TORIma Academy Logo TORIma Academy
Louis Pasteur
دانش

Louis Pasteur

TORIma آکادمی — میکروبیولوژیست / شیمیدان

Louis Pasteur

Louis Pasteur

لویی پاستور (فرانسوی: [lwi pastœʁ]؛ ۲۷ دسامبر ۱۸۲۲ – ۲۸ سپتامبر ۱۸۹۵) شیمی‌دان، داروساز و میکروبیولوژیست فرانسوی بود که به دلیل…

لویی پاستور (فرانسوی: [lwi pastœʁ]؛ ۲۷ دسامبر ۱۸۲۲ - ۲۸ سپتامبر ۱۸۹۵) شیمی‌دان، داروساز و میکروبیولوژیست فرانسوی بود که به‌خاطر اکتشافات پیشگامانه‌اش، از جمله اصول واکسیناسیون، فرآیند تخمیر، و نام‌های فرعی میکروبی شناخته شد. افتخار او تحقیقات شیمیایی او پیشرفت های قابل توجهی را در درک علت و پیشگیری از بیماری به همراه داشت و در نتیجه اصول اساسی برای بهداشت، سلامت عمومی و بخش قابل توجهی از پزشکی معاصر را ایجاد کرد. کمک های پاستور به طور گسترده ای در حفظ جان میلیون ها نفر از طریق ایجاد واکسن هاری و سیاه زخم به شمار می رود. او به عنوان یک شخصیت بنیادی در باکتری شناسی مدرن در نظر گرفته می شود و پس از مرگ به عنوان "پدر باکتری شناسی" و "پدر میکروبیولوژی" شناخته شده است، عنوانی که او با رابرت کخ مشترک است، در حالی که نام دوم به آنتونی ون لیوونهوک نیز نسبت داده شده است.

لوئی پاستورفرانسوی: [lwipastœʁ]؛ ۲۷ دسامبر ۱۸۲۲ – ۲۸ سپتامبر ۱۸۹۵) شیمی‌دان فرانسوی، داروساز، صاحب اصول میکروبیولوژیست و اکتشاف میکروبیولوژیست خود بود. تخمیر و پاستوریزاسیون که آخرین آنها به نام او نامگذاری شده است. تحقیقات او در شیمی منجر به پیشرفت های قابل توجهی در درک علل و پیشگیری از بیماری ها شد که پایه های بهداشت، سلامت عمومی و بسیاری از پزشکی مدرن را پایه ریزی کرد. آثار پاستور با توسعه واکسن هاری و سیاه زخم، جان میلیون ها نفر را نجات داده است. او به‌عنوان یکی از بنیان‌گذاران باکتری‌شناسی مدرن شناخته می‌شود و به‌عنوان «پدر باکتری‌شناسی» و «پدر میکروبیولوژی» (همراه با رابرت کخ؛ لقب دوم نیز به آنتونی ون لیوونهوک نسبت داده می‌شود) مفتخر شده است.

پاستور به طور قطع دکترین نسل خود به خود را رد کرد. آزمایش محوری او که تحت حمایت آکادمی علوم فرانسه انجام شد، به طور قطعی نشان داد که هیچ حیاتی در فلاسک های استریل شده و مهر و موم شده هرمتیک ایجاد نمی شود، در حالی که میکروارگانیسم ها در فلاسک های استریل شده اما باز تکثیر می شوند. برای قدردانی از این آزمایش، آکادمی در سال 1862 جایزه آلهومبرت را به ارزش 2500 فرانک به او اعطا کرد.

پاستور علاوه بر این به عنوان مولد نظریه میکروب بیماری‌ها شناخته می‌شود، مفهومی که در دوران او اهمیت پزشکی محدودی داشت. کار آزمایشی گسترده او نشان داد که می توان از انتقال بیماری با حذف یا مهار عوامل میکروبی جلوگیری کرد، بنابراین پشتیبانی تجربی مستقیم از نظریه میکروب و کاربرد بعدی آن در عمل بالینی ارائه می شود. برای عموم مردم، او بیشتر به خاطر توسعه روش عملیات حرارتی شیر و شراب برای جلوگیری از فساد باکتریایی شهرت دارد، فرآیندی که امروزه به عنوان پاستوریزه شناخته می شود. علاوه بر این، پاستور کمک های قابل توجهی به شیمی، به ویژه در مورد اساس مولکولی عدم تقارن در کریستال های خاص و پدیده racemization کرد. تحقیقات اولیه در مورد تارتارات آمونیوم سدیم در زمینه ایزومریسم نوری پیشگام شد. این تحقیق به طور قابل توجهی بر شیمی ساختاری تأثیر گذاشت و پیامدهای گسترده‌ای در رشته‌های متعدد از جمله شیمی دارویی داشت.

او تا زمان مرگش به عنوان مدیر انستیتو پاستور که در سال ۱۸۸۷ تأسیس شد، خدمت کرد و بقایای او در دخمه‌ای در زیر مؤسسه دفن شد. علیرغم کارهای تجربی پیشگام پاستور، میراث او با چندین جنجال مرتبط بوده است. یک ارزیابی مجدد تاریخی از دفترچه‌های آزمایشگاهی او مواردی از اقدامات فریبنده را نشان می‌دهد که برای کسب مزیت نسبت به رقبای علمی او استفاده می‌شود.

زندگی اولیه و تحصیل

لوئی پاستور در 27 دسامبر 1822 در دول، ژورا، فرانسه، در یک خانواده کاتولیک با طبقه متوسط، به سرپرستی یک دباغ به دنیا آمد. او سومین فرزند ژان ژوزف پاستور و ژان اتین روکی بود. خانواده در سال 1826 به مارنوز نقل مکان کردند و متعاقباً در سال 1827 به آربوآ نقل مکان کردند. پاستور تحصیلات ابتدایی خود را در سال 1831 آغاز کرد. او ویژگی های نارساخوانی و نارسا نویسی را نشان داد.

در طول سال‌های شکل‌گیری، او دانش‌آموزی بی‌نظیر بود که تمایلات تحصیلی محدودی از خود نشان می‌داد و علایق اولیه‌اش بر ماهیگیری و طراحی بود. او پاستیل‌ها و پرتره‌های متعددی تولید کرد که والدین، دوستان و همسایگانش را به تصویر می‌کشید. پاستور تحصیلات متوسطه خود را در کالج d'Arbois دنبال کرد. در اکتبر 1838، او به پاریس رفت تا در یک مدرسه شبانه روزی تحصیل کند. با این حال، او دلتنگی را تجربه کرد و نوامبر بعد بازگشت.

در سال 1839، در کالج رویال در بزانسون ثبت نام کرد تا مطالعات فلسفی را دنبال کند و مدرک لیسانس خود را در سال 1840 دریافت کرد. متعاقباً به عنوان معلم خصوصی در دانشگاه بزانسون انتصاب گرفت. ریاضیات او در امتحان اولیه خود در سال 1841 ناموفق بود. او با موفقیت در امتحان baccalauréat scientifique (علوم عمومی) از دیژون گذراند و در آنجا مدرک لیسانس خود را در ریاضیات (Bachelier ès Sciences Mathématiques) در سال 1842 اعطا کرد، البته با عملکرد غیرقابل توجه

در اواخر سال 1842، پاستور امتحان ورودی مدرسه عالی نرمال را انجام داد. در طول این ارزیابی، او با خستگی مبارزه کرد و در درجه اول در فیزیک و ریاضیات مهارت یافت. اگرچه او مرحله امتحان اولیه را با موفقیت پشت سر گذاشت، اما رتبه پایین او باعث شد پاستور پذیرش خود را به تعویق بیندازد و سال بعد دوباره درخواست دهد. او برای تشدید آمادگی خود به مدرسه شبانه روزی پاریس بازگشت و همزمان در دوره های لیسه سنت لوئیس و سخنرانی های ژان باپتیست دوما در سوربن شرکت کرد. در سال 1843، او با موفقیت امتحان را با رتبه برتر گذراند و ورود خود را به École Normale Supérieure تضمین کرد. پس از آن، او زیر نظر ژان باپتیست بوسینگو در کنسرواتوار ملی هنر و هنر تحصیل کرد. در سال 1845، مدرک licencié ès Sciences  به او اعطا شد. سال بعد، 1846، شاهد انتصاب او به عنوان استاد فیزیک در کالج دو تورن در آردش بود. با این حال، شیمیدان Antoine Jérôme Balard به دنبال بازگشت خود به École Normale Supérieure به عنوان دستیار آزمایشگاه فارغ التحصیل شد (agrégé préparateur). پاستور دعوت بالارد را پذیرفت و همزمان تحقیقات کریستالوگرافی خود را آغاز کرد. در سال 1847، او دو پایان نامه ارائه کرد: یکی در شیمی، با عنوان "تحقیق در مورد ظرفیت اشباع اسید آرسنیوس. مطالعات آرسنیت های پتاسیم، سدیم و آمونیوم" و دیگری در فیزیک، با عنوان "1. مطالعات پدیده های مرتبط با قطبش چرخشی مایعات به قطبش. حل سؤالات مختلف شیمی."

پس از مدت کوتاهی به عنوان استاد فیزیک در لیسه دیژون در سال 1848، پاستور نقش استاد شیمی در دانشگاه استراسبورگ را بر عهده گرفت. در سال 1849 در آنجا بود که با ماری لورن، دختر رئیس دانشگاه روبرو شد و از او خواستگاری کرد. ازدواج آنها در 29 مه 1849 انجام شد. این زوج دارای پنج فرزند بودند، اگرچه تنها دو فرزند به بلوغ رسیدند و سه نفر دیگر به تب تیفوئید تسلیم شدند.

نمای کلی شغل

پاستور در سال 1848 به عنوان استاد شیمی در دانشگاه استراسبورگ منصوب شد، و متعاقباً در سال 1852 به کرسی شیمی رسید.

در فوریه 1854، پاستور یک مرخصی سه ماهه با حقوق دریافت کرد که با یک گواهی پزشکی تسهیل شد تا زمانی را برای وی اختصاص دهد که می توانست زمان لازم را برای تحقیقات پزشکی اختصاص دهد. وی متعاقباً این مرخصی را تا اول اوت مصادف با شروع امتحانات تمدید کرد. وی در خصوص این تمدید اظهار داشت: «به وزیر اطلاع می‌دهم که در امتحانات شرکت خواهم کرد تا مشکلات خدمت تشدید نشود. علاوه بر این، این امر برای اجتناب از واگذاری مبلغ 6 یا 700 فرانک به دیگری است.»

در همان سال، 1854، پاستور به عنوان رئیس دانشگاه علوم جدید منصوب شد، جایی که وی در دانشکده جدید تأسیس شده بود. تحقیقات منی در مورد تخمیر در این زمینه بود که پاستور مشاهدات خود را که مکرراً مورد استناد قرار می‌گرفت، بیان کرد: "dans les champs de l'observation, le hasard ne favorise que les esprits préparés" ("در زمینه مشاهده، شانس فقط به نفع ذهن آماده است").

در سال 1857، پاستور به پاریس نقل مکان کرد تا مدیریت مطالعات علمی در École Normale Supérieure را بر عهده بگیرد، نقشی که او از سال 1858 تا 1867 بر عهده داشت. در دوران تصدی خود، او یک سری اصلاحات را به اجرا گذاشت که برای ارتقای کیفیت تلاش های علمی طراحی شده بودند. این اصلاحات شامل سخت‌تر کردن امتحانات بود که در نتیجه باعث بهبود نتایج تحصیلی، افزایش رقابت و افزایش اعتبار سازمانی شد. با این وجود، بسیاری از دستورات او غیرقابل انعطاف و اقتدارگرایانه تلقی می شدند و دو قیام دانشجویی مهم را تسریع می کردند. قابل ذکر است که در جریان «شورش حبوبات» دستور داد که یک خورش گوشت گوسفندی که قبلاً توسط دانش‌آموزان رد شده بود، هر دوشنبه سرو و مصرف شود. در یک موقعیت جداگانه، تهدید او به اخراج هر دانشجویی که سیگار می کشد، منجر به استعفای 73 نفر از 80 دانشجوی ثبت نام شده شد.

در سال 1863، پاستور به عنوان استاد زمین شناسی، فیزیک و شیمی در Ecole Nationale Supérieure des Beaux منصوب شد. 1867. در همان سال، 1867، او کرسی شیمی آلی دانشگاه سوربن را به عهده گرفت، اگرچه بعداً به دلیل کاهش سلامتی، این نقش را کنار گذاشت. همچنین در سال 1867، آزمایشگاه شیمی فیزیولوژیک اکول نرمال به دستور پاستور تأسیس شد، و او این آزمایشگاه را از 1867 تا 1888 مدیریت کرد. او در پاریس، انستیتو پاستور را در سال 1887 تأسیس کرد و تا پایان عمر به عنوان مدیر آن خدمت کرد.

تمرکز تحقیق

عدم تقارن مولکولی

پاستور در طول تلاش‌های علمی اولیه‌اش به‌عنوان یک شیمیدان، با شروع در École Normale Supérieure و متعاقباً در استراسبورگ و لیل، ویژگی‌های شیمیایی، نوری و کریستالوگرافی دسته‌ای از ترکیبات را که به آن تارتترا می‌گویند، به دقت بررسی کرد.

در سال 1848، او مشکلی را در مورد ماهیت اساسی اسید تارتاریک حل کرد. محلول های این ترکیب زمانی که از منابع بیولوژیکی به دست می آیند، خاصیت چرخش صفحه نور قطبی شده را نشان می دهند. برعکس، اسید تارتاریک که از طریق سنتز شیمیایی تولید می‌شود، علیرغم داشتن واکنش‌پذیری شیمیایی و ترکیب عنصری یکسان، فاقد این فعالیت نوری بود.

پاستور مشاهده کرد که کریستال‌های تارتارات جنبه‌های کوچکی از خود نشان می‌دهند. متعاقباً، او خاطرنشان کرد که مخلوط های راسمیک تارتارات دارای نسبت مساوی از کریستال های راست دست و چپ هستند. هنگامی که حل شد، انانتیومر راست دست چرخش دکسترو را نشان داد، در حالی که همتای چپ دست آن چرخش چپ را نشان داد. پاستور به این نتیجه رسید که فعالیت نوری ذاتاً با مورفولوژی کریستال مرتبط است و یک آرایش مولکولی نامتقارن ذاتی در ترکیب باعث چرخش مشاهده شده نور می شود. به طور خاص، تارتارات (2R,3R)- و (2S,3S)- به عنوان تصاویر آینه ای ایزومتریک و غیرقابل نصب شناسایی شدند. این کار پیشگامانه نشان‌دهنده نمایش اولیه کایرالیته مولکولی و روشن‌سازی اولیه ایزومریسم بود.

بعضی از مورخان تحقیقات پاستور در این حوزه را «عمیق‌ترین و اصیل‌ترین مشارکت او در علم» در کنار «بزرگ‌ترین کشف علمی» او می‌دانند.

تخمیر و نظریه میکروب بیماری

پاستور در حین کار در لیل، انگیزه یافت تا فرآیند تخمیر را بررسی کند. در سال 1856، M. Bigot، یک تولید کننده شراب محلی که پسرش یکی از شاگردان پاستور بود، از تخصص خود در مورد چالش های تولید الکل چغندر و فساد آن درخواست کرد. پاستور تحقیقات خود را با تکرار و تأیید یافته‌های قبلی تئودور شوان، که یک دهه قبل نشان داده بود که مخمر موجودات زنده را تشکیل می‌دهند، آغاز کرد.

همانطور که دامادش رنه والری رادو مستند کرده بود، پاستور مقاله‌ای را در مورد تخمیر اسید لاکتیک در آگوست Sciences de Lité ارائه کرد. با این حال، ارائه آن سه ماه پس از ارائه آن صورت گرفت. متعاقباً خاطرات جامعی در 30 نوامبر 1857 منتشر شد. در این خاطرات، او فرضیه خود را بیان کرد و اظهار داشت: "من قصد دارم ثابت کنم که همانطور که یک تخمیر الکلی وجود دارد، مخمر آبجو، که در همه جا یافت می شود که شکر به الکل و اسید کربنیک تجزیه می شود، به همین ترتیب زمانی که شکر لاکتیکی خاصی وجود دارد، همیشه یک شکر لاکتیک وجود دارد. اسید."

نسخه کامل این خاطرات، با تمرکز بر تخمیر الکلی، در سال 1858 منتشر شد. پیش از این، یونس یاکوب برزلیوس و یوستوس فون لیبیگ نظریه ای ارائه کرده بودند که تخمیر ناشی از تجزیه است. تحقیقات پاستور این نظریه را رد کرد و ثابت کرد که مخمر عامل تخمیر شکر به الکل است. علاوه بر این، او نشان داد که آلودگی شراب توسط میکروارگانیسم های جایگزین منجر به تولید اسید لاکتیک شده و در نتیجه باعث ترش شدن شراب می شود. در سال 1861، پاستور به کاهش نرخ تخمیر شکر در واحد مخمر اشاره کرد که مخمر در معرض هوای جو قرار گرفت. این پدیده کاهش تخمیر هوازی متعاقباً به عنوان اثر پاستور شناخته شد.

تحقیقات پاستور علاوه بر این نشان داد که تکثیر میکروبی مسئول فاسد شدن نوشیدنی‌های مختلف از جمله آبجو، شراب و شیر است. بر اساس این درک، او فرآیندی را ابداع کرد که شامل گرم کردن مایعاتی مانند شیر تا دمای 60 تا 100 درجه سانتیگراد است. این عملیات حرارتی به طور موثر اکثر باکتری ها و کپک های موجود در این مواد را از بین برد. در 20 آوریل 1862، پاستور با همکاری کلود برنارد آزمایشاتی را بر روی خون و ادرار به پایان رساند. در سال 1865، پاستور این فرآیند را به طور خاص با هدف مبارزه با "بیماری‌های" مؤثر بر شراب به ثبت رساند. این تکنیک که متعاقباً پاستوریزه نامیده شد، به سرعت برای حفظ آبجو و شیر مورد استفاده قرار گرفت.

بینش‌های به‌دست‌آمده از آلودگی نوشیدنی‌ها، پاستور را بر آن داشت تا این فرضیه را مطرح کند که میکروارگانیسم‌ها عامل بیماری‌ها در حیوانات و انسان‌ها هستند. پیشنهاد او برای جلوگیری از ورود میکروب‌ها به بدن انسان متعاقباً الهام‌بخش جوزف لیستر برای تدوین تکنیک‌های جراحی ضدعفونی‌کننده شد.

در سال 1866، پاستور Études sur le Vin را نوشت، رساله‌ای در مورد آسیب‌شناسی شراب، و به دنبال آن Études sur la Bière به بیماری‌ها می‌پردازد. آبجو.

در اوایل قرن نوزدهم، آگوستینو باسی نشان داده بود که موسکاردین، بیماری مؤثر بر کرم‌های ابریشم، ناشی از عفونت قارچی است. از سال 1853 به بعد، دو بیماری متمایز به نام‌های pébrine و flacherie به شدت بر جمعیت کرم‌های ابریشم در سراسر جنوب فرانسه تأثیر گذاشته بود که منجر به زیان اقتصادی قابل توجهی برای کشاورزان تا سال 1865 شد. 1870.

کرم‌های ابریشم مبتلا به پبرین سلول‌هایی را روی بدن خود نشان دادند. در ابتدا، به مدت سه سال، پاستور این فرضیه را مطرح کرد که این سلول ها به جای علت بیماری، یک علامت هستند. در سال 1870، او نتیجه‌گیری خود را تجدید نظر کرد و ادعا کرد که سلول‌ها در واقع عوامل ایجادکننده پبرین هستند، وضعیتی که اکنون می‌دانیم که توسط میکروسپوریدین ایجاد می‌شود. علاوه بر این، پاستور ماهیت ارثی این بیماری را نشان داد. پاستور برای مقابله با پبرین یک سیستم پیشگیرانه ابداع کرد: بعد از اینکه پروانه های ماده تخم های خود را رسوب دادند، خود پروانه ها در یک پالپ خیس شدند. سپس این پالپ به صورت میکروسکوپی مورد بررسی قرار گرفت. وجود سلول‌ها، نابودی تخم‌های مربوطه را الزامی کرد. پاستور در مورد فلاچری، علت باکتریایی را مطرح کرد. با این حال، درک معاصر علت اصلی فلچر را به ویروس ها نسبت می دهد. انتقال فلاچری می تواند به صورت تصادفی یا از طریق مکانیسم های ارثی رخ دهد. فلچر تصادفی را می توان از طریق اقدامات بهداشتی دقیق کاهش داد. برای جلوگیری از فلچر ارثی، فقط پروانه‌های عاری از میکروارگانیسم‌های عامل در دستگاه گوارششان برای تخم‌گذاری انتخاب شدند.

نسل خود به خود

پاستور پس از تحقیقات تخمیر خود نشان داد که پوست انگور به عنوان مخزن طبیعی مخمرها عمل می کند و انگورهای استریل شده و آب انگور تخمیر نمی شوند. او آب انگور را با استفاده از سوزن های استریل شده از زیر پوست بیرون می آورد و همچنین انگور را در پارچه استریل شده می پوشاند. هیچ یک از رویکردهای تجربی منجر به تولید شراب در ظروف استریل نشدند.

اکتشافات و فرضیه های پاستور به طور مستقیم مفهوم غالب آن زمان تولید خود به خود را به چالش کشید. فلیکس ارشیمد پوشه، مدیر موزه تاریخ طبیعی روئن، به ویژه انتقاد شدیدی از کار پاستور داشت. برای حل این اختلاف علمی بین محققان برجسته، آکادمی علوم فرانسه جایزه Alhumbert را تعیین کرد و به هر فردی که بتواند به طور آزمایشی این دکترین را اثبات یا رد کند، 2500 فرانک پیشنهاد داد.

پوشه ادعا کرد که هوای جوی موجود در همه جا دارای ظرفیت القای نسل ارگانیسم های مایع ماهی است. در اواخر دهه 1850، او آزمایشاتی را انجام داد که به گفته او شواهدی برای تولید خودبه‌خود ارائه می‌داد. پیش از این، در قرن 17 و 18، فرانچسکو ردی و لازارو اسپالانزانی به ترتیب شواهدی ارائه کرده بودند که مفهوم نسل خود به خود را به چالش می کشد. آزمایش‌های Spallanzani در سال 1765 نشان داد که هوای جوی منبع آلودگی باکتریایی در آبگوشت‌ها است. در دهه 1860، پاستور طرح آزمایشی اسپالانزانی را تکرار کرد. با این حال، پوچ نتایج متفاوتی را هنگام استفاده از یک آبگوشت مشخص گزارش کرد.

پاستور یک سری آزمایش را انجام داد که به طور خاص برای رد نظریه تولید خود به خود طراحی شده بود. او مایع جوشیده را داخل یک فلاسک ریخت و متعاقباً اجازه داد هوای گرم وارد آن شود. با آب بندی فلاسک، رشد میکروبی مشاهده نشد. در آزمایش بعدی، باز کردن فلاسک های حاوی مایع جوشانده اجازه ورود گرد و غبار را می داد که منجر به تکثیر میکروبی در زیر مجموعه ای از این فلاسک ها شد. بروز رشد میکروبی با ارتفاع همبستگی معکوس داشت، که نشان می دهد هوا در ارتفاعات بالاتر حاوی مقادیر کمتری از گرد و غبار و میکروارگانیسم ها است. پاستور همچنین از فلاسک های «گردن قو» استفاده کرد که حاوی مایع قابل تخمیر بود. اجازه داده شد هوا از طریق یک لوله دراز و منحنی که برای به دام انداختن ذرات گرد و غبار طراحی شده بود وارد این فلاسک ها شود. هیچ رشدی در آبگوشت‌ها رخ نمی‌دهد، مگر اینکه فلاسک‌ها کج شده باشند، در نتیجه به مایع اجازه می‌دهد با سطوح داخلی آلوده گردن تماس پیدا کند. این به طور قطعی نشان داد که موجودات زنده مشاهده شده در این آبگوشت ها به جای اینکه خود به خود در مایع ایجاد شوند یا توسط هوای خالص تولید شوند، منشأ خارجی دارند، توسط گرد و غبار حمل می شوند.

این آزمایش ها برخی از مهم ترین کمک ها را در رد نظریه تولید خود به خود نشان می دهند. در سال 1881، پاستور مجموعه ای متشکل از پنج سخنرانی با جزئیات یافته های خود را به آکادمی علوم فرانسه ارائه کرد که متعاقباً در سال 1882 تحت عنوان Mémoire Sur les corpuscules organisés qui existent dans l'atmosphère: Examen de la spestanénés>منتشر شد. (حساب ذرات سازمان یافته موجود در جو: بررسی دکترین تولید خود به خودی). پاستور در سال 1862 جایزه آلهومبرت را دریافت کرد. نتیجه گیری قطعی او این بود:

دکترین تولید خود به خودی هرگز از تأثیر تعیین کننده این آزمایش سرراست بهبود نخواهد یافت. هیچ شرایط شناخته شده ای وجود ندارد که تحت آن بتوان ثابت کرد که ارگانیسم های میکروسکوپی بدون میکروب های پیشین یا بدون اجدادی مشابه خود منشأ می گیرند.

بیماری های کرم ابریشم

در سال 1865، ژان باتیست دوما، شیمیدان، سناتور و وزیر سابق کشاورزی و بازرگانی، از پاستور درخواست کرد که درباره بیماری جدیدی به نام پبرین که مزارع کرم ابریشم را در سراسر جنوب فرانسه و اروپا ویران می کرد، تحقیق کند. این بیماری از نظر ماکروسکوپی توسط لکه های سیاه و میکروسکوپی توسط "Cornalia corpuscles" قابل شناسایی بود. پاستور موافقت کرد و بین 7 ژوئن 1865 و 1869 پنج بازدید طولانی از آلس انجام داد.

تصورات اشتباه اولیه

پاستور پس از ورود به الس، مطالعه پبرین را در کنار فلاشری، که به عنوان بیماری تخت مرده نیز شناخته می شود، آغاز کرد، که قبلاً یک بیماری کرم ابریشم شناسایی شده بود. برخلاف Quatrefages که اصطلاح pébrine را معرفی کرد، پاستور ابتدا با این فرض که این دو بیماری و در واقع بیشتر بیماری‌های کرم ابریشم با پبرین یکسان هستند، اشتباه کرد. او اولین بار در مکاتبه با دوما در 30 آوریل و 21 مه 1867 بین پبرین و فلاشری تفاوت قائل شد.

پاستور با رد در ابتدا علت "انگلی" (میکروبی) پبرین، اشتباه دیگری مرتکب شد، مفهومی که چندین محقق، به ویژه آنتوان بشان، آن را کاملاً ثابت کرده بودند. نشریه بالبیانی در 27 اوت 1866، که پاستور در ابتدا به نظر مثبت دریافت کرد، تأثیری فوری بر نظرات او نداشت. اشاره شد که "پاستور اشتباه می کند. او فقط در سال 1867 نظر خود را تغییر داد."

ریشه‌کنی پبرین

قبل از درک کامل علت پبرین، پاستور یک روش موثر برای جلوگیری از عفونت منتشر کرد: مجموعه‌ای از کریزالیز خرد شد و مواد به‌دست‌آمده از نظر ذرات مورد بررسی قرار گرفت. اگر نسبت شفیره های بدن در نمونه حداقل بود، اتاق پرورش مناسب برای تولید مثل در نظر گرفته شد. این تکنیک مرتب‌سازی «بذر» (تخم‌مرغ) شبیه روشی بود که چندین سال قبل توسط Osimo ارائه شده بود، اگرچه آزمایش‌های Osimo نتایج قطعی به همراه نداشت. از طریق این فرآیند، پاستور با موفقیت پبرین را کاهش داد و در نتیجه بخش قابل توجهی از صنعت ابریشم Cévennes را حفظ کرد.

تداوم Flacherie

در خلال سریکول بین المللی کنگره در سال 1878، پاستور اذعان کرد که "اگر پبرین غلبه کند، فلاچر هنوز هم آسیب های خود را اعمال می کند." او اظهار داشت که شیوع تداوم فلاشری به دلیل عدم پایبندی کشاورزان به توصیه‌های او است.

در سال 1884، بالبیانی، علی‌رغم بدبینی‌اش در مورد پشتوانه‌های نظری تحقیقات پاستور در مورد بیماری‌های کرم ابریشم، پذیرفت که روش‌شناسی عملی پاستور به‌طور مؤثری توسط روش‌های ابداع شده کاهش یافته است. با این حال، بالبیانی همچنین خاطرنشان کرد که این پیامد مثبت اغلب با تکثیر فلاکری، بیماری کمتر شناخته شده و چالش برانگیزتر برای کنترل خنثی می‌شود.

علی‌رغم مداخله موفقیت‌آمیز پاستور در برابر پبرین، سروکشاوری فرانسوی در نهایت از آسیب قابل توجهی جلوگیری نکرد.

ایمونولوژی و توسعه واکسن

وبا پرندگان

تحقیقات اولیه پاستور در مورد ساخت واکسن بر وبا پرندگان متمرکز بود. او نمونه‌های باکتریایی را که متعاقباً به افتخار او Pasteurella multocida نامگذاری شد، از هنری توسن دریافت کرد. به دلیل سکته مغزی در سال 1868 که او را از انجام آزمایشات شخصی باز داشت، پاستور به طور گسترده به دستیاران خود، امیل روکس و چارلز چمبرلند تکیه کرد. تحقیقات در مورد وبا پرندگان در سال 1877 آغاز شد و تا سال بعد، روکس با موفقیت یک کشت باکتریایی پایدار را با استفاده از آبگوشت حفظ کرد. همانطور که پاستور بعداً در مارس 1880 در دفترچه‌اش ثبت کرد، در اکتبر 1879، تأخیر در بازگشت او به آزمایشگاه، به دلیل عروسی دخترش و بد سلامتی خود، به او دستور داد تا کشت جدید وبا مرغ را با استفاده از باکتری‌های کشت غیرفعال از جولای آغاز کند. دو جوجه تلقیح شده با این کشت جدید برخی از علائم عفونت را نشان دادند. با این حال، آنها به جای تسلیم شدن به بیماری کشنده، بهبودی کامل پیدا کردند. پس از هشت روز دیگر انکوباسیون کشت، روکس همان دو جوجه را دوباره تلقیح کرد. همانطور که پاستور در دفترچه یادداشت مارس 1880 خود نیز ثبت کرده است و بر خلاف برخی روایات، این جوجه ها متعاقباً مردند. در نتیجه، در حالی که باکتری‌های ضعیف شده در این مورد مصونیت ایجاد نمی‌کنند، این آزمایش‌ها بینش‌های مهمی را در مورد تضعیف مصنوعی باکتری‌ها در یک محیط آزمایشگاهی به همراه داشت. پس از بازگشت پاستور، مسیر تحقیقاتی به سمت تولید واکسن از طریق تضعیف تغییر کرد.

در فوریه 1880، پاستور یافته‌های خود را با عنوان "Sur les maladies virulentes et en particulier sur la maladie appelée vulgairement holéra des poules (درباره بیماری‌های بدخیم، و به ویژه در مورد بیماری که معمولاً به عنوان بیماری مرسوم در مرغداری‌ها منتشر می‌شود، به آکادمی علوم فرانسه بیان کرد. مجله (Comptes-Rendus hebdomadaires des séances de l'Académie des Sciences). او فرض کرد که حدت باکتری از طریق تماس با اکسیژن کاهش می یابد. او توضیح داد که باکتری‌های نگهداری شده در ظروف مهر و موم شده قدرت حدت کامل خود را حفظ می‌کنند، در حالی که فقط آن‌هایی که در شرایط هوازی در محیط‌های کشت قرار می‌گیرند برای ساخت واکسن مناسب هستند. پاستور اصطلاح "تضعیف" را برای توصیف این کاهش در حدت ابداع کرد، و قبل از آکادمی بیان کرد:

حزت میکروارگانیسم ها را می توان از طریق اصلاح در روش های کشت آنها کاهش داد. این اصل جنبه محوری تحقیق فعلی من را تشکیل می دهد. من با کمال احترام از آکادمی درخواست می کنم که در حال حاضر از بررسی دقیق پروتکل های آزمایشی من که امکان تعیین تضعیف میکروبی را فراهم می کند، خودداری کند، در نتیجه از استقلال تحقیقات من محافظت می کند و پیشرفت مستمر آنها را تضمین می کند... در پایان، مایلم دو پیامد قابل توجه ناشی از یافته های ارائه شده را برجسته کنم: پیشرفت بالقوه همه بیماری های میکروبی برای همه بیماری های بالقوه: که دائماً بشریت را تحت تأثیر قرار داده اند و بار قابل توجهی را بر کشاورزی و دامپروری تحمیل کرده اند.

در عمل، واکسن پاستور که برای وبا مرغ ساخته شده بود نتوانست به طور مداوم ایمنی قوی ایجاد کند و متعاقباً نشان داده شد که ناکارآمد است.

سیاه زخم

پاستور پس از یافته های خود در مورد وبا مرغ، روش ایمن سازی ایجاد شده برای آن بیماری را برای فرموله کردن واکسنی علیه سیاه زخم، که یک بیماری قابل توجه گاوها است، تطبیق داد. قبل از این، در سال 1877، پاستور به آزمایشگاه خود دستور داده بود تا باکتری های عامل بیماری را از خون حیوانات آلوده کشت کند، که بر اساس کشف اولیه رابرت کخ از این باکتری بود.

عفونت حیوانات با این باکتری همواره منجر به سیاه زخم می‌شود و در نتیجه نقش سبب‌شناختی آن در این بیماری را اثبات می‌کند. میزان مرگ و میر بالایی در میان گاوها به دلیل سیاه زخم در مناطقی مشاهده شد که به طور عامیانه "مزارع نفرین شده" نامیده می شوند. پاستور متوجه شد که گوسفندانی که به سیاه زخم تسلیم شده بودند در این مزارع دفن شده بودند. او فرض کرد که کرم های خاکی می توانند انتقال باکتری ها به سطح را تسهیل کنند. کشف بعدی او از باکتری سیاه زخم در مدفوع کرم خاکی این فرضیه را تایید کرد. در نتیجه، او به کشاورزان توصیه کرد که از دفن حیوانات مرده در زمین‌های کشاورزی خودداری کنند.

تعهد پاستور برای ساخت واکسن سیاه‌ زخم در 12 ژوئیه 1880، زمانی که هانری بولی گزارشی توسط هنری توسن، جراح دامپزشکی که پیش از آکادمی علوم فرانسه به آکادمی علوم فرانسه وابسته نبود، به طور قابل توجهی تقویت شد. توسن واکسن سیاه زخم را با غیرفعال کردن باسیل ها از طریق عملیات حرارتی در دمای 55 درجه سانتی گراد به مدت 10 دقیقه ابداع کرده بود. واکسن او بر روی هشت سگ و یازده گوسفند مورد ارزیابی قرار گرفت که نیمی از حیوانات تلقیح شده به این بیماری تسلیم شدند که نشان دهنده کارایی محدود است. پاستور پس از اطلاع از این یافته‌ها، بی‌درنگ تردید خود را در مورد قابلیت دوام یک واکسن کشته شده به آکادمی اعلام کرد و اظهار داشت که پیشنهاد توسن «تمام ایده‌های من در مورد ویروس‌ها، واکسن‌ها و غیره را زیر و رو می‌کند». پس از انتقاد پاستور، توسن رویکرد خود را اصلاح کرد و از اسید کربولیک (فنل) برای غیرفعال کردن باسیل‌های سیاه زخم استفاده کرد و این واکسن اصلاح‌شده را در آگوست 1880 روی گوسفند آزمایش کرد. او اظهار داشت که قرار گرفتن طولانی‌مدت باکتری‌ها با اکسیژن در آبگوشت کشت، قدرت بیماری‌زایی آنها را کاهش می‌دهد.

آزمایشگاه پاستور، با این حال، کشف کرد که باسیل سیاه زخم به دلیل قابلیت تشکیل هاگ آن، که در باسیل وبا مرغ وجود ندارد، به راحتی توسط کشت هوا ضعیف نمی شود. در اوایل سال 1881، تیم او تشخیص داد که کشت باسیل سیاه‌زخم در دمای تقریباً 42 درجه سانتی‌گراد باعث ناتوانی آنها در تولید هاگ می‌شود، روشی که او رسماً در یک سخنرانی در آکادمی علوم فرانسه در 28 فوریه ارائه کرد. پیشنهاد کرد که Société d'agriculture de Melun یک آزمایش عمومی برای تأیید اعتبار واکسن پاستور ترتیب دهد. پاستور رسماً این چالش را با امضای توافق نامه ای در 28 آوریل پذیرفت. دستیاران پاستور، روکس و چمبرلند، که برای انجام کارآزمایی تعیین شده بودند، در مورد قابلیت اطمینان واکسن ضعیف شده ابراز نگرانی کردند. در نتیجه، چمبرلند مخفیانه یک واکسن جایگزین با استفاده از غیرفعال سازی شیمیایی تهیه کرد. روکس و چمبرلند بدون افشای روش تهیه واکسن خود به جز پاستور، آزمایش عمومی را در ماه مه در Pouilly-le-Fort انجام دادند. این آزمایش شامل 58 گوسفند، 2 بز، و 10 گاو بود. نیمی از این حیوانات واکسن را در 5 و 17 می دریافت کردند، در حالی که نیمی دیگر درمان نشده بودند. در 31 می، روکس و چمبرلند متعاقباً به همه حیوانات یک کشت تازه و بدخیم از باسیل سیاه زخم تزریق کردند. نتایج رسمی در 2 ژوئن، با حضور بیش از 200 تماشاگر، از جمله خود پاستور، مشاهده و تجزیه و تحلیل شد. نتایج با پیش بینی مطمئن پاستور مطابقت داشت: "من فرض کردم که شش گاو واکسینه شده خیلی بیمار نمی شوند، در حالی که چهار گاو واکسینه نشده تلف می شوند یا حداقل بسیار بیمار می شوند." در واقع، همه گوسفندها و بزهای واکسینه شده زنده ماندند، در حالی که حیوانات واکسینه نشده یا تسلیم شده بودند یا در حال مرگ در برابر تماشاگران جمع شده بودند. گزارش او به آکادمی علوم فرانسه در 13 ژوئن به این نتیجه رسید:

از دیدگاه علمی، توسعه واکسیناسیون علیه سیاه زخم پیشرفت قابل توجهی فراتر از واکسن اولیه جنر بود، زیرا واکسن دوم هرگز به صورت تجربی استخراج نشده بود. مورد استفاده در Pouilly-le-Fort. اگرچه گزارش او آن را به‌عنوان «واکسن زنده» توصیف می‌کرد، اما دفترچه‌های آزمایشگاهی او متعاقباً نشان داد که او در واقع از واکسنی که با دی کرومات پتاسیم می‌کشد، استفاده کرده است، تکنیکی که توسط چمبرلند توسعه یافته و به‌طور مشخص شبیه به روش توسن است.

اصل این که یک نوع ضعیف‌شده از یک بیماری را نمی‌توان برای مقابله با آن تشخیص داد. آبله برای مدت طولانی تلقیح با آبله، که به عنوان واریولاسیون شناخته می‌شود، باعث ایجاد بیماری خفیف‌تر و کاهش قابل ملاحظه‌ای میزان مرگ و میر در مقایسه با عفونت اکتسابی طبیعی می‌شود. ادوارد جنر همچنین واکسیناسیون با استفاده از آبله گاوی (vaccinia) را برای ایجاد مصونیت متقابل در برابر آبله در اواخر دهه 1790 بررسی کرده بود که منجر به پذیرش گسترده واکسیناسیون در سراسر اروپا در اوایل دهه 1800 شد.

تمایز اساسی بین واکسیناسیون آبله مرغان یا واکسیناسیون آبله مرغان است. منشاء پاتوژن های ضعیف شده: دو ارگانیسم بیماری اخیر به طور مصنوعی ضعیف شدند، در نتیجه نیاز به شناسایی یک شکل خفیف طبیعی را از بین بردند. کار پیشگام پاستور در توسعه پاتوژن های ضعیف شده مصنوعی به طور اساسی تحقیقات در زمینه بیماری های عفونی را متحول کرد. در ادای احترام به کشف جنر، او متعاقباً اصطلاح عمومی "واکسن" را برای این عوامل بیماری که به طور مصنوعی ضعیف شده اند به کار برد.

در سال 1876، رابرت کخ به طور قطعی نشان داد که باسیلوس آنتراسیس عامل ایجاد سیاه زخم است. با این حال، پاستور در انتشارات خود بین سال‌های 1878 و 1880، به کمک‌های کخ تنها در پاورقی اشاره کرد. این دو دانشمند در هفتمین کنگره بین المللی پزشکی در سال 1881 ملاقات کردند. چندین ماه پس از آن، کخ انتقاداتی را منتشر کرد که مدعی بود پاستور از فرهنگ های ناخالص استفاده کرده و مرتکب اشتباهات روش شناختی شده است. پاستور این اتهامات را در یک سخنرانی در سال 1882 مطرح کرد که باعث واکنش تهاجمی کخ شد. کخ اظهار داشت که پاستور واکسن خود را بر روی مدل های حیوانی نامناسب آزمایش کرده است و تحقیقات او فاقد دقت علمی مناسب است. کخ در رساله 1882 خود، "درباره تلقیح سیاه زخم"، به طور سیستماتیک چندین نتیجه گیری پاستور در مورد سیاه زخم را رد کرد، و بیشتر از پاستور به دلیل مخفی نگه داشتن روش های خود، نتیجه گیری های زودهنگام و نشان دادن عدم دقت انتقاد کرد. در سال 1883، پاستور با بیان اینکه فرهنگ‌های او با استفاده از روش‌هایی مشابه آزمایش‌های تخمیر موفق او تهیه شده بود، پاسخ داد و کخ را به تفسیر نادرست داده‌های آماری و نادیده گرفتن کارهای قبلی پاستور در مورد کرم‌های ابریشم متهم کرد.

مرغ خوکی

در سال 1882، لوئی پاستور دستیار خود لوئیس تویلیر را به دلیل اپیزووتیک اریسیپلای خوکی به جنوب فرانسه فرستاد. تویلیر با موفقیت باسیل ایجاد کننده را در مارس 1883 شناسایی کرد. پاستور و تویلیه متعاقباً قدرت بیماریزایی باسیل را از طریق عبور سریال در کبوترها افزایش دادند. سپس با گذراندن آن از میان خرگوش ها، باسیل را ضعیف کردند و در نتیجه واکسنی ساختند. پاستور و تویلیر به اشتباه این باکتری را دارای مورفولوژی شکل هشت توصیف کردند، در حالی که روکس در سال 1884 آن را دقیقاً میله ای شکل توصیف کرد.

هاری

آزمایشگاه پاستور با استفاده از روشی که دستیارش روکس ابداع کرده بود، اولین واکسن هاری را توسعه داد. این تکنیک شامل کشت ویروس در خرگوش ها و متعاقباً تضعیف آن با خشک کردن بافت عصبی آلوده بود. امیل روکس، پزشک فرانسوی و همکار پاستور، در ابتدا واکسن هاری را با استفاده از این روش ایجاد کرد که یک واکسن کشته تولید کرد. این واکسن قبل از اولین کاربرد انسانی خود در 50 سگ مورد آزمایش قرار گرفت. در 6 ژوئیه 1885، این واکسن برای جوزف مایستر نه ساله، که به شدت توسط یک سگ هار گاز گرفته شده بود، تزریق شد. این مداخله خطرات شخصی برای پاستور به همراه داشت، زیرا او یک پزشک مجاز نبود و برای درمان یک بیمار با پیگرد قانونی مواجه بود. وی پس از مشاوره با پزشکان، اقدام به درمان کرد. در طی یک دوره یازده روزه، مایستر سیزده تلقیح دریافت کرد که هر کدام حاوی ویروس‌هایی بود که برای مدت‌های به تدریج کوتاه‌تر ضعیف شده بودند. سه ماه پس از درمان، میستر مورد بررسی قرار گرفت و مشخص شد که در سلامت کامل است. پاستور به عنوان یک قهرمان مورد تجلیل قرار گرفت و پیامدهای قانونی آن پیگیری نشد. تجزیه و تحلیل بعدی دفترچه های آزمایشگاهی پاستور نشان داد که او دو نفر را قبل از واکسیناسیون مایستر معالجه کرده است. یکی از بیماران زنده ماند اما ممکن است به هاری مبتلا نشده باشد، در حالی که دیگری تسلیم این بیماری شد. در 20 اکتبر 1885، پاستور درمان موفقیت آمیزی را برای ژان باتیست ژوپیل آغاز کرد. بعداً در سال 1885، افراد، از جمله چهار کودک از ایالات متحده، به دنبال تلقیح در آزمایشگاه پاستور بودند. تا سال 1886، او 350 نفر را معالجه کرد که تنها یک نفر بعداً به هاری مبتلا شد. موفقیت این درمان، سابقه ای را برای توسعه و تولید واکسن های متعدد دیگر ایجاد کرد. این دستاورد همچنین منجر به تأسیس اولین موسسه پاستور شد.

در داستان سن میکله، اکسل مونته برخی از خطراتی را که پاستور در طول تحقیقات واکسن هاری خود متحمل شده بود، بازگو می کند:

خود پاستور کاملاً نترس بود. من که مشتاق بودم نمونه‌ای از بزاق را مستقیماً از آرواره‌های یک سگ هار بگیرم، یک بار او را دیدم که لوله شیشه‌ای را بین لب‌هایش نگه داشت، چند قطره از بزاق کشنده را از دهان یک سگ گاو نر که توسط دو دستیار روی میز گرفته شده بود، بیرون کشید.

پستور برگرفته از تحقیقات تئوری میکروب خود، از پزشکان حمایت کرد که دست ها و ابزارهای جراحی خود را قبل از عمل استریل کنند. پیش از این، چنین شیوه های آسپتیک به ندرت توسط پزشکان یا دستیاران آنها اتخاذ می شد. قابل ذکر است، ایگناز سملوایس و جوزف لیستر قبلاً در دهه 1860 ضدعفونی کردن دست را در مراکز پزشکی اجرا کرده بودند.

جنجال

در سال 1878، در سن 55 سالگی و در حال حاضر یک قهرمان ملی فرانسه، پاستور با احتیاط به خانواده خود دستور داد که دفترچه های آزمایشگاهی او را از دسترسی عمومی خودداری کنند. خانواده او رعایت کردند و تمام اسناد و مدارک او را کاملاً محرمانه حفظ کردند و به ارث بردند. با توجه به سیاست پاستور مبنی بر عدم اجازه به سایر اعضای آزمایشگاه برای نگهداری دفترچه یادداشت، این محرمانه جنبه های متعددی از تحقیقات او را تا زمان های اخیر ناشناخته کرد. در نهایت، در سال 1964، نوه پاستور و آخرین بازماندگان پسر، پاستور والری رادو، این اوراق را به کتابخانه ملی فرانسه به وصیت داد. با این حال، دسترسی به این مقالات برای مطالعه تاریخی تا زمان مرگ والری رادو در سال 1971 محدود بود. شماره کاتالوگ تا سال 1985 به اسناد اختصاص داده نشد.

در سال 1995، مصادف با صدمین سالگرد مرگ لویی پاستور، مورخ علم جرالد ال. علم خصوصی لوئی پاستور. گیسون اظهار داشت که پاستور چندین روایت گمراه کننده ارائه کرده و در مورد مهم ترین اکتشافات خود دست به فریبکاری زده است. ماکس پروتز متعاقباً دفاعی از پاستور در The New York Review of Books منتشر کرد. بررسی بیشتر اسناد پاستور باعث شد که پاتریس دبره، ایمونولوژیست فرانسوی، در کتاب لوئی پاستور در سال 1998 به این نتیجه برسد که پاستور علیرغم نبوغ خود، دارای نقص های خاصی است. بر اساس یک بررسی کتاب، دبره پاستور را «گاهی بی‌انصاف، مبارز، متکبر، در نگرش غیرجذاب، انعطاف‌ناپذیر و حتی جزم‌گرا» توصیف می‌کند.

تخمیر

قبل از تحقیقات پاستور، تخمیر موضوع تحقیقات علمی بود. در طول دهه 1830، محققان چارلز کاگنیارد-لاتور، فریدریش تراوگوت کوتزینگ و تئودور شوان از میکروسکوپ برای بررسی مخمرها استفاده کردند و به این نتیجه رسیدند که این موجودات زنده هستند. با این حال، در سال 1839، Justus von Liebig، Friedrich Wöhler و Jöns Jacob Berzelius دیدگاه دیگری را مطرح کردند و اظهار داشتند که مخمر یک موجود زنده نیست، بلکه محصولی است که از طریق تعامل هوا با شیره گیاهی به وجود می‌آید.

در سال 1855، Antoine Béchamp، استاد دانشگاه C. محلول ساکارز، در ابتدا به این نتیجه رسیدند که آب عامل حیاتی در تخمیر است. در سال 1858، او در یافته‌های خود تجدید نظر کرد و ادعا کرد که تخمیر مستقیماً با تکثیر کپک‌ها مرتبط است، که نیاز به هوا برای توسعه آنها دارد. بشان خود را پیشگام در نشان دادن دخالت میکروارگانیسم ها در فرآیند تخمیر می دانست.

پاستور کار آزمایشی خود را در سال 1857 آغاز کرد و نتایج خود را در شماره آوریل 1858 در Comptes Rendus Chimie منتشر کرد، در حالی که مقاله مربوطه بشان در ژانویه همان سال منتشر شد. بچام مشاهده کرد که مشارکت پاستور هیچ مفهوم جدید یا روش شناسی تجربی را معرفی نکرد. برعکس، بشان احتمالاً از تحقیقات مقدماتی پاستور در سال 1857 آگاه بوده است. این ادعای همزمان در مورد اولویت در مورد این کشف منجر به اختلاف طولانی بین این دو دانشمند شد که حوزه های علمی مختلفی را در بر می گرفت و در طول زندگی حرفه ای آنها ادامه می یافت.

در نهایت، همانطور که توسط شواهد قبلی اثبات نشده بود، ادعا شد. درگذشت BMJ که به نام او اشاره کرده بود "با بحث های گذشته در مورد اولویت مرتبط است که یادآوری آنها سودآور نیست." Béchamp نظریه اشتباه میکروزیم ها را مطرح کرده بود. K. L. منچستر همچنین نشان می‌دهد که مخالفان و حامیان طب جایگزین، کار بچام و مفهوم میکروزیم‌ها را ترویج می‌کردند و اتهامات بی‌دلیل سرقت ادبی را علیه پاستور مطرح می‌کردند.

پاستور در ابتدا این فرضیه را مطرح کرد که اسید سوکسینیک مسئول وارونگی ساکارز است. با این حال، در سال 1860، Marcellin Berthelot اینورتاز را جدا کرد و نشان داد که اسید سوکسینیک در واقع، ساکارز را معکوس نمی کند. پاستور بر این باور بود که تخمیر منحصراً به سلول های زنده نسبت داده می شود. این موضع منجر به بحثی طولانی با برتلو در مورد حیات گرایی شد، مفهومی که برتلو به شدت آن را رد کرد. متعاقبا، هانس بوشنر زیماز (مخلوطی پیچیده از آنزیم‌ها به جای یک آنزیم منفرد) را شناسایی کرد و ثابت کرد که تخمیر توسط آنزیم‌های درون سلولی کاتالیز می‌شود. ادوارد بوشنر همچنین نشان داد که فرآیندهای تخمیر می تواند مستقل از سلول های زنده رخ دهد.

توسعه واکسن سیاه زخم

در سال 1881، پاستور علناً موفقیت خود را در توسعه واکسن سیاه زخم ابراز کرد. با این حال، ساخت اولیه این واکسن به هنری توسن نسبت داده می شود که از یک تحسین کننده به رقیب پاستور تبدیل شد. توسن در سال 1879 باکتری مسئول وبا مرغ را جدا کرد (که بعداً به افتخار پاستور پاستورلا نامگذاری شد) و نمونه هایی را برای تحقیقات خود در اختیار پاستور قرار داد. در 12 ژوئیه 1880، توسن یافته های موفقیت آمیز خود را به آکادمی علوم فرانسه ارائه کرد و جزئیات استفاده از واکسن سیاه زخم ضعیف شده را در سگ ها و گوسفندها بیان کرد. پاستور به دلیل رقابت حرفه ای، این کشف را با نشان دادن علنی روش واکسیناسیون خود در Pouilly-le-Fort در 5 مه 1881 به چالش کشید. متعاقباً، پاستور توصیف نادرستی از آماده سازی واکسن سیاه زخم مورد استفاده در آزمایش خود ارائه کرد. او ادعا کرد که یک "واکسن زنده" ساخته است، اما از دی کرومات پتاسیم برای غیرفعال کردن هاگ سیاه زخم استفاده کرد، تکنیکی مشابه با توسن. این آزمایش بسیار تبلیغاتی موفقیت آمیز بود و به تجاری سازی محصولات پاستور کمک کرد و تحسین و شناخت قابل توجهی را برای او به ارمغان آورد.

ملاحظات اخلاقی در آزمایش

شیوه‌های آزمایشی پاستور، به‌ویژه واکسیناسیون او بر جوزف مایستر، اغلب به عنوان ناقض اخلاق پزشکی ذکر می‌شود. قابل توجه است که پاستور هم فاقد تجربه در زمینه پزشکی و هم مجوز پزشکی بود، واقعیتی که اغلب به عنوان یک چالش مهم برای جایگاه حرفه ای و شخصی او برجسته می شود. همکار نزدیک او، امیل روکس، که دارای شرایط پزشکی بود، احتمالاً به دلیل نگرانی‌های اخلاقی، از شرکت در کارآزمایی بالینی خودداری کرد. با این وجود، پاستور واکسیناسیون پسر را زیر نظر پزشکان مجرب، ژاک-ژوزف گرانچر، که سرپرستی کلینیک کودکان در بیمارستان کودکان پاریس را بر عهده داشت، و آلفرد ولپیان، عضو کمیسیون هاری، ادامه داد. اگرچه پاستور بر تلقیحات نظارت داشت، اما اجازه نداشت سرنگ را تزریق کند. گرانچر مسئولیت تزریق را بر عهده گرفت و متعاقباً از اقدامات پاستور در برابر آکادمی ملی پزشکی فرانسه در مورد این موضوع دفاع کرد.

پستور به دلیل حفظ رازداری در مورد روش‌هایش و عدم انجام آزمایش‌های بالینی کافی روی حیوانات مورد انتقاد قرار گرفته است. پاستور اظهار داشت که محرمانه بودن روش او برای کنترل کیفیت ضروری است، اگرچه او متعاقباً روش‌های خود را برای گروهی از دانشمندان فاش کرد. در حالی که پاستور واکسینه موفقیت آمیز 50 سگ هار را قبل از تجویز درمان به مایستر مستند کرده است، تجزیه و تحلیل گیسون از دفترچه های آزمایشگاهی پاستور نشان می دهد که تنها 11 سگ واکسینه شده اند.

جوایز و افتخارات

در سال 1853، انجمن داروسازی پاستور را با 1500 فرانک برای سنتز اسید راسمیک به رسمیت شناخت. انجمن سلطنتی لندن در سال 1856 مدال رامفورد را به دلیل توضیح ماهیت اسید راسمیک و ارتباط آن با نور قطبی شده به او اعطا کرد و به دنبال آن مدال کاپلی در سال 1874 برای مشارکت در تحقیقات تخمیر به او اهدا شد. او متعاقباً به عنوان عضو خارجی انجمن سلطنتی (ForMemRS) در سال 1869 انتخاب شد.

آکادمی علوم فرانسه چندین جایزه به پاستور اعطا کرد، از جمله جایزه 1859 مونتون برای فیزیولوژی تجربی در سال 1860، و هر دو جایزه جکر در سال 1861 و جایزه آلهامبر در سال 1862 برای رد تجربی او از نسل خود به خود. علی‌رغم ناموفق بودن درخواست‌های عضویت در سال‌های 1857 و 1861، او در سال 1862 به بخش کانی‌شناسی آکادمی علوم فرانسه برگزیده شد. او بعداً از سال 1887 تا 1889 به عنوان دبیر دائمی بخش علوم فیزیکی آکادمی خدمت کرد. همزمان، در سال 1866، عضویت افتخاری منچستر و فیلوس را دریافت کرد. جامعه.

حرفه برجسته پاستور با انتخاب او به آکادمی ملی پزشکی در سال 1873 ادامه یافت، همان سالی که او به عنوان فرمانده گروه گل سرخ برزیل منصوب شد. در سال 1881، او در آکادمی فرانسه جانشین امیل لیتره شد. انجمن سلطنتی هنرها مدال آلبرت را در سال 1882 به او اهدا کرد. شهرت بین المللی او در سال 1883 با انتخاب او به عنوان عضو خارجی آکادمی سلطنتی هنر و علوم هلند و به دنبال آن عضویت در انجمن فلسفی آمریکا در سال 1885 گسترش یافت. Medjidie (کلاس اول) و جایزه پولی 10000 لیره عثمانی. او در سال 1889 جایزه کامرون را برای درمان از دانشگاه ادینبورگ دریافت کرد. در سال 1895، آکادمی سلطنتی هنر و علوم هلند به پاستور مدال لیوونهوک را برای کمک های قابل توجهش در میکروبیولوژی اعطا کرد.

پیشرفت پاستور در لژیون افتخار با 183 امتیاز او آغاز شد. پس از آن در سال 1863 به افسر، در سال 1868 به فرماندهی، در سال 1878 به افسر بزرگ ارتقا یافت و در نهایت در سال 1881 به درجه صلیب بزرگ رسید.

میراث

خیابان‌های متعددی در سراسر جهان نام پاستور را به عنوان ادای احترام دارند. به عنوان مثال می توان به مکان هایی در ایالات متحده (پالو آلتو و ایروین، کالیفرنیا؛ بوستون و پولک، فلوریدا، مجاور مرکز علوم بهداشتی دانشگاه تگزاس در سن آنتونیو) اشاره کرد. Jonquière، کبک، کانادا؛ سن سالوادور دو جوجوی و بوئنوس آیرس، آرژانتین؛ گریت یارموث، نورفولک، بریتانیا؛ جریکو و ولگورو، کوئینزلند، استرالیا؛ پنوم پن، کامبوج؛ شهر هوشی مین و دا نانگ، ویتنام؛ بطنا، الجزایر؛ باندونگ، اندونزی؛ تهران، ایران؛ ورشو، لهستان (نزدیک پردیس مرکزی دانشگاه ورشو)؛ اودسا، اوکراین (در مجاورت دانشگاه پزشکی دولتی اودسا)؛ میلان، ایتالیا؛ و بخارست، کلوژ-ناپوکا، و تیمیشورا، رومانی. نکته قابل توجه، خیابان پاستور در سایگون، ویتنام، یکی از معدود خیابان‌های آن شهر است که نام اصلی فرانسوی خود را حفظ کرده است. در منطقه پزشکی و آکادمیک لانگ‌وود بوستون، خیابان لویی پاستور به افتخار او نامگذاری شد، که به کنوانسیون فرانسوی برای قرار دادن "Avenue" قبل از نام اختصاص داده شده است.

هم موسسه پاستور و هم دانشگاه لویی پاستور نام او را دارند. موسسات آموزشی که به افتخار او نامگذاری شده اند عبارتند از لیسه پاستور در نوی سور سن فرانسه و لیسه لوئی پاستور در کلگری، آلبرتا، کانادا. امکانات مراقبت‌های بهداشتی همچنین یاد پاستور را گرامی می‌دارند، مانند بیمارستان خصوصی لویی پاستور در پرتوریا و بیمارستان خصوصی لایف لویی پاستور در بلومفونتین، آفریقای جنوبی، و همچنین بیمارستان دانشگاه لویی پاستور در کوشیسه، اسلواکی.

مجسمه ای به یاد پاستور در دبیرستان سن رافائل در سن رافائل، کالیفرنیا قرار دارد. علاوه بر این، نیم تنه برنزی پاستور در پردیس فرانسوی مرکز پزشکی Kaiser Permanente در سانفرانسیسکو قرار دارد. این مجسمه که توسط Harriet G. Moore طراحی شده است، در سال 1984 توسط Artworks Foundry ساخته شد.

مدال پاستور یونسکو/انستیتو، که در صدمین سالگرد مرگ پاستور تأسیس شد، هر دو سال یک بار به افتخار او اعطا می شود. این قدردانی معتبر تحقیقات استثنایی را تایید می کند که به طور قابل توجهی به سلامت انسان کمک می کند.

هنری موندور، آکادمیسین فرانسوی اظهار داشت: "لوئی پاستور نه پزشک بود و نه جراح، اما کمک های او در پزشکی و جراحی بی نظیر است."

موسسه پاستور

پس از توسعه واکسن هاری، پاستور از ایجاد یک موسسه اختصاصی حمایت کرد. در سال 1887، کمپین جمع آوری کمک های مالی برای انستیتو پاستور آغاز شد و کمک های بین المللی را جذب کرد. اساسنامه رسمی مؤسسه که در سال 1887 به ثبت رسیده است، اهداف دوگانه آن را مشخص می کند: «درمان بیماری هاری بر اساس روشی که M. Pasteur توسعه داده است» و «مطالعه بیماری های بدخیم و مسری». این موسسه به طور رسمی در 14 نوامبر 1888 افتتاح شد و گروه مختلفی از دانشمندان را گرد هم آورد. پنج بخش اولیه آن توسط دو فارغ التحصیل École Normale Supérieure - Émile Duclaux (تحقیقات میکروبیولوژی عمومی) و چارلز چمبرلند (تحقیق میکروبی کاربردی در بهداشت) - در کنار زیست شناس Élie Metchnikoff (تحقیقات میکروبی مورفولوژیکی) و پزشکان Jamilosec و chers-milosec. روکس (تحقیق میکروب های فنی). یک سال پس از افتتاح موسسه، روکس اولین دوره میکروبیولوژی در جهان را آغاز کرد که در آن زمان به عنوان Cours de Microbie Technique (دوره تکنیک های تحقیق میکروب) شناخته می شد. از سال 1891، انستیتو پاستور در سطح جهانی گسترش یافته است و اکنون شامل 32 موسسه در 29 کشور در سراسر جهان است.

زندگی شخصی

در سال 1849، پاستور با ماری پاستور (لقب لوران)، دختر رئیس دانشگاه استراسبورگ، که به عنوان دستیار علمی او نیز خدمت می کرد، ازدواج کرد. این زوج دارای پنج فرزند بودند که سه نفر از آنها در دوران کودکی به طرز غم انگیزی جان باختند. دختر بزرگ آنها، جین، که در سال 1850 به دنیا آمد، در سن نه سالگی در سال 1859 هنگام تحصیل در مدرسه شبانه روزی در آربوآ به تب تیفوئید تسلیم شد. در سال 1865، پسر دو ساله آنها، کامیل، بر اثر تومور کبد درگذشت. اندکی پس از آن، سیسیل را از مدرسه شبانه روزی به خانه آوردند، اما او نیز در 23 مه 1866 در سن دوازده سالگی بر اثر تب حصبه درگذشت. فقط ژان باپتیست (متولد 1851) و ماری لوئیز (متولد 1858) تا بزرگسالی زندگی کردند. ژان باپتیست بعداً به عنوان سرباز در جنگ فرانسه و پروس خدمت کرد.

ایمان و معنویت

لوئیس پاستور والری رادو، نوه پاستور، مستند کرد که پاستور از تربیت کاتولیک خود فقط دیدگاهی روحانی داشت، بدون اعمال مذهبی. برعکس، مفسران کاتولیک مکرراً ادعا می‌کردند که پاستور در طول زندگی‌اش عقاید پرشور مسیحی را حفظ کرده است. داماد او در گزارشی از زندگینامه خود آورده است:

ایمان مطلق به خدا و به ابدیت، همراه با این باور که ظرفیت خیری که در این جهان به بشریت داده شده است، فراتر از آن باقی خواهد ماند، در تمام وجود او نفوذ کرد. فضایل انجیل پیوسته او را هدایت می کرد. او با نشان دادن احترام عمیق به سنت‌های مذهبی اجدادش، طبیعتاً در هفته‌های پایانی زندگی‌اش به دنبال آرامش معنوی در آنها بود.

یک مدخل در 18 اکتبر 1902 در Literary Digest به نقل از پاستور می گوید که در طول کار خود دعا می کرده است:

نسل های آینده بدون شک حماقت فیلسوفان ماتریالیست معاصر را به سخره خواهند گرفت. هر چه مطالعه من در مورد طبیعت عمیق تر باشد، شگفتی من از کار خالق بیشتر است. من در حین انجام تحقیقات آزمایشگاهی خود به دعا مشغول می شوم.

موریس والری رادو، یک کاتولیک صریح و نوه برادر داماد پاستور، به طور مشابه ادعا کرد که پاستور اساساً کاتولیک باقی مانده است. هم پاستور والری-رادو و هم موریس والری-رادو ادعا می کنند که نقل قول پرتیراژ منسوب به پاستور - "هرچه بیشتر بدانم، ایمان من به دهقان برتونی نزدیک تر است. آیا می توانم همه چیزهایی را که ایمان همسر دهقانان برتونی را داشته باشم" بدانم. موریس والری رادو نشان داد که این نقل قول جعلی برای اولین بار اندکی پس از مرگ پاستور ظاهر شد. با این وجود، علیرغم اعتقاد پاستور به خدا، دیدگاه‌های پاستور به‌عنوان دیدگاه‌های یک آزاداندیش و نه یک کاتولیک سخت‌گیر توصیف شده‌اند که بر معنویت بر مذهب رسمی تأکید می‌کند. او همچنین با تلفیق تحقیق علمی با دکترین دینی مخالفت کرد.

مرگ

لوئی پاستور در سال 1868 یک سکته مغزی ناتوان کننده را تجربه کرد که منجر به فلج سمت چپ شد، اگرچه او پس از آن بهبود یافت. با این حال، سلامتی او در سال 1894 به دلیل سکته مغزی یا اورمی دیگر به طور قابل توجهی بدتر شد. او که نتوانست به بهبودی کامل برسد، در 28 سپتامبر 1895 در مجاورت پاریس درگذشت. پس از تشییع جنازه دولتی و تدفین اولیه در کلیسای نوتردام، بقایای او بعداً در انستیتو پاستور در پاریس دفن شد و در طاق تزئین شده با موزاییک‌های بیزانسی که دستاوردهای علمی او را نشان می‌دهد، قرار گرفت.

انتشارات

آثار اولیه منتشر شده توسط پاستور عبارتند از:

کنترل عفونت

  • کنترل عفونت
  • بیماری عفونی
  • نامگذاری به افتخار لوئی پاستور
  • انستیتو پاستور
  • پاستوریزه کردن
  • داستان لویی پاستور، یک فیلم زندگینامه ای است که در سال 1936 منتشر شد.
  • مجسمه لویی پاستور در مکزیکو سیتی

مراجع

  • انستیتو پاستور به عنوان بنیادی متعهد به پیشگیری و درمان بیماری از طریق تحقیقات بیولوژیکی، ابتکارات آموزشی، و تلاش‌های بهداشت عمومی عمل می‌کند.
  • بنیاد پاستور یک سازمان غیرانتفاعی مستقر در ایالات متحده است که بر پیشبرد مأموریت انستیتو پاستور در پاریس متمرکز است. یک آرشیو جامع از خبرنامه ها، که شامل نمونه هایی از ادای احترام ایالات متحده به لویی پاستور است، در دسترس است.
  • مقالات پاستور در مورد نظریه میکروب
  • زندگی و کار لویی پاستور، آبجوسازی پاستور
  • کهکشان پاستور
  • نظریه میکروب و کاربردهای آن در پزشکی و جراحی، 1878
  • نمایه لوئی پاستور (1822-1895).
  • آثار لویی پاستور یا مربوط به آن در آرشیو اینترنت موجود است.
  • آثار لویی پاستور در LibriVox که میزبان کتاب‌های صوتی با دامنه عمومی است، قابل دسترسی است.
  • بریده‌های روزنامه‌های مربوط به لویی پاستور در آرشیو مطبوعات قرن بیستم ZBW نگهداری می‌شوند.
  • Pasteur Œuvre tome 1 – Dissymétrie moléculaire (به فرانسوی). 1922–1939.Pasteur Œuvre tome 2 – Fermentations et générations dites spontanées (به فرانسوی). 1922–1939.Çavkanî: Arşîva TORÎma Akademî

    درباره این نوشته

    اطلاعاتی درباره Louis Pasteur

    راهنمایی کوتاه درباره زندگی، پژوهش‌ها، کشف‌ها و جایگاه علمی Louis Pasteur.

    برچسب‌های موضوع

    اطلاعات درباره Louis Pasteur Louis Pasteur کیست زندگی Louis Pasteur پژوهش‌های Louis Pasteur کشف‌های Louis Pasteur دستاوردهای علمی

    جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

    • Louis Pasteur کیست؟
    • Louis Pasteur چه چیزی کشف کرد؟
    • دستاوردهای علمی Louis Pasteur چیست؟
    • چرا Louis Pasteur مهم است؟

    آرشیو دسته‌بندی

    آرشیو دانش نه‌ورۆک آکادمی توریمه

    در این بخش از آرشیو توریمه آکادمی نه‌ورۆک، به کاوش در دنیای وسیع دانش می‌پردازیم. از پیچیدگی‌های زیست‌شناسی مانند DNA و CRISPR گرفته تا مفاهیم بنیادی فیزیک و ریاضیات، و از پدیده‌های طبیعی همچون آتشفشان‌ها و آب‌های

    خانه بازگشت به دانش