گنوسیزم، برگرفته از اصطلاح یونانی باستان γνωστικός (gnōstikós)، به معنی 'داشتن دانش' (یونانی کوئینه: lang="grc-Latn-fonipa">[ɣnostiˈkos])، مجموعهای متنوع از نظامهای مذهبی و فلسفی را در بر میگیرد که به طور کامل تا اواسط قرن دوم در میان فرقههای مختلف مسیحی اولیه و دیگر نظامهای اعتقادی ظهور کردند. این اصطلاح به جای نشان دادن یک سنت یا دین منحصر به فرد و یکسان، به عنوان یک نام علمی برای گروه ها و دکترین های متفاوت با ویژگی های مشترک عمل می کند. این جناحهای گنوسی متنوع معمولاً دانش معنوی شخصی (gnosis) را بر اقتدار، سنتها و آموزههای اولیه ارتدوکس نهادهای مذهبی نهادینهشده اولویت میدادند. دیدگاه کیهانشناسی عرفانی معمولاً تمایزی را بین یک موجود برتر پنهان و فاسد و یک دمیورگ معیوب که مسئول خلقت جهان مادی تلقی میشد، مطرح میکرد. پیروان عرفان این وجود مادی را ذاتاً شیطانی می دانستند و معتقد بودند که مؤلفه اساسی نجات در درک مستقیم الوهیت عالی است که از طریق وحی عرفانی یا باطنی حاصل می شود. در نتیجه، متون گنوسی متعددی بهجای گناه و توبه، به موضوعات توهم و روشنگری میپردازند.
در حالی که منشأ دقیق گنوسی هنوز مبهم است، ادبیات گنوسی در طول قرن دوم در میان جوامع مسیحی خاص در سراسر منطقه مدیترانه گسترش یافت. در چارچوب مسیحیت گنوسی، مسیح به عنوان موجودی الهی تلقی می شد که شکل انسانی به خود گرفت تا بشریت را به سوی آگاهی از جوهر الهی ذاتی خود هدایت کند. عرفان یهودی-اسرائیلی، که نمونه آن گروه هایی مانند مندائیان و الکسائیان است، مفاهیم یهودی-مسیحی را با اصول گنوسی با محوریت تعمید و تضاد کیهانی بین درخشندگی و ابهام ادغام کرد. سنت های سریانی-مصری، از جمله ستیانیسم و والنتینیانیسم، فلسفه افلاطونی را با نقوش مسیحی ترکیب کردند و قلمرو مادی را ناقص و در عین حال نه کاملاً بدخواهانه می دانستند. سنت های اضافی شامل باسیلیدیان، مارکیونیت ها و توماسین ها بود. مانوی که اصول گنوسی مانند ثنویت کیهانی را در خود گنجانده بود، به عنوان یک جنبش مذهبی مهم در قرن سوم ظهور کرد و به طور مختصر با مسیحیت مبارزه کرد.
پدران اولیه کلیسا با وجود معلمان برجسته گنوسی اولیه مانند والنتینوس که خود را مسیحی میدانستند، آموزههای گنوسی را بدعت میدانستند. تلاشهای گسترده برای ریشهکن کردن متون گنوسی تا حد زیادی مؤثر بود و منجر به حفظ مجموعه محدودی از نوشتههای روشنفکران و متکلمان گنوسی شد. پس از افول خود در غرب مدیترانه، گنوسیزم حداقل تا قرن ششم در خاور نزدیک دوام آورد و تا اواخر قرن نهم نفوذ خود را تا چین حفظ کرد. مفاهیم گنوسی به طور دوره ای در اروپای قرون وسطی از طریق جنبش هایی مانند پائولیسیان، بوگومیل ها و کاتارها دوباره ظهور کردند. علاوه بر این، برخی از عقاید گنوسی در اندیشه کابالیستی اسلامی و قرون وسطایی قابل تشخیص است، در حالی که احیای معاصر و کشف متون گنوسی بر بسیاری از دانشمندان و جوامع مذهبی تا به امروز تأثیر گذاشته است. گنوسیزم از طریق مندائیسم، یک دین باستانی خاورمیانه که گهگاه به عنوان یک فرقه یا سنت گنوسی شناخته می شود، ادامه دارد. یزیدیسم، که در اصل در شمال بین النهرین، به ویژه بین موصل، کوه سنجار و ماردین انجام می شد، نشان دهنده دین معاصر دیگری است که می توان آن را ادامه گنوسیسم باستانی، به ویژه ستیانیسم و افیتیسم در نظر گرفت.
برای قرنها، درک علمی گنوسی عمدتاً به نوشتههای مغرضانه و اغلب ناقص ضد بدعتگرایی شخصیتهای اولیه مسیحی مانند ایرنائوس لیونی و هیپولیتوس رومی محدود میشد. پس از کشف کتابخانه ناگ حمادی مصر در سال 1945، که مجموعه ای از متون نادر مسیحی و گنوسی است، علاقه دوباره به گنوسییسم تجدید شد. این نوشته های گنوسی بازمانده، از جمله انجیل توماس و آپوکریفون یوحنا، محیط بسیار متنوع و پیچیده ای از مسیحیت اولیه را نشان می دهد. در حالی که برخی از محققان پیشنهاد میکنند که گنوسی ممکن است بینشهای تاریخی درباره عیسی از دیدگاه گنوسی ارائه دهد، اجماع آکادمیک غالب نشان میدهد که منابع آخرالزمان، صرفنظر از وابستگی گنوسیشان، منابع متعارف را بهتاریخ میرسانند یا ممکن است از اناجیل سینوپتیک استفاده کرده باشند. الین پاگلز تأثیر یهودیت هلنیستی، زرتشتی گری و افلاطونی میانه را بر متون ناگ حمادی برجسته کرده است. از دهه 1990، گفتمان علمی بر این موضوع متمرکز شده است که آیا "گنوسیزم" شکلی از مسیحیت اولیه را تشکیل می دهد، یک مقوله مصنوعی که توسط مسیحیان ارتدوکس اولیه برای برچسب زدن بدعت ها ابداع شده است یا یک سنت مذهبی متمایز به خودی خود. مطالعات آکادمیک گنوسی از درک آن صرفاً به عنوان یک بدعت مسیحی یا انحراف تحت تأثیر یونان به پذیرش آن به عنوان مجموعه ای چندوجهی از جنبش ها با ریشه های پیچیده یهودی، ایرانی و فلسفی پیشرفت کرده است. در نتیجه، محققان معاصر کاربرد "گنوسیزم" را به عنوان یک مقوله واحد زیر سوال می برند و طبقه بندی های دقیق تری را بر اساس متون، سنت ها و زمینه های اجتماعی- مذهبی خاص ترجیح می دهند.
ریشه شناسی
Gnosis، یک اسم یونانی مؤنث، به معنای «دانش» یا «آگاهی» است. این اصطلاح و فعل مرتبط با آن غالباً به دانش شخصی اشاره دارد، در تضاد با دانش فکری، که با فعل یونانی εἴδειν e نشان داده می شود. یک صفت مرتبط، gnostikos، به معنی "از یا برای دانش"، یک اصطلاح نسبتاً رایج در یونانی کلاسیک بود.
در دوره هلنیستی، این اصطلاح همچنین با اصطلاح یونانی همسانی، تبدیل شدن به یونانی در ارتباط بود. title="Greek-language text">راز. در نتیجه، Gnosis اغلب به دانش حاصل از تجربه یا ادراک شخصی دلالت دارد. در چارچوب دینی، gnosis معرف معرفت عرفانی یا باطنی است که از طریق درگیری مستقیم با الهی به دست می آید. در بیشتر نظام های گنوسی، این «شناخت» یا «آشنایی با» امر الهی، عامل کافی رستگاری شمرده می شود. این یک «دانش» درونی است که با مفهومی که فلوطین در نوافلاطونیسم ترویج میکند، قابل مقایسه است و از دیدگاههای مسیحی پیشارتدوکس متفاوت است. گنوسی ها به عنوان «کسانی که به معرفت و درک – یا ادراک و یادگیری – به عنوان شیوه خاصی برای زندگی گرایش دارند» مشخص می شود. در متون کلاسیک یونانی، معنای معمولی gnostikos "یادگرفته شده" یا "روشنفکر" است، همانطور که با مقایسه افلاطون از "عملی" (praktikos) و "روشنفکر" (gnostikos). استفاده افلاطون از «یادگرفته» کاملاً نمایانگر متون کلاسیک است.
اگرچه گاهی اوقات این صفت در ترجمه هفتادمین کتاب مقدس عبری به کار می رود، اما در عهد جدید از این صفت استفاده نمی شود. با این حال، کلمنت اسکندریه به طور مکرر از gnostikos در اصطلاحات تکمیلی هنگام اشاره به مسیحی "آموخته" استفاده می کند. ارتباط gnostikos با بدعت از مفسران ایرنائوس ناشی می شود. برخی از محققان معتقدند که ایرنائوس گاهی اوقات gnostikos را صرفاً به معنای "روشنفکر" به کار می برد، در حالی که ارجاع او به "فرقه روشنفکری" یک نامگذاری خاص را تشکیل می داد. خود اصطلاح «عرفان» در منابع باستانی غایب است; اولین بار در قرن هفدهم توسط هنری مور ابداع شد. بیشتر در تفسیری بر هفت حرف از کتاب وحی برای توصیف بدعت در تیاتیرا اصطلاح "Gnosticisme" را معرفی کرد. لقب گنوسیزم از کاربرد قدیس ایرنائوس (حدود 185 پس از میلاد) از صفت یونانی gnostikos (یونانی γνωστικός، "یادگرفته"، "روشنفکر") گرفته شده است تا مکتب والنتینوس را به عنوان او legomene gnostikeheresikeبه معنی Learnthes نامیده شود. (عرفانی)".
ریشه ها
منشا گنوسی هنوز مبهم است و هنوز در معرض بحث های علمی است. اسکندریه نقشی محوری در پیدایش گنوسیسیزم ایفا کرد که به طور قابل توجهی تحت تأثیر افلاطونی میانه و نظریه اشکال آن بود. الین پاگلز تأثیر یهودیت هلنیستی، زرتشتی گری و افلاطونی میانه را بر متون ناگ حمادی برجسته کرده است. کلیسا مسیحی، که هم جماعت و هم کلیسا را در بر میگیرد، از ریشههای یهودی-مسیحی سرچشمه میگیرد، اما طرفداران یونانی را نیز به خود جذب میکند و جریانهای فکری متنوعی مانند آخرالزمان یهودیت، گمانهزنی درباره حکمت الهی، فلسفه یونانی، و ادیان اسرارآمیز هلنیستی را در خود جای میدهد. گروههای مسیحی پروتودوکس، گنوسیزم را به عنوان بدعت مسیحی توصیف میکنند.
در حالی که این پیشفرض را رد میکنند که مسیحیت پیشارتدوکس نمایانگر شکل «اصلی» و «حقیقی» است که گنوسیزم و دیگر «بدعتها» از آن جدا شدهاند، محققانی مانند سیمون پترمان و دیوید براک ادعا میکنند که جنبش گنوسی بهعنوان یک جنبش گنوسی بهعنوان یک جنبش گنوسی ظهور میکند. آنها آن را به عنوان یکی از چندین پاسخ به زندگی، مرگ و رستاخیز فرضی عیسی میدانند و پترمان بهطور خاص ریشههای آن را در گرایشهای درون نامههای پولس و انجیل یوحنا میجوید. در مسیحیت اولیه، آموزههای پولس رسول و یوحنا انجیلی ممکن است به عنوان یک نقطه اساسی برای مفاهیم گنوسی عمل کرده باشد، و تأکید فزایندهای بر دوگانگی بین جسم و روح، اهمیت کاریزما و رد شریعت یهود ایجاد کرده است. بدن فانی بخشی از قلمرو قدرتهای پستتر و دنیوی (archons) در نظر گرفته میشد که رستگاری فقط برای روح یا روح قابل دستیابی بود. در این زمینه، اصطلاح gnostikos ممکن است معنای عمیقتری پیدا کرده باشد.
برعکس، سایر محققان معاصر پیشنهاد میکنند که گنوسیزم از یهودیت سرچشمه گرفته است و متعاقباً روایات مربوط به عیسی را در گمانهزنیهای از پیش موجود در مورد یک نجاتدهنده کیهانی و تفسیر فیلون از مفهوم دگرگونی لوگوی یهودی ادغام میکند. گروه کوچکی از محققان نیز با ذکر شباهتها در باورها، ریشههای بودایی را برای گنوسی کاوش میکنند.
برخی از محققان ترجیح میدهند که اصطلاح «گنوسیس» را هنگام اشاره به ایدههای قرن اول که بعداً به گنوسیسم تبدیل شدند، به کار ببرند و «گنوسیزم» را برای ترکیب سیستماتیک این ایدهها در یک جنبش منسجم قرن دوم ذخیره کنند. جیمز ام. رابینسون اظهار می دارد که هیچ متن گنوسی به طور آشکار به پیش از مسیحیت نمی رسد، و "عرفان پیش از مسیحیت به عنوان چنین چیزی به سختی به گونه ای اثبات شده است که بتواند بحث را یک بار برای همیشه حل کند."
منشأ یهودی-مسیحی
تحقیقات اخیر به طور فزاینده ای بر خاستگاه گنوسی در یهودیت و نه در ایران تأکید کرده است. اتل اس. دروور مشاهده می کند که "به نظر می رسد یهودیت هترودکس در جلیل و سامره به شکلی که اکنون گنوسی می نامیم شکل گرفته است و ممکن است مدتی قبل از دوره مسیحیت وجود داشته باشد."
پدران کلیسا بسیاری از رهبران مکاتب گنوسی را مسیحیان یهودی معرفی کردند و اصطلاحات عبری و نام های الهی در برخی از سیستم های گنوسی گنجانده شد. گمانه زنی های کیهانی در میان گنوسی های مسیحی تا حدی از ماسه برشیت و معاصه مرکابه سرچشمه می گیرد. این فرضیه به طور برجسته توسط گرشوم شولم (1897-1982) و ژیل کویسپل (1916-2006) مطرح شده است. شولم gnosis یهودی را در نماد نگاری عرفان مرکابه شناسایی کرد که عناصر آن در اسناد خاص گنوسی نیز قابل تشخیص است. کوئیسپل گنوسیزم را یک تحول مستقل یهودی می داند که ریشه آن را به یهودیان اسکندریه می پردازد، گروهی که والنتینوس نیز با آنها مرتبط بود.
بسیاری از متون ناگ حمادی به روایت ها و چهره هایی از کتاب مقدس عبری اشاره می کنند و گهگاه رد شدید خدای یهودی را نشان می دهند. گرشوم شولم گنوسیسم را بهعنوان «بزرگترین مورد یهودیستیزی متافیزیکی» توصیف میکند، اگرچه پروفسور استیون بایم پیشنهاد میکند که گنوسیسم با دقت بیشتری به عنوان ضدیهودیت توصیف میشود. با این وجود، تحقیقات اخیر در مورد ریشه های گنوسی، تأثیر قابل توجه یهودیان، به ویژه از ادبیات هخالوت را نشان می دهد.
کریستولوژی فرشته
دارل هانا در مورد مسیح شناسی فرشته ای که در میان برخی از مسیحیان اولیه یافت می شود به موارد زیر اشاره می کند:
برخی از مسیحیان اولیه از نظر هستی شناسی مسیح را که از قبل تجسم یافته بود به عنوان یک فرشته تصور می کردند. این «مسیح شناسی فرشته» خاص در اشکال گوناگون ظاهر شد و به طور بالقوه در اواخر قرن اول پدیدار شد، به ویژه اگر نمایانگر دیدگاهی باشد که در فصل های اولیه نامه به عبرانیان به چالش کشیده شد. الچاسائیان، یا حداقل مسیحیان تحت تأثیر آموزه های خود، مسیح و روح القدس را به عنوان دو فرشته عظیم تصور می کردند که مسیح مذکر را با روح القدس زن مرتبط می دانستند. برخی از گنوسی های والنتینینی معتقد بودند که مسیح ماهیت فرشته ای دارد و می تواند به طور بالقوه به عنوان ناجی فرشتگان عمل کند. نویسنده عهد سلیمان مسیح را بهعنوان یک فرشته «خنثیکننده» فوقالعاده قدرتمند توصیف میکند که در جنگیری شیاطین نقش دارد. علاوه بر این، نویسنده De Centesima و "Ebionites" اپیفانیوس معتقد بودند که مسیح در میان فرشتگان ازلی، عالیترین و مهمترین است، چشماندازی که تا حد زیادی با شناسایی هرماس از مسیح با میکائیل مطابقت دارد. در نهایت، یک سنت تفسیری، احتمالاً زیربنای معراج اشعیا و توسط مربی عبری اوریژن تأیید شده است، ممکن است وجود شکل دیگری از مسیح شناسی فرشته، در کنار پنوماتولوژی فرشته را نشان دهد.
متن شبه خطی مسیحی، معراج اشعیا، صراحتاً عیسی را با مسیحشناسی فرشته پیوند میدهد.
در متن آمده است:"و صدای حضرت اعلی، پدر خداوندم را شنیدم که به خداوندم مسیح که عیسی نامیده خواهد شد، گفت: "بیرون برو و در تمام آسمانها فرود آی..."
چوپان هرماس، یک اثر ادبی مسیحی، توسط چندین پدر کلیسا، از جمله ایرنائوس، به عنوان کتاب مقدس متعارف در نظر گرفته شد. در تمثیل 5، متن عیسی را با مسیح شناسی فرشته مرتبط می کند و پسر خدا را به عنوان فردی نیکوکار و آغشته به "روح مقدس از پیش موجود" به تصویر می کشد.
تأثیرات افلاطونی
پیشنهادهایی برای ارتباط بین گنوسیزم و افلاطونیسم در دهه 1880 مطرح شد. اوگو بیانکی، سازماندهنده کنگره مسینا در سال 1966 در مورد منشأ گنوستیک، علاوه بر این، ریشههای اورفیک و افلاطونی را برای جنبش مطرح کرد. گنوسی ها مفاهیم و اصطلاحات فلسفی یونانی را از افلاطونیسم به طور گسترده در نوشته های خود ادغام کردند و مفاهیمی مانند هیپوستاس (واقعیت، هستی)، ousia (ماهیت، جوهر، هستی) و دمیورگ (خدای خالق) را در بر گرفتند. به نظر می رسد که گنوسیست های ستین و والنتینین هر دو از آکادمی ها یا مکاتب فکری افلاطون، افلاطونیسم میانه، و آکادمی های نوفیثاغورثی تأثیر گرفته اند. این دو سنت گنوسی به دنبال "تلاش برای سازش، حتی وابستگی" با فلسفه باستانی متاخر بودند.
افلوطین و نوافلاطونیان بعدی به شدت با گنوستیک ها مخالفت کردند و دوگانه انگاری رادیکال آنها و تفسیر بدبینانه آنها از خلقت را رد کردند. فلوطین در رساله علیه گنوسی ها (Enneads II.9)، کیهان شناسی گنوسی را نقد کرد و اظهار داشت که جهان مادی ذاتاً شر نیست، بلکه در عوض تجلی یگانه از طریق سلسله ای از ظهورات الهی است. نوافلاطونیان بعدی، از جمله پورفیری و پروکلوس، این نقد را تداوم بخشیدند و از دمیورژ به عنوان موجودی خیرخواه دفاع کردند و بر پیشرفت روح به سوی امر الهی از طریق تطهیر فکری و تأملی، در مقابل تکیه صرف بر دانش باطنی (گنوسیس) تأکید کردند. گرچه نوافلاطونیسم مؤلفههای عرفانی و سلسله مراتبی خاصی را که با ایدههای گنوسی طنینانداز میکرد، در خود گنجانده بود، اما در نهایت خود را به عنوان یک مسیر فلسفی متمایز به سوی تعالی تثبیت کرد، که به جای وحی گنوسی، مبتنی بر عقلگرایی کلاسیک یونانی است.
منشأ یا تأثیرات فارسی
تحقیقات اولیه علمی در مورد پیدایش گنوسیك حاكی از منشأ یا تأثیرات ایرانی بود كه متعاقباً در اروپا منتشر شد و اجزای یهودی را ادغام كرد. ویلهلم بوست (1865-1920) گنوسیزم را تجلی سینکریتیسم ایران و بین النهرین توصیف کرد. همزمان، ریچارد آگوست رایتزنشتاین (1861-1931) خاستگاه گنوسیزم را در ایران مطرح کرد.
کارستن کولپ (متولد 1929) تحلیل و نقدی بر فرضیه ایرانی رایتزنشتاین انجام داد و ناپایداری بسیاری از گزاره های آن را نشان داد. با وجود این، Geo Widengren (1907-1996) ادعا کرد که گنوسیزم مندایی در زوروانیسم مزدی (زرتشتی) و با مفاهیمی که از حوزه فرهنگی آرامی بین النهرین ترکیب شده است، سرچشمه گرفته است.
برعکس، دانشمندان متخصص در مندائیسم، از جمله کورت رودولف، مارک لیدزبارسکی، رودولف ماکوخ، اتل اس. دراور، جیمز اف. مک گرات، چارلز جی. هابرل، جورون یاکوبسن باکلی و شیناسی گوندوز، از ریشه های یهودی-I حمایت می کنند. دیدگاه غالب در میان این دانشگاهیان این است که مندائیان احتمالاً ارتباط تاریخی با حلقه درونی شاگردان یحیی باپتیست دارند. چارلز هابرل، زبان شناس با مهارت مندایی، تأثیرات آرامی فلسطینی و سامری را بر زبان ماندایی شناسایی کرده و موافق است که مندائیان دارای "تاریخ مشترک فلسطین با یهودیان" هستند.
مشابهات بودایی
در کنگره ماد در سال 1966، ادوارد کونزه، بودشناس، اشتراکات پدیدارشناختی بین بودیسم ماهایانا و گنوسیسیسم را در مقاله خود بودیسم و عرفان، بر اساس پیشنهاد قبلی آیزاک ژاکوب اشمیت شناسایی کرد. با این وجود، پژوهشهای مدرن از هیچ شکلی از تأثیر بودایی بر گنوستیکوس والنتینوس (حدود 170) یا متون ناگ حمادی (قرن سوم) پشتیبانی نمیکند، اگرچه الین پاگلز آن را بهعنوان یک «احتمال» توصیف میکند.
تعریف مشخصه ها
چارچوب کیهانی
سنتهای سوری-مصری یک خدای برتر و دورافتاده را مطرح میکنند که به آن موناد میگویند. از این الوهیت غایی، موجودات الهی تابعی که به نام آیون ها شناخته می شوند، نشأت می گیرند. دمیورژ از میان این ایون ها پدید می آید و مسئول ایجاد جهان فیزیکی است. اعتقاد بر این است که عناصر الهی در قلمرو مادی "سقوط" دارند، جایی که در درون انسان پنهان می مانند. رستگاری از این حالت سقوط کرده زمانی حاصل می شود که افراد Gnosis را به دست آورند، که به عنوان معرفت باطنی یا شهودی از الهی تعریف می شود.
دوآلیسم و مونیسم
نظامهای عرفانی رابطهای دوگانهای بین خدا و جهان مطرح میکنند، طیفی که از چارچوبهای «دوگانگی رادیکال» مانوی تا «ثنویت کاهشیافته» که در جنبشهای گنوسی کلاسیک یافت میشود، گسترش مییابد. ثنویت رادیکال که به عنوان دوگانه گرایی مطلق نیز شناخته می شود، وجود دو نیروی الهی مساوی را تأیید می کند. برعکس، در دوگانه گرایی کاهش یافته، یکی از دو اصل تابع دیگری تلقی می شود. در مونیسم واجد شرایط، موجودیت ثانویه ممکن است الهی یا نیمه الهی باشد. عرفان والنتینیان، به ویژه، شکلی از مونیسم را تشکیل می دهد که از طریق مفاهیمی که قبلاً در یک زمینه دوگانه به کار می رفت، بیان می شود.
روش های اخلاقی و آیینی
عرفان عموماً تمایلی به زهد نشان میدادند، بهویژه در اعمال جنسی و رژیم غذاییشان مشهود است. با این حال، در سایر حوزههای اخلاقی، گنوسیها رویکرد زاهدانهای کمتر سختگیرانه را اتخاذ کردند و از موضع معتدلتری در مورد رفتار مناسب حمایت کردند. در حالی که مسیحیت اولیه هنجاری کلیسا را در حال اجرا و تجویز رفتار صحیح برای پیروان خود می دید، عرفان انگیزه درونی را در اولویت قرار می داد. نامه بطلمیوس به فلور روزه محدود را توصیف کرد، اما مدعی شد که روزه اصیل "روحانی" مستلزم پرهیز از همه اعمال منفی است. بنابراین، رفتار تشریفاتی به اندازه سایر اعمال مهم تلقی نمی شد، مگر اینکه از یک انگیزه شخصی و درونی سرچشمه گرفته باشد.
نمایندگی زنان
نقش زنان در آیین گنوسی همچنان موضوع تحقیقات علمی است. در بیشتر ادبیات گنوسی، معدود شخصیتهای زن اغلب بهعنوان هرجومرج، نافرمان، و معمایی شناخته میشوند. با این حال، متون ناگ حمادی به ویژه زنان را در نقش های رهبری و قهرمانی به تصویر می کشند.
مفاهیم کلیدی
موناد
در بسیاری از نظامهای گنوسی، خداوند به عنوان موناد یا یگانه شناخته میشود. این موجود الهی نشان دهنده منبع عالی پلروما، ناحیه ای از نور است. نشأتهای گوناگونی که از خدا سرچشمه میگیرند، æons نامیده میشوند. به گفته هیپولیتوس، این دیدگاه از فیثاغورثی ها الهام گرفته شده است، که به موجودیت اولیه ای که به وجود آمد به عنوان موناد اشاره کردند، که متعاقباً زوج، سپس اعداد، سپس نقطه، و در نهایت خطوط، در میان چیزهای دیگر ایجاد شد.
پلروما
اصطلاح پلروما (از یونانی πλήρωμα، به معنی "پری") به معنای کلیت قدرت های خداوند است. این پلروما بهشتی به عنوان مرکز حیات الهی عمل می کند، قلمرویی نورانی که «بالاتر» (یک نامگذاری غیرمکانی) جهان ما قرار دارد، که توسط موجودات معنوی مانند ایون ها (موجودات ابدی) و گاهاً آرکون ها پر شده است. عیسی به عنوان عصر واسطه ای که از پلروما اعزام شده است، تعبیر می شود، که کمک های بشری را قادر می سازد تا دانش از دست رفته درباره منشاء الهی خود را بازیابی کند. در نتیجه، این اصطلاح نشاندهنده عنصر بنیادی کیهانشناسی گنوسی است.
اصطلاح «پلروما» در زبان یونانی عمومی نیز به کار میرود و کلیسای ارتدکس یونان در این زمینه وسیعتر، به دلیل ظهور آن در رساله به کولسیان، به کار میبرد. با این وجود، طرفداران این دیدگاه که پولس در واقع یک گنوسی است، مانند الین پاگلز، ارجاع را در کولسیان به عنوان اصطلاحی تفسیر می کنند که درک گنوسی را ضروری می کند.
Emanation
ذات نهایی الهی، که اغلب نور عالی یا آگاهی نامیده میشود، از طریق مجموعهای از مراحل، درجهبندیها، جهانها یا هیپوستاها دچار نزول تدریجی میشود که به شکلهای فزایندهای مادی و تجسم یافته به اوج میرسد. در نهایت، مقدر است که این جوهر مسیر خود را معکوس کند و با صعود مجدد از طریق دانش معنوی و اعمال متفکرانه، به بازگشت به اوّت اولیه (یک معرفت) دست یابد.
Aeon
در چارچوبهای متعدد گنوسی، اعصار نشاندهنده نشأتهای متنوعی هستند که از خدای متعالی یا موناد سرچشمه میگیرند. برخی از متون گنوسی ظهور اولیه را به عنوان دوران هرمافرودیتی باربلو توصیف می کنند. فعل و انفعالات بعدی با موناد منجر به تولید جفت های متوالی ایون شد که اغلب به عنوان اتحادیه های زن و مرد به نام syzygies معرفی می شوند. تعداد دقیق این جفتها در متنها متفاوت است، اگرچه برخی روایات سی عدد را مشخص میکنند. در مجموع، این دوران ها پلروما را تشکیل می دهند که به عنوان "منطقه نور" مفهوم سازی می شود. پایینترین لایههای پلروما در نزدیکی قلمرو تاریکی قرار دارند که مطابق با جهان مادی است. در نمایشگاه والنتینین، سوفیا مسیح را به عنوان "همسر" خود معرفی می کند.
سوفیا
در سنتهای گنوسی، سوفیا (سوفیا، یونانی به معنای «حکمت») نشأت نهایی الهی را نشان میدهد که اغلب با anima mundi یا روح جهانی برابری میکند. او همچنین گاهی اوقات با معادل عبری خود، Achamoth شناخته می شود، به ویژه در تفسیر بطلمیوس از اسطوره گنوسی والنتینیان. عرفان یهودی، با تأکید بر صوفیه، در سال 90 میلادی تأسیس شد. در تقریباً تمام اساطیر گنوسی، سوفیا به عنوان تولد دمیورژ به تصویر کشیده شده است که متعاقباً ایجاد قلمرو مادی را آغاز می کند. به تصویر کشیدن مادیت، چه مثبت و چه منفی، مشروط به روایت خاص مربوط به اعمال سوفیا است. سوفیا اغلب به عنوان سرکش و نافرمان توصیف می شود، ویژگی ای که به معرفی او از خلقت آشفته در کیهان نسبت داده می شود. ایجاد دمیورژ توسط او بدون رضایت همتای الهی او اتفاق افتاد. این عمل، با نقض سلسله مراتب تثبیت شده، تلقی او را به عنوان سرکش و نافرمان تقویت کرد.
نشستن غیرمجاز سوفیا، که مستقل از شریک الهی او رخ داد، منجر به تولید دمیورگ (یونانی: به معنای واقعی کلمه، یک شخصیت عمومی نیز می شود). یلدابعث و نامهای مشابه در برخی متون مقدس گنوسی. این موجود، که در ورای پلروما پنهان است، در انزوا عمل می کند، به اشتباه خود را تنها قدرت موجود می پندارد، و به همراه بازیگران متعددی که به نام آرکون شناخته می شوند، به خلق دنیای مادی ادامه می دهد. دمیورژ با خلق انسانیت، حبس کردن تکههای پلروما، که به طور غیرقانونی از سوفیا گرفته شده بود، در قالبهای جسمانی انسان به حساب میآید. در نتیجه، الوهیت دو دوران نجات بخش، مسیح و روح القدس را پیش بینی می کند. مسیح متعاقباً شکلی مادی بهعنوان عیسی به خود میگیرد، عملی از تجسم الهی، تا بشریت را برای رسیدن به عرفان راهنمایی کند و بدین ترتیب بازگشت آنها به پلروما را تسهیل کند.
دمیورژ
نام demiurge از برداشت لاتینی واژه یونانی dēmiourgos (δημιουργός) سرچشمه می گیرد که به معنای واقعی کلمه به «عمومی» یا «کارگر ماهر» ترجمه می شود. این موجودیت همچنین بهعنوان «یلداباوث»، «سکلاس» (سریایی: sækla، به معنای «احمق»)، یا «سامائل» (به آرامی: sæmʻa-ʼel، به معنای «خدای کور» نیز نامگذاری شده است. دمیورژ به گونههای مختلف بهعنوان ناآگاه از خدای برتر و یا بهطور فعال با آن مخالفت میکند. در سناریوی اخیر، طبیعت آن در نتیجه بدخواهانه است. نامها یا هویتهای اضافی عبارتند از اهریمن، ال، شیطان و یهوه.
دمیورگ مسئول ایجاد کیهان فیزیکی و بعد جسمانی وجود انسان است. به طور معمول، دمیورژ گروهی از همبازیگران را به وجود میآورد که به عنوان آرخون شناخته میشوند، که بر حوزه مادی حکومت میکنند و در زمینههای خاص، مانع از سفر روح به سمت صعود معنوی میشوند. فرودستی ذاتی خلقت دمیورژ را می توان با محدودیت های فنی یک بازنمایی هنری (مثلاً یک نقاشی یا مجسمه) در مقایسه با واقعیتی که می خواهد به تصویر بکشد، تشبیه کرد. برعکس، برخی از دیدگاههای عرفانی موضعی زاهدانهتر اتخاذ میکنند و وجود مادی را منفی میبینند. این دیدگاه زمانی تشدید میشود که مادیت، که بدن انسان را در بر میگیرد، ذاتاً شرور و محدودکننده تلقی میشود و بهعنوان زندانی عمدی برای سرنشینان آن عمل میکند.
ارزیابیهای اخلاقی دمیورژ تنوع قابلتوجهی را در میان جناحهای مختلف گنوسی نشان میدهد، از درک مادیت بهعنوان نامناسب و محدود به ذاتاً به عنوان من. کیفیت ماده تشکیل دهنده غیرفعال آن.
Archon
در دوران باستان متأخر، برخی از سنتهای گنوسی از اصطلاح «آرکون» برای تعیین موجودات مختلف تابع دمیورژ استفاده میکردند. Contra Celsum Origen گزارش می دهد که افیت ها، یک فرقه خاص گنوسی، وجود هفت آرکون را فرض می کردند. این سلسله مراتب با Iadabaoth (همچنین به عنوان Ialdabaoth شناخته می شود) آغاز شد، که مسئول ایجاد شش بعدی بود: Iao، Sabaoth، Adonaios، Elaios، Astaphanos، و Horaios. Ialdabaoth با سر یک شیر به تصویر کشیده شده است.
مفاهیم عرفانی اضافی
اصطلاحات زیر بیانگر مفاهیم مهم گنوسی هستند:
- سارکیک: دلالت بر حالتی زمینی، مقید، جاهل یا ناآگاه دارد. این اصطلاح به ابتدایی ترین، گوشتی ترین و غریزی ترین قشر شناخت انسان اطلاق می شود.
- Hylic: نشان دهنده پایین ترین طبقه بندی در بین سه کهن الگوی انسانی است. افرادی که به عنوان هیولیک طبقه بندی می شوند، فراتر از رستگاری در نظر گرفته می شوند، زیرا فرآیندهای فکری آنها منحصراً مادی است و ذاتاً قادر به درک عرفان نیست.
- روانی: به عنوان "روح" و تا حدی آغاز شده مشخص می شود. این دسته ارواح را در بر می گیرد که در اشکال مادی ساکن هستند.
- پنوماتیک: به عنوان "معنوی" توصیف شده و به طور کامل آغاز شده است. اینها ارواح غیر مادی هستند که مقدر شده اند از طریق کسب عرفان از سرنوشت جهان مادی فراتر روند.
- Kenoma: به کیهان مرئی یا آشکار اشاره دارد که نسبت به پلروما "سفلیتر" در نظر گرفته می شود.
- کاریزما: یک هدیه الهی یا انرژی معنوی که توسط پنوماتیک از طریق آموزش شفاهی و تعاملات مستقیم شخصی منتقل می شود.
- لوگوس: اصل الهی مسئول نظم کیهانی، که اغلب به عنوان مسیح تجسم یافته است.
- Hypostasis: از نظر لغوی به معنای "آنچه در زیر است" است، این اصطلاح به واقعیت درونی یا ظهور (ظهور) خدا اشاره می کند که برای روانشناسان قابل دسترسی است.
- Ousia: ذات اساسی خداوند، قابل درک برای پنوماتیک. همچنین به موجودات یا حالات خاص فردی اشاره دارد.
مفهوم عرفانی عیسی به عنوان منجی
برخی از دیدگاههای گنوسی عیسی را به عنوان تجسم موجود برتر معرفی میکنند که به زمین فرود آمد تا gnōsis را به او منتقل کند. در مقابل، دیگر گروههای گنوسی به شدت این تصور را که وجود برتر به صورت فیزیکی تجلی مییابد رد کردند و در عوض اظهار داشتند که عیسی تنها انسانی بود که از طریق عرفان به روشنایی دست یافت و متعاقباً به پیروان خود دستور داد که راه مشابهی را دنبال کنند. دیدگاه سوم الوهیت عیسی را حفظ کرد اما وجود جسمانی او را انکار کرد، این عقیده بعداً در جنبش Docetist تکرار شد. با این حال مندائیان عیسی را یک mšiha kdaba یا "مسیح دروغین" می دانستند که آموزه هایی را که در ابتدا توسط یحیی باپتیست به او سپرده شده بود، خراب کرد. علاوه بر این، روایات دیگر، مانی، بنیانگذار آیین مانوی، و شیث، سومین پسر آدم و حوا را به عنوان چهره های نجات معرفی می کنند.
توسعه تاریخی
پرکینز یک دوره بندی سه جانبه را برای تکامل تاریخی گنوسیزم پیشنهاد می کند. پرکینز معتقد است که مفاهیم گنوسی در اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم، همزمان با عهد جدید ظهور کردند. با این حال، علیرغم برخی اظهارات علمی در مورد گرایشهای گنوسی در انجیل یوحنا، این چارچوب مشکلساز به نظر میرسد، با توجه به اینکه قدیمیترین متن گنوسی بدون تردید، یعنی آپوکریفون یوحنا، مربوط به اواسط قرن دوم است. گنوسیزم مسیحی تنها در اواسط قرن دوم به رشد کامل خود رسید، دوره ای که مسیحیان ارتدوکس اولیه آن دوران تلاش های قابل توجهی را برای بررسی دقیق و رد اصول آن انجام دادند. اوج آموزگاران گنوسی کلاسیک و سیستمهای پیچیده آنها، که ادعا میکردند «حقیقت درونی نازل شده توسط عیسی» را منتقل میکردند، از اواسط قرن دوم تا اوایل قرن سوم رخ داد. متعاقباً، از اواخر قرن دوم تا قرن چهارم، واکنش کلیسای پروتودوکس و محکومیت گنوسیزم به عنوان بدعت باعث انحطاط نهایی آن شد.
در این دوره اولیه، سه سنت متمایز ظهور کرد:
- کتاب پیدایش در زمینههای یهودی مورد بازتفسیر قرار گرفت و یهوه را به عنوان خدایی حسادت نشان میداد که بشریت را تحت سلطه خود درآورده است. رهایی از این شخصیت ستمگر الهی بود.
- یک سنت حکمت تکامل یافته است که در آن کلمات قصار عیسی به عنوان شاخص های یک حکمت باطنی تعبیر می شوند و امکان الوهیت روح را از طریق همذات پنداری با این حکمت فراهم می کنند. برخی از سخنان منسوب به عیسی ممکن است در اناجیل ادغام شده باشد تا این توسعه رو به رشد را محدود کند. اختلافات مستند در اول قرنتیان به طور بالقوه می تواند ناشی از تضاد بین این سنت خرد و تاکید الهیاتی پولس بر مصلوب شدن و رستاخیز باشد.
- روایتی افسانه ای در مورد هبوط موجودی آسمانی پدیدار شد که هدف آن افشای قلمرو الهی به عنوان منشأ اصیل بشریت بود. مسیحیت یهودی، مسیح یا مسیح را به عنوان «وجهی ابدی از ماهیت پنهان خدا، «روح» و «حقیقت» او، که در طول تاریخ مقدس تجلی یافت، درک کرد.
جنبش گنوسی در سراسر سرزمینهای تحت کنترل امپراتوری روم و آرین گوتها و همچنین امپراتوری ایران منتشر شد. در طول قرنهای دوم و سوم در مدیترانه و خاورمیانه به تکامل خود ادامه داد، اما در قرن سوم کاهش یافت که به ظهور آیینهای اولیه و زوال اجتماعی-اقتصادی و فرهنگی امپراتوری روم نسبت داده میشود. گرویدن به اسلام و جنگ صلیبی آلبیجنس (1209-1229) به طور قابل توجهی جمعیت گنوسی را در سراسر قرون وسطی کاهش داد. با این وجود، جوامع مندائی در عراق، ایران و مکانهای مختلف دیاسپورا وجود دارند. مفاهیم گنوسی و شبه گنوسی بر پایه های فلسفی جنبش های عرفانی باطنی متنوع در اروپا و آمریکای شمالی قرن 19 و 20 تأثیر گذاشت، که برخی از آنها به صراحت خود را به عنوان احیاگر یا ادامه مستقیم گروه های گنوسی قبلی معرفی می کنند.
رابطه با مسیحیت اولیه
دیلون مشاهده می کند که گنوسیزم تحقیقاتی را در مورد سیر تکاملی مسیحیت اولیه انجام می دهد.
ارتدکس و هترودوکسی
بدعت شناسان مسیحی، به ویژه ایرنائوس، گنوستیک را به عنوان بدعت مسیحی طبقه بندی کردند. گفتمان آکادمیک معاصر تنوع ذاتی مسیحیت اولیه را برجسته میکند و اشاره میکند که ارتدکس مسیحی تنها در قرن چهارم، مصادف با افول امپراتوری روم و زوال نفوذ گنوسی، استوار شد. گنوسیها و مسیحیان ارتدوکس اولیه از فرهنگ لغت مشترکی استفاده کردند و تمایز اولیه بین این گروهها را به چالش کشیدند.
به گفته والتر بائر، «بدعتها» به طور بالقوه بیانگر اساسی مسیحیت در مناطق متعددی بودند. الین پاگلز این مفهوم را بسط داد و اظهار داشت که "کلیسای پروتودوکس خود را در مناظره هایی با مسیحیان گنوسی یافت که به آنها کمک کرد تا باورهای خود را تثبیت کنند." ژیل کوئیسپل پیشنهاد می کند که کاتولیک به عنوان واکنشی به گنوسیزم ظهور کرد و اقدامات محافظتی مانند اسقف نشینی سلطنتی، اعتقادنامه و قانون کتاب مقدس را ایجاد کرد. برعکس، لری هورتادو معتقد است که مسیحیت ارتدوکس اولیه در قرن اول پس از میلاد سرچشمه گرفته است:
تا حد قابل توجهی، ارادت اولیه قرن دوم به عیسی تعهد به حفظ، احترام، ترویج، و توسعه آنچه را که در آن زمان به بیان سنتی اعتقاد و احترام تبدیل شده بود، که در مراحل اولیه نهضت مسیحی سرچشمه می گرفت، نشان داد. بنابراین، ایمان پروتودوکس به تأیید و تشریح سنت های عبادی و اعترافی گرایش داشت. آرلند هالتگرن بیشتر نشان داده است که قدردانی بنیادین از این سنت های ایمانی به طور عمیق و گسترده در مسیحیت قرن اول گسترش می یابد.
عیسی تاریخی
جنبشهای عرفانی به طور بالقوه بینشهایی را در مورد عیسی تاریخی ارائه میدهند، زیرا برخی متون کلمات قصاری را حفظ میکنند که مشابهی با گزارههای متعارف دارند. به طور خاص، انجیل توماس حاوی مجموعه قابل توجهی از سخنان مشابه است. با این حال، یک واگرایی قابل توجه وجود دارد: جملات متعارف بر یک واقعه آخرت شناختی قریب الوقوع تمرکز می کنند، در حالی که قصارهای توماسین به جای وقوع آینده، بر ملکوت کنونی بهشت تأکید دارند. هلموت کوستر قدمت بیشتر گفته های توماسین را مطرح می کند و نشان می دهد که در سنت های اولیه مسیحی، عیسی به عنوان یک معلم خرد تلقی می شد. برعکس، آوریل دکونیک اظهار می دارد که سنت توماسین در قرن دوم به سمت «الاهیات جدید عرفان» و «تعهد الهیاتی به یک پادشاهی کاملاً حاضر بهشتی در اینجا و اکنون، جایی که کلیسای آنها قبل از سقوط به مقام الهی آدم و حوا دست یافته بود» در پاسخ به نگرانی های آخرت شناختی غالب تکامل یافت. کشیش محقق جان پی. مایر نشان میدهد که اجماع علمی غالب نشان میدهد که انجیل توماس یا بر انجیلهای سینوپتیک تکیه دارد یا مشابهی با انجیلهای سینوپتیک دارد. مایر پیوسته تاریخی بودن انجیل توماس را به چالش می کشد، و غیرقابل اعتماد بودن آن را به عنوان منبعی برای تحقیق تاریخی عیسی بیان می کند و آن را به عنوان یک متن گنوسی طبقه بندی می کند. علاوه بر این، او صحت تمثیل های منحصر به فرد انجیل توماس را مورد مناقشه قرار داده است. جیمز دان معتقد است که تأکید گنوسی ها بر دوگانگی ذاتی بین جسم و روح، انحراف اساسی از آموزه های مورد حمایت عیسی تاریخی و پیروان اولیه او بود.
ادبیات یوهانین
مقدمه انجیل یوحنا لوگوس تجسم یافته را توصیف می کند، نوری که به زمین آمد و در شخص عیسی تجسم یافت. آپوکریفون یوحنا طرحواره ای از سه فرزند از قلمرو آسمانی را ارائه می دهد که عیسی به عنوان نفر سوم، روایتی را در انجیل یوحنا منعکس می کند. دیلون ارتباطی بین مفاهیم گنوسی و جامعه یوهانین مطرح می کند، دیدگاهی که به طور فزاینده ای توسط سایر محققان به چالش کشیده می شود. به گفته ریموند براون، انجیل یوحنا نشان می دهد که "توسعه برخی از عقاید عرفانی، به ویژه مسیح به عنوان کاشف آسمانی، تاکید بر نور در مقابل تاریکی، و دشمنی ضد یهودی". پیکره یوهانین نشان دهنده بحث های جاری در مورد اسطوره نجات دهنده است. رسالههای یوهانین تفسیرهای متنوعی از روایت انجیل را نشان میدهند، و تصورات درون این متون ممکن است بر تصورات گنوسی قرن دوم از عیسی به عنوان یک نجاتدهنده آسمانی تأثیر گذاشته باشد. دکونیک پیشنهاد می کند که انجیل یوحنا یک "نظام انتقالی از مسیحیت اولیه به باورهای عرفانی به خدایی که از جهان ما فراتر می رود" را به نمایش می گذارد. دکونیک همچنین پیشنهاد میکند که جان ممکن است تفاوتی را در درک خدای یهود نشان دهد، و پدر عیسی در بهشت را از پدر یهودی جدا کند، که به عنوان "پدر شیطان" شناخته میشود (که معمولاً به عنوان "پدر [شما] شیطان" ترجمه میشود). این انشعاب مفهومی میتوانست متعاقباً به آموزههای گنوسی موناد و دمیورگ تبدیل شود.
پل و عرفان
ترتولیان پولس را "رسول بدعت گذاران" نامید و اشاره کرد که گنوسی ها نوشته های پولس را جذاب می دانستند و آنها را از دریچه گنوسی تفسیر می کردند، در حالی که مسیحیان یهودی پولس را منحرف از مبانی یهودی مسیحیت می دانستند. در اول قرنتیان 8:10، پولس برخی از اعضای کلیسا را به عنوان "دارای دانش" معرفی می کند (به یونانی: τὸν ἔχοντα γνῶσιν، ton ekonta gnosin). جیمز دان مشاهده میکند که در موارد خاصی، پولس دیدگاههایی را بیان میکند که بیشتر با گنوسیزم هماهنگ هستند تا با تفکر مسیحی پیشارتدوکس.
کلمنت اسکندریه ثبت میکند که شاگردان والنتینوس ادعا میکردند که والنتینوس شاگرد تئوداس بود، که به نوبه خود شاگرد پولس بود. الین پاگلز بیشتر تأکید می کند که والنتینوس رساله های پولس را از طریق چارچوب گنوسی تفسیر می کند، و پیشنهاد می کند که پولس را می توان هم به عنوان یک شخصیت پیش گنوسی و هم یک شخصیت اولیه کاتولیک در نظر گرفت. متون متعدد ناگ حمادی، مانند دعای پولس و قبطی آخرالزمان پولس، پولس را به عنوان "رسول بزرگ" گرامی می دارند. ادعای او مبنی بر اینکه انجیل خود را مستقیماً از طریق مکاشفه الهی دریافت کرده است در میان گنوسی ها طنین انداز شد که به طور مشابه به دنبال شناسایی از مسیح قیام یافته بودند. گروه هایی مانند ناسنیان، قائنی ها و والنتینیان به رساله های پولس استناد کردند. با این حال، شکل وحی او از مکاشفات معمولی گنوسی فاصله داشت.
حرکات عمده
گنوسیزم یهودی-اسرائیلی
در حالی که الکسائیان و مندائیان عمدتاً در بین النهرین در قرون اولیه میلاد بودند، اعتقاد بر این است که خاستگاه آنها یهودی-اسرائیلی، به ویژه در دره اردن است.
Elksaites
الکسائیان یک فرقه غسل تعمید یهودی-مسیحی را تشکیل می دادند که تقریباً از 100 تا 400 پس از میلاد فعالیت داشتند و در منطقه ماوراءالنهر سرچشمه گرفتند. پیروان این فرقه به تعمیدهای تطهیر مکرر پرداختند و تمایل گنوسی از خود نشان دادند. این فرقه نام خود را از رهبر آن، Elksai گرفته است.
Joseph Lightfoot خاطرنشان می کند که به نظر می رسد پدر اپیفانیوس کلیسای قرن چهارم بین دو گروه اصلی در میان اسی ها تفاوت قائل شده است، و می گوید: "از آنهایی که قبل از او [الکسایی (الکسایی)، یک اوسائیان زمان، پیامبر اعظم اوسایی ها و پیامبران زمان اوسائیان] آمده اند. ناصرائیان."
مندائیسم
مندائیسم یک دین قومی، توحیدی و گنوسی است. پیروان آن، مندائیان، یک گروه قومی مذهبی را تشکیل می دهند که به زبان مندایی، گویش آرامی شرقی، صحبت می کنند. آنها نماینده تنها جامعه گنوسی بازمانده از دوران باستان هستند. از نظر تاریخی، اعمال مذهبی آنها در اطراف رودخانه های کارون، فرات و دجله و همچنین آبراه های اطراف شط العرب متمرکز بوده است که بخش هایی از جنوب عراق و استان خوزستان ایران را در بر می گیرد. در حال حاضر، مندائیسم در جوامع محدودی در جنوب عراق و استان خوزستان ایران، با جمعیت جهانی 60000 تا 70000 مندائی وجود دارد.
اصطلاح مندائی از کلمه آرامی ماندا گرفته شده است که به معنای دانش است. یحیی تعمید دهنده جایگاهی محوری در دین دارد، با توجه به اینکه تأکید شدید بر غسل تعمید یک اصل اساسی ایمان آنها را تشکیل می دهد. ناتانیل دویچ مشاهده میکند که «انسانشناسی مندایی هم روایتهای خاخامی و هم عارفانه را منعکس میکند». مندائیان چندین شخصیت از جمله آدم، هابیل، شیث، انوس، نوح، سام، آرام را با احترام خاصی برای یحیی تعمید دهنده گرامی می دارند. بخش قابل توجهی از کتاب مقدس مندایی اصلی، که به آرامی مندایی سروده شده است، تا دوره معاصر باقی مانده است. متن مقدس مهم، معروف به Ginza Rabba، شامل بخشهایی است که برخی از محققان مربوط به قرن دوم تا سوم هستند، در حالی که برخی دیگر، مانند S. F. Dunlap، منشأ آن را به قرن اول نسبت میدهند. متون مقدس اضافی عبارتند از Qulasta، که به عنوان کتاب دعای مندائیان عمل می کند، و کتاب مندائی یوحنا (Sidra ḏ'Yahia).
الهیات مندایی مبارزه بی وقفه بین نیروهای خیر و شر را مطرح می کند. نیروهای خیرخواه با Nhura (نور) و Maia Hayyi (آب زنده) نماد هستند، در حالی که نیروهای بدخواه توسط Hshuka (تاریکی) و Maia Tahmi (آب مرده یا فاسد) تجسم مییابند. اعتقاد بر این است که این دو نوع آب برای حفظ تعادل در همه پدیده ها در هم می آمیزند. علاوه بر این، مندائیان معتقد به زندگی پس از مرگ یا بهشت هستند که به عنوان Alma d-Nhura (جهان نور) نامگذاری شده است.
در مندائیسم، جهان نور توسط یک خدای متعال اداره می شود که به عنوان Hayyi Rabbi به معنای "زندگی بزرگ" یا "خدای زنده بزرگ" شناخته می شود. این خدای آنقدر عظیم، گسترده و غیرقابل درک است که زبان انسان نمی تواند به اندازه کافی عظمت الهی را منتقل کند. اعتقاد بر این است که تعداد بیاندازهای از Uthras که به فرشتگان یا نگهبانان تعبیر میشوند، از این نور سرچشمه میگیرند و برای ستایش و ستایش خدا در حال عبادت هستند. این موجودات در قلمروهایی متمایز از جهان نور ساکن هستند. برخی از آنها غالباً تراوشات نامیده می شوند و به عنوان موجودات تابع خدای متعال عمل می کنند که به عنوان "حیات اول" نیز شناخته می شود. در میان آنها زندگی دوم، سوم و چهارم، به ویژه یوشامین، آباثور، و پتاهیل قابل توجه است.
دنیای تاریکی، که از آبهای تاریک پر هرج و مرج شکل گرفته است، توسط پروردگار تاریکی، کرون، اداره میشود. این قلمرو تاریک عمدتاً توسط اور، یک هیولا یا اژدهای عظیم الجثه دفاع میشود، و همچنین یک حاکم زن بدخواه به نام روها در آن زندگی میکند. مندائیان معتقدند که این فرمانروایان شرور فرزندانی اهریمنی به وجود آوردند که بر هفت سیاره و دوازده صورت فلکی زودیاک تسلط دارند.
آموزه مندائی معتقد است که جهان مادی ترکیبی از نور و تاریکی را نشان میدهد که توسط پتاهیل به وجود آمده است، که بهعنوان یک دمیور و تاریکی عمل میکند. دوازده. در حالی که شکل فیزیکی آدم، که به طور سنتی اولین انسان آفریده شده توسط خدا در ادیان ابراهیمی در نظر گرفته می شود، توسط این موجودات تاریک شکل گرفته است، روح یا ذهن او مستقیماً از نور سرچشمه می گیرد. در نتیجه مندائیان معتقدند که روح انسان به دلیل منشأ آن در عالم نور، دارای ظرفیت رستگاری است. این روح که گهگاه «آدم درونی» یا آدم کاسیا نامیده میشود، برای تسهیل صعودش به قلمرو آسمانی جهان نور، نیاز به رهایی از تاریکی دارد.
تعمید یک عمل اساسی در مندائیسم است که برای رستگاری روح ضروری تلقی میشود. بر خلاف ادیانی مانند مسیحیت، که معمولاً غسل تعمید منحصر به فرد را انجام می دهند، مندائیان غسل تعمید را به عنوان یک عمل آیینی تکرار شونده می دانند که برای پیشبرد روح به سوی رستگاری طراحی شده است. Accordingly, Mandaeans undergo multiple baptisms throughout their lives. آنها جان باپتیست را یک مندایی ناسورایی می دانند و او را به عنوان معلم برجسته و نهایی خود می ستایند.
Jorunn J. Buckley و دیگر متخصصان مندائیسم پیشنهاد می کنند که مندائیان تقریباً دو هزار سال پیش در منطقه یهودیه سرچشمه گرفتند و متعاقباً به دلیل آزار و اذیت به شرق مهاجرت کردند. برعکس، برخی از محققان پیدایش جنوب غربی بین النهرین را پیشنهاد می کنند. دیدگاه آکادمیک متفاوت نشان میدهد که مندائیسم قدیمیتر است و به دوران مسیحیت میرسد. خود مندائیان تأیید می کنند که ایمان توحیدی آنها مقدم بر یهودیت، مسیحیت و اسلام است. آنها همچنین معتقدند که فرزندان مستقیم سام، پسر نوح، و همچنین شاگردان اولیه یحیی باپتیست هستند.
شواهد نقل قول ها و ترجمه های مستقیم متون مندایی در مزمور توماس به شدت حاکی از وجود پیش از مانوی برای دین مندایی است. در طول قرن دوم پس از میلاد، والنتینیان فرمول غسل تعمید مندائی را در اعمال تشریفاتی خود گنجاندند. Birger A. Pearson شباهتی بین پنج مهر Sethian ترسیم می کند که از آن به عنوان غوطه ور شدن آیینی پنجگانه در آب و masbuta مندایی تعبیر می کند. علاوه بر این، جورون جی. باکلی معتقد است که "ادبیات گنوسی شیتی ... شاید به عنوان یک خواهر یا برادر کوچکتر، با ایدئولوژی غسل تعمید مندائی مرتبط است."
باکلی علاوه بر اذعان به منشأ اسرائیلی یا یهودی بودن مندائیسم، ادامه می دهد:
[T] مندائیان ممکن است مبتکران – یا حداقل مشارکت کنندگان در توسعه – گنوسی بوده باشند... و آنها حجیم ترین ادبیات عرفانی را که می شناسیم، به یک زبان تولید کردند... بر توسعه گنوسی ها و سایر گروه های مذهبی در اواخر دوران باستان [مثلا. مانوی، والنتیانیسم].
فرقه باپتیست سامری
Magris نشان می دهد که فرقه های باپتیست سامری از آموزه های یحیی باپتیست سرچشمه می گیرند. شاخه بعدی از این فرقه ها به طور متوالی توسط دوزیته، سیمون ماگوس و مناندر رهبری می شد. در این محیط، این مفهوم به وجود آمد که جهان مادی توسط فرشتگان جاهل خلق شده است. اعتقاد بر این بود که مراسم غسل تعمید آنها پیامدهای گناه را از بین می برد و بازسازی را که فراتر از مرگ طبیعی است، که به همین فرشتگان نسبت داده می شد، تسهیل می کند. رهبران این گروههای سامری به عنوان «تجسم قدرت، روح یا حکمت خدا، و نجاتدهنده و آشکارکننده «دانش واقعی»» تلقی میشدند.
سیمونیان گروهی بودند که آموزههایشان حول محور شمعون مجوس، جادوگری بود که توسط فیلیپوس تعمید داده شد و توسط فیلیپون8 تعمید داده شد. معلم دروغین اساسی در سنت مسیحی اولیه انتساب جاستین ماتیر، ایرنائوس و دیگر نویسندگان اولیه، که مکاتب معاصر را به شخصیت توصیف شده در اعمال رسولان 8 مرتبط می کند، ممکن است به همان اندازه که روایات مرتبط با او در متون مختلف غیر متعارف است، غیرمعمول باشد. جاستین شهید به طور خاص مناندر انطاکیه را شاگرد سیمون مجوس می داند. بعلاوه هیپولیتوس، سیمونییسم را پیشروی دکترین والنتینین معرفی میکند.
قوقیتها گروهی را تشکیل میدادند که به شکل سامری-ایرانی از گنوسیستی پایبند بودند و در اربیل قرن دوم پس از میلاد و مناطق اطراف شمال عراق کنونی فعال بودند. این فرقه نام خود را از بنیانگذار آن قوق که به «سفالگر» معروف بود، گرفته است. ایدئولوژی ققیتی در قرن دوم در ادسا سوریه سرچشمه گرفت. طرفداران بر کتاب مقدس عبری تأکید کردند، تغییراتی در عهد جدید ارائه کردند، دوازده پیامبر را با دوازده رسول مرتبط کردند، و معتقد بودند که این رسولان با تعداد معادلی از انجیل مطابقت دارند. به نظر می رسد چارچوب الهیات آنها ترکیبی بوده و عناصری از یهودیت، مسیحیت، بت پرستی، طالع بینی و گنوسیزم را در بر می گیرد.
عرفان سوریه-مصر
عرفان مصری-سوریایی شامل آیین ستیان، والنتینیان، باسیلیدیان، سنتهای توماسین، گنوسیهای مار، و گروهها و نویسندگان کمتر دیگر میشود. هرمتیک، در عین حال که یک سنت گنوسی غربی نیز هست، تمایزات خاصی را از این گروه های فوق الذکر نشان می دهد. مکتب سریانی-مصری عمدتاً دیدگاه فلسفی خود را از تأثیرات افلاطونی میگیرد. این آفرینش را بهعنوان دنبالهای از نشأتها که از یک منبع مونادی اولیه سرچشمه میگیرد، مفهومسازی میکند که در شکلگیری کیهان مادی به اوج خود میرسد. این مکاتب معمولاً شر را بهعنوان تجلی ماده بهطور قابلتوجهی پایینتر از خوبی تفسیر میکنند که با کمبود بینش معنوی و فضیلت ذاتی مشخص میشود، نه بهعنوان نیروی مخالف.
تعداد زیادی از جنبشهای گنوسی متون مرتبط با مسیحیت را در خود گنجاندهاند، با برخی از گروهها که خود را به عنوان مسیحیان یا کاتولیکهای ارتهوکس معرفی میکنند. عیسی و چند تن از حواریونش، از جمله توماس حواری، که به عنوان بنیانگذار عرفان توماسین معرفی می شود، در بسیاری از نوشته های گنوسی نقش برجسته ای دارند. مریم مجدلیه به عنوان یک رهبر گنوسی مورد احترام است، و برخی از متون گنوسی، مانند انجیل مریم، به او جایگاهی برتر از دوازده رسول می دهد. علاوه بر این، برخی از مفسران گنوسی ادعا می کنند که یحیی انجیلی و حتی سنت پل، گنوسی بودند. اکثر متون مربوط به این دسته از طریق کتابخانه ناگ حمادی قابل دسترسی است.
Sethite-Barbeloite
Sethianism شاخه اصلی گنوسیسیزم از قرن دوم تا سوم بود و به عنوان شکل کهن الگویی از گنوستیک که توسط ایرنائوس تقبیح شده بود عمل می کرد. این جنبش شناسایی خود را به شیث، سومین پسر آدم و حوا، و نوره، همسر نوح، که شخصیتی در مندائیسم و مانوی نیز مهم است، نسبت داد. متن بنیادی برای ستیانیسم آپوکریفون جان است که دو روایت اساطیری قدیمی را در خود جای داده است. نوشتههای قبلی، از جمله آخرالزمان آدم، ویژگیهای پیش از مسیحیت را نشان میدهند و بر شیث تمرکز دارند. متون بعدی سثی نشان دهنده تعامل مداوم با افلاطونیسم است. آثاری مانند زستریانوس و آلوژنس، در حالی که از نقوش ادبیات پیشین ستی استفاده می کنند، «مجموعه قابل توجهی از مفاهیم فلسفی را که از افلاطونیسم معاصر (مخصوصاً افلاطونیسم متأخر میانه) عاری از هرگونه عنصر مسیحی نشأت می گیرد، ادغام می کنند.
جان دی. پدیدهای متقابل و هترودوکسی، در حالی که پژوهشهای بریتانیایی و فرانسوی اغلب آن را بهعنوان «شکلی از گمانهزنیهای مسیحی هترودکس» تفسیر میکنند. رولوف واندن بروک پیشنهاد میکند که «سیتیانیسم» ممکن است یک جنبش مذهبی مستقل را تشکیل نمیدهد، بلکه مجموعهای از مضامین اساطیری تکرارشونده را که در متون مختلف یافت میشود، نشان میدهد.
اسمیت معتقد است که ستیانیسم به طور بالقوه بهعنوان یک سنت پیش از مسیحیت سرچشمه میگیرد و به یک فرقه ترکیبی که در طول زمان و عناصر افلاطونی مسیحی ادغام میشود، تکامل یافته است. تمپورینی، وگت و هاس پیشنهاد میکنند که ستیانهای اولیه میتوانند با ناصریان، افیتها، یا گروه فرقهای که فیلون آنها را بدعت گذار نامیدهاند، یکسان یا وابسته به آن باشند.
ترنر پیشنهاد میکند که ستیانیسم، متاثر از مسیحیت و افلاطونگرایی میانه، در قرن دوم بالقوهترین اجتماع بالقوهی امالگام ظهور کرد. تبار، معروف به باربلوئیت ها (به نام باربلو، نشأت اولیه خدای متعال) و مجموعه ای از مفسران کتاب مقدس، سیتی ها، یا "تذر شیث". در پایان قرن دوم، ستیانیسم از ارتدکس مسیحی در حال تکامل، که تفسیر ستایی دینی مسیح را رد می کرد، فاصله گرفت. بدعت شناسان مسیحی در اوایل قرن سوم به طور کامل آیین ستیزی را رد کردند، زیرا این جنبش به طور فزاینده ای شیوه های تفکر افلاطونی را پذیرفت و تمرکز خود را بر اصول اولیه خود کاهش داد. در اواخر قرن سوم، نوافلاطونیها، از جمله فلوطین، به ستیانیزم حمله کردند که منجر به بیگانگی آن از افلاطونیسم شد. از اوایل تا اواسط قرن چهارم، ستیانیسم به چندین جناح فرقه گرای گنوسی، مانند آرکونتیک ها، آئودی ها، بوربوریت ها، فیبیونیت ها و احتمالاً استراتیوتیکی ها و سکوندیان ها تقسیم شد. برخی از این گروه ها تا دوره قرون وسطی ادامه یافتند.
ولنتینیسم
ولنتینیسم نام خود را از بنیانگذار آن، والنتینوس (c. 100 – حدود 180) گرفته است، که پس از در نظر گرفتن اسقف اعظم رم و انتخاب نامزد دیگری، جنبش خود را تأسیس کرد. این جنبش پس از اواسط قرن دوم رشد قابل توجهی را تجربه کرد. این مدرسه محبوبیت قابل توجهی به دست آورد و نفوذ خود را به شمال غربی آفریقا، مصر و شرق به آسیای صغیر و سوریه گسترش داد. ایرنیوس صراحتاً والنتینوس را به عنوان یک gnostikos معرفی می کند. این یک سنت فکری پویا را نشان می دهد که با تجلی پیچیده و عمیق فلسفی گنوسیسم مشخص می شود. شاگردان والنتینوس آموزه ها و نوشته های او را بیشتر توسعه دادند و در نتیجه چندین نسخه شناخته شده از اسطوره اصلی آنها به وجود آمد.
گنوسیزم والنتینی به طور بالقوه ویژگی های مونیستی و نه دوگانه را نشان داد. در اساطیر والنتینین، ظهور مادیت ناقص به نقص اخلاقی دمیورژ نسبت داده نمی شود، بلکه به کمال کمتر ذاتی او نسبت به موجودات برتری که از آن سرچشمه گرفته است نسبت داده می شود. والنتینیان واقعیت فیزیکی را با تحقیر کمتری نسبت به دیگر جناحهای گنوسی در نظر میگیرند، و مادیت را نه به عنوان جوهری متمایز از الوهیت، بلکه بهعنوان پیامد خطا در ادراک تصور میکنند که از نظر اسطورهای به عنوان عمل خلقت مادی نمادین است.
پیروان والنتینوس سعی کردند به طور سیستماتیک رساله ها را تفسیر کنند و ادعا کردند که اکثر مسیحیان با تفسیر تحت اللفظی و نه تمثیلی آنها اشتباه کردند. والنتینیان تضاد بین یهودیان و یهودیان را در رومیان به عنوان کنایه ای رمزگذاری شده به تمایز بین روان ها (افراد دارای معنویت جزئی اما هنوز از تأثیرات جسمانی رها نشده اند) و پنوماتیک (کاملاً معنوی) تفسیر کردند. والنتینیان ها معتقد بودند که چنین معانی رمزگذاری شده ای برای گنوسیزم اساسی است، و رازداری برای تسهیل پیشرفت واقعی به سوی درک عمیق درونی بسیار مهم تلقی می شود.
طبق نظر بنتلی لیتون، «گنوسیزم کلاسیک» و «مکتب توماس» مقدم بر شخصیت بزرگ والنتینووووووووولوشن به عنوان شخصیت بزرگ والنتینتونوسی شکل دادند. مصلح» و «نقطه کانونی» پیشرفت گنوسی. زمانی که والنتینوس در اسکندریه، زادگاهش بود، احتمالاً با معلم گنوسی باسیلیدس روبرو شد و به طور بالقوه تعالیم او را جذب کرد. سیمون پترمنت، در حالی که پیدایش مسیحی را برای گنوسیزم مطرح می کند، والنتینوس را به ترتیب زمانی پس از بازیلیدس، اما قبل از ستیان ها قرار می دهد. به گفته پترمنت، والنتینوس یک موضع خشن در رابطه با یهودیت ستیزی رایج در میان مربیان پیشین هلنیزه شده را نشان داد. دمیورژ، که معمولاً به عنوان بازنمایی اسطورهای از خدای عبرانیان عهد عتیق (یعنی یهوه) درک میشود، بیشتر با جهل به تصویر کشیده میشود تا بدخواهی.
Basilideans
بازیلیدیان یا باسیلیدیان از باسیلیدهای اسکندریه در قرن دوم سرچشمه گرفتند. باسیلیدس اظهار داشت که آموزه های او توسط گلوکوس، یکی از شاگردان سنت پیتر، منتقل شده است، اگرچه ممکن است او نیز شاگرد مناندر بوده باشد. باسیلیدیسم تا پایان قرن چهارم ادامه داشت، همانطور که توسط آگاهی اپیفانیوس از باسیلیدیان ساکن دلتای نیل مشهود است. با این وجود، حضور آن عمدتاً محدود به مصر بود، اگرچه سولپیسیوس سوروس ورود ظاهری آن به اسپانیا را از طریق شخصیتی به نام مارک از ممفیس نشان میدهد. سنت ژروم ثبت می کند که پریسیلیانیست ها تحت تأثیر اصول آن بودند.
سنت های توماسین
سنت های توماسین مجموعه ای از متون منسوب به توماس رسول را مشخص می کند. کارن ال. کینگ مشاهده می کند که «گنوسیزم توماسین»، زمانی که مقوله ای متمایز در نظر گرفته شود، با انتقاد مواجه است و ممکن است «در برابر بررسی های علمی مقاومت نکند.
مارسیون
مارسیون یک رهبر کلیسایی اهل سینوپ بود، شهری واقع در سواحل جنوبی دریای سیاه در ترکیه معاصر، که در حدود سال 150 پس از میلاد در رم خدمت می کرد. پس از اخراج او، جماعت خود را تأسیس کرد که متعاقباً در سراسر منطقه مدیترانه تکثیر شد. او عهد عتیق را انکار کرد و به یک قانون محدود مسیحی پایبند بود که فقط شامل بازخوانی لوقا و ده نامه اصلاح شده پولس بود. در حالی که برخی از محققان او را به عنوان یک گنوسی طبقه بندی نمی کنند، آموزه های او شباهت های آشکاری با برخی اصول گنوسی دارند. او از دوگانگی اساسی بین خدای عهد عتیق، که به عنوان دمیورژ و "خلق شیطانی جهان مادی" شناخته می شود، و خدای برتر، که به عنوان "خدای مهربان و روحانی که پدر عیسی است" شناخته می شود، دفاع کرد، که عیسی را به زمین فرستاد تا بشریت را از ظلم و ستم قانون یهود رهایی بخشد. مطابق با تفکر گنوسی، مارسیون مدعی شد که عیسی اساساً یک روح الهی است که در ظاهر انسانی به بشریت تجلی می کند، نه اینکه دارای بدن فیزیکی واقعی باشد. مارسیون معتقد بود که پدر آسمانی (پدر عیسی مسیح) یک خدای کاملاً بیگانه است که هیچ دخالتی در خلقت جهان یا وابستگی به آن ندارد.
هرمتیک
هرمتیسم رابطه نزدیکی با گنوسیزم نشان میدهد، با این حال گرایش فلسفی آن مثبتتر است.
سایر گروه های گنوسی
- گنوسیهای مار: ناسنیها، افیتها و سرپنتاریان بر نمادگرایی مار تأکید میکردند، بهطوریکه دستکاری افیدیان جزء تشریفات آنها را تشکیل میداد.
- سرنتوس (حدود 100) مدرسه ای را تأسیس کرد که عناصر گنوسی را در خود جای داده بود. مشابه دیدگاههای گنوسی، سرنتوس مسیح را بهعنوان یک روح آسمانی متمایز از شکل انسانی عیسی به تصویر میکشد و او دمیورژ را خالق کیهان مادی میداند. بر خلاف آموزه های گنوسی، سرنتوس به مسیحیان دستور داد که به شریعت یهود پایبند باشند. علاوه بر این، دمیورگ او به جای پستی، مقدس توصیف شد و او دکترین آمدن ثانویه را تبلیغ کرد. شکل خاص او از عرفان، تعلیم مخفیانه ای بود که به یک رسول نسبت داده می شد. برخی از محققان معتقدند که اولین رساله یوحنا به عنوان رد تعالیم سرنتوس نوشته شده است.
- قائنیها نام خود را از هیپولیتوس روم دریافت کردند، او اظهار داشت که قابیل، عیسو، قورح، سدومیها و یهودا اسخریوطی را گرامی میدارند. شواهد محدودی در مورد آموزه ها یا عملکردهای دقیق این گروه وجود دارد. هیپولیتوس همچنین ادعا کرد که آنها افراط در گناه را راه رستگاری میدانستند، بر این باور که شر ذاتی بدن مستلزم آلودگی آن از طریق اعمال غیراخلاقی است. اصطلاح «قابیل» به این جنبش مذهبی خاص اشاره دارد، نه به افرادی که از نظر کتاب مقدس از قابیل برخاسته اند.
- کارپوکراتیان به عنوان فرقه ای آزاده شناخته می شدند که پیروان آن طبق عبرانیان منحصراً از انجیل پیروی می کردند.
- مکتب جاستین با ترکیب عناصر گنوسی با سنت های مذهبی یونان باستان مشخص می شود.
- بوربوریت ها یک فرقه گنوسی آزاد را تشکیل می دادند که ظاهراً از نیکولاییان سرچشمه می گرفتند.
عرفان ایرانی
مکاتب ایرانی که در استان آسورستان ساسانی در غرب ایران سرچشمه گرفتهاند، بهعنوان نمایانگر برخی از اولین اشکال تفکر گنوسی در نظر گرفته میشوند. متون اساسی آنها در ابتدا به لهجه های آرامی شرقی که در آن دوران در بین النهرین صحبت می شد، سروده شد. بیشتر محققان این جنبشها را بهعنوان ادیان متمایز خود بهجای تحولاتی که از مسیحیت یا یهودیت نشأت میگیرد، میدانند.
مانوییسم
آیین مانوی توسط مانی (216-276 پس از میلاد) پایه گذاری شد. پدر مانی یکی از اعضای فرقه مسیحی یهودی الکسائیان بود که در زمره زیرگروه های ابیونیت های گنوسی طبقه بندی می شود. مانی در سن 12 و 24 سالگی با یک «همزاد آسمانی» مواجه شد که او را ترغیب کرد فرقه پدرش را ترک کند و پیام اصیل مسیح را تبلیغ کند. مانی از سال 240 تا 241 پس از میلاد به پادشاهی هندو-یونانی ساکاها در افغانستان کنونی سفر کرد و در آنجا هندوئیسم و فلسفه های مختلف آن را مطالعه کرد. در بازگشت در سال 242 پس از میلاد به دربار شاپور اول پیوست و تنها اثر خود را که به زبان فارسی نوشته شده بود، به نام شابوهراگان تقدیم کرد. متون اصلی مانی به زبان سریانی، یک زبان آرامی شرقی، با استفاده از خط منحصر به فرد مانوی سروده شده است.
مانوی دو قلمرو همزیستی، نور و تاریکی را فرض میکند که دائماً درگیر درگیری هستند. در این کیهانشناسی، عناصر خاصی از نور در تاریکی به دام افتادند و هدف اساسی از خلقت مادی تسهیل استخراج تدریجی این عناصر منفرد است. در نهایت، پادشاهی نور مقدر است که بر تاریکی پیروز شود. این اساطیر دوگانه در آیین مانوی از آیین زرتشتی زروانی به ارث برده شده است که روح ابدی اهورامزدا را در تقابل با آنتی تز او، آنگرا ماینیو، نشان می دهد. این آموزه ثنوی شامل یک اسطوره کیهان شناختی مفصل بود، از جمله شکست یک انسان اولیه توسط نیروهای تاریکی، که متعاقباً ذرات نور را بلعید و محبوس کرد.
به گفته کورت رودلف، افول مانوی در ایران در طول قرن پنجم برای جلوگیری از گسترش جنبش به سمت شرق و غرب بسیار دیر اتفاق افتاد. در غرب، دکترین های آن در سوریه، شمال عربستان، مصر و شمال آفریقا منتشر شد. شواهد تاریخی حضور مانویان را در روم و دالماسی در قرن چهارم و همچنین در گال و اسپانیا تأیید می کند. از سوریه، این مذهب بیشتر به سوریه، فلسطین، آناتولی، و ارمنستان بیزانسی و ایرانی گسترش یافت.
تأثیر مانوی به طور فعال با دستورات امپراتوری و نوشته های جدلی مقابله شد. با این حال، این دین تا قرن ششم رایج بود. تأثیر آن بر ظهور پاولیسیسم، بوگومیلیسم، و کاتاریسم در قرون وسطی تا سرکوب نهایی آن توسط کلیسای کاتولیک ادامه داشت.
در شرق، رودلف مشاهده میکند که نازیگرایی مانوی شکوفا شد زیرا انحصارات مذهبی که قبلاً توسط مسیحیت و اسلام زرتشتی از بین رفته بود، شکوفا شد. در سالهای اولیه تسخیر اعراب، آیین مانوی بار دیگر در ایران، عمدتاً در میان محافل تحصیلکرده، پیروانی را به خود جلب کرد، اما در آسیای مرکزی بیشترین رشد خود را به دست آورد و در آنجا در ایران گسترش یافت. در سال 762 پس از میلاد، آیین مانوی رسماً به عنوان دین دولتی خاقانات اویغور پذیرفته شد.
قرون وسطی
گنوسیزم در حاشیه امپراتوری بیزانس ادامه یافت و متعاقباً پس از افول آن در منطقه مدیترانه در جهان غرب دوباره ظهور کرد. گزارشهای ارتدکس قرون وسطی، پائولیسیان، یک جنبش فرزندخواندگی فعال در ارمنستان و مضامین شرقی امپراتوری بیزانس از سال 650 تا 872 را بهعنوان گنوسی و شبه مانوی توصیف میکنند. بوگومیلها که بین سالهای 927 و 970 در بلغارستان پدید آمدند و در سراسر اروپا پخش شدند، ترکیبی از پاولیسیسم ارمنی و جنبش اصلاحی کلیسای ارتدکس بلغارستان را به نمایش گذاشتند.
دشمنان کاتارها (همچنین به نامهای کاتاری، آلبیژنس یا آلبیژنسیان نیز شناخته میشوند) ویژگیهای Gnost را علیه آنها مطرح کردند. با این حال، میزان تأثیر مستقیم تاریخی گنوسیزم باستان بر کاتاری همچنان موضوع بحث علمی است. با فرض قابل اعتماد بودن منتقدان آنها، اصول اساسی کیهان شناسی گنوسی، به ویژه مفهوم خدای خالق کوچکتر شیطانی، در آموزه های کاتار ظاهر می شود، علیرغم عدم تأکید ظاهری آنها بر دانش (gnosis) به عنوان ابزار اصلی نجات.
اسلام
مشابه کیهانشناسی عرفانی، قرآن جدایی متمایز بین قلمرو زمینی و زندگی پس از مرگ را مشخص میکند. الوهیت عموماً فراتر از ادراک بشری تلقی می شود و در برخی روایات فکری اسلامی، خداوند را با مناد یکی می دانند.
بر خلاف اکثر فرقه های گنوسی، آموزه های اسلامی معتقدند که ورود به بهشت از طریق انجام اعمال با فضیلت به دست می آید نه صرف نظر از دنیای مادی. علاوه بر این، اصل اسلامی توحید («وحدت خدا») وجود یک خدای تابع، مانند دمیورژ را منع میکند. به طور خاص، برخی از روایات صوفیانه، ابلیس را به عنوان مالک این قلمرو زمینی معرفی میکنند، و اجتناب انسان از گنجینههای مادی آن را که قلمرو او محسوب میشود، ضروری میسازد.
در متن شیعی اسماعیلی ام الکتاب، عملکرد عزازیل به موازات کار دمیورژ است. او توانایی خلق جهان را دارد و تلاش می کند تا بشریت را در حوزه مادی محصور کند. با این حال، اختیار او محدود و مشروط به خدای برتر است.
شواهد اضافی از مفاهیم عرفانی در انسانشناسی صوفیانه قابل تشخیص است. مشابه با درک گنوسی از گرفتار شدن بشر در ماده، روایات صوفیانه همدستی روح انسان با جهان مادی و استعداد آن در برابر امیال جسمانی را تشخیص میدهند که بازتابی از احاطه پنوما توسط کرههای آرکانتیک است. در نتیجه، روح (پنوما، روح) برای غلبه بر تمایلات حیوانی خود باید از نفس مادّی محدود (روان، روح یا آنیما) فراتر رود. فردی که تحت سلطه امیال حیوانی است، به اشتباه استقلال و استقلال خود را از «خدای برتر» ابراز میکند و بدین ترتیب ویژگیهایی شبیه به خدای پایینتر در تفکر کلاسیک گنوسی از خود نشان میدهد. با این وجود، با توجه به اینکه هدف رهایی از امیال پست به جای ترک جهان خلقت است، قابل بحث است که آیا این دیدگاه کاملاً عرفانی باقی می ماند یا نشان دهنده تحقق پیام محمد است.
به نظر می رسد که مفاهیم عرفانی به طور قابل توجهی بر توسعه اولیه اسلامی تأثیر گذاشته است، اگرچه بعداً از اهمیت آنها کاسته شد. با وجود این، استعاره های نور و اصل وحدت وجود (عربی: وحدة الوجود، رومانسازی شده: wassis در فلسفه اسلامی متأخر، که نمونه آن کار ابن سینا است.
کابالا
گرشوم شولم، مورخ برجسته فلسفه یهود، عود چندین مفهوم بنیادی گنوسی را در کابالای قرون وسطی مشاهده کرد، جایی که آنها به منظور باز بافتی کردن متون پیشین یهودی عمل کردند. شولم مدعی بود که آثاری مانند زوهر اصول گنوسی را برای تفسیر تورات ادغام می کند، البته بدون استفاده از اصطلاحات گنوسی. وی همچنین وجود یک گنوسیزم یهودی را مطرح کرد که به مراحل نوپای گنوسیزم مسیحی کمک کرد.
با توجه به ظهور برخی از قدیمیترین متون کابالیستی قابل داده در پروونس قرون وسطی، دورهای که با فعالیتهای احتمالی جنبشهای کاتار مصادف شده بود، این دانشمندان پیشرو و سایر متفکران متقدم، بازنگری کردند. دو سنت با این حال، دن جوزف نشان میدهد که این فرضیه فاقد هرگونه شواهد متنی باقیمانده است.
برعکس، موشه ایدل ادعا کرده است که مفاهیم گنوسی یا باطنی موجود در کابالا، علیرغم عدم وجود اسناد مکتوب مربوط، دارای منشأ یهودی باستانی هستند.
دوران مدرن
مندائیان که در حال حاضر در عراق، ایران و جوامع مختلف دیاسپورا ساکن هستند، یک گروه مذهبی قومی گنوسی باستانی را تشکیل می دهند که به آموزه های یحیی باپتیست پایبند بوده و از دوران باستان تداوم داشته اند. ریشه نام آنها از اصطلاح آرامی ماندا گرفته شده است که به معنای "دانش" یا "گنوسیس" است. برآوردهای جهانی جمعیت مندائیان را از 60000 تا 70000 نفر نشان می دهد. پس از کشف کتابخانه ناگ حمادی، چندین سازمان کلیسایی معاصر گنوسی تأسیس یا مجدداً تأسیس شدهاند، مانند کلیسای گنوستیکا، کلیسای حواری یوهانیت، کلیسای گنوستیکا کاتولیک، کلیسای گنوسی فرانسه، کلیسای توماسین، کلیسای اسکندریه گنوستیک آمریکای شمالی. روشنفکران برجسته قرن نوزدهم، از جمله آرتور شوپنهاور، آلبرت پایک، و مادام بلاواتسکی، به مطالعه گسترده فلسفه گنوسی پرداختند و به طور قابل توجهی تحت تأثیر آن قرار گرفتند. چهره هایی مانند هرمان ملویل و دبلیو بی ییتس نیز تأثیرات جانبی تری را تجربه کردند. در سال 1890، ژول دوینل "بازسازی" کلیسای گنوسی را در فرانسه آغاز کرد. این موسسه در حین انتقال از طریق رهبران متوالی، به ویژه Fabre des Essarts، معروف به Tau Synésius، و Joanny Bricaud، به نام Tau Jean II، تحت تغییرات ساختاری قرار گرفت. این کلیسا علیرغم اندازه کوچکش، در حال حاضر همچنان فعال است.
در اوایل قرن بیستم، چندین متفکر برجسته عمیقاً با عرفان درگیر شدند، از جمله کارل یونگ، که اصول آن را تأیید کرد. اریک ووگلین، که آن را نقد کرد. خورخه لوئیس بورخس، که مضامین عرفانی را در چندین داستان کوتاه گنجانده است. و آلیستر کراولی هرمان هسه شخصیتی با سطح نفوذ متوسط تری را نشان می دهد. در سال 1909، رنه گنون، پیش از انتقال به دیدگاه پرنیالیستی و متعاقب آن تأسیس مکتب سنتگرایانهاش، مجله گنوستیک، La Gnose را تأسیس کرد. سازمانهای تلمیتی گنوسی، از جمله Ecclesia Gnostica Catholica و Ordo Templi Orientis، ریشههای خود را به مشارکتهای فلسفی کراولی نسبت میدهند. کشف پس از سال 1945 و ترجمه بعدی کتابخانه ناگ حمادی عمیقاً بر مطالعه و درک گنوسیزم پس از جنگ جهانی دوم تأثیر گذاشت. در طول این دوران، روشنفکرانی مانند لارنس دورل، هانس جوناس، فیلیپ کی دیک و هارولد بلوم به طور قابل توجهی تحت تأثیر تفکر گنوسی قرار گرفتند، در حالی که آلبر کامو و آلن گینزبرگ تأثیر معتدل تری را تجربه کردند. سلیا گرین مسیحیت گنوسی را در چارچوب چارچوب فلسفی خود بررسی کرده است. آلفرد نورث وایتهد وجود طومارهای گنوسی را که اخیراً کشف شده بود تصدیق کرد و میشل وبر متعاقباً تفسیری گنوسی از نظریههای متافیزیکی بعدی وایتهد را پیشنهاد کرد.
منابع
بدعت شناسان
قبل از کشف کتابخانه ناگ حمادی در سال 1945، دانش عرفان عمدتاً از نوشتههای بدعتشناسان، که پدران کلیسا بودند و فعالانه با این جنبشها مخالف بودند، نشأت میگرفت. چنین متونی یک سوگیری متضاد ذاتی علیه آموزه های گنوسی نشان می دادند و اغلب ناقص بودند. برخی از نویسندگان بدعتشناس، از جمله هیپولیتوس، کمترین تلاش را برای ثبت دقیق ویژگیهای فرقههایی که توصیف کردند یا رونویسی دقیق نوشتههای مقدسشان از خود نشان دادند. در حالی که تلاش های مدرن برای بازسازی متون تکه تکه گنوسی انجام شد، تحقیقات علمی در مورد گنوسیزم تحت تأثیر دیدگاه های ارتدوکس این بدعت شناسان اولیه باقی ماند.
جاستین شهید (ج. 100/114 – c. 162/168) اولین عذرخواهی را نوشت، اثری که به امپراتور روم آنتونینوس پیوس ارائه شد، که در آن او شخصیتهای سیمون مجوس، مناندر و مارسیون را نقد کرد. متعاقباً، سیمون و مناندر هر دو به عنوان چهرههای «پیشگنوسی» طبقهبندی شدند. Irenaeus (درگذشت c. 202) Against Heresies (c. 180–185) را سروده است، متنی که Neapolis را از ماگوس به عنوان Simon مشخص می کند. مولد گنوسیزم ایرنائوس انتشار آموزههای سیمون را ترسیم کرد و از طریق «دانشمندان» اولیه برای تأثیرگذاری بر آموزههای والنتینوس و دیگر فرقههای گنوسی معاصر پیش رفت. هیپولیتوس (170-235) اثر ده جلدی ردیه بر همه بدعت ها را با هشت جلد در حال حاضر به رشته تحریر درآورد. این اثر علاوه بر این، رابطه بین مفاهیم فلسفی پیش سقراطی و آموزههای نادرست منسوب به رهبران اولیه گنوسی را بررسی میکند. محققان مدرن سی و سه گروه از گروههایی را که هیپولیتوس مستند کرده است به عنوان گنوستیک طبقهبندی میکنند، به ویژه «خارجیها» و «مردم شیث». هیپولیتوس همچنین معلمان فردی، از جمله سیمون، والنتینوس، سکوندوس، بطلمیوس، هراکلئون، مارکوس، و کولباسوس را شرح می دهد. ترتولیان (ج. 155 – حدود 230) کارتاژی Adversus Valentinianos ("در برابر والنتینیان") را در حدود سال 206 سروده است، و پس از آن 8 کتاب دیگر که حدوداً 200 سال به نگارش درآمده است. دکترین های مارسیون.
متون عرفانی
پیش از کشف ناگ حمادی، دانشمندان گنوسی به مجموعه محدودی از متون دسترسی داشتند. بازسازیها بر روایتهای بدعتشناسان متکی بود که به دلیل انگیزههای جدلی نویسندگانشان ذاتاً جانبدارانه بودند. کتابخانه ناگ حمادی، مجموعه ای عمدتاً از نوشته های گنوسی، در سال 1945 در نزدیکی ناگ حمادی در مصر علیا کشف شد. محمد السامان، کشاورز محلی، دوازده کد پاپیروس چرمی را کشف کرد که در یک کوزه مهر و موم شده بود. این کدها شامل پنجاه و دو رساله، عمدتاً گنوسی، به همراه سه اثر از Corpus Hermeticum و ترجمه یا اقتباسی جزئی از جمهوری افلاطون بود. فرض بر این است که این کدها از یک صومعه پاخومیان در مجاورت سرچشمه گرفته اند و به دنبال محکومیت متون غیر متعارف اسقف آتاناسیوس در نامه جشن سال 367 او به خاک سپرده شده اند. در حالی که ترکیبات اولیه احتمالاً به زبان یونانی بوده اند، کدهای موجود در مجموعه به زبان قبطی نوشته شده است. تاریخ ترکیب پیشنهادی، هرچند مورد بحث، برای نسخههای اصلی یونانی گمشده به قرن اول یا دوم میرسد، در حالی که خود نسخههای خطی مربوط به قرنهای سوم و چهارم هستند. متون ناگ حمادی ماهیت پویای متون مقدس مسیحی اولیه و به تبع آن مسیحیت اولیه را آشکار کردند.
مطالعات آکادمیک
توسعه
پیش از یافتههای ناگ حمادی، جنبشهای گنوسی عمدتاً از طریق دیدگاههای بدعتشناسان اولیه کلیسا درک میشدند. یوهان لورنز فون موشیم (1694-1755) اظهار داشت که گنوسیزم به طور مستقل در یونان و بین النهرین سرچشمه گرفت و متعاقباً به سمت غرب انتشار یافت و اجزای یهودی را با هم ترکیب کرد. موشیم همچنین پیشنهاد کرد که فلسفه یهود مفاهیم گنوسی را برای مقابله با ایدههای فلسفی یونانی اتخاذ کند. جی. هورن و ارنست آنتون لوالد نظریههایی را درباره ریشههای ایرانی و زرتشتی ارائه کردند، در حالی که ژاک ماتر گنوسیزم را نفوذی از تفکر کیهانی و الهیاتی شرقی در مسیحیت توصیف کرد.
در طول دهه 1880، گنوسیسم در درون فلسفهشناسی خاص یونانی قرار گرفت. آدولف فون هارناک (1851-1930)، از طرفداران مکتب تاریخ جزمی، یک Kirchengeschichtliches Ursprungsmodell را ارائه کرد و گنوسیزم را به عنوان یک تکامل کلیسایی درون زا که توسط جریان های فلسفی یونانی شکل گرفته بود، تلقی کرد. فون هارنک گنوسی را به عنوان "هلنیزاسیون حاد مسیحیت" توصیف کرد.
ویلیام چارلز کینگ، یکی از اعضای کالج ترینیتی و یک گردآورنده سنگ های قیمتی، نویسنده گنوسی ها و بقایای آنها، اثری که حکاکی های گنوسی را با هنر کلاسیک یونانی در تضاد قرار می دهد، با تاکید بر هنر گنوستی در بیان گنوستی. کینگ اظهار داشت که ارزش هنر گنوسی نه در اجرای آن، بلکه در زیبایی ذاتی آن است که به اصول گنوسی پایبند است. این مکتب گنوسیزم را پدیده ای پیش از مسیحیت می دانست که gnosis مسیحی صرفاً یکی و حتی پیرامونی آن را نشان می داد. ویلهلم بوست (1865-1920) گنوسیزم را شکلی از سینکریتیسم ایرانی و بین النهرینی توصیف کرد و ادوارد نوردن (1941-1868) به طور مشابه منشأ پیش از مسیحیت را پیشنهاد کرد. ریچارد آگوست رایتزنشتاین (1861-1931) و رودولف بولتمن (1884-1976) نیز پیدایش گنوستیک را در ایران یافتند. هانس هاینریش شادر (1896-1957) و هانس لیزگانگ (1890-1951) عرفان را به عنوان ترکیبی از مفاهیم فلسفی شرقی که در چارچوب یونانی ارائه شده است تفسیر کردند.
هانس جوناس (1903-1993) روش شناسی متفاوتی را اتخاذ کرد و چارچوب مقایسه ای Religionsgeschichtliche Schule را با هرمنوتیک اگزیستانسیالیستی رودولف بولتمن ادغام کرد. یوناس بر دوگانگی اساسی بین خدای گنوسی و جهان مادی تأکید کرد. او نتیجه گرفت که گنوسیزم را نمی توان صرفاً به افلاطونی یا یهودیت نسبت داد. در عوض، یوناس اظهار داشت که گنوسیزم به عنوان پاسخی به بحران وجودی ناشی از فتوحات اسکندر مقدونی ظهور کرد. او با تکیه بر وبر و اشپنگلر، تأثیرات عمیق این فتوحات را بر دولت شهرهای یونانی در «غرب» و بر کاستهای روحانی-روشنفکر در «شرق» ایرانی مشاهده کرد. پژوهشهای بعدی، مبتنی بر چارچوب وجودی یوناس و رویکردهای روششناختی خاص، نظریههای جایگزین پیشرفتهای که منشأ یهودی یا یهودی-مسیحی را برای گنوسیزم پیشنهاد میکنند. گرشوم شولم (1897-1982) و ژیل کویسپل (1916-2006) از این فرضیه ها به طور برجسته حمایت کردند.
مطالعه گنوسی و مسیحیت اولیه اسکندریه با کشف کتابخانه ناگ حمادی قبطی در سال 1945 به طور قابل توجهی پیشرفت کرد. متعاقباً ترجمه های متعددی منتشر شد، و مطالعات علمی الین پاگلز، به ویژه اثر او انجیل های گنوسی، که هر دو متون اولیه را توسط همدیگرها روشن می کند. گنوسیزم را در فرهنگ رایج رایج کرد و انتقاد و محکومیت قابل توجهی را از سوی نویسندگان کلیسایی برانگیخت. با شروع دهه 1970، این نشریات علمی و دیگر نشریات علمی تکرار تجدیدنظر شده فرضیه یوناس را که عمدتاً در مورد شواهدی برای گنوسیزم «پیش از مسیحیت» بود، اعمال و نقد کردند.
یک تغییر جهت گیری قابل توجه در تمرکز علمی در اواسط قرن 1990 ظاهر شد. در سال 1996، مایکل ویلیامز اثر مهم خود را منتشر کرد، بازاندیشی درباره "عرفان"، که در آن سودمندی "گنوسیزم" را به عنوان یک طبقه بندی اجتماعی-تاریخی زیر سوال برد. برعکس، او از مفهوم «سنت کتاب مقدس-دمیورژیک» دفاع میکرد و «سنت» را به عنوان یک ترجیح مذهبی جمعی تعبیر میکرد که درگیر رقابت در «بازار» مذهبی بود. در سال 2004، کارن لی کینگ جلد مشابه تأثیرگذار خود را منتشر کرد، گنوسیزم چیست؟. کار کینگ به طور گسترده تاریخ نگاری تحقیقات را بررسی می کند و ادعا می کند که اصطلاح «گنوسیزم» و مفاهیم متعارف آن تنوع ذاتی و دامنه مسیحیت اولیه را نادرست نشان می دهد. در نتیجه، کینگ معتقد است که این کمبود ذاتاً در مقوله خود عرفان نیست، بلکه بیشتر در مفهوم سازی و کاربرد آن است، که شکلی از بلاغت خود/دیگری را تشکیل می دهد که متعاقباً تنوع درک شده سایر سنت های مسیحی را برای قرن ها کاهش می دهد. با «نق حمادی مطالعات». با این وجود، برخی از محققان به استفاده از تفسیری دقیق از این واژه ادامه میدهند و آن را به عنوان «مکتب فکری گنوسی» مفهومسازی میکنند، یا صرف نظر از تلاشهای جدلی تاریخی، بهعنوان یک پدیده متمایز.
مفاهیم گنوسیزم
طبق گفته متیو جی دیلون، شش رویکرد متمایز برای تعریف گنوسیزم قابل شناسایی است:
- رویکردهای گونهشناختی که با "تلفیقی از ویژگیهای مشترک استفاده شده برای دستهبندی گروهی از موجودیتها" مشخص میشود.
- دیدگاه های سنتی، که عرفان را به عنوان یک بدعت مسیحی مفهوم می کند.
- روششناسیهای پدیدارشناختی، نمونههای برجستهای توسط هانس جوناس.
- تعریف محدود کننده گنوسیسیزم، با تمرکز بر "شناسایی گروه هایی که به صراحت به عنوان گنوسیکس معرفی شده اند" یا گروه هایی که آشکارا فرقه ای هستند.
- تحلیلهای ساختارشکن از گنوسیسیزم، حمایت از کنار گذاشتن مقوله "گنوسیزم".
- علم روانشناختی و شناختی از دیدگاههای دین، که عرفان را به عنوان یک پدیده روانشناختی تعبیر میکنند.
چارچوبهای گونهشناسی
کنفرانس مسینا در سال 1966 در مورد منشأ گنوسیس و گنوسیسیسم تعیین کردن را توصیه کرد
... مجموعهای خاص از سیستمهای قرن دوم میلاد مسیح بهعنوان عرفان، در حالی که gnosis را برای ترسیم درک فرازمانی دانش، که بهعنوان "دانش اسرار الهی که برای یک نخبگان محفوظ است" محفوظ است.
از آن زمان این تعریف خاص جایگزین شده است. این به اشتباه یک دین متمایز به نام «گنوسیزم» از «گنوسیس» ساخت که جزء فراگیر ادیان مختلف باستانی بود، و بدین وسیله بر درک یکنواختی از عرفان در میان این ادیان «گنوسی» دلالت داشت، یک تجانس که از لحاظ تاریخی وجود ندارد.
طبق نظر دیلون، متون ناگ حمادی نشان میدهند که «تعریفات ناگ حمادی بهطور مناسبتری نشان میدهد که «این تعاریف را محدود میکند. بر اساس جنبشها (مثلاً والنتینینیسم)، اشتراکات اساطیری (مانند ستیانیسم)، یا موتیفهای تکرارشونده (مثلاً حضور دمیورژ) طبقهبندی میشوند." دیلون اضافه می کند که تعریف مسینا «همچنین گنوسیزم پیش از مسیحیت و مظاهر بعدی از جمله مندائیان و مانوی ها را حذف کرده است.»
هانس جوناس دو جریان اصلی در گنوسیزم را شناسایی کرد: سوری-مصری و ایرانی، که دومی شامل مانوی و مانوئیسم می شود. مدارس سوری-مصری و جنبشهای مشتق از آنها عموماً دیدگاه مونیستی بیشتری را نشان میدهند. برعکس، عرفان ایرانی گرایشهای دوگانگی بارزتری را نشان میدهد که نشاندهنده تأثیر قابلتوجه از اصول زرتشتی زرتشتی ایرانی است. به نظر می رسد که آموزه های کاتارها، بوگومیل ها و کارپوکراتیان قرون وسطی عناصری از هر دو طبقه بندی را در خود جای داده است. با این وجود، محققانی از جمله کورت رودلف، مارک لیدزبارسکی، رودولف ماکوخ، اتل اس. دروور، و جورون یاکوبسن باکلی برای منشأ فلسطینی مندائیسم تلاش میکنند.
طبقهبندی ژیل کویسپل از گنوسیسیسم سوری-مصری بین گنوسیسیسم یهودی، که نمونه آن آپوکریفون یوحنا است، و گنوسیس مسیحی، که با چهرههایی مانند مارسیون، باسیلیدس، و والنتینوس نشان داده میشود، تمایز قائل شد. این «عرفان مسیحی» تمرکز مسیح محوری را به نمایش گذاشت و از متون مسیحی، از جمله انجیل یوحنا و رساله های پولس، تأثیر گرفت. در مقابل، برخی از محققان با تصدیق حضور چشمگیر آنها به عنوان یک جریان متمایز در کلیسای اولیه، نام "مسیحیان گنوسی" را ترجیح می دهند.
تفسیرهای سنتیChristianismh4>Gnosticism
آدولف فون هارناک (1851-1930) به طور مشهور این دیدگاه را مثال زد و اظهار داشت که "گنوسیزم یونانی شدن حاد مسیحیت است." دیلون مشاهده می کند که بسیاری از دانشمندان معاصر، از جمله دارل بلوک، تفسیر هارناک را تداوم می بخشند و گنوسیزم را شکل بعدی و فاسد مسیحیت می دانند. بلاک، به ویژه، ادعای الین پاگلز را در مورد تنوع گسترده مسیحیت اولیه نقد می کند.
دیدگاه های پدیدارشناختی
هانس جوناس (1903-1993) یک چارچوب پدیدارشناختی وجودی را برای مطالعه گنوسیسم به کار برد. یوناس اظهار داشت که از خود بیگانگی به عنوان یک ویژگی تعیین کننده گنوسیزم عمل می کند و آن را از سایر سنت های مذهبی عصر خود متمایز می کند. او شباهتی بین این مفهوم از بیگانگی و ایده اگزیستانسیالیستی مارتین هایدگر در مورد gworfenheit یا "پرتاب" ترسیم کرد که تجربه پرتاب شدن به دنیایی ذاتاً متخاصم را توصیف می کند.
تحدید مفهوم عرفان
در اواخر دهه 1980، گفتمان آکادمیک شروع به ابراز احتیاط در مورد ماهیت بیش از حد گسترده "عرفان" به عنوان یک مقوله تحلیلی منسجم کرد. بنتلی لیتون از دستهبندی گنوسیزم بر اساس شناسایی گروههایی که در منابع باستانی به صراحت به عنوان گنوسی برچسبگذاری شدهاند، حمایت کرد. لیتون ادعا کرد که بدعت شناسان در درجه اول این نام گذاری را برای اسطوره ای که در آپوکریفون جان شرح داده شده است، با کاربرد آن که عمدتاً با ستیان ها و افیت ها مرتبط است، به کار می برند. در نتیجه، لیتون پیشنهاد کرد که متونی که به این اسطوره خاص ارجاع میدهند را میتوان بهعنوان «عرفان کلاسیک» طبقهبندی کرد.
علاوه بر این، آلستر لوگان از نظریه اجتماعی برای توصیف گنوسیزم استفاده میکند که از چارچوب جامعهشناختی رادنی استارک و ویلیام بینبریج در مورد دین، فرقهها و مذاهب سنتی استفاده میکند. تحلیل لوگان بیان میکند که گنوسیها یک فرقه را تشکیل میدادند که ذاتاً در تضاد با هنجارهای اجتماعی گستردهتر بود.
نقدهای "عرفان" به عنوان یک ساختار طبقه بندی شده
گزارش سمینار مسیحیت پاییز 2014 مؤسسه وستار در مورد گنوسیسیزم به این نتیجه رسید که هیچ گروهی تمام خصوصیات رایج گنوسی را نشان نمی دهد. در عوض، اکثر گروه ها یک یا چند مورد از این ویژگی ها را اغلب به شکل های تغییر یافته نشان می دهند. این گزارش هیچ رابطه متقابل متقابل مشخصی در میان مجموعهای از گروهها پیدا نکرد که در تقابل با گروههای دیگر، طبقهبندی آنها را به عنوان «عرفان» تضمین کند. به عنوان مثال، هر فرقه مسیحی که اطلاعاتی در این مورد برای آنها وجود دارد، به یک لوگوس متمایز اعتقاد داشتند که مسئول خلقت کیهانی تحت فرمان الهی است. به طور مشابه، آنها شکلی از دانش پنهان ("گنوسیس") را برای نجات ضروری می دانستند. علاوه بر این، این گروهها عموماً کیهانشناسی دوگانه را پذیرفتند و جهان پایین را بهعنوان فاسد شده توسط موجودات الهی در نظر میگرفتند، در حالی که خدای جهان بالا منتظر فرصتی بود تا آن را از بین ببرد و بازآفرینی کند، در نتیجه فرار بشریت از وجود فیزیکی معیوب خود به قلمروهای آسمانی را تسهیل میکرد.
یک سنت دینی گسسته مشکل ساز است، با توجه به این که «گنوسیس» یک ویژگی گسترده در میان سنت های دینی متعدد باستانی است که منحصراً محدود به نظام های به اصطلاح گنوسی نیست. ویلیامز معتقد است که زیربنای مفهومی مقوله گنوسی از چارچوب های تفسیری بدعت شناسان باستانی سرچشمه می گیرد. این شخصیتهای اولیه کلیسا یک تعریف تفسیری از گنوسیزم را تدوین کردند، رویکردی که متعاقباً توسط محققان مدرن برای ساختن یک تعریف مقولهای اتخاذ شد. ویلیامز پیشنهاد میکند که این اصطلاح نیاز به جایگزینی با اصطلاحی دارد که به طور دقیقتر جنبشهایی را که در بر میگیرد منعکس میکند، پیشنهاد میکند «سنت دمیورژیک کتاب مقدس».
کارن کینگ اظهار میدارد که محققان «ناخواسته پروژه بدعتشناسان باستانی را با جستجوی تأثیرات غیرمسیحی ادامه دادهاند، که تداوم بخشیدن به تصویر
دیدگاه های روانشناختی
کارل یونگ و به دنبال آن ژیل کویسپل دیدگاهی روانشناختی در مورد گنوسیزم اتخاذ کردند. این رویکرد، عرفان را به عنوان چارچوبی برای رشد انسانی معرفی می کند، که در آن فرد از یک شخصیت اولیه چندپاره به یک حالت یکپارچه با محوریت خود پیشرفت می کند. کوئیسپل ادامه داد که عرفان در فرهنگ غربی، در کنار ایمان و عقل، یک نیروی سوم متمایز را در فرهنگ غربی نشان میدهد، که درک تجربی این خود را ارائه میدهد.
ایوان کولیانو پیشنهاد کرد که عرفان از طریق عملیات ذهنی جهانی قابل دستیابی است، که «در هر زمان و هر مکان» قابل دسترسی است. ادوارد کانز فرضیه مشابهی را مطرح کرد و پیشنهاد کرد که شباهتهای بین prajñā و sophia ممکن است ناشی از "روشهای واقعی ذهن انسان" باشد، که تحت شرایط خاص، میتواند تجربیات قابل مقایسه ای را به همراه داشته باشد.
یادداشت ها
یادداشتهای فرعی
مراجع
نقلها
کارهای ذکر شده
منابع چاپ شده
منابع وب
منابع اولیه
منابع اولیه
- بارنستون، ویلیس (1984). کتاب مقدس دیگر: متون مقدس گنوسی، شبهپیگراف یهودی، آپوکیریفای مسیحی، کابالا، طومارهای دریای مرده. سانفرانسیسکو: Harper & ردیف. ISBN 978-0-06-081598-1.Barnstone, Willis; Meyer, Marvin (2010). کتب مقدس عرفانی اساسی. کتابهای شامبالا. ISBN 978-1590305492.آلند، باربارا (1978). Festschrift für Hans Jonas. Vandenhoeck & روپرشت. ISBN 978-3-525-58111-7.Burstein, Dan (2006). اسرار مریم مجدلیه. کتابهای CDS. ISBN 978-1-59315-205-5.فیلورامو، جیووانی (1990). تاریخچه عرفان. آکسفورد: باسیل بلکول. ISBN 978-0-631-18707-3.Freke, Timothy; Gandy, Peter (2002). عیسی و الهه گمشده: آموزه های مخفی مسیحیان اصلی. انتشارات سه رودخانه. ISBN 978-0-00-710071-00-710071-00-00-00-00-00-00-00-00-00-00-00-00-00-00-00 cs1-prop-foreign-lang-source"="" title="ctx_ver=Z39.88-2004&rft_val_fmt=info%3Aofi%2Ffmt%3Akev%3Amtx%3Abook&rft.genre=book& amp;rft.btitle=عیسی+و+الهه+گمشده%3A+تعالیم+محرمانه+مسیحیان+اصلی&r ft.pub=Three+Rivers+Press&rft.date=2002&rft.isbn=978-0-00-710071-2&rft.aulast=Freke&am p;rft.aufirst=تیموتی&rft.au=گاندی%2C+پیتر𝔯_id=info%3Asid%2Fen.
- Haardt, Robert (1971). Gnosis: شخصیت و شهادت.لیدن: بریل.Hoeller، Stephan A. (2002). Gnosticism: Light New on the Ancient Tradition of Inner Knowing. Wheaton, IL: Quest. ISBN 978-0-8356-0816-0816-0816-0816-9 = 0816-9 = 0816-08 = 0816-9 = 0816-9 = 0816-9 = 0816-02-02-02-01-0-0-0-0-0-0-01-0-0-0-0-000 0816-9 = 0816. cs1-prop-foreign-lang-source"="" cs1-prop-long-vol="" title="ctx_ver=Z39.88-2004&rft_val_fmt=info%3Aofi%2Ffmt%3Akev%3Amtx%3Abook&rft.genre= book&rft.btitle=عرفان%3A+نور+جدید+روی+سنت+کهن+دانش+درون&rft. place=Wheaton%2C+IL&rft.pub=Quest&rft.date=2002&rft.isbn=978-0-8356-0816-9&rft .aulast=Hoeller&rft.aufirst=Stephan+A.𝔯_id=info%3Asid%2Fen.
- شاه، چارلز ویلیام (1887). عرفان و بقایای آنها.Klimkeit, Hans-Joachim (1993). عرفان در جاده ابریشم: متون عرفانی از آسیای مرکزی. سانفرانسیسکو: هارپر. ISBN 978-0-06-064586-1.Layton, Bentley, ed. (1981). کشف مجدد گنوسیزم: گنوسیزم ستیزی. E.J. Brill.Pagels, Elaine (1989). انجیل یوهانین در تفسیر عرفانی. آتلانتا: انتشارات Scholars. ISBN 978-1-55540-334-8.Tuckett, Christopher M. (1986). Nag Hammadi and the Gospel Tradition: Synoptic Tradition in the Nag Hammadi Library. T& T Clark. ISBN 978-0-567-8-0-0-0-1-2. citation="" cs1"="" title="ctx_ver=Z39.88-2004&rft_val_fmt=info%3Aofi%2Ffmt%3Akev%3Amtx%3Abook&rft.genre=b ook&rft.btitle=نق+حمادی+و+انجیل+سنت%3A+سنت+ همدیگر+در+نق+حمد i+Library&rft.pub=T+%26+T+Clark&rft.date=1986&rft.isbn=978-0-567-09364-6&rft.au last=Tuckett&rft.aufirst=Christopher+M.𝔯_id=info%3Asid%2Fen.
- واکر، بنجامین (1990). گنوسیزم: تاریخچه و تأثیر آن. هارپر کالینز. ISBN 978-1-85274-057-3.Yamauchi, Edwin M. (1983). عرفان پیش از مسیحیت: بررسی شواهد پیشنهادی. خانه کتاب بیکر. ISBN 978-0-8010-9919-9.Yamauchi, Edwin M. (1979). "Gnosticism Pre-Christian Gnosticism in the Nag Hammadi Texts?". تاریخ کلیسا. 48 (2): 129–129–129–129–1401.4307:141.701. JSTOR 3164879. S2CID 161310738.
متن
- نوشتههای مسیحی اولیه - متون اولیه
دانشنامه ها
- Bousset, Wilhelm (1911). "Gnosticism" . دایره المعارف بریتانیکا. جلد 12 (یازدهم ویرایش). ص. 152–159.
- "عرفان." در *دایره المعارف کاتولیک*.