TORIma Academy Logo TORIma Academy
Lise Meitner
دانش

Lise Meitner

TORIma آکادمی — فیزیکدان

Lise Meitner

Lise Meitner

الیز " لیز " مایتنر (MYTE -ner؛ آلمانی: [ˈliːzə ˈmaɪtnɐ]؛ ۷ نوامبر ۱۸۷۸ – ۲۷ اکتبر ۱۹۶۸) یک فیزیکدان هسته‌ای اتریشی و سوئدی بود که…

Elise "Lise" Meitner (MYTE-ner; آلمانی: [ˈliːzə ˈmaɪtnɐ]؛ ۷ نوامبر ۱۸۷۸ - ۲۷ اکتبر ۱۹۶۸) فیزیکدان اتریشی و سوئدی بود که کارش در زمینه اکتشافات هسته‌ای نقش مهمی داشت.

Elise "Lise" Meitner ( MYTE-ner؛ آلمانی: [ˈliːzəˈmaɪtnɐ] ؛ 7 نوامبر 1878 - 27 اکتبر 1968) یک فیزیکدان هسته ای اتریشی و سوئدی بود که در کشف شکافت هسته ای نقش اساسی داشت. دومین زنی که دکترای فیزیک را از دانشگاه وین گرفت. بخش قابل توجهی از فعالیت علمی او به برلین اختصاص داشت، جایی که او به عنوان استاد فیزیک و رئیس بخش در مؤسسه شیمی قیصر ویلهلم خدمت کرد. قابل ذکر است که او اولین زن بود که به درجه استادی کامل فیزیک در آلمان دست یافت. انتصابات آکادمیک او در سال 1935 به دلیل قوانین ضدیهودی نورنبرگ که توسط آلمان نازی وضع شده بود، خاتمه یافت و متعاقباً Anschluss در سال 1938 منجر به لغو تابعیت اتریشی او شد. بین 13 و 14 ژوئیه 1938، او با کمک دیرک کاستر به هلند پناه برد. پس از سال‌ها اقامت در استکهلم و اخذ تابعیت سوئد در سال 1949، سرانجام در دهه 1950 به بریتانیا نقل مکان کرد تا به خانواده‌اش بپیوندد.

در اواسط سال 1938، اتو هان و فریتز استراسمن، شیمی‌دانان مؤسسه قیصر ویلهلم، شکل‌های isotouty را از طریق bar isotoutrons of Chemistry نشان دادند. بمباران اورانیوم هان متعاقباً این یافته‌ها را به مایتنر اطلاع داد و در اواخر دسامبر، با همکاری برادرزاده‌اش، فیزیکدان اتو رابرت فریش، اصول فیزیکی این فرآیند را با تفسیر دقیق داده‌های تجربی هان و استراسمن روشن کرد. در 13 ژانویه 1939، فریش با موفقیت پدیده ای را که قبلا توسط هان و استراسمن مشاهده شده بود تکرار کرد. گزارش مشترک آنها، که در شماره فوریه 1939 Nature منتشر شد، این فرآیند را رسماً به عنوان "شکافت" نامید. کشف پیشگامانه شکافت هسته‌ای متعاقباً توسعه راکتورهای هسته‌ای و بمب‌های اتمی را در طول جنگ جهانی دوم تسهیل کرد.

میتنر دریافت‌کننده جایزه نوبل شیمی ۱۹۴۴ برای شکافت هسته‌ای نبود، جایزه‌ای که صرفاً به همکار قدیمی او، اتو هان اعطا شد. حذف او از این جایزه به طور گسترده توسط دانشمندان و روزنامه نگاران متعدد به عنوان "ناعادلانه" توصیف شده است. سوابق آرشیو جایزه نوبل نشان می دهد که او 19 نامزدی برای جایزه نوبل شیمی بین سال های 1924 تا 1948 و 30 نامزدی برای جایزه نوبل در فیزیک بین سال های 1937 تا 1967 دریافت کرد. 1962. او افتخارات متعدد دیگری را به دست آورد، به ویژه نامگذاری پس از مرگ عنصر 109 به عنوان meitnerium در سال 1997. آلبرت انیشتین مایتنر را تحسین کرد و از او به عنوان "ماری کوری آلمانی" یاد کرد.

سالهای اولیه

الیز مایتنر در نوامبر 1878 در یک خانواده یهودی از طبقه متوسط به بالا، در اقامتگاه خانوادگی واقع در 27 Kaiser Josefstraße در منطقه Leopoldstadt وین به دنیا آمد. او سومین فرزند از هشت فرزند استاد شطرنج فیلیپ مایتنر و همسرش هدویگ بود. در حالی که دفتر ثبت ولادت جامعه یهودی وین تاریخ تولد او را 17 نوامبر 1878 ثبت کرده است، تمام اسناد رسمی دیگر و استفاده شخصی او، 7 نوامبر را به عنوان تاریخ تولد وی نشان می دهد.

پدر او از جمله وکلای یهودی پیشگامی بود که برای کار در اتریش پذیرفته شد. او دو خواهر و برادر بزرگ‌تر به نام‌های گیزلا و آگوست (گوستی) و چهار خواهر و برادر کوچک‌تر داشت: موریز (فریتز)، کارولا (لولا)، فریدا و والتر. همه آنها در نهایت تحصیلات عالی را دنبال کردند. پدرش به اصول آزاداندیشی پایبند بود و او مطابق با این باورها بزرگ شد.

در بزرگسالی، او به مسیحیت گروید و لوترانیسم را پذیرفت و در سال 1908 غسل تعمید گرفت. همزمان، خواهرانش گیزلا و لولا به مذهب کاتولیک گرویدند. همزمان، او نام کوچک "Lise" را برگزید.

آموزش

کنجکاوی علمی مایتنر در سن هشت سالگی ظاهر شد، که نشان از تمرین او برای نگه داشتن دفترچه تحقیقاتش زیر بالش است. او تمایل زیادی به ریاضیات و علوم پیدا کرد و مطالعاتی در مورد خواص رنگی لکه‌های نفتی، لایه‌های نازک و نور منعکس شده انجام داد. با توجه به اینکه تدریس تنها راه حرفه ای بود که در آن زمان برای زنان در دسترس بود، او در دبیرستان دخترانه ثبت نام کرد تا به عنوان معلم فرانسوی آموزش ببیند. فراتر از زبان فرانسه، برنامه درسی او شامل حسابداری، حساب، تاریخ، جغرافیا، علم و ژیمناستیک بود. تحصیلات دبیرستانی او در سال 1892 به پایان رسید.

قبل از سال 1897، ثبت نام زنان در موسسات آموزش عالی دولتی در وین ممنوع بود. پس از حذف این محدودیت، پیش نیاز تحصیل در ژیمناستیک لغو شد، و زنان فقط باید امتحان matura را با موفقیت به پایان برسانند، یک امتحان پایان متوسطه که برای پذیرش دانشگاه ضروری است. در سال 1900، خواهرش گیزلا با موفقیت matura را گذراند و متعاقباً وارد دانشکده پزشکی شد. مایتنر در سال 1899 آموزش خصوصی را با دو زن جوان دیگر آغاز کرد و چندین سال آموزش متوسطه را به یک دوره دو ساله تبدیل کرد. آرتور سارواسی آموزش های فیزیک را ارائه کرد.

در ژوئیه 1901، آنها یک امتحان خارجی matura را در مدرسه تربیت بدنی آکادمیش (Akademisches Gymnasium) انجام دادند. از میان چهارده کاندیدای زن، چهار نامزد موفق بودند، به ویژه مایتنر و هنریت بولتزمن، دختر فیزیکدان برجسته لودویگ بولتزمن.

حرفه تحصیلی و حرفه ای

دانشگاه وین

مایتنر تحصیلات خود را در دانشگاه وین در اکتبر 1901 آغاز کرد. او الهامات عمیقی از لودویگ بولتزمن ابراز کرد و مرتباً سخنرانی های او را با اشتیاق فراوان بازگو کرد. پایان نامه دکترای او به طور مشترک توسط فرانتس اکسنر و دستیارش، هانس بندورف، نظارت می شد. این پایان نامه در 20 نوامبر 1905 ارائه شد و در 28 نوامبر تأیید شد. پس از یک امتحان شفاهی موفقیت آمیز که توسط Exner و Boltzmann در 19 دسامبر انجام شد، او در 1 فوریه 1906 دکترای خود را دریافت کرد. 1903. سلما فروید، که در همان آزمایشگاه کار می کرد، سومین دریافت کننده زن در سال 1906 شد. پایان نامه مایتنر، با عنوان Wärmeleitung in inhomogenen Körpern (InThermale" اجسام)، در 22 فوریه 1906 منتشر شد.

پل ارنفست به مایتنر دستور داد تا مقاله اپتیکی توسط لرد رایلی را تجزیه و تحلیل کند، که آزمایشی را توصیف کرد که نتایجی را به همراه داشت که خود ریلی قادر به توضیح آن نبود. مایتنر با موفقیت این نتایج را توضیح داد، پیش‌بینی‌های به دست آمده از توضیح خود را فرمول‌بندی کرد، و متعاقباً آنها را به‌طور تجربی تأیید کرد، در نتیجه توانایی خود را برای تحقیقات مستقل و بدون نظارت نشان داد. یافته های او در گزارشی با عنوان «برخی نتیجه گیری از فرمول بازتاب فرنل» منتشر شد. در طول این دوره تحقیقاتی در سال 1906، استفان مایر مایتنر را با حوزه نوپای رادیواکتیویته آشنا کرد. تحقیقات اولیه او بر روی ذرات آلفا متمرکز بود. او از طریق آزمایش‌هایی که شامل کولیماتورها و فویل‌های فلزی بود، مشاهده کرد که پراکندگی پرتوهای ذرات آلفا متناسب با جرم اتم‌های فلز تشدید می‌شود. این یافته ها در 29 ژوئن 1907 به Physikalische Zeitschrift ارسال شد. این آزمایش خاص به پیش بینی بعدی ارنست رادرفورد از اتم هسته ای کمک کرد.

دانشگاه فردریش ویلهلم

مایتنر با تشویق و حمایت مالی پدرش در دانشگاه فردریش ویلهلم در برلین، جایی که فیزیکدان برجسته، ماکس پلانک، عضو هیئت علمی بود، ثبت نام کرد. پلانک از او دعوت کرد که این یک انحراف قابل توجه از مخالفت علنی پلانک با پذیرش عمومی زنان در دانشگاه ها بود که نشان می داد او میتنر را یک مورد استثنایی می دانست. او با دختران دوقلوی پلانک، اِما و گرت (متولد 1889) که در اشتیاق او به موسیقی شریک بودند، رابطه دوستی برقرار کرد.

از آنجایی که سخنرانی‌های پلانک کل برنامه او را اشغال نمی‌کرد، مایتنر فعالانه با هاینریش روبنس، مدیر مؤسسه فیزیک تجربی، در مورد فرصت‌های تحقیقاتی تماس گرفت. روبنس ابراز تمایل کرد که او را در آزمایشگاه خود جای دهد. او همچنین اشاره کرد که اتو هان، از موسسه شیمی، به دنبال یک فیزیکدان برای همکاری بود. مدت کوتاهی پس از آن، او به هان معرفی شد. هان قبلاً مواد رادیواکتیو را زیر نظر ویلیام رمزی و ارنست رادرفورد مطالعه کرده بود و قبلاً برای کشف عناصری که در آن زمان چندین عنصر رادیواکتیو جدید در نظر گرفته می شدند شناخته شده بود. هان که معاصر مایتنر بود، او را با رفتار غیررسمی و در دسترس خود تحت تأثیر قرار داد. زمانی که هان در مونترال بود، با همکاری با فیزیکدانان، به ویژه هریت بروکس، دانشمند زن آشنا شد.

امیل فیشر، مدیر مؤسسه شیمی، یک مغازه نجاری سابق (Holzwerkstatt) را در زیرزمین برای استفاده از آزمایشگاه هان اختصاص داد. هان این فضا را با الکتروسکوپ برای تعیین کمیت ذرات آلفا و بتا و همچنین پرتوهای گاما تجهیز کرد. با این حال، مغازه نجاری برای تحقیق نامناسب بود و آلفرد استاک، رئیس بخش شیمی معدنی، به هان اجازه دسترسی به یکی از آزمایشگاه‌های خصوصی خود را داد. مانند مایتنر، هان هیچ حقوقی دریافت نمی کرد و با کمک هزینه پدری زندگی می کرد، که کمی بیشتر از مایتنر بود. او با موفقیت در اوایل سال 1907 دوره های خود را به پایان رساند و متعاقباً به مقام Privatdozent دست یافت. بسیاری از شیمیدانان آلی در این مؤسسه تحقیقات هان را - که شامل شناسایی ردپای نامحسوس ایزوتوپ ها از طریق رادیواکتیویته آنها بود - رد کردند و آن را به عنوان یک شیمی واقعی رد کردند. یکی از مدیران بخش به ویژه اظهار داشت: "تعجب آور است که چه شرایطی اکنون برای تبدیل شدن به یک Privatdozent کافی است!" لیز مایتنر در کشف عنصر رادیواکتیو پروتاکتینیم مشارکت داشت.

در ابتدا، مایتنر به دلیل سیاست‌های آکادمیک رایج با چالش‌های مهمی روبرو بود. در آن زمان، زنان مجاز به ثبت نام در دانشگاه های داخل ایالت آلمان پادشاهی پروس، که برلین را در بر می گرفت، نداشتند. دسترسی مایتنر به مغازه نجاری محدود بود، که دارای یک ورودی خارجی مستقل بود و از ورود او به سایر بخش‌های مؤسسه، از جمله آزمایشگاه هان در طبقه بالا، جلوگیری می‌کرد. برای امکانات سرویس بهداشتی، او مجبور شد از سرویس‌هایی که در یک رستوران مجاور قرار داشت استفاده کند. با این حال، سال بعد، با پذیرش زنان در دانشگاه های پروس، تغییر سیاست را نشان داد. در نتیجه، فیشر محدودیت ها را لغو کرد و ترتیبی داد که توالت های زنانه در داخل ساختمان نصب شود. این تغییر به طور کلی مورد استقبال همه شیمیدانان قرار نگرفت. در مقابل، مؤسسه فیزیک مقبولیت بیشتری نشان داد، جایی که مایتنر با چندین فیزیکدان، از جمله اتو فون بایر، جیمز فرانک، گوستاو هرتز، رابرت پول، ماکس پلانک، پیتر پرینگشیم و ویلهلم وستفال، دوستی برقرار کرد.

در سال‌های اولیه همکاری، مایتنر و هان 9 مقاله علمی نوشتند: سه مقاله در سال 1908 و شش مقاله در سال 1909. آنها با هم، پس‌زدگی رادیواکتیو را شناسایی و اصلاح کردند، یک تکنیک جداسازی فیزیکی که در آن یک هسته دختر به زور در طی فرآیند فروپاشی به بیرون پرتاب می‌شود. تمرکز اصلی هان در شناسایی عناصر جدید (که اکنون به عنوان ایزوتوپ شناخته می شوند) بود، در حالی که علاقه مایتنر بر درک تشعشعات مرتبط با آنها متمرکز بود. مایتنر متوجه شد که پس زدن رادیواکتیو که در ابتدا توسط هریت بروکس در سال 1904 مشاهده شد، روش جدیدی را برای تشخیص مواد رادیواکتیو ارائه کرد. تحقیقات بعدی آنها منجر به کشف دو ایزوتوپ اضافی شد: بیسموت-211 و تالیم-207. مایتنر علاقه خاصی به ذرات بتا داشت که در آن زمان به عنوان الکترون شناخته شد. در حالی که ذرات آلفا انتشار انرژی مشخصی را نشان می‌دهند، او پیش‌بینی می‌کرد که مشخصات انرژی گسسته مشابهی برای ذرات بتا وجود داشته باشد. هان و مایتنر به طور دقیق جذب ذرات بتا توسط آلومینیوم را بررسی کردند و نتایج گیج کننده ای به دست آوردند. در سال 1914، جیمز چادویک نشان داد که الکترون های ساطع شده از هسته یک طیف پیوسته را تشکیل می دهند. با این حال، مایتنر تطبیق این موضوع را دشوار می‌دانست، زیرا به نظر می‌رسید که با اصول فیزیک کوانتومی که فرض می‌کرد الکترون‌های اتمی تنها حالت‌های انرژی گسسته (کوانتوم) را اشغال می‌کنند، در تناقض است.

موسسه شیمی قیصر ویلهلم

در سال 1912، هان و مایتنر به مؤسسه شیمی قیصر ویلهلم (KWI) که اخیراً تأسیس شده بود در برلین نقل مکان کردند. هان دعوت فیشر را پذیرفت تا به عنوان دستیار جوان، نظارت بر بخش رادیوشیمی، که نماینده آزمایشگاه افتتاحیه آلمان در نوع خود بود، خدمت کند. این انتصاب شامل عنوان "پروفسور" و حقوق سالانه 5000 مارک (معادل 29000 یورو در سال 2021) بود. برخلاف مؤسسات دانشگاهی، KWI با بودجه خصوصی سیاست‌هایی را که زنان را مستثنی می‌کرد، اجرا نکرد. با این حال، مایتنر در ابتدا بدون دستمزد به عنوان "مهمان" در بخش هان کار می کرد. وضعیت مالی او ممکن است پس از مرگ پدرش در سال 1910 متزلزل شده باشد. پلانک که نگران بازگشت احتمالی او به وین بود، متعاقباً او را به عنوان دستیار خود در مؤسسه فیزیک نظری، بخشی از دانشگاه فردریش ویلهلم منصوب کرد. او در این سمت مسئولیت درجه بندی تکالیف دانش آموزان را بر عهده داشت. این اولین موقعیت آکادمیک حقوق بگیر او بود. علیرغم اینکه مایتنر پایین ترین سطح در سلسله مراتب دانشگاهی بود، اولین دستیار علمی زن در پروس شد.

در 23 اکتبر 1912، در طی افتتاحیه رسمی KWI برای شیمی، مایتنر به طور رسمی توسط مقامات موسسه به قیصر ویلهلم دوم معرفی شد. سال بعد، او به موقعیت Mitglied ('همکار') دست یافت، قرار ملاقات مشترک با هان، اگرچه حقوق او نسبتاً کمتر بود. همزمان، بخش رادیواکتیویته به آزمایشگاه هان مایتنر تغییر نام داد، مناسبتی که مایتنر با یک مهمانی شام در هتل آدلون جشن گرفت. متعاقباً، دستمزد فردی هان و مایتنر به طور قابل توجهی با حق امتیاز مزوتوریوم (رادیوم-228، که "رادیوم آلمانی" نیز نامیده می شود) که برای کاربردهای پزشکی تولید می شد، افزایش یافت. هان در سال 1914، 66000 مارک از این حق امتیاز (معادل 369000 یورو در سال 2021) دریافت کرد که ده درصد آن را به Meitner اختصاص داد. در همان سال، مایتنر برای یک موقعیت آکادمیک در پراگ، که در آن زمان بخشی از اتریش-مجارستان بود، تمدید شد. با این حال، پلانک ترجیح شدید خود را برای باقی ماندن مایتنر به فیشر اعلام کرد و باعث شد فیشر ترتیبی دهد که حقوق او دو برابر شود و به 3000 مارک (معادل 17000 یورو در سال 2021) برسد.

انتقال به تأسیسات جدید بسیار سودمند بود، زیرا چوب‌فروشی قبلی کاملاً توسط مایعات رادیواکتیو ریخته شده و گازهای رادیواکتیو تخلیه شده آلوده شده بود، که متعاقباً تجزیه شده و به صورت گرد و غبار رادیواکتیو ته نشین شد و اندازه‌گیری دقیق را غیرممکن کرد. هان و مایتنر برای حفظ یکپارچگی آزمایشگاه های جدید و بدون آلودگی خود، رویه های عملیاتی دقیقی را اجرا کردند. اندازه‌گیری‌های شیمیایی و فیزیکی در اتاق‌های جداگانه انجام شد، پرسنلی که با مواد رادیواکتیو کار می‌کردند باید از پروتکل‌های سختگیرانه، از جمله خودداری از دست دادن، پیروی کنند، و رول‌های دستمال توالت به صورت استراتژیک در نزدیکی هر تلفن و دستگیره در قرار داده شد. مواد با رادیواکتیو بالا در ابتدا در مغازه چوب سابق ذخیره می‌شدند و بعداً به تأسیسات رادیومی که در محوطه موسسه ساخته شده بود منتقل شدند.

جنگ جهانی اول و کشف پروتاکتینیم

در ژوئیه 1914، اندکی قبل از شروع جنگ جهانی اول، هان با یک هنگ Landwehr به انجام وظیفه نظامی فراخوانده شد. همزمان، Meitner به عنوان تکنسین اشعه ایکس آموزش دید و یک دوره آناتومی را در بیمارستان شهری در Lichterfelde گذراند. در این دوره، او تحقیقات قبل از جنگ خود را در مورد طیف پرتوهای بتا، که با هان و بایر آغاز کرده بود، نهایی کرد و به طور مستقل مطالعه خود را در مورد زنجیره تجزیه اورانیوم تکمیل کرد. در ژوئیه 1915، مایتنر به وین بازگشت و در آنجا به عنوان پرستار-تکنسین اشعه ایکس به ارتش اتریش پیوست. واحد او در جبهه شرقی در لهستان مستقر شد و متعاقباً قبل از اخراج در سپتامبر 1916 در جبهه ایتالیا خدمت کرد.

در ماه اکتبر، مایتنر فعالیت های تحقیقاتی خود را در KWI برای شیمی از سر گرفت. در ژانویه 1917، او به عنوان رئیس بخش فیزیک خود منصوب شد که منجر به تقسیم آزمایشگاه هان-میتنر به آزمایشگاه‌های مجزای هان و مایتنر شد. به طور همزمان، حقوق او به 4000 مارک (معادل 10000 یورو در سال 2021) افزایش یافت. پس از بازگشت هان به برلین در مرخصی، آنها یک جنبه حل نشده از تحقیقات قبل از جنگ خود را دوباره بررسی کردند: جستجو برای ایزوتوپ مادر اکتینیوم (عنصر 89). طبق قانون جابجایی رادیواکتیو که توسط فاجانس و سودی فرموله شده بود، این ایزوتوپ پیش ساز پیش بینی شده بود که ایزوتوپی از عنصر کشف نشده 91 باشد که بین توریم (عنصر 90) و اورانیوم (عنصر 92) در جدول تناوبی قرار دارد. اگرچه کاسیمیر فاجانس و اسوالد هلموت گوهرینگ این عنصر گم شده را در سال 1913 شناسایی کرده بودند و به دلیل نیمه عمر کوتاه آن را brevium نامیدند، ایزوتوپ خاصی که آنها کشف کردند یک تابشگر بتا بود. در نتیجه، نمی تواند به عنوان ایزوتوپ مادر اکتینیوم عمل کند، که نیاز به شناسایی ایزوتوپ دیگری از همان عنصر دارد.

تا سال 1914، هان و مایتنر روشی نوآورانه برای جداسازی گروه تانتالیوم از pitchblende ابداع کردند و پیش‌بینی می‌کردند که این روش شناسایی ایزوتوپ جدید را تسریع کند. هنگامی که مایتنر این تحقیق را در سال 1917 از سر گرفت، او مجبور شد تمام مراحل آزمایشی را به طور مستقل انجام دهد، زیرا هان و اکثر پرسنل آزمایشگاه برای خدمت سربازی اجباری شده بودند. در ماه فوریه، او با موفقیت 2 گرم دی اکسید سیلیکون (SiO
§67§ گرم
نمونه از یک نمونه pi.ble-21> استخراج کرد. او 1.5 گرم رزرو کرد و یک پنتافلوراید تانتالیوم (TaF
§17
18§
HF). سپس محلول در اسید سولفوریک غلیظ در معرض جوشاندن قرار گرفت (H
§3031§SO
§3940§
)، منجر به بارش ماده ای می شود که فرض می شود عنصر 91 است، که به عنوان انتشار دهنده آلفا تأیید شد. پس از بازگشت هان به مرخصی در آوریل، آنها به طور مشترک دنباله ای از آزمایش ها را برای حذف منابع جایگزین ذرات آلفا طراحی کردند. تنها عناصر شناخته‌شده‌ای که خواص شیمیایی مشابهی از خود نشان می‌دهند سرب-210 (که از طریق بیسموت-210 به پلونیوم-210 تجزیه می‌شود) و توریم-230 بودند.

تحقیقات مستلزم مقادیر بیشتری از pitchblende بود. مایتنر به وین سفر کرد و در آنجا با استفان مایر مشورت کرد. علی‌رغم ممنوعیت‌های زمان جنگ برای صادرات اورانیوم از اتریش، مایر یک کیلوگرم اورانیوم باقی‌مانده اورانیوم را در اختیار او قرار داد - پیچ‌بلندی که اورانیوم از آن استخراج شده بود - که برای اهداف آزمایشی او سودمندتر بود. تجزیه و تحلیل های بعدی تایید کرد که فعالیت آلفای مشاهده شده از این مواد نشات نمی گیرد. مرحله بعدی شامل شناسایی شواهدی از اکتینیوم بود که مجدداً به pitchblende بیشتری نیاز داشت. با این حال، مایر به دلیل محدودیت‌های صادراتی مجدد نتوانست کمک بیشتری ارائه کند. مایتنر متعاقباً 100 گرم «بقایای مضاعف» - پیچ بلند بدون اورانیوم و رادیوم - از فردریش اسکار گیزل تهیه کرد. آزمایش های اولیه با 43 گرم از این ماده به دلیل ترکیب متمایز آن با مشکلاتی مواجه شد. با این وجود، با همکاری Giesel، او با موفقیت محصولی با رادیواکتیو بالا و خالص شده تهیه کرد. تا دسامبر 1917، مایتنر هم ایزوتوپ اصلی و هم محصول دختر اکتینیوم آن را جدا کرد و یافته‌های جمعی خود را برای انتشار در مارس 1918 ارائه کرد.

علی‌رغم کشف اولیه این عنصر توسط فاجانس و گوهرینگ، کنوانسیون علمی مقرر داشت که عنصری با نام پایدارترین و رایج‌ترین نام آن نامگذاری شود. فاجنس با پیشنهاد مایتنر مبنی بر نامگذاری عنصر «پروتواکتینیم» (که بعداً به اختصار پروتاکتینیم نامیده شد) و نماد شیمیایی Pa را به آن اختصاص داد موافقت کردند. در ژوئن 1918، سودی و جان کرانستون به طور مستقل استخراج یک نمونه ایزوتوپی را گزارش کردند. با این حال، بر خلاف Meitner، آنها نتوانستند ویژگی های آن را مشخص کنند. آنها تقدم مایتنر را به رسمیت شناختند و نامگذاری پیشنهادی را پذیرفتند. رابطه بین پروتاکتینیم و اورانیوم مبهم باقی ماند، زیرا هیچ یک از دو ایزوتوپ اورانیوم شناخته شده در آن زمان (اورانیوم-234 و اورانیوم-238) به پروتاکتینیم تجزیه نشدند. این راز تا زمان کشف اورانیوم-235 توسط آرتور جفری دمپستر در سال 1935 ادامه داشت.

تابش بتا

در سال 1921، لیز مایتنر دعوت مان سیگبان را برای خدمت به عنوان استاد مدعو در دانشگاه لوند پذیرفت، جایی که او یک سری سخنرانی در مورد رادیواکتیویته ارائه کرد. او دامنه محدودی از تحقیقات رادیواکتیویته را در سوئد مشاهده کرد، اما علاقه شدیدی به طیف‌سنجی اشعه ایکس، حوزه تخصصی زیگ‌بان ابراز کرد. در آزمایشگاه زیگ بان، او با دیرک کاستر، کاندیدای دکترای هلندی متخصص در طیف سنجی اشعه ایکس، و همسرش، میپ، که در حال تحصیل در مقطع دکترا در زبان و فرهنگ اندونزیایی بود، مواجه شد. مایتنر پس از بازگشت به برلین، دانش تازه‌ای را که از طیف‌سنجی اشعه ایکس به دست آورده بود، برای بررسی مجدد طیف‌های پرتوی بتا به کار برد. در آن زمان، انتشار بتا شامل الکترون‌های اولیه است که مستقیماً از هسته پرتاب می‌شوند و الکترون‌های ثانویه که توسط ذرات آلفای منشأ گرفته از هسته از مدارهای اتمی خارج می‌شوند. مایتنر در مورد ادعای چادویک مبنی بر اینکه خطوط طیفی منحصراً از الکترون‌های ثانویه ناشی می‌شوند، تردید داشت، در حالی که الکترون‌های اولیه یک طیف پیوسته را تشکیل می‌دهند. او با استفاده از روش‌هایی که توسط Jean Danysz پیش‌گام بود، طیف سرب-210، رادیوم-226 و توریم-238 را تجزیه و تحلیل کرد. در سال 1922، مایتنر مکانیسمی را شناسایی کرد که مسئول انتشار الکترون‌ها از سطوح اتمی در انرژی‌های مشخصه است، پدیده‌ای که اکنون اثر اوگر-میتنر نامیده می‌شود. این اثر به افتخار پیر ویکتور اوگر، که به طور مستقل آن را در سال 1923 کشف کرد، طراحی شده است.

در سال 1920، زنان در پروس حق توانبخشی را به دست آوردند و تا سال 1922، مایتنر با موفقیت حق خود را تکمیل کرد و به یک Privatdozentin تبدیل شد. او پس از هدویگ کوهن به این ممتاز دست یافت که اولین زنی بود که در فیزیک در پروس موفق شد و دومین زن در آلمان بود. ماکس فون لائو علیرغم تألیف بیش از 40 نشریه، که معمولاً او را از الزامات پایان نامه معاف می کرد، از حفظ سخنرانی افتتاحیه و ابراز علاقه به گفتمان خود دفاع کرد. در نتیجه، او یک سخنرانی افتتاحیه با عنوان "مشکلات فیزیک کیهانی" ارائه کرد. بین سال‌های 1923 و 1933، او یک دوره آموزشی یا کلاس آموزشی را در دانشگاه فردریش ویلهلم برگزار کرد و بر داوطلبان دکترا در مؤسسه شیمی قیصر ویلهلم نظارت داشت. در سال 1926، او به عنوان außerordentlicher پروفسور (یک 'استاد فوق العاده' منصوب شد و او را به عنوان اولین استاد زن فیزیک دانشگاه آلمان معرفی کرد. بخش فیزیک او گسترش یافت و او یک دستیار دائمی پیدا کرد. محققانی از آلمان و بین‌المللی به KWI برای شیمی سفر کردند تا تحت هدایت او مطالعاتی را انجام دهند. در سال 1930، مایتنر سمیناری را با لئو زیلارد در مورد "مسائل فیزیک اتمی و شیمی اتمی" تدریس کرد.

مایتنر ساخت اولین اتاقک ابر ویلسون برلین را در KWI برای شیمی سفارش داد و متعاقباً از آن به همراه شاگردش کرت فریتاگ برای بررسی مسیر ذرات آلفا که دچار برخورد هسته‌ای نشدند استفاده کرد. بعداً، با همکاری دستیارش کورت فیلیپ، او از محفظه برای گرفتن تصاویر اولیه از آثار پوزیترون تولید شده توسط تابش گاما استفاده کرد. او فرضیه چادویک را اثبات کرد که خطوط طیفی گسسته منحصراً از الکترون‌های ثانویه سرچشمه می‌گیرند، بنابراین تأیید می‌کند که طیف‌های پیوسته در واقع کاملاً به الکترون‌های اولیه نسبت داده می‌شوند. در سال 1927، چارلز دراموند الیس و ویلیام آلفرد ووستر انرژی طیف پیوسته حاصل از فروپاشی بتا بیسموت-210 را 0.34 مگا ولت اندازه‌گیری کردند، در حالی که انرژی هر تجزیه 0.35 مگا ولت بود. در نتیجه، طیف مشاهده شده تقریباً، اما نه به طور کامل، کل انرژی را تشکیل می دهد. مایتنر این اختلاف را به اندازه کافی مشکل‌ساز می‌دانست تا آزمایش با ویلهلم اورثمان را تکرار کند، با استفاده از روش‌شناسی پیشرفته‌ای که در نهایت یافته‌های الیس و وستر را تأیید کرد.

نقض آشکار قانون بقای انرژی در واپاشی بتا توسط مایتنر غیرقابل قبول تلقی شد. در سال 1930، ولفگانگ پائولی نامه ای سرگشاده به مایتنر و هانس گایگر خطاب کرد و اظهار داشت که طیف پیوسته از گسیل یک ذره فرضی دوم در طول واپاشی بتا به وجود می آید که مشخصه آن عدم وجود بار الکتریکی و جرم سکون ناچیز یا صفر است. انریکو فرمی این مفهوم را در نظریه واپاشی بتا در سال 1934 گنجاند و ذره خنثی فرضی را "نوترینو" نامید. اگرچه در آن زمان چشم انداز کشف نوترینوها دور از دسترس به نظر می رسید، کلاید کوان و فردریک رینز با موفقیت در سال 1956 به این امر دست یافتند.

آلمان نازی

در 30 ژانویه 1933، پس از ظهور حزب نازی (NSDAP) به عنوان نیروی سیاسی غالب در رایشستاگ، آدولف هیتلر صدراعظم آلمان را به دست گرفت. قانون احیای خدمات مدنی حرفه ای، مصوب 7 آوریل 1933، برکناری یهودیان را از سمت های خدمات دولتی، از جمله افرادی که در دانشگاه هستند، الزامی کرد. مایتنر علیرغم اینکه هرگز سعی نکرد میراث یهودی خود را پنهان کند، در ابتدا واجد شرایط چندین معافیت از این قانون بود: استخدام او قبل از سال 1914 بود، او در طول جنگ جهانی در ارتش خدمت کرده بود، او تابعیت اتریشی داشت و نه آلمانی، و موسسه قیصر ویلهلم به عنوان یک نهاد دولتی-صنعتی همکاری می کرد. با این وجود، در 6 سپتامبر، با دلایل ذکر شده این بود که خدمت او در جنگ جهانی اول در خط مقدم نبود و تا سال 1922 به پایان نرسیده بود، او در 6 سپتامبر از سمت استادی کنار گذاشته شد. کارل بوش، مدیر IG Farben و یکی از خیرین اصلی KWI برای شیمی، در مورد امنیت موقعیت خود در موسسه به Meitner اطمینان داد. در حالی که هان و مایتنر نقش های رهبری خود را حفظ کردند، دستیاران مربوطه آنها، اتو ارباچر و کرت فیلیپ، هر دو عضو NSDAP، به تدریج قدرت بیشتری بر فعالیت های روزانه موسسه به دست آوردند.

سایر افراد با شرایط کمتر مساعدتری مواجه بودند. برادرزاده او، اتو رابرت فریش، از سمت خود در مؤسسه شیمی فیزیک در دانشگاه هامبورگ برکنار شد، سرنوشتی که اوتو استرن، مدیر مؤسسه نیز در آن سهیم بود. استرن متعاقباً موقعیتی را برای فریش با پاتریک بلکت در کالج بیرکبک در انگلستان به دست آورد و فریش بعداً از سال 1934 تا 1939 در مؤسسه نیلز بور در کپنهاگ نقش پژوهشی داشت. استراسمن یک پیشنهاد شغلی جذاب از نظر مالی را به دلیل پیش نیاز آن تلقین سیاسی و عضویت در حزب نازی رد کرد. او همچنین از انجمن شیمیدانان آلمانی استعفا داد که این انجمن در جبهه کار آلمان نازی جذب شد و از پیوستن به یک سازمان تحت کنترل نازی امتناع کرد. در نتیجه از اشتغال در صنایع شیمیایی منع شده و قادر به اخذ توانبخشی خود نبوده است. مایتنر با موفقیت هان را متقاعد کرد که استراسمن را به عنوان دستیار استخدام کند. متعاقباً، استراسمن به عنوان سومین همکار در تحقیقات منتشر شده خود شناخته شد، حتی گاهی اوقات به عنوان نویسنده اصلی فهرست می شود. از سال 1933 تا 1935، انتشارات مایتنر به طور انحصاری در مجله Naturwissenschaften منتشر می شد، عمدتاً به این دلیل که سردبیر آن، آرنولد برلینر، که یهودی بود، همچنان مطالب ارسالی دانشمندان یهودی را می پذیرفت. این سیاست ویراستاری منجر به تحریم این نشریه شد که به اخراج برلینر توسط ناشر Springer-Verlag در اوت 1935 انجامید.

تغییر

پس از کشف نوترون توسط چادویک در سال 1932، ایرن کوری و فردریک ژولیوت به ورق آلومینیومی با ذرات آلفا تابش کردند و تشکیل یک ایزوتوپ رادیواکتیو فسفر کوتاه مدت را مشاهده کردند. آنها همچنین خاطرنشان کردند که انتشار پوزیترون حتی پس از توقف فرآیند تابش همچنان ادامه دارد. یافته‌های آن‌ها نه تنها حالت جدیدی از واپاشی رادیواکتیو را نشان داد، بلکه تبدیل یک عنصر را به ایزوتوپ رادیواکتیو قبلی مشاهده نشده دیگری نشان داد، در نتیجه به طور مصنوعی رادیواکتیویته را القا کرد. در نتیجه، دامنه رادیوشیمی فراتر از عناصر سنگین خاص گسترش یافت تا کل جدول تناوبی را در بر گیرد. چادویک مشاهده کرد که به دلیل خنثی بودن الکتریکی، نوترون‌ها می‌توانند با سرعت بیشتری نسبت به پروتون‌ها یا ذرات آلفا در هسته‌های اتم نفوذ کنند. انریکو فرمی و تیم تحقیقاتی او در رم متعاقباً این مفهوم را پذیرفتند و آزمایش‌هایی را شامل تابش نوترونی عناصر مختلف آغاز کردند.

قانون جابجایی رادیواکتیو که توسط فاجانس و سودی ایجاد شده است، بیان می‌کند که واپاشی بتا ایزوتوپ‌ها را به اندازه یک عنصر در جدول تناوبی افزایش می‌دهد، در حالی که واپاشی آلفا آن‌ها را دو برابر کاهش می‌دهد. هنگامی که تیم فرمی اتم های اورانیوم را در معرض بمباران نوترونی قرار دادند، مجموعه پیچیده ای از نیمه عمر را تشخیص دادند. این امر فرمی را به این نتیجه رساند که عناصر جدیدی با اعداد اتمی بیش از 92، که به عنوان عناصر ترانس اورانیوم نامیده می شوند، تولید شده اند. اگرچه مایتنر و هان برای مدت طولانی با یکدیگر همکاری نکرده بودند، مایتنر مشتاق بررسی یافته های فرمی بود. هان ابتدا تردید کرد، اما وقتی آریستید فون گروس پیشنهاد کرد که مشاهدات فرمی ممکن است با ایزوتوپ پروتاکتینیوم مطابقت داشته باشد، دیدگاه خود را تغییر داد. هان بعداً گفت: "به نظر می‌رسد که سوال اصلی این است که آیا فرمی ایزوتوپ‌های عناصر فرااورانیوم را کشف کرده است یا ایزوتوپ‌های عنصر پایین‌تر بعدی، پروتاکتینیم. در نتیجه، لیز مایتنر و من تصمیم گرفتیم آزمایش‌های فرمی را بازتولید کنیم تا مشخص کنیم آیا ایزوتوپ 13 دقیقه‌ای واقعاً در نظر گرفتن ایزوتوپ ما یک ایزوتوپ اصلی است. پروتاکتینیم."

بین سالهای 1934 و 1938، هان، مایتنر و استراسمن چندین فرآورده تبدیل رادیواکتیو را کشف کردند که همه آنها را به عنوان فرااورانی طبقه بندی کردند. در آن مقطع، سری اکتینید هنوز ایجاد نشده بود، و اورانیوم به اشتباه به عنوان عنصر گروه 6، مشابه تنگستن، فرض می شد. این به این نتیجه رسید که عناصر فرااورانی اولیه شبیه عناصر گروه 7 تا 10 مانند رنیوم و پلاتینوئیدها هستند. آنها وجود ایزوتوپ های متعدد را برای حداقل چهار عنصر از این قبیل تایید کردند، اگرچه به اشتباه آنها را به عنوان عناصری با اعداد اتمی 93 تا 96 شناسایی کردند. این دانشمندان اولین کسانی بودند که نیمه عمر 23 دقیقه ای ایزوتوپ رادیویی مصنوعی اورانیوم-239 را اندازه گرفتند و هویت ایزوتوپی آن را به عنوان اورانیوم تایید کردند. با این وجود، به دلیل منابع ناکافی نوترونی، آنها نتوانستند این کار را به نتیجه منطقی خود برسانند و عنصر واقعی 93 را به طور قطعی شناسایی کنند. آنها ده نیمه عمر متمایز را با درجات مختلف قطعیت فهرست کردند. برای توضیح این یافته‌ها، مایتنر موظف شد دسته جدیدی از واکنش‌های هسته‌ای و واپاشی آلفای اورانیوم را فرض کند، که هیچ‌کدام قبلاً مستند نشده بودند یا شواهد فیزیکی تأییدکننده‌ای نداشتند. به طور همزمان، هان و استراسمن پروتکل های شیمیایی خود را اصلاح کردند، در حالی که مایتنر آزمایش های جدیدی را برای بررسی دقیق فرآیندهای واکنش طراحی کرد.

در مه 1937، هان و مایتنر گزارش‌های موازی منتشر کردند: مایتنر نویسنده اصلی مقاله‌ای در Zeitschrift für Physik بود، در حالی که هان نویسنده اصلی یک نشریه در C بود. بریشته. هان گزارش خود را با این جمله مؤکد به پایان رساند: Vor allem steht ihre chemische Verschiedenheit von allen bisher bekannten Elementen außerhalb jeder Diskussion (' all theirchemical di عناصر شناخته شده قبلی نیازی به بحث بیشتر ندارند

). مایتنر، برعکس، عدم اطمینان فزاینده ای را ابراز کرد. او این احتمال را در نظر گرفت که واکنش‌ها از ایزوتوپ‌های مختلف اورانیوم سرچشمه می‌گیرد، که اورانیوم 238، اورانیوم 235 و اورانیوم 234 شناخته شده بودند. با این حال، محاسبه او از سطح مقطع نوترون، مقدار بسیار بالایی را به دست آورد که نمی توان آن را به هیچ ایزوتوپی غیر از فراوان ترین، اورانیوم 238 نسبت داد. بنابراین او نتیجه گرفت که این پدیده نمونه دیگری از ایزومریسم هسته ای را نشان می دهد، مفهومی که هان قبلاً در پروتاکتینیم کشف کرده بود. در نتیجه، گزارش مایتنر با نکته‌ای متمایز از گزارش هان به پایان رسید و اظهار داشت: "فرایند باید جذب نوترون توسط اورانیوم 238 باشد که منجر به سه هسته ایزومری اورانیوم 239 می شود. تطبیق این نتیجه با مفاهیم فعلی هسته بسیار دشوار است."

خروج اجباری از آلمان

پس از Anschluss، الحاق آلمان به اتریش در 12 مارس 1938، مایتنر تابعیت اتریشی خود را سلب کرد. نیلز بور به او فرصتی برای سخنرانی در کپنهاگ داد و پل شرر او را به یک کنگره با حمایت کامل در سوئیس دعوت کرد. اگرچه کارل بوش توانایی خود را برای ماندن در KWI برای شیمی تأیید کرد، اما تا ماه مه، مایتنر متوجه شد که وزارت علوم، آموزش و فرهنگ رایش شرایط او را بررسی می‌کند. در 9 می، او تصمیم گرفت دعوت بور را به کپنهاگ، جایی که فریش در آنجا کار می کرد، بپذیرد. با این حال، پس از درخواست ویزای سفر در کنسولگری دانمارک، به او اطلاع داده شد که پاسپورت اتریشی او دیگر توسط دانمارک معتبر نیست. این باعث شد که او نتواند به دانمارک، سوئیس یا هر کشور دیگری برود.

ورود بور به برلین در ماه ژوئن نگرانی عمیق او را در مورد این وضعیت آشکار کرد. پس از بازگشت به کپنهاگ، او تلاش هایی را برای به دست آوردن موقعیت آکادمیک برای مایتنر در اسکاندیناوی آغاز کرد. همزمان، او از هانس کرامرز درخواست کرد تا فرصت‌های بالقوه در هلند را بررسی کند. کرامرز متعاقباً با کوستر تماس گرفت که سپس به آدریان فوکر اطلاع داد. کاستر و فوکر با همکاری یکدیگر تلاش کردند تا موقعیتی را برای مایتنر در دانشگاه گرونینگن به دست آورند. تحقیقات آنها نشان داد که بنیاد راکفلر از کمک مالی به دانشمندان پناهنده امتناع کرد و فدراسیون بین المللی زنان دانشگاهی غرق در برنامه های پشتیبانی از اتریش بود. در 27 ژوئن، مایتنر یک انتصاب یک ساله را در آزمایشگاه تازه تاسیس Manne Siegbahn در استکهلم پذیرفت که در آن زمان در دست ساخت بود و برای تحقیقات فیزیک هسته ای تعیین شد. با این حال، در 4 ژوئیه، به او اطلاع داده شد که دانشگاهیان دیگر اجازه ندارند به خارج از کشور سفر کنند.

پیتر دبی، با تسهیل بور در کپنهاگ، با کوستر و فوکر ارتباط برقرار کرد که متعاقباً از وزارت آموزش هلند درخواست کردند تا اجازه ورود مایتنر به هلند را بدهد. از آنجایی که اتباع خارجی از اشتغال با حقوق منع شده بودند، قرار ملاقات بدون حقوق به عنوان privaat-docente پیش نیاز شد. واندر یوهانس دی هاس و آنتون ادوارد ون آرکل با موفقیت چنین موقعیتی را در دانشگاه لیدن ترتیب دادند. کوستر علاوه بر این با رئیس گارد مرزی مشورت کرد و از پذیرش مایتنر اطمینان حاصل کرد. E. H. Ebels، یک سیاستمدار محلی از منطقه مرزی و یکی از آشنایان Coster، مستقیماً مرزبانان را مورد خطاب قرار داد.

کاستر در 11 ژوئیه وارد برلین شد و با Debye اقامت داشت. صبح روز بعد، مایتنر زود به KWI برای شیمی رسید، جایی که هان طرح فرار را تشریح کرد. برای جلوگیری از سوء ظن، او به روال مرسوم خود پایبند بود و تا ساعت 20:00 در مؤسسه ماند تا نسخه خطی یکی از همکارانش را برای چاپ اصلاح کند. هان و پل رزباد به او در بستن دو چمدان ساده که فقط شامل لباس تابستانی بود کمک کردند. هان برای استفاده اضطراری یک حلقه الماس به او داد که از مادرش به ارث رسیده بود. او تنها 10 مارک در کیف خود حمل می کرد (معادل 40 یورو در سال 2021). پس از آن، او شب را در اقامتگاه هان گذراند. صبح روز بعد، مایتنر در ایستگاه راه‌آهن با کوستر مواجه شد، جایی که آنها تظاهر به ملاقاتی تصادفی کردند. آنها از طریق یک خط راه آهن کم تردد به ایستگاه راه آهن Bad Nieuweschans در مرز رفتند و بدون حادثه از آن عبور کردند. مرزبانان آلمانی ممکن است مایتنر را همسر یک پروفسور فرض کرده باشند. تلگرافی از پائولی متعاقباً به کوستر اطلاع داد که او "به خاطر ربودن لیز مایتنر به همان اندازه که به خاطر کشف هافنیوم مشهور شده است."

در 26 ژوئیه، مایتنر تأییدیه ای دریافت کرد که سوئد اجازه ورود او را با استفاده از پاسپورت اتریشی اش داده است. دو روز بعد، او به کپنهاگ پرواز کرد، جایی که فریش به او سلام کرد، و او با نیلز و مارگرت بور در خانه تعطیلاتشان در تیسویلد اقامت کرد. در اول آگوست، او با قطار و کشتی بخار به ایستگاه گوتنبرگ در سوئد رفت، جایی که اوا فون باهر با او ملاقات کرد. سپس با قطار و کشتی بخار به محل اقامت فون باهر در کونگالو رفتند و تا سپتامبر در آنجا ماندند. هان به همه پرسنل KWI برای شیمی اطلاع داد که مایتنر به وین عزیمت کرده است تا در 23 آگوست رسماً از بوش درخواست بازنشستگی کرد. بوش تلاش کرد وسایل شخصی او را به سوئد بفرستد، اما وزارت آموزش رایش نگهداری آنها را در آلمان اجباری کرد.

میتنر نسبت به خانواده‌اش که در اتریش زندگی می‌کنند ابراز نگرانی کرد. از جمله تلاش های اولیه او در سوئد، درخواست مجوز مهاجرت برای گوستی و همسرش، جاستینیان (یوتس) فریش بود. هان جوزف ماتاوش را به عنوان جانشین خود برای رئیس بخش فیزیک انتخاب کرد و برای تمدید این پیشنهاد به وین سفر کرد. در طی دیدار خود، او در 9 نوامبر با خواهران مایتنر، گوستی و گیزلا، و همسرانشان، یوتز فریش و کارل لیون، شام خورد. روز بعد، گوستی او را از دستگیری فریش خبر داد. در همان روز، مایتنر وارد کپنهاگ شد. به دلیل پاسپورت اتریشی باطل او، گرفتن ویزای مسافرتی چالش برانگیز بود. هان در 13 نوامبر در کپنهاگ به او پیوست و با مایتنر، بور و اتو رابرت فریش در مورد تحقیقات اورانیوم گفتگو کرد.

شکافت هسته ای.

هان و استراسمن با موفقیت سه ایزوتوپ رادیوم را جدا کردند و هویت آنها را از طریق تأیید نیمه عمر تأیید کردند. آنها از یک فرآیند کریستالیزاسیون کسری چهار مرحله ای استفاده کردند و کریستال های باریم برومید را برای جدا کردن رادیوم از حامل باریم آن اضافه کردند. با توجه به اینکه رادیوم ترجیحاً در محلول باریم برومید رسوب می‌کند، انتظار می‌رفت که هر بخش بعدی حاوی مقدار کمتری از رادیوم باشد. با کمال تعجب، هیچ تفاوت قابل تشخیصی در هیچ یک از بخش ها مشاهده نشد. برای جلوگیری از هرگونه خطای رویه‌ای، آنها روش خود را با استفاده از ایزوتوپ‌های رادیوم تثبیت شده تأیید کردند و کارایی آن را تأیید کردند. در 19 دسامبر، هان با مایتنر ارتباط برقرار کرد و به او اطلاع داد که ایزوتوپ های رادیوم خواص شیمیایی مشابه باریم از خود نشان می دهند. هان و استراسمن به دلیل تمایل به نهایی کردن کار خود قبل از تعطیلات کریسمس، اکتشافات خود را به سرعت در 22 دسامبر به Naturwissenschaften ارسال کردند، پیش از پاسخ مایتنر. در اظهارات پایانی هان در مقاله آمده است: "به عنوان شیمیدان... ما باید نمادهای Ba، La، Ce را جایگزین Ra، Ac، Th کنیم. به عنوان "شیمیدانان هسته ای" که نسبتاً نزدیک به فیزیک هستند، هنوز نمی توانیم خود را به این گام برداریم که با تمام تجربیات قبلی در فیزیک در تضاد است."

به طور معمول، فریش کریسمس را با مایتنر در برلین جشن گرفت. با این حال، در سال 1938، مایتنر دعوت اوا فون باهر را پذیرفت تا با خانواده اش در کونگالو جشن بگیرد و متعاقباً از فریش درخواست کرد تا او را همراهی کند. سپس مایتنر مکاتبات هان را دریافت کرد که شواهد شیمیایی او را نشان می داد که بخشی از محصول حاصل از بمباران نوترونی اورانیوم باریم بود. باریم دارای جرم اتمی 40 درصد کمتر از اورانیوم بود، اختلاف قابل توجهی که با هیچ مکانیزم واپاشی رادیواکتیو که قبلاً شناخته شده بود قابل توضیح نیست. با وجود این، او بی درنگ به هان پاسخ داد و گفت: "در حال حاضر فرض چنین جدایی کامل برای من بسیار دشوار به نظر می رسد، اما در فیزیک هسته ای شگفتی های زیادی را تجربه کرده ایم که بدون قید و شرط نمی توان گفت: "غیرممکن است."

مایتنر به صراحت هر تصوری مبنی بر اشتباه بودن شناسایی باریم توسط هان را رد کرد و به مهارت شیمیایی خود اطمینان کامل داشت. پس از آن، مایتنر و فریش در مورد مکانیسم بالقوه این پدیده بحث کردند. آزمایش‌های قبلی در مورد شکافت اتمی به طور مداوم فاقد انرژی کافی برای از بین بردن هر چیزی فراتر از پروتون‌ها یا ذرات آلفا بودند. با این حال، یک هسته باریم به طور قابل توجهی قابل توجه تر بود. آنها سپس مدل قطره مایع هسته را که در اصل توسط جورج گامو پیشنهاد شده بود، بررسی کردند و فرض کردند که یک هسته ممکن است کشیده شود و متعاقباً به دو موجودیت مجزا تقسیم شود.

فریش متعاقباً مستند کرد:

در آن زمان، هر دو در طول یک بحث به هم پیوستیم. در میان جنگل‌های پوشیده از برف قدم بزنید، با من روی اسکی و لیز مایتنر که توانایی خود را برای حفظ همان سرعت بدون آن‌ها ابراز می‌کند) و محاسبات را روی کاغذهای خرد شده شروع کرد. ما تشخیص دادیم که بار یک هسته اورانیوم در واقع به اندازه کافی قوی است تا تقریباً به طور کامل اثرات کشش سطحی را خنثی کند. در نتیجه، هسته اورانیوم به طور قابل قبولی می تواند شبیه یک قطره بسیار ناپایدار و نوسانی باشد که با کوچکترین محرکی، مانند برخورد یک نوترون منفرد، آماده تقسیم می شود.

یک چالش بعدی پدیدار شد: به دنبال جدایی آنها، دو قطره به وجود آمده توسط الکترومغناطیسی مجدداً حرکت می کنند. دستیابی به سرعت قابل توجه و در نتیجه، خروجی انرژی قابل توجه، تقریبا 200 مگا ولت در مجموع. منشا این انرژی عظیم نیاز به توضیح داشت. به طور مشروط، Lise Meitner فرمول تجربی محاسبه جرم های هسته ای را یادآور شد و نتیجه گرفت که جرم ترکیبی دو هسته که از شکافت هسته اورانیوم تشکیل شده است تقریباً یک پنجم جرم یک پروتون کمتر از هسته اصلی اورانیوم است. مطابق با اصل هم ارزی جرم-انرژی اینشتین، E = mc§45§، ناپدید شدن جرم مربوط به ایجاد انرژی است. این کسری جرم محاسبه شده، معادل یک پنجم جرم پروتون، دقیقاً با 200 مگا ولت مطابقت دارد، بنابراین توضیحی منسجم برای آزاد شدن انرژی مشاهده شده ارائه می دهد.

مایتنر و فریش به طور دقیق یافته های تجربی هان را تفسیر کردند و به این نتیجه رسیدند که هسته اورانیوم دچار شکافت شده و به دو قسمت تقریباً مساوی تقسیم شده است. دو واکنش اولیه مشاهده شده توسط گروه تحقیقاتی برلین شامل تشکیل عناصر سبکتر ناشی از تجزیه هسته های اورانیوم بود. واکنش سوم، که با نیمه عمر 23 دقیقه ای مشخص می شود، نمایانگر فروپاشی عنصر اصلی 93 بود. فریش پس از بازگشت به کپنهاگ، این یافته ها را به بور ابلاغ کرد، که طبق گزارش ها، اظهار شگفتی کرد و فریاد زد: "ما چه احمقی بودیم!" بور متعهد شد که از افشای عمومی خودداری کند تا زمانی که نسخه خطی برای ارسال آماده شود. برای تسریع در انتشار، آنها تصمیم گرفتند که یک ارتباط مختصر و یک صفحه ای را به Nature ارسال کنند. در آن مقطع، تنها شواهد تجربی موجود وجود باریم بود. به طور منطقی، تشکیل باریم به معنای تولید همزمان کریپتون بود. با این حال، هان به اشتباه فرض کرده بود که جرم اتمی، به جای اعداد اتمی، باید 239 جمع شود، که باعث شد محصول دیگر را ماسوریم (تکنسیوم) تشخیص دهد و در نتیجه از تأیید وجود کریپتون غفلت کرد.


92

56Ba
36 +Kr some
n

از طریق یک سری گفتگوهای تلفنی گسترده، مایتنر و فریش یک روش آزمایشی ساده را برای اثبات فرضیه خود ابداع کردند: اندازه گیری پس زدگی قطعات شکافت. این باید با استفاده از یک شمارنده گایگر کالیبره شده با آستانه ای فراتر از ذرات آلفا به دست آید. فریش این آزمایش را در 13 ژانویه انجام داد و پالس های تولید شده توسط واکنش را دقیقاً همانطور که پیش بینی می شد مشاهده کرد. او با درک ضرورت نامگذاری برای این پدیده هسته ای جدید، با ویلیام آرنولد، زیست شناس آمریکایی که با جورج دی هیوسی همکاری می کرد، مشورت کرد. فریش در مورد اصطلاح بیولوژیکی فرآیندی که توسط آن سلول های زنده به دو موجودیت تقسیم می شوند، تحقیق کرد. آرنولد به او اطلاع داد که زیست شناسان از این فرآیند به عنوان "شکافت" یاد می کنند. متعاقباً، فریش این اصطلاح را برای فرآیند هسته ای در نشریه علمی خود پذیرفت. هر دو نسخه خطی در 16 ژانویه به طبیعت ارسال شدند. یادداشت مشترک در 11 فوریه منتشر شد و به دنبال آن مقاله فریش در مورد جزئیات پدیده پس زدگی در 18 فوریه منتشر شد.

تأثیر انباشته این سه گزارش اصلی - انتشارات اولیه هان-استراسمن در تاریخ 6 ژانویه و 10 فوریه 1939، در کنار انجمن علمی Frisch-Meitner319, فوریه19، برانگیخت. متعاقباً، در سال 1940، فریش و رودولف پیرلز با همکاری یکدیگر یادداشت فریش-پیرلز را نوشتند، سندی که به طور قطعی امکان‌پذیری نظری ایجاد انفجار اتمی را نشان می‌داد.

تشخیص جایزه نوبل

علی‌رغم افتخارات متعددی که به لیز مایتنر در طول زندگی‌اش اعطا شد، جایزه نوبل برای کشف شکافت هسته‌ای به او اعطا نشد، افتخاری که تنها به اتو هان اعطا شد. مایتنر 49 نامزدی جایزه نوبل در فیزیک و شیمی دریافت کرد اما هرگز برنده جایزه نشد. در 15 نوامبر 1945، آکادمی سلطنتی علوم سوئد با استناد به "کشف او در مورد شکافت هسته های سنگین اتم" هان را به عنوان دریافت کننده جایزه نوبل شیمی در سال 1944 اعلام کرد. مایتنر انتقادی به هان و استراسمن توصیه کرده بود که آزمایش‌های دقیق‌تری روی نمونه‌های رادیوم خود انجام دهند و هان را از احتمال تجزیه هسته اورانیوم آگاه کرده بود. کمک های اساسی او ضروری بود. بدون آنها، هان شکافت هسته اورانیوم را تشخیص نمی داد.

در سال 1945، کمیته نوبل شیمی در سوئد، که مسئول انتخاب برنده نوبل شیمی بود، تصمیم گرفت این جایزه را منحصراً به هان اعطا کند، که از طریق یک روزنامه در Farm در انگلستان از شناسایی او مطلع شد. در طول دهه 1990، سوابق محرمانه قبلی مذاکرات کمیته نوبل از طبقه بندی خارج شد. این افشاگری به روث لوین سایم، در بیوگرافی جامع مایتنر در سال 1996، این امکان را داد تا شرایط پیرامون حذف مایتنر را دوباره ارزیابی کند. در مقاله‌ای در سال 1997 که در مجله انجمن فیزیک آمریکا Physics Today منتشر شد، سایم به همراه همکارانش الیزابت کرافورد و مارک واکر، موارد زیر را بیان کردند:

به نظر می‌رسد که لیز مایتنر، ساختار شماره 4 را به اشتراک نمی‌گذارد. برای ارزیابی کار بین رشته ای مناسب نیست. زیرا اعضای کمیته شیمی قادر نبودند یا نمی خواستند سهم او را منصفانه قضاوت کنند. و به این دلیل که در طول جنگ، دانشمندان سوئدی بر تخصص محدود خود تکیه کردند. حذف مایتنر از جایزه شیمی به خوبی ممکن است به عنوان ترکیبی از تعصب انضباطی، ابهام سیاسی، جهل و عجله خلاصه شود.

مکس پروتز، دریافت کننده جایزه نوبل شیمی در سال 1962، متعاقباً به نتیجه ای مشابه رسید.

اسنادی که به مدت پنج دهه در آرشیو کمیته نوبل مهر و موم شده بودند، اکنون فاش می‌کنند که مذاکرات گسترده هیئت منصفه نوبل به دلیل تایید ناکافی تحقیقات مشترک قبل از کشف و یا آثار مکتوب او از سوی او و سایرین به خطر افتاده است. برلین.

کمیته پنج نفره فیزیک متشکل از مان سیگبان، شاگرد سابق او اریک هولتن (استاد فیزیک تجربی در دانشگاه اوپسالا) و اکسل لیند، که بعداً جانشین هالتن شد. هر سه به مدرسه طیف‌سنجی اشعه ایکس Siegbahn وابسته بودند. رابطه تیره بین سیگبان و مایتنر، در کنار تمایل به فیزیک تجربی و نه نظری، به طور قابل توجهی بر تصمیمات کمیته تأثیر گذاشت. ارزیابی هولتن از آثار مایتنر و فریش بر نشریات پیش از جنگ متکی بود و او را به این نتیجه رساند که مشارکت آنها به اندازه کافی پیشگامانه نبود. او همچنین مدعی شد که جایزه فیزیک به طور سنتی برای کارهای تجربی اعطا می‌شد، ادعایی که برای سال‌ها به طور مداوم درست نبود. خود مایتنر در نامه‌ای معاصر اذعان داشت: "مطمئناً هان کاملاً سزاوار جایزه نوبل شیمی بود. واقعاً شکی در آن وجود ندارد. اما من معتقدم که فریش و من در روشن کردن روند شکافت اورانیوم کمک کردیم - این که چگونه از آن منشأ می‌گیرد و انرژی زیادی تولید می‌کند. جایزه نوبل هان به طور گسترده ای پیش بینی می شد، زیرا هم او و هم مایتنر حتی قبل از کشف شکافت هسته ای نامزدهای متعددی برای جوایز شیمی و فیزیک دریافت کرده بودند. طبق آرشیو جایزه نوبل، مایتنر 19 نامزدی برای جایزه نوبل شیمی بین سال‌های 1924 تا 1948 و 30 نامزدی برای جایزه نوبل فیزیک بین سال‌های 1937 تا 1967 به دست آورد. نیلز بور، ماکس پلانک و مکس بورن. علیرغم عدم دریافت جایزه نوبل، مایتنر برای شرکت در نشست برندگان جایزه نوبل لینداو در سال 1962 دعوت شد.

زندگی بعدی

میتنر بی میلی زیگ بان را برای پذیرش او مشاهده کرد. پس از پیشنهاد اولیه برای نقل مکان به سوئد، Siegbahn به کمبود بودجه اشاره کرده بود و تنها یک فضای کاری را پیشنهاد کرده بود. متعاقبا، ایوا فون باهر با کارل ویلهلم اوسین، که از بنیاد نوبل حمایت مالی کرد، تماس گرفت. در حالی که این ترتیب امکانات آزمایشگاهی را برای مایتنر فراهم می‌کرد، انجام وظایف او را که قبلاً به مدت دو دهه به تکنسین‌های آزمایشگاهی محول کرده بود، ضروری کرد. روث لوین سیم اظهار داشت:

سوئد همدردی عمومی محدودی را برای پناهندگانی که از آلمان نازی گریختند، نشان داد، وضعیتی که به اندازه متوسط، اقتصاد شکننده، فقدان یک سنت مهاجرتی تثبیت شده و فرهنگ آکادمیک طرفدار آلمان عمیقاً ریشه‌دار شده بود. این جهت گیری فرهنگی تا اواسط جنگ، زمانی که شکست نهایی آلمان آشکار شد، تا حد زیادی بدون تغییر باقی ماند. در طول جنگ، اعضای گروه تحقیقاتی زیگ بان، مایتنر را شخصیتی بیگانه، گوشه گیر و مأیوس می دانستند. آنها نتوانستند آوارگی عمیق و اضطراب ذاتی همه پناهندگان، آسیب ناشی از از دست دادن دوستان و خویشاوندان در هولوکاست، یا انزوای منحصر به فرد زنی را که زندگی خود را به طور منحصر به فردی وقف تلاش علمی کرده بود، درک کنند.

در 14 ژانویه 1939، مایتنر خبری دریافت کرد که برادر شوهرش، جوتز، از داخائو آزاد شده است و او و خواهرش گوستی مجاز به مهاجرت به سوئد هستند. کارفرمای سابق جوتز، گوتفرید برمن، که قبلاً به سوئد گریخته بود، پیشنهادی را برای جوتز برای بازپس گیری موقعیت قبلی خود در شرکت انتشاراتی پس از ورودش تمدید کرد. نیلز بور از طرف یوتز با مقام سوئدی Justitieråd Alexandersson مداخله کرد که تأیید کرد که جوتز پس از ورود به سوئد مجوز کار دریافت می کند. جوتز تا زمان بازنشستگی در سال 1948 در آنجا مشغول به کار ماند و متعاقباً به کمبریج نقل مکان کرد تا به اتو رابرت فریش بپیوندد. همزمان، خواهرش گیزلا و برادر شوهرش کارل لیون به انگلستان نقل مکان کردند، که باعث شد مایتنر نیز به چنین حرکتی فکر کند. او در جولای 1939 از کمبریج بازدید کرد و یک موقعیت قراردادی سه ساله در آزمایشگاه کاوندیش، وابسته به کالج گیرتون، کمبریج پذیرفت، پیشنهادی که توسط ویلیام لارنس براگ و جان کاکرافت تمدید شد. با این حال، شروع جنگ جهانی دوم در سپتامبر 1939 مانع نقل مکان او شد.

در سوئد، مایتنر با پشتکار تلاش‌های تحقیقاتی خود را دنبال کرد. کار او شامل اندازه گیری سطح مقطع نوترون توریم، سرب و اورانیوم، با استفاده از دیسپروزیم به عنوان آشکارساز نوترون بود - یک روش سنجش که در ابتدا توسط جورج دی هیوسی و هیلد لوی توسعه یافت. مایتنر با موفقیت انتقال هدویگ کوهن را که در خطر اخراج به لهستان بود، به سوئد و متعاقبا مهاجرت او به ایالات متحده از طریق اتحاد جماهیر شوروی را تسهیل کرد. اگرچه تلاش های او برای بیرون کشیدن استفن مایر از آلمان ناموفق بود، او در نهایت از درگیری جان سالم به در برد. مایتنر دعوت برای همکاری با فریش در بخش بریتانیایی پروژه منهتن در آزمایشگاه لوس آلاموس را رد کرد و صریحاً گفت: "من با بمب کاری ندارم!" متعاقباً از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی ابراز تعجب کرد و گفت: متاسفم که بمب باید اختراع شود. پس از جنگ، مایتنر علناً مقصر اخلاقی خود را برای ماندن در آلمان بین سال‌های 1933 و 1938 به رسمیت شناخت. پشیمانی او به انفعال خود در این دوران نیز کشیده شد و همچنین انتقادات عمیقی را از هان، ماکس فون لائوه، ورنر هایزنبرگ و دیگر دانشمندان آلمانی ابراز کرد. او در نامه‌ای به تاریخ ژوئن 1945، خطاب به هان، اما هرگز به دست او نرسید، موارد زیر را بیان کرد:

همه شما به آلمان نازی خدمت کردید و هیچ تلاشی برای مقاومت منفعلانه انجام ندادید. در حالی که برای آرام کردن وجدان خود، ممکن است گهگاه به یک فرد ستمدیده کمک کرده باشید، میلیون ها انسان بی گناه به طور سیستماتیک و بدون هیچ گونه اعتراض عمومی به قتل رسیدند. در سوئد بی‌طرف، بحث‌های مربوط به رفتار پس از جنگ با دانشمندان آلمانی قبل از پایان جنگ آغاز شد. پس باید دیدگاه انگلیسی ها و آمریکایی ها را در نظر گرفت. بسیاری، از جمله من، معتقدیم که تنها راه شما این است که یک اعلامیه عمومی صادر کنید که در آن مسئولیت مشترک شما در قبال این رویدادها را بپذیرید، که ناشی از انفعال شماست، و تعهد به انجام اقدامات جبرانی را ابراز کنید. اما تعداد قابل توجهی چنین اقدامی را دیرهنگام می دانند. این افراد ادعا می کنند که شما ابتدا به دوستان خود خیانت کردید، سپس به سربازان و فرزندان خود خیانت کردید و به آنها اجازه دادید جان خود را در یک جنگ جنایتکارانه به خطر بیندازند، و در نهایت به خود آلمان خیانت کردند که در محکوم کردن تخریب بیهوده ملت در زمانی که جنگ به وضوح شکست خورده بود. اگرچه این ممکن است بی رحمانه به نظر برسد، من معتقدم که انگیزه پشت این ارتباط، دوستی واقعی است. روزهای اخیر افشاگری‌های وحشتناک باورنکردنی از اردوگاه‌های کار اجباری را آشکار کرده‌اند که از هر گونه دلهره قبلی فراتر رفته است. با شنیدن گزارش بسیار مفصلی که انگلیسی ها و آمریکایی ها در مورد بلسن و بوخنوالد از رادیو انگلیسی پخش کردند، بی اختیار گریستم و تمام شب بی خواب ماندم. همچنین افرادی را که از آن کمپ ها به اینجا منتقل شده اند در نظر بگیرید. افرادی مانند هایزنبرگ و میلیون ها نفر دیگر باید مجبور شوند با واقعیت این اردوگاه ها و رنج قربانیان آن روبرو شوند. حضور او در دانمارک در سال 1941 یک خاطره پاک نشدنی باقی مانده است.

پس از بمباران هیروشیما، مایتنر به شهرت عمومی قابل توجهی دست یافت. او در یک مصاحبه رادیویی با النور روزولت شرکت کرد و پخش بعدی از یک ایستگاه رادیویی نیویورک به او اجازه داد تا برای اولین بار پس از چندین سال صدای خواهرش فریدا را بشنود. مایتنر در این گفتگو اظهار داشت: "من یهودی تبار هستم، از نظر اعتقادی یهودی نیستم، از تاریخ یهودیت چیزی نمی دانم و به یهودیان بیشتر از سایر مردم احساس نزدیکی نمی کنم." در 25 ژانویه 1946، مایتنر وارد نیویورک شد، جایی که خواهرانش لولا و فریدا و فریش که دو روز با قطار از لوس آلاموس سفر کرده بودند از او استقبال کردند. شوهر لولا، رودولف آلرز، یک استادی مدعو را برای مایتنر در دانشگاه کاتولیک آمریکا تسهیل کرد. مایتنر در دانشگاه پرینستون، دانشگاه هاروارد و دانشگاه کلمبیا سخنرانی کرد و با آلبرت انیشتین، هرمان ویل، تسونگ-دائو لی، یانگ چن-نینگ و ایسیدور ایزاک رابی در مورد فیزیک بحث کرد. سفرهای او شامل یک سی با جیمز چادویک، رئیس وقت مأموریت بریتانیا به پروژه منهتن بود. او همچنین با سرلشکر لزلی گرووز، مدیر پروژه روبرو شد. مایتنر در کالج اسمیت سخنرانی کرد و از شیکاگو دیدن کرد و در آنجا با انریکو فرمی، ادوارد تلر، ویکتور ویسکوپف و لئو زیلارد ملاقات کرد. در 8 ژوئیه، مایتنر RMS کوئین مری را برای انگلستان آغاز کرد، جایی که با اروین شرودینگر، ولفگانگ پائولی و مکس بورن جلساتی برگزار کرد. همزمان، مراسم بزرگداشتی با تاخیر برای سیصدمین سالگرد تولد آیزاک نیوتن برگزار شد و ماکس پلانک تنها آلمانی بود که برای شرکت در آن دعوت شد.

مخالفت مداوم زیگ بان با دریافت جایزه نوبل توسط مایتنر به عنوان یک کاتالیزور برای همکاران سوئدی او عمل کرد که متعاقباً به دنبال کسب نقش حرفه ای سودمندتر برای او بودند. در سال 1947، مایتنر به موسسه سلطنتی فناوری (KTH) در استکهلم نقل مکان کرد، جایی که گودموند بورلیوس یک مرکز تحقیقات اتمی جدید تاسیس کرده بود. پیش از این، تحقیقات فیزیک هسته ای در سوئد به طور قابل توجهی ناکافی بود، کمبودی که اغلب به عدم حمایت زیگ بان از کمک های مایتنر نسبت داده می شد. با این حال، این تخصص اکنون برای آینده ملی سوئد حیاتی تلقی می شد. در KTH به مایتنر سه اتاق، دو دستیار و دسترسی به کادر فنی اختصاص داده شد و سیگوارد اکلوند دفتر مجاور را اشغال کرد. قصد اولیه این بود که مایتنر حقوق و تعیین یک "استاد پژوهشی" را داشته باشد، سمتی که فاقد مسئولیت های آموزشی است.

مدت استادی محقق نشد، زیرا تاج ارلاندر، وزیر آموزش وقت، به طور غیرمنتظره ای نقش نخست وزیر سوئد را در سال 1946 بر عهده گرفت. بدون عنوان رسمی در سال 1949 به او تابعیت سوئد اعطا شد. قانون ویژه ای که توسط Riksdag تصویب شد به او اجازه داد تا تابعیت اتریشی خود را همزمان حفظ کند. طرح های R1، راکتور هسته ای افتتاحیه سوئد، در سال 1947 تایید شد و اکلوند به عنوان مدیر پروژه منصوب شد. مایتنر در طراحی و ساخت آن نقش اساسی داشت. آخرین انتشارات علمی او که در سال های 1950 و 1951 منتشر شد، بر کاربرد "اعداد جادویی" در شکافت هسته ای متمرکز بود. او در سال 1960 بازنشسته شد و متعاقباً به بریتانیا نقل مکان کرد، جایی که بسیاری از بستگانش در آنجا زندگی می‌کردند.

در دهه‌های 1950 و 1960، مایتنر مکرراً از آلمان بازدید می‌کرد و اغلب برای چند روز با هان و خانواده‌اش می‌ماند. هان در خاطرات خود می گوید که دوستی آنها در طول زندگی آنها دوام داشت. علی‌رغم چالش‌های مهمی که در رابطه‌شان وجود داشت، که مسلماً مایتنر با شدت بیشتری تجربه می‌کرد، او پیوسته محبت عمیقی را برای هان ابراز می‌کرد. در تولدهای مهم، از جمله 70 سالگی، 75 سالگی، 80 سالگی و 85 سالگی خود، آنها ادای احترام به مشارکت یکدیگر را گرامی داشتند. هان به طور مداوم بر توانایی فکری مایتنر و تحقیقات او، مانند کار او بر روی مدل پوسته هسته‌ای تاکید می‌کرد، در حالی که به‌ویژه شرایط نقل مکان او به سوئد را نادیده می‌گرفت. برعکس، مایتنر بر ویژگی های شخصی هان، از جمله کاریزمای و استعداد موسیقیایی او تأکید کرد.

در سال 1964، یک سفر سخت به ایالات متحده باعث حمله قلبی برای مایتنر شد و چندین ماه به بهبودی نیاز داشت. قوای جسمی و ذهنی او متعاقباً توسط تصلب شرایین به خطر افتاد. به دنبال شکستگی لگن بر اثر سقوط و چندین سکته مغزی در سال 1967، مایتنر به بهبودی نسبی دست یافت، اما سلامت او در نهایت به حدی بدتر شد که نیاز به اقامت در آسایشگاه سالمندان کمبریج داشت. مایتنر در 27 اکتبر 1968 در سن 89 سالگی با آرامش در خواب از دنیا رفت. به دلیل سلامتی شکننده، خانواده او اطلاعاتی در مورد مرگ اتو هان در 28 ژوئیه 1968 و همسرش ادیت در 14 اوت مخفی کردند. مطابق میل او، او در روستای براملی، همپشایر، در کلیسای کلیسای سنت جیمز، در کنار برادر کوچکترش، والتر، که در سال 1964 درگذشته بود، به خاک سپرده شد. برادرزاده او، فریش، این سنگ نوشته را بر روی سنگ قبر او نوشته است که می گوید:

لیز مایتنر: فیزیکدانی که هرگز انسانیت خود را از دست نداد.

تمجیدها و تمایزات

آلبرت انیشتین مایتنر را به عنوان "ماری کوری آلمانی" ستود. در سال 1946 ترومن در باشگاه ملی مطبوعات زنان. جوایز متعدد او عبارتند از: مدال لایبنیتز از آکادمی علوم پروس (1924)، جایزه لیبن از آکادمی علوم اتریش (1925)، جایزه الن ریچاردز (1928)، جایزه شهر وین برای علم (1947)، مدال ماکس پلانک از انجمن فیزیک آلمان در انجمن فیزیک آلمان (Out99) جایزه هان از انجمن شیمی آلمان (1954)، مدال ویلهلم اکسنر (1960)، و تزیین اتریش برای علم و هنر (1967).

در سال 1957، رئیس جمهور تئودور هیوس آلمان، کلاس صلح Pour le Mérite، افتخار برجسته کشور برای دانشمندان را به مایتنر اعطا کرد، جایزه ای که در همان سال به هان اعطا شد. مایتنر در سال 1945 به عنوان یکی از اعضای خارجی آکادمی سلطنتی علوم سوئد معرفی شد و در سال 1951 به عضویت کامل دست یافت که باعث شد او در روند انتخاب جایزه نوبل شرکت کند. پس از آن، در سال 1955، او به عنوان عضو خارجی انجمن سلطنتی انتخاب شد. علاوه بر این، او در سال 1960 عضو افتخاری آکادمی علوم و هنر آمریکا شد. امتیازات علمی او شامل دکترای افتخاری از کالج آدلفی، دانشگاه روچستر، دانشگاه راتگرز، و کالج اسمیت در ایالات متحده و همچنین از دانشگاه آزاد برلین در آلمان و دانشگاه استکهلم در سوئد است. جایزه انریکو فرمی به هان، استراسمن و مایتنر، با قدردانی از کشف مهم آنها در مورد شکافت هسته ای. مراسم اهدای جوایز در کاخ هافبورگ در وین برگزار شد. این اولین نمونه از اهدای جایزه به دریافت کنندگان غیر آمریکایی و اولین باری بود که به یک زن اهدا شد. دیپلم مایتنر او را به خاطر تحقیقات پیشگام در مورد رادیواکتیویته های طبیعی و مطالعات تجربی گسترده که منجر به کشف شکافت شد، تأیید کرد. دیپلم هان عبارتی کاملاً متمایز داشت: "برای تحقیقات پیشرو در مورد رادیواکتیویته های طبیعی و مطالعات تجربی گسترده که با کشف شکافت به اوج خود رسید." در حالی که هان و استراسمن در مراسم حضور داشتند، وضعیت بد مایتنر مانع از حضور او شد و باعث شد فریش از طرف او جایزه را بپذیرد. گلن سیبورگ که به دلیل کشف پلوتونیوم مشهور است، در 23 اکتبر 1966 این جایزه را شخصاً در اقامتگاه ماکس پروتز در کمبریج به مایتنر تقدیم کرد.

پس از مرگ مایتنر در سال 1968، مایتنر پس از مرگش با افتخارات متعدد نامگذاری شناخته شد. در سال 1997، عنصر 109 به طور رسمی meitnerium نامگذاری شد. این تمایز او را به اولین و تا به امروز تنها زن غیر اسطوره‌ای تبدیل کرد که منحصراً به این شیوه مورد تجلیل قرار گرفت (همانطور که کوریوم برای ماری و پیر کوری نامگذاری شد). ادای احترام بیشتر شامل انستیتوی هان مایتنر در برلین، دهانه‌های روی ماه و ناهید و سیارک 6999 مایتنر در کمربند اصلی است. انجمن فیزیک اروپا جایزه دوسالانه Lise Meitner را در سال 2000 با قدردانی از تحقیقات برجسته در علم هسته ای ایجاد کرد. در سال 2006، دانشگاه گوتنبرگ و دانشگاه صنعتی چالمرز در سوئد به طور مشترک "جایزه لیز مایتنر گوتنبرگ" را تاسیس کردند که هر ساله به دانشمندی اهدا می شود که به پیشرفت قابل توجهی در فیزیک دست یافته است. در اکتبر 2010، ساختمان دانشگاه آزاد برلین که قبلاً KWI برای شیمی را در خود جای داده بود، که از سال 1956 به عنوان ساختمان اتو هان شناخته می شد، به ساختمان هان مایتنر تغییر نام داد. متعاقباً، در ژوئیه 2014، مجسمه ای از مایتنر در باغ دانشگاه هومبولت برلین، در کنار مجسمه های مشابه هرمان فون هلمهولتز و ماکس پلانک، رونمایی شد.

میراث لیز مایتنر از طریق وقف های مختلف، از جمله مدارس و خیابان هایی که به افتخار او در شهرهای متعددی در اتریش و آلمان نامگذاری شده اند، گرامی داشته می شود. یک خیابان مسکونی در براملی، آخرین محل استراحت او، نیز مایتنر کلوز تعیین شده است. از سال 2008، انجمن فیزیک اتریش و انجمن فیزیک آلمان به طور مشترک سخنرانی‌های لیز مایتنر را ارائه کرده‌اند که مجموعه‌ای از سخنرانی‌های سالانه توسط فیزیکدانان زن برجسته است. همزمان، مرکز دانشگاه AlbaNova در استکهلم از سال 2015 میزبان سخنرانی سالانه Lise Meitner Distinguished Lecture بوده است. در سال 2016، موسسه فیزیک در بریتانیا مدال Meitner را به رسمیت شناخت که برتری در تعامل عمومی با فیزیک را به رسمیت می شناسد. علاوه بر این، در سال 2017، آژانس پروژه های تحقیقاتی پیشرفته-انرژی در ایالات متحده یک ابتکار مهم تحقیقاتی انرژی هسته ای را به نام او تعیین کرد. ماهواره ای به نام ÑuSat 16، همچنین به عنوان "Lise" (COSPAR 2020-079H) شناخته می شود، در 6 نوامبر 2020 به نام او پرتاب شد. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز با نامگذاری کتابخانه‌اش به نام او و ایجاد برنامه‌ای طراحی شده برای ارائه فرصت‌هایی برای زنان حرفه‌ای در اوایل و اواسط شغلی برای شرکت در یک برنامه حرفه‌ای بازدیدکننده چند هفته‌ای، و در نتیجه ارتقای شایستگی‌های فنی و بین فردی آنها، از او تجلیل کرده است.

یادداشت ها

کاتالوگ مقالات Lise Meitner در مرکز آرشیو چرچیل.

  • کاتالوگ (بایگانی شده در 5 نوامبر 2021 در Wayback Machine) از مقالات Lise Meitner در مرکز آرشیو چرچیل؛ بایگانی‌شده در ۲۲ دسامبر ۲۰۱۹ در Wayback Machine
  • "Lise Meitner" از "مشارکت زنان قرن بیستم در فیزیک" (CWP)، دانشگاه کالیفرنیا، لس آنجلس.
  • Wired.com: "11 فوریه 1939: لیز مایتنر، "مادام کوری ما"."
  • "Lise Meitner" نوشته B. Weintraub، *شیمی در اسرائیل*، شماره. 21، مه 2006، ص. 35.
  • مایتنر، لیز، در *biografiA دایره المعارف زنان اتریشی*.
  • الیز مایتنر: یکی از کاشفان شکافت هسته ای.
  • فهرست نامزدهای مایتنر برای جایزه نوبل.
Çavkanî: Arşîva TORÎma Akademî

درباره این نوشته

اطلاعاتی درباره Lise Meitner

راهنمایی کوتاه درباره زندگی، پژوهش‌ها، کشف‌ها و جایگاه علمی Lise Meitner.

برچسب‌های موضوع

اطلاعات درباره Lise Meitner Lise Meitner کیست زندگی Lise Meitner پژوهش‌های Lise Meitner کشف‌های Lise Meitner دستاوردهای علمی

جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

  • Lise Meitner کیست؟
  • Lise Meitner چه چیزی کشف کرد؟
  • دستاوردهای علمی Lise Meitner چیست؟
  • چرا Lise Meitner مهم است؟

آرشیو دسته‌بندی

آرشیو دانش نه‌ورۆک آکادمی توریمه

در این بخش از آرشیو توریمه آکادمی نه‌ورۆک، به کاوش در دنیای وسیع دانش می‌پردازیم. از پیچیدگی‌های زیست‌شناسی مانند DNA و CRISPR گرفته تا مفاهیم بنیادی فیزیک و ریاضیات، و از پدیده‌های طبیعی همچون آتشفشان‌ها و آب‌های

خانه بازگشت به دانش