هولیسم یک مفهوم میان رشته ای است که ادعا می کند سیستم ها دارای ویژگی هایی به عنوان موجودیت های یکپارچه و متمایز از اجزای سازنده آنها هستند. این مفهوم اغلب با قصیده خلاصه می شود: «کل بزرگتر از مجموع اجزای آن است». کل گرایی بینش های روش شناختی را در رشته های مختلف علمی و کاربردهای عملی ارائه می دهد. هنگامی که برنامه های کاربردی کل نگر ویژگی های سیستمی را آشکار می کنند که از ویژگی های اجزای آنها فراتر می رود، به این ویژگی ها ویژگی های نوظهور می گویند. در حوزههای مختلف، کلگرایی اغلب در تضاد با تقلیلگرایی است، یک موضع فلسفی رایج که ادعا میکند که سیستمها هیچ ویژگی منحصربهفردی فراتر از ویژگیهای ذاتی در عناصر تشکیلدهندهشان ندارند. طرفداران کل نگری، بررسی ویژگیهای نوظهور در سیستمها را اساس دیدگاه خود میدانند.
پس زمینه
اصطلاح "کل گرایی" توسط یان اسماتز (1870-1950) در انتشارات او در سال 1926، هولیسم و تکامل معرفی شد. اگرچه اسماتز به طور مداوم این اصطلاح را تعریف نکرد، اما از "کل نگری" برای نشان دادن حداقل سه جنبه متمایز از واقعیت استفاده کرد. اولاً، کل نگری فرض میکند که همه موجودات علمی قابل سنجش، چه فیزیکی و چه روانشناختی، ماهیت ذاتی خود را بهعنوان یک موجود کامل نشان میدهند که فراتر از مؤلفههای فردی آنهاست. نمونه های گویا ارائه شده شامل اتم ها، سلول ها و شخصیت انسان است. این تفسیر از کل گرایی توسط اسموتز از طریق ادعای او مبنی بر اینکه بدن و ذهن انسان کاملاً متمایز نیستند، بلکه بیشتر به هم مرتبط هستند، توضیح داده شد و یک بازنمایی کل نگر از یک فرد را تشکیل می دهد. ثانیاً، اسموتز کل گرایی را به عنوان مکانیسم زیربنایی تکامل مفهوم سازی کرد. او ادعا کرد که تکامل نه یک اتفاق تصادفی است و نه نتیجه یک عامل متعالی، مانند یک موجود الهی. اسماتز از نویسندگانی انتقاد کرد که بر اصول داروینی انتخاب طبیعی و تنوع ژنتیکی تاکید داشتند تا از دیدگاهی تصادفی در مورد فرآیندهای طبیعی جهانی دفاع کنند. اسماتز تکامل را به عنوان فرآیند خود اصلاحی طبیعت مینگریست که با خلاقیت و هدفمندی مشخص میشود. در نتیجه، کل گرایی به عنوان تمایل یک سیستم کامل برای انطباق خلاقانه با فشارهای محیطی مشخص می شود، که در آن عناصر تشکیل دهنده آن به طور هم افزایی برای سوق دادن سیستم به سمت تنظیمات پیشرفته تر همکاری می کنند. او برای اثبات نظریه تکامل خلاقانه خود به تحقیقات پاولوفی اشاره کرد و آن را با مفهوم رشد طبیعی کاملا تصادفی، با برجسته کردن وراثت تغییرات رفتاری، مقایسه کرد. اسماتز اظهار داشت که این فرآیند خلاق در تمام سیستمهای فیزیکی متشکل از بخشها ذاتی است و در نتیجه از دخالت نیروهای غیرمستقیم و متعالی جلوگیری میکند. در نهایت، کل نگری به اسموتز به عنوان چارچوبی توضیحی برای خصلت ملموس و غیر متعالی جهان عمل کرد. او کل گرایی را این گونه تعریف می کند: «فعالیت ترکیبی، نظم دهی، سازماندهی و تنظیم کننده نهایی در جهان که همه گروه بندی ها و ترکیبات ساختاری در آن را به حساب می آورد». اسماتز ادعا کرد که دیدگاه کلنگر درباره جهان در مقایسه با رویکرد تقلیلکننده، توضیح مؤثرتری برای فرآیندها و تکامل آنها ارائه میکند.
در اولین انتشار آن در سال 1926، هولگرایی و تکامل به طور گسترده توسط فیلسوفان حرفهای علم و زبانشناسی، و به دلیل فقدان نقد وجه شناسی کار، پذیرفته نشد. انسجام با این وجود، برخی از دانشمندان بیولوژیکی ارزیابی های مثبتی را بلافاصله پس از انتشار آن ارائه کردند. متعاقباً، اصطلاح «کلگرایی» عمدتاً با مفهومسازی اولیه اسموتز پیوند خورد، البته بدون پیامدهای متافیزیکی مونیسم، دوگانگی، یا ایدههای مشابهی که میتوان از نوشتههای گستردهتر او استنباط کرد.
برنامه های علمی
فیزیک
غیر قابل تفکیک
ظهور کل گرایی در قرن بیستم به موازات تکامل پیشرونده مکانیک کوانتومی بود. در فیزیک، کل گرایی به جدا نشدن سیستم های فیزیکی از اجزای تشکیل دهنده آنها مربوط می شود، به ویژه در پدیده های کوانتومی مشهود است. با توجه به اینکه رفتار اجزای تشکیل دهنده آن به اندازه کافی کل سیستم را مشخص می کند، فیزیک کلاسیک جامع تلقی نمی شود. برعکس، حالت کوانتومی یک سیستم اشکال خاصی از تحلیل تقلیلی را به چالش می کشد. به عنوان مثال، زمانی که یک تحلیل جامع از یک سیستم به طور جدایی ناپذیری با سیستم دیگر مرتبط باشد، به دو سیستم کوانتومی متمایز از نظر فضایی «درهمتنیده» یا غیرقابل تفکیک میگویند. تفاسیر متنوعی از عدم تفکیک پذیری در فیزیک وجود دارد، و بررسی آنها به طور گسترده به عنوان ارائه بینش مهمی در مورد سؤالات هستی شناسی اساسی در نظر گرفته می شود.
انواع
در فیزیک، کل گرایی را می توان از نظر روش شناختی به عنوان چارچوبی برای درک ویژگی ذاتی یک سیستم فیزیکی درک کرد. این دیدگاه بیان میکند که سیستمها با ویژگیهای کل نگرشان به بهترین وجه مشخص میشوند. برعکس، یک تقلیل گر روش شناختی در فیزیک ممکن است تلاش کند تا رفتار مایع را با تجزیه و تحلیل مولکول ها، اتم ها، یون ها یا الکترون های تشکیل دهنده آن توضیح دهد. با این حال، یک کل نگر روش شناختی این رویکرد تقلیل گرایانه را بالقوه ناقص می بیند. همانطور که یکی از فیزیکدانان ماده متراکم بیان می کند، «مهم ترین پیشرفت ها در این زمینه با ظهور مفاهیم کیفی جدید در سطوح متوسط یا ماکروسکوپیک حاصل می شود - مفاهیمی که، فرد امیدوار است با اطلاعات فرد در مورد اجزای میکروسکوپی سازگار باشد، اما به هیچ وجه از نظر منطقی به آن وابسته نیست.» این دیدگاه در بین فیزیکدانان مدرن پذیرفته شده است. علاوه بر این، کل نگری می تواند بیانگر یک ادعای متافیزیکی باشد که ماهیت بنیادی یک سیستم صرفاً از ویژگی های اجزای منفرد آن ناشی نمی شود. این تفسیر متافیزیکی از کل گرایی فیزیکی سه مقوله مجزا را در بر می گیرد.
- کلگرایی هستیشناختی معتقد است که برخی از سیستمها فراتر از مجموعهای از اجزای فیزیکی خود هستند.
- کل گرایی خصوصیت ادعا میکند که سیستمهای خاص دارای ویژگیهایی هستند که مستقل از اجزای فیزیکی فردی آنها هستند.
- کل گرایی نومولوژیک نشان می دهد که سیستم های خاص به قوانین فیزیکی پایبند هستند که فراتر از قوانین حاکم بر اجزای تشکیل دهنده آنها است.
این ادعای متافیزیکی ادعا نمیکند که سیستمهای فیزیکی ویژگیهای انتزاعی فراتر از ترکیب اجزای فیزیکیشان را در بر میگیرند، بلکه این ادعا را مطرح میکند که ویژگیهای انضمامی مستقل از اجزای فیزیکی اصلیشان وجود دارد. فیزیکدان نظری دیوید بوهم (1917-1992) طرفدار مستقیم این دیدگاه بود. بوهم اظهار داشت که توصیف جامع جهان به چیزی بیش از برشمردن صرف ذرات و موقعیت آنها نیاز دارد. همچنین به یک میدان کوانتومی فیزیکی مرتبط با خواص این ذرات نیاز دارد و مسیر حرکت آنها را تعیین می کند. کلگرایی هستیشناختی بوهم، در رابطه با ماهیت سیستمهای فیزیکی کامل، به معنای واقعی کلمه تفسیر شد. در مقابل، نیلز بور (1885-1962) به کلگرایی هستیشناختی از منظر معرفتشناختی و نه لفظی برخورد کرد. بور یک دستگاه رصدی را جزئی جدایی ناپذیر از سیستم تحت بررسی، علاوه بر عناصر فیزیکی اولیه آن می دانست. چارچوب نظری او با بوهم مطابقت داشت زیرا کل سیستمها صرفاً مجموعهای از اجزای خود نبودند و ویژگیهایی مانند موقعیت و تکانه را بهعنوان ویژگیهای کل سیستم شناسایی میکردند و از اجزای منفرد آن فراتر میرفتند. با این حال، بور اظهار داشت که این ویژگیهای کلنگر تنها زمانی که سیستمهای فیزیکی مشاهده میشوند در زمینههای تجربی مهم هستند. او استدلال کرد که به سیستمهایی که تحت مشاهده نیستند نمیتوان ویژگیهای معناداری نسبت داد، حتی اگر چنین ویژگیهایی به صورت مشاهده نشده ظاهر شوند. در حالی که بور ادعا میکرد که این ویژگیهای کلنگر تنها تا حدی وجود دارند که قابل مشاهده باشند، بوهم کلگرایی هستیشناختی خود را با تأکید بر وجود ذاتی آنها بدون توجه به مشاهده، بیشتر کرد.
زبان شناسی
کلگرایی معنایی پیشنهاد میکند که اهمیت اقلام واژگانی فردی منوط به معانی کلمات دیگر است، در نتیجه شبکه گستردهای از وابستگیهای متقابل ایجاد میکند. به طور گسترده تر، معنی کل گرایی ادعا می کند که ویژگی های تعریف کننده معنای یک کلمه به هم مرتبط هستند، به این معنی که تغییر در معنای یک کلمه در نتیجه معنای هر کلمه دیگر را در این شبکه معنایی تغییر می دهد. در حالی که کل گرایی معنا به صراحت مجموعه دقیق کلماتی را که معانی آنها تحت تأثیر چنین تغییری قرار می گیرد، مشخص نمی کند، عموماً فرض می شود که چنین تغییری مستقیماً بر معنای هر کلمه در زبان تأثیر می گذارد.
در حالی که تقلیل گرایی به عنوان نقطه مقابل کل گرایی در زمینه های علمی قرار دارد، در زبان شناسی یا اصطلاح فلسفی اتپوسیسم زبان، این دیدگاه رایج اتپوسیسم است. به طور خاص، اتمیسم معتقد است که معنای هر کلمه مستقل است، و از ظهور ویژگی های بدیع در یک سیستم زبان جلوگیری می کند. علاوه بر این، معنی مولکولیزم یک دیدگاه میانی ارائه می دهد، که نشان می دهد که تغییر در معنای یک کلمه تنها بر زیرمجموعه نسبتاً محدودی از کلمات دیگر تأثیر می گذارد.
دیدگاه زبانی کل گرایی معنا از مقاله ای توسط W.V. کواین، با این حال، رسمی سازی آن بعدها توسط فیلسوفان تحلیلی مایکل دامت، جری فودور و ارنست لپور انجام شد. در حالی که این رویکرد کل نگر تلاش می کند تا یک چالش اساسی در فلسفه زبان در رابطه با مکانیسم انتقال معنایی را حل کند، بحث های مهمی در مورد اعتبار آن وجود دارد که در درجه اول از دو دیدگاه انتقادی سرچشمه می گیرد: چالش هایی برای ترکیب بندی و به ویژه، بی ثباتی ذاتی معنا. نقد اولیه بر این باور است که معنای کل نگری با اصل ترکیب زبانی ناسازگار است. در برخی زبانها، معنا ترکیبی است و معنای خود را از آرایش ساختاری عناصر تشکیلدهنده یک عبارت میگیرد. برعکس، کلگرایی معنا پیشنهاد میکند که محتوای معنایی کلمات به طور استنتاجی به معنای دیگر اصطلاحات کمک میکند. به عنوان مثال، "ماهی خانگی" ممکن است معنای "کمتر از 3 اونس" را مطالعه داشته باشد. با توجه به اینکه دیدگاههای کلنگر درباره معنا وابستگی معنایی به کاربرد واژهها و اعطای معنی متقابل بین کلمات، به جای آرایش ساختاری آنها را مطرح میکنند، معنای کلگرایی مستقیماً با ترکیبگرایی در تضاد است و به طور بالقوه منجر به ابهام معنایی در گزارهها میشود. نقد دوم بیان می کند که معنای کل نگری ناپایداری معنایی را وارد زبان می کند. اگر تفسیر برخی کلمات مستلزم استنباط از سوی دیگران باشد، ارتباط مؤثر الزام می کند که فرستنده و گیرنده هر دو دارای چارچوبی یکسان از مفروضات یا باورهای استنتاجی باشند. اختلاف در این باورهای بنیادی میتواند منجر به از دست دادن معنای مورد نظر شود.
شکلهای متعدد ارتباط، از جمله مبادلات اطلاعاتی، فراگیری زبان، و گفتمانهای مربوط به حالات روانشناختی، مستقیماً تحت تأثیر اصول کلگرایی معنا قرار میگیرند. علیرغم این نگرانیها، برخی از طرفداران کلگرایی معنا ادعا میکنند که بیثباتی معنایی ذاتی آن ویژگی قابل قبولی را تشکیل میدهد که از دیدگاههای مختلف نگریسته میشود. به عنوان مثال، کل گرایان زمینه ای استدلال می کنند که افراد اغلب مفروضات استنتاجی یکسانی را به اشتراک نمی گذارند، بلکه برای کاهش اختلافات استنتاجی و تسهیل ارتباط موثر به نشانه های زمینه ای وابسته هستند.
زیست شناسی
در علوم زیستی، کاربرد اصول کل نگر به عنوان زیست شناسی سیستمی تعیین می شود. در مقابل، پارادایم تحلیلی تقلیل گرایانه که اغلب سازمان بیولوژیکی نامیده می شود، سیستم ها و ساختارهای زیستی را منحصراً از طریق اجزای تشکیل دهنده آنها مدل می کند. رویکرد تقلیل گرایانه اکثر مؤلفه ها و بسیاری از تعاملات را با موفقیت شناسایی کرده است، اما متأسفانه، هیچ مفاهیم یا روش های قانع کننده ای برای درک چگونگی ظهور ویژگی های سیستم ارائه نمی دهد... کثرت گرایی علل و تأثیرات در شبکه های بیولوژیکی با مشاهده، از طریق اقدامات کمی، مؤلفه های متعدد به طور همزمان و با یکپارچه سازی دقیق داده ها با مدل های دقیق، بهتر است. هدف اصلی زیستشناسی سیستمها توسعه مدلهای پیچیدهای است که تعاملات پیچیده درون یک سیستم بیولوژیکی را روشن میکند. روشهای مدلسازی کل نگر شامل استراتژیهایی مانند مدلسازی سلولی، تجزیه و تحلیل تعامل ژنومی، و پیشبینی فنوتیپ است.
پزشکی سیستم
پزشکی سیستمی، کاربرد عملی زیستشناسی سیستمها را نشان میدهد که مفروضات کلینگر اساسی آن را در بر میگیرد. این رشته سیستم های بدن انسان را به عنوان یک کل یکپارچه مفهوم می کند و از این دیدگاه به عنوان یک پیش فرض اساسی برای تلاش های تحقیقاتی خود و در نهایت برای مداخلات درمانی استفاده می کند.
برنامه های سبک زندگی
مفهوم کل نگری همچنین گهگاه در حوزه شیوههای مختلف سبک زندگی، از جمله رژیم غذایی، آموزش و مراقبتهای بهداشتی، برای نشان دادن رویکردهایی که مکمل یا جایگزین روششناسی مرسوم هستند، به کار میرود. در این زمینههای خاص، کل نگری همواره نشاندهنده یک روش دقیق یا دقیق تعریفشده برای دستیابی به یک نتیجه سبک زندگی خاص نیست. در عوض، میتواند بهعنوان یک صفت مشخصکننده اعمالی عمل کند که عواملی را که اغلب توسط رویکردهای استاندارد نادیده گرفته میشوند، بهویژه در پزشکی جایگزین در نظر میگیرند.
مراجع
مراجع
- رسانههای مربوط به کلگرایی در ویکیمدیا کامانز