TORIma Academy Logo TORIma Academy
فلسفه
فلسفه

فلسفه

TORIma Academy — اخلاق / فلسفه زندگی

فلسفه

فلسفه

بدبینی (یونانی باستان: κυνισμός) یک مکتب فکری در فلسفه یونان باستان است که از دوره کلاسیک سرچشمه گرفته و تا دوره هلنیستی گسترش یافته است.

بدبینی (یونانی باستان: κυνισμός) نشان دهنده یک مکتب فکری فلسفی از یونان باستان است که دوران امپراتوری کلاسیک، هلنیستی و رومی را در بر می گیرد. این فلسفه فرض می کند که انسان ها موجوداتی عاقل هستند و راه رسیدن به سعادت و هدف زندگی در دستیابی به فضیلت از طریق همسویی با طبیعت است. این همسویی با پایبندی به عقل فطری، پذیرش وجود ساده و زندگی بدون شرم و محدودیت های اجتماعی حاصل می شود. پیروان این مکتب، که به نام بدبین‌ها (یونانی باستان: Κυνικοί، لاتین: Cynici) شناخته می‌شوند، به طور علنی و تمسخر آمیز خواسته‌های مرسوم مانند ثروت، قدرت، شکوه، پذیرش اجتماعی، مطابقت، و دارایی‌های مادی دانش‌آموزان را رد کردند. قرن پنجم قبل از میلاد، به عنوان فیلسوف اولیه برای بیان این اصول شناخته می شود. جانشین او، دیوژن، مشهور در یک ظرف سرامیکی در خیابان‌های آتن زندگی می‌کرد، و بدبینی را از طریق نمایش عمومی عدم انطباق به نتایج نهایی خود سوق می‌داد و بدین ترتیب تبدیل به فیلسوف اصلی سینیکی شد. Crates of Thebes به دنبال آن، از ثروت قابل توجهی چشم پوشی کرد تا زندگی ریاضتی بدبینانه در آتن را پذیرا شود.

به دنبال قرن 3 قبل از میلاد، شهرت بدبینی کاهش یافت، اما در طول قرن اول با ظهور امپراتوری روم دوباره تجدید حیات کرد. تمرین‌کنندگان بدبین مشاهده شدند که صدقه می‌خواندند و فلسفه خود را در شهرهای امپراتوری منتشر می‌کردند، در حالی که مفاهیم زاهدانه و بلاغی مشابهی در تفکر اولیه مسیحیت ظاهر می‌شد. در قرن نوزدهم، تمرکز بر عناصر تحقیرآمیز فلسفه بدبینانه به تعریف معاصر بدبینی کمک کرد، که نشان دهنده تمایل بدبینانه نسبت به اصالت یا خیرخواهی نیات و رفتار انسان است.

ریشه شناسی اصطلاح "Cynic"

نام cynic از اصطلاحات یونان باستان κυνικός (kynikos) سرچشمه می گیرد که به معنی 'سگ مانند' و κύων (kyôn) است. 'سگ' (با شکل جنسی kynos). یک نظریه باستانی فرض می‌کرد که سینیک‌ها به این دلیل نامیده می‌شدند که آنتیستنس، سینیک آغازین، در ورزشگاه Cynosarges در آتن آموزش می‌داد، نامی که به «محل سگ سفید» ترجمه می‌شد. با این وجود، به طور گسترده پذیرفته شده است که اصطلاح سگ به طور تحقیرآمیز برای بدبین های اولیه نیز به کار می رفت و به بی توجهی آشکار آنها به هنجارهای اجتماعی و انتخاب محل سکونت در خیابان اشاره دارد. دیوژن، به ویژه، لقب "سگ" را پذیرفت و طبق گزارش ها ادعا می کرد: "سگ های دیگر دشمنان خود را گاز می گیرند، من دوستانم را گاز می گیرم تا آنها را نجات دهم." Cynics بعدی به طور مشابه تلاش کردند تا این اصطلاح را به نحو مطلوب تفسیر کنند، همانطور که توسط مفسر بعدی توضیح داده شد:

تعریف Cynics به چهار دلیل مشخص نسبت داده می شود. اولاً، سبک زندگی آنها با بی تفاوتی مشخص می شود، زیرا آنها بی اعتنایی به قراردادها را پرورش می دهند، با غذا خوردن و انجام فعالیت های جنسی در ملاء عام، با پای برهنه راه رفتن و خوابیدن در وان یا در تقاطع ها، سگ ها را آینه می کنند. ثانیاً، بی شرمی ذاتی سگ تقلید می شود، با بدبین ها بی شرمی را نه به عنوان فقدان حیا، بلکه به عنوان فراتر از آن می پذیرند. ثالثاً، نقش سگ به عنوان یک نگهبان هوشیار نشان دهنده تعهد آنها به حفاظت از اصول فلسفه آنهاست. چهارم، ماهیت فهیم سگ، که قادر به تمایز بین متحدان و دشمنان است، به موازات عملکرد آنها در شناسایی و استقبال مهربانانه از افراد مناسب برای تحقیق فلسفی است، در حالی که به طور استعاری افرادی را که نامناسب تلقی می شوند، "پارس می کند".

اصول فلسفی

در میان فلسفه‌های هلنیستی، بدبینی به‌ویژه متمایز است. به نظر می‌رسد در دورانی که با بی‌ثباتی مشخص شده است، راهی برای شادی و رهایی از رنج برای افراد فراهم می‌کند. در حالی که هیچ دکترین رسمی بدبینانه وجود نداشته است، اصول اصلی بدبینی را می توان به طور خلاصه به شرح زیر بیان کرد:

در نتیجه، یک بدبین دارایی شخصی را انکار می کند و تمام ارزش های متعارف اجتماعی، از جمله ثروت، شهرت، اقتدار، و احترام عمومی را رد می کند. زندگی همسو با طبیعت فقط نیازمندی های اساسی برای بقا است و رهایی با رفع نیازهای ناشی از قراردادهای اجتماعی حاصل می شود. سینیکس ها هراکلس را به عنوان قهرمان کهن الگوی خود، که تجسم سینیکی ایده آل است، مورد احترام قرار می دادند. هراکلس، به ویژه، «او بود که سربروس، سگ شکاری هادس را از عالم اموات آورد»، شاهکاری که به ویژه با دیوژنس، «مرد سگی» طنین انداز است. لوسیان همچنین مشاهده کرد که "سربروس و سینیک مطمئناً از طریق سگ به هم مرتبط هستند."

مسیر فلسفی سینیکی، آموزش مستمر دقیق را ایجاب می‌کرد، که نه تنها شامل پرورش قضاوت‌های صحیح و تاثیرات ذهنی می‌شد، بلکه بخش مهمی از نظم و انضباط فیزیکی را نیز در بر می‌گرفت.

[دیوژنس] وجود دو شکل متمایز ورزش را تأیید کرد: ذهنی و فیزیکی. او مدعی شد که تمرین بدنی در طول اجرای خود، تأثیرات ذهنی سریع و چابکی ایجاد می کند که به طور قابل توجهی به پرورش فضیلت کمک می کند. با این حال، او اظهار داشت که هیچ یک از فرم ها بدون دیگری کامل نیست، زیرا سلامت و سرزندگی ضروری برای رفتار با فضیلت به یک اندازه به ذهن و بدن بستگی دارد.

این موضع فلسفی به معنای کناره گیری از مشارکت اجتماعی نیست. برعکس، از Cynics انتظار می رفت که آشکارا در معرض دید عموم باشند و نسبت به هرگونه توهین ناشی از رفتار غیر متعارف خود بی تفاوت باشند. بدبین ها به عنوان منشاء مفهوم جهان وطنی شناخته می شوند. معروف است، هنگامی که از دیوگنس در مورد منشأ خود سؤال شد، خود را "شهروند جهان، (kosmopolitês) اعلام کرد.

نمونه بدبین به عنوان یک بشارت دهنده تصور می شد که به عنوان "سگ نگهبان" هوشیار بشریت خدمت می کرد، که وظیفه اش این بود که دائماً افراد را در مورد رفتارهای اشتباهشان به چالش بکشد. Cynics از طریق نمونه زنده خود و طنزهای دقیق خود، هدف خود را کشف و افشای ادعاهای نهفته در قراردادهای روزمره بود. در حالی که بدبینی عمدتاً بر اصول اخلاقی متمرکز بود، پیروان خاصی مانند مونیموس نیز با معرفت شناسی، به ویژه در مورد tuphos (τῦφος) درگیر بودند، و دیدگاه های شکاکانه را بیان می کردند.

فلسفه بدبینانه در سراسر دوران پیش از هلنیستی به طور قابل توجهی تحت تأثیر قرار گرفت. آپولودوروس، فیلسوف رواقی از قرن دوم پیش از میلاد، به طرز معروفی اظهار داشت که "بدبینی مسیر کوتاهی برای رسیدن به فضیلت است."

بررسی اجمالی تاریخی بدبینی

کلاسیک‌های یونانی و رومی کلاسیک فضیلت را تنها پیش‌نیاز برای خوشبختی می‌دانستند و آن را برای دستیابی به آن کاملاً کافی می‌دانستند. آنها با جدیت به این فلسفه پایبند بودند و از تمام کارهایی که برای کمال فضیلت و رسیدن به سعادت مفید نبود، چشم پوشی کردند. این تعهد منجر به نام Cynic شد که از واژه یونانی κύων (به معنای "سگ") مشتق شده است، که نشان دهنده بی توجهی آنها به هنجارهای اجتماعی، بهداشت شخصی، پیوندهای خانوادگی و ثروت مادی است، شبیه به رفتار سگ. هدف آن‌ها رهایی از محدودیت‌های مرسوم، پرورش خودکفایی و زندگی کاملاً در هماهنگی با طبیعت بود. آنها تمام تصورات مرسوم شادی را که با پول، قدرت و شهرت مرتبط است رد کردند و به جای آن برای زندگی با فضیلت بدون تحریف و در نتیجه سعادت تلاش کردند.

کینیک های باستانی به طور فعال ارزش های اجتماعی مرسوم را رد می کردند و رفتارهایی مانند بخل را به طور انتقادی مورد بررسی قرار می دادند، که آنها آنها را منبع رنج انسان می دانستند. اهمیتی که به این بعد انتقادی از دکترین آنها داده شد، متعاقباً در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم به درک معاصر بدبینی به عنوان «نگرش منفی‌گرایی تحقیرآمیز یا خسته‌کننده، به‌ویژه بی‌اعتمادی عمومی نسبت به صداقت یا انگیزه‌های ادعایی دیگران» کمک کرد. این مفهوم سازی مدرن از بدبینی در تقابل آشکار با سنت فلسفی باستانی است که بر "فضیلت و آزادی اخلاقی در رهایی از میل" تأکید می کند.

تأثیرات فلسفی

چندین سنت فلسفی، مانند فیثاغورثی ها، قرن ها قبل از ظهور بدبینی، سبک زندگی مینیمالیستی را ترویج کردند. در اوایل قرن ششم قبل از میلاد، آناچارسیس، یک حکیم سکایی، یک وجود ساده را با انتقاد از هنجارهای اجتماعی یونانی ادغام کرد، و اعمالی را پیش‌بینی می‌کرد که مشخصه سینیک‌ها می‌شد. به طور قابل توجه، گزارش‌های فیلسوفان هندی، که به آنها ژیمنوسوفیست‌ها گفته می‌شود، که زهد سختی را پذیرفتند، نیز ممکن است به این فضای فکری کمک کرده باشد. قرن پنجم قبل از میلاد سوفیست ها شروع به بررسی انتقادی جنبه های متعدد جامعه یونانی از جمله مذهب، فقه و اخلاق کردند. با این وجود، سقراط مستقیم ترین تأثیر را بر مکتب بدبینانه نوپا داشت. سقراط در حالی که خود یک زاهد نبود، قدردانی عمیقی از فضیلت، جدایی از ثروت مادی، و بی اعتنایی آشکار به افکار عمومی متعارف بیان کرد. این عناصر خاص از فلسفه سقراطی، اگرچه پیرامونی در سیستم گسترده تر افلاطون بودند، اما به عنوان انگیزه اولیه برای آنتیستنس، یکی دیگر از شاگردان سقراط عمل کردند.

نماد

در دوران باستان، افراد بدبین اغلب با لباس‌های متمایزشان شناسایی می‌شدند: یک شنل کهنه و یک عصا. شنل به لباس مشخصه سقراط اشاره داشت، در حالی که عصا نماد باشگاه هراکلس بود. این اشیاء چنان اهمیت نمادین عمیقی برای شیوه زندگی سینیکی به دست آوردند که نویسندگان باستان از افرادی انتقاد کردند که معتقد بودند صرفاً استفاده از لباس سینیکی واجد شرایط این فلسفه است.

در طول انتقال اجتماعی از دوره باستانی به دوره کلاسیک، عموم مردم به تدریج از حمل سلاح‌های polit جلوگیری کردند. در ابتدا حمل شمشیر در مراکز شهری مرسوم بود. متعاقباً، ابتدا به نیزه‌ها و سپس به عصا تغییر جهت داد تا اینکه استفاده از هر سلاحی در شهر به یک رسم نابهنگام و بی‌احتیاطی تبدیل شد. در نتیجه، صرف حمل یک عصا مفهوم تابویی ظریفی پیدا کرد. نظریه پردازان معاصر پیشنهاد می کنند که کارکنان به عنوان یک نماد چند وجهی عمل می کنند: به طور همزمان نشان دهنده جدایی کاربر از کار یدی است، در نتیجه نشان دهنده اوقات فراغت آشکار است، و همچنین با ورزش همراه است، که اغلب در شکار و لباس های ورزشی ظاهر می شود. بنابراین، به جای اینکه صرفاً نشان دهنده نیاز یک فرد ضعیف به حمایت باشد، ویژگی های فعالیت و قدرت رزمی را منتقل می کند. بنابراین، خود عصا آزادی انسان بدبین را که به عنوان نمادی از اوقات فراغت قابل تفسیر است، منتقل می کرد، اما به همان اندازه پیامی از قدرت را منتقل می کرد - فضیلتی که به وفور توسط فیلسوف بدبین تجسم یافته است.

آنتی استن ها

روایت تاریخی بدبینی معمولاً با آنتیستنس (حدود 445 تا 365 قبل از میلاد)، یکی از بزرگان معاصر افلاطون و شاگرد مستقیم سقراط آغاز می شود. آنتیستنس علیرغم اینکه تقریباً 25 سال از سقراط کوچکتر بود، به عنوان یکی از مهم ترین شاگردان او ظاهر شد. در حالی که نویسندگان کلاسیک بعدی به آسانی او را به‌عنوان مولد بدبینی معرفی کردند، به نظر می‌رسد دیدگاه‌های فلسفی او پیچیده‌تر از اصول ساده‌شده‌ی بدبین‌گرایی ناب بعدی بوده است. فهرست آثار دیوژن لائرتیوس از آثار منسوب به آنتیستنس، غلبه نوشته‌های مربوط به زبان، گفت‌وگو و ادبیات را بر نوشته‌های مربوط به اخلاق یا سیاست نشان می‌دهد، که به طور بالقوه نشان‌دهنده تحولی در تمرکز فلسفی او در طول زمان است. انکارناپذیر است که آنتیستنس از زندگی با فقر حمایت می کرد:

من به اندازه کافی بخورم تا گرسنگی ام برطرف شود، بنوشم تا تشنگی ام سیر شود. خودم را هم بپوشم و در بیرون از خانه، هیچ کالیاس، با همه ثروتش، از من در امان تر از لرزیدن نیست. و وقتی خودم را در داخل خانه می بینم، چه پیراهن گرمتری از دیوارهای برهنه ام نیاز دارم؟

دیوژن سینوپ

دیوژن (حدود 412-323 قبل از میلاد) به عنوان شخصیت برجسته در تاریخ بدبینی است. جابجایی او به آتن به دلیل پرواز او از سینوپ، شهر زادگاهش، به دنبال حادثه ای انجام شد که در آن او و پدرش، مدیر ضرابخانه سینوپی، با عواقب قانونی جعل ارز مواجه شدند. عبارت ضرب المثل بعدی «تخریب ارز» به درستی رد عمیق دیوژن از هنجارهای اجتماعی را در بر می گیرد. در حالی که گزارش های بعدی نشان می دهد که دیوژن شاگرد آنتیستنس شده است، برخورد واقعی آنها تایید نشده است. با این وجود، دیوژن آموزه های آنتیستنس و سبک زندگی زاهدانه را پذیرفت که با خودکفایی (autarkeia)، ریاضت سخت (askēsis) و بی شرمی بی قید و شرط (anaideia) مشخص می شود. حکایات متعدد، اگرچه صحت نامشخصی دارند، اما زهد شدید او (مثلاً خوابیدن در وان)، رفتار تحریک آمیز او (مثلاً مصرف گوشت خام) و انتقادهای تند او از جامعه مرسوم (مثلاً "افراد بد از شهوات خود پیروی می کنند همانطور که خدمتکاران از اربابان خود اطاعت می کنند"). این روایات به طور جمعی شخصیت متمایز او را که با تعهد اخلاقی عمیق مشخص شده است، روشن می کند.

جعبه های تبس

Crates of Thebes (حدود 365 - حدود 285 قبل از میلاد) یکی دیگر از شخصیت های محوری در سالنامه بدبینی است. اهمیت او از تصمیم او برای کنار گذاشتن ثروت قابل توجه برای پذیرفتن یک زندگی تهیدستی بدبینانه در آتن ناشی می شود. اگرچه سنت او را به عنوان شاگرد دیوژن معرفی می کند، اما این ارتباط فاقد تایید قطعی است. کریتز با هیپارکیا از مارونیا که به او علاقه پیدا کرده بود، ازدواج کرد و با هم زندگی فقیرانه و دوره گردی را در آتن پذیرفتند، جایی که کریتز احترام قابل توجهی به دست آورد. فراتر از شیوه زندگی نامتعارف او، شهرت ماندگار کریتز از نقش او به عنوان مربی زنون سیتیوم، مولد رواقی گری ناشی می شود. عناصر بدبینانه قابل تشخیص در رواقییسم اولیه، که با دیدگاه های مترقی زنون در مورد برابری جنسی که در جمهوری او بیان شده است، تا حد زیادی به تأثیر عمیق کریتس نسبت داده می شود.

ساینیک های قابل توجه دیگر

قرن 4 و 3 قبل از میلاد شاهد ظهور بسیاری از فیلسوفان بدبین بود، از جمله اونسیکریتوس، که اسکندر مقدونی را در لشکرکشی به هند همراهی کرد. مونیموس، که به خاطر شکاکیتش معروف است. Bion of Borysthenes، طنزپرداز اخلاقی. Cercidas of Megalopolis، یک قانونگذار; و تلس و منیپوس گادارای دیاتربیست. با این وجود، صعود رواقی گری در قرن سوم پیش از میلاد باعث کاهش برجستگی بدبینی به عنوان یک جنبش فلسفی مهم شد. تجدید حیات بدبینی تا دوران روم، به ویژه در قرن اول پس از میلاد اتفاق نیفتاد.

بدبینی در دوران روم

اسناد مربوط به بدبینی در قرون 2 و 1 قبل از میلاد پراکنده است. سیسرو (حدود 50 قبل از میلاد)، علیرغم علاقه شدیدش به فلسفه یونان، کمترین تفسیری را در مورد بدبینی ارائه کرد و تنها اشاره کرد که «باید از آن اجتناب کرد، زیرا با فروتنی مخالف است، که هم برای درستکاری و هم برای شرافت ضروری است». با این وجود، در قرن اول پس از میلاد، بدبینی تجدید حیات شدیدی را تجربه کرد. ظهور امپراتوری روم، که منعکس کننده انقیاد قبلی یونان در زمان فیلیپ دوم و اسکندر سه قرن قبل بود، احتمالاً احساسات گسترده ناتوانی و سرخوردگی را تقویت کرد. این جو اجتماعی زمینه مساعدی را برای فلسفه ای فراهم کرد که بر خودکفایی و رضایت درونی تأکید داشت تا دوباره رشد کند. لوسیان از حضور فراگیر بدبین ها در سراسر امپراتوری، که اغلب در گوشه و کنار خیابان مشاهده می شدند و از فضیلت حمایت می کردند، ابراز تاسف کرد. وی خاطرنشان کرد که "هر شهر مملو از چنین افراد مبتدی است، به ویژه با کسانی که نام های دیوژن، آنتیستنس و کریتس را به عنوان حامیان خود وارد می کنند و در ارتش سگ ثبت نام می کنند." به همین ترتیب، آلیوس آریستیدس تمایل آنها به "تکرار در ورودی‌ها، صحبت بیشتر با دربان‌ها تا با ارباب‌ها را مشاهده کرد، و با استفاده از گستاخی وضعیت پست خود را جبران کرد." دمتریوس به‌عنوان برجسته‌ترین شخصیت بدبین در قرن یکم پس از میلاد ظاهر شد و سنکا را به‌عنوان «مردی با خرد کامل، گرچه خودش آن را انکار می‌کرد، ثابت به اصولی که ادعا می‌کرد، با فصاحتی شایسته برای پرداختن به قوی‌ترین موضوعات، ستایش کرد». در رم، بدبینی به طور همزمان هدف طنزپردازان و آرزویی برای روشنفکران بود. در طول قرن دوم پس از میلاد، لوسیان، در حالی که پرگرینوس پروتئوس فیلسوف سینیک را مورد تمسخر قرار می‌داد، به طور همزمان از مربی بدبین خود، Demonax، در یک گفتگو تمجید کرد.

بدبینی سرانجام به عنوان گونه ای آرمانی از رواقییسم مفهوم سازی شد، دیدگاهی که اپیکتتوس را بر آن داشت تا به طور گسترده ای کهن الگوی بدبین را در گفتمانی مفصل ستایش کند. اپیکتتوس اظهار داشت که بدبین نمونه "باید رسالت الهی خود را به عنوان پیام آور زئوس بشناسد که وظیفه دارد بشریت را در مورد امور خیر و شر آگاه کند و بدین وسیله مسیر اشتباه آنها را آشکار کند." متأسفانه، اپکتتوس مشاهده کرد که بسیاری از سینیک‌های معاصر نتوانستند این ایده‌آل را تجسم بخشند، و خاطرنشان کرد: «کمینیک‌های کنونی را در نظر بگیرید که مانند سگ‌هایی رفتار می‌کنند که سر میزها منتظر می‌مانند و به هیچ وجه از سینیک‌های باستان تقلید نمی‌کنند، مگر شاید در نفخ». تا قرن چهارم. امپراتور جولیان، که از 361 تا 363 سلطنت کرد، احساسات اپیکتتوس را با ستایش از سینیک ایده آل و در عین حال از رفتار پیروان واقعی ابراز تاسف کرد. Sallustius از Emesa، مستند در اواخر قرن پنجم، نشان دهنده آخرین سینیکی ثبت شده در گزارش های تاریخی کلاسیک است. سالوستیوس به عنوان شاگرد فیلسوف نوافلاطونی، ایزیدور اسکندریه، خود را متعهد به زندگی ای کرد که ویژگی آن زهد بدبین بود.

رابطه متقابل بین بدبینی و مسیحیت

تعبیرهای عیسی به عنوان یک شخصیت بدبین

مورخان شباهت هایی را بین آموزه های مورد حمایت عیسی و عقاید بدبین ها شناسایی کرده اند. برخی از دانشگاهیان پیشنهاد می‌کنند که سند Q، منبع مشترک حدسی برای انجیل‌های متی و لوقا، شباهت زیادی به آموزه‌های بدبینانه دارد. محققانی که درگیر تعقیب عیسی تاریخی هستند، از جمله برتون ال. مک و جان دومینیک کراسان از سمینار عیسی، معتقدند که گالیله قرن اول پس از میلاد محیطی را نشان می‌دهد که در آن مفاهیم هلنیستی با میراث فکری و فرهنگی یهودی تلاقی می‌کنند. گادارا، شهری که فقط یک روز از ناصره فاصله داشت، به‌ویژه به‌عنوان قطبی برای فلسفه بدبین شناخته می‌شد. مک عیسی را به عنوان یک «شخصیت نسبتاً معمولی از نوع سینیکی» توصیف کرد. کروسان اظهار داشت که عیسی بیشتر به یک حکیم بدبین در چارچوب یهودی هلنیستی شباهت دارد تا مسیحی که مقدر شده برای کفاره گناهان باشد یا مسیحی که قصد دارد یک کشور خودمختار یهودی در اسرائیل ایجاد کند. برعکس، دانشمندان دیگر نسبت به تأثیر عمیق بدبینانه بر عیسی تردید دارند و اهمیت بیشتری را به سنت نبوی یهودی نسبت می دهند.

تاثیر بدبینی بر افکار و اعمال مسیحیت اولیه

مسیحیان اولیه به طور بالقوه بسیاری از اعمال زاهدانه را از بدبینی اتخاذ کردند و اغلب از راهبردهای بلاغی مشابه استفاده می کردند. گزارش های تاریخی نشان می دهد که برخی از بدبین ها به دلیل مخالفت صریح خود با مقامات مستقر با شهادت مواجه شدند. پرگرینوس پروتئوس، یک سینیک برجسته، ابتدا به عنوان یک مسیحی زندگی می کرد و قبل از اینکه بدبینانه را پذیرفت، در قرن چهارم، ماکسیموس اسکندریه، علیرغم اینکه مسیحی بود، به دلیل سبک زندگی سخت خود، لقب "بدبین" را به خود اختصاص داد. نویسندگان مسیحی غالباً فقر بدبینانه را ستودند، اما بی‌شرم بودن آنها را محکوم کردند. به عنوان مثال، آگوستین اظهار داشت که افراد بدبین، «بر خلاف غرایز متواضعانه انسانها، عقاید ناپاک و بی شرمانه خود را که واقعاً شایسته سگ هستند، با لاف و لاف اعلام کرده بودند». علاوه بر این، فرقه‌های مرتاض مسیحی، مانند پدران صحرا، ارتباط مستقیمی با بدبینی را نشان می‌دادند، که در راهبان سرگردان متعصب کلیسای اولیه مشهود بود که ظاهر بیرونی و بسیاری از اعمال شباهت زیادی به کینیک‌های قبلی داشت. لیف ای. واژ، محققی از کالج امانوئل، بین ویژگی‌های مشترک سند کیو و نوشته‌های سینیکی، از جمله رساله‌های سینیکی، مقایسه‌هایی انجام داد. این رساله ها حکمت و اصول اخلاقی غالباً بحث برانگیز مورد حمایت بدبین ها را در کنار تأکید آنها بر پاکی و انضباط های زاهدانه در بر می گیرد.

در قرن دوم، جاستین شهید درگیر منازعه ای قابل توجه با کرسنس سینیک بود، که طبق گزارش ها مسیحیان را «بی خدایی» توصیف می کرد. این اتهام ناشی از انکار خدایان بت پرست توسط مسیحیان و نداشتن معابد، مجسمه یا مراسم قربانی بود. چنین انتقادی علیه مسیحیان رایج بود و تا قرن چهارم ادامه داشت.

یادداشت ها

Branham, R. Bracht; Goulet-Cazé، Marie-Odile، ویراستاران. (2000)، بدبین ها: جنبش بدبینانه در دوران باستان و میراث آن، انتشارات دانشگاه کالیفرنیا، ISBN 978-0-520-21645-7

درباره این نوشته

فلسفه چیست؟

راهنمایی کوتاه درباره فلسفه، ویژگی‌های اصلی، کاربردها و موضوعات مرتبط.

برچسب‌های موضوع

فلسفه چیست توضیح فلسفه مبانی فلسفه نوشته‌های فلسفه فلسفه به کردی موضوعات مرتبط

جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

  • فلسفه چیست؟
  • فلسفه چه کاربردی دارد؟
  • چرا فلسفه مهم است؟
  • چه موضوعاتی با فلسفه مرتبط‌اند؟

آرشیو دسته‌بندی

مجموعه مقالات فلسفی و فلسفه کردی

در این بخش، به کاوش عمیق در دنیای گسترده فلسفه می‌پردازیم. از مباحث بنیادین اخلاق، ذهن و منطق گرفته تا بررسی جنبش‌های فلسفی بزرگ و اندیشه‌های فیلسوفان برجسته. همچنین، نگاهی ویژه به فلسفه کردی خواهیم داشت و ابعاد مختلف

خانه بازگشت به فلسفه