TORIma Academy Logo TORIma Academy
Charles Darwin
دانش

Charles Darwin

TORIma آکادمی — زیست شناس / طبیعت شناس

Charles Darwin

Charles Darwin

چارلز رابرت داروین (DAR-win؛ 12 فوریه 1809 - 19 آوریل 1882) یک طبیعت شناس، زمین شناس و زیست شناس انگلیسی بود که به طور گسترده برای کمک هایش در…

چارلز رابرت داروین (DAR-win؛ 12 فوریه 1809 - 19 آوریل 1882) یک طبیعت‌شناس، زمین‌شناس، و زیست‌شناس انگلیسی بود که به‌خاطر کمک‌های اساسی‌اش در زیست‌شناسی تکاملی شهرت داشت. ادعای بنیادین او، مبنی بر اینکه همه اشکال زندگی دارای جد مشترکی هستند، اکنون به عنوان سنگ بنای تفکر علمی مدرن پذیرفته شده است. او در کنار آلفرد راسل والاس، نظریه علمی خود را ارائه کرد و اظهار داشت که این مسیر تکاملی واگرا از مکانیزمی که او آن را انتخاب طبیعی نامید، نشأت می‌گیرد، که در آن رقابت برای بقا با نتایج انتخاب مصنوعی در پرورش انتخابی موازی می‌شود. داروین که به‌عنوان یکی از تأثیرگذارترین شخصیت‌های تاریخ شناخته می‌شود، افتخار دفن در کلیسای وست مینستر را دریافت کرد.

چارلز رابرت داروین (DAR-win؛ ۱۲ فوریه ۱۸۰۹ – ۱۹ آوریل ۱۸۸۲) یک طبیعت‌شناس، زمین‌شناس، و زیست‌شناس انگلیسی بود که به‌خاطر مشارکت‌هایش در زیست‌شناسی تکاملی شناخته شده است. پیشنهاد او مبنی بر اینکه همه گونه های حیات از یک اجداد مشترک نشأت گرفته اند، اکنون به طور کلی پذیرفته شده و به عنوان یک مفهوم علمی بنیادی تلقی می شود. در ارائه مشترک با آلفرد راسل والاس، او نظریه علمی خود را معرفی کرد که این الگوی انشعاب تکامل ناشی از فرآیندی است که او انتخاب طبیعی نامید، که در آن مبارزه برای هستی تأثیری مشابه با انتخاب مصنوعی درگیر در اصلاح انتخابی دارد. داروین به‌عنوان یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های تاریخ بشر توصیف شده است و با خاکسپاری در کلیسای وست‌مینستر مورد تجلیل قرار گرفت.

شیفتگی نوپای داروین به دنیای طبیعی او را بر آن داشت تا تحصیلات پزشکی خود را در دانشگاه ادینبورگ رها کند و به جای آن تصمیم گرفت به رابرت ادموند گرانت در تحقیق درباره بی‌مهرگان دریایی کمک کند. از سال 1828 تا 1831، فعالیت‌های آکادمیک او در کالج مسیح، دانشگاه کمبریج، علاقه عمیق او را به علوم طبیعی بیشتر کرد. با این وجود، این سفر پنج ساله او بر روی HMS بیگل بود که از سال 1831 تا 1836 را در بر می گرفت، که به طور قطعی شهرت داروین را به عنوان یک زمین شناس برجسته تثبیت کرد. مشاهدات تجربی و چارچوب های نظری که او در طول این سفر فرموله کرد، اصل یکنواخت گرایی چارلز لایل در فرآیندهای زمین شناسی را تایید می کند. انتشار بعدی مجله سفر او باعث شد تا او به عنوان یک نویسنده محبوب شناخته شود. رساله علمی افتتاحیه او، ساختار و توزیع صخره‌های مرجانی (1842)، در کنار تحقیقات گسترده‌اش در مورد ماهی‌ها، مدال معتبر سلطنتی را در سال 1853 برای او به ارمغان آورد. او با فرمول‌بندی نظریه انتخاب طبیعی خود در سال 1838 به اوج خود رسید. علیرغم شرکت در بحث با طبیعت دانان مختلف در مورد مفاهیم خود، او تحقیقات گسترده، به ویژه مطالعات زمین‌شناسی در حال انجام خود را در اولویت قرار داد. در سال 1858، داروین در حالی که نظریه خود را رسمی می کرد، مقاله ای از والاس دریافت کرد که مفهومی مشابه را ترسیم می کرد، که منجر به ارائه سریع و سریع نظریه های مربوطه آنها به انجمن Linnean لندن شد. کمک های داروین تبار تکاملی را با اصلاح به عنوان الگوی علمی برجسته برای توضیح تنوع طبیعی تثبیت کرد. او متعاقباً نظریه تکامل خود را با شواهد قانع کننده در درباره منشاء گونه ها (1859) منتشر کرد. علاوه بر این، او فرآیندهای تکاملی را در لقاح ارکیده ها (1862) بررسی کرد و در نزول انسان، و انتخاب در رابطه با جنسیت (1871) به تکامل انسان و انتخاب جنسی پرداخت. بیان احساسات در انسان و حیوانات (1872) به عنوان یک رساله روانشناختی اولیه و به ویژه یکی از اولین انتشاراتی است که عکس ها را در خود جای داده است. اثر ادبی پایانی او تشکیل قالب گیاهی، از طریق اقدامات کرم ها (1881) بود.

در دهه 1870، هم جامعه علمی و هم بخش قابل توجهی از جمعیت تحصیل کرده، تکامل را به عنوان یک واقعیت ثابت پذیرفته بودند. با این وجود، توضیحات جایگزین متعددی در ابتدا ترجیح داده می‌شدند و اغلب انتخاب طبیعی را به نقشی فرعی واگذار می‌کردند. اجماع جامعی که انتخاب طبیعی را به عنوان مکانیسم اساسی تکاملی می‌شناسد، تنها با ظهور سنتز تکاملی مدرن بین دهه‌های 1930 و 1950 تحقق یافت. اکتشاف پیشگامانه داروین به عنوان چارچوب نظری متحد کننده در علوم زیستی عمل می کند و هم اشتراک و هم تنوع گسترده موجودیت زیستی را روشن می کند.

بیوگرافی

زندگی اولیه و آموزش

چارلز رابرت داروین در 12 فوریه 1809 در The Mount، محل سکونت خانواده اش در Shrewsbury، Shropshire متولد شد. او پنجمین فرزند از شش فرزند رابرت داروین، یک پزشک و سرمایه‌دار موفق، و سوزانا داروین (با نام خانوادگی Wedgwood) بود. هم پدربزرگ پدری او، اراسموس داروین، و هم پدربزرگ مادری او، جوزیا ودگوود، از طرفداران برجسته الغا بودند. اراسموس داروین قبلاً مفاهیم کلی تکامل و نسب مشترک را در اثر خود در سال 1794 بیان کرده بود، Zoonomia، کاوشی شاعرانه در آفرینش تدریجی که حاوی ایده‌های نوپایی بود که بعدها توسط نوه‌اش توضیح داده شد.

در حالی که وگوودها در حال گذار به آنگلیکانیسم بودند، هر دو خانواده عمدتاً به وحدت گرایی پایبند بودند. رابرت داروین، آزاداندیشی خودخوانده، ترتیبی داد تا پسر شیرخوارش چارلز در نوامبر 1809 در کلیسای سنت چاد انگلیکن در شروزبری غسل تعمید داده شود. با این حال، چارلز و خواهران و برادرانش مرتباً در کنار مادرشان در کلیسای یونیتار محلی شرکت می کردند. در سال 1817، در سن هشت سالگی، چارلز قبلاً تمایلی به تاریخ طبیعی و جمع‌آوری نمونه‌ها پیدا کرده بود که در مدرسه روزانه‌ای که توسط واعظ آن اداره می‌شد ثبت نام کرد. مادرش در تیرماه از دنیا رفت. در سپتامبر 1818، او به برادر بزرگترش اراسموس به عنوان یک شبانه روزی در مدرسه انگلیکن شروزبری مجاور پیوست.

در تابستان 1825، داروین به عنوان یک پزشک شاگرد خدمت کرد و به پدرش در معالجه جمعیت های فقیر در شراپشایر کمک کرد. متعاقباً در اکتبر 1825 در کنار برادرش اراسموس در دانشکده پزشکی دانشگاه محترم ادینبورگ ثبت نام کرد. با این حال، داروین سخنرانی‌ها را غیرجذاب و روش‌های جراحی را بسیار آزاردهنده می‌دانست، و او را به نادیده گرفتن آموزش پزشکی رسمی خود سوق می‌دهد. در این دوره، او مهارت‌های تاکسیدرمی را از طریق تقریباً 40 جلسه یک ساعته روزانه با جان ادمونستون، یک بریتانیایی سیاه‌پوست که اصالتاً اهل دِمرارا در جنگل‌های بارانی آمریکای جنوبی بود، به دست آورد که توسط چارلز واترتون آموزش داده شده بود و پس از ورود به اسکاتلند آزاد شد.

در سال دوم تحصیل در دانشگاه، پیلینی یکی از اعضای انجمن دانشجویی دانش‌آموز در دانشگاه داروین شد. مناظرات شدید آن در جایی که دانشجویان دموکراتیک رادیکال، با دیدگاه های مادی گرایانه، تفسیرهای مذهبی مرسوم از علم را به چالش کشیدند. او با رابرت ادموند گرانت در تحقیق در مورد آناتومی و چرخه زندگی بی مهرگان دریایی در Firth of Forth همکاری کرد. در 27 مارس 1827، داروین یافته‌های خود را به انجمن پلینی ارائه کرد: این که هاگ‌های سیاه کشف شده در پوسته صدف، تخم‌های زالو اسکیت را تشکیل می‌دهند.

در یک مورد، گرانت تحسین خود را از نظریه‌های تکاملی لامارک ابراز کرد، اگرچه داروین به‌تازگی نظریات مشابهی را در نظر داشت که او آن را به نظر می‌رسید. مجلات پدربزرگ اراسموس داروین درس تاریخ طبیعی رابرت جیمسون را که شامل زمین شناسی و بحث مداوم بین نپتونیسم و ​​پلوتونیسم بود، تا حد زیادی غیرمحرک یافت. با این وجود، او دانش طبقه‌بندی گیاهان را به دست آورد و در مدیریت مجموعه‌های موزه دانشگاه که در آن زمان در میان گسترده‌ترین موزه‌های اروپا قرار داشت، مشارکت داشت.

بی‌علاقگی داروین به مطالعات پزشکی باعث نارضایتی پدرش شد، و او متعاقباً او را در کالج مسیح، کمبریج، در ژانویه 1828 ثبت نام کرد. هدف داروین این بود که مدرک لیسانس هنر را دنبال کند، که به عنوان گامی مقدماتی به سمت انتصاب به عنوان یک کشیش روستایی آنگلیکن در نظر گرفته شده بود. داروین که فاقد صلاحیت های لازم برای امتحانات سخت Tripos کمبریج بود، در عوض به برنامه درجه معمولی هدایت شد. با این حال، تمایلات شخصی او به دنبال اسب سواری و تیراندازی بر تلاش های آکادمیک ترجیح داده شد.

در ماه‌های اولیه تحصیل داروین در کالج کریستس، پسر عموی دوم او، ویلیام داروین فاکس، در آنجا دانشجو بود. مجموعه پروانه‌های چشمگیر فاکس داروین را مجذوب خود کرد و از این طریق او را با حوزه حشره‌شناسی آشنا کرد و به او الهام بخشید تا به جمع‌آوری سوسک‌ها بپردازد. داروین این سرگرمی جدید را با اشتیاق قابل توجهی دنبال کرد، که منجر به انتشار برخی از اکتشافات خود در تصاویر حشره شناسی بریتانیایی جیمز فرانسیس استفنز (1829-1932) شد.

از طریق فاکس، داروین دوستی صمیمی با هِیلو جان استیون، پروفسور پروفسور، ایجاد کرد و به یکی از آنها تبدیل شد. او همچنین با دیگر متخصصان طبیعت‌گرای برجسته‌ای مواجه شد که تحقیق علمی را نوعی الهیات طبیعی دینی تفسیر می‌کردند و در میان این دانشگاهیان به او لقب «مردی که با هنسلو راه می‌رود» داده بودند. با نزدیک شدن به امتحانات خود، داروین با پشتکار خود را وقف مطالعاتش کرد و از دقت زبانی و انسجام منطقی شواهد مسیحیت ویلیام پیلی (1795) رضایت عمیقی یافت. داروین در امتحان نهایی خود در ژانویه 1831 عملکرد قابل ستایشی داشت و مقام دهم را در بین 178 کاندید برای مدرک معمولی به دست آورد.

داروین تا ژوئن 1831 در کمبریج ماند. 1802)، اثری که استدلالی را برای طرح الهی در جهان طبیعی مطرح کرد و انطباق را به عنوان عملکرد خدا از طریق قوانین طبیعی تفسیر کرد. او همچنین گفتمان مقدماتی در مورد مطالعه فلسفه طبیعی (1831) جان هرشل را که اخیراً منتشر شده بود، خواند که هدف اصلی فلسفه طبیعی را درک این قوانین از طریق استدلال استقرایی مبتنی بر مشاهده بیان می کرد. علاوه بر این، او با روایت شخصی الکساندر فون هومبولت، که جزئیات سفرهای علمی انجام شده بین سال‌های 1799 و 1804 را شرح می‌دهد، وارد شد. در 4 آگوست برای گذراندن دو هفته نقشه برداری از لایه های زمین شناسی در ولز.

سفر بررسی در HMS Beagle

داروین پس از خروج از سدویک در ولز، چندین روز را با دانشجویان دیگر در بارموث گذراند و سپس در 29 اوت به خانه بازگشت. در آنجا، نامه‌ای از هنسلو کشف کرد که او را به عنوان یک طبیعت‌شناس مناسب، هرچند بی‌تجربه، برای یک موقعیت فوق‌العاده در HMS بیگل پیشنهاد می‌کرد. این نقش که توسط کاپیتان رابرت فیتزروی پیشنهاد شد، برای یک جنتلمن در نظر گرفته شده بود تا "یک کلکسیونر صرف". این کشتی قرار بود در عرض چهار هفته برای نقشه برداری از خط ساحلی آمریکای جنوبی سوار شود. در ابتدا، رابرت داروین با سفر دو ساله پیشنهادی پسرش مخالفت کرد و آن را بی فایده دانست. با این حال، برادر شوهرش، جوزیا ودگوود دوم، با موفقیت او را متقاعد کرد که با مشارکت پسرش موافقت کند و از آن حمایت مالی کند. داروین به دقت از ظرفیت خصوصی خود برای حفظ استقلال بر روی نمونه های جمع آوری شده خود اطمینان حاصل کرد و آنها را برای یک موسسه علمی برجسته در نظر گرفت.

بعد از تأخیرهای متعدد، این سفر در 27 دسامبر 1831 آغاز شد و در نهایت نزدیک به پنج سال طول کشید. همانطور که فیتزروی پیش بینی کرده بود، داروین اکثریت این دوره را به تحقیقات زمینی، تمرکز بر زمین شناسی و گردآوری مجموعه های تاریخ طبیعی اختصاص داد، در حالی که HMS بیگل بررسی های ساحلی و نقشه برداری را انجام داد. او مشاهدات و حدسیات نظری خود را با پشتکار مستند کرد. در طول سفر دوره‌ای، نمونه‌های او همراه با نامه‌ها و نسخه‌ای از مجله‌اش برای خانواده‌اش، به کمبریج فرستاده می‌شد. داروین اگرچه در زمین‌شناسی، جمع‌آوری سوسک‌ها و تشریح بی‌مهرگان دریایی مهارت داشت، اما در بسیاری از زمینه‌های دیگر مبتدی بود، با این حال او به طرز ماهرانه‌ای نمونه‌هایی را برای ارزیابی تخصصی جمع‌آوری کرد. علیرغم دریازدگی شدید، داروین هنگام سوار شدن بر کشتی، یادداشت‌های گسترده‌ای را با دقت ثبت کرد و بخش عمده‌ای از مشاهدات جانورشناسی او مربوط به بی‌مهرگان دریایی بود، که با پلانکتون‌هایی که در شرایط آرام جمع‌آوری می‌شد شروع شد.

داروین در طول سفر اولیه خود به ساحل در سنت جاگو در کیپ ورد، صدف‌هایی را مشاهده کرد که در یک لایه سفید مشخص در بالای صخره‌های سنگی آتشفشانی قرار گرفته بودند. فیتز روی جلد اول اصول زمین شناسی چارلز لایل را در اختیار او قرار داده بود که مفاهیم یکنواختی از توده های خشکی را بیان می کرد که به تدریج در دوره های زمین شناسی وسیع صعود یا نزول می کنند،[II] از طریق تفسیرهای او در چارچوب Lyell. این دیدگاه او را به نظریه پردازی و تأمل در نگارش یک رساله زمین شناسی سوق داد. داروین پس از رسیدن به برزیل، تحسین عمیق خود را برای جنگل های استوایی ابراز کرد، اما به طور همزمان با برده داری رایج مخالفت کرد، موضوعی که او با فیتزروی بحث کرد.

این نظرسنجی متعاقباً به سمت جنوب به پاتاگونیا پیش رفت. داروین در طی توقفی در باهیا بلانکا، به‌ویژه در صخره‌های نزدیک پونتا آلتا، به کشفی مهم دست یافت: استخوان‌های فسیل شده پستانداران منقرض شده عظیم الجثه که با صدف‌های دریایی مدرن قرار گرفته‌اند. این کنار هم قرار دادن یک رویداد انقراض اخیر را پیشنهاد می کند، بدون شواهدی که نشان دهنده تغییرات آب و هوایی یا رخدادهای فاجعه آمیز باشد. او صفحات استخوانی شبیه یک نسخه غول پیکر از زره موجود در آرمادیل های بومی را کشف کرد. او از روی یک فک و یک دندان، مگاتریوم عظیم را شناسایی کرد و متعاقباً از توضیحات کوویر استنباط کرد که زره متعلق به این موجود است. این یافته‌های مهم متعاقباً به انگلستان فرستاده شد، جایی که علاقه علمی قابل توجهی به خود جلب کرد.

در طول گشت‌وگذار با گائوچوها به داخل کشور، که برای کاوش در سازندهای زمین‌شناسی و جمع‌آوری فسیل‌های اضافی انجام شد، داروین بینش‌های اجتماعی، سیاسی و مردم‌شناسی قابل‌توجهی را در مورد دوره‌ای از جمعیت‌های بومی و استعماری به دست آورد. او همچنین متوجه شد که دو گونه مجزا از رئا محدوده‌های جغرافیایی جداگانه اما همپوشانی دارند. در جنوب‌تر، دشت‌های پلکانی متشکل از زونا و صدف‌های دریایی را مشاهده کرد و آنها را به عنوان سواحل مرتفعی که در ارتفاعات مختلف قرار گرفته‌اند تعبیر کرد. داروین پس از خواندن جلد دوم لایل، مفهوم "مراکز خلقت" گونه ها را پذیرفت. با این حال، اکتشافات و فرمول‌بندی‌های نظری خود، مفاهیم لایل در مورد تداوم زمین‌شناسی صاف و انقراض گونه‌ها را به چالش کشید. در Tierra del Fuego، داروین به اشتباه به این نتیجه رسید که مجمع الجزایر فاقد خزندگان است.

سه فیوجی که در سفر اولیه بیگل اسیر شده بودند و متعاقباً در انگلستان با تربیت مسیحی تحصیل کرده بودند، با یک مبلغ برمی گشتند. داروین این افراد را دوستانه و متمدن می دانست. با این حال، پس از مواجهه با سایر ساکنان تیرا دل فوئگو، او آنها را به عنوان "وحشی های بدبخت و تحقیر شده" توصیف کرد، که تضاد آشکاری شبیه به آنچه بین حیوانات وحشی و اهلی ایجاد کرد. علیرغم این تنوع مشاهده شده، داروین اعتقاد خود را حفظ کرد که همه انسان ها به هم مرتبط هستند، منشأ مشترکی دارند و دارای ظرفیت ذاتی برای پیشرفت به سمت تمدن هستند. او اکنون بر خلاف همتایان علمی خود اظهار داشت که هیچ شکاف غیرقابل حلی بین انسان و حیوان وجود ندارد. یک سال بعد، این مأموریت رها شد و فیوگیایی به نام جمی باتن با سبک زندگی بومی آشنا شد، همسری گرفت و هیچ تمایلی برای بازگشت به انگلستان ابراز نکرد.

در سال 1835، داروین در زمان اقامت خود در شیلی، یک زلزله و شواهد متعاقب آن از ارتفاعات اخیر زمین، مانند بسترهای صدف که در بالای علامت جزر و مد یافت شد، مشاهده کرد. زمانی که در رشته کوه های آند بود، صدف های دریایی و درختان فسیل شده ای را کشف کرد که زمانی در یک ساحل شنی شکوفا شده بودند. این امر او را به این نظریه سوق داد که بالا آمدن توده‌های خشکی با فرونشست جزایر اقیانوسی همراه بوده و رشد صخره‌های مرجانی اطراف را به جزایر مرجانی تسهیل می‌کند.

داروین پس از بازدید از جزایر گالاپاگوس که از نظر زمین‌شناسی نوپا بودند، به دنبال شواهدی بود که حیات وحش محلی را به «مرکز خلقت» باستانی مرتبط می‌کند. او پرندگان مقلد را مشاهده کرد که مربوط به گونه های شیلی بودند، اما در جزایر مختلف تغییرات مشخصی از خود نشان دادند. اگرچه او متوجه شد که تفاوت‌های ظریف در مورفولوژی پوسته لاک‌پشت نشان‌دهنده جزیره منشأ آن‌ها است، متأسفانه نتوانست این نمونه‌ها را جمع‌آوری کند، حتی پس از مصرف لاک‌پشت‌هایی که به عنوان آذوقه آورده شده بودند. در استرالیا، موش کانگورو کیسه‌دار منحصر به فرد و پلاتیپوس به داروین چنان خارق‌العاده برخورد کردند که او در مورد احتمال وجود دو خالق جداگانه فکر کرد. او استرالیایی‌های بومی را «خوش‌خوش و دلنشین» توصیف کرد و به کاهش جمعیت آن‌ها به دلیل استعمار اروپا اشاره کرد.

فیتزروی تحقیقی در مورد تشکیل جزایر کوکوس (کیلینگ) انجام داد و یافته‌های او چارچوب نظری داروین را تأیید کرد. متعاقباً، فیتزروی شروع به تهیه پیش نویس رسمی روایت کرد که جزئیات سفرهای بیگل را ارائه می کرد. پس از بررسی دفتر خاطرات داروین، فیتزروی پیشنهاد کرد که آن را در حساب اصلی ادغام کنید. در نهایت، ژورنال داروین به عنوان جلد سوم مجزا، با تمرکز بر زمین شناسی و تاریخ طبیعی، تجدید نظر شد و منتشر شد.

در کیپ تاون، آفریقای جنوبی، داروین و فیتزروی با جان هرشل مواجه شدند که اخیراً با لایل مکاتبه کرده بود، و از اصول یکنواختی او به دلیل «تشویق‌های من به‌خاطر توانایی‌های من در مورد «تشویق‌های من به‌عنوان یکنواخت‌گرایانه» ستایش کرد. جایگزینی گونه های منقرض شده توسط دیگران" به عنوان "یک امر طبیعی در تضاد با یک روند معجزه آسا." داروین در حین سازماندهی مشاهدات خود در طول سفر بازگشت، خاطرنشان کرد که اگر فرضیه‌های نوپای او در مورد پرندگان مقلد، لاک‌پشت‌ها و روباه جزایر فالکلند درست باشد، «چنین حقایق ثبات گونه‌ها را تضعیف می‌کند»، اگرچه او با احتیاط «و» را قبل از «تضعیف» درج کرد. او متعاقباً بیان کرد که این مشاهدات «به نظرم می‌آید که منشأ گونه‌ها را روشن می‌کند.»

بی‌اطلاع از داروین، گزیده‌هایی از مکاتبات او با هنسلو به انجمن‌های علمی ارائه شده بود، که به‌عنوان یک جزوه خصوصی برای اعضای انجمن فلسفی کمبریج منتشر شده بود، و در دوره

Atheniaium

در این دوره به نمایش درآمد. داروین از این تحولات در کیپ تاون آگاه شد و بعداً، در جزیره آسنشن، پیشگویی سدویک را خواند که "او نام بزرگی در میان طبیعت گرایان اروپا خواهد داشت."

پیدایش نظریه تکاملی داروین

در 2 اکتبر 1836، بیگل در فالموث، کورنوال لنگر انداخت. داروین بلافاصله سفر گسترده‌ای را به شروزبری انجام داد تا پس از آن، به کمبریج رفت تا با هنسلو مشورت کند. پدر داروین سرمایه‌گذاری‌های مالی را ترتیب داد و به این ترتیب پسرش را قادر ساخت تا شغلی را به‌عنوان یک دانشمند نجیب‌زاده با سرمایه شخصی دنبال کند. داروین مشتاق سپس به موسسات لندن سفر کرد، جایی که از او تجلیل شد و به دنبال کارشناسانی برای توصیف نمونه‌های جمع‌آوری‌شده‌اش گشت. در این دوره، جانورشناسان بریتانیایی با حجم قابل توجهی از کار مواجه شدند که عمدتاً به دلیل ترویج گسترده جمع‌آوری تاریخ طبیعی در سراسر امپراتوری بریتانیا بود، که خطر باقی ماندن نمونه‌ها در انبار را به همراه داشت.

چارلز لیل برای اولین بار در 29 اکتبر با چشم انتظاری داروین را ملاقات کرد و بلافاصله او را با آناتومیست نوظهور ریچارد اوون آشنا کرد. اوون، با استفاده از منابع کالج سلطنتی جراحان، کار بر روی استخوان های فسیل شده ای را که داروین جمع آوری کرده بود، آغاز کرد. یافته‌های قابل توجه اوون شامل تنبل‌های زمینی غول‌پیکر منقرض شده بود، در کنار مگاتریوم که داروین قبلاً شناسایی کرده بود. اکتشافات او همچنین شامل یک اسکلت تقریباً کامل از Scelidotherium ناشناخته قبلی و یک جمجمه به اندازه اسب آبی و جونده مانند به نام Toxodon بود که شباهت زیادی به کاپیبارای عظیم داشت. علاوه بر این، قطعات زره به طور قطعی به عنوان متعلق به Glyptodon، موجودی عظیم شبیه به آرمادیلو شناسایی شد که فرضیه اولیه داروین را تایید می کند. به طور قابل توجهی، این موجودات منقرض شده ارتباط واضحی با گونه‌های موجود در آمریکای جنوبی نشان دادند.

در اواسط دسامبر، داروین برای تسهیل طبقه‌بندی تخصصی مجموعه‌هایش و آماده‌سازی تحقیقات شخصی خود برای انتشار، مکان‌هایی را در کمبریج تضمین کرد. چالش های لجستیکی مربوط به ادغام دفتر خاطرات او در روایت تا پایان ماه حل شد، زمانی که فیتزروی توصیه برودریپ را برای انتشار آن به عنوان یک جلد مجزا پذیرفت. در نتیجه، داروین کار بر روی ژورنال و اظهارات خود را آغاز کرد.

نشر اولیه داروین افزایش تدریجی خشکی آمریکای جنوبی را نشان داد. او با حمایت مشتاقانه لایل، این اثر را در 4 ژانویه 1837 به انجمن زمین‌شناسی لندن ارائه کرد. همزمان، او مجموعه‌ای از نمونه‌های پستانداران و پرندگان را به انجمن جانورشناسی ارائه کرد. اندکی پس از آن، جان گولد پرنده‌شناس اعلام کرد که پرندگان گالاپاگوس، که داروین در ابتدا آن‌ها را به‌عنوان مجموعه‌ای متنوع از پرندگان سیاه، «منقار ناخالص» و فنچ‌ها طبقه‌بندی کرده بود، در واقع شامل دوازده گونه متمایز از فنچ هستند. در 17 فوریه، داروین انتخابات شورای انجمن زمین‌شناسی را تضمین کرد، در حالی که سخنرانی ریاست‌جمهوری لایل بر نتیجه‌گیری اوون در مورد اکتشافات فسیلی داروین تأکید کرد و بر تداوم جغرافیایی گونه‌ها به عنوان تأییدی بر اصول یکنواختی لایل تأکید کرد.

در اوایل ماه مارس، داروین برای تسهیل تحقیقات خود به لندن نقل مکان کرد و در شبکه فکری لایل ادغام شد که شامل دانشمندان و متخصصان برجسته ای مانند چارلز بابیج بود که به خاطر مفهوم سازی خدا به عنوان برنامه نویس الهی قوانین طبیعی شهرت داشت. او با برادر آزاداندیشش، اراسموس، یکی از اعضای این گروه روشنفکر ویگ و از نزدیکان نویسنده هریت مارتینو، زندگی می‌کرد. مارتینو از اصول مالتوسی دفاع می کرد که اساس اصلاحات قانون ویگ پور را تشکیل می داد که برای کاهش جمعیت و افزایش فقر منتسب به مقررات رفاهی طراحی شده بود. مارتینو به عنوان یک متحدگرا، مفاهیم انقلابی دگرگونی گونه‌ها را پذیرفت، مفهومی که توسط گرانت و جراحان جوان‌تر تحت تأثیر جفروی ارائه شد. در حالی که تغییر شکل توسط آنگلیکن‌ها که به دنبال حفظ نظم اجتماعی بودند، بی‌خطر تلقی می‌شد، این موضوع آشکارا در میان دانشمندان محترم مورد بحث قرار گرفت. علاقه قابل توجهی از مکاتبات جان هرشل ناشی شد، که روش شناسی لایل را به عنوان وسیله ای برای تعیین توضیح طبیعی برای ظهور گونه های جدید تحسین می کرد.

متعاقباً گولد به داروین اطلاع داد که مرغان مقلد گالاپاگوس که از جزایر مختلف سرچشمه می گیرند، گونه های متمایز را تشکیل می دهند، نه گونه هایی که دارای گونه های خاصی هستند. "Wren" در واقع به خانواده فنچ تعلق داشت. اگرچه داروین در ابتدا فنچ ها را بر اساس جزیره مبدأ خاص آنها دسته بندی نکرده بود، اما با استفاده از سوابق جمع آوری شده توسط سایر اعضای خدمه، از جمله فیتز روی، توانست گونه ها را به جزایر اختصاص دهد. دو نمونه rhea به عنوان گونه های جداگانه شناسایی شدند و در 14 مارس، داروین مشاهدات خود را در مورد تغییر توزیع جغرافیایی آنها در حالی که یکی به سمت جنوب حرکت می کرد ارائه کرد.

در اواسط مارس 1837، تنها شش ماه پس از بازگشتش به انگلستان، داروین در دفتر یادداشت قرمز خود شروع به نظریه پردازی در مورد پتانسیل "یک گونه تبدیل به گونه دیگر" کرد. این فرضیه با هدف روشن کردن توزیع جغرافیایی گونه‌های موجود، مانند رئاس، و اشکال منقرض شده، از جمله پستاندار منقرض شده عجیب Macrauchenia، که شباهتی به یک گواناکوی عظیم، یکی از خویشاوندان لاما داشت، بود. تقریباً در اواسط ژوئیه، دفتر یادداشت «B» او تأملات او را در مورد طول عمر و تنوع بین نسلی مستند کرد و توضیحی برای تفاوت‌هایی که او در میان لاک‌پشت‌های گالاپاگوس، مرغ‌های مقلد و رئاس مشاهده کرده بود، ارائه کرد. او نزول شاخه‌ای را مفهوم‌سازی کرد و متعاقباً الگوی انشعاب شجره‌ای را برای یک درخت تکاملی منفرد نشان داد. در این چارچوب، او اظهار داشت که "بیهوده است که از یک حیوان بالاتر از دیگری صحبت کنیم"، بنابراین پیشنهاد لامارک مبنی بر تکامل دودمان مستقل به سمت اشکال پیشرفته تر را رد کرد.

مشکل کاری بیش از حد، مسائل بهداشتی و ازدواج

همزمان با تحقیقات دقیق خود در مورد تغییر شکل، داروین متوجه شد که بار کار فزاینده ای بر دوش دارد. در حالی که هنوز ژورنال خود را اصلاح می کرد، مسئولیت ویرایش و انتشار گزارش های تخصصی مربوط به نمونه های جمع آوری شده خود را بر عهده گرفت. با کمک هنسلو، او کمک مالی 1000 پوندی از وزارت خزانه داری دریافت کرد تا بودجه چند جلدی Zoology of the Voyage of H.M.S. بیگل، مبلغی تقریباً معادل 115000 پوند در سال 2021. او بودجه اختصاص داده شده را گسترش داد تا نشریات زمین شناسی آینده خود را در بر گیرد و متعهد به مهلت های غیرعملی با انتشارات بود. با ظهور دوران ویکتوریا، داروین با پشتکار به نوشتن ژورنال خود ادامه داد و تصحیح شواهد چاپگر را در اوت 1837 آغاز کرد.

تقاضای شدید کار داروین منجر به کاهش سلامتی او شد و در 20 سپتامبر به صورت "تپش ناخوشایند قلب" ظاهر شد. در نتیجه، پزشکان او به او توصیه کردند که تمام کار خود را متوقف کند و برای چند هفته در حومه شهر بهبود یابد. به دنبال پسر عموی خود، اما ودگوود، که نه ماه از او بزرگتر بود و دارای جذابیت، هوش و فرهنگ بود، در آن زمان به عمه بیمارش رسیدگی می کرد. در این دوره، عمویش یوشیا توجه را به زمینی جلب کرد که در آن خاکسترها در زیر خاک لوم مدفون شده بودند. داروین این فرضیه را مطرح کرد که این پدیده به فعالیت کرم‌های خاکی نسبت داده می‌شود، این درک باعث ایجاد «نظریه‌ای جدید و مهم» در رابطه با سهم آن‌ها در تشکیل خاک شد، که متعاقباً در 1 نوامبر 1837 به انجمن زمین‌شناسی ارائه شد. در اواخر فوریه 1838، مجله او به عنوان اولین جلد چاپ و آماده شد. روایت؛ با این وجود، فیتزروی به تلاش مجدانه روی جلد خود ادامه داد.

ویلیام ویول داروین را تشویق کرد تا مسئولیت‌های دبیر انجمن زمین‌شناسی را به عهده بگیرد. داروین اگرچه در ابتدا تمایلی نداشت، اما در مارس 1838 این سمت را پذیرفت. علی رغم کار طاقت فرسا نوشتن و ویرایش گزارش های بیگل، داروین در کار خود در مورد تغییر شکل پیشرفت چشمگیری داشت. او به طور سیستماتیک به دنبال بینش هم از طبیعت شناسان خبره و هم، به طور معمول، افراد دارای دانش عملی در پرورش انتخابی، از جمله کشاورزان و کبوتربازان بود. تحقیقات او به تدریج داده ها را از منابع گسترده ای مانند بستگان، فرزندان، پیشخدمت خانواده، همسایگان، مستعمره نشینان و همسفران کشتی سابقش ترکیب کرد. داروین از آغاز تحقیقات خود، بشریت را در چارچوب نظری خود ادغام کرد، به ویژه با مشاهده رفتار کودکانه یک اورانگوتان در باغ وحش در 28 مارس 1838.

استرس تجمعی بر سلامت داروین تأثیر نامطلوب گذاشت و منجر به دوره‌هایی از ناتوانی، علائم ناتوانی در سر، ناتوانی در ماه ژوئن شد. او در طول زندگی‌اش دوره‌های مکرر دردهای شدید معده، استفراغ، کورک‌های ناتوان‌کننده، تپش قلب، و لرزش، از جمله بیماری‌های دیگر را تجربه کرد که به‌ویژه با موقعیت‌های استرس‌زا مانند جلسات حرفه‌ای یا تعاملات اجتماعی تشدید می‌شد. علت بیماری مزمن داروین تشخیص داده نشده بود، و مداخلات درمانی تنها تسکین گذرا را به همراه داشت.

در 23 ژوئن، داروین یک سفر زمین‌شناسی به اسکاتلند را آغاز کرد. او در شرایط آب و هوایی مساعد از گلن روی بازدید کرد تا "جاده های" موازی متمایز را که در دامنه های تپه در سه ارتفاع مجزا بریده شده اند، بررسی کند. در ابتدا، او تفسیر خود را منتشر کرد که این سازندها نشان دهنده سواحل دریایی هستند. با این حال، او متعاقباً تصدیق کرد که آنها در واقع سواحل یک دریاچه پیشرو هستند.

پس از بهبودی کامل، داروین در ژوئیه 1838 به شروزبری بازگشت. او که به ثبت مشاهدات روزانه در مورد پرورش حیوانات عادت داشت، تأملات پراکنده خود را در مورد ازدواج، شغل و چشم‌انداز آینده به دو تکه کاغذ اختصاص داد که یکی از آنها ستون‌هایی به نام‌های «ازدواج» و «ازدواج نکن» داشت. مزایای درک شده ازدواج شامل "همراهی و دوستی دائمی در دوران پیری... به هر حال بهتر از یک سگ" بود، در مقابل معایبی مانند "پول کمتر برای کتاب" و "از دست دادن وحشتناک زمان". او که تصمیم به ازدواج گرفته بود، قبل از ملاقات با پسر عمویش اما در 29 ژوئیه با پدرش صحبت کرد. اگرچه در این ملاقات خواستگاری نکرد، اما برخلاف توصیه پدرش، نظریه های خود را در مورد تغییر شکل داد. او متعاقباً در 29 ژانویه 1839 با اما ازدواج کرد و با هم صاحب ده فرزند شدند که هفت نفر از آنها به بلوغ رسیدند.

مالتوس و انتخاب طبیعی

همانطور که داروین به تحقیقات خود در لندن ادامه داد، مطالعه گسترده او شامل ویرایش ششم مالتوس مقاله ای در مورد اصل جمعیت شد. در 28 سپتامبر 1838، او گزاره مالتوس را ثبت کرد که «جمعیت انسان، زمانی که کنترل نشود، هر بیست و پنج سال یکبار دو برابر می‌شود، یا در یک نسبت هندسی افزایش می‌یابد». این پیشرفت هندسی ناگزیر منجر به سناریویی می شود که در آن رشد جمعیت از عرضه غذا پیشی می گیرد، پدیده ای که به آن فاجعه مالتوسی می گویند. داروین به خوبی مجهز بود تا بین این مفهوم و مفهوم آگوستین دو کاندول از "جنگ گونه ها" در میان گیاهان و همچنین مبارزه گسترده تر برای موجودیت مشاهده شده در حیات وحش، تشابهاتی را ترسیم کند و بدین وسیله مکانیسم هایی را که به وسیله آن جمعیت گونه ها عموماً ثبات را حفظ می کنند، روشن کند.

با توجه به اینکه گونه‌ها به طور مداوم فراتر از ظرفیت منابع موجود تولید مثل می‌کنند، تغییرات سودمند بقای ارگانیسم و توانایی آن را برای انتقال این صفات به فرزندان افزایش می‌دهد، در حالی که تغییرات نامطلوب حذف می‌شوند. او تصریح کرد که «علت نهایی همه این گوه‌ها باید مرتب کردن ساختار مناسب و تطبیق آن با تغییرات باشد»، و پیشنهاد کرد: «می‌توان گفت نیرویی مانند صد هزار گوه وجود دارد که سعی می‌کند هر نوع ساختار سازگار را به شکاف‌های اقتصاد طبیعت وارد کند، یا بهتر است بگوییم با بیرون راندن ساختارهای ضعیف‌تر شکاف‌ها را ایجاد می‌کند.» این مکانیسم در نهایت با ظهور گونه های جدید به اوج خود می رسد. همانطور که او متعاقباً در زندگی نامه خود مستند کرد:

در اکتبر 1838، تقریباً پانزده ماه پس از شروع تحقیق سیستماتیک خود، من به طور اتفاقی مالتوس در مورد جمعیت را برای سرگرمی خواندم. با آمادگی کامل برای قدردانی از مبارزه همه جا حاضر برای هستی از طریق مشاهده طولانی عادات حیوانات و گیاهان، بلافاصله برای من آشکار شد که در این شرایط، تغییرات مطلوب حفظ می شوند و تغییرات نامطلوب حذف می شوند. پیامد این مکانیسم ظهور گونه های جدید خواهد بود. در این مقطع، من در نهایت نظریه ای را فرموله کردم که بر اساس آن تحقیقات خود را بنا کنم.

در اواسط دسامبر، داروین شباهت قابل توجهی را بین عملکرد کشاورزان در انتخاب دام برتر در پرورش انتخابی و مفهوم مالتوسی از طبیعت که از میان تغییرات تصادفی انتخاب می‌کنند، شناسایی کرد، در نتیجه اطمینان حاصل کرد که "هر بخش از ساختار تازه به دست آمده کاملاً کاربردی و کامل است." او این قیاس را «بخش زیبایی از نظریه من» دانست. متعاقباً، او چارچوب نظری خود را به‌عنوان انتخاب طبیعی تعیین کرد، و مقایسه‌ای صریح با آنچه که «انتخاب مصنوعی» در پرورش انتخابی نامید، انجام داد.

در 11 نوامبر، داروین به مر بازگشت، جایی که با تکرار مفاهیم علمی خود، از اما خواستگاری کرد. او پذیرفت و مکاتبات بعدی آنها قدردانی او را از صراحت او در مورد دیدگاه‌های متفاوتشان نشان داد، در حالی که او اعتقادات و نگرانی عمیق اتحادگرای خود را بیان کرد که بدبینی صادقانه او ممکن است جدایی ابدی بین آنها ایجاد کند. همزمان، زمانی که او به دنبال اقامتگاهی در لندن می گشت، مشکلات سلامتی مکرر او همچنان ادامه داشت و اِما را به نوشتن سوق داد، از او التماس کرد که استراحت کند، و پیشاپیش متذکر شد: "پس دیگر مریض نباش چارلی عزیزم تا زمانی که بتوانم با تو باشم تا از تو پرستاری کنم." او در نهایت خانه‌ای را در خیابان گوور (Gower Street) گرفت که به دلیل دکور داخلی پر جنب و جوش آن را با طنز «کلبه ماکاو» نامیدند، و متعاقباً مجموعه‌های گسترده‌اش را در طول دوره کریسمس به آنجا منتقل کرد. در 24 ژانویه 1839، داروین به افتخار انتخاب شدن به عنوان عضو انجمن سلطنتی (FRS) دست یافت.

در 29 ژانویه، داروین و اما ودگوود در مراسم انگلیکانی در مریم ازدواج کردند که به طور خاص برای مطابقت با ترجیحات وحدت گرایان طراحی شده بود، و پس از آن با تعلیمات جدید به لندن هدایت شدند.

انتشارات زمین شناسی، Cirripedes، و تحقیقات تکاملیداروین اکنون چارچوبی اساسی برای نظریه انتخاب طبیعی خود ایجاد کرده بود، که او آن را دنباله‌روی فکری اصلی خود می‌دانست. تلاش‌های تحقیقاتی او شامل پرورش گزینشی آزمایشی گسترده گیاهان و حیوانات بود که از طریق آن شواهدی را جمع‌آوری کرد که تغییر ناپذیری گونه‌ها را به چالش می‌کشید و مفاهیم پیچیده متعددی را برای اصلاح و تأیید گزاره‌های نظری خود کاوش کرد. برای مدت پانزده سال، این تحقیقات تکاملی در درجه دوم فعالیت‌های حرفه‌ای اصلی او باقی ماند، که شامل تألیف متون زمین‌شناسی و انتشار گزارش‌های تخصصی درباره مجموعه‌های Beagle، با تمرکز ویژه بر گل‌باران‌ها بود. به طور غیر رسمی "آقای آرتروبالانوس" نامیده شد. گیجی او در مورد رابطه فیلوژنتیکی این گونه خاص (Cryptophialus minutus) با سایر سیرپاها او را بر آن داشت تا به شدت بر روی سیستماتیک کل تاکسون تمرکز کند. اگرچه او بررسی اولیه خود را از این گونه در سال 1846 انجام داد، اما شرح رسمی آن تا سال 1854 منتشر نشد.

روایت مورد انتظار فیتزروی در ماه مه 1839 منتشر شد. مجله و اظهارات داروین، که به عنوان جلد سوم قابل نقد و بررسی قابل توجهی بود، منتشر شد. در 15 آگوست. در اوایل سال 1842، داروین مفاهیم در حال تکامل خود را به چارلز لیل منتقل کرد، او اظهار داشت که همکارش "منکر دیدن آغازی برای هر محصول از گونه ها می شود."

رساله داروین، ساختار و توزیع صخره‌های مرجانی، که نظریه او را در مورد تشکیل جزیره مرجانی توضیح می‌دهد، در ماه مه 1842 پس از سه سال تلاش اختصاصی منتشر شد. متعاقباً، او طرح مفهومی اولیه خود را که به آن «طرح مدادی» می‌گویند، برای تئوری انتخاب طبیعی خود تهیه کرد. در سپتامبر، خانواده به داون هاوس در کنت روستایی نقل مکان کردند تا از خواسته های شهری لندن مهلت بگیرند. در 11 ژانویه 1844، داروین کار نظری خود را برای گیاه‌شناس جوزف دالتون هوکر فاش کرد و با طنز اظهار داشت که احساس می‌کند "مثل اعتراف به قتل" است. پاسخ هوکر نشانگر گشودگی مفهوم دگرگونی گونه‌ها بود: "به نظر من ممکن است مجموعه‌ای از تولیدات در نقاط مختلف و همچنین تغییر تدریجی گونه‌ها وجود داشته باشد. من خوشحال می‌شوم که چگونه فکر می‌کنید این تغییر ممکن است رخ داده باشد، زیرا هیچ نظری که در حال حاضر تصور می‌شود مرا در مورد این موضوع راضی نمی‌کند."

در ماه جولای، داروین "طرح" مقدماتی خود را در قالب یک "مقاله" جامع 230 صفحه ای توضیح داده بود، که برای توسعه بیشتر با یافته های تحقیقاتی خود در صورت مرگ نابهنگام در نظر گرفته شده بود. در نوامبر، انتشار ناشناس اثر بسیار محبوب، آثار تاریخ طبیعی خلقت، به طور قابل توجهی علاقه عمومی را به مفهوم تغییر شکل برانگیخت. اگرچه داروین محتوای زمین‌شناسی و جانورشناسی آن را آماتوری رد می‌کرد، اما با دقت گزاره‌های خود را دوباره ارزیابی کرد. این کتاب با وجود رد تحقیرآمیز آن توسط جامعه علمی، جنجال‌های قابل‌توجهی برانگیخت و فروش زیادی داشت.

در سال 1846، داروین سومین انتشارات زمین‌شناسی خود را نهایی کرد. متعاقباً، او دوباره تمرکز خود را بر روی بی مهرگان دریایی جلب کرد و از تخصص به دست آمده در دوران دانشجویی خود با گرانت برای تشریح و طبقه بندی حشرات جمع آوری شده در طول سفر خود استفاده کرد. او از مشاهده زیبایی پیچیده آنها لذت برد و به مقایسه ساختاری با ارگانیسم های مرتبط فکر کرد. در سال 1847، هوکر "مقاله" داروین را مرور کرد و بازخورد انتقادی سنجیده ای را که داروین به دنبال آن بود ارائه کرد. با این حال، هوکر به نظریه‌های داروین متعهد نبود و رد داروین از آفرینش مستمر الهی را به چالش کشید.

در جستجوی بهبودی برای بیماری مزمن مداوم خود، داروین در سال 1849 از آبگرم دکتر جیمز گالی مالورن بازدید کرد، جایی که به طور غیرمنتظره‌ای از آب درمانی بهره برد. متعاقباً، در سال 1851، دختر مورد علاقه‌اش آنی به شدت بیمار شد و این نگرانی او را دوباره تشدید کرد که ممکن است بیماری‌های خودش ارثی باشد. او در همان سال به دنبال یک دوره طولانی بحران پزشکی تسلیم بیماری خود شد.

در طول یک دوره هشت ساله که به مطالعه بارناکل ها اختصاص داشت، چارچوب نظری داروین شناسایی "همسانی ها" را تسهیل کرد و نشان داد که چگونه ساختارهای آناتومیکی اصلاح شده ظریف می توانند عملکردهای مختلف محیطی را در پاسخ به جدید انجام دهند. در برخی از جنس‌ها، او خرچنگ‌های نر کوچک را کشف کرد که به‌عنوان انگل در افراد هرمافرودیت وجود داشتند، که نشان‌دهنده یک مرحله تکاملی میانی به سمت رشد جنس‌های متمایز است. این تحقیقات گسترده برای او مدال سلطنتی انجمن سلطنتی را در سال 1853 به ارمغان آورد و شهرت او را به عنوان یک زیست شناس برجسته تقویت کرد. پس از اوج گیری این کار، داروین به طور معروف اعلام کرد: "من از یک خروار متنفرم که هیچ کس قبلاً انجام نداده است." در سال 1854، او به عنوان عضو انجمن Linnean لندن انتخاب شد که به او امکان دسترسی از راه دور به کتابخانه گسترده آن را داد. متعاقباً، او ارزیابی مجدد قابل توجهی از نظریه گونه‌های خود را آغاز کرد و تا نوامبر تشخیص داد که واگرایی در ویژگی‌ها در میان فرزندان را می‌توان به انطباق آنها با "مکان‌های متنوع در اقتصاد طبیعت" نسبت داد.

اشاعه نظریه انتخاب طبیعی

در اوایل سال 1856، داروین در حال انجام تحقیقاتی در مورد زنده ماندن تخم‌ها و دانه‌هایی بود که از ترانزیت اقیانوسی نجات می‌یابند، مکانیزمی برای پراکندگی گونه‌ها در پهنه‌های وسیع دریایی. همزمان، هوکر نسبت به اعتقاد مرسوم به تغییر ناپذیری گونه ها شک و تردید فزاینده ای ابراز کرد. در مقابل، همکار جوان‌تر آن‌ها، توماس هنری هاکسلی، سرسختانه با مفهوم تغییر شکل گونه‌ها مخالف بود. لایل، در حالی که شیفته گزاره های نظری داروین بود، مفاهیم عمیق آنها را به طور کامل درک نکرد. لایل پس از بررسی مقاله آلفرد راسل والاس، «درباره قانونی که معرفی گونه‌های جدید را تنظیم کرده است»، شباهت‌های قابل توجهی با ایده‌های خود داروین تشخیص داد و متعاقباً از داروین خواست که یافته‌های خود را برای اطمینان از اولویت فکری منتشر کند.

علی‌رغم اینکه داروین پیش‌نویس آن را تهدید نمی‌کرد، پیش‌نویس آن را دریافت نکرد. مقاله در 14 مه 1856. با این حال، چالش‌های مداوم در حل و فصل پرسش‌های پیچیده مکرراً مانع پیشرفت او شد و او را به گسترش پروژه‌اش در یک «کتاب بزرگ در مورد گونه‌ها» با عنوان موقت انتخاب طبیعی سوق داد، که همچنین قرار بود «یادداشت درباره انسان» او را در بر بگیرد. او تلاش‌های تحقیقاتی خود را ادامه داد و داده‌ها و نمونه‌های بیولوژیکی را از طبیعت‌شناسان در سطح جهان به‌خصوص والاس، که در آن زمان در بورنئو انجام می‌داد، به دست آورد.

در اواسط سال 1857، داروین عنوان بخشی را با عنوان "نظریه ای که در مورد نژادهای انسان به کار می رود" اضافه کرد، اما توضیح بیشتری در مورد این موضوع نداد. در 5 سپتامبر 1857، او طرح جامعی از مفاهیم خود را به گیاه شناس آمریکایی آسا گری ارائه کرد، از جمله چکیده ای از انتخاب طبیعی، که به طور قابل توجهی بحث در مورد منشاء انسانی و انتخاب جنسی را حذف کرد. در ماه دسامبر، داروین مکاتباتی از والاس دریافت کرد که در آن تحقیق می‌کرد که آیا کتاب پیش رو به ریشه‌های انسان می‌پردازد یا خیر. داروین پاسخ داد که قصد دارد از این موضوع اجتناب کند، و ماهیت بحث برانگیز آن را «چنین احاطه شده با تعصبات» ذکر کرد، در حالی که به طور همزمان کار نظری والاس را تشویق کرد و گفت: «من خیلی فراتر از تو می روم.»

دستنوشته داروین هنوز ناقص بود، زمانی که در 18 ژوئن 1858، او مقاله ای از جزئیات انتخاب طبیعی والاس دریافت کرد. داروین که از فهمیدن اینکه او «پیش‌گیری شده است» متحیر شده بود، همان روز همان‌طور که والاس درخواست کرده بود، مقاله را به لایل فرستاد. اگرچه والاس صراحتاً به دنبال انتشار نبود، داروین پیشنهاد داد که آن را به مجله ای به انتخاب والاس ارسال کند. همزمان، خانواده داروین با بحران شدیدی مواجه شد، کودکانی که در دهکده دچار تب مخملک شدند، و او را وادار کرد تا این امور حرفه‌ای را به همکارانش بسپارد.

پس از مشورت، و بدون یک روش عملی برای مشارکت مستقیم والاس، لایل و هوکر تصمیم گرفتند مقاله مشترکی را با عنوان Linnenency of July1nency ارائه کنند. گونه ها برای تشکیل انواع. و در مورد تداوم انواع و گونه ها با روش های طبیعی انتخاب. در غروب 28 ژوئن، پسر شیرخوار داروین پس از یک بیماری که تقریباً یک هفته به طول انجامید، به طرز غم انگیزی بر اثر مخملک درگذشت، و داروین را برای شرکت در سخنرانی بسیار مضطرب کرد.

اعلان اولیه این نظریه کمترین توجه را به خود جلب کرد. رئیس انجمن Linnean در ماه مه 1859 مشاهده کرد که سال قبل با هیچ اکتشاف مهمی همراه نبوده است. فقط یک بررسی به اندازه کافی داروین را برانگیخت که بعداً آن را به خاطر بیاورد: پروفسور ساموئل هاتون از دوبلین اظهار داشت که "همه چیز جدیدی که در آنها وجود داشت نادرست بود و آنچه درست بود قدیمی بود." داروین متعاقباً سیزده ماه را وقف تولید چکیده‌ای از کار گسترده‌اش کرد، دوره‌هایی از بیماری را تحمل کرد، اما از همتایان علمی خود تشویق مداوم دریافت کرد. لایل در نهایت ترتیب انتشار آن را توسط جان موری ترتیب داد.

درباره منشاء گونه ها به محبوبیت غیرمنتظره ای دست یافت، با چاپ اولیه 1250 نسخه پس از انتشار آن برای کتابفروشان در 22 نوامبر 1859 بیش از حد ثبت شد. ملاحظات اعتراضات پیش بینی شده برای اثبات مفهوم نسب مشترک، او شواهدی از همسانی بین انسان و سایر پستانداران ارائه کرد.[III] پس از تشریح انتخاب جنسی، او پتانسیل آن را برای روشن کردن تفاوت‌های بین نژادهای انسانی پیشنهاد کرد. او با اجتناب از گفتمان صریح در مورد منشأ بشر، به پیامدهای عمیق کار خود اشاره کرد با این جمله: "روشنایی بر سرچشمه انسان و تاریخ او پرتاب خواهد شد."

بیشتر از تعداد افرادی که از هر گونه می توانند زنده بمانند، متولد می شوند. و از آنجایی که، در نتیجه، مکرراً مکرر مبارزه برای هستی وجود دارد، نتیجه می‌شود که هر موجودی، اگر تغییر کند، هرچند اندکی به هر نحوی که برای خودش سودآور باشد، تحت شرایط پیچیده و گاه متفاوت زندگی، شانس بیشتری برای بقا خواهد داشت، و بنابراین طبیعی انتخاب می‌شود. از اصل قوی وراثت، هر گونه انتخابی تمایل دارد شکل جدید و اصلاح شده خود را منتشر کند.

در پایان کتاب، او چنین اظهار داشت:

در این دیدگاه از زندگی عظمت وجود دارد، با چندین قدرت آن، که در ابتدا به چند شکل یا در یک دمیده شده است. و این که در حالی که این سیاره طبق قانون ثابت گرانش به چرخش در آمده است، از ابتدایی ساده، زیباترین و شگفت انگیزترین شکل های بی پایان شکل گرفته اند، و در حال تکامل هستند.

اصطلاح "تکامل یافته" تنها نوع کلمه ای بود که در پنج نسخه اول کتاب استفاده شد. در آن مقطع تاریخی، «تکامل گرایی» اساساً با مفاهیم دیگر، به ویژه رشد جنینی مرتبط بود. داروین برای اولین بار از واژه "تکامل" در نزول انسان در سال 1871 استفاده کرد و متعاقباً آن را در ویرایش ششم منشاء گونه ها در سال 1872 گنجاند.

پاسخ به انتشار

این نشریه توجه بین‌المللی را به خود جلب کرد و جنجال‌های کمتری نسبت به انتشارات محبوب و در عین حال کمتر علمی آثار تاریخ طبیعی خلقت ایجاد کرد. داروین علیرغم اینکه بیماری او مانع مشارکت عمومی نمی‌شد، به‌دقت استقبال علمی را تحلیل می‌کرد، بریده‌های مطبوعاتی، نقدها، مقالات، طنزها و کاریکاتورها را مرور می‌کرد و مکاتبات جهانی با همکارانش را در این زمینه حفظ می‌کرد. در حالی که این کتاب به صراحت به ریشه های انسان نمی پردازد،[IV] حاوی اشارات کافی به اصل و نسب حیوانی انسان ها بود که امکان چنین استنتاجی را فراهم می کرد. پس از خواندن آن، هاکسلی به طرز معروفی گفت: "چقدر احمقانه است که به آن فکر نکرده بودم!"

یک بررسی اولیه این سوال را مطرح کرد: "اگر یک میمون مرد شده باشد، یک مرد ممکن است چه چیزی نشود؟" همچنین پیشنهاد کرد که چنین موضوعاتی برای خوانندگان عمومی بسیار خطرناک است و باید برای متکلمان محفوظ بماند. در میان پاسخ‌های مثبت اولیه، بررسی‌های هاکسلی به‌ویژه ریچارد اوون را مورد انتقاد قرار می‌داد که رهبری مؤسسه علمی را که هاکسلی در پی به چالش کشیدن آن بود، برعهده داشت.

در آوریل، بررسی اوون شخصاً به همکاران داروین حمله کرد و تئوری‌های او را با تحقیر رد کرد و خشم داروین را برانگیخت. پس از آن، اوون و دیگران شروع به دفاع از مفاهیم تکامل هدایت شده ماوراء طبیعی کردند. به طور همزمان، پاتریک متیو انتشارات خود در سال 1831 را برجسته کرد، که حاوی یک ضمیمه مختصر بود که مفهومی از انتخاب طبیعی را که منجر به گونه‌های جدید می‌شود، پیشنهاد می‌کرد، اگرچه او درباره این ایده توضیح بیشتری نداده بود.

کلیسای انگلستان واکنش‌های متفاوتی از خود نشان داد. مرشدان سابق داروین در کمبریج، سدویک و هنسلو، ایده های او را رد کردند. با این حال، روحانیون لیبرال انتخاب طبیعی را به عنوان ابزاری برای طراحی الهی تفسیر کردند، و چارلز کینگزلی آن را "درست به عنوان یک مفهوم نجیب از خدا" تلقی کرد. در سال 1860، انتشار مقالات و بررسی‌ها توسط هفت الهی‌دان لیبرال انگلیسی، تمرکز روحانیون را از داروین دور کرد. گزاره های آن، از جمله انتقاد بالاتر، توسط مقامات کلیسا به عنوان بدعت محکوم شد. بادن پاول در این جلد ادعا کرد که معجزات قوانین خدا را نقض می‌کنند و اعتقاد به آن‌ها را بی‌خدایی می‌سازد، و «مجله استادانه آقای داروین [پشتیبانی از] اصل بزرگ قدرت‌های خود تکامل‌یافته طبیعت را می‌ستاید». تکامل، با عنوان انتخاب طبیعی با الهیات طبیعی ناسازگار نیست. مشهورترین رویارویی در بحث تکامل آکسفورد در سال 1860 رخ داد، یک رویداد عمومی در طول جلسه انجمن بریتانیا برای پیشرفت علم. در آنجا، ساموئل ویلبرفورس، اسقف آکسفورد، در حالی که با تغییر شکل گونه ها مخالفت نمی کرد، علیه چارچوب توضیحی داروین و مفهوم تبار انسان از میمون ها استدلال کرد. جوزف هوکر شدیداً از داروین دفاع کرد و پاسخ افسانه‌ای توماس هاکسلی - که نسب از میمون را به مردی که از استعدادهای فکری‌اش سوء استفاده می‌کند ترجیح می‌دهد - نمادی از پیروزی استدلال علمی بر عقاید مذهبی بود.

حتی همکاران نزدیک داروین، از جمله هوکس بی‌سرور، گرای بی‌سرور، هوک، گرای بی‌سرور، هوک و غیره‌الحسنه‌ها، جوزف هوکر شدیداً از داروین دفاع کرد. حمایت قابل توجهی ارائه کرد، احساسی که توسط بسیاری دیگر، به ویژه طبیعت گرایان جوان تر، تکرار شد. گری و لایل به دنبال آشتی بین ایمان و علم بودند، در حالی که هاکسلی یک قطبی شدن واضح بین این دو حوزه را بیان کرد. او با هدف از بین بردن سلطه روحانیون و آماتورهای اشرافی تحت رهبری اوون به نفع نسل جدیدی از دانشمندان حرفه ای، به شدت علیه اقتدار روحانی در آموزش مبارزه کرد. هاکسلی به طور قطعی ادعای اوون را مبنی بر اینکه آناتومی مغز انسان ها را به عنوان یک نظم بیولوژیکی متمایز از میمون ها در یک مناقشه طولانی رد کرد، که توسط کینگزلی به عنوان "مسئله بزرگ هیپوکامپ" مورد تمسخر قرار گرفت، که در نهایت اوون را بی اعتبار کرد.

داروین با توجه به انتقاداتی مبنی بر اینکه منشاء حیات توضیح داده نشده است، قیاسی با پذیرش قانون نیوتن با وجود علت ناشناخته گرانش ترسیم کرد. علی‌رغم انتقادها و محفوظات مداوم در مورد این موضوع، او پیشاپیش در نامه‌ای در سال 1871 به هوکر پیشنهاد کرد که منشأ زندگی ممکن است در «برکه‌ای کوچک گرم» رخ داده باشد.

داروینیسم به یک جنبش فکری گسترده تبدیل شد که مفاهیم تکاملی متنوعی را در بر می‌گرفت. در سال 1863، شواهد زمین شناسی از دوران باستان انسان لایل مطالعه ماقبل تاریخ را رایج کرد، اگرچه رویکرد محتاطانه او به تکامل داروین را ناامید کرد. هفته‌ها بعد، شواهد مربوط به جایگاه انسان در طبیعت هاکسلی به صورت آناتومیکی خویشاوندی بین انسان و میمون‌ها را نشان داد. متعاقباً، طبیعت‌شناس در رودخانه آمازون‌ها توسط هنری والتر بیتس اعتبار تجربی برای انتخاب طبیعی ارائه کرد.

مدال کوپلی انجمن سلطنتی، معتبرترین افتخار علمی بریتانیا، در 3 نوامبر 1864 به دنبال تلاش‌های مهم حمایتی به داروین اعطا شد. همزمان، در همان روز، هاکسلی جلسه افتتاحیه «X Club» را تشکیل داد، که متعاقباً به یک سازمان تأثیرگذار تبدیل شد که به ترویج «علم، خالص و آزاد، بدون تعصبات مذهبی» اختصاص داشت. در اواخر دهه 1860، اجماع بین جامعه علمی در مورد وقوع تکامل پدید آمد. با این حال، تنها تعداد محدودی از دانشمندان گزاره داروین را مبنی بر اینکه انتخاب طبیعی مکانیسم اولیه آن را تشکیل می‌داد، تأیید کردند.

منشاء گونه‌ها به زبان‌های متعدد ترجمه شد و خود را به عنوان یک متن علمی بنیادی تثبیت کرد که توجه علمی قابل‌توجهی را در اقشار مختلف اجتماعی، از جمله طبقه کارگری که مکرراً در لکچر شرکت می‌کردند، به خود جلب کرد. چارچوب نظری داروین با جنبش‌های مختلف معاصر همخوانی پیدا کرد[V] و متعاقباً به عنصر برجسته‌ای از فرهنگ عامه تبدیل شد. کنوانسیون هنری دیرینه برای به تصویر کشیدن انسان ها با ویژگی های زئومورفیک. در بریتانیا، این تصاویر طنزآمیز به رواج گسترده نظریه داروین کمک کرد، به گونه‌ای که غیرتهدیدکننده تلقی می‌شد. داروین در یک دوره بیماری در سال 1862 شروع به گذاشتن ریش کرد. پس از حضور مجدد در انظار عمومی در سال 1866، کاریکاتورهایی که او را به‌عنوان یک میمون نشان می‌دادند، ارتباط بین تمام اشکال تکامل‌گرایی و داروینیسم را بیشتر تقویت کرد.

اتنیل سی مارش، که به عنوان دیرینه‌شناس افتتاحیه آمریکا شناخته می‌شود، در ارائه فسیل‌های ملموس از طریق کشف شواهد اثبات خط مشی داروین نقش مهمی داشت. اسب مدرن در سال 1877، مارش سخنرانی بسیار تاثیرگذاری را در نشست سالانه انجمن آمریکایی برای پیشرفت علم ارائه کرد و نمایشی قانع کننده از فرآیندهای تکاملی ارائه کرد. این ارائه اولین موردی بود که مارش مسیر تکاملی مهره داران را که از ماهی شروع می شود و تا انسان ادامه می یابد، به دقت ترسیم می کند. او شمارش جامعی از نمونه‌های فسیلی متعددی ارائه کرد که اشکال حیات باستانی را نشان می‌دهند. اهمیت عمیق این آدرس به سرعت توسط جامعه علمی تایید شد و منجر به انتشار کامل آن در چندین مجلات علمی شد.

The Descent of Man وSexual Selection, Botanical. داروین با وجود دوره‌های مکرر بیماری در طول بیست و دو سال آخر زندگی‌اش، نتایج علمی پرباری را حفظ کرد. پس از انتشار درباره منشاء گونه ها، که به عنوان توضیح مختصری از چارچوب نظری او عمل کرد، او به طور مداوم تحقیقات تجربی، تحقیقات گسترده و تالیف "کتاب بزرگ" جامع خود را دنبال کرد. کارهای بعدی او شامل کاوش در اصل و نسب انسان از اشکال حیوانی قبلی، از جمله توسعه ساختارهای اجتماعی و قوای شناختی، همراه با روشن‌سازی تزئینات زیبایی‌شناختی در جانوران و پیشرفت‌های پیشگام در تحقیقات گیاه‌شناسی بود.

تحقیقات در مورد گرده افشانی حشرات در سال 1861، تحقیقات پیشگامانه ای را در مورد ارکیده های وحشی آغاز کرد، که تخصص تطبیقی ​​گل های آنها را برای جذب گونه های خاص پروانه آشکار کرد و در نتیجه لقاح متقابل را تسهیل کرد. در سال 1862، بارورسازی ارکیده ها تصویر جامع اولیه داروین از ظرفیت انتخاب طبیعی برای روشن کردن وابستگی های پیچیده اکولوژیکی و ایجاد فرضیه های قابل تایید را ارائه کرد. کاوشگران در ماداگاسکار قبلا یک ارکیده به نام Angraecum sesquipedale را شناسایی کرده بودند که با شهد به طول شانزده اینچ مشخص می شود. داروین وجود پروانه ای با طول کافی برای انجام گرده افشانی آن را مطرح کرد و اظهار داشت که گرده "تا زمانی که یک پروانه بزرگ با یک پروبوسیس فوق العاده طولانی سعی در تخلیه آخرین قطره نداشته باشد، از گرده خارج نمی شود." متعاقباً، کاشفان در ماداگاسکار Xanthopan را در سال 1903 کشف کردند. با بدتر شدن سلامت داروین، او آزمایش‌های ابتکاری را از بستر بیماری خود انجام داد و به طور دقیق حرکات گیاهان بالارونده را ثبت کرد. از جمله بازدیدکنندگان برجسته او ارنست هکل، مدافع سرسخت داروینیسم بود که عناصر لامارکیسم و ​​ایده آلیسم گوته را در هم آمیخت. والاس حمایت خود را از کار داروین حفظ کرد، اگرچه علایق او به طور فزاینده ای به سمت معنویت گرایش پیدا می کرد.

نشریه داروین، تنوع حیوانات و گیاهان تحت اهلی شدن (1868)، بخش اولیه کار جامع پیش بینی شده او را تشکیل می داد، که مکانیسم نهایی ناموفق او را شامل می شود. وراثت علیرغم طولانی بودن این کتاب، در ابتدا به فروش سریعی دست یافت و متعاقباً به چندین زبان ترجمه شد. اگرچه او اکثر جلد دوم را با تمرکز بر انتخاب طبیعی به پایان رساند، اما این اثر در طول زندگی او منتشر نشده باقی ماند.

لیل قبلاً در عمومیت بخشیدن به ماقبل تاریخ بشری نقش داشته است و هاکسلی به طور آناتومیکی ویژگی های شبیه به انسان را نشان داده بود. داروین در کتاب نسب انسان و انتخاب در رابطه با جنسیت که در سال 1871 منتشر شد، شواهدی را از منابع متعددی گردآوری کرد تا طبقه بندی بشریت را در قلمرو حیوانات مشخص کند و تداوم ویژگی های جسمی و ذهنی را نشان دهد. او همچنین مفهوم انتخاب جنسی را برای توضیح ویژگی‌های حیوانی به ظاهر غیر عملی، مانند پرهای پیچیده طاووس، و توضیح جنبه‌های تکامل فرهنگی انسان، دوشکلی جنسی، و طبقه‌بندی نژادی فیزیکی و فرهنگی معرفی کرد، در حالی که به طور همزمان بر وحدت اساسی همه انسان‌ها به عنوان یک گونه واحد تأکید می‌کرد.

تحقیقات عکاسی داروین با انتشار او در سال 1872 به اوج رسید، بیان احساسات در انسان و حیوانات، اثری پیشگام با عکس های چاپ شده. این جلد به بررسی تکامل روانشناسی انسان و ارتباط ذاتی آن با رفتار حیوانات می پردازد. هم این و هم آثار قبلی محبوبیت قابل توجهی به دست آوردند و داروین به پذیرش گسترده نظریه های او اشاره کرد و گفت: "همه بدون اینکه شوکه شوند در مورد آن صحبت می کنند." او به این نتیجه رسید که «انسان با تمام صفات والایش، با همدردی که نسبت به پست‌ترین انسان‌ها احساس همدردی می‌کند، با خیرخواهی که نه تنها به انسان‌های دیگر، بلکه به پست‌ترین موجود زنده سرایت می‌کند، با عقل خداگونه‌اش که در حرکات و ساختار منظومه شمسی نفوذ کرده است - با همه این قدرت‌های متعالی در بدن او - هنوز هم انسان‌ها همچنان در بدن او هستند. منشا."

آزمایش‌ها و تحقیقات گسترده داروین در مورد تکامل منجر به انتشار چندین مقاله گیاه‌شناسی، از جمله گیاهان حشره‌خوار، اثرات متقابل و خود باروری در قلمرو نباتی، مطالعه‌ای بر روی تغییرات گل در یک گونه منفرد، و نقشه‌ها او یک شبکه جهانی از خبرنگاران علمی داشت که داده ها و دیدگاه ها را رد و بدل می کردند و به ویژه مری تریت را در تلاش های تحقیقاتی خود تشویق می کرد. داروین همچنین اولین کسی بود که اهمیت بیولوژیکی گوشتخواری را در گیاهان شناسایی کرد. کمک‌های گیاه‌شناسی او[IX] متعاقباً توسط نویسندگانی مانند گرانت آلن و اچ. جی. ولز روشن و منتشر شد و به‌طور قابل‌توجهی بر علم گیاهی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم تأثیر گذاشت.

درگذشت و بزرگداشت

در سال 1882، داروین تشخیص "آنژین صدری" را دریافت کرد، اصطلاحی که در آن زمان ترومبوز عروق کرونر و بیماری قلبی را در بر می گرفت. پس از مرگ، پزشکان او مرگ او را به "حملات آنژین" و "نارسایی قلبی" نسبت دادند. گفتمان علمی بعدی اغلب به چالش‌های سلامت مزمن او در طول زندگی‌اش پرداخته است.

داروین در ۱۹ آوریل ۱۸۸۲ در سن ۷۳ سالگی در داون هاوس درگذشت. آخرین سخنان او خطاب به خانواده‌اش بود. او به اما اطمینان داد: "من کمترین ترسی از مرگ ندارم - به یاد بیاور که چه همسر خوبی برای من بودی - به همه فرزندانم بگو تا به یاد بیاورند که چقدر با من خوب بوده اند." بعداً، در حالی که اما در حال استراحت بود، دوباره به هنریتا و فرانسیس گفت: «تقریباً ارزش دارد که بیمار باشم که از شما پرستاری کنید.»

اگرچه داروین پیش‌بینی کرده بود که در حیاط کلیسای سنت مری در داون دفن شود، همکارانش با حمایت عریضه‌های عمومی و پارلمانی، درخواست تشییع جنازه بیشتری کردند. در نتیجه، ویلیام اسپاتیس وود، رئیس وقت انجمن سلطنتی، دفن داروین را در کلیسای وست مینستر، در نزدیکی قبر جان هرشل و آیزاک نیوتن تسهیل کرد. مراسم تشییع جنازه که در روز چهارشنبه، 26 آوریل برگزار شد، هزاران شرکت کننده شامل اعضای خانواده، دوستان، دانشمندان، فیلسوفان و شخصیت های مختلف را به خود جلب کرد.

نتاج

خانواده داروین شامل ده فرزند بود. دو نفر در دوران شیرخوارگی تسلیم شدند و مرگ آنی در ده سالگی به شدت بر والدینش تأثیر گذاشت. چارلز پدری فداکار و فوق العاده توجه بود. او نگران این بود که بیماری فرزندانش ممکن است ناشی از ضعف های ارثی به دلیل ازدواج فامیلی بین او و همسرش، اما ودگوود، که پسر عمویش نیز بود، باشد. این نگرانی او را بر آن داشت تا در آثار علمی خود به بررسی همخونی بپردازد، و اغلب اثرات آن را با مزایای برون رفتگی مشاهده شده در گونه های متعدد در تضاد قرار می دهد.

چارلز وارینگ داروین، دهمین و آخرین فرزند، در دسامبر 1856، زمانی که اما داروین 48 ساله بود، به دنیا آمد. کودک تاخیر در رشد خود را نشان داد، هرگز راه رفتن یا صحبت کردن را یاد نگرفت. فرض بر این است که او احتمالاً به سندرم داون مبتلا بوده است، وضعیتی که هنوز از نظر پزشکی در آن زمان مشخص نشده بود. شواهد پشتیبان شامل عکسی از ویلیام اراسموس داروین است که نوزاد و مادرش را به تصویر می کشد، که شکل سر مشخصی را در کنار مشاهدات ثبت شده خانواده از کودک نشان می دهد. چارلز وارینگ در 28 ژوئن 1858 به مخملک تسلیم شد و داروین را بر آن داشت که در مجله خود بنویسد: "بیچاره عزیز عزیزم درگذشت."

در میان بازماندگان داروین، جورج، فرانسیس و هوراس به عنوان یاران انجمن سلطنتی، مدنی، مدنی و مدنی خود شناخته شدند. به ترتیب. هر سه متعاقباً لقب شوالیه گرفتند. پسر دیگری به نام لئونارد به عنوان یک سرباز، سیاستمدار، اقتصاددان و اصلاح نژاد کار کرد و به ویژه به عنوان مربی آمارشناس و زیست شناس تکاملی رونالد فیشر خدمت کرد.

دیدگاه ها و عقاید

مقام مذهبی

پیشینه خانوادگی داروین شامل وحدت گرایی ناسازگار بود، در حالی که شخصیت های پدری او آزاداندیش بودند، و وابستگی های اولیه مذهبی او شامل غسل تعمید و تحصیل در کلیسای انگلستان بود. در طول مدتی که در کمبریج بود و برای یک شغل روحانی انگلیسی آماده می شد، اعتقادی تزلزل ناپذیر به "حقیقت دقیق و واقعی هر کلمه در کتاب مقدس" داشت. او اصول علمی جان هرشل را که شبیه به الهیات طبیعی ویلیام پیلی است، در نظر گرفت که به جای مداخلات معجزه‌آسا، تبیین‌هایی را که ریشه در قوانین طبیعی دارد، ارائه می‌کند و انطباق گونه‌ها را به عنوان نشانه‌ای از طرح الهی تفسیر می‌کند. داروین در کشتی HMS بیگل موضعی کاملاً ارتدکس داشت و مکرراً از کتاب مقدس به عنوان یک مرجع اخلاقی نام می برد. او به دنبال «مراکز خلقت» برای روشن کردن پراکنش گونه‌ها بود، و پیشنهاد کرد که شباهت چشمگیر بین مورچه‌ها در استرالیا و انگلیس نشان‌دهنده عاملیت الهی است.

پس از بازگشت، داروین نسبت به صحت تاریخی کتاب مقدس تردید داشت و دلیل اولویت دادن یک آموزه دینی بر سایر آموزه‌های دینی را به چالش کشید. در طول سال‌های بعد، در میان تأمل عمیق در زمین‌شناسی و دگرگونی گونه‌ها، او به طور گسترده‌ای به مسائل مذهبی توجه کرد و با همسرش، اما، که عقاید خود به طور مشابه از طریق تحقیق و بررسی دقیق و انتقادی جعل شد، وارد بحث‌های صریح شد.

چارچوب‌های الهیاتی پیشنهاد شده توسط پالی و توماس مالتوس، پدیده‌هایی مانند گرسنگی را به‌عنوان پیامدهای قوانین خالق خیرخواه توجیه می‌کرد که در نهایت نتایج مثبتی به همراه داشت. برعکس، داروین انتخاب طبیعی را به عنوان ایجاد مزایای تطبیقی ​​درک کرد و همزمان نیاز به یک طراح را از بین برد. او به تدریج از مشکل شر پریشان شد و آن را با اعمال یک خدای قادر مطلق در میان رنج فراگیر ناسازگار یافت، که نمونه آن عمل زنبور ایکنومون در فلج کردن کرم ها برای خدمت به عنوان رزق زنده برای فرزندانش بود. اگرچه او دین را به عنوان یک مکانیسم بقای قبیله ای تصور می کرد، داروین در نامه ای به آسا گری در سال 1860 اذعان کرد که "به هیچ وجه نمی تواند راضی باشد که این جهان شگفت انگیز (به عنوان) را نتیجه زور وحشیانه ببیند،" که باعث بی میلی او در کنار گذاشتن مفهوم خدا به عنوان یک قانونگذار عالی شد.

از داون، و فعالانه در فعالیت های کلیسا شرکت کرد. با این حال، از حدود ج. 1849، در حالی که خانواده‌اش در مراسم شرکت می‌کردند، یکشنبه پیاده‌روی می‌کرد. او «شک و تردید در اینکه ممکن است یک انسان یک خداباور و تکامل‌گرا پرشور باشد» بی‌معنی می‌دانست و، علی‌رغم صلاحدید معمولش در مورد مسائل مذهبی، در نامه‌ای به جان فوردایس در سال 1879 اظهار داشت: «من هرگز به معنای انکار وجود خدا یک خداناباور نبوده‌ام. اعتقاد به یک علت اول را تأیید کرد و بیان کرد:

دشواری عمیق، در واقع غیرممکن بودن مفهوم سازی این جهان عظیم و چشمگیر، که بشریت را با ظرفیت آن برای تحلیل گذشته نگر و آینده نگری آینده، صرفاً محصول شانس خودسرانه یا ضرورت قطعی در بر می گیرد. در چنین تأملی، من ناگزیرم که یک علت اول را مطرح کنم که دارای ذهنی هوشمند است، تا حدودی مشابه ذهن بشر. در نتیجه، من خود را یک خداباور می دانم.

«داستان لیدی امید» که در سال 1915 منتشر شد، اظهار داشت که داروین در آخرین بیماری خود مسیحیت را پذیرفته است. این اظهارات متعاقباً توسط فرزندان داروین رد شد و توسط محققان تاریخی بی اعتبار شد.

جامعه انسانی

دیدگاه داروین در مورد مسائل اجتماعی و سیاسی نشانگر دوران و جایگاه اجتماعی او بود. او در خانواده‌ای از اصلاح‌طلبان ویگ بزرگ شد که از جمله عمویش جوزیا ودگوود، از اصلاحات انتخاباتی و لغو برده‌داری حمایت می‌کردند. داروین خود مخالفت شدیدی با برده داری داشت.

در سال 1826، داروین آموزش تاکسیدرمی را از جان ادمونستون دریافت کرد، برده ای آزاد شده که داروین همواره از او به عنوان "مردی بسیار دلپذیر و باهوش" یاد می کرد. این تجربه اعتقاد داروین را تقویت کرد که افراد سیاهپوست دارای ظرفیت‌های عاطفی و قدرت فکری برابر با سایر قومیت‌ها هستند. او همین دیدگاه را به جمعیت‌های بومی که در طول سفر بیگل با آن‌ها مواجه شده‌اند، گسترش داد. در حالی که در آن دوره تعصب نژادی در بریتانیا رایج بود، سیلیمن و باخمن تفاوت قابل توجهی با شیوه های برده داری در آمریکا مشاهده کردند. تقریباً دو دهه بعد، زمانی که نژادپرستی در جامعه بریتانیا ریشه دوانده بود، داروین سرسختانه با برده داری مخالفت کرد، در برابر "رده بندی نژادهای انسان به عنوان گونه های متمایز" مقاومت کرد و بدرفتاری با مردم بومی را محکوم کرد.برخورد داروین با یاغان (فوگی ها)، به ویژه جمی باتن، در طول سفر دوم HMS بیگل به طور قابل توجهی بر درک او از جمعیت های بومی تأثیر گذاشت. در ابتدا، پس از ورود به Tierra del Fuego، او آنها را با توصیفی واضح از "وحشی های فوژ" توصیف کرد. این دیدگاه زمانی که او درک جامع تری از مردم یاغان به دست آورد، تکامل یافت. داروین از طریق مطالعه خود در مورد یاغان به این نتیجه رسید که احساسات اساسی در بین گروه های مختلف انسانی مشترک است و ظرفیت های ذهنی تا حد زیادی با اروپایی ها قابل مقایسه است. داروین علی‌رغم علاقه‌اش به فرهنگ یاغان، دانش عمیق زیست‌محیطی و کیهان‌شناسی پیچیده آن‌ها را تا دهه 1850، زمانی که فرهنگ یاغان حاوی 32000 کلمه را بررسی کرد، کاملاً قدردانی نکرد. او تشخیص داد که استعمار اروپایی اغلب منجر به ریشه کنی تمدن های بومی می شود و تلاش می کند تا استعمار را در چارچوب تکاملی تمدن، مشابه تاریخ طبیعی، ادغام کند.

داروین اظهار داشت که تسلط مرد بر زنان نتیجه انتخاب جنسی است، گزاره ای که توسط Antoinette Brown Blackwell در عمومی خود به چالش کشیده شده است. طبیعت.

داروین ادعای 1865 فرانسیس گالتون، پسر عموی ناتنی‌اش را قانع‌کننده یافت که تحلیل‌های آماری وراثت نشان‌دهنده قابل انتقال بودن صفات اخلاقی و ذهنی انسان است، که نشان می‌دهد اصول پرورش حیوانات را می‌توان در مورد انسان نیز به کار برد. داروین در نزول انسان اذعان داشت که کمک به افراد آسیب پذیر برای زنده ماندن و تولید مثل ممکن است مزایای انتخاب طبیعی را کاهش دهد. با این حال، او هشدار داد که خودداری از چنین کمک‌هایی غریزه همدردی را به خطر می‌اندازد، که او آن را "نجیب‌ترین بخش طبیعت ما" می‌دانست و معتقد بود که عواملی مانند آموزش می‌توانند اهمیت بیشتری داشته باشند. وقتی گالتون پیشنهاد کرد که انتشار تحقیقات می‌تواند ازدواج‌های مختلط را در درون یک «کاست» از «کسانی که به طور طبیعی با استعداد هستند» تقویت کند، داروین مشکلات عملی را پیش‌بینی کرد و آن را «تنها طرح عملی ممکن، اما من از آرمان‌شهری، در بهبود نژاد بشری می‌ترسم»، ترجیح داد به‌جای آن صرفاً اهمیت وراثت را عمومی کند و به افراد اجازه دهد که خودشان انتخاب کنند. فرانسیس گالتون متعاقباً در سال 1883، [VIII] پس از مرگ داروین، اصطلاح "اوژنیک" را ابداع کرد و متعاقباً نظریه‌های او برای دفاع از سیاست‌های اصلاح نژادی مورد استناد قرار گرفت.

جنبش های اجتماعی تحت تأثیر مفاهیم تکاملی

شناخت و نفوذ گسترده داروین باعث شد که نام او با مفاهیم و جنبش‌های مختلفی مرتبط شود که در برخی مواقع فقط یک رابطه غیرمستقیم با نوشته‌های واقعی او داشت و گهگاه مستقیماً با اظهارات صریح او در تضاد بود.

توماس مالتوس این نظریه را مطرح کرده بود که رشد جمعیت بیش از منابع موجود، به‌گونه‌ای الهی است که بازتولید مجدد منابع انسانی است. این استدلال در دهه 1830 برای منطقی ساختن کارگاه ها و اصول اقتصاد لسه فر مورد استفاده قرار گرفت. تا آن زمان، تکامل به طور فزاینده ای دارای پیامدهای اجتماعی مهمی تلقی می شد، و کار هربرت اسپنسر در سال 1851، Social Statics، مفاهیم آزادی انسان و آزادی های فردی را در نظریه تکاملی لامارکی خود پایه گذاری کرد. مبارزه برای هستی، که آن را توجیهی مالتوسی برای سرمایه داری صنعتی غالب انگلیسی تفسیر می کند. اصطلاح داروینیسم متعاقباً به ایده‌های تکاملی متفکران دیگر، از جمله مفهوم اسپنسر از «بقای قوی‌ترین» به‌عنوان محرک پیشرفت بازار آزاد، و نظریه‌های چند ژنیستی ارنست هکل در مورد توسعه انسانی، به کار رفت. نویسندگان مختلف از انتخاب طبیعی برای حمایت از طیفی از ایدئولوژی‌های اغلب متناقض، مانند لایسزفر، سرمایه‌داری بی‌نظیر، استعمار و امپریالیسم استفاده کردند. برعکس، درک جامع داروین از طبیعت «وابستگی یک موجود به موجود دیگر» را در بر می گرفت. در نتیجه، صلح‌طلبان، سوسیالیست‌ها، اصلاح‌طلبان لیبرال اجتماعی، و آنارشیست‌هایی مانند پیتر کروپوتکین بر اهمیت همکاری بر مبارزه بین گونه‌ای تأکید کردند. خود داروین معتقد بود که سیاست اجتماعی نباید منحصراً توسط مفاهیم مبارزه و انتخاب که در طبیعت مشاهده می شود دیکته شود.

پس از دهه 1880، جنبش اصلاح نژاد با تکیه بر نظریه‌های وراثت بیولوژیکی و استناد به برخی اصول داروینی برای اعتبارسنجی علمی، ظهور کرد. در بریتانیا، اکثریت با دیدگاه محتاطانه داروین در مورد بهبود داوطلبانه انسان همسو بودند و از ارتقای ویژگی‌های مطلوب از طریق « اصلاح نژادی مثبت» حمایت کردند. در خلال «کسوف داروینیسم»، ژنتیک مندلی زیربنای علمی را برای اصلاح نژاد ایجاد کرد. عمل "سبحان نژادی منفی" با هدف حذف "ناتوان"ها، در سراسر طیف سیاسی در ایالات متحده، کانادا و استرالیا مقبولیت گسترده ای پیدا کرد. این باور با تصویب قانون عقیم سازی اجباری در ایالات متحده به اوج خود رسید که متعاقباً توسط چندین کشور دیگر تصویب شد. در نهایت، اصلاح نژاد نازی متعاقباً این رشته را بی اعتبار کرد.[VII]

اصطلاح "داروینیسم اجتماعی" تقریباً از دهه 1890 به‌ندرت به کار می‌رفت، اما به‌عنوان نامی که ریچارد به‌عنوان یک نام تحقیرآمیز به کار نمی‌رفت، شهرت یافت. برای انتقاد از محافظه کاری لاسه فر مورد حمایت چهره هایی مانند ویلیام گراهام سامنر، که در برابر اصلاحات و سوسیالیسم مقاومت می کرد. متعاقباً، به عنوان یک برچسب تحقیرآمیز توسط منتقدانی که به آنچه آنها به عنوان پیامدهای اخلاقی نظریه تکاملی می‌پندارند اعتراض می‌کنند.

کار می کند

چارلز داروین نویسنده فوق العاده پرکار بود. حتی بدون مشارکت اصلی او در نظریه تکامل، او به عنوان نویسنده سفر بیگل، به عنوان زمین‌شناسی که به طور گسترده در آمریکای جنوبی منتشر کرده بود و شکل‌گیری جزایر مرجانی را روشن کرده بود، و به عنوان زیست‌شناس مسئول رساله قطعی دربارناکل، شهرت قابل توجهی به دست می‌آورد. اگرچه درباره منشاء گونه ها عمدتاً درک آثار او را شکل می دهد، نزول انسان و بیان احساسات در انسان و حیوانات تأثیر قابل توجهی داشتند و رساله های گیاه شناسی او، مانند قدرت حرکت در گیاهان نیز به طور قابل توجهی نشان دهنده تحقیقات اساسی و اساسی است با کار پایانی خود، تشکیل قالب گیاهی از طریق عمل کرم ها.

میراث و بزرگداشت

آلفرد راسل والاس اظهار داشت که داروین "با ارائه درک جدیدی از جهان زنده و نظریه ای که به عنوان یک ابزار تحقیقاتی قوی عمل می کند؛ نشان می دهد که چگونه داده های جمع آوری شده توسط طبیعت را به یک چارچوب علمی مختلف تبدیل می کند، در یک ربع قرن انقلابی بزرگتر از هر فرد در عصر ما - یا شاید هر دوره ای" ایجاد کرده است. ترنتون هالیدی دیرینه‌انتروپولوژیست تأیید می‌کند که «داروین به‌طور موجهی به‌عنوان برجسته‌ترین دانشمند تکاملی در طول تاریخ شناخته می‌شود». ارنست مایر بیان کرد که درباره منشاء گونه ها به عنوان دومین کتاب مهم در تاریخ، که تنها از کتاب مقدس پیشی گرفته است، از نظر تأثیر عمیق آن بر عقل انسان، رتبه بندی شده است، و همچنین انقلاب علمی را که توسط نظریه تکاملی داروین آغاز شده است، "شاید اساسی ترین تحولات در تاریخ بشریت" 80، تقریباً اساسی ترین تحولات فکری در تاریخ 80 می داند. جامعه علمی تا حد زیادی تکامل را به عنوان هبوط همراه با اصلاح پذیرفتند، اگرچه اقلیتی با این ادعای داروین موافق بودند که انتخاب طبیعی "مکانیسم اولیه، اما نه تنها، تغییر را تشکیل می دهد." در دوره ای که به عنوان «کسوف داروینیسم» شناخته می شود، محققان مکانیسم های تکاملی جایگزین را بررسی کردند. متعاقباً، رونالد فیشر، ژنتیک مندلی را در نظریه ژنتیکی انتخاب طبیعی ادغام کرد، در نتیجه ژنتیک جمعیت را ایجاد کرد و سنتز تکاملی مدرن را آغاز کرد، چارچوبی که در حال توسعه باقی مانده است. پیشرفت های علمی بعدی همواره بینش های اساسی داروین را تایید و اثبات کرده است. تئودوسیوس دوبژانسکی، زیست شناس برجسته، به طور معروف اعلام کرد که "هیچ چیز در زیست شناسی جز در پرتو تکامل معنا ندارد."

ویژگی‌های جغرافیایی با نام او شامل صدای داروین و کوه داروین است که هر دو در طول شرکت او در سفر بیگل تعیین شده‌اند، و همچنین بندر داروین، که توسط همسفران سابقش در سفر بعدی کشتی، که در نهایت به محل تیریت شمال استرالیا، پایتخت داروین تبدیل شد، نامگذاری شد. علاوه بر این، نام داروین به طور رسمی یا غیررسمی به تعداد زیادی از گونه‌های گیاهی و جانوری، از جمله بسیاری از نمونه‌هایی که او در طول سفر خود جمع‌آوری کرده بود، اعطا شد.

انجمن Linnean لندن مدال داروین-والاس را در سال 1908 آغاز کرد، به مناسبت پنجاهمین سالگرد ارائه مشترک مقالات داروین و والاس در 1 ژوئیه 1858، که نظریه تکاملی آنها را معرفی کرد. جوایز بعدی در سال‌های 1958 و 2008 اعطا شد، و این مدال از سال 2010 به عنوان یک جایزه سالانه تبدیل شد. کالج داروین، یک موسسه تحصیلات تکمیلی در دانشگاه کمبریج، که در سال 1964 تأسیس شد، نام خانواده داروین را دارد. بین سال‌های 2000 تا 2017، اسکناس‌های ده پوندی بانک مرکزی انگلستان، پرتره داروین را در سمت عقب، همراه با تصویری از مرغ مگس‌خوار و HMS بیگل نشان می‌داد. دویستمین سالگرد تولد داروین در بریتانیا با انتشار یک سری تمبر پستی یادبود برگزار شد. در تالار عمیق موزه ملی تاریخ طبیعی اسمیتسونیان، مجسمه ای برنزی چارلز داروین را نشان می دهد که روی یک نیمکت نشسته است و دفترچه ای را در دست دارد که شامل طرح "درخت زندگی" او است. این مجسمه که توسط دیوید کلندینینگ مجسمه سازی شده است، به عنوان نمایشگاه مرکزی در سالن که به تکامل داروینی اختصاص دارد.

یادداشت‌ها

یادداشت ها

نقل‌ها

کتابشناسی

"کار کامل چارلز داروین آنلاین". بازیابی شده در 4 مارس 2024.