آلفرد لوتار وگنر (; آلمانی: [ˈʔalfʁeːt ˈveːɡənɐ]؛ 1 نوامبر 1880 - نوامبر 1930) یک محقق آلمانی بود که تخصص وی در زمینه های اقلیم شناسی، اقلیم شناسی، علم شناسی، علم شناسی و علوم شناسی بود. تحقیق کنید.
آلفرد لوتار وگنر (; آلمانی: [ˈʔalfʁeːtˈveːɡənɐ]؛ 1 نوامبر 1880 – نوامبر 1930 فیزیکشناس، فیزیکشناس آلمانی، فیزیکشناس هواشناس و محقق قطبی.
در حالی که در طول زندگیاش عمدتاً به دلیل مشارکتهایش در هواشناسی و اکتشافات قطبی پیشگام شناخته میشود، اکنون عمدتاً بهعنوان مولد فرضیه رانش قارهای یاد میشود که در سال 1912 مطرح کرد، و نشان میدهد که به تدریج از سطح زمین مهاجرت میکند. title="German-language text">Kontinentalverschiebung).
جامعه زمین شناسی به طور گسترده فرضیه او را تا دهه 1950 نمی پذیرفت، دوره ای که پیشرفت های علمی مختلف، از جمله دیرینه مغناطیس، شواهد بنیادی قانع کننده ای برای ایجاد چارچوب های بنیادی برای تطبیق صفحات قاره ای ارائه کرد. مدل.
قبل از پذیرش وجود جت استریم، وگنر در سفرهای متعدد گرینلند با هدف بررسی گردش هوای قطبی شرکت کرد. شرکت کنندگان در این سفرها مشاهدات هواشناسی گسترده ای انجام دادند و اولین کسانی بودند که زمستان را در ورقه یخی گرینلند گذراندند و اولین کسانی بودند که هسته های یخی را از یخچال طبیعی قطب شمال استخراج کردند.
بیوگرافی
زندگی اولیه و آموزش
آلفرد وگنر که در 1 نوامبر 1880 در برلین به دنیا آمد، کوچکترین فرزند از پنج فرزند ریچارد و آنا وگنر بود. پدرش بهعنوان الهیدان و مربی زبانهای کلاسیک در هر دو Gymnasium Joachimsthalschen و Berlinisches Gymnasium zum Grauen Kloster خدمت کرد. در سال 1886، خانواده یک خانه اعیانی سابق در نزدیکی راینسبرگ به دست آوردند که از آن به عنوان یک اقامتگاه تعطیلات استفاده می کردند.
وگنر تحصیلات متوسطه خود را در Göllnische Gymnasium در Wallstrasse در برلین دنبال کرد، جایی که Abitur خود را در سال 1899 به پایان رساند و به بالاترین مقام علمی در کلاس فارغ التحصیلی خود دست یافت.
وگنر در رشته های فیزیک، هواشناسی در دانشگاه Friedrichelum و اخترشناسی در دانشگاه برلین تحصیل کرد. دو ترم خارجی در هایدلبرگ و اینسبروک. ویلهلم فورستر متخصص در نجوم و ماکس پلانک با تمرکز بر ترمودینامیک از جمله مربیان او بودند.
بین سالهای 1902 و 1903، در حالی که هنوز دانشجو بود، به عنوان دستیار در رصدخانه نجومی اورانیا خدمت کرد. در سال 1905، او با موفقیت از پایان نامه دکترای خود دفاع کرد، که در آن کاربرد داده های نجومی از جداول آلفونسین در روش شناسی محاسباتی معاصر، تحت راهنمایی جولیوس باوشینگر و ویلهلم فورستر مورد بررسی قرار گرفت. اگرچه وگنر دکترای خود را در نجوم به دست آورد، اما پیوسته علاقه عمیقی به حوزه های نوپای هواشناسی و اقلیم شناسی داشت و متعاقباً تحقیقات خود را به سمت این رشته ها هدایت کرد.
در سال 1905، وگنر نقش خود را به عنوان دستیار در رصدخانه Aeronautisches siwww, نزدیک Lindenesko آغاز کرد. او در آنجا با برادرش کورت که او نیز به دنبال علایق علمی در هواشناسی و تحقیقات قطبی بود، همکاری کرد. آنها با هم، کاربرد بالون های هواشناسی را برای نظارت بر توده های هوا ابداع کردند. برادران وگنر در طی یک صعود با بالون که برای بررسیهای هواشناسی و ارزیابی تکنیک ناوبری آسمانی با استفاده از نوع خاصی از ربع ("Libellenquadrant") انجام شد، رکورد جدیدی را برای پرواز مداوم با بالون به ثبت رساندند که از 5 تا 7 آوریل 1906 از 5 تا 7 آوریل 1906 به طول انجامید. فیزیک اتمسفر.
اولین اکسپدیشن گرینلند و سالهای ماربورگ
در سال 1906، وگنر اولین سفر از چهار سفر خود در گرینلند را آغاز کرد، تجربه ای که او بعدها آن را لحظه ای مهم در زندگی خود دانست. هدف اکسپدیشن دانمارک به رهبری لودویگ میلیوس-اریشسن، بررسی آخرین بخش ناشناخته ساحل شمال شرقی گرینلند بود. در طول این سفر، وگنر اولین ایستگاه هواشناسی گرینلند را در نزدیکی Danmarkshavn تأسیس کرد، که از آنجا بادبادکها و بالونها را برای جمعآوری دادههای هواشناسی در یک منطقه آب و هوایی قطب شمال مستقر کرد. همچنین در این دوره بود که وگنر برای اولین بار با مرگ و میر در یک بیابان یخی مواجه شد، زمانی که رهبر اکسپدیشن و دو نفر از همکارانش در طی یک سفر شناسایی که با سگهای سورتمه انجام شد، جان باختند.
وگنر پس از بازگشت در سال 1908 و ادامه آن تا آغاز جنگ جهانی اول، به عنوان مدرس در دانشگاه ماربورگ، متخصص در هواشناسی، نجوم کاربردی و فیزیک کیهانی خدمت کرد. هم دانشآموزان و هم همکارانش در ماربورگ به استعداد استثنایی او در بیان موضوعات پیچیده و اکتشافات تحقیقاتی معاصر با وضوح و قابل فهم بودن، همه در عین حفظ دقت دقیق بسیار توجه داشتند. مواد آموزشی او متعاقباً به یک کتاب درسی پایه هواشناسی تبدیل شد، که ابتدا بین سالهای 1909 و 1910 پیشنویس شد، با عنوان Thermodynamik der Atmosphäre (ترمودینامیک اتمسفر)، که یافتههای متعددی از اکتشاف گرینلند را ادغام کرد.در 6 ژانویه 1912، وگنر به طور رسمی فرضیه اولیه خود را در مورد رانش قاره در طی سخنرانی ارائه شده به Geologische Vereinigung (انجمن زمین شناسی) در موزه Senckenberg در فرانکفورت آم ماین ارائه کرد. بعداً در همان سال، او این نظریه را از طریق یک مقاله گسترده و سه قسمتی و یک خلاصه مختصر بیشتر توضیح داد.
دومین اکسپدیشن گرینلند
مفهوم سازی سفر بعدی گرینلند ناشی از نارضایتی وگنر و یوهان پیتر کخ در مورد بی نظمی و نتایج علمی محدود سفر قبلی دانمارک بود. این سفر جدید دانمارکی به ملکه لوئیز لند برای سالهای 1912 تا 1913 برنامهریزی شد، که شامل یک تیم تنها چهار نفره بود که کوخ به عنوان رهبر تعیین شده بود.
پس از توقفی در ایسلند برای خرید و ارزیابی اسبها به عنوان حیوانات دستهدار، اکسپدیشن به دانمارکشاون رسید. قبل از سفر خود به داخل یخ، این اکسپدیشن با نابودی تقریباً فاجعهباری توسط یک یخچال طبیعی در حال زایش مواجه شد. در طی این رویداد، کخ در اثر سقوط در شکاف یخچالی، پایش شکست که نیاز به چند ماه بهبودی داشت. وگنر و کخ متعاقباً اولین افرادی بودند که روی یخ های داخلی شمال شرقی گرینلند زمستان گذرانی کردند. آنها در داخل پناهگاه خود عملیات حفاری را تا عمق 25 متری با استفاده از مارپیچ انجام دادند. در تابستان 1913، تیم از یخ های داخلی عبور کرد و چهار عضو اکسپدیشن مسافتی را دو برابر مسافت 1888 فریتیوف نانسن در جنوب گرینلند طی کردند. تنها چند کیلومتر دورتر از سکونتگاه کانگرسواتسیاق در غرب گرینلند، تیم کوچک ذخایر غذایی خود را در حین پیمایش در زمین های چالش برانگیز یخبندان خالی کردند. با این حال، در یک مقطع حساس، پس از خوردن آخرین اسب و سگ خود، آنها در یک آبدره توسط روحانی اوپرناویک، که به طور تصادفی از یک جماعت دورافتاده بازدید می کرد، نجات یافتند.
خانواده
متعاقباً، در سال 1913، پس از بازگشت، وگنر با الس کوپن، که دختر مربی و مربی سابق او، ولادیمیر کوپن، هواشناس برجسته بود، ازدواج کرد. این زوج در ماربورگ اقامت کردند، جایی که وگنر وظایف سخنرانی خود را در دانشگاه آغاز کرد. دو دختر بزرگشان، هیلد (1914-1936) و سوفی ("Käte"، 1918-2012) در آنجا به دنیا آمدند. دختر سوم آنها، هانا شارلوت ("لوته"، 1920-1989)، در هامبورگ به دنیا آمد. لوته بعداً در سال 1938 با کوهنورد و ماجراجوی مشهور اتریشی، هاینریش هارر، ازدواج کرد، در حالی که در سال 1939، کیت با زیگفرید اویبرایتر، که به عنوان یک نازی نازی اتریشی گالایتر اشتایر خدمت می کرد، ازدواج کرد.
جنگ جهانی اول
با شروع جنگ جهانی اول در سال 1914، وگنر که به عنوان افسر ذخیره پیاده نظام خدمت می کرد، به سرعت بسیج شد. او در نبردهای شدید در جبهه بلژیک شرکت کرد. با این حال، دوره خدمت فعال او کوتاه بود و تنها چند ماه به طول انجامید. در پی دو مجروحیت، وی برای انجام وظیفه خط مقدم نامناسب تشخیص داده شد و متعاقباً به هواشناسی ارتش اعزام شد. این نقش مستلزم سفر مداوم بین ایستگاههای هواشناسی مختلف واقع در آلمان، بالکان، جبهه غربی و منطقه بالتیک بود.
علیرغم این شرایط، در سال 1915، او نسخه اولیه کار مهم خود را با موفقیت به پایان رساند، Die Entstehung der Kontinente und Ozeane ("منشاء و منشأ"). برادر او، کورت، خاطرنشان کرد که انگیزه اصلی آلفرد وگنر «ایجاد مجدد ارتباط بین ژئوفیزیک از یک سو و جغرافیا و زمینشناسی از سوی دیگر بود، که به دلیل توسعه تخصصی این شاخههای علوم کاملاً گسسته شده بود.»
با پایان این درگیری، وگنر نزدیک به 20 مقاله هواشناسی و ژئوفیزیک دیگر را به رشته تحریر درآورد که به طور مداوم حوزه های علمی جدید را بررسی می کرد. در سال 1917، او یک بررسی علمی از شهاب سنگ Treysa انجام داد.
دوره پس از جنگ
در سال 1919، وگنر رهبری دپارتمان هواشناسی رصدخانه دریایی آلمان (Deutsche Seewarte) را به عهده گرفت و جانشین کوپن شد و با خانواده اش به هامبورگ نقل مکان کرد. علاوه بر این، در سال 1921، به عنوان مدرس ارشد در دانشگاه تازه تأسیس هامبورگ منصوب شد. بین سالهای 1919 و 1923، وگنر پژوهشهای پیشگامی در دیرینه اقلیمشناسی انجام داد و اقلیمهای گذشته را با همکاری نزدیک میلوتین میلانکوویچ بازسازی کرد. این تلاش منجر به انتشار Die Klimate der geologischen Vorzeit در سال 1924 ("اقلیم گذشته زمین شناسی") شد که به همراه پدرشوهرش، ولادیمیر کوپن، نویسندگی شد. سومین نسخه تجدید نظر شده جامع «منشاء قارهها و اقیانوسها» در سال 1922 منتشر شد و بحثهای گستردهای را در مورد نظریه رانش قارهای آغاز کرد، ابتدا در مناطق آلمانیزبان و متعاقباً در مقیاس بینالمللی. با این حال، این نظریه با انتقاد اساسی از سوی اکثر متخصصان علمی مواجه شد.
در سال 1924، وگنر یک مقام استادی در هواشناسی و ژئوفیزیک در گراتس به دست آورد، نقشی که با ثبات و فقدان مسئولیت های اداری مشخص می شود. تحقیقات او بر روی فیزیک اتمسفر، اپتیک و بررسی گردبادها متمرکز بود. او که قبلاً چندین سال را به تحقیقات گردباد اختصاص داده بود، اولین اقلیم شناسی گردباد اروپایی جامع را در سال 1917 منتشر کرد. تجزیه و تحلیل علمی دومین سفر خود در گرینلند، شامل اندازهگیریهای یخ و اپتیک اتمسفر، تا پایان دهه 1920 ادامه یافت.
در نوامبر 1926، وگنر به طور رسمی نظریه رانش قارهای خود را در سمپوزیومی که توسط انجمن آمریکایی زمینشناسان نفت شهر نیویورک برگزار شد، ارائه کرد. با این حال، به استثنای رئیس تا حد زیادی توسط شرکت کنندگان رد شد. چهارمین و قطعی نسخه گسترده «منشاء قارهها و اقیانوسها» متعاقباً سه سال بعد منتشر شد.
سومین اکسپدیشن گرینلند
از آوریل تا اکتبر 1929، وگنر سومین اکسپدیشن خود را به گرینلند انجام داد، تلاشی که به عنوان کار مقدماتی برای اکسپدیشن آلمانی گرینلند که او قصد داشت در 1930-1931 رهبری کند، عمل کرد.
چهارمین اکسپدیشن گرینلند و مرگ
آخرین سفر وگنر به گرینلند در سال 1930 آغاز شد. تحت هدایت او، 14 شرکت کننده وظیفه ایجاد سه ایستگاه دائمی برای تسهیل اندازه گیری ضخامت لایه یخی گرینلند و انجام مشاهدات آب و هوای قطب شمال را در طول سال داشتند. حمل و نقل از طریق کلاهک یخی شامل دو ماشین برفی نوآورانه و ملخدار بود که با اسبسواری و سورتمه سگ تکمیل میشد. وگنر مسئولیت شخصی عمیقی برای موفقیت اکسپدیشن داشت، به ویژه با توجه به کمک مالی قابل توجه دولت آلمان به مبلغ 120000 دلار (معادل 1.5 میلیون دلار در سال 2007). دوام اکسپدیشن منوط به انتقال موفقیت آمیز تجهیزات کافی از اردوگاه غرب به Eismitte ("میان یخ"، که به عنوان ایستگاه مرکزی نیز تعیین شده است) برای نگهداری دو نفر در طول زمستان بود. این نیاز حیاتی بر تصمیم سرنوشت سازی که در نهایت منجر به مرگ او شد، تأثیر گذاشت. آب شدن با تاخیر باعث شد که اکسپدیشن شش هفته از برنامه عقب بماند. در نتیجه، همانطور که تابستان به پایان رسید، پرسنل مستقر در Eismitte کمبود بحرانی سوخت و قصد خود برای بازگشت تا 20 اکتبر را اعلام کردند.
در 24 سپتامبر، علیرغم اینکه نشانگرهای مسیر تا حد زیادی توسط برف پوشیده شده بودند، وگنر به همراه سیزده گرینلند و هواشناسش فریتز لوو، برای تامین مجدد کمپ از طریق سورتمه سگی حرکت کردند. در طول این سفر دشوار، دمای هوا به 60- درجه سانتیگراد (-76 درجه فارنهایت) کاهش یافت و منجر به سرمازدگی شدید انگشتان پای لوو شد و قطع آنها با چاقو بدون بیهوشی ضروری شد. پس از آن، دوازده نفر از گرینلندها به اردوگاه غرب بازگشتند. تا 19 اکتبر، سه عضو اکسپدیشن باقی مانده با موفقیت به Eismitte رسیدند.
یوهانس جورجی، یکی از اعضای اکسپدیشن، در ابتدا محاسبه کرد که مفاد Eismitte تنها برای سه نفر کافی است. در نتیجه، Wegener و Rasmus Villumsen، یک گرینلند 27 ساله بومی، با دو سورتمه سگ عازم اردوگاه غرب شدند. گئورگی متعاقباً تشخیص داد که ارزیابی اولیه او از منابع نادرست است، که نشان میدهد وگنر و ویلومسن میتوانستند با موفقیت در Eismitte زمستان گذرانی کنند. به دلیل کمبود غذای سگ، آنها به تدریج حیوانات را از بین بردند تا حیوانات باقیمانده را حفظ کنند و در نهایت ظرفیت حمل و نقل آنها را به یک سورتمه کاهش دادند. ویلومسن سوار سورتمه شد، در حالی که وگنر مجبور شد با اسکی سفر کند. با این حال، آنها نتوانستند به اردوگاه مورد نظر خود برسند. وگنر در چادر خود تقریباً 90 مایلی از Eismitte جان باخت و یک دفن موقت دریافت کرد که با اسکی هایش که به صورت عمودی در برف قرار گرفته بود مشخص شده بود. ویلومسن به سفر خود ادامه داد اما دیگر هرگز دیده نشد. شش ماه پس از این رویدادها، در 12 می 1931، اسکی های Wegener قرار گرفتند. پرسنل اعزامی مقبره ای هرمی شکل از یخ و برف ساختند که بقایای آلفرد وگنر در آنجا دفن شد. در سن 50 سالگی و سیگاری شدید، مرگ وگنر به نارسایی قلبی نسبت داده شد که احتمالاً ناشی از اعمال شدید بدنی بود. در ژوئیه، کورت وگنر رهبری اکسپدیشن را بر عهده گرفت و به برنامه اضطراری که برای چنین شرایطی ایجاد شده بود، پایبند بود.
نظریه رانش قاره
وگنر در ابتدا این مفهوم را با مشاهده همخوانی ظاهری خشکیهای اصلی زمین، شبیه به قطعات یک پازل، درک کرد. به طور خاص، فلات قاره آمریکا تناسب نزدیکی با آفریقا و اروپا دارد. به طور مشابه، قطب جنوب، استرالیا، هند و ماداگاسکار در مجاورت منتهی الیه جنوبی آفریقا قرار دارند. با این حال، وگنر تنها پس از مواجهه با نشریهای در سال 1911 که نظریه غالب پل زمینی را که اروپا و آمریکا را به هم متصل میکند، با استناد به ناسازگاری آن با ایزوستازی نقد میکرد، فرضیهاش را منتشر کرد. وگنر که عمدتاً یک هواشناس بود، به دنبال شرکت در اکسپدیشن دانمارک-گرینلند بود که برای اواسط سال 1912 برنامه ریزی شده بود. او به طور رسمی فرضیه رانش قاره خود را در 6 ژانویه 1912 معرفی کرد. تحقیقات او شامل تجزیه و تحلیل ویژگی های زمین شناسی، سازندهای ساختاری، و سوابق فسیلی در دو طرف اقیانوس اطلس بود. این تجزیه و تحلیل شباهت های قابل توجهی را بین حاشیه های قاره ای مربوطه، به ویژه در مورد فلور فسیل شده نشان داد.
با شروع در سال 1912، وگنر علناً از مفهوم "رانش قارهها" دفاع کرد و اظهار داشت که همه قارهها قبل از جدا شدن، قبلاً به عنوان یک خشکی منفرد متحد شده بودند. او این نظریه را مطرح کرد که نیروهای محرکه در پشت این رانش می تواند نیروی گریز از مرکز چرخشی زمین ("Polflucht") یا جهش نجومی باشد. وگنر در مورد گسترش بستر دریا و عملکرد پشتههای میانی اقیانوسی فرضیهای را مطرح کرد و بیان کرد که "خط الراس میانی اقیانوس اطلس... منطقهای است که در آن کف اقیانوس اطلس، همچنان که به گسترش خود ادامه میدهد، به طور مداوم در حال باز شدن است و فضایی را برای سیمای تازه، نسبتاً سیال و داغ [بالاآمده] از عمق ایجاد میکند." با این وجود، او در انتشارات بعدی خود درباره این ایدههای خاص توضیح بیشتری نداد.
در سال 1915، وگنر شواهد چند رشتهای را در نسخه آلمانی اولیه کتاب خود ترکیب کرد، Die Entstehung Ozes to propaneose the
طرفداران قبلی نظریههای دینامیک قارهای مختلف عبارتند از: آبراهام اورتلیوس، آنتونیو اسنایدر-پلگرینی، ادوارد سوس، روبرتو مانتووانی، اتو آمپرر، و فرانک برسلی تیلور.
پاسخ های علمی
در حالی که تحقیقات وگنر شواهد مشاهداتی قابل توجهی را ارائه کرد که از رانش قاره حمایت میکرد، مکانیسم پیشنهادی چالش مهمی را ارائه کرد، تا حدی به دلیل تخمین بیش از حد سرعت حرکت قارهای در 250 سانتیمتر در سال. (نرخ پذیرفته شده معاصر برای واگرایی قاره آمریکا از اروپا و آفریقا تقریباً 2.5 سانتی متر در سال است.)
اگرچه فرضیه رانش قارهای وگنر از سوی چهرههایی مانند الکساندر دو تویت (آفریقای جنوبی)، آرتور هولمز (انگلیس) و میلوتین میلانکوویچ (صربستان) - که از آن بهعنوان پایهای برای تحقیقات سرگردان قطبی استفاده میکردند - حمایت اولیه را به دست آورد، در ابتدا با شکشناسی قابلتوجهی از جامعه مواجه شد. زمین شناسان اغلب وگنر را یک فرد خارجی می دانستند که منجر به مقاومت در برابر تغییرات پیشنهادی او در پارادایم های تثبیت شده شد. زمینشناس آلمانی، ماکس سمپر، بهطور قابلتوجهی نقدی بر این نظریه نوشت و با سخنی کنایهآمیز خطاب به وگنر به پایان رسید:
"...فقط می توان درخواست کرد که فاصله لازم حفظ شود و زمین شناسی دیگر در آینده مورد احترام قرار نگیرد، و به جای آن بر رشته های تخصصی تمرکز شود که تا کنون از نوشتن بالای ورودی خود غافل شده اند: "ای مقدس فلوریان، این خانه را نجات بده، دیگران را به آتش بکش!"
علیرغم شک و تردیدهای غالب، امیل آرگاند، زمینشناس برجسته سوئیسی، در سخنرانی افتتاحیهاش در کنگره بینالمللی زمینشناسی در سال 1922، علناً نظریه وگنر را تأیید کرد.
تنها نسخه آمریکایی رساله وگنر، که در سال 1925 منتشر شد، اغلب بهوسیله «نتایج بالقوهای با سبکسازی آلمانی» منتشر شد. پذیرش آن در سال 1926، ویلم ون در گراخت، سازماندهی سمپوزیومی توسط انجمن زمین شناسان نفت آمریکا، با تمرکز بر فرضیه رانش قاره، رهبری کرد. مخالفان، از جمله فرانتس کوسمات، زمین شناس مستقر در لایپزیگ، معتقد بودند که صلبیت پوسته اقیانوسی مانع از «شخم کردن» قاره ها از طریق آن می شود.
در اوایل سال 1910، وگنر فرض کرد که قاره ها تقریباً در 0 متری کمتر از خطوط کنونی خود قرار دارند. تراز کردن دقیقاً در سطح فلات قاره. عامل مهمی که در رد اولیه مفاهیم وگنر نقش داشت، تفسیر نادرست گسترده ای بود که وی تناسب قاره ای را در امتداد خط ساحلی معاصر پیشنهاد کرد. چارلز شوچرت این نکته را بیان کرد:
"در طول این زمان وسیع [از انشعاب پانگه آ] امواج دریا به طور مداوم به آفریقا و برزیل می کوبیدند و در بسیاری از نقاط رودخانه ها مقادیر زیادی از مواد فرسایش یافته را به اقیانوس می آوردند، اما در همه جا خطوط ساحلی جغرافیایی باعث می شود که چقدر تفاوت وجود نداشته باشد. سنگ های این خطوط ساحلی نرم هستند، چه ساختارهای زمین شناسی آنها ممکن است به فرسایش خشکی یا دریایی کمک کند یا آن را به تاخیر بیندازد، چه قدر خطوط رشته ای بالا رفته یا فرورفته اند، و چقدر در طول هر دوره از ثبات قاره ای، سطح دریا به خودی خود چندین میلیون زمین را تحت پوشش قرار نداده است. در مناطق استوایی، این سطح در دوره پلیستوسن سه بار در نوسان بود و در طول هر دوره انباشته شدن یخ، سطح دریا حدود 75 متر غرق شد."
خود وگنر در این سخنرانی شرکت کرد اما از دفاع از کار خود خودداری کرد، احتمالاً به دلیل تسلط ناکافی به زبان انگلیسی.
در سال 1943، جورج گیلورد سیمپسون نقدی قوی از نظریه وگنر منتشر کرد و همزمان فرضیه رقیب زمین غرق شده b را به چالش کشید. سیمپسون شواهدی ارائه کرد که نشان میدهد شباهتهای جغرافیایی بیولوژیکی بین قارهها با مفهوم خشکیهای ثابت که بهطور دورهای توسط سیل به هم متصل و قطع میشوند، توضیح داده میشود، نظریهای که دائمگرایی نامیده میشود. الکساندر دو تویت متعاقباً در سال بعد پاسخی به استدلالهای سیمپسون نوشت.
آلفرد وگنر اغلب بهطور نادرست به عنوان یک نابغه منزوی به تصویر کشیده میشود که نظریه رانش قارهای تا مدتها پس از مرگش با رد جهانی مواجه شد. در واقع، اصول بنیادی این نظریه در اوایل دهه 1920 در میان محققان اروپایی با بحثهای بعدی عمدتاً در مورد پیچیدگیهای خاص مورد پذیرش قرار گرفت. با این وجود، پذیرش این نظریه در آمریکای شمالی با سرعت کمتری پیش رفت.
توسعه های مدرن
اوایل دهه 1950 شاهد ظهور دیرینه مغناطیس بود، یک رشته علمی جدید که توسط S. K. Runcorn در دانشگاه کمبریج و P.M.S. بلکت در کالج امپریال. این زمینه به سرعت داده های تجربی تولید کرد که از نظریه وگنر پشتیبانی می کرد. در اوایل سال 1953، تجزیه و تحلیل نمونه هایی از هند نشان داد که موقعیت قبلی شبه قاره در نیمکره جنوبی، مطابق با پیش بینی های وگنر است. در سال 1959، انباشته شدن داده های تأییدکننده شروع به تغییر افکار علمی، به ویژه در بریتانیا شد، که در سمپوزیوم انجمن سلطنتی در این زمینه در سال 1964 به اوج خود رسید.
دهه 1960 پیشرفت های زمین شناسی قابل توجهی داشت، به ویژه اکتشافات گسترش بستر دریا و مناطق Wadati-Benioff، که به سرعت فرضیه رانش قاره را احیا کرد و منجر به ظهور نظریه تکتونیک صفحه شد. نقشههای ماری تارپ که جزئیات ژئومورفولوژی کف اقیانوس را نشان میدهد، که با همکاری بروس هیزن توسعه یافتهاند، در آغاز این تغییر پارادایم مؤثر بودند. در نتیجه، وگنر به عنوان یک شخصیت بنیادی در یکی از مهمترین انقلابهای علمی قرن بیستم شناخته شد.
معرفی سیستم موقعیتیابی جهانی (GPS) در سال 1993 امکان اندازهگیری مستقیم رانش قارهها را فراهم کرد.
جوایز و افتخارات
موسسه تحقیقات قطبی و دریایی آلفرد وگنر، واقع در برمرهاون، آلمان، در سال 1980 برای بزرگداشت صدمین سالگرد وگنر تأسیس شد و به افتخار وی مدال وگنر را اعطا کرد. چندین ویژگی جغرافیایی و نجومی نام او را دارند، از جمله دهانه وگنر در ماه، دهانه وگنر در مریخ، سیارک 29227 وگنر، شبه جزیره وگنر در شرق گرینلند، و شبه جزیره نزدیک Ummannaq در گرینلند غربی، جایی که او درگذشت، واقع در
71°12′ شمالی 51°50′ غربی. اتحادیه علوم زمین اروپا مدال آلفرد وگنر و amp; عضویت افتخاری برای دانشمندانی که به دلیل شایستگی و مشارکت های علمی خود در علوم جوی، هیدرولوژیکی یا اقیانوسی به رسمیت شناخته شده بین المللی استثنایی دست یافته اند، به طور کلی تعریف شده است.
کارهای انتخاب شده
- وگنر، آلفرد (1911). Thermodynamik der Atmosphäre [ترمودینامیک اتمسفر] (به آلمانی). لایپزیگ: Verlag Von Johann Ambrosius Barth.وگنر، آلفرد (1912). "تشکیل اشکال عمده پوسته زمین (قاره ها و اقیانوس ها)، بر اساس ژئوفیزیک." Petermanns Geographische Mitteilungen (به آلمانی). 185–195، 253–256، 305–309.Geologische Rundschau (به آلمانی). §78§ (4): 276–292. Bibcode:1912GeoRu...3..276W. doi:10.1007/BF02202896. S2CID 129316588.وگنر، آلفرد. Die Entstehung der Kontinente und Ozeane [منشاء قاره ها و اقیانوس ها] (به آلمانی). Borntraeger. ISBN 3-443-0105. unk83068007.وگنر، آلفرد. Die Entstehung der Kontinente und Ozeane [منشا قاره ها و اقیانوس ها] (به آلمانی) (ویرایش چهارم). براونشوایگ: فریدریش ویوگ و amp; سون آکت. Ges. ISBN 3-443-01056-3.وگنر، آلفرد (1966). منشاء قارهها و اقیانوسها ترجمه جان بیرام، از ویرایش چهارم آلمانی تجدیدنظر شده. نیویورک: دوور.ISBN 0-486-61708-4.Wegener, Elsie; Loewe, Fritz, eds. (1939). سفر گرینلند، داستان اکسپدیشن آلمانی وگنر به گرینلند در سالهای 1930-1931 که توسط اعضای اکسپدیشن و رهبران از هفتمین اکسپدیشن و The Leader's Translatary. چاپ آلمانی: Blackie & Son Ltd.یخ مو: در سال 1918، وگنر نظریه ای در مورد تشکیل یخ مو ارائه کرد.
- یخ مو – وگنر در سال 1918 نظریه ای را در مورد رشد یخ مو ارائه کرد.
مراجع
- کارهای آلفرد وگنر در پروژه گوتنبرگ
- آثار آلفرد وگنر در LibriVox (کتابهای صوتی با دامنه عمومی)
- بیوگرافی USGS Wegener در 20 فوریه 2006 در Wayback Machine بایگانی شد
- آلفرد وگنر (1880-1930) – مطالب بیوگرافی
- Die Entstehung der Kontinente und Ozeane بایگانی شده در ۱۹ دسامبر ۲۰۱۷ در Wayback Machine – فکس کامل دیجیتال در کتابخانه لیندا هال
- بریدههای روزنامه درباره آلفرد وگنر در آرشیو مطبوعات قرن بیستم ZBW