بنجامین فرانکلین (17 ژانویه 1706 [O.S. 6 ژانویه 1705] - 17 آوریل 1790) یک نویسنده آمریکایی، دانشمند، مخترع، سیاستمدار، ناشر، دیپلمات و چاپگر بود. فرانکلین که بهعنوان یکی از تأثیرگذارترین روشنفکران دوران خود شناخته میشود، یکی از بنیانگذاران اصلی ایالات متحده بود که در تهیه پیشنویس و امضای اعلامیه استقلال نقش داشت و بهعنوان رئیس کل پست افتتاحیه این کشور خدمت کرد.
بنجامین فرانکلین (زاده ۱۷ ژانویه ۱۷۰۶ [O.S. ۶ ژانویه ۱۷۰۵] – درگذشته ۱۷ آوریل ۱۷۹۰) یک نویسنده آمریکایی، دانشمند، مخترع، دولتمرد، دیپلمات، چاپگر، ناشر و فیلسوف سیاسی بود. فرانکلین در میان بانفوذترین روشنفکران زمان خود، یکی از بنیانگذاران ایالات متحده بود. تهیه کننده و امضاکننده اعلامیه استقلال؛ و اولین رئیس پست.
فرانکلین که در استان خلیج ماساچوست به دنیا آمد، شغل موفقی را به عنوان سردبیر و چاپگر روزنامه در فیلادلفیا، که در آن زمان یک شهر برجسته استعماری بود، ایجاد کرد. در 23 سالگی، او شروع به انتشار روزنامه پنسیلوانیا کرد و از طریق این سرمایه گذاری و سالنامه ریچارد بیچاره که با نام مستعار "ریچارد ساندرز" نوشته بود، ثروت جمع کرد. پس از 1767، او به Pennsylvania Chronicle وابسته شد، روزنامه ای که به خاطر احساسات انقلابی و انتقاد از سیاست های پارلمان بریتانیا و تاج و تخت مشهور بود. او پیشگام بود و به عنوان اولین رئیس آکادمی و کالج فیلادلفیا، که در سال 1751 تأسیس شد و بعداً به دانشگاه پنسیلوانیا تبدیل شد، خدمت کرد. علاوه بر این، او سازماندهی کرد و اولین دبیر انجمن فلسفی آمریکا بود و متعاقباً در سال 1769 به عنوان رئیس آن انتخاب شد. انتصاب او به عنوان معاون رئیس پست برای مستعمرات بریتانیا در سال 1753 او را قادر ساخت که شبکه ارتباطات ملی نوپایی را تأسیس کند.
فرانکلین به طور فعال در جامعه بین المللی و ایالتی، سیاسی و دولتی، و جامعه بین المللی و بین المللی شرکت کرد. دیپلماسی او در آمریکای شمالی به عنوان یک عامل استعماری در لندن به شهرت گستردهای دست یافت، جایی که با موفقیت از لغو قانون غیرمحبوب تمبر توسط پارلمان بریتانیا دفاع کرد. او به عنوان یک دیپلمات ماهر، به عنوان اولین سفیر ایالات متحده در فرانسه، تحسین قابل توجهی به دست آورد و نقش مهمی در تقویت روابط مثبت فرانسه و آمریکا ایفا کرد. تلاش های او در تامین حمایت فرانسه از انقلاب آمریکا بسیار مهم بود. او از سال 1785 تا 1788 سمت رئیس جمهور پنسیلوانیا را بر عهده داشت. در حالی که فرانکلین حداقل هفت فرد برده دار را در اختیار داشت و تقریباً از سال 1735 به مدت چندین دهه در روزنامه خود فروش برده را تبلیغ می کرد، او در اواخر دهه 1750 شروع به دفاع از برده داری کرد، به یک فعال لغو لغو برده داری تبدیل شد و آموزش و ادغام اجتماعی آمریکایی های آفریقایی تبار را ترویج کرد.
او را به عنوان یک شخصیت اصلی در روشنگری آمریکا و توسعه تاریخی فیزیک قرار داد. او همچنین به طور دقیق نمودار جریان گلف استریم را ترسیم و نام گذاری کرد. اختراعات مهم متعدد او عبارتند از: صاعقه گیر، لنزهای دو کانونی، سازدهنی شیشه ای و اجاق گاز فرانکلین. او بسیاری از مؤسسات مدنی مانند شرکت کتابخانه، دانشگاه پنسیلوانیا و آتش نشانی افتتاحیه فیلادلفیا را تأسیس کرد. فرانکلین لقب "اولین آمریکایی" را به دلیل حمایت اولیه و مداوم خود برای اتحاد استعماری به دست آورد. قابل ذکر است، او تنها فردی بود که اعلامیه استقلال، معاهده پاریس (برقراری صلح با بریتانیا) و قانون اساسی ایالات متحده را امضا کرد. فرانکلین که در شکل دادن به اخلاق آمریکایی بنیادی بود، به عنوان "موفق ترین آمریکایی عصر خود و تاثیرگذارترین فرد در ابداع نوع جامعه ای که آمریکا تبدیل خواهد شد" توصیف شده است.
زندگی و میراث ماندگار فرانکلین، که با دستاوردهای علمی و سیاسی و موقعیت او به عنوان یک پدر بنیانگذار برجسته آمریکایی مشخص شده است، بیش از دو قرن پس از مرگ او مورد تجلیل قرار گرفته است. او در اسکناس 100 دلاری مفتخر است و شهرها، شهرستانها، مؤسسات آموزشی و شرکتهای متعددی نام او را یدک میکشند. تصویر او همچنین در مراجع فرهنگی بیشماری و پرترهای در دفتر بیضی دیده میشود. مجموعه گسترده او از بیش از 30000 نامه و سند در مقالات بنجامین فرانکلین گردآوری شده است. آن روبرت ژاک تورگو در مورد او گفته است: "او رعد و برق را از آسمان ربود و عصا را از ظالمان ربود" (لاتین: "Eripuit fulmen cœlo, mox sceptra tyrannis").
نسب
جوشیا فرانکلین، پدر بنجامین فرانکلین، پیهفروش، صابونساز و شمعساز بود. جوزیا فرانکلین، در 23 دسامبر 1657، در اکتون، نورث همپتونشایر، انگلستان، از توماس فرانکلین و جین وایت به دنیا آمد.
جوشیا فرانکلین در دو ازدواج صاحب هفده فرزند شد. ازدواج اولیه او با آن چایلد در حدود سال 1677 در اکتون بود، و آنها در سال 1683 به بوستون مهاجرت کردند و قبل از مهاجرت سه فرزند و متعاقباً چهار فرزند داشتند. پس از مرگ آن، جوزیا در 9 ژوئیه 1689 با ابیا فولگر در خانه جلسه قدیمی جنوب، که توسط کشیش ساموئل ویلارد برگزار شد، ازدواج کرد. آنها ده فرزند با هم داشتند. بنجامین، هشتمین فرزند آنها، پانزدهمین فرزند جوزیا فرانکلین در کل و دهمین و آخرین پسر او بود.
آبیا، مادر بنجامین فرانکلین، در 15 اوت 1667 در نانتاکت، مستعمره خلیج ماساچوست به دنیا آمد. پدر و مادر او پیتر فولگر، آسیابان و معلم مدرسه، و مری مورل فولگر، که قبلاً یک خدمتکار قراردادی بود، بودند. خانواده پیوریتن مری فولگر از جمله اولین زائرانی بودند که به دنبال آزادی مذهبی در ماساچوست بودند و در سال 1635 پس از آزار و اذیت پیوریتن ها توسط پادشاه انگلستان چارلز اول به بوستون رسیدند. پدر او، پیتر، به عنوان "نوعی شورشی که قرار است آمریکای استعماری را متحول کند" توصیف شد. او به عنوان منشی دادگاه در 10 فوریه 1676 دستگیر شد و در 19 فوریه به دلیل ناتوانی در پرداخت وثیقه به زندان افتاد و بیش از هجده ماه را در زندان گذراند.
زندگی اولیه و آموزش
بوستون
فرانکلین در ۱۷ ژانویه ۱۷۰۶ در خیابان میلک در بوستون، استان خلیج ماساچوست به دنیا آمد، در خانه جلسه قدیمی جنوب در بوستون غسل تعمید داده شد. فرانکلین با تأمل در دوران کودکی خود در نزدیکی رودخانه چارلز، به نقش مکرر خود به عنوان "به طور کلی رهبر در میان پسران" اشاره کرد.
پدر فرانکلین قصد داشت او تحصیلات دفتری را دنبال کند اما فقط می توانست هزینه دو سال تحصیل را تامین کند. اگرچه او در مدرسه لاتین بوستون تحصیل کرد، اما فارغ التحصیل نشد، در عوض تحصیلات خود را از طریق مطالعه گسترده ادامه داد. علیرغم اینکه والدینش درباره «حرفهای در کلیسا» برای فرانکلین بحث میکردند، تحصیلات رسمی او در ده سالگی به پایان رسید. او متعاقباً در سن 12 سالگی برای پدرش کار کرد و شاگرد برادرش جیمز شد که چاپگر بود و او را در تجارت چاپ آموزش داد. وقتی بنجامین 15 ساله بود، جیمز New-England Courant را تأسیس کرد که سومین روزنامه تأسیس شده در بوستون بود.
پس از اینکه فرصت ارسال نامه ای برای انتشار در روزنامه رد شد، فرانکلین نام مستعار "سکوت دوگود" را به تصویر کشید که بیوه ای میانسال را به تصویر می کشید. مکاتبات خانم دوگود منتشر شد و موضوع بحث محلی شد. نه جیمز و نه خوانندگان Courant از این فریب مطلع نبودند، و جیمز پس از کشف اینکه برادر کوچکترش یکی از همکاران محبوب است، ابراز ناراحتی کرد. فرانکلین تعهد اولیه خود را به آزادی بیان نشان داد. در سال 1722، زمانی که برادرش به دلیل انتشار محتوای انتقادی از فرماندار به مدت سه هفته در زندان بود، فرانکلین جوان کنترل روزنامه را به عهده گرفت. سپس از خانم دوگود خواست که با استناد به نامه های کاتو اعلام کند: "بدون آزادی اندیشه، چیزی به نام خرد و چیزی به نام آزادی عمومی بدون آزادی بیان وجود ندارد." فرانکلین متعاقباً بدون رضایت برادرش شاگردی خود را رها کرد و در نتیجه فراری شد.
انتقال به فیلادلفیا و لندن
در سن 17 سالگی، فرانکلین به فیلادلفیا رفت و به دنبال شروعی تازه در یک محیط شهری جدید بود. در ابتدا، او در موسسات مختلف چاپ استخدام شد، با این حال، او چشمانداز شغلی فوری را رضایتبخش نمیدانست. چند ماه بعد، در حالی که در یک چاپخانه کار می کرد، فرماندار پنسیلوانیا، سر ویلیام کیت، او را متقاعد کرد که به لندن سفر کند، ظاهراً برای تهیه تجهیزات لازم برای تأسیس روزنامه دیگری در فیلادلفیا. فرانکلین پس از اینکه متوجه شد وعدههای کیت برای حمایت مالی از یک روزنامه بیاساس است، به عنوان حروفچین در چاپخانهای واقع در جایی که اکنون کلیسای لیدی کلیسای سنت بارتولمه بزرگ در منطقه اسمیتفیلد لندن نامیده میشود، سمتی را گرفت که در آن زمان قداست زدایی شد. او در سال 1726 با کمک توماس دنهام، یک تاجر انگلیسی که قبلا مهاجرت کرده بود اما متعاقباً به انگلستان بازگشته بود، به فیلادلفیا بازگشت و فرانکلین را به عنوان منشی، مغازه دار و حسابداری در شرکت خود استخدام کرد.
جونتو و کتابخانه
در سال 1727، فرانکلین، در 21 سالگی، جونتو را تأسیس کرد، انجمنی متشکل از "صنعتگران و بازرگانان مشتاق همفکر که امیدوار بودند خود را در حالی که جامعه خود را بهبود می بخشند، بهبود بخشند." این گروه به عنوان یک انجمن برای بحث در مورد مسائل معاصر عمل کرد و بعداً باعث شکل گیری سازمان های متعدد در فیلادلفیا شد. ساختار جونتو از قهوه خانه های انگلیسی الهام گرفته شده بود که فرانکلین با آنها آشنا بود و به مراکزی اساسی برای انتشار مفاهیم روشنگری در بریتانیا تبدیل شده بود.
خواندن یک هدف برجسته برای جونتو بود. با این حال، کتاب کمیاب و گران بود. در نتیجه، اعضا به دنبال پیشنهاد مکتوب فرانکلین، کتابخانه ای را تأسیس کردند که در ابتدا مجموعه های شخصی آنها را تشکیل می داد:
پیشنهاد کردم که با توجه به ارجاعات مکرر به کتابهایمان در طول بحثها و پرس و جوها، مفید است که آنها را در محل جلسه خود برای مشاوره راحت جمع کنیم. با مشارکت کتابهای فردی خود در یک کتابخانه مشترک، ما مجموعاً از دسترسی به مجموعههای اعضا سود میبریم، ترتیبی که تقریباً به اندازه مالکیت فردی کل مجموعه مفید است، تا زمانی که میخواهیم این سیستم مشترک را حفظ کنیم.
با این وجود، این ترتیب ناکافی بود. فرانکلین متعاقباً ایجاد یک کتابخانه اشتراکی را ایدهپردازی کرد، موسسهای که برای جمعآوری کمکهای مالی اعضا برای دستیابی به کتابهای قابل دسترس برای همه طراحی شده بود. این ابتکار پیدایش شرکت کتابخانه فیلادلفیا را نشان داد که او پیش نویس منشور را در سال 1731 برای آن تهیه کرد.
روزنامه نگار
پس از مرگ دنهام، فرانکلین حرفه قبلی خود را از سر گرفت. در سال 1728، او یک شرکت چاپ را با همکاری هیو مردیت تأسیس کرد. سال بعد، او نقش ناشر The Pennsylvania Gazette، یک روزنامه مستقر در فیلادلفیا را بر عهده گرفت. Gazette بستری را برای فرانکلین فراهم کرد تا از اصلاحات و ابتکارات محلی مختلف از طریق مقالات و تفسیرهای منتشر شده دفاع کند. بهتدریج، مشارکتهای روزنامهنگاریاش و نمایش ماهرانهاش از تصویری بهعنوان یک مرد جوان کوشا و روشنفکر، احترام اجتماعی قابلتوجهی را برای او به ارمغان آورد. با این وجود، حتی پس از کسب شهرت به عنوان یک دانشمند و دولتمرد، او پیوسته مکاتبات خود را با امضای بی ادعا «B» به پایان رساند. فرانکلین، چاپگر.
در سال 1732، او اولین روزنامه آلمانی زبان آمریکا، Die Philadelphische Zeitung را راه اندازی کرد. با این حال، انتشار این سرمایه گذاری تنها پس از یک سال به دلیل تسلط سریع بر بازار توسط چهار نشریه آلمانی اخیراً تأسیس شده دیگر متوقف شد. علاوه بر این، فرانکلین متون مذهبی موراوی را به آلمانی چاپ کرد. او اغلب به بیت لحم، پنسیلوانیا سفر می کرد و در مسافرخانه موراویان سان اقامت می کرد. فرانکلین در جزوهای در سال 1751 که به گسترش جمعیتشناختی و پیامدهای آن برای سیزده مستعمره میپردازد، آلمانیهای پنسیلوانیا را بهعنوان «بورهای پالاتینی» توصیف میکند که قادر به جذب «کمپلکس» استعمارگران انگلیسی-آمریکایی نیستند، و او «سیاهپوستان و تاونیهای اجتماعی را بهعنوان بافتهای اجتماعی همتایان» معرفی میکند. علیرغم بازنگری ظاهری بعدی او که منجر به حذف این عبارات از تمام نسخه های بعدی جزوه شد، نظرات بیان شده او ممکن است به شکست سیاسی او در سال 1764 کمک کرده باشد.
رالف فراسکا معتقد است که فرانکلین از چاپخانه به عنوان ابزاری برای انتقال اخلاقیات اخلاقی آمریکایی حمایت می کرد. فراسکا معتقد است که فرانکلین این تلاش را به عنوان یک خدمت الهی تلقی می کند، با توجه به درک او از فضیلت اخلاقی به عنوان عمل محور، که در آن اعمال خیرخواهانه خدمت به خدا را تشکیل می دهد. فرانکلین علیرغم ناکامیهای اخلاقی شخصی خود را برای هدایت آمریکاییها در رفتار اخلاقی بسیار مناسب میدانست. او با ایجاد یک شبکه چاپ که به صورت مجموعه ای از مشارکت ها از کارولینا تا نیوانگلند ساخته شده بود، تلاش کرد تا معیارهای اخلاقی آمریکا را شکل دهد. در نتیجه، او پیشگام مفهوم زنجیره روزنامه بود. این ابتکار از یک شرکت تجاری صرف فراتر رفت، زیرا او مانند بسیاری از ناشران دیگر معتقد بود که مطبوعات مسئولیت خدمات عمومی را بر عهده دارند.
به محض ورود او به فیلادلفیا، درست قبل از سال 1730، شهر دو روزنامه نسبتاً ابتدایی منتشر کرد: The American Weekly Mercury اندرو بردفورد و مربی جهانی در همه هنرها و علوم ساموئل کیمر، و Pennsylvania Gazette. دستورالعمل جامع انتشارات اخیر در زمینه هنر و علوم عمدتاً شامل گزیده هایی هفتگی از فرهنگ لغت نامه جهانی چمبرز بود. فرانکلین پس از بدست آوردن مدرس، به سرعت این نشریه را تغییر داد و نام آن را The Pennsylvania Gazette تغییر داد. Gazette به سرعت به پلتفرم متمایز خود تبدیل شد، که او به طور گسترده از آن برای تفسیر طنز، شوخ طبعی و حتی شیطنت های بازیگوش استفاده کرد. فرانکلین از همان ابتدا استعداد خود را برای انطباق مدل های ادبی موجود برای خدمت به اهداف منحصر به فرد خود نشان داد. مجموعه مقالاتی با عنوان «بدن پر مشغله» که توسط فرانکلین برای عطارد آمریکایی برادفورد در سال 1729 نوشته شد، به ساختار غالب آدیسونی پایبند بود، اگرچه برای سازگاری با زمینه های داخلی بیشتر اصلاح شد. شخصیت صبور، مغازهدار کوشا که از بازدیدکنندگان بیمولد گلایه میکند، شباهتی به خبرنگاران زن آقای تماشاگر دارد. شخصیت Busy-Body خود به عنوان یک سانسور واقعی، شبیه به ایزاک بیکرستاف در The Tatler عمل می کند. علاوه بر این، چندین شخصیت تخیلی، از جمله Ridentius، Eugenius، Cato، و Cretico، مظهر کهن الگوهای سنتی کلاسیک قرن 18 هستند. فرانکلین به طرز ماهرانه ای از این چارچوب کلاسیک برای طنز معاصر استفاده کرد که نمونه آن کرتیکو، "فیلسوف ترش" بود، که به عنوان کاریکاتور آشکار رقیبش، ساموئل کیمر عمل کرد.
جاه طلبی فرانکلین برای ایجاد یک شبکه روزنامه بین استعماری، با هدف ایجاد سود و تبلیغ فضیلت، با نتایج متفاوتی روبرو شد. طی چندین دهه، او تقریباً از بیست و چهار چاپگر در سراسر پنسیلوانیا، کارولینای جنوبی، نیویورک، کانکتیکات و حتی منطقه کارائیب حمایت مالی کرد. در سال 1753، فرانکلین یا همکارانش مسئول انتشار هشت روزنامه از پانزده روزنامه انگلیسی زبان بودند که در آن زمان در مستعمرات فعالیت می کردند. سرمایه گذاری اولیه او در چارلستون، کارولینای جنوبی، در سال 1731 آغاز شد. پس از مرگ سردبیر دوم او، الیزابت تیموتی، بیوه، کنترل نشریه را به عهده گرفت و با موفقیت اداره انتشار را بر عهده گرفت. او به عنوان یکی از اولین چاپگرهای زن در دوره استعمار شناخته می شود. به مدت سی سال، فرانکلین با الیزابت تیموتی و پسرش، پیتر تیموتی، که مدیریت گزیت کارولینای جنوبی را در سال 1746 بر عهده گرفت، مشارکت تجاری مهمی داشت. تیموتی عمداً از محتوای بیهوده و حزب گرایی آشکار اجتناب کرد و به تدریج موضعی میهن پرستانه پس از 1765 در میان تشدید تنش ها با بریتانیای کبیر اتخاذ کرد. برعکس، Connecticut Gazette فرانکلین (1755–68) در نهایت شکست خورد. با نزدیک شدن به انقلاب آمریکا، اختلافات سیاسی به تدریج شبکه گسترده او را تکه تکه کرد.
فراماسونری
فرانکلین در سال 1730 یا 1731 به یک لژ محلی ماسونی راه یافت. در سال 1734، او به مقام استاد اعظم دست یافت که نشان دهنده صعود سریع او در سلسله مراتب ماسونی پنسیلوانیا بود. در همان سال، او متن آغازین فراماسونری را در قاره آمریکا ویرایش و منتشر کرد، که تجدید چاپی از قانون اساسی فراماسون ها جیمز اندرسون بود. او بین سالهای 1735 تا 1738 منشی لژ سنت جان در فیلادلفیا بود.
در ژانویه 1738، فرانکلین بهعنوان شاهد در یک محاکمه قتل غیرعمد که شامل دو نفر متهم به مرگ دانیل ریس، شاگردی که به عنوان «سادهنگر و در طول یک شبیهسازی ماسونیک» توصیف میشد، شهادت داد. در طول این حادثه، یکی از مردان یا "ارواح سوزان را پرتاب کرد، یا به طور تصادفی ریخت،" که منجر به مرگ ریس بر اثر سوختگی دو روز بعد شد. اگرچه فرانکلین مستقیماً در مهآلودگی که منجر به مرگ شد، دخالت نداشت، او قبل از نتیجه غمانگیز آن از این فعالیت آگاه بود اما هیچ اقدامی برای مداخله انجام نداد. انفعال او مورد انتقاد رقیب انتشاراتش، اندرو برادفورد، در هفتگی آمریکایی مرکوری قرار گرفت. متعاقباً، فرانکلین از رفتار خود در Gazette دفاع کرد.
فرانکلین در تمام طول زندگی خود وابستگی خود را به فراماسونری حفظ کرد.
ازدواج معمولی با دبورا Read
در سال 1723، در سن 17 سالگی، فرانکلین به دبورا رید 15 ساله در حالی که به عنوان یک شبانه روزی در خانواده Read زندگی می کرد، پیشنهاد ازدواج داد. در آن مقطع، مادر دبورا در مورد ازدواج دختر خردسالش با فرانکلین، در درجه اول به دلیل عزیمت قریبالوقوع او به لندن به دستور فرماندار کیث و وضعیت مالی نامطمئن او، ابراز تردید کرد. او که اخیراً مرگ شوهرش را تجربه کرده بود، در نهایت پیشنهاد فرانکلین برای دست دخترش را رد کرد.
وقتی فرانکلین به لندن سفر کرد و متعاقباً نتوانست با دبورا و خانواده اش همانطور که پیش بینی شده بود ارتباط برقرار کند، سکوت طولانی مدت او به عنوان نقض تعهداتش تفسیر شد. در نتیجه، دبورا به اصرار مادرش در 5 اوت 1725 با جان راجرز، سفالگر ازدواج کرد. با این حال راجرز به زودی با مهریه دبورا برای فرار از بدهی ها و اقدامات قانونی به باربادوس فرار کرد. به دلیل نامشخص بودن محل نگهداری راجرز، قوانین دوهمسری موجود، دبورا را از ازدواج مجدد منع می کرد.
پس از بازگشت در سال 1726، فرانکلین خواستگاری خود را از دبورا دوباره آغاز کرد، که منجر به برقراری یک ازدواج معمولی در 1 سپتامبر 1730 شد. آنها متعاقباً یکی از همکارهای جوان خود را که اخیراً به نام فرانکلینیتی بود، ادغام کردند. او را در کنار دو فرزند بیولوژیکی خود بزرگ کردند. پسر آنها، فرانسیس فولگر فرانکلین، متولد اکتبر 1732، در سال 1736 به آبله تسلیم شد. دختر آنها، سارا "سالی" فرانکلین، متولد 1743، بعداً با ریچارد باچه ازدواج کرد.
تالاسوفوبیا دبورا مانع از همراهی او با فرانکلین در سفرهای اروپایی گسترده او شد. یک فرضیه اضافی برای جداییهای مکرر آنها نشان میدهد که فرانکلین ممکن است به دلیل ممانعت احتمالی پسرشان فرانسیس از تلقیح علیه این بیماری کشنده، او را سرزنش کرده باشد. در نوامبر 1769، دبورا بیماری خود را اعلام کرد و آن را به "پریشانی ناراضی" ناشی از غیبت طولانی مدت او نسبت داد. با این حال، فرانکلین تا زمانی که تعهدات حرفه ای خود انجام نشده بود، بازنگشت. دبورا رید فرانکلین در 14 دسامبر 1774 در جریان مأموریت دیپلماتیک فرانکلین در بریتانیای کبیر، که در سال 1775 از آنجا بازگشت، بر اثر سکته درگذشت.
ویلیام فرانکلین
در سال 1730، در سن 24 سالگی، فرانکلین به طور عمومی پسر نامشروع خود، ویلیام را شناخت و متعاقباً او را در خانواده خود بزرگ کرد. ویلیام، متولد 22 فوریه 1730، مادری ناشناس داشت. او تحصیلات خود را در فیلادلفیا گذراند و با شروع حدود 30 سالگی، در اوایل دهه 1760 در لندن تحصیلات حقوقی را دنبال کرد. ویلیام خود پدر یک پسر نامشروع به نام ویلیام تمپل فرانکلین بود که در 22 فوریه 1760 به دنیا آمد. مادر این پسر ناشناس ماند و او تحت سرپرستی قرار گرفت. در سال 1762، ویلیام فرانکلین بزرگ، با الیزابت داونز، دختر یک کشاورز باربادوس، در لندن ازدواج کرد. سال بعد، 1763، او به عنوان آخرین فرماندار سلطنتی نیوجرسی منصوب شد.
به عنوان یک وفادار سرسخت، ویلیام فرانکلین به دلیل اختلافات آشتی ناپذیر آنها در مورد جنگ انقلابی آمریکا، به دلیل اختلافات آشتی ناپذیر آنها در مورد جنگ انقلابی آمریکا، به عنوان یک وفادار سرسخت، وخامت عمیقی را در روابط خود با پدرش، بنجامین تجربه کرد. در سال 1776، دولت انقلابی نیوجرسی ویلیام را برکنار کرد و متعاقباً او را به مدت شش ماه در اقامتگاه پرث امبوی خود در بازداشت خانگی قرار داد. پس از اعلامیه استقلال، او رسماً به دستور کنگره استانی نیوجرسی دستگیر شد، مرجعی که او از تصدیق آن امتناع ورزید و آن را یک «اجتماع غیرقانونی» تلقی کرد. او دو سال حبس را در کانکتیکات، به ویژه در والینگفورد و میدل تاون تحمل کرد. پس از اینکه کشف شد که به طور مخفیانه از آمریکا برای آرمان وفادار درخواست حمایت می کند، او در معرض هشت ماه سلول انفرادی در لیچفیلد قرار گرفت. پس از آزادی نهایی در یک تبادل زندانیان در سال 1778، او به شهر نیویورک که سپس تحت اشغال بریتانیا بود، نقل مکان کرد.
در طول مدت اقامت خود در شهر نیویورک، ویلیام فرانکلین رهبری هیئت وفاداران وابسته را بر عهده گرفت، یک سازمان شبه نظامی که توسط پادشاه جورج سوم منشور و مستقر در شهر بود. این گروه حملات چریکی را به نیوجرسی، جنوب کانکتیکات و شهرستان های نیویورک واقع در شمال شهر انجام داد. هنگامی که نیروهای بریتانیایی نیویورک را تخلیه کردند، ویلیام فرانکلین با کشتی به انگلستان رفت و در لندن اقامت گزید و هرگز به آمریکای شمالی بازنگشت. در مذاکرات صلح مقدماتی 1782 با بریتانیا، بنجامین فرانکلین به صراحت تصریح کرد که "وفادارانی که علیه ایالات متحده اسلحه حمل کرده اند از این درخواست حذف می شوند (که به آنها عفو عمومی داده شود)" شرطی که بدون شک تحت تأثیر توجه او به ویلیام فرانکلین قرار گرفته است.
موفقیت به عنوان نویسنده
در سال 1732، فرانکلین انتشار سالنامه ریچارد بیچاره را آغاز کرد، مجموعهای که دارای محتوای اصلی و اختصاصی بود، با نام ریچارد ساندرز. این نشریه به طور قابل توجهی به استقبال گسترده مردمی او کمک کرد. او اغلب از نام مستعار در نوشته های خود استفاده می کرد. نسخه افتتاحیه برای سال بعد، 1733 منتشر شد. فرانکلین سبک نوشتاری متمایز و مشخصی را پرورش داد، که با وضوح، عمل گرایی، و لحن زیرکانه خود تحقیرآمیز و در عین حال زیرکانه آن مشخص شده بود، که از طریق جملات اظهاری منتقل می شد. با وجود راز آشکار نویسندگی او، شخصیت ریچارد ساندرز به طور مداوم آن را رد می کرد. "ضرب المثل های ریچارد بیچاره"، مجموعه ای از کلمات قصار از این سالنامه - از جمله "یک پنی پس انداز شده دو پنی عزیز است" (که اغلب به اشتباه به عنوان "یک پنی پس انداز شده یک پنی به دست آمده است") و "ماهی و بازدیدکنندگان در سه روز بوی بد می دهند" - به عنوان نقل قول های شناخته شده ای در جامعه معاصر ادامه دارد. در فرهنگ عامیانه، خرد غالباً با ظرفیت ارائه یک ضرب المثل مناسب برای هر شرایطی برابر میشد و بدین وسیله خوانندگان او را با چنین بینشهایی مجهز میکرد. با فروش سالانه تقریباً ده هزار نسخه، سالنامه به یک موسسه فرهنگی تبدیل شد. در سال 1741، فرانکلین انتشار مجله عمومی و تواریخ تاریخی برای همه مزارع بریتانیا در آمریکا را آغاز کرد. تصویر روی جلد نشان هرالدیک شاهزاده ولز را نشان میداد.
در ۲۵ ژوئن ۱۷۴۵، فرانکلین نامهای با عنوان «توصیهای به دوست برای انتخاب معشوقه» نوشت و به مرد جوانی در مورد مدیریت تکانههای جنسی مشاوره داد. خصلت بدخواهانه درک شده آن مانع از گنجاندن آن در مجموعه مقالات او در سراسر قرن نوزدهم شد. تصمیمات دادگاه فدرال در اواسط تا اواخر قرن بیستم به این سند به عنوان دلیلی برای بی اعتبار کردن قوانین فحاشی و مخالفت با سانسور اشاره کرد.
زندگی عمومی
نامزدی های اولیه در پنسیلوانیا
در سال 1736، فرانکلین شرکت آتش نشانی اتحادیه را تأسیس کرد، که به عنوان یکی از اولین سازمان های آتش نشانی داوطلبانه آمریکا ایستاده است. همزمان، او ارز جدیدی را برای نیوجرسی تولید کرد که از روشهای نوآورانه ضد جعل خود استفاده کرده بود. حرفه سیاسی او نیز آغاز شد، به ویژه به عنوان منشی ارشد مجلس استانی پنسیلوانیا، نقشی که او تا سال 1751 ایفا کرد. فرانکلین در طول زندگی حرفهای خود از ارز کاغذی دفاع میکرد، که در سال 1729 با انتشار تحقیق متواضعانه در مورد ماهیت و ضرورت یک ارز کاغذی و چاپ پول وی نشان داد. او نفوذ قابل توجهی بر سیاستهای پولی عاقلانهتر و در نتیجه موفقتر اجرا شده در مستعمرات میانه اعمال کرد، که عملاً کاهش تورم را بدون تسریع تورم ناروا مهار کرد. در سال 1766، او استدلالی را به نفع ارز کاغذی به مجلس عوام بریتانیا ارائه کرد.
با افزایش بلوغ، فرانکلین به تدریج خود را وقف امور عمومی کرد. در سال 1743، او ابتدا طرحی را برای آکادمی، مدرسه خیریه و کالج فیلادلفیا طراحی کرد. با این حال، کشیش ریچارد پیترز، که فرانکلین او را به عنوان مدیر آکادمی تصور می کرد، این نقش را رد کرد. در نتیجه، فرانکلین این پیشنهادات را تا سال 1749 به تعویق انداخت، زمانی که جزوه خود را با عنوان پیشنهادهای مربوط به آموزش جوانان در پنسیلوانیا منتشر کرد. او در 13 نوامبر 1749 به ریاست آکادمی منصوب شد. هم آکادمی و هم مدرسه خیریه در سال 1751 فعالیت خود را آغاز کردند.
در سال 1743، او انجمن فلسفی آمریکا را با هدف تسهیل بحث بین دانشمندان در مورد اکتشافات و چارچوب های نظری آنها تأسیس کرد. او تحقیقات الکتریکی را آغاز کرد، که در کنار سایر تحقیقات علمی، او را تا پایان عمرش درگیر کرد، که با دورههای درگیری سیاسی و تلاشهای مالی همراه بود.
در طول جنگ شاه جورج، فرانکلین در پاسخ به انفعال قانونگذاران شهر در مورد دفاع از فیلادلفیا، به ویژه تصمیم آنها علیه "با ایجاد استحکامات یا ساخت کشتی های جنگی"، یک شبه نظامی سازمان داد، که انجمن دفاع عمومی را تعیین کرد. او بودجه ای را برای ساخت پدافند خاکی و دستیابی به توپخانه تهیه کرد. مهم ترین این سازه های دفاعی «باتری انجمن» بود که به «باطری بزرگ» نیز معروف است، که شامل 50 اسلحه می شد.
در سال 1747، فرانکلین، که قبلاً مردی ثروتمند بود، از حرفه چاپ کناره گرفت و به دنبال سرمایه گذاری های تجاری دیگر بود. او با سرکارگر خود، دیوید هال، شراکتی ایجاد کرد، ترتیبی که نیمی از سود چاپخانه را برای یک دوره هجده ساله تضمین کرد. این ساختار تجاری سودآور، اوقات فراغت فراوانی را برای فعالیتهای علمی در اختیار او قرار داد، که منجر به اکتشافات جدید متعدد در عرض چند سال شد.
فرانکلین درگیر سیاست فیلادلفیا شد و به سرعت در ردههای آن پیشرفت کرد. در اکتبر 1748، او به عنوان عضو شورا انتخاب شد. در ژوئن 1749، او نقش قاضی صلح فیلادلفیا را بر عهده گرفت. و در سال 1751، او به مجلس پنسیلوانیا راه یافت. در 10 اوت 1753، او به عنوان معاون رئیس کل پست برای آمریکای شمالی بریتانیا منصوب شد. کمک های او به سیاست داخلی شامل اصلاحات در سیستم پستی، به ویژه ایجاد ارسال نامه های هفتگی بود.
در سال 1751، بنجامین فرانکلین و توماس باند منشوری از مجلس قانونگذاری پنسیلوانیا برای تأسیس بیمارستانی گرفتند که به بیمارستان پنسیلوانیا تبدیل شد، موسسه افتتاحیه در نوع خود در مستعمرات آمریکا. سال بعد، در سال 1752، فرانکلین شرکت فیلادلفیا را تأسیس کرد، که به عنوان اولین شرکت بیمه صاحب خانه در مستعمرات شناخته شد.
بین سالهای 1750 و 1753، بنجامین فرانکلین، ساموئل جانسون از استراتفورد، کانکتیکات و معلم مدرسه، مفهومی را که ویلیام اسمیت به نام فرانکلین بیدوک اولیه معرفی کرد، ایجاد کرد. مدیسون، رئیس کالج ویلیام و amp; مری، کالج آمریکایی "مدل جدید". فرانکلین فعالانه درخواست کرد، در سال 1752 منتشر شد، و کتاب درسی فلسفه اخلاق آمریکایی جانسون، با عنوان Elementa Philosophica را که برای استفاده در این مؤسسات نوپا در نظر گرفته شده بود، ترویج کرد. در یک جلسه مهم در استراتفورد در ژوئن 1753، جانسون، فرانکلین و اسمیت طراحی این مدل جدید دانشگاهی را نهایی کردند. اصول کلیدی شامل تمرکز بر مطالعات حرفه ای، آموزش به زبان انگلیسی به جای لاتین، استخدام کارشناسان موضوعی به عنوان استاد به جای یک معلم خصوصی برای یک برنامه درسی چهار ساله، و عدم وجود آزمون های پذیرش مذهبی بود. متعاقباً، جانسون کالج کینگ (دانشگاه کلمبیا کنونی) را در شهر نیویورک در سال 1754 تأسیس کرد، در حالی که فرانکلین اسمیت را به عنوان استاد کالج فیلادلفیا منصوب کرد، که در سال 1755 فعالیت خود را آغاز کرد. افتتاحیه آن در 17 می 1757، شاهد هفت فارغ التحصیل هنر و یک فارغ التحصیل کارشناسی ارشد بود. این موسسه بعداً با دانشگاه ایالت پنسیلوانیا ادغام شد و دانشگاه پنسیلوانیا را تشکیل داد. این کالج در شکل دادن به اسناد بنیادی ایالات متحده نقش اساسی داشت. به طور مشخص، بیش از یک سوم از افراد وابسته به کالج که بین 4 سپتامبر 1774 تا 4 ژوئیه 1776 در اعلامیه استقلال در کنگره قاره ای مشارکت داشتند، با کالج مرتبط بودند.
در سال 1754، فرانکلین در کنگره چند کلانتری پنسیلوانیا، هیئت نمایندگی کنگره پنسیلوانیا را رهبری کرد. دستور هیئت تجارت انگلستان برای تقویت روابط بهتر با قبایل بومی آمریکا و تقویت دفاع در برابر فرانسوی ها. در طول این کنگره، فرانکلین طرح جامع اتحاد برای مستعمرات را معرفی کرد. اگرچه این طرح به طور رسمی به تصویب نرسید، اما بعداً چندین مفاد آن در اصول کنفدراسیون و قانون اساسی ایالات متحده گنجانده شد.
در سال 1753، هم دانشگاه هاروارد و هم دانشگاه ییل مدرک کارشناسی ارشد افتخاری هنر را به فرانکلین اعطا کردند. سه سال بعد، در سال 1756، او مدرک افتخاری دیگری را از کالج ویلیام دریافت کرد. مریم همچنین در سال 1756، فرانکلین شبه نظامی پنسیلوانیا را تأسیس کرد و از میخانه تون به عنوان یک مرکز استخدام برای تشکیل یک هنگ برای مبارزه با قیام های بومیان آمریکا در مستعمرات آمریکا استفاده کرد.
مدیر پست
فرانکلین که بهخاطر کارش بهعنوان چاپگر و ناشر شهرت داشت، در سال 1737 بهعنوان مدیر پست فیلادلفیا منصوب شد، سمتی که تا سال 1753 حفظ کرد. در آن سال، او و ناشر ویلیام هانتر بهطور مشترک بهعنوان معاون اول رئیس کل پست آمریکای شمالی بریتانیا انتخاب شدند، که در آن زمان برای ملاحظات سیاسی رایج بود. حوزه قضایی فرانکلین مستعمرات بریتانیا از پنسیلوانیا به سمت شمال و شرق تا نیوفاندلند را در بر می گرفت. اگرچه یک اداره پست برای پست های محلی و خروجی در هالیفاکس، نوا اسکوشیا، توسط بنجامین لی در 23 آوریل 1754 تاسیس شده بود، خدمات آن ناسازگار بود. فرانکلین متعاقباً در 9 دسامبر 1755 اولین اداره پست را در هالیفاکس افتتاح کرد که خدمات پستی منظم و ماهانه را ارائه می کرد. همزمان، هانتر نقش مدیر پست را در ویلیامزبورگ، ویرجینیا، نظارت بر مناطق جنوب آناپولیس، مریلند بر عهده گرفت. فرانکلین به طور قابل توجهی سیستم حسابداری خدمات پستی را اصلاح کرد و کارایی تحویل را در فیلادلفیا، نیویورک و بوستون افزایش داد. این پیشرفتهای عملیاتی منجر به این شد که اداره پست استعماری اولین سود خود را تا سال 1761 به دست آورد.
پس از واگذاری سرزمینهای فرانسه جدید به بریتانیا بر اساس معاهده پاریس در سال 1763، که منجر به ایجاد استان کبک بریتانیا شد، فرانکلین بر گسترش خدمات پستی، تروئیس نیو یورک، شهر نیویورک و مونتریک نظارت داشت. فرانکلین علیرغم مسئولیتهای گستردهاش، اکثریت دوران تصدی خود را به عنوان معاون رئیس کل پست، به ویژه از سال 1757 تا 1762 و دوباره از 1764 تا 1774، تقریباً سه چهارم انتصاب او را در انگلستان سپری کرد. در نهایت، همسویی فزاینده او با هدف شورشیان در طول انقلاب آمریکا منجر به برکناری او در 31 ژانویه 1774 شد.
در 26 ژوئیه 1775، دومین کنگره قاره ای به طور رسمی اداره پست ایالات متحده را تأسیس کرد و بنجامین فرانکلین را به عنوان رئیس کل پست خود منصوب کرد. تجربه گسترده قبلی فرانکلین به عنوان مدیر پست او را به یک انتخاب آشکار برای این نقش تبدیل کرد. پس از بازگشت اخیر از انگلستان، او به عنوان رئیس کمیته تحقیقاتی که وظیفه توسعه یک سیستم پستی را بر عهده داشت، منصوب شد. گزارش کمیته، که ایجاد یک رئیس کل پست برای سیزده مستعمره آمریکا را پیشنهاد می کرد، در 25 و 26 ژوئیه توسط کنگره قاره مورد بررسی قرار گرفت. در نتیجه، در 26 ژوئیه 1775، فرانکلین این انتصاب را دریافت کرد و اولین رئیس پست تحت کنگره قاره ای شد. اگرچه شاگرد او، ویلیام گدارد، معتقد بود که مشارکت های او در طراحی سیستم پستی بسیار مهم است و او شایسته این انتصاب است، اما به فرانکلین که 36 سال از او بزرگتر بود، موکول شد. به نوبه خود، فرانکلین گدارد را به عنوان نقشه بردار پست ها منصوب کرد و به او مجوز امضاء شده ای برای بازرسی دفاتر پست و مسیرهای پستی در صورت صلاحدیدش داد. این چارچوب پستی تازه تأسیس شده به اداره پست ایالات متحده تبدیل شد، سازمانی که در حال حاضر عملیاتی است.
مشارکت های سیاسی
در سال 1757، مجمع پنسیلوانیا فرانکلین را به انگلستان اعزام کرد تا به عنوان یک عامل استعماری خدمت کند و وظیفه داشت سلطه سیاسی خانواده پن را که مالکان مستعمره بودند به چالش بکشد. او به مدت پنج سال در انگلستان اقامت کرد و تلاش کرد تا اختیار مالکان را برای لغو قانون تصویب شده توسط مجمع منتخب و مصونیت آنها از مالیات زمین لغو کند. با این حال، فقدان حمایت قابل توجه در وایت هال در نهایت به نتیجه ناموفق این مأموریت دیپلماتیک منجر شد.
در این دوره، تعداد زیادی از اعضای مجلس پنسیلوانیا با وارثان ویلیام پن، که کنترل انحصاری بر مستعمره را اعمال می کردند، درگیر شدند. پس از بازگشت، فرانکلین رهبری "حزب ضد مالکیت" را در مخالفت با خانواده پن به عهده گرفت و متعاقباً در می 1764 به عنوان رئیس مجلس پنسیلوانیا انتخاب شد. آزادی های سیاسی و مذهبی آنها را به خطر می اندازد. این دلهره ها، همراه با تهاجمات سیاسی مبتنی بر شخصیت، منجر به شکست فرانکلین در انتخابات مجلس اکتبر 1764 شد. سپس حزب ضد مالکیت او را به انگلستان بازگرداند تا در مبارزه علیه مالکیت خانواده پن پافشاری کند. با این حال، در طول این سفر بعدی، تحولات پیش بینی نشده اساساً دامنه اهداف دیپلماتیک او را تغییر داد.
در حالی که فرانکلین در لندن بود، مخالفت خود را با قانون تمبر 1765 ابراز کرد. علیرغم ناتوانی در جلوگیری از اجرای آن، با تأیید دوست خود، جان هیوز، برای سمت توزیع کننده تمبر در پنسیلوانیا، مرتکب خطای سیاسی دیگری شد. این اقدام باعث خشم پنسیلوانیاییها شد، که تصور میکردند حمایت اساسی او از این قانون است و در نتیجه تهدید به تخریب اقامتگاه فیلادلفیا میکردند. فرانکلین متعاقباً مخالفت عمیق استعماری با قانون تمبر را به رسمیت شناخت و در جریان جلسات مجلس عوام شهادت داد که در نهایت منجر به لغو آن شد. این مشارکت محوری فرانکلین را به عنوان مهمترین مدافع منافع آمریکا در انگلستان به شهرت رساند. او مقالات تأثیرگذاری در دفاع از آرمان مستعمرات نوشت و جورجیا، نیوجرسی و ماساچوست علاوه بر این، او را به عنوان نماینده خود در تاج و تخت منصوب کردند.
در طول مأموریت دیپلماتیک طولانی خود در لندن از 1757 تا 1775، فرانکلین در خانه ای در خیابان کریون، واقع در نزدیکی استرند در مرکز لندن اقامت داشت. در طول این دوره ها، او دوستی قوی با صاحبخانه خود، مارگارت استیونسون، و حلقه اجتماعی او، به ویژه دخترش مری، که معمولاً به عنوان پولی شناخته می شود، ایجاد کرد. این اقامتگاه در حال حاضر به عنوان موزه خانه بنجامین فرانکلین نگهداری می شود. فرانکلین زمانی که در لندن بود با جنبش های سیاسی رادیکال نیز درگیر بود. او عضو یک باشگاه آقایان بود که از آن به عنوان «ویگهای صادق» یاد میکرد که جلسات منظمی تشکیل میداد و شخصیتهای برجستهای مانند ریچارد پرایس، وزیر کلیسای وحدتگرای سبز نیوینگتون که آغازگر بحثهای انقلاب بود و اندرو کیپیس بود.
مشارکت های علمی
در سال 1756، فرانکلین به انجمن تشویق هنرها پیوست، سازمانی که در سال 1754 تأسیس شد و اکنون به عنوان انجمن سلطنتی هنر شناخته می شود. پس از بازگشت به ایالات متحده در سال 1775، او با عضویت در انجمن، وابستگی خود را حفظ کرد. برای گرامیداشت 250مین سالگرد تولد و دویستمین سالگرد عضویت او، انجمن سلطنتی هنر مدال بنجامین فرانکلین را در سال 1956 تأسیس کرد.
فلسفه طبیعی که امروزه به طور کلی علم نامیده می شود، ورود فرانکلین به شبکه های فکری مختلف را تسهیل کرد. به عنوان مثال، او به عنوان عضوی از انجمن قمری بیرمنگام خدمت می کرد. دستاوردهای او با دکترای افتخاری از دانشگاه سنت اندروز در سال 1759 و به دنبال آن آزادی ناحیه سنت اندروز در اکتبر همان سال به رسمیت شناخته شد. دانشگاه آکسفورد نیز در سال 1762 دکترای افتخاری را به او اعطا کرد. در نتیجه، او اغلب به عنوان "دکتر فرانکلین نامیده می شد.
در طول اقامت خود در لندن در سال 1768، فرانکلین یک الفبای آوایی ابداع کرد که در اثر Schphabete جدید و یک ReformAlformA به تفصیل شرح داده شد. املا. این الفبای ابتکاری شش حرف زائد (c، j، q، w، x و y) را حذف کرد و شش شخصیت بدیع را برای نمایش صداهایی معرفی کرد که او معتقد بود به اندازه کافی توسط املای موجود پوشش داده نشده است. با این حال، این الفبا نتوانست مورد پذیرش گسترده قرار گیرد و فرانکلین در نهایت این پروژه را رها کرد.
بازگشت به لندن و سفرهای اروپایی
بین اواسط دهه 1750 و اواسط دهه 1770، فرانکلین عمدتاً در لندن اقامت داشت و از شهر به عنوان یک مرکز استراتژیک برای سفرهای گسترده خود استفاده می کرد. در سال 1771، او چندین سفر کوتاه در سراسر انگلستان انجام داد و با شخصیت های برجسته ای مانند جوزف پریستلی در لیدز، توماس پرسیوال در منچستر و اراسموس داروین در لیچفیلد اقامت کرد. برنامه سفر اسکاتلندی او شامل اقامت پنج روزه با لرد کامز در نزدیکی استرلینگ و اندیشیدن در سفری به ادینبورگ در سال 1759 با پسرش بود. فرانکلین بعداً شش هفته اقامت در اسکاتلند را به عنوان "شش هفته از غلیظ ترین خوشبختی که در هر بخشی از زندگی ام با آن ملاقات کرده ام" توصیف کرد. منظور از رفتار قابل قبولی که من توضیح دادم، فقط با نوازش و نوازش اسب است تا او را صبورتر کند، در حالی که افسارها سفت تر شده اند و خارها عمیق تر در پهلوهایش فرو می روند." در دوبلین، فرانکلین افتخار بیسابقهای را برای یک آمریکایی دریافت کرد که به جای حضور در گالری عمومی، با اعضای پارلمان ایرلند دعوت شد. سفر او به ایرلند به دلیل فقر فراگیر که با آن روبرو شد، عمیقاً بر او تأثیر گذاشت. او تشخیص داد که اقتصاد پادشاهی ایرلند تحت مقررات تجاری و قوانینی مشابه قوانین تحمیل شده بر مستعمرات سیزده آسیب دیده است. این مشاهدات او را به این ترس واداشت که در صورت تداوم چنین سیاستهای محدودکننده، مستعمرههای آمریکا در نهایت با فقری مشابه مواجه شوند.
اگرچه فرانکلین در سال 1766 تنها دو ماه را در قلمروهای آلمان گذراند، تعامل او با منطقه کل زندگیاش را در بر گرفت. او به دلیل کار بنیادین او در مورد برق، به دانشمند آلمانی Otto von Guericke، به بدهی فکری قابل توجهی اذعان کرد. علاوه بر این، فرانکلین در سال 1785 اولین معاهده دوستی بین پروس و آمریکا را نوشت. در سپتامبر 1767، همراه با همراه مکرر خود در سفر، سر جان پرینگل، اولین بارونت، فرانکلین از پاریس بازدید کرد. اکتشافات برقی پیشگام او قبلاً در فرانسه به رسمیت شناخته شده بود و آشنایی با دانشمندان، سیاستمداران و حتی پادشاه لویی پانزدهم را تسهیل کرد.
حمایت از آرمان آمریکایی
یک استدلال غالب در پارلمان ادعا میکرد که آمریکاییها باید بخشی از هزینههای جنگ فرانسه و هند را متقبل شوند و بدین ترتیب وضع مالیات بر آنها توجیه میشود. در سال 1766، فرانکلین به عنوان نماینده اصلی آمریکا ظاهر شد و شهادتی را در برابر پارلمان ارائه کرد. او مدعی شد که مستعمرات آمریکا قبلاً کمک های قابل توجهی به دفاع از امپراتوری کرده اند. وی به طور خاص تأکید کرد که دولتهای محلی ۲۵۰۰۰ سرباز را برای مبارزه با فرانسه استخدام، تجهیز و غرامت پرداخت کردهاند - نیرویی معادل نیرویی که خود بریتانیا فرستاده است - و میلیونها دلار از خزانههای آمریکا صرفاً در طول جنگ فرانسه و هند خرج کردهاند.
در سال ۱۷۷۲، مکاتبات خصوصی Humanli و فرانکلین توسط آندرهلی و فرانکلین در مکاتبهای به دست آوردند. به ترتیب معاون فرماندار استان خلیج ماساچوست. این نامهها تشویق آنها از ولیعهد را برای سرکوب مخالفتها در میان مردم بوستون نشان میداد. فرانکلین این اسناد را به آمریکای شمالی فرستاد، اقدامی که تنش های موجود را به میزان قابل توجهی افزایش داد. این نامهها متعاقباً از طریق Boston Gazette در اواسط ژوئن 1773 به عموم درز کرد، و بحران سیاسی در ماساچوست را شعلهور کرد و بررسیهای قابلتوجهی را در انگلستان برانگیخت. در نتیجه، مقامات بریتانیا شروع به درک فرانکلین به عنوان یک محرک ناآرامی های جدی کردند. چشم انداز حل و فصل مسالمت آمیز به دنبال تمسخر و تحقیر سیستماتیک او توسط وکیل کل الکساندر ودربرن در برابر شورای خصوصی در 29 ژانویه 1774 از بین رفت. فرانکلین در مارس 1775 به فیلادلفیا بازگشت و موقعیت قبلی خود را کنار گذاشت.
در سال 1773، فرانکلین دو مورد از مشهورترین مقالات طنز طرفدار آمریکا را منتشر کرد: "قوانینی که توسط آنها یک امپراتوری بزرگ می تواند به یک امپراتوری کوچک کاهش یابد" و "فرمان نامه ای از پادشاه پروس."
اتهامات جاسوسی بریتانیا و وابستگی به باشگاه جهنمی
فرانکلین در طول اقامت خود در انگلستان در سال 1758 به عنوان غیرعضو در جلسات باشگاه هلفایر شرکت کرده است. با این حال، برخی از محققان و مورخان ادعا می کنند که او در واقع یک جاسوس بریتانیا بوده است. با توجه به عدم وجود سوابق باقیمانده، که طبق گزارش ها در سال 1774 از بین رفته است، بسیاری از عضویت های ادعا شده بر اساس حدس و گمان یا استنباط از مکاتبات است. دونالد مک کورمیک، مورخ معروف به اظهارات بحث برانگیز، از طرفداران اولیه این نظریه بود که فرانکلین هم یکی از اعضای کلوپ آتش جهنم و هم یک مامور مضاعف است.
پیش درآمد انقلاب
در سال 1763، اندکی پس از بازگشت اولیه فرانکلین به پنسیلوانیا از انگلستان، مرزهای غربی درگیر شورش پونتیاک شد، یک درگیری وحشیانه. Paxton Boys، گروهی از مهاجران متقاعد شده بودند که دولت پنسیلوانیا به اندازه کافی از آنها در برابر تهاجمات سرخپوستان آمریکایی محافظت می کند، قبل از راهپیمایی به فیلادلفیا، یک گروه صلح آمیز از سرخپوستان Susquehannock را به قتل رساندند. فرانکلین نقش اساسی در سازماندهی یک شبه نظامی محلی برای دفاع از پایتخت در برابر این اوباش ایفا کرد. او متعاقباً با رهبران پکستون ملاقات کرد و با موفقیت آنها را متقاعد کرد که متفرق شوند. فرانکلین همچنین نقدی کوبنده نوشت که تعصب نژادی نشان داده شده توسط پسران پکستون را محکوم کرد، و این سوال لفاظی را مطرح کرد: "اگر یک هندی به من آسیب برساند، آیا ممکن است بتوانم آن جراحت را از همه هندیها انتقام بگیرم؟" دستکاری استراتژیک "او یک کمپین روابط عمومی به راه انداخت، کمک های مخفی به دست آورد، در اکسپدیشن های خصوصی ایفای نقش کرد، و تبلیغات موثر و تحریک آمیزی انجام داد."
اعلامیه استقلال
با ورود فرانکلین به فیلادلفیا در 5 مه 1775، پس از دومین ماموریت دیپلماتیک او در بریتانیا، انقلاب آمریکا با نبردهای لکسینگتون و کنکورد در 19 آوریل 1775 آغاز شده بود. شبه نظامیان نیوانگلند با موفقیت ارتش اصلی بریتانیا را در بوستون محصور کردند. مجمع پنسیلوانیا به اتفاق آرا فرانکلین را به عنوان نماینده خود در دومین کنگره قاره ای انتخاب کرد. در ژوئن 1776، او به کمیته پنج نفر منصوب شد که وظیفه تهیه پیش نویس اعلامیه استقلال را بر عهده داشت. با وجود ناتوانی موقت به دلیل نقرس و در نتیجه ناتوانی در شرکت در اکثر جلسات کمیته، او چندین بازنگری «کوچک اما مهم» در پیش نویس ارائه شده توسط توماس جفرسون انجام داد.
مثلا معروف «همه با هم آویزان هستند» که در امضای اعلامیه به فرانکلین نسبت داده شده است احتمالاً غیرمعمول است. گفته میشود که او به ادعای جان هنکاک مبنی بر اینکه همه آنها باید با هم آویزان شوند، پاسخ داد: "بله، در واقع باید همه با هم آویزان شویم، یا مطمئناً همه ما جداگانه آویزان خواهیم شد." کارل ون دورن، در نوشتههای خودزندگینامه بنجامین فرانکلین، پیشنهاد میکند که فردی که این عبارت را به زبان آورده احتمالاً ریچارد پن، فرماندار سابق پنسیلوانیا بوده است، در پاسخ به یکی از اعضای کنگره که گفته بود، "همه باید با هم بپیوندند"... "اگر این کار را نکنید، آقایان، میتوانم به شما بگویم که آقای پنسیلوانیا، خیلی خوب است." به طور جداگانه."
سفیر فرانسه (1776-138)
در 26 اکتبر 1776، فرانکلین به عنوان کمیسر ایالات متحده به فرانسه اعزام شد. او با نوه 16 ساله اش، ویلیام تمپل فرانکلین، که به عنوان منشی او خدمت می کرد، سفر کرد. آنها در خانه ای در حومه پاریس در پاسی زندگی می کردند که سخاوتمندانه توسط ژاک-دوناتین لو ری دو شومون، یکی از حامیان سرسخت ایالات متحده، تهیه شده بود. فرانکلین تا سال 1785 در فرانسه ماند و در آنجا روابط دیپلماتیک کشورش با ملت فرانسه را با موفقیت قابل توجهی مدیریت کرد. دستاوردهای او شامل ایجاد یک اتحاد نظامی مهم در سال 1778، امضای معاهده پاریس در سال 1783، و سازماندهی عملیات مخفیانه مختلف علیه بریتانیا، به ویژه حمایت از فعالیتهای خصوصی جان پل جونز بود.
در زمان اقامت خود در فرانسه، بنجامین فرانکلین با Honoré Gabriel Riqueti، comte de Mirabeau، نویسنده، سخنور و سیاستمدار برجسته انقلابی فرانسه که بعداً در سال 1791 رئیس مجلس ملی شد، همکاری کرد. در ژوئیه 1784، فرانکلین با Mirabeau ملاقات کرد و مشارکت های ناشناس Mirabeau را ارائه کرد. ملاحظات sur l'ordre de Cincinnatus. این اثر به بررسی انتقادی انجمن سینسیناتی، سازمانی که در ایالات متحده تأسیس شده بود، پرداخت. هم فرانکلین و هم میرابو، انجمن را به عنوان یک "نظم شریف" میدانستند که با اصول برابریطلبی اساسی جمهوری جدید در تضاد بود.
در زمان اقامت در فرانسه، فرانکلین فعالانه در فراماسونری شرکت داشت و به عنوان استاد ارجمند لژ Les Neuf Sœurs از سال 1787 تا 11789، زمانی که در سال 1787 در فرانسه زندگی میکرد. نظریه "مغناطیس حیوانی" مسمر توجه عمومی را به خود جلب کرد و با شک و تردیدهای قابل توجهی مواجه شد، پادشاه لوئیس شانزدهم کمیسیونی را برای بررسی آن تأسیس کرد. این کمیسیون شامل شخصیتهای برجستهای مانند شیمیدان آنتوان لاووازیه، پزشک جوزف-ایگناس گیوتین، ستارهشناس ژان سیلوین بیلی و فرانکلین بود. از طریق کارآزماییهای کور، کمیته به این نتیجه رسید که تأثیرات درک شده از مسمومیت صرفاً به انتظارات آزمودنیها نسبت داده میشود، در نتیجه این عمل بیاعتبار شده و اولین نمایش قابل توجهی از اثر دارونما ارائه میشود که سپس «تخیل» نامیده شد. در سال 1781، فرانکلین به عنوان عضو آکادمی علوم و هنرهای آمریکا انتخاب شد.
حمایت فرانکلین از تساهل مذهبی در فرانسه به طور قابل توجهی بر استدلال های مطرح شده توسط فیلسوفان و سیاستمداران فرانسوی تأثیر گذاشت، که به امضای پادشاه لوئیس شانزدهم از فرمان ورسای در نوامبر 178 منجر شد. که قبلاً وضعیت مدنی غیر کاتولیکها و حق انجام علناً مذهب خود را انکار میکرد.
فرانکلین با وجود اینکه هرگز از این کشور بازدید نکرده بود، سمت وزیر آمریکایی سوئد را نیز داشت. او با موفقیت در مورد معاهدهای مذاکره کرد که در آوریل 1783 امضا شد. در 27 اوت 1783 در پاریس، او شاهد اولین پرواز بالن هیدروژنی جهان بود. Le Globe، طراحی شده توسط پروفسور ژاک چارلز و Les Frères Robert، از Champ de Mars (محل امروزی برج ایفل) در حضور مخاطبان گسترده بالا رفت. اشتیاق فرانکلین باعث شد تا از پروژه بعدی برای ساخت یک بالون هیدروژنی سرنشین دار حمایت مالی کند. در 1 دسامبر 1783، فرانکلین در محوطه ای برای مهمانان محترم نشسته بود، زیرا بالون سرنشین دار که توسط چارلز و نیکلاس-لوئیس رابرت هدایت می شد، از Jardin des Tuileries به فضا پرتاب شد. والتر آیزاکسون یک بازی شطرنج بین فرانکلین و دوشس بوربن را بازگو می کند، جایی که او "حرکتی انجام داد که ناخواسته پادشاهش را لو داد. با نادیده گرفتن قوانین بازی، او بلافاصله آن را ضبط کرد. دوشس گفت: "آه، ما پادشاهان را چنین نمی پذیریم." فرانکلین به طعنه ای معروف پاسخ داد: "ما در آمریکا انجام می دهیم."
بازگشت به آمریکای شمالی
فرانکلین پس از بازگشت به آمریکای شمالی در سال 1785، مقام دوم را پس از جورج واشنگتن به عنوان قهرمان استقلال آمریکا داشت. فردیناند لو ری با سفارش پرتره ای که توسط جوزف دوپلسیس نقاشی شده بود، از او تقدیر کرد، که اکنون در گالری پرتره ملی موسسه اسمیتسونیان در واشنگتن دی سی به نمایش گذاشته شده است. پس از بازگشت، فرانکلین یک طرفدار لغو لغو قانون شد و دو فرد برده خود را آزاد کرد. او در نهایت ریاست انجمن لغو پنسیلوانیا را بر عهده گرفت.
ریاست پنسیلوانیا و نماینده کنوانسیون قانون اساسی
رای گیری ویژه ای که در 18 اکتبر 1785 انجام شد، به اتفاق آرا فرانکلین را به عنوان ششمین رئیس شورای عالی اجرایی پنسیلوانیا و جانشین جان دیکنسون انتخاب کرد. این دفتر از نظر عملکردی معادل فرمانداری بود. او کمی بیش از سه سال در این سمت خدمت کرد، دوره تصدی بیش از هر مقام دیگری که محدودیت سه دوره کامل قانون اساسی را برآورده کرد. مدت کوتاهی پس از انتخاب اولیه، او برای یک دوره کامل در 29 اکتبر 1785، و متعاقباً در پاییز 1786 و در 31 اکتبر 1787 مجدداً انتخاب شد. در این سمت، او میزبان کنوانسیون قانون اساسی 1787 در فیلادلفیا بود.
او همچنین به عنوان نماینده کنوانسیون، عمدتاً در مقام افتخاری، خدمت کرد و به ندرت در مناظره ها شرکت کرد. به گفته جیمز مکهنری، وقتی الیزابت ویلینگ پاول در مورد ماهیت حکومتی که آنها ایجاد کردهاند جویا شد، فرانکلین به طرز معروفی پاسخ داد: "یک جمهوری، خانم، اگر میتوانید آن را حفظ کنید."
مرگ
فرانکلین در طول زندگی میانی و بعدی خود چاقی را تجربه کرد که منجر به عوارض سلامتی مختلف، به ویژه نقرس شد، که با افزایش سن به تدریج بدتر شد. رو به زوال سلامتی او در طول امضای قانون اساسی ایالات متحده در سال 1787 مشهود بود، پس از آن حضورهای عمومی او تا زمان مرگش غیرمنتظره شد.
در 17 آوریل 1790، در سن 84 سالگی، فرانکلین در محل اقامت خود در فیلادلفیا بر اثر حمله پلورتیک تسلیم شد. آخرین کلمات ضبط شده او، که بنا بر گزارش ها، پس از اینکه دخترش به او پیشنهاد کرد موقعیت خود را برای تنفس راحت تر تنظیم کند، با دخترش گفت: "یک مرد در حال مرگ هیچ کاری آسان نمی تواند انجام دهد." گزارشی از مرگ فرانکلین در کتاب زندگی بنجامین فرانکلین ارائه شده است که شامل نقل قولی از روایت جان پل جونز است:
... وقتی درد و سختی تنفس کاملاً او را رها کرد و خانوادهاش با امید به بهبودی او ابراز تملق میکردند، ناگهان یک تلقین که در ریههایش شکل گرفته بود، ترکید و مقداری ماده را تخلیه کرد، که در حالی که قدرت داشت به پرتاب کردن ادامه داد. اما با شکست آن، اندام های تنفسی به تدریج تحت فشار قرار گرفتند. یک حالت آرام و بی حال موفقیت آمیز بود. و در لحظه هفدهم (آوریل 1790)، حدود ساعت یازده شب، او بی سر و صدا تمام شد و عمر طولانی و مفید هشتاد و چهار سال و سه ماه پایان یافت.
تقریباً 20000 نفر در مراسم تشییع جنازه فرانکلین شرکت کردند و پس از آن او در محل دفن کلیسای مسیح در فیلادلفیا به خاک سپرده شد. در واکنش به درگذشت او، مجلس قانون اساسی فرانسه انقلابی یک دوره سه روزه سوگواری برگزار کرد و مراسم بزرگداشت فرانکلین در سرتاسر کشور برگزار شد.
در سال 1728، در سن 22 سالگی، فرانکلین آنچه را که قصد داشت سنگ نوشته شخصی او باشد، ساخت:
جسد B. Franklin Printer; مانند جلد یک کتاب قدیمی، محتوای آن پاره شده، و از حروف و تذهیب آن بریده شده، اینجا نهفته است، غذا برای کرم ها. اما کار به طور کامل از بین نخواهد رفت: زیرا، همانطور که او معتقد بود، یک بار دیگر ظاهر می شود، در یک & نسخه کامل تر، تصحیح و اصلاح شده توسط نویسنده.
با این وجود، نشانگر قبر واقعی فرانکلین، همانطور که در آخرین وصیت نامه او ذکر شده، دارای کتیبه "بنجامین و دبورا فرانکلین" است.
اختراعات و تحقیقات علمی
فرانکلین یک مخترع پرکار بود که خلاقیت های متعددش شامل میله برقگیر، اجاق گاز فرانکلین، عینک دو کانونی و کاتتر ادراری قابل انعطاف بود. او تصمیم گرفت اختراعات خود را ثبت نکند و در زندگی نامه خود بیان کرد: "... از آنجایی که ما از مزایای بزرگی از اختراعات دیگران برخورداریم، باید از فرصتی برای خدمت به دیگران با هر اختراع خود خوشحال باشیم؛ و این را باید آزادانه و سخاوتمندانه انجام دهیم."
برق و نور
فرانکلین در کنار دانشمند معاصر خود، لئونارد اویلر، به عنوان یکی از معدود دانشمندان برجسته ای بود که نظریه موجی نور کریستیان هویگنس را تایید کرد، مفهومی که تا حد زیادی توسط جامعه علمی گسترده تر نادیده گرفته شد. در طول قرن هجدهم، نظریه جسمی اسحاق نیوتن به طور گسترده پذیرفته شد. تا قبل از آزمایش معروف شکاف توماس یانگ در سال 1803 بود که اکثر دانشمندان متقاعد شدند که نظریه هویگنس را بپذیرند.
فرانکلین تحقیقات خود را در مورد پدیده های الکتریکی در دهه 1740، پس از برخورد با آرچیبالد اسپنسر، سخنران دوره گردی که الکتریسیته ساکن را در تظاهرات خود گنجانده بود، آغاز کرد. فرانکلین اظهار داشت که الکتریسیته "زجاجیه ای" و "رزینی" که در آن زمان به عنوان انواع متمایز "سیال الکتریکی" شناخته می شد، در واقع همان "سیال" هستند که تحت فشارهای مختلف کار می کنند. (ویلیام واتسون به طور مستقل همین گزاره را در همان سال مطرح کرد.) فرانکلین اولین کسی بود که این گزاره ها را به عنوان مثبت و منفی تعیین کرد، در نتیجه تمایز غالب بین الکتریسیته "زجاجیه" و "رزینی" را جایگزین کرد، و او همچنین در کشف اصل بقای بار پیشگام بود. در سال 1748، او یک خازن چند صفحهای ساخت که آن را «باتری الکتریکی» (متمایز از باتری واقعی مانند شمع ولتا) با چیدن یازده صفحه شیشهای بین صفحات سربی، آویزان کردن آنها با طنابهای ابریشمی و اتصال آنها با سیم، ساخت.
فرانکلین به دلیل تمایل به کاربردهای عملی بیشتر الکتریسیته، و ابراز "کمی ناراحتی" در بهار 1749 از این که آزمایشات قبلی او "هیچ چیز در این راه استفاده برای بشریت" را به همراه نداشت، یک نمایش عملی را ابداع کرد. او یک مراسم شام را پیشنهاد کرد که در آن یک بوقلمون برق گرفت و متعاقباً روی یک تف برقی کباب شد. پس از تهیه چندین بوقلمون با استفاده از این روش، او مشاهده کرد که "پرندگان به این روش به طور غیر معمول لطیف می خورند." فرانکلین همچنین حادثهای را در طی یکی از این آزمایشها بازگو کرد که در آن از یک جفت شیشه لیدن شوک الکتریکی دریافت کرد، که منجر به بیحسی موقت در بازوهایش برای یک عصر شد، و او را وادار کرد تا اعلام کند: «من شرمندهام که در یک اشتباه بسیار بدنام گناهکار بودهام. به شناخت گسترده این رشته کمک کرد. برای قدردانی از کمک هایش در علم برق، مدال کوپلی انجمن سلطنتی در سال 1753 به او اعطا شد و تا سال 1756، او یکی از معدود آمریکایی های قرن 18 بود که به عضویت انجمن انتخاب شد. واحد بار الکتریکی CGS، franklin (Fr)، به افتخار او نامگذاری شده است و معادل یک استاتکولومب است.
پس از تخریب مجموعه آزمایشگاه الکتریکی اصلی دانشگاه هاروارد در آتشسوزی در سال 1764 که سالن هاروارد را نابود کرد، فرانکلین راهنماییهای جدیدی را برای acaratus app ارائه کرد. مجموعهای که او در جمعآوری آن کمک کرد، بعداً در مجموعه ابزارهای علمی تاریخی هاروارد گنجانده شد، که اکنون در مرکز علمی دانشگاه بهطور عمومی به نمایش گذاشته میشود.
آزمایش بادبادک و میله صاعقه
فرانکلین پیشنهادی را منتشر کرد که در آن آزمایشی را برای نشان دادن اینکه رعد و برق نوعی برق است با پرواز بادبادک در طول طوفان منتشر کرد. در 10 مه 1752، توماس فرانسوا دالیبار در فرانسه آزمایش فرانکلین را با موفقیت انجام داد و از یک میله آهنی 40 فوتی (12 متری) به جای بادبادک برای استخراج جرقه های الکتریکی از ابر استفاده کرد. متعاقباً، در 15 ژوئن 1752، فرانکلین ممکن است آزمایش مشهور بادبادک خود را در فیلادلفیا انجام داده باشد، همچنین با موفقیت جرقه هایی را از یک ابر می کشد. او جزئیات این آزمایش را در روزنامه خود، Pensylvania Gazette، در 19 اکتبر 1752، بدون اینکه به صراحت دخالت شخصی خود را اعلام کند، شرح داد. این حساب در 21 دسامبر به انجمن سلطنتی ارائه شد و متعاقباً در معاملات فلسفی منتشر شد. جوزف پریستلی بعداً جزئیات بیشتری را در انتشارات خود در سال 1767، تاریخچه و وضعیت فعلی الکتریسیته ارائه کرد. فرانکلین به دقت ایمنی خود را با ایستادن روی عایق و خشک ماندن زیر سقف تضمین کرد تا خطر برق گرفتگی را کاهش دهد. در مقابل، دیگران، مانند گئورگ ویلهلم ریچمن در روسیه، هنگام انجام آزمایشهای رعد و برق مشابه در ماههای بلافاصله پس از کار فرانکلین، دچار برق گرفتگی مرگبار شدند.
نوشتههای فرانکلین آگاهی او از خطرات ذاتی و ارائه روشهای جایگزین برای نشان دادن ماهیت الکتریکی رعد و برق را نشان میدهد، که نمونه آن استفاده او از مفهوم زمین الکتریکی است. او آزمایش را به شیوهای که اغلب در ادبیات عامهپسند نشان میدهد، که او را در حال پرواز بادبادک و منتظر برخورد مستقیم صاعقه به تصویر میکشد، اجرا نکرد، زیرا چنین رویکردی خطرناک بود. در عوض، او از بادبادک برای جمع آوری بار الکتریکی از یک ابر طوفانی استفاده کرد و بدین ترتیب نشان داد که رعد و برق الکتریکی است. او در نامهای که در 19 اکتبر 1752 به انگلستان فرستاده شد، حاوی دستورالعملهایی برای تکرار آزمایش بود، بیان کرد:
هنگامی که باران ریسمان بادبادک را خیس کرد تا بتواند آتش الکتریکی را آزادانه هدایت کند، متوجه خواهید شد که به وفور از کلید در نزدیکی بند انگشت شما جاری می شود و با این کلید ممکن است یک فیل یا کوزه لیدن شارژ شود: و از آتش الکتریکی معمولاً همه آزمایشات الکتریکی حاصل می شود. با کمک یک کره یا لوله شیشه ای لاستیکی انجام می شود. و بنابراین یکسانی ماده الکتریکی با روشنایی [sic] کاملاً نشان داده شده است.
آزمایشهای الکتریکی بنجامین فرانکلین با اختراع صاعقهگیر به اوج خود رسید. او اظهار داشت که هادی هایی که دارای یک نقطه تیز و نه صاف هستند، می توانند انرژی الکتریکی را در سکوت و در فواصل بسیار بزرگتر تخلیه کنند. او فرض کرد که این اصل می تواند سازه ها را از برخورد صاعقه با وصل کردن «میله های آهنی عمودی، تیز مانند سوزن و طلاکاری برای جلوگیری از زنگ زدگی، و از پای آن میله ها سیمی از بیرون ساختمان به داخل زمین محافظت کند؛ ... آیا این میله های نوک تیز احتمالاً آتش الکتریکی را به قدری بی صدا نمی کشند که قبل از بیرون آمدن آتش، آتش الکتریکی را به اندازه ای بی صدا از آن بیرون بیاوریم و ما را از آن خارج کنیم. شیطنت ناگهانی و وحشتناک!" پس از یک سری آزمایشهایی که در محل اقامت خود فرانکلین انجام شد، میلههای صاعقه بر روی آکادمی فیلادلفیا (بعداً دانشگاه پنسیلوانیا) و خانه ایالتی پنسیلوانیا (متعاقباً تالار استقلال) در سال 1752 نصب شد.
در حالی که فرانکلین بهعنوان مستند اصلی آزمایشهای سبک خود شناخته میشود. استفاده از بادبادک ها برای به حرکت درآوردن افراد و کشتی ها در محیط های آبی. جورج پوکاک، در اثر خود رساله ای در مورد هنر هوانوردی، یا جهت یابی در هوا، با استفاده از بادبادک ها، یا بادبان های شناور، از نمایش پیشرانه شخصی فرانکلین از طریق نیروی بادبادک از طریق آبراه به عنوان الهام بخش یاد کرد.
ترمودینامیک
فرانکلین یک اصل تبرید را از طریق مشاهده این موضوع شناسایی کرد که در یک روز به خصوص گرم، در یک پیراهن خیس در معرض نسیم خنک تر از پیراهن خشک باقی می ماند. برای روشن شدن این پدیده، او دست به تحقیقات تجربی زد. در سال 1758، در طی یک روز گرم در کمبریج، انگلستان، فرانکلین و دانشمند همکار جان هدلی آزمایشی را انجام دادند که شامل خیس کردن مداوم لامپ دماسنج جیوه ای با اتر و استفاده از دم برای تسهیل تبخیر اتر بود. هر تبخیر پی در پی منجر به کاهش میزان قرائت دماسنج می شود و در نهایت به 7 درجه فارنهایت (14- درجه سانتی گراد) می رسد. یک دماسنج جداگانه تأیید کرد که دمای محیط در 65 درجه فارنهایت (18 درجه سانتیگراد) ثابت باقی مانده است. فرانکلین در نامه خود سرد شدن توسط تبخیر خاطرنشان کرد: "شاید ممکن است در یک روز گرم تابستان مردی را تا حد مرگ یخ بزنیم."
در سال 1761، فرانکلین یافته های تجربی خود را در مورد همبستگی بین رنگ و جذب حرارتی به مری استیونسون ابلاغ کرد. مشاهدات او نشان داد که پارچههای تیرهتر تابش خورشیدی بیشتری را جذب میکنند و در نتیجه در مقایسه با مواد با رنگ روشنتر به دمای بالاتری میرسند، که یک تصویر تجربی اولیه از تابش حرارتی بدن سیاه را تشکیل میدهد. یکی از آزمایشاتی که او انجام داد شامل قرار دادن تکه های مربعی پارچه با رنگ های مختلف بر روی برف در یک روز آفتابی بود. پس از مدتی، او اندازهگیری کرد که تکههای سیاه در بین همه رنگها بیشترین فاصله را در برف فرو بردهاند، بنابراین جذب گرما و ذوب برف بعدی را نشان میدهد.
طبق گفته مایکل فارادی، تحقیقات فرانکلین در مورد خواص غیر رسانایی یخ، توجه محققان را جلب می کند، علیرغم این واقعیت که اصل کلی در مورد تأثیر مایع شدن بر الکترولیت ها به او نسبت داده نمی شود. با این وجود، همانطور که در سال 1836 توسط الکساندر دالاس باچه، نوه فرانکلین و محققی در دانشگاه پنسیلوانیا مستند شده است، اصل توصیف کننده تأثیر گرما بر رسانایی مواد غیر رسانا، مانند شیشه، ممکن است به فرانکلین نسبت داده شود. فرانکلین نوشت: "... مقدار معینی از گرما باعث می شود که برخی از اجسام رسانای خوبی باشند، که در غیر این صورت رسانا نخواهند شد..." و در ادامه بیان کرد: "... و آب، اگرچه به طور طبیعی رسانای خوبی است، اما هنگامی که در یخ منجمد شود، رسانایی خوبی نخواهد داشت."
اقیانوس شناسی و هیدرودینامیک
فرانکلین در سمت خود به عنوان معاون پست، به الگوهای گردش خون اقیانوس اطلس شمالی علاقه نشان داد. زمانی که در سال 1768 در انگلستان بود، شکایتی از هیئت گمرکات استعماری دریافت کرد. کشتیهای بسته پستی بریتانیا در مقایسه با زمان ترانزیت کشتیهای تجاری معمولی که به مقصد نیوپورت، رود آیلند میرفتند، به طور مداوم به چندین هفته اضافی برای رسیدن به نیویورک نیاز داشتند. این اختلاف به این دلیل به وجود آمد که بازرگانان از لندن حرکت کردند و سفری طولانیتر و پیچیدهتر را انجام دادند، در حالی که بستهها از فالموث در کورنوال سرچشمه گرفتند. فرانکلین با پسر عموی خود، تیموتی فولگر، کاپیتان باتجربه نهنگ نانتاکت، مشورت کرد و او فاش کرد که کشتیهای تجاری معمولاً جریان قوی میان اقیانوس را دور میزنند. برعکس، کاپیتان های بسته پستی مستقیماً در برابر این جریان حرکت می کردند و با جریان مخالف تقریباً 3 مایل در ساعت (5 کیلومتر در ساعت) روبرو می شدند. فرانکلین با همکاری با Folger و سایر دریانوردان کهنه کار، دانش کافی برای ترسیم دقیق این جریان را به دست آورد و متعاقباً آن را جریان خلیج (Galf Stream) نامید، نامی که تا به امروز ادامه دارد.
نمودار جریان خلیج فرانکلین، که در ابتدا در انگلستان در سال 1770 منتشر شد، مورد شناسایی قرار نگرفت. نسخههای بعدی در سال 1778 در فرانسه و در سال 1786 در ایالات متحده ظاهر شد. نمودار اصلی بریتانیا به قدری جامع نادیده گرفته شد که تا زمان کشف مجدد آن در سال 1980 توسط فیل ریچاردسون، اقیانوسشناس و متخصص جریان خلیجفارس از وودز هول، در Bibliothèque Nationale در پاریس گمان میرفت. این کشف مهم توجه صفحه اول نیویورک تایمز را به خود جلب کرد. کاپیتان های دریایی بریتانیا در نهایت توصیه های ناوبری فرانکلین را برای جریان فعلی پذیرفتند و متعاقباً زمان سفرهای اقیانوس اطلس خود را دو هفته کاهش دادند. در سال 1853، متیو فونتن موری، اقیانوسشناس و نقشهبردار، مشاهده کرد که در حالی که فرانکلین به طور سیستماتیک جریان خلیج را نقشهبرداری و مستندسازی میکرد، او کاشف اولیه آن نبود:
در حالی که دکتر فرانکلین و کاپیتان تیم فولگر اولین کسانی بودند که از گلف استریم برای ناوبری دریایی استفاده کردند، کشف اولیه آن را نمی توان به آنها نسبت داد، زیرا حضور آن قبلاً برای پیتر شهید دآنجیرا و سر همفری گیلبرت در قرن 1999 شناخته شده بود.
در سال 1786، فرانکلین سالخورده تحقیقات اقیانوس شناسی جامع خود را در مشاهدات دریایی گردآوری کرد که متعاقباً در معاملات انجمن فلسفی منتشر شد. این نشریه مفاهیم نوآورانهای از جمله طرحهایی برای لنگرهای دریایی، بدنه کاتاماران، محفظههای ضدآب، میلههای صاعقهگیر کشتی، و یک کاسه سوپ تخصصی طراحی شده برای پایداری در شرایط آشفته دریایی ارائه میدهد.
در طول یک سفر دریایی، فرانکلین خاطرنشان کرد که وقتی کارکنان کشتی در حال غوطهور شدن از روی آب بودند، کم شد. او متعاقباً این پدیده را در یک حوضچه قابل توجه واقع در Clapham Common لندن بررسی کرد. "من یک کیک روغن برداشتم و کمی از آن را روی آب انداختم ... هر چند بیشتر از یک قاشق چای خوری پر نبود، اما در فضایی به وسعت چند یارد مربع آرامشی فوری ایجاد کرد." فرانکلین بعداً از این روش برای "آرام کردن آب" با حمل مقدار کمی روغن در مفصل توخالی عصای خود استفاده کرد.
مطالعات هواشناسی
یک روایت رایج حاکی از آن است که در 21 اکتبر 1743، طوفانی که از جنوب غربی سرچشمه میگیرد، مانع از مشاهده ماهگرفتگی فرانکلین شد. طبق گزارش ها، او مشاهده کرد که بادهای غالب، به طور غیرمنتظره ای، از سمت شمال شرقی بودند. فرانکلین از طریق مکاتبه با برادرش متوجه شد که طوفان مشابه با وجود موقعیت جغرافیایی بوستون در شمال شرقی فیلادلفیا، تنها پس از کسوف به بوستون رسید. این امر او را به این نتیجه رساند که طوفانها همواره جهت بادهای غالب را دنبال نمیکنند، بینش مهمی که عمیقاً بر حوزه هواشناسی تأثیر گذاشت. پس از فوران آتشفشانی لاکی در ایسلند در سال 1783 و زمستان شدید اروپا در سال 1784، فرانکلین تحقیقاتی را در مورد رابطه علی بالقوه بین این دو پدیده ظاهراً متمایز انجام داد. یافته های او متعاقباً در یک سری سخنرانی ارائه شد.
مطالعات جمعیت شناختی
فرانکلین به طور قابل توجهی به زمینه های نوپای جمعیت شناسی و مطالعات جمعیت کمک کرد. در طول دهههای 1730 و 1740، او شروع به ثبت روندهای رشد جمعیت کرد و مشاهده کرد که جمعیت آمریکا بالاترین نرخ رشد را در سطح جهان نشان میدهد. او بر وابستگی حیاتی گسترش جمعیت به در دسترس بودن غذا تأکید کرد و بر منابع غذایی فراوان و زمینهای قابل کشت وسیع در آمریکا تأکید کرد. محاسبات او نشان میدهد که جمعیت آمریکا تقریباً هر دو دهه دو برابر میشود و پیشبینی میکند که در عرض یک قرن از جمعیت انگلستان فراتر خواهد رفت. در سال 1751، او مشاهدات مربوط به افزایش بشر، مردم کشورها و غیره را نوشت. این اثر چهار سال بعد به صورت ناشناس در بوستون منتشر شد و به سرعت در سراسر بریتانیا منتشر شد، جایی که متعاقباً بر اقتصاددان آدام اسمیت و بعدها، جمعیت شناس فرانکلین توماس ماتوس تأثیر گذاشت. یک اصل اساسی رشد جمعیت پیشبینیهای فرانکلین در مورد ناپایداری مرکانتیلیسم بریتانیا باعث نگرانی رهبران بریتانیا شد که از ترس تحت الشعاع قرار گرفتن توسط مستعمرات، در نتیجه تمایل بیشتری به اعمال محدودیتهای اقتصادی در سرزمینهای استعماری پیدا کردند.
طبق نظر کامن (1990) و دریک (2011)، رساله فرانکلین در سال 1755، مشاهدههای مربوط به افزایش بشریت، اثری اساسی در جمعیتشناسی انگلیسی-آمریکایی قرن هجدهم، قابل مقایسه با Ezra Stiles0's Christian Unions17. دریک به طور خاص اهمیت آن را به خوانندگان گسترده و بینشهای پیشبینی فرانکلین نسبت میدهد. علاوه بر این، مقاله فرانکلین در سال 1755 او را به عنوان یک پیشگام در زمینه جمعیت شناسی بردگان معرفی کرد. او با تکیه بر تجربه خود به عنوان یک کشاورز، حداقل یک تحلیل انتقادی را نوشت که اثرات نامطلوب کنترل قیمت ها، محدودیت های تجاری و مقررات رفاهی برای فقرا را شرح می دهد. این دیدگاه به اختصار در نامه او به تواریخ لندن، منتشر شده در 29 نوامبر 1766، تحت عنوان "درباره قیمت ذرت، و مدیریت فقرا" بیان شده است.
تصمیم گیری
در مکاتبهای در سال 1772 با جوزف پریستلی، فرانکلین اولین توصیف مستند از لیست موافقان و مخالفان را بیان کرد، یک روش تصمیمگیری که به طور گسترده مورد استفاده قرار میگیرد که اکنون گاهی اوقات به عنوان ترازنامه تصمیمگیری نامیده میشود:
او روش خود را به شرح زیر شرح داد:... روش من این است که نیمی از ورق کاغذ را با یک خط به دو ستون تقسیم کنم و روی یکی Pro و روی دیگری Con بنویسم. سپس در طی سه یا چهار روز بررسی، نکات کوتاهی از انگیزههای مختلف را که در زمانهای مختلف له یا علیه اندازهگیری برایم پیش میآید، زیر سرهای مختلف میگذارم. وقتی همه آنها را در یک نما جمع آوری کردم، سعی می کنم وزن مربوط به آنها را تخمین بزنم. و در جایی که دو تا پیدا کنم، یکی در هر طرف، که به نظر مساوی میرسند، هر دو را حذف میکنم: اگر یک دلیل طرفدار برابر با دو دلیل con پیدا کنم، آن سه را حذف میکنم. اگر من در مورد دو دلیل con برابر با سه دلیل طرفدار قضاوت کنم، پنج مورد را حذف می کنم. و به این ترتیب من به طور طولانی متوجه می شوم که در آن بالانس نهفته است. و اگر پس از یک یا دو روز بررسی دورتر، چیز جدیدی که مهم باشد در هر دو طرف رخ ندهد، بر این اساس به یک تصمیم می رسم.
دیدگاههایی درباره دین، اخلاق، و بردهداری
فرانکلین، مطابق با دیگر طرفداران جمهوری خواهی، بر ضرورت فضیلت عمومی برای استقامت جمهوری نوپا تأکید کرد. او در طول زندگی خود اهمیت فضیلت مدنی و شخصی را مورد بررسی قرار داد که به طور مشخص در قصارهای ریچارد بیچاره بیان شده است. در حالی که او معتقد بود که مذهب سازمان یافته برای پرورش خیرخواهی در میان افراد ضروری است، او به ندرت در مراسم رسمی مذهبی شرکت می کرد. فرانکلین در جریان ملاقاتی که با ولتر در پاریس داشت، از شخصیت روشنگری برای نوهاش درخواست برکت کرد، که ولتر به انگلیسی به «خدا و آزادی» پاسخ داد و ادامه داد: «این تنها سعادت مناسب برای نوه مسیو فرانکلین است. لیبرال ترین جماعت پیوریتن، جایی که بنجامین فرانکلین در سال 1706 در آن غسل تعمید داده شد. پدرش که یک چندلر فقیر بود، نسخه ای از Bonifacius: Essas to Do Good در اختیار داشت که توسط واعظ پیوریتن و آشنای خانواده کاتن ماتر نوشته شده بود. فرانکلین مکرراً از این اثر بهعنوان تأثیری محوری در پیشرفت خود یاد میکرد و هفت دهه بعد به پسر ماتر گفت: "اگر من شهروند مفیدی بودهام، عموم مردم مزیت آن را مدیون آن کتاب هستند." نام مستعار اولیه او، Silence Dogood، هم به عنوان ادای احترام به این کتاب و هم به عنوان یک موعظه برجسته توسط Mather عمل کرد. متن از ایجاد انجمن های داوطلبانه با هدف بهبود جامعه حمایت می کرد. در حالی که فرانکلین مفهوم انجمن های خیرخواهانه را از ماتر دریافت کرد، توانایی های سازمانی استثنایی او در گنجاندن داوطلب گرایی به عنوان یک مؤلفه پایدار اخلاق آمریکایی مؤثر بود.
در سال 1728، فرانکلین اعتقادات الهیات شخصی خود را بیان و منتشر کرد. در این زمان، او از آموزه های بنیادی پیوریتن در مورد نجات، الوهیت عیسی و بخش قابل توجهی از عقاید مذهبی تثبیت شده فاصله گرفته بود. او در زندگی نامه خود در سال 1771، خود را یک دئیست معرفی کرد، اما به طور همزمان به عنوان یک مسیحی، خود را حفظ کرد. او پیوسته اعتقاد عمیقی به خدا به عنوان منبع نهایی اخلاق و فضیلت انسانی داشت و به عنوان عامل مشیتی که تأثیر آن در دستیابی به استقلال آمریکا مؤثر بود.
در طول یک بن بست محوری در کنوانسیون قانون اساسی در ژوئن 1787، فرانکلین تلاش کرد تا عمل دعای مشترک روزانه را با بیانیه زیر برقرار کند:
... "در آغاز مسابقه با جی. بریتانیا، زمانی که احساس خطر می کردیم، دعای روزانه در این اتاق برای حفاظت الهی داشتیم. دعای ما، آقا، شنیده شد، و آنها با مهربانی مستجاب شدند. همه ما که درگیر مبارزه بودیم، حتماً موارد مکرر یک دوست قدرتمند را مشاهده کرده ایم. یا تصور می کنیم که دیگر نیازی به کمک او نداریم، قربان، مدت هاست و هر چه بیشتر زنده ام، شواهد قانع کننده تری در مورد این حقیقت می بینم - که خدا در امور مردم حکومت می کند... از این رو خواهش می کنم که از بهشت خواهشمندم که از بهشت کمک گرفته شود، و دعای خیر و برکات آن در هر صبحی که در این جلسه برگزار می شود، باشد. از روحانیون این شهر درخواست می شود که در این خدمت به مقام شامخ بپردازند."
این پیشنهاد حداقل مورد تایید قرار گرفت و در نتیجه هرگز مورد رای گیری رسمی قرار نگرفت.
در طول اولین بیداری بزرگ، فرانکلین تحسین قابل توجهی را برای وزیر انجیلی جورج وایتفیلد ابراز کرد. اگرچه فرانکلین شخصاً به آموزههای الهیاتی وایتفیلد پایبند نبود، اما به تأکید وایتفیلد بر پرستش خدا از طریق اعمال فضیلتآمیز احترام گذاشت. فرانکلین با انتشار تمام موعظه ها و مجلات وایتفیلد از این تحسین استفاده کرد، سرمایه گذاری که از نظر مالی سودآور بود و جنبش بیداری بزرگ را به طور قابل توجهی پیشرفت داد.
در زندگی نامه خود، فرانکلین دیدگاه خود را پس از توقف حضور منظم در کلیسا ثبت کرد:
... "یکشنبه که روز مطالعه من بود، هرگز از برخی اصول دینی بی بهره نبودم. به عنوان مثال، در وجود خدا شک نکردم؛ اینکه او جهان را ساخته و بر اساس مشیت خود اداره می کند؛ که پسندیده ترین خدمت خداوند نیکی کردن به انسان است؛ که روح ما در اینجا جاودانه است و یا همه جنایت خواهند شد، و یا همه جاودانه خواهند بود، یا همه مجازات خواهند شد. از این پس."
فرانکلین پایبندی پایدار به فضایل سکولارشده پیوریتن و اصول سیاسی که در طول تربیت او جذب شده بود، حفظ کرد. او از طریق مشارکت گسترده مدنی و تلاشهای انتشاراتی خود، با موفقیت این ارزشها را به طور دائمی در فرهنگ آمریکایی تثبیت کرد. او دارای «اشتیاق عمیقی برای فضیلت» بود که شامل آرمانهای پیوریتن مانند برابریطلبی، فداکاری برای آموزش، سختکوشی، صرفهجویی، درستکاری، میانهروی، انساندوستی، و اخلاق اجتماعی قوی بود. توماس کید میگوید: «فرانکلین در بزرگسالی مسئولیت اخلاقی، سختکوشی و خیرخواهی را تبلیغ میکرد، حتی زمانی که ارتدوکس مسیحی را کنار میگذاشت.»
متون کلاسیک عصر روشنگری، مدلی انتزاعی از حکومت جمهوریخواهانه را ارائه میکرد که بر ساختار سلسله مراتبی اجتماعی متشکل از پادشاهان، پادشاهان متداول، و یک نظام سلسلهمراتب متشکل بود. یک باور رایج بر این باور بود که آزادی های انگلیسی منوط به توازن قوا، در کنار احترام سلسله مراتبی به طبقات ممتاز است. با این حال، «پوریتانیسم ... و تبشیر اپیدمی اواسط قرن هجدهم، با تأکید بر اصول کتاب مقدس برابری انسانی، و اعلام این که ارزش واقعی یک فرد از رفتار اخلاقی به جای موقعیت اجتماعی ناشی می شود، و اعلام نجات جهانی، چالش هایی را برای مفاهیم سنتی طبقه بندی اجتماعی ایجاد کرده بود. فرانکلین، عمیقاً تحت تأثیر پیوریتانیسم و از طرفداران سرسخت جنبش انجیلی، جزم نجات را انکار کرد و همزمان مفهوم انقلابی دموکراسی برابری طلبانه را پذیرفت.
تعهد فرانکلین برای انتقال این ارزشها از تربیت پیوریتانی او سرچشمه میگیرد که بر خصوصیات و ویژگیهای مشترک آنها تأکید میکرد. این اصول پیوریتن، همراه با آرزوی او برای تداوم آنها، جنبه ای اساسی از هویت آمریکایی او را تشکیل می داد و به شکل قابل توجهی به شکل گیری شخصیت ملت کمک می کرد. ماکس وبر رسالههای اخلاقی فرانکلین را بهعنوان پایانآمیز اخلاق پروتستانی میدانست، اخلاقی که در ایجاد پیششرطهای اجتماعی برای ظهور سرمایهداری مؤثر است.
فرانکلین با احترام عمیق، بردباری و ترویج فعال همه فرقه های مذهبی مشخص می شد. او با تأمل در زمان خود در فیلادلفیا، در زندگینامه خود ثبت کرد که «مکانهای عبادت جدید دائماً تحت تعقیب بودند، و عموماً با مشارکت داوطلبانه ساخته میشدند، مایت من برای چنین هدفی، هر فرقه که باشد، هرگز رد نشد». محققان خاطرنشان می کنند که او "به ایجاد نوع جدیدی از ملت کمک کرد که از کثرت گرایی مذهبی آن قدرت بگیرد." احیاگران انجیلی اواسط قرن، از جمله وایتفیلد، به عنوان مدافعان برجسته آزادی مذهبی ظاهر شدند و ادعا کردند که "آزادی وجدان "حق مسلم هر موجود منطقی است." کنارگذاشتن عقاید و عقاید او، همراه با تأکید او بر خدایی مرتبط با اخلاق، اخلاق و فضیلت مدنی، او را به عنوان «پیامبر مدارا» معرفی کرد. او «مثلی علیه آزار و شکنجه» را نوشت، فصل 51 آخر کتاب پیدایش، که در آن خدا به ابراهیم درباره اصل مدارا دستور می دهد. در سال 1774، فرانکلین در طول اقامت خود در لندن، با شرکت در جلسه افتتاحیه کلیسای کوچک خیابان اسکس، شاهد آغاز وحدت گرایی بریتانیا بود. در آنجا، تئوفیلوس لیندسی اولین جماعت آشکارا وحدت گرا در انگلستان را تأسیس کرد، حرکتی که خطرات سیاسی را به همراه داشت و تحمل مذهبی را به میزان قابل توجهی افزایش داد، با توجه به اینکه انکار دکترین تثلیث تا قانون 1813 غیرقانونی باقی ماند.
علیرغم آرزوهای والدینش برای دنبال کردن شغلی در کلیسا، فرانکلین، در جوانی، دئیسم را پذیرفت، یک فلسفه دینی روشنگری که معتقد بود حقایق الهی صرفاً از طریق طبیعت و عقل قابل کشف است، و اظهار داشت: "من به زودی یک دئیست کامل شدم." در سال 1725، او عقاید مسیحی را در جزوه خود پایان نامه ای در مورد آزادی و ضرورت، لذت و درد رد کرد، اثری که او بعداً با شرمندگی تلقی کرد، حتی در حالی که همزمان خدا را به عنوان "حکیم، همه خوب، همه قدرتمند" تأیید کرد. او دفاع خود را از عقاید جزمی دینی اینگونه بیان کرد: «من فکر میکنم نظرات را باید بر اساس تأثیرات و تأثیراتشان قضاوت کرد؛ و اگر مردی هیچیک از آنها را که باعث کمفضیلتتر یا بدترش میشود، نداشته باشد، ممکن است نتیجهگیری شود که او هیچیک را خطرناک نمیداند، که امیدوارم در مورد من چنین باشد». فرانکلین پس از دورهای ناامیدکننده که با کاهش معیارهای اخلاقی خود و دو دوست لندنی خود به دئیسم گرویده بود، به این نتیجه رسید که در حالی که دئیسم حقیقت را حفظ میکند، در مقایسه با تأثیر نظارتی مذهب سازمانیافته، در تقویت اخلاق شخصی کمتر مؤثر است. رالف فراسکا معتقد است که فرانکلین در سالهای آخر عمرش، علیرغم ناباوری او به الوهیت مسیح، میتواند به عنوان یک مسیحی غیر مذهبی طبقهبندی شود.
در یک تحلیل علمی مهم از دیدگاههای دینی فرانکلین، توماس کید ادعا میکند که فرانکلین دینداری واقعی و باکره بودن شخصی را از نظر اخلاقی با باکره بودن شخصی مرتبط میدانست. کید نشان میدهد که فرانکلین یک مخالفت مادامالعمر با مسیحیت ارتدکس را حفظ کرد و در نهایت یک «مسیحیت بدون دکترین و اخلاقی» را ایجاد کرد. دیوید مورگان فرانکلین را به عنوان مدافع "دین عمومی" توصیف می کند. فرانکلین دعاهای خود را خطاب به "خوبی قدرتمند" کرد و خدا را به عنوان "بی نهایت" معرفی کرد. جان آدامز مشاهده کرد که فرانکلین به عنوان بازتابی عمل می کند که از طریق آن افراد وابستگی های مذهبی خود را درک می کنند: "کاتولیک ها او را تقریبا یک کاتولیک می دانستند. کلیسای انگلیس او را به عنوان یکی از آنها می دانست. پرسبیتری ها او را نیمی از پرسبیتری ها می دانستند و دوستان او را یک کواکر مرطوب می دانستند." خود آدامز به این نتیجه رسید که فرانکلین به بهترین وجه در میان «آتئیستها، دئیستها و لیبرتینها» طبقهبندی میشود. مورگان در نهایت به این نتیجه میرسد که، صرف نظر از سایر طبقهبندیها، فرانکلین "یک قهرمان واقعی مذهب عمومی بود." در مکاتبه با ریچارد پرایس، فرانکلین اعتقاد خود را مبنی بر اینکه دین باید خودپایدار باشد، مستقل از کمکهای دولتی بیان کرد و اظهار داشت: «وقتی یک دین خوب است، تصور میکنم که از خودش حمایت میکند؛ و وقتی نمیتواند از خود حمایت کند، و خدا به حمایت نمیپردازد، به طوری که اساتید آن موظف هستند که به کمک آن بپردازند، این یک برنامه مدنی است، من یک نشانه مدنی است. یک."
تقریبا یک ماه قبل از مرگش در سال 1790، فرانکلین با ازرا استایلز، رئیس وقت دانشگاه ییل، در پاسخ به پرسشی در مورد دیدگاه های مذهبی او مکاتبه کرد:
در مورد عیسی ناصری، فرانکلین اعتقاد خود را ابراز کرد که نظام اخلاقی و اصول دینی که او به ارث گذاشته بینظیر است، و نشاندهنده بهترین چیزی است که جهان شاهد آن بوده یا احتمالاً شاهد آن بوده است. با این حال، او مشکوک بود که این اصول دستخوش فسادهای قابل توجهی شده است. فرانکلین که با بسیاری از مخالفان معاصر در انگلستان همسو بود، در مورد الوهیت عیسی ملاحظاتی داشت، اگرچه او از تعصب در این مورد خودداری کرد، زیرا آن را به طور کامل بررسی نکرد. او مطالعه بیشتر را غیرضروری میدانست، و پیشبینی میکرد که در آیندهای نزدیک مسیری کمتر دشوار به سوی حقیقت وجود داشته باشد. با این وجود، فرانکلین هیچ ضرری در اعتقاد به الوهیت عیسی دریافت نکرد، به ویژه اگر این اعتقاد باعث احترام و پایبندی بیشتر به تعالیم او شود. او همچنین اشاره کرد که هیچ نارضایتی الهی به طور خاص متوجه غیرمؤمنان در حاکمیت جهان نیست.
در 4 ژوئیه 1776، یک کمیته سه نفره کنگره، متشکل از فرانکلین، جفرسون، و آدامز، وظیفه طراحی مهر بزرگ ایالات متحده را بر عهده گرفت. تسلیم فرانکلین، که در نهایت پذیرفته نشد، این شعار را مطرح کرد: "شورش در برابر ظالمان، اطاعت از خدا است." طراحی او صحنهای از کتاب خروج، برگرفته از پیشنمایش کتاب مقدس ژنو، را در بر میگرفت که موسی، بنیاسرائیل، ستون آتش، و پادشاه جورج سوم را بهعنوان فرعون نشان میداد.
کنگره بر اساس طرح اولیه تولید شده عمل نکرد، و پیکربندی نهایی مهر بزرگ تا زمانی که کمیته سوم در سال 1782 تشکیل نشد، ایجاد نشد.
فرانکلین از مدافعان سرسخت حق آزادی بیان بود و نظرات خود را به شرح زیر بیان کرد:
او ادعا کرد که در کشورهای ستمگر که در آن افراد کنترلی بر بیان خود ندارند، چیز دیگری ندارند. فرانکلین تاکید کرد که هرگونه تلاش برای از بین بردن آزادی ملی باید با سرکوب آزادی بیان آغاز شود. وی همچنین اظهار داشت که عقل بدون آزادی اندیشه دست نیافتنی است و آزادی عمومی بدون آزادی بیان غیرممکن است که او آن را حق ذاتی هر فرد میداند.
سیزده فضیلت
در سن 20 سالگی در سال 1726، فرانکلین یک برنامه منظم برای رشد شخصیت بر اساس 13 فضیلت طراحی کرد که در طول زندگی خود تلاش کرد آن را تمرین کند. زندگی نامه او این 13 فضیلت را به شرح زیر برمی شمارد:
- اعتدال: از پرخوری تا حد کسالت خودداری کنید. از نوشیدن زیاد الکل که منجر به مسمومیت می شود خودداری کنید.
- سکوت: تنها زمانی درگیر گفتمان شوید که به نفع خود یا دیگران باشد. از گفتگوهای بی اهمیت پرهیز کنید.
- سفارش: اطمینان حاصل کنید که همه دارایی ها در مکان های تعیین شده خود هستند. زمان های خاصی را برای هر کار یا فعالیت تجاری اختصاص دهید.
- رزولوشن: تعیین انجام اقدامات لازم. آنچه را که حل شده است، بدون شکست انجام دهید.
- صرفه جویی: صرف هزینه هایی صرفاً به نفع خود یا دیگران است. از هر گونه زباله اجتناب کنید.
- صنعت: از زمان به نحو احسن استفاده کنید. به طور مداوم در فعالیت های تولیدی شرکت کنید؛ تمام اقدامات اضافی را حذف کنید.
- صداقت: پرهیز از فریب مضر. افکار معصومانه و عادلانه را پرورش دهید و گفتار را با این اصول هماهنگ کنید.
- عدالت: از آسیب رساندن به دیگران از طریق اعمال زیانبار یا با بی توجهی به وظایفی که منفعت را به همراه دارد، خودداری کنید.
- اعتدال: از افراط و تفریط خودداری کنید. انزجار از صدمات، حتی اگر به عنوان سزاوار تلقی شود.
- تمیز بودن: استانداردهای تمیزی را برای بدن، لباس و محیط زندگی خود رعایت کنید.
- آرامش: مزاحمات جزئی یا بدبختی های رایج و اجتناب ناپذیر مزاحم نشوید.
- عفت: به ندرت درگیر فعالیت جنسی، عمدتاً برای سلامتی یا تولید مثل، هرگز به حدی کسل کننده ذهنی، ضعف جسمانی یا لطمه زدن به آرامش یا شهرت خود یا دیگران.
- تواضع: از نمونه های عیسی و سقراط تقلید کنید.
فرانکلین سعی نکرد که همه فضایل را به طور همزمان پرورش دهد. در عوض، او هر هفته روی یکی تمرکز می کرد و به بقیه اجازه می داد به طور طبیعی پیشرفت کنند. اگرچه او اذعان داشت که مکرراً از این فضایل برشمرده شده کوتاهی میکند، اما معتقد بود که این تلاش خود او را بهبود بخشید و به طور قابل توجهی در موفقیت و رضایت او نقش داشت. در نتیجه، زندگی نامه او بیش از هر موضوع دیگری فضای بیشتری را به این طرح اختصاص می دهد، جایی که او آرزوی خود را برای تقلید فرزندانش از شیوه او و کسب مزایای مشابه بیان کرد.
بردگی
دیدگاه فرانکلین و درگیری با برده داری در طول زندگی خود دچار دگرگونی قابل توجهی شد. در ابتدا، فرانکلین هفت فرد برده دار را در اختیار داشت که دو نفر از آنها در محل سکونت و شرکت تجاری او شاغل بودند. با این حال، در سال های پایانی زندگی، او اصول لغو گرایی را پذیرفت. روزنامه او از طریق آگهی های برده فروشی و دستگیری برده های فراری درآمدزایی می کرد و فروشگاه عمومی او چنین معاملاتی را تسهیل می کرد. پس از آن، او به عنوان یکی از مخالفان برجسته برده داری ظاهر شد. در سال 1758، او از تأسیس یک مؤسسه آموزشی برای سیاه پوستان برده شده در فیلادلفیا حمایت کرد. او به همراه دو فرد برده به نام های پیتر و کینگ به انگلستان سفر کرد. کینگ با یک زن فرار کرد تا در حاشیه لندن اقامت کند و تا سال 1758 در یک خانواده سافولک استخدام شد. پس از بازگشت از انگلستان در سال 1762، فرانکلین موضع آشکارتری را اتخاذ کرد که برده داری آمریکا را به شدت مورد انتقاد قرار داد. پس از تصمیم مهم در Somerset v Stewart، او نارضایتی قابل توجهی از لغو لغو لغو قانون بریتانیا ابراز کرد و اظهار داشت:
ای بریتانیای فریسایی! به خود ببالید که یک برده را آزاد کنید که اتفاقاً در سواحل شما فرود می آید، در حالی که بازرگانان شما در تمام بنادر شما توسط قوانین شما تشویق می شوند تا تجارتی را ادامه دهند که به موجب آن صدها هزار نفر به بردگی کشیده می شوند که به ندرت می توان گفت که با زندگی آنها پایان می یابد، زیرا این امر برای آیندگان آنها مستلزم است!
در طول کنوانسیون قانون اساسی 1787، فرانکلین از شرکت در گفتمان عمومی در مورد نهاد برده داری خودداری کرد.
در طول دوره پایه گذاری ایالات متحده، تقریباً نیم میلیون فرد برده شده در داخل کشور زندگی می کردند که عمدتاً در پنج ایالت جنوبی متمرکز شده بودند، جایی که آنها 40% جمعیت را تشکیل می دادند. در حالی که بسیاری از بنیانگذاران برجسته آمریکایی، از جمله توماس جفرسون، جورج واشنگتن و جیمز مدیسون، بردهدار بودند، بسیاری دیگر اینگونه نبودند. بنجامین فرانکلین برده داری را به عنوان «تحقیر فجیع طبیعت انسان» و «منبع شرارت های جدی» توصیف کرد. در سال 1787، فرانکلین با بنجامین راش برای پیش نویس قانون اساسی تجدید نظر شده برای انجمن پنسیلوانیا برای ترویج لغو برده داری، همکاری کرد و در همان سال ریاست سازمان را بر عهده گرفت. در سال 1790، جوامع کواکر از نیویورک و پنسیلوانیا درخواستی را برای لغو به کنگره ارسال کردند، با استدلال های ضد برده داری خود که از انجمن لغو برده داری پنسیلوانیا تأیید شد.
در سال های پایانی زندگی اش، در حالی که کنگره ایالات متحده با ضرورت پرداختن به اهمیت چندگانه نویسندگان فرانکلین از برده داری مواجه شد. الغای برده داری و تسهیل ادغام آمریکایی های آفریقایی تبار در جامعه آمریکا. این انتشارات عبارت بودند از:
- نشانی به عموم (1789)
- نقشه ای برای بهبود وضعیت سیاهان آزاد (1789)
- سیدی محمت ابراهیم در مورد تجارت برده (1790)
گیاهخواری
فرانکلین در دوران نوجوانی خود در حالی که در یک چاپخانه شاگردی می کرد، گیاهخواری را پذیرفت، تحت تأثیر مواجهه با نشریه ای از طرفدار اولیه گیاهخواری توماس تریون. علاوه بر این، او احتمالاً با استدلال های اخلاقی ارائه شده توسط کویکرهای گیاهخوار برجسته در استان مستعمره پنسیلوانیا، مانند بنجامین لی و جان وولمن، آشنا بود. منطق او برای پذیرش رژیم گیاهخواری شامل ملاحظات سلامت، اخلاق و احتیاط اقتصادی بود:
در سن 16 سالگی، اتفاقاً با کتابی آشنا شدم که توسط یکی از Tryon نوشته شده بود و رژیم غذایی سبزیجات را توصیه می کرد. تصمیم گرفتم وارد آن شوم... [با نخوردن گوشت] در حال حاضر متوجه شدم که می توانم نصف مبلغی را که [برادرم] به من پرداخت کرده بود، پس انداز کنم. این یک بودجه اضافی برای خرید کتاب بود: اما من یک مزیت دیگر در آن داشتم... من از وضوح بیشتر سر و دلهره سریعتر که معمولاً در خوردن و آشامیدن معتدل است، پیشرفت بیشتری کردم.
فرانکلین علاوه بر این مصرف ماهی را به عنوان "قتل بی دلیل" توصیف کرد. با وجود این اعتقادات، او پس از اغوا شدن توسط ماهی سرخ شده در طول یک سفر دریایی از بوستون، شروع به خوردن ماهی کرد. او مصرف حیوانات را با توجه به وجود ماهی های دیگر در معده ماهی که مصرف می کرد، منطقی کرد. با این وجود، او کاستی های اخلاقی این توجیه را پذیرفت و یک رویه گیاهخواری متناوب را حفظ کرد. او از طریق نوشته های دومینگو فرناندز ناوارته، مبلغ اسپانیایی در آسیای جنوب شرقی، به توفو علاقه زیادی نشان داد. فرانکلین یک نمونه دانه سویا را برای گیاه شناس برجسته آمریکایی جان بارترام فرستاد و قبلا با جیمز فلینت، دیپلمات بریتانیایی و کارشناس تجارت چین مکاتبه کرده بود تا در مورد تولید توفو تحقیق کند. این مکاتبات به طور گسترده نشان دهنده اولین نمونه مستند از اصطلاح "توفو" در زبان انگلیسی است.
«پاسخ دوم فرانکلین به Vindex Patriae,»، نامه ای در سال 1766 که از خودکفایی آمریکا و کاهش اتکا به انگلستان حمایت می کرد، نمونه های متعددی از محصولات کشاورزی فراوان آمریکایی را برشمرده است، به ویژه در مورد گوشت حذف شده است. او در تشریح آداب و رسوم نوظهور آمریکایی اظهار داشت: "آنها بهار گذشته تصمیم گرفتند که دیگر بره نخورند؛ و از آن زمان تاکنون یک بره روی هیچ یک از میزهای آنها دیده نشده است... موجودات کوچک شیرین همه تا به امروز زنده هستند، با زیباترین پشم های پشتی که می توان تصور کرد."
نمایش های تلقیح
روش واریولاسیون، روشی برای جلوگیری از آبله، در اوایل قرن هجدهم توسط یک آفریقایی برده به نام اونسیموس، از طریق صاحبش کاتن ماتر، به آمریکای مستعمره معرفی شد. با این حال، این روش بلافاصله مورد پذیرش قرار نگرفت. در سال 1721، روزنامه جیمز فرانکلین مقالاتی را منتشر کرد که به شدت این عمل را محکوم می کرد.
در سال 1736، بنجامین فرانکلین به یکی از طرفداران شناخته شده تنوع تبدیل شده بود. در نتیجه، پس از مرگ پسر چهار سالهاش، فرانکی، بر اثر آبله، مخالفان واریولاسیون شایعاتی را منتشر کردند مبنی بر اینکه کودک تلقیح شده است و این مداخله باعث مرگ او شده است. فرانکلین پس از اطلاع از این ادعاهای بیدلیل، اطلاعیهای را در Pennsylvania Gazette منتشر کرد که در آن اظهار داشت: "من صمیمانه اعلام میکنم که او تلقیح نشده است، اما بیماری دیستمپر را به روش رایج عفونت دریافت کرده است... من قصد داشتم فرزندم را تلقیح کنم." پسرش از اسهال شدید رنج می برد و والدینش تلقیح را به زمان بهبودی موکول کرده بودند. فرانکلین در زندگینامه خود چنین میگوید: "در سال 1736 یکی از پسرانم را که پسری چهار ساله خوب بود، از دست دادم که به روش معمولی گرفته شده بود. من مدتها به شدت پشیمان بودم، و هنوز هم متأسفم که آن را با تلقیح به او نداده بودم. این را به خاطر والدین خود ذکر میکنم که در صورت انجام عمل جراحی، هرگز نباید آنها را به خاطر فرزندشان عمل کنند. در زیر آن مرد، مثال من نشان می دهد که پشیمانی ممکن است یکسان باشد، و بنابراین، ایمن تر باید انتخاب شود."
دیدگاههایی درباره آینده فناوری
در نامه ای خطاب به جوزف پریستلی در 8 فوریه 1780، فرانکلین اظهار داشت که در آینده، "همه بیماری ها ممکن است به طور قطعی پیشگیری یا معالجه شوند، به استثنای دوران پیری، و زندگی ما با لذت حتی فراتر از استانداردهای قبل از غبار طولانی شود." در همان مکاتبات، فرانکلین بیشتر بیان کرد:
پیشرفت سریعی که علم واقعی اکنون انجام می دهد، گاهی اوقات باعث پشیمانی من از این است که به این زودی به دنیا آمده ام: نمی توان تصور کرد که قدرت انسان در هزار سال به چه ارتفاعی می رسد. شاید یاد بگیریم که تودههای بزرگ را از گرانش خود محروم کنیم و به خاطر حمل و نقل آسان، به آنها آرامش مطلق بدهیم. کشاورزی ممکن است نیروی کار خود را کاهش دهد و تولید آن را دو برابر کند...
در سال 1773، فرانکلین یک فناوری شبیه به کرایونیک مدرن را تصور کرد:
ای کاش می شد روشی برای مومیایی کردن غرق شدگان ابداع کرد، به گونه ای که در هر دوره، هر چند دور، زنده شوند. برای داشتن میل شدید برای دیدن و مشاهده وضعیت آمریکا در صد سال پس از آن...
علاقهها و فعالیتها
تلاش های موسیقی
فرانکلین در نواختن ویولن، چنگ و گیتار مهارت داشت. او همچنین قطعات موسیقی، به ویژه یک کوارتت زهی در سبک کلاسیک اولیه را ساخت. در طول مدت اقامت خود در لندن، او به طور قابل توجهی سازدهنی شیشه ای را اصلاح کرد، و نسخه ای را طراحی کرد که در آن عینک ها روی یک محور مرکزی می چرخند در حالی که انگشتان بازیکن ثابت می ماندند، که معکوس روش قبلی است. فرانکلین با همکاری چارلز جیمز شیشهگر لندنی، این ساز را توسعه داد و نسخههای مکانیکی بر اساس طرح او به سرعت در سراسر اروپا منتشر شد. جوزف هایدن، تحسین کننده مفاهیم مترقی فرانکلین، سازدهنی شیشه ای را در مجموعه سازهای شخصی خود گنجاند. هر دو ولفگانگ آمادئوس موتزارت و لودویگ ون بتهوون آثاری را با هارمونیکای شیشه ای فرانکلین ساختند. گائتانو دونیزتی این ساز را در همراهی آریا آملیا "Par che mi dica ancora" در اپرای تراژیک خود در سال 1821 Il Castello di Kenilworth قرار داد، این شیوه نیز توسط کامیل سن سانس در اثر خود در سال 1886 The. ریچارد اشتراوس هارمونیکای شیشه ای را در اپرای خود در سال 1917 Die Frau ohne Schatten مشخص کرد و آهنگسازان متعدد دیگری نیز به طور مشابه از ساز نوآورانه فرانکلین استفاده کردند.
شطرنج
فرانکلین از طرفداران مشتاق شطرنج بود و بازی را در حدود سال 1733 آغاز کرد که او را به عنوان اولین شطرنج باز مستند در مستعمرات آمریکا معرفی کرد. رساله او، "اخلاق شطرنج"، که در مجله کلمبیا در دسامبر 1786 منتشر شد، نشان دهنده دومین اثر ثبت شده در مورد شطرنج است که از آمریکا سرچشمه می گیرد. این مقاله خاص که بازی شطرنج را ستایش میکرد و آییننامه رفتاری را برای بازیکنان آن ترسیم میکرد، به تجدید چاپ و ترجمه گستردهای دست یافت. فرانکلین و یکی از همراهانش از شطرنج به عنوان یک ابزار آموزشی برای مطالعات زبان ایتالیایی خود استفاده کردند. برنده هر مسابقه این حق را داشت که وظیفه ای مانند به خاطر سپردن مولفه های گرامری خاص را محول کند تا بازنده قبل از رویارویی بعدی آنها را تکمیل کند.
در طول مدت تصدی خود به عنوان یک کارمند دولتی و دیپلمات در انگلیس، فرانکلین بیشتر به شطرنج مشغول شد و در مقابل حریفان قدرتمندتر در مقایسه با بازی های آمریکایی که در مقایسه با بازی های آمریکایی بسیار قوی تر بود، بیشتر به شطرنج مشغول شد. این دوره از طریق برخورد با تمرینکنندگان باتجربهتر، مهارت او در بازی را افزایش داد. او به طور معمول برای شطرنج و مشارکت اجتماعی در قهوه خانه Old Slaughter در لندن رفت و آمد می کرد و از این طریق ارتباطات شخصی مهمی را ایجاد کرد. او در پاریس، هم در طول بازدیدهایش و هم بعداً به عنوان سفیر، به کافه معروف د لا رژنس، محل تجمع متعارف ترین شطرنج بازان فرانسه رفت و آمد کرد. فقدان رکوردهای بازمانده بازی مانع از هرگونه ارزیابی معاصر از قدرت بازی او می شود.
فرانکلین در سال 1999 به تالار مشاهیر شطرنج ایالات متحده راه یافت.
میراث
وصیت
فرانکلین وصیتی به ارزش 1000 پوند (تقریباً 4400 دلار به طور همزمان یا حدود 125000 دلار به ارز سال 2021) به هر یک از شهرهای بوستون و فیلادلفیا تعیین کرد و یک تراست را ایجاد کرد که قصد دارد در یک دوره 200 ساله سود جمع کند. آغاز این اعتماد در سال 1785 تحت تأثیر ریاضیدان فرانسوی چارلز-جوزف ماتون د لا کور، یکی از ستایشگران عمیق فرانکلین بود، که یک تقلید مسخره آمیز از سالنامه ریچارد فقیر فرانکلین با عنوان ریچارد خوش شانس نوشت. در درون این تقلید، وصیتنامه قهرمان داستان مبلغ ناچیزی را اختصاص میدهد، بهویژه پنج بسته از 100 لیور هر کدام، برای جمعآوری علاقه در دورههای مختلف از یک تا پنج قرن، با مجموع نجومی نهایی که برای تلاشهای بسیار پیچیده آرمانشهری در نظر گرفته شده است. فرانکلین که در آن زمان 79 ساله بود، با ابراز قدردانی از مفهوم خلاقانه و افشای تصمیم خود برای ایجاد وصیتی به ارزش 1000 پوند برای زادگاهش، بوستون، و شهر مورد قبولش، فیلادلفیا، پاسخ داد.
در سال 1990، تراست فیلادلفیا فرانکلین بیش از 2،000،000 دلار (معادل تقریباً 4.23 میلیون دلار در سال 2024) جمع آوری کرده بود، وجوهی که به عنوان وام به ساکنان محلی پرداخت شده بود. بین سالهای 1940 و 1990، کاربرد اصلی این وجوه برای وامهای رهنی بود. پس از بلوغ تراست، شهر فیلادلفیا تصمیم گرفت که درآمد حاصل از آن را برای کمک هزینه تحصیلی برای دانش آموزان دبیرستان محلی خود اختصاص دهد. همزمان، صندوق تراست فرانکلین بوستون در همان زمان نزدیک به 5000000 دلار به دست آورد. پس از قرن اولیه، بخشی از این وجوه برای تسهیل تأسیس یک مدرسه بازرگانی تعیین شد، که متعاقباً به مؤسسه فرانکلین بوستون تبدیل شد، و بعداً تمام صندوق متعهد به حمایت مداوم خود شد.
در طول سال 1787، کنسرسیومی از روحانیون برجسته در لنکستر، پنسیلوانیا، پیشنهادی برای تأسیس مؤسسهای جدید برای افتخار به نام مؤسسهای به نام «پیشرفته» ارائه کردند. از فرانکلین فرانکلین 200 پوند برای توسعه بنیادی کالج فرانکلین، که در حال حاضر به نام فرانکلین و amp; کالج مارشال.
شبیه و تصویر
فرانکلین به عنوان تنها فردی که امضای خود را به اعلامیه استقلال در سال 1776، معاهده اتحاد با فرانسه در سال 1778، معاهده پاریس در سال 1783 و قانون اساسی ایالات متحده در سال 1787 امضا کرد، به عنوان یکی از بنیانگذاران برجسته ایالات متحده شناخته شد. تأثیر عمیق و فراگیر او در طول تاریخ نوپای ملت منجر به لقب محاوره ای او به عنوان "تنها رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا که هرگز رئیس جمهور ایالات متحده نبوده است."
شکل فرانکلین به طور گسترده ای فراگیر است. از سال 1914، تصویر او اسکناس 100 دلاری آمریکا را زیبا کرده است. بین سال های 1948 و 1963، پرتره فرانکلین بر روی سکه نیم دلاری نمایش داده شد. او همچنین بر روی یک اسکناس 50 دلاری و در چندین تکرار از اسکناس 100 دلاری منتشر شده در سالهای 1914 و 1918 به تصویر کشیده شده است.
در 12 آوریل 1976، یک مجسمه مرمری 20 فوتی (6 متری) بهعنوان یادبود ملی بنجامین فرانکلین در مؤسسه فرانکلین فیلادلفیا بهعنوان یادبود دویستمین سالگرد بهطور رسمی وقف شد. معاون رئیس جمهور نلسون راکفلر در این مراسم تقدیم حضور داشت. این مؤسسه همچنین آثار شخصی متعدد متعلق به فرانکلین را به نمایش می گذارد. در لندن، محل سکونت او در 36 خیابان کریون، که به عنوان تنها خانه سابق فرانکلین بازمانده بود، در ابتدا با یک پلاک آبی مشخص شد و سپس به عنوان خانه بنجامین فرانکلین در معرض دید عموم قرار گرفت. در طول تلاشهای مرمت در سال 1998، کارگران بقایای شش کودک و چهار بزرگسال را که در زیر ملک پنهان شده بود، کشف کردند. متعاقباً در مجموع 15 جسد از محل خارج شد. The Friends of Benjamin Franklin House، سازمانی که بر مرمت نظارت می کند، معتقد است که ویلیام هیوسون، که به مدت دو سال در خانه اقامت داشت و یک مدرسه کوچک آناتومی در پشت ملک تأسیس کرد، احتمالاً این بقایای آن را سپرده است. آنها همچنین پیشنهاد میکنند که در حالی که فرانکلین احتمالاً از فعالیتهای هیوسون آگاه بوده است، نقش اصلی او بهعنوان یک فیزیکدان به جای یک پزشک، نشاندهنده عدم شرکت احتمالی او در هر کالبد شکافی است.
بنجامین فرانکلین بارها در تمبرهای پستی ایالات متحده تجلیل شده است. تشبیه فرانکلین به عنوان رئیس کل پست ایالات متحده، بیشتر از هر چهره آمریکایی دیگر، به استثنای جورج واشنگتن، در پست ایالات متحده ظاهر می شود. تصویر او بر روی اولین تمبر پستی ایالات متحده منتشر شد که در سال 1847 منتشر شد. بین سال های 1908 و 1923، اداره پست ایالات متحده "مسائل واشنگتن-فرانکلین" را منتشر کرد، مجموعه ای از تمبرها که نمایانگر هر دو واشنگتن و فرانکلین در یک دوره 14 ساله مداوم در تاریخ است. با این وجود، حضور او در تمبرهای یادبود محدود است. قابل توجه است که برخی از برجسته ترین تصاویر فرانکلین در حکاکی های نشان داده شده در پست ایالات متحده یافت می شود.
بازنمایی بنجامین فرانکلین در فرهنگ عامه
- بنجامین فرانکلین در فرهنگ عامه
- کتابشناسی ناشران و چاپگرهای اولیه آمریکا
- بنیانگذاران آنلاین: پایگاه داده مقالات فرانکلین
- دستگاه الکترواستاتیک فرانکلین
- Fugio Cent، یک سکه 1787 طراحی شده توسط فرانکلین
- فهرست ناشران و چاپگرهای اولیه آمریکا
- فهرست مخالفان برده داری
- فهرست آمریکایی های ثروتمند تاریخی
- مقالات بنجامین فرانکلین
- کمیسیون سلطنتی در مورد مغناطیس حیوانی: تحقیقات 1784 توسط نهادهای علمی فرانسوی با استفاده از آزمایشات کنترل شده سیستماتیک
نقلها
- مقالات بنجامین فرانکلین، مرکز کیسلاک برای مجموعههای ویژه، کتابها و دست نوشتههای نادر، دانشگاه پنسیلوانیا.
- ویدئو با نت آهنگ کوارتت زهی بنجامین فرانکلین
- "گزارش ویژه: بزرگترین فضایل شهروند بن" – زمان
- بنجامین فرانکلین: یک تاریخ مستند - لئو لمی در دانشگاه دلاور
- بنجامین فرانکلین: اولین دیپلمات آمریکایی، 1776-1785 - وزارت امور خارجه ایالات متحده
- چیشولم، هیو، ویرایش. (1911). "فرانکلین، بنجامین" . در دایره المعارف بریتانیکا (ویرایش یازدهم). انتشارات دانشگاه کمبریج.نوشته های آنلاین
- Abridgement of the Book of Common Prayer (1773)، نوشته بنجامین فرانکلین و فرانسیس داشوود، رونویسی شده توسط ریچارد مامانا
- آخرین وصیت فرانکلین & رونویسی عهد.
- کتابخانه کنگره منبعی با عنوان بنجامین فرانکلین ... به قول خودش ارائه می دهد.
- کارهای آنلاین توسط فرانکلین
- کتاب های صوتی حوزه عمومی توسط بنجامین فرانکلین موجود است.
- آثار بنجامین فرانکلین در قالب کتاب الکترونیکی قابل دسترسی هستند.
- آثار بنجامین فرانکلین موجود است.
- آثار بنجامین فرانکلین یا درباره آن قابل دسترسی است.
- نسخه ییل مجموعه استاندارد علمی از آثار کامل فرانکلین را تشکیل می دهد.
اتوبیوگرافی
- زندگی نامه بنجامین فرانکلین در دسترس است.
- یک ضبط شده از زندگی نامه بنجامین فرانکلین در دسترس است.
در هنر
- سومینمین سالگرد بنجامین فرانکلین، یادبود بنجامین فرانکلین 300 (1706-2006) را گرامی داشت.
- انجمن تاریخی پنسیلوانیا مجموعهای از مقالات بنجامین فرانکلین، شامل مکاتبات، اسناد دولتی، نوشتههای مختلف و نسخهای از وصیتنامه او را نگهداری میکند که همگی برای اهداف پژوهشی در انجمن تاریخی پنسیلوانیا قابل دسترسی هستند.