دئیسم (DEE-iz-əm یا DAY-iz-əm؛ از واژه لاتین deus، به معنی "خدا") نشان دهنده یک موقعیت فلسفی و یک چارچوب الهیات عقلانی است. نبوت ها، مکاشفات و متون دینی را به عنوان منابع مشروع یا قابل اعتماد معرفت الهی رد می کند، در عوض مدعی است که عقل تجربی و مشاهده جهان طبیعی ابزار انحصاری منطقی، قابل اعتماد و کافی برای اطمینان از وجود حق تعالی به عنوان خالق جهان است.
دئیسم ( DEE-iz-əm یا DAY-iz-əm؛ مشتق شده از اصطلاح لاتینgoi است) موضع فلسفی و الهیات عقل گرایانه که نبوت ها، وحی ها و متون دینی را به عنوان منابع مشروع یا قابل اعتماد معرفت الهی رد می کند و در عوض مدعی است که عقل تجربی و مشاهده جهان طبیعت منحصراً منطقی، قابل اعتماد و برای تعیین وجود یک حق تعالی به عنوان خالق جهان هستی در تقابل با وجود خدای گرایی، آفریننده ی کلاسیک است. که به دنبال خلقت جهان، دیگر مداخله نمی کند. این عقیده منحصراً مبتنی بر تفکر عقلانی و مستقل از ادیان وحیانی یا مقامات کلیسایی است. در نتیجه، دئیسم بر مفهوم الهیات طبیعی تأکید میکند و ادعا میکند که وجود الهی از طریق خود طبیعت قابل تشخیص است. تفکر دئیستی دارای تاریخ طولانی است، به طوری که منشأ آن غالباً با سنت های مختلف فلسفی شرقی و یونانی باستان، مانند رواقی گرایی مرتبط است، و بیشتر توسط دیگر دیدگاه های الهیات عقلانی شکل گرفته است.
از قرن هفدهم تا عصر روشنگری، به ویژه در قرن هجدهم در انگلستان، فرانسه، و آمریکای شمالی، بسیاری از متون مذهبی مذهبی را با منتقدان مختلف مرتبط کردند. ادیان آنها در عوض به دنبال حقایقی بودند که صرفاً از طریق عقل به عنوان شالوده انحصاری معرفت الهی قابل تشخیص است. این متفکران "دئیست" نامیده می شدند و موضع فلسفی- کلامی آنها به "دئیسم" معروف شد. قابل توجه است که بسیاری از بنیانگذاران ایالات متحده، از جمله بنجامین فرانکلین، توماس جفرسون، و جیمز مدیسون، تحت تأثیر اصول دئیستی قرار گرفتند.
دئیسم به عنوان یک جریان متمایز فلسفی و فکری، در اوایل قرن نوزدهم تجدید حیات کرد. چندین اصل اصلی آن در سایر جنبشهای فکری و معنوی، مانند وحدتگرایی، که یک خدای جهانی واحد را بهعنوان خالق جهان معرفی میکند و از نقد الهیات تثلیثی مسیحی سنتی و رد معجزات غیرعقلانی کتاب مقدس توسعه یافته است، ادامه یافت. دئیسم امروزه طرفداران خود را حفظ کرده است که اشکال مختلفی از جمله وحدت گرایی، جهان گرایی، دئیسم مسیحی، رواقی گرایی و پاندییسم را در بر می گیرد.
توسعه های اولیه
تاریخ باستان
تفکر دئیستی از دوران باستان وجود داشته است و منشأ آن در سنتهای فلسفی یونان باستان قابل ردیابی است. کلمنت اسکندریه، الهیدان و فیلسوف مسیحی قرن سوم، صریحاً به افرادی اشاره میکرد که معتقد بودند خدا در امور بشری دخالتی ندارد، و بهعنوان پیشروی چیزی که او آن را موجودی شرورانه میدانست، رهبری میکرد. با این وجود، دئیسم تا قبل از انقلاب علمی، که در اواسط قرن شانزدهم اروپای مدرن آغاز شد، در یک جنبش مذهبی-فلسفی متمایز ادغام نشد.
پاندئیسم اولیه و دئیسم
آموزههای الهیات باستانی مختلف بهعنوان ترکیبی از عناصر پانتهئیستی و دئیستی در نظر گرفته میشوند که غالباً پاندیسم نامیده میشود. برخلاف دئیسم کلاسیک، پاندئیسم معتقد است که موجودیت الهی به خود جهان تبدیل شد و در نتیجه به عنوان موجودی مجزا و مجزا وجود ندارد. مفاهیم اولیه پاندییسم با مفاهیم توحیدی و سنتهای معنوی فرهنگهای شرق باستان، از جمله تائوئیسم که توسط لائوتسه بیان شده، و از هند، همانطور که در باگاواد گیتا هندو یافت میشود، همسو هستند.
محققان، گزنوفان، فیلسوف یونانی قرن ششم قبل از میلاد را به عنوان طرفدار الهیات توحیدی که منعکس کننده اصول پاندیستی و خداپرستی است، توصیف کرده اند. او وجود یک خدای بیتحرک و بیتحرک را تأیید کرد که در فضای خود ساکن است، اما «همهجا را میبیند، به همهجا میاندیشد، و همه جا میشنود». رواقیها، بهویژه پیروان بعدی «فیثاغورثیهای افلاطونی» و «افلاطونیان فیثاغورثی» نیز در نظر گرفته میشوند که فلسفه پاندیستی را پذیرفتهاند. کریسیپوس فیلسوف یونانی قرن سوم قبل از میلاد به طور معروف اعلام کرد که "جهان خود خدا و ریزش جهانی روح آن است."
تعریف دئیسم
هر دو دئیسم و خداباوری به ترتیب از واژههای دلالت بر "خدا" سرچشمه میگیرند: deus لاتین و theós یونانی باستان (θεός). اصطلاح فرانسوی déiste برای اولین بار در سال 1563 در یک رساله الهیات توسط پیر ویرت، متکلم کالوینیست سوئیسی ظاهر شد. با این حال، دئیسم تا دهه 1690 در پادشاهی فرانسه تا حد زیادی ناشناخته باقی ماند، زمانی که Dictionnaire Historique et Critique مشهور پیر بایل مقاله ای را در مورد Viret ارائه داد.
در ابتدا، اصطلاحات انگلیسی deist و همسانی به 1-theist، اما به معنی همسانی 7 بود. قرن استفاده معاصر از deist برای اولین بار در اثر رابرت برتون در سال 1621، آناتومی مالیخولیا به زبان انگلیسی ثبت شده است.
ریشه های دئیسم انگلیسی: هربرت چربوری
نشر لرد هربرت شربری در سال 1624، De Veritate، بیانگر اولین بیان مهم دئیسم در ادبیات انگلیسی است. لرد هربرت همانند دکارت معاصر خود به دنبال ایجاد اصول اساسی دانش بود. دو سوم ابتدایی De Veritate، با عنوان فرعی درباره حقیقت، همانطور که از مکاشفه، محتمل، ممکن و نادرست متمایز است، چارچوب معرفت شناختی هربرت را به دقت شرح می دهد. هربرت بین حقایق حاصل از تجربه و استدلال درباره تجربه تفاوت قائل شد و آنها را در مقابل حقایق فطری و آشکار قرار داد. او اظهار داشت که حقایق فطری ذاتاً در ذهن انسان وجود دارد که با شناخت جهانی آنها اثبات می شود. هربرت این حقایق پذیرفته شده جهانی را notitiae communes—مفهوم مشترک نامید، که پنج مفهوم از این قبیل را به عنوان یکپارچه کننده همه آموزه های دینی شناسایی کرد.
- وجود خدای متعالی مفرد.
- عبادت الهی یک امر اخلاقی است.
- فضیلت و تقوا عناصر اصلی عبادت الهی را تشکیل می دهند.
- پشیمانی از گناهان و توبه بعدی لازم است.
- احسان الهی، چه در زندگی کنونی و چه در آخرت، پاداش و کیفر را اعمال می کند.
پیروی فوری هربرت محدود بود. یک جانشین مهم، چارلز بلونت (1654-1693)، تنها در دهه 1680 ظهور کرد.
اوج دئیسم (16196)
انتشار مقاله مربوط به درک انسان جان لاک در سال 1690 نشان دهنده یک تغییر اساسی و یک دوره جدید در مسیر دئیسم انگلیسی بود. در حالی که معرفت شناسی لرد هربرت بر "مفاهیم مشترک" (ایده های فطری) تکیه داشت، مقاله لاک مستقیماً این مفهوم اساسی را به چالش کشید. در نتیجه، دئیستها مجبور شدند مانند هربرت از توسل به ایدههای فطری صرف نظر کنند و در عوض استدلالهایی را اتخاذ کردند که مبتنی بر تجربه تجربی و جهان طبیعی بود. تحت تأثیر اسحاق نیوتن، آنها متعاقباً استدلال از طراحی را به عنوان توجیه اولیه خود برای وجود الهی پذیرفتند.
پیتر گی اثر جان تولند را در سال 1696، مسیحیت نه اسرارآمیز، و مناقشات شدیدی که ایجاد کرد، به عنوان سرآغاز پسا لاک نامید. گی تولند و متیو تیندال را برجستهترین چهرههای دئیستهای برجسته میداند، اگرچه او آنها را بهجای فیلسوفان یا محققین عمیق، تبلیغگران ماهر توصیف میکند. بر خلاف نویسندگان پیرامونی مانند توماس چاب و توماس وولستون، گی به کانیر میدلتون و آنتونی کالینز کمک های اساسی بیشتری در گفتمان جاری می دهد.
دئیستهای تأثیرگذار انگلیسی دیگر در این دوره شامل ویلیام ولاستون، چارلز بلونت، هنری سنت جان، 1st Viscount Bolingbroke، و بعدها، پیتر آنت، توماس چوب و توماس مورگان بودند. آنتونی اشلی کوپر، سومین ارل شفتسبری نیز تأثیر قابل توجهی داشت. علیرغم عدم شناسایی صریح به عنوان یک دئیست، او از بسیاری از اصول اصلی مشترک بین دئیست ها حمایت کرد و اکنون معمولاً به عنوان یکی از آنها طبقه بندی می شود.
نشریه متیو تیندال در سال 1730، مسیحیت به قدمت خلقت، اهمیت ویژه ای دارد و به سرعت به کانون اصلی انتشار دئیست تبدیل شد. با توجه به اینکه این کتاب تقریباً هر استدلال، نقل قول و موضوع موضوعی مورد بحث برای دههها را در بر میگیرد، این اثر اغلب به عنوان «کتاب مقدس دئیست» شناخته میشود. متعاقب نقد مؤثر لاک از ایدههای فطری، متن اصلی تیندل پایه معرفتشناختی دئیسم را بر تجربه تجربی و عقل انسانی دوباره پایهگذاری کرد. این بازتعریف به طور قابل ملاحظه ای شکاف بین مسیحیان سنتی و کسانی که تیندل به آنها "دئیست های مسیحی" می گویند، گسترش داد، زیرا اعتبار حقیقت "آشکارشده" را از طریق تحقیق عقلانی الزامی کرد.
الهیات عقلانی اولیه دیگر
سنت رواقی، که با تأکید بر عقلانیت و الهیات منطقی مشخص می شود، در قرن چهارم قبل از میلاد، توسط Zeno of Citium پایه گذاری شد. در طول قرن سوم قبل از میلاد، کریسیپوس به طور قابل توجهی الهیات منطقی رواقی را در مورد خدا و جهان توسعه داد. رواقیون منطق را جزء ضروری فلسفه می دانستند که برای دستیابی به زندگی سعادتمندانه در هماهنگی با خدا و کیهان حیاتی است. آنها معتقد بودند که درک اخلاق بدون درک اساسی منطق دست نیافتنی است.
حدود سال 1250 پس از میلاد، کشیش کاتولیک و فیلسوف توماس آکویناس مفاهیم «توافق فکری» و عقل را بیان کرد. او از الهیات طبیعی دفاع کرد و اظهار داشت که خدا منشأ عقل طبیعی و ایمان است. آکویناس دیدگاههای عقلانی مختلفی درباره خدا را که در ابتدا توسط ارسطو ارائه شد، ادغام کرد و در تلاش برای ترکیب فلسفه ارسطویی با اصول مسیحیت بود.
معتزله، یک مکتب نظاممند اولیه الهیات اسلامی، در اواسط قرن هشتم میلادی ظهور کرد. متکلمان آن بر اهمیت عقل و تحقیق عقلانی تأکید کردند و معتقد بودند که دستورات الهی از طریق تفکر عقلانی قابل درک است. آنها همچنین اظهار داشتند که قرآن خلق شده است (مخلوق) نه همزمانی با خدا، اعلامیهای که متعاقباً به یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات تاریخ کلام اسلامی تبدیل شد.
در طول قرنهای 9 تا 10 میلادی، مکتب اشعری به عنوان یک جنبش ضد انقلاب به وجود آمد. عالم و متکلم مسلمان ابوالحسن اشعری. در حالی که اشاعره از به کارگیری عقل در تفسیر قرآن دفاع می کردند، اما ظرفیت عقل برای استنباط حقایق اخلاقی را رد می کردند. این موضع در تضاد با مکتب ماتوریدی است، که بنیانگذار آن، محقق و متکلم مسلمان قرن دهم، ابو منصور الماتوریدی، معتقد بود که عقل بشری میتواند به طور مستقل وجود یک خدای خالق (باریʾ) را تنها از طریق تفکر عقلانی و معقول، مشخص کند. الماتوریدی این عقیده را با معلم و سلف خود، ابوحنیفه النعمان (قرن هشتم میلادی) مشترک داشت، دیدگاهی که اشعری آن را نداشت. فیلسوف افغان-آمریکایی، سید حسن حسینی، مکاتب الهیات اسلامی اولیه و عقاید فیلسوفان کلاسیک مسلمان را اینگونه توصیف می کند که "رنگی غنی از دئیسم با گرایش جزئی به خداباوری" را به نمایش می گذارد.
دئیسم در عصر روشنگری
ابعاد فلسفی دئیسم روشنگری
دئیسم روشنگری بر دو اصل اساسی فلسفی مبتنی بود: (1) عقل، در پیوند با مشاهدات جهان طبیعی، به عنوان مبنایی مشروع برای معرفت دینی عمل می کند، و (2) وحی الهی منبع معتبری برای چنین معرفتی نیست. فیلسوفان مختلف دئیست این اظهارات را به تفصیل بیان کردند و به آنچه که لزلی استفان متعاقباً به عنوان ابعاد «سازنده» و «انتقادی» دئیسم معرفی کرد، منجر شد. ادعاهای «سازنده»، که طرفداران دئیست آن را از طریق جذابیتهای عقلانی و پدیدههای طبیعی (یا بهعنوان ایدههای شهودی مشهود و پذیرفتهشده) قابل توجیه میدانستند، شامل:
- وجود خداوند و نقش او به عنوان خالق جهان.
- اعطای قوه عقل توسط خداوند به بشریت.
برعکس، ادعاهای «انتقادی» که از رد وحی به عنوان منبع مشروع فهم دینی ناشی میشدند، بسیار گستردهتر بودند و عبارت بودند از:
- نفی همه متون، از جمله قرآن و انجیل، که مدعی انتقال وحی الهی هستند.
- رد کردن مفهوم غیرقابل کشف تثلیث و دیگر "اسرار" الهیاتی.
- رد کردن گزارشهای مربوط به معجزات، پیشگوییها و پدیدههای مشابه.
پیدایش عقاید مذهبی
اصول اصلی دئیسم چنین فرض میکند که ادیان سازمانیافته معاصر شکل فاسد یک ایمان اولیه و بکر را نشان میدهند که با خلوص، طبیعی بودن، سادگی و عقلانیت مشخص میشود. دئیستها استدلال میکردند که این دین اصلی متعاقباً توسط کشیشان تحریف شد که از آن برای غنیسازی شخصی و پیشبرد منافع طبقاتیشان بهرهبرداری کردند و آن را با خرافات و «اسرار» پوشانیدند - اصطلاحی برای آموزههای الهیات غیرمنطقی. دئیستها به طرز تحقیرآمیزی این دستکاری جزم مذهبی را به عنوان «کشیشی» نامیدند. آنها ادعا کردند که این انحراف دین طبیعی با هدف گیج نگه داشتن افراد مذهبی توسط «اسرار» و اتکا به روحانیون برای راهنمایی در راه نجات، در نتیجه قدرت قابل توجهی به کشیش اعطا می کند، که دینداران معتقد بودند روحانیون فعالانه به دنبال حفظ و تقویت آن هستند. در نتیجه، دئیستها هدف خود را از بین بردن «کاهنها» و «اسرار» میدانستند. متیو تیندال، نویسنده برجسته دئیست در اوایل اروپای مدرن، اظهار داشت که این اقدام ترمیمی با کارکرد اصلی و اصیل کلیسای مسیحی همسو بود.
پیامد منطقی این پیشفرض این انتظار بود که جوامع بدوی معاصر، یا جوامع باستانی، باورهای دینی کمتری را به نمایش بگذارند که دارای اغراقآلودگی هستند. با این حال، این دیدگاه به تدریج اعتبار خود را از دست داد زیرا فیلسوفان روشنگری، از جمله دیوید هیوم، تحقیقاتی را در مورد تاریخ طبیعی دین آغاز کردند و پیشنهاد کردند که ریشه های دینی نه از عقل، بلکه از احساساتی مانند ترس از ناشناخته ها سرچشمه می گیرد.
جاودانگی روح
دئیستها دیدگاههای گوناگونی در مورد جاودانگی روح، وجود جهنم و لعنت برای شروران و بهشت برای نیکوکاران داشتند. ماتریالیست هایی مانند آنتونی کالینز، بولینگ بروک، توماس چاب و پیتر آنت جاودانگی روح را رد کردند یا زیر سوال بردند. بنجامین فرانکلین، برعکس، مفهوم تناسخ یا رستاخیز را پذیرفت. لرد هربرت از چربوری و ویلیام ولاستون معتقد بودند که ارواح پس از مرگ باقی می مانند و بر اساس رفتار زمینی خود پاداش یا مجازات الهی در زندگی پس از مرگ دریافت می کنند. توماس پین، به ویژه، "احتمال" جاودانگی روح را تأیید کرد.
معجزات و مشیت الهی
دئیستها معمولاً موضعی اتخاذ میکردند که همه پدیدههای ماوراء طبیعی را رد میکرد، که شامل روایتهای معجزهآمیز کتاب مقدس میشد. چالشی به وجود آمد زیرا به نظر میرسید که انکار معجزات انکار مشیت الهی - مداخله خدا در امور بشر - مفهومی که بسیاری از دئیستها تمایل به پذیرش آن داشتند را ضروری میکرد. طرفداران نظریه «خدای ساعت ساز» امکان معجزه و مشیت الهی را رد کردند و چنین فرض کردند که خداوند با وضع قوانین طبیعی و آغاز جهان، متعاقباً کناره گیری کرد. آنها استدلال می کردند که خدا نیازی به تعدیل مداوم خلقت ندارد و پیشنهاد در غیر این صورت توهین آمیز تلقی می شد. برعکس، دیگر دئیستها با استواری مشیت الهی را تأیید کردند، در نتیجه با اکراه امکان معجزه را پذیرفتند و استدلال کردند که یک خدای قادر مطلق میتواند بهطور دلخواه عمل کند، از جمله تعلیق موقت قوانین طبیعی.
آزادی و ضرورت
تحت تأثیر علم نیوتنی، فیلسوفان روشنگری غالباً جهان را به عنوان یک ماشین عظیم تصور می کردند که توسط یک خالق آغاز شده و به طور دائم طبق قانون طبیعی بدون دخالت الهی عمل می کند. این دیدگاه ذاتاً «ضرورتگرایی» را تقویت میکرد که اکنون «جبرگرایی» نامیده میشود، که فرض میکند همه پدیدههای جهانی، از جمله کنشهای انسانی، بهطور کامل و به طور علّی توسط شرایط قبلی و قوانین طبیعی از پیش تعیین شدهاند. در نتیجه، بحثهای مربوط به آزادی در برابر «ضرورت» به عنصر برجستهای از گفتمان دینی و فلسفی روشنگری تبدیل شد. دئیستها با انعکاس این محیط فکری، نظرات متفاوتی را در مورد آزادی و جبرگرایی به نمایش گذاشتند و برخی مانند آنتونی کالینز، ضرورتگرایی را پذیرفتند.
دیوید هیوم
دیدگاههای متفاوتی در مورد وابستگی دینی دیوید هیوم وجود دارد، و محققان در مورد اینکه آیا او یک دئیست، یک خداناباور یا دارای عقاید جایگزین بود بحث میکنند. هیوم مطابق با تفکر دئیستی، وحی الهی را رد کرد و مقاله مشهور او درباره معجزات استدلال قانع کننده ای علیه اعتبار وقایع معجزه آسا ارائه کرد. در مقابل، او ادعا نکرد که توسل به عقل می تواند مبنای مشروعی برای اعتقاد دینی ایجاد کند. هیوم در مقاله خود در سال 1757، تاریخ طبیعی دین، بیان کرد که شرک، به جای توحید، "اولین و قدیمی ترین دین بشریت" را تشکیل می دهد، و همچنین معتقد است که اساس روانشناختی دین نه در عقل، بلکه در درک ناشناخته ها قرار دارد. وارینگ این دیدگاه را با بیان این جمله بیان کرد:
عقلانیت درک شده از دین طبیعی زمانی که با یک بررسی نیمه تاریخی از بشریت بدوی مواجه شد، که هیوم آن را "حیوانی وحشی و ضروری" توصیف کرد، از بین رفت. دین طبیعی، که به عنوان اصول مذهبی واقعی و اعمال جمعیت های غیرمتمدن درک می شود، بدین ترتیب به عنوان ساختاری از خرافات آشکار شد. افراد بدوی فیلسوفان بکری نبودند که ذاتاً حقیقت یک خدای واحد را درک کنند. علاوه بر این، مسیر دین، همانطور که دئیست ها پیشنهاد کرده بودند، مسیر زوال نبود. حضور فراگیر خرافات کمتر ناشی از بدخواهی روحانی بود تا از بی منطقی انسان در مواجهه با تجربه.
دئیسم در ایالات متحده
سیزده مستعمره آمریکای شمالی، که متعاقباً پس از انقلاب آمریکا در سال 1776، ایالات متحده آمریکا را تشکیل دادند، جزئی از امپراتوری بریتانیا بودند. آمریکاییها بهعنوان رعایای بریتانیایی، هم تحت تأثیر جریانهای فکری بریتانیای کبیر بودند و هم از مشارکتکنندگان فعال در آن بودند. دئیسم انگلیسی به طور قابل توجهی دیدگاه فلسفی توماس جفرسون و اصول آزادی مذهبی مندرج در اولین متمم قانون اساسی ایالات متحده را شکل داد. اگرچه جفرسون معمولاً به عنوان یک وحدت گرا به جای دئیست شناخته می شد، اصول او با تفکر دئیستی همسو بود. گردآوری او از گزیده هایی از اناجیل متعارف، که اکنون به طور گسترده به عنوان انجیل جفرسون شناخته می شود، به طور سیستماتیک همه ارجاعات ماوراء طبیعی و جزمی را از روایت زندگی عیسی حذف کرد. جفرسون مانند بنجامین فرانکلین به دخالت مداوم خدا در امور انسانی اعتقاد داشت.
توماس پین به خاطر کمکهای اساسیاش به انقلاب آمریکا و نوشتههای گستردهاش در حمایت از دئیسم، که اغلب با نقد ادیان ابراهیمی همراه است، اهمیت ویژهای دارد. در عصر عقل (1793-1794) و آثار دیگر، پین از دئیسم دفاع کرد، تحقیق عقلانی و آزاداندیشی را ترویج کرد، و استدلال هایی را علیه ادیان نهادینه شده به طور کلی، و آموزه های مسیحی به طور خاص بیان کرد. عصر عقل که با مختصر بودن و قابل دسترس بودن مشخص می شود، مسلماً تنها رساله دئیستی است که همچنان به طور گسترده خوانده می شود و در دوران معاصر تأثیرگذار است. مورخ میچ هوروویتز مشاهده کرد که "استعمارها، حداقل افراد دارای امکانات، ظرفیت شرکت در نظمی برادرانه را داشتند که جستجوی معنوی فردی را تضمین و محافظت می کرد - و معتقد بود که جستجو به هیچ جماعت، آموزه یا عقیده ای تعلق ندارد." طبیعتدر سال 1801، اثری که اغلب از آن به عنوان «انجیل دئیسم آمریکایی» یاد می شود. پالمر بهویژه به خاطر تلاشهایش برای ایجاد ساختاری سازمانیافتهتر برای دئیسم از طریق تأسیس «انجمن دئیستی نیویورک» و دیگر جوامع دئیستی از مین تا جورجیا شناخته میشود.
پدران بنیانگذار دئیست ایالات متحده
تعداد قابل توجهی از بنیانگذاران ایالات متحده تحت تأثیر دئیسم به درجات مختلف قرار گرفتند، از جمله چهره های برجسته ای مانند توماس جفرسون، اتان آلن، بنجامین فرانکلین، کورنلیوس هارنت، گوورنور موریس، هیو ویلیامسون، جیمز مدیسون، جان آدامز، و احتمالا الکساندر همیلتون. در حالی که بسیاری از بنیانگذاران به عنوان دئیست ها طبقه بندی می شوند، بحث های علمی در مورد اعتقادات پیچیده و در حال تحول بنجامین فرانکلین، توماس جفرسون، و جورج واشنگتن ادامه دارد، به ویژه با توجه به اینکه جان آدامز و جفرسون از اصول وحدت گرا حمایت می کردند که تثلیث مسیحی و معجزات کتاب مقدس را رد می کردند.
در زندگینامه خود، فرانکلین نقل میکند که در اوایل زندگیاش، با "برخی کتابها علیه دئیسم به دست من افتاد؛ گفته میشود که این کتابها محتوای موعظههایی است که در سخنرانیهای بویل موعظه میشود." وی خاطرنشان کرد که این متون تأثیری بر خلاف قصد آنها ایجاد کرد، زیرا "ادله دیستها که برای رد شدن نقل شده بود، به نظر من بسیار قویتر از ردیهها به نظر میرسید؛ خلاصه، من خیلی زود به یک دیست کامل تبدیل شدم." فرانکلین همسو با برخی دیگر از دئیستها معتقد بود که "الوهیت گاهی اوقات به واسطه مشیت خاص خود مداخله میکند، و رویدادهایی را که در غیر این صورت در مسیر طبیعت یا آژانس آزاد انسان ایجاد میشد، کنار میگذارد." او همچنین این اعتقاد را در کنوانسیون قانون اساسی تأیید کرد و اظهار داشت: «هرچه بیشتر زندگی کنم، شواهد قانعکنندهتری در مورد این حقیقت میبینم – اینکه خدا در امور انسانها حکومت میکند.» جان آدامز دیدگاههای الهیاتی پیچیدهای داشت، و ظاهراً یک حد وسط بین دئیسم و کالوینیسم را هدایت میکرد، که او را به سمت کالوینیسم هدایت میکرد. در سالهای آخر عمر، آدامز به طور فزاینده ای با اصول عقلانی روشنگری همسو شد. در نامه ای به تاریخ 25 دسامبر 1813، آدامز پیشنهاد کرد که تثلیث مسیحی به جای وحی الهی، یک «ساختگی» است که ریشه در فلسفه های فیثاغورثی و افلاطونی دارد. او ابراز شگفتی کرد که جوزف پریستلی، الهیات، این پیوندها را با تفکر پیش از مسیحیت نادیده گرفته است. موضع مذهبی آدامز اغلب به عنوان دئیسم مسیحی توصیف می شود، به ویژه به این دلیل که وحدت گرایی در دوران او گسترش یافته بود و مکاتب فکری غیر خداباورانه را در بر می گرفت. او معتقد بود که نجات یک فرد به رفتار آنها بستگی دارد تا اعتقادات آنها.
دئیسم در فرانسه و اروپای قاره
فرانسه سنت شکاک دینی و الهیات طبیعی خود را داشت که در آثار مونتنی، پیر بیل و مونتسکیو مشهود است. برجسته ترین دئیست فرانسوی ولتر بود که در طی دو سال تبعید خود در انگلستان (1726-1728) با علم نیوتنی و دئیسم انگلیسی آشنا شد. پس از بازگشت به فرانسه، او این عقاید را از طریق نشریات متعدد در میان خوانندگان فرانسوی، در درجه اول اشراف، منتشر کرد.
دئیست های فرانسوی ماکسیمیلیان روبسپیر و ژان ژاک روسو را نیز شامل می شدند. در طول انقلاب فرانسه (1789-1799)، فرقه خداباوری حق تعالی - که تجلی مستقیم دیدگاه های الهیاتی روبسپیر بود - به طور خلاصه (در مدت کمتر از سه ماه) به عنوان دین دولتی جدید فرانسه تأسیس شد و جایگزین کلیسای کاتولیک مخلوع و فرقه الحادی رقیب عقل بود. این افراد از کلیشه های معمولی دئیستی فاصله گرفتند، زیرا اغلب به معجزه اعتقاد داشتند و درگیر دعا بودند. قابل توجه است که بیش از هفتاد نفر از آنها پیروزی های انقلاب فرانسه بر دشمنان را به مداخله معجزه آسای الهی نسبت دادند. علاوه بر این، بیش از صد دئیست انقلابی فرانسه دعاها و سرودهای تقدیم به خداوند را سروده اند. شهروند دویل، در میان بسیاری دیگر از دئیست های انقلابی فرانسه، اعتقاد به اعمال معجزه آسای خداوند را تأیید کرد و اظهار داشت: "خدای که سرنوشت ما را هدایت می کند، مایل بود به خطرات ما توجه کند. او به روح پیروزی دستور داد تا دست فرانسویان وفادار را هدایت کند و در چند ساعت اشراف حمله ای را دریافت کردند که ما آماده کردیم، فتیله نابود شد. انتقام گرفت."
دئیسم در آلمان به طور گسترده مستند نشده است. مکاتبات با ولتر نشان می دهد که فردریک کبیر یک دیست بوده است. همذات پنداری امانوئل کانت با دئیسم همچنان موضوع بحث های علمی است.
انحطاط دئیسم روشنگری
پیتر گی دئیسم روشنگری را به عنوان یک جنبش قابل تشخیص که در دهه 1730 شروع شد، به عنوان یک جنبش قابل تشخیص در حال ورود به یک افول تدریجی توصیف می کند. عوامل متعددی برای توضیح این کاهش پیشنهاد شده است، از جمله:
- تأثیر فزاینده طبیعت گرایی و ماتریالیسم.
- نوشتههای دیوید هیوم و امانوئل کانت، که پرسشهای اساسی را در مورد ظرفیت عقل برای پرداختن به تحقیقات متافیزیکی مطرح کرد.
- خشونت و افراط در انقلاب فرانسه.
- ظهور جنبشهای احیاگر مسیحی، مانند دینپرستی و روشگرایی، که بر رابطه شخصی با خدا تأکید میکردند، در کنار ظهور فلسفههای ضد عقلگرایی و ضدروشنگری، که نمونههای آن توسط شخصیتهایی مانند یوهان گئورگ هامان بود.
با وجود کاهش تاریخی در محبوبیت آن، مفاهیم بنیادی دئیسم به طور گسترده توسط محققان در نظر گرفته میشود تا تأثیری دائمی بر جامعه معاصر داشته باشند. یک عمل مهم در میان دئیست ها، نقد کتاب مقدس، متعاقباً به یک حوزه تخصصی دانشگاهی تبدیل شد. علاوه بر این، انکار دین مکشوف از سوی دئیست ها، نقش مهمی در ظهور الهیات لیبرال بریتانیا در قرن نوزدهم و رشد وحدت گرایی ایفا کرد.
دئیسم معاصر
دئیسم معاصر در تلاش است تا اصول کلاسیک دئیستی را با تفکر فلسفی مدرن و درک علمی کنونی ترکیب کند. این تلاش یکپارچه منجر به طیف متنوعی از باورهای فردی شده است که همگی به طور گسترده در زیر چتر «دئیسم» طبقهبندی میشوند.
دئیسم مدرن چندین زیرمجموعه را در بر میگیرد، مانند تک دینگرایی (نماینده درک متعارف دئیسم)، پاندئیسم، دینگرایی، دینگرایی، دینگرایی، دینگرایی، دینگرایی، دینگرایی، دینگرایی، دینگرایی، دینگرایی، دینگرایی و دینگرایی. دئیسم در این چارچوب، برخی از پیروان طراحی ذاتی در طبیعت و یک هدف قابل تشخیص در جهان و وجود شخصی خود را درک می کنند. برعکس، دیگر دئیستها، خدا و جهان را درگیر یک پویایی همآفرینی میدانند. در حالی که برخی دئیستها به دیدگاه کلاسیک خدا بهعنوان ناظر بشریت که از مداخله مستقیم خودداری میکند، پایبند هستند، برخی دیگر خدا را روح ظریف و متقاعدکنندهای تصور میکنند که آفرینش را آغاز کرد و متعاقباً برای مشاهده آشکار شدن آن کنار رفت.
بحثهای فلسفی اخیر دئیسم
در طول دهه 1960، چارلز هارتشورن، متکلم، به دقت تجزیه و تحلیل کرد و متعاقباً هم دئیسم و هم پاندییسم را (همراه با پانتئیسم) رد کرد. او در عوض از درک الهیاتی از خدا دفاع کرد که مشخصه آن "کمال مطلق در برخی جهات، کمال نسبی در سایر موارد" است که به عنوان "AR" معرفی می شود. هارتشورن اظهار داشت که این نظریه "می تواند به طور مداوم همه چیزهای مثبت را در دئیسم یا پاندییسم بپذیرد" و در نهایت به این نتیجه رسید که "آموزه پاننتئیستی شامل همه دئیسم و پاندئیسم به جز نفی های خودسرانه آنها است."
در انتشارات خود در سال 2007، A Secular Age Tacidul of History را مشخص می کند. سهمی در آنچه که او آن را "اومانیسم انحصاری" نامید. این اومانیسم چارچوبی اخلاقی را مطرح میکند که کاملاً در وجود انسان استوار است، بدون توسل به عناصر متعالی. دستاورد قابل توجه این اومانیسم آگاه از دئیسم در افشای چشمههای بدیع اخلاقی انسانمحور است که افراد را برمیانگیزد و قادر میسازد تا اقداماتی را برای منافع متقابل انجام دهند. این چشم انداز با یک «خود حائل و جدا شده» مرتبط است که به عنوان پایه ای برای کرامت، آزادی و انضباط عمل می کند و با آگاهی از پتانسیل انسانی آغشته است. تیلور استدلال می کند که در اوایل قرن نوزدهم، این انسان گرایی انحصاری تحت تأثیر دئیسم به عنوان جایگزینی متمایز برای اعتقاد مسیحی به یک خدای شخصی و نظامی از معجزات و راز الهی ظاهر شد. با این وجود، برخی از منتقدان دئیسم ادعا کرده اند که طرفداران آن سهوا در گسترش نیهیلیسم نقش داشته اند.
دئیسم در آلمان نازی
در آلمان نازی، Gottgläubig (به معنای "باور به خدا") به عنوان یک نام مذهبی در دوره نازی برای نوعی از فرقه گرایی غیر مذهبی عمل می کرد. این عمل توسط شهروندان آلمانی که به طور رسمی از کلیساهای مسیحی جدا شده بودند، اما اعتقاد به قدرت برتر یا خالق الهی را حفظ کردند، اتخاذ شد. افرادی که به این موضع پایبند بودند به عنوان Gottgläubige ("ایمان آورندگان به خدا") و جنبش گسترده تر Gottgläubigkeit ("باور به خدا") نامیده می شدند. این نامگذاری به معنای اعتقاد به خدا بدون وابستگی مذهبی نهادی بود. ناسیونال سوسیالیست های این دوره نسبت به نهادهای مذهبی معاصر ابراز نارضایتی می کردند و هیچ گونه الحاد را در میان اعضای خود جایز نمی دانستند. فرهنگ فلسفی در سال 1943 به طور رسمی Gottgläubig را اینگونه تعریف کرد: "تعریف رسمی برای کسانی که نوع خاصی از تقوا و اخلاق را ابراز می کنند، بدون اینکه به فرقه کلیسا وابسته باشند، در حالی که بی دینی و بی خدایی را نیز رد می کنند." پدیده Gottgläubigkeit به طور گسترده به عنوان جلوه ای از دئیسم در نظر گرفته می شود که عمدتاً ریشه در دیدگاه های خلقت گرایانه و دئیستی دارد.
آدولف هیتلر در ابتدا مفهوم "مسیحیت مثبت" را در برنامه ناسیونال سوسیالیست حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان (NSDAP) در سال 1920 معرفی کرد. هدف حزب نازی این بود که بهجای یک فرقه خاص مسیحی، خود را به طور گسترده با مسیحیت همسو کند، و از آزادی مذهبی در همه فرقهها دفاع میکرد، مشروط بر اینکه آنها «موجودیت آن را به خطر نیندازند یا با احساسات اخلاقی نژاد ژرمن مخالفت نکنند» (نقطه 24). هیتلر و NSDAP پس از به دست گرفتن قدرت در سال 1933 تلاش کردند تا کنترل دولتی بر نهادهای مذهبی برقرار کنند. این امر از طریق Reichskonkordat با کلیسای کاتولیک روم و ادغام اجباری کنفدراسیون کلیسای انجیلی آلمان در کلیسای پروتستان رایش به دست آمد. این استراتژی تا اواخر سال 1936، زمانی که "وخیم شدن تدریجی روابط" بین حزب نازی و کلیساها منجر به افزایش Kirchenaustritt (خروج از کلیسا) شد، مؤثر ظاهر شد. علیرغم عدم وجود دستورالعمل رسمی برای لغو عضویت در کلیسا، برخی از اعضای حزب نازی داوطلبانه وابستگی خود را کنار گذاشتند و دیگران را تشویق کردند که از این کار پیروی کنند. افرادی که کلیساها را ترک می کردند به عنوان Gottgläubige ("ایمان آورندگان به خدا") شناسایی شدند، نامی که وزیر کشور ویلهلم فریک به طور رسمی در 26 نوامبر 1936 آن را تایید کرد. فریک تصریح کرد که این اصطلاح به معنای جدایی سیاسی از هیئت های مذهبی است، نه یک اعتقاد مذهبی مجدد. اصطلاح قبلی «دگراندیش» توسط برخی از افرادی که کلیسا را ترک کرده بودند به «بی اعتقاد» بودن مرتبط بود (glaubenslos)، در حالی که اکثر این افراد همچنان اعتقاد خود را به خدا ابراز می کردند، که نیاز به توصیفی جایگزین داشت.
سرشماری انجام شد در ماه مه 1939، شش سال پس از رژیم نازی و پس از عدم الحاق آلمانی ها به حکومت نازی و پیش از حکومت اتریش. چکسلواکی به اروپای تحت کنترل آلمان، وابستگی های مذهبی مردم را آشکار کرد. داده ها نشان داد که 54 درصد پروتستان، 41 درصد کاتولیک، 3.5 درصد Gottgläubig، و 1.5 درصد به عنوان "بی خدا" معرفی شده اند.
دئیسم در ترکیه
گزارشی از وزارت آموزش ترکیه که در اوایل آوریل 2018 منتشر شد با عنوان جوانان به سوی دئیسم می لغزند، روند رو به رشدی را در میان دانش آموزان مدارس امام حاتپ که اسلام را به نفع دئیسم رد می کردند، مستند کرد که به عنوان اعتقاد غیر مذهبی به خدای خالق تعریف می شود. انتشار این گزارش بحث های قابل توجهی را در رسانه های ترکیه، جامعه وسیع تر، جناح های محافظه کار اسلامی، روحانیون مسلمان و احزاب سیاسی اسلام گرا در سرتاسر ترکیه برانگیخت.
مصطفی اوزتورک، یک متکلم مسلمان مترقی، یک سال قبل این تمایل دئیستی را در میان مردم ترکیه مشاهده کرده بود. او مدعی شد که «مفهوم بسیار کهنه و جزمی دین» مورد حمایت بسیاری از کسانی که ادعا میکردند اسلام را نمایندگی میکنند، «نسلهای جدید را به سوی بیتفاوتی، حتی دور از جهانبینی اسلامی سوق میدهد». در حالی که داده های آماری قوی کمیاب است، بسیاری از گزارش های حکایتی و مطالعات مستقل شیوع این روند را نشان می دهد. اگرچه برخی از تحلیلگران سکولاریزاسیون ترکیه را صرفاً به نفوذ غرب یا حتی یک "توطئه" ادعایی نسبت می دهند، اما برخی دیگر، از جمله برخی از صداهای طرفدار دولت، به این نتیجه رسیده اند که "دلیل واقعی از دست دادن ایمان به اسلام، غرب نیست، بلکه خود ترکیه است."
دئیسم معاصر در ایالات متحده
اگرچه پس از عصر روشنگری از اهمیت دئیسم در ایالات متحده کاسته شد، اما به طور کامل ناپدید نشد. به عنوان مثال، توماس ادیسون به طور قابل توجهی تحت تأثیر کار توماس پین، عصر عقل قرار گرفت. ادیسون از "دئیسم علمی پین" دفاع کرد و اظهار داشت: "او را ملحد می نامیدند، اما ملحد نبود. پین به هوش عالی اعتقاد داشت، به عنوان نمایانگر ایده ای که مردان دیگر اغلب با نام خدا بیان می کنند." در سال 1878، ادیسون به عضویت انجمن تئوسوفی در نیوجرسی درآمد. با این حال، بنیانگذار آن، هلنا بلاواتسکی، به مشارکت محدود خود اشاره کرد. طی مصاحبه ای که در 2 اکتبر 1910 در مجله نیویورک تایمز منتشر شد، ادیسون نظرات خود را بیان کرد:
طبیعت همان چیزی است که ما می دانیم. ما خدایان ادیان را نمی شناسیم. و طبیعت مهربان، مهربان و دوست داشتنی نیست. اگر خدا مرا آفرید - خدای افسانهای با سه خصلت که گفتم: رحمت، مهربانی، محبت - ماهیهایی را که میگیرم و میخورم نیز ساخته است. و رحمت و مهربانی و محبت او نسبت به آن ماهی از کجا می آید؟ خیر؛ طبیعت ما را ساخته است - طبیعت همه کارها را انجام داده است - نه خدایان ادیان.
اظهارات ادیسون منجر به توصیف او به عنوان یک آتئیست شد. با این حال، در حالی که او از مشارکت عمومی در جنجال بعدی اجتناب کرد، در یک مکاتبه خصوصی توضیحاتی را ارائه کرد.
شما کل مقاله را با این نتیجه گیری نادرست که وجود خدا را رد می کند، اشتباه تفسیر کرده اید. چنین ردی وجود ندارد; آنچه را که شما خدا می گویید، من از آن به عنوان طبیعت یاد می کنم، هوش برتر حاکم بر ماده. این مقاله صرفاً شک من را در مورد اینکه آیا هوش، روح، یا هر نامی که شخص به کار میبرد، به عنوان یک موجودیت فردی پس از مرگ باقی میماند یا دوباره در منشأ خود ادغام میشود و در میان سلولهای سازنده وجود ما پراکنده میشود، بیان میکند.
او همچنین اظهار داشت: "من از خدایی که توسط الهیدانان مفهومسازی شده است، موافق نیستم؛ با این حال، در مورد وجود یک هوش عالی تردیدی ندارم."
بر اساس گزارش سال 2001 آمریکا Religious Identification Survey (ARIS)، جمعیت خدایان خودشناس در ایالات متحده بین 1090909 و 600 به 600 افزایش یافت. 2001، که تقریباً 0.02٪ از جمعیت ملی را در آن مقطع تشکیل می دهد. نظرسنجی بعدی ARIS در سال 2008، که افراد را بر اساس باورهای اعلام شده و نه وابستگی مذهبی دسته بندی کرد، نشان داد که 70 درصد از آمریکایی ها اعتقاد به خدای شخصی را تایید کردند. برعکس، تقریباً 12٪ به عنوان ملحد یا آگنوستیک معرفی شدند و 12٪ دیگر "مفهومی دئیستی یا بت پرستانه از الهی به عنوان یک قدرت برتر" را تأیید کردند که از یک خدای شخصی متمایز است.
عبارت "دئیسم تشریفاتی" در سال 1962 توسط یوجین وی. روستوو، رئیس مدرسه حقوقی آمریکایی و رئیس دانشکده حقوقی یاچومین معرفی شد. از سال 1984، دیوان عالی این اصطلاح را برای ارزیابی معافیتها از بند تأسیس متمم اول قانون اساسی ایالات متحده، بهویژه برای اعمالی که بهجای توسل صادقانه به یک خدا، بیان سنتهای فرهنگی تلقی میشوند، استفاده کرده است. با این وجود، مارتا نوسبام، استاد دانشگاه و فلسفه آمریکایی، مشاهده میکند که این اصطلاح هیچ جریان فکری خاصی را در خود دئیسم مشخص نمیکند.
یونیتاریسم نشاندهنده سنت الهیات عقلانی دیگری است که چندین اصل را با دئیسم مشترک است و خدای واحد و جهانی را خالق جهان معرفی میکند. الهیات وحدت گرا از بررسی انتقادی آموزه مسیحی متعارف تثلیث، که خدا را به عنوان سه موجود متمایز و در عین حال متحد تصور می کند، ایجاد شد: خدای خالق متعالی، خدای نجات دهنده انسانی (عیسی مسیح)، و خدای معنوی درونی (روح القدس). مانند دئیست ها، وحدت گرایان دیدگاهی از خدا به عنوان موجودی واحد و یکپارچه پذیرفتند و معجزات غیرعقلانی کتاب مقدس را کنار گذاشتند.
علاوه بر این، جهان گرایی، یک چارچوب عقلانی فلسفی و الهیاتی، مورد پذیرش فزاینده ای قرار گرفته است. اصل اصلی آن بیان می کند که حقیقت زنده منطبق با ارزش های جهانی از نظر اهمیت از تفاسیر دینی حقیقت پیشی می گیرد. طرفداران جهان گرایی بر اصول مشترک در میان ادیان متعدد تأکید می کنند که با حقوق و ارزش های بشر همسو هستند.
جهان گرایی مسیحی شکل خاصی از جهان گرایی را تشکیل می دهد، که نمایانگر دیدگاه الهیات مسیحی است که دکترین آشتی جهانی را در بر می گیرد. این دکترین فرض می کند که تمام بشریت در نهایت به رستگاری دست خواهند یافت و در یک رابطه هماهنگ با خدا دوباره برقرار خواهند شد. به عنوان یک فرقه مسیحی سازمان یافته، جهانی گرایی مسیحی در اواخر قرن هجدهم از طریق کلیسای یونیورسالیست آمریکا ظهور کرد. اعضای آن بعداً در سال 1961 با انجمن اتحاد گرایان آمریکا ادغام شدند و انجمن جهانی یونیتاریان را تشکیل دادند.
مراجع
نقلها
تاریخچه ها
- Betts, C. J. دئیسم اولیه در فرانسه: از به اصطلاح "دئیست" لیون (1564) تا "نامه های فلسفی" ولتر (1734) (Martinus Nijhoff، 1984).
- کریگ، ویلیام لین. برهان تاریخی برای رستاخیز عیسی در طول مناقشه دئیست (ادوین ملن، 1985).
- هازارد، پل. اندیشه اروپایی در قرن هجدهم از مونتسکیو تا لسینگ (1954)، صفحات 393-434.
- هریک، جیمز ای. (1997). گفتمان رادیکال دیست های انگلیسی: گفتمان شک و تردید، 1680-1750. انتشارات دانشگاه کارولینای جنوبی.
منابع اولیه - پین، توماس (1795). عصر عقل.پالمر، الیهو. اصول طبیعت.دئیسم: انقلابی در دین، انقلابی در شما.خدا به ما عقل داد نه دین.پاسخی به C.S.مسیحیت صرف لوئیس.منابع ثانویه
- آدانته، لوکا (2019). بخش دوم: اروپا و پیوند ایبری - بی اعتقادی، دئیسم و لیبرتینیسم در ایتالیا قرن شانزدهم. در گارسیا آرنال، مرسدس. پاستور، استفانیا (ویرایشگران). از شک تا بی ایمانی: اشکال شک و تردید در دنیای ایبری. مطالعات در فرهنگ های اسپانیایی و لوزوفون. جلد 42. کمبریج: انجمن تحقیقات علوم انسانی مدرن. صفحه 107–122. doi:10.2307/j.ctv16km0hq.11. ISBN 978-1-781888-69-8. S2CID 242496485.آلدریج، ای. اوون (اکتبر 1997). "دین طبیعی و دئیسم در آمریکا قبل از اتان آلن و توماس پین". فصلنامه ویلیام و مری. 54 (4: مذهب در آمریکای اولیه). ویلیامزبورگ، ویرجینیا: مؤسسه تاریخ و فرهنگ اولیه آمریکای Omohundro: 835–848. doi: 10.2307/2953885. ISSN 1933-7698. JSTOR 2953885.Bobzien, Susanne (1996a), "Logic"، در Hornblower, Simon; Spawforth, Antony (ویرایشگران.)، فرهنگ کلاسیک آکسفورد، انتشارات دانشگاه OxfordBIS، 978-0-1986-6172-6Bonoan, Raoul J. (1992). «روشنگری، دئیسم و ریزال». مطالعات فیلیپین: دیدگاه های تاریخی و قوم نگاری. 40 (1). شهر کزون: دانشگاه آتنئو د مانیل: 53–67. ISSN 2244-1638. JSTOR 42633293.قهرمان، جاستین ای. آی. (1999). "دئیسم". در پاپکین، ریچارد اچ (ویرایشگر). تاریخ کلمبیا فلسفه غرب.نیویورک: انتشارات دانشگاه کلمبیا. صفحات 437–445. شابک 9780231500340. JSTOR 10.7312/popk10128.70.Ericksen, Robert P.; Heschel, Susannah (1999). خیانت: کلیساهای آلمان و هولوکاست. مینیاپولیس: قلعه آگسبورگ. ISBN 978-0-8006-2931-1. citerefhussaini2016"="" class="citation journal cs1" title="ctx_ver=Z39.88-2004&rft_val_fmt=info%3Aofi%2Ffmt%3Akev%3Amtx%3Abook&rft.genre=book&rft.btitle=Betr ayal%3A+کلیساهای+آلمانی+و+هولوکاست&rft.place=مینیاپولیس&rft.pub=قلعه+آگسبرگ&rft.date=1999&a mp;rft.isbn=978-0-8006-2931-1&rft.aulast=Ericksen&rft.aufirst=Robert+P.&rft.au=Heschel%2C+Susannah&rf t_id=https%3A%2F%2Farchive.org%2Fdetails%2Fbetrayalgermanch00eric𝔯_id=info%3Asid%2Fen.
- لینچ، جان (2012). "مذهب در عصر روشنگری". جهانهای جدید: تاریخ مذهبی آمریکای لاتین. نیوهیون و لندن: انتشارات دانشگاه ییل. صفحات 64–105. ISBN 9780300166804 JSTOR j.ctt1npmn.8. LCCN 2011041757. title="ctx_ver=Z39.88-2004&rft_val_fmt=info%3Aofi%2Ffmt%3Akev%3Amtx%3Abook&rft.genre=bookitem&rft.atitle=مذهب+در+عصر+ +روشنگری&rft.btitle=جهان+جدید%3A+A+تاریخ+مذهبی+آمریکای+لاتین&rft.place=نیو+هاون+و+لندن&rft.pages=64-105&am p;rft.pub=Yale+University+Press&rft.date=2012&rft_id=https%3A%2F%2Forg%2Fstable%2Fj.ctt1npmbn.8%23id-name%3DJSTOR&rft_id=info%3 Alccn%2F2011041757&rft.isbn=9780300166804&rft.aulast=Lynch&rft.aufirst=John&rfr_id=info%3Asid%2Fen.</span><
- پری، ست (آوریل 2021). "پین کشف شد در می سی سی پی: برده داری، فرهنگ چاپی و تهدید دئیسم در جمهوری اولیه." فصلنامه ویلیام و مری، جلد پیلاند، تیفانی (2011). نفوذ و میراث دئیسم در آمریکای قرن هجدهم (پایان نامه ام ال اس). کالج رولینز.پرینس، مایکل بی. (2020). «شاهکار دئیست دفو: زندگی و ماجراهای شگفتانگیز عجیب رابینسون کروزوئه و ماجراهای دورتر رابینسون کروزوئه، 1719». در کوتاهترین راه با دفو: رابینسون کروزوئه، دئیسم و رمان. انتشارات دانشگاه ویرجینیا، صفحات 134–207. doi:10.2307/j.ctvzgb6pp.7. شابک 9780813943664.S2CID 241840122.سلارز، جان (2006). فلسفههای باستان: رواقیگرایی. تیزبینی. ISBN 978-1-84465-053-8شنفلت، مایکل و هایدی وایت (2013). اگر A، سپس B: چگونه منطق جهان را شکل داد. انتشارات دانشگاه کلمبیا ISBN 978-0-231-53519-9تاوسیگ، هارولد ای. (ژوئیه 1970). "دئیسم در فیلادلفیا در دوران فرانکلین." تاریخ پنسیلوانیا: مجله مطالعات آتلانتیک میانه، جلد 37، انتشارات ایالتی پنسیلوانیا، شماره . 217–236 ISSN 2153-2109. دیلر، جینین (زمستان 2021). "خدا و دیگر نهایی ها - 2.2 مدل های خدا." در زالتا، ادوارد N. (ویرایش)، دایره المعارف فلسفه استنفورد. آزمایشگاه تحقیقات متافیزیک، مرکز مطالعات زبان و اطلاعات، دانشگاه استنفورد. ISSN 1095-5054. OCLC 643092515. بایگانی شده از نسخه اصلی در 15 مارس 2022. بازیابی شده در 23 مارس 2022.
- Diller، Jeanine (زمستان 2021). "خدا و دیگر نهایی ها - 2.2 مدل های خدا". در زالتا، ادوارد N. (ویرایش). دایره المعارف فلسفه استنفورد. آزمایشگاه تحقیقات متافیزیک، مرکز مطالعات زبان و اطلاعات، دانشگاه استنفورد. ISSN 1095-5054. OCLC 643092515. بایگانی شده از نسخه اصلی در 15 مارس 2022. بازیابی شده 23 مارس 2022.Draper, Paul, ed. (2008). "God or Blind Nature: Philosophers Debate Evidence." infidels.org. وب سکولار. بایگانی شده از نسخه اصلی در 17 مارس 2022.بازیابی شده 23 مارس 2022.استالوف، دارن (ژانویه 2008). "دئیسم و تأسیس ایالات متحده." nationalhumanitiescenter.org. مرکز ملی علوم انسانی. بایگانی شده از نسخه اصلی در 15 اکتبر 2008. بازیابی شده 2021.
- "اتحادیه جهانی خدایان". com. 1997–2021. بایگانی شده از نسخه اصلی در 19 اوت 2021. بازیابی شده 10 مارس 2025."Church of the Modern Deist". moderndeist.org. 2012–2021. بایگانی شده از نسخه اصلی در 14 آوریل 2021. بازیابی شده 10 مارس 2025-source.
"> article title="ctx_ver=Z39.88-2004&rft_val_fmt=info%3Aofi%2Ffmt%3Akev%3Amtx%3Ajournal&rft.genre=unknown&rft.jtitle=moderndeist.org&rft.atitle=C rch+of+The+Modern+Deist&rft.date=2012%2F2021&rft_id=http%3A%2F%2Fmoderndeist.org%2F𝔯_id=info%3Asid%2Fen. <منبع: بایگانی آکادمی TORIma
- "اتحادیه جهانی خدایان". com. 1997–2021. بایگانی شده از نسخه اصلی در 19 اوت 2021. بازیابی شده 10 مارس 2025."Church of the Modern Deist". moderndeist.org. 2012–2021. بایگانی شده از نسخه اصلی در 14 آوریل 2021. بازیابی شده 10 مارس 2025-source.
- پری، ست (آوریل 2021). "پین کشف شد در می سی سی پی: برده داری، فرهنگ چاپی و تهدید دئیسم در جمهوری اولیه." فصلنامه ویلیام و مری، جلد پیلاند، تیفانی (2011). نفوذ و میراث دئیسم در آمریکای قرن هجدهم (پایان نامه ام ال اس). کالج رولینز.پرینس، مایکل بی. (2020). «شاهکار دئیست دفو: زندگی و ماجراهای شگفتانگیز عجیب رابینسون کروزوئه و ماجراهای دورتر رابینسون کروزوئه، 1719». در کوتاهترین راه با دفو: رابینسون کروزوئه، دئیسم و رمان. انتشارات دانشگاه ویرجینیا، صفحات 134–207. doi:10.2307/j.ctvzgb6pp.7. شابک 9780813943664.S2CID 241840122.سلارز، جان (2006). فلسفههای باستان: رواقیگرایی. تیزبینی. ISBN 978-1-84465-053-8شنفلت، مایکل و هایدی وایت (2013). اگر A، سپس B: چگونه منطق جهان را شکل داد. انتشارات دانشگاه کلمبیا ISBN 978-0-231-53519-9تاوسیگ، هارولد ای. (ژوئیه 1970). "دئیسم در فیلادلفیا در دوران فرانکلین." تاریخ پنسیلوانیا: مجله مطالعات آتلانتیک میانه، جلد 37، انتشارات ایالتی پنسیلوانیا، شماره . 217–236 ISSN 2153-2109. دیلر، جینین (زمستان 2021). "خدا و دیگر نهایی ها - 2.2 مدل های خدا." در زالتا، ادوارد N. (ویرایش)، دایره المعارف فلسفه استنفورد. آزمایشگاه تحقیقات متافیزیک، مرکز مطالعات زبان و اطلاعات، دانشگاه استنفورد. ISSN 1095-5054. OCLC 643092515. بایگانی شده از نسخه اصلی در 15 مارس 2022. بازیابی شده در 23 مارس 2022.
- پین، توماس (1795). عصر عقل.پالمر، الیهو. اصول طبیعت.دئیسم: انقلابی در دین، انقلابی در شما.خدا به ما عقل داد نه دین.پاسخی به C.S.مسیحیت صرف لوئیس.منابع ثانویه