عدالت جهانی یک دغدغه اصلی در فلسفه سیاسی است که از ملاحظات نابرابری ناشی میشود. گهگاه به عنوان جلوه ای از انترناسیونالیسم مفهوم سازی می شود. میتوان بین عدالت جهانی و عدالت بینالمللی تمایزی قائل شد: دومی در درجه اول به عدالت در میان ملتها یا دولتها میپردازد، در حالی که اولی به تک تک انسانها اولویت میدهد، با هدف "تشریح اصول انصاف قابل اعمال برای چنین عوامل".
عدالت جهانی موضوعی در فلسفه سیاسی است که از نگرانی در مورد بی عدالتی ناشی می شود. گاهی اوقات به عنوان نوعی انترناسیونالیسم درک می شود. عدالت جهانی و عدالت بینالمللی را میتوان از این جهت متمایز کرد که دومی به عدالت بین ملتها یا دولتها مربوط میشود، در حالی که اولی تکتک انسانها را دغدغه اصلی خود میداند و به دنبال "تشریح آنچه انصاف در میان چنین عواملی است" است.
تاریخ
هنریک سیس، فیلسوف نروژی، اظهار می دارد که اخلاق جهانی و عدالت بین المللی جزء لاینفک سنت غربی قانون طبیعی است. او خاطرنشان میکند که این موضوع به طور سیستماتیک در سنتهای فکری غربی از دوران استوای میانه و سیسرو در دوران باستان لاتین ساختار یافته و منتشر شده است، و از طریق مشارکتهای فیلسوفان اولیه مسیحی مانند آمبروز و آگوستین گسترش مییابد. Syse توضیح می دهد:
این چارچوب نظری اولیه قانون طبیعی بر مفهوم ius naturale متمرکز بود، به طور خاص، سیستمی از حقوق ذاتی که به طور جهانی برای همه افراد قابل اجرا است و به عنوان یک استاندارد هنجاری برای تشخیص اخلاقی به بشریت خدمت می کند.
متن
به گفته ایریس ماریون یانگ، دانشمند علوم سیاسی آمریکایی، یک دیدگاه فلسفی رایج معتقد است که حوزه وظایف عادلانه با وابستگی به یک جامعه سیاسی مشترک محدود می شود. در این چارچوب، افراد منحصراً در قبال کسانی که طبق قانون اساسی یکپارچه با آنها همزیستی می کنند یا آنها را هم اتباع می دانند، وظایف عدالت را بر عهده دارند. دیوید میلر، فیلسوف انگلیسی، با این نظر موافق بود و اظهار داشت که چنین تعهداتی فقط شامل افرادی می شود که با هم زندگی می کنند یا هویت ملی دارند.
مفهوم عدالت جهانی تلاش می کند تا به مسئله تعهدات متقابل در چارچوبی جهانی بپردازد. این شامل وظایف مثبت و منفی است که گاهی اوقات می تواند با اصول اخلاقی فردی در تضاد باشد. طرفداران جهان وطنی، به ویژه از جمله فیلسوف یونان باستان دیوژن سینوپی، خود را به عنوان شهروندان جهان معرفی کرده اند. ویلیام گادوین، یک متفکر برجسته سودگرا و آنارشیست، ادعا کرد که همه افراد دارای تعهد بی طرفانه برای به حداکثر رساندن منفعت هستند، بدون اینکه رفتار ترجیحی با شخص خاصی داشته باشد.
زمینه سیاسی گسترده تر این گفتمان تنش پایدار بین نهادهای محلی است که نمونه آن درگیری هایی مانند تضادها، روستاها در مقابل شهرها، قبایل محلی در مقابل شهرها است. دولت-ملت ها در مقابل سازمان ملل از لحاظ تاریخی، تأثیر نسبی نهادهای محلی نسبت به موجودات جهانی کاهش یافته است. بین اوایل دوران مدرن و قرن بیستم، دولت به عنوان برترین نهاد سیاسی ظهور کرد که مشخصه آن حاکمیت، سرزمینی بودن، انحصار اعمال مشروع زور در داخل مرزهای خود و وجود آن در یک سیستم بینالمللی متشکل از سایر دولتهای مستقل بود. در طول این دوران، فیلسوفان سیاسی عمدتاً بر جنبههای داخلی عدالت تمرکز کردند و به بررسی مسائلی مانند برخورد مناسب دولتها با موضوعات و تعهدات متقابل میان همشهریان پرداختند. در نتیجه، عدالت در مورد روابط بیندولتی و تعاملات فردی فرامرزی تا حد زیادی به یک نگرانی ثانویه تنزل یافت یا توسط محققان روابط بینالملل مورد توجه قرار گرفت.
با این وجود، از زمان جنگ جهانی اول، نظام دولتی به دلیل جهانی شدن و ایجاد نهادهای سیاسی و اقتصادی فراملی، از جمله جامعه ملل، سازمان ملل متحد و بانک جهانی، دستخوش دگرگونی قابل توجهی شده است. همزمان، و به ویژه از دهه 1970، عدالت جهانی در فلسفه سیاسی اهمیت فزاینده ای پیدا کرده است. در گفتمان معاصر درباره عدالت جهانی، موضوع کلی بی طرفی در درجه اول حول مفاهیم اخلاقی مرزهای ملی و مفهوم شهروندی مشترک می چرخد.
سوالات مرکزی
سه تحقیق به هم پیوسته - مربوط به حوزه عدالت، توزیع عادلانه ثروت و سایر منابع، و نهادهایی که وظیفه حمایت از عدالت را بر عهده دارند - چالشهای اصلی در حوزه عدالت جهانی را تشکیل میدهند. هنگامی که این تحقیقات تحت شرایط غیر ایده آل مورد بررسی قرار می گیرند، در محدوده "اخلاق فرآیند"، یک حوزه تخصصی اخلاق سیاسی قرار می گیرند.
محدوده
آیا استانداردهای اخلاقی عینی، همانطور که جهان گرایان اخلاقی مطرح می کنند، وجود دارد که برای همه افراد صرف نظر از فرهنگ، نژاد، جنسیت، مذهب، ملیت یا سایر ویژگی های متمایزکننده قابل اعمال باشد؟ از طرف دیگر، آیا هنجارهای اخلاقی منحصراً در زمینههای محدودی مانند فرهنگها، ملتها، جوامع خاص یا انجمنهای داوطلبانه مرتبط هستند؟
یک مفهوم اخلاقی از عدالت اجتماعی تنها در صورتی جهانشمول تلقی میشود که:
- این الزام می کند که همه افراد به یک چارچوب یکسان از اصول اخلاقی اساسی پایبند باشند.
- این اصول به طور یکسان مزایا و بارهای اخلاقی اساسی را به همه افراد اختصاص می دهند.
- از همه مهمتر، این مزایا و بارهای اساسی برای جلوگیری از امتیاز دهی یا ضرر خودسرانه گروه های خاص طراحی شده اند.
برابری توزیعی
گیلیان براک به طور انتقادی دامنه مسئولیت جهانی را مورد بررسی قرار می دهد و این سوال را مطرح می کند که آیا تمرکز باید بر تضمین نیازهای اساسی و زندگی «شایسته» باشد یا بر دستیابی به برابری اجتماعی-اقتصادی جهانی گسترده تر. این تحقیق به ویژه با توجه به اینکه 1.1 میلیارد نفر - 18٪ از بشریت - زیر خط فقر 2 دلار در روز بانک جهانی زندگی می کنند، بسیار مهم است. چنین نابرابریها پرسشهای اساسی در مورد عدالت توزیع ثروت، علل ریشهای فقر و بیعدالتیهای سیستمی بالقوه در اقتصاد جهانی ایجاد میکند. دیدگاههای فلسفی متنوع به این مسائل میپردازند: جان رالز استدلال میکند که تعهدات بینالمللی عمدتاً بین دولتهایی وجود دارد که دارای «حداقل شرط نجابت» هستند، در حالی که توماس ناگل ادعا میکرد که تعهدات در قبال دیگران فردی هستند و دلایل اخلاقی برای محدودیت برای افراد لازم نیست تا مستحق رفتار بینالمللی برابر باشند. پیتر سینگر، در «قحطی، ثروت، و اخلاق» اظهار میدارد که مرفهها موظف هستند که منابع خود را به نیازمندان کمک کنند.
موسسات
یک سؤال اصلی در عدالت جهانی این است که نهادها - شامل ایالتها، کمونها، نهادهای فدرال، نهادهای مالی جهانی مانند بانک جهانی، سازمانهای بینالمللی غیردولتی، شرکتهای چندملیتی، دادگاههای بینالمللی یا حتی یک دولت جهانی- برای تحقق ایدهآل عدالت جهانی مناسبتر هستند. ملاحظات بیشتر شامل این است که چگونه این مؤسسات میتوانند از حمایت عمومی برخوردار شوند، کسی که مسئولیت تأسیس و نگهداری آنها را بر عهده دارد، و درجه آزادی مناسب برای جابجایی در حوزههای قضایی نهادهای مختلف سرزمینی.
توماس پوگ تأکید میکند که دولتها به تنهایی برای دستیابی به عدالت جهانی کافی نیستند و اظهار میدارد: «هرگز نمیتوان گفت که منافع دولت قابل قبول بوده است. ملاحظاتی که از نظر اخلاقی در روابط بینالملل مرتبط است». Pogge و Moellendorf همچنین تاکید می کنند که سازمان هایی مانند سازمان تجارت جهانی، علیرغم حمایت از تجارت آزاد، از لحاظ تاریخی به سیاست های حمایتی در کشورهای توسعه یافته مرفه اجازه داده اند.
نظرسنجیهای عمومی حمایت از دادگاه کیفری بینالمللی (ICC) را نشان میدهد. قابل ذکر است، 130 گروه جامعه مدنی در آفریقا، با وجود اذعان به تناقضات عملیاتی ICC، همچنان آن را به عنوان حیاتی برای دستیابی به عدالت جهانی تأیید می کنند. به طور مشابه، اتاقهای فوقالعاده دادگاههای کامبوج (ECCC) واکنشهای متفاوتی را به دنبال داشته است. برخی از ناظران معتقدند که «دادگاه واقعاً مؤثر نخواهد بود مگر اینکه بتواند به درستی به موضوع حیاتی نحوه پرداخت غرامت به قربانیان رژیم رسیدگی کند» در حالی که برخی دیگر مانند یوک چانگ، مدیر مرکز اسناد کامبوج، آن را «مهمترین محاکمه در تاریخ کامبوج» ستایش کردهاند. یکی دیگر از نهادهای جهانی، هیئت بین دولتی تغییرات آب و هوایی (IPCC) که مسئول توافقنامه های تغییرات آب و هوایی است، به دلیل سرعت ناکافی مورد انتقاد قرار گرفته است. علاوه بر این، آن پیترمن و اورین لانگل از پروژه زیستمحیطی عدالت جهانی گزارش دادند که در سال 2007، خودیهای صنعت نسبت به "ناظران جامعه مدنی و نمایندگان کشورهای فقیرتر که ویزای آنها به تعویق افتاد" در طول رویدادهای IPCC، رفتار ترجیحی داشتند.
معیارهای حداقل
توماس پوگ معتقد است که "نظم نهادی نمی تواند عادلانه باشد اگر نتواند استانداردهای حداقل حقوق بشر را برآورده کند"، معیاری که ریشه در اعلامیه جهانی حقوق بشر دارد. در مقابل، ماتیاس ریسه علیه وجود بیعدالتی استدلال میکند و خاطرنشان میکند که «در حالی که در سال 1998 در واقع 1.2 میلیارد نفر زیر خط فقر 1.08 دلار PPP در سال 1993 در روز زندگی میکردند، این نیز درست است که اکنون بدبختی کمتر از همیشه وجود دارد». معیار ریسه برای عدالت «بدبختی کمتر» است و او در سال 2005 اعلام کرد که «پیشرفتی که در 200 سال گذشته انجام شده است معجزهآسا است.
موقعیتهای اصلی
مشارکت کنندگان در گفتمان عدالت جهانی پنج موضع نظری اصلی اتخاذ کرده اند: واقع گرایی، خاص گرایی، ناسیونالیسم، جامعه سنت دولت ها، و جهان وطنی (که در دو شکل متمایز ظاهر می شود).
رئالیسم
محققان واقعگرا، از جمله چارلز یئو و هاشم تیلب، معتقدند که استانداردهای اخلاقی جهانی وجود ندارند و ادعا میکنند که وجود فرضی آنها یک توهم خطرناک است. در یک سیستم آنارشیک بینالمللی، دولتها بهعنوان بازیگران اصلی عمل میکنند و همواره در تلاش برای عمل عقلانی در راستای منافع شخصی خود هستند. در نتیجه، با توجه به تحقیقات اساسی اخلاقی، جهانشمولی اخلاقی یا مغالطهآمیز تلقی میشود یا صرفاً نشاندهنده این است که هیچ دولتی از پیگیری منافع خود منع نمیشود. تعهدات برای کمک به فقرا وجود ندارد مگر اینکه چنین اقداماتی با اهداف استراتژیک یک دولت همسو باشد. بنابراین نظام دولتی چارچوب نهادی جهانی بنیادی و تغییرناپذیر در نظر گرفته می شود. این دیدگاه رئالیستی تبار نظری خود را از ماکیاولی گرفته تا چالش گلاکون با سقراط را دنبال می کند. در این چارچوب، روابط بیندولتی با آنچه چارلز بیتز آن را حالت طبیعت هابزی مینامد مشخص میشود، که منعکسکننده تعهد واقعگرایانه به مشاهده دولتها «آنگونه که واقعاً هستند» بهجای یک دریچه ایدهآلیستی یا مبتنی بر آرمانهای ادعایی آنهاست.
خاصیت
خاصگرایان، مانند مایکل والزر و جیمز تالی، معتقدند که معیارهای اخلاقی از معانی و شیوههای مشترک ناشی میشوند که توسط فرهنگها یا جوامع متمایز پرورش و حفظ میشوند. نقد اخلاقی و اجتماعی در محدوده چنین گروه هایی امکان پذیر است، اما در فراسوی آنها امکان پذیر نیست. به عنوان مثال، در یک جامعه برابری طلب، شهروندان ممکن است از نظر اخلاقی مقصر تلقی شوند و اگر از اصول برابری طلبانه خود حمایت نکنند، می توانند به طور مشروع از یکدیگر انتقاد کنند. با این حال، آنها نمی توانند به طور معتبر جامعه ای مبتنی بر کاست را با استفاده از همان آرمان ها نقد کنند. همانطور که بیان شد، "یک جامعه معین عادلانه است اگر زندگی اساسی آن به شیوه ای خاص زندگی شود - یعنی به گونه ای به درک مشترک اعضای [خود] وفادار باشد." برعکس، اگر این شرط رعایت نشود، ناعادلانه است. هر جامعه ای دارای استانداردهای منحصر به فردی است که فقط اعضای خود را ملزم می کند که به تنهایی می توانند به طور مناسب درگیر خودانتقادی باشند. بنابراین، جهانشمولی اخلاقی رد میشود، زیرا معیارهای اخلاقی عینی به وضوح در فرهنگها و جوامع متفاوت است. معیارهای عدالت توزیعی که در مورد بیگانگان اعمال می شود نباید با معیارهایی که در مورد هموطنان اعمال می شود یکسان باشد. دولت-ملت ها با تجسم درک اخلاقی مشترک و متمایز مردم خود، نهادهای مناسبی برای تسهیل اشکال محلی و متنوع عدالت در نظر گرفته می شوند.
اما، چارلز بلاتبرگ رویکردی خاص به عدالت جهانی را پیشنهاد می کند که بر اساس آنچه او «میهن پرستی جهانی» می نامد، پیشنهاد می کند.
ملی گرایی
ناسیونالیستها، از جمله دیوید میلر و یائل تامیر، استدلال میکنند که مطالبه تعهدات متقابل توسط یک شکل خاص و ارزشمند انجمن جعل میشود: ملت. در حالی که ممکن است وظایف بشردوستانه برای کمک به افراد شدیداً محروم در سطح جهان وجود داشته باشد، این وظایف به طور قابل توجهی نسبت به تعهدات به شهروندان دیگر سختگیرانه و فوری تر هستند. ناسیونالیسم از لحاظ تاریخی این پیشفرض از مسئولیتهای اخلاقی متفاوت را در قبال افراد درون و بیرون از ملت گنجانده است، که نمونه آن این است که مزایای دولت رفاه معمولاً به شهروندان دیگر کشورها تعمیم نمییابد. در نتیجه، جهانی گرایی اخلاقی بیش از حد ساده انگارانه تلقی می شود، زیرا معیارهای اخلاقی قابل اعمال بین هموطنان از استانداردهای مربوط به غریبه ها متفاوت است (اگرچه برخی ملی گرایان از معیار اخلاقی جهانی که ملت ها باید دارای دولت های خود باشند، دفاع می کنند). عدالت توزیعی اساساً یک نگرانی بین المللی است، نه لزوماً بین المللی. بنابراین، یک سیستم جهانی متشکل از دولت-ملت ها ساختار مناسبی برای سازماندهی عدالت برای همه، در گروه های انجمنی متمایز آنها تلقی می شود.
جامعه ایالات
در سنت جامعه دولتها، دولتهای منفرد بهعنوان موجودیتهایی تصور میشوند که قادر به توافق متقابل بر روی منافع مشترک و قواعد تعامل، از جمله احکام اخلاقی، بسیار شبیه به افراد انسانی هستند. این مفهوم توافق بین همتایان اغلب از طریق یک استدلال قرارداد اجتماعی رسمیت می یابد.
جان رالز به عنوان یک طرفدار برجسته در این سنت ایستاده است. رالز در کار خود، قانون مردم، روش شناسی ایجاد شده در نظریه عدالت را برای پرداختن به پیچیدگی های عدالت جهانی گسترش می دهد. او معتقد است که یک رژیم جهانی می تواند توجیه شود که توسط نمایندگان مردم مختلف در یک موقعیت فرضی اصلی انتخاب شود، جایی که دانش آنها از مردم خاص خود پنهان است. این فرآیند تصمیم گیری که تحت پرده جهل انجام می شود، بی طرفی را با حذف تعصبات خودخواهانه تضمین می کند. زمانی که رالز این روش شناسی را برای عدالت داخلی به کار برد، در حالی که احزاب در موقعیت اصلی نماینده اعضای یک جامعه منفرد بودند، او ادعا کرد که این روش از یک چارچوب سیاسی لیبرال بازتوزیعی و برابری طلب حمایت می کند. در مقابل، رالز ادعا می کند که به کارگیری روش او در عدالت جهانی، اخلاق بین المللی مرسوم و کانتی را به همراه دارد، که بر وظایف دولت برای حمایت از معاهدات و محدودیت های سختگیرانه در جنگ تاکید می کند و در عین حال مانع از توزیع مجدد جهانی مالکیت خصوصی می شود. در نتیجه، اصول متمایز عدالت در زمینه های داخلی و بین المللی قابل اعمال است. در حالی که عدالت ممکن است تساوی طلبی را در داخل دولت ها ایجاب کند، این الزام به روابط بین آنها تعمیم نمی یابد. یک ساختار سازمانی جهانی متشکل از دولت های همکار اما مستقل نشان دهنده ترتیب عادلانه است. رالز این آرمان را «آرمانشهر واقع گرایانه» توصیف می کند. فراتر از رالز، هدلی بول نیز به عنوان یکی از حامیان مهم این دیدگاه شناخته می شود.
جهان وطنی
طرفداران جهان وطنی ادعا می کنند که نوعی از جهان شمول گرایی اخلاقی صادق است و بدین وسیله ادعا می کنند که همه افراد، نه صرفاً هموطنان یا همشهریان، در حوزه عدالت قرار دارند. استدلال های آنها معمولاً به اصول سازگاری استناد می کند که به شرح زیر بیان می شود:
- وضعیت اخلاقی افراد از برخی ویژگیهای برجسته اخلاقی ناشی میشود.
- این ویژگیها بهطور جهانی توسط همه انسانها مشترک است و فراتر از محدودیتهای هر ملت، فرهنگ، جامعه یا دولت خاصی است.
- در نتیجه، همه انسانها دارای جایگاه اخلاقی هستند و تمایزات بین ملتها، فرهنگها، جوامع و دولتها را از نظر اخلاقی بیاهمیت میدانند.
با این وجود، جهان وطنان در ویژگی های مشترک انسانی که دارای اهمیت اخلاقی هستند، اختلاف دارند.
جهان وطنان پیامدگرا، به ویژه از جمله پیتر سینگر، اظهار می دارند که معیار مناسب برای ارزیابی اخلاقی اعمال، عملکردها یا نهادهایی نهفته است که در نتیجه آنها به عنوان پیامدهای انسانی فرستاده شده است (و یا خیر) متریک برای این پیامدها بنابراین، ظرفیت برای تجربه رفاه و رنج، شالوده جهانی برای جایگاه اخلاقی را تشکیل می دهد. این دیدگاه حاکی از آن است که محرومیتهای شدید رفاهی که برخی افراد به دلیل فقر تجربه میکنند، یک ضرورت اخلاقی را برای هر کسی که قادر به ارائه کمک به انجام آن باشد، ایجاد میکند. نه جدایی جغرافیایی بین طبقه مرفه و فقیر و نه تابعیت ملی متفاوت آنها هیچ اهمیت اخلاقی ندارد.
طرفداران حقوق بشر در جهان وطنی، از جمله توماس پوگ و سیمون کانی، ادعا می کنند که همه افراد دارای حقوق اساسی هستند، به طور بالقوه آنهایی که در اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل ذکر شده است. یک دیدگاه نشان میدهد که این حقوق تعهد مثبتی را بر کشورهای مرفه تحمیل میکند تا از مقرراتی که تضمین میکنند (مانند امنیت، معاش) اطمینان حاصل کنند. به طور متناوب، می توان استدلال کرد که ثروتمندان در حال حاضر با تداوم یک سیستم جهانی که به طور سیستماتیک حقوق فقرا را نقض می کند، با وظیفه منفی خود مخالفت می کنند.
برخی از محققان از یک سیاست خارجی مداخله گرای نومحافظه کارانه، مبتنی بر دیدگاه جهان وطنی، با استناد به پتانسیل چنین مداخلاتی برای تقویت حقوق بشر دفاع می کنند. به عنوان مثال، حمله سال 2003 به عراق توسط برخی بر این اساس، با توجه به نقض گسترده حقوق بشری که صدام حسین علیه بسیاری از اعضای جوامع کرد و شیعه انجام داد، دفاع کرد.
جهان وطنان تنوع قابل توجهی را در تفاسیر خود از عدالت توزیعی و مشروعیت ساختارهای حکمرانی جهانی نشان می دهند. به عنوان مثال، برخی مانند کای نیلسن از یک دولت جهانی حمایت می کنند، در حالی که برخی دیگر مانند سیمون کانی این تصور را رد می کنند. میزان حمایت جهان وطنان از توزیع مجدد جهانی منابع نیز متفاوت است. برای مثال، چارلز بیتز، پرداختن به نابرابریهای منابع را با استفاده از اصل تفاوت رالزی در سطح بینالمللی برای بهرهمندی از محرومترین جمعیتهای جهان پیشنهاد میکند، اگرچه تمرکز او بر منابع طبیعی است تا طیف وسیعتری از داراییهای اجتماعی، از جمله استعدادها. با این وجود، یک اصل اصلی مشترک بین همه جهانوطنان این اعتقاد است که افراد، به جای دولتها، ملتها یا سایر موجودات جمعی، کانون اساسی اصول اخلاقی جهانی را تشکیل میدهند.
تقاضا
هیچ یک از پنج دیدگاه اصلی که قبلاً بیان شد رضایت کامل از نظم جهانی موجود را بیان نمی کند. واقعگرایان معتقدند که دولتهایی که به جای حفظ منافع استراتژیک خود، اهداف اخلاقی ایدهآلیستی را از طریق مداخله و کمکهای بشردوستانه در اولویت قرار میدهند، در نهایت به جمعیت خود آسیب میرسانند و سیستم بینالمللی را بیثبات میکنند. خاص گرایان با فرسایش فرهنگ های سنتی توسط استعمار فرهنگی، چه به صورت لیبرالیسم اقتصادی و چه دفاع از حقوق بشر، مخالفند. ناسیونالیست ها از رواج افراد و جمعیت های بدون تابعیت که تحت رژیم های ناکارآمد یا سرکوبگر زندگی می کنند ابراز تاسف می کنند. طرفداران جامعه دولت ها نسبت به دولت های سرکش و آرزوهای امپریالیستی کشورهای قدرتمند ابراز نگرانی می کنند. جهان وطنان ادعا می کنند که چشم انداز جهانی معاصر از معیارهای اخلاقی آنها کوتاهی می کند و اصلاحات اساسی در رفتار افراد و دولت های مرفه را ضروری می کند.
یادداشتها
یادداشت ها
مراجع
