TORIma Academy Logo TORIma Academy
هرمنوتیک
فلسفه

هرمنوتیک

TORIma Academy — نظریه تفسیر / معرفت شناسی

هرمنوتیک

هرمنوتیک

هرمنوتیک ( ) نظریه و روش شناسی تفسیر، به ویژه تفسیر متون کتاب مقدس، ادبیات حکمت و متون فلسفی است.

هرمنوتیک () چارچوب نظری و رویکرد روش شناختی به تفسیر، به ویژه در مورد متون کتاب مقدس، حکمت، و فلسفی را تشکیل می دهد. در صورت لزوم، این رشته همچنین شامل هنر درک و ارتباط است.

هرمنوتیک () نظریه و روش شناسی تفسیر، به ویژه تفسیر متون کتاب مقدس، ادبیات حکمت، و متون فلسفی است. در صورت لزوم، هرمنوتیک ممکن است شامل هنر درک و ارتباط باشد.

هرمنوتیک معاصر دامنه خود را گسترش می دهد تا ارتباطات کلامی و غیرکلامی را در کنار نشانه شناسی، پیش فرض ها و پیش فهم ها در بر گیرد. کاربرد آن در سراسر علوم انسانی، به ویژه در حقوق، تاریخ، و الهیات گسترده است.

در ابتدا، هرمنوتیک بر تفسیر، یا تفسیر کتاب مقدس متمرکز بود، اما دامنه آن متعاقباً گسترش یافت و پرسش‌های گسترده‌تری از تفسیر عمومی را در بر گرفت. در حالی که اصطلاحات هرمنوتیک و تفسیر گهگاه به صورت مترادف استفاده می شوند، هرمنوتیک نشان دهنده رشته گسترده تری است که ارتباطات نوشتاری، کلامی و غیرکلامی را پوشش می دهد. در مقابل، تفسیر عمدتاً بر جنبه‌های واژگانی و دستوری متون متمرکز است.

وقتی به‌عنوان یک اسم شمارش مفرد استفاده می‌شود، «هرمنوتیک» روش خاصی از تفسیر را نشان می‌دهد.

ریشه شناسی

اصطلاح هرمنوتیک از کلمه یونانی ἑρμηνεύω (hermēneuō)، به معنی "ترجمه" یا "تفسیر"، که خود از ἑρμηνεύς (4) سرچشمه می گیرد. romanization">hermeneus)، به معنای "مترجم" یا "مفسر". علی‌رغم ریشه‌شناسی نامشخص، R. S. P. Beekes (2009) و Zsolt Simon (2019) یک اشتقاق آناتولی (کریایی) را پیشنهاد می‌کنند.

اصطلاح تخصصی ἑn

یونانی (تا 1453)-زبان رومی‌سازی">hermeneia)، که به معنای "تفسیر" یا "تبیین" است، در فلسفه در درجه اول از طریق عنوان رساله ارسطو، Περὶ Ἑρμηνείας (Peri Hermeneias). این اثر اغلب با عنوان لاتین آن، De Interpretatione استناد می شود و به انگلیسی به عنوان درباره تفسیر ترجمه می شود. این کتاب که قدمت تقریباً به ج 360 پیش از میلاد دارد، در میان اولین متون فلسفی باقیمانده در قانون غربی قرار دارد که به طور جامع، صریح و رسمی به رابطه پیچیده بین زبان و منطق می‌پردازد.

از لحاظ تاریخی، کاربرد آن در حوزه‌های تاریخی بود. یک پیام الهی ذاتاً با عدم اطمینان ضمنی در مورد صحت آن دریافت شد. این ابهام ذاتی به عنوان یک غیرمنطقی تلقی می شد، شبیه به نوعی از جنون تحمیل شده بر گیرنده پیام. در نتیجه، تنها فردی مجهز به روش تفسیری عقلانی (یعنی هرمنوتیک) می‌تواند صحت یا کذب پیام را مشخص کند.

ریشه شناسی عامیانه

ریشه‌شناسی عامیانه منشأ هرمنوتیک را به هرمس، خدای اسطوره‌ای یونانی که به عنوان «پیام‌آور خدایان» شناخته می‌شود، نسبت می‌دهد. هرمس علاوه بر نقش واسطه‌ای در میان خدایان و بین خدایان و فانی، روح‌ها را پس از مرگ نیز به دنیای زیرین هدایت می‌کرد.

علاوه بر این، هرمس به‌عنوان مولد زبان و گفتار در نظر گرفته می‌شد و به عنوان مترجم، دروغگو، دزد و حقه‌باز عمل می‌کرد. این هویت چند وجهی، هرمس را به عنوان شخصیتی کهن الگو برای هرمنوتیک قرار داد. همانطور که سقراط مشاهده کرد، کلمات دارای ظرفیت آشکار و مبهم هستند و پیام هایی را با ابهام ذاتی منتقل می کنند. تصور یونانی از زبان، که شامل نشانه هایی است که می توانند به حقیقت یا دروغ منتهی شوند، جوهر هرمس را در بر می گیرد، که بنا بر گزارش ها از ناراحتی کسانی که ارتباطات او را دریافت می کردند، خوشحال می شد.

در سنت های مذهبی

هرمنوتیک بین النهرین

هرمنوتیک اسلامی

هرمنوتیک تالمودیک

تدوین اصول برای تفسیر تورات را می‌توان حداقل به هیلل بزرگ ردیابی کرد، اگرچه سیزده اصل بیان شده در برائتا خاخام اسماعیل مسلماً شناخته شده‌ترین آنها هستند. این اصول شامل هر دو قاعده منطقی استاندارد، مانند استدلال a fortiori (معروف در عبری به عنوان קל וחומר – )، و روش‌های تفسیری گسترده‌تر، از جمله این قاعده که می‌توان یک قطعه را با ارجاع به قطعه دیگری حاوی کلمه مشابه (Gezerah Shavah) روشن کرد. با این حال، خاخام‌ها به همه این اصول اقتدار متقاعدکننده یکسانی نسبت ندادند.

هرمنوتیک سنتی یهودی از رویکرد یونانی جدا شد، زیرا خاخام‌ها تناخ (قانون کتاب مقدس یهودی) را اشتباه می‌دانستند. در نتیجه، هر گونه ناسازگاری درک شده، حل و فصل را از طریق تحلیل متنی دقیق در زمینه کتاب مقدس ضروری می کرد. روش‌شناسی تفسیری متفاوت بود، برخی با هدف تعیین معنای ساده، برخی دیگر احکام حقوقی موجود در متن را توضیح می‌دادند، و برخی دیگر به دنبال لایه‌های باطنی یا عرفانی فهم بودند.

هرمنوتیک ودایی

هرمنوتیک ودایی بر تفسیر وداها، که متون مقدس بنیادین هندوئیسم در نظر گرفته می‌شوند، تمرکز دارد. مکتب میمامسا به‌عنوان پیش‌ترین سنت هرمنوتیکی ظهور کرد، که عمدتاً به توضیح مفهوم دارما (زندگی صالح) از طریق تحلیل هرمنوتیکی عمیق وداها اختصاص داشت. این مکتب همچنین مقررات دقیقی را برای انجام مراسم مختلف وضع کرده است.

میمامسا سوترا، منسوب به جیمینی (حدود قرن سوم تا یکم پیش از میلاد)، به عنوان متن اساسی عمل می‌کند که با تفسیر قابل توجهی از Śabara (حدود قرن پنجم یا ششم پس از میلاد) تکمیل شده است. این سوترا اصول اساسی تفسیر ودایی را مدون کرد.

هرمنوتیک بودایی

هرمنوتیک بودایی به تفسیر ادبیات گسترده بودایی، به ویژه متون منسوب به بودا (بوداواکانا) و دیگر موجودات روشن‌اندیش می‌پردازد. این رشته تفسیری ذاتاً با تمرین معنوی بودایی مرتبط است و هدف نهایی آن تشخیص روش های مؤثر برای دستیابی به روشنگری معنوی یا نیروانا است. یک تحقیق اصلی در هرمنوتیک بودایی مربوط به تمایز بین آموزه‌های بودایی است که صریح هستند و حقیقت نهایی را بیان می‌کنند، و آن‌هایی که قراردادی یا نسبی هستند.

هرمنوتیک کتاب مقدس

هرمنوتیک کتاب مقدس شامل مطالعه سیستماتیک اصول برای تفسیر کتاب مقدس است. اگرچه هرمنوتیک کتاب مقدس یهودی و مسیحی اشتراکات خاصی دارند، اما با سنت های تفسیری متمایز مشخص می شوند.

در ابتدا، سنت های پدری اولیه تفسیر کتاب مقدس دارای ویژگی های متحد کننده محدودی بودند، اما به تدریج به سمت انسجام بیشتر در مکاتب بعدی هرمنوتیک کتاب مقدس همگرا شدند.

آگوستین چارچوب خود را برای هرمنوتیک و هومیلتیک در اثر خود، De doctrina christiana ارائه می دهد. او بر نقش حیاتی فروتنی در مطالعه کتاب مقدس تأکید می کند و فرمان دوگانه عشق را که در متی 22 یافت می شود، به عنوان محوری در ایمان مسیحی معرفی می کند. در چارچوب هرمنوتیکی آگوستین، نشانه ها اهمیت قابل توجهی دارند، زیرا او معتقد است که خدا از طریق نشانه های تعبیه شده در کتاب مقدس با ایمانداران ارتباط برقرار می کند. در نتیجه، فروتنی، محبت و درک نشانه‌ها، پیش نیازهای هرمنوتیکی اساسی برای تفسیر دقیق کتاب مقدس در نظر گرفته می‌شوند. در حالی که آگوستین اصول خاصی از افلاطونیسم معاصر را در بر می گیرد، او آنها را از طریق یک آموزه خدامحور کتاب مقدس بازتفسیر می کند. به همین ترتیب، او نظریه خطابه کلاسیک را برای کاربرد عملی با زمینه مسیحی تطبیق می دهد. او تأکید می کند که مطالعه و دعای مجدانه کتاب مقدس فراتر از دانش بشری و توانایی های بلاغی است. در نهایت، آگوستین به مفسران و واعظان کتاب مقدس توصیه می‌کند که زندگی مثال زدنی داشته باشند و بالاتر از همه، عشق به خدا و همسایه را نشان دهند.

به‌طور سنتی، هرمنوتیک کتاب مقدس چارچوب تفسیری چهارگانه را در بر می‌گیرد: تحت اللفظی، اخلاقی، تمثیلی (روحانی) و قیاسی.

تفسیر تحت اللفظی

دایره المعارف بریتانیکا تحلیل تحت اللفظی را رمزگشایی متن کتاب مقدس بر اساس "معنای ساده" که توسط ساختار زبانی و بافت تاریخی آن منتقل می شود، تعریف می کند. این رویکرد فرض می کند که قصد اصلی نویسندگان با معنای تحت اللفظی همسو می شود. هرمنوتیک تحت اللفظی اغلب با مفهوم الهام کلامی کتاب مقدس مرتبط است.

تفسیر اخلاقی

تفسیر اخلاقی به دنبال شناسایی درس های اخلاقی است که از متون کتاب مقدس به دست می آید. تمثیل ها اغلب تحت این رویکرد تفسیری دسته بندی می شوند.

تفسیر تمثیلی

تفسیر تمثیلی معتقد است که روایات کتاب مقدس دارای یک لایه معنایی ثانویه است که فراتر از افراد، رویدادها و اشیاء به صراحت ذکر شده است. یک شکل خاص از تفسیر تمثیلی، گونه‌شناسی است که چهره‌ها، رویدادها و نهادهای مهم در عهد عتیق را به عنوان «انواع» یا الگوها در نظر می‌گیرد. در عهد جدید، این می‌تواند به پیش‌بینی افراد، اشیاء و رویدادها گسترش یابد. تحت این چارچوب نظری، روایاتی مانند کشتی نوح را می‌توان با مشاهده کشتی به‌عنوان «نوعی» معرف کلیسای مسیحی، که از ابتدای پیدایش آن به‌طور الهی تصور می‌شد، تفسیر کرد.

تفسیر آناگوژیک

این رویکرد تفسیری اغلب تفسیر عرفانی نامیده می‌شود. مدعی است که وقایع کتاب مقدس را با نشان دادن ارتباط آنها با یا پیش بینی وقایع آینده روشن می کند. این نمونه در کابالای یهودی است، که تلاش می‌کند اهمیت عرفانی ذاتی ارزش‌های عددی کلمات و حروف عبری را آشکار کند.

در یهودیت، تفسیر انفرادی نیز در زوهر قرون وسطی قابل تشخیص است. در مسیحیت، کاربرد آن در ماریولوژی مشهود است.

هرمنوتیک فلسفی

هرمنوتیک باستان و قرون وسطی

هرمنوتیک مدرن

رشته هرمنوتیک در قرن پانزدهم سرچشمه گرفت و با ظهور آموزش اومانیستی به عنوان یک روش تاریخی و انتقادی برای تحلیل متن تکامل یافت. دستاورد قابل توجهی در هرمنوتیک اولیه مدرن در سال 1440 زمانی رخ داد که لورنزو والا انسان‌گرای ایتالیایی به طور قاطع نشان داد که اهدای کنستانتین ساختگی بود، تصمیمی که از طریق شواهد ذاتی در خود متن انجام شد. این پیشرفت نشان دهنده گسترش هرمنوتیک فراتر از کارکرد قرون وسطایی آن برای روشن کردن معنای معتبر کتاب مقدس بود.

با این وجود، هرمنوتیک کتاب مقدس ادامه یافت. به عنوان مثال، اصلاحات پروتستانی تمرکز جدیدی را بر تفسیر کتاب مقدس تحریک کرد، از سنت های تفسیری که در قرون وسطی ایجاد شده بود فاصله گرفت و مستقیماً به متون کتاب مقدس بازگشت. مارتین لوتر و جان کالوین از اصل scriptura sui ipsius interpres دفاع کردند (کتاب مقدس خود را تفسیر می کند). کالوین بیشتر brevitas et facilitas را به عنوان عنصر کلیدی هرمنوتیک الهیاتی وارد کرد.

روشنگری خردگرا هرمنوتیست ها، به ویژه مفسران پروتستان را بر آن داشت تا به متون کتاب مقدس به گونه ای برخورد کنند که گویی آثار کلاسیک سکولار هستند. آنها کتاب مقدس را به عنوان پاسخی به نیروهای خاص تاریخی یا اجتماعی تفسیر کردند و بدین وسیله امکان روشن شدن تضادهای آشکار و عبارات چالش برانگیز در عهد جدید را از طریق مقایسه با رویه های مسیحی معاصر فراهم کردند. همه اشکال متون و ارتباطات انسانی.

تفسیر متنی، به گفته شلایرماخر، مستلزم چارچوب بندی محتوا در ساختار سازمانی جامع کار است. او بین تفسیر دستوری، که به بررسی چگونگی ساخت یک اثر از مفاهیم کلی می‌پردازد، و تفسیر روان‌شناختی، که ترکیب‌های متمایزی را که کار را به عنوان یک کل مشخص می‌کند، تجزیه و تحلیل می‌کند، تفاوت قائل شد. شلایرماخر اظهار داشت که هر چالش تفسیری اساساً یک مشکل درک است و هرمنوتیک را هنر جلوگیری از سوء تفاهم تعریف می کند. او معتقد بود که می‌توان از طریق درک کامل اصول دستوری و روان‌شناختی از سوء تفاهم جلوگیری کرد.

در دوران شلایرماخر، یک تغییر مفهومی عمیق رخ داد و از فهمی که صرفاً بر کلمات دقیق و معنای عینی آنها متمرکز بود به درک شخصیت و دیدگاه منحصربه‌فرد نویسنده منتقل شد. هرمنوتیک قرن بیستم به عنوان یک نظریه فهم (Verstehen) از طریق مشارکت دانشمندان متعدد، از جمله فردریش شلایرماخر (هرمنوتیک رمانتیک و هرمنوتیک روش‌شناختی)، آگوست بوک (هرمنوتیک روش‌شناختی)، هرمنوتیک روش‌شناختی (HermeneuticsHermeneutics) و هرمنوتیک روش‌شناختی (Wilhelm>) توسعه یافت. هایدگر (هرمنوتیک هستی‌شناختی، پدیدارشناسی هرمنوتیک و پدیدارشناسی هرمنوتیک متعالی)، هانس گئورگ گادامر (هرمنوتیک هستی‌شناختی)، لئو اشتراوس (هرمنوتیک استراوسی)، پل ریکور (هرمنوتیک هرمنوتیک)، پدیدارشناسی هرمنوتیک، پل ریکور (هرمنوتیک مرمنوتیک) بلوخ (هرمنوتیک مارکسیستی)، ژاک دریدا (هرمنوتیک رادیکال، به طور خاص ساختارشکنی)، ریچارد کرنی (هرمنوتیک دیاکریتیک)، فردریک جیمسون (هرمنوتیک مارکسیستی) و جان تامپسون (هرمنوتیک انتقادی).

در رابطه با رابطه بین مسائل بین هرمنوتیک تحلیل گرایانه، تحلیل گرایانه خاص و هرمنوتیک هرمنوتیک گرایانه و تحلیل گرایانه. و کسانی که با فلسفه علم هایدگر درگیر هستند، تلاش هایی صورت گرفته است تا پروژه هرمنوتیکی هایدگر را در چارچوب بحث هایی درباره رئالیسم و ضد واقع گرایی زمینه سازی کنند. استدلال‌هایی در حمایت از ایدئالیسم هرمنوتیک هایدگر (این گزاره که معنا دیکته می‌کند ارجاع می‌دهد، یا به طور معادل، اینکه درک ما از هستی موجودات، موجودیت‌ها را به عنوان موجودیت‌ها تعیین می‌کند) و رئالیسم هرمنوتیک هایدگر (گزاره‌ای که (الف) می‌تواند ماهیت و مکانیسم آن را وجود داشته باشد، ارائه شده است. با مفاهیم هستی‌شناختی اعمال روزمره ما سازگار است.

فیلسوفانی که تلاش کردند تا فلسفه تحلیلی را با هرمنوتیک ادغام کنند عبارتند از: گئورگ هنریک فون رایت و پیتر وینچ. روی جی. هوارد این رویکرد یکپارچه را به عنوان هرمنوتیک تحلیلی تعیین کرد.

دیگر فیلسوفان معاصر تحت تأثیر سنت هرمنوتیک عبارتند از چارلز تیلور (هرمنوتیک درگیر) و داگفین فولسدال.

Dilthey (1833–1911)

دیلتای هرمنوتیک را با پیوند دادن تفسیر با عینیت بخشی تاریخی به طور قابل توجهی گسترش دادند. او اظهار داشت که درک از اعمال بیرونی انسان و محصولات آنها به بررسی معنای ذاتی آنها پیشرفت می کند. دیلتای در مقاله مهم خود در سال 1910، "درک افراد دیگر و تجلیات آنها از زندگی"، تصریح کرد که این گذار از بیرونی به درونی، از بیان به محتوای منتقل شده آن، بر همدلی به عنوان همذات پنداری مستقیم با فرد دیگر متکی نیست. درعوض، درک هرمنوتیکی همدلی مستلزم درک غیرمستقیم یا واسطه‌ای است که تنها از طریق زمینه‌سازی عبارات انسانی به لحاظ تاریخی قابل دستیابی است. در نتیجه، درک صرفاً بازسازی وضعیت ذهنی نویسنده نیست، بلکه بیان معنایی است که در اثر او نهفته است.

دیلتای علوم انسانی یا «علوم ذهن» را در سه سطح ساختاری مجزا دسته‌بندی کردند: تجربه، بیان و درک.

هایدگر (1889–1976)

در طول قرن بیستم، هرمنوتیک فلسفی مارتین هایدگر این رشته را از تفسیر صرف به سوی درک وجودی مبتنی بر هستی شناسی بنیادی تغییر جهت داد. این رویکرد درک را به‌عنوان شیوه‌ای مستقیم و معتبرتر از بودن در جهان (In-der-Welt-sein) می‌نگریست تا صرفاً یک فرآیند شناختی. برای مثال، هایدگر از یک «هرمنوتیک خاص همدلی» برای حل مشکل فلسفی سنتی «ذهن های دیگر» با قرار دادن آن در چارچوب ارتباط انسان و «با بودن-با» دفاع می کرد. (اما هایدگر به طور کامل در مورد این تحقیق خاص توضیح نداده است.)

طرفداران این روش شناسی ادعا می کنند که برخی متون و پدیدآورندگان آنها را نمی توان به اندازه کافی با استفاده از روش های علمی تجربی که در علوم طبیعی به کار می رود، تجزیه و تحلیل کرد، بنابراین استدلال های ضد پوزیتیویسم را منعکس می کند. علاوه بر این، آنها ادعا می کنند که این متون بیانگر بیان قراردادی از تجربه نویسنده است. در نتیجه، تفسیر چنین متون نه تنها زمینه اجتماعی شکل‌دهنده آن‌ها را روشن می‌کند، بلکه مهمتر از آن، راهی را برای به اشتراک گذاشتن تجربیات نویسنده به خوانندگان ارائه می‌دهد.

تقابل ذاتی بین متن و بافت آن، مؤلفه‌ای از چیزی است که هایدگر آن را دایره هرمنوتیکی می‌نامد. ماکس وبر جامعه شناس از جمله متفکران برجسته ای بود که این مفهوم را بیشتر توسعه داد.

گادامر (1900–2002)

هرمنوتیک هانس گئورگ گادامر بیانگر تحولی از نظریه هایی است که توسط مربی او، هایدگر ایجاد شده است. گادامر معتقد بود که تفکر روشمند در تقابل با تجربه و تأمل واقعی قرار می گیرد. او استدلال کرد که حقیقت تنها از طریق درک یا تسلط بر تجربیات فرد قابل دستیابی است. به گفته گادامر، درک انسان ایستا نیست، بلکه پویا است و به طور مداوم دیدگاه های بدیع را آشکار می کند. بنابراین، هدف اصلی، روشن کردن ماهیت ذاتی درک فردی است.

گادامر اظهار داشت که تعصب جزء ذاتی درک انسان است و فی نفسه خالی از ارزش نیست. او استدلال کرد که پیش داوری ها، که به عنوان پیش داوری در مورد موضوع تحقیق تصور می شوند، اجتناب ناپذیر هستند. علاوه بر این، گادامر بیان کرد که بیگانگی یک فرد از یک سنت خاص، شرط لازم برای درک آن است، و تأکید کرد که فرد نمی تواند از سنت خود فراتر رود، بلکه فقط می تواند برای درک آن تلاش کند. این دیدگاه مفهوم دایره هرمنوتیک را بیشتر روشن می کند.

هرمنوتیک جدید

هرمنوتیک جدید یک چارچوب نظری و روش شناختی برای تفسیر متون کتاب مقدس از طریق دریچه اگزیستانسیالیستی است. اصل اصلی آن نه تنها وجود زبان، بلکه تجلی آن را در مسیر تاریخی تجربه فردی برجسته می کند، پدیده ای که «رویداد زبان» نامیده می شود. از طرفداران برجسته هرمنوتیک جدید می توان به ارنست فوکس، گرهارد ایبلینگ و جیمز ام رابینسون اشاره کرد.

هرمنوتیک مارکسیستی

روش‌شناسی هرمنوتیک مارکسیستی عمدتاً از طریق مشارکت‌های والتر بنجامین و فردریک جیمسون پیشرفت کرده است. بنیامین نظریه تمثیلی خود را در اثر اصلی خود، Ursprung des deutschen Trauerspiels بیان کرد، عنوانی که اغلب به عنوان "درام تراژیک" ترجمه می شود، اگرچه به معنای واقعی کلمه به معنای "بازی سوگواری" است. فردریک جیمسون، در متن تأثیرگذار خود ناخودآگاه سیاسی، نظریه هرمنوتیک مارکسیستی خود را با تکیه بر هرمنوتیک کتاب مقدس، فلسفه ارنست بلوخ، و نقد ادبی نورتروپ فرای توسعه داد. توضیح جیمسون از هرمنوتیک مارکسیستی در فصل ابتدایی کتاب، «درباره تفسیر» ارائه شده است، جایی که او نظام چهارگانه سنتی تفسیر کتاب مقدس (شامل سطوح تحت اللفظی، اخلاقی، تمثیلی و قیاسی) را دوباره تفسیر و عرفی می کند تا تفسیر را با شیوه تولید و در نهایت فرآیند تاریخی پیوند دهد.

هرمنوتیک هدف

کارل پوپر در ابتدا اصطلاح "هرمنوتیک عینی" را در نشریه خود در سال 1972، دانش عینی ابداع کرد.

در سال 1992، انجمن هرمنوتیک عینی (AGOH) در فرانکفورت آم ماین توسط دانشگاهیان از رشته های مختلف علوم اجتماعی و علوم اجتماعی تأسیس شد. هدف انجمن تسهیل تبادل اطلاعات بین محققانی است که از روش هرمنوتیک عینی استفاده می کنند.

در یکی از متون محدود ترجمه شده از این مکتب هرمنوتیک آلمانی، بنیانگذاران آن بیان کردند:

رویکرد ما از مطالعه تجربی تعاملات خانوادگی و همچنین تأمل بر رویه‌های تفسیر به کار رفته در تحقیق ما رشد کرده است. فعلاً از آن به عنوان هرمنوتیک عینی یاد خواهیم کرد تا آن را به وضوح از تکنیک ها و جهت گیری های هرمنوتیک سنتی متمایز کنیم. اهمیت کلی برای تحلیل جامعه‌شناختی موضوعات هرمنوتیک عینی از این واقعیت است که در علوم اجتماعی، روش‌های تفسیری روش‌های اساسی اندازه‌گیری و تولید داده‌های پژوهشی مرتبط با نظریه را تشکیل می‌دهند. از دیدگاه ما، روش‌های استاندارد و غیرهرمنوتیکی تحقیقات اجتماعی کمی را می‌توان تنها به این دلیل توجیه کرد که یک میانبر در تولید داده‌ها اجازه می‌دهند (و «اقتصاد» پژوهشی تحت شرایط خاص به وجود می‌آید). در حالی که نگرش روش‌شناختی مرسوم در علوم اجتماعی، رویکردهای کیفی را به عنوان فعالیت‌های اکتشافی یا آماده‌سازی توجیه می‌کند تا با رویکردها و تکنیک‌های استاندارد شده به‌عنوان رویه‌های علمی واقعی (تضمین دقت، اعتبار و عینیت) موفق شوند، ما رویه‌های هرمنوتیکی را روش اساسی برای کسب دانش دقیق و معتبر در علوم اجتماعی می‌دانیم. با این حال، ما به سادگی رویکردهای جایگزین را به طور جزمی رد نمی کنیم. آنها در واقع در هر جایی مفید هستند که از دست دادن دقت و عینیت ناشی از الزامات اقتصاد پژوهشی قابل چشم پوشی و تحمل باشد و در پرتو تجارب تحقیقاتی توضیح داده شده قبلی به لحاظ هرمنوتیکی قابل تحمل باشد.

سایر تحولات معاصر

مشارکت های برنارد لونرگان (1904-1984) در هرمنوتیک کمتر به رسمیت شناخته شده است. با این حال، فردریک جی. لارنس، متخصص لونرگان، در چندین مقاله استدلال کرده است که کار لونرگان نشان دهنده اوج انقلاب هرمنوتیکی پست مدرن است که توسط هایدگر آغاز شد.

Paul Ricœur (1913-2005) چارچوب هرمنوتیکی را فرموله کرد. آپل (1922-2017) هرمنوتیکی را توسعه داد که ریشه در نشانه شناسی آمریکایی داشت. او متعاقباً این مدل را برای اخلاق گفتمانی به کار برد که با انگیزه‌های سیاسی مشابه آنهایی که در نظریه انتقادی یافت می‌شود، هدایت می‌شود.

یورگن هابرماس (1929-2026) محافظه کاری نهفته در رویکردهای هرمنوتیک قبلی، به ویژه رویکردهای گادامر را نقد کرد و استدلال کرد که تأکید آنها بر سنت مانع از راه های بالقوه برای نقد اجتماعی و تغییرات دگرگون کننده می شود. علاوه بر این، او مارکسیسم و ​​اعضای قبلی مکتب فرانکفورت را به دلیل نادیده گرفتن جنبه هرمنوتیکی حیاتی در نظریه انتقادی مقصر دانست.

هابرماس مفهوم جهان حیات را در چارچوب خود ادغام کرد و بر اهمیت تعامل، ارتباطات، کار و تولید برای نظریه اجتماعی تأکید کرد. او هرمنوتیک را به عنوان یک بعد جدایی ناپذیر از نظریه اجتماعی انتقادی مفهوم‌سازی کرد.

رودولف مککریل (1939-2021) هرمنوتیک جهت‌گیری را معرفی کرد که نقش زمینه‌سازی قضاوت بازتابی را برجسته می‌کند. این چارچوب بر مفاهیم کانت و دیلتای گسترش می‌یابد، و روش‌شناسی گفت‌وگوی گادامر را با دیدگاهی تشخیصی تقویت می‌کند که قادر به پرداختن به یک زمینه جهانی دائماً در حال تحول و چندفرهنگی است.

آندره اورتیز-اوسس (1943-2021) هرمنوتیک‌های سنتی اروپایی نمادین خود را به‌عنوان نقطه‌ای متضاد با سنت‌های اروپایی فرموله کرد. ادعای محوری او در رابطه با درک نمادین از جهان بیان می‌کند که معنا به عنوان یک ترمیم نمادین آسیب عمل می‌کند.

از منتقدان برجسته هرمنوتیک گادامر می‌توان به حقوق‌دان ایتالیایی امیلیو بتی (1890-1968) و نظریه‌پرداز ادبی آمریکایی E. D.Hirsch (متولد 19) اشاره کرد. هرمنوتیک شامل ژان گروندن (متولد 1955) و مائوریزیو فراریس (متولد 1956) است.

برنامه ها

باستان شناسی

در باستان شناسی، هرمنوتیک به فرآیند تفسیر و درک فرهنگ مادی با تحلیل معانی بالقوه و کارکردهای اجتماعی آن اشاره می کند.

مدافعان معتقدند که تفسیر مصنوع ذاتاً هرمنوتیکی است، با توجه به عدم امکان تعیین قطعی معانی اصلی آنها. در نتیجه، ارزش‌های مدرن اغلب بر اساس چنین تفاسیری طرح می‌شوند. این پدیده به‌ویژه در مطالعه ابزارهای سنگی مشهود است، جایی که طبقه‌بندی‌هایی مانند «خراشنده» تا حد زیادی ذهنی بودند و قبل از ظهور تجزیه و تحلیل لباس‌های ریز تقریباً سه دهه پیش فاقد اعتبار تجربی بودند.

برعکس، منتقدان ادعا می‌کنند که روش هرمنوتیکی بیش از حد نسبی‌گرایانه است و معتقدند که ارزیابی‌های آنها از تفسیرهای رایج

ناشی می‌شود.

معماری

سنت‌های متعدد در پژوهش‌های معماری، از چارچوب‌های هرمنوتیکی هایدگر و گادامر، از جمله چهره‌هایی مانند کریستین نوربرگ-شولز و نادر البیزری، به ویژه در گفتمان پدیدارشناسی، استفاده می‌کنند. لیندسی جونز به بررسی دریافت معماری و چگونگی تکامل این پذیرش در ابعاد مختلف زمانی و زمینه‌ای می‌پردازد، که نمونه‌ای از آن است که چگونه ساختمان‌ها توسط منتقدان، کاربران و مورخان تفسیر می‌شوند. دالیبور وزلی هرمنوتیک را در نقد کاربرد بیش از حد پارادایم های علمی در نظریه معماری ادغام می کند. این تبار فکری با نقد گسترده‌تری از روشنگری همسو می‌شود و بر شیوه‌های آموزشی در استودیوهای طراحی تأثیر گذاشته است. آدریان اسنودگرس درگیری معماران با تاریخ و فرهنگ های آسیایی را به عنوان یک رویارویی هرمنوتیکی با تغییر مفهوم می کند. علاوه بر این، او از استدلال های هرمنوتیکی برای روشن ساختن طراحی به عنوان یک فرآیند تفسیری استفاده می کند. اسنودگراس با همکاری ریچارد کوین، این خط استدلال را گسترش می دهد تا ماهیت اساسی آموزش و طراحی معماری را در بر بگیرد.

آموزش

هرمنوتیک زیربنای طیف متنوعی از کاربردها در نظریه آموزشی است. پیوند تاریخی بین هرمنوتیک و آموزش عمیقاً تثبیت شده است. شیوه‌های آموزشی یونان باستان به‌طور برجسته‌ای تفسیر شعر را نشان می‌داد، همانطور که دیلتای مشاهده کرد: «تفسیر سیستماتیک (hermeneia) شاعران که بر اساس خواسته‌های سیستم آموزشی توسعه یافته است.»

گادامر متعاقباً به موضوع آموزش پرداخت، و تحلیل‌های معاصر از دیدگاه‌های آموزشی مختلف او را مورد بررسی قرار داد. فرفیلد و گالاگر.

محیط زیست

هرمنوتیک محیطی اصول هرمنوتیکی را برای طیف وسیعی از نگرانی‌های زیست‌محیطی به کار می‌گیرد که شامل موضوعاتی مانند "طبیعت" و "بیابان" (هر دو اصطلاح موضوع بحث هرمنوتیکی هستند)، مناظر، اکوسیستم‌ها، محیط‌های ساخته شده (جایی که با روابط بین‌العاده‌ای که هرمن با ویژگی‌های هرمنوتیک مرتبط است، معماری‌های دینامیک، و معماری‌های دینامیکی و هرمن تلاقی می‌کند)، با جهان، در میان دیگران.

روابط بین الملل

با توجه به اینکه هرمنوتیک به عنوان یک عنصر اساسی برای نظریه انتقادی و نظریه سازنده - رشته هایی که به طور قابل توجهی بر مسیر پسا پوزیتیویستی نظریه روابط بین الملل و علوم سیاسی تأثیر گذاشته اند - عمل می کند - اصول آن به حوزه روابط بین الملل نیز تعمیم داده شده است.

استیو اسمیت هرمنوتیک را به عنوان روش اصلی برای ایجاد نظریه‌های بنیادگرایانه و در عین حال پساپوزیتیویستی در روابط بین‌الملل معرفی می‌کند.

پست مدرنیسم رادیکال نمونه‌ای از یک پارادایم پساپوزیتیویستی و ضدبنیادگرایی در حوزه روابط بین‌الملل است.

قانون

برخی از محققان معتقدند که هم رشته‌های حقوقی و هم رشته‌های الهیاتی، با توجه به نیاز ذاتی آنها برای تفسیر سنت‌های حقوقی یا متون مقدس، اشکال متمایز هرمنوتیک را تشکیل می‌دهند. علاوه بر این، چالش تفسیر، حداقل از قرن یازدهم، جایگاه اصلی را در نظریه حقوقی اشغال کرده است.

در طول قرون وسطی و رنسانس ایتالیا، مکاتب فکری متمایزی، از جمله glossatores، commentatores و usus modernus، با روش‌های خاص خود برای تفسیر قوانین حقوقی، عمدتاً Corpus Juris Civilis ژوستینیان مشخص می‌شدند. دانشگاه بولونیا "رنسانس قانونی" را در قرن یازدهم آغاز کرد که با کشف مجدد و بررسی منظم علمی Corpus Juris Civilis توسط چهره هایی مانند ایرنریوس و یوهانس گراتیان مشخص شد. این دوره نمایانگر تجدید حیات تفسیری قابل توجهی بود. متعاقباً، این چارچوب های تفسیری توسط توماس آکویناس و آلبریکو جنتیلی بیشتر توضیح داده شد.

از آن دوران، تفسیر به طور مداوم عنصر اصلی فلسفه حقوقی باقی مانده است. دانشمندان برجسته ای مانند فردریش کارل فون ساوینی و امیلیو بتی به طور قابل توجهی در زمینه هرمنوتیک عمومی پیشرفت کردند. تفسیر گرایی حقوقی، به ویژه اثر تأثیرگذار رونالد دورکین، می تواند به عنوان زیرشاخه ای از هرمنوتیک فلسفی مفهوم شود.

پدیدارشناسی

در تحقیقات کیفی، پدیدارشناسی از فیلسوف و محقق آلمانی ادموند هوسرل سرچشمه گرفت. هوسرل در ابتدا به دنبال ریاضیات بود. با این حال، نارضایتی فزاینده او از روش‌شناسی تجربی، سرانجام او را به سمت فلسفه و متعاقباً پدیدارشناسی هدایت کرد. رویکرد پدیدارشناختی هوسرل به بررسی ویژگی‌های تجربیات خاص می‌پردازد و هدف آن روشن کردن معنای آنها در زندگی روزمره است. پدیدارشناسی که از ریشه های فلسفی خود تکامل یافته است، به تدریج به یک روش شناسی متمایز تبدیل شد. محقق آمریکایی، دان ایهده، روش شناسی پژوهش پدیدارشناختی را از طریق مفهوم پدیدارشناسی تجربی خود بیشتر کرد و اظهار داشت: "پدیدارشناسی در وهله اول مانند یک علم تحقیقی است که جزء ضروری آن آزمایش است." مشارکت های او در ایجاد پدیدارشناسی به عنوان یک روش شناسی عملی مؤثر بود.

پدیدارشناسی هرمنوتیکی از مارتین هایدگر، محقق آلمانی و شاگرد هوسرل سرچشمه گرفت. در حالی که هر دو محقق به دنبال بیان تجربیات زیسته افراد از طریق چارچوب های فلسفی بودند، تفاوت اولیه هایدگر با هوسرل در این اعتقاد بود که آگاهی از جهان متمایز نیست، بلکه جنبه ای جدایی ناپذیر از وجود انسان را تشکیل می دهد. پدیدارشناسی هرمنوتیکی معتقد است که هر رویداد یا تعاملی مستلزم شکلی از تفسیر است که تحت تأثیر پیشینه یک فرد است، فرآیندی که از رشد مادام العمر آنها جدا نیست. ایهده همچنین پدیدارشناسی هرمنوتیکی را در مطالعات اولیه خود مورد بررسی قرار داد و پیوندهایی بین آثار هوسرل و فیلسوف فرانسوی پل ریکور در این حوزه ایجاد کرد. ریکور بر نقش حیاتی نمادها و زبان‌شناسی در پدیدارشناسی هرمنوتیک تأکید کرد. اساساً، تحقیقات پدیدارشناسی هرمنوتیک معانی و تجربیات تاریخی را در کنار تأثیرات رشدی و اجتماعی آنها بر افراد بررسی می‌کند.

فلسفه سیاسی

در اثر خود کمونیسم هرمنوتیک، فیلسوف ایتالیایی، جیانی واتیمو و فیلسوف اسپانیایی سانتیاگو زابالا، در حین تحلیل نظام‌های سرمایه‌داری معاصر، اظهار داشتند: «سیاست توصیف‌ها قدرت را به منظور تسلط به عنوان یک فلسفه تحمیل نمی‌کند، بلکه برای انجام حقیقت، کارکردی مستمر در جامعه است. شکل تحمیل (خشونت)، حفاظت (رئالیسم) و پیروزی (تاریخ). واتیمو و زابالا دیدگاه خود را بیشتر بیان کردند و تفسیر را هرج و مرج توصیف کردند و این گزاره ها را تأیید کردند که "وجود تفسیر است" و "هرمنوتیک تفکر ضعیف است."

هرمنوتیک سیاسی معاصر شاهد بوده است که محققان مختلف روش‌های تفسیری را برای تحلیل بحران‌های سیاسی و ناآرامی‌های اجتماعی به کار می‌گیرند. با توجه به اعتراضات 2019-2020 شیلی، برخی تحلیل‌ها نشان می‌دهند که بحران صرفاً از عوامل ساختاری یا اقتصادی فراتر می‌رود، و همچنین شامل شکست نهادهای سیاسی در تفسیر مناسب واقعیت‌های اجتماعی می‌شود. اکتبر در شیلی: رویداد و درک سیاسی اثر هوگو ای. هررا (2019) با ارائه یک چارچوب هرمنوتیکی برای بحران سیاسی، مبتنی بر مفهوم درک سیاسی، نمونه ای از این دیدگاه است.

روانکاوی

از زمانی که زیگموند فروید این رشته را تأسیس کرد، هرمنوتیک به طور گسترده توسط روانکاوان به کار گرفته شد. در سال 1900، فروید بیان کرد که عنوان کارش، تعبیر رویاها، "روشن می کند که من تمایل به پیروی از کدام یک از رویکردهای سنتی به مسئله رویاها دارم...[یعنی] "تعبیر" یک رویا مستلزم اختصاص "معنای روانی" به آن است." ژاک لاکان هرمنوتیک فرویدی را گسترش داد تا حوزه‌های روان‌شناختی دیگری را در بر گیرد. آثار اساسی او از دهه 1930 تا 1950 تأثیر قابل توجهی از پدیدارشناسی هرمنوتیکی هایدگر و موریس مرلوپونتی را نشان می دهد.

روانشناسی و علوم شناختی

روانشناسان و دانشمندان علوم شناختی اخیراً به هرمنوتیک علاقه پیدا کرده اند، به ویژه به عنوان چارچوبی جایگزین برای شناخت گرایی.

نقد هوبرت دریفوس از هوش مصنوعی سنتی به طور قابل توجهی بر روانشناسانی تأثیر گذاشته است که دیدگاه های هرمنوتیکی در مورد معنا و تفسیر را بررسی می کنند. لودویگ ویتگنشتاین (ر.ک. روانشناسی گفتمانی).

هرمنوتیک همچنین تأثیر قابل توجهی در روانشناسی انسانگرا دارد.

دین و الهیات

تفسیر متون الهیات منوط به دیدگاه هرمنوتیکی خاص خواننده است. محققینی مانند پل ریکور، هرمنوتیک فلسفی معاصر را در آثار الهیاتی، به‌ویژه کتاب مقدس در پژوهش‌های ریکور، به کار برده‌اند.

میرسا الیاده، هرمنوتیست برجسته، دین را به‌عنوان «تجربه‌ی امر قدسی» مفهوم‌سازی می‌کند و امر قدسی را در رابطه‌اش با امر مقدس تفسیر می‌کند. الیاده تأکید می‌کند که ارتباط بین امر مقدس و امر ناپسند، پیوندی تقابل نیست، بلکه پیوندی مکمل است، و به امر ناپسند به‌عنوان هیروفانی می‌نگرد. هرمنوتیک اسطوره مؤلفه ای از هرمنوتیک گسترده تر دین را تشکیل می دهد. به گفته الیاده، اسطوره را نباید به عنوان توهم یا دروغ نادیده گرفت، بلکه باید آن را به خاطر حقیقت ذاتی آن دانست که در انتظار کشف مجدد است. او اسطوره را به «تاریخ مقدس» تعبیر کرد و مفهوم «هرمنوتیک تام» را معرفی کرد.

در سال 2005، پاپ بندیکت شانزدهم به طور مشخص از این اصطلاح استفاده کرد و اظهار داشت که شورای دوم واتیکان باید از طریق «هرمنوتیک اصلاح» به جای «هرمنوتیک ناپیوستگی و گسست» درک شود. این مفهوم متعاقباً به «هرمنوتیک تداوم» تبدیل شد، که اغلب با «هرمنوتیک گسست» در تضاد بود، و برای دیدگاه‌های مخالفی که آموزه‌های اخیر کلیسا را ​​به چالش می‌کشید، از جمله آموزه‌های پاپ فرانسیس، به کار گرفته شد. در نتیجه، این اصطلاح کاربرد گسترده ای پیدا کرده است و در عباراتی مانند "هرمنوتیک ظن"، "سنت و کنوز" و "از همسویی" ظاهر می شود. بندیکت همچنین به «هرمنوتیک صلیب»، «هرمنوتیک ایمان» ضروری برای تفسیر، و «هرمنوتیک وحدت» اشاره کرد و در عین حال از «هرمنوتیک سیاست» انتقاد کرد. پاپ فرانسیس نسبت به "هرمنوتیک توطئه" هشدار داده است و پاپ ژان پل دوم از "هرمنوتیک هدیه" دفاع کرده است.

علوم ایمنی

در علم ایمنی، به‌ویژه در حوزه مطالعات قابلیت اطمینان انسانی، محققان علاقه فزاینده‌ای به روش‌های هرمنوتیک نشان داده‌اند.

ارگونومیست دونالد تیلور اظهار کرده است که مدل‌های مکانیکی رفتار انسانی کاربرد محدودی برای کاهش تصادف ارائه می‌دهند، و پیشنهاد می‌کند که علم ایمنی باید به جای آن، معنای تصادفات را در این زمینه از دیدگاه انسانی توسعه دهد تا تحقیقات دیگری را توسعه دهد. طبقه بندی هایی که مفاهیم هرمنوتیکی را برای طبقه بندی داده های کیفی ترکیب می کنند.

جامعه شناسی

هرمنوتیک در جامعه شناسی شامل تفسیر و درک پدیده های اجتماعی با تجزیه و تحلیل معانی این رویدادها برای شرکت کنندگان انسانی است. این رویکرد در طول دهه‌های 1960 و 1970 کشش قابل توجهی پیدا کرد و خود را از سایر چارچوب‌های تفسیری جامعه‌شناختی از طریق تأکید دوگانه‌اش بر زمینه‌های زمینه‌ای و شکل ساختاری رفتارهای اجتماعی متمایز کرد.

یک اصل اساسی هرمنوتیک جامعه‌شناختی بر این باور است که معنای یک کنش یا گفتار را فقط می‌توان در چارچوب گفتمانی یا جهان‌بینی خاصی که از آن سرچشمه می‌گیرد، مشخص کرد. درک متنی مهم است. یک عمل یا رویدادی که در یک چارچوب فرهنگی یا فردی بسیار مهم تلقی می شود ممکن است در چارچوب دیگری بی اهمیت یا کاملاً متفاوت تلقی شود. به عنوان مثال، در حالی که ژست "شست بالا" معمولاً به عنوان تأیید موفقیت در ایالات متحده درک می شود، می توان آن را به عنوان یک توهین در فرهنگ های دیگر تفسیر کرد. به طور مشابه، عمل علامت‌گذاری یک کاغذ و قرار دادن آن در ظرفی بی‌معنی به نظر می‌رسد، مگر اینکه در یک انتخابات، جایی که به معنای انداختن رای است، مفهومی نداشته باشد.

فریدریش شلایرماخر، که اغلب به‌عنوان مولد هرمنوتیک جامعه‌شناختی شناخته می‌شود، ادعا کرد که یک مفسر باید ایده‌ای را به دست آورد که نویسنده با بافت تاریخی کامل آشنا شود. مشارکت‌های او متعاقباً الهام‌بخش «دایره هرمنوتیک» هایدگر شد، مدلی که به طور گسترده مورد استناد قرار می‌گیرد که پیشنهاد می‌کند درک تک تک اجزای متن متکی بر درک کل متن است، در حالی که درک کل متن متقابلاً منوط به تفسیر اجزای سازنده آن است. گادامر همچنین تأثیر قابل توجهی بر هرمنوتیک در جامعه شناسی گذاشت.

انتقاد

یورگن هابرماس هرمنوتیک گادامر را نقد می‌کند و ناکافی بودن آن را برای درک اجتماعی به دلیل ناتوانی آن در پرداختن به جنبه‌های اساسی واقعیت اجتماعی، مانند کار و سلطه، تأیید می‌کند.

پیش سازهای قابل توجه

پیش سازهای قابل توجه

مراجع

کتابشناسی

Çavkanî: Arşîva TORÎma Akademî

درباره این نوشته

هرمنوتیک چیست؟

راهنمایی کوتاه درباره هرمنوتیک، ویژگی‌های اصلی، کاربردها و موضوعات مرتبط.

برچسب‌های موضوع

هرمنوتیک چیست توضیح هرمنوتیک مبانی هرمنوتیک نوشته‌های فلسفه فلسفه به کردی موضوعات مرتبط

جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

  • هرمنوتیک چیست؟
  • هرمنوتیک چه کاربردی دارد؟
  • چرا هرمنوتیک مهم است؟
  • چه موضوعاتی با هرمنوتیک مرتبط‌اند؟

آرشیو دسته‌بندی

مجموعه مقالات فلسفی و فلسفه کردی

در این بخش، به کاوش عمیق در دنیای گسترده فلسفه می‌پردازیم. از مباحث بنیادین اخلاق، ذهن و منطق گرفته تا بررسی جنبش‌های فلسفی بزرگ و اندیشه‌های فیلسوفان برجسته. همچنین، نگاهی ویژه به فلسفه کردی خواهیم داشت و ابعاد مختلف

خانه بازگشت به فلسفه