی بود که نظریه ای را ارائه کرد که ادعا می کرد زمین به دور خورشید می چرخد. تفصیلات ریاضی بعدی سیستم خورشیدمرکزی آریستارخوس در حدود 150 سال قبل از میلاد توسط ستاره شناس هلنیستی سلوکوس سلوکی توسعه یافت. اگرچه نوشته‌های اصلی آریستارخوس دیگر موجود نیست، قطعه‌ای از رساله ارشمیدس حساب شن (Archimedis Syracusani Arenarius & Dimensio Circuli) به جزئیات اثری از آریستارخوس می‌پردازد که در آن او مدل هلیومرکزی را ارائه کرده است. توماس هیث ترجمه انگلیسی بعدی متن ارشمیدس را ارائه می دهد:

در گزیده زیر از متن ارشمیدس آمده است:

اکنون می دانید ['شما' پادشاه ژلون هستید] که "جهان" نامی است که اکثر ستاره شناسان به کره ای داده اند که مرکز آن مرکز زمین است، در حالی که شعاع آن برابر با خط مستقیم مرکز زمین و مرکز خورشید است. این روایت رایج (سنت مکتوب) است که از منجمان شنیده اید. اما آریستارخوس کتابی متشکل از فرضیه های معین ارائه کرده است که در آن، در نتیجه فرضیات مطرح شده، به نظر می رسد که جهان چندین برابر بزرگتر از "جهان" است که ذکر شد. فرضیه های او این است که ستارگان ثابت و خورشید بی حرکت می مانند، زمین به دور خورشید در محیط دایره ای می چرخد، خورشید در وسط مدار قرار دارد، و کره ستارگان ثابت که تقریباً در همان مرکز خورشید قرار دارد، به قدری بزرگ است که دایره ای را که او فرض می کند در آن فاصله ستاره را به اندازه ای ثابت می کند که فاصله مرکز آن ثابت است. کره به سطح خود می رسد.

نسخه خطی منتشر نشده اولیه De Revolutionibus کوپرنیک، که هنوز باقی مانده است، به نظریه غیر هلیومرکزی "زمین متحرک" فیلولوس اشاره کرد و در مورد پایبندی بالقوه آریستارخوس به مفهومی مشابه حدس زد، اگرچه کوپرنیک احتمالاً ماهیت خورشیدمرکزی آن را تشخیص نداده است. این اشارات متعاقباً از نسخه منتشر شده نهایی حذف شد.

احتمال می‌رود که کوپرنیک از سیستم فیثاغورث آگاهی داشته باشد، که زمینی متحرک را نشان می‌دهد، مفهومی که توسط ارسطو نیز مستند شده است.

کوپرنیک دارای نسخه‌ای از جورجو والا بود که دارای ترجمه debus a expeten بود. از گزارش پلوتارک از مدل هلیواستاتیک آریستارخوس.

در تقدیم اثر خود، درباره انقلاب ها، به پاپ پل سوم، کوپرنیک قصد خود را برای کاهش انتقاد از نظریه خورشیدمرکزی خود از سوی "غاله گران ... کاملاً ناآگاه از [نجوم]" ابراز کرد. او اظهار داشت که بررسی جامع او از متون فلسفی، به ویژه متون سیسرو و پلوتارک، اشاره‌ای به گروهی از متفکران منتخب را نشان می‌دهد که با پیشنهاد زمین متحرک، اجماع نجومی و ادراک رایج را به چالش می‌کشند.

در دوران کوپرنیک، مدل غالب کیهان‌شناسی سیستم زمین‌مرکزی بطلمیوس بود که در Almagest او در حدود c. 150 پس از میلاد بیان شد. این مدل یک زمین ثابت را در مرکز کیهان قرار داد، با ستارگانی که در یک کره بیرونی به سرعت در حال چرخش ثابت بودند که یک انقلاب تقریبی روزانه را تکمیل می کرد. سیارات، خورشید و ماه هر کدام در کره های مجزا و کوچکتر خود قرار داشتند. سیستم بطلمیوس برای تطبیق حرکات مشاهده‌شده آسمانی با این چارچوب زمین‌مرکزی، مکانیسم‌های پیچیده‌ای مانند epicycles، deferents و equants را در خود جای داد که انحرافات از مدارهای دایره‌ای ساده و مرکز زمین را توضیح می‌دهند.

از قرن دهم به بعد، یک سنت انتقادی در مدل اسلامی پدیدار شد. در اثر تأثیرگذار ابن هیثم بصره، الشکوک البطعلمیوس (شبهات در مورد بطلمیوس). بسیاری از ستاره شناسان اسلامی بی تحرکی و موقعیت مرکزی زمین در کیهان را به چالش کشیدند. برای مثال، ابوسعید السیجزی (متوفی ج. 1020) چرخش محوری زمین را پذیرفت. بیرونی گزارش داد که السیجزی اسطرلابی را ابداع کرد که بر اساس عقیده معاصر «اینکه حرکتی که ما می بینیم ناشی از حرکت زمین است و نه حرکت آسمان است» ابداع کرد. رواج این دیدگاه فراتر از السجزی توسط یک متن عربی قرن سیزدهم تأیید شده است، که بیان می کند:

طبق نظر هندسه‌سنجان [یا مهندسان] (muhandisīn)، زمین به جای حرکت دایره‌ای پیوسته دستخوش حرکت دایره‌ای می‌شود، و حرکات مشاهده‌شده آسمانی در حرکت‌های واقعی زمین قابل انتساب هستند. ستارگان.

در طول قرن دوازدهم، نورالدین البیتروجی جایگزین جامعی برای سیستم بطلمیوسی معرفی کرد، اگرچه این سیستم خورشید مرکزی نبود. او مدل بطلمیوسی را یک ساختار فرضی توصیف کرد که برای پیش‌بینی موقعیت‌های سیاره‌ای مؤثر است، اما واقعیت فیزیکی ندارد. کیهان‌شناسی جایگزین البیتروجی در طول قرن سیزدهم در بسیاری از اروپا مقبولیت گسترده‌ای پیدا کرد، با بحث‌های مداوم و رد کردن مفاهیم او تا قرن شانزدهم.

روش‌های ریاضی ابداع شده توسط مؤیدالدین اردی، نصیرالدین طوسی و ابن الشاطر در طول قرن‌های 13 و 14 برای مدل‌های سیاره‌ای زمین‌مرکزی، مشابهت‌های قابل‌توجهی را با تکنیک‌هایی که متعاقباً توسط کوپرنیک به کار گرفته شد، نشان می‌دهند. به طور قابل‌توجهی، کوپرنیک لم اردو و زوج طوسی را در مدل‌های سیاره‌ای خود گنجاند و کاربرد آنها را در متون عربی موجود منعکس کرد. علاوه بر این، جایگزینی دقیق معادل با دو قیاس، همانطور که در Commentariolus کوپرنیک مشاهده شد، قبلاً در اثری از ابن الشاطر دمشقی (متوفی 1375) مستند شده بود. مدل های ابن الشاطر برای ماه و عطارد نیز مطابقت دقیقی با فرمول های کوپرنیک نشان می دهد. در نتیجه، برخی از محققان معتقدند که کوپرنیک احتمالاً به منبعی ناشناخته دسترسی پیدا کرده است که جزئیات مفاهیم این منجمان اولیه را شرح می دهد. با این وجود، هیچ کاندیدای قابل قبولی برای این کار فرضی ظاهر نشده است، که باعث شد محققان دیگر پیشنهاد کنند که کوپرنیک ممکن است مستقلاً این ایده‌ها را، جدا از سنت‌های نجومی متأخر اسلامی، تصور کرده باشد. با وجود این، کوپرنیک چندین ستاره شناس اسلامی را تصدیق کرد و به آنها اشاره کرد - به ویژه البطانی، ثابت بن قره، الزرقلی، اوروس و البیتروجی - که نظریات و مشاهدات آنها کار او را در De Revolutionibus نشان داد. فرض بر این است که انتقال مفهوم زوج طوسی به اروپا حداقل شواهد دست نویسی را به جا گذاشته است که به طور بالقوه بدون نیاز به ترجمه متون عربی به لاتین اتفاق می افتد. با توجه به اینکه گریگوری شیونیادس برخی از آثار طوسی را از عربی به یونانی بیزانسی ترجمه کرده است، یک عامل بالقوه برای این انتقال می تواند پژوهش بیزانسی باشد. چندین نسخه خطی یونانی بیزانسی شامل زوج طوسی در ایتالیا حفظ شده است.

کوپرنیک

کوپرنیک مدل نجومی خود را در Dē Revolutionibus orbium coelestium (درباره انقلاب های کرات آسمانی) بیان کرد که در سال 1543، سال مرگ او منتشر شد. چارچوب نظری او تا سال 1510 توسعه یافته بود. او خلاصه ای مختصر از پیکربندی آسمانی رمان خود، معروف به Commentariolus (یا طرح مختصر) تهیه کرد، احتمالاً در سال 1510، البته نه دیرتر از ماه مه 1514. این سند پس از آن حداقل در خارج از کشور منتشر شد. آن را برای انتشار گسترده‌تر تکرار کرد، عملی که احتمالاً توسط گیرندگان بعدی ادامه یافت.

Commentariolus کوپرنیک خلاصه‌ای مختصر از نظریه خورشیدمرکزی خود را ارائه کرد، و مفروضات اساسی را برمی‌شمرد که بر اساس آن ساخته شد:

  1. هیچ مرکز واحدی برای همه دایره ها یا کره های آسمانی وجود ندارد.
  2. مرکز زمین مرکز جهان را تشکیل نمی دهد. بلکه تنها به عنوان نقطه کانونی گرانشی برای اجسام سنگین و مرکز کره ماه عمل می کند.
  3. همه کره‌های آسمانی خورشید را احاطه کرده‌اند و آن را در مرکز خود در میان خود قرار می‌دهند، بنابراین به این معنی است که مرکز جهان به خورشید نزدیک است.
  4. نسبت بین فاصله زمین از خورشید و ارتفاع فلک (خارجی ترین کره آسمانی حاوی ستارگان) به طور قابل توجهی کوچکتر از نسبت شعاع زمین به فاصله آن از خورشید است. در نتیجه، فاصله زمین و خورشید در مقایسه با ارتفاع عظیم فلک نامحسوس می شود.
  5. هر حرکت مشاهده شده در فلک نه از خود فلک، بلکه از چرخش زمین سرچشمه می گیرد. زمین، همراه با عناصر اطرافش، روزانه یک چرخش کامل بر روی قطب های ثابت خود انجام می دهد، در حالی که فلک و بیرونی ترین بهشت ثابت می مانند.
  6. حرکات درک شده خورشید ذاتی خورشید نیست، بلکه ناشی از حرکت زمین و چرخش کره ما به دور خورشید، مشابه سیارات دیگر است. بنابراین، زمین دارای حرکات متعدد است.
  7. حرکات قهقرایی و پیشروی ظاهری سیارات نه از حرکت خود آنها بلکه از حرکت زمین ناشی می شود. بنابراین، حرکت منفرد زمین برای توضیح بی‌نظمی‌های مشاهده‌شده آسمانی کافی است.

De Revolutionibus به شش بخش مجزا ساختار یافته بود که معمولاً به عنوان "کتاب" نامیده می شود:

  1. مروری جامع از نظریه هلیومرکزی، همراه با توضیح مختصری از مدل کیهانی کوپرنیک.
  2. این بخش عمدتاً نظری است، اصول نجوم کروی را ترسیم می‌کند و فهرست ستاره‌ای را ارائه می‌کند که به عنوان داده‌های اساسی برای استدلال‌های بعدی عمل می‌کند.
  3. عمدتاً بر حرکات ظاهری خورشید و پدیده‌های نجومی مرتبط متمرکز شده است.
  4. توضیح مفصلی از ماه و دینامیک مداری آن.
  5. نمایش جزئیات حرکت طولی سیارات فراتر از زمین.
  6. نمایشگاهی در مورد حرکات عرضی سیارات فرازمینی

جانشینان کوپرنیک

گئورگ یواخیم رتیکوس جانشین بالقوه کوپرنیک بود اما به طور کامل از این نقش استقبال نکرد، در حالی که جانشینی بالقوه اراسموس راینهولد با مرگ زودرس او کوتاه شد. اولین جانشین برجسته، تیکو براهه بود، علی‌رغم رد زمین خورشیدمرکز، پس از او یوهانس کپلر، که با براهه در پراگ همکاری کرد و از داده‌های رصدی گسترده‌اش که در طول دهه‌ها جمع‌آوری شده بود، استفاده کرد.

اگرچه مفهوم هلیومرکزی بعداً به مقبولیت تقریباً جهانی دست یافت (به استثنای چرخه ها و مدارهای دایره ای آن)، نظریه کوپرنیک در ابتدا کشش محدودی پیدا کرد. محققان تخمین می زنند که تقریباً شصت سال پس از انتشار انقلاب ها، تنها حدود 15 ستاره شناس در سراسر اروپا از اصول کوپرنیک حمایت کردند. اینها شامل توماس دیگز و توماس هریوت در انگلستان بود. جووردانو برونو و گالیله گالیله در ایتالیا؛ دیگو زونیگا در اسپانیا؛ سایمون استوین در کشورهای پایین; و بزرگترین گروه در آلمان، متشکل از گئورگ یواخیم رتیکوس، مایکل ماستلین، کریستوف روتمان (که ممکن است بعداً انصراف داده باشد)، و یوهانس کپلر. سایر طرفداران بالقوه عبارتند از ویلیام گیلبرت انگلیسی، در کنار آشیل گاسر، گئورگ ووگلین، والنتین اتو و تیدمان گیزه. کشیش بارنابیت ردنتو بارانزانو در ابتدا دیدگاه کوپرنیک را در اورانوسکوپی (1617) خود تأیید کرد، اما متعاقباً مجبور شد موضع خود را پس بگیرد.

در اثر تأثیرگذار خود خواب‌گردها، آرتور کوستلر حروف اول کتاب کوستلر را به طور گسترده‌ای این کتاب را نخوانده بود. انتشار. این ادعا به شدت توسط ادوارد روزن مورد نقد و بررسی قرار گرفت و متعاقباً توسط اوون گینگریچ به طور قطعی رد شد. جینگریچ تقریباً تمام نسخه‌های موجود از دو نسخه اول را با دقت تجزیه و تحلیل کرد و حاشیه‌های حاشیه‌ای گسترده‌ای را که توسط صاحبان اصلی آنها در جلدهای متعدد ساخته شده بود، کشف کرد. او این یافته ها را در سال 2004 در کتابی که هیچ کس نمی خواند منتشر کرد.

محیط فکری غالب آن دوران عمدتاً با تسلط فلسفه ارسطویی و مدل نجومی بطلمیوسی مرتبط با آن مشخص می شد. در نتیجه، هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای برای پذیرش نظریه کپرنیکی وجود نداشت، جدای از ظرافت ریاضی آن، به‌ویژه اجتناب آن از معادل در محاسبات موقعیت سیاره‌ای. منظومه تیکو براهه، که زمینی ثابت را که به دور خورشید می چرخد، با سیارات دیگری که به دور خورشید می چرخند، نشان می داد، جایگزینی مستقیم برای مدل کوپرنیک ارائه کرد. تنها پس از تقریباً پنجاه سال، با کمک کپلر و گالیله، حمایت تجربی قابل توجهی از کوپرنیک پدید آمد، که با فرمول‌بندی اصل اینرسی توسط گالیله آغاز شد، که توضیحی برای پایداری اجسام در زمین در حال حرکت ارائه کرد. دیدگاه خورشیدمرکزی تنها پس از تدوین قانون جهانی گرانش و قوانین مکانیک توسط آیزاک نیوتن در اثر او در سال 1687، Principia، که مکانیک زمینی و آسمانی را یکپارچه کرد، مورد پذیرش گسترده قرار گرفت.

جنجال

تأثیر اولیه کتاب کوپرنیک، که در سال 1543 منتشر شد، تنها جنجال محدودی ایجاد کرد. در شورای ترنت (1545-1563)، نه نظریه کپرنیکی و نه اصلاح تقویم (که بعداً جداول حاصل از محاسبات کوپرنیک را در بر گرفت) موضوع بحث نبود. تاخیر شش دهه قبل از اینکه کلیسای کاتولیک هرگونه اقدام رسمی علیه De Revolutionibus را آغاز کند، علیرغم تلاش‌های قبلی طلوسانی، همچنان موضوع بحث‌های علمی قابل توجهی است. مخالفت رسمی کاتولیک‌ها تنها هفتاد و سه سال پس از انتشار آن به وقوع پیوست که عمدتاً با حمایت گالیله تحریک شد.

جیوانی ماریا تولوسانی

اولین شخصیت برجسته‌ای که با کوپرنیک مخالفت کرد، مجری کاخ مقدس، رئیس سانسور کلیسای کاتولیک، بارتولومئو اسپینا دومینیکن بود که تمایل شدیدی برای سرکوب دکترین کوپرنیک بیان کرد. با این حال، با مرگ اسپینا در سال 1546، تلاش‌های او توسط همکارش، الهیوانی ماریا تولوسانی، الهی‌دان و ستاره‌شناس مشهور، دومینیکن، وابسته به صومعه سنت مارک در فلورانس، ادامه یافت. طلوسانی رساله ای در حمایت از اصلاح تقویم نوشته بود، فرآیندی که نجوم نقش مهمی در آن ایفا می کرد، و در شورای پنجم لاتران (1512-1517) برای بررسی این موضوع شرکت کرده بود. او نسخه‌ای از De Revolutionibus را در سال 1544 به دست آورد. نکوهش رسمی او از کوپرنیک یک سال بعد، در سال 1545، به عنوان پیوستی به رساله منتشر نشده‌اش، درباره حقیقت کتاب مقدس نوشته شد.

طلوسانی با اتخاذ روش شناسی عقل گرایانه توماس آکویناس تلاش کرد تا از طریق گفتمان فلسفی کوپرنیکیسم را بی اعتبار کند. او نظریه کوپرنیک را اساساً به دلیل عدم وجود دلیل علمی و مبنای تجربی، پوچ می‌دانست. طلوسانی دو ایراد اصلی را مطرح کرد: اولاً، او ادعا کرد که کوپرنیک حرکت زمین را بدون ارائه یک نظریه فیزیکی متناظر که از آن می‌توان به طور منطقی چنین حرکتی را استخراج کرد، مطرح کرد. ثانیاً، طلوسانی روش شناسی کوپرنیک را وارونه نقد کرد و اظهار داشت که کوپرنیک ابتدا فرضیه خود را تصور کرد، سپس به دنبال داده های مشاهده ای برای تأیید آن بود، نه اینکه با پدیده های تجربی شروع کند و به طور استقرایی علل اساسی آنها را استنتاج کند. این نقد به طور ضمنی اتکای کوپرنیک به معادلات ریاضی را به عملکرد فیثاغورثی ها مرتبط می کند، که ایده های آنها قبلاً توسط ارسطو و متعاقباً توسط توماس آکویناس به چالش کشیده شده بود. یک استدلال غالب در آن زمان بیان می‌کرد که موجودیت‌های ریاضی سازه‌های صرفاً فکری، عاری از واقعیت فیزیکی هستند، و بنابراین قادر به توضیح علیت فیزیکی در تحقیقات علمی نیستند.

فرضیه‌های نجومی هم‌زمان، از جمله epicycles و اکسترنتی‌ها، اغلب برای ابزارهای نهایی نهایی در نظر گرفته می‌شوند. موقعیت های بدن، به جای ارائه توضیحات علّی برای حرکات آنها. این عمل که به "نجات پدیده ها" معروف است، این تصور را تقویت کرد که نجوم و ریاضیات رشته های ناکافی برای تعیین علل فیزیکی هستند. طلوسانی از این دیدگاه در نقد نهایی خود از کوپرنیک استفاده کرد و اظهار داشت که خطای اساسی کوپرنیک در به کارگیری حوزه های علمی «فرعی» برای بیان قضاوت درباره حوزه های «برتر» است. به طور خاص، کوپرنیک از ریاضیات و نجوم برای فرمول بندی گزاره های مربوط به فیزیک و کیهان شناسی استفاده کرده بود، به جای اینکه استنتاج های نجومی و ریاضی خود را بر اساس اصول ثابت فیزیک و کیهان شناسی استوار کند. در نتیجه، ظاهراً کوپرنیک ساختار سلسله مراتبی حاکم بر فلسفه علم را به چالش می کشد. طلوسانی معتقد بود که اشتباهات فلسفی کوپرنیک ناشی از عدم مهارت درک شده او در فیزیک و منطق است، و استدلال می کرد که چنین کمبودهایی به طور اجتناب ناپذیری مانع از توانایی ستاره شناس در تشخیص حقیقت از دروغ می شود. با توجه به اینکه کوپرنیکیسم نتوانست معیارهای صحت علمی را که توماس آکویناس ایجاد کرده بود برآورده کند، طلوسانی به این نتیجه رسید که آن را تنها می‌توان یک نظریه غیرمستند و گمانه‌زنی در نظر گرفت.

طلوسانی تصدیق کرد که مقدمه Ad Lectorem برای کار کوپرنیک توسط خود کوپرنیک نوشته نشده است. او ادعای پیشگفتار مبنی بر اینکه نجوم، به عنوان یک رشته، هرگز نمی تواند ادعاهای حقیقت را ایجاد کند، رد کرد، اگرچه او معتقد بود که تلاش کوپرنیک برای توصیف واقعیت فیزیکی ناقص بود. طلوسانی گنجاندن Ad Lectorem در کتاب را پوچ می دانست، غافل از اینکه کوپرنیک اجازه انتشار آن را نداده بود. طلوسانی انتقاد خود را بیان کرد و گفت: "با این سخنان [Ad Lectorem] حماقت نویسنده این کتاب مورد سرزنش قرار می گیرد. زیرا او [کوپرنیک] با تلاشی احمقانه کوشید تا عقیده ضعیف فیثاغورثی را احیا کند [که عنصر آتش مدت ها پیش در مرکز جهان نابود شده بود، زیرا مدت ها پیش در مرکز جهان از بین رفته بود، زیرا بشر آن را از بین برد]] و همچنین با کتاب مقدس مخالفت می کند.» وی در ادامه هشدار داد که «از این وضعیت، به راحتی می‌توان اختلاف نظرهایی بین تبیین کنندگان کاتولیک کتاب مقدس و کسانی که ممکن است بخواهند سرسختانه به این عقیده نادرست پایبند باشند، پدید آید». طلوسانی صریحاً اعلام کرد: «نیکلاس کوپرنیک استدلال‌های ارسطو فیلسوف و بطلمیوس منجم را نه خوانده و نه می‌فهمد». او توضیح داد و اظهار داشت که کوپرنیک «در واقع در علوم ریاضیات و نجوم متخصص است، اما در علوم فیزیک و منطق بسیار ناتوان است». طلوسانی افزود: «به نظر می‌رسد که وی در [تفسیر] کتاب‌القدس بی‌مهارت است، زیرا با چند اصل آن مغایرت دارد، بدون خطر کفر برای خود و خوانندگان کتابش». او نتیجه گرفت که "استدلال‌های کوپرنیک هیچ قدرتی ندارند و به راحتی می‌توان آنها را از هم جدا کرد. زیرا احمقانه است که با عقیده‌ای که برای مدت طولانی به قوی‌ترین دلایل پذیرفته شده است، مخالفت کنیم، مگر اینکه مخالف از تظاهرات قوی‌تر و نامحلول‌تر استفاده کند و دلایل مخالف را به طور کامل برطرف کند. اما او حداقل این کار را انجام نمی‌دهد."

طلوسانی اظهار داشت که مخالفت او با کوپرنیک "به منظور حفظ حقیقت به نفع کلیسای مقدس بود." با این وجود، کار او منتشر نشده باقی ماند و ظاهراً توجه علمی قابل توجهی به خود جلب نکرد. رابرت وستمن آن را به عنوان دیدگاهی «خفته» توصیف کرد که در اواخر قرن شانزدهم «هیچ مخاطبی در جهان کاتولیک پیدا نکرد»، اگرچه او همچنین نشانه هایی را مشاهده کرد که ممکن است بر توماسو کاچینی تأثیر گذاشته باشد، که بعداً در موعظه دسامبر 1613 از گالیله انتقاد کرد.

الهیات

طلوسانی به طور بالقوه نظریه کوپرنیک را به عنوان فاقد اثبات تجربی و مبنای بنیادی مورد انتقاد قرار داد. با این حال، این نظریه همچنین اساساً از اصول الهیات معاصر، که در نوشته‌های جان کالوین نمونه‌ای از آن است، فاصله گرفت. کالوین در تفسیر پیدایش خود اظهار داشت: "ما در واقع نادان نیستیم که مدار آسمانها محدود است و زمین، مانند یک کره کوچک، در مرکز قرار دارد." علاوه بر این، در تفسیر مزمور 93: 1، او اعلام کرد: "آسمان ها هر روز می چرخند، و به همان اندازه که تار و پود آنها بسیار زیاد است و سرعت چرخش آنها غیرقابل تصور است، ما هیچ ضربه مغزی را تجربه نمی کنیم... چگونه زمین می توانست در هوا معلق بماند، اگر به دست خدا حفظ نمی شد؟ آفریدگار الهی آن را اصلاح و تثبیت می کند». یک نقطه اختلاف قابل توجه بین نظریه کوپرنیک و کتاب مقدس شامل روایت نبرد جبعون در کتاب یوشع بود که در آن نیروهای عبری که به پیروزی نزدیک می شدند، با احتمال فرار دشمنان خود در زیر پوشش شب مواجه شدند. ظاهراً با دعاهای جاشوا که باعث توقف خورشید و ماه شد، از این نتیجه جلوگیری شد. گزارش شده است که مارتین لوتر در مورد ایده های کوپرنیک اظهار نظر می کند، البته بدون نام بردن صریح از کوپرنیک. آنتونی لوترباخ یک گفتگوی شام را در 4 ژوئن 1539 مستند کرد، که طی آن موضوع کوپرنیک در حضور مارتین لوتر مطرح شد (به طور تصادفی، همان سالی که پروفسور جورج یواخیم رتیکوس از دانشگاه محلی مجوز دریافت کرد به لوتر گفته می‌شود، "بنابراین اکنون تمام می‌شود. هموطن چه کسی می خواهد کل نجوم را زیر و رو کند، حتی در این چیزهایی که به بی نظمی انداخته می شود، من معتقدم که کتاب مقدس، زیرا یوشع به خورشید دستور داده است که ثابت بماند و نه زمین." تفسیر Aurifaber از مکالمه، که در هنگام ارجاع به کوپرنیک جایگزین "آن احمق" می شود، به طور کلی توسط مورخان منبعی کمتر قابل اعتماد تلقی می شود.

فیلیپ ملانچتون، همکار لوتر، نیز در مورد دریافت اولیه Copernicanism

آرزوهای رتیکوس شش سال پس از انتشار De Revolutionibus خنثی شد، زمانی که ملانشتون Initia Doctrinae Physicae خود را منتشر کرد، که سه ایراد اصلی را به کوپرنیکیسم بیان کرد. این مخالفت‌ها بر اساس «شواهد حواس، اجماع هزار ساله دانشمندان و اعتبار کتاب مقدس» استوار بود. ملانشتون به شدت از نظریه نوپا انتقاد کرد و اظهار داشت: "افراد خاصی به دلیل تمایل به تازگی یا میل به نشان دادن قدرت فکری خود، حرکت زمین را مطرح کرده اند. آنها ادعا می کنند که نه کره هشتم و نه خورشید حرکت می کنند، در حالی که همزمان ترین حرکت را در میان کره زمین به طور همزمان به زمین نسبت می دهند. این گزاره‌ها اختراعات اخیر ارشمیدس نیستند. یک سابقه مضر ایجاد می کند." ملانشتون به عبارات کتاب مقدس اشاره کرد و متعاقباً اعلام کرد: "با تقویت این شهادت الهی، بیایید از حقیقت حمایت کنیم و در برابر بیگانگی از آن با مکر کسانی که ایجاد بی نظمی در رشته ها را تمایز فکری می دانند مقاومت کنیم." نسخه اولیه Initia Doctrinae Physicae شامل حملات شخصی به کوپرنیک بود که ادعا می‌کرد انگیزه‌های او "یا از عشق به تازگی یا از تمایل به باهوش به نظر رسیدن" سرچشمه می‌گیرد. با این حال، این انتقادات شخصی تر تا حد زیادی از نسخه دوم منتشر شده در 1550 حذف شد.

جان اوون، یکی دیگر از الاهیدان پروتستان، به طور مشابه، خورشید محوری را بر اساس تفاسیر کتاب مقدس محکوم کرد. او در یک مشاهده مماسی در مقاله‌ای درباره پیدایش سبت، «فرضیه اخیر، قرار دادن خورشید در مرکز جهان» را توصیف کرد که «بر اساس داده‌های رصدی خطاپذیر ساخته شده و از طریق مفروضات دلخواه متعددی که با شواهد صریح کتاب مقدس در تضاد هستند، پیش رفته است. برنامه های درسی علمی در قرن شانزدهم. به عنوان مثال، تا سال 1561، این کتاب به عنوان یکی از چهار کتاب درسی اختیاری برای دانشجویان نجوم در دانشگاه سالامانکا تعیین شد و تا سال 1594 به یک متن اجباری تبدیل شد. نیکلاوس سراریوس یسوعی آلمانی به عنوان یکی از دانشمندان اولیه کاتولیک ظاهر شد که مخالفت خود را با نظریه کوپرنیک به دلیل ارجاع به بدعت عمومی مطرح کرد. 1609-1610، و دوباره در جلد بعدی در 1612. کاردینال رابرت بلارمین در نامه ای به تاریخ 12 آوریل 1615 خطاب به پائولو آنتونیو فوسکارینی، یکی از حامیان کاتولیک کوپرنیک، نظریه کوپرنیک را رسما محکوم کرد. او اظهار داشت: «نه تنها پدران مقدس، بلکه تفاسیر معاصر درباره پیدایش، مزامیر، جامعه، و یوشع نیز خواهند یافت، که همگی با این تفسیر تحت اللفظی موافق هستند که خورشید در آسمان ساکن است و با سرعت قابل توجهی به دور زمین می چرخد، و اینکه زمین در فاصله ای دورتر از مرکز جهان قرار دارد، و بیشتر از مرکز آن قرار دارد... نمی توان استدلال کرد که این مسئله ایمانی نیست، زیرا اگر موضوع ایمان «درباره موضوع» نباشد، موضوع ایمان «درباره گوینده» است: بنابراین، بدعت گذاری است که بگوییم ابراهیم دو فرزند و یعقوب دوازده فرزند نداشت، همانطور که ادعا می شود که مسیح از نبی به دنیا نیامده است، زیرا هر دو از طریق انبیاء و اَقْوَحَوَن مَعْلَدُونَ مِنَ الْأَوْلِیْسِ مِنَ الْأَوْلِیْسِ. یک سال پس از آن، تفتیش عقاید روم رسماً کار کوپرنیک را ممنوع کرد. با وجود این، تفتیش عقاید اسپانیا هرگز De Revolutionibus را ممنوع نکرد، که در نتیجه بخشی از برنامه درسی سالامانکا باقی ماند.

انگولی

فرانچسکو اینگولی، کشیش کاتولیک، به عنوان یک مخالف برجسته نظریه کوپرنیک ظاهر شد. در ژانویه 1616، اینگولی مقاله ای برای گالیله نوشت که بیش از بیست استدلال علیه این نظریه را شرح داد. اگرچه به طور قطعی تایید نشده است، اما قابل قبول است که تفتیش عقاید اینگولی را مأمور ارائه ارزیابی کارشناسی از اختلاف کرده است. او رسماً به‌عنوان مشاور مجمع ایندکس در پی فرمان آن علیه کوپرنیکیسم در 5 مارس 1616 منصوب شد. خود گالیله معتقد بود که این مقاله تأثیر قابل‌توجهی بر رد این نظریه توسط کلیسا داشته است، و بعداً به اینگولی ابراز نگرانی کرد که رد نظریه ممکن است به اعتبار اینگو نسبت داده شود. استدلال های اینگولی شامل پنج ایراد فیزیکی، سیزده ریاضی (شامل تجزیه و تحلیل متمایز ابعاد ستاره) و چهار ایراد الهیاتی بود. در حالی که استدلال‌های فیزیکی و ریاضی از نظر کیفیت متفاوت بودند، بسیاری از آنها مستقیماً از آثار تیکو براهه، که اینگولی اغلب از او به‌عنوان ستاره‌شناس اصلی دوران یاد می‌کرد، مشتق شده بود. این مخالفت‌ها شامل تأثیر زمین متحرک بر مسیر پرتابه‌ها، اختلاف منظر، و ادعای براهه بود که نظریه کوپرنیک مستلزم وجود ستاره‌های غیرقابل قبولی است.

اینگولی دو ایراد الهیاتی را به نظریه کوپرنیک مطرح کرد که هر دو ریشه در باورهای کاتولیک مشترک دارند که مستقیماً از کتاب مقدس مشتق نشده‌اند. اینها شامل آموزه تعیین مکان جهنم در مرکز زمین، حداکثر دورتر از بهشت، و تأیید صریح عدم تحرک زمین در سرود سه‌شنبه‌ای از مراسم عبادت ساعات بود. اینگولی برای هر دو نکته به رابرت بلارمین اشاره کرد و به طور بالقوه قصد داشت دیدگاه بلارمین را به گالیله منتقل کند. علاوه بر این، اینگولی به پیدایش 1:14 اشاره کرد، جایی که خداوند "نورهایی را در فلک آسمان قرار می دهد تا روز را از شب تقسیم کند" و استدلال می کند که موقعیت مرکزی خورشید در مدل کوپرنیک با توصیف آن به عنوان یکی از این نورهای فلکی ناسازگار است. مطابق با مفسران پیشین، اینگولی همچنین به قطعاتی در مورد نبرد گیبون اشاره کرد. او تفسیرهای استعاری این متون را رد کرد و اظهار داشت: «پاسخ‌هایی که ادعا می‌کنند کتاب مقدس بر اساس شیوه‌ی فهم ما صحبت می‌کند، رضایت‌بخش نیست: هم به این دلیل که در توضیح نوشته‌های مقدس قاعده همیشه حفظ معنای تحت اللفظی است، در صورت امکان، همانطور که در این مورد وجود دارد؛ و همچنین به این دلیل که تمام این [کلیسا] به‌طور غیرقابل تحرکی که به من منتقل می‌شود، این است که این امر غیرقابل تحرک است. به درخواست یوشع تعبیری که بر خلاف توافق پدران است، توسط شورای ترنت، جلسه چهارم، در فرمان چاپ و استفاده از کتب مقدس محکوم شده است، به علاوه، اگر چه شورا در مورد مسائل اعتقادی و اخلاقی صحبت می کند، با این حال نمی توان آن را انکار کرد. کتاب مقدسی که برخلاف توافق مشترک آنهاست». با این وجود، اینگولی مقاله‌اش را با توصیه به گالیله به پایان رساند که پاسخ‌ها به استدلال‌های فیزیکی و ریاضی قوی‌تر خود را نسبت به استدلال‌های الهیاتی اولویت دهد، و اظهار داشت: «اجازه بدهید این انتخاب شما باشد که به این موضوع کاملاً تا حدی پاسخ دهید – حداقل به روشنی حداقل به استدلال‌های ریاضی و فیزیکی، و نه حتی به همه این استدلال‌ها، بلکه به وزن بیشتر». سال‌ها بعد، نامه گالیله در پاسخ به اینگولی در واقع فقط به استدلال‌های ریاضی و فیزیکی پرداخت.

در مارس 1616، در بحبوحه ماجرای گالیله، جماعت فهرست کلیسای کاتولیک رومی فرمانی برای تعلیق De Revolutionibus تا زمان "De Revolutionibus" صادر کرد. این اقدام برای جلوگیری از تضعیف بیشتر «حقیقت کاتولیک» توسط کوپرنیکیسم، که به عنوان «آموزه فیثاغورثی دروغین، کاملاً بر خلاف کتاب مقدس» شناخته می‌شود، انجام شد. اصلاحات مورد نیاز در درجه اول شامل اصلاح یا حذف زبانی بود که هلیومرکزی را به عنوان یک واقعیت ثابت و نه یک فرضیه صرف معرفی می کرد. این تجدید نظرها اساساً توسط کار اینگولی انجام شد.

گالیله

طبق دستور پاپ پل پنجم، کاردینال رابرت بلارمین پیشاپیش گالیله را در مورد فرمان قریب الوقوع آگاه کرد و به او هشدار داد که دکترین کوپرنیک را "نگهداری یا دفاع کند". بازبینی‌های De Revolutionibus که شامل حذف یا تغییر 9 جمله بود، متعاقباً در سال 1620، چهار سال پس از اخطار اولیه، منتشر شد.

در سال 1633، گالیله گالیله به دلیل ظن جدی به بدعت، به ویژه به دلیل "پایبندی به موضع کوپرنیک، که با تفسیر و اعتبار معتبر کتاب مقدس در تضاد است" محکوم شد. در نتیجه، او تا پایان عمر در حبس خانگی باقی ماند.

به تحریک راجر بوسکوویچ، ویرایش 1758 فهرست کتاب‌های ممنوعه کلیسای کاتولیک، ممنوعیت کلی آثاری را که از هلیومرکزی حمایت می‌کردند حذف کرد. با این حال، نسخه‌های اصلی و بدون سانسور De Revolutionibus و گفتگو در مورد دو سیستم اصلی جهان گالیله را ممنوع کرد. این ممنوعیت های خاص در نهایت از شاخص 1835 لغو شد.

پیشینه زبانی، نامگذاری، و وابستگی ملی

تسلط زبان

فرض بر این است که کوپرنیک علاوه بر صحبت کردن به یونانی و ایتالیایی، به زبان های لاتین، آلمانی و لهستانی تسلط مساوی داشت. بخش عمده آثار بازمانده کوپرنیک به زبان لاتین است که در دوران او به عنوان زبان دانش اروپایی عمل می کرد.

طرفدارانی که آلمانی را به عنوان زبان مادری کوپرنیک پیشنهاد می کنند، تولد او را در طبقه ای عمدتاً آلمانی زبان پاتریسیوس شهری، که برای تجارت لاتین و اسناد تجاری آلمانی در کنار اسناد تجاری آلمانی استفاده می کرد، ذکر می کنند. علاوه بر این، در طول تحصیلات حقوقی خود در دانشگاه بولونیا در سال 1496، در natio آلمان (Natio Germanorum)، یک انجمن دانشجویی ثبت نام کرد که اساسنامه آن در سال 1497 به دانشجویانی از هر پادشاهی یا ایالتی که زبان مادری آنها آلمانی بود، اجازه عضویت را می داد. با این وجود، الکساندر کویره، فیلسوف فرانسوی، معتقد است که وابستگی کوپرنیک به Natio Germanorum ذاتاً به معنای آلمانی بودن او نیست، با توجه به اینکه به دانش‌آموزان پروس و سیلسیا به طور معمول این طبقه‌بندی اختصاص داده می‌شد، که مزایای خاصی را به دانش‌آموزان آلمانی ارائه می‌داد. سابقه یا هویت شخصی.

نامگذاری

این نام خانوادگی که در املای های مختلف مانند Kopernik، Copernik و Koppernigk ظاهر می شود، تقریباً از سال 1350 در کراکوف ثبت شده است. ظاهراً این نام به افرادی منسوب به روستای کوپرنیکی نسبت داده شده است (که قبل از 18، قبل از 18، <5، operniki، دوباره <5،Kooperniki، <>Koperniki، 18 نامگذاری شده است. کوپرنیک، کوپیرنیک، و کوپپرنیک) در دوک نشین نیسا، واقع در 10 کیلومتری جنوب نیسا و در حال حاضر در 10 کیلومتری شمال مرز لهستان و چک. سوابق نشان می دهد که پدربزرگ نیکلاس کوپرنیک در سال 1386 در کراکوف شهروندی اعطا شد. نام Kopernik (Koperniki امروزی) از نظر ریشه شناختی با هر دو اصطلاح لهستانی برای "شوید" (koper (واژگان آلمانی) و هم واژه آلمانی (koper) مرتبط است. پسوند -nik (یا شکل جمع آن، -niki) به عنوان یک اسم عامل اسلاوی و لهستانی عمل می کند.

مطابق با شیوه های معاصر، تغییرات قابل توجهی در املای نام و نام خانوادگی وجود داشت. گزارش شده است که کوپرنیک «درباره املاء نسبتاً بی تفاوت بود». در حدود سال 1480، در طول سالهای شکل گیری او، نام پدرش (و در نتیجه نام منجم آینده) در تورن به عنوان Niclas Koppernigk ثبت شد. در کراکوف، او امضای لاتین Nicolaus Nicolai de Torunia (نیکولائوس، پسر نیکولائوس، از تورون) را پذیرفت. در طول اقامت خود در بولونیا در سال 1496، او در Matricula Nobilissimi Germanorum Collegii، resp. Annales Clarissimae Nacionis Germanorum از Natio Germanica Bononiae، تحت مدخل Dominus Nicolaus Kopperlingk de Thorn – IX grosseti. زمانی که در پادوآ بود، ابتدا به عنوان «نیکلاس کوپرنیک» امضا کرد و سپس آن را به «کوپرنیک» تغییر داد. بنابراین ستاره شناس نام خود را به Coppernicus لاتین تبدیل کرد و معمولاً از دو "p" استفاده می کرد (در 23 مورد از 31 سند بررسی شده مشاهده شد)، اگرچه بعداً به یک "p" بازگشت. در صفحه عنوان De Revolutionibus، Rheticus نام را (در حالت تخلص یا ملکی) به صورت "Nicolai Copernici" ترجمه کرده است.

وابستگی ملی

گفتمان علمی گسترده به ملیت کوپرنیک و مناسب بودن نسبت دادن یک مفهوم مدرن از ملیت به او پرداخته است.

نیکلاس کوپرنیک در سلطنتی پروس، سرزمینی نیمه خودمختار و چند زبانه در پادشاهی لهستان به دنیا آمد و بزرگ شد. پدر و مادرش آلمانی زبان بودند و آلمانی زبان مادری او بود. او تحصیلات عالی اولیه خود را در دانشگاه کراکوف در لهستان دنبال کرد. متعاقباً، در طول تحصیل در دانشگاه بولونیا در ایتالیا، او به عضویت ملت آلمان، یک انجمن دانشجویی برای آلمانی‌زبانان بدون توجه به وابستگی‌های سیاسی آنها، که پیش از اتحاد آلمان به عنوان یک دولت-ملت در سال 1871 بود، شد. خانواده کوپرنیک با فرمان توتونی سالانه توتونی‌ها مخالفت کردند و به طور فعال از شهر توتونیک حمایت کردند. پدرش به پادشاه لهستان کازیمیر چهارم یاگیلون برای جنگ علیه شوالیه‌های توتون کمک مالی کرد. با این حال، ساکنان سلطنتی پروس به طور همزمان در برابر تلاش‌های ولیعهد لهستان برای اعمال کنترل بیشتر بر منطقه مقاومت کردند.

چند اثر مرجع برجسته، از جمله دانشنامه آمریکایی، دایره‌المعارف مختصر کلمبیا، دائره‌المعارف، WorldWldor, و Oxiai> دایره المعارفکوپرنیک را به عنوان یک "اخترشناس لهستانی" معرفی می کند. شیلا رابین، در دانشنامه فلسفه استنفورد، کوپرنیک را به عنوان "فرزند یک خانواده آلمانی [که] تابع تاج و تخت لهستان بود" توصیف می کند، در حالی که مانفرد وایزنباخر معتقد است که پدر کوپرنیک یک قطب آلمانی شده بود. آندری ووتکوفسکی مشاهده کرد که بیشتر دایره المعارف های قرن 19 و 20، به ویژه منابع انگلیسی زبان، کوپرنیک را به عنوان یک "دانشمند آلمانی" توصیف می کنند. کاسپارک و کاسپارک با انتساب ملیت آلمانی یا لهستانی به او استدلال کردند که "شخصیت قرن شانزدهمی را نمی توان با استفاده از مفاهیم قرن 19 و 20 توصیف کرد."

هیچ متن لهستانی تالیف کوپرنیک باقی نمانده است، عمدتاً به دلیل استفاده محدود از زبان لهستانی در ادبیات شاعران لهستانی قبل از ظهور مجدد میلکو. کوچانوفسکی، همانطور که لهستانی های تحصیل کرده معمولاً به لاتین می نوشتند. با این وجود، مشخص شده است که کوپرنیک در زبان لهستانی مهارت داشت که با تسلط او به آلمانی و لاتین مقایسه می‌شود.

مایکل بورلی، مورخ، بحث پیرامون ملیت کوپرنیک را «نبردی کاملاً بی‌اهمیت» بین دانشمندان آلمانی و لهستانی در طول دوره بین‌جنگ توصیف کرد. کنراد رودنیکی، ستاره شناس لهستانی، از این بحث به عنوان "نزاع علمی شدید در دوران ناسیونالیسم" یاد کرد و کوپرنیک را ساکن یک قلمرو آلمانی زبان و متعلق به لهستان توصیف کرد و خود را دارای میراث ترکیبی لهستانی و آلمانی دانست.

فرافکنی هویت ملی بر افراد دوره رنسانس، که معمولاً با قلمروهای محلی خود به جای یک ملت همذات پنداری می کردند. به طور مشابه، مورخ نورمن دیویس خاطرنشان کرد که کوپرنیک، مطابق با هنجارهای دوران خود، نسبت به ملیت "تا حد زیادی بی تفاوت" بود و خود را یک میهن پرست محلی می دانست که به عنوان "پروس" معرفی می شد. هم میلوش و هم دیویس ادعا می‌کنند که کوپرنیک دارای پس‌زمینه فرهنگی آلمانی‌زبان بوده و زبان حرفه‌ای او لاتین بوده و با فعالیت‌های آکادمیک معاصر همسو بوده است. علاوه بر این، دیویس نشان می دهد که "شواهد فراوانی مبنی بر اینکه او زبان لهستانی را می دانست." دیویس نتیجه می گیرد که، "با در نظر گرفتن همه چیز، دلیل خوبی وجود دارد که او را هم به عنوان یک آلمانی و هم به عنوان یک لهستانی در نظر بگیریم: و با این حال، به این معنا که ناسیونالیست های مدرن آن را درک می کنند، او هیچ کدام از این دو را نداشت."

یادبود

در حال گردش به دور رصدخانه نجومی 3

سومین ماموریت از سری رصدخانه نجومی مدارگرد ناسا، که در 21 اوت 1972 پرتاب شد، پس از استقرار موفقیت آمیز آن کوپرنیک نام گرفت. این ماهواره مجهز به آشکارساز اشعه ایکس و تلسکوپ فرابنفش بود که تا فوریه 1981 فعال بود.

کوپرنیس

جنس درختان نخل، Copernicia، بومی آمریکای جنوبی و آنتیل بزرگ، به افتخار کوپرنیک در سال 1837 نامگذاری شد. گونه های خاصی از این جنس، برگ هایی پوشیده از لایه نازکی از موم تولید می کنند که معمولاً به عنوان موم کارناوبا شناخته می شود.

کوپرنیک

در 14 ژوئیه 2009، کاشفان عنصر شیمیایی 112 (در ابتدا ununbium نامیده می شد)، از Gesellschaft für Schwerionenforschung در دارمشتات، آلمان، رسماً به اتحادیه بین المللی شیمی محض و کاربردی (IUPAC) پیشنهاد کردند که نام دائمی آن "Cymbolnic" باشد. هوفمن اظهار داشت: "بعد از اینکه عناصری را به نام شهر و ایالت خود نامگذاری کردیم، می خواستیم با نامی که برای همه شناخته شده است بیانیه ای ارائه کنیم. ما نمی خواستیم فردی را که آلمانی باشد انتخاب کنیم. ما به دنبال جهانی بودیم." این نام به طور رسمی در پانصد و سی و هفتمین سالگرد تولد کوپرنیک شناخته شد.

55 Cancri A

اتحادیه بین‌المللی نجوم NameExoWorlds را در جولای 2014 راه‌اندازی کرد و روشی را برای تعیین نام‌های مناسب به سیارات فراخورشیدی خاص و ستارگان میزبان مرتبط با آنها ایجاد کرد. این فرآیند شامل نامزدهای عمومی و رأی گیری بعدی برای نامگذاری های پیشنهادی می شود. تا دسامبر 2015، IAU "کوپرنیک" را به عنوان نام انتخابی 55 Cancri A اعلام کرد.

انجمن کوپرنیک

این سازمان غیرانتفاعی آلمانی که در فوریه 1988 در مؤسسه هواشناسی ماکس پلانک تأسیس شد، با هدف تقویت همکاری بین المللی در زمینه علوم زمین و علوم فضایی است. این انجمن فعالانه از نشریات علمی با دسترسی آزاد پشتیبانی می کند، کنفرانس های آکادمیک (از جمله کنفرانس های اتحادیه ژئوفیزیکدانان اروپا و انجمن هواشناسی اروپا) را برگزار می کند و مدال کوپرنیک را برای به رسمیت شناختن "کار مبتکرانه و مبتکرانه در علوم زمین و علوم سیاره ای و فضایی، و همکاری استثنایی بین المللی" اعطا می کند.

لهستان

کوپرنیک از طریق چندین اثر مهم در لهستان، از جمله بنای یادبود نیکلاوس کوپرنیک در ورشو، که توسط برتل توروالدسن در سال 1822 طراحی شد و در سال 1830 نهایی شد، و نقاشی یان ماتیکو در سال 1873، اخترشناس کوپرنیکموقعیت مکانandVers. به افتخار کوپرنیک نامگذاری شده اند، مانند دانشگاه نیکلاس کوپرنیک در تورون. مرکز علمی کوپرنیک در ورشو؛ مرکز Astronomiczne im. Mikołaja Kopernika، یک موسسه تحقیقاتی اخترفیزیکی لهستانی. بیمارستان کوپرنیک در لودز، چهارمین شهر بزرگ لهستان؛ و فرودگاه Wrocław، که به طور رسمی به عنوان Port lotniczy Wrocław im شناخته می شود. Mikołaja Kopernika یا به انگلیسی Nicolaus Copernicus Wrocław Airport.

در هنر و ادبیات

آفریده‌های ادبی و هنری معاصر تحت تأثیر کوپرنیک عبارتند از:

اصل کوپرنیک

یادداشت ها

مراجع

منابع

منابع اولیه

منابع اولیه

عمومی

Çavkanî: Arşîva TORÎma Akademî

درباره این نوشته

اطلاعاتی درباره Nicolaus Copernicus

راهنمایی کوتاه درباره زندگی، پژوهش‌ها، کشف‌ها و جایگاه علمی Nicolaus Copernicus.

برچسب‌های موضوع

اطلاعات درباره Nicolaus Copernicus Nicolaus Copernicus کیست زندگی Nicolaus Copernicus پژوهش‌های Nicolaus Copernicus کشف‌های Nicolaus Copernicus دستاوردهای علمی

جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

  • Nicolaus Copernicus کیست؟
  • Nicolaus Copernicus چه چیزی کشف کرد؟
  • دستاوردهای علمی Nicolaus Copernicus چیست؟
  • چرا Nicolaus Copernicus مهم است؟

آرشیو دسته‌بندی

آرشیو دانش نه‌ورۆک آکادمی توریمه

در این بخش از آرشیو توریمه آکادمی نه‌ورۆک، به کاوش در دنیای وسیع دانش می‌پردازیم. از پیچیدگی‌های زیست‌شناسی مانند DNA و CRISPR گرفته تا مفاهیم بنیادی فیزیک و ریاضیات، و از پدیده‌های طبیعی همچون آتشفشان‌ها و آب‌های

خانه بازگشت به دانش