TORIma Academy Logo TORIma Academy
لیبرالیسم کلاسیک
فلسفه

لیبرالیسم کلاسیک

TORIma Academy — فلسفه سیاسی

لیبرالیسم کلاسیک

لیبرالیسم کلاسیک

لیبرالیسم کلاسیک (گاهی اوقات لیبرالیسم انگلیسی نامیده می شود) یک سنت سیاسی و شاخه ای از لیبرالیسم است که طرفدار بازار آزاد و آزادسازی است.

لیبرالیسم کلاسیک، که گهگاه به عنوان لیبرالیسم انگلیسی از آن یاد می شود، نشان دهنده یک سنت سیاسی و یک مکتب فکری متمایز در درون لیبرالیسم است. این کشور از اصول اقتصادی بازار آزاد و آزاد، در کنار آزادی های مدنی محافظت شده توسط حاکمیت قانون، با تمرکز ویژه بر استقلال فردی، قدرت دولتی محدود، آزادی اقتصادی، آزادی سیاسی و آزادی بیان حمایت می کند. برخلاف دیگر ایدئولوژی‌های لیبرال، مانند لیبرالیسم اجتماعی، لیبرالیسم کلاسیک عموماً نسبت به سیاست‌های اجتماعی گسترده، مالیات‌های بالا و مداخله قابل توجه دولت در امور فردی ابراز تردید می‌کند و در عوض از مقررات‌زدایی حمایت می‌کند.

لیبرالیسم کلاسیک (گاهی اوقات لیبرالیسم انگلیسی نامیده می‌شود) یک سنت سیاسی و شاخه‌ای از لیبرالیسم است که از بازار آزاد و اقتصاد laissez-faire و آزادی‌های مدنی تحت حاکمیت قانون، با تأکید ویژه بر استقلال فردی، دولت محدود، آزادی اقتصادی، آزادی سیاسی و آزادی بیان حمایت می‌کند. لیبرالیسم کلاسیک، برخلاف شاخه‌های لیبرال مانند سوسیال لیبرالیسم، نگاه منفی‌تری به سیاست‌های اجتماعی، مالیات و دخالت دولت در زندگی افراد دارد و از مقررات‌زدایی حمایت می‌کند.

قبل از رکود بزرگ و ظهور سوسیال لیبرالیسم، این ایدئولوژی معمولاً به عنوان لیبرالیسم اقتصادی شناخته می‌شد. متعاقباً، اصطلاح «لیبرالیسم کلاسیک» به عنوان نامی متداول برای متمایز کردن اندیشه لیبرال اولیه قرن نوزدهم از همتای لیبرال سوسیال آن معرفی شد. استفاده معاصر از اصطلاح غیرقابل صلاحیت لیبرالیسم در ایالات متحده معمولاً به معنای لیبرالیسم اجتماعی یا مترقی است، در حالی که در اروپا و استرالیا، همان اصطلاح لیبرالیسم اغلب به لیبرالیسم کلاسیک اشاره دارد.

لیبرالیسم کلاسیک در اوایل قرن هجدهم سرچشمه گرفت، و با تکیه بر مفاهیم اولیه در قرن 18 آمریکا، نقشی را ایفا کرد که در اوایل قرن ظهور کرد1. انقلاب و گسترده تر "پروژه آمریکایی". متفکران برجسته لیبرال که سهم آنها در لیبرالیسم کلاسیک بود عبارتند از: جان لاک، فرانسوا کوسنی، ژان باپتیست سی، مونتسکیو، دیوید هیوم، ادوارد گیبون، دنیس دیدرو، ولتر، ژان ژاک روسو، مارکی دو کندورسه، توماس پین، توماس کار مالتوس و. این ایدئولوژی توسط اقتصاد کلاسیک، به ویژه تئوری های اقتصادی بیان شده توسط آدام اسمیت در کتاب اول ثروت ملل، و با اعتقاد اساسی به قانون طبیعی شکل گرفت. در حال حاضر چهره هایی مانند آین رند، موری روتبارد، فردریش هایک، میلتون فریدمن، لودویگ فون میزس، توماس سوول، والتر ای. ویلیامز، جورج استیگلر، لری آرنهارت، رونالد کوز و جیمز ام. بوکانن به عنوان مدافعان برجسته لیبرالیسم کلاسیک شناخته می شوند. با این وجود، برخی از محققان این دیدگاه‌های مدرن را به‌عنوان لیبرالیسم نئوکلاسیک دسته‌بندی می‌کنند، و در نتیجه آنها را از لیبرالیسم کلاسیک قرن 18 متمایز می‌کنند.

حمایت لیبرالیسم کلاسیک از آزادی‌های اقتصادی ممکن است آن را با ایدئولوژی‌های جناح راست همسو کند، اگرچه لیبرال‌های کلاسیک معمولاً با حمایت بیشتر از راست‌گرایی اقتصادی مخالف هستند. برعکس، تعهد آن به آزادی های مدنی با لیبرالیسم مدرن (مرتبط با چپ) وجوه مشترکی دارد. با این حال، لیبرالیسم کلاسیک به طور کلی تأکید چپ بر حقوق گروهی جمعی را رد می کند و اصل اصلی خود یعنی فردگرایی را در اولویت قرار می دهد. علاوه بر این، در ایالات متحده، لیبرالیسم کلاسیک اغلب به عنوان ارتباط نزدیک با آزادی گرایی آمریکایی یا حتی مترادف با آن در نظر گرفته می شود.

تکامل اصول اساسی آن

اصول اساسی لیبرالیسم کلاسیک دیدگاه‌های بدیعی را معرفی کرد که هم از دیدگاه سنتی محافظه‌کار از جامعه به‌عنوان یک واحد خانوادگی و هم از درک جامعه‌شناختی متعاقب آن از جامعه به‌عنوان شبکه‌ای پیچیده از شبکه‌های اجتماعی متفاوت بود.

لیبرال‌های کلاسیک با این ادعای توماس هابز موافق بودند که افراد برای تضمین یک دولت متقابل و طبیعت متقابل، دولت را ایجاد می‌کنند.

تأثیر نظریه‌های آدام اسمیت، لیبرال‌های کلاسیک معتقد بودند که منافع جمعی زمانی به بهترین وجه تامین می‌شود که همه افراد آزادانه به دنبال منافع اقتصادی خود باشند. آنها نسبت به مفهوم نوپای دولت رفاه ابراز تردید کردند و آن را مداخله ای در بازار آزاد تلقی کردند. علی‌رغم اذعان واضح اسمیت به اهمیت کار و کارگران، لیبرال‌های کلاسیک پیگیری حقوق جمعی کار را زمانی که تصور می‌شد حقوق فردی را نقض می‌کنند، مورد انتقاد قرار می‌دهند، در حالی که به طور همزمان حقوق شرکت‌ها را تایید می‌کنند، موضعی که به اختلاف در قدرت چانه‌زنی کمک می‌کند. طرفداران لیبرالیسم کلاسیک معتقد بودند که افراد باید این آزادی را داشته باشند که به دنبال کار از پردرآمدترین کارفرمایان باشند و انگیزه سود تضمین کننده تولید کالاهای مورد نظر با قیمت های قابل دسترس است. در چارچوب بازار آزاد، هم نیروی کار و هم سرمایه ظاهراً به دستمزد بهینه دست می‌یابند، با ساختاری کارآمد برای برآوردن تقاضای مصرف‌کننده. لیبرال‌های کلاسیک از یک «دولت حداقلی» یا دولت محدود حمایت می‌کردند که وظایف آن به موارد زیر محدود می‌شد:

لیبرال‌های کلاسیک معتقد بودند که حقوق ذاتاً منفی است و افراد و دولت‌ها را ملزم می‌کنند که از مداخله در بازار آزاد خودداری کنند. این دیدگاه در تضاد با لیبرال‌های اجتماعی است که معتقدند افراد دارای حقوق مثبتی مانند حق رای، آموزش، مراقبت‌های بهداشتی و حداقل دستمزد هستند. تضمین اجتماعی این حقوق مثبت، مالیاتی فراتر از حداقل سطوح لازم برای اجرای حقوق منفی را ایجاب می‌کند.

اصول لیبرال کلاسیک ذاتاً دموکراسی یا حکومت را با رأی اکثریت شهروندان تأیید نمی‌کند، بر این فرض که «هیچ چیزی در ایده‌ی ساده حاکمیت اکثریت وجود ندارد که نشان دهد اکثریت‌ها همیشه به حقوق مالکیت احترام می‌گذارند یا حاکمیت قانون را حفظ می‌کنند». به عنوان مثال، جیمز مدیسون، به جای یک دموکراسی ناب، از یک جمهوری مبتنی بر قانون اساسی دفاع می کرد که برای حفظ آزادی فردی طراحی شده بود. او استدلال کرد که در یک دموکراسی ناب، «تقریباً در هر مورد، یک علاقه یا علاقه مشترک توسط اکثریت کل احساس می‌شود... و چیزی برای بررسی انگیزه‌های قربانی کردن حزب ضعیف‌تر وجود ندارد.»

در اواخر قرن نوزدهم، لیبرالیسم کلاسیک به نئوکلاسیک تبدیل شد، که فرض می‌کرد که آزادی فردی باید به حداقل برسد. لیبرالیسم نئوکلاسیک در شدیدترین حالت خود، داروینیسم اجتماعی را پذیرفت. آزادی خواهی راست معاصر نشان دهنده تکرار مدرن لیبرالیسم نئوکلاسیک است. با این وجود، ادوین ون دو هار ادعا می کند که علیرغم تأثیر تفکر لیبرال کلاسیک بر لیبرتارینیسم، تمایزات قابل توجهی وجود دارد. لیبرالیسم کلاسیک نظم را در کنار آزادی در اولویت قرار می دهد، بنابراین فاقد خصومت ذاتی نسبت به دولت است که مشخصه لیبرتارینیسم است. در نتیجه، آزادی‌خواهان راست اغلب از لیبرال‌های کلاسیک به دلیل احترام ناکافی به حقوق مالکیت فردی و اعتماد ناکافی به نظم خودجوش بازار آزاد انتقاد می‌کنند، که به اعتقاد آنها لیبرال‌های کلاسیک را به حمایت از دولت نسبتاً بزرگ‌تر سوق می‌دهد. علاوه بر این، آزادیخواهان راست از لیبرالهای کلاسیک به دلیل حمایت بیش از حد آنها از بانکهای مرکزی و سیاستهای پولی جدا هستند.

نوع شناسی باورها

فریدریش هایک دو سنت متمایز را در لیبرالیسم کلاسیک ترسیم کرد: بریتانیایی و فرانسوی.

Çavkanî: Arşîva TORÎma Akademî

درباره این نوشته

لیبرالیسم کلاسیک چیست؟

راهنمایی کوتاه درباره لیبرالیسم کلاسیک، ویژگی‌های اصلی، کاربردها و موضوعات مرتبط.

برچسب‌های موضوع

لیبرالیسم کلاسیک چیست توضیح لیبرالیسم کلاسیک مبانی لیبرالیسم کلاسیک نوشته‌های فلسفه فلسفه به کردی موضوعات مرتبط

جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

  • لیبرالیسم کلاسیک چیست؟
  • لیبرالیسم کلاسیک چه کاربردی دارد؟
  • چرا لیبرالیسم کلاسیک مهم است؟
  • چه موضوعاتی با لیبرالیسم کلاسیک مرتبط‌اند؟

آرشیو دسته‌بندی

مجموعه مقالات فلسفی و فلسفه کردی

در این بخش، به کاوش عمیق در دنیای گسترده فلسفه می‌پردازیم. از مباحث بنیادین اخلاق، ذهن و منطق گرفته تا بررسی جنبش‌های فلسفی بزرگ و اندیشه‌های فیلسوفان برجسته. همچنین، نگاهی ویژه به فلسفه کردی خواهیم داشت و ابعاد مختلف

خانه بازگشت به فلسفه