TORIma Academy Logo TORIma Academy
باروخ اسپینوزا
فلسفه

باروخ اسپینوزا

TORIma Academy — متافیزیک / پانتیسم

باروخ اسپینوزا

باروخ اسپینوزا

باروخ (د) اسپینوزا (24 نوامبر 1632 - 21 فوریه 1677)، همچنین با نام مستعار لاتین خود Benedictus de Spinoza شناخته می شود، فیلسوف…

باروخ (د) اسپینوزا (24 نوامبر 1632 - 21 فوریه 1677)، همچنین با نام مستعار لاتینی‌شده‌اش Benedictus de Spinoza شناخته می‌شود، فیلسوفی با تبار پرتغالی-یهودی، متولد و مقیم جمهوری هلند بود. اسپینوزا به عنوان پیش درآمد عصر روشنگری، عمیقاً بر نقد کتاب مقدس مدرن، عقل گرایی قرن هفدهم و فرهنگ روشنفکری هلند تأثیر گذاشت و بدین ترتیب خود را به عنوان یکی از برجسته ترین و رادیکال ترین فیلسوفان دوره مدرن اولیه معرفی کرد. اسپینوزا با الهام از رواقیون، توماس هابز، رنه دکارت، ابن طفیل و متفکران مسیحی هترودوکس مختلف، به عنوان یک فیلسوف برجسته در دوران طلایی هلند ظاهر شد.

باروخ (de) اسپینوزا (۲۴ نوامبر ۱۶۳۲ –۲۱ فوریه ۱۶۷۷)، همچنین با نام مستعار لاتینی‌شده‌اش Benedictus de Spinoza شناخته می‌شود، فیلسوفی با الاصل پرتغالی-یهودی بود که در جمهوری هلندی متولد شد و زندگی کرد. اسپینوزا که پیشرو عصر روشنگری بود، به طور قابل توجهی بر نقد کتاب مقدس مدرن، عقل گرایی قرن هفدهم و فرهنگ روشنفکری هلند تأثیر گذاشت و خود را به عنوان یکی از مهم ترین و رادیکال ترین فیلسوفان دوره مدرن اولیه معرفی کرد. اسپینوزا تحت تأثیر رواقی گری، توماس هابز، رنه دکارت، ابن طفیل و مسیحیان دگرگرا، فیلسوف برجسته عصر طلایی هلند بود.

اسپینوزا که در آمستردام به دنیا آمد، متعلق به خانواده ای مارانو بود که پس از جمهوری پرتغالی هلندی نسبتاً مداراگر پناه گرفته بودند. تربیت او شامل آموزش سنتی یهودی بود که شامل مطالعه متون عبری و مقدس در جامعه یهودی پرتغالی بود، جایی که پدرش موقعیت برجسته ای به عنوان یک تاجر داشت. اسپینوزا در جوانی خود آشکارا اقتدار خاخام را به چالش کشید و آموزه های یهودی را به طور انتقادی مورد بررسی قرار داد، که با تکفیر دائمی او از جامعه یهودی در سال 1656 به اوج خود رسید. پس از این اخراج، او خود را از همه وابستگی های مذهبی جدا کرد و زندگی خود را وقف تحقیقات فلسفی و پیشه ورزی کرد. اسپینوزا طرفداران فداکاری پیدا کرد که برای بررسی آثار او و شرکت در جست و جوی فکری او برای حقیقت گرد هم آمدند.

در طول زندگی اش، اسپینوزا به ندرت منتشر می کرد تا از آزار و اذیت و سرکوب نوشته های فلسفی اش جلوگیری کند. اسپینوزا در Tractatus Theologico-Politicus خود، که استیون نادلر آن را «یکی از مهم‌ترین کتاب‌های تفکر غربی» توصیف می‌کند، منشأ الهی کتاب مقدس عبری و ذات خدا را به چالش می‌کشد، و همزمان ادعا می‌کند که اقتدار کلیسایی نباید هیچ تأثیری بر دین‌سالاری سیاسی داشته باشد. اثر مهم او، اخلاق، مفهومی همگانی از خدا را مطرح می‌کند و به بررسی موقعیت آزادی انسان در کیهانی می‌پردازد که توسط وابستگی‌های الهیاتی، کیهانی یا سیاسی محدود نشده است. اسپینوزا با انکار مسیحیت و اشتغال به زندگی پس از مرگ، بر اهمیت قدردانی و ارزش قائل شدن برای زندگی برای خود و دیگران تأکید کرد. اسپینوزا از طریق دفاع از آزادی فردی در جنبه‌های اخلاقی، روان‌شناختی و متافیزیکی آن، به پیدایش ژانر نوشتاری سیاسی معروف به الهیات سکولار کمک کرد.

چارچوب فلسفی اسپینوزا شامل حوزه‌های متنوعی از تحقیقات فلسفی، مانند متافیزیک، متافیزیک، معرفت‌شناسی سیاسی، معرفت‌شناسی معرفت‌شناسی است. ذهن و فلسفه علم نوشته های او پس از مرگ توسط همکارانش منتشر شد و به مدت دو قرن تأثیر قابل توجهی بر فیلسوفان بعدی گذاشت. اسپینوزا به‌عنوان یکی از اصیل‌ترین و تأثیرگذارترین چهره‌های روشنفکر قرن هفدهم مورد تحسین قرار گرفته است. ربکا گلدشتاین او را به عنوان "یهودی مرتد که به ما مدرنیته بخشید" توصیف کرد.

بررسی اجمالی بیوگرافی

منشاء خانوادگی

اجداد اسپینوزا که یهودیت رمزی را انجام می‌دادند، در جریان تفتیش عقاید پرتغال، آزار و شکنجه شدیدی از جمله شکنجه و تحقیر عمومی را تجربه کردند. در سال 1597، خانواده پدربزرگ پدری او از Vidigueira به نانت نقل مکان کردند، و به طور عمومی به عنوان مسیحیان جدید معرفی شدند، قبل از اینکه در نهایت به دلایلی که هنوز تأیید نشده است به هلند نقل مکان کنند. نسب مادری او از یک خانواده تجاری برجسته در پورتو سرچشمه می گرفت و پدربزرگ مادری او تاجر برجسته ای بود که بین هویت یهودی و مسیحی حرکت می کرد. اسپینوزا اساساً توسط مادربزرگش بین سنین شش تا نه سالگی بزرگ شد و احتمالاً اطلاعات قابل توجهی از تاریخچه خانواده اش از او کسب کرده بود.

مایکل، پدر اسپینوزا، یک تاجر برجسته و ثروتمند در آمستردام بود که شرکت های تجاری او در گستره جغرافیایی وسیعی گسترش داشتند. در سال 1649، مایکل در جماعت تازه تثبیت شده، تلمود تورات، به سمت اداری انتخاب شد. او متعاقباً با دختر عمویش، راشل دی اسپینوزا، دختر عمویش آبراهام داسپینوزا، که هم رهبر جامعه و هم شریک تجاری مایکل بود، ازدواج کرد. چنین ازدواج‌های فامیلی در جامعه یهودی پرتغال در آن زمان مرسوم بود و بدین ترتیب به مایکل اجازه دسترسی به شبکه تجاری و سرمایه گسترده پدرشوهرش داده شد. فرزندان راشل به طرز غم انگیزی در دوران نوزادی مردند و او خود در سال 1627 درگذشت.

پس از مرگ راشل، مایکل با هانا دبورا ازدواج کرد که از او صاحب پنج فرزند شد. جهیزیه هانا دبورا به جای اینکه برای فرزندانش در نظر گرفته شود، در سرمایه تجاری مایکل ادغام شد، شرایطی که به طور بالقوه باعث ایجاد رنجش بین اسپینوزا و پدرش شد. خانواده در Vlooienburg، یک جزیره مصنوعی واقع در کرانه جنوبی رودخانه آمستل، به طور خاص در خانه پنجم در امتداد کانال Houtgracht ساکن بودند. اگرچه محله یهودیان فاقد تقسیمات رسمی بود، نزدیکی خانواده به کنیسه بت یااکوف آنها را در نزدیکی ساکنان مسیحی از جمله هنرمند مشهور رامبراند قرار داد. اولین فرزند آنها میریام و پس از او آیزاک بود که انتظار می رفت رهبری خانواده و شرکت تجاری را به ارث ببرد، اما در سال 1649 درگذشت. فرزند سوم، Baruch Espinosa، در 24 نوامبر 1632 به دنیا آمد و به طور سنتی به نام پدربزرگ مادری اش نامگذاری شد. به دنبال آن خواهر دیگری به نام ربکا به دنیا آمد. میریام متعاقباً با ساموئل دی کاسرس ازدواج کرد اما اندکی پس از زایمان درگذشت. به تبعیت از رسوم یهودی، ساموئل مجبور شد با خواهر شوهر سابق خود، ربکا، ازدواج کند. با مرگ برادرش اسحاق، اسپینوزا نقش سرپرست خانواده و تجارت را برعهده گرفت و به تعویق افتادن آرزوهای علمی او نیاز داشت. مادر اسپینوزا، هانا دبورا، در شش سالگی درگذشت. از سن نه سالگی، اسپینوزا توسط همسر سوم مایکل، استر، بزرگ شد، که تربیت او به عنوان یک مسیحی جدید به این معنی بود که او فاقد دانش رسمی یهودی بود و منحصراً در خانه پرتغالی صحبت می کرد. این ازدواج فرزندی نداشت. در نهایت، خواهر اسپینوزا، ربکا، برادر گابریل، و یک برادرزاده به کوراسائو مهاجرت کردند و بقیه اعضای خانواده پس از مرگ اسپینوزا به آنها پیوستند.

تأثیر اولیه اوریل دا کوستا

اسپینوزا از نظر مادری با فیلسوف اوریل دا کوستا، شخصیتی که جنجال‌های مهمی را در جامعه یهودی پرتغالی آمستردام ایجاد کرد، رابطه مادری داشت. داکوستا آموزه‌های مرسوم مسیحی و یهودی را به چالش کشید و به عنوان مثال اظهار داشت که اصول بنیادین آنها از ساختارهای انسانی سرچشمه می‌گیرد تا وحی الهی. رویارویی او با تشکیلات مذهبی منجر به دو تکفیر توسط مقامات خاخام شد که او را در معرض تحقیر عمومی و طرد اجتماعی قرار دادند. در سال 1639، به عنوان شرط پذیرش مجدد، دا کاستا مجبور شد به سجده برود تا جماعت از او گام بردارند. او در سال 1640 درگذشت، با گزارش‌هایی که حاکی از خودکشی است.

در حالی که اسپینوزا احتمالاً از ارتباط خانوادگی خود با اوریل دا کاستا در دوران کودکی خود بی خبر بود، بدون شک در نوجوانی با بحث هایی درباره او مواجه شد. استیون نادلر معتقد است که علیرغم مرگ دا کاستا در زمانی که اسپینوزا هشت ساله بود، مفاهیم فلسفی او به طور قابل توجهی بر مسیر فکری اسپینوزا تأثیر گذاشت. جوامع یهودی آمستردام خاطره و گفتمان ماندگاری در رابطه با بدبینی داکاستا نسبت به مذهب سازمان یافته، رد جاودانگی روح، و ادعای او مبنی بر اینکه موسی تورات را تألیف نکرده است، حفظ کردند و همه اینها به تکامل فکری اسپینوزا کمک کردند.

سابقه آموزشی و شرکت خانوادگی

اسپینوزا در مدرسه تلمود تورات، واقع در مجاورت کنیسه بت یااکوف و در فاصله کمی از محل سکونت او، تحت رهبری خاخام ارشد سائول لوی مورتیرا، تحصیل کرد. آموزش به زبان اسپانیایی انجام شد که به عنوان زبان بورسیه و ادبیات شناخته شده است. به دانش‌آموزان ابتدایی آموزش داده شد که کتاب دعا و تورات را به زبان عبری بخوانند، قسمت هفتگی را به اسپانیایی ترجمه کنند و تفسیر راشی را تجزیه و تحلیل کنند. نام اسپینوزا پس از سال چهاردهم در دفتر ثبت مدرسه وجود ندارد و نشان می دهد که او احتمالاً نزد خاخام های برجسته ای مانند مناسه بن اسرائیل و مورتیرا تحصیل نکرده است. این احتمال وجود دارد که اسپینوزا در حدود سن چهارده سالگی شروع به کار کرد، و مشارکت او در تجارت پدرش تقریباً به طور قطع پس از مرگ برادرش در سال 1649 ضروری شد.

اولین جنگ انگلیس و هلند به طور قابل توجهی ثبات مالی شرکت اسپینوزا را مختل کرد، زیرا بخش قابل توجهی از نیروهای انگلیسی توسط کشتی‌های انگلیسی تسخیر شدند. با پایان جنگ در سال 1654، رهگیری سفرهای تجاری آن توسط انگلیسی ها، شرکت را با بدهی های قابل توجهی سنگین کرده بود و باعث کاهش آن شد. پدر اسپینوزا در سال 1654 درگذشت، پس از آن اسپینوزا رهبری خانواده را بر عهده گرفت و مسئول سازماندهی و اجرای مراسم عزاداری یهودیان شد و با برادرش در شرکت موروثی آنها وارد شراکت تجاری شد. با توجه به رو به زوال سلامتی پدرش برای چندین سال قبل از مرگش، اسپینوزا عمیقاً درگیر این تجارت بود و به تعویق افتادن فعالیت‌های فکری او نیاز داشت. او تا سال 1656 به حمایت مالی از کنیسه و شرکت در خدمات مطابق با کنوانسیون ها و رویه های آن ادامه داد. با این حال، تا سال 1655، دارایی های خانواده تمام شده بود و تجارت عملاً فعالیت خود را متوقف کرد.

در مارس 1656، اسپینوزا به دنبال حمایت از مقامات شهرداری در مورد بدهی های جامعه یهودی پرتغالی بود. اسپینوزا برای تبرئه خود از تعهدات مالی پدرش از شهر درخواست کرد تا او را یتیم اعلام کنند. استدلال او این بود که به عنوان یک صغیر قانونی، عدم درک وی از بدهی پدرش باید تعهد به بازپرداخت این بدهی ها را باطل کند و به او اجازه دهد که عطف به ماسبق از ارث خود سلب کند. اگرچه او از نظر قانونی از همه بدهی‌ها تبرئه شد، اما این اقدام به طور غیرقابل برگشتی به اعتبار تجاری او آسیب رساند و نقض مقررات کنیسه بود که داوری داخلی را برای اختلافات تجاری الزامی می‌کند.

اخراج از جامعه یهودی

آمستردام عموماً تنوع مذهبی را تحمل می‌کند، به شرطی که با احتیاط اعمال شود. جامعه یهودی حفظ شهرت خود را در اولویت قرار داد و به دنبال اجتناب از ارتباط با اسپینوزا بود، زیرا می ترسید که دیدگاه های مشاجره آمیز او باعث آزار و اذیت یا اخراج شود. سرپیچی آشکار اسپینوزا از مقامات یهودی پس از مرگ پدرش در سال 1654 ظاهر شد، دوره ای که با درگیری های طولانی و شدید مذهبی، مالی و حقوقی در مورد معاملات تجاری و پیروی از کنیسه مشخص شد. یک نمونه از این سرپیچی، نقض مقررات کنیسه با مراجعه به مقامات شهرداری به جای حل و فصل اختلافات بدهی پدرش در داخل جامعه بود.

در 27 ژوئیه 1656، رهبران جامعه تلمود تورات، از جمله ابواب د فونسکا، حکم herem را علیه اسپینوزا 23 ساله صادر کردند. این انتقاد شدیدترین موردی بود که تا به حال در جامعه اعلام شده بود و پیامدهای عاطفی و معنوی عمیقی را به همراه داشت. دلایل دقیق اخراج اسپینوزا نامشخص باقی مانده است و در این نامه صرفاً به «بدعت های شنیع»، «اعمال هیولا» و تأیید شاهدان «در حضور اسپینوزا» اشاره شده است. اگرچه مقامات شهرداری آمستردام مستقیماً در محکومیت اسپینوزا شرکت نکردند، شورای شهر صراحتاً به جامعه یهودی-پرتغالی دستور داد تا بر رفتار خود حکومت کنند و از پیروی دقیق از قوانین یهودی اطمینان حاصل کنند. شواهد بیشتر حاکی از اشتغال به اجتناب از توهین به مقامات مدنی است، که نمونه آن ممنوعیت کنیسه در مراسم عروسی عمومی، مراسم تشییع جنازه، و بحث درباره موضوعات مذهبی با مسیحیان است تا از هرگونه اقدامی که ممکن است "آزادی ما را مختل کند."

قبل از اخراج، اسپینوزا نه اثری منتشر کرده بود و نه رساله ای رسمی نوشته بود. استیون نادلر معتقد است که اگر اسپینوزا نقدهای یهودیت را بیان می کرد که متعاقباً در نوشته های فلسفی او ظاهر شد، مانند بخش اول اخلاق، مجازات شدید او کاملاً قابل درک بود. متمایز از اکثر محکومیت های صادر شده توسط جماعت آمستردام، انتقاد اسپینوزا هرگز لغو نشد، زیرا باعث توبه نشد. پس از محکومیت، اسپینوزا ممکن است برای دفاع از دیدگاه‌های خود یک عذرخواهی به اسپانیایی بنویسد، اگرچه این سند اکنون گم شده است. اخراج او باعث نشد که اسپینوزا به مسیحیت گروید یا به هیچ دین یا فرقه ای اعترافی وابسته شود. بین سال‌های 1656 و 1661، اسپینوزا در مکان‌های مختلفی در آمستردام و لیدن زندگی کرد و از طریق تدریس به‌طور همزمان مهارت‌هایی در آسیاب عدسی و ساخت میکروسکوپ و تلسکوپ کسب کرد. اسپینوزا احساس هویت یهودی را حفظ نکرد. او ادعا کرد که بدون پایبندی به قوانین یهود، قوم یهود فاقد منبع اساسی تمایز و هویت هستند، بنابراین مفهوم یهودی سکولار غیرمنطقی می‌شود.

گروه آموزش و مطالعه

بین سال‌های 1654 و 1657، اسپینوزا مطالعات لاتینی را با فرانسیسکو ون دن اندن، یک رادیکال سیاسی، یسوعی سابق و ملحد آغاز کرد، که احتمالاً اسپینوزا را با فلسفه مکتبی و مدرن آشنا کرد، از جمله دکارت، که ایده‌های او عمیقاً بر رشد فیلسوف اسپینوزا تأثیر گذاشت. اسپینوزا در حین سوار شدن به ون دن اندن، به مدرسه اش رفت و در آنجا دانشی در زمینه هنر و علوم به دست آورد و به طور بالقوه به دانش آموزان دیگر آموزش داد. بسیاری از همراهان او یا آزاداندیشان سکولار شده بودند یا اعضای گروه‌های مسیحی مخالفی بودند که اقتدار کلیساهای مستقر و عقاید سنتی را رد می‌کردند. اسپینوزا همچنین با Collegiants، مجموعه‌ای از منونیت‌های ناراضی و دیگر فرقه‌های اصلاح‌طلب ناسازگار که از الهیات رسمی اجتناب می‌کردند، آشنا بود. این ارتباط احتمالاً بر دیدگاه‌های دینی در حال تکامل اسپینوزا تأثیر گذاشته و او را به ون دن اندن هدایت کرده است. جاناتان اسرائیل معتقد است که یکی دیگر از چهره‌های بالقوه تأثیرگذار، یان هندریکز گلازمیکر، مترجم ملحد و همکار دوست و ناشر اسپینوزا، ریوورتسز است. اگرچه گلازمیکر نمی‌توانست به‌عنوان مربی خدمت کند، اما موقعیت منحصربه‌فرد او او را قادر ساخت تا اسپینوزا را با فلسفه دکارتی، ریاضیات و هنر سنگ‌زنی عدسی آشنا کند.

سپینوزا پس از مطالعات لاتین خود با ون دن اندن، در حدود سال 1658 در دانشگاه لیدن شرکت کرد و در دوره های حسابرسی متمرکز بر فلسفه دکارتی شرکت کرد. از سال 1656 تا 1661، همکاران فکری اولیه اسپینوزا، که حلقه درونی او را تشکیل می دادند و به طور قابل توجهی بر رشد او تأثیر گذاشتند، عبارتند از ون دن اندن، پیتر بالینگ، جریگ جلز، لودویک مایر، یوهانس بوومیستر، و آدریان کورباگ. این گروه فلسفی، یا «فرقه»، گزاره های اخلاق نوپا و کار قبلی اسپینوزا، رساله کوتاه درباره خدا، انسان، و رفاه او را با دقت بررسی کردند. در حالی که برخی از چهره‌های برجسته در آمستردام با آموزه‌های این گروه مخفی و در عین حال پیرامونی درگیر بودند، کارکرد اصلی آن این بود که به عنوان بوته‌ای برای فلسفه اسپینوزا عمل کند و او را قادر سازد تا هنجارهای رایج اجتماعی را بیشتر به چالش بکشد. وجهه عمومی آنها در آمستردام نامطلوب بود، همانطور که اوله بورچ آنها را به عنوان "بیخدا" تحقیر کرد. اسپینوزا به طور پیوسته در طول زندگی خود استراتژی اجتناب از درگیری های فکری، رویارویی و اختلافات عمومی را اتخاذ کرد و چنین تعاملاتی را صرف انرژی غیرمولد می دانست.

حرفه فلسفی

Rijnsburg

از سال 1660 تا 1661، اسپینوزا از آمستردام به راینزبورگ نقل مکان کرد و در جستجوی یک محیط روستایی آرام و در عین حال نزدیکی به شهر دانشگاهی لیدن، جایی که بسیاری از آشنایان در آن ساکن بودند، بود. در این دوره، او رساله کوتاه درباره خدا، انسان و رفاه او خود را نوشت، اثری که او عمداً در زمان حیاتش از انتشار خودداری کرد و پیش‌بینی می‌کرد که خشم الهی‌دانان، انجمن‌ها و مقامات شهرداری را برانگیزد. رساله کوتاه، متنی که تا زمان کشف مجدد آن تا حد زیادی نادیده گرفته شد، تنها در یک ترجمه هلندی باقی ماند و سرانجام توسط یوهانس ون ولوتن در سال 1862 منتشر شد. اسپینوزا در حالی که با هرمان هومان در راینزبورگ زندگی می‌کرد، خود را با ساخت عدسی‌ها و ابزارهای علمی و ناتوانی در زمینه‌های مالی حفظ کرد. کنجکاوی او کار بر روی اخلاق اصلی خود را آغاز کرد و همچنین اصول فلسفه دکارت را در عرض دو هفته تکمیل کرد. این اثر اخیر در خدمت بیان و تفسیر استدلال های دکارت بود و به طور همزمان به اسپینوزا اجازه داد تا واکنش ها را نسبت به مفاهیم متافیزیکی و اخلاقی نوپای خود بسنجد. توضیح شفاف اسپینوزا از اصول اساسی نظام دکارتی مطالعه آن را برای بسیاری از افراد علاقه مند تسهیل کرد و در نتیجه جایگاه فلسفی او را تقویت کرد. این رساله که در سال 1663 منتشر شد، یکی از دو اثری بود که به نام او در زمان حیاتش منتشر شد. اسپینوزا سبک زندگی متواضعانه و سختی داشت و از طریق صیقل دادن دقیق عدسی ها و ساخت تلسکوپ و میکروسکوپ درآمد ایجاد کرد. علاوه بر این، او به حمایت مالی خیرخواهانه دوستانش وابسته بود.

ووربورگ

در سال 1663، اسپینوزا به ووربورگ نقل مکان کرد. دلایل این حرکت هنوز مشخص نشده است. در این دوره، او به کار خود در زمینه اخلاق ادامه داد و با دانشمندان و فیلسوفان بسیاری در سراسر اروپا مکاتبه داشت. در سال 1665، او نوشتن رساله الهیات سیاسی را آغاز کرد، اثری که مضامین الهیات و سیاسی، از جمله تفسیر کتاب مقدس، پیدایش دولت، و مرزبندی اقتدار سیاسی و مذهبی را بررسی می‌کرد و در نهایت از ساختار دولتی سکولار و دموکراتیک حمایت می‌کرد. قبل از انتشار رساله الهیاتی-سیاسی، آدریان کورباگ، دستیار اسپینوزا، جلدی را منتشر کرد که دین سازمان یافته را نقد می کرد، منشأ الهی کتاب مقدس را رد می کرد و عدم امکان معجزه را مطرح می کرد - مفاهیمی که با دیدگاه فلسفی خود اسپینوزا طنین انداز بود. نشریه کورباغ مورد بررسی رسمی قرار گرفت و منجر به حبس و متعاقباً مرگ او در حبس شد. اسپینوزا با پیش بینی پیامدهای احتمالی برای ایده های خود، رساله خود را در سال 1670 با استفاده از یک ناشر مستعار و یک مکان انتشار ساختگی منتشر کرد. با این حال، ناشناس ماندن اثر کوتاه مدت بود. ساموئل مارسیوس حملات شخصی خود را علیه اسپینوزا انجام داد، در حالی که توماس هابز و یوهانس بردنبورگ مفاهیم الهیات او را مورد نقد قرار دادند و کتاب را خطرناک و مخرب دانستند. رساله اسپینوزا در مقایسه با کورباغ از درجه حمایتی برخوردار بود، عمدتاً به این دلیل که به زبان لاتین سروده شده بود، زبانی که عموم مردم به طور گسترده به آن دسترسی نداشتند، و اسپینوزا صریحاً ترجمه آن را ممنوع کرد. اجرای دستور کلیسای اصلاح‌شده در آمستردام برای منع توزیع کتاب کفرآمیز ادعایی در بین مقامات سکولار متفاوت بود.

لاهه

در سال 1670، اسپینوزا به لاهه نقل مکان کرد و به دنبال دسترسی بیشتر به محیط فکری شهر و نزدیکی به همکاران و هوادارانش بود. اسپینوزا با شهرت روزافزون خود زمانی را به پذیرایی از بازدیدکنندگان و مکاتبه اختصاص داد. او نسخه خطی اخلاق را بازنگری کرد و بخش سوم آن را به بخش‌های چهار و پنج تغییر داد. علاوه بر این، او دستور زبان عبری را با هدف تسهیل تفسیر دقیق کتاب مقدس و رفع ابهاماتی که در طول مطالعه کتاب مقدس با آن مواجه می‌شوند، گردآوری کرد. بخش اول آن ریشه‌شناسی، الفبا و اصول اساسی حاکم بر اسم‌ها، افعال و سایر عناصر دستوری را به تفصیل شرح می‌دهد. قسمت دوم، که در زمان مرگ او ناقص باقی ماند، در نظر داشت قوانین نحوی را مشخص کند. کار ناقص دیگری از سال 1676 Tractatus Politicus بود که عملکرد بهینه دولت را بررسی می کرد و هدف آن نشان دادن برتری حکومت دموکراتیک بود. اسپینوزا پیشنهاد برای تصدی کرسی فلسفه در دانشگاه هایدلبرگ را رد کرد، احتمالاً به دلیل این نگرانی که چنین موقعیتی ممکن است استقلال فکری او را محدود کند.

مطابقت

تنها تعداد محدودی از نامه‌های اسپینوزا باقی مانده است، بدون نمونه‌های شناخته شده قبل از سال 1661. مکاتبات موجود عمدتاً فلسفی و فنی است، همانطور که ویراستاران اولیه Opera Posthuma - مجموعه‌ای از نوشته‌های او که پس از مرگ منتشر شده‌اند - Lodewijk Schewmaneulles, Herwujk Meyerne, با استناد به آزار و شکنجه سیاسی و کلیسایی حاکم در آن دوران، ارتباطات و نامه های شخصی را عمدا حذف کرد. اسپینوزا با پیتر سراریوس، یک تاجر پروتستان رادیکال و هزاره که پس از اخراج اسپینوزا از جامعه یهودی، حامی او شد، مکاتبه داشت. سراریوس به عنوان واسطه ای برای مکاتبات اسپینوزا عمل کرد و تبادل نامه بین فیلسوف و اشخاص ثالث مختلف را تسهیل کرد. ارتباط آنها تا زمان مرگ سراریوس در سال 1669 ادامه داشت.

مشارکت اسپینوزا در آسیاب عدسی، ریاضیات، اپتیک و فلسفه ارتباط او را با افراد برجسته ای مانند دانشمند کریستیان هویگنس، ریاضیدان یوهانس هاد، و هنری اولدنبرگ که به عنوان دبیر انجمن سلطنتی بریتانیا خدمت می کرد، تسهیل کرد. هویگنز، در میان دیگران، به طور خاص کیفیت برتر لنزهای اسپینوزا را ستود. اسپینوزا با ویلم ون بلیژنبرگ، الهیدان آماتور کالوینیست، مکاتبه کرد که در مورد دیدگاه اسپینوزا در مورد جوهر شر و گناه جویا شد. در حالی که بلیژنبرگ در مسائل الهیاتی و فلسفی بر اعتبار کتاب مقدس تکیه می کرد، اسپینوزا به او توصیه کرد که منحصراً حقیقت را در کتاب مقدس جستجو نکند یا به انسان سازی الهیات بپردازد. علاوه بر این، اسپینوزا اعلام کرد که دیدگاه های مربوطه آنها اساساً غیرقابل قیاس است. گوتفرید ویلهلم لایب نیتس علناً از کار اسپینوزا انتقاد کرد. با این حال، او به طور خصوصی با اسپینوزا مکاتبه کرد و ابراز تمایل کرد که نسخه خطی اخلاق را بررسی کند. در سال 1676، لایب نیتس برای ملاقات با اسپینوزا به لاهه سفر کرد و سه روز با او درباره رویدادهای معاصر و مفاهیم فلسفی گفتگو کرد. مشارکت‌های فلسفی لایب‌نیتس، به‌ویژه در مونادولوژی او، شباهت‌های قابل‌توجهی با جنبه‌های خاصی از اندیشه اسپینوزا نشان می‌دهد. لایب نیتس از این که نامش از نامه ای که در اپرا پستهوما منتشر شده بود ویرایش نشده بود ابراز نگرانی کرد. در سال 1675، آلبرت برگ، دوست و شاگرد بالقوه سابق اسپینوزا، به او نامه نوشت تا آموزه هایش را رد کند و اعلام کند که به کاتولیک گرایش دارد. برگ به دیدگاه‌های اسپینوزا، همانطور که در رساله الهیات سیاسی بیان شده است، حمله کرد و تلاش کرد تا اسپینوزا را متقاعد کند که آیین کاتولیک را بپذیرد. در پاسخ، اسپینوزا، به تشویق خانواده برگ که در پی بازگرداندن عقلانیت او بودند، نامه ای خشمگینانه نوشت و کلیسای کاتولیک را به سخره گرفت و تمام اشکال خرافات دینی را محکوم کرد.

در طول زندگی اش، اسپینوزا به مقدار کم منتشر می کرد و اکثر آثار رسمی او که به زبان لاتین خوانا نوشته شده بود، به تعداد محدودی رسید. به استثنای اصول فلسفه دکارت و رساله الهیاتی-سیاسی، سایر آثار او پس از مرگ منتشر شد. با توجه به استقبال نامطلوب از رساله الهیاتی-سیاسی که به طور ناشناس منتشر شد، اسپینوزا به حامیان خود دستور داد که نوشته های او را ترجمه نکنند و از انتشار بیشتر خودداری کردند. پس از مرگ او، هوادارانش پس از مرگ آثار او را به دو زبان لاتین و هلندی منتشر کردند. مجموعه پس از مرگ او، Opera Posthuma، به طور مخفیانه توسط دوستانش ویرایش شد تا از مصادره و تخریب نسخه های خطی محافظت شود. اسپینوزا برای مهر و موم کردن مکاتبات خود از یک حلقه امضا استفاده کرد که بر روی آن کلمه لاتین Caute به معنی "احتیاط" در کنار نشان یک گل رز خاردار حک شده بود.

مرگ و حفظ دست نوشته های منتشر نشده

سلامت اسپینوزا در سال 1676 رو به وخامت گذاشت و به مرگ او در لاهه در 21 فوریه 1677 در سن 44 سالگی، با حضور دوست پزشکش، گئورگ هرمان شولر، منجر شد. اسپینوزا از یک بیماری ریوی، احتمالاً سل، رنج می برد، که به طور بالقوه توسط سیلیکوز ناشی از فعالیت های سنگ زنی لنز شیشه ای او تشدید می شد. علیرغم یک دوره کاهش سلامتی طی چند هفته، مرگ اسپینوزا ناگهانی بود و او بدون ارث از دنیا رفت. شایعاتی در مورد توبه او در بستر مرگ از مواضع فلسفی اش منتشر شد، اگرچه این روایت ها در قرن هجدهم از بین رفت. یوهانس کولروس، یک واعظ لوتری، زندگینامه اولیه اسپینوزا را با انگیزه اصلی علاقه به مستندسازی روزهای پایانی او نوشت.

اسپینوزا چهار روز پس از مرگش در نیو کرک دفن شد و در یک خزانه مشترک با شش نفر دیگر به خاک سپرده شد. در ابتدا هیچ لوح یادبودی به یاد اسپینوزا نبود. در طول قرن 18، طاق خالی شد و محتویات آن در سراسر حیاط کلیسا پراکنده شد. اکنون یک پلاک یادبود در بیرون کلیسا قرار دارد که نشان می دهد برخی از بقایای او در خاک حیاط کلیسا ادغام شده است. دوستان اسپینوزا با موفقیت وسایل شخصی، اسناد و دست نوشته های منتشر نشده او را بازیابی کردند. طرفداران او این اقلام را برای جلوگیری از مصادره آنها توسط افرادی که قصد سرکوب آثار او را داشتند، حفظ کردند. در نتیجه، آنها در فهرست دارایی های او پس از مرگ او درج نشده بودند. در عرض یک سال پس از درگذشت او، حامیانش دست نوشته های لاتین او را به هلندی و زبان های مختلف دیگر ترجمه کردند. هم مقامات سکولار و هم متعاقباً کلیسای کاتولیک رومی آثار او را ممنوع کردند.

مشارکت های فلسفی

اخلاق

اسپینوزا اخلاق را به عنوان تلاش اصلی فلسفی و میراث ماندگار خود می دانست. این اثر مهم غالباً در کنار مشارکت‌های لایب‌نیتس و رنه دکارت در سنت عقل‌گرا دسته‌بندی می‌شود، مکتبی فکری که معتقد است ایده‌ها دقیقاً منعکس‌کننده واقعیت هستند، دقیقاً مانند ریاضیات که فرض می‌شود به طور دقیق جهان را نشان می‌دهند. اخلاق که به عنوان یک "شاهکار فوق العاده مرموز" توصیف می شود، ابهامات حل نشده متعددی را ارائه می دهد و از یک چارچوب ریاضی دقیق استفاده می کند که هندسه اقلیدسی را تقلید می کند. متون فلسفی رنه دکارت اغلب به عنوان پایه ای برای رشد فکری خود اسپینوزا ذکر می شوند. اولین کار منتشر شده اسپینوزا، از سال 1663، ارائه هندسی براهین بود که از مدل اقلیدس برای تعاریف و بدیهیات موجود در اصول فلسفه دکارت استفاده کرد. اسپینوزا با پذیرفتن روش شناسی دکارت به دنبال یافتن حقیقت از طریق استنتاج های منطقی برآمده از «ایده های روشن و متمایز» بود، فرآیندی که همواره با «حقایق بدیهی» بدیهیات آغاز می شد. با این وجود، هدف کلی فلسفی او فراتر از این بود. موضوعی ثابت در سرتاسر آثار او، از ابتدایی‌ترین تا نوشته‌های پایانی‌اش، شامل «توجه به عالی‌ترین خیر» (که او آن را برابر با بالاترین حقیقت می‌دانست) برای رسیدن به وضعیت صلح و هماهنگی، چه از نظر متافیزیکی یا سیاسی، بود. در نتیجه، اصول فلسفه را می توان به عنوان یک "روش هندسی و تمرین فلسفه" تعبیر کرد، که زمینه ساز بسیاری از مفاهیم و نتایجی است که متعاقباً مشخصه نظام فلسفی منحصر به فرد او خواهد بود.

متافیزیک

چارچوب متافیزیکی اسپینوزا یک جوهره منحصر به فرد و تغییرات مختلف آن را مطرح می‌کند که «حالت‌ها» نامیده می‌شوند. در بخش‌های اولیه اخلاق، اسپینوزا ادعا می‌کند که فقط یک جوهر دارای بی‌نهایت مطلق، خود علیت و وجود ابدی است. او این ماده را به عنوان "خدا" یا "طبیعت" تعیین می کند، زیرا این اصطلاحات را مترادف می داند، همانطور که عبارت لاتین "Deus sive Natura" نشان می دهد. بنابراین، در فلسفه اسپینوزا، کل جهان طبیعی شامل این ماده واحد - خدا، یا معادل آن، طبیعت - و تغییرات ذاتی آن است.

تأثیر فراگیر مبانی متافیزیکی ایجاد شده در بخش اول اخلاق بر کلیت نظام فلسفی بعدی اسپینوزا - از جمله فلسفه ذهن، معرفت شناسی، روانشناسی، فلسفه اخلاق، فلسفه سیاسی، فلسفه سیاسی و فلسفه او نمی تواند باشد. اغراق شده است.

مواد، ویژگی‌ها و حالت‌ها

اسپینوزا بینشی جامع از هستی را بیان می کند که عمیقاً از تصور او از خدا آگاه است. این مفاهیم در ابتدا ممکن است غیر متعارف به نظر برسند. در پاسخ به پرسش اساسی «وجود چیست؟» او چنین می‌گوید: «جوهر، ویژگی‌ها و حالت‌های آن».

اسپینوزا با اتخاذ چارچوبی مشابه میمونیدس، جوهر را به عنوان «آنچه فی نفسه است و از طریق خود تصور می‌شود» تعریف کرد، که دلالت بر قابل درک بودن آن بدون توسل به هیچ مرجع خارجی دارد. این استقلال مفهومی بیشتر به استقلال هستی‌شناختی دلالت می‌کند، به این معنی که برای وجود خود به هیچ چیز دیگری تکیه نمی‌کند و به عنوان «علت» خود عمل می‌کند (causa sui). در مقابل، حالت موجودی است که قادر به وجود مستقل نیست، در عوض وجود آن را به عنوان جزئی از چیز دیگری که بر آن تکیه می‌کند، می‌طلبد. این دسته شامل ویژگی ها (به عنوان مثال، رنگ)، روابط (به عنوان مثال، اندازه)، و موجودیت های فردی است. حالت‌ها بیشتر به انواع «متناهی» و «بی‌نهایت» دسته‌بندی می‌شوند که حالت‌های نامتناهی در هر حالت محدود ظاهر می‌شوند (که با «حرکت» و «استراحت» مثال می‌زنند). در حالی که درک متعارف فلسفی از یک صفت شباهتی به مفهوم حالت‌های اسپینوزا دارد، او اصطلاح «ویژگی» را به‌طور مشخص به کار می‌برد. از نظر اسپینوزا، یک صفت «آن چیزی است که عقل آن را به‌عنوان ذات جوهر درک می‌کند» و او امکان وجود بی‌نهایتی از این صفات را مطرح کرد. در نهایت، یک ویژگی نشان دهنده ماهیت بنیادی است که با درک عقلانی به واقعیت «نسبت داده شده است».

اسپینوزا خدا را این گونه تعریف می کند: «جوهری متشکل از صفات نامتناهی که هر یک بیانگر ذات ابدی و نامتناهی است» و وجود ضروری خود را به دلیل عدم وجود هیچ مانعی برای چنین موجودی تأیید می کند. این صورت‌بندی گونه‌ای از استدلال هستی‌شناختی برای وجود خدا را تشکیل می‌دهد، با این حال اسپینوزا آن را به گونه‌ای گسترش داد که ادعا کند که فقط خدا واقعاً وجود دارد. در نتیجه، او اعلام کرد: «هر چه هست، در خداست و هیچ چیز بدون خدا نمی تواند وجود داشته باشد یا تصور شود» و بدین ترتیب خدا را با جهان یکسان می داند. این مفهوم در عبارت "Deus sive Natura" ("خدا یا طبیعت") گنجانده شده است، که توسط برخی به الحاد یا پانتهئیسم تعبیر شده است. انسانها می توانند خدا را از طریق صفات بسط یا اندیشه درک کنند، اگرچه صفات متعدد دیگری نیز وجود دارد. اندیشه و بسط چارچوب های جامعی برای درک جهان از نظر ذهنی یا فیزیکی فراهم می کند. در این زمینه، اسپینوزا بیان کرد که «ذهن و بدن یک چیز هستند، که اکنون تحت صفت اندیشه و اکنون تحت صفت بسط تصور می‌شوند. او اظهار داشت که خداوند "مجموع قوانین طبیعی و فیزیکی جهان را نشان می دهد و قطعاً یک موجود یا خالق منفرد نیست." اسپینوزا تلاش کرد تا اثبات کند که خدا صرفاً جوهر جهان است، ابتدا با این ادعا که جوهرهای متمایز دارای صفات یا ذات مشترک نیستند. او سپس نشان داد که خداوند یک «جوهر» است که دارای تعداد نامتناهی صفات است، بدین ترتیب اشاره کرد که صفات ذاتی هر جوهر دیگری نیز باید در درون خدا احاطه شود. در نتیجه، خدا به عنوان مجموع همه جوهره های موجود در جهان شناخته می شود که تنها جوهر را تشکیل می دهد و همه چیز جزء لاینفک خداوند است. چارلز هارتشورن این دیدگاه را به عنوان پانتئیسم کلاسیک توصیف کرد.

اسپینوزا ادعا کرد که «اشیا نمی‌توانستند توسط خدا به روشی دیگر یا به ترتیبی غیر از آنچه که هست تولید شده باشند» و بدین ترتیب از اهمیت مفاهیمی مانند «آزادی» و «شانس» کاسته شد. این دیدگاه جبرگرایانه در اخلاق توضیح داده شده است: "نوزاد بر این باور است که با اراده آزاد است که به دنبال سینه است؛ پسر خشمگین معتقد است که با اراده آزاد می خواهد انتقام بگیرد؛ مرد ترسو فکر می کند که با اراده آزاد است که به دنبال فرار است؛ مست معتقد است که با فرمان آزاد ذهنش معتقد است که با دستور آزاد ذهنش، هر چه را که آرزو می کند به گونه ای ناگفته می گوید. فرمان آزاد ذهن، در حالی که، در حقیقت، آنها هیچ قدرتی برای مهار انگیزه ای که باید صحبت کنند را ندارند. او در مکاتبات خود با G. H. Schuller (نامه 58)، توضیح داد: "مردان از میل خود آگاهند و از عللی که [امیالشان] تعیین می شود، بی خبرند." او همچنین اظهار داشت که درک علل واقعی احساسات غیرفعال می تواند آنها را به احساسات فعال تبدیل کند، مفهومی که یک اصل اساسی در روانکاوی زیگموند فروید را پیش بینی می کند.

به گفته اریک شلیسر، اسپینوزا نسبت به امکان‌پذیری کسب دانش درباره طبیعت ابراز تردید کرد، موضعی که او را در تقابل با دانشمندانی مانند گالیله و هویگنس قرار داد.

علت

اگرچه اصل دلیل کافی معمولاً به گوتفرید لایبنیتس نسبت داده می شود، اسپینوزا آن را با نظام مندی بیشتری به کار گرفت. در چارچوب فلسفی اسپینوزا، تحقیقات در مورد وجود یک پدیده خاص، با این توضیحات بر حسب علت مربوطه ارائه شده است، همواره پاسخگو هستند. روش شناسی اسپینوزا در ابتدا شامل ارائه گزارشی از یک پدیده، مانند خوبی یا آگاهی، برای توضیح ماهیت آن، و متعاقباً روشن ساختن پدیده با ارجاع به ویژگی های ذاتی آن است. به عنوان مثال، او ممکن است پیشنهاد کند که آگاهی نشان دهنده درجه قدرت ذاتی در یک وضعیت ذهنی است.

اسپینوزا همچنین به عنوان یک "ماتریالیست اپیکوری" شناخته شده است، به ویژه با اشاره به مخالفت او با دوگانه انگاری ذهن و بدن دکارتی. این دیدگاه قبلاً توسط اپیکوریان وجود داشت و معتقد بودند که اتم‌ها، با مسیرهای احتمالی خود، تنها ماده اساسی را تشکیل می‌دهند. با این حال، اسپینوزا به طور قابل توجهی از تفکر اپیکوری با پایبندی به جبرگرایی دقیق، بسیار شبیه رواقیون قبل از خود، بر خلاف باور اپیکوری ها به مسیر احتمالی اتم ها، مفهومی که بیشتر با مکانیک کوانتومی معاصر همسو بود، فاصله گرفت.

احساسات

به نظر می‌رسد دیدگاه اسپینوزا درباره احساسات با دیدگاه‌های دکارت و هیوم متفاوت است، عمدتاً به این دلیل که او احساسات را دارای یک بعد شناختی مهم می‌داند. جاناتان بنت ادعا می کند که "اسپینوزا عمدتاً احساسات را ناشی از شناخت ها می دانست. [اما] او این را به اندازه کافی واضح نمی گفت و گاهی اوقات به طور کامل آن را از دست می داد." اسپینوزا تظاهرات متعددی را ارائه می دهد که هدف آن روشن ساختن مکانیسم های احساسات انسانی است. بنت این تصویر را به عنوان "ناراحت کننده، رنگ آمیزی شده توسط خودگرایی جهانی" توصیف می کند.

فلسفه اخلاقی

مرکز فلسفه اخلاقی اسپینوزا مفهوم سعادت اوست. اسپینوزا برکت را (که به آن رستگاری یا آزادی نیز می‌گویند) این‌گونه تعریف می‌کند: «عشق دائمی و ابدی به خدا، یا در عشق خدا به مردان». جاناتان بنت، فیلسوف، این را به این معنا تفسیر می‌کند که اسپینوزا قصد داشت «خوشبختی» برای والاترین و مطلوب‌ترین حالتی باشد که ممکن است در آن باشد. درک این "بالاترین و مطلوب ترین حالت" مستلزم درک مفهوم conatus (تلاش، عاری از مفاهیم غایت شناختی) اسپینوزا و درک این موضوع است که "کمال" به جای ارزش اخلاقی به معنای کامل بودن است. از آنجایی که افراد صرفاً به عنوان اصلاحات جوهر نامتناهی تصور می شوند، منطقاً نتیجه می شود که هیچ فردی نمی تواند به کمال، کمال یا برکت مطلق دست یابد. در نظام اسپینوزا، کمال مطلق منحصراً به جوهر نسبت داده می شود. با این حال، حالت‌ها می‌توانند به شکلی فرعی از برکت دست یابند، که مشخصه آن درک ناب از خود است: تغییر خاصی از جوهر که با همه موجودات دیگر در جهان مرتبط است. مقصود اسپینوزا در بخش‌های پایانی اخلاق، به‌ویژه E5P24 و E5P25، مشهود است، جایی که او دو مانور محوری را اجرا می‌کند و گزاره‌های متافیزیکی، معرفت‌شناختی و اخلاقی را که در سرتاسر رساله توسعه داده‌اند، یکپارچه می‌کند. E5P24 ارتباطی بین درک پدیده های خاص و درک خدا یا جوهر برقرار می کند. E5P25 conatus ذهن را با شکل سوم دانش، شهود مرتبط می‌کند. این پیشرفت مستقیماً به ارتباط برکت با amor dei intellectualis ("عشق فکری به خدا") منجر می شود.

Tractatus Theologico-Politicus

در طول جنگ دوم انگلیس و هلند، زمانی که اسپینوزا به تکمیل نظام اخلاقی خود نزدیک می‌شد، توجه فکری او از نوشتن اخلاق به پرداختن به مسائل مبرم جامعه، مذهب، درگیری و حکومت گذر کرد. Tractatus Theologico-Politicus (TTP، "رساله الهیاتی-سیاسی") بینش هایی از تاریخ اسرائیل باستان، اصول اخلاقی اساسی آموزه های عیسی و منطق پشت احکام الهی را روشن می کند که همگی در زمینه سیاست معاصر هلند گنجانده شده اند. این اثر برای اثبات استدلال های خود از تفسیر کتاب مقدس، هرمنوتیک، تحلیل تاریخی، زبان شناسی، فلسفه، و تحقیقات حقوقی استفاده می کند.

این اثر که در سال 1670 منتشر شد، جنجال های فوری را در سراسر اروپا برانگیخت. در حالی که اخلاق برای خوانندگان تخصصی فراتر از درک عمومی در نظر گرفته شده بود، TTP مخاطبانی متشکل از الهیات، از جمله اساتید دانشگاه و مراجع مذهبی را هدف قرار داد.

Tractatus Politicus

رساله ناقص لاتین، Tractatus Politicus (TP، "رساله سیاسی")، نظریه‌های اسپینوزا را در مورد ساختارهای دولتی بیان می‌کند.

اسپینوزا به هنجارهای رایج اجتماعی در مورد نقش زنان پایبند بود. او در بخش پایانی رساله سیاسی خود، به اختصار بیان می‌کند که زنان ذاتاً تابع مردان هستند. او این شرط را به جای ساختارهای اجتماعی به تفاوت‌های درونی نسبت داد و بدین ترتیب تبیین‌های نهادی برای انقیاد آن‌ها را رد کرد. زندگی نامه نویس جاناتان اول اسرائیل خاطرنشان کرد که این دیدگاه ها در مورد زنان در دوران اسپینوزا رایج بود.

Pantheism

اسپینوزا اغلب به دلیل استفاده از اصطلاح "خدا" (Deus) برای نشان دادن مفهومی متمایز از برداشت‌های توحیدی سنتی در یهودیت و مسیحیت، برچسب بی‌خدایی می‌خورد. فرانک تیلی بیان می کند که «اسپینوزا صریحاً شخصیت و آگاهی را از خدا انکار می کند؛ او نه هوش، نه احساس و نه اراده دارد؛ او بر اساس هدف عمل نمی کند، بلکه همه چیز لزوماً بر اساس قانون از طبیعت او پیروی می کند». در نتیجه، برداشت غیرشخصی و بی تفاوت اسپینوزا از خدا به طور قابل توجهی با تصور یک خدای انسان‌واره و خیرخواه مرتبط با بشریت تفاوت دارد.

در سال 1785، فردریش هاینریش یاکوبی علناً پانتئیسم اسپینوزا را محکوم کرد. این محکومیت به دنبال این باور رایج بود که گوتولد افرایم لسینگ در بستر مرگ خود اعتراف کرده بود که «اسپینوزیست» است، اصطلاحی که در آن زمان مترادف با بی‌خدایی بود. ژاکوبی اظهار داشت که فلسفه اسپینوزا ماتریالیسم ناب را تشکیل می‌دهد، و استدلال می‌کرد که هم طبیعت و هم خدا را به جوهری گسترده تقلیل می‌دهد. او همچنین مدعی شد که این دیدگاه نتیجه اجتناب ناپذیر عقل گرایی روشنگری بود که در نهایت به الحاد مطلق منجر شد. با این حال، موسی مندلسون موضع ژاکوبی را به چالش کشید و معتقد بود که هیچ تمایز اساسی بین خداباوری و پانتئیسم وجود ندارد. این بحث متعاقباً به عنوان یک مشغله فکری و الهیاتی مهم در سراسر تمدن اروپایی ظاهر شد.

چارچوب فلسفی اسپینوزا جذابیت قابل توجهی را در میان اروپاییان اواخر قرن هجدهم به خود جلب کرد و جایگزینی متمایز برای آموزه‌های رایج مانند ماتریالیسم، بی‌خدایی و دئیسم ارائه کرد. سه اصل اصلی اندیشه او طنین انداز شد: وحدت ذاتی همه هستی، نظم ثابت همه پدیده ها، و هویت اساسی بین روح و طبیعت. در سال 1879، در حالی که پانتئیسم اسپینوزا مورد ستایش گسترده قرار گرفت، به طور همزمان توسط برخی به عنوان هشداردهنده و عمیقاً متضاد تلقی شد.

مفهوم اسپینوزا از "خدا یا طبیعت" (Deus sive Natura) اولین دلیل پویا و تضادی را برای خدایانی که در آن وجود دارد، ارائه می دهد. جهان بینی مکانیکی بیان شده در رساله ژولین آفرای دو لا متری (1709-1751)، انسان یک ماشین (به فرانسوی: L'homme machine). شخصیت های برجسته ای مانند کولریج و شلی در فلسفه اسپینوزا دین طبیعت را درک کردند. نوالیس او را به عنوان «مرد مست خدا» توصیف کرد. علاوه بر این، ایده های اسپینوزا به عنوان انگیزه مهمی برای مقاله شلی شاعر، "ضرورت بی خدایی" بود.

یک تصور غلط رایج نشان می‌دهد که اسپینوزا خدا را با جهان مادی یکسان می‌داند که منجر به انتصاب او به‌عنوان «پیامبر»، «شاهزاده» و برجسته‌ترین نماینده وحدت‌گرایی شد. با این حال، اسپینوزا در نامه ای به هنری اولدنبورگ به صراحت این تفسیر را رد کرد و گفت: "در مورد دیدگاه برخی از افراد مبنی بر اینکه من خدا را با طبیعت می شناسم (که به عنوان نوعی ماده جرمی یا جسمانی در نظر گرفته می شود)، آنها کاملاً در اشتباه هستند." در سیستم فلسفی اسپینوزا، جهان (یا کیهان) به عنوان یک حالت درک می شود که از طریق دو ویژگی اندیشه و بسط آشکار می شود. بسیار مهم است که خداوند دارای تعداد نامتناهی صفات دیگر است که در جهان قابل مشاهده آشکار نمی شوند.

فیلسوف آلمانی کارل یاسپرس (1883–1969) چنین فرض می کند که عبارت اسپینوزا Deus sive Naturas به عنوان (Good sive Natures) (Good sive Natures)" title="Latin-language text">natura naturans (روشن.'طبیعت طبیعت'—یعنی طبیعت فعال natura naturata (روشن.'طبیعت طبیعت'—یعنی طبیعت به عنوان موجودی از قبل ایجاد شده). یاسپرس معتقد بود که چارچوب فلسفی اسپینوزا خدا و طبیعت را به عنوان واژه‌های قابل تعویض برابر نمی‌داند. در عوض، تعالی خداوند با تعداد نامتناهی از صفات تأیید شد، در حالی که دو صفت قابل دسترسی برای شناخت بشر - فکر و بسط - نشانگر وجود خداوند بود. در نتیجه، حتی خدا را هم وقتی از طریق صفات فکری و بسط در نظر گرفت، نمی‌توان به طور دقیق با جهان مادی یکی دانست. جهان مادی ذاتاً «تقسیم پذیر» و از اجزاء تشکیل شده است. با این حال، اسپینوزا اظهار داشت: «هیچ صفتی از یک جوهر را نمی توان به طور واقعی تصور کرد که از آن نتیجه می شود که جوهر را بتوان تقسیم کرد»، به این معنی که یک ویژگی را نمی توان به گونه ای مفهوم کرد که تقسیم خود جوهر را مجاز کند. او همچنین اعلام کرد: «جوهری که مطلقاً نامتناهی است، غیرقابل تقسیم است» (اخلاق، قسمت اول، گزاره های 12 و 13). با پایبندی به این استدلال، جهان مادی را باید حالتی دانست که تحت صفات اندیشه و بسط وجود دارد. بنابراین، یاسپرس به این نتیجه رسید که اصل پانتئیستی "یک و همه" تنها در صورتی فلسفه اسپینوزا را به دقت توصیف می کند که "یک" کیفیت متعالی خود را حفظ کند و "همه" به عنوان مجموعه ای از موجودات متناهی تعبیر نشود. از «پانتئیسم» برای برداشت اسپینوزا از رابطه بین خدا و جهان. بر اساس این تفسیر، جهان با خدا یکسان نیست، بلکه عمیقاً «درون» خدا وجود دارد. موجودات متناهی نه تنها از خدا به عنوان علت خود سرچشمه می گیرند، بلکه جدا از خدا نیز قابل تصور نیستند. در مقابل، چارلز هارتشورن (1897-2000) فیلسوف پاننتئیست آمریکایی معتقد بود که «پانتئیسم کلاسیک» دقیقاً دیدگاه اسپینوزا را مشخص می کند.

بر اساس دانشنامه فلسفه استنفورد، اسپینوزا خدا را به عنوان یک "عقل نامتناهی" (اخلاق 2p11c)، دارای دانایی کل (2p3) و ظرفیت عشق به خود، و همچنین عشق به انسانیت را تا حدی تعریف می‌کند (5) که انسانیت را تا حدی می‌سازد. اسپینوزا معتقد است که موجودیت شخصی موجودی است که تمایلات شخصی را می توان به سمت آن سوق داد. در این زمینه، اسپینوزا از amor intellectualis dei (عشق فکری به خدا) به عنوان خیر نهایی انسانی دفاع می کند (5p33). با این حال، این مفهوم پیچیده است. خدای اسپینوزا فاقد اراده آزاد است (1p32c1) و عاری از اهداف یا مقاصد است (ضمیمه 1). علاوه بر این، اسپینوزا به صراحت می گوید که «نه عقل و نه به ذات خدا مربوط نمی شود» (1p17s1). علاوه بر این، در حالی که افراد ممکن است عشق به خدا را در خود پرورش دهند، باید بدانند که خدا موجودی نیست که بتواند چنین محبتی را متقابل کند. اسپینوزا بیان می کند، "کسی که خدا را دوست دارد، نمی تواند تلاش کند که خدا او را در عوض دوست بدارد" (5p19).

استیون نادلر پیشنهاد می‌کند که حل طبقه‌بندی اسپینوزا به‌عنوان یک ملحد یا یک پانتئیست به بررسی نگرش‌ها بستگی دارد. اگر پانتئیسم ذاتاً با دینداری پیوند خورده باشد، اسپینوزا با توجه به این اعتقاد که موضع مناسب در قبال خدا مستلزم تحقیق و استدلال عینی است، نه احترام یا هیبت دینی، در آن صورت، اسپینوزا یک پانتئیست تلقی نمی شود، زیرا رویکرد دوم خطر ابتلا به خطا و خرافات را به همراه دارد.

دیگر پیوندهای فلسفی

پژوهشگران متعددی شباهت هایی را بین نظام فلسفی اسپینوزا و سنت های مختلف فلسفی شرقی بررسی کرده اند. چند دهه پس از مرگ اسپینوزا، پیر بیل، در فرهنگ لغت تاریخی و انتقادی مشهور خود (1697)، ارتباطی بین الحاد ادعایی اسپینوزا و "الهیات یک فرقه چینی" که ظاهراً "فو کیائو" نام داشت، شناسایی کرد، که او از طریق گزارشات یسوعیان شرق درباره آن آموخته بود. یک قرن بعد، کانت به طور مشابه بین فلسفه اسپینوزا و تفکر لائوزی مقایسه کرد، و هر دو را به عنوان پانتئیست نامید و سیستم لائوزی را "هیولایی" توصیف کرد، در حالی که از آنچه او به عنوان تمایلات عرفانی مشترک آنها درک می کرد انتقاد کرد.

در سال 1863، Elijavorbbagh منبع اولیه را نشان داد که منبع اصلی کاظمی است. هستی شناسی اسپینوزا، ادعایی که به نظر می رسد با تحقیقات علمی اخیر در این زمینه تأیید می شود.

تئودور گلدستوکر، سانسکریتیست آلمانی قرن نوزدهم، از جمله محققان اولیه ای بود که تطابق بین مفاهیم دینی اسپینوزا و سنت ودانتای هند را مشاهده کرد. او متذکر شد که اندیشه اسپینوزا «... آنقدر دقیقاً بازنمایی ایده‌های ودانتا بود، که ممکن بود به بنیانگذار آن مشکوک شویم که اصول اساسی نظام خود را از هندوها به عاریت گرفته است، آیا زندگی‌نامه او ما را راضی نمی‌کند که او کاملاً با آموزه‌های آنها آشنا نیست...». ماکس مولر همچنین شباهت های چشمگیر بین ودانتا و سیستم اسپینوزا را برجسته کرد و برهمن در ودانتا را با "Substantia" اسپینوزا برابر دانست.

میراث و نفوذ

مشارکت‌های فلسفی اسپینوزا عمیقاً بر گفتمان فکری از قرن هفدهم تا دوران معاصر تأثیر گذاشته است. برداشت ها از اسپینوزا از تلقی او به عنوان یک نویسنده الحادی که رساله هایش یهودیت و مذهب سازمان یافته را تضعیف می کرد، تا به رسمیت شناختن او به عنوان یک نماد فرهنگی و اولین یهودی سکولار تکامل یافته است. یکی از مفسران پیشنهاد می‌کند که جذابیت پایدار اسپینوزا برای خوانندگان معاصر، که او را «شاید محبوب‌ترین فیلسوف پس از سقراط» می‌سازد، نشات گرفته از تواضع تزلزل ناپذیر او است. اسپینوزا به دور از اینکه یک نیهیلیست ناامید باشد، چنین مطرح کرد که "برکت چیزی جز رضایت روح نیست که از شناخت شهودی خدا ناشی می شود." جاناتان اول اسرائیل، یکی از زندگی نامه نویسان او، استدلال می کند که «هیچ شخصیت برجسته روشنگری پس از 1750، برای مثال، یا قرن نوزدهم، با فلسفه دکارت، هابز، بیل، لاک، یا لایب نیتس، به درجه ای از شخصیت های برجسته مانند لسینگ، ژورژ، هگلینگ، ژورژ، گوته، درگیر فلسفه نبود. الیوت و نیچه در طول زندگی خلاقانه خود به اسپینوزا مشغول بودند. هگل (1770-1831) به قول معروف، "واقعیت این است که اسپینوزا به عنوان یک نقطه آزمایش در فلسفه مدرن شناخته می شود، به طوری که واقعاً می توان گفت: شما یا اسپینوزیست هستید یا اصلاً فیلسوف نیستید."

اخراج اسپینوزا در سال 1656 از کنیسه پرتغالی، بحث های علمی قابل توجهی را در مورد نامگذاری بالقوه او به عنوان "اولین یهودی مدرن" ایجاد کرده است. کار اسپینوزا به طور قابل توجهی گفتمان پیرامون «مسئله یهودی» را شکل داد، به ویژه در مورد مفهوم سازی یهودیت و ظهور هویت مدرن و سکولار یهودی. شخصیت‌های برجسته‌ای مانند موسی مندلسون، لسینگ، هاینه و کانت، در کنار روشنفکران بعدی از جمله مارکس، نیچه و فروید، همگی از فلسفه اسپینوزا تأثیر گرفتند. بسیاری از نویسندگان به صراحت درک در حال تکامل از اسپینوزا به عنوان "اولین یهودی مدرن" را بررسی کرده اند. در قرن بیست و یکم، اخراج او توسط نویسندگان یهودی مانند برتولد اورباخ مورد ارزیابی مجدد قرار گرفت. سالومون روبین، که اخلاق اسپینوزا را به عبری ترجمه کرد و اسپینوزا را به عنوان یک میمونید معاصر توصیف کرد و "راهنمای جدیدی برای سرگشتگان" نوشت. یوسف کلاوسنر صهیونیست؛ و آیزاک باشویس سینگر، نویسنده داستان، که همگی در شکل گیری وجهه عمومی او سهیم بودند.

در سال 1886، جورج سانتایانا که در آن زمان محقق جوانی بود، "دکترین اخلاقی اسپینوزا" را در ماهنامه هاروارد منتشر کرد. متعاقباً، او مقدمه‌ای بر اخلاق اسپینوزا و "De Intellectus Emendatione" نوشت. در سال 1932، سانتایانا برای ارائه مقاله ای دعوت شد که بعداً به عنوان "دین نهایی" در یک گردهمایی بزرگداشتی در لاهه به مناسبت سه صدمین سالگرد تولد اسپینوزا منتشر شد. سانتایانا در زندگی نامه خود، اسپینوزا را به عنوان "استاد و الگوی" خود برای درک مبانی طبیعت گرایانه اخلاق توصیف می کند.

فیلسوف لودویگ ویتگنشتاین به اسپینوزا از طریق عنوان ترجمه انگلیسی اثر فلسفی مهم خود، Tractatus Logico-Philosophicus، پیشنهاد شده است. Tractatus Theologico-Politicus اسپینوزا. علاوه بر این، ویتگنشتاین عمداً عبارت sub specie aeternitatis را از اسپینوزا پذیرفت (Notebooks, 1914-16, p. 83). چارچوب ساختاری Tractatus Logico-Philosophicus ویتگنشتاین شباهت‌های خاصی به اخلاق اسپینوزا دارد (البته نه به Tractatus اسپینوزا)، به‌ویژه در روش آن در ساختن موضع‌گیری از مباحث اصولی و اصولی پیچیده فلسفی. ویتگنشتاین در گزاره‌های 6.4311 و 6.45 به برداشت اسپینوزیستی از ابدیت و تفسیری از مفهوم دینی زندگی ابدی اشاره می‌کند و اظهار می‌دارد: «اگر ابدیت را نه مدت زمانی ابدی، بلکه بی‌زمانی درک کنیم، پس او که در زمان حال زندگی می‌کند، ابدی زندگی می‌کند». (6.4311) و "تفکر جهان زیر گونه aeterni تفکر آن به عنوان یک کل محدود است." (6.45).

فلسفه اسپینوزا به طور قابل توجهی بر مسیر تفکر فلسفی فرانسه پس از جنگ تأثیر گذاشت. بسیاری از فیلسوفان فرانسوی از ایده‌های اسپینوزا برای ساختن دفاعی در برابر جریان‌های نابخردانه در پدیدارشناسی استفاده کردند، جنبشی که در آن زمان عمدتاً با تسلط فکری هگل، مارتین هایدگر و ادموند هوسرل در فرانسه مرتبط بود. لویی آلتوسر و همکارانش، از جمله اتین بالیبار، در فلسفه اسپینوزا یک درمان بالقوه برای آنچه که به عنوان کمبودهای ذاتی در فرمول بندی اولیه مارکسیسم، به ویژه وابستگی آن به مفهوم دیالکتیکی هگل و تصور اسپینوزا از علیت درونی، درک می کردند، شناسایی کردند. آنتونیو نگری، که بخش قابل توجهی از این دوران را در تبعید در فرانسه گذراند، همچنین آثار متعددی در مورد اسپینوزا نوشت، از جمله ناهنجاری وحشی (1981)، که به تفسیر مجدد او از اپرای Autonomia ایتالیا کمک کرد. از دیگر دانشمندان برجسته فرانسوی اسپینوزا در این دوره می‌توان به الکساندر ماترون، مارسیال گورول، آندره توسل و پیر ماچری اشاره کرد که دومی تفسیری پنج جلدی بسیار تحسین‌شده و تأثیرگذار بر اخلاق اسپینوزا ارائه کرد که به عنوان «یادبود تفسیر اسپینوزا» ستایش شده است. دستاوردهای فلسفی و یکپارچگی اخلاقی اسپینوزا باعث شد که ژیل دلوز در پایان نامه دکترای خود در سال 1968 او را «شاهزاده فیلسوفان» معرفی کند. تفسیر دلوز از فلسفه اسپینوزا تأثیر قابل توجهی در میان فیلسوفان فرانسوی داشت، به ویژه در بازگرداندن جنبه های سیاسی اندیشه اسپینوزا به عنوان محوری. دلوز به عنوان استاد دانشگاه پاریس هشتم دو کتاب منتشر کرد و سخنرانی‌های متعددی به اسپینوزا ارائه کرد. مشارکت‌های فلسفی خود دلوز عمیقاً توسط ایده‌های اسپینوزا، به ویژه مفاهیم ماندگاری و یکپارچگی شکل گرفت. مارلینا د سوزا چاوی اکسپرسیونیسم در فلسفه دلوز (1968) را به عنوان "اثری انقلابی برای کشف بیان به عنوان یک مفهوم مرکزی در فلسفه اسپینوزا" توصیف کرد.

آلبرت انیشتین، اسپینوزا را فیلسوفی معرفی کرد که به طور قابل توجهی جهان بینی او را شکل داد (Weltanschauung). مفهوم اسپینوزا از خدا به عنوان جوهر نامتناهی، مترادف با طبیعت، با اعتقاد انیشتین در مورد خدایی غیرشخصی همسو بود. در سال 1929، هنگامی که خاخام هربرت اس. گلدشتاین از طریق تلگرام در مورد اعتقاد او به خدا جویا شد، انیشتین پاسخ داد: "من به خدای اسپینوزا اعتقاد دارم که خود را در هماهنگی منظم آنچه وجود دارد نشان می دهد، نه به خدایی که به سرنوشت و اعمال انسان ها توجه دارد." علاوه بر این، انیشتین مقدمه ای برای زندگی نامه اسپینوزا نوشت که در سال 1946 منتشر شد.

لئو اشتراوس انتشارات افتتاحیه خود، نقد اسپینوزا از دین را به تحلیل مفاهیم فلسفی اسپینوزا اختصاص داد. اشتراوس اسپینوزا را در دودمان عقل گرایی روشنگری قرار داد، که در نهایت به مدرنیته منتهی شد، و اسپینوزا و کمک های او را به عنوان پایه ای برای مدرنیته یهودی به رسمیت شناخت. اخیراً، جاناتان اسرائیل ادعا کرد که بین سال‌های 1650 و 1750، اسپینوزا نماینده "مخالف اصلی مبانی دین وحی، ایده‌ها، سنت، اخلاق و آنچه در همه جا مورد توجه بود، در دولت‌های مطلقه و غیرمطلق‌گرا، به‌طور یکسان، به‌عنوان شواهدی که از نظر الهی تشکیل شده‌اند، اقتدار سیاسی قابل‌توجهی است. با نمایش برجسته پرتره او بر روی اسکناس 1000 گیلدر هلند، که تا زمان پذیرش یورو در سال 2002 به عنوان ارز قانونی باقی ماند. معتبرترین جایزه علمی کشور جایزه اسپینوزا است (Spinozaprij>s). اسپینوزا همچنین در قالب 50 موضوعی طراحی شده است که تاریخ هلند را در بر می گیرد. در سال 2014، نسخه ای از Tractatus Theologico-Politicus اسپینوزا به طور رسمی به رئیس پارلمان هلند ارائه شد، جایی که اکنون در کنار کتاب مقدس و قرآن در قفسه گذاشته شده است.

دوران مدرن

تأثیر اسپینوزا بر صهیونیسم

در تراکتاتوس، اسپینوزا در مورد قوم یهود اظهارنظری اتفاقی می‌کند و می‌گوید: «اگر اصول بنیادین دین آنها باعث دلسردی مردانگی نمی‌شد، دریغ نمی‌کردم که روزی، با توجه به فرصت، [...] بار دیگر دولت مستقل خود را برقرار کنند، و خداوند دوباره آنها را انتخاب خواهد کرد». این اظهارات، در کنار تأکید گسترده‌تر اسپینوزا بر ابعاد سیاسی-ملی یهودیت، بر برخی پیش‌آمده‌های سکولار صهیونیسم تأثیر گذاشت. برخی از رهبران صهیونیستی حتی اسپینوزا را به عنوان نخستین صهیونیست سکولار معرفی کردند. در حالی که برخی از محققان، به درجات مختلف، این توصیف اسپینوزا را تایید می کنند، برخی دیگر همچنان انتقادی هستند.

بررسی مجدد تکفیر اسپینوزا

گفتمان معاصر شاهد بحث تازه‌ای در مورد تکفیر اسپینوزا در میان سیاستمداران اسرائیلی، خاخام‌ها و مطبوعات یهودی بوده است، با درخواست‌های متعدد برای برگرداندن چرم. کنفرانسی با عنوان «از بدعت گذار تا قهرمان: سمپوزیومی درباره تأثیر باروخ اسپینوزا در سیصد و پنجاهمین سالگرد تکفیر او، 1656–2006» در مؤسسه تحقیقات یهودی YIVO در نیویورک تشکیل شد. ارائه دهندگان این رویداد شامل استیون نادلر، جاناتان آی اسرائیل، استیون بی. اسمیت و دانیل بی. شوارتز بودند. علی‌رغم درخواست‌های مداوم برای لغو چرم اسپینوزا، چنین اقدامی فقط توسط جماعت صادرکننده می‌تواند انجام شود. خاخام اعظم آن جامعه، هاهام پینچاس تولدانو، با استناد به «ایده‌های احمقانه اسپینوزا، جایی که او اصول دین ما را از هم می پاشید»، از تغییر آن خودداری کرد. در دسامبر 2015، جامعه یهودی آمستردام سمپوزیومی را برای برداشتن عمدی چرم ترتیب داد و از دانشمندان بین المللی دعوت کرد تا یک کمیته مشورتی تشکیل دهند. با این وجود، خاخام جماعت در نهایت به لغو این تکفیر حکم داد و اظهار داشت که او عقلی بالاتر از پیشینیان خود ندارد و دیدگاه‌های اسپینوزا در طول زمان از ماهیت مشکل‌ساز خود کاسته نشده است.

یادبود و یادبود

تصویرهای ادبی و تأثیر

زندگی و مشارکت های فلسفی اسپینوزا توجه قابل توجهی از نویسندگان متعددی را به خود جلب کرده است. به طور قابل توجهی، تأثیر او در اوایل ادبیات آلمانی ظاهر شد، گوته در خاطرات خود اشاره ای تحسین برانگیز از فیلسوف ارائه کرد و بر تأثیر عمیق اخلاق بر رشد شخصی او تأکید کرد. به همین ترتیب، هموطن او، شاعر هاینه، اسپینوزا را در اثر خود در سال 1834، درباره تاریخ دین و فلسفه در آلمان به طور گسترده ستایش کرد.

در طول قرن بعد، خورخه لوئیس بورخس، نویسنده آرژانتینی، به طور مشهوری به دو غزل اختصاص داد. otro، el mismo، 1964 و "Baruch Spinoza" در La moneda de hierro، 1976)، و نوشته های او حاوی اشارات مستقیم متعددی به فلسفه اسپینوزا است. پیش از بورخس در آرژانتین، آلبرتو گرچونوف، روشنفکر یهودی متولد اوکراین، رمانی را در سال 1932 نوشت، Los amores de Baruj [sic] Spinoza (به معنای واقعی کلمه، "عشق های باروخ اسپینوزا")، که شامل داستانی داستانی فیلسوف، زندگی عاشقانه اولیه یا عاشقانه اولیه فیلسوف بود. کلارا ماریا ون دن اندن، دختر مربی لاتین و مربی فلسفی او، فرانسیسکوس.

این تنها اثر تخیلی نیست که اسپینوزا را به‌عنوان شخصیت اصلی در آن به نمایش می‌گذارد. در سال 1837، برتولد اورباخ، نویسنده آلمانی، رمان افتتاحیه مجموعه تاریخ یهودی خود را به اسپینوزا تقدیم کرد که متعاقباً در سال 1882 به انگلیسی اسپینوزا: یک رمان ترجمه شد. اخیراً، چندین رمان زندگی‌نامه‌ای دیگر از جمله مشکل اسپینوزا (2012)، اثر روان‌پزشک اروین دی. یالوم، پدیدار شده‌اند که روایتی موازی بین دوره شکل‌گیری فیلسوف و علاقه عمیقی که کار او برای رهبر نازی‌ها آلفرد روزنبرگ داشت، ارائه می‌دهد. نمونه دیگر O Segredo de Espinosa (به معنای واقعی کلمه، "راز اسپینوزا"، 2023) توسط روزنامه نگار پرتغالی خوزه رودریگ دوس سانتوس است. علاوه بر این، اسپینوزا در اولین رمان فعال آرژانتینی، آندرس اسپوکینی، El Impío (به معنای واقعی کلمه، "بی شرف"، 2021)، که زندگی پزشک و فیلسوف مارانو و خوان د پرادو، شخصیت مهمی در زمینه بیوگرافیک

اسپینوزا را بررسی می کند، نمایش داده می شود. اخلاق در داستان کوتاه آیزاک باشویس سینگر، اسپینوزای خیابان مارکت جایگاهی اساسی دارد. قهرمان داستان، دکتر ناهوم فیشلسون، متن را با دقت مطالعه می کند و با احترام عمیقی به اسپینوزا می نگرد.

کار می کند

نسخه های اصلی

نسخه های معاصر

زمینه تاریخی جوامع یهودی در هلند.

یادداشت ها

منابع

درباره این نوشته

باروخ اسپینوزا چیست؟

راهنمایی کوتاه درباره باروخ اسپینوزا، ویژگی‌های اصلی، کاربردها و موضوعات مرتبط.

برچسب‌های موضوع

باروخ اسپینوزا چیست توضیح باروخ اسپینوزا مبانی باروخ اسپینوزا نوشته‌های فلسفه فلسفه به کردی موضوعات مرتبط

جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

  • باروخ اسپینوزا چیست؟
  • باروخ اسپینوزا چه کاربردی دارد؟
  • چرا باروخ اسپینوزا مهم است؟
  • چه موضوعاتی با باروخ اسپینوزا مرتبط‌اند؟

آرشیو دسته‌بندی

مجموعه مقالات فلسفی و فلسفه کردی

در این بخش، به کاوش عمیق در دنیای گسترده فلسفه می‌پردازیم. از مباحث بنیادین اخلاق، ذهن و منطق گرفته تا بررسی جنبش‌های فلسفی بزرگ و اندیشه‌های فیلسوفان برجسته. همچنین، نگاهی ویژه به فلسفه کردی خواهیم داشت و ابعاد مختلف

خانه بازگشت به فلسفه