جبرگرایی دیدگاهی متافیزیکی را نشان میدهد که ادعا میکند همه رخدادهای کیهان (یا چندجهانی) محدود شدهاند تا به شیوهای منفرد و از پیش تعیینشده آشکار شوند. در طول تاریخ فلسفی، نظریههای جبرگرایانه از انگیزهها و ملاحظات مختلفی سربرآوردهاند که اغلب پیوندهای متقابلی را نشان میدهند. مانند ابدیت، جبرگرایی تمرکز خود را به سمت رویدادهای خاص معطوف می کند تا اینکه آینده را به طور گسترده مفهوم سازی کند. این مفهوم غالباً با اراده آزاد در کنار هم قرار می گیرد، اگرچه برخی از فیلسوفان معتقدند که این دو مفهوم متقابل نیستند. متضاد آن، عدم قطعیت، چنین فرض میکند که رویدادها تابع علیت قطعی نیستند.
جبرگرایی دیدگاه متافیزیکی است که همه وقایع درون جهان (یا چندجهانی) تنها به یک روش ممکن رخ میدهند. نظریات جبرگرایانه در طول تاریخ فلسفه از انگیزه ها و ملاحظات گوناگون و گاه همپوشانی شکل گرفته اند. مانند ابدیت، جبرگرایی به جای آینده به عنوان یک مفهوم، بر رویدادهای خاص تمرکز دارد. جبرگرایی اغلب در مقابل اراده آزاد قرار می گیرد، اگرچه برخی از فیلسوفان استدلال می کنند که این دو با هم سازگار هستند. متضاد جبرگرایی نامتعین گرایی است، این دیدگاه که رویدادها به طور جبری ایجاد نمی شوند.
از نظر تاریخی، بحث های پیرامون جبرگرایی مواضع فلسفی متعددی را در بر می گیرد که منجر به توسعه تفاسیر و طبقه بندی های متنوعی از این مفهوم شده است. یک منطقه برجسته اختلاف حول وسعت سیستم های تعیین شده می چرخد. در حالی که برخی از فیلسوفان ادعا می کنند که کل جهان یک سیستم منفرد و معین را تشکیل می دهد، برخی دیگر وجود چارچوب های قطعی محدودتری را پیشنهاد می کنند. موضوع مکرر دیگر بحث، پتانسیل جبرگرایی و اراده آزاد برای همزیستی است، با سازگاری و ناسازگاری که نمایانگر دیدگاههای متفاوت در این گفتمان است.
تمایز جبرگرایی از مفهوم خودمختاری انسانی، که مربوط به اعمالی است که ناشی از دلایل، انگیزهها و تمایلات فردی است، بسیار مهم است. جبرگرایی، در عوض، به تعاملاتی می پردازد که بر فرآیندهای شناختی در تجربه انسانی تأثیر می گذارد. اساساً روابط علّی زیربنای اعمال انسان را بررسی میکند و ارتباط ذاتی بین علت و معلول را در کارکردهای شناختی مطرح میکند. این تئوری پیشنهاد میکند که ناظری که اطلاعات جامعی درباره یک موجودیت یا فردی دارد، میتواند به طور بالقوه هر اقدام بعدی آن نهاد یا فرد را پیشبینی کند. با این حال، جبرگرایی به ندرت ایجاب میکند که پیشبینی بیعیب یک امکان عملی باشد.
جبر علّی ادعا میکند که هر رویدادی از رویدادهای پیشین و قوانین طبیعی حاکم است، در حالی که جبرگرایی نامشناختی بر ظرفیت پیشبینی حالات آینده بر اساس شرایط گذشته و حال تأکید میکند. ضرورتگرایی وجود تنها یک جهان ممکن را مطرح میکند، در حالی که پیشدترمینیسم نشان میدهد که رویدادها از قبل ثابت میشوند، گاهی اوقات از طریق مکانیسمهای بیولوژیکی یا ژنتیکی. جبر گرایی و جبر الهیاتی به ترتیب نتایج را به سرنوشت تغییرناپذیر یا دانایی الهی نسبت می دهند. در مقابل، جبر کافی و تفاسیر مختلف از مکانیک کوانتومی محدودیتهای احتمالی یا ظهوری را در پدیدههای ماکروسکوپی بررسی میکنند. طبقهبندیهای فلسفی جبرگرایی، رفتار انسانی، از جمله اشکال زیستشناختی، روانشناختی، اجتماعی و فرهنگی را در کنار جبر ساختاری، که تأثیرات سیستمی را برجسته میکند، در بر میگیرد. از نظر تاریخی، مفاهیم جبرگرایانه در هر دو سنت غربی مشهود است، از پیشسوکرات ها و رواقیون گرفته تا مکانیک نیوتنی، و در اندیشه شرقی، از جمله مفاهیمی مانند کارما، تقدیرگرایی آجیویکا، و منشأ وابسته به بودایی. علم معاصر مدلهای قطعی را در فیزیک کلاسیک و فرآیندهای مولد پیچیده تصدیق میکند، اگرچه مکانیک کوانتومی تفسیرهای احتمالی و بحثانگیز را معرفی میکند.
طبقه بندی
اصطلاح «جبرگرایی» اغلب دیدگاههای بعدی را در بر میگیرد:
جبر علّی
جبر علّی، که گهگاه با جبر تاریخی (شکلی از وابستگی به مسیر) برابر میشود، به این صورت تعریف میشود: «گزارهای که هر رویدادی توسط رویدادها و شرایط پیشین در پیوند با قوانین طبیعت ضروری است». با این وجود، دامنه آن به اندازهای گسترده است که این درک را در بر میگیرد که:
...مذاکرات، انتخابها و اقدامات یک فرد غالباً پیوندهای اساسی را در توالی علّی تشکیل میدهند که نتایج خاصی را تسریع میکنند. به گونهای دیگر، حتی اگر خود مشورتها، انتخابها و اعمال ما از قبل تعیینشده باشند، جبر علّی معتقد است که تجلی یا وجود پدیدههای دیگر منوط به درگیر شدن ما در بحث، انتخاب، و کنش به شیوهای خاص است.
جبر علّی که از پیش تعیینکنندهی وجود وقایع را به عقب میاندازد، به تفکیک ناپذیری رویدادها تعمیم میدهد. پیدایش کیهان رابطه دقیق بین رویدادهای فردی و منشأ جهان ممکن است همیشه به صراحت تعریف نشده باشد. طرفداران جبر علّی اظهار می دارند که هیچ موجود یا رخدادی در کیهان فاقد علت یا خودساخته است. به طور گسترده تر، جبر علّی به عنوان این اصل مفهوم سازی شده است که همه پدیده ها و موجودات محصول شرایط پیشین هستند. در چارچوب جبر نومولوژیک، این شرایط نیز به عنوان رویداد در نظر گرفته میشوند، بنابراین به این معناست که آینده کاملاً توسط رویدادهای قبلی تعیین میشود - تلاقی حالتهای گذشته جهان و قوانین طبیعی آن. علاوه بر این، این شرایط میتوانند منشأ متافیزیکی داشته باشند، همانطور که جبر الهیاتی نشان میدهد.
جبر نومولوژیک
جبر نامشناختی نشاندهنده تجلی غالب جبر علّی است که اغلب قابل تعویض با جبر فیزیکی در نظر گرفته میشود. این مفهوم فرض میکند که گذشته و حال بهطور واضح آینده را از طریق قوانین طبیعی تغییرناپذیر تعیین میکنند و ادعا میکنند که همه رویدادها پیامد اجتنابناپذیر رویدادهای قبلی هستند. آزمایش فکری مربوط به دیو لاپلاس غالباً برای روشن ساختن جبرگرایی نومولوژیک عمل می کند. لاپلاس این نظریه را مطرح کرد که یک موجود دانای کل فرضی، با داشتن دانش دقیق از موقعیت و سرعت هر ذره در کیهان، قادر به پیشبینی کل رویدادهای آینده است. ارنست ناگل جبرگرایی را از طریق دریچه حالات فیزیکی تعریف کرد و یک نظریه را در صورتی که به طور منحصر به فرد وضعیتی را در لحظات بعدی بر اساس مقادیر تعیین شده در یک زمان اولیه خاص پیش بینی کند، تعیین می کند.
نیاز گرایی
ضرورت گرایی یک اصل متافیزیکی است که مفهوم امکان صرف را رد می کند و در عوض ادعا می کند که جهان فقط می تواند در یک پیکربندی منحصر به فرد و از پیش تعیین شده وجود داشته باشد. لوسیپوس مدعی بود که همه رویدادها دارای عللی هستند که به طور اجتناب ناپذیر و بر حسب ضرورت آشکار می شوند.
پیش تعیینی
Predeterminism فرض میکند که همه رخدادها از پیش تعیین شدهاند. این مفهوم اغلب با توسل به جبر علّی پشتیبانی میشود، که نشان میدهد توالی بیوقفهای از رویدادهای پیشین تا زمان پیدایش جهان گسترش مییابد. در پیشجبر، این توالی علّی از پیش تعیینشده در نظر گرفته میشود و اعمال انسانی را قادر به تغییر نتایج از پیش تعیینشدهاش نمیکند.
پیشجبرگرایی ممکن است بهعنوان شکل متمایز جبر طبقهبندی شود، زمانی که به عنوان جبر علّی از پیش تعیینشده تفسیر شود. علاوه بر این، می توان آن را مترادف با جبر علّی، به ویژه در مورد توانایی آن در دیکته کردن رخدادهای آینده، به کار برد. با این وجود، پیشجبرگرایی اغلب از نظر مفهومی از جبر علّی متمایز است.
بیولوژیکی
اصطلاح پیشجبرگرایی همچنین در زیستشناسی و وراثت کاربرد مکرری پیدا میکند، جایی که نشاندهنده تجلی جبر زیستشناختی است، که گاهی به عنوان جبر ژنتیکی از آن یاد میشود. جبر بیولوژیکی معتقد است که همه رفتارها، باورها و خواستههای انسان به طور تغییرناپذیر توسط ساختار ژنتیکی فرد شکل میگیرند.
فریدریش نیچه این دیدگاه را بیان کرد که انسانها با وجود جسمانیشان «تعیین میشوند» و در نتیجه توسط هوسها، انگیزهها و انگیزههای ذاتی آن اداره میشوند.
Fatalism
تقدیر گرایی معمولاً از جبرگرایی متمایز می شود و به عنوان شکلی از جبرگرایی غایت شناختی شناخته می شود. فتالیسم ادعا میکند که سرنوشت همه رویدادها رخ میدهد، در نتیجه اختیار افراد را بر آیندهشان سلب میکند. سرنوشت بهعنوان برخورداری از قدرت دلبخواهی در نظر گرفته میشود، نه لزوماً به اصول علّی یا قطعی. مظاهر تقدیرگرایی شامل جبر الهیات سخت و مفهوم جبر است که در آن یک نهاد الهی همه اعمال انسان را دیکته می کند. این عزم الهی را می توان یا از طریق آگاهی از پیش دانای کل اعمال انسان و یا از طریق از پیش تعیین مستقیم آنها تحقق بخشید.
الهیاتی
جبر الاهیاتی بیانگر گونهای از جبر است که بر این باور است که همه رخدادها یا توسط یک خدای توحیدی از پیش تعیین شدهاند (یعنی از پیش مقدر شدهاند) یا مقدر شدهاند که به دلیل دانای مطلق الهی رخ دهند. جبر الهیاتی به دو شکل اصلی تجلی می یابد، که به عنوان قوی و ضعیف تعیین می شوند.
جبر الهیات قوی بر این مفهوم است که خدای خالقی که همه وقایع تاریخی را تنظیم می کند، و ادعا می کند که "هر چیزی که اتفاق می افتد از پیش مقدر شده است که توسط یک دانایی، قدرت
وضعیت الهی اتفاق بیفتد." جبر مبتنی بر اصل علم پیشین الهی است که اینگونه بیان می شود: «چون علم مطلق خدا کامل است، آنچه خدا از آینده می داند ناگزیر اتفاق خواهد افتاد، در نتیجه، آینده از قبل ثابت است». با این حال، تغییرات جزئی در این طبقه بندی وجود دارد. برخی از محققان معتقدند که جبر الهیاتی مستلزم تقدیر الهی برای همه رویدادها و نتایج است - به این معنی که آنها نسخه ضعیفتر را به عنوان جبر الهیات دستهبندی نمیکنند، مگر اینکه ذاتاً اراده آزادیخواهانه را انکار کند - در حالی که دیگران استدلال میکنند که نسخه ضعیفتر به عنوان اصلگرایی
دیدولوژیک قابل قبول نیست. اراده، جبر الاهیاتی به عنوان «تز مبنی بر وجود خدا و علم خطاناپذیر به همه گزارههای حقیقی، از جمله گزارههای مربوط به اعمال آینده ما» تعریف میشود، که نمایانگر مجموعهای مختصرتر از معیارهایی است که در نظر گرفته شده است تا همه مظاهر جبر الهیاتی را در بر گیرد.جبر الاهیاتی اغلب به عنوان گونهای از جبر علّی تصور میشود، که در آن شرایط پیشین به ذات الهی و اعمال ارادی خداوند نسبت داده میشود. در حالی که برخی از محققان ادعا می کنند که آگوستین کرگدن این مفهوم را در حدود سال 412 پس از میلاد وارد اندیشه مسیحی کرد، برخلاف نویسندگان مسیحی قبلی که از اراده آزاد در برابر دیدگاه های جبرگرایانه رواقی و گنوسی دفاع می کردند، به نظر می رسد متون کتاب مقدس متعددی شکلی از جبر الهیاتی را تأیید می کنند.
جبر کافی
جبر گرایی کافی بیان می کند که به دلیل پدیده ناهمدوسی کوانتومی، عدم تعین ذاتی مکانیک کوانتومی را می توان برای اکثر رخدادهای ماکروسکوپی نادیده گرفت. این دیدگاه نشان میدهد که رویدادهای کوانتومی تصادفی هنگام در نظر گرفتن مجموع بزرگی از ذرات، به طور موثر «میانگین» میشوند، و باعث میشود که اصول مکانیک کوانتومی به طور مجانبی با اصول مکانیک کلاسیک همگرا شوند. اگرچه موارد خاصی وجود دارد که در آن این رویدادهای تصادفی در مقیاسهای ماکروسکوپی تقویت میشوند، مانند شمارندههای گایگر، تأثیر کلی آنها در مورد مفهوم اراده آزاد ناچیز است.
احتمال تعیین شده
استیون هاوکینگ بیان کرد که قلمرو مکانیک کوانتومی بر اساس اصول احتمالات تعیین شده عمل می کند. این نشان میدهد که قوانین طبیعی آینده را با قطعیت مطلق دیکته نمیکنند، بلکه احتمال وجود حالتهای بالقوه آینده را مشخص میکنند.
تفسیر چند جهان
تفسیر چندجهانی مکانیک کوانتومی توالیهای علّی خطی رویدادها را تصدیق میکند، ثبات کافی را حفظ میکند، در حالی که به طور همزمان یک انشعاب پیوسته از زنجیرههای علی را پیشنهاد میکند که در اصل، میتواند در سطح جهانی قطعی باشد. این نشان میدهد که همه مجموعههای رویداد علّی منتهی به زمان حال معتبر هستند، با این حال آنها بهعنوان یک جریان زمانی خطی منفرد در یک میدان احتمال مخروطی گسترده و مشاهدهنشده آشکار میشوند که نتایج جایگزینی را در بر میگیرد که از جدول زمانی درک شده محلی متفاوت است. در نتیجه، در این چارچوب، مجموعههای علّی ثابت میمانند، اما محدود به پیامدهای مفرد و مکرر نیستند.
این تفسیر، مشکل یک زنجیره علی گذشتهنگر انحصاری را دور میزند، که اغلب با عبارت «نمیتوانست غیر از این انجام دهد»، با طرح اینکه «نتیجه دیگر در یک حالت چندگانه وجود دارد، در یک شکل کلی وجود دارد» دور میزند. در هر رویداد تعاملی این مفهوم اغلب با استفاده از مثال هایی که شامل تصمیمات مبتنی بر عامل است نشان داده می شود.
انواع فلسفی
جنجال طبیعت/پرورش
در حالی که برخی از چارچوبهای قطعی فوق الذکر به رفتارهای انسانی و فرآیندهای شناختی میپردازند، دیگران خود را به عنوان پاسخی به بحث طبیعت در مقابل پرورش قرار میدهند و ادعا میکنند که یک عامل منحصر به فرد منحصراً رفتار را دیکته میکند. با این وجود، با پیشرفتهایی در درک علمی، سختترین تکرارهای این نظریهها بهعنوان نمونههایی از مغالطه تک علتی تا حد زیادی بیاعتبار شدهاند. در نتیجه، نظریههای جبرگرایانه معاصر تلاش میکنند تا روشن کنند که چگونه تعامل بین طبیعت و پرورش کاملاً قابل پیشبینی است. مفهوم وراثتپذیری در روشنسازی این تمایز مؤثر است.
- جبر بیولوژیکی که گاهاً به آن جبر ژنتیکی نیز گفته میشود، بر این باور است که همه رفتارها، باورها و خواستههای انسان بهطور تغییرناپذیری توسط ساختار ژنتیکی یک فرد از پیش تعیین شدهاند.
- رفتارگرایی این فرض را در بر می گیرد که هر رفتاری از علل قابل شناسایی سرچشمه می گیرد که یا محرک های محیطی یا بازتاب های ذاتی هستند. این شکل از جبرگرایی تربیت محور به طور قابل توجهی توسط جان بی واتسون و بی. اف. اسکینر ارائه شد.
- ماتریالیسم فرهنگی ادعا می کند که محیط مادی به طور قابل توجهی بر رفتار انسان تأثیر می گذارد و محدودیت هایی را بر آن تحمیل می کند.
- جبرگرایی فرهنگی، که اغلب در کنار جبر اجتماعی در نظر گرفته میشود، نشاندهنده یک نظریه پرورشمحور است که پیشنهاد میکند هویت یک فرد اساساً بر اساس بافت فرهنگی تربیتش شکل میگیرد.
- جبر زیست محیطی، که به طور متناوب به آن اقلیمی یا جبرگرایی جغرافیایی گفته می شود، معتقد است که توسعه فرهنگی در درجه اول توسط محیط فیزیکی شکل می گیرد تا شرایط اجتماعی. طرفداران جبر محیطی غالباً جبرگرایی رفتاری را نیز تأیید می کنند. طرفداران برجسته این دیدگاه عبارتند از الن چرچیل سمپل، الزورث هانتینگتون، و توماس گریفیث تیلور، با جرد دایموند نیز گاهی اوقات مرتبط است، اگرچه طبقه بندی او به عنوان یک جبرگرای محیطی همچنان موضوع بحث های علمی است.
جبر و پیش بینی
تئوریهای خاص دیگری که با عنوان «جبرگرایانه» شناخته میشوند، در درجه اول هدفشان تأکید بر اهمیت یک عامل خاص در پیشبینی رویدادهای آینده است. این چارچوبها معمولاً از عواملی مانند اصول راهنما یا محدودیتهای احتمالی آینده استفاده میکنند، بدون اینکه لزوماً فرض کنند که دانش جامع آن عامل واحد، پیشبینیهای بیعیب را ممکن میسازد.
- جبر روانشناختی دو تفسیر اصلی را در بر می گیرد: یکی معتقد است که اعمال انسان ذاتاً توسط عقل اداره می شود، در حالی که دیگری آن را با نوعی خودپرستی روانشناختی برابر می داند و ادعا می کند که افراد همواره به دنبال منافع شخصی خود هستند.
- جبرگرایی زبانی فرض میکند که زبان، اندیشه، بیان و دانش انسان را دیکته میکند یا به طور قابل توجهی آن را محدود میکند. یک بیان برجسته از این مفهوم، فرضیه Sapir-Whorf است، که ادعا می کند ادراک یک فرد از جهان توسط چارچوب های دستوری که معمولاً در زبان آنها به کار می رود شکل می گیرد.
- جبر گرایی اقتصادی تقدم اساسی ساختارهای اقتصادی را بر نظام های سیاسی در مسیر توسعه تاریخی بشری بیان می کند. این دیدگاه ارتباط نزدیکی با نظریه ماتریالیسم دیالکتیکی کارل مارکس دارد.
- جبر فناوری یک چارچوب نظری است که پیشنهاد میکند پیشرفتهای تکنولوژیکی در یک جامعه، محرکهای اولیه سازمان اجتماعی و تکامل فرهنگی آن هستند.
ساختاری
جبر ساختاری بیانگر موضعی فلسفی است که ادعا میکند کنشها، رویدادها و فرآیندها اساساً بر اساس عناصر ساختاری زیربنایی هستند و توسط آنها اداره میشوند. این مفهوم بر ظهور نتایج منطقی و قابل پیش بینی از هر ساختار یا مجموعه ای از اجزای قابل تعریف تأکید می کند. زیست شناسان شیلیایی هامبرتو ماتورانا و فرانسیسکو وارلا به طور قابل توجهی این ایده را پیش بردند و اظهار داشتند که نظم ذاتی یک سیستم زنده از طریق یک فرآیند دایره ای و پیوسته خودارجاعی حفظ می شود. در نتیجه، سازمان و ساختار یک سیستم، تحولاتی را که تجربه می کند، دیکته می کند. این نویسندگان بیشتر بین تغییرات حالت، که شامل دگرگونی ساختاری بدون از دست دادن هویت است، و فروپاشی، که مستلزم تغییر ساختاری همراه با از دست دادن هویت است، تمایز قائل شدند. مهم این است که چنین دگرگونی ها یا فروپاشی هایی توسط عوامل مزاحم خارجی تعیین نمی شوند. در عوض، هر اختلال صرفاً پاسخهایی را در درون سیستم ایجاد میکند که خود ذاتاً توسط ساختار خود سیستم تعریف میشوند.
در سطح فردی، جبر ساختاری به این معناست که در حالی که محرکهای بیرونی یا تغییرات موقعیتی ممکن است واکنشهایی را در انسان ایجاد کنند، پاسخهای آنها در نهایت توسط ویژگیهای فیزیکی و ویژگیهای درونی ذاتی ذاتی آنها شکل میگیرد. جبرگرایان ساختاری با تعمیم این به یک بافت اجتماعی گستردهتر، معتقدند که چالشهای اجتماعی مهم، بهویژه آنهایی که بر جوامع اقلیت و تحت انقیاد تأثیر میگذارند، عمدتاً از طریق شرایط ساختاری موجود درک میشوند. این دیدگاه نشان می دهد که تغییر شرایط غالب اغلب دشوار است، اگر کاملاً دست نیافتنی نباشد. به عنوان مثال، این مفهوم در مورد سیاست نژادی در ایالات متحده و سایر کشورهای غربی مانند انگلستان و استرالیا به کار رفته است، جایی که جبرگرایان ساختاری تداوم نژادپرستی را به عوامل ساختاری زیربنایی نسبت میدهند. علاوه بر این، مارکسیست ها آثار کارل مارکس را از دریچه جبر ساختاری تفسیر کرده اند. برای مثال، لویی آلتوسر، یک مارکسیست ساختاری برجسته، استدلال میکند که دولت از طریق چارچوبهای سیاسی، اقتصادی و حقوقیاش، گفتمان سرمایهداری را تداوم میبخشد و در نتیجه گسترش ساختارهای سرمایهداری را تسهیل میکند.
طرفداران جبر ساختاری اغلب بر سودمندی آن در تحلیل مسائل پیچیدهای که مربوط به شرایط نژادی و جنسیتی است تأکید میکنند. مانع تغییر اساسی شود برعکس، منتقدان این مفهوم را بیش از حد سخت، تقلیل گرایانه و انعطاف ناپذیر توصیف می کنند. آنها همچنین ادعا میکنند که نیروهای جبرگرا، مانند ساختارهای اجتماعی، به بهای عوامل انسانی و ظرفیت افراد برای عمل، بیرویه اولویتبندی میشوند. این منتقدان ادعا میکنند که سیاستمداران، دانشگاهیان و فعالان اجتماعی پتانسیل ایجاد تغییرات اساسی را دارند، حتی در صورت وجود محدودیتهای ساختاری.
با اراده آزاد
فیلسوفان به طور گسترده در مورد صحت جبر و اراده آزاد بحث کردهاند که منجر به چهار موضع متمایز شده است. سازگاری ادعا می کند که اراده آزاد، به نوعی، با جبرگرایی سازگار است. در مقابل، سه موضع ناسازگار این احتمال را رد می کنند. ناسازگار گرایان سخت معتقدند که اراده آزاد هم با جبر و هم با جبرگرایی ناسازگار است. آزادیخواهان معتقدند که جبر گرایی نادرست است و ممکن است اراده آزاد وجود داشته باشد. با این حال، جبرگرایان سخت استدلال میکنند که جبرگرایی صادق است و در نتیجه اراده آزاد وجود ندارد. فیلسوف هلندی، باروخ اسپینوزا، جبرگرای برجسته، معتقد است که آزادی انسان از طریق درک عوامل علّی مؤثر بر امیال و عواطف قابل دستیابی است. او بندگی انسانی را شرایط افرادی توصیف کرد که از خواسته های خود آگاه هستند، اما از علل زیربنایی آنها بی خبرند. با این وجود، اسپینوزا استدلال کرد که یک فرد آزاد یا با فضیلت، از طریق عقل و دانش، میتواند به آزادی واقعی دست یابد، حتی در حالی که «مصمم» است. از نظر اسپینوزا، عمل بر اساس نیاز درونی، آزادی واقعی را تشکیل می دهد، در حالی که هدایت شدن توسط نیروهای خارجی شبیه به اسارت است. دیدگاههای اسپینوزا در مورد بندگی و آزادی انسان در جلدهای چهارم و پنجم اثر اساسی او، اخلاق شرح داده شده است.
به گفته فیلسوف جی. اسمارت پیشنهاد می کند که اراده آزاد صرف نظر از حقیقت جبر نفی می شود. او معتقد است که اگر جبرگرایی پابرجا باشد، همه کنشها از پیش تعیین شدهاند، بنابراین مانع از آزادی میشوند. برعکس، اگر جبر گرایی نادرست باشد، اعمال تصادفی فرض می شوند، که آزادی را نیز نفی می کند زیرا افراد کنترلی بر چنین وقایعی ندارند.
چشم انداز روح
برخی جبرگرایان استدلال میکنند که ماتریالیسم درک ناقصی از جهان ارائه میدهد، زیرا به اندازه کافی تعاملات تعیینکننده بین موجودات مادی را توصیف میکند، اما نمیتواند ذهن یا روح موجودات آگاه را توضیح دهد.
چند موضع فلسفی متمایز را میتوان در رابطه با این موضوع شناسایی کرد:
- ایدهآلیسم معتقد است که فقط روحهای غیر مادی واقعیت را تشکیل میدهند.
- دوآلیسم کنش متقابل، که اغلب با اراده آزاد سنتی همراه است، وجود ارواح غیرمادی را تأیید می کند که تأثیرات علّی غیر قطعی بر بدن های فیزیکی اعمال می کنند.
- یک دیدگاه دیگر نشان میدهد که ارواح غیرمادی وجود دارند اما در چارچوبی قطعی عمل میکنند.
- اپی پدیدارگرایی و گاه گرایی پیشنهاد می کنند که ارواح غیر مادی وجود دارند اما فاقد هر گونه اثربخشی علّی، چه آزاد و چه مصمم هستند.
- برعکس، برخی دیدگاهها وجود روحهای غیرمادی را رد میکنند و دوگانگی ذهن و بدن را رد میکنند و برای هرگونه شهود مخالف توضیحاتی ارائه میدهند.
جبر، اخلاق، و اخلاق
پیامدهای جبرگرایی برای فلسفه اخلاق حوزه قابل توجهی از بحث های علمی مداوم را تشکیل می دهد.
پیتر ون اینواگن، فیلسوف ناسازگار، پایان نامه ای را مطرح کرد که در آن به ضرورت اراده آزاد در قضاوت های اخلاقی استدلال می کند، ساختار آن به شرح زیر است:
- یک قضاوت اخلاقی که ادعا میکند X نباید ذاتاً رخ میداد، نشان میدهد که باید یک اقدام جایگزین انجام میشد.
- فرض مبنی بر اینکه یک اقدام جایگزین باید انجام می شد، بیشتر به در دسترس بودن چنین جایگزینی دلالت دارد.
- وجود یک اقدام جایگزین، به نوبه خود، مستلزم ظرفیت انجام آن جایگزین است.
- بنابراین، ظرفیت متفاوت عمل کردن، وجود اراده آزاد را ضروری می کند.
- در نتیجه، اگر توانایی اراده آزاد برای عمل غیر از X وجود نداشته باشد، آنگاه این قضاوت اخلاقی که X نباید رخ میداد غیرقابل دفاع میشود.
توسعه تاریخی
جبرگرایی از فیلسوفان یونانی در طول قرنهای 7 و 6 قبل از میلاد، بهویژه هراکلیتوس و لوکیپوس در میان پیشسقراطیان، که بعداً توسط ارسطو، و عمدتاً توسط رواقیون توضیح داده شد، سرچشمه گرفت. فیلسوفان برجسته ای که با این مفهوم درگیر بوده اند عبارتند از: مارکوس اورلیوس، عمر خیام، توماس هابز، باروخ اسپینوزا، گوتفرید لایب نیتس، دیوید هیوم، بارون دهولباخ (پل هاینریش دیتریش)، پیر سیمون لاپلاس، آرتور شوپنهاور، ویلیامت جیمز، آلبرتز نی، فریدیشل، فریدیچل، ویلیامتز، آلبرتز، فریدیچل، فریدیچل. والدو امرسون، و اخیراً، جان سرل، تد هوندریچ، و دانیل دنت.
مکا کیزا مشاهده میکند که جبر احتمالی یا انتخابی B. F. Skinner یک مفهومسازی متمایز را نشان میدهد که اساساً غیر مکانیکی است. برخلاف جبر مکانیکی، که یک زنجیره ناگسستنی از رخدادهای قبلی را برای هر رویداد مطرح میکند، یک مدل انتخابی یا احتمالی بر چنین فرضی تکیه نمیکند.
در سنت غربی
در غرب، عناصر جبرگرایی در یونان از قرن ششم قبل از میلاد ظهور کرد که توسط پیشسوکراتیکهایی مانند هراکلیتوس و لوکیپوس بیان شد. مفهومسازیهای اولیه جبرگرایی اغلب به رواقیها نسبت داده میشود، در چارچوب جبر علّی جهانی. این بحثهای فلسفی، که جنبههای اخلاق ارسطویی را با روانشناسی رواقی ادغام میکند، در سدههای اول تا سوم میلادی به اوج خود رسید. آثار اسکندر آفرودیزیاس از این دوره، اولین گفتمان غربی در مورد جبرگرایی و آزادی را مستند می کند، یک معضل الهیاتی که اغلب به آن پارادوکس اراده آزاد می گویند. کمک های اپیکتتوس، در کنار فلسفه های افلاطونی میانه و مسیحیت اولیه، این پیشرفت فکری را به طور قابل توجهی پیش برد. موسی میمونید، فیلسوف یهودی، پیامدهای قطعی دانای کل الهی را بیان کرد و چنین بیان کرد: "آیا خدا می داند یا نمی داند که فلان فرد خوب یا بد خواهد بود؟ اگر می گویید "او می داند"، پس لزوماً نتیجه می شود که [آن] انسان مجبور است چنان رفتار کند که خدا از قبل می دانسته است.
مکانیک نیوتنی
در تفکر غربی، جبرگرایی غالباً با مکانیک و فیزیک نیوتنی مرتبط است، که فرض میکند که ماده فیزیکی جهان تحت قوانین تغییرناپذیر عمل میکند. فرضیه "توپ بیلیارد" که حاصل فیزیک نیوتنی است، ادعا می کند که کل تاریخ بعدی جهان یک پیامد اجتناب ناپذیر پس از ایجاد شرایط اولیه آن است. این دیدگاه نشان میدهد که اگر کسی در یک لحظه معین از همه ماده فیزیکی و قوانین حاکم بر آن دانش جامع داشته باشد، محاسبه زمان و مکان دقیق هر رویداد آینده (دیو لاپلاس) از نظر نظری امکان پذیر خواهد بود. در نتیجه، ذرات بنیادی جهان بهعنوان رفتاری شبیه به توپهای بیلیارد، حرکت و برخورد در الگوهای قابل پیشبینی برای به دست آوردن نتایج قابل پیشبینی تصور میشوند.
در حالی که دامنه آن ممکن است مورد بحث باشد، مکانیک نیوتنی منحصراً به رویدادهای تعیینشده علی میپردازد. به عنوان مثال، اگر جسمی از یک موقعیت مشخص شروع شود و مستقیماً توسط جسم دیگری با سرعت مشخص مورد اصابت قرار گیرد، مسیر حرکت آن به طور قابل پیش بینی به نقطه خاص دیگری منتهی می شود. در صورت انحراف جسم، طرفداران مکانیک نیوتنی معتقدند که باید اندازهگیریهای موقعیت اولیه جسم، جهت دقیق جسم برخوردی یا هر میدان گرانشی یا میدانهای دیگری که نادیده گرفته شدهاند را به دقت بررسی کرد. آنها ادعا می کنند که آزمایش های تکراری و دقت افزایش یافته به طور مداوم مشاهدات را با پیش بینی های نظری نزدیک تر می کند. فیزیک نیوتنی در توصیف پدیده ها در مقیاس انسانی معمولی مؤثر بوده است. با این حال، زمانی که سرعت ها به کسری قابل توجهی از سرعت نور نزدیک می شوند یا هنگام بررسی برهمکنش ها در سطح اتمی، کاربرد آن کاهش می یابد. قبل از ظهور مکانیک کوانتومی و سایر نقدهای فیزیک نیوتنی، "عدم قطعیت" به جای اینکه به ماهیت ذاتی علیت خود اشاره کند، صرفاً به دقت درک انسان در مورد علل و معلول ها اشاره می کرد.
مکانیک نیوتنی، همراه با تئوریهای فیزیکی بعدی، محصول مشاهدات و آزمایشهای تجربی هستند، بنابراین پدیدهها را در یک حاشیه مشخص از تحمل توصیف میکنند. با این وجود، دانشمندان اولیه غربی اظهار داشتند که هر گونه ارتباط منطقی قابل تشخیص بین علل و معلول های مشاهده شده، مستلزم وجود قوانین مطلق طبیعی زیربنایی است. این اعتقاد به قوانین تغییرناپذیر طبیعی حاکم بر همه پدیده ها، به جای اینکه صرفاً نتایج را پیش بینی کند، به جستجوی مجموعه ای مختصر از اصول جهانی که کیهان را دیکته می کند، برانگیخت. این خط سیر فکری به طور قابل ملاحظه ای دیدگاه های جبرگرایانه را در فلسفه غرب تقویت کرد و بر مفاهیم الهیاتی مرتبط مانند پانتئیسم کلاسیک تأثیر گذاشت.
سنت شرقی
از لحاظ تاریخی، مفهوم جهان بهعنوان یک نظام جبرگرا، که توسط سرنوشت یا سرنوشت اداره میشود، در سراسر ادیان شرقی و غربی، سنتهای فلسفی، آهنگهای موسیقی و آثار ادبی بیان شده است.
قبل از ظهور اسلام، ساکنان باستانی شبه جزیره عربستان بهطور گستردهای به فقهگرایی پایبند بودهاند. این عقیده همراه با احترام و هولناکی نسبت به آسمان و ستارگان بود که آنها را موجودات الهی در نهایت مسئول همه پدیده های زمینی و سرنوشت انسان می دانستند. در نتیجه، ساختار زندگی آنها مطابق با تفسیرهای آنها از پیکربندی ها و رویدادهای آسمانی بود.
در آی چینگ و تائوئیسم فلسفی، تأثیر متقابل پویای شرایط مساعد و نامطلوب نشان میدهد که مؤثرترین رویکرد، اقدام بدون زحمت است (وو وی). در سنت های فلسفی شبه قاره هند، مفهوم کارما به پرسش های فلسفی مشابه با مفهوم غربی جبرگرایی می پردازد. این مفهوم کارما را به عنوان یک مکانیسم معنوی که چرخه دائمی تولد، مرگ و تولد دوباره را هدایت می کند (saṃsāra) معرفی می کند. کارما که از طریق اعمال یک فرد در طول زندگی، خواه مثبت یا منفی، انباشته شده است، شخصیت وجودی بعدی آنها را در چرخه ساصارا پس از مرگ دیکته می کند. این اصل توسط اکثر ادیان برجسته که در هند سرچشمه میگیرند، از جمله هندوئیسم، جینیسم، سیکیسم و بودیسم، به میزانهای متفاوتی پذیرفته شده است.
دیدگاهها در مورد تأثیر متقابل بین کارما و اراده آزاد متنوع و اغلب متفاوت هستند. برای مثال، آیین سیک معتقد است که فیض الهی، که از طریق فداکاری به دست میآید، میتواند مسئولیتهای کارمایی را از بین ببرد، در نتیجه اصل کارمایی را با مفهوم یک خدای توحیدی هماهنگ میکند که افراد باید آزادانه آن را برای ستایش انتخاب کنند. برعکس، جینیسم سازگاری را پذیرفته و چرخه ساسارا را یک فرآیند کاملاً مکانیکی بدون دخالت الهی میداند. جین ها با نظریه اتمی واقعیت موافق هستند، که در آن ذرات کارمیک اجزای میکروسکوپی اساسی کیهان را تشکیل می دهند.
آجیویکا
در هند باستان، مکتب فلسفی آجیویکا، که توسط مکخالی گوسالا در حدود 500 سال قبل از میلاد تأسیس شد و در مطالعات غربی به "آجیویکیسم" معروف بود، از دکترین نیاتی ("سرنوشت") تقدیرگرایی یا جبرگرایی حمایت می کرد. این دکترین به صراحت وجود اراده آزاد و کارما را انکار می کرد و آجیویکا را به عنوان یکی از سنت های ناستیکا یا "هترودوکس" در فلسفه هندی قرار می داد. اولین گزارشهای فتالیستهای آجیویکا و بنیانگذار آنها، گوسالا، در متون مقدس بودایی و جین از هند باستان مستند شدهاند. اصل فلسفی و متافیزیکی این مکتب هترودکس، که در میان دیگر جنبشهای Śramaṇa در دوره شهرنشینی دوم هند (600 تا 200 قبل از میلاد) طبقهبندی میشد، سرنوشت از پیش تعیینشده همه موجودات ذیشعور و عدم امکان دستیابی به رهایی را بیان میکرد. چرخه تولد، مرگ، و تولد مجدد (saṃsāra).
بودیسم
فلسفه بودایی مفاهیم متعددی را در بر می گیرد که برخی از محققان به درجات مختلف آنها را به عنوان قطعی تعبیر می کنند. با این وجود، بررسی مستقیم متافیزیک بودایی از طریق چارچوبی قطعی، چالشهایی را به وجود میآورد که در درجه اول به دلیل تمایزات اساسی بین سنتهای فکری اروپایی و بودایی است.
مفهومی که اغلب به عنوان حمایت از نوعی جبرگرایی سخت ذکر میشود، دکترین منشأ وابسته (pratītyasamutpāda) است که در متون اولیه بودایی ارائه شده است. این دکترین فرض می کند که همه پدیده ها (دارما) همواره توسط پدیده های دیگر ایجاد می شوند و بنابراین وابسته به آن ها هستند و زنجیره ای گسترده و دائمی را تشکیل می دهند. اصل اصلی این است که همه موجودات (دارماها، پدیدهها، اصول) با تکیه بر عوامل دیگر پدید میآیند، که دلالت بر «تهی بودن» یا عدم وجود هر ذات ذاتی و ابدی آنها دارد و آنها را ناپایدار میسازد. در فلسفه سنتی بودایی، این اصل عملکرد چرخه دائمی تولد، مرگ و تولد دوباره (saṃsāra) را روشن می کند. هر فکر و عملی نیروی کارمایی ایجاد می کند که به آگاهی فرد می چسبد و متعاقباً از طریق تناسخ ظاهر می شود و بر موجودیت های آینده تأثیر می گذارد. در نتیجه، اعمال فضیلتآمیز یا غیر فضیلتآمیز که در یک عمر انجام میشوند، بهطور اجتنابناپذیر پیامدهای مثبت یا منفی در زندگیهای بعدی دارند. هم متون مقدس بودایی اولیه و هم متون بودایی تبتی متعاقباً مرتبط با اصول اصلی بودایی پوچی (śūnyatā) و غیر خود (anattā) هستند.
دکترین بودایی در مورد غیر خود (anattā) اغلب توسط محققان به عنوان یک مفهوم قطعی تفسیر می شود. در بودیسم، مسیر روشنگری مستلزم درک این نکته است که هیچ جوهره اساسی و دائمی وجود، هویت یا شخصیت - که اغلب "روح" نامیده می شود - در درون انسان ها یا هر موجود ذی شعور دیگری وجود ندارد. در عوض، همه موجودات ذیشعور، از جمله انسانها، توسط عوامل مختلفی که دائماً در حال تکامل هستند تشکیل شدهاند که مشارکت آنها را در چرخه دائمی تولد، مرگ و تولد دوباره تداوم میبخشد (saṃsāra). این موجودات شامل پنج مجموعه هستی (skandha) میشوند: شکل، احساس، ادراک، شکلهای ذهنی و آگاهی. بر اساس Saṃyutta Nikaya قانون پالی، بودای تاریخی بیان می کند که "همانطور که اصطلاح "ارابه" از مجموعه اجزای آن ناشی می شود، مفهوم "هستی" نیز زمانی به وجود می آید که این پنج مجموعه وجود دارند." متون مقدس بودایی اولیه نشان می دهد که چگونه منشأ وابسته به عنوان یک راه میانه عمل می کند، و میانجی بین دیدگاه های مختلف «افراطی»، مانند هستی شناسی های مونیستی و کثرت گرا یا تفاسیر ماتریالیستی و دوگانه از رابطه ذهن و بدن است. در Kaccānagotta Sutta قانون پالی (SN 12.15، با مشابهی در SA 301)، بودای تاریخی اعلام کرد که "این جهان عمدتاً بر مفاهیم دوگانه وجود و نیستی تکیه دارد" و متعاقباً دیدگاه صحیح را به شرح زیر روشن کرد:
اما، با درک واقعی منشأ جهان با درک صحیح، نمی توان به مفهوم عدم در مورد جهان پرداخت. برعکس، زمانی که انسان واقعاً توقف جهان را با درک صحیح درک کند، تصور وجود در مورد جهان به وجود نخواهد آمد.
برخی از دانشگاهیان غربی ادعا می کنند که دکترین غیر خود ذاتاً اصول اراده آزاد و مسئولیت پذیری اخلاقی را رد می کند. از این منظر، اگر یک خود مختار وجود نداشته باشد و همه رخدادها به طور اجتناب ناپذیر و تغییرناپذیر توسط عوامل بیرونی تعیین شوند، آنگاه هیچ شکلی از خودمختاری، اعم از اخلاقی یا غیر آن، واقعاً نمی تواند وجود داشته باشد. با این وجود، سایر محققان از این دیدگاه دور میشوند و ادعا میکنند که چارچوب کیهانشناختی بودایی نوعی سازگاری را در خود جای میدهد. بودیسم بر این باور است که واقعیت در دو سطح متمایز ظاهر می شود: واقعیت غایی، که فقط برای کسانی که به روشنگری دست یافته اند قابل دسترسی است، و واقعیت وهمی یا متعارف دنیای مادی، که توسط افراد ناآگاه از حقایق متافیزیکی به عنوان "واقعی" یا "حقیقت" تلقی می شود - یعنی کسانی که هنوز به روشنگری رسیده اند. در نتیجه، بودیسم اراده آزاد را مفهومی میداند که ریشه در باور فریبنده به یک خود یا شخصیت تغییرناپذیر، متعلق به واقعیت متعارف دنیای مادی دارد. در مقابل، مفاهیمی مانند منشأ غیر خود و وابسته به واقعیت نهایی نسبت داده می شود. بودایی ها معتقدند که درک عمیق از تأثیر متقابل بین این دو واقعیت تنها توسط یک فرد روشنفکر قابل دستیابی است.
دیدگاه های علمی معاصر
فرایندهای مولد
در حالی که دانشمندان قبلاً معتقد بودند که عدم قطعیت مکانیکی کوانتومی در مقیاسی بسیار دقیق عمل می کند که نمی تواند بر سیستم های بیولوژیکی یا عصبی تأثیر بگذارد، اکنون شواهد نشان می دهد که سیستم های عصبی واقعاً مستعد عدم قطعیت کوانتومی هستند، به ویژه از طریق دریچه نظریه آشوب. پیامدهای دقیق این موضوع برای مسئله فلسفی آزادی، با توجه به پاسخهای متنوع به این موضوع، مبهم باقی خواهد ماند. بسیاری از زیست شناسان، مانند کریستف کخ، جبرگرایی را رد می کنند و از اراده آزادانه بر اساس استدلال های ناشی از فرآیندهای زایشی یا ظهور حمایت می کنند. برعکس، دیگر طرفداران فلسفه ظهوری یا زایشی، علوم شناختی و روانشناسی تکاملی معتقدند که شکل خاصی از جبر، نه لزوماً علی، صادق است. آنها پیشنهاد می کنند که تجربه اراده آزاد یک توهم است که از تولید یک آرایه نامتناهی از رفتارها از طریق تعامل مجموعه ای محدود و قطعی از قوانین و پارامترها ناشی می شود. در نتیجه، غیرقابل پیشبینی ذاتی رفتارهای نوظهور از فرآیندهای جبرگرا، ادراک اراده آزاد را تقویت میکند، حتی اگر اراده آزاد، به عنوان یک موجود هستیشناختی، به طور عینی وجود نداشته باشد.
بهعنوان یک مثال گویا، بازیهای تختهای استراتژیک Chess and Go تحت قوانین سختگیرانهای عمل میکنند که در آن هیچ اطلاعاتی، مانند مقادیر اسمی کارت، از هیچ یک از شرکتکنندگان پنهان نمیشود، و هیچ رویداد تصادفی، مانند تاس انداختن، در طول بازی رخ نمیدهد. علیرغم قوانین قطعی بسیار ساده، شطرنج، و به ویژه Go، هنوز هم می تواند مجموعه ای استثنایی از حرکات غیرقابل پیش بینی ایجاد کند. با این حال، هنگامی که شطرنج به هفت مهره یا کمتر ساده می شود، میزهای پایان بازی جامع در دسترس قرار می گیرند و حرکات بهینه را برای دستیابی به یک بازی عالی تجویز می کنند. این نشان می دهد که در یک محیط کمتر پیچیده، مانند شطرنج با تعداد مهره های کاهش یافته از 32 به هفت یا کمتر، یک بازی کاملاً قابل پیش بینی قابل دستیابی است. در چنین سناریویی، بازیکن برنده میتواند یک مات قریب الوقوع را در تعداد حرکات مشخصی اعلام کند، با فرض دفاع بی عیب از حریف، یا اگر بازیکن مدافع در حین پیشرفت بازی به سمت نتیجه اجتناب ناپذیر و پیشبینیشده، انتخابهای نامناسبی انجام دهد، حرکات کمتری انجام دهد. با بسط، این قیاس نشان میدهد که تجربه اراده آزاد از تأثیر متقابل قوانین متناهی و پارامترهای قطعی ناشی میشود که مجموعاً پاسخهای رفتاری تقریباً نامتناهی و عملاً غیرقابل پیشبینی ایجاد میکنند. از نظر تئوری، اگر بتوان همه این رویدادها را به طور دقیق محاسبه و ارزیابی کرد، رفتار به ظاهر غیرقابل پیش بینی قابل پیش بینی خواهد بود. بازی جان هورتون کانوی قابل بازی، نمونه عملی دیگری از فرآیندهای مولد را ارائه می دهد. نسیم طالب، با این حال، نسبت به چنین مدلهایی ابراز احتیاط میکند و اصطلاح «مغالطه لودیک» را برای توصیف آنها ابداع کرده است.
سازگاری با تحقیق علمی
برخی فیلسوفان علم معتقدند که در حالی که جبر علّی، که فرض میکند همه پدیدهها، از جمله مغز و ذهن، تابع قوانین علّی هستند، با ذهنهایی که قادر به تلاش علمی هستند سازگار است، جبرگرایی و جبر سازگار نیستند. این فیلسوفان با توضیح اینکه جبر علّی مستلزم تعیین متوالی هر مرحله توسط سلف خود است، تمایز قائل میشوند و در نتیجه به ورودی حسی دادههای مشاهدهای اجازه میدهند تا نتیجهگیریهای مغز را شکل دهند. در مقابل، جبرگرایی، که در آن مراحل میانی علت اولیه را به نتایج آن مرتبط نمیکند، دادههای مشاهدهای را از تصحیح فرضیههای اشتباه منع میکند. این استدلال غالباً با این ادعا همراه است که اگر مغز دیدگاهها و استدلالهای تغییر ناپذیری داشته باشد، صرفاً منطقیسازیهای پسینی و عاری از تأثیر علّی بر نتیجهگیری باشد، آنگاه علم غیرممکن خواهد بود، و به کارگیری استدلالها صرف انرژی بیهوده خواهد شد، بدون هیچ گونه تأثیر متقاعدکنندهای بر ذهنهایی با دیدگاههای ثابت.
مدل های ریاضی
مدلهای ریاضی متعددی از سیستمهای فیزیکی ویژگیهای قطعی را نشان میدهند، بهویژه آنهایی که معادلات دیفرانسیل را در خود جای میدهند که میزان تغییرات را در طول زمان کمیت میکنند. برعکس، مدل های ریاضی که تصادفی بودن را در خود جای می دهند به عنوان تصادفی طبقه بندی می شوند. به دلیل وابستگی حساس به شرایط اولیه، برخی از مدلهای قطعی ممکن است رفتاری به ظاهر غیر قطعی نشان دهند. در چنین مواردی، یک تفسیر قطعی از مدل ممکن است به دلیل ناپایداری عددی و محدودیتهای ذاتی در دقت اندازهگیری غیرعملی باشد. این ملاحظات می توانند اتخاذ یک مدل تصادفی را توجیه کنند، حتی زمانی که سیستم زیربنایی توسط معادلات قطعی اداره می شود.
مکانیک کوانتومی و کلاسیک
نظریه های کلاسیک
از طلوع قرن بیستم، مکانیک کوانتومی، شاخه ای از فیزیک که به چیزهای بسیار کوچک توجه می کند، جنبه های پنهان قبلی رویدادها را آشکار کرده است. قبل از این، فیزیک نیوتنی، که پدیده های روزمره را توصیف می کند، قدرت داشت. وقتی فیزیک نیوتنی بهجای تقریبی از مکانیک کوانتومی بهصورت مجزا در نظر گرفته شود، جهانی را به تصویر میکشد که در آن اجسام در مسیرهای کاملاً تعیینشده حرکت میکنند. در مقیاس ماکروسکوپی که در آن انسان ها وجود دارند و با جهان تعامل دارند، مکانیک نیوتنی بسیار مفید است و پیش بینی های نسبتاً دقیقی مانند محاسبه مسیر گلوله ارائه می دهد. با این وجود، در حالی که نظریه کلاسیک فرض میکند که دانش مطلق نیروهای شتابدهنده یک گلوله میتواند یک پیشبینی کاملاً دقیق از مسیر آن به دست دهد، مکانیک کوانتومی مدرن تردیدهای اساسی را در مورد این اصل اساسی جبر مطرح میکند.
عدم قطعیت پیرامون مکانیک کوانتومی به اشکال مختلف ظاهر می شود. در حالی که نتایج مشاهدهشده مکانیک کوانتومی ذاتاً تصادفی هستند، تفاسیر مختلف این نظریه مفروضات متفاوتی را در مورد جبر مطرح میکنند که هیچکدام از نظر تجربی قابل تأیید نیستند. تفسیر رایج در میان فیزیکدانان غیر قطعی است، اما تفاسیر قطعی جایگزین نیز ایجاد شده است.
مکانیک کوانتومی استاندارد
مکانیک کوانتومی از کاربرد دقیق روش علمی پدید آمد که منطق و مشاهدات تجربی را ادغام کرد. آزمایشهای گسترده فیزیکدانان را به یک چارچوب مفهومی غیرمتعارف سوق داد: مسیر یک ذره را نمیتوان دقیقاً با توصیف کوانتومی آن تعریف کرد. در حالی که "مسیر" یک ویژگی عملی و کلاسیک در تجربه ماکروسکوپی است، این ویژگی ذاتی ذرات کوانتومی نیست. در عوض، مکانیک کوانتومی احتمالات را به همه مسیرهای بالقوه اختصاص میدهد و ادعا میکند که تنها یک نتیجه مشاهده خواهد شد.
تصادفی ذاتی در مکانیک کوانتومی از ویژگیهای کوانتومی مدل سرچشمه میگیرد. کوانتومای منفرد نتایج تجربی متمایزی به دست میدهند که فقط امکان پیشبینی احتمالات را فراهم میکند. همانطور که توسط استیون هاوکینگ بیان شد، نتیجه نشان دهنده جبرگرایی سنتی نیست، بلکه احتمالات تعیین شده را نشان می دهد. در چارچوب تز جبرگرایی، خود این احتمالات به خوبی تعریف شده اند.
آزمایش دو شکاف به عنوان یک تصویر برجسته از احتمالات قابل پیش بینی عمل می کند. هنگامی که فوتون ها به طور جداگانه از طریق یک دستگاه دو شکاف به سمت صفحه ای دور هدایت می شوند، نقاط رسیدن آنها بر خلاف پرتابه های کلاسیک به یک مکان منفرد یا حتی به دو موقعیت همسو با شکاف ها محدود نمی شود. در عوض، فوتونها در غلظتهای مختلف و در زمانهای مختلف در سراسر صفحه انباشته میشوند و تنها توزیع نهایی فوتونها قابل پیشبینی است. بنابراین، در حالی که رفتار جمعی نور در این تنظیم قابل پیش بینی است، مکان یا زمان دقیق سهم هر فوتون منفرد در الگوی تداخل حاصل غیرقابل پیش بینی باقی می ماند.
برخی از نظریه پردازان، از جمله آلبرت اینشتین، ادعا کرده اند که ناتوانی در پیش بینی فراتر از احتمالات ناشی از فقدان اطلاعات کامل است. این دیدگاه بیان می کند که علاوه بر شرایط و قوانین قابل مشاهده و استنتاج، "متغیرهای پنهان" مشاهده نشده وجود دارد که مطلق توالی رسیدن فوتون ها به صفحه آشکارساز را دیکته می کند. طرفداران این دیدگاه ادعا می کنند که مسیر جهان کاملاً مشخص است، اما ناظران انسانی به این عوامل قطعی اساسی دسترسی ندارند. در نتیجه، آنها استدلال میکنند که رویدادها صرفاً به نظر میرسد که به صورت احتمالی آشکار میشوند.
جان اس. بل به طور انتقادی گزارههای انیشتین را مورد بررسی قرار داد و قضیه مشهور بل را فرمولبندی کرد. این قضیه نشان میدهد که مکانیک کوانتومی پیشبینیهای آماری را تولید میکند که اگر متغیرهای پنهان محلی واقعاً وجود داشته باشند، با آن تناقض خواهند داشت. آزمایشهای متعدد متعاقباً این پیشبینیهای کوانتومی را تأیید کردند.
تفسیرهای دیگر
قضیه بل به طور خاص به متغیرهای پنهان محلی مربوط می شود. با این حال، مکانیک کوانتومی را می توان با استفاده از متغیرهای پنهان غیرمحلی برای ساخت یک نظریه قطعی منطبق با مشاهدات تجربی بیان کرد. تفسیر بوهم از مکانیک کوانتومی نمونه ای از این رویکرد است. با این وجود، تفسیر بوهم با نسبیت خاص در تضاد است، و آشتی آن با جبرگرایی بدون کنار گذاشتن دومی موضوع بحث قابل توجهی باقی می ماند.
تفسیر جهان های متعدد بر خصوصیت جبرگرایانه معادله شرودینگر تأکید می کند. در هر سیستم بسته، از جمله خود جهان، راه حل های تابع موج این معادله دچار تحول قطعی می شوند. تصادفی بودن مشاهدات به انشعاب تابع موج نسبت داده می شود، که در آن هر پیامد بالقوه با یک "جهان" مجزا مطابقت دارد.
یک فرض اساسی دیگر در مکانیک کوانتومی، که اغلب برای روش علمی به طور گسترده در نظر گرفته می شود، مفهوم اراده آزاد است. بل تشخیص داد که کنار گذاشتن این فرض می تواند هم جبرگرایی و هم محلی بودن را حفظ کند. این دیدگاه ابرجبر نامیده میشود و فیزیکدانانی مانند سابین هوسنفلدر و تیم پالمر از آن حمایت میکنند.
توسعههای پیچیدهتر این استدلالها شامل زمینهسازی کوانتومی است که توسط بل، سیمون بی کوشن و ارنست اسپکر توسعه داده شده است. این مفهوم فرض میکند که نظریههای متغیر پنهان را نمیتوان «معقول» در نظر گرفت، به این معنی که مقادیر چنین متغیرهای پنهان ذاتاً منوط به دستگاه اندازهگیری مورد استفاده است.
ارتباط این بحث از سناریوهای بالقوه ای ناشی می شود که در آن ورود الکترون به مکان و زمان صفحه نمایش خاص می تواند یک رویداد را آغاز کند، در حالی که ورود آن به یک مکان جایگزین می تواند یک نتیجه متمایز را ایجاد کند. برای مثال، گربه شرودینگر نمونهای از یک آزمایش فکری است که در این بحث گستردهتر به کار رفته است.
در طول سخنرانی خود در سال 1939 با عنوان "رابطه بین ریاضیات و فیزیک"، پل دیراک اظهار داشت که مکانیک کلاسیک صرفاً قطعی برای توضیح منشأ کیهانشناختی کافی نیست. بنابراین، مدلهای علمی معاصر، جهان اولیه را با استفاده از مکانیک کوانتومی توصیف میکنند.
علیرغم این ملاحظات، مفهوم جبرگرایی همچنان موضوع بحث در فیزیک مدرن است. برای مثال، نظریه نسبیت آلبرت انیشتین، که پیشرفت قابل توجهی فراتر از مکانیک نیوتنی را تشکیل می دهد، اساساً در یک پارادایم قطعی ریشه دارد. برعکس، اینشتین شخصاً با دیدگاه نامعین مکانیک کوانتومی مخالفت کرد، موضعی که به وضوح توسط مناظرههای معروف او با نیلز بور که در طول زندگی او ادامه داشت نشان داده شد. یک سیستم قطعی میتواند رفتاری به ظاهر تصادفی از خود نشان دهد، که در آن دو حالت اولیه ظاهراً یکسان ممکن است به نتایج عمیقاً متفاوتی منجر شود. چنین سیستم های دینامیکی با حساسیت آنها به شرایط اولیه مشخص می شود. در نتیجه، حتی اگر کیهان از نظمی به شدت قطعی تبعیت کند، توانایی انسان برای پیشبینی هر رویداد و درک همه علل زمینهای با این حساسیت ذاتی محدود میماند.
جبر گرایی کافی، دلیل این ادعای استیون هاوکینگ را فراهم می کند که اراده آزاد آزادیخواهانه صرفاً یک توهم است.
مراجع
یادداشت ها
کتابشناسی
موسر، جورج. "آیا کیهان تصادفی است؟ (اظهار انیشتین مبنی بر اینکه خدا با جهان تاس بازی نمی کند اشتباه تعبیر شده است." علمی آمریکایی، جلد. 313، شماره 3 (سپتامبر 2015)، صفحات 88-93.
- جرج موسر، "آیا کیهان تصادفی است؟ (اظهار انیشتین مبنی بر اینکه خدا با جهان تاس بازی نمی کند اشتباه تعبیر شده است)"، Scientific American، جلد. 313، شماره 3 (سپتامبر 2015)، صفحات 88-93.
- Sapolsky, Robert M. (2023). تعیین شده: علم زندگی بدون اراده آزاد. نیویورک: انتشارات پنگوئن. ISBN 978-0-5255-6097-5.
- مدخل دایره المعارف فلسفه استنفورد در مورد جبر علّی
- منبع وب جبرگرایی فیلسوف تد هندریچ
- انجمن علوم طبیعی در 26 ژانویه 2021 در Wayback Machine بایگانی شد
- اسنوکر، استخر، و جبر