آنارشیسم نمایانگر یک فلسفه سیاسی و یک جنبش اجتماعی است که به لغو همه نهادهایی که اقتدار، اجبار یا سلسله مراتب را تداوم می بخشند، با تمرکز اصلی بر برچیدن دولت و سرمایه داری اختصاص داده شده است. این سازمان از ایجاد جوامع بدون تابعیت و انجمن های آزاد داوطلبانه به عنوان جایگزینی برای حکومت دولتی حمایت می کند. آنارشیسم که از لحاظ تاریخی در سمت چپ قرار گرفته است، اغلب به عنوان جناح آزادیخواه در جنبش سوسیالیستی گسترده تر شناخته می شود که اغلب سوسیالیسم آزادیخواه نامیده می شود.
آنارشیسم یک فلسفه و جنبش سیاسی است که به دنبال از بین بردن همه نهادهایی است که اقتدار، اجبار یا سلسله مراتب را تداوم می بخشند و در درجه اول دولت و سرمایه داری را هدف قرار می دهند. آنارشیسم طرفدار جایگزینی دولت با جوامع بدون دولت و انجمن های آزاد داوطلبانه است. آنارشیسم یک جنبش چپ تاریخی، گاهی اوقات به عنوان جناح آزادیخواهانه جنبش سوسیالیستی (سوسیالیسم آزادیخواه) توصیف می شود.
در حالی که پیشروهای تفکر آنارشیستی را می توان در طول دوره های تاریخی شناسایی کرد، آنارشیسم مدرن در دوران روشنگری سرچشمه گرفت. در سراسر نیمه دوم قرن نوزدهم و دهه های اولیه قرن بیستم، جنبش آنارشیستی رشد گسترده ای را در سطح جهانی تجربه کرد و نقش مهمی در مبارزات کارگران برای رهایی داشت. این دوره همچنین شاهد ظهور مکاتب فکری آنارشیستی بود. آنارشیست ها در رویدادهای انقلابی متعددی از جمله کمون پاریس، جنگ داخلی روسیه و جنگ داخلی اسپانیا شرکت کردند که اوج آن به معنای پایان دوره کلاسیک آنارشیسم بود. در طول دهههای پایانی قرن بیستم و گسترش آن به قرن بیست و یکم، جنبش آنارشیستی تجدید حیاتی را تجربه کرده است و محبوبیت و نفوذ خود را در جنبشهای ضد سرمایهداری، ضد جنگ و ضد جهانیسازی افزایش داده است.
آنارشیستها از طیفی از روششناسی برای دستیابی به دگرگونی طبقهبندیشده اجتماعی به عنوان تحول اجتماعی یا انقلابی استفاده میکنند. با این حال، این دسته بندی ها اغلب از طریق انواع کاربردهای تاکتیکی تلاقی می کنند و آشکار می شوند. استراتژی های تکاملی معمولاً از اصلاحات تدریجی و اغلب غیرخشونت آمیز حمایت می کنند، در حالی که هدف استراتژی های انقلابی از بین بردن دولت ها و نهادهای سرکوبگر است. نظریه، نقد و پراکسیس آنارشیستی به طور قابل توجهی بر جنبه های متعدد تمدن بشری تأثیر گذاشته است.
ریشه شناسی، اصطلاحات، و تعریف
اصطلاح آنارشیسم از نظر ریشهشناسی از کلمه یونانی باستان anarkhia (ἀναρχία) گرفته شده است که به معنای "بدون حاکم" است. این اصطلاح یونانی از پیشوند an- به معنای "بدون" و ریشه کلمه arkhos تشکیل شده است که به معنای "رهبر" یا "حاکم" است. پسوند -ism نشان دهنده یک جریان ایدئولوژیک است که طرفدار آنارشی است. اصطلاح انگلیسی Anarchism اولین بار در سال 1642 به عنوان anarchisme ثبت شد، در حالی که آنارشی پیش از این در سال 1539 ظاهر شد. در طول انقلاب فرانسه، جناحهای مختلف به طور تحقیر آمیزی به دشمنان خود برچسب آنارشیست میزدند، اگرچه تعداد کمی از این متهمان دیدگاههایی داشتند که اساساً با متفکران آنارشیست بعدی همسو بودند. بسیاری از انقلابیون قرن نوزدهم، از جمله ویلیام گادوین (1756-1836) و ویلهلم وایتلینگ (1808-1871)، علیرغم استفاده نکردن از اصطلاحات آنارشیست یا آنارشیسم به توسعه آموزه های آنارشیستی برای نسل های بعدی کمک قابل توجهی کردند. فلسفه ها.
پیر-ژوزف پرودون (1809-1865) اولین فیلسوف سیاسی بود که خود را یک آنارشیست (به فرانسوی: anarchiste) معرفی کرد، نامی که به طور رسمی آنارشیسم را در اواسط قرن 19 پایه گذاری کرد. اصطلاح لیبرتارینیسم که در دهه 1890 در فرانسه آغاز شد، غالباً مترادف آنارشیسم بوده است، استفاده ای که در خارج از ایالات متحده رایج است. با این حال، برخی از کاربردهای لیبرتارینیسم به فلسفههای بازار آزاد فردگرایانه محدود میشود و آنارشیسم بازار آزاد به طور خاص به عنوان آنارشیسم آزادیخواه معرفی میشود.
اگرچه اصطلاح آزادیخواهی از نظر تاریخی تا حد زیادی مترادف با آنارشیسم بوده است، دامنه معنایی آن اخیراً به دلیل پذیرش آن توسط گروه های مختلف ایدئولوژیک گسترش یافته است. اینها شامل عناصر چپ جدید و مارکسیست های آزادیخواه است که از ارتباط با سوسیالیست های اقتدارگرا یا احزاب پیشتاز، و همچنین لیبرال های فرهنگی افراطی که تمرکز اصلی آنها آزادی های مدنی است، رد می شوند. بعلاوه، برخی از آنارشیست ها از نام سوسیالیست آزادیخواه استفاده می کنند تا مفاهیم منفی که اغلب با آنارشیسم مرتبط است را دور بزنند و بر پیوندهای ذاتی آن با سوسیالیسم تأکید کنند. به طور کلی، آنارشیسم مشخصه جناح ضد استبدادی در جنبش سوسیالیستی است. این در مقابل اشکال سوسیالیسم دولت محور یا از بالا به پایین قرار دارد. متخصصان آنارشیسم معمولاً بر پایههای سوسیالیستی آن تأکید میکنند و تلاشها برای ایجاد دوگانگی بین آنارشیسم و سوسیالیسم را نقد میکنند. برخی از محققان معتقدند که آنارشیسم تأثیرات قابل توجهی از لیبرالیسم می گیرد و آن را هم لیبرال و هم سوسیالیست قرار می دهد، اما با تأکید بیشتر بر دومی. تعداد قابل توجهی از محققان آنارکو-سرمایه داری را رد می کنند و آن را تفسیری نادرست از اصول بنیادی آنارشیستی می دانند.
اگرچه مخالفت دولت برای فلسفه آنارشیستی اساسی است، تعریف دقیق آنارشیسم چالش مهمی را برای دانشگاهیان به همراه دارد. این دشواری ناشی از گفتمان گسترده علمی و آنارشیستی در مورد این موضوع است، با جریانهای ایدئولوژیک متنوعی که تفاسیر متفاوتی ارائه میدهند. مؤلفههای تعریفی کلیدی معمولاً مشتمل بر آرمان برای ساختار اجتماعی غیر اجباری، رد صریح مکانیسمهای دولتی، اعتقاد به سازگاری یا تکامل طبیعت انسان با چنین جامعهای و روشهای پیشنهادی برای دستیابی به آرمان آنارشیستی است.
تاریخچه
دوران پیشامدرن
پیشروهای مهمی برای تفکر آنارشیستی در دوران باستان در چین و یونان پدیدار شد. در چین، مفهوم آنارشیسم فلسفی، که مشروعیت دولت را مورد بررسی قرار می دهد، توسط فیلسوفان تائوئیست ژوانگ ژو و لائوزی بیان شد. تائوئیسم، در کنار رواقیگرایی، به دلیل داشتن «پیشبینیهای مهم» از اصول آنارشیستی شناخته میشود.
در یونان، دیدگاههای آنارشیکی نیز توسط تراژدیدانان و فیلسوفان بیان شد. به عنوان مثال، آیسخلوس و سوفوکل از اسطوره آنتیگونه استفاده کردند تا تنش ذاتی بین قوانین تحمیلی دولت و استقلال فردی را به تصویر بکشند. سقراط به طور مداوم مقامات آتن را به چالش می کشید و از حق آزادی وجدان فردی دفاع می کرد. بدبین ها قوانین بشری (nomos) را رد کردند و مقاماتی را تأسیس کردند و در عوض تلاش کردند تا مطابق با طبیعت زندگی کنند (physis). برعکس، رواقیون از جامعهای بدون دولت حمایت میکردند که بر پایه روابط غیررسمی و دوستانه میان جمعیت آن بنا شده بود.
در اروپای قرون وسطی، فعالیتهای آنارشیستی آشکار عمدتاً وجود نداشت، به جز برخی جنبشهای مذهبی زاهدانه. اینها، همراه با جنبش های مختلف مسلمانان، متعاقباً به ظهور آنارشیسم مذهبی کمک کردند. در امپراتوری ساسانیان، مزدک از جامعه برابری طلبانه و انحلال سلطنت دفاع کرد که منجر به اعدام سریع او توسط امپراتور کاواد اول شد. همزمان، فرقه های مذهبی در بصره آموزه های ضد دولتی را بیان می کردند. در سرتاسر اروپا، گروههای مذهبی گوناگون تمایلات ضد دولتی و آزادیخواهانه را پرورش دادند.
تجدید علاقه رنسانس به دوران باستان و تأکید اصلاحطلبی بر قضاوت خصوصی، جنبههای سکولاریسم ضد استبدادی را در سراسر اروپا، بهویژه در فرانسه، احیا کرد. بعلاوه، زیر سوال بردن اقتدار فکری سکولار و مذهبی توسط روشنگری، همراه با تحولات انقلابی دهه های 1790 و 1848، به طور جمعی تحول ایدئولوژیکی را تحریک کرد که در دوران آنارشیسم کلاسیک به اوج خود رسید.
دوران مدرن
انقلاب فرانسه لحظه مهمی برای ظهور احساسات ضد دولتی و فدرالیستی، به ویژه در میان جناح های حزبی مانند Enragés و sans-culottes بود. قرن نوزدهم شاهد توسعه جریان های اولیه آنارشیستی بود: ویلیام گادوین آنارشیسم فلسفی را در انگلستان پیش برد و از نظر اخلاقی مشروعیت دولت را تضعیف کرد. فلسفه ماکس اشتیرنر زمینه ساز فردگرایی شد. و نظریه متقابل گرایی پیر جوزف پرودون در فرانسه مورد توجه قرار گرفت. در اواخر دهه 1870، مکاتب فکری آنارشیستی متمایز به خوبی تثبیت شد، که همزمان با موج بی سابقه جهانی شدن از 1880 تا 1914 بود. این دوره، که به عنوان دوران آنارشیسم کلاسیک شناخته می شود، تا پایان جنگ داخلی اسپانیا ادامه داشت و به طور گسترده به عنوان عصر طلایی در نظر گرفته می شود.
میخائیل باکونین، با تکیه بر اصول متقابل، آنارشیسم جمعی را پایه گذاری کرد و به انجمن بین المللی کارگران پیوست، اتحادیه کارگری که در سال 1864 برای تحکیم جنبش های مختلف انقلابی تأسیس شد، که بعدها به عنوان انترناسیونال اول شناخته شد. این انترناسیونال با کارل مارکس به عنوان یک رهبر برجسته و عضو شورای عمومی آن به یک نهاد سیاسی قدرتمند تبدیل شد. جناح باکونین، فدراسیون ژورا، همراه با طرفداران پرودون، متقابل گرایان، با سوسیالیسم دولتی، مدافع پرهیز سیاسی و حفظ املاک کوچک مخالفت کردند. در پی اختلافات شدید، باکونینیست ها در کنگره 1872 لاهه توسط مارکسیست ها از انترناسیونال اخراج شدند. آنارشیست ها با سرنوشت مشابهی در انترناسیونال دوم روبرو شدند، که در نهایت در سال 1896 از آنجا اخراج شدند. باکونین پیشاپیش هشدار داد که انقلابیونی که تحت اصول مارکسیستی قدرت را به دست می گیرند، در نهایت به سرکوبگران جدید طبقه کارگر تبدیل خواهند شد. در پاسخ به اخراج آنها از انترناسیونال اول، آنارشیست ها متعاقباً انترناسیونال سنت ایمیر را تشکیل دادند. آنارکو کمونیسم تحت تأثیر فیلسوف و دانشمند روسی پیتر کروپوتکین شروع به همگرایی با جمع گرایی کرد. آنارکو کمونیست ها، با الهام از کمون پاریس 1871، از فدراسیون آزاد و توزیع منابع بر اساس نیازهای فردی دفاع کردند.
در این دوره، اقلیتی از آنارشیستها خشونت سیاسی انقلابی را پذیرفتند که به آن «تبلیغ عمل» میگویند. تکه تکه شدن جنبش سوسیالیستی فرانسه به جناح های متعدد، همراه با اعدام و تبعید کیفری بسیاری از کمونارها پس از سرکوب کمون پاریس، به بیان و اقدامات سیاسی فردگرایانه دامن زد. علیرغم اینکه بسیاری از آنارشیستها از این اعمال خشونتآمیز انکار میکردند، جنبش شهرت پیدا کرد و منجر به تلاشهایی برای محدود کردن مهاجرت آنارشیستها به ایالات متحده شد، به ویژه از طریق قانون مهاجرت ۱۹۰۳، که به عنوان قانون محرومیت آنارشیستی نیز شناخته میشود. غیرقانونیگرایی راهبرد دیگری بود که توسط برخی آنارشیستها در این دوران اتخاذ شد.
با آغاز قرن بیستم، رواج جنبش تروریستی کاهش یافت و همزمان با انتشار جهانی آنارشیسم، به ظهور کمونیسم آنارشیست و سندیکالیسم تسلیم شد. در چین، گروه های دانشجویی کوچک، گونه ای انسان گرایانه و طرفدار علم از آنارکو کمونیسم را معرفی کردند. توکیو به عنوان مرکز مهمی برای جوانان شورشی از کشورهای شرق آسیا ظاهر شد که برای انجام امور آموزشی به پایتخت ژاپن نقل مکان کردند. در آمریکای لاتین، آرژانتین به عنوان سنگری برای آنارکو سندیکالیسم عمل کرد و خود را به عنوان ایدئولوژی برجسته چپ تثبیت کرد. آنارشیست ها در کمون Strandzha و جمهوری Krusevo که هر دو در مقدونیه در طی قیام Ilinden-Preobrazhenie در سال 1903 و همچنین در انقلاب مکزیک 1910 تأسیس شد، شرکت کردند.
علیرغم ملاحظات، آنارشیستها فعالانه در انقلاب روسیه شرکت کردند و با جنبش سفید، بهویژه در داخل ماخنوشچینا مخالفت کردند. کارگران و فعالان متعددی که شاهد پیروزیهای بلشویکها در انقلاب اکتبر و متعاقب آن جنگ داخلی روسیه بودند، به سمت احزاب کمونیستی گرایش پیدا کردند که به ضرر آنارشیسم و دیگر جنبشهای سوسیالیستی گسترش یافتند. در فرانسه و ایالات متحده، طرفداران سازمان های سندیکالیستی برجسته، از جمله کنفدراسیون عمومی کار و کارگران صنعتی جهان، گروه های مربوطه خود را ترک کردند تا به انترناسیونال کمونیستی وابسته شوند. با این وجود، زمانی که دولت بلشویک قدرت را تحکیم کرد، آنارشیست ها به ویژه در جریان شورش کرونشتات با سرکوب شدید مواجه شدند. پیش از سرکوب جنبش آنارشیستی در آن منطقه توسط بلشویک ها، بسیاری از آنارشیست ها از پتروگراد و مسکو به اوکراین پناه بردند. به دنبال سرکوب آنارشیست ها در روسیه، دو جریان متمایز و متضاد به وجود آمد: پلتفرم گرایی و آنارشیسم سنتز. هدف پلتفرم گرایی ایجاد یک سازمان انقلابی منسجم بود، در حالی که آنارشیسم سنتز با هر ساختاری که شبیه یک حزب سیاسی بود مخالف بود.
در طول جنگ داخلی اسپانیا (1936-1939)، آنارشیست ها و سندیکالیست ها (مخصوصا CNT و FAI) ائتلاف هایی را با جناح های مختلف چپ برقرار کردند. سنت پایدار آنارشیسم اسپانیایی نقش محوری را برای آنارشیست ها در درگیری تضمین کرد، به ویژه در انقلاب اسپانیا در سال 1936. پس از شورش نظامی، یک جنبش تحت تأثیر آنارشیست متشکل از دهقانان و کارگران، که توسط شبه نظامیان مسلح تقویت می شد، کنترل بارسلون و مناطق وسیع روستایی اسپانیا را به دست گرفت و پس از آن زمین های جمعی را تصرف کرد. در ابتدا، اتحاد جماهیر شوروی کمک های محدودی را ارائه کرد. با این حال، این منجر به درگیری شدید بین کمونیستها و سایر گروههای چپ در طی رویدادهایی شد که به روزهای ماه مه معروف بودند، زیرا جوزف استالین نفوذ شوروی را بر دولت جمهوریخواه مستحکم کرد و به شکست دیگری برای آنارشیستها توسط نیروهای کمونیست ختم شد.
پس از جنگ جهانی دوم
جنبش آنارشیستی با پایان جنگ جهانی دوم کاهش قابل توجهی را تجربه کرد. تجدید حیات آنارشیسم در دهه 1960 ظاهر شد که به طور بالقوه به نارسایی های درک شده مارکسیسم-لنینیسم و فشارهای ژئوپلیتیکی جنگ سرد نسبت داده می شود. همزمان، آنارشیسم در جنبشهای مختلفی ادغام شد که ساختارهای سرمایهداری و اقتدار دولتی را به چالش میکشید، از جمله جنبشهای ضد هستهای، محیطزیست، و جنبشهای صلح، ضدفرهنگ دهه 1960 و چپ جدید. علاوه بر این، از شخصیت انقلابی قبلی خود به سمت یک موضع رفرمیستی تحریک آمیز تر و ضد سرمایه داری تکامل یافت. آنارشیسم متعاقباً با خرده فرهنگ پانک پیوند خورد، به ویژه از طریق گروه هایی مانند کراس و سکس پیستولز. آنارکا-فمینیسم، یک جریان فمینیستی تثبیت شده، در جریان موج دوم فمینیسم، موج جدیدی را تجربه کرد. آنارشیسم سیاهپوستان نیز در این دوره توسعه یافت و به تغییر تمرکز جمعیتی آنارشیسم از اروپامرکزی کمک کرد. این تحول با کاهش نفوذ آنارشیسم در شمال اروپا و رشد بینظیر آن در آمریکای لاتین همزمان شد.
در طلوع قرن بیست و یکم، آنارشیسم در جنبشهای ضد سرمایهداری، ضد جنگ و جهانیسازی برجستگی و تأثیر بیشتری را تجربه کرد. جنبش آنارشیستی همزمان با ظهور جنبش ضد جهانیسازی، که بسیاری از شبکههای فعال اصلی آن جهت گیری آنارشیستی را اتخاذ کردند، توجه بیشتری به خود جلب کرد. آنارشیستها به دلیل شرکت در تظاهراتی که سازمان تجارت جهانی (WTO)، گروه هشت و مجمع جهانی اقتصاد را هدف قرار میدهند، به رسمیت شناخته شدند. در این تظاهرات، گروههای ad hoc، بدون رهبر و ناشناس، که به عنوان بلوکهای سیاه شناخته میشوند، دست به شورش، تخریب اموال و درگیریهای خشونتآمیز با مجریان قانون میزنند. استراتژیهای سازمانی اضافی توسعه یافته در این دوره شامل گروههای وابسته، فرهنگ امنیتی و استفاده از فناوریهای غیرمتمرکز مانند اینترنت بود. یک حادثه قابل توجه در این دوره، مجموعه رویارویی ها در کنفرانس سازمان تجارت جهانی سیاتل در سال 1999 بود. تأثیر جنبش بر رادیکالیسم قرن بیست و یکم، همراه با پذیرش گستردهتر اصول آنارشیستی، نشاندهندهی تجدید علاقهی علمی و عمومی بود. گزارشهای رسانههای مدرن در مورد تظاهرات بلوک سیاهپوستان اغلب موارد خشونت منتسب به آنارشیستها را برجسته میکنند.
علیرغم داشتن آرمانهای انقلابی، بسیاری از مظاهر معاصر آنارشیسم ذاتاً رویارویی نیستند. در عوض، این اشکال تلاش میکنند تا مدلهای جایگزین سازماندهی اجتماعی را بسازند، که اغلب به نظریههای قدرت دوگانه پایبند هستند، که به وابستگی متقابل و همکاری داوطلبانه اولویت میدهند، همانطور که در گروههایی مانند Food Not Bombs و مراکز اجتماعی مختلف خود مدیریت میشوند.
افزایش رؤیت آنارشیسم بهطور گستردهتر باعث شده است که آنارشیسم درگیر شود، حتی اگر تاریخ را از بین ببرد. عمل آنارشیستی معاصر اغلب اقدام مستقیم را بر گفتمان نظری آکادمیک ترجیح می دهد. اصول آنارشیستی به طور قابل توجهی بر تکامل زاپاتیستاها در مکزیک و فدراسیون دموکراتیک شمال سوریه، که به طور گسترده به عنوان روژاوا شناخته می شود، که به عنوان یک منطقه خودمختار عملی در شمال سوریه عمل می کند، تأثیر گذاشته است.
مکتب های فکری آنارشیستی
اندیشه آنارشیستی به طور کلی به دو سنت تاریخی اصلی طبقه بندی می شود: آنارشیسم اجتماعی و آنارشیسم فردگرا که با خاستگاه های متفاوت، ارزش های اصلی و مسیرهای توسعه متمایز می شوند. سنت فردگرایانه بر آزادی منفی تأکید میکند و بر عدم وجود محدودیتهای بیرونی برای فرد مستقل تأکید میکند، در حالی که سنت اجتماعی از آزادی مثبت دفاع میکند و تلاش میکند تا پتانسیل جمعی جامعه را از طریق اصول برابری و مالکیت اجتماعی تحقق بخشد. از نظر زمانی، آنارشیسم را میتوان به جریانهای کلاسیک از اواخر قرن نوزدهم و جریانهای پسا کلاسیک بعدی، که شامل آنارکا-فمینیسم، آنارشیسم سبز، و پسا آنارشیسم میشود، تقسیم کرد.
اصول اصلی آنارشیسم، به ویژه تعهد آن به ضد سرمایه داری، برابری گرایی، و گسترش استقلال اجتماعی و فردی، آن را از آنارکو-سرمایه داری و سایر اشکال آزادی خواهی اقتصادی متمایز می کند. در حالی که به طور معمول در سمت چپ افراطی طیف سیاسی قرار دارند، قابل توجه است که برخی از ایدئولوژی ها، مانند آنارکو-سرمایه داری، اقتدار دولتی را نیز رد می کنند، البته از پایه های فلسفی محافظه کارانه. فلسفه های اقتصادی و حقوقی آن عمدتاً شامل تفاسیر ضد استبدادی، ضد دولت گرایی، آزادی خواهانه و رادیکال است که از اندیشه سیاسی چپ و سوسیالیستی مشتق شده است و مفاهیمی مانند جمع گرایی، کمونیسم، فردگرایی، متقابل گرایی و سندیکالیسم را در کنار سایر چارچوب های اقتصادی سوسیالیستی لیبرتارین در بر می گیرد.
آنارشیسم انواع و سنتهای گوناگونی را در بر میگیرد که فاقد یک چارچوب اعتقادی ثابت و منحصر به فرد است. پاسخی به فرقه گرایی داخلی، مفهوم «آنارشیسم بدون صفت» بود که توسط فرناندو تاریدا دل مارمول در سال 1889 برای تقویت تحمل و وحدت در میان بحث های نظری بحث برانگیز مطرح شد. این مکاتب آنارشیستی علیرغم تمایزاتشان، بهعنوان گرایشهای به هم پیوسته شناخته میشوند که با اصول اصلی از جمله خودمختاری، کمک متقابل، ضد استبداد و تمرکززدایی متحد شدهاند.
متمایز از آنارشیسم سیاسی، که شامل جنبشهای خاص است، آنارشیسم فلسفی معتقد است که دولت ذاتاً فاقد مشروعیت اخلاقی است، اگرچه لزوماً از لغو انقلابی دفاع نمیکند. این دیدگاه که به ویژه در آنارشیسم فردگرا برجسته است، ممکن است یک دولت حداقلی را مجاز کند، اما مدعی است که شهروندان از نظر اخلاقی ملزم به اطاعت از اقتدار دولتی در صورت نقض استقلال فردی نیستند. سنتهای مختلف فلسفی، مانند عینیتگرایی و کانتیگرایی، استدلالهایی را ارائه کردهاند که از آنارشیسم فلسفی حمایت میکنند، بهویژه نقد ولف از مشروعیت دولت رسمی. با توجه به نقش محوری اخلاق در فلسفه آنارشیستی، استدلال های اخلاقی مورد توجه قابل توجهی قرار می گیرند. برخی از آنارشیست ها نیز نیهیلیسم سیاسی را پذیرفته اند.
جریان های آنارشیستی کلاسیک
متقابلگرایی و فردگرایی بهعنوان جریانهای بنیادی در آنارشیسم کلاسیک ظهور کردند که متعاقباً با اشکال برجسته آنارشیسم اجتماعی: جمعگرا، کمونیست، و سندیکالیست پیوستند. این مکاتب متمایز اساساً در ساختارهای سازمانی و اقتصادی پیشنهادی خود برای یک جامعه ایدهآل با هم تفاوت دارند.
متقابلگرایی، یک نظریه اقتصادی قرن هجدهم، متعاقباً توسط پیر جوزف پرودون به یک چارچوب آنارشیستی تبدیل شد. اهداف آن شامل لغو دولت، معامله متقابل، انجمن آزاد، قراردادهای داوطلبانه، فدراسیون و اصلاحات پولی است که شامل اعتبار و ارز است که توسط "بانک مردم" تنظیم می شود. در گذشته نگر، متقابل گرایی از نظر ایدئولوژیک بین آنارشیسم فردگرا و جمع گرا قرار گرفته است. پرودون در اثر خود در سال 1840، مالکیت چیست؟، ابتدا دیدگاه خود را به عنوان "شکل سوم جامعه، ترکیب کمونیسم و مالکیت" توصیف کرد. آنارشیسم جمعی، یک نوع سوسیالیستی انقلابی که اغلب با میخائیل باکونین مرتبط است، از مالکیت جمعی ابزار تولید حمایت می کند، که تئوریزه شده است که از طریق انقلاب خشونت آمیز به دست می آید. طرفداران پیشنهاد می کنند که کارگران باید بر اساس زمان کار، در تضاد با اصل کمونیستی توزیع بر اساس نیاز، غرامت دریافت کنند. آنارشیسم جمعی در حالی که همزمان با مارکسیسم ظهور می کرد، دیکتاتوری پرولتاریا را رد کرد، علیرغم هدف اعلام شده مارکسیسم از یک جامعه جمعی و بدون دولت.
آنارکوکمونیسم جامعه کمونیستی را پیشنهاد می کند که مشخصه آن مالکیت مشترک ابزار تولید است که توسط شبکه ای فدرال از تولید و مصرف داوطلبانه اداره می شود. توانایی، به هر کس بر حسب نیازش.» این نظریه از جنبش های رادیکال سوسیالیستی پس از انقلاب فرانسه شکل گرفت و به طور رسمی در بخش ایتالیایی انترناسیونال اول بیان شد. مشارکت های نظری پیتر کروپوتکین به طور قابل توجهی آنارکو-کمونیسم را گسترش داد و رویکرد خاص او در اواخر قرن نوزدهم به دیدگاه غالب آنارشیستی تبدیل شد. آنارکو سندیکالیسم، یکی دیگر از شاخه های آنارشیستی، سندیکاهای کارگری را به عنوان یک کاتالیزور بالقوه برای دگرگونی اجتماعی انقلابی معرفی می کند که هدف آن جانشینی سرمایه داری و دولت با جامعه کارگری خودگردان دموکراتیک است. اصول اساسی آن شامل اقدام مستقیم، همبستگی کارگران، و خود مدیریتی کارگران است.
آنارشیسم فردگرا نمایانگر یک سنت فکری متنوع در درون جنبش آنارشیستی گستردهتر است که استقلال و اراده فردی را بیش از محدودیتهای بیرونی در اولویت قرار میدهد. از طرفداران اصلی آنارشیسم فردگرا می توان به ویلیام گادوین، ماکس استیرنر و هنری دیوید ثورو اشاره کرد. در سطح جهانی، آنارشیسم فردگرا پیروانی متواضع اما متنوع به دست آورد که هنرمندان، روشنفکران و قانون شکنان جوان آنارشیست بوهمیایی را در بر می گیرد که در اعمالی به نام غیرقانونی گرایی و احیای فردی شرکت می کردند.
پسا کلاسیک و معاصر
آنارشیسم به طور مداوم فلسفه ها و جنبش های متعددی را پرورش داده است که اغلب با التقاط، ادغام منابع متنوع و ترکیب مفاهیم متفاوت برای ایجاد چارچوب های فلسفی بدیع مشخص می شود. اصول ضد سرمایه داری آنارشیسم کلاسیک به عنوان یک ویژگی مهم در جلوه های معاصر باقی می ماند.
جنبش آنارشیستی معاصر با کثرت گروه ها، گرایش ها و مکاتب فکری مشخص می شود که توصیف جامع آن را پیچیده می کند. اگرچه محققان و دست اندرکاران «صورت فلکی نسبتاً پایداری از اصول آنارشیستی» را شناسایی کرده اند، یک اجماع قطعی در مورد اصول اصلی آنها همچنان مبهم است. در نتیجه، مفسران اغلب به آنارشیسمهای متعدد به جای آنارشیسم منفرد اشاره می کنند و اصول مشترک میان مکاتب مختلف را تصدیق می کنند و در عین حال اولویت بندی متنوع این اصول توسط گروه های فردی را تشخیص می دهند. به عنوان مثال، برابری جنسیتی ممکن است یک اصل مشترک را تشکیل دهد، اما اولویت بندی آن به طور قابل توجهی در میان آنارکا-فمینیست ها در مقایسه با آنارکو-کمونیست ها بیشتر است.
آنارشیست ها به طور جهانی با اقتدار اجباری در تمام مظاهر آن مخالف هستند، به طور خاص «همه اشکال متمرکز و سلسله مراتبی حکومت (مانند دموکراسی طبقاتی، نمایندگی، سوسیالیسم، حکومت داری، نظام های اقتصادی، نظام های دولتی، سوسیالیسم، حکومت داری). بلشویسم، فئودالیسم، برده داری)، ادیان خودکامه (مثلاً اسلام بنیادگرا، کاتولیک رومی)، پدرسالاری، دگرجنس گرایی، برتری نژاد سفید و امپریالیسم. با این حال، مکاتب مختلف آنارشیستی در روشهای مناسب برای مقاومت در برابر این ساختارهای سرکوبگر اختلاف نظر دارند.
تاکتیک
تاکتیکهای آنارشیستی در اشکال گوناگون ظاهر میشوند، اما اساساً دو هدف اصلی را دنبال میکنند: اول، مقاومت در برابر ساختارهای قدرت مستقر، و دوم، پیشبرد اخلاق آنارشیستی و تجسم یک بینش اجتماعی آنارشیستی، در نتیجه نشان دادن وحدت ذاتی ابزار و اهداف. یک طبقهبندی گسترده بین استراتژیهایی که هدفشان از بین بردن دولتها و نهادهای سرکوبگر از طریق کنش انقلابی است، و استراتژیهایی که بر دگرگونی اجتماعی از طریق فرآیندهای تکاملی متمرکز هستند، تمایز قائل میشود. تاکتیکهای تکاملی معمولاً شامل خشونتپرهیزی و رویکرد تدریجی برای دستیابی به اهداف آنارشیستی است، اگرچه همپوشانی قابلتوجهی بین این دو جهتگیری استراتژیک وجود دارد.رویکردهای تاکتیکی آنارشیستی بهطور قابل توجهی در قرن گذشته تکامل یافتهاند. در حالی که آنارشیست های اوایل قرن بیستم عمدتاً بر اعتصابات و اقدامات ستیزه جویانه تأکید داشتند، آنارشیست های معاصر از مجموعه استراتژی های متنوع تری استفاده می کنند.
دوران کلاسیک
در طول دوره کلاسیک، آنارشیست ها اغلب تمایلات ستیزه جویانه را نشان می دادند. فراتر از رویارویی مستقیم با نیروهای مسلح دولتی، همانطور که در اسپانیا و اوکراین مشاهده شد، برخی از گروهها نیز از تروریسم به عنوان نوعی تبلیغ این عمل استفاده کردند. تلاشهایی برای ترور سران کشورها انجام شد که برخی موفقیت آمیز بودند. آنارشیست ها در جنبش های انقلابی نیز مشارکت فعال داشتند. بسیاری از آنارشیستها، بهویژه گالیانیستها، چنین اظهار داشتند که چنین اقداماتی انقلابی علیه سرمایهداری و دولت را تسریع میکند. این حملات اغلب توسط مهاجمان انفرادی انجام می شد، اکثر آنها در اواخر دهه 1870، اوایل دهه 1880 و 1890 رخ دادند و برخی تا اوایل دهه 1900 ادامه یافتند. کاهش شیوع آنها را میتوان به افزایش قدرت قضایی و هدفگیری و فهرستنویسی سیستماتیک توسط نهادهای دولتی نسبت داد.
موضع آنارشیستی در مورد خشونت همواره موضوع مناقشه بوده است. برای مثال، آنارکو صلحطلبان از روشهای غیرخشونتآمیز برای دستیابی به اهداف خود در جامعهای بدون دولت و خشونتپرهیز حمایت میکنند. برعکس، سایر جناح های آنارشیست اقدام مستقیم را تأیید می کنند، استراتژی که ممکن است شامل اقدامات خرابکارانه یا تروریستی باشد. این دیدگاه اخیر به ویژه در یک قرن پیش رایج بود، زمانی که دولت اغلب به عنوان ظالم تلقی می شد و برخی از آنارشیست ها را به این باور رساندند که آنها برای مقاومت در برابر ظلم آن از طریق هر وسیله موجود موجه هستند. چهرههای برجستهای مانند اما گلدمن و اریکو مالاتستا، در حالی که از کاربرد محدود خشونت حمایت میکردند، اظهار داشتند که این یک شر ضروری است، در درجه اول به عنوان یک اقدام واکنشی در برابر خشونت دولتی.
آنارشیستها علیرغم مخالفت عموماً با سندیکالیسم رسمی که آن را اصلاح طلب میدانستند، فعالانه در اعتصابات کارگری شرکت کردند. با این وجود، آنها چنین اقداماتی را جزئی جدایی ناپذیر از جنبش گسترده تر با هدف از بین بردن دولت و سرمایه داری می دانستند. آنارشیست ها همچنین ایدئولوژی خود را از طریق تلاش های هنری با برخی از طرفداران طبیعت گرایی و برهنگی منتشر کردند. علاوه بر این، این آنارشیست ها جوامعی را بر پایه اصول دوستی تأسیس کردند و به طور فعال با رسانه های خبری درگیر بودند.
کارل مارکس، بنیانگذار اصلی مارکسیسم، آنارشیسم را به عنوان جنبشی از «خرده بورژوازی» نقد کرد، و به طور خاص آن را با پیشه وران خوداشتغال پیشین و صنعتگرانی که توسط سرمایه داران فرعی درگیر شده بودند یا صنعتگرانی که از محل های صنعتی خارج شده بودند، انتقاد کرد. کار با وجود این، مارکس ادعا کرد که این افراد در برابر انضباط کارخانه، رهبری حزب و کنترل دولتی مقاومت میکنند، در صورت ناامیدی تمایل به خشونت نشان میدهند و صرفاً برای از بین بردن تولید انبوه و بازگشت به روشهای صنعتگران پیشنهاد تصرف کارخانهها را میدهد. فردریش انگلس، دیگر بنیانگذار اصلی مارکسیسم، به همین ترتیب از موضع ضد استبدادی آنارشیسم به عنوان ذاتاً ضدانقلابی انتقاد کرد و اظهار داشت که انقلاب خود ذاتاً اقتدارگرا است. جزوهای از جان مولینوکس برای حزب کارگران سوسیالیست، با عنوان آنارشیسم: نقد مارکسیستی، ادعا میکند که «آنارشیسم نمیتواند پیروز شود» و بیان میکند که فاقد ظرفیت عملی برای اجرای مؤثر اصول نظری خود است. یکی دیگر از نقدهای مارکسیستی، ماهیت اتوپیایی آنارشیسم را برجسته می کند، بر این فرض که همه افراد به طور طبیعی دیدگاه ها و ارزش های آنارشیستی را اتخاذ می کنند. از این دیدگاه مارکسیستی، جوهر آنارشیسم به عنوان یک آرمان اجتماعی تلقی می شد که مستقیماً از این آرمان انسانی و اراده آزاد هر فرد نشأت می گرفت. مارکسیست ها استدلال کردند که این تضاد ذاتی دلیل ناتوانی آنارشیست ها در اعمال تغییر است. در مقابل، بینش آنارشیستی این گونه بیان می کرد که تضاد بین آزادی و برابری را می توان از طریق همزیستی متقابل و در هم تنیدگی آنها حل کرد.
انقلابی و شورشی
در دوره معاصر، آلفردو بونانو، آنارشیست ایتالیایی و مدافع آنارشیسم شورشی، با انکار استراتژیهای غیرخشونتآمیز که کروپوتکین و سایر آنارشیستهای برجسته از اواخر قرن نوزدهم پذیرفته بودند، بحثهای مربوط به خشونت را احیا کرده است. هم بونانو و هم گروه فرانسوی معروف به «کمیته نامرئی» تشکیل گروههای کوچک و غیررسمی وابسته را ترویج میکنند، که در آن اعضای فردی مسئولیت اقدامات خود را بر عهده میگیرند و در عین حال برای از بین بردن ساختارهای سرکوبگر از طریق خرابکاری و سایر تاکتیکهای خشونتآمیز علیه دولت، سرمایهداری و دشمنان احتمالی همکاری میکنند. در سال 2008، اعضای کمیته نامرئی به اتهامات متعددی از جمله تروریسم دستگیر شدند.
به طور کلی، آنارشیستهای معاصر خشونت و ستیزهجویی بسیار کمتری نسبت به اسلاف ایدئولوژیک خود نشان میدهند. فعالیت های آنها در درجه اول شامل رویارویی با مجریان قانون در طول اعتراضات و ناآرامی های مدنی است، به ویژه در کشورهایی مانند کانادا، یونان و مکزیک مشاهده شده است. در حالی که گروههای اعتراضی ستیزهجوی بلوک سیاه به دلیل رویاروییشان با پلیس شناخته میشوند، آنارشیستها همچنین مبارزه خود را فراتر از عوامل دولتی گسترش میدهند و شامل فاشیستها، نژادپرستها و دیگر افراد متعصب میشوند، اقدامات ضدفاشیستی انجام میدهند و برای جلوگیری از تجمعهای نفرت بسیج میشوند.
تکاملی
آنارشیست ها اغلب از کنش مستقیم استفاده می کنند. این رویکرد یا به صورت برهم زدن و اعتراض به سلسله مراتب ناعادلانه تلقی می شود یا به صورت خود مدیریتی زندگی روزمره از طریق ایجاد نهادهای ضد، از جمله کمون ها و گروه های غیر سلسله مراتبی ظاهر می شود. فرآیندهای تصمیمگیری معمولاً یک روش ضد استبدادی را اتخاذ میکنند که از ورودی یکسان همه شرکتکنندگان اطمینان حاصل میکند، عملی که افقیگرایی نامیده میشود. آنارشیستها در دوران معاصر با جنبشهای مردمی متنوعی درگیر شدهاند که اگرچه به صراحت آنارشیستی نیستند، اما عمدتاً به اصول افقیگرایی پایبند هستند و بر استقلال شخصی و مشارکت در فعالیتهای جمعی، مانند اعتصابها و تظاهرات تأکید میکنند. متمایز از «آنارشیسم بزرگ» در دوران کلاسیک، اصطلاح اخیراً معرفی شده «آنارشیسم کوچک» بیانگر تمایل طرفداران است که ایدهها و عملکردهای خود را از تجربیات معاصر بهجای پایهگذاری آنها در اندیشههای آنارشیستی کلاسیک یا استناد به شخصیتهایی مانند پیتر کروپوتکین و پرودروهو برای معتبر ساختن دیدگاههای خود نشان دهند. این آنارشیست ها توسعه چارچوب های نظری و عملی خود را از تجربیات زیسته خود، که متعاقباً رسمیت می بخشند، در اولویت قرار می دهند.
مفهوم سیاست پیشفرض در بسیاری از گروههای آنارشیست معاصر، که تلاش میکنند تا اصول، ساختارهای سازمانی و رویکردهای تاکتیکی نظم اجتماعی متحول شده خود را به فعلیت برسانند، آشکار میشود. در این چارچوب، فرآیندهای تصمیمگیری گروههای وابسته به آنارشیستهای کوچک اهمیت تاکتیکی حیاتی به خود میگیرد. آنارشیست ها در طول تاریخ از روش های متنوعی برای ایجاد یک اجماع عمومی در میان اعضای گروه استفاده کرده اند، و نیاز به یک رهبر تعیین شده یا یک هیئت رهبری سلسله مراتبی را از بین می برند. یک رویکرد رایج شامل یک فرد از گروه است که نقش تسهیل کننده را بر عهده می گیرد و فرآیند ایجاد اجماع را بدون شرکت فعالانه در بحث یا حمایت از یک دیدگاه خاص هدایت می کند. دیدگاههای اقلیت معمولاً با یک اجماع عمومی موافقت میکنند، مگر اینکه عمل پیشنهادی مغایر با اخلاق، اهداف یا ارزشهای آنارشیستی اساسی تلقی شود. آنارشیستها معمولاً در گروههای کوچکی که معمولاً شامل 5 تا 20 نفر میشوند، سازماندهی میشوند تا استقلال بیشتری را تقویت کنند و پیوندهای بینفردی بین اعضا را تقویت کنند. این گروههای محلی اغلب به هم متصل میشوند و در نتیجه شبکههای گستردهتری ایجاد میکنند. علاوه بر این، آنارشیستها به حمایت و مشارکت در اقدامات کارگری، به ویژه اعتصابهای گربههای وحشی، با توجه به ماهیت ذاتاً بدون رهبر و فقدان سازماندهی متمرکز سندیکالیستی ادامه میدهند.
آنارشیستها با تکرار شیوههای تاریخی، همچنان از روزنامهها و مجلات استفاده میکنند و در عین حال از پلتفرمهای آنلاین برای انتشار ایدئولوژی خود استفاده میکنند. ثابت شده است که توسعه وبسایتها برای آنارشیستها قابل دسترستر است، چالشهای توزیع سنتی را دور زده و میزبانی کتابخانههای الکترونیکی و پورتالهای اطلاعاتی مختلف را ممکن میسازد. علاوه بر این، آنارشیست ها در ایجاد برنامه های نرم افزاری متعددی که به صورت رایگان در دسترس هستند، کمک کرده اند. روشهای عملیاتی این هکتیویستها، بهویژه در توسعه و توزیع نرمافزار، با اصول آنارشیستی، بهویژه در مورد حفاظت از حریم خصوصی کاربران در برابر نظارت دولتی همسو میشوند.
آنارشیستها اغلب برای اشغال و بازپسگیری فضاهای عمومی سازماندهی میکنند. در طول رویدادهای مهم مانند اعتراضات یا اشغالها، این مناطق بازپسگیری شده اغلب بهعنوان مناطق خودمختار موقت (TAZ) تعیین میشوند، فضاهایی مفهومی که بیان هنری، شعر و سوررئالیسم برای تجلی آرمانهای آنارشیستی همگرا میشوند. از منظر آنارشیستی، چمباتمه زدن نشاندهنده یک استراتژی برای بازپسگیری قلمرو شهری از بازار سرمایهداری است که نیازهای عملی را برآورده میکند و در عین حال به عنوان مدلی از اقدام مستقیم عمل میکند. دستیابی به فضای فیزیکی آزمایش آنارشیستی را با فلسفه های آنها و پرورش همبستگی اجتماعی تسهیل می کند. این تاکتیکها، اگرچه بهطور جهانی مورد استقبال همه آنارشیستها قرار نگرفتهاند، همراه با اشکال مختلف اعتراض در رویدادهای نمادین مهم، به یک فضای کارناوالکی کمک میکنند که مشخصه پویایی آنارشیستی معاصر است.
مشکلات برجسته
با توجه به اینکه آنارشیسم انبوهی از نگرش ها، گرایش ها و سنت های فکری متنوع را در بر می گیرد، اختلافات داخلی در مورد ارزش ها، اصول ایدئولوژیک و رویکردهای تاکتیکی رایج است. این تنوع ذاتی منجر به تفاسیر نامتجانس از اصطلاحات یکسان در سنت های مختلف آنارشیستی شده است و در نتیجه پیچیدگی های تعریفی قابل توجهی در نظریه آنارشیستی ایجاد می کند. تطابق سرمایه داری، ناسیونالیسم و مذهب با اصول آنارشیستی همچنان موضوع بحث گسترده ای است و آنارشیسم روابط پیچیده ای با سایر ایدئولوژی ها از جمله کمونیسم، جمع گرایی، مارکسیسم و اتحادیه کارگری حفظ می کند. انگیزه های آنارشیستی می تواند از انسان گرایی، اقتدار الهی، منفعت شخصی روشنگرانه، وگانیسم یا طیف وسیعی از چارچوب های اخلاقی جایگزین سرچشمه بگیرد. در نتیجه، مفاهیمی مانند تمدن، فناوری (همانطور که در آنارکو-ابتدایی نمونه است)، و فرآیند دموکراتیک ممکن است با انتقاد شدید در جریانات آنارشیستی خاص مواجه شود و در عین حال در برخی دیگر به طور همزمان مورد تحسین قرار گیرد.
ایالت
یک اصل اساسی آنارشیسم مخالفت ذاتی آن با دولت و نهادهای مرتبط با آن است که یک لازمه فلسفه را تشکیل می دهد. ابتداییترین نقد آنارشیستی این است که وجود سیاسی و اجتماعی در ساختار اجتماعی بدون دولت برتری خواهد داشت. با این وجود، تعداد قابل توجهی از آنارشیستها این انتقاد را گسترش میدهند و دولت را ابزاری برای سلطه میدانند که صرف نظر از جهتگیری سیاسی آن را نه صرفاً نابهینه، بلکه اساساً نامشروع میدانند. برای مثال، آنارشیستها اغلب ادعا میکنند که دولتها با متمرکز کردن قدرت تصمیمگیری در درون یک نخبگان محدود، استقلال فردی را غصب میکنند. یک استدلال آنارشیستی دیگر علیه ساختارهای دولتی ادعا میکند که افراد تشکیلدهنده یک دولت، حتی آنهایی که نوعدوستانهترین نیات را دارند، ناگزیر به دنبال افزایش قدرت خواهند بود و در نتیجه فساد را تقویت میکنند. آنارشیست ها با توجه به تمایز ذاتی بین طبقه حاکم و جامعه گسترده تر، مفهوم دولتی را که اراده جمعی مردم را نمایندگی می کند به عنوان یک داستان دست نیافتنی رد می کنند.
یک نقد اساسی از آنارشیسم چنین فرض میکند که گرایش ذاتی انسان به اقتدار را نادیده میگیرد یا به اشتباه تفسیر میکند. به عنوان مثال، جوزف راز استدلال می کند که پذیرش اقتدار ناشی از این اعتقاد است که پایبندی به دستورات آن موفقیت بیشتری را به همراه دارد. راز این ادعا را به گونه ای گسترش می دهد که دستورالعمل های دقیق و نادرست از چهره های معتبر را در بر گیرد. آنارشیستها با این ادعا که زیر سؤال بردن یا سرپیچی از اقتدار، مزایای آن را نفی نمیکند، بهویژه زمانی که اعتبار کارشناسانی مانند پزشکان یا متخصصان حقوقی را تصدیق میکنند، و همچنین مستلزم کنار گذاشتن کامل تشخیص فردی نیست. دانشگاهیان دیدگاههای آنارشیستی در مورد ماهیت انسان، رد دولت، و تعهدشان به انقلاب اجتماعی را به ترتیب سادهلوحانه، بیش از حد سادهگرایانه و غیرواقعی توصیف کردهاند. علاوه بر این، آنارشیسم کلاسیک به دلیل اتکای بیش از حد خود به این فرض که الغای دولت ذاتاً همکاری انسانی را تقویت می کند، با انتقاد مواجه شده است.
دیدگاه های آنارشیستی در مورد دولت، تنوع قابل توجهی را نشان می دهد. رابرت پل وولف معتقد بود که تضاد ذاتی بین اقتدار و استقلال فردی دولت را دائماً نامشروع می کند. میخائیل باکونین دولت را مظهر «اجبار، سلطه با اجبار، در صورت امکان استتار، اما در صورت لزوم غیر تشریفاتی و آشکار» توصیف کرد. در مقابل، A. John Simmons و Leslie Green، طرفداران آنارشیسم فلسفی، این نظریه را مطرح کردند که مشروعیت دولت ممکن است از طریق حکمرانی مبتنی بر اجماع قابل دستیابی باشد، اگرچه آنها این نتیجه را بسیار نامحتمل می دانستند. در نتیجه، رویکردهای لغو دولت نیز در میان آنارشیست ها به طور قابل توجهی متفاوت است.
یک ضد استدلال برجسته بر آنارشیسم ادعا میکند که انسانها قادر به اداره خود نیستند، در نتیجه نیاز به یک وضعیت برای بقای اجتماعی دارند. فیلسوف برتراند راسل این انتقاد را تأیید کرد و مشاهده کرد که کارکردهایی مانند «صلح و جنگ، تعرفهها، مقررات شرایط بهداشتی و فروش داروهای مضر، حفظ نظام توزیع عادلانه: اینها، از جمله، کارکردهایی هستند که به سختی میتوان در جامعهای انجام داد که در آن دولت مرکزی وجود نداشت». یکی دیگر از انتقادات مکرر نشان می دهد که آنارشیسم تنها در زمینه های منزوی قابل دوام است که تنها نهادهای کوچک به اندازه کافی می توانند به خودگردانی دست یابند. با این حال، یک واکنش متداول آنارشیستی نشان میدهد که نظریهپردازان آنارشیست با نفوذ از فدرالیسم آنارشیستی دفاع کردهاند.
در اثر خود *آنارشی، دولت، و اتوپیا*، فیلسوف رابرت نوزیک اظهار داشت که یک "دولت نگهبان شب" یا مینارشی، بهطور خود بهخودی از هرج و مرجهای فردی آنها بیرون میآید. لیبرتی، خدمات حفاظتی را تهیه می کند و در نتیجه منجر به حداقل وضعیت می شود. آنارشیستها این انتقادها را با ادعای این که انسانها در یک وضعیت طبیعی ذاتاً در حالت تضاد دائمی وجود ندارند، رد میکنند. آنارکو-ابتداییها، بهویژه، ادعا میکنند که بشریت در یک وضعیت طبیعی در قبایل کوچک و مرتبط با زمین به طور مؤثرتری رشد کرده است، در حالی که آنارشیستها عموماً استدلال میکنند که جنبههای مضر سازماندهی دولتی - مانند سلسله مراتب، انحصارها، و نابرابری - از هر مزیتی پیشی میگیرد. اندرو جی فیالا، مدرس فلسفه، مجموعه ای از استدلال های رایج علیه آنارشیسم را گردآوری کرد، از جمله این انتقاد که آنارشیسم ذاتاً با خشونت و تخریب مرتبط است، نه تنها در زمینه های عملی مانند اعتراض، بلکه در چارچوب های اخلاقی. استدلال دوم آنارشیسم را با توجه به عدم امکان عملی غلبه بر دولت غیرممکن یا اتوپیایی می داند. این خط استدلال اغلب از اصلاحات سیاسی سیستماتیک به جای لغو حمایت می کند. نقد سوم نشان میدهد که آنارشیسم با خود تناقض دارد و نظریهای حاکم را پیشنهاد میکند که ذاتاً فاقد ساختار حاکم است، و همزمان از کنش جمعی حمایت میکند و در عین حال از استقلال فردی دفاع میکند، که ظاهراً چنین تلاشهای جمعی را منع میکند. در نهایت، فیالا انتقادی از آنارشیسم فلسفی را به دلیل ناکارآمدی آن (صرفا نظری بودن) برجسته میکند و به سرمایهداری و طبقه بورژوا اجازه میدهد سلطه خود را حفظ کنند.
جنسیت، جنسیت، و عشق رایگان
با درک این موضوع که جنسیت و تمایلات جنسی ذاتاً شامل پویایی های سلسله مراتبی است، آنارشیست های زیادی در تحلیل و مخالفت فعال با سرکوب استقلال فردی که توسط نقش های جنسیتی تداوم یافته است، شرکت می کنند.
در حالی که آنارشیستهای کلاسیک به ندرت به مسائل جنسی میپرداختند، کسانی که این موضوع را انجام میدادند، تکامل طبیعی آن را در یک جامعه آنارشیستی پیشبینی میکردند. خشونت جنسی یک نگرانی قابل توجه برای شخصیت هایی مانند بنجامین تاکر بود که با قوانین مربوط به سن رضایت مخالفت کرد و اظهار داشت که چنین قوانینی می تواند ناخواسته به نفع افراد غارتگر باشد. یک جنبش تاریخی مهم در آنارشیسم، که بین سالهای 1890 و 1920 شکوفا شد، عشق آزاد بود. این جریان در آنارشیسم معاصر تداوم می یابد و به عنوان حمایت از پلی آموری، آنارشی روابط و آنارشیسم دگرباش تجلی می یابد. طرفداران عشق آزاد ازدواج را به چالش می کشند و آن را مکانیزمی برای تسلط مرد بر زنان می دانند، در درجه اول به دلیل قوانین ازدواج که به نفع مردان است. مفهوم عشق آزاد نقد گسترده تری از ساختارهای اجتماعی را در بر می گرفت که استقلال و ارضای جنسی زنان را محدود می کرد. این جنبشهای عاشقانه آزاد، ایجاد اقامتگاههای مشترک را تسهیل کرد، جایی که گروههای مختلفی از مسافران، آنارشیستها و فعالان با هم زندگی میکردند. عشق آزاد که هم از اروپا و هم در ایالات متحده سرچشمه می گیرد، با این وجود چالش هایی را برای برخی از آنارشیست هایی که با حسادتی که می توانست ایجاد کند دست و پنجه نرم می کردند، ایجاد کرد. فمینیستهای آنارشیست از عشق آزاد دفاع میکردند، با ازدواج مخالف بودند و از حقوق باروری (یک نامگذاری معاصر) حمایت میکردند و چارچوب ایدئولوژیکی مشابهی داشتند. اگرچه فمینیست های آنارشیست و غیر آنارشیست در مورد حق رای متفاوت بودند، اما حمایت متقابل را حفظ کردند.
در نیمه دوم قرن بیستم، آنارشیسم با فمینیسم موج دوم همگرا شد، هم جریانهای فمینیستی خاصی را رادیکال کرد و هم تحت تأثیر متقابل قرار گرفت. در دهههای پایانی قرن بیستم، آنارشیستها و فمینیستها به طور جمعی از حقوق و استقلال زنان، افراد LGBT و سایر جمعیتهای به حاشیه رانده شده دفاع کردند و برخی از نظریهپردازان فمینیست را بر آن داشت تا ترکیبی از این دو ایدئولوژی را پیشنهاد کنند. ظهور فمینیسم موج سوم هویت جنسی و دگرجنس گرایی اجباری را به عنوان موضوعات تحقیق آنارشیستی معرفی کرد که منجر به نقد پساساختارگرایانه جنسیت هنجاری شد. با این حال، برخی از آنارشیستها از این دیدگاه منحرف شدند و مدعی شدند که این دیدگاه به سمت فردی گرایش دارد که هدف گستردهتر رهایی اجتماعی را نادیده میگیرد.
آموزش
علاقه آنارشیستی به آموزش به زمان آغاز آنارشیسم کلاسیک برمی گردد. طرفداران آموزش مناسب را که زمینه ساز استقلال فردی و اجتماعی است، تجسمی از کمک متقابل می دانند. متفکران آنارشیست، از جمله ویلیام گادوین (عدالت سیاسی) و ماکس اشتیرنر ("اصل نادرست آموزش ما")، هم آموزش دولتی و هم آموزش خصوصی را نقد کردند و آنها را به عنوان ابزاری تلقی کردند که طبقه حاکم از طریق آنها مزایای خود را تداوم می بخشد.
در سال 1901، کاتالان، آنارشیست و آزاده خواه در بارسلونا، آنارشیست مدرن را در بارسلونا یافت. آن را به عنوان جایگزینی برای سیستم آموزشی رایج که عمدتاً توسط کلیسای کاتولیک کنترل می شود. روش شناسی فرر سکولار بود و از دخالت دولت و کلیسایی در تعلیم و تربیت انکار می کرد و در عین حال به دانش آموزان استقلال قابل توجهی در ساختار مطالعات و حضورشان می داد. هدف او آموزش طبقه کارگر و پرورش صریح آگاهی طبقاتی در بین دانش آموزان بود. مدرسه در نهایت به دنبال آزار و اذیت مداوم دولتی بسته شد و فرر متعاقبا دستگیر شد. با این وجود، مفاهیم آموزشی او الهام بخش تأسیس مدارس مدرن متعددی در سطح جهان بود. به طور مشابه، لئو تولستوی آنارشیست مسیحی، نویسنده مقاله آموزش و فرهنگ، مدرسه ای را پایه گذاری کرد که بر این اصل بنا شده بود که "برای مؤثر بودن آموزش، باید رایگان باشد." به روشی مشابه، A. S. Neill در سال 1921 مدرسه سامر هیل را تأسیس کرد و همچنین بر آزادی از اجبار تأکید کرد.
فلسفه آموزشی آنارشیستی در درجه اول بر این باور است که حق ذاتی کودک برای رشد بدون مانع، فارغ از دستکاری، باید مورد احترام قرار گیرد، و این که کودکان را از نظر منطقی به سوی تفکر منطقی راهنمایی می کند. با این حال، اجماع قطعی در میان متفکران آنارشیست در مورد تعریف دقیق دستکاری مبهم باقی مانده است. به عنوان مثال، فرر، تلقین اخلاقی را ضروری میدانست، و صریحاً به دانشآموزان آموزش میداد که برابری، آزادی و عدالت اجتماعی در نظام سرمایهداری در کنار سایر انتقادات از ساختارهای دولتی و ناسیونالیسم دست نیافتنی است.
دانشمندان آنارشیست اواخر قرن بیستم و معاصر، از جمله پل گودمن، هربرت رید، و کالین وارد، نقد آنارشیستی آموزش تحت کنترل دولت را به طور قابل توجهی توسعه و گسترش دادند. استدلال آنها در درجه اول بر ضرورت یک چارچوب آموزشی تأکید می کند که رشد خلاق کودکان را بر آمادگی آنها برای دستیابی به شغل یا ادغام در جامعه مصرف گرا اولویت می دهد. آنارشیستهای مدرن، مانند وارد، ادعا میکنند که آموزش دولتی برای حفظ و تشدید نابرابریهای اقتصادی-اجتماعی عمل میکند.
اگرچه تعداد کمی از مؤسسات آموزشی آنارشیستی در دوران معاصر باقی ماندهاند، اما اصول اصلی برگرفته از آموزش آنارشیستی، مانند پرورش خودمختاری کودکان و استفاده از استدلال به عنوان یک رویکرد آموزشی در جریان اصلی تبدیل شده است. سیستم ها جودیت سوئیسا سه مؤسسه را بهعنوان مدارس آنارشیستی مشخص میکند: مدرسه آزاد سانتا کروز در ایالات متحده، که به یک شبکه گستردهتر آمریکایی-کانادایی تعلق دارد. کالج یادگیری خود مدیریتی در برایتون، انگلستان؛ و مدرسه Paideia در اسپانیا.
هنرها
در طول دوره کلاسیک آنارشیسم، رابطه معناداری بین آنارشیسم و جنبشهای هنری مختلفی که در آن زمان ظهور کردند، از جمله فوتوریسم و سوررئالیسم وجود داشت. در ادبیات، آنارشیسم در درجه اول با آخرالزمان های جدید و جنبش نئورومانتیسم مرتبط بود. در قلمرو موسیقی، آنارشیسم با ژانرهایی مانند پانک همراه بوده است. آنارشیستهای برجستهای مانند لئو تولستوی و هربرت رید اظهار داشتند که تمایز بین هنرمند و غیرهنرمند، یا بین هنر و فعالیت روزمره، ساختاری مصنوعی است که از بیگانگی سرمایهداری حاصل میشود و در نتیجه افراد را از تجربه یک زندگی رضایتبخش باز میدارد.
برعکس، آنارشیستهای دیگر از یک مکانیسم هنری به عنوان یک هدف دفاع کردند یا از آن استفاده کردند. کریس روبه، در اثر خود شکستن طلسم: تاریخچه فیلمسازان آنارشیست، چریک های نوار ویدئویی، و نینجاهای دیجیتال، اظهار می دارد که "عملکردهای متاثر از آنارشیست ها به طور فزاینده ای فعالیت های ویدئویی مبتنی بر جنبش را ساختار می دهند." در طول قرن بیستم، آنارشیستهای بانفوذ متعددی، از جمله پیتر کروپوتکین، اما گلدمن، گوستاو لاندوئر و کامیلو برنری، در کنار نشریاتی مانند آنارشی، به طور گسترده به موضوعات مرتبط با هنر پرداختند.
هنر به دلیل داشتن سه ویژگی ساختاری اجتماعی و قابلیتهای مرتبط با آنارشیستها برای آنارشیستها مفید بود: سلسله مراتب، کارکرد آن به عنوان ابزاری مقدماتی برای تجسم یک جامعه آنارشیستی ایده آل، و پتانسیل آن برای خدمت به عنوان شکلی از کنش مستقیم، به ویژه در اعتراضات. هنر با درگیر کردن احساسات و عقل می تواند عمیقاً با افراد طنین انداز شود و تأثیر قابل توجهی داشته باشد. جنبش نئو امپرسیونیستی قرن نوزدهم، با زیبایی شناسی بوم شناختی خود، نمونه ای از دیدگاه آنارشیستی در مسیر سوسیالیسم بود. به عنوان مثال، در نقاشی آنارشیستی کامیل پیسارو Les chataigniers a Osny، ادغام هماهنگی زیباییشناختی و اجتماعی یک جامعه ارضی آنارشیستی آرمانی را نشان میدهد.
- طرح کلی آنارشیسم
- فهرست ایدئولوژی های سیاسی آنارشیستی
- فهرست فیلم هایی که به آنارشیسم می پردازند
جوامع آنارشیست
- فهرست جوامع عمدی
- مراجع