TORIma Academy Logo TORIma Academy
اگنوستیک
فلسفه

اگنوستیک

TORIma Academy — فلسفه دین / معرفت شناسی

اگنوستیک

اگنوستیک

اگنوستیسیسم این موضع است که وجود خدا، امر الهی، ماوراء الطبیعه یا هر ادعای غیرقابل آزمون دیگری اصولاً ناشناخته است یا ناشناخته…

اگنوستیک به این موضع فلسفی اشاره می کند که وجود خدا، امر الهی، ماوراء طبیعی یا هر ادعای تجربی غیرقابل اثبات دیگری ذاتاً ناشناخته است یا در حال حاضر تأیید نشده است. این اصطلاح همچنین می‌تواند نشان‌دهنده بی‌تفاوتی نسبت به چنین گزاره‌های الهیاتی باشد که بازتاب محدودیت‌های شناختی فردی به جای یک چارچوب فلسفی جامع است. به‌علاوه، این دیدگاه به‌عنوان این دیدگاه تعریف می‌شود که عقل بشری فاقد ظرفیت برای ارائه توجیهات عقلانی کافی برای تأیید یا انکار وجود خدا است.

آگنوستیک این موضع است که وجود خدا، امر الهی، ماوراء الطبیعه، یا هر ادعای غیرقابل آزمون دیگری در اصل ناشناخته است یا در حقیقت ناشناخته است. همچنین می‌تواند به معنای بی‌تفاوتی نسبت به چنین باور دینی باشد و به محدودیت‌های شخصی اشاره کند تا جهان‌بینی. تعریف دیگر این دیدگاه است که «عقل بشری قادر به ارائه دلایل عقلانی کافی برای توجیه باور به وجود خدا یا عدم وجود خدا نیست.»

زیست‌شناس انگلیسی توماس هنری هاکسلی اظهار داشت که او اصطلاح اگنوستیک را در سال 1869 ایجاد کرد تا به افرادی اشاره کند که مانند [خودشان به گونه‌ای بی‌اعتقاد هستند یا به گونه‌ای بی‌امید هستند]. مسائلی [از جمله موضوع وجود خدا] که متافیزیک‌دانان و متافیزیک‌دانان، اعم از ارتدوکس و دگردوکس، با نهایت اطمینان در مورد آن جزمی‌اندیشی می‌کنند». در نتیجه، اگنوستیک مظهر موضع تعلیق معرفتی در مورد هر ادعایی است که فاقد آزمون پذیری یا تأیید تجربی است. در حالی که هاکسلی این نامگذاری خاص را معرفی کرد، دیدگاه آگنوستیک زیربنایی قبل از او وجود داشت، که توسط چهره هایی مانند سانجایا بلاتیپوتا، فیلسوف هندی قرن پنجم قبل از میلاد که وجود زندگی پس از میلاد را زیر سوال برد، و پروتاگوراس، یک فیلسوف یونانی قرن پنجم پیش از میلاد که به شک گرایی وجودی توجه می کرد، نشان می دهد.

مفهوم سازی اگنوستیسیسم

اصل [اگنوستیک] ممکن است به طرق مختلف بیان شود، اما همه آنها به این نتیجه می رسند: اینکه برای مردی اشتباه است که بگوید به صدق عینی هر گزاره ای یقین دارد، مگر اینکه بتواند دلیلی ارائه دهد که به طور منطقی آن یقین را توجیه کند.

اگنوستیک در واقع یک عقیده نیست، بلکه روشی است که جوهره آن در اجرای دقیق یک اصل واحد نهفته است... به طور مثبت می توان این اصل را بیان کرد: در مسائل عقلی، بدون توجه به هیچ ملاحظه دیگری، تا جایی که می خواهد از عقل خود پیروی کنید. و سلبی: در مسائل عقلی وانمود نکنید که نتایجی مسلم است که قابل اثبات و اثبات نیست.

آگنوستیک‌ها انکار می‌کنند که گزاره‌هایی وجود دارد که انسان باید آنها را باور کند، بدون اینکه شواهد منطقی رضایت‌بخش باشد. و این نکوهش باید به حرفه کافر بودن در چنین گزاره هایی که به اندازه کافی پشتیبانی نمی شوند، ضمیمه شود.

آگنوستيسم نه تنها بخش بزرگي از الهيات عامه پسند، بلكه بخش بيشتري از ضد الهيات را نيز كنار مي گذارد. در مجموع، «بوش» هترودوکسی برای من توهین‌آمیزتر از ارتدوکسی است، زیرا هترودوکسی ادعا می‌کند که توسط عقل و علم هدایت می‌شود، و ارتدکس نه.

هاکسلی اساساً به عنوان یک دانشمند، اگنوستیسیسم را به عنوان یک اصل مرزبندی معرفتی مفهوم‌سازی کرد. او استدلال کرد که فرضیه ای فاقد شواهد عینی و قابل آزمایش نمی تواند یک ادعای علمی معتبر باشد. در نتیجه، چنین فرضیه‌هایی غیرقابل آزمون باقی می‌مانند و هر گونه نتیجه‌گیری را نامشخص می‌سازند. موضع اگنوستیک هاکسلی مانع از شکل‌گیری باور در مورد صحت یا نادرستی ادعاهای غیرمستند شد. قابل ذکر است، کارل پوپر نیز به عنوان یک آگنوستیک شناخته می شود. فیلسوف ویلیام ال. روو همچنین تصریح می کند که در تفسیر دقیق خود، اگنوستیسیسم معتقد است که عقل انسانی برای ارائه توجیه عقلانی کافی برای تأیید یا انکار وجود خدا ناکافی است.

جورج اچ. اسمیت، با تصدیق تعریف محدود رایج از «آتئیست» و تعریف گسترده از «آگنوستیک»، از گسترش اولی و محدود کردن دومی حمایت کرد. اسمیت مدعی بود که ادم گرایی نباید به عنوان گزینه سوم متمایز در کنار خداباوری و الحاد در نظر گرفته شود. در عوض، او اصطلاحات ترکیبی مانند آتئیسم آگنوستیک را توصیف می‌کند که افرادی را توصیف می‌کند که به هیچ خدایی اعتقاد ندارند، اما ادعا می‌کنند که وجود یک خدا ناشناخته است یا اساساً ناشناخته است، و خداباوری آگنوستیک، که مشخصه کسانی است که به یک خدا یا خدایان اعتقاد دارند در حالی که معتقدند وجود آنها ناشناخته یا ذاتاً ناشناخته باقی می‌ماند.

ریشه های ریشه شناختی

اصطلاح آگنوستیک (برگرفته از یونان باستان ἀ- (a-) 'بدون' و γνῶσις (gnōsis) 'توسط توماس معرفی شد. هنری هاکسلی در طول سخنرانی سال 1869 به انجمن متافیزیک، در خدمت بیان موضع فلسفی خود بود که تمام ادعاهای معرفت معنوی یا عرفانی را رد می کند.

رهبران مسیحی اولیه از اصطلاح یونانی gnosis (دانش) برای نشان دادن "دانش معنوی" استفاده می کردند. با این حال، اگنوستیسیسم را نباید با دیدگاه های مذهبی که به طور خاص با جنبش باستانی گنوسی مخالفت می کردند، ترکیب کرد. هاکسلی این اصطلاح را در زمینه ای گسترده تر و انتزاعی تر به کار برد. هاکسلی آگنوستیک را نه به عنوان یک جزم، بلکه به عنوان یک روش تحقیق شک‌گرایانه و مبتنی بر شواهد توصیف می‌کند.

اصطلاح اگنوستیک ریشه زبانی با کلمه سانسکریت ajñasi دارد، که به معنای واقعی کلمه به "ناشناختن" ترجمه می‌شود. این ارتباط به مکتب فلسفی هند باستان آجنا گسترش می‌یابد، که کسب دانش در مورد واقعیت‌های متافیزیکی یا تعیین صحت ادعاهای فلسفی را غیرممکن می‌دانست. بعلاوه، آژینا ادعا کرد که حتی اگر چنین دانشی قابل دستیابی باشد، برای دستیابی به رستگاری نهایی بیهوده و مضر خواهد بود.

ادبیات علمی معاصر در علوم اعصاب و روانشناسی این اصطلاح را به معنای "ناشناختن" پذیرفته اند. در زمینه‌های فنی و بازاریابی، «آگنوستیک» همچنین می‌تواند نشان‌دهنده استقلال از پارامترهای خاص باشد، همانطور که در «پلتفرم آگنوستیک» (اشاره به نرم‌افزار سازگار با پلت‌فرم‌های مختلف) یا «سخت‌افزار-اگنوستیک» مثال می‌زند.

آگنوستیک واجد شرایط

دیوید هیوم، فیلسوف برجسته روشنگری اسکاتلند، استدلال کرد که تمام ادعاهای معنادار در مورد جهان ذاتاً در معرض درجه‌ای تردید هستند. او معتقد بود که خطاپذیری انسان مانع دستیابی به یقین مطلق است، مگر در موارد پیش پا افتاده ای که یک گزاره با تعریف درست است، مانند توتولوژی هایی مانند "همه مجردها مجرد هستند" یا "همه مثلث ها دارای سه گوشه هستند."

نوع شناسی

اگنوستیک قوی

اگنوستیسیسم قوی که به‌عنوان «سخت»، «بسته»، «سخت» یا «اگنوستیسیسم دائمی» نیز نامیده می‌شود، چنین فرض می‌کند که تحقیق در مورد وجود یا عدم وجود خدایان، و ماهیت بنیادی واقعیت نهایی، ناشناخته باقی می‌ماند. این ناشناخته بودن از ناتوانی ذاتی ما در تأیید هر تجربه ذهنی با چیزی غیر از تجربه ذهنی دیگر ناشی می شود. طرفدار ادم گرایی قوی بیان می کند: "من نمی توانم وجود خدایی را مشخص کنم، و شما نیز نمی توانید."

اگنوستیک ضعیف

آگنوستیسیسم ضعیف که به‌عنوان «نرم»، «باز»، «تجربی»، «امیدبخش» یا «آگنوستیسیسم زمانی» نیز شناخته می‌شود، معتقد است که وجود یا عدم وجود خدایان در حال حاضر نامشخص است، اما ذاتاً ناشناخته نیست. در نتیجه، طرفداران قضاوت را تا زمانی که شواهد بالقوه ظاهر شوند به حالت تعلیق در می آورند. یک آگنوستیک ضعیف می گوید: "من نمی دانم آیا خدایی وجود دارد یا خیر، اما شاید با شواهد آینده بتوان چنین دانشی را به دست آورد."

آگنوستیک بی تفاوت

آگنوستیک بی‌تفاوت ادعا می‌کند که هیچ گفتمانی نمی‌تواند به طور قطعی وجود خدایان را اثبات یا رد کند. علاوه بر این، نشان می دهد که حتی اگر خدایان وجود داشته باشند، آنها هیچ نگرانی آشکاری برای سرنوشت انسان نشان نمی دهند. در نتیجه، برخی افراد ممکن است وجود خود را به عنوان تأثیر ناچیزی بر امور شخصی انسانی درک کنند و در نتیجه حداقل منافع را تضمین کنند. یک آگنوستیک بی تفاوت اعلام می کند: "من از وجود خدایی بی خبرم و نسبت به وجود بالقوه آنها بی تفاوت هستم."

زمینه تاریخی

سنت های فلسفی هندو

در طول توسعه تاریخی هندوئیسم، یک سنت قوی از حدس و گمان و شک فلسفی به طور مداوم مشهود بوده است.

ریگ ودا در مورد مسئله اساسی خلقت کیهان و خدایان موضعی آگنوستیک اتخاذ می کند. Nasadiya Sukta (سرود آفرینش)، که در فصل دهم ریگ ودا یافت می شود، می گوید:

مشارکت های هیوم، کانت و کیرکگور

هیوم، کانت، و کیرکگور

فیلسوفانی مانند ارسطو، آنسلم، آکویناس، دکارت و گودل استدلال‌هایی را ارائه کردند که در تلاش برای اثبات عقلانی وجود خدا بودند. با این حال، تجربه‌گرایی شک‌گرایانه مورد حمایت دیوید هیوم، مخالفت‌های بیان‌شده توسط امانوئل کانت، و فلسفه وجودی توسعه‌یافته توسط سورن کیرکگارد، بسیاری از فیلسوفان بعدی را متقاعد کرد که از این تلاش‌ها دست بکشند، و ساختن هیچ‌گونه وجود انکارناپذیر یا غیرقابل انکار وجود خدا را غیرممکن می‌دانستند. انتشارات 1844، قطعات فلسفی، کی یرکگور اظهار می دارد:

این قسمت مفهوم یک موجود ناشناخته را با عنوان "خدا" مورد بحث قرار می دهد و ادعا می کند که این نام صرفا یک نام است. این استدلال می کند که تلاش برای اثبات منطقی وجود این «خدا» ذاتاً مشکل ساز است. اگر خدا نباشد، اثبات محال است. اگر خدا وجود داشته باشد، هر تلاشی برای اثبات، مستلزم فرض قبلی وجود است، و این تلاش را دایره ای و بیهوده می کند. نویسنده همچنین تصریح می‌کند که اگر قصد اثبات این باشد که یک «ناشناخته» موجود «خدا» است، این صرفاً به‌جای ایجاد وجود واقعی، یک تعریف مفهومی را توضیح می‌دهد.

توماس هنری هاکسلی دیوید هیوم را بسیار مورد توجه قرار می‌داد، که از او به عنوان "شاهزاده آگنوستیک" یاد می‌کرد. نامه ای از دنیس دیدرو به معشوقه اش، نامه هیوم

را بازگو می کند

در طول شام اولیه خود با بارون، ام. هیوم در کنار او نشسته بود. فیلسوف انگلیسی به طور غیرقابل توضیحی به بارون اظهار داشت که او به ملحدان اعتقادی ندارد و ادعا می کند که هرگز با آنها برخورد نکرده است. بارون پاسخ داد و به او دستور داد که شرکت کنندگان را بشمارد و نشان داد که هجده نفر هستند. او سپس خاطرنشان کرد: "تعداد بسیار قابل توجهی است که بتوانیم فوراً پانزده مورد را برای شما شناسایی کنیم؛ سه نفر باقی مانده هنوز موقعیت خود را تعیین نکرده اند."

بریتانیا

چارلز داروین

چارلز داروین (1809-1882)، علیرغم اینکه در یک خانواده مذهبی بزرگ شد و در ابتدا برای روحانیون آنگلیکن تحصیل می کرد، در نهایت در مورد جنبه های ایمان خود شک کرد. او مداخله خود را در امور کلیسا حفظ کرد و در عین حال شخصاً از حضور منظم خودداری کرد. داروین اظهار داشت که «شک و تردید در این که یک انسان ممکن است خداباور و تکامل گرا باشد، پوچ است». اگرچه او معمولاً نظرات خود را در مورد دیدگاه‌های مذهبی خود محفوظ می‌داشت، اما در سال 1879 بیان کرد که «هرگز به معنای انکار وجود خدا یک خداناباور نبوده است» و به این نتیجه رسید که «یک آگنوستیک درست‌ترین توصیف از وضعیت ذهنی من خواهد بود.

توماس هنری هاکسلی

در حالی که زیربنای فلسفی آگنوستیک به اندازه خود شکاکیت قدیمی است، اصطلاحات خاص "آگنوستیک" و "آگنوستیک" توسط توماس هنری هاکسلی (1825-1895) ابداع شد. او این اصطلاحات را ابداع کرد تا تأملات خود را در مورد گفتمان متافیزیکی معاصر در مورد «نامشروط» (همانطور که ویلیام همیلتون تعریف کرده است) و «ناشناخته» (آنگونه که هربرت اسپنسر مفهوم سازی کرده است) را در بر بگیرد. اگرچه هاکسلی به طور رسمی اصطلاح اگنوستیک را در سال 1869 معرفی کرد، موضع فلسفی زیربنایی او قبلاً توسعه یافته بود. به عنوان مثال، هاکسلی در نامه‌ای به تاریخ 23 سپتامبر 1860 خطاب به چارلز کینگزلی دیدگاه‌های خود را توضیح داد:

من مفهوم جاودانگی انسان را نه ادعا می کنم و نه رد می کنم. در حالی که هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای برای پذیرش آن درک نمی‌کنم، به طور همزمان هیچ روش‌شناسی برای رد آن ندارم. من اعتراضی پیشینی به این دکترین ندارم. افرادی که به طور معمول با پدیده های طبیعی درگیر هستند نمی توانند به چالش های پیشینی مشغول شوند. برای من شواهدی ارائه دهید که قابل مقایسه با آن چیزی است که اعتقاد به هر گزاره دیگری را تضمین می کند، و من آن را قبول خواهم کرد. چرا من نمی خواهم؟ چنین باوری غیرعادی‌تر از اصول بقای نیرو یا تخریب ناپذیری ماده نیست...

مباحث‌های متمرکز بر قیاس‌ها و احتمالات برای من بی‌ثمر است. وقتی اعتقاد به قانون مربع معکوس را بیان می‌کنم، درک روشنی از اعتقادم دارم و از پایه‌گذاری وجود و آرزوهایم بر اعتقادات نه چندان قوی خودداری می‌کنم...

در حالی که می‌توان به قطعیت شخصیت خودم اذعان کرد، هر تلاشی برای تعریف ماهیت آن همواره به معنایی صرف نزول می‌کند. من به طور گسترده با بحث های سطحی پیرامون ایگو و غیر ایگو، نومنا و پدیده ها و مفاهیم مشابه درگیر شده ام و آن را رد کرده ام، و تشخیص داده ام که عقل انسان هنگام تلاش برای دست و پنجه نرم کردن با چنین پرسش های عمیقی به سرعت غرق می شود.

علاوه بر این، هاکسلی در ارتباط دیگری با همان گیرنده به تاریخ 6 مه 1863 اظهار داشت:

من پیوسته هیچ تمایلی به استدلال‌های پیشینی مخالف ارتدکس نداشتم، و طبیعت و منش ذاتی من باعث ایجاد بیزاری عمیق از تمام فلسفه‌های الحادی و کافر شده است. با این وجود، می‌دانم که، علی‌رغم تمایل‌هایم، دقیقاً همان چیزی را که مسیحیان می‌خوانند، تجسم می‌دهم، و مسلماً در اصطلاح ملحد و کافر توجیه می‌شوند. من هیچ اثر یا قطعه‌ای از شواهدی را نمی‌بینم که نشان دهد ناشناخته عمیقی که در زیربنای پدیده‌های جهان وجود دارد به بشریت به‌عنوان پدری خیرخواه که همانطور که مسیحیت ادعا می‌کند، ما را دوست دارد و از ما مراقبت می‌کند، مرتبط است. به همین ترتیب، در مورد دیگر اصول مهم مسیحی - جاودانگی روح و وضعیت آتی پاداش ها و مجازات های الهی - من که مجبورم جاودانگی چیزی را که ما ماده و نیرو می نامیم، و وضعیت فعلی غیرقابل انکار پیامدهای اعمالمان را بپذیرم، چه اعتراض قابل تصوری می توانم علیه این آموزه ها داشته باشم؟ شواهدی را ارائه دهید، و من به راحتی آنها را در آغوش خواهم گرفت.

در رابطه با پیدایش اصطلاح "آگنوستیک" برای توصیف این موضع فلسفی، هاکسلی توضیح بعدی را ارائه کرد:

پس از رسیدن به بلوغ فکری، در این فکر بودم که آیا به عنوان یک ملحد، یک خداباور یا یک پانتهیست شناخته می شوم. یک ماتریالیست یا یک ایده آلیست؛ یک مسیحی یا یک آزاداندیش، مشاهده کردم که افزایش یادگیری و تأمل، وضوح پاسخ را کاهش می دهد. در نهایت، من به این نتیجه رسیدم که با هیچ یک از این طبقه بندی ها هماهنگ نیستم، به جز طبقه بندی نهایی. نقطه اجماع منحصر به فرد در میان اکثر این افراد دقیقاً همان جایی بود که اختلاف نظر من وجود داشت. آنها با اطمینان باور داشتند که به یک "عرفان" خاص دست یافته اند و به درجات مختلف معمای هستی را حل کرده اند. برعکس، مطمئن بودم که این کار را نکرده‌ام، و معتقد بودم که مشکل حل نشدنی است. با حمایت فلسفه‌های هیوم و کانت، من حفظ این دیدگاه را متکبرانه نمی‌دانستم. در نتیجه، من تصمیم گرفتم و چیزی را ابداع کردم که به‌عنوان نام «آگنوستیک» مناسب می‌دانستم. این اصطلاح در ذهن من به‌عنوان نقطه‌ی مقابل «گنوستیک» تاریخ کلیسا، که مدعی دانش گسترده‌ای در مورد موضوعات نادانی من بود، پدیدار شد. برای رضایت قابل توجه من، این اصطلاح مورد پذیرش قرار گرفت.

ویلیام استوارت راس

ویلیام استوارت راس (1844–1906)، که با نام مستعار صلاح الدین منتشر می‌کرد، به آزاداندیشان ویکتوریا و اتحادیه سکولار بریتانیا وابسته بود. او از سال 1882 به عنوان سردبیر Secular Review خدمت کرد که متعاقباً قبل از پایان یافتن آن در سال 1907 Agnostic Journal و Eclectic Review نام گرفت. راس از آگنوستیک دفاع می کرد و آن را با چارچوب کاری چارلز برادلاگ در تقابل با چارچوبی که در بیخدایی چارلز برادلاگ در کارش برای خداناباوری باز بود، حمایت می کرد. چرا من یک آگنوستیک هستم (ج. 1889)، راس اظهار می دارد که آگنوستیک نمایانگر "عکاس بی خدایی" است.

برتراند راسل

برتراند راسل (1872-1970) چرا مسیحی نیستم را در سال 1927 منتشر کرد. در این اثر، او خوانندگان خود را ترغیب کرد که «روی پای خود بایستند و با نگرش نترس و هوشی آزادانه به جهان منصفانه نگاه کنند».

در سال 1939، راسل یک سخنرانی با عنوان وجود و ماهیت خدا ارائه کرد که در آن خود را ملحد معرفی کرد. وی اظهار داشت:

وجود و ماهیت خدا موضوعی را تشکیل می دهد که من فقط می توانم به نیمی از آن بپردازم. اگر در مورد مؤلفه اولیه تحقیق به نتیجه منفی رسید، بخش بعدی سؤال مورد بحث قرار می گیرد. و موضع من، همانطور که ممکن است استنباط شود، در مورد این موضوع منفی است.

با این وجود، راسل بعداً در همان سخنرانی، در حین بررسی مفاهیم غیرانسانی معاصر از خدا، بیان کرد:

به گمان من، چنین تصوری از خدا برخلاف، به اعتقاد من، خالق قادر مطلق و خیرخواه، قابل رد قطعی نیست.

در جزوه سال 1947 راسل، آیا من یک بیخدا هستم یا یک اگنوستیک؟ (با عنوان فرعی درخواستی برای تساهل در مواجهه با جزمات جدید)، او چالش خودشناسی را در نظر گرفت:

به‌عنوان فیلسوفی که مخاطبان کاملاً فلسفی را مورد خطاب قرار می‌دهد، با توجه به اعتقادم به اینکه هیچ استدلال قطعی برای رد قطعی وجود خدا وجود ندارد، اظهار می‌کنم که باید خود را یک اگنوستیک توصیف کنم. برعکس، برای رساندن دقیق موضع خود به عموم مردم، معتقدم باید اعلام کنم که یک آتئیست هستم، زیرا وقتی اعلام می کنم که قادر به اثبات عدم وجود خدا نیستم، باید به همان اندازه ناتوانی خود را در رد وجود خدایان هومری تصدیق کنم.

راسل در مقاله خود در سال 1953 با عنوان آگنوستیک چیست؟ چنین بیان کرد:

یک اگنوستیک فکر می کند که شناخت حقیقت در موضوعاتی مانند خدا و زندگی آینده که مسیحیت و سایر ادیان به آن مربوط هستند غیرممکن است. یا، اگر غیرممکن نباشد، حداقل در زمان کنونی غیرممکن است.

تمایز بین آگنوستیک‌ها و بی‌خدایان اغلب مطرح می‌شود.

راسل تصریح کرد که آگنوستیک‌ها از بی‌خدایان متمایز هستند. وی با بیان اینکه هم خداناباوران و هم مسیحیان درباره وجود خدا علم دارند، توضیح داد: مسیحیان وجود خدا را تأیید می کنند، در حالی که ملحدان آن را انکار می کنند. در مقابل، یک آگنوستیک قضاوت را به تعویق می اندازد و مدعی است که شواهد کافی برای تأیید یا رد حضور خدا وجود ندارد.

راسل در همان مقاله توضیح بیشتری داد:

من فکر می کنم اگر صدایی را از آسمان می شنیدم که تمام اتفاقاتی که قرار بود در بیست و چهار ساعت آینده برای من بیفتد را پیش بینی می کرد، از جمله وقایعی که بسیار غیرممکن به نظر می رسیدند، و اگر همه این رویدادها بعداً رخ می داد، شاید حداقل به وجود مقداری هوش مافوق بشری قانع می شدم.

لزلی ودرهد

در سال 1965، لسلی ودرهد، الهی‌دان مسیحی (1893-1976) The Christian Agnostic را نوشت و این استدلال را ارائه کرد که:

... بسیاری از آگنوستیک‌های مدعی نسبت به بسیاری از کلیساهای معمولی که به بدنی که وجود ندارد و به اشتباه او را خدا می‌خوانند اعتقاد دارند، به خدای واقعی نزدیک‌تر هستند.

علیرغم ماهیت رادیکال و پتانسیل آن برای بحث در میان الهیدانان سنتی، تفسیر ودرهد از اگنوستیک به طور قابل توجهی کمتر از تفسیر هاکسلی و حتی کمتر از اگنوستیک ضعیف است.

البته، روح انسان همیشه این قدرت را خواهد داشت که خدا را رد کند، زیرا انتخاب برای ماهیت آن ضروری است، اما نمی توانم باور کنم که بالاخره کسی این کار را انجام دهد.

ایالات متحده

رابرت جی. اینگرسول

رابرت جی. اینگرسول (1833-1899)، وکیل و سیاستمدار ایلینوی، به عنوان یک سخنور بسیار مورد احترام در آمریکای قرن نوزدهم شهرت یافت و متعاقباً به او لقب "آگنوستیک بزرگ" داده شد.

در طول یک سخنرانی در سال 1896 به‌عنوان یک سخنرانی AmAgnosthy, به طور خاص اینگرسول دیدگاه زیر را بیان کرد:

آیا قدرتی فراطبیعی وجود دارد - یک ذهن اختیاری - یک خدای بر تخت سلطنت - اراده ای عالی که جزر و مد و جریان های جهان را تحت تاثیر قرار می دهد - که همه باعث تعظیم در برابر آن می شوند؟ منکر نمیشم. نمی دانم - اما باور نمی کنم. من معتقدم که امر طبیعی برتر است - که از زنجیره بی پایان هیچ پیوندی نمی تواند گم شود یا گسسته شود - که هیچ نیروی ماوراء طبیعی وجود ندارد که بتواند دعا را اجابت کند - هیچ نیرویی که عبادت بتواند متقاعد یا تغییر دهد - هیچ نیرویی که برای انسان مهم باشد.

من معتقدم که طبیعت با بازوهای بی نهایت همه چیز را در آغوش می گیرد - که هیچ دخالتی وجود ندارد. باید آثار ضروری و بی شمار باشد.

آیا خدایی وجود دارد؟ من نمی دانم. آیا انسان جاودانه است؟ من نمی دانم. یک چیز را می دانم و آن این است که نه امید، نه ترس، نه باور و نه انکار، نمی تواند واقعیت را تغییر دهد. همانطور که هست هست و همانطور که باید باشد خواهد بود.

اینگرسول در پایان سخنان خود، به طور مختصر موضع آگنوستیک را خلاصه کرد:

ما می توانیم به همان اندازه صادق باشیم که نادان هستیم. اگر از ما بپرسند چه چیزی فراتر از افق معلوم است، باید بگوییم که نمی دانیم.

در سال 1885، اینگرسول دیدگاه تطبیقی خود را در مورد آگنوستیک و الحاد توضیح داد و گفت:

اگنوستیک یک آتئیست است. آتئیست یک آگنوستیک است. آگنوستیک می گوید: "نمی دانم، اما اعتقاد ندارم که خدایی وجود دارد." آتئیست هم همین را می گوید.

Bernard Iddings Bell

کانن برنارد ایدینگز بل (1886-1958)، مفسر برجسته فرهنگی، کشیش اسقفی و نویسنده، در اثر خود فراتر از آگنوستیکیسم: کتابی برای مکانیزم های خسته از ضرورت ادم گرایی دفاع کرد و آن را به عنوان بستر "کلیه مسیحیت" توصیف کرد. او ادم گرایی را به عنوان یک موضع فکری موقتی که مستلزم بررسی دقیق باورهای معاصر، از جمله درک فرد از خدا است، مطرح کرد. بل مدعی شد که شخصیت هایی مانند رابرت اینجرسول و توماس پین به مسیحیت اصیل حمله نمی کنند، بلکه «انحراف فاحش آن» هستند. او بخشی از این درک نادرست را به درک ناکافی مفاهیم خدا و دین نسبت داد. از نظر تاریخی، یک خدا نماینده هر نیروی محسوس و محسوسی است که بر وجود انسان حاکم است و باعث احترام، محبت، ترس و تکریم می شود. مذهب عمل به این عبادت را تشکیل می داد. در حالی که تمدن‌های باستان خدایان را با مظاهر عینی پرستش می‌کردند، مانند مامون (نماینده ثروت و دارایی‌های مادی)، نابو (نماد عقلانیت)، یا بعل (مرتبط با آب و هوای خشونت‌آمیز)، بل استدلال می‌کرد که جوامع مدرن همچنان به ستایش این خدایان باستانی ثروت، امیال نفسانی، و تمایلات جسمانی، خود و جان خود به قیمت بهای خود و جان خود ادامه می‌دهند. در نتیجه، به گفته وی، آگنوستیک انفعالی، ناخواسته به پرستش این بت های دنیوی منجر می شود.

در اعتقادات غیرمد (1931)، بل اتکای مطلق روشنگری را بر ادراک حسی انسان، تقویت شده توسط ابزار علمی، به عنوان ابزاری قطعی برای درک واقعیت، نقد کرد. نقد او بر سه نکته اصلی استوار بود: اولاً، این رویکرد معرفت‌شناختی نسبتاً بدیع، نوآوری در جهان غرب بود که از ارسطو سرچشمه گرفت و متعاقباً توسط توماس آکویناس در جامعه علمی احیا شد. ثانیاً، تفکیک علم «خالص» از تجارب مستقیم انسانی، به ویژه در صنعتی‌سازی آمریکا، محیط را عمیقاً تغییر داده و اغلب آن را تغییر شکل داده و در نتیجه ناکافی بودن آن برای نیازهای انسانی را نشان می‌دهد. ثالثاً، با توجه به تولید بی‌وقفه داده‌های علمی - تا حدی که هیچ فردی نمی‌توانست آن‌ها را به طور جامع جذب کند - منطقاً نتیجه می‌گرفت که عقل بشر ذاتاً قادر به دستیابی به درک کامل جهان نیست. بنابراین، بل به این نتیجه رسید که تصدیق اسرار جهان مشاهده نشده، در واقع، یک وضعیت واقعاً علمی است.

بل دو روش اضافی را مطرح کرد که از طریق آنها انسان ها می توانند جهان را درک کرده و با آن درگیر شوند. تجربه هنری شامل بیان معنا از طریق گفتار، نوشتن، نقاشی، ژست‌ها می‌شود—هر شکلی از ارتباط که بینش را نسبت به واقعیت درونی فرد منتقل می‌کند. تجربه عرفانی شامل ظرفیت "خواندن" و هماهنگی با دیگران بود، که او آن را با چیزی که معمولاً عشق نامیده می شود یکسان دانست. بل در اصل، بشریت را به‌عنوان دانشمند، هنرمند و عاشق به طور همزمان توصیف کرد و اظهار داشت که غفلت از هر یک از این سه بعد منجر به ایجاد یک فرد نامتعادل می‌شود.

بل، انسان‌گرا را فردی تعریف می‌کند که نمی‌تواند به‌طور موجهی این شیوه‌های جایگزین دانستن را نادیده بگیرد. با این حال، او اومانیسم را، بسیار شبیه آگنوستیک، مرحله ای گذرا می دانست که در نهایت به ماتریالیسم علمی یا خداباوری ختم می شود. او تز زیر را بیان کرد:

  1. حقیقت را نمی توان صرفاً از طریق استدلال مبتنی بر داده های علمی بدست آورد. نارضایتی فراگیر تجربه شده توسط افراد مدرن ناشی از اتکای بیش از حد به چنین اطلاعات ناقصی است. قوه عقل ما نه به عنوان مسیری برای کشف حقیقت، بلکه به عنوان مکانیزمی برای سازماندهی منسجم دانش و تجربیات ما عمل می کند. بدون درک جامع و انسانی از جهان، عقل مستعد انحراف است.
  2. فراتر از محدوده اندازه گیری علمی، اشکال دیگری از ادراک وجود دارد، مانند توانایی درک انسان دیگر از طریق عشق. در حالی که عواطف یک فرد را نمی توان تجزیه و تحلیل کرد یا در یک مجله علمی فهرست کرد، آنها درک بسیار عمیق تری نسبت به دانش ما از، به عنوان مثال، سطح خورشید به دست می دهند. این تجربیات واقعیتی غیرقابل تعریف را آشکار می‌سازد که با این وجود صمیمی و شخصی است و ویژگی‌هایی را زیباتر و معتبرتر از آنچه توسط حقایق مجزا ارائه می‌شود، آشکار می‌کند.
  3. مذهب بودن، در چارچوب مسیحی، به معنای زندگی برای تمام واقعیت (خدا) است نه برای جنبه های پراکنده (خدایان). بشریت تنها با مفهوم‌سازی این کل واقعیت به‌عنوان موجودی شخصی – که با خوبی، حقیقت و کمال مشخص می‌شود – به جای نیروی غیرشخصی، می‌تواند به حقیقت غایی نزدیک شود. یک شخص نهایی قادر به دوست داشته شدن است، در حالی که یک نیروی کیهانی اینگونه نیست. در حالی که یک دانشمند ممکن است حقایق پیرامونی را کشف کند، یک عاشق توانایی درک حقیقت اساسی را دارد.
  4. برهان‌های متعددی از باور خداباورانه پشتیبانی می‌کنند، اما این استدلال‌ها اغلب برای تبدیل یک آگنوستیک به خداباور ناکافی هستند. پایبندی صرف به یک متن مقدس باستانی ناکافی تلقی می شود، حتی اگر تحلیل بی طرفانه اعتماد و شایستگی برتر آن را در مقایسه با آموزش سکولار نشان دهد. به همین ترتیب، اذعان به احتمال زیاد که یک خدای شخصی، بشریت را هدایت کند، با توجه به مشکلات ذاتی بشر، کافی نیست. علاوه بر این، شیوع تاریخی میلیون‌ها نفر که صرفاً از طریق تجربه دینی به «کلیت واقعیت» دست می‌یابند نیز ناکافی تلقی می‌شود. در حالی که این ملاحظات ممکن است تمایل به دین را تقویت کند، اما در نهایت فاقد قدرت متقاعد کننده هستند. با این وجود، فرض تجربی خدا به عنوان موجودی قابل شناخت و خیرخواه، و به دنبال آن تبعیت از یک عمل دینی مربوطه، منجر به تجربیات شخصی بی‌سابقه‌ای می‌شود. چنین رویکردی ادعا می شود که زندگی را با معنای عمیق، تحقق و عدم ترس در مورد مرگ و میر آغشته می کند. این دیدگاه نه به‌عنوان سرپیچی از عقل، بلکه به‌عنوان تجربه‌ای که از مرزهای متعارف خود فراتر می‌رود
  5. ارائه می‌شود.
  6. وقتی یک ملاقات الهی از دریچه عشق درک می شود، اعمال نماز، مشارکت جمعی و عبادت معنوی اهمیت پیدا می کند. این شیوه‌ها برای برقراری نظم در وجود فرد، بازیابی دائمی حس کامل بودن که قبلا وجود نداشت، ابراز می‌شوند. همچنین اعتقاد بر این است که آنها شفقت و فروتنی را پرورش می دهند و با تمایلات به سمت تنگ نظری یا تکبر مقابله می کنند.
  7. هیچ ادعای حقیقت را نباید به طور خلاصه رد کرد. بلکه همه ادعاها مستلزم بررسی انتقادی هستند. تحقیقات علمی به تدریج درک رو به گسترشی از کیهان را آشکار می کند، که به دلیل تصورات از پیش تعیین شده یا پایبندی به پارادایم های قدیمی نباید نادیده گرفته شود. تفکر منطقی شایسته اعتماد و تزکیه کوشا است. باور خداباورانه نه به عنوان ترک عقل یا رد شواهد علمی، بلکه به عنوان آغوشی از ناشناخته ها که منجر به کشف یک تجربه زندگی جامع می شود، ارائه می شود.

دموگرافیک

معمولاً، روش‌های تحقیق جمعیت‌شناختی بین دسته‌های مختلف افراد غیر مذهبی تمایز قائل نمی‌شوند. در نتیجه، آگنوستیک‌ها غالباً با ملحدان یا سایر جمعیت‌های غیروابسته گروه‌بندی می‌شوند.

یک نظرسنجی در سال ۲۰۱۰ که در دایره‌المعارف بریتانیکا نشان داده شد، نشان داد که افراد غیرمذهبی، از جمله آگنوستیک‌ها، تقریباً ۹.۶٪ از جمعیت جهانی را تشکیل می‌دهند. علاوه بر این، یک نظرسنجی که در نوامبر تا دسامبر 2006 انجام شد و در فایننشال تایمز منتشر شد، آماری را برای ایالات متحده و پنج کشور اروپایی ارائه کرد. نرخ اگنوسیسم در ایالات متحده 14٪ بود، در حالی که کشورهای اروپایی مورد بررسی درصدهای قابل توجهی بالاتری را نشان دادند: ایتالیا (20٪)، اسپانیا (30٪)، بریتانیا (35٪)، آلمان (25٪)، و فرانسه (32٪).

تحقیق توسط مرکز تحقیقاتی Pew نشان داد که تقریباً 16٪ از جمعیت دینی جهان، پس از جمعیت دینی بدون دین، نشان دهنده سومین جمعیت دینی جهان است. وابستگی یک گزارش در سال 2012 از مرکز تحقیقات پیو همچنین تصریح کرد که افراد آگنوستیک 3.3٪ از جمعیت بزرگسال در ایالات متحده را تشکیل می دهند. 2024 ایالات متحده نظرسنجی منظر مذهبی که توسط مرکز تحقیقاتی پیو نیز انجام شد، نشان داد که 54 درصد از شرکت کنندگان آگنوستیک ناباوری به خدا را تأیید کردند، در حالی که 41 درصد به دلیل هویت غیرمذهبی خود در یک جامعه عمدتاً مذهبی، تنش را تجربه کردند.

داده های مربوط به سال 2021 توسط Statistics استرالیایی ها نشان می دهد. «بدون دین»، طبقه‌بندی‌ای که ادم‌گرایان را در بر می‌گیرد. در ژاپن، بین 64 تا 65 درصد از جمعیت، و در ویتنام، تا 81 درصد، خود را ملحد، آگنوستیک یا غیر معتقد به یک خدا می دانند. یک نظرسنجی رسمی انجام شده توسط اتحادیه اروپا گزارش داد که 3٪ از جمعیت آن در مورد اعتقاد به خدا یا روح تردید داشتند.

انتقاد

آگنوستيسم از ديدگاه‌هاي گوناگون با نقد مواجه مي‌شود. برخی آتئیست‌ها ادعا می‌کنند که اصطلاح «آگنوستیک» از نظر کارکردی مترادف با بی‌خدایی است، که منجر به اتهامات مکرر می‌شود مبنی بر اینکه افرادی که برچسب آگنوستیک را می‌پذیرند، صرفاً از نام آتئیست طفره می‌روند.

خداباورانه

منتقدان خداباور بر غیرممکن بودن عملی ادم گرایی تاکید می کنند و استدلال می کنند که یک فرد باید لزوماً زندگی خود را یا به گونه ای انجام دهد که گویی خدا وجود ندارد (etsi deus non-daretur) یا گویی خدا وجود دارد (etsi deus daretur).

مسیحی

پاپ بندیکت شانزدهم ادعا کرد که ادم گرایی قوی، به طور خاص، ذاتاً متناقض است، زیرا به طور همزمان توانایی عقل را برای تعیین حقیقت علمی تأیید می کند. وی حذف تفکر عقلانی از چارچوب های دینی و اخلاقی را ناشی از آسیب شناسی های شدید اجتماعی از جمله جنایت علیه بشریت و فجایع زیست محیطی دانست. بندیکت ادم گرایی را چنین توصیف می کند: «همیشه ثمره امتناع دانشی که در واقع به انسان عرضه می شود... معرفت خدا همیشه وجود داشته است». او همچنین اظهار داشت که ادم‌گرایی نشان‌دهنده ترجیح راحتی، غرور، کنترل و سودمندی عملی بر حقیقت است، و آن را با فضایلی مانند انتقاد شدید از خود، درگیری فروتنانه با هستی، صبر و شکیبایی سخت‌کوش و خود اصلاحی که در روش علمی ذاتی است، و تمایل به پالایش با حقیقت است.

اصطلاح «آگنوستیسیسم جزئی» که به چارچوب‌هایی اشاره می‌کند که «هدفشان ساختن یک فلسفه کامل از ناشناخته نیست، بلکه هدف آن حذف انواع خاصی از حقیقت، به‌ویژه دینی، از حوزه دانش است». با این وجود، کلیسا از لحاظ تاریخی در برابر هرگونه رد کامل ظرفیت عقلانی بشر برای درک خدا مقاومت کرده است. شورای واتیکان تأیید می‌کند که «خدا، آغاز و پایان همه چیز را می‌توان با نور طبیعی عقل بشری، با یقین از آثار آفرینش شناخت.»

بلیز پاسکال ادعا کرد که، حتی در غیاب شواهد تجربی برای خدا، ادم‌گرایان باید شرط پاسکال را در نظر بگیرند: ارزش بی‌نهایت متغیر و بی‌نهایتی که از خدا انتظار می‌رود. انکار وجود او، در نتیجه انتخاب ایمان به خدا را "شرط" محتاطانه‌تری می‌سازد.

آتئیستی

ریچارد داوکینز معتقد است که تمایز بین ادم گرایی و بی خدایی مشکل ساز است، زیرا به ارزیابی فرد از احتمال نزدیک شدن وجود یک موجود خداگونه به صفر بستگی دارد. داوکینز در مورد موضع خود توضیح می دهد: «من فقط به اندازه ای آگنوستیک هستم که در مورد پری های ته باغ آگنوستیک هستم». داوکینز بیشتر آگنوستیک ها را به «آگنوستیک های موقت در عمل» (TAPs) و «آگنوستیک های دائمی در اصول» (PAPs) دسته بندی می کند. او ادعا می کند که "اگنوستیک در مورد وجود خدا به طور قطع در دسته موقت یا TAP قرار دارد. او وجود دارد یا ندارد. این یک سوال علمی است؛ یک روز ممکن است پاسخ را بدانیم، و در عین حال می توانیم چیزی بسیار قوی در مورد احتمال بگوییم" و PAP را به عنوان "نوعی حصارکشی عمیقاً اجتناب ناپذیر" توصیف می کند.

بیهودگی

جاهلیت یک مفهوم فلسفی مرتبط را نشان می‌دهد و ادعا می‌کند که تعریف منسجم از یک خدا پیش‌نیاز هر گفتمان معناداری در مورد وجود آن است. اگر تعریف پیشنهادی فاقد انسجام باشد، یک جاهل موضع غیرشناختی را اتخاذ می کند که وجود خدا یا از نظر معنایی خالی است یا از نظر تجربی غیرقابل تأیید. فیلسوفانی مانند A. J. Ayer و Theodore Drange هم بی‌خدایی و هم آگنوستیسیسم را ناسازگار با جهل‌گرایی می‌دانند و استدلال می‌کنند که دو نفر اول گزاره «یک الوهیت وجود دارد» را به‌عنوان بیانیه‌ای معنادار و قابل بحث می‌پذیرند.

مراجع

اگنوستیک. کتاب های فراموش شده ص 164–. ISBN 978-1-4400-6878-2.

  • اگنوستیک. کتاب های فراموش شده ص 164–. ISBN 978-1-4400-6878-2.اومانیست، 19 فوریه 2019.
  • عنان، نوئل. لسلی استفن: ویکتوریایی بی خدا (انتشارات دانشگاه شیکاگو، 1984)
  • Cockshut، A.O.J. کافران، اندیشه انگلیسی، 1840-1890 (1966).
  • داوکینز، ریچارد. "فقر ادم گرایی"، در هذیان خدا، قو سیاه، 2007 (ISBN 978-0-552-77429-1).
  • هاکسلی، توماس اچ (4 فوریه 2013). جایگاه انسان در طبیعت. انتشارات پیک دوور. ص 1–. ISBN 978-0-486-15134-2.هیوم، دیوید (1779). گفتگوهای مربوط به دین طبیعی. کتابهای پنگوئن، محدود. ص 1–.کانت، امانوئل (28 مه 2013). نقد عقل محض. انتشارات لوکی ISBN 978-0-615-82576-2.Kierkegaard، Sören (1985). قطعات فلسفی. Religion-online.org. ISBN 978-0-691-02036-5. بایگانی شده از Freee2 original="e">Free 2014 بازیابی شده 9 فوریه، 2014. (انتشارات دانشگاه منچستر، 1980).
  • زالتا، ادوارد ن. (ویرایش). "الحاد و آگنوستیک." در دایره المعارف فلسفه استنفورد. ISSN 1095-5054. OCLC 429049174.
    • Zalta، ادوارد N. (ویرایشگر) دانشنامه فلسفه استنفورد.OCLC 429049174.
    • نیلسن، کای (1973) [1968]. "آگنوستیسیسم". فرهنگ لغت تاریخ ایده ها. کتابخانه دانشگاه ویرجینیا.منبع: بایگانی آکادمی TORIma

درباره این نوشته

عرفان چیست؟

راهنمایی کوتاه درباره عرفان، ویژگی‌های اصلی، کاربردها و موضوعات مرتبط.

برچسب‌های موضوع

عرفان چیست توضیح عرفان مبانی عرفان نوشته‌های فلسفه فلسفه به کردی موضوعات مرتبط

جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

  • عرفان چیست؟
  • عرفان چه کاربردی دارد؟
  • چرا عرفان مهم است؟
  • چه موضوعاتی با عرفان مرتبط‌اند؟

آرشیو دسته‌بندی

مجموعه مقالات فلسفی و فلسفه کردی

در این بخش، به کاوش عمیق در دنیای گسترده فلسفه می‌پردازیم. از مباحث بنیادین اخلاق، ذهن و منطق گرفته تا بررسی جنبش‌های فلسفی بزرگ و اندیشه‌های فیلسوفان برجسته. همچنین، نگاهی ویژه به فلسفه کردی خواهیم داشت و ابعاد مختلف

خانه بازگشت به فلسفه