لئوناردو دی سر پیرو داوینچی (15 آوریل 1452 - 2 مه 1519) یک دانشمند ایتالیایی در دوران رنسانس عالی بود که به دلیل مشارکت چند وجهی خود به عنوان نقاش، نقشهکش، مهندس، دانشمند، نظریهپرداز، و نظریهپرداز، متمایز شد. اگرچه در ابتدا به خاطر مهارت هنریاش تجلیل میشد، اما شهرت او گسترش یافت تا دفترچههای گستردهاش را که حاوی نقاشیها و مشاهدات دقیق در رشتههای مختلف مانند آناتومی، نجوم، گیاهشناسی، نقشهبرداری، نقاشی، و دیرینشناسی است، در بر گیرد. لئوناردو بهعنوان یک نابغه اساسی شناخته میشود که ایدهآل اومانیستی رنسانس را تجسم میدهد، و مشارکتهای انباشتهاش در هنر اروپایی بینظیر تلقی میشود و تنها با معاصر جوانترش، میکل آنژ، قابل رقابت است.
لئوناردو دی سر پیرو داوینچی (زاده ۱۵ آوریل ۱۴۵۲ – درگذشته ۲ مه ۱۵۱۹) یک مرد ایتالیایی دوران رنسانس بود که بهعنوان نقاش، نقشهکش، مهندس، دانشمند، نظریهپرداز، مجسمهساز و معمار فعال بود. در حالی که شهرت او در ابتدا به دستاوردهایش به عنوان یک نقاش بود، او همچنین به خاطر دفترچه هایش که در آن نقاشی ها و یادداشت هایی در مورد موضوعات مختلف از جمله آناتومی، نجوم، گیاه شناسی، نقشه کشی، نقاشی و دیرین شناسی می ساخت، شناخته شد. لئوناردو را عموماً نابغهای میدانند که مظهر آرمان اومانیستی رنسانس بود، و آثار جمعی او تا حدی به پیشرفت هنر اروپایی کمک کرد که تنها با هنر معاصر جوانترش میکل آنژ قابل رقابت بود.
بهطور نامشروع در نزد یک سردفتر اسناد رسمی و زنی با درجههای اجتماعی پایینتر به دنیا آمد، تحصیلات خود را در فلوراندو یا نزدیک به وی دریافت کرد. آندره آ دل وروکیو، نقاش و مجسمه ساز ایتالیایی. او کار حرفه ای خود را در فلورانس آغاز کرد و متعاقباً دوره قابل توجهی را به خدمات لودوویکو اسفورزا در میلان اختصاص داد. بعداً او برای کار در فلورانس و میلان بازگشت، با یک دوره کوتاه در رم، که پیوسته گروه قابل توجهی از شاگردان و شبیهسازان را جذب کرد. به دعوت فرانسیس اول، او سه سال آخر خود را در فرانسه گذراند، جایی که زندگیاش در سال 1519 به پایان رسید. از زمان مرگش، دستاوردهای چندوجهی، فعالیتهای فکری گسترده، روایت شخصی، و روششناسی تجربی او پیوسته علاقه و تحسین عمومی را برانگیخت و او را به عنوان یک نماد فرهنگی و مکرر به رسمیت شناخت. از نقاشان برجسته در سالنامه هنر غرب، که اغلب به عنوان مولد رنسانس عالی شناخته می شود. علیرغم تعداد قابل توجهی از آثار گم شده و کمتر از 25 قطعه اصلی منتسب - که بسیاری از آنها ناتمام باقی مانده اند - او برخی از عمیق ترین نقاشی ها را در سنت هنری غرب خلق کرد. مونالیزا بهعنوان مشهورترین اثر او شناخته میشود و مشهورترین نقاشی انفرادی جهان محسوب میشود. علاوه بر این، شام آخر دارای تمایز به عنوان بازتولید شده ترین نقاشی مذهبی در تاریخ است، و طراحی او، مرد ویترویی، به طور مشابه به عنوان یک نشان فرهنگی مورد احترام است. در سال 2017، Salvator Mundi، اثری که به طور کامل یا جزئی به لئوناردو نسبت داده میشود، در حراجی به قیمت فروش رکوردشکنی 450.3 میلیون دلار دست یافت و آن را به عنوان گرانترین تابلویی که تا به حال به صورت عمومی فروخته شده است معرفی کرد. نوآوریها، از جمله ماشینهای پرنده، خودروی جنگی زرهی، نیروی خورشیدی متمرکز، ماشین نسبت قابل استفاده برای اضافه کردن ماشینها و بدنه دوبل. در طول زندگی او، تعداد محدودی از طرح های او به فعلیت رسید یا حتی عملی شد، عمدتاً به این دلیل که روش های علمی معاصر در متالورژی و مهندسی هنوز در دوره رنسانس نوپا بودند. با این وجود، برخی از اختراعات سادهتر او، مانند سیم پیچ خودکار و دستگاهی برای ارزیابی استحکام کششی سیم، بدون شناخت گسترده در فرآیندهای تولید ادغام شدند. او به پیشرفت های قابل توجهی در آناتومی، مهندسی عمران، هیدرودینامیک، زمین شناسی، اپتیک و تریبولوژی دست یافت. با این حال، ناکامی او در انتشار این اکتشافات به این معنی بود که آنها تأثیر مستقیمی بر پیشرفتهای علمی بعدی نداشتند.
بیوگرافی
زندگی اولیه (1452–1472)
تولد و پیشینه
لئوناردو دی سر پیرو داوینچی، که معمولاً به عنوان لئوناردو داوینچی شناخته می شود، در 15 آوریل 1452 در وینچی یا نزدیک به آن، یک شهر تپه ای توسکانی در 20 مایلی فلورانس، ایتالیا، به دنیا آمد. او پسر نامشروع پیرو داوینچی (1426–1504)، سردفتر اسناد رسمی فلورانسی، و کاترینا دی میو لیپی (ج. 1434-1494) بود که به طبقات اجتماعی پایین تعلق داشت. محل دقیق تولد لئوناردو همچنان مورد بحث است. روایتهای سنتی، برگرفته از تاریخ شفاهی محلی مستند شده توسط مورخ امانوئل رپتی، آنکیانو، دهکدهای روستایی را نشان میدهد که صلاحدید تولد نامشروع را ارائه میدهد. با این حال، امکان تولد او در یک اقامتگاه فلورانس متعلق به سر پیرو را نمی توان منتفی دانست. هر دو والدین لئوناردو در سال بعد از تولد او با افراد دیگری ازدواج کردند. کاترینا که بعداً در یادداشتهای شخصی لئوناردو به سادگی به عنوان «کاترینا» یا «کاتلینا» نامیده شد، عموماً با نام کاترینا بوتی دل واکا شناخته میشود که با آنتونیو دی پیرو بوتی دل واکا، یک صنعتگر محلی که با نام Lon ازدواج کرد، ازدواج کرد. جداگر. سر پیرو که در سال قبل نامزد شده بود، با آلبیرا آمادوری ازدواج کرد و پس از مرگ او در سال 1464، سه ازدواج بعدی را انجام داد. از طریق این اتحادیه ها، لئوناردو 16 خواهر و برادر ناتنی به دست آورد که 11 نفر از آنها از دوران نوزادی جان سالم به در بردند. این خواهر و برادرها به طور قابل توجهی از او کوچکتر بودند - جوانترین آنها که در زمانی که لئوناردو 46 ساله بود به دنیا آمد - و او کمترین ارتباط را با آنها حفظ کرد.
اطلاعات مربوط به زندگی اولیه لئوناردو پراکنده است و تا حد زیادی توسط افسانه ها پوشیده شده است، تا حدی به دلیل جزئیات بیوگرافی غالباً مبهم ارائه شده در کار 1550 جورجیو وازاری، زندگی بهترین نقاشان، مجسمه سازان و معماران. اسناد مالیاتی نشان می دهد که تا سال 1457، لئوناردو در خانه پدربزرگ پدری خود، آنتونیو داوینچی زندگی می کرد. با این حال، قابل قبول است که سال های قبل او تحت مراقبت مادرش در وینچی، به ویژه در آنچیانو یا کامپو زپی در محله سن پانتالئونه سپری شده است. اعتقاد بر این است که او رابطه نزدیکی با عمویش فرانچسکو داوینچی داشته است، در حالی که پدرش احتمالاً بیشتر وقت خود را در فلورانس گذرانده است. سر پیرو با به ارث بردن دودمان برجسته ای از سردفترها، حداقل تا سال 1469 یک اقامتگاه رسمی در فلورانس تأسیس کرد و به شغلی پررونق دست یافت. علیرغم میراث حرفه ای خانواده اش، لئوناردو فقط یک آموزش اساسی و غیررسمی شامل نوشتن، خواندن و ریاضیات بومی دریافت کرد. این مسیر آموزشی به طور بالقوه تحت تأثیر شناخت اولیه استعدادهای هنری او قرار گرفت و خانوادهاش را بر آن داشت تا پیشرفت خود را در اولویت قرار دهند.
در سالهای آخر زندگی، لئوناردو آنچه را که به اعتقاد او اولین خاطرهاش بود، ثبت کرد که اکنون در Codex Atlanticus حفظ شده است. هنگامی که مشغول نوشتن در مورد پرواز پرندگان بود، از دوران کودکی اتفاقی را بازگو کرد که در آن بادبادکی به گهواره او نزدیک شد و با دمش دهانش را باز کرد. محققان به بحث ادامه می دهند که آیا این حکایت بیانگر یک خاطره معتبر است یا یک اختراع خیالی.
کارگاه Verrocchio
در اواسط دهه 1460، خانواده لئوناردو به فلورانس، که در آن زمان مرکز محوری تفکر و فرهنگ اومانیست مسیحی بود، نقل مکان کردند. تقریباً در سن 14 سالگی، او کار خود را به عنوان garzone (دستیار استودیو) در کارگاه آندره آ دل وروکیو، که به عنوان برجسته ترین نقاش و مجسمه ساز فلورانسی آن دوران شناخته شد، آغاز کرد. این دوره مصادف بود با درگذشت استاد وروکیو، مجسمه ساز برجسته دوناتلو. لئوناردو در سن 17 سالگی به شاگردی کامل رسید و هفت سال تحت آموزش های دقیق قرار گرفت. دیگر هنرمندان برجسته ای که در این کارگاه شاگردی کردند یا به آن وابسته بودند عبارتند از گیرلاندایو، پروژینو، بوتیچلی و لورنزو دی کردی. آموزش لئوناردو شامل آموزش تئوری و طیف وسیعی از مهارتهای فنی، مانند نقشهکشی، شیمی، متالورژی، فلزکاری، گچکاری، چرمکاری، مکانیک و کار با چوب، در کنار رشتههای هنری طراحی، نقاشی، مجسمهسازی و مدلسازی بود.
لئوناردو معاصر بوتیچلی، گیرلاندایو و پروجینو بود که همگی کمی مسنتر بودند. او احتمالاً یا در کارگاه Verrocchio یا در آکادمی افلاطونی مدیچی با آنها روبرو شده است. فلورانس با شاهکارهای هنرمندانی مانند ماساچیو، معاصر دوناتلو، که نقاشیهای دیواری فیگوراتیوش با رئالیسم و احساسات عمیق مشخص میشد، و گیبرتی، که دروازههای بهشت او که با ورقههای طلا میدرخشند، ادغام ترکیببندیهای پیچیده پشتآرچ را به نمایش میگذاشتند، تزیین شده بود. پیرو دلا فرانچسکا تحقیقات گسترده ای در مورد پرسپکتیو انجام داده بود و اولین نقاشی بود که به بررسی علمی نور پرداخت. این تحقیقات، در کنار رساله تصویر لئون باتیستا آلبرتی، به طور قابل توجهی بر هنرمندان جوان تأثیر گذاشت، به ویژه مشاهدات و خلاقیت های هنری لئوناردو را شکل داد.
بخش قابل توجهی از نقاشی تولید شده در کارگاه وروکیو توسط دستیاران او اجرا شد. به گفته وازاری، لئوناردو با وروکیو در کار تعمید مسیح (ج. 1472–1475 با وروکیو همکاری کرد، و در تصویر فرشته جوان که ردای عیسی را در دست داشت با مهارتی فوقالعاده به عبای عیسی کمک کرد. پس از آن نقاشی را رها کنید (ادعای که به طور گسترده ای غیرمعمول تلقی می شود). تکنیک ابداعی رنگ روغن در مناطق خاصی از کارهای عمدتاً مزاج، از جمله منظره، صخرههای قابل مشاهده از میان نهر کوه قهوهای و بسیاری از چهرههای عیسی استفاده شد که نشاندهنده دخالت لئوناردو است. علاوه بر این، لئوناردو ممکن است به عنوان الگوی دو قطعه از وروکیو عمل کرده باشد: مجسمه برنزی دیوید که در بارجلو قرار دارد و رافائل رافائل در توبیاس و فرشته.
وازاری حکایتی از شما را بازگو می کند. درخواست کرد که سر پیرو ترتیب نقاشی آن را بدهد. لئوناردو با الهام از اسطوره مدوسا، تصویر وحشتناکی از هیولای آتشین را ارائه کرد. این اثر هنری به قدری ناراحت کننده بود که پدرش سپر متفاوتی برای دهقان به دست آورد و متعاقباً آثار لئوناردو را به مبلغ 100 دوکات به یک دلال هنری فلورانسی فروخت و سپس آن را دوباره به دوک میلان فروخت.
F 1482)
در سال 1472، در سن 20 سالگی، لئوناردو به مقام استادی در انجمن سنت لوک، انجمنی برای هنرمندان و پزشکان دست یافت. علیرغم اینکه پدرش او را در کارگاه خود مستقر کرد، ارتباط قوی لئوناردو با وروکیو باعث شد که به همکاری و همزیستی با استاد سابقش ادامه دهد. اولین اثر لئوناردو با تاریخ قطعی، نقاشی 1473 با قلم و جوهر است که دره آرنو را به تصویر می کشد. وازاری پیشنهاد اولیه برای قابل کشتیرانی کردن رودخانه آرنو بین فلورانس و پیزا را به لئوناردو جوان نسبت می دهد.
در ژانویه 1478، لئوناردو کمیسیون مستقلی را برای ایجاد یک محراب برای کلیسای سنت برنارد در تالار شهر فلورانس، Palazzo della Signoroa، به رسمیت شناخت. یک زندگینامهنویس ناشناس اولیه، معروف به آنونیمو گادیانو، اظهار میدارد که تا سال 1480، لئوناردو با خانواده مدیچی زندگی میکرد و اغلب در باغ پیازا سن مارکو، فلورانس، مکانی که آکادمی نوافلاطونی از هنرمندان، شاعران و فیلسوفان، توسط مدیچیها سازماندهی شده بود، کار میکرد. در مارس 1481، او از راهبان سن دوناتو در اسکوپتو برای ستایش مجوس سفارش دریافت کرد. هیچ یک از این مأموریت های اولیه تکمیل نشدند، زیرا زمانی که لئوناردو برای ارائه خدمات خود به لودوویکو اسفورزا، دوک میلان، ترک شد، رها شدند. لئوناردو نامه ای به Sforza نوشت که در آن جزئیات توانایی های متنوع او در مهندسی و طراحی سلاح را توضیح داد و همچنین به مهارت های نقاشی خود اشاره کرد. او به Sforza یک ساز زهی نقره ای - اعم از عود یا لیر - که به شکل سر اسب طراحی شده بود، هدیه داد.
لئوناردو با همراهی آلبرتی از خانواده مدیچی دیدن کرد و از طریق آنها با فیلسوفان برجسته اومانیست قدیمی آشنا شد. از جمله مارسیلیو فیچینو، یکی از طرفداران نوافلاطونیسم. کریستوفورو لاندینو، معروف به خاطر تفسیرهایش بر متون کلاسیک. و جان آرگیروپولوس، محقق یونانی و مترجم ارسطو. همچنین پیکو دلا میراندولا، شاعر و فیلسوف جوان باهوش، معاصر لئوناردو، به آکادمی افلاطونی مدیچی نیز وابسته بود. در سال 1482، لورنزو د مدیچی، لئوناردو را به عنوان سفیر به لودویکو ایل مورو، که از 1479 تا 1499 بر میلان حکومت می کرد، اعزام کرد.
8 اول میلانی2
فعالیتهای حرفهای لئوناردو داوینچی در میلان از سال 1482 تا 1499 ادامه داشت. در این دوره، او مأموریتهایی را برای ایجاد باکره صخرهها برای انجمن صومعهی معصوم و شام آخر برای صومعه سانتا ماریا دله دریافت کرد. در بهار 1485، لئوناردو به نمایندگی از Sforza، به مجارستان سفر کرد تا پادشاه ماتیاس کوروینوس را ملاقات کند، که متعاقباً به او دستور داد تا یک مدونا را نقاشی کند. در سال 1490، او در کنار فرانچسکو دی جورجیو مارتینی، به عنوان مشاور در محل ساخت و ساز کلیسای جامع پاویا مشغول به کار شد، جایی که به طور قابل توجهی تحت تاثیر مجسمه سوارکاری Regisole قرار گرفت و طرحی از آن را تهیه کرد. لئوناردو وظایف متعدد دیگری را برای Sforza بر عهده گرفت، از جمله طراحی شناورها و مجالس نمایشی برای رویدادهای تشریفاتی، ایجاد یک طراحی و مدل چوبی برای مسابقه طراحی گنبد کلیسای جامع میلان، و یک مدل مجسمه سوارکاری به یاد ماندنی به افتخار سلف لودویکو، فرانچسکو اسفورزا. این بنای تاریخی پیشنهادی، معروف به Gran Cavallo، قرار بود از مقیاس دو مجسمه سوارکاری مهم دیگر دوره رنسانس فراتر رود: Gattamelata Donatello در پادوآ و Verrocchio Bartolomeo Colleoni در ونیز. اگرچه لئوناردو مدلی از اسب را تکمیل کرد و طرحهای جامعی را برای ریختهگری برنز آن توسعه داد، لودوویکو در نوامبر 1494 این فلز را به برادر شوهرش برای تولید توپی که برای دفاع از شهر در برابر چارلز هشتم فرانسه در نظر گرفته شده بود، منحرف کرد.
مکاتبات آرشیوی نشان میدهد که لئوناردو و تیمش در داخل دوک میلان برای نقاشیهای دوک میلان سفارش داده شدهاند. قلعه اسفورزا در حدود c. 1498. این اقدام منجر به طرحی تزئینی ترومپ l'œil شد که تالار بزرگ را به آلاچیقی توهمآمیز تبدیل کرد که از شاخههای در هم تنیده شانزده درخت توت، با سقفی پر از برگها و سایبانهای پیچیده شکل گرفته بود.
دومین دوره فلورانسباکره و کودک با سنت آن و سنت جان باپتیست تولید کرد. این اثر هنری چنان تحسین گستردهای را برانگیخت که «مردان [و] زنها، پیر و جوان» گرد هم آمدند تا آن را «بهگونهای تماشا کنند که انگار به یک جشنواره بزرگ میروند».
در سال 1502، زمانی که لئوناردو در چزنا بود، به خدمت چزاره بورجیا، پسر پاپ الکساندر ششم پیوست و به عنوان یک معمار و مهندس نظامی فعالیت می کرد و حامی خود را در سراسر ایتالیا همراهی می کرد. لئوناردو برای اطمینان از حمایت بورگیا، نقشه دقیقی از سنگر خود، به ویژه طرح شهری ایمولا تهیه کرد. سزار که تحت تأثیر این کار قرار گرفته بود، لئوناردو را به عنوان مهندس ارشد نظامی و معمار خود منصوب کرد. بعداً در همان سال، لئوناردو یک نقشه اضافی برای بورجیا ایجاد کرد که دره چیانا در توسکانی را به تصویر میکشید تا به حامی خود درک توپوگرافی و مزیت استراتژیک بیشتری ارائه دهد. این تلاش نقشه برداری همزمان با پروژه او برای ساخت سدی از دریا به فلورانس انجام شد، که برای اطمینان از تامین آب ثابت برای کانال در طول سال طراحی شده بود.
در اوایل سال 1503، لئوناردو کار بورجیا را ترک کرد و به فلورانس بازگشت و در 18 اکتبر همان سال به انجمن سنت لوک پیوست. در همان ماه، لئوناردو کار بر روی پرتره ای از لیزا دل جوکوندو، موضوع مونالیزا مشهور را آغاز کرد، پروژه ای که او سال ها ادامه داد. در ژانویه 1504، او در کمیته ای شرکت کرد که وظیفه تعیین مکان بهینه مجسمه دیوید میکل آنژ را داشت. پس از آن، او دو سال را در فلورانس به طراحی و نقاشی یک نقاشی دیواری که نبرد انگیاری را برای سیگنوریا به تصویر میکشد اختصاص داد، در حالی که میکل آنژ به طور همزمان اثر مکمل آن را طراحی کرد، نبرد کاسینا.
در سال 1506، چارلز دوم دمبواز، فرماندار موقت فرانسوی میلان، لئوناردو را به شهر احضار کرد. در این دوره، لئوناردو کنت فرانچسکو ملزی، پسر اشراف لومبارد را به عنوان دانش آموز جدید پذیرفت، که متعاقباً به عنوان محبوب ترین شاگرد او شناخته شد. اگرچه شورای فلورانس برای تکمیل نبرد انگیاری از لئوناردو درخواست بازگشت فوری کرد، اما تحت تأثیر علاقه لویی دوازدهم به سفارش دادن پرتره به هنرمند، او اجازه ماندن را دریافت کرد. لئوناردو به طور بالقوه پروژه مجسمه سازی سوارکاری را برای d'Amboise آغاز کرد. یک مدل مومی باقیمانده به او نسبت داده شده است، که در صورت تایید، تنها اثر مجسمهسازی موجود او را نشان میدهد، اگرچه انتساب آن فاقد اجماع علمی گسترده است. جدا از این تلاش های هنری، لئوناردو توانست آزادانه تحقیقات علمی خود را دنبال کند. چند تن از شاگردان برجسته لئوناردو، مانند برناردینو لوئینی، جووانی آنتونیو بولترافیو و مارکو دو اوجینو، او را میشناختند یا در میلان با او همکاری میکردند. در سال 1507، لئوناردو در فلورانس بود و پس از مرگ پدرش در سال 1504، یک اختلاف خانوادگی با برادرانش در مورد دارایی پدرش را حل کرد.
دوره دوم میلان1138-150
در سال 1508، لئوناردو به میلان بازگشته بود و در خانه شخصی خود در پورتا اورینتال واقع در محله سانتا بابیلا زندگی میکرد. با این حال، این پروژه به دلیل تهاجم نیروهای سوئیسی، اسپانیایی و ونیزی که فرانسوی ها را از میلان بیرون کردند، متوقف شد. لئوناردو در شهر ماند و متعاقباً در سال 1513 چندین ماه را در ویلای خانواده مدیچی در واپریو دآدا گذراند.
رم و فرانسه (1513–1519)
در مارس 1513، جووانی، پسر لورنزو د مدیچی، به عنوان لئو X به مقام پاپی رسید. لئوناردو متعاقباً در سپتامبر همان سال به رم سفر کرد، جایی که جولیانو، برادر پاپ، او را پذیرفت. بین سپتامبر 1513 و 1516، لئوناردو عمدتاً در حیاط Belvedere قصر حواری اقامت داشت، مکانی که میکل آنژ و رافائل نیز به طور فعال در آنجا کار می کردند. لئوناردو ماهانه 33 دوکات کمک هزینه دریافت میکرد و طبق گزارشات وازاری، مارمولکی را با فلسهایی که با نقرهای زنده پوشانده شده بود، تزئین کرد. پاپ یک کمیسیون نقاشی با موضوع نامشخص به او اختصاص داد که بعداً پس از شروع آزمایش با فرمول لاک جدید توسط هنرمند لغو شد. لئوناردو متعاقباً یک بیماری را تجربه کرد، احتمالاً قسمت اولیه چندین سکته مغزی که در نهایت به مرگ او کمک کرد. او در باغهای واتیکان مشغول مطالعات گیاهشناسی بود و مأموریت داشت تا طرحهایی برای زهکشی پیشنهادی پاپ از باتلاقهای پونتین طراحی کند. علاوه بر این، او تشریح جسد انجام داد و یادداشت هایی را برای رساله ای در مورد تارهای صوتی جمع آوری کرد. این مشاهدات در تلاش برای به دست آوردن مجدد لطف پاپ به یک مقام ارائه شد، تلاشی که ناموفق بود.
در اکتبر 1515، فرانسیس اول پادشاه فرانسه با موفقیت میلان را پس گرفت. در 21 مارس 1516، آنتونیو ماریا پالاویسینی، سفیر فرانسه در مقر مقدس، مکاتباتی را از لیون دریافت کرد که یک هفته قبل توسط مشاور سلطنتی، گیوم گوفیه، سیگنیور دو بونیو، فرستاده شده بود. این نامه دستورات پادشاه فرانسه را برای تسهیل نقل مکان لئوناردو به فرانسه و آگاه ساختن هنرمند از انتظار پادشاه برای آمدن او می رساند. به پالاویسینی دستور داده شد که لئوناردو را از پذیرایی مطلوب در دربار، هم از جانب پادشاه و هم مادرش، لوئیز ساووی، تضمین کند. لئوناردو متعاقباً در اواخر همان سال وارد خدمت فرانسیس شد و اجازه استفاده از خانه عمارت کلوس لوسه را که در نزدیکی اقامتگاه سلطنتی پادشاه در شاتو دمبویز قرار داشت، دریافت کرد. فرانسیس مکرراً از او بازدید میکرد و لئوناردو طرحهایی را برای یک شهر مستحکم وسیع که پادشاه قصد داشت در رومورانتین بسازد، تهیه کرد. علاوه بر این، او یک شیر مکانیکی را طراحی کرد که در طی یک راهپیمایی تشریفاتی، به سمت پادشاه پیش رفت و با ضربه زدن به چوبدستی، سینهاش را باز کرد تا خوشهای از نیلوفرها را آشکار کند.
در این دوره، لئوناردو توسط دوست و شاگردش، فرانچسکو ملزی، همراهی میشد و حقوق بازنشستگی 000010000000 را دریافت میکرد. ملزی در نهایت پرتره ای از لئوناردو ساخت. شباهت های شناخته شده دیگر از دوران زندگی لئوناردو شامل طرحی توسط دستیار ناشناس در پشت یکی از مطالعات لئوناردو (c. 1517) و طرحی از جیووانی آمبروجیو فیگینو است که یک سالخورده را با لئوناردوی دست راستش به تصویر می کشد. این تصویر اخیر، همراه با مستندات مربوط به اکتبر 1517، او تا حدودی فعالیت حرفه ای خود را حفظ کرد تا اینکه در نهایت بیمار شد و چندین ماه در بستر ماند.
مرگ
در 2 مه 1519، لئوناردو داوینچی در سن 67 سالگی در کلوس لوسه درگذشت و سکته مغزی علت احتمالی مرگ او بود. پادشاه فرانسیس اول دوستی شخصی نزدیک با او ایجاد کرده بود. به گفته واساری، لئوناردو در بستر مرگ ابراز پشیمانی عمیق کرد و ابراز تاسف کرد که "به دلیل انجام ندادن هنر خود آنطور که باید به خدا و مردم توهین کرده است." وازاری در ادامه نقل می کند که لئوناردو در روزهای پایانی زندگی خود از کشیشی برای اعتراف و دریافت مراسم مقدس درخواست کرد. در حالی که وازاری همچنین پادشاهی را که در آخرین لحظات لئوناردو روی سرش نشسته بود، مستند کرد، این روایت اغلب افسانه ای تلقی می شود تا واقعی. بر اساس آخرین وصیت او، شصت گدا با تابوت لئوناردو همراه بودند. ملزی به عنوان وارث و مجری اصلی تعیین شد و نه تنها دارایی های پولی بلکه نقاشی ها، ابزار، کتابخانه و وسایل شخصی لئوناردو را نیز به ارث برد. سالائی، شاگرد و همراه قدیمی دیگر، همراه با خدمتکارش باپتیستا دی ویلانیس، هر کدام نیمی از تاکستان های لئوناردو را دریافت کردند. به برادرانش زمینی به وصیت داده شد و زن خدمتکار او شنل خزدار دریافت کرد. در 12 آگوست 1519، بقایای لئوناردو در کلیسای دانشگاهی سنت فلورنتین، واقع در Chateau d'Amboise به خاک سپرده شد.
تقریباً دو دهه پس از مرگ لئوناردو، زرگر و مجسمهساز Benvenuto Cellini اظهارات پادشاه فرانسیس اول را بازگو کرد که "هیچوقت مرد دیگری در جهان متولد نشده بود که به اندازه لئوناردو، نه آنقدر در مورد نقاشی، مجسمهسازی و معماری اطلاعات داشته باشد، بلکه او یک philosopher بسیار بزرگ باشد." در سال 1524، سلائی دارای یک نقاشی بود که در فهرستی که پس از مرگش از املاک خود به عنوان Joconda شناسایی شده بود. این اثر 505 لیره ارزیابی شد، که ارزش غیرمعمول قابل توجهی برای یک پرتره پانل کوچک است.
زندگی شخصی
اگرچه لئوناردو داوینچی هزاران صفحه را در یادداشتها و دستنوشتههایش به ارث گذاشت، اما به ندرت جنبههایی از زندگی شخصیاش را ثبت کرد.
در طول زندگیاش، تواناییهای ابداعی قابلتوجه لئوناردو، "زیبایی فیزیکی بزرگ" و "چهرههای بینهایت وی در کنار سایر ظرافتهای عمومی" او را نشان میداد. علاقه یکی از ویژگی های قابل توجه علاقه عمیق او به حیوانات بود که احتمالاً گیاهخواری را در بر می گرفت و همانطور که وازاری گزارش می دهد، رویه به دست آوردن پرندگان در قفس صرفاً برای آزاد کردن آنها بود.
لئوناردو با افرادی که در زمینه های مربوطه به شهرت رسیده بودند یا اهمیت تاریخی داشتند، مانند ریاضیدانی که با لوسا رفتار می کرد، دوستی های زیادی ایجاد کرد. در طول 1490s. او ظاهراً به غیر از دوستی با سیسیلیا گالرانی و خواهران استه، بئاتریس و ایزابلا، هیچ رابطه صمیمی با زنان نداشت. در طول سفری که در مانتوا داشت، پرتره ای از ایزابلا را ترسیم کرد، که اعتقاد بر این است که اساس پرتره نقاشی شده ای بوده است که اکنون گم شده است.
در سال 1490، سالائی، که با نام ایل سالینو ("ناپاک کوچولو"، به معنای یک طبیعت شیطانی یا شیطان صفت است) به عنوان دستیار خانواده به لئون پیوست. در عرض یک سال، لئوناردو مجموعهای از اعمال ناشایست سلائی را مستند کرد و او را «دزد، دروغگو، لجباز و شکمخور» نامید و خاطرنشان کرد که او حداقل در پنج نوبت با پول و اشیاء قیمتی فرار کرده و مبالغ قابلتوجهی را برای لباس هدر داده است. علیرغم این تخلفات، لئوناردو زیادهروی زیادی نسبت به او نشان داد و سالی در سه دهه بعد از اعضای خانواده لئوناردو باقی ماند. Salaì نقاشی هایی با نام Andrea Salaì تولید کرد. با این حال، علیرغم ادعای وازاری مبنی بر اینکه لئوناردو «خیلی چیزها را در مورد نقاشی به او آموخت»، نتایج هنری او معمولاً در مقایسه با سایر شاگردان لئوناردو، از جمله مارکو دو اوجینو و بولترافیو، دارای شایستگی کمتری در نظر گرفته میشود.
فراتر از قلمرو دوستی افلاطونی، لئوناردو زندگی خصوصی خود را حفظ کرد. در نتیجه، تمایلات جنسی او به موضوع تکراری طنز، تحلیل دانشگاهی، و تحقیقات حدسی تبدیل شده است. این گرایش تفسیری در اواسط قرن شانزدهم سرچشمه گرفت و در قرن های 19 و 20 تجدید حیات کرد، به ویژه از طریق کار زیگموند فروید، لئوناردو داوینچی، خاطره ای از دوران کودکی خود. عمیق ترین ارتباطات شخصی لئوناردو مسلماً با شاگردانش سالائی و ملزی بود. ملزی در نامه ای که برادران لئوناردو را از مرگ او مطلع کرد، احساسات لئوناردو نسبت به شاگردانش را محبت آمیز و پرشور توصیف کرد. از قرن شانزدهم، ادعاهایی در مورد ماهیت جنسی یا شهوانی این روابط مطرح شده است. والتر ایزاکسون در بیوگرافی لئوناردو به صراحت اظهار می کند که رابطه با سالائی صمیمی و همجنس گرا بوده است.
در سال 1476، در سن بیست و چهار سالگی، سوابق دادگاه نشان می دهد که لئوناردو و سه مرد جوان دیگر در ارتباط با یک فاحشه مرد شناخته شده با اتهام لواط مواجه شدند. این اتهامات متعاقباً به دلیل شواهد ناکافی رد شد. گمانه زنی ها حاکی از آن است که اخراج ممکن است ناشی از نفوذ خانواده مدیچی باشد، با توجه به اینکه یکی از متهمان، لیوناردو د تورنابونی، یکی از بستگان لورنزو د مدیچی بوده است. متعاقبا، گفتمان علمی گستردهای به بررسی همجنسگرایی مفروض او و مفاهیم موضوعی آن در آثار هنری او پرداخته است، به ویژه در ویژگیهای آندروژنی و اروتیک مشاهده شده در آثاری مانند سنت جان باپتیست و باخوس.
نقاشی
در حالی که دانش معاصر به طور فزاینده ای کمک های لئوناردو داوینچی را به عنوان یک دانشمند و مخترع به رسمیت می شناسد، برای نزدیک به چهار قرن، شهرت او عمدتاً از دستاوردهای او به عنوان یک نقاش نشات می گیرد. تعدادی از آثار منتخب، یا به طور قطعی معتبر هستند یا به طور گسترده به او نسبت داده شدهاند، شاهکارهای مهمی محسوب میشوند. این آثار هنری به دلیل ویژگیهای متنوعی که الهامبخش تقلید گسترده در بین دانشآموزان بوده و تحلیلهای انتقادی و خبره قابلتوجهی را برانگیخته است، تجلیل میشود. در دهه 1490، لئوناردو قبلاً لقب یک نقاش «الهی» را به دست آورده بود.
از ویژگیهای بارز تولیدات هنری لئوناردو میتوان به روشهای پیشگام او برای استفاده از رنگ اشاره کرد. درک عمیق او از آناتومی، اپتیک، گیاه شناسی و زمین شناسی. علاقه شدید او به فیزیوگنومی و به تصویر کشیدن ظریف احساسات انسانی از طریق حالت چهره و ژست. ادغام ابداعی او از فرم انسان در ترکیبات فیگوراتیو. و تسلط او بر درجه بندی های لحن ظریف. این ویژگیها در شاهکارهای نقاشی مشهور او یکی میشوند: مونالیزا، شام آخر، و باکره صخرهها.
آثار اولیه
لئوناردو در ابتدا به خاطر مشارکتش در تعمید مسیح، که یک تلاش مشترک با وروکیو بود، به رسمیت شناخته شد. علاوه بر این، دو نقاشی دیگر، که هر دوی بشارت را به تصویر میکشند، اعتقاد بر این است که از دوره او در کارگاه وروکیو نشات گرفتهاند. یکی از این قطعهها قطعه کوچکتری است که طول آن ۵۹ سانتیمتر (۲۳ اینچ) و ارتفاع آن ۱۴ سانتیمتر (۵.۵ اینچ) است. این اثر بهعنوان یک پردلا عمل میکند، که در اصل پایهای از ترکیب بزرگتر لورنزو دی کردی را تشکیل میدهد که از آن زمان جدا شده است. بشارت دوم بسیار بزرگتر است و 217 سانتی متر (85 اینچ) طول دارد. برای هر دو تصویر بشارت، لئوناردو از ساختار ترکیبی متعارفی استفاده کرد که یادآور دو اثر مشهور فرا آنجلیکو با مضمون یکسان است: مریم باکره در سمت راست نشسته یا زانو زده است، در حالی که فرشته ای که به شکل نیم رخ با لباسی مجلل، روان، دراز کشیده و از سمت چپ به سمت چپ به تصویر کشیده شده است. در حالی که پیش از این به گیرلاندایو نسبت داده می شد، اعلام بزرگتر اکنون به عنوان اثری از لئوناردو به طور گسترده پذیرفته شده است.
در نقاشی کوچکتر، نگاه پرهیز مریم و دست های در هم بسته، ژستی نمادین از تسلیم شدن به اراده الهی را نشان می دهد. برعکس، در ترکیب بزرگتر، رفتار مریم نشان دهنده تسلیم نیست. در اینجا، زن جوان که در حین خواندنش به دلیل ورود غیرمنتظره پیام رسان قطع شده است، انگشتی را در کتاب مقدس خود قرار می دهد تا صفحه خود را مشخص کند و دست خود را به نشانه سلام یا حیرت بلند می کند. این شخصیت آرام ظاهراً سرنوشت خود را به عنوان مادر خدا در آغوش می کشد، نه از طریق استعفای منفعلانه، بلکه با هوای اطمینان مطمئن. از طریق این اثر هنری، لئوناردو نوپا تصویری انسانگرایانه از مریم باکره را بیان میکند و نقش مهم بشر در تجسم را تصدیق میکند.
نقاشی های دهه 1480
در طول دهه 1480، لئوناردو دو کمیسیون مهم را تضمین کرد و پروژه سومی را آغاز کرد که از نظر ترکیبی پیشگام بود. از این سه تلاش، دو مورد ناتمام ماند، در حالی که اجرای طولانی سوم منجر به مذاکرات گسترده در مورد نهایی شدن و پاداش آن شد.
در میان این آثار Saint Jerome in the Wilderness بود، تابلویی که بورتولن آن را به مرحله چالش برانگیز زندگی لئوناردو متصل میکند، احساسی که در دفتر خاطرات او تکرار میشود: "فکر میکردم دارم زندگی کردن را یاد میگیرم، فقط یاد میگیرم بمیرم." علیرغم حالت نوپا، این نقاشی ساختار ترکیبی بسیار نامتعارفی را نشان می دهد. سنت ژروم که بهعنوان یک توبهکار به تصویر کشیده میشود، در مرکز بوم قرار گرفته است، بر روی یک محور مورب ظریف ارائه شده و از منظری کمی مرتفع مشاهده میشود. حالت زانو زده او یک شبح ذوزنقه ای شکل می دهد که یک دستش به سمت حاشیه نقاشی کشیده شده و نگاهش برعکس است. جی واسرمن ارتباط ذاتی بین این اثر هنری و تحقیقات گسترده آناتومیکی لئوناردو را برجسته می کند. تسلط بر پیش زمینه، ویژگی نمادین قدیس، یک شیر مهیب است که بدن و دمش مارپیچی دوتایی را در قسمت پایینی صفحه تصویری تشکیل می دهند. یکی دیگر از عناصر قابل توجه، چشم انداز اولیه است که با صخره های ناهموار و سنگلاخ مشخص می شود که به عنوان پس زمینه ای واضح برای شکل شبح شده عمل می کند.
ترکیب تجسمی جسورانه، عناصر منظره، و روایت دراماتیک مشاهده شده در آثار دیگر نیز در شاهکار تاریخی و ناتمام، ستایش مجوس مشهود است. این اثر به سفارش راهبان San Donato a Scopeto ساخته شده است و دارای ترکیب پیچیدهای با ابعاد تقریبی 250 × 250 سانتیمتر است. لئوناردو نقشهها و مطالعات مقدماتی متعددی را برای این قطعه اجرا کرده است، از جمله ارائه پرسپکتیو خطی دقیقی از معماری کلاسیک ویران شده ادغام شده در پسزمینه. این نقاشی در نهایت در سال 1482 رها شد، زمانی که لئوناردو به میلان نقل مکان کرد و توسط لورنزو د مدیچی فرستاده شد تا مورد لطف لودویکو ایل مورو قرار گیرد.
سومین اثر مهم از این دوره باکره صخرهها است که در میلان توسط انجمن صخرهای بیعیب سفارش داده شد. این نقاشی که قرار بود با کمک برادران دی پردیس اجرا شود، برای اشغال یک محراب مهم و پیچیده طراحی شده بود. لئوناردو تصمیم گرفت تا یک اپیزود آخرالزمان از دوران کودکی مسیح را به تصویر بکشد، که نوزاد جان باپتیست را به تصویر میکشد که تحت حمایت فرشتگان در حال مواجهه با خانواده مقدس در مسیر مصر بود. این اثر هنری زیبایی اثیری را از طریق فیگورهای برازنده خود منتقل میکند که به احترام در کنار مسیح شیرخوار در میان منظرهای ناهموار که با صخرههای آبشاری و آب چرخان مشخص میشود، زانو زدهاند. اگرچه اندازه قابل توجهی دارد، تقریباً 200 × 120 سانتی متر، پیچیدگی آن به طور قابل توجهی کمتر از نقاشی سفارش راهبان سان دوناتو است، که به جای تقریباً پنجاه، فقط چهار مجسمه را نشان می دهد و به جای عناصر معماری پیچیده، یک فضای صخره ای دارد. در نهایت، دو نسخه از نقاشی تکمیل شد: یکی در نمازخانه Confraternity باقی ماند، در حالی که لئوناردو دیگری را به فرانسه منتقل کرد. با این حال، نه انجمن برادری نقاشی خود را دریافت کردند و نه برادران د پردیس تا قرن بعد پاداش خود را دریافت کردند.
شاخص ترین پرتره لئوناردو از این دوره، بانوی ارمنی است که به طور گسترده اعتقاد بر این است که سسیلیا گالرانی را به تصویر می کشد (c. 1483–1490)، معشوقه لودوویکو اسفورزا. این اثر هنری با ژست سوژه متمایز میشود، که در آن سر در زاویهای متفاوت از نیم تنه قرار گرفته است، که از پرترههای پرتره سفت و سخت رایج دوران دور است. ارمنی که به طور برجسته در نقاشی نشان داده شده است، به وضوح دارای اهمیت نمادین است، به طور بالقوه به خود نشسته یا به لودویکو، که یکی از اعضای محترم Order of the Ermine بود اشاره دارد.
آثار هنری دهه 1490
مشهورترین نقاشی لئوناردو در دهه 1490 شام آخر است که برای سفره خانه صومعه سانتا ماریا دل گرازیه در میلان سفارش داده شده است. این اثر به یاد ماندنی آخرین وعده غذایی عیسی با شاگردانش را قبل از دستگیری و مصلوب شدن به تصویر میکشد، بهویژه لحظهای را که بلافاصله پس از اعلام عیسی، "یکی از شما به من خیانت خواهد کرد" و حیرت متعاقب آن در میان پیروانش را به تصویر میکشد.
ماتئو بندلو، نویسنده، مشاهدات خود از روشهای کار لئوناردو را مستند کرد و خاطرنشان کرد که در روزهای خاصی، هنرمند از سپیدهدم تا غروب بدون وقفه برای امرار معاش، بهطور مداوم نقاشی میکرد و سپس سه یا چهار روز متوالی از نقاشی خودداری میکرد. این برنامه نامنظم برای پیشوایان صومعه غیرقابل درک بود و او به طور مداوم لئوناردو را تحت فشار قرار داد تا اینکه هنرمند به دنبال مداخله لودویکو بود. وازاری نقل میکند که لئوناردو که با چالش نمایش دقیق چهرههای مسیح و یهودای خیانتکننده دست و پنجه نرم میکرد، به دوک اطلاع داد که ممکن است مجبور شود از قبل بهعنوان الگو استفاده کند.
اگرچه در ابتدا بهعنوان یک شاهکار طراحی ترکیببندی و شخصیتپردازی روانشناختی تحسین میشد، اما به سرعت دچار تغییر رنگ شد. در عرض یک قرن، یکی از ناظران آن را "کاملاً ویران" توصیف کرد. انحراف لئوناردو از تکنیک دیوارنگاری بادوام، و بهجای استفاده از تمپر روی زمینهای مبتنی بر گاسو، سطح را مستعد قالبگیری و پوسته پوسته شدن کرد. با این وجود، این اثر هنری بهعنوان یکی از پرتولیدترین آثار در تاریخ هنر باقی میماند، با کپیهای بیشماری که در رسانههای مختلف ایجاد شده است.
در پایان این دوره، در سال 1498، لئوناردو تزئینات ترومپلآسه Sala delle Asse را برای دوک میلان اسفورپ میلان اجرا کرد.
آثار هنری دهه 1500
در سال 1505، لئوناردو مأموریتی برای ایجاد نبرد آنگیاری برای Salone dei Cinquecento ("تالار پانصد نفر") در Palazzo Vecchio، فلورانس دریافت کرد. لئوناردو ترکیبی نیرومند را طراحی کرد که چهار فرد سوار بر اسبهای جنگی خشمگین را به تصویر میکشید که به شدت در نبرد انگیاری در سال 1440 برای رسیدن به یک استاندارد تلاش میکردند. میکل آنژ به طور همزمان وظیفه داشت نبرد کاسینا را بر روی دیوار مقابل به تصویر بکشد. نقاشی لئوناردو به سرعت تخریب شد و در حال حاضر عمدتاً از طریق یک کپی توسط روبنس شناخته شده است.
در میان ساختههای لئوناردو در قرن شانزدهم، پرتره کوچکی است که با نام مونالیزا یا لا جوکوندا شناخته میشود که اغلب به عنوان "خنداننده" ترجمه میشود. در حال حاضر، به طور گسترده ای به عنوان معروف ترین نقاشی در سطح جهان در نظر گرفته می شود. شهرت آن در درجه اول از بیان معمایی صورت زن ناشی می شود، کیفیت اسرارآمیز آن به طور بالقوه قابل انتساب به خطوط ظریف سایه دار دهان و چشم ها است که شخصیت دقیق لبخند را نامشخص می کند. این کیاروسکورو مشخصه، که اثر هنری برای آن تجلیل می شود، sfumato، یا "دود لئوناردو" نامیده می شود. وساری خاطرنشان کرد که این لبخند "بقدری دلپذیر بود که بیش از انسانی به نظر می رسد الهی است، و این یک چیز شگفت انگیز تلقی می شد که به اندازه لبخند واقعی زنده بود."
از ویژگی های متمایز اضافی نقاشی می توان به لباس بدون تزئین اشاره کرد که تمرکز را منحصراً به چشم ها و دست های سوژه هدایت می کند. یک پسزمینه منظره پویا، که حس دگرگونی همیشگی را منتقل میکند. یک پالت مهار شده؛ و استفاده فوق العاده روان از رنگ، با استفاده از روغن های مشابه با تمپر، به دقت ترکیب شده تا ضربه های قلم مو را نامحسوس نشان دهد. واساری بیان کرد که کیفیت نقاشی حتی "با اعتماد به نفس ترین استاد... ناامیدی و از دست دادن دل" را به همراه خواهد داشت. وضعیت بکر نگهداری آن، بدون هیچ نشانه ای از تعمیر یا نقاشی بیش از حد، برای تابلویی نقاشی این دوره استثنایی است.
در اثر هنری باکره و کودک با سنت آنه، ترکیب ادغام موضوعی فیگورها را در یک فضای منظره، با کیفیتی به عنوان "بازیگر زیبای شخصیت واسرمن" بازبینی می کند. سنت جروم، که در آن شکل مرکزی به صورت مایل قرار گرفته است. یکی از جنبه های متمایز این ترکیب، قرار گرفتن دو شکل است که هر دو در یک زاویه اریب ارائه شده اند. مریم باکره نشسته بر دامان مادرش سنت آنا به تصویر کشیده شده است. مری به جلو خم میشود و به آرامی مسیح کودک را مهار میکند، که در حال بازیگوشی با یک بره به تصویر کشیده میشود، که پیشگویی نمادین از قربانی آینده اوست. این نقاشی که اغلب تکرار می شد به طور قابل توجهی بر میکل آنژ، رافائل و آندره آ دل سارتو و متعاقباً از طریق تأثیر آنها بر روی پونتورمو و کورجو تأثیر گذاشت. این نوآوریهای ترکیببندی بهویژه توسط نقاشان ونیزی، تینتورتو و ورونز اتخاذ شد.
نقاشی
لئوناردو خود را بهعنوان یک نقشهکش پرکار متمایز کرد و مجلات گستردهای مملو از طرحهای اولیه و نقشههای پیچیده را حفظ کرد و مشاهدات متنوع را با دقت مستند کرد. فراتر از این مجلات، مطالعات مقدماتی متعددی برای نقاشیها باقی مانده است، که چندین مورد از آنها به عنوان مراحل مقدماتی برای شاهکارهای خاص قابل شناسایی هستند، از جمله ستایش مجوس، باکره صخرهها، و شام آخر. اولین نقاشی او با تاریخ دقیق، چشم انداز دره آرنو از سال 1473، رودخانه، کوه های اطراف، قلعه مونتلوپو و زمین های کشاورزی مجاور را به دقت به تصویر می کشد.
از نقاشی های مشهور او می توان به مطالعه جامع تناسبات انسانی انسان ویترویی، اشاره کرد. سر فرشته، در نظر گرفته شده برای باکره صخره ها، در موزه لوور قرار دارد. رندر گیاه شناسی ستاره بیت لحم. و یک نقاشی قابل توجه (160 × 100 سانتی متر) که با گچ سیاه روی کاغذ رنگی اجرا شده است، که باکره و کودک را با سنت آن و سنت جان باپتیست به تصویر می کشد، واقع در گالری ملی لندن. این نقاشی خاص تکنیک سایهزنی ظریف sfumato را به نمایش میگذارد، که یادآور آنچه در مونالیزا استفاده شده است. عموماً اعتقاد بر این است که لئوناردو هرگز این نقاشی را به نقاشی ترجمه نکرد. نزدیکترین آنالوگ تصویری آن باکره و کودک با سنت آنه است، همچنین در موزه لوور.
آثار لئوناردو همچنین شامل مطالعات متعددی است که اغلب آنها را "کاریکاتور" می نامند، که علیرغم ویژگی های اغراق آمیز آنها، آشکارا از مشاهده مستقیم سوژه های زنده نشات می گیرد. وازاری تمرین لئوناردو را در جستجوی چهرههای متمایز در محیطهای عمومی بهعنوان مدلی برای خلاقیتهای هنری او مستند کرد. مجموعه قابل توجهی از مطالعات، مردان جوان جذابی را به تصویر میکشد که اغلب با سلائی مرتبط هستند و دارای شخصیت بسیار محترم و غیرمعمول «نیم یونانی» هستند. این چهره ها اغلب در کنار هم با چهره های جنگجو ظاهر می شوند. سلائی به طور مکرر با لباسی استادانه به تصویر کشیده شده است، و قابل قبول است که این تصاویر مربوط به مشارکت شناخته شده لئوناردو در طراحی دکورهای تئاتری برای مجالس نمایش باشد. علاوه بر این، بسیاری از طراحیهای دقیق، مطالعات مربوط به پارچهکاری را نشان میدهند، با پیشرفت قابلتوجهی در تسلط لئوناردو در ارائه پارچهکاری که در آثار هنری اولیهاش مشهود است. طرحی که به طور گسترده منتشر شده و در سال 1479 توسط لئوناردو در فلورانس اجرا شد، جسد برناردو بارونچلی را به تصویر میکشد که به دلیل مشارکت در توطئه پازی، به ویژه قتل جولیانو، برادر لورنزو دی مدیچی، اعدام شد. یادداشتهای شخصی لئوناردو به دقت رنگهای خاص لباسهایی را که بارونچلی در زمان مرگ میپوشید، ثبت میکند.
لئوناردو به موازات معماران معاصر خود، دوناتو برامانته (طراح حیاط بلودره) و آنتونیو دا سانگالو بزرگ، طرحهای مختلفی را برای کلیساهای مرکزی برنامهریزی کرد. این مفهومسازیها که هم بهعنوان پلانها و هم بهعنوان چشمانداز معماری ارائه شدهاند، در مجلات او مستند شدهاند، اگرچه هیچکدام در نهایت ساخته نشدند.
ژورنال ها و نمادها
در چارچوب اومانیسم رنسانس، که دوگانگی بین علوم و هنرها ایجاد نمیکرد، تحقیقات لئوناردو در حوزههای علمی و مهندسی اغلب به اندازه دستاوردهای هنری او عمیق و پیشرو در نظر گرفته میشود. این مطالعات گسترده در 13000 صفحه یادداشت و تصویر حفظ شده است و به طور موثر بیان هنری را با فلسفه طبیعی، پیشروی تحقیقات علمی معاصر، ادغام می کند. این سوابق که روزانه در طول زندگی و سفرهای او جمع آوری و به طور دقیق به روز می شوند، مشاهدات بی وقفه او از جهان طبیعی را منعکس می کنند. نمادها و طرحهای گسترده لئوناردو گسترهی خارقالعادهای از علایق و نگرانیها را نشان میدهد که از ورودیهای معمولی مانند فهرستهای خواربارفروشی و سوابق بدهیها تا مفاهیم تخیلی مانند طرحهایی برای بالها و وسایل حرکت آبی را در بر میگیرد. این محتوا شامل طرحهای ترکیبی برای نقاشیها، تحلیلهای دقیق پارچهها، کاوشهای فیزیوگنومی و حالات عاطفی انسان، تصاویر حیوانات و نوزادان، کالبد شکافیهای تشریحی، مطالعات گیاهشناسی، تشکلهای زمینشناسی، پدیدههای هیدرولوژیکی مانند گردابها، و همچنین طرحهایی برای دستگاههای نظامی و ساختار دستگاههای نظامی و ساختاری است.
پس از مرگ لئوناردو، دفترچههای یادداشت گستردهاش، که در اصل شامل کاغذهای شل و نامتجانس با ابعاد مختلف بود، اساساً به شاگرد و وارث او، فرانچسکو ملزی، سپرده شد. انتشار مورد نظر این آثار چالش بزرگی را به همراه داشت، در درجه اول به دلیل گستره وسیع آنها و سبک نوشتاری متمایز و اغلب غیر متعارف لئوناردو. یک هنرمند ناشناس میلانی متعاقباً منتخبی از نقاشیهای لئوناردو را برای یک رساله هنری پیشبینیشده، معروف به Codex Huygens، با تاریخ تقریبی ج. 1570 کپی کرد. پس از مرگ ملزی در سال 1570، مجموعه به پسرش، اورازیو، وکیلی که در ابتدا کمترین علاقه را به مجلات نشان داد، منتقل شد. در سال 1587، للیو گاوردی، معلم خانواده ملزی، سیزده نسخه خطی را به طور غیرقانونی به پیزا برد. متعاقباً، معمار جووانی مگنتا با گاواردی در مورد این حذف غیرمجاز روبرو شد و بازگشت آنها به اورازیو را تسهیل کرد. اورازیو با داشتن تعداد قابل توجهی از آثار مشابه، این مجلدات را به عنوان هدیه به سرخابی اهدا کرد. با افزایش آگاهی از این آثار لئوناردو که قبلاً جاسازی نشده بود، اورازیو با موفقیت هفت نسخه از سیزده نسخه خطی را بازیابی کرد، که متعاقباً آنها را برای انتشار در یک نسخه دو جلدی به پمپئو لئونی سپرد. یکی از این مجلدات قابل توجه Codex Atlanticus بود. شش اثر باقی مانده تا آن زمان بین افراد مختلف پراکنده شده بود. پس از مرگ اورازیو، وارثان او اقدام به فروش باقیمانده دارایی های لئوناردو کردند و پراکندگی گسترده آنها را آغاز کردند.
بخش هایی از این آثار اکنون در مجموعه های برجسته ای از جمله کتابخانه سلطنتی در قلعه ویندزور، موزه لوور، نگهداری می شوند. España، موزه ویکتوریا و آلبرت، و Biblioteca Ambrosiana در میلان، که بهویژه از ۱۲ جلدی Codex Atlanticus محافظت میکند. کتابخانه بریتانیا در لندن نیز منتخبی از کدکس آروندل (BL Arundel MS 263) را دیجیتالی کرده است. علاوه بر این، برخی از آثار در هولخام هال، موزه هنر متروپولیتن، و در مجموعههای خصوصی جان نیکلاس براون اول و رابرت لیمن قرار گرفتهاند. Codex Leicester تنها اثر علمی اصلی لئوناردو است که در مالکیت خصوصی باقی مانده است و در حال حاضر متعلق به بیل گیتس است و سالانه در شهرهای مختلف جهان به نمایش گذاشته می شود.
بخش قابل توجهی از آثار مکتوب لئوناردو با خط شکسته آینه ای ارائه شده است. این اسکریپت احتمالاً به دلیل چپ دست بودن او پذیرفته شد که نوشتن از راست به چپ را تسهیل می کرد. لئوناردو از اشکال مختلف تندنویسی و بازنمایی نمادین استفاده کرد که در یادداشت های خود نشان می دهد که قصد دارد این مطالب را برای انتشار آماده کند. اغلب، یک برگه به طور جامع به یک موضوع از طریق نوشتاری و تصویری می پردازد، و تضمین می کند که اطلاعات منتقل شده حتی اگر صفحات به صورت غیر متوالی منتشر شوند، منسجم باقی می مانند. دلایل دقیق عدم انتشار آنها در طول زندگی لئوناردو هنوز مشخص نیست.
پیشگیریها و اختراعات علمی
روششناسی علمی لئوناردو عمدتاً مشاهدهای بود، که مشخصه آن تلاش برای درک پدیدهها از طریق توصیف و ترسیم دقیق بود، نه از طریق آزمایشهای گسترده یا بیان نظری. به دلیل تحصیلات رسمی محدود او در لاتین و ریاضیات، مشارکت های علمی لئوناردو تا حد زیادی توسط معاصرانش نادیده گرفته شد، علیرغم مهارت خودآموز او در لاتین. با این وجود، مشاهدات حاد او در حوزههای مختلف مورد تایید قرار گرفت، که نمونه آن ادعای او، "Il sole non si muove" ("خورشید حرکت نمیکند") را نشان داد.
در طول دهه 1490، لئوناردو مطالعات ریاضی را زیر نظر لوکا پاچیولی دنبال کرد، که او مجموعهای از نقاشیهای جامد را برای او تولید کرد. این تصاویر متعاقباً بهعنوان صفحاتی برای رساله پاچیولی حکاکی شدند، Divina dimensione، که در سال 1509 منتشر شد. او در حالی که در میلان اقامت داشت، تحقیقاتی در مورد پدیدههای نور مشاهده شده از قله مونت روزا انجام داد. حاشیهنویسیهای علمی او در مورد فسیلها، که در دفترچههایش یافت میشود، بهعنوان کمک قابل توجهی به حوزه نوپای دیرینشناسی کمک کرده است.
محتوای گسترده مجلات لئوناردو نشان دهنده قصد او برای نگارش مجموعه ای از رساله ها با موضوعات متنوع است. گزارش شده است که یک رساله تشریحی جامع توسط منشی کاردینال لوئیس دآراگون مشاهده شد که عناصر منتخبی از تحقیقات او در مورد آناتومی، نور و منظره برای انتشار توسط ملزی گردآوری شد، که در نهایت به عنوان رساله ای در مورد نقاشی در فرانسه و ایتالیا در سال 1651 ظاهر شد، و پس از آن در این مقاله منتشر شد. نقاشی های هنرمند کلاسیک نیکلاس پوسین. آراس معتقد است که این رساله که در یک بازه زمانی پنجاه ساله به 62 نسخه در فرانسه دست یافت، شهرت لئوناردو را به عنوان "پیشرو اندیشه آکادمیک فرانسوی در مورد هنر" تثبیت کرد.
اگرچه شیوههای تجربی لئوناردو به روششناسی علمی پایبند بود، اما یک تحلیل جامع اخیر توسط فریتیوف کاپرا به شکلی بنیادی از شخصیتهای فریتیوف کاپرا استفاده میکند. مانند گالیله، نیوتن و جانشینان آنها. کاپرا استدلال میکند که چارچوبهای نظری و فرضی لئوناردو، بهعنوان یک «مرد رنسانس»، ذاتاً هنرها را با تأکید خاصی بر نقاشی ادغام میکند.
مطالعات تشریحی و فیزیولوژیکی
لئوناردو مطالعات تشریحی خود را در مورد بدن انسان در طول دوره شاگردی خود نزد Verrocchio آغاز کرد، که وی موظف بود دانش آموزانش درک عمیقی از این موضوع کسب کنند. به عنوان یک هنرمند، او به سرعت در آناتومی توپوگرافی تسلط یافت و مطالعات دقیق متعددی در مورد عضلات، تاندون ها و دیگر ساختارهای تشریحی قابل تشخیص انجام داد.
لئوناردو با استفاده از شهرت خود به عنوان یک هنرمند، مجوز تشریح جسد انسان را در بیمارستان سانتا و ماریا نووا در فلورانس و موسسات پزشکی میلان دریافت کرد. بین 1510 و 1511، او در این تحقیقات با دکتر Marcantonio della Torre، که دارای کرسی استادی آناتومی در دانشگاه پاویا بود، همکاری کرد. لئوناردو بیش از 240 طراحی پیچیده و تقریباً 13000 کلمه متن را تولید کرد که همگی برای یک رساله تشریحی در نظر گرفته شده بودند. با این حال، تنها بخش محدودی از این مواد تشریحی در نهایت در رساله نقاشی لئوناردو گنجانده شد. در حالی که ملزی مطالب را در فصل هایی برای انتشار آینده سازماندهی کرد، این آثار توسط آناتومیست ها و هنرمندان برجسته، از جمله وازاری، سلینی، و آلبرشت دورر، که متعاقباً نقاشی های خود را بر اساس مطالعات لئوناردو خلق کردند، مورد بررسی قرار گرفتند.
مطالعات گسترده لئوناردو بر روی اجزای تشریحی، اجزای تشریحی انسانی و طراحی های انسانی آن. سیستم های پیچیده ماهیچه ها و سینوس ها تحقیقات او در مورد عملکردهای مکانیکی اسکلت و نیروهای عضلانی اعمال شده بر آن، رویکردی را نشان داد که اصول بیومکانیک مدرن را پیشبینی میکرد. او با دقت قلب و سیستم عروقی، اندام های تناسلی و سایر احشاء داخلی را به تصویر کشید که به ویژه یکی از اولین تصاویر علمی از جنین در رحم را ایجاد کرد. این نقاشیها و نشانههای همراه بهطور قابل ملاحظهای برای دوران خود پیشرفت کردهاند و انتشار آنها بدون شک پیشرفت قابلتوجهی در علم پزشکی خواهد بود.
لئوناردو به دقت تأثیر فیزیولوژیکی سن و احساسات انسانی را با تمرکز ویژه بر اثرات پیری مستند کرد. نقاشیهای او اغلب افرادی را به تصویر میکشید که ناهنجاریهای قابل توجه صورت یا علائم بیماری را نشان میدادند. علاوه بر این، لئوناردو مطالعات تشریحی مقایسهای گستردهای را روی حیوانات متعدد، گاوهای کالبد شکافی، پرندگان، میمونها، خرسها و قورباغهها انجام داد تا ساختار آناتومیکی آنها را با انسانها مقایسه کند. او همچنین مطالعات دقیقی در مورد اسب ها انجام داد.
تشریحهای لئوناردو و مستندات جامع ماهیچهها، اعصاب و عروق، درک فیزیولوژی و بیومکانیک حرکت را بهطور قابلتوجهی ارتقا داد. او کوشید تا ریشه ها و بیان احساسات را مشخص کند. در ابتدا، او تلاش کرد تا مشاهدات خود را با نظریههای هومورال غالب عملکردهای بدن تطبیق دهد، اما در نهایت این توضیحات فیزیولوژیکی سنتی را کنار گذاشت. بررسیهای او نشان داد که شوخ طبعیها در فضاها یا بطنهای مغزی قرار نداشتند و در قلب یا کبد وجود نداشتند. او به طور قطعی نقش قلب را در تعریف سیستم گردش خون مشخص کرد و اولین کسی بود که تصلب شرایین و سیروز کبدی را توصیف کرد. برای ادامه تحقیقات خود، او با استفاده از موم ذوب شده مدل هایی از بطن های مغزی را ایجاد کرد و یک آئورت شیشه ای برای مشاهده گردش خون از طریق دریچه آئورت ساخت و از آب و دانه علف برای تجسم الگوهای جریان استفاده کرد.
مهندسی و اختراعات
لئوناردو در طول زندگی خود به عنوان یک مهندس نیز بسیار مورد احترام بود. لئوناردو با استفاده از همان روش تحلیلی دقیقی که تحقیقات تشریحی و نمایش بدن انسان را هدایت میکرد، ماشینها و دستگاههای زیادی را مورد مطالعه و طراحی قرار داد. او "آناتومی" آنها را با تسلط بینظیری ارائه کرد و در طراحی فنی مدرن، از جمله تکنیک "نمای انفجاری" کامل برای نشان دادن اجزای داخلی، پیشگام بود. مطالعات و پروژه های گردآوری شده در کدهای او بیش از 5000 صفحه را شامل می شود. لئوناردو در نامهای در سال 1482 به لودویکو ایل مورو، ارباب میلان، توانایی خود را برای ایجاد ماشینهای متنوع هم برای دفاع شهری و هم برای جنگ محاصرهای اعلام کرد. او پس از فرار از میلان به ونیز در سال 1499، شغلی را به عنوان مهندس به دست آورد و در آنجا سیستمی از موانع متحرک را برای محافظت از شهر در برابر حمله ابداع کرد. در سال 1502، او طرحی را برای انحراف جریان رودخانه آرنو، پروژه ای که نیکولو ماکیاولی را نیز در بر می گرفت، طراحی کرد. او به فکر کانالسازی دشتهای لمباردی زمانی که در کنار لویی دوازدهم بود، ادامه داد، و بعداً، رودخانه لوآر و شاخههای آن در کنار فرانسیس اول. مجلات لئوناردو شامل مجموعه وسیعی از اختراعات، شامل طرحهای عملی و نظری، مانند آلات موسیقی، سازوکارهای مکانیکی، شوالیههای تلمبهشده مکانیکی، گلوله های خمپاره و یک توپ بخار.
لئوناردو در بیشتر عمر خود علاقه عمیقی به پدیده پرواز داشت، تحقیقات گسترده ای انجام داد و مطالعات متعددی از جمله کدکس پرواز پرندگان (ج. 1505) انجام داد. او همچنین طرح هایی را برای چندین ماشین پرنده، مانند یک پرنده بالدار و دستگاهی که دارای روتور مارپیچ است، طراحی کرد. یک مستند در سال 2003 توسط ایستگاه تلویزیونی بریتانیا Channel Four، با عنوان ماشین های رویایی لئوناردو، که طرح های مختلف لئوناردو، از جمله چتر نجات و کمان پولادی غول پیکر را تفسیر و ساخت. برخی از این طرح ها موفقیت آمیز بودند، در حالی که برخی دیگر در طول آزمایش کارایی کمتری نشان دادند. به طور مشابه، در سال 2009 در مجموعه تلویزیونی آمریکایی Doing DaVinci، تیمی از مهندسان ده ماشین طراحی شده توسط لئوناردو، از جمله یک وسیله نقلیه جنگی و یک گاری خودکششی ساختند.
بورسیه توسط مارک ون دن بروک، طرحهای پیشینی را برای بیش از 100 اختراع رایج به لئوناردو نشان داد. شباهتهای چشمگیر بین تصاویر و نقاشیهای لئوناردو از قرون وسطی، یونان و روم باستان، امپراتوریهای چین و ایران و مصر نشان میدهد که بخش قابل توجهی از این اختراعات قبل از زندگی او مفهومسازی شده بودند. نوآوری لئوناردو در توانایی او برای ترکیب عملکردهای مختلف از پیش نویس های موجود و بازمتن آنها در صحنه هایی است که به وضوح کاربرد آنها را نشان می دهد. با بازسازی اختراعات فنی، او به طور موثر برنامه ها و طرح های جدید ایجاد کرد.
لئوناردو در دفترچههای خود، "قوانین" اصطکاک لغزشی را در سال 1493 بیان کرد. الهامبخش او برای بررسی اصطکاک تا حدی ناشی از مطالعه او در مورد حرکت دائمی بود، که او با دقت تشخیص داد که غیرممکن است. نتایج او منتشر نشد، و قوانین اصطکاک تا سال 1699 توسط گیوم آمونتون، که در حال حاضر معمولاً با او مرتبط هستند، به طور مستقل دوباره کشف نشدند. برای این کمک، لئوناردو به عنوان عضو افتتاحیه 23 "مرد قبیله شناسی" توسط دانکن داوسون شناخته شد.
میراث
اگرچه او فاقد آموزش رسمی آکادمیک بود، بسیاری از مورخان و محققان لئوناردو را برجستهترین تجسم «نابغه جهانی» یا «انسان رنسانس» میدانند، فردی که با «کنجکاوی خاموش نشدنی» و «تخیل ابداعی تبآلود» مشخص میشود. او به طور گسترده به عنوان یکی از چند وجهی ترین استعدادهای تاریخ شناخته می شود. به گفته مورخ هنر هلن گاردنر، گستره و عمق علایق او در تاریخ مستند بینظیر بود و «ذهن و شخصیت او به نظر ما فوق بشری میآید، در حالی که خود مرد مرموز و دور از دسترس است». دانشگاهیان بر این باورند که جهان بینی او اساساً منطقی بود، اگرچه روششناسی تجربی او برای دورهاش غیر متعارف بود.
شهرت لئوناردو در طول زندگیاش آنقدر عمیق بود که بنا بر گزارشها، پادشاه فرانسه با او به عنوان یک خرید ارزشمند رفتار میکرد و گفته میشد در سالهای آخر زندگیاش برای او تأمین میکرد و در زمان مرگ او را مهد میکرد. شیفتگی لئوناردو و آثار او بدون کاهش باقی مانده است. مشهورترین آثار هنری او همچنان مخاطبان زیادی را به خود جذب میکنند، طراحی نمادین او همچنان یک موتیف رایج بر روی لباس است، و محققان و نویسندگان به طور مداوم نبوغ او را ستایش میکنند، و همزمان درگیر حدسهایی در مورد زندگی شخصی و اعتقادات اساسیاش میشوند.
ارزش ماندگار لئوناردو توسط منتقدان، تاریخنگاران و شواهد متعددی از نقاشان و نقاشان به دست آمده است. Baldassare Castiglione، نویسنده Il Cortegiano (درباری)، در سال 1528 نوشت: "...یکی دیگر از بزرگترین نقاشان این جهان به این هنری که در آن بی نظیر است نگاه تحقیر آمیز دارد..." در حالی که زندگی نامه نویس با نام "Anonimo Gaddiano" نوشت: title="circa">c. 1540: "نبوغ او به قدری نادر و جهانی بود که می توان گفت طبیعت از طرف او معجزه کرد..." وازاری در زندگی هنرمندان (1568) فصل خود را در مورد لئوناردو با این جمله آغاز می کند:
در روال عادی وقایع بسیاری از مردان و زنان با استعدادهای چشمگیر متولد می شوند. اما گاهی اوقات، به گونه ای که فراتر از طبیعت است، بهشت به یک فرد مجرد به طرز شگفت انگیزی از زیبایی، لطف و استعداد آنچنان فراوانی برخوردار می شود که انسان های دیگر را بسیار پشت سر می گذارد، همه اعمالش به نظر الهام گرفته شده است و در واقع هر کاری که انجام می دهد آشکارا از خدا سرچشمه می گیرد نه از مهارت انسانی. همه اذعان داشتند که این موضوع در مورد لئوناردو داوینچی، هنرمندی با زیبایی ظاهری فوقالعاده صادق است، که در هر کاری که انجام میداد لطف بیپایانی را نشان میداد و نبوغ خود را چنان درخشان پرورش میداد که تمام مشکلاتی را که مطالعه میکرد، به راحتی حل میکرد.
قرن 19 شاهد قدردانی مشخصی از نبوغ لئوناردو بود، و هنری فوزلی را بر آن داشت که در سال 1801 چنین بیان کند: "این سپیده دم هنر مدرن بود، زمانی که لئوناردو داوینچی با شکوهی ظهور کرد که برتری سابق را از بین برد: از همه عناصری که geniius فرستاده شده بود..." توسط A. E. Rio، که در سال 1861 مشاهده کرد، تکرار کرد: "او به واسطه قدرت و اشراف استعدادهایش بالاتر از همه هنرمندان قرار گرفت."
در قرن نوزدهم، وسعت دفترهای لئوناردو، در کنار نقاشی هایش، به طور گسترده ای شناخته شده بود. هیپولیت تین در سال 1866 اظهار داشت: "ممکن است در جهان نمونه ای از نابغه دیگری وجود نداشته باشد که چنین جهانی، آنقدر ناتوان از تحقق، آنقدر پر از اشتیاق برای بی نهایت، به طور طبیعی پالایش شده، بسیار جلوتر از قرن خود و قرن های بعدی باشد." class="templatequote">
لئوناردو تنها هنرمندی است که می توان با کمال لفظ در مورد او گفت: چیزی که او آن را لمس کرد جز به چیزی با زیبایی ابدی تبدیل نشد. چه مقطع جمجمه باشد، چه ساختار یک علف هرز، یا مطالعه ماهیچهها، او با احساس خود برای خط و نور و سایه، برای همیشه آن را به ارزشهای ارتباط دهنده زندگی تبدیل کرد.
شیفتگی علمی به نبوغ لئوناردو بدون وقفه ادامه یافته است. متخصصان بهدقت دستنوشتههای او را بررسی و ترجمه میکنند، روشهای علمی را برای تجزیه و تحلیل آثار هنری او به کار میگیرند، در بحثهای مربوط به انتسابها شرکت میکنند و تلاش میکنند آثار مستند اما کشفنشده را بیابند. لیانا بورتولون در تفسیر خود در سال 1967 مشاهده کرد:
با توجه به طیف وسیعی از علایق که لئوناردو را به کاوش در همه حوزه های دانش سوق داد، او به طور موجه به عنوان یک نابغه اساسی جهانی در نظر گرفته می شود، نامی که با مفاهیم ناراحت کننده ذاتی آغشته شده است. بشریت امروز در مواجهه با چنین نبوغی که در قرن شانزدهم رایج بود، ناراحتی مشابهی را تجربه می کند. پنج قرن بعد، لئوناردو همچنان به هیبت عمیق خود ادامه میدهد.
کتابخانه کمربند المر وینسیانا مجموعهای تخصصی را نشان میدهد که توسط دانشگاه کالیفرنیا، لس آنجلس نگهداری میشود.
والتر ایزاکسون، نویسنده قرن بیست و یکم، در زندگینامهاش از لئوناردو، به طور گسترده از هزاران مدخل دفترچه یادداشت استفاده کرد و یادداشتهای شخصی، طرحها، سوابق مالی، و بازتابهای فردی را که بهعنوان اصلیترین مبتکر میداند، تجزیه و تحلیل کرد. ایزاکسون از کشف یک بعد "مفرح، شادی" در شخصیت لئوناردو، در کنار کنجکاوی بی حد و حصر و نبوغ خلاق او، ابراز شگفتی کرد.
به مناسبت پانصدمین سالگرد مرگ لئوناردو، موزه لوور پاریس میزبان جامع ترین نمایشگاه انفرادی آثار او با عنوان از نوامبر تا 19 نوامبر بود. 2020. این نمایشگاه بیش از 100 نقاشی، طراحی، و دفترچه یادداشت را به نمایش گذاشت که یازده مورد از نقاشیهایی که لئوناردو در طول زندگیاش تکمیل کرده است را نشان میدهد. اگرچه پنج تا از این آثار بخشی از مجموعه دائمی لوور هستند، مونالیزا به دلیل محبوبیت استثنایی آن در بین بازدیدکنندگان عمومی موزه از نمایشگاه حذف شد و در عوض در گالری اختصاصی خود به نمایش گذاشته شد. در مقابل، مرد ویترویی به دنبال یک تصمیم قانونی با مالک آن، گالری dell'Accademia در ونیز به نمایش گذاشته شد. سالواتور موندی نیز شامل نشد، زیرا مالک سعودی آن به قرض دادن این اثر هنری رضایت نداد.
مونالیزا، که به طور گستردهای اثر بزرگ لئوناردو در نظر گرفته میشود، اغلب بهعنوان مشهورترین پرتره خلقشده تا کنون شناخته میشود. علاوه بر این، شام آخر دارای تمایز به عنوان بازتولید شده ترین نقاشی مذهبی در تمام دوران است، و طراحی لئوناردو از مرد ویترویی نیز به طور مشابه به عنوان نماد فرهنگی برجسته در نظر گرفته می شود.
یک مطالعه تبارشناسی ژنتیکی جامع در مورد لئوناردو، بیش از یک و چند دهه گذشته توسط آگزو انجام شده است. ساباتو، در اواسط سال 2021 به پایان رسید. این تحقیق وجود 14 نفر از بستگان مرد زنده یاد هنرمند را مشخص کرد. علاوه بر این، یافتهها میتواند به تعیین صحت بقایای انسانی که ظاهراً متعلق به لئوناردو است کمک کند.
مکان باقیمانده ها
در حالی که لئوناردو در 12 اوت 1519 به طور قطعی در کلیسای دانشگاهی سنت فلورنتین در شاتو دمبویز دفن شد، مکان فعلی بقایای او مبهم است. صدمات فراوان به قلعه آمبویز در طول انقلاب فرانسه منجر به تخریب کلیسا در سال 1802 شد. در طی این رویداد، برخی از قبرها ویران شدند، استخوان های مدفون شده پراکنده شدند و در نتیجه محل دقیق بقایای لئوناردو مورد بحث قرار گرفت. حتی گفته شده است که ممکن است یک باغبان تعدادی را دوباره در گوشه حیاط دفن کرده باشد.
در سال 1863، آرسن هوسای، بازرس کل هنرهای زیبا، یک کمیسیون امپراتوری برای حفاری سایت دریافت کرد. تلاشهای او یک اسکلت نیمه کامل را کشف کرد که دارای حلقهای برنزی در یک انگشت، موهای سفید و تکههای سنگی بود که کتیبههای «EO»، «AR»، «DUS» و «VINC» را در خود داشت، که بعداً بهعنوان «لئوناردوس وینچی» تفسیر شد. هشت دندانی که در جمجمه یافت شد با فردی در سن تخمینی مطابقت داشت و یک سپر نقرهای که در نزدیکی استخوانها قرار داشت، فرانسیس اول بدون ریش را نشان میداد که مطابق با ظاهر پادشاه در زمان اقامت لئوناردو در فرانسه است.
هوسای فرضیهای را مطرح کرد که ابعاد غیرعادی بزرگ جمجمه نشاندهنده هوش لئوناردو است، پیشنهادی که چارلز نیکول نویسنده آن را بهعنوان «استنتاج فرنولوژیکی مشکوک» رد کرد. به طور همزمان، حسینی در مشاهدات خود ناسازگاری هایی را شناسایی کرد و خاطرنشان کرد که پاها به سمت محراب مرتفع هستند، یک روش تدفین عموماً مختص افراد غیر روحانی است، و ارتفاع اسکلت 1.73 متری (5.7 فوت) تا حدودی کوتاه به نظر می رسد. با این وجود، مورخ هنر مری مارگارت هیتون در سال 1874 ادعا کرد که این ارتفاع با قد لئوناردو سازگار است. گزارش شده است که جمجمه قبل از بازگرداندن به قلعه آمبویز به ناپلئون سوم ارائه شد، جایی که بقایای بقایای آن در کلیسای سنت هوبرت در سال 1874 دوباره دفن شد. پلاکی که در بالای مقبره قرار دارد به صراحت بیان می کند که محتویات آن فقط فرض می شود متعلق به لئون است.
نظریههای بعدی پیشنهاد میکنند که بازوی راست اسکلت، که روی سر تا شده است، ممکن است نشان دهنده فلج دست راست لئوناردو باشد. در سال 2016، شروع آزمایش DNA برای تأیید این انتساب اعلام شد. DNA استخراج شده از بقایای این بقایای با نمونه های به دست آمده از آثار هنری لئوناردو و از نوادگان برادر ناتنی او، دومنیکو، مقایسه خواهد شد. علاوه بر این، DNA ممکن است توالی یابی شود.
اسناد منتشر شده در سال 2019 فاش کرد که حسین یک حلقه و یک دسته مو را در خود نگه داشته است. نوه او متعاقباً این اقلام را در سال 1925 به یک کلکسیونر آمریکایی فروخت. شصت سال پس از آن، یک آمریکایی دیگر این آثار را به دست آورد و در نتیجه نمایشگاه آنها در موزه لئوناردو در وینچی در 2 می 2019 به مناسبت پانصدمین سالگرد درگذشت این هنرمند آغاز شد.
چند وجهی لئوناردو
- چند وجهی لئوناردو
یادداشت ها
عمومی
تاریخ کار
مراجع
نقلها
اوایل
مدرن
کارهای ذکر شده
اوایل
مدرن
کتابها
مقالات و مجلات دایره المعارف
برای کتابشناسی گسترده، به Kemp (2003) و Bambach (2019، صفحات 442-579) مراجعه کنید.
برای کتابشناسی گسترده به Kemp (2003) و Bambach (2019، صفحات 442-579) مراجعه کنید
عمومی
- لئوناردو داوینچی در وب سایت گالری ملی
- Biblioteca Leonardiana، کتابشناسی آنلاین (به ایتالیایی)
- کارهای لئوناردو داوینچی در پروژه گوتنبرگ
- متن و تصاویر کامل ترجمه ریشتر از نوت بوک
- دفترچه های لئوناردو داوینچی