Communitarianism نمایانگر دیدگاهی فلسفی است که پیوند ذاتی بین افراد و جوامع آنها را برجسته می کند. این فلسفه فراگیر بیان می کند که هویت و شخصیت اجتماعی یک فرد اساساً توسط روابط جمعی شکل می گیرد و رشد فردگرایانه نقش کمتری ایفا می کند.
در حالی که یک جامعه می تواند به یک واحد خانواده اشاره کند، جامعه گرایی، در تفسیر فلسفی گسترده تر خود، معمولاً شبکه ای از تعاملات مشترک را در میان آن دسته از علائق مشترک در میان آن دسته از علائق مشترک در میان یک حوزه مشترک بازرگانی نشان می دهد. یا یک تاریخ جمعی.
در فلسفه سیاسی، جامعهگرایان بر اهمیت خانواده و نهادهای مختلف جامعه مدنی واسطه، از جمله سازمانهای مذهبی، گروههای خیریه، و سایر انجمنهای داوطلبانه تأکید میکنند. اینها به عنوان چارچوب های اجتماعی غیر اجباری متمایز از جمع گرایی تحمیلی دولت و فردگرایی رادیکال مفهوم سازی می شوند. در چارچوب اروپا، اصول کمونیتاری اغلب با جنبشهای دمکراتیک مسیحی همسو میشوند که نمونهای از احزاب برجسته مانند CDU آلمان، CDA هلند و ÖVP اتریش است.
اصطلاحات
اگرچه زیربنای فلسفی کمونیتاریسم در قرن بیستم پدیدار شد، اصطلاح خاص "جامعهگرا" برای اولین بار در سال 1841 توسط جان گودوین بارمبی، یکی از چهرههای برجسته در جنبش چارتیست بریتانیا معرفی شد. بارمبی این اصطلاح را برای توصیف سوسیالیستهای آرمانگرا و دیگر ایدهآلیستهای درگیر در آزمایشهای زندگی جمعی به کار برد. با این وجود، اصطلاح گستردهتر «جامعهگرایی» تا دهه 1980 به رسمیت شناخته نشد، عمدتاً به دلیل ارتباط آن با نوشتههای گروهی منتخب از فیلسوفان سیاسی. لقب «جامعهگرا» حتی در درون خود جنبش نیز بحثبرانگیز بود، زیرا در جوامع غربی اغلب مفاهیمی از ایدئولوژیهای سوسیالیستی و جمعگرایانه را به همراه دارد. در نتیجه، بسیاری از شخصیتهای عمومی و دانشگاهیان که از این سنت فکری حمایت میکنند، تمایل دارند از اصطلاح «اجتماعی» اجتناب کنند و در عین حال به طور فعال اصول اصلی آن را ترویج کنند.
این اصطلاح عمدتاً در دو تفسیر متمایز به کار میرود:
- جماعت گرایی فلسفی لیبرالیسم کلاسیک را نقد می کند و بر عدم انسجام هستی شناختی و معرفت شناختی آن تاکید می کند. برخلاف لیبرالیسم کلاسیک، که جوامع را به عنوان برخاسته از کنش های داوطلبانه افراد پیش از جامعه می داند، این دیدگاه نقش اساسی جامعه را در تعریف و شکل دادن به افراد برجسته می کند. جامعه گرایان معتقدند که نظریه های لیبرال عدالت به اندازه کافی ارزش ذاتی جامعه را تصدیق نمی کنند.
- کمونیتاریسم ایدئولوژیک به عنوان یک ایدئولوژی مرکزگرای رادیکال تعریف می شود که گاهاً سیاست های محافظه کارانه اجتماعی و مداخله جویانه اقتصادی را نشان می دهد. این کاربرد خاص این اصطلاح منشأ اخیر دارد. هنگامی که با حروف بزرگ (Communitarianism) نوشته می شود، معمولاً نشان دهنده جامعه گرایی پاسخگو است، جنبشی که توسط آمیتای اتزیونی و سایر فیلسوفان رهبری می شود.
فیلسوفان چک و اسلواکی، از جمله مارک هروبک، لوکاش پرنی، و لوبوش بلاها، دامنه جامعهگرایی را به ابتکارات اجتماعی مرتبط با ارزشها و اهمیت اجتماع یا جمعگرایی، و نیز اشکال مختلف کمونیسم و سوسیالیسم (مثلاً مسیحی، علمی یا یوتوپیک) گسترش میدهند. این موارد عبارتند از:
- مبانی تاریخی کوششهای جمعگرایانه، از افلاطون تا کارل مارکس، شامل چهرههایی مانند فرانسوا نوئل بابوف، پیر جوزف پرودون، میخائیل باکونین، چارلز فوریه و رابرت اوون است.
- جمعیت گرایی نظری معاصر، که در دهه 1980 ظهور کرد، همانطور که توسط متفکرانی مانند مایکل جی. سندل، مایکل والزر، آلاسدایر مک اینتایر و چارلز تیلور بیان شد.
- دیدگاههای طرفدار لیبرال و چند فرهنگی (مانند والزر، تیلور).
- دیدگاه های ضد لیبرال و طرفدار ملی (مانند سندل، مک اینتایر).
- مفهوم سازی جوامع عملی و خودپایدار، همانطور که توماس مور در آرمان شهر و توماسو کامپانلا در Civitas solis پیش بینی کرده اند. این همچنین شامل اجرای عملی آنها توسط یوتوپیست های مسیحی (به عنوان مثال، کاهش های یسوعی) و سوسیالیست های آرمان شهر مانند چارلز فوریه و رابرت اوون می شود. این دسته بیشتر شامل اشکال متنوعی از تعاونیها، سازمانهای خودیاری، و ترتیبات زندگی جمعی میشود که نمونههای آن جوامع هوسی، حفارها، هابانها، هوتریتها، آمیشها، کیبوتسیمهای اسرائیلی و جوامع اسلاو هستند. نمونههای خاص معاصر شامل جوامع دوازده قبیله، تامرا (پرتغال)، مارینالدا (اسپانیا)، ایالت صومعهای کوه آتوس، و جنبش کارگری کاتولیک است.
ریشه ها
علیرغم ظهور اصطلاح "اجتماعی" در اواسط قرن نوزدهم، اصول زیربنایی آن به طور قابل توجهی زودتر آشکار شد. این مفاهیم در آموزههای سوسیالیستی کلاسیک، مانند نوشتههای اولیه کمون و بحثهای همبستگی کارگران، و حتی پیش از آن در عهد جدید مشهود است. از نظر تاریخی، منشأ جامعهگرایی را میتوان در شیوههای اولیه رهبانیت جستجو کرد.
چندین جامعهشناس بنیادی دیدگاههای اجتماعی مهمی را در مطالعات خود گنجاندهاند. به عنوان مثال، فردیناند تونیس، Gemeinschaft (که توسط جوامع سرکوبگر و در عین حال پرورش دهنده مشخص می شود) با Gesellschaft (نماینده جوامع رهایی بخش اما غیرشخصی) مقایسه کرد. به طور مشابه، امیل دورکیم عملکرد یکپارچه ارزش های اجتماعی و رابطه پیچیده بین افراد و جامعه را بررسی کرد. هر دو محقق نسبت به خطرات آنومی (وضعیت بی هنجاری) و از خود بیگانگی رایج در جوامع مدرن هشدار دادند، زیرا آنها آن را شامل افراد اتمیزه شده می دانستند که علیرغم دستیابی به آزادی، ارتباطات اجتماعی خود را از دست داده بودند. از دهه 1960 به بعد، جامعه شناسان معاصر ظهور جامعه توده ای و فرسایش متناظر پیوندهای جمعی و احترام به ارزش ها و اقتدار سنتی را در داخل ایالات متحده مشاهده کردند. چهره های برجسته ای که به این نگرانی ها پرداختند عبارتند از رابرت نیسبت در *گرگ و میش اقتدار*، رابرت ان. بلا در عادات قلب و آلن ارنهالت در *شهر گمشده: فضایل فراموش شده جامعه در آمریکا*. انتشارات رابرت پاتنام در سال 2000، *بولینگ تنها*، به دقت کاهش "سرمایه اجتماعی" را مستند کرد و بر نقش حیاتی "سرمایه اجتماعی پل زدنی" تاکید کرد، که ارتباطات بین جمعیتشناسی اجتماعی متفاوت را تقویت میکند.
در طول قرن بیستم، چارچوبهای جامعهگرایانه نیز بهطور غیرقابل باوری از طریق تلاشهای دینگرایانه تکامل یافتند. دوروتی روز و جنبش کارگران کاتولیک. انتشار اولیه در کارگر کاتولیک جزم بدن عرفانی مسیح را به عنوان اصل اساسی برای ایدئولوژی جمعی جنبش روشن کرد. علاوه بر این، کمونیتاریسم شباهتهای مفهومی با فلسفه شخصیگرایانه امانوئل مونیه را نشان میدهد.
در پاسخ به نقدهایی که در رابطه با ابهام یا تعریفناپذیری درک شده اصطلاح «جامعه» وجود دارد، آمیتای اتزیونی، یک شخصیت برجسته در جنبش جامعهگرایانه آمریکایی، یک تعریف متمایز از دو ویژگی طرفدار آن را مطرح کرد. اول، او شبکه ای از روابط دارای بار عاطفی را در بین افراد شناسایی کرد که اغلب یکدیگر را قطع می کنند و متقابلاً یکدیگر را تقویت می کنند، در تضاد با تعاملات فردی منزوی یا خطی. دوم، او تعهد جمعی به ارزشهای مشترک، هنجارها، معانی، تاریخ مشترک، و هویت جمعی - اساساً یک فرهنگ متمایز را برجسته کرد. علاوه بر این، نویسنده دیوید ای. پیرسون ادعا کرد که برای اینکه یک گروه شایستگی لقب "جامعه" را داشته باشد، باید دارای ظرفیت اعمال نفوذ اخلاقی و برانگیختن درجه ای از انطباق از اجزای آن باشد. او تاکید کرد که جوامع ذاتاً اجباری و همچنین اخلاقی هستند و از تحریمها برای عدم پایبندی استفاده میکنند و در عین حال برای کسانی که به اصول خود پایبند هستند، ثبات و اطمینان میدهند.
تفسیر دقیق «جامعه» در چارچوب جامعهگرایی، تنوع قابلتوجهی را در بین نویسندگان و دورههای تاریخی مختلف نشان میدهد. از نظر تاریخی، جوامع معمولاً با مقیاس کوچک و ماهیت محلی مشخص می شدند. با این وجود، با گسترش تأثیرات اقتصادی و فناوری، جوامع بزرگتر برای ارائه جهتگیری هنجاری و سیاسی مؤثر برای این نیروها ضروری شدند که منجر به ظهور جوامع ملی در اروپای قرن هفدهم شد. از اواخر قرن بیستم، تصدیق فزایندهای وجود داشته است که حتی دامنه این جوامع ملی ناکافی است، با توجه به اینکه چالشهای متعدد جهانی معاصر - مانند تکثیر سلاحهای هستهای، تخریب محیط زیست و بیثباتی اقتصادی - از مرزهای ملی فراتر میروند. این درک باعث شده است تا ساختارهای جامع تر جامعه، که نمونه آن نهادهایی مانند اتحادیه اروپا است، دنبال شود. با این حال، دوام نهایی توسعه جوامع واقعاً فراملی یک سؤال باز باقی می ماند.
جوامع معاصر می توانند به اشکال گوناگون ظاهر شوند، با این حال اغلب دارای دامنه ها و تأثیرات محدودی هستند. به عنوان مثال، افراد اغلب به جوامع متعددی تعلق دارند - به عنوان مثال، گروه های مسکونی، حرفه ای، قومی، یا مذهبی. در نتیجه، اعضای جامعه مدرن وابستگیهای خود را از منابع گوناگون دریافت میکنند، و اگر یک وابستگی بیش از حد خواستار شود، افراد ممکن است از مشارکت خارج شوند و به دنبال ارتباط با جامعه دیگر باشند. بنابراین، جامعهگرایی بهعنوان پاسخی فکری به چالشهای موجود در جوامع غربی ظهور کرد و در تلاش برای ایجاد تعادلهای سازگار بین فرد و جامعه، استقلال فردی و منافع جمعی، و خیر عمومی در مقابل آزادیها، حقوق و وظایف فردی بود.
جماعت گرایی آکادمیک
در حالی که لیبرالیسم کلاسیک روشنگری به عنوان پاسخی متقابل به قرنها اقتدارگرایی، ستم دولتی، جوامع مداخله گر، و عقاید غیرقابل انعطاف توسعه یافت، جامعهگرایی معاصر اغلب به عنوان واکنشی در برابر فردگرایی بیش از حد درک میشود که با تأکید بیش از حد بر حقوق فردی که میتواند خود محوری
گرایانه یا خودپسندانه را پرورش دهد. جامعه گرایان، از جمله مایکل سندل و چارلز تیلور، به طور نظری رابطه پیچیده بین فرد و جامعه را بررسی کردند. نقدهای آنها لیبرالیسم فلسفی، به ویژه آثار جان رالز، نظریه پرداز لیبرال آمریکایی و امانوئل کانت، فیلسوف روشنگری آلمانی را هدف قرار داد. این محققان معتقد بودند که لیبرالیسم مدرن به طور ناکافی به پیوندهای اجتماعی پیچیده ذاتی همه افراد در جامعه معاصر می پردازد. آنها اظهار داشتند که اساس لیبرالیسم بر یک هستی شناسی ناپایدار استوار است که افراد ژنریک را پیش فرض می گیرد و مفهوم بنیادی تعبیه اجتماعی را نادیده می گیرد. در عوض، آنها اظهار داشتند که افراد ژنریک وجود ندارند. در عوض، هویت ها در جوامع خاص و خاص، مانند آلمانی ها یا روس ها، برلینی ها یا مسکووی ها شکل می گیرند. با توجه به اینکه هویت فردی تا حدی توسط روابط فرهنگی و اجتماعی شکل می گیرد، بیان حقوق یا منافع فردی جدا از زمینه های اجتماعی از نظر مفهومی نامنسجم می شود. در نتیجه، این جامعهگرایان علیه استقرار نظریهی عدالت بر اساس اصولی که از پرده جهل رالز به دست میآید، استدلال میکردند و ادعا میکردند که افراد نمیتوانند در چنین حالت انتزاعی، حتی به صورت فرضی، وجود داشته باشند. در حالی که فیلسوفان لیبرال، سیاست را به عنوان یک چارچوب نظارتی خنثی با تعهدات اخلاقی مختلف توصیف می کنند، جامعه گرایان دانشگاهی معتقدند که این تصور حداقلی از جامعه سیاسی هم از نظر تجربی نادرست و هم از نظر هنجاری خطرناک است. این محققان معتقدند که جوامع در حال شکوفایی صرفاً از قوانین و رویههای خنثی فراتر میروند و در عوض بر یک فرهنگ اخلاقی قوی و مشترک تکیه میکنند. برخی از جامعهگرایان دانشگاهی بر اهمیت ارزشهای خاص تأکید کردند و پیشنهاد کردند که این ارزشها تنها ارزشهای مرتبط هستند و فرض ارزشهای اخلاقی واقعاً جهانی یک اشتباه فلسفی است.
فراتر از چارلز تیلور و مایکل سندل، متفکران برجسته دیگری که اغلب با جامعهگرایی آکادمیک مرتبط هستند، شامل مایکل والزر، آلاسدیر مک اینتایر، سیلا بنهابیب، شلومو آوینری، و پاتریک جی. دنین میشوند.
سرمایه اجتماعی
از اواخر قرن بیستم به بعد، بسیاری از محققان کاهش شبکه های اجتماعی در ایالات متحده را شناسایی کردند. رابرت پاتنم در کار مهم خود، بولینگ تنها، کاهش گسترده عضویت در تقریباً همه اشکال سازمانهای مدنی را ثبت کرد. او این روند را با اشاره به اینکه علیرغم افزایش مشارکت فردی در بولینگ از دهه 1950، تعداد لیگ های بولینگ کاهش یافته بود، نشان داد.
این پدیده منجر به کاهش "سرمایه اجتماعی" می شود، که پاتنام آن را به عنوان "ارزش جمعی همه "شبکه های اجتماعی" و تمایلاتی که از این شبکه ها برای انجام کارها ناشی می شود، تعریف می کند. پاتنام و طرفدارانش اظهار می دارند که سرمایه اجتماعی یک عنصر حیاتی برای استقرار و حفظ حکومت دموکراتیک است.
جامعه گرایان برای تقویت سرمایه اجتماعی و تقویت نهادهای جامعه مدنی تلاش می کنند. پلتفرم اجتماعی پاسخگو این هدف را به شرح زیر بیان کرد:
بسیاری از اهداف اجتماعی نیازمند تلاش های مشترک بین نهادهای دولتی و خصوصی است. در حالی که نهادهای دولتی باید از جانشینی جوامع محلی خودداری کنند، ممکن است از آنها خواسته شود که این جوامع را از طریق راهبردهای حمایتی، مانند تقسیم درآمد و کمک های فنی، تقویت کنند. ابتکارات تحقیقاتی و تجربی قابل توجهی برای استفاده نوآورانه از ساختارهای جامعه مدنی و تقویت همکاری عمومی-خصوصی، به ویژه در ارائه خدمات بهداشتی، آموزشی و اجتماعی بسیار مهم است.
حقوق مثبت
یک مفهوم اساسی برای برخی از طرفداران فلسفه جامعهگرایی، حقوق مثبت است که شامل استحقاق یا تضمینهای مربوط به مقررات خاص است. چنین مقرراتی میتواند شامل آموزش با بودجه دولتی، مسکن یارانهای، محیط امن و بیآلود، مراقبتهای بهداشتی جامع و حتی حق اشتغال باشد که متضمن وظیفهای متناظر برای دولت یا افراد برای تسهیل آن است. در نتیجه، جامعهگرایان معمولاً از ابتکارات تأمین اجتماعی، پروژههای زیرساختی عمومی، و قوانینی که برای کاهش مسائلی مانند آلودگی محیطزیست طراحی شدهاند، دفاع میکنند.
یک انتقاد مکرر بیان میکند که ارائه حقوق مثبت توسط جامعهگرایان، حقوق منفی شهروندان را نقض میکند - بهویژه، حق عدم اعمال بر آنها. به عنوان مثال، مالیاتی که برای تأمین مالی برنامه های فوق الذکر وضع می شود، می تواند به عنوان واگذاری افراد از دارایی آنها در نظر گرفته شود. طرفداران حقوق مثبت با این ادعا که افراد هیچ حقوقی در خارج از بافت جامعه ندارند - که یک اصل اساسی جامعهگرایی است - با این موضوع مقابله میکنند و بنابراین موظف به مشارکت در آن هستند و حفظ حقوق منفی را به جامعه نسبت میدهند نه صرفاً به دولت. این دیدگاه توسط برخی به عنوان نفی حقوق طبیعی تعبیر شده است. با این وجود، تعریف آنچه که «حق طبیعی» را تشکیل میدهد همچنان موضوع بحثهای جاری در سیاست معاصر است، همانطور که در طول تاریخ بوده است. برای مثال، اینکه آیا مراقبت های بهداشتی همگانی، مالکیت خصوصی، یا محافظت در برابر آلاینده های محیطی باید به عنوان حقوق ذاتی در نظر گرفته شوند.
درعوض، برخی از محققان اذعان دارند که اقدامات دولتی ممکن است حقوق منفی را نقض کند، اما معتقدند که اگر حقوق مثبت تضمین شده به وضوح از حقوق بنیادی
بیشتر همگانی از دست رفته، فراتر رود، چنین نقض هایی قابل توجیه است. مفهوم حقوق طبیعی و ارتباط آنها در یک جامعه بهینه آنها ادعا میکنند که برعکس، ازدیاد مطالبات حقوقی و استحقاقیها جامعهای را پرورش میدهد که قادر به ایجاد نهادهای فرهنگی قوی و هنجارهای اجتماعی بنیادی برگرفته از ارزشهای جمعی نیست. در عوض، تأکید لیبرال بر حقوق فردی ظاهراً اخلاقی را پرورش میدهد که ریشه در احساسگرایی فردی دارد، در نتیجه از حل معضلات اخلاقی از طریق برداشتهای مشترک از خیر جلوگیری میکند. نگرانی بیان شده این است که این فرآیند نه تنها جامعه را فردی می کند، بلکه خود گفتمان اخلاقی را نیز تکه تکه می کند.جنبش جامعهگرایی پاسخگو
در اوایل دهه 1990، آمیتای اتزیونی و ویلیام آ. گالستون، به دلیل فرسایش درک انسجام اخلاقی اجتماعی که به فردگرایی افسارگسیخته نسبت داده میشد، مجموعهای از جلسات مشترک را آغاز کردند. هدف این گردهمایی ها توسعه چارچوب های اجتماعی برای پرداختن به چالش های حیاتی اجتماعی بود. این تلاش به طور مؤثری فلسفه جامعهگرایی را از یک رشته آکادمیک ویژه به حوزه عمومی انتقال داد و همزمان اصول فلسفی اصلی آن را دوباره پیکربندی کرد. اتزیونی و گالستون برای متمایز کردن جنبش خود از جامعهگرایان اقتدارگرا، نام «جامعهگرایان پاسخگو» را برگزیدند. آنها در کنار مجموعهای از پژوهشگران، از جمله مری آن گلندون، توماس اسپراگنز، جیمز فیشکین، بنجامین باربر، هانس جواس، فیلیپ سلزنیک و رابرت ان. بلا، پلتفرم اجتماعی پاسخگو را تالیف و منتشر کردند. این سند اصول سیاسی جمعی آنها را بیان کرد و مفاهیم آن متعاقباً در نشریات علمی و عمومی توسعه یافت و در نتیجه نفوذ سیاسی قابل توجهی در سراسر کشورهای غربی به دست آورد. اتزیونی متعاقباً شبکه اشتراکی را تأسیس کرد که به تحقیق و پیشبرد راه حل های اجتماعی برای مشکلات اجتماعی اختصاص داشت و انتشار فصلنامه ای با عنوان جامعه پاسخگو را آغاز کرد.
اصل اصلی جامعهگرایی پاسخگو بیان میکند که افراد در معرض دو تأثیر هنجاری اصلی هستند: خیر عمومی، و خودمختاری و حقوق، که هیچکدام ذاتاً بر دیگری برتری ندارند. این دیدگاه با سایر فلسفههای سیاسی و اجتماعی که غالباً مفروضات اساسی خود را از یک اصل مسلط واحد، مانند آزادی یا خودمختاری در آزادیخواهی، استخراج میکنند، متفاوت است. علاوه بر این، پیشنهاد میکند که یک جامعه بهینه بر تعادلی دقیق ساخته شده میان آزادی و نظم اجتماعی، حقوق فردی و مسئولیت شخصی، و ارزشهای تکثرگرا و تثبیتشده اشتراکی استوار است.
جامعهگرایی پاسخگو اهمیت جامعه و نهادهای آن را بر دولت و بازار که به طور مکرر بر سیاستهای جایگزین تمرکز میکنند، اولویت میدهد. علاوه بر این، کارکرد حیاتی جامعهپذیری، فرهنگ اخلاقی، و کنترلهای اجتماعی غیررسمی را برجسته میکند و اینها را با اجبار دولتی یا فشارهای بازار محور مقایسه میکند. این چارچوب جایگزینی برای فردگرایی لیبرال ارائه میکند و بهعنوان نقطه مقابل جامعهگرایی اقتدارگرا عمل میکند، و تأکید میکند که حقوق مستحکم مستلزم مسئولیتهای متناسبی است و هیچکدام نباید به قیمت دیگری نادیده گرفته شوند.
بر اساس دیدگاههای جامعهشناختی تثبیتشده، جامعهگرایان معتقدند که اخلاقیات غیراجتماعی فردی بهطور غیرمستقیم یا در طول زمان به نفع افراد است. تقویت شده آنها استدلال می کنند که نقش اصلی جامعه، که به عنوان یک عنصر اساسی زیرساخت اخلاقی عمل می کند، مستلزم تقویت شخصیت اعضای آن از طریق "صدای اخلاقی" جامعه است. این «صدای اخلاقی» به عنوان تحریم اجتماعی غیررسمی اعمال شده توسط دیگران، تعبیه شده در شبکهای از روابط غیررسمی و با طنین عاطفی که توسط جوامع تقویت میشود، مفهومسازی میشود.
نفوذ
جامعه گرایان پاسخگو، وجهه عمومی قابل توجهی را به خود اختصاص داده اند و خود را به عنوان مبتکران یک جنبش زیست محیطی متمایز با تمرکز بر تقویت ساختارهای اجتماعی و نه صرفاً حفظ طبیعت، قرار می دهند. مانند محیط زیست گرایی، جامعه گرایی در بین مخاطبان سیاسی مختلف طنین انداز می شود، اگرچه استقبال از آن در بین گروه های مختلف متفاوت است.
با وجود اینکه یک مکتب فلسفی نسبتاً فرعی است، جامعه گرایی به طور قابل توجهی بر گفتمان عمومی و استراتژی های سیاسی تأثیر گذاشته است. شباهتهای قابل توجهی بین تفکر جامعهگرا و راه سوم، ایدئولوژی سیاسی دموکراتهای میانهرو در ایالات متحده و Neue Mitte در آلمان وجود دارد. اصول کمونیتاریستی در تبدیل تونی بلر از حزب کارگر سوسیالیست بریتانیا به "کارگر جدید" مؤثر بود و نقشی کمتر و در عین حال قابل تشخیص در مبارزات انتخاباتی رئیس جمهور بیل کلینتون داشت. سایر شخصیتهای سیاسی مضامین اصلی اجتماعی را بیان کردهاند، که نمونه آن ادعای دیرینه هیلاری کلینتون است که تربیت فرزند نه تنها به والدین، خانواده، دوستان و همسایگان نیاز دارد، بلکه به یک "دهکده" کامل نیاز دارد. اندیشه جامعهگرایانه، علیرغم ادغام محدود آن در برنامههای سیاسی بعدی او. سیاستهای مرتبط شامل حمایت مالی و بلاغی برای آموزش، ابتکارات داوطلبانه، و برنامههای اجتماعی، در کنار تمرکز اجتماعی بر پرورش خانوادهها، آموزش شخصیت، ارزشهای سنتی، و تلاشهای مبتنی بر ایمان بود.
رئیسجمهور باراک اوباما مفاهیم و آرمانهای جامعهگرایی را در نشریه خود بیان کرد.Aude. در طول مبارزات انتخاباتی ریاستجمهوری سال 2008، او به طور مداوم از آمریکاییها میخواست که «سیاست خود را در مفهوم یک خیر عمومی استوار کنند»، «عصر مسئولیتپذیری» را بپذیرند، و از سیاستهای هویتی به نفع تقویت وحدت در سطح جامعه فراتر روند. با این وجود، برای بخش قابل توجهی از مردم غرب، اصطلاح «جامعهگرا» مفاهیمی استبدادی و جمعگرایانه را تداعی میکند. در نتیجه، بسیاری از شخصیتهای عمومی - و حتی چندین دانشگاه که به عنوان طرفداران این مکتب فکری شناخته میشوند - ترجیح میدهند از اصطلاحات خاص اجتناب کنند و در عین حال فعالانه اصول زیربنایی آن را تأیید و ترویج کنند.
با توجه به چشمانداز سیاسی لیبرال و محافظهکار حاکم در ایالات متحده، حمایت آشکار از جامعهگرایی در میان احزاب اصلی و اکثر مقامات منتخب وجود ندارد. در نتیجه، اجماع در مورد سیاستهای خاص گریزان باقی میماند، اگرچه اقدامات خاصی که به طور گسترده توسط جامعهگرایان حمایت میشوند، اجرا شدهاند. با این وجود، یک جناح کمونیتر کوچک در حزب دموکرات وجود دارد، به ویژه شامل چهره هایی مانند باب کیسی جونیور، جو دانلی و کلر مک کاسکیل. تعداد قابل توجهی از این دموکرات های کمونیتار وابسته به ائتلاف سگ آبی هستند. بنیادهای ایدئولوژیک راست-لیبرالیستی قوی ایالات متحده ممکن است به طور بالقوه مانع از ظهور جناح های اجتماعی قابل توجهی شده باشد.
دانا میلبانک، در مقاله ای برای واشنگتن پست، مشاهده کرد که جامعه گرایان معاصر فاقد هویت یکپارچه هستند، و اظهار داشت: "بنابراین، هنوز چیزی به عنوان همگانی وجود ندارد. سیاست ها." او همچنین به تفاوت در رویکردها اشاره کرد، برخی مانند جان دیولیو و مشاور سابق بوش، ماروین اولاسکی، از راهحلهای مذهبی دفاع میکنند، در حالی که دیگران، مانند اتزیونی و گالستون، از روشهای سکولار حمایت میکنند.
در آگوست 2011، مجله ریسون، یک نظرسنجی تلفنی با همکاری آزادگان عمومی برای انجام تحقیقات عمومی از سوی سازمانهای راستگرای آزادیخواه انجام داد. 1200 آمریکایی نظرسنجی Reason-Rupe نشان داد که "آمریکایی ها را نمی توان به راحتی در گروه های "لیبرال" یا "محافظه کار" دسته بندی کرد. این نظرسنجی نشان داد که 28 درصد از پاسخ دهندگان دیدگاه های محافظه کارانه، 24 درصد دیدگاه های آزادی خواهانه، 20 درصد با دیدگاه های جامعه گرایانه و 28 درصد دیدگاه های لیبرال ابراز داشتند. حاشیه خطا برای این نظرسنجی ± 3 درصد بود.
یک نظرسنجی قابل مقایسه با گالوپ که در سال 2011 انجام شد، گزینههایی را برای پاسخهای میانهرو یا میانهرو در نظر گرفت. این نظرسنجی گزارش داد که 17 درصد از شرکت کنندگان دیدگاه های محافظه کارانه، 22 درصد دیدگاه های آزادی خواهانه، 20 درصد به عنوان جامعه گرایانه، 17 درصد مواضع میانه رو و 24 درصد دیدگاه های لیبرال را بیان کردند. گالوپ کمونیتاریسم را با استفاده از عبارت "هر چه بزرگتر، بهتر" مشخص کرد.
حزب تحریک انصاف پاکستان که توسط عمران خان تأسیس و رهبری می شود، به عنوان اولین حزب سیاسی در سطح جهان شناخته می شود که رسماً جامعه گرایی را به عنوان یکی از ایدئولوژی های اصلی خود پذیرفت.
مقایسه با سایر فلسفه های سیاسی
نقدهای اولیه اغلب اجتماع گرایان اولیه را با محافظه کاران اجتماعی یکی می دانستند. با این وجود، بسیاری از جامعهگرایان معاصر، بهویژه آنهایی که به عنوان جامعهگرایان پاسخگو معرفی میشوند، به صراحت اذعان و تأکید میکنند که هدف آنها بازگشت به جوامع سنتی نیست که با ساختارهای قدرت اقتدارگرا، طبقهبندی اجتماعی سفت و سخت و اعمال تبعیضآمیز هدف قرار دادن اقلیتها و زنان مشخص میشوند. جامعه گرایان پاسخگو تلاش می کنند تا جوامعی را بر اساس اصول مشارکت آزاد، گفتگو و ارزش های مشترک واقعی بسازند. لیندا مککلین، منتقد تفکر جامعهگرایانه، این ویژگی جامعهگرایان پاسخگو را تصدیق میکند و خاطرنشان میکند که برخی از جامعهگرایان «نیاز به ارزیابی دقیق خوب و بد در [هر نوع خاص] سنت و امکان جدا کردن ویژگیهای خاص... از دیگران را تشخیص میدهند». بعلاوه، آر. بروس داگلاس می گوید: "برخلاف محافظه کاران، جامعه گرایان آگاه هستند که روزهایی که مسائلی که ما به عنوان یک جامعه با آن مواجه هستیم را می توان بر اساس اعتقادات بخش ممتاز جمعیت حل کرد، مدت هاست که سپری شده است."
یک تمایز اولیه بین جامعه گرایی و اجتماعی ایده آل، موضع گیری های جامعه گرایی محافظه کارانه از جامعه است. در حوزه خصوصی گسترش می یابد، به جای تحمیل یک دستور کار گسترده یا هنجاری کل نگر که توسط دولت دیکته می شود، تنها مجموعه ای محدود از فضایل اصلی را از طریق ارزش های در حال تکامل ارگانیک پرورش می دهد. برای مثال، جامعه آمریکا عموماً دینداری را بر بی خدایی ترجیح میدهد، با این حال بیطرفی نسبی را در مورد وابستگی مذهبی خاص یک فرد حفظ میکند. ایالت کدهای لباس را اجباری نمی کند، تعداد «صحیح» کودکان را تجویز نمی کند، یا مکان های مسکونی را دیکته نمی کند. در اصل، یک ویژگی اساسی جامعه ایدهآل جامعهگرا، ظرفیت آن برای ایجاد مفاهیم مشترک از خوب است، برخلاف یک دولت لیبرال، اما حوزه فعالیت این خوب به طور قابلتوجهی محدودتر از آنچه توسط رژیمهای استبدادی ترویج میشود.
انتقاد
نظریهپردازان لیبرال، از جمله سیمون کانی، معتقدند که جامعهگرایی فلسفی هیچ نقد اساسی از لیبرالیسم ارائه نمیکند. این نظریه پردازان اتهامات کمونیتاریستی مبنی بر اینکه لیبرالیسم اهمیت جامعه را نادیده می گیرد و از مفهومی «اتمیزه شده» یا غیراجتماعی از خود حمایت می کند، رد می کنند.
پیتر ساچ انتقادات اولیه از جامعه گرایی را به شرح زیر شناسایی می کند:
- استدال میکند که جامعهگرایی ذاتاً منجر به نسبیت اخلاقی میشود.
- معتقد است که این نسبیت به ناچار نظم سیاسی بین المللی موجود را تقویت می کند.
- مدعی میکند که این موضع بر استدلال هستیشناختی بیاعتباری استوار است که اولویت اساسی جامعه یا دولت را تأیید میکند.
منتقدان دیگر بر ارتباط قوی بین کمونیتا گرایی و نئولیبرالیسم تاکید می کنند، به ویژه در مورد سیاست های جدیدی که نهادهای دولت رفاه را از طریق گسترش بخش سوم از بین می برد.
مخالفان
- بروس فرونن، نویسنده جامعه گرایان جدید و بحران لیبرالیسم مدرن (1996).
- چارلز آرتور ویلارد، نویسنده لیبرالیسم و مسئله دانش: سخنوری جدید برای دموکراسی مدرن، منتشر شده توسط انتشارات دانشگاه شیکاگو در سال 1996.
احزاب سیاسی جامعه
- حزب همبستگی آمریکا (ایالات متحده آمریکا)
- ترقیخواهان استرالیا (استرالیا)
- Centre Party (آلمان)
- حزب دموکرات مسیحی (نروژ)
- اتحادیه دمکراتیک مسیحی آلمان (آلمان)
- اتحادیه مسیحی (هلند)
- حزب اتحادگرای دموکراتیک (بریتانیا)
- حزب سوسیال دموکرات اروپا (مولداوی)
- فیدز (مجارستان)
- پارتی فنلاند (فنلاند)
- حزب جامعه اسلامی (افغانستان)
- قانون و عدالت (لهستان)
- حزب لیبرال دموکرات روسیه (روسیه)
- لهستان 2050 (لهستان)
- حزب ممنوعیت (ایالات متحده)
- حزب سوسیال دمکرات (رومانی)
- حزب سوسیال دموکرات (بریتانیا)
- لهستان مستقل (لهستان)
- روسیه متحد (روسیه)
- Xiluva (آفریقای جنوبی)
فیلسوفان اجتماعی
نظریه پردازان و نویسندگان اولیه
نظریه پردازان معاصر
یادداشتها
یادداشت ها
Etzioni، Amitai. 1996. قانون طلایی جدید. کتاب های پایه شابک 0465049990.
- Amitai Etzioni، 1996، قانون طلایی جدید، کتابهای اساسی ISBN 0465049990.
- تیلور، چارلز. 1992. منابع خود. کمبریج: انتشارات دانشگاه هاروارد. ISBN 0674824261.
- بل، دانیل. 2000. East Meets West. پرینستون: انتشارات دانشگاه پرینستون. ISBN 0691005087.
- Kirp, David L. 2001. تقریباً خانه: رابطه عشق و نفرت آمریکا با جامعه. انتشارات دانشگاه پرینستون ISBN 0691095175.
- بارزیلای، گاد. 2003. جوامع و حقوق: سیاست و فرهنگ هویت های حقوقی. آن آربور: انتشارات دانشگاه میشیگان. ISBN 978-0-472-03079-8.
- هریس، جودیت و دونالد الکساندر. 1991. "فراتر از سرمایه داری و سوسیالیسم: آلترناتیو کمونیتری". محیط ها 21(2): 29-37.
- ساندل، مایکل جی. 1998. لیبرالیسم و حدود عدالت. کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج. ISBN 0521567416.
- هاروود، استرلینگ. 1996. در برابر جامعه گرایی نسبیتی مک اینتایر. در Sterling Harwood، ed., *Business as Ethical and Business assual*. Belmont، CA: Wadsworth Publishing Company، فصل 3. ISBN 0-534-54251-4 و ISBN 978-0-534-54251-1.
بل، دانیل. «کمونیتاریسم». در زالتا، ادوارد N. (ویرایش). دایره المعارف فلسفه استنفورد. ISSN 1095-5054. OCLC 429049174.
- بل، دانیل. "کمونیتاریسم". در زالتا، ادوارد N. (ویرایش). دایره المعارف فلسفه استنفورد. ISSN 1095-5054. OCLC 429049174.Slate، 26 ژوئیه 1996.
- شبکه اقدامات مدنی