جهانگرایی بیانگر این مفهوم است که همه انسانها اجزای یک جامعه جهانی منحصر به فرد هستند. طرفداران این فلسفه به عنوان جهان وطنی یا جهان وطن نامیده می شوند. جهان وطنی هم تجویزی و هم آرزویی است، و بر این باور است که افراد می توانند و باید به عنوان «شهروندان جهان» در یک «جامعه جهانی» عمل کنند. این مفهوم ابعاد مختلفی از مشارکت جمعی را در بر می گیرد، از جمله حمایت از اصول اخلاقی جهانی، شکل گیری چارچوب های حکمرانی جهانی، یا پرورش فضایی برای بیان و پذیرش فرهنگی متقابل.
به عنوان مثال، کوام آنتونی آپیا، یک جامعه جهان وطنی را درگیر می کند که در آن افراد جامعه دوگانه و جامعه شناختی را درگیر می کنند. با وجود اعتقادات مذهبی یا سیاسی متفاوت، با احترام متقابل مشخص می شود. به طور گسترده تر، و با مفهومی مرتبط، اصطلاح «جهان وطنی» همچنین محیط هایی را مشخص می کند که در آن افراد با ریشه های قومی، فرهنگی یا مذهبی مختلف در کنار هم زندگی می کنند و در تعاملات متقابل شرکت می کنند.
ریشه شناسی
این اصطلاح از عبارت یونانی باستان سرچشمه میگیرد: κοσμοπολίτης یا kosmopolitês، که توسط "κόσμος<,>meaning""<,>span"> "κόσμος<,">"universi. یا "کیهان"، و πολίτης، "politês"، به معنای "شهروند" یا "ساکن شهر." در گفتمان مدرن، این اصطلاح معمولاً به عنوان "شهروند جهان" شناخته می شود.
تعاریف
توضیحات جهان وطنی معمولاً با ریشه شناسی یونانی "شهروند جهان" آغاز می شود. با این وجود، همانطور که آپیا مشاهده میکند، «جهان» در اصل به جای کره زمین یا کره، همانطور که اغلب در استفاده معاصر فرض میشود، «کیهان» یا «جهان» را نشان میدهد.
کلینگلد و براون در بین اشکال اخلاقی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی جهانوطنی تفاوت قائل میشوند. در داخل ایالات متحده، دو مظهر متمایز جهان وطنی ظهور کرده است. یک شکل، ناسیونالیسم سیاسی جهان وطنی است که از نظر تاریخی گروه های نژادی دیگر را ترسیم و مفهوم سازی کرده است. برعکس، یک جهان وطنی قومی-فرهنگی که با استقبال از چندفرهنگی مشخص می شود، پس از جنگ جهانی دوم در ایالات متحده تجدید حیات کرد. تعریفی از جهان وطنی که به این دوگانگی می پردازد در یک نشریه اخیر (2014) در مورد جهانی شدن سیاسی ارائه شده است:
جهانگرایی را میتوان به عنوان یک سیاست جهانی تعریف کرد که اولاً اجتماعی بودن مشارکت سیاسی مشترک را بین همه انسانها در سرتاسر جهان ارائه میکند و ثانیاً پیشنهاد میکند که این اجتماعی بودن باید از نظر اخلاقی یا سازمانی نسبت به سایر اشکال اجتماعی برتر باشد.
فلسفی
ریشه های فلسفی
منشا جهان وطنی را می توان به دیوژن سینوپی (ج. 412 ق.م.E) نسبت داد، که یکی از شخصیت های بنیادی بدبینی در یونان باستان است. بر اساس گزارش ها، هنگامی که از دیوژن در مورد منشأ خود سؤال شد، اظهار داشت: "من شهروند جهان (kosmopolitês) هستم." در طی آن دوران، پایه اولیه هویت اجتماعی در میان یونانیان یا در دولت شهر خودمختار یا در درون جمعی از نظر فرهنگی و زبانی یکنواخت یونانی قرار داشت.
رواقی گرایی، مکتب فلسفی یونانی دیگری که تقریباً یک قرن پس از آن تأسیس شد، مفهوم دیوژن را بیشتر توسعه داد، با طرفداران متعددی که بر این نکته تأکید داشتند که هر فردی «در دو اجتماع ساکن میشود - جامعه محلی منشأ خود، و جامعه گستردهتر گفتمان و جاهطلبی انسانی». جهان وطنی رواقی غالباً از طریق مدل هویت دایره متحدالمرکز هیروکلس درک می شود، که فرض می کند افراد باید خود را در یک سلسله دایره های در حال گسترش درک کنند: از خود شروع می کنند، سپس خانواده مستقیم، خانواده گسترده، جامعه محلی، همشهریان، هموطنان، و همه انسان ها را در بر می گیرند. در درون این حلقههای متوالی، افراد احساس «وابستگی» یا «دلبستگی» نسبت به دیگران را تجربه میکنند، مفهومی که رواقیون به عنوان Oikeiôsis نامیده میشوند. بنابراین، ضروری برای شهروندان جهانی این است که "به نحوی دایره ها را به سمت مرکز بکشانند، در نتیجه حس خویشاوندی بیشتری با همه انسان ها، شبیه به همشهریان خود و غیره تقویت کنند."
فیلسوف چینی باستان، موزی، در متون موجود، بیان می کند که "منفعت جهانی" مردم را می توان با "منافع جهانی" به دست آورد. مال خود." اصطلاح چینی tianxia (به معنای "همه زیر بهشت")، که از لحاظ تاریخی به عنوان معنایی برای امپراتوری عمل می کرد، در گفتمان معاصر به عنوان مفهوم سازی جهان وطن گرایی مجدداً تفسیر شده است. همچنین در دهه 1930 توسط مدرنیست ها به عنوان عنوان T'ien Hsia Monthly، مجله انگلیسی زبان هنرها و متون جهانی که در شانگهای منتشر می شود، پذیرفته شد.
رواقی گرایی، مفهوم Tianxia، و سایر فلسفه های جهان وطنی به ویژه در جایی که این فلسفه های جهانی شکوفا شده بودند، شکوفا شدند. سیاست، در نتیجه برخی از جهان وطنی ترین جوامع در طول تاریخ را پرورش می دهد.
متفکران جهان وطنی مدرن
امانوئل کانت در مقاله 1795 خود "صلح دائمی: طرحی فلسفی" مفهوم ius cosmopoliticum (قانون/حق جهان وطنی) را به عنوان یک اصل اساسی برای دستیابی به صلح جهانی پایدار معرفی می کند. این حق جهان وطنی از این فرض سرچشمه می گیرد که همه افراد اجزای برابر یک جامعه جهانی هستند. در نتیجه، حق جهان وطنی در پیوند با حقوق سیاسی بین المللی و حقوق جمعی و جهانی ذاتی بشریت عمل می کند.
حق جهان وطنی کانت ذاتاً با اصول مهمان نوازی جهانی و حق توسل مرتبط است. مهمان نوازی همگانی به معنای حق دریافت در هنگام ورود به خاک خارجی است، مشروط بر اینکه بازدیدکننده با آرامش وارد شود. علاوه بر این، کانت ادعا می کند که همه افراد دارای حق اساسی توسل هستند، که حق حضور خود در یک کشور خارجی است. این حق توسل از تصور کانت از سطح زمین بهعنوان ذاتاً اشتراکی ناشی میشود و در نتیجه استدلالهای او را برای حقوق مشترک بین همه مردم به طور برابر تقویت میکند.
مشارکتهای فلسفی امانوئل لویناس، در مورد اخلاق، و ژاک دریدا، در رابطه با چهارچوب میهماننوازی مستقل، ارائه میدهند که در چارچوبی مستقل از زندگی مشترک برای نظریهپردازی. قوانین لویناس معتقد است که اساس اخلاقی در ضرورت پاسخگویی به دیگری نهفته است. او در کتاب «برای دیگری بودن» ادعا می کند که هیچ «قانون اخلاقی جهانی» وجود ندارد. بلکه اخلاق از احساس مسئولیت (شامل خیر، رحمت و نیکوکاری) ناشی از دیگری آسیب پذیر ناشی می شود. مرکز مفهوم لویناس نزدیکی دیگری است، جایی که چهره دیگری به عنوان کاتالیزور برای یک پاسخ اخلاقی عمل می کند.
دریدا برعکس، مهمان نوازی را بهعنوان بستر اخلاقی معرفی میکند که بهعنوان تمایل و تمایل به استقبال از دیگری در خانهاش تعریف میشود. او مدعی است که اخلاق، مهمان نوازی است. مهمان نوازی خالص و بدون قید و شرط نشان دهنده یک میل اساسی است که از مهمان نوازی مشروط مورد نیاز در تعاملات انسانی خبر می دهد. نظریههای لویناس و دریدا، در مورد اخلاق و مهماننوازی، مجموعاً پتانسیل پذیرش دیگری را بهعنوان متمایز و در عین حال دارای موقعیت برابر پیشنهاد میکنند. با توجه به اینکه انزوا یک جایگزین جهانی قابل دوام نیست، بررسی رویکردهای بهینه برای این تعاملات و تعیین پیامدهای آن برای خود و دیگران، از جمله شرایط میهمان نوازی برای تحمیل و کفایت پاسخ فرد به تماس دیگری، بسیار مهم میشود.
دریدا، در مصاحبهای با بنینگتون (199) "جهان وطنی":
سنتی جهان وطنی وجود دارد و اگر وقت داشتیم میتوانستیم این سنت را که از یک سو از تفکر یونانی به ما میرسد با رواقیون که مفهوم «شهروند جهان» دارند، مطالعه کنیم. شما همچنین سنت پل را در سنت مسیحی دارید، همچنین دعوت خاصی برای شهروند جهان دقیقاً به عنوان یک برادر. سنت پل می گوید که ما همه برادر هستیم، یعنی پسران خدا هستیم، بنابراین ما خارجی نیستیم، ما به عنوان شهروندان جهان به دنیا تعلق داریم. و این سنت است که میتوانیم برای مثال تا کانت دنبال کنیم، که در مفهوم جهانوطنی شرایط مهماننوازی را مییابیم. اما در مفهوم جهانسیاسی در کانت یکسری شرایط وجود دارد: اول از همه، شما باید از غریبه، خارجی، تا آنجا که شهروند کشور دیگری است، استقبال کنید که به او حق بدهید (دریدا به نقل از بنینگتون 1997).
توسعه بعدی در جهان وطنی پس از جنگ جهانی دوم پدیدار شد. در پاسخ به هولوکاست و سایر جنایات فاحش، مفهوم جنایات علیه بشریت به عنوان مقوله ای در حقوق بین الملل پذیرفته شد. این پیشرفت به صراحت ظهور و نهادینه شدن یک اصل مسئولیت فردی را که مدیون تمام بشریت است نشان می دهد.
جهانگرایی فلسفی با جهانشمول گرایی اخلاقی مشخص میشود، به این معنا که همه افراد، صرف نظر از وابستگیهای ملی یا مدنیشان، تابع اصول اخلاقی یکسانی هستند. در نتیجه، تمایزات مبتنی بر ملیت، دولت، فرهنگ یا گروهبندی اجتماعی از نظر اخلاقی بیاهمیت تلقی میشوند. از کوامه آنتونی آپیا مکرراً به عنوان یکی از نمایندگان برجسته معاصر اندیشه جهان وطنی یاد می شود.
گروهی از فیلسوفان و دانشگاهیان بر این باورند که تلاقی شرایط عینی و ذهنی مشخصه دوره تاریخی کنونی - یک مرحله سیاره ای نوظهور از تمدن - باعث ایجاد یک هویت بالقوه نهفته جهانی برای توسعه یک ظرفیت نهفته جهانی می شود. یک جنبش جهانی شهروندان عوامل کلیدی کمک کننده به این مرحله سیاره ای شامل پیشرفت در ارتباطات راه دور قابل دسترس است. ظهور اکتشافات فضایی و نمایش اولیه بصری آسیب پذیری زمین در کیهان. تهدید فزاینده گرمایش جهانی و سایر خطرات زیست محیطی برای بقای جمعی؛ تأسیس سازمان های بین المللی جدید مانند سازمان ملل متحد، سازمان تجارت جهانی و دادگاه کیفری بین المللی؛ گسترش شرکت های فراملیتی و ادغام بازارها که غالباً جهانی شدن اقتصادی نامیده می شود. و ظهور سازمانهای غیردولتی جهانی و جنبشهای اجتماعی فراملی، که نمونه آن مجمع جهانی اجتماعی است. در حالی که «جهانیسازی» اصطلاح رایجتری است، کاربرد متعارف آن اغلب دامنه آن را به تعاملات اقتصادی و تجاری محدود میکند، در نتیجه تحولات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، زیستمحیطی، جمعیتشناختی، ارزششناسی و معرفتی گستردهای را که در حال حاضر در حال انجام است نادیده میگیرد.
نظریه پردازان جهان وطنی معاصر
Thich Nhat Hanh مفهوم "Interbeing" را معرفی میکند، چارچوبی برای زندگی رابطهای که شباهتهای مهمی با جهانوطنی دارد. اصول فلسفی او عمیقاً ریشه در اصول بودایی دارد و از شفقت و تفاهم برای تقویت همزیستی هماهنگ میان همه موجودات ذیشعور و عناصر طبیعی حمایت میکند. او در مورد "آموزش ذهن آگاهی از نظم بین بودن" توضیح می دهد، که آگاهی از رنج ناشی از تعصب، عدم تحمل که مانع از شفقت و هماهنگی جمعی می شود، القای ایدئولوژی های منطقه ای، تحمیل اجباری دیدگاه ها، خشم، و گسست ارتباطات، نشات می گیرد، هر چند نه منحصرا محدود به آن است. به نظر می رسد پرورش درک و شفقت برای دیگران منوط به درک رنج آنها و علل زمینه ای آن است. در نتیجه، پذیرفتن مسئولیت مستلزم شناخت و درک رنج است که به نوبه خود موجب شفقت می شود. این فرآیند تکراری، تصدیق انسانیت ذاتی دیگران را تسهیل میکند.
تئوریسینها، فیلسوفان و فعالان مختلف اظهار میدارند که اذعان به رنج شرط لازم برای توقف خشونت است. Velcrow Ripper در کار خود، Scared Sacred، کاوش در مکانهای مختلف را آغاز میکند که با رنج عمیق مشخص شدهاند، سفری که در توسعه شفقت به اوج میرسد. پل گیلروی، در «سیاره»، مکانیسمهایی را بررسی میکند که از طریق آن ساخت اجتماعی و طبیعیسازی دستههای نژادی، در کنار سلسلهمراتبهای ایجاد شده توسط تفاوتهای درک شده، به دشمنی با دیگران کمک میکند. او معتقد است که از بین بردن این ایدئولوژی ها در پرورش شفقت و انسان سازی افراد مؤثر است. در نتیجه، مسئولیت فردی مستلزم آگاهی از چیزی است که جودیت باتلر آن را «بیثباتی زندگی» در خود و دیگران مینامد، که نشان میدهد جهانوطنگرایی اساساً یک تعهد اجتماعی و اخلاقی است.
در اثر اصلی او، جهان وطنی: اخلاقیات در یک جهان ناظر بر اخلاقیات، یک اصل عمومی از دیدگاههای عجیب و غریب. در اخلاق اجتماعی: تعهدات در قبال دیگران، بهویژه افراد خارجی، معمولاً بر وظایفی که نسبت به کسانی که با آنها آشنایی بیشتری دارد، غلبه نمیکند. جودیت باتلر، با این حال، انتقادی این موضع را مورد بازجویی قرار میدهد و میپرسد: «به چه قیمتی چیزهای آشنا را معیار ارزیابی دیگران قرار میدهم؟» او بیشتر به بررسی پیامدهای اولویت دادن به چیزهای آشنا بر خارجی می پردازد. پل گیلروی یک دیدگاه جایگزین برای این اولویتبندی آشنایی پیشنهاد میکند و معتقد است که «پرورش روشی درجهای از بیگانگی از فرهنگ و تاریخ خود... ممکن است برای یک تعهد جهانوطنی ضروری باشد». او توضیح می دهد که چنین بیگانگی شامل "فرآیند قرار گرفتن در معرض غیریت" است که برای پرورش درک "ارزش کاهش ناپذیر تنوع در یکسانی" طراحی شده است.
پل گیلروی جهان وطنی را شامل هر دو بعد اجتماعی-اخلاقی و فرهنگی می داند. گیلروی در اثر خود، "سیاره"، تام هرندال و ریچل کوری را به عنوان چهره های نمادین ایده آل جهان وطنی معرفی می کند. این افراد از نظر جغرافیایی از فرهنگ های بومی خود فاصله گرفتند و ظاهراً به بیگانگی جسمی و روحی از ریشه و تاریخچه خود دست یافتند. هرندال و کوری هر دو به طور غم انگیزی در حوادث جداگانه ای در سال 2003 جان باختند. با این حال، چارچوب بیگانگی گیلروی ممکن است زمانی که از طریق این مثال ها مورد بررسی قرار گیرد، خود ویرانگر باشد، و به طور بالقوه نقص در نظریه او را برای پرداختن به چالش های عملی ذاتی جدا کردن خود از محیط های آموزشی بین المللی و سازمانی چندگانه نشان می دهد. که توسط ژاک فرسکو تأسیس شد، به طور فعال آرمان های جهان وطنی را ترویج می کند. این امر با حمایت از فراتر رفتن از تقسیمات مصنوعی که در حال حاضر بشریت را تقسیم می کند و با تأکید بر وابستگی متقابل اساسی بین افراد و طبیعت به دست می آورد.
برخی از تفسیرهای جهان وطنی به دلیل پرداختن ناکافی به پتانسیل استعمار اقتصادی مورد انتقاد قرار گرفته است، جایی که کشورهای قدرتمند بر کشورهای کمتر قدرتمند کنترل می کنند. فرانتز فانون، در بدبختان زمین، خاطرنشان کرد که کشورهای تازه استقلال یافته که از حاکمیت استعماری اروپا بیرون آمده اند، اغلب فاقد زیرساخت برای تأمین آینده اقتصادی خود هستند. او مدعی شد که این کشورها غالباً به «مدیری [ها] برای سرمایهگذاری غربی تبدیل میشوند و عملاً کشورهای خود را به «فاحشه خانه اروپا» تبدیل میکنند. زمانی که کشورهای در حال توسعه به مشارکت اقتصادی با سرمایه جهانی، ظاهراً برای ارتقای استانداردهای زندگی ملی می پردازند، این مزایا اغلب عمدتاً به افراد تأثیرگذار تعلق می گیرد تا کل کشور. علاوه بر این، برخی از محققان بر ضرورت فراتر رفتن از ارزشهای لیبرالی غربی تأکید میکنند. این دیدگاهها با اقتباس از رئالیسم کلاسیک، استدلال میکنند که لیبرالیسم برای تقویت برابری میان ملتها یا بر هم زدن پویایی رقابتی ذاتی بین دولتها کافی نیست، در عوض از بینشهایی از بیزانس و سایر فرهنگهای پیشامدرن دفاع میکند. به طور مشابه، محمود ممدانی، در مسلمان خوب، مسلمان بد، معتقد است که تحمیل تاریخی هنجارهای فرهنگی غرب، از جمله دموکراسی و مسیحیت، اغلب خشونت ملی گرایانه را تحریک کرده است. برعکس، آپیا پیشنهاد کرده است که دموکراسی یک پیش نیاز اساسی برای مداخله جهان وطنی در کشورهای در حال توسعه است.
در دو قرن گذشته، بخش قابل توجهی از اندیشه سیاسی وجود ناسیونالیسم و چارچوب مستقل دولت-ملت را فرض کرده است. با این حال، با پیشرفت جهانی شدن و افزایش سهولت سفر و ارتباطات، برخی از نظریه پردازان ادعا می کنند که سیستم سیاسی دولت-محور اکنون منسوخ شده است و توسعه یک جایگزین برتر و کارآمدتر را ضروری می کند. ژسوس موسترین سازماندهی بهینه یک نظام سیاسی جهانی را برای به حداکثر رساندن آزادی و فرصت فردی بررسی می کند. او مفهوم متافیزیکی اراده آزاد را به عنوان مبهم رد می کند و در عوض بر آزادی سیاسی تمرکز می کند که به عنوان فقدان اجبار یا دخالت خارجی در انتخاب های شخصی تعریف می شود. موسترین با اذعان به تمایلات ذاتی انسان به خشونت و پرخاشگری، میپذیرد که محدودیتهای خاصی در آزادی برای تقویت تعاملات اجتماعی مسالمتآمیز و سازنده ضروری است.
موسترین بهطور خاص مخالف هرگونه توجیه منطقی برای محدود کردن آزادیهای فرهنگی - مانند موارد مربوط به زبان، مذهب، و آداب و رسوم - بر اساس منافع ملی، مذهبی و آداب و رسوم، استدلال میکند. از این منظر، اینترنت بهعنوان مدلی بسیار جذابتر از دولت-ملت عمل میکند. علاوه بر این، او تاکید می کند که هیچ مبنای قانونی برای جلوگیری از حرکت نامحدود افراد، ایده ها یا کالاها وجود ندارد. موسترین معتقد است که دولت-ملت اساساً با تحقق کامل آزادی در تضاد است، که به عقیده او نیازمند یک نظام سیاسی جهانی است که بر اساس اصول جهان وطنی بازسازی شده است. او جهانی عاری از دولت-ملت های مستقل را متصور است، در عوض به صورت سرزمینی در سیاست های کانتونی کوچک، خودمختار و در عین حال غیرمستقل سازماندهی شده است، که توسط سازمان های بین المللی قوی حمایت می شود.
چارلز بلاتبرگ شخصیت انتزاعی رایج در بسیاری از اشکال جهان وطنی را نقد می کند و معتقد است که هر چهارچوب همشهری موثری باید باشد. او این «ریشهداری» را بر مبنای مفهوم «میهنپرستی جهانی» بنا نهاده است.
بررسی های فلسفی بیشتر جهان وطنی و چندفرهنگی نیز موجود است. به عنوان مثال، کارول نیکلسون، مخالفت جان سرل با چندفرهنگ گرایی را در مقابل تایید چارلز تیلور از آن قرار می دهد. او از ریچارد رورتی به عنوان نقطه مثلث بندی استفاده می کند و به بی طرفی او در مورد چندفرهنگ گرایی اشاره می کند و در عین حال نشان می دهد که چگونه می توان از تحلیل های فلسفی او از حقیقت و عمل برای نقد سرل و حمایت از تیلور استفاده کرد. راسموس وینتر در کنفرانسی با عنوان «فلسفه در زمینه چند فرهنگی» پیشفرضها و شیوههای فلسفی مرتبط با جهانوطنگرایی و چندفرهنگگرایی را بررسی کرد و بر مفهومسازی برونو لاتور از فیلسوف بهعنوان یک دیپلمات عمومی بسط داد.
دیدگاه های سیاسی و جامعه شناختی
امیل دورکیم (1858-1917) ظهور چیزی را مشاهده کرد که او آن را "فرقه فرد" نامید، مذهبی نوپایی که جایگزین مسیحیت رو به زوال شد و بر قداست کرامت انسانی متمرکز شد. این چارچوب دینی جدید برای استقرار اصول بنیادین جامعه غربی، که ذاتاً با حقوق بشر و قوانین اساسی هر ملت مرتبط است، تنظیم شد. دورکیم استدلال میکرد که هدف مقدس جامعه، کرامت انسانی فردی خواهد بود، با کد اخلاقی که از تفسیر هر کشور از کرامت انسانی و حقوق بشر ناشی میشود. در نتیجه، انسجام اجتماعی نه از فرهنگ ملی یا آموزه های مذهبی سنتی خاص، بلکه از پایبندی به ارزش های سیاسی، به ویژه حقوق فردی و دفاع از کرامت انسانی ناشی می شود. "فرقه فرد" دورکیم شباهت های قابل توجهی با لیبرالیسم سیاسی جان رالز دارد، نظریه ای که تقریباً یک قرن بعد توسعه یافت.
در اثر منتشر شده پس از مرگ خود (1957)، "اخلاق حرفه ای و اخلاق مدنی"، دورکیم بیان کرد که:
اگر هر کشوری هدف اصلی خود را نه گسترش یا طولانی کردن مرزهای خود، بلکه تنظیم خانه خود و ایجاد گسترده ترین درخواست برای اعضای خود برای یک زندگی اخلاقی در سطح هر چه بالاتر داشته باشد، آنگاه هر گونه اختلاف بین اخلاق ملی و انسانی حذف می شود. ... هر چه جوامع بیشتر انرژی خود را به درون، روی زندگی داخلی متمرکز کنند، بیشتر از مناقشاتی که بین جهان وطن پرستی - یا میهن پرستی جهانی و میهن پرستی درگیر می شود منحرف می شوند ... جوامع می توانند افتخار خود را داشته باشند، نه به اینکه بزرگ ترین یا ثروتمندترین هستند، بلکه به عادل ترین، بهترین سازماندهی شده اخلاقی ترین و دارا بودن بهترین ساختاراز نظر اخلاقی می توانند افتخار کنند.
اولریش بک (15 مه 1944 - 1 ژانویه 2015)، جامعه شناس برجسته، مفهوم نظریه انتقادی جهان وطنی را به عنوان نقطه مقابل مستقیم سیاست سنتی دولت-ملت معرفی کرد. در حالی که نظریه دولت-ملت اساساً پویایی های قدرت را در میان بازیگران دولتی متمایز تحلیل می کند، اغلب اقتصاد جهانی را به حاشیه رانده یا تابع پارادایم دولت-ملت می کند، جهان وطنی سرمایه جهانی را به عنوان یک تهدید بالقوه برای دولت-ملت می بیند. این سرمایه جهانی را در چارچوبی فراقدرت قرار می دهد که در آن سرمایه جهانی، دولت ها و جامعه مدنی به عنوان مشارکت کنندگان کلیدی عمل می کنند.
متمایز کردن جهان وطن گرایی بک از مفهوم دولت جهانی بسیار مهم است. بک تحمیل نظم جهانی منفرد را در بهترین حالت سلطه گر و در بدترین حالت قوم مدارانه می دانست. در عوض، جهان وطن گرایی سیاسی و جامعه شناختی او بر اساس این اصول بنیادی استوار است:
- اعتراف به متمایز بودن افراد از نظر فرهنگی متنوع.
- تشخیص دیگری بودن ذاتی آینده.
- قدردانی از ماهیت متمایز محیط.
- اعتراف به تغییر اشیا.
- تشخیص تنوع عقلانیت های دیگر.
چندین فیلسوف، از جمله امانوئل لویناس، مفهوم «دیگری» را مطرح کردهاند. برای لویناس، «دیگری» در چارچوب اخلاق و مسئولیت، به عنوان هر کسی و هرکسی که خارج از خود است، درک میشود. به عقیده لویناس، تعاملات اولیه با «دیگری» مقدم بر شکل گیری اراده فردی است که همان ظرفیت انتخاب است. «دیگری» افراد را مورد خطاب قرار میدهد و پاسخی را برمیانگیزد—حتی عدم وجود پاسخ نیز پاسخی است. در نتیجه، افراد مشروط به خطاب «دیگری» هستند و آغازگر شکلگیری فرهنگ و هویت هستند. پس از توسعه اراده، افراد انتخاب میکنند که آیا آدرسهای دیگران را همسو کنند یا نه، در نتیجه روند شکلگیری هویت را ادامه میدهند.
این فرآیند شناخت خود را از طریق تعامل با دیگران تسهیل میکند. حتی در کمترین تعامل، افراد هویت هایی را هم به خود و هم به دیگران نسبت می دهند. شکل گیری مستمر زبان، فرهنگ و هویت متکی بر این وابستگی متقابل است و مسئولیت متقابل را ایجاد می کند. رشد اراده فردی امکان تصدیق این پیوند اجتماعی را فراهم می کند. هنگامی که ظرفیت شناسایی به دست آمد، اعمال آن به یک الزام اخلاقی تبدیل میشود و در نتیجه مسئولیتپذیری وجدانی در قبال دیگران را تقویت میکند.
جهانگرایی با برخی از اصول جهانشمول، بهویژه مفهوم پذیرفتهشده جهانی کرامت انسانی، که مستلزم حمایت و تثبیت در حقوق بینالملل است، همسو است. با این وجود، این نظریه با پذیرش تفاوتهای متمایز میان فرهنگهای جهانی متفاوت است.
علاوه بر این، جهانوطنگرایی از حفاظت عادلانه از محیطزیست و کاهش اثرات نامطلوب فنآوری حمایت میکند. مفهوم کرامت انسانی، با این حال، پیچیدگی هایی را نشان می دهد که مستلزم تعیین اولیه در مورد اینکه چه کسی شایسته احترام است و ارزیابی بعدی از حقوق قابل دفاع است. در حالی که جهانوطنگرایی معتقد است که همه انسانها دارای حقوق هستند، شواهد تاریخی نشان میدهد که به رسمیت شناختن جهانی این حقوق نامشخص است.
جودیت باتلر، در زندگی مخاطرهآمیز: قدرتهای عزاداری و خشونت، این موضوع را با تحلیل گفتمان غربی پیرامون اصطلاح «انسان» نشان میدهد. باتلر استدلال می کند که مفهوم "انسان" "در قالب "غربی" آن توسط کارکردهای اومانیسم معاصر طبیعی شده است" (32). این دیدگاه نشان میدهد که همه زندگیهای انسانها حمایتی معادل دریافت نمیکنند، و نشان میدهد که برخی از آنها بیش از دیگران مستحق حمایت هستند. محققان این مفهوم را بیشتر گسترش دادهاند تا بررسی کنند که چگونه میتوان حیوانات را بهعنوان جهانوطن مفهومسازی مجدد کرد و هویتهای متنوعی را در زمینههای مختلف جهانی به نمایش گذاشت.
سونرا ثبانی این مفهوم را در «موضوعات متعالی: مطالعاتی در ساخت نژاد و ملت در کانادا» تقویت میکند، جایی که او یک فرد مسلمان را به یک گفتمان دوگانه میپردازد. "بد." "مسلمان خوب" به کسی گفته می شود که هنجارهای غربی را جذب کرده است، در حالی که "مسلمان بد" آشکارا تأثیرات فرهنگی غرب را رد می کند. ثبانی تاکید می کند که بازنمایی رسانه ها نقشی اساسی در طبیعی سازی این تمایزات ایفا می کنند. در نتیجه، افرادی که آرمانهای غربی را اتخاذ میکنند اغلب کاملاً «انسان» تلقی میشوند و بیشتر از کسانی که از هویت فرهنگی غیرغربی خود دفاع میکنند، از منزلت و حمایت برخوردار میشوند.
طرفداران چارچوب بک، نظم جهانی جهانوطنی را متشکل از چندین دولت متصور میشوند. این کشورها از اجماع جهانی و منطقهای برای تقویت قدرت مذاکره خود در برابر دشمنان استفاده خواهند کرد. علاوه بر این، آنها از نفوذ بازیگران جامعه مدنی، از جمله سازمانهای غیردولتی (NGO) و مصرفکنندگان، برای تقویت مشروعیت خود و حمایت سرمایهگذاران برای پیشبرد یک برنامه جهانی وطنی استفاده میکنند.
برعکس، سایر محققان جهانی جهانوطنی را فراتر از مدل ملت-دولت معاصر تصور میکنند. آنها معتقدند که یک هویت واقعی جهان وطنی، ادغام شده در شهروندی جهانی، پدیدار خواهد شد و در نتیجه برجستگی هویت های ملی کاهش می یابد. ظهور یک جنبش جهانی شهروندان می تواند ایجاد نهادهای جهانی دموکراتیک را تسهیل کند و بستری برای گفتمان سیاسی و تصمیم گیری در سراسر جهان ایجاد کند که متعاقباً مفهوم شهروندی جهانی را تقویت می کند. بنابراین، یک نظم سیاسی جهان وطنی بر ساختارهای حکومتی تودرتو استوار می شود، که اصول کاهش ناپذیری (جایی که برخی مسائل، مانند گرمایش زمین، راه حل های جهانی را ضروری می کند) و تابعیت (جایی که تصمیمات به طور ایده آل در محلی ترین سطح ممکن گرفته می شوند) متعادل می کند.
دانیله آرچیبوگی، شهروندی نهادی را به عنوان یک شهروندی جهانی به عنوان یک شهروند نهادی به عنوان یک پارادایم پولیس معرفی می کند. این مدل از اصلاحات در حکمرانی جهانی برای امکان مشارکت مستقیم شهروندان جهان در فرآیندهای سیاسی حمایت می کند. پیشنهادات مختلفی برای دستیابی به این هدف ارائه شده است. به عنوان مثال، دموکراسی جهان وطنی پیشنهاد می کند که سازمان ملل متحد و سایر سازمان های بین المللی از طریق ایجاد مجمع پارلمانی جهانی تقویت شوند.
دیدگاه های غیر غربی
Vazha-Pshavela
مقاله 1905 «kosmopolitism and patriotism» (Kosmopolitizmi da Patriotizmi؛ «جهان وطن پرستی و میهن پرستی»)، که ابتدا در نشریه ادبی تفلیس Droeba منتشر شد، شامل شاعر گرجی و روشنفکر عمومی Vazha-Pshavela-Pshavela1851919191919. هماهنگ کردن هویت ملی با همبستگی جهانی انسانی. او بین پیوند عاطفی به کشور مادری خود و تعهد منطقی به انسانیت به طور گسترده تمایز قائل شد و اظهار داشت که این دو مفهوم به جای اینکه متناقض باشند، متقابلاً تقویت کننده هستند.
وزا-پشاولا بیان کرد که "جهان وطنپرستی یک امر مغزی است، وطنپرستی یک امر قلبی است،" و تاکید کرد که "بدبختی همسایه شما متعلق به شماست" تا تاکید کند که میهنپرستی واقعی مستلزم توجه به همه افراد است. او کسانی را که به بهانه جهانی گرایی از میراث ملی خود انکار می کنند، محکوم کرد و گفت: "کسی که کشورش را نفی کند در حالی که خود را جهان وطن می خواند، دچار توهم می شود." علاوه بر این، او ادعا کرد که تعهد یک ملت به آرمانهای جهانوطنی در رفتار آن با اقلیتهای داخلی منعکس میشود، و هشدار داد که «مردی که در میان مردم خود غریبه را تحقیر میکند، در برابر بشریت چشمبند میپوشد». محدود به زادگاهش یک اختراع نیمه متولد شده است." این دیدگاه از انتشار نامحدود پیشرفت های تکنولوژیکی و فرهنگی در سطح بین المللی حمایت می کرد. او همچنین تبادل فرهنگی را ستود و مشاهده کرد که هیچ استعداد ادبی یا هنری نمیتواند به تنهایی شکوفا شود و تأثیرات بیرونی «گلهای تازهای را در باغ خودمان شکوفا میکند» و در نتیجه به جای کاهش سنتهای ملی، سنتهای ملی را تقویت میکند.
وزهپشاولا علاوه بر این به این نتیجه رسید که «توسعه جداگانه ملتها، شرط پیشرفت فرهنگی بشری است، بهعنوان روشنکننده پیشرفت فرهنگی جهانی». مقاله او تا حدی به گرایشهای فکری رایج در اواخر امپراتوری روسیه و در میان مارکسیستهای گرجستانی میپردازد، که غالباً همبستگی طبقاتی بینالمللی را بر هویتهای ملی متمایز ترجیح میدادند. دانشگاهیان معاصر نوشتههای او را بهعنوان بیان اولیه جهانوطنگرایی ریشهدار میدانند، چارچوبی که از تعهدات اخلاقی جهانی حمایت میکند و در عین حال هویت محلی را حفظ میکند.
انتقاد
مفهوم «جهانگرایی» به ابزاری بلاغی تبدیل شد که ناسیونالیستها از آن برای مقابله با ایدئولوژیهای «بیگانه» استفاده میکردند که از ارتدکسی مستقر فاصله داشتند. به ویژه یهودیان اروپایی اغلب به عنوان «جهان وطنان بی ریشه» نامیده می شدند. جوزف استالین در یک سخنرانی در مسکو در سال 1946 متونی را محکوم کرد که در آن «قهرمان مثبت شوروی در برابر همه چیزهای خارجی مورد تمسخر قرار می گیرد و پست تر است و جهان وطنی که همه ما از زمان لنین با آن مبارزه می کردیم، مشخصه بقایای سیاسی، بارها مورد تحسین قرار می گیرد». حقوق ملت ها برای استقلال و حاکمیت ملی را رد کرد. ادعا می شد که جهان وطنی انحلال سنت های ملی و میهنی و میراث فرهنگی را تشویق می کند. این ایدئولوژی ظاهراً توسط امپریالیسم انگلیسی-آمریکایی با هدف ایجاد هژمونی جهانی (یک دولت جهانی) در خدمت سرمایه داری انحصاری حمایت می شد. نقطه مقابل آن ناسیونالیسم بورژوائی شوونیستی نبود، بلکه میهن پرستی بود: عشق به سرزمین مادری و کشور. این عشق به وطن در میان زحمتکشان احساس عمیقی تلقی می شد که از طریق مقاومت در برابر فاتحان و ستمگران آشکار می شد. جف گرینفیلد، روزنامهنگار تلویزیونی پیشنهاد میکند که در قرن بیست و یکم، ولادیمیر پوتین جهانوطنگرایی را تهدیدی برای ناسیونالیسم روسی میدانست، دیدگاهی که ناسیونالیستها در مجارستان و لهستان هم اشتراک دارند. اخیراً، استفان میلر، مشاور ارشد سیاستگذاری در دولت ترامپ، علناً جیم آکوستا، گزارشگر CNN را به نشان دادن "سوگیری جهان وطنی" در طول مناظره در مورد سیاست اصلاح شده مهاجرت دولت متهم کرد.
منتقدان جهان وطنی معتقدند که ابتکارات جهان وطنی معاصر اغلب دچار تزلزل می شوند، نه به دلیل بی نظمی جهانی یا جاه طلبی اخلاقی ناکافی، بلکه به این دلیل که اهداف دگرگون کننده آنها چارچوب های اجتماعی و سیاسی تثبیت شده را مختل می کند و در نتیجه باعث ایجاد اختلافات عمیق در مورد سلسله مراتب و تصدیق می شود. تلاشها برای جهانیسازی وابستگی انسانی بهطور پیوسته منجر به «تضادهای مشروعیت سلسله مراتبی» و «مبارزههای به رسمیت شناختن» میشود، که بهویژه در دورههای بیثباتی، به جای فراتر رفتن از آنها، به تقویت حاکمیت دولت و هویتهای ملی انحصاری تمایل دارند. تلاقی ترکیبهای قدرت مدرن، اشکال عمیق ریشهدار وفاداری سیاسی، و پیشنیازهای نهادی و اجتماعی هولناک برای مشروعیت بخشیدن به مقامات بدیع جهانی، نظم جهانوطنی را از نظر مفهومی امکانپذیر، اما عملاً دست نیافتنی میسازد. در سراسر تکرارهای گوناگون، از جمله دیدگاههای کانت، مارکسی، پسااستعماری و زیستمحیطی، آرمانهای جهانوطنی، بسیجهای متقابلی را برانگیختهاند که ناخواسته جامعه بینالمللی را دوباره پیکربندی میکنند، و نشان میدهند که چگونه تلاشهای جهانشمول اغلب با رقابت ژئوپلیتیک، سیاست هویت و پویایی قدرت نامتقارن برخورد میکنند. در مجموع، این تحلیلهای انتقادی جهانوطنگرایی را بهعنوان ساختاری تکرارشونده و در عین حال متزلزل به تصویر میکشند که مبتنی بر آرمانهای معتبر برای عدالت است، اما پیوسته توسط نیروهای اجتماعی و واقعیتهای سیاسی ذاتی در زندگی بینالمللی معاصر زیر و رو شده است.
استنادهای کتابشناختی
مراجع
مدخل "جهان وطنی" نوشته پائولین کلینگلد و اریک براون، که در دایره المعارف فلسفه استنفورد ارائه شده است.
- مدخل "جهان وطنی" توسط پائولین کلینگلد، اریک براون در دایره المعارف فلسفه استنفورد