TORIma Academy Logo TORIma Academy
الحاد
فلسفه

الحاد

TORIma Academy — فلسفه دین

الحاد

الحاد

آتئیسم در معنای وسیع، عدم اعتقاد به وجود خدایان است. به طور گسترده تر، بی خدایی رد این باور است که هر خدایی…

آتئیسم، در وسیع‌ترین تفسیر خود، به معنای فقدان اعتقاد به وجود خدایان است. به طور خاص، نشان دهنده رد این باور است که هر خدایی وجود دارد. الحاد در دقیق ترین صورت بندی خود بر عدم وجود خدایان تاکید دارد. این مفهوم در تقابل مستقیم با خداباوری است که وجود حداقل یک خدا را مطرح می کند.

آتئیسم، به معنای وسیع، عدم اعتقاد به وجود خدایان است. به طور گسترده تر، بی خدایی رد این باور است که هر خدایی وجود دارد. در یک معنای محدودتر، بیخدایی به طور خاص این موضع است که هیچ خدایی وجود ندارد. الحاد در مقابل خداباوری قرار می گیرد، که اعتقاد به وجود حداقل یک خداست.

از نظر تاریخی، دیدگاه های الحادی در دوران باستان کلاسیک و سنت های فلسفی اولیه هند قابل تشخیص است. در بافت غربی، پس از ظهور مسیحیت، رواج بی خدایی کاهش یافت. قرن شانزدهم و عصر روشنگری متعاقب آن شاهد تجدید حیات قابل توجه گفتمان الحادی در سراسر اروپا بود. در سطح جهانی، بیخدایی در قرن بیستم به جایگاه برجسته ای دست یافت. تخمین‌های کنونی نشان می‌دهد که افراد فاقد باور خداباوری بین 500 میلیون تا 1.1 میلیارد نفر در سراسر جهان هستند. سازمان‌هایی که از بی‌خدایی حمایت می‌کنند، پیوسته از استقلال تحقیق علمی، آزادی فکری، حکومت سکولار، و چارچوب‌های اخلاقی سکولار دفاع کرده‌اند.

استدلال‌های حمایت از بی‌خدایی شامل روش‌شناسی فلسفی، علمی و جامعه‌شناختی است. دلایل کلیدی برای رد اعتقاد به خدایان عبارتند از فقدان شواهد تجربی، مشکل شر، استدلال در مورد مکاشفات ناسازگار، رد مفاهیم غیرقابل ابطال، و استدلال از عدم ایمان. طرفداران آتئیسم اظهار می دارند که این امر نشان دهنده موضعی خردمندانه تر از خداباوری است و معتقدند که افراد ذاتاً از اعتقاد به خدایان بی بهره هستند. در نتیجه، آنها استدلال می‌کنند که مسئولیت اثبات وجود خدایان بر عهده ملحد نیست، بلکه بر عهده خداباور برای اثبات ادعاهای خداباورانه است.

تعریف

محققان در مورد تعریف و طبقه‌بندی بهینه بی‌خدایی اختلاف نظر دارند و در مورد اینکه کدام موجودات ماوراء طبیعی به عنوان خدایان واجد شرایط هستند، بحث می‌کنند که آیا بی‌خدایی یک موضع فلسفی متمایز است یا صرفاً فقدان اعتقاد، و اگر مستلزم رد آگاهانه و صریح باشد. با این وجود، کنوانسیون غالب، بی خدایی را به عنوان مخالفت صریح با خداباوری تعریف می کند. در حالی که گاهی الحاد را با آگنوستیسیسم سازگار می‌دانند، اما اغلب در تقابل با آن ارائه می‌شود.

ضمنی در مقابل صریح

ابهام ذاتی در تعریف آتئیسم تا حدی به تفاسیر مختلف از اصطلاحاتی مانند خدا و خدا نسبت داده می شود. تصورات متنوع و اغلب متفاوت از خدا و خدایان به دیدگاه‌های متفاوت در مورد کاربرد بی‌خدایی کمک می‌کند. از نظر تاریخی، رومیان باستان مسیحیان را به دلیل امتناع آنها از پرستش خدایان بت پرست، ملحد می نامیدند. با گذشت زمان، این دیدگاه کاهش یافت، زیرا خداباوری تکامل یافت تا به معنای اعتقاد به هر شکلی از الوهیت باشد. با توجه به دامنه پدیده‌های رد شده، بی‌خدایی می‌تواند شامل رد وجود یک خدای منفرد و همچنین مفاهیم معنوی، فراطبیعی یا ماورایی گسترده‌تر باشد. تعاریف بی‌خدایی نیز بر اساس سطح توجه آگاهانه‌ای که یک فرد باید به مفهوم خدایان برای طبقه‌بندی به عنوان ملحد داشته باشد، متفاوت است. یک تعریف بیخدایی را صرفاً فقدان اعتقاد به وجود خدایان می داند. چنین تفسیر گسترده ای شامل نوزادان و افرادی می شود که با مفاهیم خداباورانه مواجه نشده اند. در سال 1772، بارون d'Holbach اظهار داشت که "همه کودکان آتئیست به دنیا می آیند، آنها هیچ تصوری از خدا ندارند." به طور مشابه، جورج اچ. اسمیت پیشنهاد کرد: "فردی که با خداباوری آشنا نیست، یک آتئیست است زیرا آنها به خدا اعتقاد ندارند. این دسته همچنین شامل کودکی می شود که دارای ظرفیت مفهومی برای درک این مسائل است اما از آنها بی خبر می ماند. عدم اعتقاد به خدا توسط چنین کودکی، آنها را ملحد می کند."

آتئیسم ضمنی به عنوان "فقدان باور خداباورانه بدون رد آگاهانه آن" مشخص می شود، در حالی که آتئیسم صریح نشان دهنده رد آگاهانه چنین اعتقادی است. به طور متعارف، آتئیسم با مخالفت صریح با خداباوری تعریف می شود. ارنست ناگل در کار خود در مورد «الحاد فلسفی» مخالف طبقه‌بندی فقدان باور خداباورانه به عنوان نوعی از بی‌خدایی است. گراهام اوپی افرادی را که هرگز به مفهوم خدا فکر نکرده اند، مانند نوزادان یک ماهه، به عنوان بی گناه دسته بندی می کند.

منفی در مقابل مثبت

فیلسوفانی مانند آنتونی فلو و مایکل مارتین بین الحاد مثبت (قوی یا سخت) و بی خدایی منفی (ضعیف یا نرم) تمایز قائل شده اند. آتئیسم مثبت به صراحت بر عدم وجود خدایان تاکید دارد. برعکس، بیخدایی منفی تمام عبارات دیگر غیر خداباوری را در بر می گیرد. در این چارچوب، افرادی که خداباور نیستند به عنوان آتئیست های منفی یا مثبت طبقه بندی می شوند. به عنوان مثال، مایکل مارتین ادعا می کند که آگنوستیک به طور ذاتی شامل بی خدایی منفی است. مفهوم آتئیسم اگنوستیک هر دو دیدگاه الحادی و اگنوستیک را با هم ترکیب می کند. با این وجود، بسیاری از آگنوستیک ها جایگاه خود را اساساً جدا از الحاد می دانند.

طرفداران بی‌خدایی معتقدند که ادعاهای دینی تأیید نشده همان درجه از شک و تردید را تضمین می‌کنند که سایر گزاره‌های غیرمستند. نقدهای آتئیستی از آگنوستیک ادعا می کنند که ناتوانی در اثبات وجود یک خدا مساوی با احتمال مساوی برای وجود یا عدم وجود آن نیست. فیلسوف استرالیایی J.J.C. اسمارت معتقد است که «گاهی اوقات شخصی که واقعاً ملحد است ممکن است خود را حتی با شور و اشتیاق به عنوان یک اگنوستیک توصیف کند، زیرا به دلیل شک و تردید فلسفی تعمیم یافته غیرمنطقی که ما را از گفتن این که ما هر چیزی را می دانیم، به جز حقایق ریاضیات و منطق صوری، باز می دارد». در نتیجه، برخی از نویسندگان ملحد، از جمله ریچارد داوکینز، از تمایز دادن مواضع خداباورانه، آگنوستیک و ملحد در امتداد پیوستاری از احتمال خداباورانه دفاع می‌کنند، و این احتمال را منعکس می‌کنند که هر یک به گزاره «خدا وجود دارد» نسبت می‌دهند.

قبل از قرن هجدهم، مفهوم وجود خدا از نظر ژن‌ها آنقدر جهان‌شمول نبود. بیخدایی اغلب مورد تردید بود. این دیدگاه ایناتیسم خداباور نامیده می شود، که بیان می کند که همه افراد از بدو تولد دارای اعتقاد ذاتی به خدا هستند، که به این معنی است که ملحدان صرفاً در حالت انکار هستند. با این حال، برخی ملحدان، ضرورت خود واژه «بی خدا» را زیر سؤال برده اند. به عنوان مثال، سام هریس در اثر خود نامه به یک ملت مسیحی چنین بیان کرد:

در واقع "بی خدا" اصطلاحی است که حتی نباید وجود داشته باشد. هیچ کس نیازی ندارد که خود را "غیر ستاره شناس" یا "غیر کیمیاگر" معرفی کند. ما برای افرادی که شک دارند که الویس هنوز زنده است یا بیگانگان فقط برای آزار و اذیت دامداران و گاوهایشان از کهکشان عبور کرده اند سخنی نداریم. الحاد چیزی نیست جز صداهایی که افراد معقول در حضور باورهای دینی ناموجه ایجاد می کنند.

ریشه شناسی

در یونان باستان اولیه، صفت átheos (), ἀpan lang="grc">م. ترکیب با θεός ("خدا")، به معنای "بی خدا" بود. در ابتدا، این اصطلاح به عنوان یک اصطلاح تحقیر آمیز عمل می کرد و به طور گسترده به معنای "بی خدا" یا "بی شرف" بود. در قرن پنجم پیش از میلاد، این اصطلاح به شکل عمدی‌تر و فعال‌تر بی‌خدای نشان می‌دهد که به معنای «قطع روابط با خدایان» یا «انکار صریح خدایان» است. متعاقباً اصطلاح ἀσεβής (employs individuallyi خدایان محلی را طرد یا بی احترامی می کردند، حتی اگر به سایر اعتقادات الهی پایبند باشند. ترجمه های معاصر متون کلاسیک گهگاه átheos را "بی خدا" می کنند. اسم انتزاعی مربوطه ἀθεότης (atheotism بود. سیسرو بعداً این اصطلاح یونانی را به لاتین átheos ترجمه کرد. این اصطلاح اغلب در مناقشات بین مسیحیان اولیه و یونانی‌ها به کار می‌رفت، و هر جناحی آن را به صورت تحقیرآمیز برای گروه مخالف به کار می‌برد.

اصطلاح انگلیسی خدایی (برگرفته از فرانسوی athéeآتئیسم، با استفاده های اولیه ثبت شده آن به سال های 1566 و 1571. در سال 1577، آتئیست نیز برای نشان دادن بی خدایی عملی به کار گرفته شد. خود واژه آتئیسم از فرانسوی athéisme سرچشمه گرفته است و در حدود سال 1587 وارد فرهنگ لغت انگلیسی شد.

در اواخر قرن 18 اروپا، آتئیسم برای اولین بار به طور خاص به عنوان یک باور ظهور یافت. رد خدای توحیدی ابراهیمی. در طول قرن بیستم، جهانی‌سازی کاربرد گسترده‌تر این اصطلاح را برای دربرگرفتن بی‌باوری به همه خدایان تسهیل کرد، اگرچه در جوامع غربی، هنوز هم اغلب به عنوان «ناباوری به خدا» شناخته می‌شود.

Arguments

برهان های معرفتی

شک و تردید، برگرفته از اصول فلسفی دیوید هیوم، بر این باور است که یقین مطلق در مورد هر گزاره ای دست نیافتنی است، در نتیجه مانع از شناخت قطعی وجود یک خدا می شود. با این وجود، هیوم معتقد بود که چنین ساختارهای متافیزیکی غیرقابل مشاهده باید به عنوان "سفسطه و توهم" رد شوند.

مایکل مارتین معتقد است که بی خدایی یک باور واقعی موجه و منطقی است. با این حال، او با استناد به ماهیت بحث برانگیز نظریه های معاصر، از ارائه توجیه معرفتی گسترده خودداری می کند. در عوض، مارتین از «اصول توجیهی سطح متوسط ​​که با رویه‌های عقلانی علمی و معمولی همسو می‌شوند» دفاع می‌کند.

استدلال‌های اضافی که از الحاد حمایت می‌کنند، که به‌عنوان معرفت‌شناختی یا هستی‌شناختی طبقه‌بندی می‌شوند، ادعا می‌کنند که اصطلاحات بنیادی مانند «خدا» و ادعاهایی مانند «خدا قادر مطلق است یا غیرقابل‌معنا است». ناشناخت گرایی الهیاتی معتقد است که اعلان «خدا وجود دارد» گزاره ای را نمی رساند، بلکه بی معنا یا از نظر شناختی خالی است. بحث در مورد اینکه آیا افرادی که چنین دیدگاه هایی دارند باید تحت الحاد یا آگنوستیسیسم طبقه بندی شوند، وجود دارد. با این حال، فیلسوفان A. J. Ayer و Theodore M. Drange، هر دو طبقه بندی را رد می کنند و ادعا می کنند که هم آتئیست ها و هم آگنوستیک ها «خدا وجود دارد» را به عنوان یک گزاره معتبر می پذیرند. در نتیجه، آنها غیرشناخت گرایی را به مقوله ای مجزا نسبت می دهند.

استدلال های هستی شناختی

اکثریت آتئیست‌ها تمایل دارند که مونیسم هستی‌شناختی را تأیید کنند، که وجود یک جوهر بنیادی منحصر به فرد را مطرح می‌کند. ماتریالیسم فلسفی، یک دیدگاه مرتبط، ادعا می کند که ماده جوهر اولیه در جهان طبیعی را تشکیل می دهد، در نتیجه امکان وجود یک موجود الهی غیر مادی را منع می کند. فیزیکالیسم همچنین مدعی است که فقط موجودات فیزیکی وجود دارند. چارچوب‌های فلسفی که از ماتریالیسم یا فیزیکالیسم فاصله دارند، ایده‌آلیسم، دوآلیسم و ​​انواع دیگر مونیسم را در بر می‌گیرند. ناتورالیسم، یکی دیگر از دیدگاه های مرتبط، هر چیزی را که وجود دارد اساساً طبیعی توصیف می کند و حضور پدیده های ماوراء طبیعی را انکار می کند. از دیدگاه طبیعت گرایان، تحقیق علمی می تواند جهان را از طریق قوانین فیزیکی و رویدادهای طبیعی روشن کند. فیلسوف گراهام اوپی به نظرسنجی PhilPapers اشاره می کند که نشان می دهد 56.5٪ از فیلسوفان دانشگاهی طرفدار فیزیکالیسم هستند، در حالی که 49.8٪ به طبیعت گرایی تمایل دارند.

گراهام اوپی بین استدلال های مستقیم و غیرمستقیم برای الحاد تمایز قائل می شود. استدلال‌های مستقیم تلاش می‌کنند کاستی‌های ذاتی خداباوری را نشان دهند، در حالی که استدلال‌های غیرمستقیم از استدلال‌های مستقیمی مشتق می‌شوند که از مواضع جایگزین ناسازگار با خداباوری حمایت می‌کنند. برای مثال، اوپی نشان می‌دهد که حمایت از طبیعت‌گرایی به عنوان استدلالی برای بی‌خدایی عمل می‌کند، با توجه به اینکه طبیعت‌گرایی و خداباوری متقابل متقابل هستند. فیونا الیس «ناتورالیسم گسترده» را که توسط جان مک داول، جیمز گریفین و دیوید ویگینز بیان شده است، مورد بحث قرار می‌دهد، در حالی که به طور همزمان بیان می‌کند که جنبه‌های خاصی از تجربه انسانی، مانند مفهوم ارزش، در برابر تبیین در چنین چارچوب‌هایی مقاومت می‌کنند و در نتیجه خداباوری را تطبیق می‌دهند. کریستوفر سی نایت، برعکس، یک طبیعت گرایی خداباورانه را پیشنهاد می کند. با وجود این دیدگاه‌های جایگزین، اوپی معتقد است که طبیعت‌گرایی قوی عموماً از بی‌خدایی حمایت می‌کند، اگرچه او قانع‌کننده‌ترین استدلال‌های مستقیم علیه خداباوری را مشکل مشهود شرارت و مشاجرات در مورد ویژگی‌های متناقض یک موجود الهی فرضی می‌داند.

استدلال‌های منطقی

برخی ملحدان ادعا می‌کنند که مفهوم‌سازی‌های مختلف خدایان، از جمله خدای شخصی مسیحیت، ویژگی‌های منطقی ناسازگاری نسبت داده می‌شوند. این ملحدان با تأکید بر ناسازگاری ذاتی میان صفاتی مانند کمال، مقام خالق، تغییرناپذیری، دانایی مطلق، حضور همه جانبه، قادر مطلق، خیرخواهی، متعالی، شخصیت (به عنوان یک موجود شخصی)، غیر جسمانی بودن، عدالت خواهی، و غیرقانونی بودن، انصاف و ناسازگاری ذاتی میان صفاتی مانند کمال، مقام خالق، تغییرناپذیری، دانایی مطلق، همه جانبه بودن، متعالی بودن، وجود خدا را رد می کنند. واقعیت تجربی جهان با صفاتی که متکلمان به خدا و دیگر خدایان نسبت می دهند سازگاری ندارد. آنها ادعا می کنند که یک خدای دانای مطلق، قادر مطلق، و همه چیز خیرخواه نمی تواند با جهانی که مشخصه آن شر و رنج است، و در آن عشق الهی از افراد متعدد پنهان می ماند همزیستی داشته باشد.

اپیکور به طور گسترده ای به دلیل بیان اولیه مشکل شر شناخته شده است. دیوید هیوم، در گفتگوهای مربوط به دین طبیعی (1779)، به اپیکور اشاره می کند که این استدلال را به عنوان دنباله ای از پرسش ها بیان می کند: "آیا خدا می خواهد از شر جلوگیری کند، اما قادر نیست؟ پس او ناتوان است. آیا او قادر است، اما نمی خواهد؟ پس بدخواه است. او را خدا صدا کن؟" استدلال‌های مشابهی نیز در فلسفه بودایی ارائه شده است که واسوباندو (قرن چهارم/۵م) به‌ویژه نقدهای بودایی متعددی را علیه مفهوم خدا شرح می‌دهد.

دیدگاه سکولار در مورد دین

لودویگ فویرباخ فیلسوف و زیگموند فروید روانکاو اظهار داشتند که مفهوم خدا و دیگر اصول دینی سازه های انسانی هستند که برای ارضای خواسته ها یا نیازهای روانی و عاطفی مختلف طراحی شده اند. کارل مارکس و فردریش انگلس با تکیه بر بینش فویرباخ معتقد بودند که اعتقاد به خدا و دین به عنوان یک مکانیسم اجتماعی عمل می کند که توسط صاحبان قدرت برای تحت سلطه در آوردن پرولتاریا مورد سوء استفاده قرار می گیرد. میخائیل باکونین در ادامه اظهار داشت که «ایده خدا متضمن کنار گذاشتن عقل و عدالت بشری است؛ این قاطع‌ترین نفی آزادی انسان است و لزوماً در تئوری و عمل به بردگی نوع بشر ختم می‌شود». او جمله معروف ولتر را وارونه کرد - که اگر خدا وجود نداشت، باید او را اختراع کرد - با اعلام اینکه "اگر خدا واقعا وجود داشت، ملغی کردن او ضروری بود."

الحاد و اخلاق

اخلاق سکولار

تحلیل فیل زاکرمن جامعه شناس از تحقیقات علوم اجتماعی قبلی در مورد سکولاریته و بی اعتقادی نشان دهنده همبستگی مثبت بین رفاه اجتماعی و بی دینی است. او غلظت قابل توجهی کمتری از الحاد و سکولاریته را در کشورهای کمتر مرفه و در حال توسعه (به ویژه در آفریقا و آمریکای جنوبی) در مقایسه با دموکراسی های صنعتی و ثروتمندتر مشاهده کرد. با توجه به الحاد به‌ویژه در ایالات متحده، یافته‌های او نشان می‌دهد که «آتئیست‌ها و افراد سکولار» سطوح پایین‌تری از ناسیونالیسم، تعصب، یهودستیزی، نژادپرستی، جزم‌گرایی، قوم‌گرایی، بسته‌اندیشی و استبداد را در مقابل افراد مذهبی نشان می‌دهند. علاوه بر این، ایالت هایی در ایالات متحده با بالاترین نسبت ملحدان، نرخ قتل کمتر از متوسط ​​را گزارش کردند، در حالی که مذهبی ترین ایالت ها، نرخ قتل بالاتر از متوسط ​​را نشان دادند.

جوزف بیکر و باستر اسمیت ادعا می کنند که موضوع رایج در آتئیسم این است که در بین اکثر پیروان دین بیشتر از اعتقادات مذهبی، این تصور رایج است. برعکس، انتقاد مکرری که علیه الحاد مطرح می‌شود، بیان می‌کند که انکار وجود الهی یا به نسبیت‌گرایی اخلاقی منجر می‌شود، در نتیجه فاقد چارچوب اخلاقی یا اخلاقی است، یا زندگی را بی‌معنا و ذاتاً بدبخت می‌کند. بلز پاسکال این دیدگاه را در Pensées خود بیان کرد. ادعای رایج دیگر حاکی از آن است که آتئیست‌ها به راحتی در طول بحران‌ها به خدا ایمان می‌آورند، در بستر مرگ تغییر شکل می‌دهند، یا اینکه «هیچ آتئیستی در چاله روباه وجود ندارد». با این حال، مثال‌های متضاد متعددی وجود دارد، از جمله نمونه‌هایی از «بی‌خدایان در روباه‌ها» به معنای واقعی کلمه. به طور قابل توجهی، نظام‌های اخلاقی هنجاری وجود دارند که مستلزم اشتقاق اصول و قواعد از یک خدا نیستند.

معضل یوتیفرون افلاطون نشان می‌دهد که نقش الهی در ایجاد حق و باطل یا زائد است یا اختیاری. این بحث که اخلاق باید از خدا سرچشمه بگیرد و نمی تواند بدون یک خالق خردمند ادامه یابد، عنصری ثابت در گفتمان سیاسی، اگر کمتر فلسفی، باقی مانده است. الزامات اخلاقی، مانند "قتل اشتباه است"، اغلب به عنوان قوانین الهی تصور می شوند، که نیاز به قانونگذار و داور الهی دارند. با این وجود، بسیاری از آتئیست‌ها ادعا می‌کنند که رویکرد قانون‌گرایانه به اخلاق، تشبیه نادرستی را تشکیل می‌دهد، و استدلال می‌کنند که اخلاق به همان شیوه‌ای که قوانین حقوقی مشروط به قانون‌گذار نیست.

فیلسوفان سوزان نیمن و جولیان باگینی، در میان دیگران، ادعا می‌کنند که رفتار اخلاقی صرفاً منشأ رفتاری است که منشأ اجباری است، بلکه منشأ رفتاری اجباری است. اطاعت کورکورانه باگینی همچنین معتقد است که بی‌خدایی پایه‌ای برتر برای اخلاق ارائه می‌کند، و بر ضرورت وجود چارچوب اخلاقی مستقل از الزامات دینی برای ارزیابی انتقادی اخلاقیات خود آن الزامات تأکید می‌کند. به عنوان مثال، این افراد را قادر می‌سازد تا تشخیص دهند که «تو باید دزدی کنی» غیراخلاقی است، حتی اگر توسط دین فرد تجویز شده باشد. در نتیجه، او استدلال می‌کند که آتئیست‌ها از این مزیت برخوردارند که مستعدتر برای انجام چنین ارزیابی‌های انتقادی هستند.

نقد دین

تعدادی از ملحدان برجسته، از جمله شخصیت‌های معاصر مانند کریستوفر هیچنز، دانیل دنت، سام هریس، و ریچارد داوکینز، در کنار متفکران تاریخی مانند برتراند راسل، رابرت جی. اینگرسول، ولتر و رمان‌نویس خوزه ساراماگو، انتقاداتی را از ادیان مطرح کرده‌اند. نقدهای آنها مکرراً جنبه های زیانبار ذاتی اعمال و آموزه های مذهبی مختلف را برجسته می کند.

کارل مارکس، نظریه‌پرداز سیاسی و جامعه‌شناس آلمانی قرن نوزدهم، دین را به‌عنوان «آه مخلوق مظلوم، قلب دنیای بی‌قلب، و روح شرایط بی‌روح» توصیف می‌کند. این افیون مردم است. وی در ادامه تصریح کرد: «لغو دین به عنوان سعادت واهی مردم، خواسته سعادت واقعی آنهاست. فراخواندن آنها به دست کشیدن از توهمات خود در مورد وضعیت خود، فراخواندن آنها به دست کشیدن از شرطی است که مستلزم توهم است. بنابراین، نقد دین در جنینی، نقد آن وادی اشک دینی است که سنت دینی آن دین است.» به دلیل وابستگی آنها به حجت الهی، و ادعا می کنند که این تکیه موجب تقویت اقتدارگرایی و جزم گرایی می شود. علاوه بر این، مطالعات متعددی ارتباط بین بنیادگرایی دینی، دینداری بیرونی (جایی که ایمان برای انگیزه های باطنی حفظ می شود) و گرایش به اقتدارگرایی، جزم گرایی و تعصب شناسایی کرده اند.

این نقدها همراه با وقایع تاریخی که اغلب به عنوان شواهدی از خطرات و خطرات دینی اشاره می شود. و حملات تروریستی - اغلب برای مقابله با ادعاهای مربوط به تأثیرات مفید اعتقاد مذهبی ارائه می شود. برعکس، طرفداران دین ادعا می کنند که برخی از رژیم های طرفدار آتئیست، مانند اتحاد جماهیر شوروی، نیز جنایات دسته جمعی را مرتکب شده اند. در رد، آتئیست های برجسته ای مانند سام هریس و ریچارد داوکینز استدلال کرده اند که جنایاتی که توسط شخصیت هایی مانند استالین انجام می شود، توسط ایدئولوژی جزمی و نه خود بی خدایی انجام می شود، و تأکید می کنند که در حالی که استالین و مائو واقعاً بی خدا بودند، اقدامات آنها به نام بی خدایی انجام نشده است.

آتئیسم، ادیان، و معنویت

افرادی که خود را ملحد معرفی می کنند غالباً بی دین فرض می شوند. با این حال، گروه‌های خاصی در ادیان اصلی وجود یک خدای خالق شخصی را تأیید نمی‌کنند. در نتیجه، فرض بر این است که الحاد ذاتاً با همه چارچوب‌های مذهبی و معنوی، از جمله جنبش‌های نوپاگان معاصر، ناسازگار نیست. اخیراً، چندین فرقه مذهبی طرفداران آشکارا بی خدا را به خود جذب کرده اند، که نمونه آن یهودیت الحادی یا اومانیستی و الحاد مسیحی است. علاوه بر این، الحاد به عنوان یک موضع فلسفی مشروع در شاخه های مختلف هندوئیسم، جینیسم و بودیسم شناخته می شود.

تاریخچه

ادیان اولیه هند

مفاهیمی که اکنون به‌عنوان بی‌خدا شناخته می‌شوند، در دوره ودایی و دوران باستان کلاسیک اثبات شده‌اند. مکاتب فکری الحادی در فلسفه هند اولیه قابل تشخیص است که از دوران دین تاریخی ودایی ادامه دارد. شایان ذکر است، در میان شش مکتب ارتدکس فلسفه هندو، سامخیا، که به عنوان قدیمی‌ترین سنت فلسفی شناخته می‌شود، وجود خدا را مطرح نمی‌کند، و مکتب اولیه میمامسا نیز به طور مشابه مفهوم الوهیت را رد می‌کرد.

چارواکا (یا لوکایاتا) که سنت مادی-عرف‌گرایانه ادغام می‌کند، یک مکتب مادی-عمق‌گرایانه، یک مکتب مادی-عرف‌پرستانه. هند در حدود قرن ششم قبل از میلاد، مسلماً آشکارا الحادی‌ترین نظام فلسفی در هند است که با مکتب یونانی سیرنائی مشابهت دارد. این شاخه خاص از فلسفه هندی به دلیل انکار اقتدار ودایی به عنوان هترودوکسی طبقه بندی می شود و در نتیجه از گنجاندن آن در میان شش مکتب ارتدوکس فلسفه هند جلوگیری می کند. وجود آن به عنوان شاخصی از یک جریان فکری مادی در هند باستان قابل توجه است.

در مقدمه‌ای بر فلسفه هندی، ساتیشاندرا چاترجی و دیرندراموهان داتا توضیح می‌دهند که درک فلسفه چارواکا جزئی باقی می‌ماند، که عمدتاً از نقد سایر مکاتب فلسفی ناشی می‌شود. آنها می گویند: «اگرچه ماتریالیسم به شکلی یا دیگر، همیشه در هند وجود داشته است، و گاه به گاه اشاراتی در وداها، ادبیات بودایی، حماسه ها، و همچنین در آثار فلسفی متأخر، ما هیچ کار سیستماتیکی در مورد ماتریالیسم، و نه هیچ مکتب سازمان یافته ای از پیروان را مانند سایر مکاتب فلسفی می یابیم. دانش ماتریالیسم هندی عمدتاً بر این اساس است. دیگر نظام‌های فلسفی هندی که معمولاً الحادی در نظر گرفته می‌شوند، شامل سامخیای کلاسیک و پوروا میمامسا می‌شوند. علاوه بر این، انکار یک خالق شخصی، یا «خدا»، در آیین جین و بودیسم در هند نیز مشهود است.

قدیم کلاسیک

منشا بیخدایی غربی را می توان در فلسفه یونانی پیش از سقراط جستجو کرد. با این حال، بی خدایی، همانطور که در تعریف معاصر آن درک می شود، در یونان باستان بسیار غیر معمول بود. اتم گرایان ماقبل سقراطی، از جمله دموکریتوس، تلاش کردند تا جهان را از طریق چارچوبی صرفا مادی گرایانه روشن کنند، و باورهای دینی را به عنوان پاسخ های انسانی به پدیده های طبیعی تفسیر می کردند، با این حال آنها آشکارا وجود خدایان را رد نکردند.

آناکساگوراس، که ایرنائوس او را به عنوان "بیخدای فرع" معرفی کرد و آن را تایید کرد. "خورشید نوعی سنگ رشته ای است"، ادعایی که برای رد ماهیت الهی اجرام آسمانی است. در اواخر قرن پنجم پیش از میلاد، دیاگوراس ملوس، شاعر غزل‌سرای یونانی، در آتن به دلیل تمسخر اسرار الوسینی به عنوان «شخص بی خدا» (ἄθεος) حکم اعدام دریافت کرد. او متعاقباً برای فرار از اعدام از شهر گریخت. در دوران پس از کلاسیک، فیلسوفانی از جمله سیسرو و سکستوس امپیریکوس دیاگوراس را به عنوان یک «آتئیست» توصیف کردند که به صراحت وجود خدایان را انکار می کرد. با این حال، پژوهش‌های معاصر، به‌ویژه مارک وینیارچیک، این دیدگاه تأثیرگذار را ارتقا داده است که دیاگوراس با تعریف مدرن از ملحد همسو نمی‌شود. برعکس، تیم ویتمارش با این تفسیر مخالفت کرده و معتقد است که نپذیرفتن خدایان توسط دیاگوراس ناشی از مشکل شر است، استدلالی که در نمایشنامه پراکنده اوریپید بلروفون به آن اشاره شده است. علاوه بر این، قطعه ای از درام گمشده آتیک با سیزیف که به کریتیاس و اوریپید نسبت داده می شود، نشان می دهد که فردی خردمند «ترس از خدایان» را ساخته تا رفتار اخلاقی را در میان مردم وادار کند.

پروتاگوراس، اگرچه گهگاه به اشتباه به عنوان یک آتئیست تعبیر می‌شود، اما عمدتاً دیدگاه‌های آگنوستیک را بیان می‌کند و به طرز معروفی بیان می‌کند: «درباره خدایان، نمی‌توانم کشف کنم که آیا آنها وجود دارند یا نه، یا شکل آنها چگونه است؛ زیرا موانع زیادی برای دانش، مبهم بودن موضوع و کوتاهی زندگی انسان وجود دارد.» مردم آتن سقراط را (ج. 470–399 ق.م) با جریانات فلسفی غالب پیشاسقراطی که طرفدار تحقیق طبیعت گرایانه بودند و تبیین های الهی را برای پدیده ها رد می کردند، پیوند دادند. درام کمدی آریستوفان ابرها که در سال 423 قبل از میلاد روی صحنه رفت، سقراط را به تصویر می کشد که به شاگردانش آموزش می دهد که خدایان متعارف یونانی وجود ندارند. پس از آن، سقراط به اتهام بی اعتقادی به خدایان دولت و در عوض احترام به خدایان بیگانه تحت تعقیب قرار گرفت و اعدام شد، اگرچه او در طول محاکمه خود به شدت این اتهامات مربوط به الحاد را رد کرد. بر اساس بررسی این فیلسوفان قرن پنجم قبل از میلاد، دیوید سدلی چنین فرض کرده است که هیچ یک آشکارا از الحاد رادیکال حمایت نکرده است. با این حال، با توجه به تأیید واضح مفاهیم آتئیستی رادیکال در منابع کلاسیک، آتن به احتمال زیاد پناهگاه "زیرزمینی بی خدا" بود.

شک‌گرایی مذهبی تا دوران هلنیستی ادامه یافت و اپیکور (ج. 300 پ.م.) به عنوان روشنفکر برجسته یونانی که در تکامل تفکر الحادی در این دوران مشارکت داشت، ظهور کرد. اپیکور با تکیه بر اصول دموکریتوس و اتمیست‌ها، فلسفه مادی‌گرایانه‌ای را مطرح کرد که ادعا می‌کرد کیهان تحت فرمان‌های شانس عمل می‌کند و از لزوم مداخله الهی جلوگیری می‌کند. در حالی که اپیکور وجود خدایان را تأیید می کرد، او ادعا می کرد که آنها نسبت به نگرانی های بشر بی تفاوت هستند. هدف اولیه اپیکوریان دستیابی به آتاراکسی یا "آرامش ذهن" بود، حالتی که به طور قابل توجهی با نشان دادن غیرمنطقی بودن ترس از مجازات الهی تقویت می شد. علاوه بر این، اپیکوریان مفهوم زندگی پس از مرگ و ترس از مجازات الهی پس از مرگ را رد کردند.

Euhemerus (ج. 300 پ. اگر چه یوهمروس به معنای دقیق یک آتئیست نیست، اما متعاقباً مورد انتقاد پلوتارک قرار گرفت که چرا «با از بین بردن خدایان، الحاد را در سراسر زمین مسکونی گسترش داده است». در طول قرن سوم پیش از میلاد، فیلسوفان هلنیستی تئودوروس سیرنایکوس و استراتو لمپساکوسی نیز به دلیل ادعای انکار وجود الهی شناخته شدند. فیلسوف پیرونیست سکستوس امپریکوس (ج. 200 پس از میلاد) به طور سیستماتیک استدلال های باستانی متعددی را جمع آوری کرد که وجود خدایان را به چالش می کشید و از تعلیق قضاوت در مورد چنین موضوعاتی دفاع می کرد. مجموعه قابل توجهی از نوشته های موجود او تأثیر عمیق و ماندگاری بر گفتمان فلسفی بعدی گذاشت.

تعریف "آتئیست" در دوران باستان کلاسیک تکامل یافته است. مسیحیان اولیه به دلیل عدم اعتقادشان به پانتئون یونانی-رومی با محکومیت گسترده ای به عنوان "بی خدا" مواجه شدند. در داخل امپراتوری روم، مسیحیان به دلیل امتناع از به رسمیت شناختن خدایان رومی و به ویژه آیین امپراتوری روم باستان اعدام شدند. درگیری مهمی بین مسیحیان و مشرکان درگرفت و هر دو جناح یکدیگر را به دلیل عدم پایبندی به آنچه که هر یک از آنها عمل دینی صحیح می‌دانستند، به بی‌خدایی متهم کردند. پس از استقرار مسیحیت به عنوان دین دولتی روم در زمان تئودوسیوس اول در سال 381 پس از میلاد، بدعت به جرم قابل پیگرد قانونی تبدیل شد.

اوایل قرون وسطی تا رنسانس

جهان اسلام در اوایل قرون وسطی دوران طلایی را پشت سر گذاشت. این دوران که با پیشرفت‌های قابل توجهی در علم و فلسفه در سرتاسر سرزمین‌های عربی و ایرانی مشخص شد، متفکران خردگرا را نیز پرورش داد که نسبت به دین وحی ابراز تردید می‌کردند. چهره‌های قابل توجه عبارتند از محمد الوراق (فلز قرن نهم)، ابن الراوندی (827–911)، و ابوبکر رازی (ج. 865–925)، در کنار ملحدان صریح مانند المعاری (73-109). المعری به طور معروف اظهار داشت که دین «افسانه‌ای است که گذشتگان اختراع کرده‌اند» و بشریت را به دو دسته دسته‌بندی می‌کند: آنهایی که مغز دارند، اما دین ندارند، و کسانی که دین دارند، اما بدون مغز. علیرغم نتایج پربارشان، بسیاری از آثار اصلی این نویسندگان از بین رفته است، و عمدتاً از طریق قطعات و نقل‌قول‌هایی در ردیه‌های بعدی توسط مدافعان مسلمان باقی مانده است.

در طول قرون وسطی اولیه و بالا در اروپا، بیان دیدگاه های الحادی غیر معمول بود. با این وجود، این دوره شاهد جنبش‌هایی بود که تفسیرهای هترودوکسی از الوهیت مسیحی را ترویج می‌کرد، که شامل درک متنوعی از ماهیت، متعالی و قابل شناخت بودن خدا بود. ویلیام اوکام، از طریق رویکرد نام‌گرایانه‌اش، دانش بشری را به اشیاء منحصربه‌فرد محدود کرد، و بدین‌ترتیب تمایلات ضد متافیزیکی را تقویت کرد و ادعا کرد که ذات الهی فراتر از درک شهودی یا عقلانی بشر است. گروه‌های بدعت‌گذار مانند والدنسی‌ها نیز با اتهامات بی‌خدایی مواجه بودند. این دوگانگی در حال ظهور بین ایمان و عقل به طور قابل توجهی بر اندیشه الهیات رادیکال و اصلاح طلب بعدی تأثیر گذاشت.

رنسانس به طور قابل توجهی پارامترهای تفکر آزاد و تحقیق شک گرا را گسترش داد. چهره هایی مانند لئوناردو داوینچی آزمایش تجربی را به عنوان روشی توضیحی بر اتکا به مرجعیت دینی در اولویت قرار دادند. از جمله منتقدان دوران دین و کلیسا، نیکولو ماکیاولی بود که علیرغم اینکه هرگز صریحاً در آثارش الحاد را اعلام نکرده بود، اغلب به عنوان یک آتئیست معرفی می شود. افراد دیگری که ادعا می شود دیدگاه های انتقادی داشتند عبارتند از Bonaventure des Périers، Michel de Montaigne، و François Rabelais.

دوره مدرن اولیه

طبق گفته مورخ جفری بلینی، اصلاحات ناخواسته با به چالش کشیدن اقتدار کلیسای کاتولیک، ظهور الحاد را تسهیل کرد و بدین وسیله "بی سر و صدا از دیگر متفکران الهام گرفت تا به اقتدار کلیساهای پروتستان جدید حمله کنند." دئیسم متعاقباً در فرانسه، پروس و انگلیس مورد توجه قرار گرفت. در سال 1546، محقق فرانسوی اتین دولت به اتهام بی خدایی اعدام شد. بلینی فیلسوف باروخ اسپینوزا را به عنوان "احتمالاً اولین "نیمه آتئیست" شناخته شده ای معرفی می کند که خود را در یک سرزمین مسیحی در عصر مدرن اعلام کرد. اسپینوزا با انتشار رساله کوتاه درباره خدا خود در سال 1661، اظهار داشت که عملکردهای جهان را می توان از طریق قوانین طبیعی توضیح داد.

در طول قرن های 17 و 18، انتقادات مسیحیت به ویژه در فرانسه و انگلیس شدت گرفت. برخی از روشنفکران پروتستان، از جمله توماس هابز، فلسفه ماتریالیستی را پذیرفتند و نسبت به پدیده های ماوراء طبیعی ابراز تردید کردند. در اواخر قرن هفدهم، دئیسم آشکارا توسط تعداد فزاینده ای از روشنفکران پذیرفته شد. اولین آتئیست صریح مستند، منتقد مذهبی آلمانی ماتیاس کنوتزن بود که سه اثر او در سال 1674 منتشر شد. دو نویسنده ملحد آشکار دیگر جانشین او شدند: فیلسوف سابق ژزوئیت لهستانی کازیمیرز ژیسچینسکی، که به طور گسترده به عنوان نویسنده اصلی ترین و غیر فعال ترین رساله فرانسوی در مورد خدا شناخته می شود. در دهه 1720.

قرن هجدهم شاهد ظهور متفکران ملحد آشکار دیگری از جمله بارون d'Holbach، Jacques-André Naigeon و دیگر ماتریالیست های فرانسوی بود. بارون d'Holbach، یکی از چهره های برجسته روشنگری فرانسه، به دلیل بی خدایی و نقدهای گسترده خود از دین، از جمله نظام طبیعت (1770) و مسیحیت رونمایی شد به رسمیت شناخته شد. از طبیعت پایبندی مداوم افراد به باورهای بررسی نشده ای که در دوران کودکی به دست آورده اند، که عمیقاً در وجود آنها ریشه دوانده است، تعصباتی را تقویت می کند که عقل آنها را مخدوش می کند، مانع از رشد آن می شود و آنها را به بردگی دروغ می اندازد و ظاهراً آنها را محکوم به خطای همیشگی می کند.

نامه هایی به یک بی ایمان فلسفی جوزف پریستلی را رد می کرد. این نشریه اولین دفاع انگلیسی زبان از الحاد را نشان می‌دهد، و به طور ضمنی نشان می‌دهد که احساسات مسیحی غالب، حمایت عمومی از بی‌خدایی را به عملی تبدیل می‌کند که احتمالاً مجازات اجتماعی را در پی خواهد داشت.

در حالی که ولتر به طور گسترده به‌خاطر مشارکت‌های قابل توجه‌اش در خدمت خداباورانه در دوران انقلاب به رسمیت شناخته می‌شود، معتقد بود که ترس از خدا در طول انقلاب به طور همسو با خداباوری همراه بوده است. ناآرامی های اجتماعی بیشتر را کاهش دهید، با بیان معروف، "اگر خدا وجود نداشت، لازم بود او را اختراع کنید." همزمان، دیوید هیوم معرفت‌شناسی شک‌گرایانه‌ای را تدوین کرد که ریشه در تجربه‌گرایی داشت، و فلسفه امانوئل کانت به‌شدت امکان‌پذیری اساسی دانش متافیزیکی را به چالش کشید. هر دو فیلسوف به طور انتقادی مبانی متافیزیکی الهیات طبیعی را از بین بردند و استدلال های سنتی را که وجود خدا را مطرح می کردند مورد نقد قرار دادند.

یکی از اهداف اولیه انقلاب فرانسه شامل سازماندهی مجدد و انقیاد روحانیون به اقتدار دولتی از طریق قانون اساسی مدنی روحانیت بود. تلاش‌ها برای اجرای این اقدام، خشونت‌های ضد روحانی و اخراج بسیاری از روحانیون از فرانسه را تسریع کرد، دوره‌ای که تا واکنش ترمیدوری ادامه داشت. در سال 1793، ژاکوبن‌های رادیکال کنترل را به دست گرفتند و دئیسم را به‌عنوان پایه‌ای برای مذهب دولتی جدید فرانسه، یعنی فرقه حق تعالی، قرار دادند.

در نیمه دوم قرن نوزدهم، آتئیسم تحت تأثیر فیلسوفان خردگرا و آزاداندیش، کشش قابل توجهی پیدا کرد. لودویگ فویرباخ، فیلسوف آلمانی، معتقد است که خدا یک ساخته انسانی است و اعمال مذهبی نشان دهنده تحقق آرزوهاست. عقاید او متفکرانی مانند کارل مارکس و فردریش نیچه را تحت تأثیر قرار داد که هر دو وجود خدایان را رد کردند و دین را به طور انتقادی تحلیل کردند. در سال 1842، جورج هولیوک آخرین فردی بود که به دلیل عقاید الحادی خود در بریتانیا زندانی شد. استفان لاو پیشنهاد می‌کند که هولیوک نیز ممکن است اولین فردی باشد که به چنین اتهام خاصی زندانی شده است، و همچنین اشاره می‌کند که هولیوک «اولین بار اصطلاح «سکولاریسم» را ابداع کرد.

قرن بیستم

در طول قرن بیستم، الحاد در بسیاری از جوامع پیشرفت کرد. دیدگاه‌های الحادی در چارچوب‌های فلسفی متنوع و گسترده‌تر، از جمله مارکسیسم، پوزیتیویسم منطقی، اگزیستانسیالیسم، اومانیسم، فمینیسم، و جنبش علمی فراگیر مورد پذیرش قرار گرفتند. طرفداران طبیعت گرایی، مانند برتراند راسل و جان دیویی، به صراحت باور خداباوری را رد کردند. به همین ترتیب، فیلسوفان تحلیلی مانند J.N. فایندلی و جی.جی.سی. اسمارت استدلال هایی را ارائه کرد که وجود خدا را رد می کرد.

الحاد دولتی در اروپای شرقی و آسیا، به ویژه در اتحاد جماهیر شوروی تحت رهبری ولادیمیر لنین و جوزف استالین، و در چین کمونیستی به رهبری مائو تسه تونگ، تحقق یافت. سیاست های الحادی و ضد دینی شوروی شامل اقدامات قانونی گسترده، ممنوعیت آموزش دینی در مدارس و تأسیس اتحادیه ملحدان مبارز بود. در طول جنگ جهانی دوم، استالین موضع خود را علیه کلیسای ارتدکس تعدیل کرد تا حمایت عمومی از دولت خود را افزایش دهد.

در سال 1966، مجله تایم این سوال را مطرح کرد: "آیا خدا مرده است؟" این تحقیق توسط جنبش الهیات مرگ خدا انجام شد و به تخمینی اشاره کرد که نشان می‌دهد تقریباً نیمی از جمعیت جهان تحت حکومت ضد مذهبی زندگی می‌کنند و میلیون‌ها نفر دیگر در سراسر آفریقا، آسیا و آمریکای جنوبی ظاهراً با دیدگاه‌های الهیاتی مسیحی آشنا نیستند.

شخصیت های برجسته مانند Periyar E.V. راماسامی، یک رهبر ملحد برجسته در هند، به طور فعال با هندوئیسم و ​​برهمن ها مخالفت کرد و به تبعیض و تقسیمات اجتماعی آنها بر اساس طبقه و مذهب اشاره کرد. در ایالات متحده، وشتی مک کولوم ملحد به عنوان شاکی در یک پرونده مهم در دادگاه عالی در سال 1948 خدمت کرد که منجر به ممنوعیت آموزش دینی در مدارس دولتی ایالات متحده شد. مدالین موری اوهیر، که به عنوان یکی از تأثیرگذارترین ملحدان آمریکایی شناخته می شود، در سال 1963 پرونده دادگاه عالی Murray v. Curlett را آغاز کرد که با موفقیت نماز اجباری را در مؤسسات آموزشی عمومی ممنوع کرد. بنیاد آزادی از دین در سال 1976 توسط آن نیکول گیلور و دخترش آنی لوری گیلر در ایالات متحده تأسیس شد که از جدایی کلیسا و دولت حمایت می کرد.

قرن بیست و یکم

"آتئیسم جدید" جنبشی را در میان برخی از نویسندگان ملحد در اوایل قرن بیست و یکم مشخص می کند که مدافع این هستند که "مذهب را نباید تحمل کرد، بلکه باید با استدلال عقلانی هر جا که تأثیر آن ایجاد می شود مقابله کرد، نقد کرد و افشا کرد." این جنبش معمولاً با چهره هایی مانند سام هریس، دانیل دنت، ریچارد داوکینز، کریستوفر هیچنز و ویکتور جی استنگر مرتبط است. حامیان "آتئیسم جدید" حملات تروریستی با انگیزه مذهبی 11 سپتامبر و تلاش های تا حدی موفقیت آمیز برای ادغام مفاهیم آفرینش گرایانه در برنامه درسی علوم آمریکایی، با حمایت راست مذهبی را به عنوان شواهدی که نیاز به تغییر جامعه به سوی سکولاریسم بیشتر را ضروری می کند، ذکر کرده اند.

ملبورن میزبان بزرگترین رویداد جهانی بود. در نوع خود در سراسر جهان، و توسط بنیاد ملحدان استرالیا و اتحادیه بین المللی ملحدان حمایت می شود. این کنوانسیون در کنوانسیون ملبورن برگزار شد. مرکز نمایشگاه از 12 تا 14 مارس همان سال، با جذب بیش از 2000 نماینده، با تمام بلیط های موجود بیش از پنج هفته قبل از رویداد فروخته شده است. متعاقباً، کنفرانس دوم نیز در ملبورن، از 13 تا 15 آوریل 2012 برگزار شد. با این حال، کنوانسیون سوم، که در ابتدا برای فوریه 2018 برنامه ریزی شده بود، لغو شد، بنا بر گزارش ها به دلیل علاقه ناکافی.

دموگرافیک

تعیین کمیت جمعیت ملحد جهانی مشکلات ذاتی دارد. پاسخ دهندگان به بررسی های مربوط به باورهای دینی ممکن است «بی خدایی» را به گونه ای متفاوت تفسیر کنند یا مرزهای متمایزی بین بی خدایی، اعتقادات غیر مذهبی و دیدگاه های مذهبی یا معنوی غیر خداباورانه ترسیم کنند. یک نظرسنجی در سال 2010 منتشر شده در دایره المعارف بریتانیکا نشان داد که غیر مذهبی ها تقریباً 9.6٪ از جمعیت جهان را تشکیل می دهند و آتئیست ها حدود 2.0٪ را تشکیل می دهند. این رقم شامل پیروان ادیان الحادی، مانند برخی سنت های بودایی نمی شود. میانگین تغییر سالانه بیخدایی بین سال های 2000 تا 2010 کاهش 0.17 درصدی داشته است. محققان پیشنهاد کرده‌اند که بی‌خدایی جهانی ممکن است به عنوان درصدی از جمعیت جهان رو به کاهش باشد، عمدتاً به این دلیل که کشورهایی با دینداری پایین‌تر تمایل دارند کمترین نرخ زاد و ولد را در سطح جهانی نشان دهند، در حالی که کشورهای مذهبی به طور کلی نرخ زاد و ولد بالاتری دارند.

براساس مطالعات جهانی Win-Gallup International، نسبت پاسخ‌دهندگانی که 3% 1، 120 را به عنوان "محتوا" معرفی کردند، اعلام کردند. 11 درصد در سال 2015، و 9 درصد در سال 2017. از سال 2012، ده کشور برتر مورد بررسی با بالاترین درصد «آتئیست های متقاعد شده» خودشناس شامل چین (47%)، ژاپن (31%)، جمهوری چک (30%)، فرانسه (29%)، کره جنوبی (15%)، آلمان (15%)، آلمان (15%)، هلند (10%) و هلند (14%) بودند. (10%)، استرالیا (10%) و ایرلند (10%). یک مطالعه جداگانه در سال 2012 توسط NORC نشان داد که آلمان شرقی بالاترین درصد آتئیست ها را دارد و جمهوری چک در رتبه دوم قرار دارد. شیوع آتئیست ها در یک کشور نشان دهنده ارتباط قوی با سطح امنیت فردی و اجتماعی است، اگرچه استثناهایی وجود دارد.

اروپا

نظرسنجی یوروبارومتر در سال 2010 نشان داد که درصد پاسخ دهندگانی که با این جمله "شما معتقد نیستید که روح، خدا یا نیروی حیاتی وجود دارد" موافق بودند در بین کشورهای اروپایی به طور قابل توجهی متفاوت بود. درصد بالایی در فرانسه (40%)، جمهوری چک (37%)، سوئد (34%)، هلند (30%) و استونی (29%) مشاهده شد. درصد متوسط ​​به بالا در آلمان (27%)، بلژیک (27%) و بریتانیا (25%) ثبت شد. در مقابل، درصد بسیار پایینی در لهستان (5%)، یونان (4%)، قبرس (3%)، مالت (2%) و رومانی (1%) مشاهده شد که میانگین اتحادیه اروپا 20٪ است. علاوه بر این، یک نظرسنجی یوروبارومتر در سال 2012 در مورد تبعیض در اتحادیه اروپا نشان داد که 16٪ از شرکت کنندگان به عنوان افراد بی ایمان یا آگنوستیک معرفی شدند، در حالی که 7٪ خود را ملحد معرفی کردند.

یک نظرسنجی در سال 2012 که توسط مرکز تحقیقاتی پیو انجام شد، نشان داد که تقریباً 18٪ از اروپایی‌ها به‌عنوان غیرمذهبی شناخته می‌شوند، دسته‌ای که شامل آگنوستیک‌ها و ملحدان می‌شود. همین نظرسنجی نشان داد که افراد غیر مذهبی تنها در دو کشور اروپایی اکثریت جمعیت را تشکیل می‌دهند: جمهوری چک (75%) و استونی (60%).

آسیا

در آسیا، چهار منطقه دارای اکثریت افراد غیر مذهبی هستند: کره شمالی (71%)، ژاپن (57%)، هنگ کنگ (56%) و چین (52%).

استرالیا

سرشماری استرالیا در سال 2021 گزارش داد که 38 درصد استرالیایی‌ها «بدون دین» بودند، طبقه‌بندی که شامل آتئیست‌ها می‌شود. به طور مشابه، یک سرشماری در سال 2018 در نیوزیلند نشان داد که 48.2٪ از جمعیت آن هیچ وابستگی مذهبی نداشتند، که نسبت به 30٪ در سال 1991 افزایش یافته است.

ایالات متحده

بر اساس نظرسنجی ارزش‌های جهانی، 4.4 درصد از آمریکایی‌ها در سال 2014 خود را ملحد معرفی کردند، اگرچه 11.1 درصد از پاسخ‌دهندگان در همان نظرسنجی اعتقاد به خدا را انکار کردند. یک گزارش در سال 2014 توسط مرکز تحقیقات پیو نشان داد که 3.1٪ از جمعیت بزرگسال ایالات متحده به عنوان ملحد شناخته می شوند، که نسبت به 1.6٪ در سال 2007 افزایش یافته است، و آتئیست ها 13.6٪ از جمعیت غیر مذهبی را تشکیل می دهند. برعکس، نظرسنجی عمومی جامعه‌شناسی سال 2015 نشان داد که نسبت آتئیست‌ها و آگنوستیک‌ها در ایالات متحده در طول 23 سال نسبتاً ثابت مانده است، به طوری که در سال 1991، 2٪ ملحد و 4٪ آگنوستیک بودند، در مقایسه با 3٪ و 5٪ در سال 2014.

بررسی خانواده آمریکایی در سال 2017 مشخص کرد که 34٪ از جمعیت از نظر مذهبی غیروابسته بودند، که شامل 23٪ به عنوان "هیچ چیز خاص"، 6٪ به عنوان آگنوستیک و 5٪ به عنوان آتئیست معرفی شدند. در سال 2014، مرکز تحقیقات پیو گزارش داد که 22.8٪ از مردم آمریکا با یک مذهب، از جمله 3.1٪ بیخدا و 4٪ آگنوستیک، خود را با یک مذهب شناسایی نمی کنند. یک نظرسنجی PRRI نشان داد که 24٪ از جمعیت غیروابسته هستند، که آتئیست ها و آگنوستیک ها در مجموع تقریباً یک چهارم این گروه را تشکیل می دهند. اخیراً، مطالعه‌ای در مرکز تحقیقات پیو در سال 2023 نشان داد که 28 درصد از آمریکایی‌ها از نظر مذهبی بی‌تفاوت هستند.


جهان عرب

در سال‌های اخیر، بی‌خدایی در جهان عرب قابل مشاهده است. در مراکز شهری بزرگ مانند قاهره، خداناباوران از طریق کافه‌ها و رسانه‌های اجتماعی سازمان‌دهی کرده‌اند، علی‌رغم اینکه با سرکوب مداوم رژیم‌های استبدادی مواجه هستند. نظرسنجی گالوپ اینترنشنال در سال 2012 نشان داد که 5 درصد از سعودی ها خود را "آتئیست متقاعد" می دانند. با این حال، یک مطالعه نشان داد که تعداد کمی از جوانان در جهان عرب دارای آتئیست در حلقه های اجتماعی خود هستند: کمتر از 1٪ در مراکش، مصر، عربستان سعودی یا اردن، و تنها 3٪ تا 7٪ در امارات متحده عربی، بحرین، کویت و فلسطین. هنگامی که در مورد مشاهده یا شنیدن «آثار بی‌خدایی» در جوامع محلی خود سؤال شد، تنها 3 تا 8 درصد در اکثر کشورهای مورد بررسی پاسخ مثبت دادند و امارات متحده عربی با 51 درصد استثناء قابل توجه است.

نگرش نسبت به الحاد

در سطح جهانی، آتئیست ها عموماً نامطلوب تلقی می شوند، به طوری که غیرآتئیست ها اغلب به طور ضمنی آنها را با رفتارهای غیراخلاقی مرتبط می دانند. یک نشریه در سال 2016 توسط مرکز تحقیقاتی پیو تأکید کرد که 15٪ از افراد فرانسوی، 45٪ از آمریکایی ها و 99٪ از اندونزیایی ها به صراحت معتقدند که ایمان دینی پیش نیاز اخلاق است. علاوه بر این، پیو خاطرنشان کرد که در یک نظرسنجی در ایالات متحده، ملحدان و مسلمانان کمترین رتبه را در میان جمعیت‌شناسی مذهبی اصلی در «دماسنج احساسی» دریافت کردند. مطالعه‌ای که شامل دانشجویان کالج‌های مذهبی بود همچنین نشان داد که در نظر گرفتن مرگ و میر خود احتمال درک و تعامل منفی با ملحدان را افزایش می‌دهد، به این معنی که چنین نگرش‌هایی ممکن است ناشی از اضطراب مرگ باشد.

Humanists International گزارش سالانه آزادی فکر را منتشر می‌کند که محدودیت‌های قانونی و اجتماعی را بر اساس کشورهای مختلف غیرمذهبی و غیرمذهبی تحت تأثیر قرار می‌دهد. معیارها.

ثروت، آموزش، و سبک استدلال

تحقیق حاکی از همبستگی مثبت بین الحاد و سطوح بالاتر تحصیلات، ثروت و بهره هوشی است. داده های مرکز تحقیقات Pew در سال 2024 نشان می دهد که آتئیست ها در ایالات متحده به طور نامتناسبی سفیدپوست هستند (77٪ در مقایسه با 62٪ از جمعیت عمومی ایالات متحده). یک مطالعه در سال 2008 یک رابطه منفی بین هوش و باور مذهبی در سراسر اروپا و ایالات متحده را شناسایی کرد. علاوه بر این، تجزیه و تحلیل 137 کشور نشان داد که بین ضریب هوشی ملی و عدم اعتقاد به خدا همبستگی 0.60 وجود دارد. روانشناس تکاملی نایجل باربر پیشنهاد می‌کند که بی‌خدایی در مناطق با ثبات اقتصادی، به‌ویژه در دموکراسی‌های اجتماعی اروپایی، جایی که شبکه‌های ایمنی اجتماعی جامع و مراقبت‌های بهداشتی برتر، عدم اطمینان آینده را کاهش می‌دهند، شکوفا می‌شود و در نتیجه کیفیت زندگی و امید به زندگی را افزایش می‌دهد. برعکس، کشورهای توسعه نیافته نرخ بیخدایی به طور قابل توجهی پایین تری از خود نشان می دهند.

اگرچه از نظر آماری معنی دار است، اما همبستگی بین الحاد و بهره هوشی متوسط ​​است و مکانیسم های زیربنایی آن تا حد زیادی نامشخص است. یک فرضیه پیشنهادی نشان می‌دهد که رابطه معکوس بین IQ و دینداری با تغییرات فردی در عدم انطباق واسطه می‌شود. در بسیاری از جوامع، پایبندی مذهبی یک تصمیم سازگارانه را نشان می دهد و شواهد نشان می دهد که افراد با هوش بالاتر تمایل کمتری به سازگاری دارند. یک نظریه جایگزین بیان می کند که افراد با ضریب هوشی بالا تمایل بیشتری به استدلال تحلیلی دارند و رد باور مذهبی ناشی از به کارگیری تفکر تحلیلی پیشرفته برای ارزیابی ادعاهای مذهبی است.

مطالعه ای در سال 2017 نشان داد که آتئیست ها در مقایسه با افراد مذهبی دارای ظرفیت های استدلالی برتری هستند، تمایزی که مستقل از متغیرهای جمعیت شناختی مانند سن، تحصیلات و کشور مبدا ظاهر می شود. تحقیقات انجام شده در سال 2015 نشان داد که آتئیست ها در آزمون های بازتاب شناختی نمرات بالاتری نسبت به خداباوران کسب می کنند. نویسندگان این مطالعه پیشنهاد کردند که "این واقعیت که آتئیست ها نمره بالاتری می گیرند با ادبیاتی که نشان می دهد باور یک تجلی خودکار ذهن و حالت پیش فرض آن است، موافق است. به نظر می رسد ناباوری به توانایی شناختی مشورتی نیاز دارد." یک مطالعه جامع در سال 2016، که شامل چهار تحقیق جدید و یک فراتحلیل از تحقیقات قبلی بود، گزارش داد که ملحدان خودشناس 18.7 درصد بیشتر از خداباوران در آزمون‌های بازتاب شناختی امتیاز کسب کردند که همبستگی منفی بین دینداری و تفکر تحلیلی را تأیید کرد. نویسندگان در حالی که استدلال‌های اخیر را تأیید می‌کنند که «این بحث وجود دارد که متفکران تحلیلی در واقع کمتر مذهبی نیستند؛ بلکه ممکن است ارتباط فرضی نتیجه دینداری باشد که معمولاً پس از تفکر تحلیلی (اثر نظم) اندازه‌گیری می‌شود» نتیجه‌گیری کردند: «نتایج ما نشان می‌دهد که ارتباط بین تفکر تحلیلی و بی‌اعتمادی دینی نشان می‌دهد که تأثیر ناباورانه‌ای وجود دارد که دلیل ساده‌تری وجود دارد. نسبت به دینداران». این مطالعه بازتاب را به عنوان قضاوت شخصی توصیف می کند که فراتر از شهود گسترش می یابد، استدلال تحلیلی و علمی را در بر می گیرد و حساسیت کمتری نسبت به گزاره های پوچ یا غیرمنطقی نشان می دهد. این پدیده «آتئیست تحلیلی» در میان فیلسوفان دانشگاهی نیز مشاهده شده است، حتی پس از کنترل عوامل مخدوش کننده بالقوه متعدد، از جمله پیشرفت تحصیلی.

همه مطالعات به طور پیوسته این همبستگی بین الحاد و تفکر تحلیلی را در هر کشوری که مورد بررسی قرار گرفته است شناسایی نمی‌کنند، که به این معناست که این رابطه ممکن است از نظر فرهنگی وابسته باشد. علاوه بر این، شواهد نشان می‌دهد که جنسیت می‌تواند بر «اثر بی‌خدایی تحلیلی» تأثیر بگذارد. با توجه به اینکه مردان بیشتر از بیخدایی حمایت می‌کنند و اغلب عملکرد کمی برتر در ارزیابی‌های تفکر تحلیلی از خود نشان می‌دهند (زمانی که متغیرهایی مانند اضطراب ریاضی کنترل نمی‌شوند)، همبستگی مشاهده‌شده بین بی‌خدایی و استدلال تحلیلی ممکن است تا حدی به عوامل توضیح دهنده تفاوت‌های جنسیتی در تفکر تحلیلی نسبت داده شود.

ضد دین - مخالفت با اعتقادات یا عمل مذهبی.

یادداشت ها

منابع

Çavkanî: Arşîva TORÎma Akademî

درباره این نوشته

الحاد چیست؟

راهنمایی کوتاه درباره الحاد، ویژگی‌های اصلی، کاربردها و موضوعات مرتبط.

برچسب‌های موضوع

الحاد چیست توضیح الحاد مبانی الحاد نوشته‌های فلسفه فلسفه به کردی موضوعات مرتبط

جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

  • الحاد چیست؟
  • الحاد چه کاربردی دارد؟
  • چرا الحاد مهم است؟
  • چه موضوعاتی با الحاد مرتبط‌اند؟

آرشیو دسته‌بندی

مجموعه مقالات فلسفی و فلسفه کردی

در این بخش، به کاوش عمیق در دنیای گسترده فلسفه می‌پردازیم. از مباحث بنیادین اخلاق، ذهن و منطق گرفته تا بررسی جنبش‌های فلسفی بزرگ و اندیشه‌های فیلسوفان برجسته. همچنین، نگاهی ویژه به فلسفه کردی خواهیم داشت و ابعاد مختلف

خانه بازگشت به فلسفه