TORIma Academy Logo TORIma Academy
عدم تعین گرایی
فلسفه

عدم تعین گرایی

TORIma Academy — متافیزیک / اراده آزاد

عدم تعین گرایی

عدم تعین گرایی

عدم قطعیت این ایده است که رویدادها (یا رویدادهای خاص، یا رویدادهایی از انواع خاصی) ایجاد نمی شوند، یا به طور جبر ایجاد نمی شوند. برعکس است…

عدم قطعیت فرض می‌کند که رویدادها، یا دسته‌بندی‌های خاصی از رویدادها، فاقد علیت هستند یا به طور قطعی ناشی نمی‌شوند.

این مفهوم در تقابل با جبرگرایی قرار می‌گیرد و ذاتاً با شانس مرتبط است. برای گفتمان فلسفی در مورد اراده آزاد، به ویژه در آزادی گرایی متافیزیکی، اهمیت قابل توجهی دارد. در حوزه های علمی، به ویژه نظریه کوانتومی در فیزیک، عدم قطعیت نشان می دهد که هیچ رویدادی قطعی نیست و همه نتایج ذاتاً احتمالاتی هستند. استدلال‌های بنیادی کلیدی برای شخصیت نامعین جهان اغلب به اصل عدم قطعیت هایزنبرگ و «قانون متولد شده» که توسط ماکس بورن فرمول‌بندی شده است، اشاره می‌کنند. از طرفداران برجسته عدم تعین گرایی می توان به سر آرتور ادینگتون و موری گل مان اشاره کرد. ژاک مونود زیست‌شناس فرانسوی این دیدگاه را در مقاله‌اش «شانس و ضرورت» بیشتر کرد، در حالی که فیزیک‌دان و شیمی‌دان ایلیا پریگوژین از عدم تعین‌گرایی در سیستم‌های پیچیده دفاع می‌کرد.

علت ضروری اما ناکافی

پیروان عدم تعین گرایی مجبور نیستند وجود علل را نفی کنند. در عوض، آنها ممکن است ادعا کنند که علل موجود، رویدادهای آینده را محدود به یک مسیر منفرد نمی کند، مثلاً ادعا می کنند که فقط علل ضروری، اما نه کافی، عمل می کنند. تمایز بین علل ضروری و کافی به شرح زیر روشن می شود:

اگر x یک علت ضروری برای y باشد، آنگاه تجلی y به صراحت نشان می دهد که x قبلا رخ داده است. برعکس، وجود x وقوع بعدی y را تضمین نمی کند.

اگر x دلیل کافی برای y باشد، مشاهده y نشان می دهد که x ممکن است قبل از آن بوده باشد. با این وجود، یک علت جایگزین، مانند z نیز می تواند منجر به y شود. در نتیجه، وقوع y لزوماً به معنای وجود x، z، یا هر مقدمه خاص دیگری نیست.

وجود یک علت ضروری برای هر رویداد با عدم قطعیت و آینده‌ای باز سازگار می‌ماند، با توجه به اینکه یک شرط ضروری به طور ثابت یک اثر غیرقابل تغییر ایجاد نمی‌کند. علیت غیر قطعی یا احتمالی یک امکان نظری است، به این معنی که ادعای "هر چیزی علتی دارد" به طور واضح نامتعین را تعریف نمی کند.

علت احتمالی

یک تفسیر قطعی از علیت به این معنی است که اگر A باعث B شود، A همیشه باید مقدم بر B باشد. با این حال، مشاهدات تجربی، مانند جنگ که همیشه منجر به مرگ و میر نمی شود یا یک نمونه از سیگار کشیدن که همیشه منجر به سرطان نمی شود، این دیدگاه سختگیرانه را به چالش می کشد. در نتیجه، بسیاری از محققان مفهوم علیت احتمالی را اتخاذ می کنند. اگر وقوع A احتمال B را افزایش دهد، به طور غیررسمی، A احتمالا باعث B می شود. این مفهوم گاهی اوقات به عنوان بازتابی از دانش ناقص در یک سیستم قطعی درک می شود، در حالی که در زمان های دیگر به عنوان نشانه ای از یک سیستم علی ذاتا نامعین تفسیر می شود. (احتمال گرایش دیدگاهی موازی ارائه می دهد و فرض می کند که احتمالات به جای اینکه صرفاً محدودیت هایی را در دانش ناظر نشان دهند، وجود عینی دارند.)

این قابل اثبات است که تحقق هر توزیع احتمال غیریکنواخت از نظر ریاضی معادل به کارگیری یک تابع قطعی است - به طور خاص، یک تابع یکنواخت یا یکنواخت از یک توزیع غیر تصادفی متغییر است. تصادفی," توزیع; بنابراین، احتمالات در مولفه قطعی تعبیه شده است. یک تصویر ساده شامل هدف‌گیری تصادفی نقاط درون یک مربع و متعاقباً تعیین یک مربع بزرگ‌تر به‌عنوان نتیجه محتمل‌تر است.

بی تعینی ذاتی در مقابل غیرقابل پیش بینی بودن

یک تمایز اساسی معمولاً بین عدم قطعیت واقعی و محدودیت عملی صرف در اندازه‌گیری متغیرها، که اغلب به آن محدودیت‌های دقت گفته می‌شود، کشیده می‌شود. این تمایز به‌ویژه در بحث‌های عدم تعین‌گرایی فیزیکی، همانطور که توسط تفاسیر مختلف مکانیک کوانتومی پیش رفته است، مرتبط است. با این وجود، برخی فیلسوفان معتقدند که عدم تعین گرایی و پیش بینی ناپذیری مترادف هستند.

فلسفه

فلسفه یونان باستان

Leucippus

اولین ارجاع مستند به مفهوم شانس از لوسیپوس، فیلسوف بنیادی اتمیسم سرچشمه می گیرد که اظهار داشت:

"پس، کیهان به این ترتیب مانند یک شکل کروی شد: اتم ها به سرعت و بی وقفه در معرض یک حرکت غیرمنتظره و غیرقابل پیش بینی قرار می گیرند."

ارسطو

ارسطو چهار دسته علت را مشخص کرد: مادی، کارآمد، صوری و نهایی. او به اینها به عنوان αἰτίαι (aitiai، شبیه به aetiology) اشاره کرد، اصطلاحی که به عوامل مختلف کمک کننده در یک رویداد اشاره می کند. ارسطو این مفهوم ساده‌تر و متأخرتر را که هر رویدادی دارای یک علت منحصر به فرد است، تأیید نکرد.

در آثار خود، فیزیک و متافیزیک، ارسطو وجود تصادفات (συμβεβηκός, sumbebekosوخηhelyاز شانس) را مطرح کرد. او مشاهده کرد که نه او و نه فیزیکدانان قبلی شانس را در چارچوب های علی خود گنجانده بودند.

ارسطو به طور قابل توجهی از دیدگاه هایی که شانس را به عنوان عنصری محوری در تبیین فراگیر پدیده ها قرار می داد، فاصله گرفت. استدلال او مفهومی بود: او رویدادهای تصادفی را ذاتاً غیرمعمول و فاقد ویژگی‌های توضیحی خاص می‌دانست، بنابراین آنها را به عنوان متمایز از پدیده‌هایی طبقه‌بندی می‌کرد که قابل تبیین‌های جامع طبیعی هستند.

ارسطو مفهوم خود از شانس تصادفی را با ضرورت مقایسه کرد و گفت:

"هیچ دلیل قطعی برای تصادف وجود ندارد، بلکه فقط شانس (τυχόν)، یعنی یک علت نامعین (ἀόριστον) وجود دارد."

"بدیهی است که اصول و عللی وجود دارند که جدا از فرآیندهای واقعی تولید و تخریب قابل تولید و تخریب هستند؛ زیرا اگر این درست نباشد، همه چیز ضروری خواهد بود: یعنی اگر لزوماً علتی غیر از تصادفی برای چیزی که ایجاد و از بین می رود وجود داشته باشد. آیا این اتفاق می افتد، یا نه؟"

پیرونیسم

Sextus Empiricus، فیلسوف برجسته، موضع پیرونیست را در مورد علیت بیان کرد:

"... نشان می‌دهیم که وجود علل معقول است، و اگر آن‌ها نیز معقول باشند که ثابت می‌کند ادعای وجود یک علت نادرست است، و اگر راهی برای ارجحیت به هر یک از اینها بر دیگران وجود ندارد - زیرا ما هیچ علامت، معیار یا دلیل توافق‌شده‌ای نداریم، همانطور که قبلاً اشاره شد، باید به گزاره‌های قبلی اشاره کنیم. قضاوت در مورد وجود اسباب نیز با گفتن اینکه آنها وجودی بیش از عدم وجود ندارند."

اپیکوریسم

اپیکور ادعا می‌کرد که اتم‌ها، در حین عبور از خلأ، گهگاه از مسیرهای از پیش تعیین‌شده‌شان «منحرف می‌شوند» (کلیمن‌ها) و در نتیجه توالی‌های علی بدیع را آغاز می‌کنند. او اظهار داشت که این انحرافات اتمی مسئولیت بیشتر انسان را در قبال اعمال ممکن می سازد، مفهومی که با چارچوب علّی صرفاً قطعی ناسازگار است. از دیدگاه اپیکوری، مداخلات نادر الهی قابل قبول تر از جبر مطلق تلقی می شد.

فلسفه مدرن اولیه

در سال 1729، وصیت ژان مسلیه اظهار داشت:

"ماده، به واسطه نیروی فعال خود، به صورت کور حرکت می کند و عمل می کند."

اندکی پس از آن، جولین آفروی د لا متری، در اثر ناشناس خود در سال 1748 L'Homme Machine چنین اظهار داشت:

"شاید علت وجود انسان فقط در خود هستی باشد؟ شاید به طور تصادفی در نقطه ای از این سطح زمین بدون هیچ چگونه و چرا پرتاب شده باشد."

در اثر 1750 او، Anti-Sénèque [Traité de la vie heureuse, par Sénèque, avec un Discours du traducteur sur le même sujet]، عبارت زیر ظاهر می شود:

"پس شانس ما را در زندگی پرتاب کرده است."

در طول قرن نوزدهم، آنتوان آگوستین کورنو، فیلسوف فرانسوی، نظریه بدیع شانس را مطرح کرد و آن را به عنوان دنباله ای از علل غیرخطی تصور کرد. او در انتشارات خود در سال 1851، Essai sur les fondements de nos connaissances، بیان کرد:

"به دلیل نادر بودن شانس واقعی نیست. برعکس، به دلیل شانس است که آنها بسیاری از موارد ممکن را تولید می کنند."

فلسفه مدرن

چارلز پیرس

Tychism (از یونانی: τύχη، به معنی "شانس") نشان دهنده یک تز فلسفی است که توسط فیلسوف آمریکایی چارلز سندرز پیرس در طول دهه 1890 معرفی شد. این نظریه بیان می کند که شانس مطلق، که به آن خودانگیختگی نیز می گویند، یک نیروی واقعی و فعال در کیهان را تشکیل می دهد. این در تضاد مستقیم با ادعای مکرر آلبرت انیشتین است، "خدا با جهان تاس بازی نمی کند" و همچنین به عنوان پیش درآمد فلسفی اولیه برای اصل عدم قطعیت ورنر هایزنبرگ در نظر گرفته می شود.

پیرس عدم وجود قوانین جهانی را ادعا نکرد. برعکس، او ادعا کرد که جهانی که کاملاً تصادفی اداره می شود، ذاتاً متناقض و در نتیجه غیرممکن خواهد بود. او اظهار داشت که فقدان کامل نظم به طور متناقضی شکلی از نظم را تشکیل می دهد. موضع طرفدار او این است که جهان هم شامل قانونمندی ها و هم بی نظمی ها می شود.

کارل پوپر خاطرنشان کرد که نظریه پیرس توجه اندکی را به خود جلب کرده است، و پذیرش عدم تعین توسط سایر فیلسوفان تا زمان ظهور مکانیک کوانتومی محقق نشد.

آرتور هالی کامپتون

در سال 1931، آرتور هالی کامپتون از مفهوم آزادی انسان دفاع کرد و آن را بر عدم تعین کوانتومی بنا نهاد. او ایده تقویت رویدادهای کوانتومی میکروسکوپی را برای معرفی عنصر شانس به دنیای ماکروسکوپی ایجاد کرد. مکانیسم نسبتاً غیر متعارف او شامل تصور میله‌های دینامیت متصل به تقویت‌کننده‌اش بود، پیش‌بینی پارادوکس گربه شرودینگر.

در پاسخ به انتقاداتی مبنی بر اینکه نظریه‌های او شانس را عامل مستقیم اعمال انسان می‌دانستند، کامپتون ماهیت دو مرحله‌ای مفهوم خود را در مقاله‌ای در Atlantic روشن کرد. او یک مرحله اولیه را شامل طیفی از رویدادهای احتمالی تصادفی و به دنبال آن معرفی یک عامل تعیین کننده در طول عمل انتخابی توصیف کرد.

مجموعه ای از شرایط فیزیکی برای تعیین دقیق یک رویداد آینده کافی نیست. این شرایط، تا حدی که قابل تشخیص هستند، در عوض طیفی از رخدادهای بالقوه را ترسیم می کنند که یک رویداد خاص از آن آشکار می شود. هنگامی که فردی آزادی عمل می کند، عمل انتخابی او عاملی را معرفی می کند که از شرایط فیزیکی ناشی نمی شود و در نتیجه نتیجه را تعیین می کند. این خود تعیینی منحصراً برای فرد شناخته شده است. از نظر بیرونی، فرد فقط عملکرد قوانین فیزیکی را در اعمال خود درک می کند. این آگاهی درونی از اجرای نیات است که آزادی آنها را به بازیگر می رساند.

کامپتون برای ظهور عدم قطعیت در علم قرن بیستم تأیید کرد و خاطرنشان کرد:

در اندیشیدنم به این موضوع حیاتی، خود را در وضعیت ذهنی محتوایی به میزان قابل توجهی بیش از آنچه در هر مرحله قبلی از رشد علمی ممکن بود می بینم. اگر گزاره‌های قوانین فیزیکی درست فرض می‌شد، باید استنباط می‌کرد (همانطور که بسیاری از فیلسوفان کردند) که ادراک آزادی توهمی است، یا برعکس، اگر انتخاب [آزاد] مؤثر در نظر گرفته می‌شد، قوانین فیزیک غیرقابل اعتماد بودند. این معضل یک چالش ناراحت کننده را ارائه کرده است.

در کنار آرتور ادینگتون در بریتانیا، کامپتون در میان معدود فیزیکدانان برجسته در دنیای انگلیسی زبان در اواخر دهه 1920 و در سراسر دهه 1930 بود که از "آزادی اراده آزاد" از طریق اصل عدم تعین هایزنبرگ دفاع کرد. با این حال، تلاش های آنها نه تنها با انتقاد فیزیکی و فلسفی، بلکه به ویژه با مبارزات سیاسی و ایدئولوژیک شدید مواجه شد.

کارل پوپر

پوپر در مقاله‌اش ابرها و ساعت‌ها، که بخشی از کتاب دانش عینی است، "ابرها"، استعاره‌اش از سیستم‌های نامعین، را با "ساعت‌ها" در کنار هم قرار داد که به معنای جبرگرایان است. او از عدم تعین گرایی ابراز حمایت کرد و بیان کرد:

من معتقدم که پیرس در این مورد که تمام ساعت‌ها رفتار ابری قابل توجهی از خود نشان می‌دهند - حتی دقیق‌ترین ساعت‌ها - درست بود. به نظر من، این مهم‌ترین وارونگی دیدگاه جبرگرایانه اشتباه است که همه ابرها صرفاً ساعت هستند.

پوپر همچنین از احتمال تمایل حمایت می کرد.

رابرت کین

کین یک فیلسوف برجسته معاصر بود که در زمینه اراده آزاد تخصص داشت. کین با حمایت از آنچه در محافل فلسفی «آزادی آزادیخواهانه» نامیده می شود، اظهار می دارد که «(1) وجود امکانات بدیل (یا قدرت عامل برای انجام غیر آن) شرط لازم برای آزادانه عمل است، و (2) جبرگرایی با امکانات بدیل سازگار نیست (قدرت انجام غیر آن را منع می کند). جنبه اساسی استدلال کین نه در دفاع از احتمالات جایگزین (AP) بلکه در مفهومی که او به عنوان مسئولیت نهایی (UR) تعیین می کند، ریشه دارد. بنابراین، AP یک معیار ضروری اما ناکافی برای اراده آزاد است. در حالی که وجود متافیزیکی جایگزین های واقعی برای اعمال ما ضروری است، جامع نیست. اقدامات می تواند تصادفی باشد بدون اینکه تحت کنترل ما باشد. این کنترل در "مسئولیت نهایی."

یافت می شود

چارچوب کین بر این باور است که مسئولیت نهایی برای خلقت از آنچه او "اقدامات خودساز" (SFAs) می‌نامد ناشی می‌شود. این SFA ها نمونه هایی از عدم تصمیم گیری را نشان می دهند که در آن افراد با اراده های متضاد روبرو می شوند. آنها شامل اقدامات داوطلبانه یا پرهیزهای نامشخص و متوقف کننده پسرفت در تاریخچه زندگی یک نماینده هستند که برای مسئولیت نهایی (UR) ضروری هستند. UR ایجاب نمی کند که هر عمل ارادی نامشخص باشد، به این معنی که برای هر انتخابی، یک اقدام جایگزین ممکن بود. درعوض، فقط الزام می‌کند که انتخاب‌ها و اقدامات خاص، به‌ویژه SFAها، نامشخص باقی می‌مانند و در نتیجه امکان‌های جایگزین را فراهم می‌کنند. این SFAها در شکل دادن به شخصیت یا ماهیت یک فرد مؤثر هستند و متعاقباً بر انتخاب‌های آینده، منطق‌ها و انگیزه‌های رفتاری تأثیر می‌گذارند. در نتیجه، اگر فردی درگیر تصمیمی برای شکل‌دهی شخصیت (SFA) شده باشد، مسئولیت اقدامات ناشی از آن شخصیت توسعه‌یافته را بر عهده دارد.

مارک بالاگوئر

مارک بالاگوئر در کار خود، اراده آزاد به عنوان یک مسئله علمی باز، استدلال هایی را ارائه می کند که با دیدگاه کین همسو هستند. بالاگر معتقد است که از منظر مفهومی، اراده آزاد مستلزم عدم تعین است. او همچنین ادعا می‌کند که این سؤال تجربی که آیا مغز رفتار نامعین از خود نشان می‌دهد، همچنان موضوع تحقیقات علمی در حال انجام است. علاوه بر این، او "نسخه معتبر علمی از اراده آزاد آزادیخواه نامعین" را در مورد این موضوع نوشته است.

علم

ریاضیات

در نظریه احتمال، یک فرآیند تصادفی که اغلب به عنوان یک فرآیند تصادفی از آن یاد می شود، در مقابل یک فرآیند یا سیستم قطعی قرار می گیرد. بر خلاف سیستم‌های قطعی، که یک مسیر منفرد تکامل را در طول زمان مدل می‌کنند (مثلاً راه‌حل‌های یک معادله دیفرانسیل معمولی)، فرآیندهای تصادفی یا تصادفی عنصری از نامعین بودن را در پیشرفت آینده خود به کار می‌گیرند که با توزیع احتمال مشخص می‌شود. در نتیجه، حتی با یک حالت اولیه شناخته شده، مسیرهای تکاملی بالقوه متعددی وجود دارد، اگرچه برخی از مسیرها ممکن است احتمالات بالاتری نسبت به سایرین داشته باشند.

فیزیک کلاسیک و نسبیتی

در دوران اولیه مدرن، این تصور که فیزیک نیوتنی جبرگرایی علی را اثبات می‌کند، تأثیر قابل‌توجهی داشت. در نتیجه، «جبر فیزیکی [...] به ایمان حاکم در میان روشنفکران تبدیل شد؛ و هرکسی که این ایمان جدید را قبول نکرد، تاریک‌گرا و مرتجع شناخته شد». با این وجود، "نیوتن خود را می توان در میان معدود مخالفان به حساب آورد، زیرا او منظومه شمسی را ناقص و در نتیجه احتمال نابودی می دانست."

هرج و مرج کلاسیک به طور کلی به عنوان نمونه ای از عدم تعین طبقه بندی نمی شود، با توجه به تجلی بالقوه آن در سیستم های جبرگرا، که نمونه آن با مشکل سه بدنه است.

جان ارمن بیان کرده است که اکثر نظریه های فیزیکی عدم تعین را نشان می دهند. به عنوان مثال، فیزیک نیوتنی اجازه می دهد تا راه حل هایی را که در آن ذرات تحت شتاب پیوسته قرار می گیرند و تا بی نهایت به سمت خارج گسترش می یابند. با توجه به زمان برگشت پذیری ذاتی این قوانین، ذرات می توانند به طور مشابه بدون هیچ حالت شروع قبلی به داخل همگرا شوند. ایرمن از این ذرات نظری به عنوان "مهاجمین فضایی" یاد می کند.

جان دی. نورتون یک سناریوی غیر قطعی اضافی به نام گنبد نورتون پیشنهاد کرده است که ذره ای را توصیف می کند که در ابتدا دقیقاً در راس یک گنبد قرار گرفته بود. نسبیت، مفهومی که در ابتدا توسط Nuel Belnap توسعه یافت. معادلات نسبیت عام راه حل های غیر قطعی و قطعی را در خود جای می دهند.

بولتزمن

لودویگ بولتزمن به عنوان یک چهره اساسی در مکانیک آماری و نظریه اتمی ماده معاصر شناخته می شود. او به ویژه با کشف این که قانون دوم ترمودینامیک به عنوان یک اصل آماری برگرفته از بی نظمی عمل می کند، اعتبار دارد. بولتزمن همچنین این نظریه را مطرح کرد که جهان منظم قابل مشاهده ممکن است یک منطقه محلی صرفاً در یک گستره وسیع و پر هرج و مرج را تشکیل دهد. مفهوم مغز بولتزمن منعکس کننده یک ایده فلسفی مرتبط است.

تکامل و زیست شناسی

تکامل داروینی در مقایسه با نظریه تکاملی قبلی هربرت اسپنسر، تأکید بیشتری بر عنصر شانس ذاتی در جهش تصادفی دارد. با این وجود، ضرورت عدم تعین گرایی هستی شناختی اصیل برای تکامل همچنان موضوع بحث های علمی مداوم است. ژاک مونود در مقاله خود در سال 1970، شانس و ضرورت مفهوم علیت نهایی را در زیست شناسی رد کرد. او در عوض مدعی شد که ترکیبی از علیت کارآمد و "شانس محض" منجر به دوراندیشی می شود که او آن را صرفاً هدفمندی ظاهری

توصیف می کند.

موتو کیمورا، متخصص ژنتیک جمعیت نظری ژاپنی، بر نقش مهم عدم تعین گرایی در فرآیندهای تکاملی تأکید می کند. طبق نظریه خنثی او در مورد تکامل مولکولی، "در سطح مولکولی، بیشتر تغییرات تکاملی ناشی از رانش تصادفی جهش‌یافته‌های ژنی است که در مواجهه با انتخاب معادل هستند."

پریگوژین

پریگوژین در انتشارات خود در سال 1997، پایان قطعیت اظهار می دارد که جبرگرایی دیگر یک اصل علمی قابل دوام نیست. او می‌گوید: «هرچه بیشتر درباره جهان خود بدانیم، اعتقاد به جبرگرایی دشوارتر می‌شود». این دیدگاه تفاوت قابل توجهی را با روش‌شناسی نیوتن، انیشتین و شرودینگر نشان می‌دهد که همگی نظریه‌های خود را با استفاده از معادلات قطعی فرموله کردند. پریگوژین استدلال می کند که جبرگرایی در مواجهه با پدیده هایی که با برگشت ناپذیری و بی ثباتی مشخص می شوند، کارایی توضیحی خود را از دست می دهد.

پریگوژین بحث تاریخی پیرامون جبرگرایی را به داروین ردیابی می‌کند، که تلاش‌های او برای روشن کردن تنوع فردی در جمعیت‌های در حال تکامل، الهام‌بخش لودویگ بولتزمن بود. بولتزمن متعاقباً این استدلال مبتنی بر جمعیت را برای توضیح رفتار گاز، با تمرکز بر جمعیت ذرات به جای موجودات منفرد، به کار برد. این تغییر مفهومی زمینه مکانیک آماری را افتتاح کرد و نشان داد که گازها تحت فرآیندهای برگشت ناپذیری قرار می گیرند. در مقابل، فیزیک قطعی به طور سنتی معتقد است که همه فرآیندها با زمان برگشت پذیر هستند، به این معنی که آنها می توانند در طول زمان به طور یکسان هم به جلو و هم به عقب پیش بروند. پریگوژین توضیح می دهد که جبرگرایی اساساً مفهوم "پیکان زمان" را نفی می کند. بدون چنین پیکانی، لحظه‌ای «حال» متمایز وجود ندارد، که به طور معمول از «گذشته» معینی پیروی می‌کند و مقدم بر «آینده» نامشخصی است. درعوض، تمام زمان یک داده در نظر گرفته می‌شود و آینده به اندازه گذشته تعیین‌شده یا نامشخص است. با این حال، بازگرداندن برگشت ناپذیری به فیزیک، پیکان زمان را بازیابی می کند. پریگوژین موارد متعددی از برگشت ناپذیری را ذکر می کند، از جمله انتشار، فروپاشی رادیواکتیو، تابش خورشیدی، الگوهای آب و هوا، و پیدایش و تکامل حیات. مشابه سیستم های آب و هوایی، موجودات زنده ذاتاً سیستم های ناپایداری هستند که به دور از تعادل ترمودینامیکی عمل می کنند. این بی ثباتی ذاتی در برابر تبیین های قطعی متعارف مقاومت می کند. در عوض، به دلیل حساسیت شدیدشان به شرایط اولیه، سیستم‌های ناپایدار نیاز به توضیحات آماری با تکیه بر چارچوب‌های احتمالی دارند.

پریگوژین اظهار می‌دارد که فیزیک نیوتنی دستخوش سه "بسط" مهم شده است: اول، با ادغام تابع موج در مکانیک کوانتومی. دوم، از طریق معرفی فضازمان در نسبیت عام. و در نهایت، با تشخیص عدم قطعیت در مطالعه سیستم های ناپایدار.

مکانیک کوانتومی

از نظر تاریخی، علوم فیزیکی اغلب فرض می‌کردند که هرگونه غیرقابل پیش‌بینی مشاهده‌شده در رفتار یک سیستم ناشی از اطلاعات دقیق ناکافی است. اعتقاد بر این بود که یک بررسی به اندازه کافی دقیق در نهایت یک نظریه قطعی به دست می دهد، که نمونه آن با این مفهوم است که "اگر شما دقیقاً تمام نیروهایی را که روی تاس عمل می کنند می دانستید، می توانستید پیش بینی کنید که کدام عدد به وجود می آید."

با این حال، ظهور مکانیک کوانتومی اساساً این رویکرد را با بیان این عنصر، با بیان این عنصر، تضعیف کرد. ماده گهگاه رفتار نامشخصی از خود نشان می دهد. این عدم قطعیت از فروپاشی تابع موج ناشی می شود، جایی که وضعیت یک سیستم پس از اندازه گیری به طور کلی قابل پیش بینی نیست. مکانیک کوانتومی فقط احتمالات پیامدهای بالقوه را ارائه می دهد که توسط قانون Born تعیین می شود. این رفتار غیر قطعی در هنگام فروپاشی تابع موج منحصر به تفسیر کپنهاگ نیست، با وابستگی آن به مشاهده‌گر، بلکه یکی از ویژگی‌های نظریه‌های فروپاشی عینی و سایر چارچوب‌های نظری است.

طرفداران جبرگرایی، که عدم قطعیت کوانتومی را به چالش می کشند، پیشنهاد کردند که یک چارچوب نظری جدید شامل داده های اضافی، به نام متغیرهای پنهان، می تواند نتایج قطعی را دوباره ایجاد کند. به عنوان مثال، در سال 1935، انیشتین، پودولسکی و روزن مقاله مهمی را با عنوان «آیا توصیف مکانیکی کوانتومی واقعیت فیزیکی می‌توان کامل در نظر گرفت؟» نوشتند و معتقد بودند که چنین نظریه‌ای برای حفظ اصل محلی بودن ضروری است. متعاقباً، در سال 1964، جان اس. بل یک آزمون نظری برای این نظریه‌های متغیر پنهان محلی ابداع کرد، که بعداً Clauser، Horne، Shimony و Holt آن‌ها را به صورت یک پروتکل آزمایشی مناسب اصلاح کردند. یافته‌های منفی قطعی از آزمایش‌های آلن اسپکت در دهه 1980 به طور مؤثری این نظریه‌ها را، مشروط به فرضیات تجربی خاص، رد کرد. در نتیجه، هر تفسیری از مکانیک کوانتومی، از جمله فرمول‌بندی‌های قطعی، باید یا محلی بودن را کنار بگذارد یا به طور کامل از قطعیت خلاف واقع صرف نظر کند. نظریه دیوید بوهم به عنوان یک تصویر برجسته از یک نظریه کوانتومی قطعی غیر محلی است.

اگرچه تفسیر جهان‌های متعدد قطعی تلقی می‌شود، اما نتایج تجربی غیرقابل پیش‌بینی باقی می‌مانند، زیرا ناظران نمی‌توانند پیش‌بینی کنند که در کدام «جهان» خاص ساکن خواهند شد. این سناریو از نظر فنی نشان‌دهنده عدم وجود قطعیت خلاف واقع است.

اصل عدم قطعیت هایزنبرگ، که از اندازه‌گیری دقیق همزمان تمام خصوصیات یک ذره جلوگیری می‌کند، نشان‌دهنده مفهوم مهمی از عدم قطعیت کوانتومی است.

کیهان شناسی

نوسانات اولیه، که به عنوان تغییرات چگالی در جهان اولیه مشخص می‌شوند، به عنوان عناصر بنیادی برای همه ساختارهای کیهانی مطرح می‌شوند. توضیح غالب برای پیدایش آنها ریشه در نظریه تورم کیهانی دارد. در پارادایم تورمی، گسترش نمایی ضریب مقیاس در طول تورم باعث شد تا نوسانات کوانتومی میدان تورم به ابعاد ماکروسکوپی گسترش یابد. متعاقبا، پس از خروج از افق، این نوسانات به طور موثر "به درون منجمد شد." در طول دوره های بعدی تحت سلطه تابش و ماده، این نوسانات دوباره وارد افق شدند و بدین ترتیب شرایط اولیه برای تشکیل ساختارهای کیهانی ایجاد شد.

علوم اعصاب

دانشمندان علوم اعصاب، از جمله بیورن برمبز و کریستوف کخ، پیشنهاد می‌کنند که فرآیندهای تصادفی ترمودینامیکی در مغز، زیربنای اراده آزاد هستند، و پیشنهاد می‌کنند که حتی موجودات ابتدایی مانند مگس نیز نوعی ظرفیت ارادی از خود نشان می‌دهند. مفاهیم مشابهی توسط فیلسوفانی مانند رابرت کین ارائه شده است.

بجورن برمبز در حالی که عدم تعین گرایی را یک پیش نیاز اساسی و ضروری می داند، اظهار می دارد که برای پرداختن به مفاهیم پیچیده ای مانند اخلاق و مسئولیت کافی نیست.

دیدگاه های دیگر

در مخالفت با طرفداران جبرگرایی، مانند انیشتین، سر آرتور ادینگتون، ستاره شناس انگلیسی، از عدم تعین حمایت کرد و اظهار داشت که اشیاء فیزیکی دارای یک جزء هستی شناختی نامشخص هستند که قابل انتساب به محدودیت های معرفت شناختی در درک فیزیکدانان نیست. در نتیجه، اصل عدم قطعیت از متغیرهای پنهان ناشی نمی شود، بلکه از یک عدم تعین ذاتی در خود طبیعت ناشی می شود.

دیوید بوهم در کار خود، علیت و شانس در فیزیک مدرن، جبرگرایی و عدم قطعیت را بررسی می کند. او این نظریه را مطرح می‌کند که با توجه به اینکه جبر می‌تواند از عدم تعین‌گرایی زیربنایی (از طریق قانون اعداد بزرگ) و عدم تعین‌گرایی می‌تواند از جبر (مثلاً از هرج‌ومرج کلاسیک) پدید آید، جهان ممکن است به‌عنوان لایه‌های متناوب علیت و هرج و مرج تصور شود.

مراجع

مراجع

کتابشناسی

راسل، برتراند. «عناصر اخلاق». مقالات فلسفی، 1910.

Çavkanî: Arşîva TORÎma Akademî

درباره این نوشته

عدم تعین گرایی چیست؟

راهنمایی کوتاه درباره عدم تعین گرایی، ویژگی‌های اصلی، کاربردها و موضوعات مرتبط.

برچسب‌های موضوع

عدم تعین گرایی چیست توضیح عدم تعین گرایی مبانی عدم تعین گرایی نوشته‌های فلسفه فلسفه به کردی موضوعات مرتبط

جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

  • عدم تعین گرایی چیست؟
  • عدم تعین گرایی چه کاربردی دارد؟
  • چرا عدم تعین گرایی مهم است؟
  • چه موضوعاتی با عدم تعین گرایی مرتبط‌اند؟

آرشیو دسته‌بندی

مجموعه مقالات فلسفی و فلسفه کردی

در این بخش، به کاوش عمیق در دنیای گسترده فلسفه می‌پردازیم. از مباحث بنیادین اخلاق، ذهن و منطق گرفته تا بررسی جنبش‌های فلسفی بزرگ و اندیشه‌های فیلسوفان برجسته. همچنین، نگاهی ویژه به فلسفه کردی خواهیم داشت و ابعاد مختلف

خانه بازگشت به فلسفه