آلبرت انیشتین (14 مارس 1879 - 18 آوریل 1955) یک فیزیکدان نظری آلمانی الاصل بود که در درجه اول به دلیل توسعه نظریه نسبیت شناخته شده بود. او همچنین نظریه کوانتومی را به طور قابل توجهی پیش برد. فرمول معادل جرم-انرژی او، E = mc2، برگرفته از نسبیت خاص، به طور گسترده به عنوان "معروف ترین معادله جهان" در نظر گرفته می شود. در سال 1921، او جایزه نوبل فیزیک را برای "خدماتش به فیزیک نظری، و به ویژه برای کشف قانون اثر فوتوالکتریک" دریافت کرد.
آلبرت انیشتین (۱۴ مارس ۱۸۷۹ – ۱۸ آوریل ۱۹۵۵) فیزیکدان نظری آلمانی الاصل بود که بیشتر به خاطر توسعه نظریه نسبیت شهرت داشت. اینشتین همچنین کمک های مهمی به نظریه کوانتومی کرد. فرمول هم ارزی جرم-انرژی او E = mc§78§، که از نسبیت خاص ناشی می شود، "معروف ترین معادله جهان" نامیده شده است. او جایزه نوبل فیزیک 1921 را به دلیل «خدماتش به فیزیک نظری، و به ویژه برای کشف قانون اثر فوتوالکتریک» دریافت کرد.
اینشتین که تابعیت پادشاهی وورتمبرگ، که در آن زمان بخشی از امپراتوری آلمان بود، به دنیا آمد، پس از انتقال تابعیت آلمان به سوئیس، در سال 1895 در سال 1989 به آلمان نقل مکان کرد. در هفده سالگی، در سال 1897، در برنامه دیپلم تدریس ریاضی و فیزیک در مدرسه پلی تکنیک فدرال سوئیس در زوریخ ثبت نام کرد و تحصیلات خود را در سال 1900 به پایان رساند. یک سال بعد، شهروندی سوئیس را دریافت کرد، که در طول زندگی خود حفظ کرد و متعاقباً یک نقش دائمی در دفتر برین در سوئیس به دست آورد. پایان نامه موفق دکترای او در سال 1905 به دانشگاه زوریخ ارسال شد. در سال 1914، به برلین نقل مکان کرد و به آکادمی علوم پروس و دانشگاه هومبولت پیوست و در سال 1917 به عنوان مدیر مؤسسه فیزیک قیصر ویلهلم منصوب شد. در این دوره، او همچنین تابعیت پروس و به تبع آن آلمانی را به دست آورد. در سال 1933، در خلال آزار و شکنجه یهودیان توسط نازیها، او ماندن در ایالات متحده را انتخاب کرد و در سال 1940 تابعیت آمریکا را به دست آورد. قبل از جنگ جهانی دوم، نامهای به رئیس جمهور فرانکلین دی. پروژه.
در طول سال 1905، که اغلب به عنوان annus mirabilis (سال معجزه) او شناخته می شود، انیشتین چهار مقاله مهم منتشر کرد. این نشریات تئوری اثر فوتوالکتریک را ارائه کردند، حرکت براونی را روشن کردند، نظریه نسبیت خاص او را معرفی کردند، و هم ارزی جرم و انرژی را مشروط به اعتبار نظریه خاص تعیین کردند. تا سال 1915، او یک نظریه نسبیت عام را ارائه کرد و چارچوب مکانیکی خود را برای ادغام گرانش گسترش داد. مقاله بعدی که در سال بعد منتشر شد، مفاهیم نسبیت عام را برای مدلسازی ساختار کلی و تکامل جهان به تفصیل شرح داد. این کار ثابت کیهانشناختی را معرفی میکند و کمکی اساسی به کیهانشناسی نظری مدرن محسوب میشود. در سال 1917، انیشتین مقاله ای را نوشت که در آن مفاهیم انتشار خود به خود و تحریک شده را معرفی کرد، که دومی مکانیسم اساسی لیزرها و میزرها را تشکیل می داد. این نشریه بینشهای مهمی را ارائه کرد که بعداً برای پیشرفتهای فیزیک، از جمله الکترودینامیک کوانتومی و اپتیک کوانتومی مفید بود.
اینشتین در اواسط دوران حرفه ای خود به طور قابل توجهی به مکانیک آماری و نظریه کوانتومی کمک کرد. کار او بر روی فیزیک کوانتومی تابش، که نور را به عنوان متشکل از ذرات (که بعداً فوتون نامیده شد) قرار میدهد، بسیار قابل توجه بود. او با همکاری فیزیکدان Satyendra Nath Bose، پایه های آمار بوز-انیشتین را پایه گذاری کرد. انیشتین در طول بخش قابل توجهی از زندگی آکادمیک بعدی خود، دو تعهد را دنبال کرد که در نهایت به موفقیت مورد نظر خود نرسیدند. اولاً، او با ادغام تصادفی بنیادی در جهان بینی علمی توسط نظریه کوانتومی مخالفت کرد و به قول معروف "خدا تاس بازی نمی کند". ثانیاً، او تلاش کرد تا با بسط نظریه هندسی گرانش خود به شکلگیری یک نظریه میدان یکپارچه، الکترومغناطیس را در بر گیرد. در نتیجه، او به طور فزاینده ای از جریان های غالب فیزیک مدرن جدا شد. موجودات متعددی به افتخار او نامگذاری شده اند، از جمله عنصر انیشتینیوم. در سال 1999، مجله تایم او را به عنوان شخصیت قرن انتخاب کرد.
بیوگرافی و مسیر حرفه ای
زندگی اولیه و آموزش
آلبرت انیشتین در اولم، در قلمرو پادشاهی وورتمبرگ، امپراتوری آلمان، در 14 مارس 1879 به دنیا آمد. والدین او هرمان انیشتین، فروشنده و مهندس، و پائولین کخ، هر دو یهودی سکولار اشکنازی بودند. در سال 1880، خانواده به منطقه Ludwigsvorstadt-Isarvorstadt مونیخ نقل مکان کردند، جایی که پدر انیشتین و عمویش یاکوب، Elektrotechnische Fabrik J. Einstein & Cie، یک شرکت متخصص در ساخت تجهیزات الکتریکی جریان مستقیم.
در اوایل کودکی، والدین انیشتین در مورد ناتوانی یادگیری احتمالی به دلیل تاخیر در رشد گفتار او ابراز نگرانی کردند. در سن پنج سالگی، در حالی که به دلیل بیماری در بستر بود، پدرش یک قطب نما به او هدیه داد، رویدادی که شعله ور شیفتگی عمیق و پایدار با الکترومغناطیس بود. این تجربه او را به این درک سوق داد که "چیزی عمیقاً پنهان باید در پشت چیزها باشد."
اینشتین از پنج سالگی به مدرسه ابتدایی کاتولیک سنت پیتر در مونیخ رفت. در هشت سالگی، او به ورزشگاه Luitpold منتقل شد و در آنجا تحصیلات ابتدایی و متعاقباً متوسطه را دنبال کرد.
در سال 1894، شرکت متعلق به هرمان و یاکوب انیشتین پیشنهادی را برای قرارداد نصب روشنایی الکتریکی در مونیخ ارائه کرد. پیشنهاد آنها ناموفق بود، در درجه اول به دلیل سرمایه ناکافی مورد نیاز برای ارتقاء فناوری آنها از جریان مستقیم به سیستم جریان متناوب کارآمدتر. این شکست تجاری، فروش کارخانه مونیخ و جابجایی آنها را به دنبال سرمایه گذاری های جدید ضروری کرد. در نتیجه، خانواده انیشتین به ایتالیا نقل مکان کردند، ابتدا در میلان ساکن شدند و چند ماه بعد در Palazzo Cornazzani در پاویا ساکن شدند. اینشتین پانزده ساله برای تکمیل تحصیلات خود در مونیخ ماند. اگرچه پدرش قصد داشت که او مهندسی برق را دنبال کند، اما ثابت کرد که انیشتین دانش آموزی چالش برانگیز است و رژیم سختگیرانه و رویکردهای آموزشی گیمنازیوم را نامناسب می دانست. او متعاقباً بیان کرد که تأکید مؤسسه بر یادگیری غیرمستقیم برای توسعه خلاق مضر است. در پایان دسامبر 1894، نامه یک پزشک با موفقیت از مقامات لویتپولد برای آزادی او درخواست کرد و به او اجازه داد به خانواده خود در پاویا بپیوندد. در طول سالهای نوجوانیاش در ایتالیا، او مقالهای با عنوان "درباره بررسی وضعیت اتر در یک میدان مغناطیسی" نوشت.
انیشتین از سنین پایین استعداد استثنایی در فیزیک و ریاضیات نشان داد و به سرعت در حال توسعه تخصص ریاضی است که معمولاً در افراد چندین سال بزرگتر مشاهده می شود. در سن دوازده سالگی، خودآموزی را در جبر، حساب دیفرانسیل و انتگرال، و هندسه اقلیدسی آغاز کرد. پیشرفت او به طرز چشمگیری سریع بود، و او را وادار کرد تا قبل از تولد سیزده سالگی خود به طور مستقل یک اثبات اصلی از قضیه فیثاغورث را بدست آورد. ماکس تلمود، معلم خانواده، می گوید که اندکی پس از ارائه کتاب هندسه به انیشتین دوازده ساله، پسر "کل کتاب را کار کرده بود. پس از آن خود را وقف ریاضیات عالی کرد... به زودی پرواز نبوغ ریاضی او چنان بالا رفت که نمی توانستم دنبالش کنم." انیشتین خود مستند کرد که تا سن چهارده سالگی "بر حساب انتگرال و دیفرانسیل تسلط یافت". قدردانی عمیق او از جبر و هندسه باعث شد که در دوازده سالگی با اطمینان ادعا کند که طبیعت را می توان به عنوان یک "ساختار ریاضی" درک کرد.
در سن سیزده سالگی، علایق فکری انیشتین به موسیقی و فلسفه گسترش یافت. در این دوره، تلمود او را با نقد عقل ناب کانت آشنا کرد. کانت متعاقباً فیلسوف مورد علاقه او شد. تلمود مشاهده کرد که "در آن زمان او هنوز یک کودک بود، فقط سیزده سال داشت، با این حال کارهای کانت که برای انسان های معمولی غیرقابل درک بود، برای او واضح به نظر می رسید."
در سال 1895، در شانزده سالگی، انیشتین امتحان ورودی مدرسه پلی تکنیک فدرال (که متعاقباً به عنوان ETechchuidgenösis شناخته شد) انجام داد. ETH) در زوریخ، سوئیس. اگرچه او در بخش عمومی آزمون نمره لازم را کسب نکرد، اما در فیزیک و ریاضی مهارت استثنایی از خود نشان داد. به توصیه مدیر، تحصیلات متوسطه خود را در مدرسه کانتونی آرگووی (یک سالن بدنسازی) در آرائو، سوئیس به پایان رساند و در سال 1896 فارغ التحصیل شد. در طول اقامت خود در آرائو با خانواده جوست وینتلر، با دختر وینتلر، ماری، رابطه عاشقانه برقرار کرد. (خواهر او، ماجا، بعداً با پل، پسر جوست وینتلر ازدواج کرد.)
در ژانویه 1896، با رضایت پدرش، انیشتین برای فرار از خدمت سربازی، تابعیت خود را در پادشاهی آلمان وورتمبرگ رها کرد. Matura (دیپلم نشان دهنده تکمیل موفقیت آمیز آموزش عالی متوسطه) که او در سپتامبر 1896 دریافت کرد، نشان دهنده عملکرد تحصیلی قوی او در اکثر موضوعات بود و نمره عالی 6 را در تاریخ، فیزیک، جبر، هندسه و هندسه توصیفی برای او به ارمغان آورد. در سن هفده سالگی، در برنامه چهار ساله دیپلم ریاضی و فیزیک در مدرسه پلی تکنیک فدرال ثبت نام کرد. در آنجا، او با مارسل گروسمن، دانشجوی همکارش، دوستی برقرار کرد، که علیرغم رویکرد غیرمتعارفش، به او در هدایت مطالعاتش کمک کرد و بعدها به ارائه پایههای ریاضی برای نظریههای فیزیکی پیشگامانهاش کمک کرد. ماری وینتلر، که یک سال از او بزرگتر بود، در اولسبرگ سوئیس موقعیت معلمی به دست آورد.
در میان پنج دانشجوی سال اولی که همان برنامه درسی انیشتین را در مدرسه پلی تکنیک دنبال می کردند، تنها یکی زن بود: میلوا ماریچ، یک دانشجوی صربستانی بیست ساله. در طول سالهای بعد، این زوج زمان قابل توجهی را به بحث در مورد علایق مشترک خود و کاوش در موضوعات پیشرفته فیزیک فراتر از محدوده سخنرانیهای دانشکده پلیتکنیک اختصاص دادند. انیشتین در مکاتبات خود با ماریچ اعتراف کرد که کاوش علمی مشترک با او بسیار جذاب تر از مطالعه کتاب درسی انفرادی است. در نهایت، رابطه آنها از دوستی به یک شراکت عاشقانه تبدیل شد.
نظرات علمی در بین مورخان فیزیک در مورد میزان مشارکت ماریچ در محتوای فکری انتشارات annus mirabilis انیشتین همچنان متفاوت است. در حالی که برخی شواهد نشان می دهد که او تحت تأثیر مفاهیم علمی او قرار گرفته است، سایر محققان اهمیت کلی تأثیر او بر رشد فکری او را زیر سؤال می برند.
ازدواج، روابط، و فرزندان
مکاتبات بین اینشتین و ماریچ که در سال 1987 کشف و منتشر شد، نشان داد که این زوج یک دختر به نام لیزرل دارند. او در اوایل سال 1902 در زمان بازگشت ماریچ به سوئیس به دنیا آمد، کودک دیگر حضور نداشت. سرنوشت لیزرل نامشخص است. در نامهای از سپتامبر 1903، انیشتین اظهار داشت که کودک در دوران نوزادی یا به فرزندخواندگی گرفته شده است یا به مخملک تسلیم شده است.
اینشتین و ماریچ در ژانویه 1903 ازدواج کردند. در می 1904، اولین پسر آنها، هانس آلبرت، در برن، سوئیس، و پس از آن دومین پسر آنها در ژوئیه10، Eduarson در سوئیس متولد شد. در نامههایی که انیشتین در ماههای قبل از تولد ادوارد به ماری وینتلر نوشت، علاقهاش به همسرش را «گمراهکننده» توصیف کرد و از «زندگی از دست رفتهای» که تصور میکرد در عوض با وینتلر ازدواج کرده بود، ابراز تاسف کرد: «من در هر دقیقهی خالی به تو با عشق صمیمانه فکر میکنم و آنقدر ناراضی هستم که فقط یک مرد میتواند یک مرد باشد. رابطه با السا لوونتال، که از نظر مادری پسر عموی اول و از نظر پدری پسر عموی دوم او بود. زمانی که ماریچ مدت کوتاهی پس از نقل مکان با او به برلین در آوریل 1914 متوجه خیانت خود شد، با همراهی هانس آلبرت و ادوارد به زوریخ بازگشت. انیشتین و ماریچ در 14 فوریه 1919 به دلیل پنج سال جدایی از هم جدا شدند. به عنوان بخشی از توافق طلاق، انیشتین تصریح کرد که هر جایزه نوبلی که دریافت کند به ماریچ تعلق خواهد گرفت. او متعاقباً دو سال بعد این جایزه را دریافت کرد.
اینشتین در سال 1919 با لوونتال ازدواج کرد. در سال 1923، او با بتی نویمان، منشی که خواهرزاده دوست نزدیکش هانس محسم بود، رابطه برقرار کرد. لوونتال با این وجود وفاداری خود را حفظ کرد و در طول مهاجرتش به ایالات متحده در سال 1933 او را همراهی کرد. در سال 1935، بیماری قلبی و کلیوی برای او تشخیص داده شد و مرگ او در دسامبر 1936 رخ داد.
مجموعه نامه های انیشتین، منتشر شده توسط دانشگاه عبری رمانتیک اضافی 2006، منتشر شده توسط دانشگاه عبری 2006. اینها شامل مارگارت لباخ (یک اتریشی متاهل)، استلا کاتزنلن بوگن (مالک گلفروشی ثروتمند)، تونی مندل (بیوه یهودی مرفه) و اتل میکانوفسکی (یکی از معاشرتهای برلینی) بود که با آنها وقت گذراند و در طول ازدواجش با لوونتال هدایایی را از او پذیرفت. پس از مرگ لوونتال، انیشتین برای مدت کوتاهی با مارگاریتا کونکووا، که برخی گمان میکنند جاسوس روسیه بود، وارد رابطه شد. همسرش، مجسمهساز روسی سرگئی کوننکوف، با خلق مجسمه نیم تنه برنزی اینشتین واقع در موسسه مطالعات پیشرفته در پرینستون شناخته میشود.
ادوارد، پسر انیشتین، در حدود بیست سالگی پس از یک دوره شدید سلامت روان، تشخیص اسکیزوفرنی را دریافت کرد. او متعاقباً زندگی خود را یا تحت مراقبت مادرش یا در نهادسازی متناوب گذراند. پس از مرگ او، او برای همیشه در Burghölzli، بیمارستان روانپزشکی دانشگاه زوریخ بستری شد.
در سال 1900، انیشتین از مدرسه پلی تکنیک فدرال فارغ التحصیل شد و صلاحیت تدریس ریاضیات و فیزیک را داشت. اگرچه او با موفقیت در فوریه 1901 تابعیت سوئیس را به دست آورد، اما از سربازی اجباری مرسوم معاف شد، زیرا مقامات سوئیسی او را از نظر پزشکی برای خدمت نامناسب تشخیص دادند. با وجود نزدیک به دو سال درخواست، او نتوانست موقعیت تدریس در مدارس سوئیس را به دست آورد. در نهایت، با کمک پدر مارسل گروسمن، او موقعیتی به عنوان دستیار ممتحن (سطح III) در اداره ثبت اختراع سوئیس در برن به دست آورد.
در میان درخواستهای ثبت اختراع ارائه شده برای ارزیابی انیشتین، پیشنهادهایی برای مرتبکننده سنگریزه و ماشین تحریر الکتریکی بود. کارفرمایان او که از عملکرد او راضی بودند، در سال 1903 به او یک موقعیت دائمی دادند، اگرچه ارتقای شغلی او را تا زمانی که "کاملاً بر فناوری ماشین تسلط پیدا کند" به تعویق انداختند. قابل قبول است که کار او در اداره ثبت اختراع بر توسعه نظریه نسبیت خاص او تأثیر گذاشته است. مفاهیم پیشگامانه او در مورد فضا، زمان و نور از آزمایش های فکری مربوط به انتقال سیگنال و هماهنگ سازی ساعت پدیدار شد، موضوعاتی که به برخی از اختراعاتی که او ارزیابی کرد نیز مربوط بودند.
در سال 1902، انیشتین و حلقهای از آشنایان در برن گروهی را برای بحث و گفتگو در مورد علم و فلسفه تشکیل دادند. انتخاب نام "آکادمی المپیا" برای انجمن خود به عنوان تفسیری طعنه آمیز در مورد جایگاه متوسط و غیر آکادمیک آن عمل کرد. ماریچ گهگاه به جلسات آنها ملحق می شد و در درجه اول بحث ها را مشاهده می کرد. این گروه آثار متفکرانی مانند هانری پوانکاره، ارنست ماخ و دیوید هیوم را که همگی عمیقاً رشد فکری بعدی اینشتین را شکل دادند، تجزیه و تحلیل کردند.
انتشارات علمی اولیهمقاله افتتاحیه انیشتین، "Folgerungen aus den Capillaritätserscheinungen" ("نتیجه گیری از پدیده های مویینگی")، که مدلی از جاذبه بین مولکولی را پیشنهاد می کرد که او متعاقباً آن را غیرقابل انکار کرد، در مجله Phy1nnaileny منتشر شد. پایان نامه دکتری 24 صفحه ای نیز بر موضوعی در فیزیک مولکولی تمرکز داشت. با عنوان "Eine neue Bestimmung der Moleküldimensionen" ("تعیین جدیدی از ابعاد مولکولی") و تقدیم "Meinem Freunde Herr Dr. Marcel Grossmann gewidmet" (به دوستش مارسل گروسمن)، در 30 آوریل 1905 نهایی شد و پس از آن توسط استاد زوریخ در سال 1905 تایید شد. بعدا (اینشتین در 15 ژانویه 1906 به طور رسمی دکترای خود را دریافت کرد.) چهار کار مهم دیگر که توسط انیشتین در سال 1905 تکمیل شد - مقالات مشهور او در مورد اثر فوتوالکتریک، حرکت براونی، نظریه نسبیت خاص او، و هم ارزی جرم و انرژی - منجر به نامگذاری سال قابل مقایسه با سال مهم 1666 که اسحاق نیوتن به مهم ترین پیشرفت های فکری خود دست یافت. این انتشارات عمیقاً معاصران اینشتین را تحت تأثیر قرار داد.
European Academic (3933)
دوره تصدی اینشتین به عنوان یک کارمند دولتی در سال 1908 به پایان رسید، زمانی که او یک انتصاب آکادمیک ابتدایی در دانشگاه برن گرفت. در سال 1909، یک سخنرانی در مورد الکترودینامیک نسبیتی در دانشگاه زوریخ، که بسیار مورد توجه آلفرد کلاینر بود، دانشگاه زوریخ را بر آن داشت تا او را با کرسی استادیاری تازه تاسیس استخدام کند. در آوریل 1911، زمانی که کرسی استادی را در دانشگاه چارلز-فردیناند آلمان در پراگ به عهده گرفت، به کرسی استادی کامل ارتقا یافت. این جابجایی، اخذ تابعیت اتریش-مجارستانی را برای او ضروری کرد، روندی که نهایی نشد. دوره او در پراگ با تولید یازده مقاله تحقیقاتی مشخص شد.
از 30 اکتبر تا 3 نوامبر 1911، انیشتین در اولین کنفرانس Solvay در فیزیک شرکت کرد.
در ژوئیه 1912، او مجدداً به آلما ماتر، ETH زوریخ پیوست تا به عنوان استادی در فیزیک نظری دست یابد. فعالیتهای آموزشی او در آنجا بر ترمودینامیک و مکانیک تحلیلی متمرکز بود، در حالی که تحقیقات او شامل نظریه مولکولی گرما، مکانیک پیوسته و فرمولبندی نظریه نسبیتی گرانش بود. برای کارش در مورد دوم، او با دوستش مارسل گروسمن، که تخصص ریاضیاتش از او پیشی گرفت، همکاری کرد.
در بهار سال 1913، ماکس پلانک و والتر نرنست، دو بازدیدکننده آلمانی، با هدف متقاعد کردن او برای نقل مکان به برلین از انیشتین در زوریخ خواستند. آنها پیشنهاد عضویت در آکادمی علوم پروس، ریاست مؤسسه پیشنهادی قیصر ویلهلم برای فیزیک، و کرسی استادی در دانشگاه هومبولت برلین را تمدید کردند که حقوق استادی را برای تحقیقات بدون تعهدات آموزشی فراهم می کرد. این دعوت به ویژه برای او جذاب بود، زیرا برلین محل اقامت دوست دختر آن زمانش، السا لوونتال بود. او متعاقباً در 24 ژوئیه 1913 عضویت آکادمی را پذیرفت و در 1 آوریل 1914 به آپارتمانی در منطقه داهلم برلین نقل مکان کرد. بلافاصله پس از آن سمت خود را در دانشگاه هومبولت به عهده گرفت.
شروع جنگ جهانی اول در ژوئیه 1914 آغازگر بیگانگی تدریجی انیشتین از کشور زادگاهش بود. هنگامی که "مانیفست نود و سه" در اکتبر 1914 منتشر شد - سندی که توسط بسیاری از روشنفکران برجسته آلمانی تایید شد و موضع تهاجمی آلمان را توجیه کرد - انیشتین در میان تعداد محدودی از روشنفکران آلمانی بود که آن را انکار کردند و به جای "مانیفست اروپایی" جایگزین صلحطلب را امضا کردند. با این حال، علیرغم بیان ملاحظات خود در مورد سیاست آلمان، او با وجود این، در سال 1916 برای یک دوره دو ساله به عنوان رئیس انجمن فیزیک آلمان انتخاب شد. هنگامی که مؤسسه فیزیک کایزر ویلهلم در سال بعد شروع به کار کرد، تأسیس آن به دلیل درگیری به تعویق افتاد، انیشتین مطابق با اولین مدیر برنامه، منصوب شد. نرنست.
اینشتین در سال 1920 به عضویت خارجی آکادمی علوم و هنرهای سلطنتی هلند و در سال 1921 به عضویت خارجی انجمن سلطنتی منصوب شد. در سال 1922 جایزه نوبل فیزیک در سال 1921 "به خاطر خدماتش به ویژه در زمینه تأثیرات نظری فیزیک و کشف حقوق فیزیک" به او اعطا شد. در این مقطع، برخی از فیزیکدانان در مورد نظریه نسبیت عام تردید داشتند و استناد نوبل حتا در مورد کار تایید شده در مورد فوتوالکتریک، مقداری محفوظ ماندن را نشان داد: مفهوم انیشتین در مورد ذرات نور را تایید نمی کرد، مفهومی که تنها پس از پذیرش علمی جهانی S در طرح Borum مورد پذیرش قرار گرفت. 1924. در همان سال، انیشتین به عنوان عضو افتخاری بینالمللی آکادمی علوم و هنر آمریکا انتخاب شد. مدال کوپلی انجمن سلطنتی، که مشابه ترین جایزه بریتانیا به جایزه نوبل در نظر گرفته می شود، تا سال 1925 به انیشتین اعطا نشد. او متعاقباً در سال 1930 به عنوان عضو بین المللی انجمن فلسفی آمریکا انتخاب شد.
اینشتین در طول مارس193 استعفای خود را از سمت خود ارائه کرد. دوره تصدی او در برلین شامل تکمیل نظریه نسبیت عام، نشان دادن اثر انیشتین دو هاس، کمک های قابل توجهی به نظریه کوانتومی تابش، و توسعه پیشگام آمار بوز-اینشتین بود.
تأیید آزمایشی نسبیت عام (1919)
در سال 1907، آلبرت انیشتین به پیشرفت قابل توجهی در پیشرفت خود از نظریه نسبیت خاص به یک مفهوم جدید گرانشی دست یافت و اصل هم ارزی را فرموله کرد. این اصل فرض میکند که یک ناظر در یک محفظه در حال سقوط آزاد در یک میدان گرانشی هیچ مدرکی از حضور آن میدان را تشخیص نمیدهد. در سال 1911، او این اصل را برای محاسبه انحراف پرتوهای نور از ستارگان دور به دلیل تأثیر گرانشی خورشید در حین عبور از نزدیکی فوتوسفر یا سطح ظاهری آن به کار گرفت. محاسبات او در سال 1913 اصلاح شد و روشی را برای مدلسازی گرانش با استفاده از تانسور انحنای ریمان در یک فضازمان چهار بعدی غیراقلیدسی به کار برد. در اواخر سال 1915، مفهوم مجدد جامع او از ریاضیات گرانشی از طریق هندسه ریمانی نهایی شد. او سپس این نظریه جدید را برای توضیح نه تنها عملکرد خورشید به عنوان یک عدسی گرانشی، بلکه همچنین تقدیم حضیض عطارد - یک تغییر تدریجی در نزدیکترین نقطه مدار بیضوی آن به خورشید - به کار برد. خورشید گرفتگی کامل در 29 مه 1919 فرصتی حیاتی برای تأیید تجربی نظریه عدسی گرانشی او ارائه کرد. مشاهدات انجام شده توسط سر آرتور ادینگتون متعاقباً پیش بینی های اینشتین را تأیید کرد. یافته های ادینگتون توجه گسترده رسانه های جهانی را به خود جلب کرد. به عنوان مثال، در 7 نوامبر 1919، روزنامه برجسته بریتانیایی، تایمز، تیتر برجسته ای را منتشر کرد که اعلام می کرد: "انقلاب در علم - نظریه جدید جهان - ایده های نیوتنی سرنگون شد".
(129>High Public Acclaim انتشار گسترده مشاهدات کسوف ادینگتون، هم در نشریات علمی و هم در رسانه های عمومی، انیشتین را به سطح بی سابقه ای از شناخت عمومی سوق داد و او را به عنوان "شاید اولین دانشمند مشهور جهان" معرفی کرد. کار پیشگامانه او به دلیل ایجاد اختلال اساسی در یک پارادایم علمی که از قرن هفدهم زیربنای درک فیزیکدانان از کیهان بود، مورد ستایش قرار گرفت.
اینشتین نقش خود را به عنوان یک روشنفکر روشنفکر در ایالات متحده آغاز کرد و در 2 آوریل 1921 وارد شهر شد. برنامه سفر سه هفته ای سخنرانی ها و پذیرایی های رسمی. او چندین سخنرانی در دانشگاه کلمبیا و پرینستون ایراد کرد و در واشنگتن دی سی در کنار نمایندگان آکادمی ملی علوم از کاخ سفید دیدن کرد. سفر بازگشت او به اروپا شامل توقفی در لندن بود، جایی که فیلسوف و سیاستمدار برجسته ویسکونت هالدان میزبان او بود. انیشتین در طول اقامت خود در پایتخت بریتانیا با چندین شخصیت برجسته در حوزه های علمی، سیاسی و فکری بریتانیا درگیر شد و در کالج کینگ سخنرانی کرد. در ژوئیه 1921، او مقاله ای با عنوان "اولین برداشت من از ایالات متحده" با هدف ترسیم شخصیت ملی آمریکا نوشت، تلاشی که یادآور مشاهدات الکسیس دو توکویل در دموکراسی در آمریکا (1835) است. وی تحسین قابل توجهی از میزبانان آمریکایی خود ابراز کرد و خاطرنشان کرد: "آنچه که بازدیدکننده را جلب می کند، نگرش شاد و مثبت به زندگی است... آمریکایی دوستانه، با اعتماد به نفس، خوش بین و بدون حسادت است."
در سال 1922، سفرهای انیشتین به جای نیمکره غربی بر نیمکره شرقی متمرکز بود. او یک تور شش ماهه آسیایی را آغاز کرد و در ژاپن، سنگاپور و سیلان (سریلانکا کنونی) سخنرانی کرد. پس از سخنرانی عمومی اولیه خود در توکیو، امپراتور یوشیهیتو و همسرش در کاخ امپراتوری از او پذیرایی کردند، در حالی که هزاران نفر از تماشاچیان در خیابان ها جمع شده بودند و به امید دیدار او بودند. در حالی که او در نامهای به پسرانش خاطرنشان کرد که ژاپنیها متواضع، باهوش، با ملاحظه و قدردان هنر به نظر میرسند، نوشتههای دفتر خاطرات خصوصی او دیدگاه کمتری را ارائه میکردند و این سوال را مطرح میکردند که آیا نیازهای فکری آنها ضعیفتر از نیازهای هنریشان است یا خیر. مجله او همچنین حاوی مشاهدات انتقادی در مورد جمعیت چینی و هندی بود، از جمله اظهاراتی در مورد کودکان چینی که "بی روح و مبهم" ظاهر می شوند و ابراز نگرانی در مورد پتانسیل چینی ها برای "جایگزینی همه نژادهای دیگر"، که به نظر او "به طرز غیرقابل توصیفی دلخراش" بود. بخش پایانی تور او، یک دوازده روزه، سر هربرت ساموئل، کمیسر عالی بریتانیا بود، که معمولاً برای یک رئیس دولت میهمان، با سلام توپ کامل، خوشامدگویی کرد. در طی مراسمی که به افتخار او برگزار شد، جمعیتی که مشتاق شنیدن صحبت های او بودند، مراسم را غرق کردند. او با ابراز خرسندی از اینکه یهودیان به عنوان یک نفوذ جهانی به رسمیت شناخته می شوند، آنها را مورد خطاب قرار داد.
در 6 آوریل 1922، زمانی که انیشتین در پاریس بود، در مناظره ای در مورد نسبیت با فیلسوف هنری برگسون شرکت کرد. این اختلاف فکری به طور قابل توجهی بر علوم انسانی تأثیر گذاشت و در آن دوره به عنوان یک علت علمی در نظر گرفته شد.
انتخاب انیشتین برای انجام یک تور نیمکره شرقی در سال 1922 مانع از حضور او در مراسم جایزه نوبل در استکهلم در دسامبر در دسامبر شد. یک دیپلمات آلمانی به نمایندگی از او در ضیافت مرسوم نوبل سخنرانی کرد که انیشتین را نه تنها به خاطر کمک هایش در فیزیک، بلکه به خاطر دفاع از صلح نیز تحسین کرد. دو هفته بعدی در طول سفر اسپانیاییاش، او همچنین این فرصت را داشت که با سانتیاگو رامون و کاخال، برنده جایزه نوبل و متخصص نوروناتومی ملاقات کند.
خدمات2932-1931> ليگ
از سال 1922 تا 1932، با وقفه های کوتاهی در سال های 1923 و 1924، اینشتین در کمیته بین المللی همکاری فکری جامعه ملل مستقر در ژنو خدمت کرد. این کمیته توسط اتحادیه برای تقویت همکاری نزدیکتر بین دانشمندان، هنرمندان، دانش پژوهان، مربیان و سایر روشنفکران در سراسر مرزهای ملی ایجاد شد. انتصاب او به عنوان نماینده آلمان و نه نماینده سوئیس، نتیجه مانورهای دو فعال کاتولیک، اسکار هالکی و جوزپه موتا بود. آنها بر دبیر کل اریک دراموند تأثیر گذاشتند تا از سمت کمیته تعیین شده برای یک روشنفکر سوئیسی از انیشتین خودداری کند و بدین ترتیب فرصتی برای گونزاگ دو رینولد ایجاد کرد که متعاقباً از نقش خود در جامعه ملل برای دفاع از دکترین سنتی کاتولیک استفاده کرد. هندریک لورنتس، استاد سابق فیزیک انیشتین، و ماری کوری شیمیدان لهستانی نیز اعضای این کمیته بودند.
تور آمریکای جنوبی (1925)
در طول ماه مارس و آوریل 1925، انیشتین و همسرش سفری به آمریکای جنوبی انجام دادند و تقریباً یک هفته را در برزیل، یک هفته را در اروگوئه و یک ماه را در آرژانتین گذراندند. این تور توسط خورخه دوکلوت (1856-1927) و مائوریسیو نیرنشتاین (1877-1935) با حمایت دانشمندان آرژانتینی مانند خولیو ری پاستور، یاکوب لاوب و لئوپولدو لوگونس پیشنهاد شد. بودجه اساساً توسط شورای دانشگاه بوئنوس آیرس و Asociación Hebraica Argentina (انجمن عبری آرژانتین) ارائه شد، که با کمک کمتری از مؤسسه فرهنگی آرژانتین-آلمانی تکمیل شد.
تور ایالات متحده آمریکا (1930–1931) ساعت
در دسامبر 1930، آلبرت انیشتین یکی دیگر از کلتک های برجسته را شروع کرد که ترجیحات خود را برای جلوگیری از توجه گسترده رسانه ای که در طول سال 1921 با آن مواجه شده بود، انجام داد، و باعث شد که دعوت های متعدد برای دریافت جایزه و سخنرانی از طرفدارانش را رد کند. با این وجود، او همچنان مایل بود در صورت درخواست، مدتی را برای ملاقات با طرفدارانش اختصاص دهد.
اینشتین پس از ورودش به شهر نیویورک، در مراسم مختلفی شرکت کرد، از جمله در روزهای بعد، شهردار جیمی واکر کلیدهای شهر را به او هدیه داد و با نیکلاس موری باتلر، رئیس دانشگاه کلمبیا، که به عنوان شخصیت مونارک در کلمبیا معرفی شد، ملاقات کرد. هری امرسون فوسدیک، کشیش کلیسای ریورساید نیویورک، توری را برای انیشتین انجام داد و مجسمهای در اندازه واقعی از او را که در ورودی کلیسا قرار داشت به نمایش گذاشت. در طول اقامت خود در نیویورک، انیشتین همچنین به حدود 15000 نفر در مدیسون اسکوئر گاردن برای جشن هانوکا پیوست.
اینشتین متعاقباً به کالیفرنیا سفر کرد و در آنجا با رابرت A. Millikan، رئیس کلتک و برنده جایزه نوبل ملاقات کرد. دوستی آنها به دلیل «میل میلیکان به میلیتاریسم میهن پرستانه» که به شدت با صلح طلبی آشکار انیشتین در تضاد بود، «ناجور» توصیف شد. انیشتین در طی یک سخنرانی برای دانشجویان کالتک اظهار داشت که علم غالباً بیشتر به ضرر رسانده است تا فایده.
این بیزاری شدید از جنگ همچنین باعث تقویت دوستی انیشتین با نویسنده آپتون سینکلر و ستاره سینما چارلی چاپلین شد که هر دو به خاطر مواضع صلح طلبانه خود شناخته شده بودند. کارل لمل، رئیس استودیو یونیورسال، یک تور استودیویی را برای انیشتین فراهم کرد و او را به چاپلین معرفی کرد. آنها رابطهای فوری برقرار کردند و باعث شد که چاپلین انیشتین و همسرش السا را برای شام به محل اقامتش دعوت کند. چاپلین مشاهده کرد که به نظر می رسد رفتار آرام و ملایم ظاهری انیشتین یک "خویش بسیار عاطفی" را پنهان می کند، که به اعتقاد او "انرژی فکری خارق العاده" او را تقویت می کند.
فیلم چراغهای شهر چاپلین قرار بود چند روز بعد در هالیوود اکران شود و چاپلین از انیشتین و السا دعوت کرد تا به عنوان مهمانان ویژهاش شرکت کنند. والتر آیزاکسون، زندگی نامه نویس انیشتین، این رویداد را به عنوان "یکی از به یاد ماندنی ترین صحنه ها در دوره جدید سلبریتی" توصیف کرد. چاپلین در سفر بعدی به برلین، انیشتین را در خانهاش ملاقات کرد و «خانه کوچک کوچک» او و پیانویی را که اینشتین در آنجا شروع به نوشتن نظریهاش کرده بود، به یاد آورد. چاپلین حدس می زد که پیانو "احتمالاً توسط نازی ها به عنوان چوب آتش زا استفاده می شد." در اولین اکران فیلم، انیشتین و چاپلین هر دو با تشویق های پرشور روبرو شدند. چاپلین به انیشتین گفت: "آنها مرا تشویق می کنند زیرا مرا درک می کنند و تو را تشویق می کنند زیرا هیچکس شما را نمی فهمد."
مهاجرت به ایالات متحده (1933)
در فوریه 1933، زمانی که انیشتین در اوایل سال 1933 در دانشگاههای آمریکا بود، سومین دوره استادی دو ماهه خود را در موسسه فناوری کالیفرنیا در پاسادنا به عهده گرفت. در فوریه و مارس 1933، گشتاپو حملات مکرری به آپارتمان خانواده او در برلین انجام داد. او و همسرش السا در ماه مارس به اروپا بازگشتند و در طول سفر خود متوجه شدند که رایشتاگ آلمان قانون توانمندسازی را در 23 مارس به تصویب رسانده است که عملاً دولت هیتلر را به یک دیکتاتوری قانونی عملی تبدیل کرده است و در نتیجه از بازگشت آنها به برلین جلوگیری می کند. پس از آن، اخباری دریافت کردند که کلبه آنها توسط نازی ها مورد حمله قرار گرفته و قایق بادبانی شخصی انیشتین مصادره شده است. انیشتین پس از پیاده شدن در آنتورپ، بلژیک، در 28 مارس، بلافاصله به کنسولگری آلمان رفت تا پاسپورت خود را تحویل دهد و به طور رسمی تابعیت آلمانی خود را لغو کند. نازیها بعداً قایق او را فروختند و کلبهاش را به اردوگاه جوانان هیتلر تبدیل کردند.
وضعیت پناهندگی
در آوریل 1933، آلبرت انیشتین از قوانین جدید آلمان آگاه شد که یهودیان را از داشتن مناصب دولتی، از جمله پستهای علمی در دانشگاهها منع میکرد. مورخ جرالد هولتون مستند کرد که هزاران دانشمند یهودی به طور ناگهانی از نقش دانشگاهی خود اخراج شدند و از سوابق سازمانی حذف شدند، و "عملاً هیچ اعتراضی شنیدنی از سوی همکارانشان مطرح نشد."
ماه بعد، نشریات انیشتین از جمله مواردی بودند که توسط اتحادیه دانشجویی آلمان در دوران تبلیغات نازیها، جوزفبل، وزیر کتابسوزی، جوزف، وزیر نازی، سوزاندن کتابها، Goebzi، هدف قرار گرفتند. «روشنفکری یهودی مرده است». همزمان، یک نشریه آلمانی، انیشتین را در فهرست مخالفان رژیم قرار داد و گفت: «هنوز به دار آویخته نشده است» و برای دستگیری او 5000 دلار جایزه تعیین کرد. انیشتین در مکاتبه بعدی با دوست و فیزیکدان همکارش، مکس بورن، که قبلاً از آلمان به انگلستان نقل مکان کرده بود، اعتراف کرد: "باید اعتراف کنم که میزان وحشیگری و بزدلی آنها چیزی شگفت انگیز بود." انیشتین پس از نقل مکان خود به ایالات متحده، کتاب سوزی را به عنوان "فورش عاطفی خود به خودی" توسط افرادی توصیف کرد که "از روشنگری عمومی پرهیز می کنند" و "بیش از هر چیز دیگری در جهان از نفوذ مردان مستقل فکری می ترسند."
انیشتین خود را بدون اقامتگاه دائمی یافت، در ترتیبات متعدد علمی که به طور نامطمئنی در مورد آینده خود کار می کنند و نگران زندگی عمیق خود هستند و نگران هستند. آلمان او از «شورای کمک تحصیلی» کمک گرفت، سازمانی که در آوریل 1933 توسط سیاستمدار لیبرال بریتانیایی ویلیام بیوریج برای تسهیل فرار دانشگاهیان از آزار و شکنجه نازی ها تأسیس شد و او را قادر ساخت آلمان را ترک کند. او متعاقباً برای چند ماه خانهای در دهان بلژیک اجاره کرد. در اواخر ژوئیه 1933، او دعوت عضو پارلمان بریتانیا، فرمانده اولیور لاکر-لمپسون، که با او در سالهای گذشته دوستی داشت، پذیرفت تا انیشتین را در یک کابین چوبی منزوی در راتون هیث، در پریش راتون، نورفولک، نزدیک خانهاش کرو، اقامت کند. برای اطمینان از امنیت انیشتین، لاکر-لمپسون دو محافظ به او اختصاص داد. عکسی که آنها را مسلح به تفنگ ساچمه ای نشان می دهد و از انیشتین محافظت می کند در Daily Herald در 24 ژوئیه 1933 ظاهر شد.
لاکر-لمپسون جلسات انیشتین را با شخصیت های برجسته بریتانیایی، از جمله وینستون چرچیل در اقامتگاهش، و به دنبال آن آستن چمبرلین و نخست وزیر سابق لوید جورج، تسهیل کرد. در طول این برخوردها، انیشتین برای انتقال دانشمندان یهودی از آلمان درخواست کمک کرد. مورخ بریتانیایی مارتین گیلبرت اقدام سریع چرچیل را مستند کرد و خاطرنشان کرد که او فیزیکدان خود فردریک لیندمان را به آلمان فرستاد تا دانشمندان یهودی را برای استقرار در دانشگاه های بریتانیا شناسایی کند. چرچیل متعاقباً خاطرنشان کرد که اخراج جمعیت یهودی آلمان به طور ناخواسته «استانداردهای فنی» آن را کاهش داده است و در نتیجه به متفقین یک مزیت فنی اعطا کرده است.
اینشتین متعاقباً ارتباط خود را با رهبران کشورهای دیگر، از جمله عصمت اینونو، در نامهای به نخستوزیر ترکیه در سپتامبر 39، نوشت. به دنبال استخدام دانشمندان آلمانی-یهودی بیکار بود. در نتیجه، بیش از 1000 فرد نجات یافته در نهایت در نتیجه مستقیم مداخله انیشتین به ترکیه دعوت شدند.
همزمان، لاکر-لمپسون یک لایحه پارلمانی ارائه کرد که تابعیت بریتانیا را برای انیشتین پیشنهاد می کرد. در این دوره، انیشتین چندین سخنرانی عمومی با جزئیات تشدید بحران در اروپا ارائه کرد. در یکی از این سخنرانیها، انیشتین آزار و شکنجه یهودیان توسط آلمان را محکوم کرد و از شهروندی یهودیان در فلسطین با توجه به انکار گسترده آنها از شهروندی در سایر نقاط دفاع کرد. لاکر-لمپسون در حمایت از پیشنهاد قانونی خود، انیشتین را "شهروند جهان" توصیف کرد که مستحق پناهندگی موقت در بریتانیا است. هر دو ابتکار قانونگذاری در نهایت شکست خوردند. در نتیجه، انیشتین دعوت قبلی مؤسسه مطالعات پیشرفته در پرینستون، نیوجرسی، ایالات متحده را پذیرفت تا موقعیتی به عنوان یک محقق مقیم بگیرد.
پژوهشگر مقیم در موسسه مطالعات پیشرفته
در 3 اکتبر 1933، انیشتین سخنرانی مهمی در مورد ضرورت آزادی آکادمیک برای حضار با ظرفیت در رویال آلبرت هال لندن ایراد کرد، سخنرانی که تایمز گزارش داد در سراسر جهان با تشویق پرشور روبرو شد. چهار روز بعد، او به ایالات متحده بازگشت تا انتصاب خود را در مؤسسه مطالعات پیشرفته آغاز کند، مؤسسه ای که به عنوان پناهگاهی برای دانشمندانی که از آلمان نازی فرار می کردند شناخته می شود. قابل توجه است که در این دوران، اکثر دانشگاههای آمریکایی، از جمله مؤسسات معتبری مانند هاروارد، پرینستون، و ییل، به دلیل محدودیتهایی که تا اواخر دهه 1940 ادامه داشت، تعداد اعضای هیأت علمی یا دانشجویی یهودی را حداقل یا اصلاً نداشتند.
مسیر آینده اینشتین نامشخص باقی مانده است. او پیشنهادهای متعددی از موسسات دانشگاهی اروپایی دریافت کرد، به ویژه یک بورسیه تحقیقاتی پنج ساله (به نام "دانشجوی" در موسسه) از کریست چرچ، آکسفورد، جایی که برای سه دوره کوتاه بین مه 1931 تا ژوئن 1933 در آنجا اقامت داشت. با این حال، تا سال 1935، او تصمیم گرفت اقامت دائم خود را در ایالات متحده ایجاد کند. مطالعات پیشرفته تا زمان مرگش در سال 1955. او در کنار جان فون نویمان، کورت گودل و هرمان ویل جزو چهار محقق اولیه بود که برای مؤسسه تازه تأسیس انتخاب شدند. دوستی عمیقی بین انیشتین و گودل به سرعت شکل گرفت که مشخصه آن بحث های مشترک مکرر آنها در طول پیاده روی بود. دستیار او، برویا کافمن، متعاقباً بهعنوان فیزیکدان حرفهای را دنبال کرد. در طول این دوران، انیشتین تلاش ناموفقی برای تدوین یک نظریه میدان یکپارچه و به چالش کشیدن تفسیر غالب فیزیک کوانتومی کرد. از سال 1935، او در خانه خود در پرینستون ساکن شد. در سال 1976، خانه آلبرت اینشتین به عنوان یک بنای تاریخی ملی تعیین شد.
جنگ جهانی دوم و پروژه منهتن
در طول سال 1939، گروهی از دانشمندان مجارستانی، از جمله فیزیکدان مهاجر لئو زیلارد، تلاش کردند تا واشنگتن دی سی را از تحقیقات در حال انجام بمب اتمی نازی ها آگاه کنند. در ابتدا این هشدارها نادیده گرفته شد. انیشتین، زیلارد و دیگر پناهندگان، از جمله ادوارد تلر و یوجین ویگنر، وظیفه خود میدانستند که آمریکاییها را در مورد پتانسیل دانشمندان آلمانی برای ساخت بمب اتمی آگاه کنند و هشدار دهند که هیتلر به راحتی از چنین سلاحی استفاده میکند. برای اطمینان از اینکه ایالات متحده این تهدید قریب الوقوع را به رسمیت می شناسد، در ژوئیه 1939، چند ماه قبل از شروع جنگ جهانی دوم در اروپا، زیلارد و ویگنر با انیشتین ملاقات کردند تا مفهوم بمب اتمی را روشن کنند، احتمالی که انیشتین، یک صلح طلب متعهد، اعتراف کرد که هرگز به آن فکر نکرده بود. متعاقباً از او خواسته شد تا نامهای را که با همکاری زیلارد خطاب به رئیسجمهور فرانکلین دی. روزولت نوشته شده بود، تأیید کند و از توجه و مشارکت ایالات متحده در تحقیقات مربوط به تسلیحات هستهای خود حمایت کند.
این مکاتبات به طور گسترده به عنوان "مسلماً محرک اصلی ایالات متحده برای ورود ایالات متحده به تسلیحات هستهای در جنگ جهانی دوم در تحقیقات جدی در نظر گرفته میشود". فراتر از نامه، انیشتین از ارتباطات خود با خانواده سلطنتی بلژیک و مادر ملکه بلژیک استفاده کرد تا دسترسی یک فرستاده شخصی به دفتر بیضی در کاخ سفید را تضمین کند. برخی بر این باورند که نامه انیشتین و دیدارهای بعدی با روزولت، ایالات متحده را بر آن داشت تا به "مسابقه" برای توسعه بمب اتمی بپیوندد و از این طریق "منابع عظیم مادی، مالی و علمی" خود را برای راه اندازی پروژه منهتن بسیج کرد.
اینشتین "جنگ را به عنوان یک بیماری در برابر آن می دانست" و از آن دفاع می کرد. تایید او از نامه به روزولت توسط برخی به عنوان انحراف از اعتقادات صلح طلبانه او مطرح می شود. در سال 1954، یک سال قبل از مرگش، انیشتین به دوست دیرینهاش، لینوس پاولینگ، اعتماد کرد و گفت: «یک اشتباه بزرگ در زندگیام مرتکب شدم – زمانی که نامهای را به رئیس جمهور روزولت امضا کردم که توصیه میکرد بمبهای اتمی ساخته شود؛ اما برخی توجیهها وجود داشت – خطر اینکه آلمانها آنها را بسازند.» در سال 1955، انیشتین، همراه با ده روشنفکر و دانشمند برجسته دیگر، به ویژه فیلسوف بریتانیایی برتراند راسل، مانیفستی را امضا کردند که در آن بر تهدید وجودی ناشی از تسلیحات هستهای تأکید میکرد. پس از مرگ، در سال 1960، انیشتین به عنوان یکی از اعضای اصلی آکادمی جهانی هنر و علم (WAAS) معرفی شد، موسسه ای که توسط دانشمندان و روشنفکران برجسته تأسیس شده بود و به ترویج پیشرفت مسئولانه و اخلاقی علم، به ویژه با توجه به ظهور سلاح های هسته ای اختصاص داشت.
شهروندی ایالات متحده
اینشتین در سال 1940 تابعیت آمریکا را به دست آورد. مدت کوتاهی پس از آغاز دوره تصدی خود در مؤسسه مطالعات پیشرفته در پرینستون، نیوجرسی، او تحسین خود را برای جنبه های شایسته سالارانه فرهنگ آمریکایی بیان کرد و آنها را در تضاد با هنجارهای اروپایی قرار داد. او "حق افراد برای گفتن و فکر کردن آنچه را که می خواهد" بدون محدودیت های اجتماعی اذعان کرد. در نتیجه، او مشاهده کرد که افراد برای نشان دادن خلاقیت بیشتر پرورش مییابند، ویژگیای که او از زمان تجارب آموزشی شکلدهندهاش مورد احترام قرار میگرفت.
آلبرت انیشتین به عضویت انجمن ملی برای پیشرفت رنگین پوستان (NAACP) در پرینستون درآمد و فعالانه از حقوق مدنی آمریکایی های آفریقایی تبار حمایت کرد. او نژادپرستی را به عنوان "بدترین بیماری آمریکا" توصیف کرد و آن را پدیده ای "از نسلی به نسل دیگر" دانست. نامزدی او شامل مکاتبه با فعال حقوق مدنی W. E. B. Du Bois و ابراز آمادگی برای شهادت از طرف Du Bois در طول دادگاه او در سال 1951 بود، جایی که دو Bois متهم به یک عامل خارجی بود. پس از پیشنهاد انیشتین برای خدمت به عنوان شاهد شخصیت، قاضی رئیس پرونده را رد کرد.
در سال 1946، انیشتین در طی یک مدرک افتخاری دریافت کرد. قابل توجه است که دانشگاه لینکلن دارای ممتاز اولین دانشگاه در ایالات متحده است که با فارغ التحصیلان برجسته ای مانند لنگستون هیوز و تورگود مارشال مدرک دانشگاهی را به آمریکایی های آفریقایی تبار اعطا می کند. انیشتین در طول سفر خود، سخنرانی ای در مورد نژادپرستی در آمریکا ایراد کرد و گفت: "من قصد ندارم در مورد آن ساکت باشم." یکی از ساکنان پرینستون گفت که انیشتین قبلاً شهریه کالج یک دانشجوی آمریکایی آفریقایی تبار را پوشش می داد. انیشتین دیدگاه خود را بیان کرد و گفت: "از آنجایی که خود یهودی هستم، شاید بتوانم احساس سیاه پوستان را به عنوان قربانیان تبعیض درک کنم و با آن همدلی کنم." ایزاکسون یک حادثه مهم را مستند می کند: "زمانی که ماریان اندرسون، کنترالتو سیاهپوست، در سال 1937 برای یک کنسرت به پرینستون آمد، مسافرخانه ناسائو از دادن اتاق به او امتناع کرد. بنابراین انیشتین از او دعوت کرد در خانه اش در خیابان اصلی بماند، در یک حرکت عمیقا شخصی و همچنین نمادین... هر زمان که او آخرین بار به پرینستون بازگشت، او می ماند.
نمایش های شخصی
نمایش های سیاسی
در سال 1918، انیشتین یکی از امضاکنندگان اولیه اعلامیه تأسیس حزب دموکرات آلمان، یک سازمان سیاسی لیبرال بود. متعاقباً، فلسفه سیاسی انیشتین به سمت تأیید سوسیالیسم و نقد سرمایه داری تکامل یافت، مضامینی که او در مقالاتی مانند «چرا سوسیالیسم؟» بررسی کرد. دیدگاههای او درباره بلشویکها نیز در طول زمان دچار دگرگونی شد. در سال 1925، او از حکومت آنها به دلیل نداشتن "سیستم حکومتی منظم" انتقاد کرد و حکومت آنها را به عنوان "رژیم وحشت و تراژدی در تاریخ بشر" توصیف کرد. بعداً، او موضع دقیقتری اتخاذ کرد و روشهای آنها را به طور انتقادی تأیید کرد و در عین حال همچنان ستایش کرد.
در لنین من به مردی احترام می گذارم که با فداکاری کامل شخص خود تمام انرژی خود را صرف تحقق عدالت اجتماعی کرده است. من روش های او را قابل قبول نمی دانم. اما یک چیز مسلم است: مردانی مانند او نگهبان و تجدید کننده وجدان بشر هستند.
اینشتین اغلب ارزیابیها و دیدگاههایی را در مورد موضوعاتی ارائه میکرد که فراتر از حوزههای فیزیک نظری یا ریاضیات بودند. او از طرفداران سرسخت یک دولت جهانی دموکراتیک بود که برای محدود کردن اقتدار دولتهای ملت در چارچوب فدراسیون جهانی طراحی شده بود. او این اعتقاد را بیان کرد و گفت: "من از حکومت جهانی دفاع می کنم، زیرا متقاعد شده ام که هیچ راه ممکن دیگری برای از بین بردن وحشتناک ترین خطری که انسان تاکنون در آن قرار گرفته است وجود ندارد." اداره تحقیقات فدرال (FBI) در سال 1932 پرونده محرمانه ای را در مورد انیشتین آغاز کرد که تا زمان مرگ او به 1427 صفحه افزایش یافت.
مهاتما گاندی عمیقاً اینشتین را تحت تأثیر قرار داد و منجر به مکاتبات آنها شد. انیشتین گاندی را "الگویی برای نسل های آینده" توصیف کرد. ارتباط اولیه آنها در 27 سپتامبر 1931 ایجاد شد، زمانی که ویلفرد اسرائیل ملاقاتی را بین مهمان هندی خود، V. A. Sundaram، و انیشتین در اقامتگاه تابستانی خود در Caputh تسهیل کرد. ساندارام، شاگرد و فرستاده ویژه گاندی، قبلاً در جریان سفر اسرائیل به اسرائیل در سال 1925 با ویلفرد اسرائیل ملاقات کرده بود، انیشتین نامه کوتاهی برای گاندی نوشت که از طریق ساندارام منتقل شد و گاندی بلافاصله با مکاتبات خود متقابلاً پاسخ داد. ویلفرد اسرائیل علیرغم ناتوانی نهایی آنها برای ملاقات حضوری به دلخواه، در ایجاد این ارتباط مستقیم بین انیشتین و گاندی نقش اساسی داشت.
رابطه با صهیونیسم
اینشتین بهعنوان یک فرد یهودی، نقش برجستهای در تأسیس دانشگاه عبری اورشلیم، که در سال 1925 آغاز به کار کرد، ایفا کرد. در سال 1921، چایم ویزمن، بیوشیمیدان و رئیس سازمان جهانی صهیونیسم، از انیشتین برای جمعآوری کمک مالی برای طرفدار دانشگاه درخواست کمک کرد. انیشتین پیشنهاد ایجاد یک موسسه کشاورزی، یک موسسه شیمی و یک موسسه میکروبیولوژی را داد. این مؤسسهها برای مبارزه با همهگیریهای شایعی مانند مالاریا، که او آن را «شیطان» توصیف میکرد که یک سوم پیشرفت کشور را مختل میکند، طراحی شده بود. علاوه بر این، او از یک موسسه شرق شناسی حمایت کرد که آموزش زبان را به دو زبان عبری و عربی ارائه می دهد.
اینشتین که ملی گرا نبود با تشکیل یک کشور مستقل یهودی مخالف بود. او معتقد بود که مهاجران یهودی که از طریق آلیه وارد میشوند میتوانند با عربهایی که از قبل در فلسطین حضور دارند، به صورت مسالمت آمیز همزیستی کنند. دولت اسرائیل در سال 1948 تأسیس شد، تحولی که در آن انیشتین تنها نقشی حاشیه ای در جنبش صهیونیستی ایفا کرد. پس از مرگ وایزمن رئیس جمهور اسرائیل در نوامبر 1952، نخست وزیر دیوید بن گوریون، به تحریک ازریل کارلباخ، پیشنهادی را به انیشتین برای نقش عمدتا تشریفاتی رئیس جمهور اسرائیل ارائه کرد. سفیر اسرائیل در واشنگتن، ابا ایبان، این پیشنهاد را ابلاغ کرد و اظهار داشت که این پیشنهاد "عمیق ترین احترامی است که مردم یهود می توانند برای هر یک از فرزندان خود قائل شوند". انیشتین ابراز کرد که «عمیقاً متأثر شده است» اما به طور همزمان از ناتوانی خود در پذیرش این موقعیت «غمگین و شرمنده» است. اگرچه انیشتین تمایلی به تصدی این سمت نداشت، و اسرائیل، در حالی که احساس می کرد مجبور به ارائه این پیشنهاد بود، در واقع نمی خواست او آن را بپذیرد. اسحاق ناوون، که به عنوان منشی سیاسی بن گوریون خدمت کرد و بعداً رئیس جمهور شد، دلهره بن گوریون را بازگو کرد: "به من بگو اگر پاسخ مثبت داد چه کار کنم! مجبور شدم این پست را به او پیشنهاد دهم زیرا غیرممکن است که ندهم. اما اگر قبول کند، ما با مشکل مواجه می شویم."
دیدگاه های مذهبی و فلسفی
طبق گفته لی اسمولین، دستاوردهای مهم انیشتین در درجه اول به یک ویژگی اخلاقی نسبت داده می شد: "او به سادگی بسیار بیشتر از بسیاری از همکارانش اهمیت می داد که قوانین فیزیک باید همه چیز را در طبیعت به طور منسجم و منسجم توضیح دهد." انیشتین دیدگاه معنوی خود را در نوشته ها و مصاحبه های متعدد بیان کرد. او به خدای غیرشخصی و پانتهیست که در فلسفه باروخ اسپینوزا توصیف شده است ابراز تمایل کرد. او مفهوم خدای شخصی را که در سرنوشت و اعمال انسان دخیل است رد کرد و این دیدگاه را ساده لوحانه توصیف کرد. با این حال، او تصریح کرد: "من یک بی دین نیستم" و ترجیح داد به عنوان یک آگنوستیک یا "بی ایمان عمیقا مذهبی" معرفی شود. او همچنین نوشت که "روحی در قوانین جهان آشکار است - روحی که بسیار برتر از روح انسان است، و روحی که ما با قدرت های متواضع خود باید در برابر آن احساس فروتنی کنیم. به این ترتیب، جستجوی علم منجر به احساس مذهبی از نوع خاصی می شود."
انیشتین وابستگی های اولیه خود را با سازمان های اومانیست غیرمذهبی پادشاهی ایالات متحده و سازمان های اومانیست غیرمذهبی ایالات متحده حفظ کرد. او در هیئت مشاوران اولین انجمن انسانگرای نیویورک خدمت کرد و یکی از همکاران افتخاری انجمن خردگرا بود که انسانگرای جدید را در بریتانیا منتشر میکند. به مناسبت هفتاد و پنجمین سالگرد تأسیس انجمن فرهنگ اخلاقی نیویورک، او تأیید کرد که اصول فرهنگ اخلاقی درک شخصی او از ارزشمندترین و ماندگارترین جنبههای آرمانگرایی دینی را در بر میگیرد. او خاطرنشان کرد: «بدون «فرهنگ اخلاقی» هیچ نجاتی برای بشریت وجود ندارد.
اینشتین در نامهای به آلمانی به فیلسوف اریک گوتکیند، مورخ 3 ژانویه 1954، چنین بیان کرد:
کلمه خدا برای من چیزی بیش از بیان و محصول ضعف های بشری نیست، کتاب مقدس مجموعه ای از افسانه های شریف، اما هنوز ابتدایی است که با این وجود بسیار کودکانه هستند. هیچ تفسیری مهم نیست که چقدر ظریف (برای من) می تواند این را تغییر دهد. ... برای من دین یهود مانند همه ادیان دیگر تجسمی از کودکانه ترین خرافات است. و قوم یهودی که من با کمال میل به آنها تعلق دارم و با ذهنیت آنها وابستگی عمیقی دارم برای من کیفیت متفاوتی با بقیه مردم ندارند. ... من نمی توانم چیزی "انتخابی" در مورد آنها ببینم.
اینشتین مدتها دیدگاههای همدلانهای نسبت به گیاهخواری داشت. در نامهای در سال 1930 خطاب به هرمان هوث، نایب رئیس فدراسیون گیاهخواران آلمان (دویچه گیاهخواران-Bund)، او اظهار داشت:
علیرغم محدودیت های خارجی که مانع از رژیم غذایی کاملاً گیاهخواری می شود، من به طور مداوم از اصل گیاهخواری حمایت کرده ام. فراتر از توجیهات زیبایی شناختی و اخلاقی برای اهداف آن، من معتقدم که سبک زندگی گیاهخواری، از طریق تأثیر فیزیولوژیکی آن بر خلق و خوی انسان، عمیقاً رفاه بشریت را افزایش می دهد.
اینشتین فقط در دوره آخر زندگی خود رژیم گیاهخواری را اتخاذ کرد. او در نامهای به تاریخ مارس 1954 خاطرنشان کرد: "در نتیجه، من بدون چربی، گوشت یا ماهی زندگی میکنم، اما احساس خوبی دارم. تقریباً به نظرم میرسد که انسانها ذاتاً برای گوشتخوار بودن طراحی نشدهاند."
وابستگی های موسیقی
انیشتین قدردانی اولیه خود را از موسیقی پرورش داد، همانطور که در نوشتههایی در مجلات بعدی او مشهود است:
اگر فیزیکدان نبودم، احتمالاً یک موسیقیدان بودم. من اغلب درگیر افکار موسیقی هستم و رویاهای من اغلب با موسیقی تنظیم می شود. من زندگی خود را از طریق یک لنز موسیقی درک می کنم... موسیقی منبع اصلی شادی در زندگی من است.
مادرش که یک پیانیست ماهر بود، آرزو داشت که پسرش ویولن را بیاموزد، هم هدفش پرورش قدردانی از موسیقی و هم تسهیل ادغام او در جامعه آلمان. رهبر ارکستر لئون بوتشتاین اشاره میکند که انیشتین نواختن ویولن را در پنج سالگی آغاز کرد، اگرچه در آن زمان از آن لذت نمیبرد.
اینشتین پس از رسیدن به سن 13 سالگی با سوناتهای ویولن موتزارت مواجه شد که تحسین عمیق او را برای مطالعات موسیقی و رویکردهای بیشتر موتسارت برانگیخت. او خودآموخته بود، طبق گزارش ها بدون اینکه «هرگز به طور سیستماتیک تمرین کند» و اظهار داشت که «عشق معلم بهتری از احساس وظیفه است». در 17 سالگی، یک ممتحن مدرسه در آرائو اجرای او از سونات های ویولن بتهوون را مشاهده کرد و متعاقباً نواختن او را به عنوان "قابل توجه و آشکار کننده "بینش عالی" توصیف کرد. بوتشتاین تأکید میکند که «عشق عمیق انیشتین به موسیقی، کیفیتی که کم بود و باقی میماند»، ممتحن را تحت تأثیر قرار داد و خاطرنشان کرد که «موسیقی برای این دانشآموز معنای غیرعادی داشت.»
از آن نقطه به بعد، موسیقی اهمیتی محوری و ماندگار در زندگی انیشتین پیدا کرد. در حالی که او هرگز به عنوان یک نوازنده حرفه ای فکر نمی کرد، با چندین حرفه ای از جمله کرت آپلباوم به موسیقی مجلسی پرداخت و برای مجالس خصوصی و آشنایان اجرا کرد. موسیقی مجلسی همچنین در طول اقامتش در برن، زوریخ و برلین، جایی که او در کنار چهره هایی مانند ماکس پلانک و پسرش نواخته بود، جزء جدایی ناپذیر تعاملات اجتماعی او شد. گهگاه به اشتباه نسبت داده می شود که او ویرایش 1937 فهرست کوچل از ساخته های موتزارت را ویرایش کرده است. آن نسخه خاص توسط آلفرد انیشتین، که ممکن است یکی از بستگان دور باشد، گردآوری شده است. موتزارت جایگاه ویژهای در محبتهای خود داشت و اینشتین اظهار داشت که "موسیقی موتزارت آنقدر ناب است که به نظر میرسد همیشه در جهان وجود داشته است." با این وجود، او ترجیح داد که باخ را بر بتهوون ترجیح دهد، و یک بار اظهار داشت: «باخ را به من بدهید، بلکه باخ بیشتری را به من بدهید.»
در سال 1931، انیشتین، در دوران پژوهشی خود در مؤسسه فناوری کالیفرنیا، از کنسرواتوار خانواده Zoellner در لس آنجلس بازدید کرد، جایی که او برگزیده هایی از Beethoven و The Mozartet را اجرا کرد. در اواخر عمرش، در یک "
مرگ
در 17 آوریل 1955، انیشتین دچار خونریزی داخلی ناشی از پارگی آنوریسم آئورت شکمی شد، وضعیتی که رودولف نیسن در سال 1948 با عمل جراحی آن را تقویت کرده بود. او پیش نویس یک سخنرانی را که برای هفتمین سالگرد پخش تلویزیونی اسرائیل در نظر گرفته شده بود، قبل از مرگ وی به بیمارستان آورد. تکمیل.
انیشتین مداخله جراحی را رد کرد و اظهار داشت: «من میخواهم زمانی که بخواهم بروم. طولانی کردن عمر مصنوعی بی مزه است. من سهم خود را انجام داده ام. وقت رفتن است من این کار را با ظرافت انجام خواهم داد." او صبح روز بعد در بیمارستان پرینستون در سن 76 سالگی درگذشت، در حالی که کار خود را تا اندکی قبل از مرگش ادامه داد.
در طول کالبد شکافی بعدی، آسیب شناس توماس استولتز هاروی به طور بحث برانگیزی مغز انیشتین را برای حفظ، بدون رضایت خانوادگی، استخراج کرد، که ممکن است به دلیل پیشرفت های عصبی-عصب شناختی در آینده منجر به پیشرفت های عصبی در آینده شود. زیر بنای عقل استثنایی انیشتین بقایای اینشتین در ترنتون، نیوجرسی سوزانده شد و خاکستر او در مکانی نامعلوم پراکنده شد.
در 13 دسامبر 1965، در طی یک سخنرانی یادبود در مقر یونسکو، فیزیکدان هستهای جی رابرت اوپنهایمر شخصیت آلبرت انیشتین را توصیف کرد و گفت: "او تقریباً کاملاً بدون پیچیدگی و کاملاً بدون دنیاپرستی بود... همیشه خلوصی شگفتانگیز در کنار او بود. آرشیو شخصی، کتابخانه، و دارایی های فکری خود را به دانشگاه عبری اورشلیم در اسرائیل به ارث برد.
شغل علمی
اینشتین در طول زندگی خود صدها مقاله نوشت که شامل بیش از 300 مقاله علمی و 150 مقاله غیر علمی می شود. در 5 دسامبر 2014، دانشگاه ها و آرشیوها به طور مشترک انتشار مقالات جمع آوری شده انیشتین را اعلام کردند که شامل بیش از 30000 سند منحصر به فرد است. او علاوه بر مشارکتهای فردی خود، در پروژههای مختلف، مانند آمار Bose–Einstein و یخچال انیشتین، با دانشمندان دیگر نیز همکاری داشت.
مکانیک آماری
نوسانات ترمودینامیکی و فیزیک آماری
مقاله افتتاحیه انیشتین، که در سال 1900 به Annalen der Physik ارسال شد، بر جاذبه مویرگی متمرکز بود و در سال 1901 تحت عنوان "Folgerungen aus den Capillaritätserscheinungen" (نتیجه گیری از پدیده مویینگی) منتشر شد. پس از آن، دو مقاله منتشر شده در 1902-1903 اصول ترمودینامیکی را با هدف تفسیر پدیده های اتمی از دیدگاه آماری بررسی کردند. این آثار بنیادی راه را برای مقاله او در سال 1905 در مورد حرکت براونی هموار کردند که نشان داد حرکت براونی شواهد قانعکنندهای برای وجود مولکولها فراهم میکند. تحقیقات او در سالهای 1903 و 1904 عمدتاً به تأثیر اندازه اتمی محدود بر پدیدههای انتشار میپردازد.
نظریه اپالسانس انتقادی
اینشتین دوباره موضوع نوسانات ترمودینامیکی را مورد بررسی قرار داد و تجزیه و تحلیلی از تغییرات چگالی درون یک سیال در نقطه بحرانی آن ارائه کرد. به طور معمول، نوسانات چگالی توسط مشتق دوم انرژی آزاد مربوط به چگالی کنترل می شود. با این حال، در نقطه بحرانی، این مشتق صفر می شود و منجر به نوسانات قابل توجهی می شود. این نوسانات چگالی باعث می شود نور در تمام طول موج ها پراکنده شود و ظاهری سفید شیری به سیال بدهد. انیشتین این پدیده را به پراکندگی ریلی مرتبط کرد، که زمانی رخ می دهد که اندازه نوسانات به طور قابل توجهی کوچکتر از طول موج است و رنگ آبی آسمان را به حساب می آورد. او از طریق بررسی نوسانات چگالی، مادی بحرانی را به صورت کمی به دست آورد، و بدین ترتیب نشان داد که هم این اثر و هم پراکندگی ریلی از ترکیب اتمی ماده ناشی میشوند.
1905 – Annus Mirabilis مقالاتمقالات Annus Mirabilis شامل چهار مقاله است که توسط انیشتین در مجله علمی Annalen der Physik در طول سال 1905 منتشر شده است. این آثار اصلی به اثر فوتوالکتریک (که نظریه کوانتومی را آغاز کرد)، حرکت براونی، نظریه ویژه جرم e انرژی و فرمول re-ii> = mc§1011§. در مجموع، این چهار مقاله به طور قابل توجهی به بستر فیزیک مدرن کمک کردند و دیدگاههای اساسی در مورد فضا، زمان و ماده را تغییر دادند. این چهار مقاله عبارتند از:
نسبیت خاص
مقاله اصلی انیشتین، "درباره الکترودینامیک اجسام متحرک" ("درباره الکترودینامیک اجسام متحرک")، در 30 ژوئن 1905 ارائه شد و متعاقباً در سپتامبر همان سال منتشر شد. این کار ناسازگاری بین معادلات ماکسول (بر الکتریسیته و مغناطیس حاکم) و اصول مکانیک نیوتنی را با پیشنهاد اصلاحاتی در قوانین مکانیک حل کرد. از نظر تجربی، پیامدهای این تغییرات در سرعتهای نسبیتی، جایی که اجسام به سرعت نور نزدیک میشوند، آشکارتر میشوند. چارچوب نظری ایجاد شده در این مقاله متعاقباً به نظریه نسبیت خاص اینشتین تبدیل شد.
این نشریه بیان میکند که از دیدگاه یک ناظر نسبتاً متحرک، ساعتی که به جسم متحرک چسبانده میشود، اتساع زمانی را نشان میدهد و خود بدن در جهت حرکت خود دچار انقباض طولی میشود. علاوه بر این، مقاله ادعا کرد که مفهوم یک اتر درخشنده - یک سازه نظری برجسته در فیزیک در آن دوران - غیر ضروری است.
اینشتین در رساله خود در مورد هم ارزی جرم-انرژی، فرمول E=mcپانآمدگی خاص
اینشتین در ابتدا نسبیت خاص را با استفاده از سینماتیک، که مطالعه اجسام متحرک است، فرموله کرد. در سال 1908، هرمان مینکوفسکی نسبیت خاص را از نظر هندسی به عنوان یک نظریه فضا-زمان بازنگری کرد. متعاقباً اینشتین فرمالیسم مینکوفسکی را در نظریه نسبیت عام خود در سال 1915 ادغام کرد.
نسبیت عام
نسبیت عام و اصل هم ارزی
نسبیت عام (GR) یک نظریه گرانشی است که توسط اینشتین از سال 1907 تا 1915 فرموله شد. این نظریه بیان می کند که جاذبه گرانشی مشاهده شده بین توده ها از اعوجاج فضازمان ناشی از این توده ها ناشی می شود. نسبیت عام به ابزاری اساسی در اخترفیزیک مدرن تبدیل شده است، که زیربنای درک معاصر از سیاهچالهها است، که مناطقی از فضا هستند که جاذبه گرانشی آنقدر شدید است که حتی نور نیز نمیتواند از آن فرار کند.
اینشتین بعداً بیان کرد که انگیزه توسعه نسبیت عام ناشی از تمایل ناخوشایند نسبت به آن است، که ترجیح میدهد نه رضایت بخش را پیشنهاد کند. ذاتاً بی طرفانه نسبت به هر حالت حرکتی، از جمله حالت های تند، رضایت بخش تر خواهد بود. بر این اساس، او در سال 1907 مقاله ای را منتشر کرد که به شتاب در چارچوب نسبیت خاص پرداخت. او در این مقاله با عنوان «درباره اصل نسبیت و نتیجهگیریهای حاصل از آن» بیان کرد که سقوط آزاد حرکت اینرسی واقعی را تشکیل میدهد و در نتیجه، اصول نسبیت خاص باید برای یک ناظر در سقوط آزاد قابل اجرا باشد. این گزاره به عنوان اصل هم ارزی شناخته می شود. علاوه بر این، در همان نشریه، انیشتین پدیدههای اتساع زمان گرانشی، انتقال به سرخ گرانشی، و عدسی گرانشی را پیشبینی کرد.
در سال 1911، انیشتین مقاله بعدی را با عنوان «در مورد تأثیر گرانش بر انتشار نور» منتشر کرد که در مورد انتشار عمومی توضیح داد. در این کار، او بزرگی انحراف نور ناشی از اجرام آسمانی عظیم را محاسبه کرد. در نتیجه، این فرصت اولیه برای تأیید تجربی یک پیشبینی نظری از نسبیت عام بود.
امواج گرانشی
در سال 1916، انیشتین وجود امواج گرانشی را فرض کرد که امواجی در انحنای فضازمان هستند که از منبع خود به بیرون منتشر می شوند و انرژی را به عنوان تابش گرانشی حمل می کنند. نسبیت عام وجود امواج گرانشی را مجاز میداند زیرا تغییر ناپذیری لورنتس آن بر سرعت انتشار متناهی برای برهمکنشهای گرانشی دلالت دارد. برعکس، امواج گرانشی با نظریه نیوتنی که انتشار آنی فعل و انفعالات گرانشی را مطرح میکند، ناسازگار است.
تشخیص اولیه و غیرمستقیم امواج گرانشی در دهه 1970 رخ داد که از مشاهدات سیستم دوتایی ستاره نوترونی نزدیک به مدار B.619 PS1+R، 619 PS1+R، نشات گرفت. فروپاشی مشاهده شده در دوره مداری آنها به انتشار امواج گرانشی نسبت داده شد. پیشبینی انیشتین در 11 فوریه 2016 تأیید مستقیم شد، زمانی که محققان LIGO اولین رصد مستقیم امواج گرانشی را اعلام کردند که در 14 سپتامبر 2015 روی زمین شناسایی شد، تقریباً یک قرن پس از فرضیه نظری آنها.
برهان سوراخ و نظریه Entwurf
در طول توسعه نسبیت عام، انیشتین با مشکلات مفهومی در رابطه با عدم تغییر سنج نظریه مواجه شد. او استدلالی ارائه کرد که او را به استنباط عدم امکان یک نظریه میدانی به طور کلی نسبیتی سوق داد. در نتیجه، او جستجوی معادلات تانسور کوواریانت کاملاً کلی را متوقف کرد، در عوض معادلات ثابت را تنها تحت تبدیلهای خطی عمومی دنبال کرد.
در ژوئن 1913، این تحقیقات در نظریه Entwurf ("پیشنویس") به اوج خود رسید. مطابق با نامش، یک طرح کلی نظری مقدماتی را نشان میدهد که با ظرافت کمتر و پیچیدگی بیشتر نسبت به نسبیت عام مشخص میشود و معادلات حرکت آن به شرایط تکمیلی تثبیت سنج نیاز دارد. به دنبال بیش از دو سال تحقیق فشرده، انیشتین نقص در استدلال سوراخ را تشخیص داد و متعاقباً نظریه Entwurf را در نوامبر 1915 کنار گذاشت.
کیهان شناسی فیزیکی
در سال 1917، اینشتین نظریه نسبیت عام را گسترش داد تا ساختار کلی کیهان را در بر گیرد. یافتههای او نشان داد که معادلات میدان عمومی ذاتاً یک جهان پویا را پیشبینی میکنند که با انقباض یا انبساط مشخص میشود. با توجه به عدم وجود پشتیبانی تجربی برای کیهان پویا، انیشتین یک اصطلاح جدید به نام ثابت کیهانشناختی را در معادلات میدانی گنجاند تا نظریه را قادر سازد تا یک جهان ایستا را پیشبینی کند. در نتیجه، این معادلات میدانی تنظیمشده، جهانی ایستا با انحنای بسته را نشان میدهند که با تفسیر انیشتین از اصل ماخ در آن دوره همسو میشود. این مفهوم سازی متعاقباً به عنوان جهان اینشتین یا جهان ایستا اینشتین شناخته شد. انتشار این مقاله به طور کلی به عنوان یک لحظه محوری در پیدایش کیهان شناسی نظری مدرن شناخته می شود.
پس از کشف رکود کهکشانی توسط ادوین هابل در سال 1929، انیشتین مدل کیهانی ایستا خود را کنار گذاشت و در عوض دو مدل پویا کیهان 19 و Fristein Universe-The Universe 19 و مدل های دینامیک کیهانی Fristein19 را مطرح کرد: جهان انیشتین-دو سیتر در سال 1932. در هر دوی این چارچوب ها، انیشتین ثابت کیهان شناختی را حذف کرد و نارسایی نظری ذاتی آن را اثبات کرد.
تعداد زیادی از گزارش های زندگی نامه انیشتین بیان می کند که او بعدا ثابت کیهان شناختی را به عنوان "بزرگترین نامه ای که بر اساس گامو اشتباه دریافت کرده بود" توصیف کرد. انیشتین با این حال، ماریو لیویو، اخترفیزیکدان، نسبت به صحت این ادعا ابراز تردید کرده است.
در اواخر سال 2013، یک گروه تحقیقاتی به سرپرستی فیزیکدان ایرلندی کورمک اورایفرتایگ نشانههایی را کشف کردند که نشان میدهد انیشتین پس از تبدیل شدن به یک مدل رصدی یکنواخت و یکنواخت توسط هاوو، به یک وضعیت آگاهانه همگانی فکر کرده بود. رکود کهکشانی انیشتین در یک نسخه خطی که قبلاً بررسی نشده بود، که ظاهراً در اوایل سال 1931 نوشته شده بود، یک مدل جهان در حال انبساط را بررسی کرد که در آن چگالی ماده از طریق ایجاد ماده پیوسته ثابت باقی می ماند، مکانیزمی که او به ثابت کیهانی پیوند داد. همانطور که در مقاله بیان شد، او نوشت: «در ادامه، من میخواهم توجه را به راهحلی برای معادله (1) جلب کنم که میتواند حقایق [sic] هابل را توضیح دهد، و در آن چگالی در طول زمان ثابت است [...] اگر حجم محدود فیزیکی را در نظر بگیریم، ذرات ماده باید پیوسته ذرهای جدید باشند تا ذرهای از ماده ثابت بماند. در حجم از فضا."
در نتیجه، به نظر می رسد انیشتین چندین سال قبل از کار هویل، باندی و گلد، یک مدل حالت پایدار از جهان در حال انبساط را تصور کرده بود. با این وجود، مدل حالت پایدار انیشتین یک نقص اساسی را نشان داد که منجر به کنار گذاشتن سریع آن شد.
شبه تانسور انرژی-ممنتوم
با توجه به اینکه نسبیت عام یک فضازمان پویا را در بر می گیرد، شناسایی دقیق انرژی و تکانه حفظ شده چالش مهمی را ایجاد می کند. در حالی که قضیه نوتر اشتقاق این مقادیر را از یک لاگرانژی نشاندهنده بیتغییر ترجمهای را مجاز میسازد، اصل کوواریانس عمومی، تغییر ناپذیری ترجمهای را به شکلی از تقارن سنج تبدیل میکند. در نتیجه، انرژی و تکانه به دست آمده در نسبیت عام با استفاده از نسخههای نوتر، یک تانسور واقعی را تشکیل نمیدهند.
اینشتین ادعا کرد که این پدیده از یک اصل اساسی ناشی می شود: میدان گرانشی را می توان به صورت محلی از طریق انتخاب مناسب مختصات حذف کرد. او اظهار داشت که شبه تانسور انرژی-تکانه غیرکواریانت دقیق ترین نمایش توزیع انرژی-تکانه را در یک میدان گرانشی ارائه می دهد. اگرچه استفاده از موجودات غیرکوواریانت مانند شبه تانسورها مورد انتقاد چهره هایی مانند اروین شرودینگر قرار گرفت، روش شناسی اینشتین در بین فیزیکدانان، به ویژه لو لاندو و اوگنی لیفشیتز، طنین انداز شده است.
کرم چاله
در سال 1935، اینشتین با ناتان روزن برای توسعه یک مدل کرمچاله، که اغلب به عنوان پلهای انیشتین-رزن از آن یاد میشود، همکاری کرد. هدف آنها این بود که ذرات بنیادی باردار را به عنوان راه حلی برای معادلات میدان گرانشی، مطابق با دستور کار تحقیقاتی ارائه شده در مقاله خود، "آیا میدان های گرانشی نقش مهمی در تشکیل ذرات بنیادی ایفا می کنند؟" مفهوم سازی کنند. این راهحلها شامل اتصال سیاهچالههای شوارتزشیلد برای تشکیل پل بین مناطق فضا-زمان متمایز بود. با توجه به اینکه این راهحلها انحنای فضازمان را بدون جرم فیزیکی در خود جای دادهاند، انیشتین و روزن اظهار داشتند که ممکن است چارچوبی اساسی برای نظریهای ارائه کنند که مفهوم ذرات نقطهای را دور میزند. با این وجود، تحقیقات بعدی ناپایداری ذاتی پل های اینشتین-رزن را نشان داد.
نظریه انیشتین–کارتان
برای ادغام ذرات نقطه چرخش در نسبیت عام، اتصال افین نیاز به تعمیم دارد تا یک جزء ضد متقارن، معروف به پیچش را در خود جای دهد. انیشتین و کارتان این اصلاح را در دهه 1920 اجرا کردند.
معادلات حرکت
نسبیت عام نیروی گرانشی را به عنوان انحنای فضازمان دوباره مفهوم می کند. در نتیجه، یک مسیر منحنی، مانند یک مدار، از نیرویی که یک جسم را از مسیر مستقیم منحرف می کند، ایجاد نمی شود. در عوض، سقوط آزاد جسم را از طریق پسزمینهای که ذاتاً با حضور تودههای دیگر منحنی شده است، نشان میدهد. قصیده ای که جان آرچیبالد ویلر به طور گسترده به آن اشاره می کند، این نظریه را در بر می گیرد: «فضا زمان به ماده می گوید چگونه حرکت کند؛ ماده به فضا زمان می گوید که چگونه منحنی کند». معادلات میدان انیشتین به جنبه دوم می پردازد و رابطه بین انحنای فضازمان و توزیع ماده و انرژی را ایجاد می کند. برعکس، معادله ژئودزیک اولی را توصیف میکند و ادعا میکند که اجسام در سقوط آزاد از مسیرهایی عبور میکنند که حداکثر مستقیم در یک فضازمان منحنی هستند. انیشتین این را یک «فرض مستقل بنیادی» میدانست که برای تکمیل نظریه به فرضیه در کنار معادلات میدانی نیاز دارد. او با درک این موضوع به عنوان نقصی در فرمول اولیه نسبیت عام، به دنبال استخراج معادله ژئودزیکی به طور مستقیم از معادلات میدان بود. با توجه به ماهیت غیرخطی معادلات نسبیت عام، غلظت میدانهای گرانشی خالص، مانند سیاهچاله، مسیری را دنبال میکند که ذاتاً توسط معادلات میدان انیشتین تعیین میشود، نه توسط یک قانون اضافی. بنابراین، انیشتین فرض کرد که معادلات میدان، مسیر ژئودزیکی یک راه حل منفرد، مانند یک سیاهچاله را دیکته می کنند. در حالی که فیزیکدانان و فیلسوفان اغلب این ادعا را تکرار می کنند که معادله ژئودزیکی را می توان با اعمال معادلات میدان برای حرکت تکینگی گرانشی به دست آورد، این گزاره همچنان مورد بحث است.
نظریه کوانتومی قدیمی
کوانتاهای فوتونی و انرژی
اینشتین در نشریهای در سال 1905 این فرضیه را مطرح کرد که نور شامل ذرات موضعی است که کوانتا نامیده میشوند. در ابتدا، مفهوم کوانتوم های نوری اینشتین با رد گسترده جامعه فیزیک، از جمله چهره های برجسته ای مانند ماکس پلانک و نیلز بور مواجه شد. پذیرش جهانی این ایده تنها در سال 1919 و به دنبال آزمایشهای جامع رابرت میلیکان در مورد اثر فوتوالکتریک و اندازهگیری متعاقب آن پراکندگی کامپتون به دست آمد.
انیشتین استنباط کرد که هر موجی با فرکانس f مربوط به مجموعهای از فوتونها است که هر کدام دارای انرژی hf هستند، جایی که h نشاندهنده ثابت پلانک است. او به دلیل عدم قطعیت در رابطه با رابطه دقیق بین این ذرات و موج توضیحات بیشتری را ارائه کرد. با این وجود، او پیشنهاد کرد که این مفهوم می تواند نتایج تجربی خاص، به ویژه اثر فوتوالکتریک را روشن کند. گیلبرت ان. لوئیس در سال 1926 اصطلاح فوتون را برای کوانتوم های نوری ابداع کرد.
ارتعاشات اتمی کوانتیزه
در سال 1907، انیشتین مدلی از ماده را معرفی کرد که در آن هر اتم در ساختار شبکه ای به عنوان یک نوسانگر هارمونیک مستقل عمل می کند. طبق مدل انیشتین، اتمهای منفرد بهطور مستقل نوسان میکنند، و دنبالهای از حالتهای کوانتیزهشده با فواصل مساوی برای هر نوسانگر را نشان میدهند. انیشتین ضمن تایید چالش تعیین فرکانس دقیق نوسانات واقعی، این نظریه را به عنوان تصویر واضحی از ظرفیت مکانیک کوانتومی برای حل ناهنجاری گرمای ویژه رایج در مکانیک کلاسیک ارائه کرد. پیتر دبی متعاقباً این مدل را اصلاح کرد.
آمار Bose–Einstein
در سال 1924، انیشتین توصیفی از یک مدل آماری از فیزیکدان هندی Satyendra Nath Bose دریافت کرد، که بیان می کرد که نور را می توان به عنوان گازی متشکل از ذرات غیر قابل تشخیص با استفاده از روش شمارش خاصی تصور کرد. انیشتین مشاهده کرد که چارچوب آماری بوز نه تنها برای ذرات نوری فرضی، بلکه برای ساختارهای اتمی خاص نیز قابل استفاده است، و متعاقباً ترجمه خود از نسخه خطی بوز را به مجله ژورنال فیزیک ارسال کرد. علاوه بر این، انیشتین چندین مقاله نوشت که جزئیات این مدل و پیامدهای آن، از جمله پیشبینی چگالش بوز-اینشتین، حالتی که در آن ذرات خاص در دماهای بسیار پایین ظاهر میشوند، نوشت. تحقق تجربی این میعانات تا سال 1995 اتفاق نیفتاد، زمانی که اریک آلین کورنل و کارل ویمن با موفقیت آن را با استفاده از دستگاه فوق خنک کننده توسعه یافته در آزمایشگاه NIST-JILA، واقع در دانشگاه کلرادو در بولدر، ایجاد کردند. در حال حاضر، آمار بوز-اینشتین به عنوان چارچوب توصیفی برای رفتارهای جمعی هر مجموعه بوزون عمل می کند. پیش نویس ها و طرح های اولیه مربوط به این پروژه توسط انیشتین در آرشیو انیشتین نگهداری می شود که در کتابخانه دانشگاه لیدن نگهداری می شود.
دوگانگی موج–ذره
اینشتین علیرغم ارتقاء خود به بازرس فنی درجه دوم در اداره ثبت اختراعات در سال 1906، همچنان درگیر فعالیتهای آکادمیک بود. در سال 1908، او موقعیتی را به عنوان Privatdozent در دانشگاه برن به دست آورد. در کار اصلی خود، «درباره توسعه دیدگاههای ما در مورد ماهیت و ساختار تشعشعات» («توسعه دیدگاههای ما در مورد ترکیب و جوهر تشعشع»)، که به کمیتسازی نور میپردازد، و در مقاله قبلی از سال 1909، انیشتین نشان داد که ویژگیهای انرژی ماکس پلانک دارای نقطهای مستقل از یک کوانتومی است. ذرات این نشریه خاص نه تنها مفهوم فوتون را معرفی کرد، بلکه به عنوان یک کاتالیزور برای توسعه اصل دوگانگی موج-ذره در مکانیک کوانتومی عمل کرد. اینشتین این دوگانگی موج-ذره ذاتی تشعشع را به عنوان شواهد قانعکنندهای تفسیر کرد که از اعتقاد او مبنی بر اینکه فیزیک نیازمند یک چارچوب نظری جدید و یکپارچه است، پشتیبانی میکند.
انرژی نقطه صفر
بین سالهای 1911 و 1913، پلانک تئوری کوانتومی اولیه خود در سال 1900 را مجدداً فرمولبندی کرد، و مفهوم انرژی نقطه صفر را در آنچه که او آن را «نظریه کوانتومی دوم» نامید، وارد کرد. این مفهوم به سرعت مورد توجه انیشتین و همکارش اتو استرن قرار گرفت. با این فرض که انرژی مولکولهای دواتمی در حال چرخش شامل انرژی نقطه صفر است، سپس گرمای ویژه حاصل از گاز هیدروژن را با دادههای تجربی مقایسه کردند. پیشبینیهای نظری به خوبی با مشاهدات تجربی همسو بودند. با این وجود، پس از انتشار یافته های خود، آنها به سرعت تایید خود را پس گرفتند، زیرا اعتماد خود را به اعتبار فرضیه انرژی نقطه صفر از دست دادند.انتشار تحریک شده
در طول سال 1917، در حالی که انیشتین به شدت درگیر تحقیقات خود در مورد نسبیت بود، مقاله مهمی را در Physikalische Zeitschrift منتشر کرد. این نشریه مفهوم انتشار تحریکشده را معرفی میکند، یک فرآیند فیزیکی اساسی که امکان عملکرد میزرها و لیزرها را فراهم میکند. این مقاله نشان داد که ویژگیهای آماری حاکم بر جذب و گسیل نور تنها در صورتی میتواند با قانون توزیع پلانک مطابقت داشته باشد که تابش نور به حالتی حاوی فوتونهای 'n' از نظر آماری نسبت به انتشار در حالت اشغال نشده افزایش یابد. این کار عمیقاً در تکامل بعدی مکانیک کوانتومی تأثیرگذار بود، زیرا نشاندهنده این بود که آمارهای حاکم بر انتقال اتمی از اصول ساده پیروی میکنند.
امواج ماده
اینشتین با نظریههای لویی دو بروگلی مواجه شد و متعاقباً آنها را تأیید کرد، که در ابتدا با شک و تردید قابلتوجهی مواجه شد. در یک نشریه مهم از همان دوره، انیشتین خاطرنشان کرد که امواج دو بروگلی دارای قدرت توضیحی برای قوانین کوانتیزاسیون تعیین شده توسط بور و سامرفلد هستند. این مقاله خاص متعاقباً به عنوان الهامبخش تحقیقات شرودینگر در سال 1926 بود.
مکانیک کوانتومی
اعتراضات اینشتین به مکانیک کوانتومی
اینشتین به طور قابل توجهی به پیشرفت نظریه کوانتومی کمک کرد و با انتشار اولیه خود در سال 1905 در مورد اثر فوتوالکتریک آغاز شد. با این وجود، او از مسیر مکانیک کوانتومی مدرن پس از سال 1925 ابراز نارضایتی کرد، علیرغم پذیرش گسترده آن در میان همتایانش. او در مورد تصادفی بودن ذاتی مکانیک کوانتومی شک داشت و در عوض اظهار داشت که ممکن است تجلی جبرگرایی اساسی باشد، و معروف بود که خدا "با تاس بازی نمی کند." او در طول باقیمانده زندگی خود مدام مدعی بود که مکانیک کوانتومی یک نظریه ناقص باقی مانده است.
بور در مقابل انیشتین
مناظرههای بور-اینشتین شامل یک سری اختلافات عمومی در مورد مکانیک کوانتومی بود که عمدتاً بین بنیانگذاران آن، آلبرت انیشتین و نیلز بور بود. این بحثها به دلیل تأثیر عمیقشان بر فلسفه علم و متعاقباً تأثیرگذاری بر تفسیرهای مختلف مکانیک کوانتومی از نظر تاریخی مهم هستند.
پارادوکس انیشتین–پودولسکی–رزن
آلبرت انیشتین هرگز اصول مکانیک کوانتومی را به طور کامل قبول نکرد. اگرچه انیشتین به صحت پیشبینی آن اذعان داشت، اظهار داشت که توصیف اساسیتری از پدیدههای طبیعی قابل دستیابی است. او استدلال های متعددی را برای حمایت از این دیدگاه در طول زمان ارائه کرد که مورد ترجیحی او از مناظره ای با بور در سال 1930 نشات می گرفت. انیشتین یک آزمایش فکری شامل دو جسم که برهم کنش دارند و متعاقباً با فاصله قابل توجهی از هم جدا میشوند، پیشنهاد کرد. در مکانیک کوانتومی، این دو جسم توسط یک موجود ریاضی به نام تابع موج توصیف می شوند. با توجه به تابع موج اولیه که دو جسم را قبل از برهم کنش آنها توصیف می کند، معادله شرودینگر تابع موج آنها را پس از برهمکنش تعیین می کند. با این حال، به دلیل پدیده ای که بعداً به عنوان درهم تنیدگی کوانتومی نامگذاری شد، اندازه گیری انجام شده بر روی یک جسم، بدون در نظر گرفتن جدایی فضایی آنها، فوراً عملکرد موج دیگری را تغییر می دهد. علاوه بر این، نوع خاصی از اندازه گیری انتخاب شده برای شی اول بر تابع موج حاصل برای شی دوم تأثیر می گذارد. انیشتین ادعا کرد که هیچ تأثیری نمی تواند فوراً بین اشیاء اول و دوم منتشر شود. او استدلال کرد که اصل اساسی فیزیک، که یک موجود را از موجودیت دیگر متمایز می کند، توسط چنین تأثیرات آنی تضعیف می شود. در نتیجه، انیشتین به این نتیجه رسید که از آنجایی که «وضعیت فیزیکی» واقعی شی دوم را نمیتوان فوراً با یک عمل روی جسم اول تغییر داد، تابع موج باید صرفاً بیانگر یک توصیف ناقص باشد تا حالت فیزیکی واقعی.
تکرار شناختهشدهتر این استدلال در سال 1935 ظهور شد. روزن، مقاله مهمی را منتشر کرد که به تشریح آنچه که متعاقباً به عنوان پارادوکس EPR معروف شد، پرداخت. این آزمایش فکری دو ذره را در حال تعامل برای تولید تابع موج درهم تنیده فرض می کند. پس از آن، صرف نظر از جدایی فضایی بین این ذرات، اندازهگیری دقیق موقعیت یک ذره، پیشبینی کامل موقعیت ذره دیگر را ممکن میسازد. به طور مشابه، اندازهگیری دقیق تکانه یک ذره میتواند یک پیشبینی به همان اندازه دقیق برای تکانه ذره دیگر، بدون هیچ گونه اختلال در ذره دیگر، به دست دهد. نویسندگان ادعا کردند که هیچ عملی بر روی ذره اول نمی تواند فوراً بر ذره دوم تأثیر بگذارد، زیرا این امر مستلزم انتقال اطلاعات ابرشورایی است، پدیده ای که توسط نظریه نسبیت ممنوع شده است. آنها یک اصل را معرفی کردند که متعاقباً «معیار واقعیت EPR» نامیده شد، که ادعا می کند: «اگر بدون ایجاد اختلال در سیستم، بتوانیم با قطعیت (یعنی با احتمال برابر با وحدت) مقدار یک کمیت فیزیکی را پیش بینی کنیم، در این صورت عنصری از واقعیت وجود دارد که مطابق با آن کمیت است. بر اساس این معیار، آنها استنباط کردند که ذره دوم باید دارای مقادیر معینی برای موقعیت و تکانه باشد، حتی قبل از اینکه هر یک از کمیت ها اندازه گیری شود. با این حال، مکانیک کوانتومی این دو مشاهدهپذیر را ناسازگار میداند، بنابراین از تخصیص مقادیر همزمان برای هر دو به هر سیستم مفروض جلوگیری میکند. در نتیجه، انیشتین، پودولسکی و روزن به این نتیجه رسیدند که نظریه کوانتومی توصیف ناقصی از واقعیت ارائه میکند.
در سال 1964، جان استوارت بل به طور قابل توجهی تحلیل درهم تنیدگی کوانتومی را پیش برد. او اظهار داشت که اندازهگیریهای مستقل روی دو ذره درهم تنیده جدا از هم، با این فرض که نتایج توسط متغیرهای پنهان ذاتی هر ذره تعیین میشوند، یک محدودیت ریاضی خاصی را بر همبستگی بین این نتایج اندازهگیری تحمیل میکند. این محدودیت متعاقباً به نام نابرابری بل شناخته شد. بل همچنین نشان داد که فیزیک کوانتومی همبستگی هایی را پیش بینی می کند که با این نابرابری در تضاد هستند. بنابراین، برای اینکه متغیرهای پنهان پیشبینیهای فیزیک کوانتومی را محاسبه کنند، باید «غیرمحلی» را نشان دهند، که دلالت بر یک تعامل آنی بین دو ذره بدون توجه به جدایی فضایی آنها دارد. بل ادعا کرد که از آنجایی که توضیح متغیر پنهان پدیده های کوانتومی مستلزم غیرمحلی بودن است، پارادوکس انیشتین-پودولسکی-روزن (EPR) "به روشی حل شد که انیشتین حداقل دوست داشت."
با وجود این، و علیرغم ارزیابی شخصی انیشتین از استدلال مقاله EPR به عنوان بسیار پیچیده، این مقاله به عنوان یکی از تأثیرگذارترین مقالات منتشر شده در Physical Review ظاهر شد. به عنوان یک عنصر اساسی در تکامل نظریه اطلاعات کوانتومی در نظر گرفته می شود.
نظریه میدان یکپارچه
اینشتین با تکیه بر موفقیت نظریه نسبیت عام خود، چارچوب هندسی جاه طلبانه تری را با هدف ادغام گرانش و الکترومغناطیس به عنوان مظاهر یک موجود زیربنایی منفرد دنبال کرد. در سال 1950، او نظریه میدان یکپارچه خود را در مقاله ای Scientific American با عنوان "در مورد نظریه تعمیم یافته گرانش" بیان کرد. در حالی که تلاش او برای کشف قوانین اساسی طبیعت مورد تحسین قرار گرفت، موفقیتی به دست نیاورد. یک نقص قابل توجه در مدل او ناتوانی آن در ترکیب نیروهای هسته ای قوی و ضعیف بود که هر دو تا دهه ها پس از مرگ او به خوبی شناخته نشده بودند. اگرچه اجماع علمی غالب اکنون نشان می دهد که روش انیشتین برای یکسان سازی فیزیک ناقص بوده است، هدف کلی نظریه همه چیز همچنان الهام بخش نسل های بعدی فیزیکدانان است.
سایر تحقیقات
اینشتین تحقیقات بیشتری انجام داد که در نهایت ناموفق بود و متعاقباً متوقف شد. این جستارها موضوعاتی مانند نیرو، ابررسانایی و حوزههای مختلف تحقیقاتی دیگر را در بر میگرفت.
همکاری با دانشمندان دیگر
اینشتین علاوه بر همکاران طولانیمدت خود مانند لئوپولد اینفلد، ناتان روزن، و پیتر برگمان، در تلاشهای مشترک منحصر به فردی با دانشمندان مختلف نیز شرکت داشت.
آزمایش انیشتین-دهاس
در سال 1908، اوون ویلانز ریچاردسون این نظریه را مطرح کرد که تغییر در گشتاور مغناطیسی یک جسم آزاد باعث چرخش آن می شود. این پدیده که از حفظ تکانه زاویه ای ناشی می شود، به اندازه کافی مشخص است که در مواد فرومغناطیسی قابل تشخیص است. انیشتین و واندر یوهانس دو هاس در سال 1915 دو مقاله نوشتند و مشاهدات تجربی اولیه این اثر را تأیید کردند. چنین اندازهگیریهایی نشان میدهد که مغناطش از همترازی (قطبی شدن) گشتاور زاویهای الکترون در ماده در امتداد محور مغناطیسی ناشی میشود. علاوه بر این، این اندازهگیریها تمایز بین دو مؤلفهای که در مغناطیسی نقش دارند، امکانپذیر میسازد: آنهایی که به اسپین الکترون مرتبط هستند و آنهایی که با حرکت مداری مرتبط هستند. آزمایش انیشتین دو هاس تنها تلاش تجربی است که توسط آلبرت اینشتین مفهومسازی، اجرا و منتشر شده است.
یک مجموعه اصلی کامل از دستگاه آزمایشی انیشتین دو هاس توسط گیرترویدا دو هاس-لورنتز، همسر دو هاس، در موزه لورنتس، فرانسه، دختر و در موزه لورنتس، فرانسه به ارث گذاشته شد. 1961، جایی که در حال حاضر به نمایش گذاشته شده است. در داخل مجموعه موزه جاسازی شده بود و متعاقباً در سال 2023 دوباره کشف شد.
انیشتین به عنوان یک مخترع
در سال 1926، انیشتین و شاگرد سابقش لئو زیلارد مشترکاً یخچال انیشتین را اختراع کردند و متعاقباً در سال 1930 ثبت اختراع کردند. این یخچال جذبی به دلیل نداشتن اجزای متحرک و تکیه صرفاً به گرما به عنوان ورودی انرژی، در آن زمان پیشگام در نظر گرفته می شد. در 11 نوامبر 1930، پتنت ایالات متحده به شماره 1781541 به انیشتین و لئو زیلارد برای این دستگاه تبرید اعطا شد. اگرچه اختراع آنها بلافاصله وارد تولید تجاری نشد، امیدوارکننده ترین اختراعات آنها توسط شرکت سوئدی Electrolux به دست آمد.
انیشتین همچنین یک پمپ الکترومغناطیسی، یک دستگاه بازتولید صدا، و سایر لوازم خانگی دیگر را ابداع کرد.
میراث
غیر علمی
اینشتین در طول سفرهای خود، مکاتبات روزانه با همسرش، السا، و دخترخواندههایش، مارگوت و ایلسه داشت. این مجموعه نامه متعاقباً به عنوان بخشی از مقالات او به دانشگاه عبری اورشلیم واگذار شد. مارگوت انیشتین اجازه انتشار عمومی این نامههای شخصی را داد و تصریح کرد که تنها دو دهه پس از درگذشت او در سال 1986، اجازه دسترسی داده میشود. به گفته باربارا وولف از آرشیو آلبرت اینشتین دانشگاه عبری، تقریباً 3500 صفحه مکاتبات خصوصی، مربوط به سالهای 1912 تا 1955، در چهار سال آخر عمر او وجود دارد. انیشتین فعالانه در تأسیس کالج پزشکی آلبرت انیشتین، واقع در شهر نیویورک، شرکت کرد.
یادبود آلبرت انیشتین در سال 1979، مصادف با صدمین سالگرد تولد انیشتین افتتاح شد، و در خارج از آکادمی ملی علوم در واشنگتن، دی سی قرار دارد. این مجسمه انیشتین را در حالی به تصویر میکشد که سندی را در دست دارد که سه معادله اصلی او را در دست دارد: معادلات مربوط به اثر فوتوالکتریک، نسبیت عام، و هم ارزی جرم-انرژی.
در سال 2015، حق تبلیغات انیشتین موضوع دعوی در دادگاه منطقه فدرال در کالیفرنیا شد. در حالی که دادگاه در ابتدا تشخیص داد که این حق از بین رفته است، حکم بلافاصله با تجدیدنظرخواهی روبرو شد که منجر به لغو تصمیم به طور کامل شد. دعاوی اساسی بین طرفین دعوی فوق الذکر در نهایت از طریق حل و فصل حل و فصل شد. در نتیجه، با دانشگاه عبری اورشلیم به عنوان تنها نماینده مجاز آن، این حق قابل اجرا است. کوربیس، که جانشین آژانس راجر ریچمن شد، مجوز نام انیشتین و تصاویر مربوط به آن را از طرف دانشگاه مدیریت میکند.
کوه انیشتین، واقع در کوههای چوگاچ آلاسکا، در سال 1955 نامگذاری خود را دریافت کرد. قله جداگانهای نیز به نام کوه انیشتین، به نام کوه انیشتین در نیو زیلاند به نام پاپارو قرار داشت. 1970 توسط دپارتمان تحقیقات علمی و صنعتی.
در سال 1999، مجله Time انیشتین را به عنوان شخصیت قرن خود معرفی کرد.
تشخیص علمی
یک نظرسنجی در سال 1999 در میان 100 فیزیکدان برتر، انیشتین را به عنوان "بزرگترین فیزیکدان تاریخ" معرفی کرد. با این حال، یک نظرسنجی همزمان از فیزیکدانان عمومی، اسحاق نیوتن را در رتبه اول قرار داد و انیشتین در رتبه دوم قرار گرفت.
فیزیکدان Lev Landau یک مقیاس لگاریتمی از 0 تا 5 را برای ارزیابی بهرهوری و نبوغ در میان فیزیکدانان ایجاد کرد. در این مقیاس، نیوتن به بالاترین رتبه ممکن یعنی 0 دست یافت و پس از آن انیشتین با 0.5 قرار گرفت. به چهرههای برجسته مکانیک کوانتومی، از جمله پل دیراک، نیلز بور و ورنر هایزنبرگ، رتبه 1 تعلق گرفت، در حالی که خود لاندو رتبه 2 را به خود اختصاص داد.
در اثر خود Scientific 100، نویسنده علمی جان جی. سیمونز، انیشتین را بعد از نیوتون در رتبه دوم قرار داد. این ارزیابی کیفی دانشمندان را بر اساس تأثیر تجمعی آنها در اولویت قرار داد و سیمونز اظهار داشت که مشارکت های انیشتین "منبع فیزیک قرن بیستم را تشکیل می دهد."
فیزیکدان یوجین ویگنر مشاهده کرد که اگرچه جان فون نویمان دارای سریع ترین و نافذترین ذهن بود. عمیق تر و مبتکرانه تر، همانطور که توسط ویگنر بیان شده است:
اما درک انیشتین حتی از یانسی فون نویمان نیز عمیق تر بود. ذهن او هم نافذتر و هم بدیع تر از فون نویمان بود. و این یک جمله بسیار قابل توجه است. انیشتین از اختراع لذت فوق العاده ای برد. دو تا از بزرگترین اختراعات او نظریه نسبیت خاص و عام است. و با وجود تمام درخشش یانچی، او هرگز چیزی به این اصیل تولید نکرد. هیچ فیزیکدان مدرنی این کار را نکرده است.
اتحادیه بین المللی فیزیک محض و کاربردی، سال 2005 را به عنوان "سال جهانی فیزیک" نامگذاری کرد که به آن "سال انیشتین" نیز گفته می شود، به یاد "سال معجزه" اینشتین در سال 1905. همزمان، سازمان ملل متحد سال 2005 را "سال بین المللی فیزیک" اعلام کرد.
در فرهنگ عامه
اینشتین به دنبال تأیید تجربی نظریه نسبیت عام خود در سال 1919، به سرعت به مقام یک شهرت علمی برجسته ارتقا یافت. علیرغم عدم درک عمومی عمومی در مورد مشارکت های علمی او، او به رسمیت شناخته شده و تحسین گسترده ای را به خود جلب کرد. تصویری قبل از جنگ جهانی دوم در "The Talk of the Town" در نیویورکر شهرت فراگیر انیشتین را در آمریکا نشان میدهد، و اشاره میکند که افراد به طور مکرر در ملاء عام با او تماس میگرفتند و درخواست توضیح درباره "آن نظریه" داشتند. برای مدیریت این پرس و جوهای ناخواسته، او در نهایت استراتژی تظاهر هویت اشتباه را اتخاذ کرد و با عباراتی مانند "ببخشید، متاسفم! همیشه من را با پروفسور انیشتین اشتباه می گیرند."
اینشتین به عنوان موضوع یا الهام بخش رمانها، فیلمها، نمایشنامهها و آهنگهای موسیقی متعددی بوده است. او اغلب به عنوان یک استاد غیبت به تصویر کشیده می شود، با چهره و مدل موی متمایزش که به طور گسترده تقلید و اغراق شده است. فردریک گلدن از مجله Time انیشتین را به عنوان "رویای یک کاریکاتوریست به حقیقت پیوست" توصیف کرد. دستاوردهای فکری و اصالت او انیشتین را به طور کلی با نابغه مترادف کرده است.
بسیاری از نقل قول های رایج اغلب به اشتباه به او نسبت داده می شود.
جوایز و افتخارات
اینشتین جوایز و افتخارات متعددی را دریافت کرد، به ویژه جایزه نوبل فیزیک در سال 1921، که در سال 1922 "به خاطر خدماتش به فیزیک نظری، و به ویژه برای کشف قانون اثر فوتوالکتریک" اعطا شد. از آنجایی که هیچ یک از نامزدهای سال 1921 معیارهای آلفرد نوبل را برآورده نکرد، جایزه آن سال به تعویق افتاد و متعاقباً در سال 1922 به انیشتین اهدا شد.
اینشتینیوم، یک عنصر شیمیایی مصنوعی، در سال 1955، چندین ماه پس از مرگ او، به افتخار او نامگذاری شد.
انتشارات
علمی
- محبوب
محبوب
سیاسی
- انیشتین، آلبرت; و همکاران (4 دسامبر 1948). "به سردبیران نیویورک تایمز". نیویورک تایمز.انیشتین، آلبرت (مه 1949). سویزی، پل؛ هوبرمن، لئو (ویرایشگران.). "چرا سوسیالیسم؟". نقد ماهانه. §34§ (1): 9–15. doi:10.14452/MR-001-01-1949-05_3.—————— (مه 2009) [مه 1949]. "چرا سوسیالیسم؟ (تکرار)". بررسی ماهانه. نیویورک: بنیاد بررسی ماهانه.یادداشت ها
مراجع
کارهای ذکر شده
- کارهای آلبرت انیشتین در پروژه گوتنبرگ
- کارهای آلبرت انیشتین در LibriVox (کتاب های صوتی با دامنه عمومی)
- مجموعه مواد آرشیوی
- مجموعه های مواد آرشیوی
- نامههای تاریخی آلبرت انیشتین، اسناد و amp; مقالاتی از بنیاد نسخ خطی Shapell
- بایگانی آلبرت انیشتین در دانشگاه عبری اورشلیم
- مجموعه های دیجیتال
- بریدههای روزنامه درباره آلبرت انیشتین در آرشیو مطبوعات قرن بیستم ZBW
- آلبرت - مخزن دیجیتال IAS، که حاوی بسیاری از اسناد و عکس های اصلی دیجیتالی شده است